متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی و آل الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام الدین.
نکتهای که مطرح بود نسبت به این بحث، این بود که: "آقا، اینکه مرد، گناهی نکرده، علم هم نداشته؛ خانم هم علم نداشته؛ بعد این حرام ابدی میشود؟ چرا آن یکی که علم نداشت، خانم علم داشت، حرام ابدی نشد؟ شوهر داشت و ازدواج کرد و فقط مرد علم نداشت، اینجا عده نگه داشت. این یکی بدتر از آن شد؟"
خیر، ببینید، مسئله این است که اولاً حق آن شوهر باید حفظ شود؛ آنی که زنش را طلاق نداده. ثانیاً، این مرد بهرهاش را برده از این خانم که حالا خانم هم مهریهاش را از این هم میگیرد و این هم که تا حالا بهرهاش را آورده. آن آقا هم که باید حقش حفظ شود، این خانم همسر اوست، مرد اول.
چرا این را حرام ابدی میکنند؟ از باب اینکه این خانم، به قول ما، "هوا برندارد". این اگر حرام ابدی نشود، تا با شوهرش دعوایش شود، بحثش شود، چیزیاش شود، میگوید: "آن یکی خوب، کی میشود من." یعنی اگر وسوسه آن بیفتد در وجود این، سر ناسازگاری با این پیدا میکند که از این طلاق بگیرد، برود با آن یکی ازدواج کند. ولی وقتی آن حرام ابدی شد، دیگر از زندگیاش میرود بیرون.
آری دیگر، میرود بیرون. وقتی حرام ابدی است، دیگر نمیتواند بهش فکر کند. اگر آدم متشرعی باشد، اگر نباشد که خب هیچ! اگر آدم متدینی باشد، میگوید: "آن که حرام ابدی است، از ذهنم باید بدهم بیرون. با آن دیگر هیچ وقت نمیتوانم زندگی کنم. با همین باید دیگر کنار بیایم." یعنی همیشه بحث این نیستش که: آقا مثلاً تنبیه میخواهد بکند خدا، که گفته حرام ابدی. نه، مصلحت ممکن است یک چیز دیگری باشد. این هم تا اینجا.
متن اصلی: و هذهی ان کانت ناظرت الیخصوص حالت الجهل کسحیه الثانی کانت الصالفه اخستم مطلقا منها
**ویرایش:** و هذه ان کانت ناظرة الی خصوص حالة الجهل، کصحیحة الثانی، کانت الصالیه اخص مطلقاً منها. آقا، این روایت، اگر ناظر باشد به خصوص حالت جهل، اگر دارد میگوید که مرد نفر دوم نمیدانسته، میشود مثل صحیحه دوم و این سومی میشود عموم خصوص مطلق، اخص مطلق از آن دومی میشود.
فتخصیصها بفرض عدم دخول می آید و آن را تخصیص میزند به فرض عدم دخول. یعنی اینجا قید دخول را داشت، آنجا قید علم را داشت. این یکی که قید دخول را دارد، تخصیص میزند آن یکی را. یکی کند دیگر. یعنی آنجا هم قید دخول. اینجا گفته سه تا روایت داریم دیگر. یکی مطلق بود، دو تا مخصص بود. اول که مطلق بود، روایت دوم قید علم و جهل را زده بود، روایت سوم قید دخول و عدم دخول را زده بود. پس ما میآییم از این دو تا قید را میگیریم، آن روایت اول را تخصیص میزنیم. میگوییم: باید هم جاهل باشد هم دخول نباشد. اگر عالم است و دخول کرده، حرام ابدی میشود. آری، آن یک چیز.
پس این میآید قید فرض عدم دخول میزند و متن اصلی: تکون الن نتیجه انتفاع الحرمة المعبده الجهل و عدم دخو تکون النتيجة انتفاء الحرمة المؤبدة مع الجهل و عدم دخول. یعنی: نتیجه این میشود که: آقا، حرام ابدی منتفی میشود اگر جهل باشد و دخول نباشد. آنی که علم ندارد و دخول نکرده، بر او حرام ابدی نیست. و متن اصلی: و ثبوتها مع فرض الجهل والدخو و ثبوتها مع فرض الجهل و الدخول. یعنی: ولی اگر جهل داشته باشد، ولی دخول کرده باشد، حرام ابدی ثابت است. هر کدام از این یکی از این دو تا که باشد، حرام ابدی میشود. فقط در یک حالت حرام ابدی نیست، هر دو با هم: هم جهل، هم عدم دخول. ولی اگر جهل ولی دخول، حرام ابدی میشود. علم، عدم دخول، حرام ابدی میشود. جهل و عدم دخول، حرام ابدی نمیشود. میرود خانه، متوجه میشود. آفرین، هم جاهل بودم، دخول متن اصلی: تموم بشه بعد تمام شود بعد.
و اما حالت العلم متن اصلی: فله حرمت المعود ثابت فیها للموص فالحرمة المؤبدة ثابتة فیها للموثّقة. یعنی: اگر هم علم داشته باشد، خب، گفتیم اگر جهل باشد و دخول، حرام ابدی است. اگر علم باشد، چی؟ چه دخول چه غیر دخول، فقط علم خالی، باز هم حرام است. عقد با علم. پس آقا، علم خالی باشد، چه دخول کرده باشد، چه دخول نکرده باشد، حرام ابدی است. فقط یک حالت ابدی نیست: هم جهل، هم عدم دخول.
متن اصلی: و عمل حالت الالفره حالت علمم که حرمت ابدی درش ثابته چرا به خاطر موثقه و به ذالک نسل الی النتیجه التی اشنالیها فیلم **ویرایش:** و اما حالت العِلم، حالت علمم که حرمت ابدی درش ثابت است. چرا؟ به خاطر موثقه. و بذلک نصل الی النتیجة التی اشرنا الیها فیما سبق. با این توضیحات، رسیدیم به همان نتیجهای که در متن بهش اشاره قبلاً گفته بودیم. همان که قبلاً گفته بودیم که: آقا، اگر اول اول گفته بود که: آقا، اگر کسی با ذات البَعل ازدواج کند، حرام ابدی میشود متن اصلی: مع الجهل تحرم معبدا عین به شرط دخول بها مع الجهل، تحرم مؤبدةً، بشرط الدخول بها. یعنی: اگر جاهل باشم ولی دخول کرده باشم، حرام ابدی میشود. درست شد؟
متن اصلی: هذا لو فرض ان ال صحیحه الثالفه ناظر الی خصوص حالت الجهل ولی آقا اینایی که گفتیم وقتی که فرض بشه که اون سومی ناظر باشه صحیحه سوم ناظر باشه به خصوص حالت جه حکومت نه چرا حکومت یعنی مربوط به اون باشه مربوط به حالت جهل باشه یعنی سومی کیو داره میگه وقتی داره میگه که مرد دوم خبر نداره که این خانم شوهر سیاقشم همینو میرسونه دیگه چون خود خانومه فکر میکنه شوهر نداره چه برسه به این شوهر دومش دیگه خیلی بعیده که خانومه خبر نداره که شوهر نداره ولی این یکی خبر داره که این شوهرش زنده خبر داره که طلاقش نداده باید باهاش ازدواج بیشتر چیو میرسونه حالت جهل رو میرسونه **ویرایش:** هذا کله لو فرض ان الصحیحة الثالثة ناظر الی خصوص حالة الجهل. ولی آقا، اینهایی که گفتیم وقتی که فرض شود که آن سومی ناظر باشد، صحیحه سوم ناظر باشد به خصوص حالت جهل. حکومت، نه. چرا حکومت؟ یعنی مربوط به آن باشد، مربوط به حالت جهل باشد. یعنی سومی کی را دارد میگوید؟ وقتی دارد میگوید که مرد دوم خبر ندارد که این خانم شوهر دارد، سیاقش هم همین را میرساند دیگر. چون خود خانمه فکر میکند شوهر ندارد، چه برسد به این شوهر دومش! دیگر خیلی بعید است که خانمه خبر ندارد که شوهر ندارد، ولی این یکی خبر دارد که این شوهرش زنده است، خبر دارد که طلاقش نداده است. باید باهاش ازدواج بیشتر، چه چیزی را میرساند؟ حالت جهل را میرساند.
متن اصلی: و اما اذا کانت مطلقت من هذه الناهیه فتکونن نسبت بینهما ولی اگه از این جهت مطلق باشه یعنی مطلق علم و جهل و در بر بگیره اینجا چی میشه یعنی چه بداند چه نداند از این جهت مطلق باشه چه مرد دوم بدون که زن شوهر داره چه ندونه که شوهر داره از این جهت مطلق باشه اگه مطلق باشه نسبت بین حدیث دوم و سوم میشه عموم من خصوص مطلق نمیشه ام خصوص من وجه میشه جهل و دخول علم و جهل و دخول اون یکی چی جهل تو صحیحه دوم اول توضیحشو بگم تو صحیحه ابن حجاج یه چیزو گفته بود جهل گفته بود تو صحیحه زراره دخول رو گفته بود صحیحه دوم جهل صحیحه سوم دخول خب حالا این جهلش چه دخول چه عدم دخول دوم تو سومی چه جهل چه ال در مورد علم و جهل چیزی نگفته بود زن داره مرده که علم نداره که مرد دوم علم و جهل مرد دوم منظوره خوب حالا اگر این علم و جهل با هم بگیریم اینا عموم خصوص من وجه میشن چون این دخول اینجا این دخول اینجا این جهل اینجا این جهل اینجا خصوص منوک مثل چی میمونه مثل یخچال و سیاهی بعضی یخچالها داریم سیاه بعضی یخچالها غیر سیاهه بعضی سیاهها یخچال بعضی سیاهها غیر یخچاله یه جایی اینا با همدیگه جمع میشن میشه یخچال سیاه ولی یه چیزی هم هست سیاه نیست یخچال سیاه نیست یه چیزی هست سیاهه یخچال نیست خصوص من و درست شد اون خصوص مطلق اگر باشه میشه انسان حیوان هرچی که انسان حیوانه ولی هرچی که حیوانه لزوماً انسان نیس اگر صحیحه سوم فقط حالت جهلو بگه فقط جهل این رابطهاش با این میشه عموم خصوص مطلق ولی اگر مطلق باشه فراتر از جهل و علم باشه امشب خصوص من وج روشن شد آقا حل شد **ویرایش:** و اما اذا کانت مطلقةً من هذه الناحیة، فتکون النسبة بینهما...
ولی اگر از این جهت مطلق باشد، یعنی مطلقِ علم و جهل را در بر بگیرد، اینجا چه میشود؟ یعنی چه بداند چه نداند، از این جهت مطلق باشد؟ چه مرد دوم بداند که زن شوهر دارد، چه نداند که شوهر دارد، از این جهت مطلق باشد؟ اگر مطلق باشد، نسبت بین حدیث دوم و سوم میشود عموم من خصوص مطلق؟ نمیشود. عموم خصوص من وجه میشود: جهل و دخول، علم و جهل و دخول. آن یکی چی؟ جهل.
در صحیحه دوم، اول توضیحش را بگویم: در صحیحه ابن حجاج یک چیز را گفته بود: جهل را گفته بود. در صحیحه زراره دخول را گفته بود. صحیحه دوم: جهل، صحیحه سوم: دخول. خب، حالا این جهلش چه دخول چه عدم دخول. دوم، در سومی چه جهل چه علم، در مورد علم و جهل چیزی نگفته بود. زن دارد، مرد که علم ندارد. که "مرد دوم، علم و جهل مرد دوم" منظور است.
خب، حالا اگر این علم و جهل را با هم بگیریم، اینها عموم خصوص من وجَه میشوند. چون این دخول اینجا، این دخول اینجا، این جهل اینجا، این جهل اینجا، خصوص من وجَه میشود. مثل چی میماند؟ مثل یخچال و سیاهی. بعضی یخچالها داریم، سیاهند. بعضی یخچالها غیر سیاهند. بعضی سیاهها یخچالند. بعضی سیاهها غیر یخچالند. یک جایی اینها با همدیگر جمع میشوند، میشود یخچال سیاه. ولی یک چیزی هم هست سیاه نیست، یخچال سیاه نیست. یک چیزی هست سیاه است، یخچال نیست. خصوص من وجَه. درست شد؟ آن خصوص مطلق اگر باشد، میشود انسان، حیوان. هرچی که انسان است، حیوان است. ولی هرچی که حیوان است، لزوماً انسان نیست.
اگر صحیحه سوم فقط حالت جهل را بگوید، فقط جهل، این رابطهاش با این میشود عموم خصوص مطلق. ولی اگر مطلق باشد، فراتر از جهل و علم باشد، امشب خصوص من وجَه. روشن شد؟ آقا، حل شد؟
متن اصلی: حالا آقا وقتی که شد خصوص من وجه شد تو یه چیز با همدیگه تعارض میکنه تو چیه و ی تعارضان فی فرض الجهل و دخول تو فرض جهل و دخو اینجا برام تعارض آره این دوره باید با هم تعار یعنی جایی که جاهله ولی دخول کرده آره جاهل از اون آفرین جاهل باشه هولا یعلم تو صحیحه سوم گفته بود عدم دخول حالا اگه کسیه که هم جاهله هم دخول کرده این دوتا صحیحه با همدیگه تعارض میکنه به کدومش باید بگیریم بابت اینکه جاهل حرام ابدی نمیشه بابت اینکه دخول کرده حرام ابدی میشه تعارض کرد روشن شد **ویرایش:** حالا آقا، وقتی که شد خصوص من وجه، در یک چیز با همدیگر تعارض میکند. در چی؟ و یتعارضان فی فرض الجهل و الدخول. در فرض جهل و دخول، اینجا برایمان تعارض پیش میآید. آری، این دور باید با هم تعارض کنند. یعنی جایی که جاهل است ولی دخول کرده. آری، جاهل از آن… آفرین، جاهل باشد. «هذا لا یعلم». در صحیحه سوم گفته بود: عدم دخول. حالا اگر کسی است که هم جاهل است هم دخول کرده، این دو تا صحیحه با همدیگر تعارض میکند. به کدامش باید بگیریم؟ به بابت اینکه جاهل، حرام ابدی نمیشود؟ به بابت اینکه دخول کرده، حرام ابدی میشود؟ تعارض کرد. روشن شد؟
متن اصلی: حالا چیکار باید بکنیم و یتساقتان فیه نسبت به این مورد سقوط میکنه تصاقط میشه نسبت به موردی که هم جاهله هم دخول کرد نسبت به این مورد این دو تا روایت تو این مورد تعارض میکنند نسبت به همین محتوا نسبت به همین معدا هم تصاقط میکند درست شد تو غیر این اون جاهله برقرار اینم عدم دخولم برقرار ولی اونجایی که جاهله و دخوله تصاعد تمام خب تصاقط کرد نوبت به چی میرسه بریم سراغ اصل عملی شوهرش مرده ازدواج میکنه کدوم حالته آره دیگه جاهل و دخول کرده آره دیگه تو سوم فقط دخول گفته جهل و حرفی نزده بودم تو دومی جهلو گفته بود دخول حرفی نزده بود فهمیده میشه مطلقه ما که گفتیم اگر فقط خصوص حالت جهل باشه اون بحث قبلیمون بود اگر مطلق باشه اعم از جهل و علم باشه تفاوت تو این مورد پیش میاد تو غیر این سر جاشه یعنی اگر عالم و دخول نکرده اگه جاهل و دخول کرده اگه جاهله و دخول نکرده تعارض نمیشه اگه عالمه و دخول نکرده تعارض نمیشه اگه جاهله و دخول کرده تعارض میشه تو همین یه مورد تصاقط میشه به اصل عملیمون رج **ویرایش:** حالا چه کار باید بکنیم؟ و یتساقطان فیه. نسبت به این مورد سقوط میکند. تساقط میشود نسبت به موردی که هم جاهل است هم دخول کرده. نسبت به این مورد، این دو تا روایت در این مورد تعارض میکنند. نسبت به همین محتوا، نسبت به همین مورد هم تساقط میکند. درست شد؟ در غیر این، آن جاهل بودن برقرار است، این هم عدم دخول هم برقرار است. ولی آنجایی که جاهل است و دخول است، تساقط. تمام. خوب، تساقط کرد، نوبت به چی میرسد؟ برویم سراغ اصل عملی. شوهرش مرده، ازدواج میکند. کدام حالت است؟ آری دیگر، جاهل و دخول کرده. آری دیگر. در سومی فقط دخول را گفته، جهل را حرفی نزده بود. در دومی جهل را گفته بود، دخول را حرفی نزده بود. فهمیده میشود مطلقه. ما که گفتیم اگر فقط خصوص حالت جهل باشد، آن بحث قبلیمان بود. اگر مطلق باشد، اعم از جهل و علم باشد، تفاوت در این مورد پیش میآید. در غیر این سر جاش است. یعنی اگر عالم و دخول نکرده، اگر جاهل و دخول کرده، اگر جاهل و دخول نکرده، تعارض نمیشود. اگر عالم است و دخول نکرده، تعارض نمیشود. اگر جاهل است و دخول کرده، تعارض میشود. در همین یک مورد تساقط میشود، به اصل عملیمان رجوع... میکنیم.
متن اصلی: و یلزم الرجوع بعد از تصاعد الی اطلاق موثقه حالا فعلاً به اصل عملی نمیرسه دوباره برمیگردیم به دلیل لفظی آفرین ما هنوز اون صحیح اولو داریم که اطلاق صحیحه اول که موثقه عدیم بود چی میگفت میگفتش که آفرین میشد حرام ابدی الی اطلاق موثقت قدیم لعن المقید له چون اونی که موثقه رو قید میزد و هو صحیحه الفانیه مبتلا بالمعارض اون مقیدی که میخواست اینو قید بزنه که صحیحه دوم بود خورد به معارض مبتلا شد به معارض معارضش چی بود صحیحه سوم بود این به تعارض خورد گذاشتیمش کنار این داشت قید میزد دیگه الان دیگه اونی که قید میزد و نداریم چون تعارض کرده گذاشتیم کنار دوباره اطلاقه سر جاش برقراره و به ذالک نسل الی النتیجه نفسها ایضاً دوباره همون نتیجه میشه دوباره میگیم حرام ابدی یعنی اگه جاهل بوده و دخول کرده بازم حرام ابدی میشه روشنه بحث سختی بوده حدیث سوم مطلق از جهل و علم بود قید نداشت درسته که سیاق شهلا میرس و به زن خبر دادن به زن خبر دادن که خبر نداره به اینکه چیزی نگفتن شاید بدونه واقعاً شاید بدون این شاید دوست مرد است بدون اینکه مرد واقعاً اینو طلاق نداده دروغ گفته که آقا شوهر طلاقت داد که باهاش ازدواج کنه روشنه بحث چهاردهم و اما ان من زنا به ذات البعد حرمت علیه محبت خب تا حالا بحث ازدواج حالا اگه کسی با یک شوهردار زنا بکنه اینم حرام ابدی میشه فهو المشهور بل الدعی علیه الاجماع مشهور بلکه ادعای اجماع براش شده خب دلیلش چیه پس تن دفی ذالک الی استناد داده شده مطلب به چند set دلیل اینجا مطرح شده دلیل اول اینه دلیل اول اینه که آقا التمسک به دعوا العلوی اولویت القعیه تمسک کردن به ادعای اولویت قطعیه میگه وقتی که ازدواج کنه حرام ابدی میشه خب وقتی زنا کنه به طریق اولی حرام ابدی میشه روشنه و ان الزوج به ذات البل اذا اوجب الحرمة العبدیه فضنا بها اولا به وقتی ازدواج با زن شوهردار موجب حرمت ابدی میشه زنای با او که به طریق اولی مو معلومه ولی آقا این اشکال داره این قی از کجا معلوم شاید اون یه مفسدهای توشه خدا لحاظ کرده اونو حرام ابدی باشه این مفسده رو نداشته باشه همونجوری که در مورد زن زناکار مثلاً میگن عده اینکه قیاس اولویت زنی که مشهور به این کار دائم چیزه میگن عده نداره یه نگاه مثلاً به زن کافر وقتی نگاه بزنه مومن حرام است نگاه بزن کافر به طریق اولی حرام است نه به طریق اولی حرام نیست اون جایز است اولویتشو از کجا فهمیدی شاید این اولویت نباشه برای شما اولویت داره برای خدا اولویت نداره اون اصلاً یه مفسده دیگه داره این یه مصلحت دیگه اونا حرام کردین و جایز ما نمیدونیم آفرین ممنوعه اشکالش پاسخش اینه که آقا اولویت ممنوع است اینجا نمیشه قیاس اولویت فان الاحکام شرعی تعبدیة ولا طریق لنا الی معرفت ملاکاتها آقا احکام شرعی تعبدیه است ما که راهی نداریم برای اینکه ملاکات اینها رو بشناسیم استاد وقتی کسی با علم میره وقتی عقد وقتی بداند وقتی نداند چه اگه نداند چی اگه نداندشم که آره دیگه وقتی میدونه زنا میشه آره ولی وقتی نمیدونه و دخول میکنم حرام ابدی میشه من از اون دونستن به حرم ابدی بودن رو میاریم روی زنا دونستنش علم و دخول با هم میشه زنا مگر اینکه مصداق اون بگیریم آره ولی خب این اصلاً بحثش جداست علم به شوهردار بودنشه علم به حکم شاید نداشته باشه اونی که نمیدونی بحث علمش هم علم به حکم باید باشه هم علم به موضوع پس آقا این ۱ شوهر داره با اون خانم چیز میکنه عق بله بله پس آقا ما چون ملاکات رو نمیدونیم نمیتونیم قیاس بکنیم کما اینکه قتل با دو تا شاهد ثابت میشه زنا که از قتل پایینتر ولی زنا با چهار تا شاهد ثابت میشه نمیشه گفت به طریق اولی اینم با دوتا ثابت این طریق اولا کلاً یکم سخته شاد بودن دیگه معمولاً ولی با چیز اقرار ثابت استدلال دوم از تمسک بما فی الفقه رضوی تمسک کردم به روایتی که در کتاب فقه رضوی است ومن زنا به ذات بعل محسن اگه مردی زنا کنه با یک زنی که شوهر داره و اون مرده هم محسناً کان او غیر محسن میخواد مرده محسن باشه محسن یعنی زن داشته باشه یا مرده زن نداشته باشه فرقی نمیکن ثم طلقها زوجها بعد شوهر خانمه طلاقش بده او مات انهای شوهر خانمه بمیره و اراد الذی زنا بها ان یتزوجه بها بعد اون مردی که با اون خانم زنا کرده میخواد حالا باهاش ازدواج کنه لم تهل له ابدا تا ابد براش حلال یعنی زنا هم بکنه بازم حلال خب این روایت داره زنا رو میرس و فیه اینم یه اشکالی داره اشکالش اینه که ان الکتاب المذکور لم تفقد نسبته الی ما من الرضا علیه السلام لیومکن الاعتماد علیه آقا این کتاب نسبتش به امام رضا علیه السلام ثابت نشده تا بشه اعتماد کرد بهش آره استدلال سوم از تمسک به دعوا الاجماع سومین تمسک به ادعای اجماع التی نقلها بعض الفقهها اون اجماع رو یه عدهای از فقها این ادعا رو یه تعدادی از فقها ادعا کردن نقل این اجماع رو اجماع منقول رفیه پاسخش چیه ان تحقق الاجماع غیر ثابت آقا ما برامون ثابت نشده که اینجا اجماع داشته و الا تقدیر ثبوته بر فرضم که اجمالی داشته باشیم لایمکن الحکم به حج نمیشه حکم کرد که این اجماع حجت باشه چرا به کنهی محتمل المدر چنین اجماع محتمل المدررک احتمال داره اجماع مدرکی باشه اجماع مدرکی هم حجت اجماع مدرکی یعنی یه اجماعی داریم ولی قرائن نشون میده که این اجماعه به خاطر اون آی و روایتی است که دست ماست یعنی همه بر اساس اون روایته اجماع کردن مدرکشو داریم خودمون بررسی میکنیم اینم از این و مع عدم ثبوت دلیل وقتی که دلیل ثابت نشد علی الحرمة المعبده دلیلی که نداشتیم برای اینکه زنا اگه بکنه حرام ابدی میشه کن تمسک لثبات الحلیه اینجا حکم میکنیم به اینکه حلال اگه کسی با زن شوهردار بعداً آره بعداً میتونه باهاش مراجع باید در نظر و ترتب الاث اثر مترتب میشه یعنی الان زنا کرد فاصله میگیره اون خانم بدن طلاق میگیره بعد این میره ازدواج میکنه دلیل نداره من که بگم ازدواجش باطله و میگیم که اثر هم مترتب میشود یعنی عقدی که خونده اثرش که زوجیته مترتب خانم به عموم قبوله و احل لکم ماورا عذالکم چرا چون آیه داره میگه آیه یه تعدادی از ازدواجها رو گفت ممنوعه باطله بعد فرمود هرچی غیر این باشه برای شما حلاله اینم جز همون ماورا ذالک چون ازدواج با زنی که شوهر داشته و باهاش زنا کردی و بعد میخوای باهاش ازدواج بکنی تو قبل آیه نیومده بود آفرین هذا کله فی الزو خب آقا تا به حال هرچی بحث داشتیم ازدواج زنا به ذات البل تا حالا هرچی یه بحث بود سر این بود که با زن شوهردار ازدواج کنه یا زنا کنه و اما ازدواج و بنا بالمعتده فیعتی حکممه انشاالله زنی که تو ایام عده است ازدواج کنه با یک زنی که تو ایام ع عد است زنا کنه اون یه بحث دیگه است و انشالله آره آفرین اعتد تو بحث عده انشالله متاهل بودن ازدواج کنن حرام بود مناسبت عده مطرح آره فکر کنم امروز دیگه خسته شدین ها خیلی و صلی الله علی سیدنا محمد و آله **ویرایش:** و یلزم الرجوع بعد از تساقط الی اطلاق موثقه. حالا فعلاً به اصل عملی نمیرسد. دوباره برمیگردیم به دلیل لفظی. آفرین! ما هنوز آن صحیح اول را داریم که اطلاق صحیحه اول که موثقه «عَدیم» بود، چه میگفت؟ میگفتش که... آفرین! میشد حرام ابدی.
الی اطلاق موثّقة قدم، لانّ المقید له، چون آنی که موثقه را قید میزد و هو صحیحة الثانیة، مبتلی بالمعارض. آن مقیدی که میخواست این را قید بزند که صحیحه دوم بود، خورد به معارض. مبتلا شد به معارض. معارضش چی بود؟ صحیحه سوم بود. این به تعارض خورد، گذاشتیمش کنار. این داشت قید میزد دیگر. الان دیگر آنی که قید میزد را نداریم، چون تعارض کرده، گذاشتیم کنار. دوباره اطلاقش سر جایش برقرار است. و بذلک نصل الی النتيجة نفسها ایضاً. دوباره همان نتیجه میشود. دوباره میگوییم حرام ابدی. یعنی اگر جاهل بوده و دخول کرده، باز هم حرام ابدی میشود. روشن است. بحث سختی بوده.
حدیث سوم مطلق از جهل و علم بود، قید نداشت. درست است که سیاق آن، شأن را میرساند و به زن خبر دادن. به زن خبر دادن که خبر ندارد. به اینکه چیزی نگفتند، شاید بداند واقعاً. شاید بدانند این شاید دوست مرد است بدون اینکه مرد واقعاً این را طلاق نداده، دروغ گفته که: آقا، شوهر طلاقت داد که باهاش ازدواج کند. روشن است.
**چهاردهم:** و اما ان من زنا بذات البَعْل، حُرّمت علیه مؤبداً.
خب، تا حالا بحث ازدواج. حالا اگر کسی با یک شوهردار زنا بکند، این هم حرام ابدی میشود؟
فهو المشهور، بل اُدّعِیَ علیه الإجماع. مشهور، بلکه ادعای اجماع برایش شده. خب، دلیلش چیست؟
فإن دفع ذلک الی استناد داده شده مطلب به چند دلیل.
اینجا مطرح شده سه دلیل. دلیل اول این است، دلیل اول این است که: آقا، التمسّک بدعوا الاولویة القطعیّة. تمسک کردن به ادعای اولویت قطعیه. میگوید: وقتی که ازدواج کند، حرام ابدی میشود. خب، وقتی زنا کند، به طریق اولی حرام ابدی میشود. روشن است؟
متن اصلی: و ان الزوج به ذات البل اذا اوجب الحرمة العبدیه فضنا بها اولا به وقتی ازدواج با زن شوهردار موجب حرمت ابدی میشه زنای با او که به طریق اولی مو معلومه ولی آقا این اشکال داره این قی از کجا معلوم شاید اون یه مفسدهای توشه خدا لحاظ کرده اونو حرام ابدی باشه این مفسده رو نداشته باشه همونجوری که در مورد زن زناکار مثلاً میگن عده اینکه قیاس اولویت زنی که مشهور به این کار دائم چیزه میگن عده نداره یه نگاه مثلاً به زن کافر وقتی نگاه بزنه مومن حرام است نگاه بزن کافر به طریق اولی حرام است نه به طریق اولی حرام نیست اون جایز است اولویتشو از کجا فهمیدی شاید این اولویت نباشه برای شما اولویت داره برای خدا اولویت نداره اون اصلاً یه مفسده دیگه داره این یه مصلحت دیگه اونا حرام کردین و جایز ما نمیدونیم آفرین ممنوعه اشکالش پاسخش اینه که آقا اولویت ممنوع است اینجا نمیشه قیاس اولویت فان الاحکام شرعی تعبدیة ولا طریق لنا الی معرفت ملاکاتها آقا احکام شرعی تعبدیه است ما که راهی نداریم برای اینکه ملاکات اینها رو بشناسیم استاد وقتی کسی با علم میره وقتی عقد وقتی بداند وقتی نداند چه اگه نداند چی اگه نداندشم که آره دیگه وقتی میدونه زنا میشه آره ولی وقتی نمیدونه و دخول میکنم حرام ابدی میشه من از اون دونستن به حرم ابدی بودن رو میاریم روی زنا دونستنش علم و دخول با هم میشه زنا مگر اینکه مصداق اون بگیریم آره ولی خب این اصلاً بحثش جداست علم به شوهردار بودنشه علم به حکم شاید نداشته باشه اونی که نمیدونی بحث علمش هم علم به حکم باید باشه هم علم به موضوع پس آقا این ۱ شوهر داره با اون خانم چیز میکنه عق بله بله پس آقا ما چون ملاکات رو نمیدونیم نمیتونیم قیاس بکنیم کما اینکه قتل با دو تا شاهد ثابت میشه زنا که از قتل پایینتر ولی زنا با چهار تا شاهد ثابت میشه نمیشه گفت به طریق اولی اینم با دوتا ثابت این طریق اولا کلاً یکم سخته شاد بودن دیگه معمولاً ولی با چیز اقرار ثابت استدلال دوم از تمسک بما فی الفقه رضوی تمسک کردم به روایتی که در کتاب فقه رضوی است ومن زنا به ذات بعل محسن اگه مردی زنا کنه با یک زنی که شوهر داره و اون مرده هم محسناً کان او غیر محسن میخواد مرده محسن باشه محسن یعنی زن داشته باشه یا مرده زن نداشته باشه فرقی نمیکن ثم طلقها زوجها بعد شوهر خانمه طلاقش بده او مات انهای شوهر خانمه بمیره و اراد الذی زنا بها ان یتزوجه بها بعد اون مردی که با اون خانم زنا کرده میخواد حالا باهاش ازدواج کنه لم تهل له ابدا تا ابد براش حلال یعنی زنا هم بکنه بازم حلال خب این روایت داره زنا رو میرس و فیه اینم یه اشکالی داره اشکالش اینه که ان الکتاب المذکور لم تفقد نسبته الی ما من الرضا علیه السلام لیومکن الاعتماد علیه آقا این کتاب نسبتش به امام رضا علیه السلام ثابت نشده تا بشه اعتماد کرد بهش آره استدلال سوم از تمسک به دعوا الاجماع سومین تمسک به ادعای اجماع التی نقلها بعض الفقهها اون اجماع رو یه عدهای از فقها این ادعا رو یه تعدادی از فقها ادعا کردن نقل این اجماع رو اجماع منقول رفیه پاسخش چیه ان تحقق الاجماع غیر ثابت آقا ما برامون ثابت نشده که اینجا اجماع داشته و الا تقدیر ثبوته بر فرضم که اجمالی داشته باشیم لایمکن الحکم به حج نمیشه حکم کرد که این اجماع حجت باشه چرا به کنهی محتمل المدر چنین اجماع محتمل المدررک احتمال داره اجماع مدرکی باشه اجماع مدرکی هم حجت اجماع مدرکی یعنی یه اجماعی داریم ولی قرائن نشون میده که این اجماعه به خاطر اون آی و روایتی است که دست ماست یعنی همه بر اساس اون روایته اجماع کردن مدرکشو داریم خودمون بررسی میکنیم اینم از این و مع عدم ثبوت دلیل وقتی که دلیل ثابت نشد علی الحرمة المعبده دلیلی که نداشتیم برای اینکه زنا اگه بکنه حرام ابدی میشه کن تمسک لثبات الحلیه اینجا حکم میکنیم به اینکه حلال اگه کسی با زن شوهردار بعداً آره بعداً میتونه باهاش مراجع باید در نظر و ترتب الاث اثر مترتب میشه یعنی الان زنا کرد فاصله میگیره اون خانم بدن طلاق میگیره بعد این میره ازدواج میکنه دلیل نداره من که بگم ازدواجش باطله و میگیم که اثر هم مترتب میشود یعنی عقدی که خونده اثرش که زوجیته مترتب خانم به عموم قبوله و احل لکم ماورا عذالکم چرا چون آیه داره میگه آیه یه تعدادی از ازدواجها رو گفت ممنوعه باطله بعد فرمود هرچی غیر این باشه برای شما حلاله اینم جز همون ماورا ذالک چون ازدواج با زنی که شوهر داشته و باهاش زنا کردی و بعد میخوای باهاش ازدواج بکنی تو قبل آیه نیومده بود آفرین هذا کله فی الزو خب آقا تا به حال هرچی بحث داشتیم ازدواج زنا به ذات البل تا حالا هرچی یه بحث بود سر این بود که با زن شوهردار ازدواج کنه یا زنا کنه و اما ازدواج و بنا بالمعتده فیعتی حکممه انشاالله زنی که تو ایام عده است ازدواج کنه با یک زنی که تو ایام ع عد است زنا کنه اون یه بحث دیگه است و انشالله آره آفرین اعتد تو بحث عده انشاالله متاهل بودن ازدواج کنن حرام بود مناسبت عده مطرح آره فکر کنم امروز دیگه خسته شدین ها خیلی و صلی الله علی سیدنا محمد و آله **ویرایش:** و ان الزوج بذات البعل اذا اوجب الحرمة المؤبدة، فزنا بها اُولی به. یعنی: وقتی ازدواج با زن شوهردار موجب حرمت ابدی میشود، زنای با او که به طریق اولی حرام است. خب، معلومه.
ولی آقا، این اشکال دارد. این قیاس، از کجا معلوم؟ شاید آن یک مفسدهای تویش خدا لحاظ کرده. آن را حرام ابدی باشد. این مفسده را نداشته باشد. همان جوری که در مورد زن زناکار مثلاً میگویند: عده... اینکه قیاس اولویت. زنی که مشهور به این کار دائم است... مُتَّهمه. میگویند: عده ندارد. یک مثال: نگاه زن کافر. وقتی نگاه به زن کافر بزند، مؤمن حرام است که نگاه کند؟ نگاه به زن کافر به طریق اولی حرام است؟ نه، به طریق اولی حرام نیست، آن جایز است. اولویتش را از کجا فهمیدی؟ شاید این اولویت نباشد. برای شما اولویت دارد، برای خدا اولویت ندارد. آن اصلاً یک مفسده دیگر دارد، این یک مصلحت دیگر. آنها حرام کردند و جایز. ما نمیدانیم. آفرین! ممنوع است.
اشکالش و پاسخش این است که: آقا، اولویت ممنوع است. اینجا نمیشود قیاس اولویت. فإن الاحکام الشرعیة تعبدیة، و لا طریق لنا الی معرفة ملاکاتها. آقا، احکام شرعیه تعبدیه است. ما که راهی نداریم برای اینکه ملاکات اینها را بشناسیم. استاد، وقتی کسی با علم میرود، وقتی عقد، وقتی بداند، وقتی نداند... چه؟ اگر نداند چی؟ اگر نداند هم که، آری دیگر، وقتی میداند زنا میشود. آری، ولی وقتی نمیداند و دخول میکند، حرام ابدی میشود. من از آن دانستن به حرمت ابدی بودن را میآوریم روی زنا. دانستنش: علم و دخول با هم میشود زنا. مگر اینکه مصداق آن بگیریم. آری، ولی خب این اصلاً بحثش جداست. علم به شوهردار بودن است، علم به حکم شاید نداشته باشد. آنی که نمیدانی، بحث علمش هم علم به حکم باید باشد هم علم به موضوع.
پس آقا، این یک شوهر دارد با آن خانم چیز میکند، عقد... بله بله. پس آقا، ما چون ملاکات را نمیدانیم، نمیتوانیم قیاس بکنیم. کما اینکه قتل با دو تا شاهد ثابت میشود، زنا که از قتل پایینتر. ولی زنا با چهار تا شاهد ثابت میشود! نمیشود گفت به طریق اولی این هم با دو تا ثابت. این طریق اولی کلاً یک مقدار سخت است. شاید شاذ بودن. دیگر معمولاً ولی با چیز، اقرار ثابت است.
**استدلال دوم:** از تمسک به آنچه در «الفقه الرضوی» است. تمسک کردم به روایتی که در کتاب فقه رضوی است: "و من زنا بذات بعل و هی مُحصَنَةٌ کان او غیر مُحصَنَةٍ". اگر مردی زنا کند با یک زنی که شوهر دارد و آن زن هم «مُحصَنه» باشد یا غیر مُحصَنه باشد – فرق نمیکند. متن اصلی: آن مرد هم مُحصَن باشد، یا غیر مُحصَن – فرقی نمیکند سپس شوهر خانمه طلاقش بدهد یا شوهر خانمه بمیرد و آن مردی که با آن خانم زنا کرده میخواهد حالا با آن ازدواج کند: "لم تَحلّ له ابداً". تا ابد برایش حلال نیست. یعنی زنا هم بکند، باز هم حلال نیست. خب، این روایت دارد زنا را میرساند.
و فیه: این هم یک اشکالی دارد. اشکالش این است که: "ان الکتاب المذکور لم تثبت نسبته الی امام الرضا(ع) لیُمكن الاعتماد علیه." آقا، این کتاب نسبتش به امام رضا علیه السلام ثابت نشده تا بشود اعتماد کرد بهش. آری.
**استدلال سوم:** از تمسک به ادعای اجماع. سومین تمسک به ادعای اجماع، التی نقلها بعض الفقهاء. آن اجماع را یک عدهای از فقها، این ادعا را یک تعدادی از فقها ادعا کردند، نقل این اجماع را. اجماع منقول.
پاسخش چیست؟ "ان تحقق الاجماع غیر ثابت." آقا، ما برایمان ثابت نشده که اینجا اجماع داشته. و الاَ، تقدیر ثبوته _ بر فرض هم که اجماعی داشته باشیم _ لا یمکن الحکم بحجیّته. نمیشود حکم کرد که این اجماع حجت باشد. چرا؟ به کونه محتمل المدرک. چنین اجماع محتمل المدرک. احتمال دارد اجماع مدرکی باشد. اجماع مدرکی هم حجت است. اجماع مدرکی یعنی یک اجماعی داریم، ولی قرائن نشان میدهد که این اجماع به خاطر آن آیه و روایتی است که دست ماست. یعنی همه بر اساس آن روایت اجماع کردند. مدرکش را داریم، خودمان بررسی میکنیم. این هم از این.
و مع عدم ثبوت دلیل – وقتی که دلیل ثابت نشد – علی الحرمة المؤبدة – دلیلی که نداشتیم برای اینکه زنا اگر بکند حرام ابدی میشود – کان التمسک لثبوت الحلّیة. اینجا حکم میکنیم به اینکه حلال است. اگر کسی با زن شوهردار زنا کند و بعداً، آری، بعداً میتواند باهاش مراجعه کند. باید در نظر. و ترتب الاثر. اثر مترتب میشود. یعنی الان زنا کرد، فاصله میگیرد، آن خانم بعد طلاق میگیرد، بعد این میرود ازدواج میکند. دلیل ندارد من که بگویم ازدواجش باطل است. و میگوییم که اثر هم مترتب میشود. یعنی عقدی که خوانده، اثرش که زوجیت است، مترتب میشود. خانم به عموم قبوله: "و أحَلَّ لکم ما وراء ذلکم". چرا؟ چون آیه دارد میگوید. آیه یک تعدادی از ازدواجها را گفت ممنوع است، باطل است. بعد فرمود: هرچی غیر این باشد برای شما حلال است. این هم جزو همان "ما وراء ذلکم" است. چون ازدواج با زنی که شوهر داشته و باهاش زنا کردی و بعد میخواهی باهاش ازدواج بکنی، در قبل آیه نیامده بود. آفرین!
هذا کله فی الزنا. خب، آقا، تا به حال هرچی بحث داشتیم، ازدواج زنا به ذات البعل. تا حالا هرچی، یک بحث بود سر این بود که با زن شوهردار ازدواج کند یا زنا کند. و اما ازدواج و زنا با معتده، فیأتی حکمه إن شاء الله. زنی که در ایام عده است، ازدواج کند با یک زنی که در ایام عده است، زنا کند، آن یک بحث دیگر است و إن شاء الله. آری، آفرین، «معتده» در بحث عده إن شاء الله. متأهل بودن، ازدواج کنند، حرام بود. مناسبت عده مطرح. آری، فکر کنم امروز دیگر خسته شدین، ها؟ خیلی.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی و آل الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام الدین.
نکتهای که مطرح بود نسبت به این بحث، این بود که: "آقا، اینکه مرد، گناهی نکرده، علم هم نداشته؛ خانم هم علم نداشته؛ بعد این حرام ابدی میشود؟ چرا آن یکی که علم نداشت، خانم علم داشت، حرام ابدی نشد؟ شوهر داشت و ازدواج کرد و فقط مرد علم نداشت، اینجا عده نگه داشت. این یکی بدتر از آن شد؟"
خیر، ببینید، مسئله این است که اولاً حق آن شوهر باید حفظ شود؛ آنی که زنش را طلاق نداده. ثانیاً، این مرد بهرهاش را برده از این خانم که حالا خانم هم مهریهاش را از این هم میگیرد و این هم که تا حالا بهرهاش را آورده. آن آقا هم که باید حقش حفظ شود، این خانم همسر اوست، مرد اول.
چرا این را حرام ابدی میکنند؟ از باب اینکه این خانم، به قول ما، "هوا برندارد". این اگر حرام ابدی نشود، تا با شوهرش دعوایش شود، بحثش شود، چیزیاش شود، میگوید: "آن یکی خوب، کی میشود من." یعنی اگر وسوسه آن بیفتد در وجود این، سر ناسازگاری با این پیدا میکند که از این طلاق بگیرد، برود با آن یکی ازدواج کند. ولی وقتی آن حرام ابدی شد، دیگر از زندگیاش میرود بیرون.
آری دیگر، میرود بیرون. وقتی حرام ابدی است، دیگر نمیتواند بهش فکر کند. اگر آدم متشرعی باشد، اگر نباشد که خب هیچ! اگر آدم متدینی باشد، میگوید: "آن که حرام ابدی است، از ذهنم باید بدهم بیرون. با آن دیگر هیچ وقت نمیتوانم زندگی کنم. با همین باید دیگر کنار بیایم." یعنی همیشه بحث این نیستش که: آقا مثلاً تنبیه میخواهد بکند خدا، که گفته حرام ابدی. نه، مصلحت ممکن است یک چیز دیگری باشد. این هم تا اینجا.
متن اصلی: و هذهی ان کانت ناظرت الیخصوص حالت الجهل کسحیه الثانی کانت الصالفه اخستم مطلقا منها
**ویرایش:** و هذه ان کانت ناظرة الی خصوص حالة الجهل، کصحیحة الثانی، کانت الصالیه اخص مطلقاً منها. آقا، این روایت، اگر ناظر باشد به خصوص حالت جهل، اگر دارد میگوید که مرد نفر دوم نمیدانسته، میشود مثل صحیحه دوم و این سومی میشود عموم خصوص مطلق، اخص مطلق از آن دومی میشود.
فتخصیصها بفرض عدم دخول می آید و آن را تخصیص میزند به فرض عدم دخول. یعنی اینجا قید دخول را داشت، آنجا قید علم را داشت. این یکی که قید دخول را دارد، تخصیص میزند آن یکی را. یکی کند دیگر. یعنی آنجا هم قید دخول. اینجا گفته سه تا روایت داریم دیگر. یکی مطلق بود، دو تا مخصص بود. اول که مطلق بود، روایت دوم قید علم و جهل را زده بود، روایت سوم قید دخول و عدم دخول را زده بود. پس ما میآییم از این دو تا قید را میگیریم، آن روایت اول را تخصیص میزنیم. میگوییم: باید هم جاهل باشد هم دخول نباشد. اگر عالم است و دخول کرده، حرام ابدی میشود. آری، آن یک چیز.
پس این میآید قید فرض عدم دخول میزند و متن اصلی: تکون الن نتیجه انتفاع الحرمة المعبده الجهل و عدم دخو تکون النتيجة انتفاء الحرمة المؤبدة مع الجهل و عدم دخول. یعنی: نتیجه این میشود که: آقا، حرام ابدی منتفی میشود اگر جهل باشد و دخول نباشد. آنی که علم ندارد و دخول نکرده، بر او حرام ابدی نیست. و متن اصلی: و ثبوتها مع فرض الجهل والدخو و ثبوتها مع فرض الجهل و الدخول. یعنی: ولی اگر جهل داشته باشد، ولی دخول کرده باشد، حرام ابدی ثابت است. هر کدام از این یکی از این دو تا که باشد، حرام ابدی میشود. فقط در یک حالت حرام ابدی نیست، هر دو با هم: هم جهل، هم عدم دخول. ولی اگر جهل ولی دخول، حرام ابدی میشود. علم، عدم دخول، حرام ابدی میشود. جهل و عدم دخول، حرام ابدی نمیشود. میرود خانه، متوجه میشود. آفرین، هم جاهل بودم، دخول متن اصلی: تموم بشه بعد تمام شود بعد.
و اما حالت العلم متن اصلی: فله حرمت المعود ثابت فیها للموص فالحرمة المؤبدة ثابتة فیها للموثّقة. یعنی: اگر هم علم داشته باشد، خب، گفتیم اگر جهل باشد و دخول، حرام ابدی است. اگر علم باشد، چی؟ چه دخول چه غیر دخول، فقط علم خالی، باز هم حرام است. عقد با علم. پس آقا، علم خالی باشد، چه دخول کرده باشد، چه دخول نکرده باشد، حرام ابدی است. فقط یک حالت ابدی نیست: هم جهل، هم عدم دخول.
متن اصلی: و عمل حالت الالفره حالت علمم که حرمت ابدی درش ثابته چرا به خاطر موثقه و به ذالک نسل الی النتیجه التی اشنالیها فیلم **ویرایش:** و اما حالت العِلم، حالت علمم که حرمت ابدی درش ثابت است. چرا؟ به خاطر موثقه. و بذلک نصل الی النتیجة التی اشرنا الیها فیما سبق. با این توضیحات، رسیدیم به همان نتیجهای که در متن بهش اشاره قبلاً گفته بودیم. همان که قبلاً گفته بودیم که: آقا، اگر اول اول گفته بود که: آقا، اگر کسی با ذات البَعل ازدواج کند، حرام ابدی میشود متن اصلی: مع الجهل تحرم معبدا عین به شرط دخول بها مع الجهل، تحرم مؤبدةً، بشرط الدخول بها. یعنی: اگر جاهل باشم ولی دخول کرده باشم، حرام ابدی میشود. درست شد؟
متن اصلی: هذا لو فرض ان ال صحیحه الثالفه ناظر الی خصوص حالت الجهل ولی آقا اینایی که گفتیم وقتی که فرض بشه که اون سومی ناظر باشه صحیحه سوم ناظر باشه به خصوص حالت جه حکومت نه چرا حکومت یعنی مربوط به اون باشه مربوط به حالت جهل باشه یعنی سومی کیو داره میگه وقتی داره میگه که مرد دوم خبر نداره که این خانم شوهر سیاقشم همینو میرسونه دیگه چون خود خانومه فکر میکنه شوهر نداره چه برسه به این شوهر دومش دیگه خیلی بعیده که خانومه خبر نداره که شوهر نداره ولی این یکی خبر داره که این شوهرش زنده خبر داره که طلاقش نداده باید باهاش ازدواج بیشتر چیو میرسونه حالت جهل رو میرسونه **ویرایش:** هذا کله لو فرض ان الصحیحة الثالثة ناظر الی خصوص حالة الجهل. ولی آقا، اینهایی که گفتیم وقتی که فرض شود که آن سومی ناظر باشد، صحیحه سوم ناظر باشد به خصوص حالت جهل. حکومت، نه. چرا حکومت؟ یعنی مربوط به آن باشد، مربوط به حالت جهل باشد. یعنی سومی کی را دارد میگوید؟ وقتی دارد میگوید که مرد دوم خبر ندارد که این خانم شوهر دارد، سیاقش هم همین را میرساند دیگر. چون خود خانمه فکر میکند شوهر ندارد، چه برسد به این شوهر دومش! دیگر خیلی بعید است که خانمه خبر ندارد که شوهر ندارد، ولی این یکی خبر دارد که این شوهرش زنده است، خبر دارد که طلاقش نداده است. باید باهاش ازدواج بیشتر، چه چیزی را میرساند؟ حالت جهل را میرساند.
متن اصلی: و اما اذا کانت مطلقت من هذه الناهیه فتکونن نسبت بینهما ولی اگه از این جهت مطلق باشه یعنی مطلق علم و جهل و در بر بگیره اینجا چی میشه یعنی چه بداند چه نداند از این جهت مطلق باشه چه مرد دوم بدون که زن شوهر داره چه ندونه که شوهر داره از این جهت مطلق باشه اگه مطلق باشه نسبت بین حدیث دوم و سوم میشه عموم من خصوص مطلق نمیشه ام خصوص من وجه میشه جهل و دخول علم و جهل و دخول اون یکی چی جهل تو صحیحه دوم اول توضیحشو بگم تو صحیحه ابن حجاج یه چیزو گفته بود جهل گفته بود تو صحیحه زراره دخول رو گفته بود صحیحه دوم جهل صحیحه سوم دخول خب حالا این جهلش چه دخول چه عدم دخول دوم تو سومی چه جهل چه ال در مورد علم و جهل چیزی نگفته بود زن داره مرده که علم نداره که مرد دوم علم و جهل مرد دوم منظوره خوب حالا اگر این علم و جهل با هم بگیریم اینا عموم خصوص من وجه میشن چون این دخول اینجا این دخول اینجا این جهل اینجا این جهل اینجا خصوص منوک مثل چی میمونه مثل یخچال و سیاهی بعضی یخچالها داریم سیاه بعضی یخچالها غیر سیاهه بعضی سیاهها یخچال بعضی سیاهها غیر یخچاله یه جایی اینا با همدیگه جمع میشن میشه یخچال سیاه ولی یه چیزی هم هست سیاه نیست یخچال سیاه نیست یه چیزی هست سیاهه یخچال نیست خصوص من و درست شد اون خصوص مطلق اگر باشه میشه انسان حیوان هرچی که انسان حیوانه ولی هرچی که حیوانه لزوماً انسان نیس اگر صحیحه سوم فقط حالت جهلو بگه فقط جهل این رابطهاش با این میشه عموم خصوص مطلق ولی اگر مطلق باشه فراتر از جهل و علم باشه امشب خصوص من وج روشن شد آقا حل شد **ویرایش:** و اما اذا کانت مطلقةً من هذه الناحیة، فتکون النسبة بینهما...
ولی اگر از این جهت مطلق باشد، یعنی مطلقِ علم و جهل را در بر بگیرد، اینجا چه میشود؟ یعنی چه بداند چه نداند، از این جهت مطلق باشد؟ چه مرد دوم بداند که زن شوهر دارد، چه نداند که شوهر دارد، از این جهت مطلق باشد؟ اگر مطلق باشد، نسبت بین حدیث دوم و سوم میشود عموم من خصوص مطلق؟ نمیشود. عموم خصوص من وجه میشود: جهل و دخول، علم و جهل و دخول. آن یکی چی؟ جهل.
در صحیحه دوم، اول توضیحش را بگویم: در صحیحه ابن حجاج یک چیز را گفته بود: جهل را گفته بود. در صحیحه زراره دخول را گفته بود. صحیحه دوم: جهل، صحیحه سوم: دخول. خب، حالا این جهلش چه دخول چه عدم دخول. دوم، در سومی چه جهل چه علم، در مورد علم و جهل چیزی نگفته بود. زن دارد، مرد که علم ندارد. که "مرد دوم، علم و جهل مرد دوم" منظور است.
خب، حالا اگر این علم و جهل را با هم بگیریم، اینها عموم خصوص من وجَه میشوند. چون این دخول اینجا، این دخول اینجا، این جهل اینجا، این جهل اینجا، خصوص من وجَه میشود. مثل چی میماند؟ مثل یخچال و سیاهی. بعضی یخچالها داریم، سیاهند. بعضی یخچالها غیر سیاهند. بعضی سیاهها یخچالند. بعضی سیاهها غیر یخچالند. یک جایی اینها با همدیگر جمع میشوند، میشود یخچال سیاه. ولی یک چیزی هم هست سیاه نیست، یخچال سیاه نیست. یک چیزی هست سیاه است، یخچال نیست. خصوص من وجَه. درست شد؟ آن خصوص مطلق اگر باشد، میشود انسان، حیوان. هرچی که انسان است، حیوان است. ولی هرچی که حیوان است، لزوماً انسان نیست.
اگر صحیحه سوم فقط حالت جهل را بگوید، فقط جهل، این رابطهاش با این میشود عموم خصوص مطلق. ولی اگر مطلق باشد، فراتر از جهل و علم باشد، امشب خصوص من وجَه. روشن شد؟ آقا، حل شد؟
متن اصلی: حالا آقا وقتی که شد خصوص من وجه شد تو یه چیز با همدیگه تعارض میکنه تو چیه و ی تعارضان فی فرض الجهل و دخول تو فرض جهل و دخو اینجا برام تعارض آره این دوره باید با هم تعار یعنی جایی که جاهله ولی دخول کرده آره جاهل از اون آفرین جاهل باشه هولا یعلم تو صحیحه سوم گفته بود عدم دخول حالا اگه کسیه که هم جاهله هم دخول کرده این دوتا صحیحه با همدیگه تعارض میکنه به کدومش باید بگیریم بابت اینکه جاهل حرام ابدی نمیشه بابت اینکه دخول کرده حرام ابدی میشه تعارض کرد روشن شد **ویرایش:** حالا آقا، وقتی که شد خصوص من وجه، در یک چیز با همدیگر تعارض میکند. در چی؟ و یتعارضان فی فرض الجهل و الدخول. در فرض جهل و دخول، اینجا برایمان تعارض پیش میآید. آری، این دور باید با هم تعارض کنند. یعنی جایی که جاهل است ولی دخول کرده. آری، جاهل از آن… آفرین، جاهل باشد. «هذا لا یعلم». در صحیحه سوم گفته بود: عدم دخول. حالا اگر کسی است که هم جاهل است هم دخول کرده، این دو تا صحیحه با همدیگر تعارض میکند. به کدامش باید بگیریم؟ به بابت اینکه جاهل، حرام ابدی نمیشود؟ به بابت اینکه دخول کرده، حرام ابدی میشود؟ تعارض کرد. روشن شد؟
متن اصلی: حالا چیکار باید بکنیم و یتساقتان فیه نسبت به این مورد سقوط میکنه تصاقط میشه نسبت به موردی که هم جاهله هم دخول کرد نسبت به این مورد این دو تا روایت تو این مورد تعارض میکنند نسبت به همین محتوا نسبت به همین معدا هم تصاقط میکند درست شد تو غیر این اون جاهله برقرار اینم عدم دخولم برقرار ولی اونجایی که جاهله و دخوله تصاعد تمام خب تصاقط کرد نوبت به چی میرسه بریم سراغ اصل عملی شوهرش مرده ازدواج میکنه کدوم حالته آره دیگه جاهل و دخول کرده آره دیگه تو سوم فقط دخول گفته جهل و حرفی نزده بودم تو دومی جهلو گفته بود دخول حرفی نزده بود فهمیده میشه مطلقه ما که گفتیم اگر فقط خصوص حالت جهل باشه اون بحث قبلیمون بود اگر مطلق باشه اعم از جهل و علم باشه تفاوت تو این مورد پیش میاد تو غیر این سر جاشه یعنی اگر عالم و دخول نکرده اگه جاهل و دخول کرده اگه جاهله و دخول نکرده تعارض نمیشه اگه عالمه و دخول نکرده تعارض نمیشه اگه جاهله و دخول کرده تعارض میشه تو همین یه مورد تصاقط میشه به اصل عملیمون رج **ویرایش:** حالا چه کار باید بکنیم؟ و یتساقطان فیه. نسبت به این مورد سقوط میکند. تساقط میشود نسبت به موردی که هم جاهل است هم دخول کرده. نسبت به این مورد، این دو تا روایت در این مورد تعارض میکنند. نسبت به همین محتوا، نسبت به همین مورد هم تساقط میکند. درست شد؟ در غیر این، آن جاهل بودن برقرار است، این هم عدم دخول هم برقرار است. ولی آنجایی که جاهل است و دخول است، تساقط. تمام. خوب، تساقط کرد، نوبت به چی میرسد؟ برویم سراغ اصل عملی. شوهرش مرده، ازدواج میکند. کدام حالت است؟ آری دیگر، جاهل و دخول کرده. آری دیگر. در سومی فقط دخول را گفته، جهل را حرفی نزده بود. در دومی جهل را گفته بود، دخول را حرفی نزده بود. فهمیده میشود مطلقه. ما که گفتیم اگر فقط خصوص حالت جهل باشد، آن بحث قبلیمان بود. اگر مطلق باشد، اعم از جهل و علم باشد، تفاوت در این مورد پیش میآید. در غیر این سر جاش است. یعنی اگر عالم و دخول نکرده، اگر جاهل و دخول کرده، اگر جاهل و دخول نکرده، تعارض نمیشود. اگر عالم است و دخول نکرده، تعارض نمیشود. اگر جاهل است و دخول کرده، تعارض میشود. در همین یک مورد تساقط میشود، به اصل عملیمان رجوع... میکنیم.
متن اصلی: و یلزم الرجوع بعد از تصاعد الی اطلاق موثقه حالا فعلاً به اصل عملی نمیرسه دوباره برمیگردیم به دلیل لفظی آفرین ما هنوز اون صحیح اولو داریم که اطلاق صحیحه اول که موثقه عدیم بود چی میگفت میگفتش که آفرین میشد حرام ابدی الی اطلاق موثقت قدیم لعن المقید له چون اونی که موثقه رو قید میزد و هو صحیحه الفانیه مبتلا بالمعارض اون مقیدی که میخواست اینو قید بزنه که صحیحه دوم بود خورد به معارض مبتلا شد به معارض معارضش چی بود صحیحه سوم بود این به تعارض خورد گذاشتیمش کنار این داشت قید میزد دیگه الان دیگه اونی که قید میزد و نداریم چون تعارض کرده گذاشتیم کنار دوباره اطلاقه سر جاش برقراره و به ذالک نسل الی النتیجه نفسها ایضاً دوباره همون نتیجه میشه دوباره میگیم حرام ابدی یعنی اگه جاهل بوده و دخول کرده بازم حرام ابدی میشه روشنه بحث سختی بوده حدیث سوم مطلق از جهل و علم بود قید نداشت درسته که سیاق شهلا میرس و به زن خبر دادن به زن خبر دادن که خبر نداره به اینکه چیزی نگفتن شاید بدونه واقعاً شاید بدون این شاید دوست مرد است بدون اینکه مرد واقعاً اینو طلاق نداده دروغ گفته که آقا شوهر طلاقت داد که باهاش ازدواج کنه روشنه بحث چهاردهم و اما ان من زنا به ذات البعد حرمت علیه محبت خب تا حالا بحث ازدواج حالا اگه کسی با یک شوهردار زنا بکنه اینم حرام ابدی میشه فهو المشهور بل الدعی علیه الاجماع مشهور بلکه ادعای اجماع براش شده خب دلیلش چیه پس تن دفی ذالک الی استناد داده شده مطلب به چند set دلیل اینجا مطرح شده دلیل اول اینه دلیل اول اینه که آقا التمسک به دعوا العلوی اولویت القعیه تمسک کردن به ادعای اولویت قطعیه میگه وقتی که ازدواج کنه حرام ابدی میشه خب وقتی زنا کنه به طریق اولی حرام ابدی میشه روشنه و ان الزوج به ذات البل اذا اوجب الحرمة العبدیه فضنا بها اولا به وقتی ازدواج با زن شوهردار موجب حرمت ابدی میشه زنای با او که به طریق اولی مو معلومه ولی آقا این اشکال داره این قی از کجا معلوم شاید اون یه مفسدهای توشه خدا لحاظ کرده اونو حرام ابدی باشه این مفسده رو نداشته باشه همونجوری که در مورد زن زناکار مثلاً میگن عده اینکه قیاس اولویت زنی که مشهور به این کار دائم چیزه میگن عده نداره یه نگاه مثلاً به زن کافر وقتی نگاه بزنه مومن حرام است نگاه بزن کافر به طریق اولی حرام است نه به طریق اولی حرام نیست اون جایز است اولویتشو از کجا فهمیدی شاید این اولویت نباشه برای شما اولویت داره برای خدا اولویت نداره اون اصلاً یه مفسده دیگه داره این یه مصلحت دیگه اونا حرام کردین و جایز ما نمیدونیم آفرین ممنوعه اشکالش پاسخش اینه که آقا اولویت ممنوع است اینجا نمیشه قیاس اولویت فان الاحکام شرعی تعبدیة ولا طریق لنا الی معرفت ملاکاتها آقا احکام شرعی تعبدیه است ما که راهی نداریم برای اینکه ملاکات اینها رو بشناسیم استاد وقتی کسی با علم میره وقتی عقد وقتی بداند وقتی نداند چه اگه نداند چی اگه نداندشم که آره دیگه وقتی میدونه زنا میشه آره ولی وقتی نمیدونه و دخول میکنم حرام ابدی میشه من از اون دونستن به حرم ابدی بودن رو میاریم روی زنا دونستنش علم و دخول با هم میشه زنا مگر اینکه مصداق اون بگیریم آره ولی خب این اصلاً بحثش جداست علم به شوهردار بودنشه علم به حکم شاید نداشته باشه اونی که نمیدونی بحث علمش هم علم به حکم باید باشه هم علم به موضوع پس آقا این ۱ شوهر داره با اون خانم چیز میکنه عق بله بله پس آقا ما چون ملاکات رو نمیدونیم نمیتونیم قیاس بکنیم کما اینکه قتل با دو تا شاهد ثابت میشه زنا که از قتل پایینتر ولی زنا با چهار تا شاهد ثابت میشه نمیشه گفت به طریق اولی اینم با دوتا ثابت این طریق اولا کلاً یکم سخته شاد بودن دیگه معمولاً ولی با چیز اقرار ثابت استدلال دوم از تمسک بما فی الفقه رضوی تمسک کردم به روایتی که در کتاب فقه رضوی است ومن زنا به ذات بعل محسن اگه مردی زنا کنه با یک زنی که شوهر داره و اون مرده هم محسناً کان او غیر محسن میخواد مرده محسن باشه محسن یعنی زن داشته باشه یا مرده زن نداشته باشه فرقی نمیکن ثم طلقها زوجها بعد شوهر خانمه طلاقش بده او مات انهای شوهر خانمه بمیره و اراد الذی زنا بها ان یتزوجه بها بعد اون مردی که با اون خانم زنا کرده میخواد حالا باهاش ازدواج کنه لم تهل له ابدا تا ابد براش حلال یعنی زنا هم بکنه بازم حلال خب این روایت داره زنا رو میرس و فیه اینم یه اشکالی داره اشکالش اینه که ان الکتاب المذکور لم تفقد نسبته الی ما من الرضا علیه السلام لیومکن الاعتماد علیه آقا این کتاب نسبتش به امام رضا علیه السلام ثابت نشده تا بشه اعتماد کرد بهش آره استدلال سوم از تمسک به دعوا الاجماع سومین تمسک به ادعای اجماع التی نقلها بعض الفقهها اون اجماع رو یه عدهای از فقها این ادعا رو یه تعدادی از فقها ادعا کردن نقل این اجماع رو اجماع منقول رفیه پاسخش چیه ان تحقق الاجماع غیر ثابت آقا ما برامون ثابت نشده که اینجا اجماع داشته و الا تقدیر ثبوته بر فرضم که اجمالی داشته باشیم لایمکن الحکم به حج نمیشه حکم کرد که این اجماع حجت باشه چرا به کنهی محتمل المدر چنین اجماع محتمل المدررک احتمال داره اجماع مدرکی باشه اجماع مدرکی هم حجت اجماع مدرکی یعنی یه اجماعی داریم ولی قرائن نشون میده که این اجماعه به خاطر اون آی و روایتی است که دست ماست یعنی همه بر اساس اون روایته اجماع کردن مدرکشو داریم خودمون بررسی میکنیم اینم از این و مع عدم ثبوت دلیل وقتی که دلیل ثابت نشد علی الحرمة المعبده دلیلی که نداشتیم برای اینکه زنا اگه بکنه حرام ابدی میشه کن تمسک لثبات الحلیه اینجا حکم میکنیم به اینکه حلال اگه کسی با زن شوهردار بعداً آره بعداً میتونه باهاش مراجع باید در نظر و ترتب الاث اثر مترتب میشه یعنی الان زنا کرد فاصله میگیره اون خانم بدن طلاق میگیره بعد این میره ازدواج میکنه دلیل نداره من که بگم ازدواجش باطله و میگیم که اثر هم مترتب میشود یعنی عقدی که خونده اثرش که زوجیته مترتب خانم به عموم قبوله و احل لکم ماورا عذالکم چرا چون آیه داره میگه آیه یه تعدادی از ازدواجها رو گفت ممنوعه باطله بعد فرمود هرچی غیر این باشه برای شما حلاله اینم جز همون ماورا ذالک چون ازدواج با زنی که شوهر داشته و باهاش زنا کردی و بعد میخوای باهاش ازدواج بکنی تو قبل آیه نیومده بود آفرین هذا کله فی الزو خب آقا تا به حال هرچی بحث داشتیم ازدواج زنا به ذات البل تا حالا هرچی یه بحث بود سر این بود که با زن شوهردار ازدواج کنه یا زنا کنه و اما ازدواج و بنا بالمعتده فیعتی حکممه انشاالله زنی که تو ایام عده است ازدواج کنه با یک زنی که تو ایام ع عد است زنا کنه اون یه بحث دیگه است و انشالله آره آفرین اعتد تو بحث عده انشالله متاهل بودن ازدواج کنن حرام بود مناسبت عده مطرح آره فکر کنم امروز دیگه خسته شدین ها خیلی و صلی الله علی سیدنا محمد و آله **ویرایش:** و یلزم الرجوع بعد از تساقط الی اطلاق موثقه. حالا فعلاً به اصل عملی نمیرسد. دوباره برمیگردیم به دلیل لفظی. آفرین! ما هنوز آن صحیح اول را داریم که اطلاق صحیحه اول که موثقه «عَدیم» بود، چه میگفت؟ میگفتش که... آفرین! میشد حرام ابدی.
الی اطلاق موثّقة قدم، لانّ المقید له، چون آنی که موثقه را قید میزد و هو صحیحة الثانیة، مبتلی بالمعارض. آن مقیدی که میخواست این را قید بزند که صحیحه دوم بود، خورد به معارض. مبتلا شد به معارض. معارضش چی بود؟ صحیحه سوم بود. این به تعارض خورد، گذاشتیمش کنار. این داشت قید میزد دیگر. الان دیگر آنی که قید میزد را نداریم، چون تعارض کرده، گذاشتیم کنار. دوباره اطلاقش سر جایش برقرار است. و بذلک نصل الی النتيجة نفسها ایضاً. دوباره همان نتیجه میشود. دوباره میگوییم حرام ابدی. یعنی اگر جاهل بوده و دخول کرده، باز هم حرام ابدی میشود. روشن است. بحث سختی بوده.
حدیث سوم مطلق از جهل و علم بود، قید نداشت. درست است که سیاق آن، شأن را میرساند و به زن خبر دادن. به زن خبر دادن که خبر ندارد. به اینکه چیزی نگفتند، شاید بداند واقعاً. شاید بدانند این شاید دوست مرد است بدون اینکه مرد واقعاً این را طلاق نداده، دروغ گفته که: آقا، شوهر طلاقت داد که باهاش ازدواج کند. روشن است.
**چهاردهم:** و اما ان من زنا بذات البَعْل، حُرّمت علیه مؤبداً.
خب، تا حالا بحث ازدواج. حالا اگر کسی با یک شوهردار زنا بکند، این هم حرام ابدی میشود؟
فهو المشهور، بل اُدّعِیَ علیه الإجماع. مشهور، بلکه ادعای اجماع برایش شده. خب، دلیلش چیست؟
فإن دفع ذلک الی استناد داده شده مطلب به چند دلیل.
اینجا مطرح شده سه دلیل. دلیل اول این است، دلیل اول این است که: آقا، التمسّک بدعوا الاولویة القطعیّة. تمسک کردن به ادعای اولویت قطعیه. میگوید: وقتی که ازدواج کند، حرام ابدی میشود. خب، وقتی زنا کند، به طریق اولی حرام ابدی میشود. روشن است؟
متن اصلی: و ان الزوج به ذات البل اذا اوجب الحرمة العبدیه فضنا بها اولا به وقتی ازدواج با زن شوهردار موجب حرمت ابدی میشه زنای با او که به طریق اولی مو معلومه ولی آقا این اشکال داره این قی از کجا معلوم شاید اون یه مفسدهای توشه خدا لحاظ کرده اونو حرام ابدی باشه این مفسده رو نداشته باشه همونجوری که در مورد زن زناکار مثلاً میگن عده اینکه قیاس اولویت زنی که مشهور به این کار دائم چیزه میگن عده نداره یه نگاه مثلاً به زن کافر وقتی نگاه بزنه مومن حرام است نگاه بزن کافر به طریق اولی حرام است نه به طریق اولی حرام نیست اون جایز است اولویتشو از کجا فهمیدی شاید این اولویت نباشه برای شما اولویت داره برای خدا اولویت نداره اون اصلاً یه مفسده دیگه داره این یه مصلحت دیگه اونا حرام کردین و جایز ما نمیدونیم آفرین ممنوعه اشکالش پاسخش اینه که آقا اولویت ممنوع است اینجا نمیشه قیاس اولویت فان الاحکام شرعی تعبدیة ولا طریق لنا الی معرفت ملاکاتها آقا احکام شرعی تعبدیه است ما که راهی نداریم برای اینکه ملاکات اینها رو بشناسیم استاد وقتی کسی با علم میره وقتی عقد وقتی بداند وقتی نداند چه اگه نداند چی اگه نداندشم که آره دیگه وقتی میدونه زنا میشه آره ولی وقتی نمیدونه و دخول میکنم حرام ابدی میشه من از اون دونستن به حرم ابدی بودن رو میاریم روی زنا دونستنش علم و دخول با هم میشه زنا مگر اینکه مصداق اون بگیریم آره ولی خب این اصلاً بحثش جداست علم به شوهردار بودنشه علم به حکم شاید نداشته باشه اونی که نمیدونی بحث علمش هم علم به حکم باید باشه هم علم به موضوع پس آقا این ۱ شوهر داره با اون خانم چیز میکنه عق بله بله پس آقا ما چون ملاکات رو نمیدونیم نمیتونیم قیاس بکنیم کما اینکه قتل با دو تا شاهد ثابت میشه زنا که از قتل پایینتر ولی زنا با چهار تا شاهد ثابت میشه نمیشه گفت به طریق اولی اینم با دوتا ثابت این طریق اولا کلاً یکم سخته شاد بودن دیگه معمولاً ولی با چیز اقرار ثابت استدلال دوم از تمسک بما فی الفقه رضوی تمسک کردم به روایتی که در کتاب فقه رضوی است ومن زنا به ذات بعل محسن اگه مردی زنا کنه با یک زنی که شوهر داره و اون مرده هم محسناً کان او غیر محسن میخواد مرده محسن باشه محسن یعنی زن داشته باشه یا مرده زن نداشته باشه فرقی نمیکن ثم طلقها زوجها بعد شوهر خانمه طلاقش بده او مات انهای شوهر خانمه بمیره و اراد الذی زنا بها ان یتزوجه بها بعد اون مردی که با اون خانم زنا کرده میخواد حالا باهاش ازدواج کنه لم تهل له ابدا تا ابد براش حلال یعنی زنا هم بکنه بازم حلال خب این روایت داره زنا رو میرس و فیه اینم یه اشکالی داره اشکالش اینه که ان الکتاب المذکور لم تفقد نسبته الی ما من الرضا علیه السلام لیومکن الاعتماد علیه آقا این کتاب نسبتش به امام رضا علیه السلام ثابت نشده تا بشه اعتماد کرد بهش آره استدلال سوم از تمسک به دعوا الاجماع سومین تمسک به ادعای اجماع التی نقلها بعض الفقهها اون اجماع رو یه عدهای از فقها این ادعا رو یه تعدادی از فقها ادعا کردن نقل این اجماع رو اجماع منقول رفیه پاسخش چیه ان تحقق الاجماع غیر ثابت آقا ما برامون ثابت نشده که اینجا اجماع داشته و الا تقدیر ثبوته بر فرضم که اجمالی داشته باشیم لایمکن الحکم به حج نمیشه حکم کرد که این اجماع حجت باشه چرا به کنهی محتمل المدر چنین اجماع محتمل المدررک احتمال داره اجماع مدرکی باشه اجماع مدرکی هم حجت اجماع مدرکی یعنی یه اجماعی داریم ولی قرائن نشون میده که این اجماعه به خاطر اون آی و روایتی است که دست ماست یعنی همه بر اساس اون روایته اجماع کردن مدرکشو داریم خودمون بررسی میکنیم اینم از این و مع عدم ثبوت دلیل وقتی که دلیل ثابت نشد علی الحرمة المعبده دلیلی که نداشتیم برای اینکه زنا اگه بکنه حرام ابدی میشه کن تمسک لثبات الحلیه اینجا حکم میکنیم به اینکه حلال اگه کسی با زن شوهردار بعداً آره بعداً میتونه باهاش مراجع باید در نظر و ترتب الاث اثر مترتب میشه یعنی الان زنا کرد فاصله میگیره اون خانم بدن طلاق میگیره بعد این میره ازدواج میکنه دلیل نداره من که بگم ازدواجش باطله و میگیم که اثر هم مترتب میشود یعنی عقدی که خونده اثرش که زوجیته مترتب خانم به عموم قبوله و احل لکم ماورا عذالکم چرا چون آیه داره میگه آیه یه تعدادی از ازدواجها رو گفت ممنوعه باطله بعد فرمود هرچی غیر این باشه برای شما حلاله اینم جز همون ماورا ذالک چون ازدواج با زنی که شوهر داشته و باهاش زنا کردی و بعد میخوای باهاش ازدواج بکنی تو قبل آیه نیومده بود آفرین هذا کله فی الزو خب آقا تا به حال هرچی بحث داشتیم ازدواج زنا به ذات البل تا حالا هرچی یه بحث بود سر این بود که با زن شوهردار ازدواج کنه یا زنا کنه و اما ازدواج و بنا بالمعتده فیعتی حکممه انشاالله زنی که تو ایام عده است ازدواج کنه با یک زنی که تو ایام ع عد است زنا کنه اون یه بحث دیگه است و انشالله آره آفرین اعتد تو بحث عده انشاالله متاهل بودن ازدواج کنن حرام بود مناسبت عده مطرح آره فکر کنم امروز دیگه خسته شدین ها خیلی و صلی الله علی سیدنا محمد و آله **ویرایش:** و ان الزوج بذات البعل اذا اوجب الحرمة المؤبدة، فزنا بها اُولی به. یعنی: وقتی ازدواج با زن شوهردار موجب حرمت ابدی میشود، زنای با او که به طریق اولی حرام است. خب، معلومه.
ولی آقا، این اشکال دارد. این قیاس، از کجا معلوم؟ شاید آن یک مفسدهای تویش خدا لحاظ کرده. آن را حرام ابدی باشد. این مفسده را نداشته باشد. همان جوری که در مورد زن زناکار مثلاً میگویند: عده... اینکه قیاس اولویت. زنی که مشهور به این کار دائم است... مُتَّهمه. میگویند: عده ندارد. یک مثال: نگاه زن کافر. وقتی نگاه به زن کافر بزند، مؤمن حرام است که نگاه کند؟ نگاه به زن کافر به طریق اولی حرام است؟ نه، به طریق اولی حرام نیست، آن جایز است. اولویتش را از کجا فهمیدی؟ شاید این اولویت نباشد. برای شما اولویت دارد، برای خدا اولویت ندارد. آن اصلاً یک مفسده دیگر دارد، این یک مصلحت دیگر. آنها حرام کردند و جایز. ما نمیدانیم. آفرین! ممنوع است.
اشکالش و پاسخش این است که: آقا، اولویت ممنوع است. اینجا نمیشود قیاس اولویت. فإن الاحکام الشرعیة تعبدیة، و لا طریق لنا الی معرفة ملاکاتها. آقا، احکام شرعیه تعبدیه است. ما که راهی نداریم برای اینکه ملاکات اینها را بشناسیم. استاد، وقتی کسی با علم میرود، وقتی عقد، وقتی بداند، وقتی نداند... چه؟ اگر نداند چی؟ اگر نداند هم که، آری دیگر، وقتی میداند زنا میشود. آری، ولی وقتی نمیداند و دخول میکند، حرام ابدی میشود. من از آن دانستن به حرمت ابدی بودن را میآوریم روی زنا. دانستنش: علم و دخول با هم میشود زنا. مگر اینکه مصداق آن بگیریم. آری، ولی خب این اصلاً بحثش جداست. علم به شوهردار بودن است، علم به حکم شاید نداشته باشد. آنی که نمیدانی، بحث علمش هم علم به حکم باید باشد هم علم به موضوع.
پس آقا، این یک شوهر دارد با آن خانم چیز میکند، عقد... بله بله. پس آقا، ما چون ملاکات را نمیدانیم، نمیتوانیم قیاس بکنیم. کما اینکه قتل با دو تا شاهد ثابت میشود، زنا که از قتل پایینتر. ولی زنا با چهار تا شاهد ثابت میشود! نمیشود گفت به طریق اولی این هم با دو تا ثابت. این طریق اولی کلاً یک مقدار سخت است. شاید شاذ بودن. دیگر معمولاً ولی با چیز، اقرار ثابت است.
**استدلال دوم:** از تمسک به آنچه در «الفقه الرضوی» است. تمسک کردم به روایتی که در کتاب فقه رضوی است: "و من زنا بذات بعل و هی مُحصَنَةٌ کان او غیر مُحصَنَةٍ". اگر مردی زنا کند با یک زنی که شوهر دارد و آن زن هم «مُحصَنه» باشد یا غیر مُحصَنه باشد – فرق نمیکند. متن اصلی: آن مرد هم مُحصَن باشد، یا غیر مُحصَن – فرقی نمیکند سپس شوهر خانمه طلاقش بدهد یا شوهر خانمه بمیرد و آن مردی که با آن خانم زنا کرده میخواهد حالا با آن ازدواج کند: "لم تَحلّ له ابداً". تا ابد برایش حلال نیست. یعنی زنا هم بکند، باز هم حلال نیست. خب، این روایت دارد زنا را میرساند.
و فیه: این هم یک اشکالی دارد. اشکالش این است که: "ان الکتاب المذکور لم تثبت نسبته الی امام الرضا(ع) لیُمكن الاعتماد علیه." آقا، این کتاب نسبتش به امام رضا علیه السلام ثابت نشده تا بشود اعتماد کرد بهش. آری.
**استدلال سوم:** از تمسک به ادعای اجماع. سومین تمسک به ادعای اجماع، التی نقلها بعض الفقهاء. آن اجماع را یک عدهای از فقها، این ادعا را یک تعدادی از فقها ادعا کردند، نقل این اجماع را. اجماع منقول.
پاسخش چیست؟ "ان تحقق الاجماع غیر ثابت." آقا، ما برایمان ثابت نشده که اینجا اجماع داشته. و الاَ، تقدیر ثبوته _ بر فرض هم که اجماعی داشته باشیم _ لا یمکن الحکم بحجیّته. نمیشود حکم کرد که این اجماع حجت باشد. چرا؟ به کونه محتمل المدرک. چنین اجماع محتمل المدرک. احتمال دارد اجماع مدرکی باشد. اجماع مدرکی هم حجت است. اجماع مدرکی یعنی یک اجماعی داریم، ولی قرائن نشان میدهد که این اجماع به خاطر آن آیه و روایتی است که دست ماست. یعنی همه بر اساس آن روایت اجماع کردند. مدرکش را داریم، خودمان بررسی میکنیم. این هم از این.
و مع عدم ثبوت دلیل – وقتی که دلیل ثابت نشد – علی الحرمة المؤبدة – دلیلی که نداشتیم برای اینکه زنا اگر بکند حرام ابدی میشود – کان التمسک لثبوت الحلّیة. اینجا حکم میکنیم به اینکه حلال است. اگر کسی با زن شوهردار زنا کند و بعداً، آری، بعداً میتواند باهاش مراجعه کند. باید در نظر. و ترتب الاثر. اثر مترتب میشود. یعنی الان زنا کرد، فاصله میگیرد، آن خانم بعد طلاق میگیرد، بعد این میرود ازدواج میکند. دلیل ندارد من که بگویم ازدواجش باطل است. و میگوییم که اثر هم مترتب میشود. یعنی عقدی که خوانده، اثرش که زوجیت است، مترتب میشود. خانم به عموم قبوله: "و أحَلَّ لکم ما وراء ذلکم". چرا؟ چون آیه دارد میگوید. آیه یک تعدادی از ازدواجها را گفت ممنوع است، باطل است. بعد فرمود: هرچی غیر این باشد برای شما حلال است. این هم جزو همان "ما وراء ذلکم" است. چون ازدواج با زنی که شوهر داشته و باهاش زنا کردی و بعد میخواهی باهاش ازدواج بکنی، در قبل آیه نیامده بود. آفرین!
هذا کله فی الزنا. خب، آقا، تا به حال هرچی بحث داشتیم، ازدواج زنا به ذات البعل. تا حالا هرچی، یک بحث بود سر این بود که با زن شوهردار ازدواج کند یا زنا کند. و اما ازدواج و زنا با معتده، فیأتی حکمه إن شاء الله. زنی که در ایام عده است، ازدواج کند با یک زنی که در ایام عده است، زنا کند، آن یک بحث دیگر است و إن شاء الله. آری، آفرین، «معتده» در بحث عده إن شاء الله. متأهل بودن، ازدواج کنند، حرام بود. مناسبت عده مطرح. آری، فکر کنم امروز دیگر خسته شدین، ها؟ خیلی.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه بیست و پنجم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و ششم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و هفتم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و هشتم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و نهم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و یکم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و دوم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و سوم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و پنجم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...