متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد اللهم صل علیه و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی یوم الدین.
«وَ إِنْ أَرَدْتُمُ ازدواجَ بِالزَّانِيَةِ فَلا إِشكالَ فی جوازه عَلَى فَرْضِ تَوْبَتِها»
ازدواج با زن زناکار اشکالی در جوازش نیست، اگر فرض شود که زانیه توبه کرده است. حتی اگر فرض بر این باشد که مشهور به زنا هم هست. صلوات.
اعلام بود در دوران صدر اسلام، پرچم مشکی میزدند سر خونه، سفید میزنند... بعضی اطلاعات دقیق، خیلی خوب نیست، یعنی مایه آبروریزی برای آدم است. بعضی چیزها خوب است آدم، حتی اگر اطلاعات دقیق هم دارد، بگوید که: «من نمیدانم، خبر ندارم، اطلاعی ندارم.» آره، اینجوری باید آدم بگوید.
مشهور به زنا بودن، حتی ازدواج با آنها هم اشکال ندارد. پاسخ به شنونده: اخلاقی؟ آفرین! کسی که... نا مفهوم... است، آن نمیشود. احسنت! خانواده و اینها، باید آدم مراقبت کند دیگر. «فَإِنَّ الْعِرْقَ دَسَّاسٌ» این خیلی مهم است. عرق (یعنی رگ)، همان فارسی خودمان میشود «ژنتیک». و خدمت شما عرض کنم که «إِنَّ الْعِرْقَ دَسَّاسٌ» یعنی چه؟ «دسیست» شنیدید؟ میگویند: «طرف دسیسه کرد.» آفرین! دسیسه یعنی نقشه پنهانی داشتن، یک چیزی را مخفی کردن، نشان ندادن. لانه جاسوسی. آفرین! این را بهش میگویند «دسّاس». «إِنَّ الْعِرْقَ دَسَّاسٌ» یعنی آقا، رگ و ژنتیک اون پشت مشتها مخفی است، همان اول خودش را نشان نمیدهد.
خب آقا، زنی که عرض کنم که مثلاً در مسائل اخلاقی گفتند آقا، مراقبت کنید. مثلاً گفتند: «با خراسانیها ازدواج کنید، اینها شجاعاند.» پاسخ به شنونده: آره، روایت داریم. آفرین! سخنرانی ما را گوش کرده بودی؟ خراسانیها را اگر میخواهی بگویی که اگر خراسانی و شجاع بهخاطر کردها بود... این روایت مال امام صادق. آن موقع کردها کجا بودند؟ باز دعوای کرد و ترک و خراسانی اینها را شروع کردی. یک رفیق داریم و یزدیه، او خیلی به این رگ و مگ و شهر و اینها حساس است. بعد شما که به پاسخ به شنونده: ترکیه میگویی من میگویم او باید باشد. این جا یک دعوا بین شما دو تا بشود خیلی جذاب میشود. فقط خود یزد. همه را تو یزد خلاصه میکند. یعنی حضرت آقا میگوید که مادر مادربزرگش یزدی بوده، هرچی که دارد از آنجا. خلاصه از آنور به ما گفتند تو اینقدر حساس باش نسبت به اینکه این طرف مال چه منطقهای است، چه روحیهای دارد. از اینور با زانیه مثلاً بگویم: «برو ازدواج کن، این ازدواج کن.»
از باب تسهیل عبادت دیگر. بحث فقهی یعنی دارد مصلحت همه عبادتکنندهها را در نظر میگیرد و مجموع مصلحت و مفسده را در نظر میگیرد. میگوید: «آقا ما بخواهیم این کار را بکنیم، باب وسواس باز میشود. بعد باز باب گناه بدتر میشود.» یعنی این زن حالا میخواهد توبه کند، هیچکس با او ازدواج نمیکند. پاسخ به شنونده: باشد. آره دیگر، مشهور به این کار بوده. حالا توبه کرد. بحثهایی داشتیم، «آنسوی مرگ» و اینها را شنیدید؟ نمیدانم، اینها خوب وقتی که منتشر شد چند سال پیش، خیلی یک زمانی خوب خیلی پخش شد. تعدادی از این خانمهایی که تو تهران به این کارها مشغول بودند و اینها درآمد داشتند، با شنیدن این صوتها توبه کردند و الان تو بحث درآمد اینها مشکل دارند، از کاسبی افتادهاند. خلاصه یک مشکلی است دیگر. ازدواج هم کسی باهاش نمیکند. هزینهاش هم که نمیتواند تأمین کند. باز لااقل ازدواج میکند، شوهری دارد. حالا طرف توبه کرده، پس با فرض توبهاش، حتی اگر مشهوره به زنا باشد، ازدواج باهاش اشکالی ندارد.
نکته اول: چرا؟ «لِأَنَّهَا مَعَ التَّوبَةِ تَعُودُ كَغَيرِهَا.» چون این خانم وقتی توبه میکند، میشود مثل بقیه زنها. «لِقَوْلِهِ تَعَالَى» (جالب! استفاده فقهی از این آیه ندیده بودیم.) «إِلَّا مَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا فَأُولَئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ». خدا سیئاتشان را تبدیل به حسنه میکند. دارند استفاده فقهی ازش میکنند که اینها که تا به حال کارهای بد را میکردند، سیئاتشان تبدیل شد به حسنات. انگار تا حالا داشتند مثلاً چکار میکردند؟ گلهای باغچه را آب میزدند! توبه واقعی اگر باشد. پاسخ به شنونده: رفیق؟ برادر.
«وَ إِنَّمَا الْإِشْكَالُ فِی فَرْضِ عَدَمِ تَوْبَتِهَا.» اشکال فقط آنجایی است که توبه نکرده باشد. حالا اگر یک زنی این کاره است و هنوز توبه نکرده، میشود باهاش ازدواج کرد؟ مسئله. «لَقَدْ يُقَالُ بِعَدَمِ الْجَوَازِ.» یک قولی هست که آقا، نمیشود باهاش ازدواج کرد. چرا؟ چون آیه قرآن فرموده: «قَوْلَهُ تَعَالَى: الزَّانِي لَا يَنكِحُ إِلَّا زَانِيَةً أَوْ مُشْرِكَةً وَالزَّانِيَةُ لَا يَنكِحُهَا إِلَّا زَانٍ أَوْ مُشْرِكٌ.» مرد زناکار جز با زن زناکار یا مشرک ازدواج نمیکند، زن زناکار را هم جز مرد زناکار و مشرک باهاش ازدواج نمیکند. آیه مهمی است، خیلی آیه مهمی است که چی میخواهد؟
«وَلَكِنَّهُ ضَعِيفٌ.» ولی این ضعیف است. چی ضعیف است؟ آیه ضعیف است؟ استدلال به آیه ضعیف است. «فَإِنَّ مِنَ الْمُحْتَمَلِ أَنَّ الْآيَةَ الْكَرِيمَةَ بِصَدَدِ الْإِخْبَارِ عَنِ الْوَاقِعِ الْخَارِجِيِّ وَ أَنَّ الزَّانِيَ لَا يَتَحَقَّقُ مِنْهُ وَطْءٌ وَ زِنًا إِلَّا بِزَانِيَةٍ أَوْ مُشْرِكَةٍ وَالزَّانِيَةُ لَا يُزْنَى بِهَا إِلَّا زَانٍ أَوْ مُشْرِكٍ دُونَ إِنْشَاءِ تَحْرِيمٍ وَ تَحْلِيلٍ.»
چرا میگوییم ضعیف است؟ چون آقا، محتمل این است که آیه کریمه در صدد اخبار از واقعه است، در صدد انشاء نیست. نمیخواهد حلال و حرام کند، نمیخواهد قانونگذاری کند، میخواهد خبر بدهد. مثلاً آقا، ما میگوییم که: «آره بابا، اینها را که جز آنها کسی نمیگیرد. این دخترها را کی میگیرد؟ این دخترهای خراب تو خیابان را کی میگیرد؟ یک مشت پسر خراب مثل خودش.» جز پسر خراب مثل خودشان یک آدم بیدین کی با اینها ازدواج میکند؟ اخبار! نمیخواهیم قانون بگذاریم بگوییم کسی حق ندارد با اینها ازدواج کند جز مردان خراب و مردان مشرک. در مقام قانونگذاری نیست، انشاء نمیکند که بخواهد حلال و حرام، تحلیل و تحریم کند. اخبار دارد میکند از واقعه خارجی. درست شد؟
حالا البته دیگر قرآن ما دیگر همیشه با این استدلالهای قرآنی در بحث آیات همیشه مشکل داریم. چون بله، اینها لایه لایه دارد، تأویل در اعماق دارد، ظاهر اولیش. ولی اینکه جز این نیست را نمیشود خیلی سخت است، نمیشود گفت انشاء نیست. میشود گفت اخبار هست، ولی نمیشود گفت انشاء نیست. انشاء نیستش همچین خیلی من آره، خیلی بهم فشار میآید وقتی با این جمله مواجه میشوم. برای اینکه شما به معصوم که رجوع میدهی بعد روایت که نگاه میکنی اصلا از همین استفاده فقهی هم میکند. پس دارد واقع خارجی را میگوید. میخواهد بگوید آقا، مرد زناکار از او وطی و زنا محقق نمیشود مگر با زن زناکار یا مشرک، و زن زناکارها وضع و زنا، وضع همان وطی. آره، خود فعل. درست شد؟ و زانیه هم با او زنا نمیکند مگر مرد زناکار یا مشرک. «دُونَ إِنْشَاءِ تَحْرِيمٍ وَ تَحْلِيلٍ.» نمیخواهد تحریم و تحلیل را انشاء کند. میگوید آیه در مقام انشاء نیست، در مقام اخبار است.
«وَ إِلَّا لَزِمَ الْحُكْمُ بِجَوَازِ نِكَاحِ الْمُسْلِمِ الزَّانِيِ الْمُشْرِكَةَ.» چرا میگویم در مقام انشاء نیست، در مقام اخبار است؟ اینجا مگر نگفت: «وَالزَّانِيَةُ لَا يَنْكِحُهَا إِلَّا زَانٍ أَوْ مُشْرِكٌ»؟ مگر نگفت: «جز مرد زناکار و مشرک کسی با زن زناکار ازدواج نمیکند.» پس باید ازدواج زن مسلمان زانیه با مرد مشرک درست باشد، در حالی که احدی فتوا به این نداده. درست است؟ یعنی مسلمان و مشرک نمیتوانند با هم ازدواج کنند ولو زن زانیه باشد. پس منظور انشاء نیست. «وَجَوَازِ نِكَاحِ الْمُشْرِكِ الزَّانِيَةَ الْمُسْلِمَةَ.» از آنور مرد مسلمان زانیه میتواند با مشرکه ازدواج کند؟ نه. از اینور زن مسلمان زانیه میتواند با مشرک ازدواج کند؟ نه. «وَلَمْ يَقُلْ بِهِ أَحَدٌ.» ولم یقول له کفوا احد. احدی همچین حرفی نزده که بشود، فتوایی نداده. پس آیه در مقام انشاء نیست، در مقام اخبار است.
این شد قول به عدم جواز که استدلالش را رد کردیم. پس حالا که عدم جواز را رد کردیم، چی میماند؟ جواز. چی؟ جواز بدون توبه. آفرین! مشخص بود. آنکه هیچ. اگر توبه نکرده هم میگوییم آفرین! خب.
«وَعَلَى ذَلِكَ لَابُدَّ مِن مُلَاحَظَةِ الرِّوَايَاتِ.» به قرآن استناد کردیم، دیدیم «لَكِنَّهُ ضَعِيفٌ.» نه، آیه، استدلالش ضعیف بود. درست شد؟ پس این استدلال به قرآن. میرویم سراغ استدلال به روایات. پس ناچاریم از اینکه روایات را ملاحظه کنیم. «وَ هِیَ عَلَى طَائِفَتَیْنِ.» روایات آقا، دو طایفه است. دو طایفه روایت داریم در مورد جواز زوج با زانیه. چقدر ز داشت؟ جواز ازدواج با زانیه. این هم خوب.
طایفه اول: «فَبَعْضُهَا دَلَّ عَلَى عَدَمِ جَوَازِ الزَّوَاجِ بِالزَّانِيَةِ، إِلَّا عَلَى فَرْضِ تَوْبَتِهَا.» بعضی از روایات دلالت دارد بر اینکه ازدواج با زانیه جایز نیست، مگر اینکه فرض بشود که توبه کند. کی توبه کند؟ زانیه ازدواج کند. درست؟ مردم همین جوری؟ آن هم با ۱۰۰ نفر. این هم قصه اروپا. مس بهخاطر عر... بهترین سریالهای ترکیه همین را قشنگ نشان میدهد. سریالهای ترکیهای که معروف است به انگلیسی. سریالهای هندی، فصلهای دیگر... ترکیهایها خانواده شما نگاه نمیکنند؟ سریال چه جوری میشود آدم تو ترکیه زندگی کند، تلویزیون نداشته باشد! نا مفهوم. و تو سریالهای ترکیهای. «إِلَّا عَلَى فَرْضِ تَوْبَتِهَا.»
«کَصَحِيحَةِ أَبِی بَصِيرٍ.» مثل صحیحه ابوبصیر. روایت ابوبصیر: «عَنْ رَجُلٍ فَجَرَ بِٱمْرَأَةٍ.» میگوید: «از حضرت پرسیدم در مورد یک مردی که با یک زنی فجور کرده گناه میکند.» نا مفهوم تا صبح بوده، اسب و همس، تا صبح تا طلوع فجر. «فَلَمْهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا» برای چی یک فصلی از آن سوره فجر را ... چه بود؟ فجر متقین، فجور مطرفین، عبادت نه، پردهدر، پردهدری. «فَجَرَ» دریدن، آسمان را میدرد وقتی که فجر میزند، میشکافد. فجور هم پردهدریدن. پرده عصمت و حیا و تقوا را میدرد. فجور.
پس یک مردی با یک زنی فجور میکند. «ثُمَّ أَرَادَ بَعْدَ أَنْ يَتَزَوَّجَهَا.» بعد حالا خوشش میآید یا هرچی، میخواهد باهاش ازدواج کند. «فَقَالَ: إِذَا تَابَتْ هَلْ لَهُ نِكَاحُهَا؟» «اگر زن توبه کرده، نکاحش برای این مرد حلال است؟» حرفی از اینکه زن شوهردار که نبوده، آنهم تازه که ازدواجش حرام ابدی میشود. زنا میکرد، مشکل نداشت.
«غَيْرَ إِذَا حَزَزْتَ مِنْ قَضِيَّةٍ صَحِيحَةٍ هَمَّتْ بَأَنَّ بَعْضَهَا دَلَّ عَلَى الْجَوَازِ مُطْلَقًا.» دسته دوم از روایات، آنها که مطلق است. هیچ قیدی نزده. گفته آقا، با زانیه میشود ازدواج کرد. «كَصَحِيحَةِ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ عَنِ الْمَرْأَةِ الْفَاجِرَةِ يَتَزَوَّجُهَا الرَّجُلُ الْمُسْلِمُ.» میگوید: «از امام صادق علیه السلام سوال کردند از یک زن فاجرهای که یک مرد مسلمانی باهاش ازدواج میکند. وما یمنعه؟ بله، میشود. چه اشکالی؟ چه مانعی دارد؟ چی میخواهد مانعش بشود؟» «وَلَكِنْ إِذَا فَعَلَ فَلْيَحْسُنْ بِابَهُ وَلْيَخْفِضْ عُوّادَهُ.» ولی این مرد وقتی با این زن ازدواج کرد، در را سفت ببندد، یک وقت کسی دیگر هم نیاید. دیگر بچهاش لااقل از خودش باشد. پاسخ به شنونده: در باز بوده. خیلیها رفت و آمد کردند. قفلش را فقط عوض کن. کلیدش را خیلیها دارند این خونه را. ازدواج اشکال نداره. فقط کلید. حضرت دیگر با رسم شکل دارند توضیح میدهند. خیلی کامل، دقیق، نقطهزن. «و غَیْرَهَا». همون دیگه. مراقب در باشد. هرکسی نیاید. «وَ لِيَخْفِضْ عُوّادَهُ.» بابت این مال کیه؟ مال مرد مسلمان نیست که. آنهم خیلی درگیر این حرفها نیست دیگر. وگرنه که خب با پاسخ به شنونده: مرئه فاجره آخه برای چی آدم ازدواج میکند؟ آدمی که اهل تقوا و صلاح و به فکر بچهاش و اینها میرود با هر کسی ازدواج میکند. آدمی که خوشش آمده دیگر، زیباست، فلانه. اینها معمولاً زنهای فاجره یا برارویی دارند یا گرم و گیرااند. شغلشان این است. چهار تا آدم ساده هم اینها را میبینند. حالا طرف رغبت پیدا کرده با این ازدواج کند. در همین حد مواظب باشد که بچهاش دیگر از خودش. اینجوری میشود، حواسها جمع که آقا، اینجا دوباره از آن بخش مثل دیروز که خستهمان کرد. آره، این تیکه هم این شکلیه.
«ثَانِيَةً: هَلْ يُمْكِنُ الْحَمْلُ عَلَى فَرْضِ تَوْبَتِهَا؟» آقا، میشود دومی را بر توبه حمل کنیم؟ بگوییم زن توبه کرده تو این روایت دوم؟ «لَا، بَعِيدٌ.» نه، بعید است. «لِأَنَّهُ يَتَحَقَّقُ التَّعَارُضُ بَيْنَ الطَّائِفَتَيْنِ.» چونکه بعید است اینکه قید توبه را برای دومی بیاوریم، تعارض صورت میگیرد بین طایفه اول و طایفه دوم. طایفه اول دارد با قید توبه را میآورد، به شرط توبه اجازه دارد. طایفه دوم بدون شرط توبه مطلق. اینها باهم تعارض پیدا میکنند. حالا چکار کنیم؟
«ثَانِيَةً: بَلْ نَقُولُ تَرْجِیْحُ الطَّائِفَةِ الثَّانِيَةِ عَلَى الطَّائِفَةِ الْأُولَى.» ما که میگوییم آقا، دسته دوم را ترجیح بدهیم. یعنی وقتی تعارض مستقر شد، مرجح با کدام است؟ با طایفه دوم است. چرا؟ «لِمُوَافَقَةِ إِطْلَاقِ قَوْلِهِ تَعَالَى: ﴿وَأُحِلَّ لَكُم مَّا وَرَاءَ ذَٰلِكُمْ﴾.» چون این یک موافقت با قرآن دارد دیگر. «فَخُذْ بِما وافَقَ الْكِتابَ.» هرکدام که توی دو تا طایفه، هرکدام که موافق با قرآن بود، آن را ترجیح میدهیم. کدامش الان موافق با قرآن است؟ «مَا وَرَاءَ ذَٰلِكُمْ» میشود دیگر. چند دسته را گفت اینها حرام است، نمیشود ازدواج کرد، فلان فلان فلان. «مَا وراء ذَلِكُمْ» حلال است. دیگر بگوییم حلال موافق با قرآن است. دسته دوم، برای همین دسته...
«فَلَا أَقَلَّ مِنَ التَّسَاقُطِ.» آقا، شما میگویی که نه، مرجح نداریم، مستقر تعارض، ترجیح هم ندارد. آخرش باید چکار کنیم؟ میشود تساقط. تو تساقط باید چکار کنیم؟ «وَ الْحُكْمُ بِالْجَوَازِ لِتِلْقَاءِ الْمُقَدَّمَةِ.» دوباره دو تا روایت افتاد، باید دوباره مراجعه کنیم به قرآن و سنت. به دلیل لفظی اول، دلیل لفظی بعد اصل عملی. اول به دلیل لفظی مراجعه میکنیم. میگوییم آقا، یا آیه را بهعنوان مرجح باید بپذیریم یا به عنوان مرجح باید... اینجا مرجح اول ما که گفتیم مرجح. اگر مرجح قبول نمیکنی، به عنوان مرجح.
«هَذَا لَوْ خُلِّينَا نَحْنُ وَالطَّائِفَتَيْنِ الْمَذْكُورَتَيْنِ.» فکر کردی بحث تمام شد؟ خوشحال شدیم؟ نه. این برای امتحانهاست دیگر. انشاءالله همه را میخوانید. اینها مال وقتی بود که ما باشیم و این دو طایفه مذکور. مسئله این است که ما تنها باشیم. «لَوْ خُلِّينَا» یعنی ما خلوت میکنیم، «قُلْنَا نَحْنُ» ما خلوت بکنیم «وَالطَّائِفَتَيْنِ الْمَذْكُورَتَيْنِ» با این دو طایفهای که ذکر شد. مسئله این است که یک طایفه سوم با این دو تا طایفه که آن مسئله را حل کردیم راحت. این طایفه سوم کار سخت میکند. این چی میشود داستان؟
«إِلَّا أَنَّهُ قَدْ يُقَالُ بِوُجُودِ طَائِفَةٍ ثَالِثَةٍ تَدُلُّ عَلَى التَّفْصِيلِ بَيْنَ الْمُعْلِنَةِ بِالزِّنَا فَلَا يَجُوزُ نِكَاحُهَا وَبَيْنَ غَيْرِهَا فَيَجُوزُ نِكَاحُهَا.»
یک طایفه سومی داریم که دلالت میکند بر تفصیل بین آن زنی که معروفه و آشکارا زنا میکند. آره، علناً، یعنی معروف. «ذَوَاتُ الْأَعْلَامِ» معروف. همه میشناسندش به عنوان روسپی میشناسندش. روسپ، رامین، روسپی، زن فاحشه، اسبی. میگویند رس... نا مفهوم. خوب، عرض کنم خدمت شما که هر زن هرزه خیلی کلمه تندی نیست. آن هم میگوییم نه. البته به کسی اگر خطاب بکنند آره. ولی در توصیف زن هرزه کلمهاش گفتنی زشت نیست: زن خراب، زن هرزه. ولی یک کلمه دیگر است، آن خیلی کلمه... که آقا اگر معلنه به زنا باشد، نکاحش جایز نیست. «وَبَيْنَ غَيْرِهَا فَيَجُوزُ.» ولی اگر غیر معلنه به زنا باشد، نکاحش جایز است.
«كَمَا وَرَدَ ذَلِكَ فِی صَحِيحَةِ الْحَلَبِيِّ.» همانطور که این مسئله در صحیحه حلبی وارد شده. «قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ: لَا تَتَزَوَّجُ الْمَرْأَةُ الْمُعْلِنَةُ بِالزِّنَا.» امام صادق فرمود: «با زنی که معلنه به زناست، ازدواج نمیشود.» «وَ لَا يَتَزَوَّجُ الرَّجُلُ الْمُعْلِنُ بِالزِّنَا.» «با مردی هم که معلن به زناست، ازدواج نمیشود.» مردی که همه به عنوان زنا میشناسندش. «إِلَّا بَعْدَ أَنْ تَعْرِفَ مِنْهُمَا التَّوْبَةَ.» مگر اینکه توبه اینها فهمیده بشود. یعنی همه بفهمند که توبه کرده. وگرنه با اینها ازدواج نمیشود. معلومه کسی خبر ندارد ولی خودش مشکل ندارد با اینکه بقیه بدانند معلومه.
«وَ الْمُنَاسِبُ تَقْيِيدُ الطَّائِفَةِ الثَّانِيَةِ الدَّالَّةِ عَلَى الْجَوَازِ مُطْلَقًا بِهَذِهِ الطَّائِفَةِ الثَّالِثَةِ.» و مناسب است اینکه آن دسته دوم بود که میگفتیم مطلقاً جایز است، آن را باید با این دسته سوم قید بزنیم. آره. «وَ تَكُونُ النَّتِیجَةُ هِيَ الْجَوَازَ فِی غَيْرِ الْمُعْلَنَةِ.» نتیجه این میشود که اگر زانیه معلنه نیست، ازدواج باهاش اشکال ندارد. ولی اگر معلنه است، باید توبه کند.
«وَبَعْدَ هَذَا التَّقْيِيدِ تُصْبِحُ الطَّائِفَةُ الثَّانِيَةُ أَخَصَّ مُطْلَقًا مِنَ الطَّائِفَةِ الْأُولَى.» این قیدی که بخورد دسته سوم، طایفه اول چی میگفت؟ عدم جواز مگر به توبه. طایفه دوم چی میگفت؟ جواز مطلقاً. طایفه سوم چی میگفت؟ جواب ازدواج با زن معلنه به زنا با توبه، بدون توبه عدم جواز. این آمد این را قید زد. نتیجه چی شد؟ نتیجه این شد که به شرط توبه معلنه، جواز. حالا که این قید خورد، این دیگر جواز مطلقاً نشد. شد جواز در غیر معلنه که این معلنه به شرط توبه.
حالا رابطه اولی و دومی با همدیگر چی میشود؟ دومی میشود اخص مطلق به نسبت اولی. چون اولی گفته بود عدم جواز مگر به توبه. عدم جواز مال مطلق زانی و زانیه بود، چه معلنه چه غیر معلنه. آفرین! ولی این میگوید اگر معلنه است، باید توبه کند. اگر معلنه نیست، توبه نمیخواهد. معلوم است. اولی گفته بود چه معلنه باشد چه نباشد، باید توبه کند. ترکیب دومی سومی با همدیگر این شد که اگر معلنه است، توبه میخواهد. اگر معلنه نیست، توبه نمیخواهد. روشن است؟ حالا با این سه طایفه باید چکار کنیم؟ در آخر پاسخ به شنونده: نه دیگر. این دارد قید میزند. حالا بحث این است که رابطه. فهمیدیم باید توبه کند. حالا غیر معلنه چی میشود؟
«وَبَعْدَ هَذَا التَّقْيِيدِ تُصْبِحُ الطَّائِفَةُ الثَّانِيَةُ أَخَصَّ مُطْلَقًا مِنَ الطَّائِفَةِ الْأُولَى.» متخصصها، حالا دومی میآید اولی را تخصیص میزند. معلوم میشود آن توبه مال کیست؟ فقط مال معلنه. «وَتَصْبَحُ النَّتِيجَةُ هِيَ اخْتِصَاصُ الْحُرْمَةِ بِالْمُعْلِنَةِ وَالْجَوَازِ فِي الطَّائِفَةِ وَغَيْرِ الْمُعْلَنَةِ.» نتیجه نهایی این سه دسته روایتی میشود اگر زانی است، دو حالت دارد: یا معلن است یا معلنه نیست. اگر معلن است، یا توبه کرده یا توبه نکرده. اگر معلنهای است که توبه کرده، میشود باهاش ازدواج کرد. اگر زانیه که توبه نکرده، نمیشود باهاش ازدواج کرد. اگر غیر معلن است، میشود باهاش ازدواج کرد. و زانیه هم اگر تائبه باشد، جایز است. معلنه اگر توبه کند، جایز است. روشن است؟ غیر معلنه را توبه لازم نیست. خصوص مطلق، انسان و حیوان مطلق. با سومی دومی را نا مفهوم کردیم؟ با دومی اولی را نا مفهوم کردیم؟ این هم از این.
«هَكَذَا قَدْ يُقَالُ.» اینطور گفته میشود. «إِلَّا أَنَّهُ بِإِمْكَانِ مُنَاقَشَةٍ بِاعْتِبَارِ…» یک داستان هنوز داریم، یک مناقشه هنوز داریم، آن هم چیست؟ «بِاعْتِبَارِ أَنَّ لِسَانَ حَلَبِيٍّ يُلْزَمُ حَمْلُهَا عَلَى التَّنْزِیهِ دُونَ التَّحْرِيمِ.» صحیح حلبی که چندمی بود؟ سومی بود. آقا، این سومی اصلا لسانش لسان تحریم نیست، لسان تنزیه است. حسن. لسان جعل و قانون نیست که بخواهد بیاید اصلا اطلاق و تقیید داشته باشد. اصلاح و تقیید مال جایی است که لسانش لسان قانون است، جعل قانون. جعل نیست. چرا؟
«وَلَا يَتَزَوَّجُ الرَّجُلُ الْمُعْلِنُ بِالزِّنَا.» چرا نیست؟ چرا در مقام جعل نیست؟ به قرینه اینکه گفته مرد معلن به زنا را هم باهاش ازدواج نمیکنند، در حالی که احدی اصلا در مورد آن بحث ندارد. اصلا بحث سر مرد معلن به زنا نیست. همه بحث اختلافی سر زن معلنه به زناست. ازدواج با زن زانیه است. اصلا بحث با مرد زانی نیست. آنی که همه گفتند جایز است.
پس لسان روایت لسان کراهت، لسان تنزیه دارد. میگوید: «نکنی بهتر است.» انجام بهتر است. بحث قانون نیست که بخواهد بگوید: «حرام است، ممنوع است.» بعد این را بیاوریم با آن دومی قید بزند. بعد دومی برود اولی را قید بزند. بعد میدانی اگر اینها را از چرخه حذف بکنیم، کلا دوباره این سه تا دسته به مشکل میخوریم. به چه مشکلی میخوریم؟ دوباره همان میشود. دوباره اولی و دومی فقط با همدیگر تعارض دارند که آنهم یا با مرجح یا با پاسخ به شنونده: مرجع برمیگردیم به «وَأُحِلَّ لَكُم مَّا وَرَاءَ ذَٰلِكُمْ». این سومی را اگر میآوردیم تو داستان، میتوانست دومی را قید بزند، دومی هم اولی را قید بزند. تعارض هم درمیآمد. ولی مسئله این است که این صحیحه حلبی اصلا لسانش لسان جعل و قانون نیست، لسان تنزیه است. «يَلْزَمُ حَمْلُهَا عَلَى التَّنْزِیهِ دُونَ التَّحْرِيمِ.» به تنزیه و حملش میشود. چطور؟
«بِقَرِينَةِ سِيَاقِ الْفِقْرَةِ الثَّانِيَةِ.» به قرینه سیاق. چرا قرینه؟ «فِی فِقْرَتِهِ الثَّانِيَةِ» تو فقره دومش اینطور آمده: «وَلَا يَتَزَوَّجُ الرَّجُلُ الْمُعْلِنُ بِالزِّنَا.» گفته: «با مرد معلن به زنا هم ازدواج نشود.» «وَمَضْمُونُ الْفِقْرَةِ الْمَذْكُورَةِ لَا يُمْكِنُ الْإِلْتِزَامُ بِهَا.» نمیشود به این ملتزم شد. چرا؟ «لِلْجَزْمِ بِعَدَمِ الْحُرْمَةِ فِی جَانِبِ الرَّجُلِ.» چون همه جزم دارند که در مورد مرد که آقا، کسی قائل به حرمت نشده. مرد زانی را که کسی فتوا به حرمتش نداده. اصلا بحثی سر آن نیست. خانم زانیه... پاسخ به شنونده: نه، نه. همین یک دانه است. یعنی اینجا سیاق. حالا با بقیه فعلا کار نداریم. سیاق این روایت چون این دو تا را کنار هم آورده. گفته: «با آن ازدواج نمیشود، با این ازدواج نمیشود مگر اینکه این دو تا توبه کنند.» در حالی که با این ازدواج نمیشود، با مرد معلن به زنا ازدواج نمیشود مگر اینکه توبه کند. احدی کسی قائل به این نیست. احدی به این فتوا نداده. پس وقتی این حرام نیست و واجب نیست، آن یکی هم لسانش لسان وجوب و حرمت نیست، لسان تنزیه و سیاه است. روشن است؟ بعد آن مطلب، بعد آن مطلب این را میفهمیم. بعد آن مطلب این را میفهمیم که این توبه منظورش همان تنزیه است.
نکته آخر: «وَ إِذَا أَرَادَ الزَّانِي أَنْ يَتَزَوَّجَ بِمَنْ سَنَاهَا.» حالا اگر یک مرد زناکاری بخواهد با آن زنی که باهاش زنا کرده ازدواج کند، «هَلْ يَلْزَمُهُ اسْتِبْرَائُهَا؟» آیا لازم است که این زن را استبراء کند؟ استبراء یادتان است؟ «استبراء کنیز» تو لمعه داشتیم. چند هفته نگهاش داری که دیگر خیالش تخت بشود، خیالش راحت بشود که تو رحم این چیزی نیست. خب شاید با چند نفر دیگر هم همزمان بوده دیگر. حساب کتاب نداشته.
«قَدْ يُقَالُ.» گاهی گفته شده: «بِحَسَبِ مُوَثَّقَةِ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ.» گفتند بهخاطر موثقه اسحاق بن عمار. بله، باید استبراء کنیم. از امام صادق علیه السلام: «قُلْتُ لَهُ: الرَّجُلُ يَفْجُرُ بِالْمَرْأَةِ، ثُمَّ يَبْدُو لَهُ فِي تَزْوِيجِهَا.» «یه مردی با یه زنی فجور میکنه، بعد برای مرده آشکار میشه در تزویجها». یعنی میخواهد قصد ازدواج دارد. یعنی علاقهمند میشود. حالا چیزی میخواهد برود ازدواج کند باهاش. «هَلْ يَحِلُّ لَهُ ذَلِكَ؟» حلال است برایش به این زن ازدواج کند؟ «قَالَ: لَا، إِذَا هُوَ اجْتَنَبَهَا حَتَّى تَنْقَضِى عِدَّتُهَا وَتُسْتَبْرَى رَحِمُهَا مِمَّا فُجِرَ فِيهَا، فَلَهُ أَنْ يَتَزَوَّجَهَا.» «نه. اگر او از آن زن اجتناب کند حدّ اجتناب بکند، یعنی استفراغ کنی تا وقتی که عدّه اش تمام بشود و خیالش تخت بشود که در رحم این چیزی از آن ماء فجور نمانده، بعدش میتواند باهاش ازدواج کند.» پس اینجا قید استبراء آورد، تو این توبه نیست. فقط استبراء. آره، آفرین!
ولی مسئله چیه؟ باز یک مشکل سندی دارد. «وَ إِنْ كَانَتْ ضَعِيفَةً بِطَرِيقِ الْكُلَيْنِيِّ.» با طریق کلینی در کافی، این روایت مرسل میشود و ضعیف میشود. «إِلَّا أَنَّهَا صَحِيحَةٌ بِطَرِيقِ الشَّيْخِ.» ولی با طریق شیخ، شیخ طوسی صحیح میشود. «وَمِنْ هُنَا يَكُونُ الْعَمَلُ بِهَا وَجِيهًا.» آقا، از اینجا دقت کن نکته پایانی. عمل به این روایت وجیه است. استبراء کند. اگر میخواهد با این زانیه ازدواج کند، اول یک عدهای نگهاش دارد، استبرائش بدهد، بعد. عمل به این وجیه.
ولی مسئلهای که هست این است که: «إِلَّا أَنَّهُ لإِعْرَاضِ الْمَشْهُورِ عَنِ الْعَمَلِ بِمَضْمُونِهَا.» مشهور چون از مضمون، عمل به مضمون این روایت اعراض کرده. مشهور کسی فتوا به این نداده که باید استبراء کرد. «فَيَكُونُ الْمُنَاسِبُ هُوَ التَّنَزُّلُ إِلَى الِاحْتِيَاطِ دُونَ الْفَتْوَى.» بهتر این است که ما فتوا ندهیم. احتیاط، از باب احتیاط استبراء کند. فتوا به این است که بدون استبراء هم ازدواج جایز است. از باب احتیاط استخدام کند. این تا اینجا.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد اللهم صل علیه و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی یوم الدین.
«وَ إِنْ أَرَدْتُمُ ازدواجَ بِالزَّانِيَةِ فَلا إِشكالَ فی جوازه عَلَى فَرْضِ تَوْبَتِها»
ازدواج با زن زناکار اشکالی در جوازش نیست، اگر فرض شود که زانیه توبه کرده است. حتی اگر فرض بر این باشد که مشهور به زنا هم هست. صلوات.
اعلام بود در دوران صدر اسلام، پرچم مشکی میزدند سر خونه، سفید میزنند... بعضی اطلاعات دقیق، خیلی خوب نیست، یعنی مایه آبروریزی برای آدم است. بعضی چیزها خوب است آدم، حتی اگر اطلاعات دقیق هم دارد، بگوید که: «من نمیدانم، خبر ندارم، اطلاعی ندارم.» آره، اینجوری باید آدم بگوید.
مشهور به زنا بودن، حتی ازدواج با آنها هم اشکال ندارد. پاسخ به شنونده: اخلاقی؟ آفرین! کسی که... نا مفهوم... است، آن نمیشود. احسنت! خانواده و اینها، باید آدم مراقبت کند دیگر. «فَإِنَّ الْعِرْقَ دَسَّاسٌ» این خیلی مهم است. عرق (یعنی رگ)، همان فارسی خودمان میشود «ژنتیک». و خدمت شما عرض کنم که «إِنَّ الْعِرْقَ دَسَّاسٌ» یعنی چه؟ «دسیست» شنیدید؟ میگویند: «طرف دسیسه کرد.» آفرین! دسیسه یعنی نقشه پنهانی داشتن، یک چیزی را مخفی کردن، نشان ندادن. لانه جاسوسی. آفرین! این را بهش میگویند «دسّاس». «إِنَّ الْعِرْقَ دَسَّاسٌ» یعنی آقا، رگ و ژنتیک اون پشت مشتها مخفی است، همان اول خودش را نشان نمیدهد.
خب آقا، زنی که عرض کنم که مثلاً در مسائل اخلاقی گفتند آقا، مراقبت کنید. مثلاً گفتند: «با خراسانیها ازدواج کنید، اینها شجاعاند.» پاسخ به شنونده: آره، روایت داریم. آفرین! سخنرانی ما را گوش کرده بودی؟ خراسانیها را اگر میخواهی بگویی که اگر خراسانی و شجاع بهخاطر کردها بود... این روایت مال امام صادق. آن موقع کردها کجا بودند؟ باز دعوای کرد و ترک و خراسانی اینها را شروع کردی. یک رفیق داریم و یزدیه، او خیلی به این رگ و مگ و شهر و اینها حساس است. بعد شما که به پاسخ به شنونده: ترکیه میگویی من میگویم او باید باشد. این جا یک دعوا بین شما دو تا بشود خیلی جذاب میشود. فقط خود یزد. همه را تو یزد خلاصه میکند. یعنی حضرت آقا میگوید که مادر مادربزرگش یزدی بوده، هرچی که دارد از آنجا. خلاصه از آنور به ما گفتند تو اینقدر حساس باش نسبت به اینکه این طرف مال چه منطقهای است، چه روحیهای دارد. از اینور با زانیه مثلاً بگویم: «برو ازدواج کن، این ازدواج کن.»
از باب تسهیل عبادت دیگر. بحث فقهی یعنی دارد مصلحت همه عبادتکنندهها را در نظر میگیرد و مجموع مصلحت و مفسده را در نظر میگیرد. میگوید: «آقا ما بخواهیم این کار را بکنیم، باب وسواس باز میشود. بعد باز باب گناه بدتر میشود.» یعنی این زن حالا میخواهد توبه کند، هیچکس با او ازدواج نمیکند. پاسخ به شنونده: باشد. آره دیگر، مشهور به این کار بوده. حالا توبه کرد. بحثهایی داشتیم، «آنسوی مرگ» و اینها را شنیدید؟ نمیدانم، اینها خوب وقتی که منتشر شد چند سال پیش، خیلی یک زمانی خوب خیلی پخش شد. تعدادی از این خانمهایی که تو تهران به این کارها مشغول بودند و اینها درآمد داشتند، با شنیدن این صوتها توبه کردند و الان تو بحث درآمد اینها مشکل دارند، از کاسبی افتادهاند. خلاصه یک مشکلی است دیگر. ازدواج هم کسی باهاش نمیکند. هزینهاش هم که نمیتواند تأمین کند. باز لااقل ازدواج میکند، شوهری دارد. حالا طرف توبه کرده، پس با فرض توبهاش، حتی اگر مشهوره به زنا باشد، ازدواج باهاش اشکالی ندارد.
نکته اول: چرا؟ «لِأَنَّهَا مَعَ التَّوبَةِ تَعُودُ كَغَيرِهَا.» چون این خانم وقتی توبه میکند، میشود مثل بقیه زنها. «لِقَوْلِهِ تَعَالَى» (جالب! استفاده فقهی از این آیه ندیده بودیم.) «إِلَّا مَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا فَأُولَئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ». خدا سیئاتشان را تبدیل به حسنه میکند. دارند استفاده فقهی ازش میکنند که اینها که تا به حال کارهای بد را میکردند، سیئاتشان تبدیل شد به حسنات. انگار تا حالا داشتند مثلاً چکار میکردند؟ گلهای باغچه را آب میزدند! توبه واقعی اگر باشد. پاسخ به شنونده: رفیق؟ برادر.
«وَ إِنَّمَا الْإِشْكَالُ فِی فَرْضِ عَدَمِ تَوْبَتِهَا.» اشکال فقط آنجایی است که توبه نکرده باشد. حالا اگر یک زنی این کاره است و هنوز توبه نکرده، میشود باهاش ازدواج کرد؟ مسئله. «لَقَدْ يُقَالُ بِعَدَمِ الْجَوَازِ.» یک قولی هست که آقا، نمیشود باهاش ازدواج کرد. چرا؟ چون آیه قرآن فرموده: «قَوْلَهُ تَعَالَى: الزَّانِي لَا يَنكِحُ إِلَّا زَانِيَةً أَوْ مُشْرِكَةً وَالزَّانِيَةُ لَا يَنكِحُهَا إِلَّا زَانٍ أَوْ مُشْرِكٌ.» مرد زناکار جز با زن زناکار یا مشرک ازدواج نمیکند، زن زناکار را هم جز مرد زناکار و مشرک باهاش ازدواج نمیکند. آیه مهمی است، خیلی آیه مهمی است که چی میخواهد؟
«وَلَكِنَّهُ ضَعِيفٌ.» ولی این ضعیف است. چی ضعیف است؟ آیه ضعیف است؟ استدلال به آیه ضعیف است. «فَإِنَّ مِنَ الْمُحْتَمَلِ أَنَّ الْآيَةَ الْكَرِيمَةَ بِصَدَدِ الْإِخْبَارِ عَنِ الْوَاقِعِ الْخَارِجِيِّ وَ أَنَّ الزَّانِيَ لَا يَتَحَقَّقُ مِنْهُ وَطْءٌ وَ زِنًا إِلَّا بِزَانِيَةٍ أَوْ مُشْرِكَةٍ وَالزَّانِيَةُ لَا يُزْنَى بِهَا إِلَّا زَانٍ أَوْ مُشْرِكٍ دُونَ إِنْشَاءِ تَحْرِيمٍ وَ تَحْلِيلٍ.»
چرا میگوییم ضعیف است؟ چون آقا، محتمل این است که آیه کریمه در صدد اخبار از واقعه است، در صدد انشاء نیست. نمیخواهد حلال و حرام کند، نمیخواهد قانونگذاری کند، میخواهد خبر بدهد. مثلاً آقا، ما میگوییم که: «آره بابا، اینها را که جز آنها کسی نمیگیرد. این دخترها را کی میگیرد؟ این دخترهای خراب تو خیابان را کی میگیرد؟ یک مشت پسر خراب مثل خودش.» جز پسر خراب مثل خودشان یک آدم بیدین کی با اینها ازدواج میکند؟ اخبار! نمیخواهیم قانون بگذاریم بگوییم کسی حق ندارد با اینها ازدواج کند جز مردان خراب و مردان مشرک. در مقام قانونگذاری نیست، انشاء نمیکند که بخواهد حلال و حرام، تحلیل و تحریم کند. اخبار دارد میکند از واقعه خارجی. درست شد؟
حالا البته دیگر قرآن ما دیگر همیشه با این استدلالهای قرآنی در بحث آیات همیشه مشکل داریم. چون بله، اینها لایه لایه دارد، تأویل در اعماق دارد، ظاهر اولیش. ولی اینکه جز این نیست را نمیشود خیلی سخت است، نمیشود گفت انشاء نیست. میشود گفت اخبار هست، ولی نمیشود گفت انشاء نیست. انشاء نیستش همچین خیلی من آره، خیلی بهم فشار میآید وقتی با این جمله مواجه میشوم. برای اینکه شما به معصوم که رجوع میدهی بعد روایت که نگاه میکنی اصلا از همین استفاده فقهی هم میکند. پس دارد واقع خارجی را میگوید. میخواهد بگوید آقا، مرد زناکار از او وطی و زنا محقق نمیشود مگر با زن زناکار یا مشرک، و زن زناکارها وضع و زنا، وضع همان وطی. آره، خود فعل. درست شد؟ و زانیه هم با او زنا نمیکند مگر مرد زناکار یا مشرک. «دُونَ إِنْشَاءِ تَحْرِيمٍ وَ تَحْلِيلٍ.» نمیخواهد تحریم و تحلیل را انشاء کند. میگوید آیه در مقام انشاء نیست، در مقام اخبار است.
«وَ إِلَّا لَزِمَ الْحُكْمُ بِجَوَازِ نِكَاحِ الْمُسْلِمِ الزَّانِيِ الْمُشْرِكَةَ.» چرا میگویم در مقام انشاء نیست، در مقام اخبار است؟ اینجا مگر نگفت: «وَالزَّانِيَةُ لَا يَنْكِحُهَا إِلَّا زَانٍ أَوْ مُشْرِكٌ»؟ مگر نگفت: «جز مرد زناکار و مشرک کسی با زن زناکار ازدواج نمیکند.» پس باید ازدواج زن مسلمان زانیه با مرد مشرک درست باشد، در حالی که احدی فتوا به این نداده. درست است؟ یعنی مسلمان و مشرک نمیتوانند با هم ازدواج کنند ولو زن زانیه باشد. پس منظور انشاء نیست. «وَجَوَازِ نِكَاحِ الْمُشْرِكِ الزَّانِيَةَ الْمُسْلِمَةَ.» از آنور مرد مسلمان زانیه میتواند با مشرکه ازدواج کند؟ نه. از اینور زن مسلمان زانیه میتواند با مشرک ازدواج کند؟ نه. «وَلَمْ يَقُلْ بِهِ أَحَدٌ.» ولم یقول له کفوا احد. احدی همچین حرفی نزده که بشود، فتوایی نداده. پس آیه در مقام انشاء نیست، در مقام اخبار است.
این شد قول به عدم جواز که استدلالش را رد کردیم. پس حالا که عدم جواز را رد کردیم، چی میماند؟ جواز. چی؟ جواز بدون توبه. آفرین! مشخص بود. آنکه هیچ. اگر توبه نکرده هم میگوییم آفرین! خب.
«وَعَلَى ذَلِكَ لَابُدَّ مِن مُلَاحَظَةِ الرِّوَايَاتِ.» به قرآن استناد کردیم، دیدیم «لَكِنَّهُ ضَعِيفٌ.» نه، آیه، استدلالش ضعیف بود. درست شد؟ پس این استدلال به قرآن. میرویم سراغ استدلال به روایات. پس ناچاریم از اینکه روایات را ملاحظه کنیم. «وَ هِیَ عَلَى طَائِفَتَیْنِ.» روایات آقا، دو طایفه است. دو طایفه روایت داریم در مورد جواز زوج با زانیه. چقدر ز داشت؟ جواز ازدواج با زانیه. این هم خوب.
طایفه اول: «فَبَعْضُهَا دَلَّ عَلَى عَدَمِ جَوَازِ الزَّوَاجِ بِالزَّانِيَةِ، إِلَّا عَلَى فَرْضِ تَوْبَتِهَا.» بعضی از روایات دلالت دارد بر اینکه ازدواج با زانیه جایز نیست، مگر اینکه فرض بشود که توبه کند. کی توبه کند؟ زانیه ازدواج کند. درست؟ مردم همین جوری؟ آن هم با ۱۰۰ نفر. این هم قصه اروپا. مس بهخاطر عر... بهترین سریالهای ترکیه همین را قشنگ نشان میدهد. سریالهای ترکیهای که معروف است به انگلیسی. سریالهای هندی، فصلهای دیگر... ترکیهایها خانواده شما نگاه نمیکنند؟ سریال چه جوری میشود آدم تو ترکیه زندگی کند، تلویزیون نداشته باشد! نا مفهوم. و تو سریالهای ترکیهای. «إِلَّا عَلَى فَرْضِ تَوْبَتِهَا.»
«کَصَحِيحَةِ أَبِی بَصِيرٍ.» مثل صحیحه ابوبصیر. روایت ابوبصیر: «عَنْ رَجُلٍ فَجَرَ بِٱمْرَأَةٍ.» میگوید: «از حضرت پرسیدم در مورد یک مردی که با یک زنی فجور کرده گناه میکند.» نا مفهوم تا صبح بوده، اسب و همس، تا صبح تا طلوع فجر. «فَلَمْهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا» برای چی یک فصلی از آن سوره فجر را ... چه بود؟ فجر متقین، فجور مطرفین، عبادت نه، پردهدر، پردهدری. «فَجَرَ» دریدن، آسمان را میدرد وقتی که فجر میزند، میشکافد. فجور هم پردهدریدن. پرده عصمت و حیا و تقوا را میدرد. فجور.
پس یک مردی با یک زنی فجور میکند. «ثُمَّ أَرَادَ بَعْدَ أَنْ يَتَزَوَّجَهَا.» بعد حالا خوشش میآید یا هرچی، میخواهد باهاش ازدواج کند. «فَقَالَ: إِذَا تَابَتْ هَلْ لَهُ نِكَاحُهَا؟» «اگر زن توبه کرده، نکاحش برای این مرد حلال است؟» حرفی از اینکه زن شوهردار که نبوده، آنهم تازه که ازدواجش حرام ابدی میشود. زنا میکرد، مشکل نداشت.
«غَيْرَ إِذَا حَزَزْتَ مِنْ قَضِيَّةٍ صَحِيحَةٍ هَمَّتْ بَأَنَّ بَعْضَهَا دَلَّ عَلَى الْجَوَازِ مُطْلَقًا.» دسته دوم از روایات، آنها که مطلق است. هیچ قیدی نزده. گفته آقا، با زانیه میشود ازدواج کرد. «كَصَحِيحَةِ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ عَنِ الْمَرْأَةِ الْفَاجِرَةِ يَتَزَوَّجُهَا الرَّجُلُ الْمُسْلِمُ.» میگوید: «از امام صادق علیه السلام سوال کردند از یک زن فاجرهای که یک مرد مسلمانی باهاش ازدواج میکند. وما یمنعه؟ بله، میشود. چه اشکالی؟ چه مانعی دارد؟ چی میخواهد مانعش بشود؟» «وَلَكِنْ إِذَا فَعَلَ فَلْيَحْسُنْ بِابَهُ وَلْيَخْفِضْ عُوّادَهُ.» ولی این مرد وقتی با این زن ازدواج کرد، در را سفت ببندد، یک وقت کسی دیگر هم نیاید. دیگر بچهاش لااقل از خودش باشد. پاسخ به شنونده: در باز بوده. خیلیها رفت و آمد کردند. قفلش را فقط عوض کن. کلیدش را خیلیها دارند این خونه را. ازدواج اشکال نداره. فقط کلید. حضرت دیگر با رسم شکل دارند توضیح میدهند. خیلی کامل، دقیق، نقطهزن. «و غَیْرَهَا». همون دیگه. مراقب در باشد. هرکسی نیاید. «وَ لِيَخْفِضْ عُوّادَهُ.» بابت این مال کیه؟ مال مرد مسلمان نیست که. آنهم خیلی درگیر این حرفها نیست دیگر. وگرنه که خب با پاسخ به شنونده: مرئه فاجره آخه برای چی آدم ازدواج میکند؟ آدمی که اهل تقوا و صلاح و به فکر بچهاش و اینها میرود با هر کسی ازدواج میکند. آدمی که خوشش آمده دیگر، زیباست، فلانه. اینها معمولاً زنهای فاجره یا برارویی دارند یا گرم و گیرااند. شغلشان این است. چهار تا آدم ساده هم اینها را میبینند. حالا طرف رغبت پیدا کرده با این ازدواج کند. در همین حد مواظب باشد که بچهاش دیگر از خودش. اینجوری میشود، حواسها جمع که آقا، اینجا دوباره از آن بخش مثل دیروز که خستهمان کرد. آره، این تیکه هم این شکلیه.
«ثَانِيَةً: هَلْ يُمْكِنُ الْحَمْلُ عَلَى فَرْضِ تَوْبَتِهَا؟» آقا، میشود دومی را بر توبه حمل کنیم؟ بگوییم زن توبه کرده تو این روایت دوم؟ «لَا، بَعِيدٌ.» نه، بعید است. «لِأَنَّهُ يَتَحَقَّقُ التَّعَارُضُ بَيْنَ الطَّائِفَتَيْنِ.» چونکه بعید است اینکه قید توبه را برای دومی بیاوریم، تعارض صورت میگیرد بین طایفه اول و طایفه دوم. طایفه اول دارد با قید توبه را میآورد، به شرط توبه اجازه دارد. طایفه دوم بدون شرط توبه مطلق. اینها باهم تعارض پیدا میکنند. حالا چکار کنیم؟
«ثَانِيَةً: بَلْ نَقُولُ تَرْجِیْحُ الطَّائِفَةِ الثَّانِيَةِ عَلَى الطَّائِفَةِ الْأُولَى.» ما که میگوییم آقا، دسته دوم را ترجیح بدهیم. یعنی وقتی تعارض مستقر شد، مرجح با کدام است؟ با طایفه دوم است. چرا؟ «لِمُوَافَقَةِ إِطْلَاقِ قَوْلِهِ تَعَالَى: ﴿وَأُحِلَّ لَكُم مَّا وَرَاءَ ذَٰلِكُمْ﴾.» چون این یک موافقت با قرآن دارد دیگر. «فَخُذْ بِما وافَقَ الْكِتابَ.» هرکدام که توی دو تا طایفه، هرکدام که موافق با قرآن بود، آن را ترجیح میدهیم. کدامش الان موافق با قرآن است؟ «مَا وَرَاءَ ذَٰلِكُمْ» میشود دیگر. چند دسته را گفت اینها حرام است، نمیشود ازدواج کرد، فلان فلان فلان. «مَا وراء ذَلِكُمْ» حلال است. دیگر بگوییم حلال موافق با قرآن است. دسته دوم، برای همین دسته...
«فَلَا أَقَلَّ مِنَ التَّسَاقُطِ.» آقا، شما میگویی که نه، مرجح نداریم، مستقر تعارض، ترجیح هم ندارد. آخرش باید چکار کنیم؟ میشود تساقط. تو تساقط باید چکار کنیم؟ «وَ الْحُكْمُ بِالْجَوَازِ لِتِلْقَاءِ الْمُقَدَّمَةِ.» دوباره دو تا روایت افتاد، باید دوباره مراجعه کنیم به قرآن و سنت. به دلیل لفظی اول، دلیل لفظی بعد اصل عملی. اول به دلیل لفظی مراجعه میکنیم. میگوییم آقا، یا آیه را بهعنوان مرجح باید بپذیریم یا به عنوان مرجح باید... اینجا مرجح اول ما که گفتیم مرجح. اگر مرجح قبول نمیکنی، به عنوان مرجح.
«هَذَا لَوْ خُلِّينَا نَحْنُ وَالطَّائِفَتَيْنِ الْمَذْكُورَتَيْنِ.» فکر کردی بحث تمام شد؟ خوشحال شدیم؟ نه. این برای امتحانهاست دیگر. انشاءالله همه را میخوانید. اینها مال وقتی بود که ما باشیم و این دو طایفه مذکور. مسئله این است که ما تنها باشیم. «لَوْ خُلِّينَا» یعنی ما خلوت میکنیم، «قُلْنَا نَحْنُ» ما خلوت بکنیم «وَالطَّائِفَتَيْنِ الْمَذْكُورَتَيْنِ» با این دو طایفهای که ذکر شد. مسئله این است که یک طایفه سوم با این دو تا طایفه که آن مسئله را حل کردیم راحت. این طایفه سوم کار سخت میکند. این چی میشود داستان؟
«إِلَّا أَنَّهُ قَدْ يُقَالُ بِوُجُودِ طَائِفَةٍ ثَالِثَةٍ تَدُلُّ عَلَى التَّفْصِيلِ بَيْنَ الْمُعْلِنَةِ بِالزِّنَا فَلَا يَجُوزُ نِكَاحُهَا وَبَيْنَ غَيْرِهَا فَيَجُوزُ نِكَاحُهَا.»
یک طایفه سومی داریم که دلالت میکند بر تفصیل بین آن زنی که معروفه و آشکارا زنا میکند. آره، علناً، یعنی معروف. «ذَوَاتُ الْأَعْلَامِ» معروف. همه میشناسندش به عنوان روسپی میشناسندش. روسپ، رامین، روسپی، زن فاحشه، اسبی. میگویند رس... نا مفهوم. خوب، عرض کنم خدمت شما که هر زن هرزه خیلی کلمه تندی نیست. آن هم میگوییم نه. البته به کسی اگر خطاب بکنند آره. ولی در توصیف زن هرزه کلمهاش گفتنی زشت نیست: زن خراب، زن هرزه. ولی یک کلمه دیگر است، آن خیلی کلمه... که آقا اگر معلنه به زنا باشد، نکاحش جایز نیست. «وَبَيْنَ غَيْرِهَا فَيَجُوزُ.» ولی اگر غیر معلنه به زنا باشد، نکاحش جایز است.
«كَمَا وَرَدَ ذَلِكَ فِی صَحِيحَةِ الْحَلَبِيِّ.» همانطور که این مسئله در صحیحه حلبی وارد شده. «قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ: لَا تَتَزَوَّجُ الْمَرْأَةُ الْمُعْلِنَةُ بِالزِّنَا.» امام صادق فرمود: «با زنی که معلنه به زناست، ازدواج نمیشود.» «وَ لَا يَتَزَوَّجُ الرَّجُلُ الْمُعْلِنُ بِالزِّنَا.» «با مردی هم که معلن به زناست، ازدواج نمیشود.» مردی که همه به عنوان زنا میشناسندش. «إِلَّا بَعْدَ أَنْ تَعْرِفَ مِنْهُمَا التَّوْبَةَ.» مگر اینکه توبه اینها فهمیده بشود. یعنی همه بفهمند که توبه کرده. وگرنه با اینها ازدواج نمیشود. معلومه کسی خبر ندارد ولی خودش مشکل ندارد با اینکه بقیه بدانند معلومه.
«وَ الْمُنَاسِبُ تَقْيِيدُ الطَّائِفَةِ الثَّانِيَةِ الدَّالَّةِ عَلَى الْجَوَازِ مُطْلَقًا بِهَذِهِ الطَّائِفَةِ الثَّالِثَةِ.» و مناسب است اینکه آن دسته دوم بود که میگفتیم مطلقاً جایز است، آن را باید با این دسته سوم قید بزنیم. آره. «وَ تَكُونُ النَّتِیجَةُ هِيَ الْجَوَازَ فِی غَيْرِ الْمُعْلَنَةِ.» نتیجه این میشود که اگر زانیه معلنه نیست، ازدواج باهاش اشکال ندارد. ولی اگر معلنه است، باید توبه کند.
«وَبَعْدَ هَذَا التَّقْيِيدِ تُصْبِحُ الطَّائِفَةُ الثَّانِيَةُ أَخَصَّ مُطْلَقًا مِنَ الطَّائِفَةِ الْأُولَى.» این قیدی که بخورد دسته سوم، طایفه اول چی میگفت؟ عدم جواز مگر به توبه. طایفه دوم چی میگفت؟ جواز مطلقاً. طایفه سوم چی میگفت؟ جواب ازدواج با زن معلنه به زنا با توبه، بدون توبه عدم جواز. این آمد این را قید زد. نتیجه چی شد؟ نتیجه این شد که به شرط توبه معلنه، جواز. حالا که این قید خورد، این دیگر جواز مطلقاً نشد. شد جواز در غیر معلنه که این معلنه به شرط توبه.
حالا رابطه اولی و دومی با همدیگر چی میشود؟ دومی میشود اخص مطلق به نسبت اولی. چون اولی گفته بود عدم جواز مگر به توبه. عدم جواز مال مطلق زانی و زانیه بود، چه معلنه چه غیر معلنه. آفرین! ولی این میگوید اگر معلنه است، باید توبه کند. اگر معلنه نیست، توبه نمیخواهد. معلوم است. اولی گفته بود چه معلنه باشد چه نباشد، باید توبه کند. ترکیب دومی سومی با همدیگر این شد که اگر معلنه است، توبه میخواهد. اگر معلنه نیست، توبه نمیخواهد. روشن است؟ حالا با این سه طایفه باید چکار کنیم؟ در آخر پاسخ به شنونده: نه دیگر. این دارد قید میزند. حالا بحث این است که رابطه. فهمیدیم باید توبه کند. حالا غیر معلنه چی میشود؟
«وَبَعْدَ هَذَا التَّقْيِيدِ تُصْبِحُ الطَّائِفَةُ الثَّانِيَةُ أَخَصَّ مُطْلَقًا مِنَ الطَّائِفَةِ الْأُولَى.» متخصصها، حالا دومی میآید اولی را تخصیص میزند. معلوم میشود آن توبه مال کیست؟ فقط مال معلنه. «وَتَصْبَحُ النَّتِيجَةُ هِيَ اخْتِصَاصُ الْحُرْمَةِ بِالْمُعْلِنَةِ وَالْجَوَازِ فِي الطَّائِفَةِ وَغَيْرِ الْمُعْلَنَةِ.» نتیجه نهایی این سه دسته روایتی میشود اگر زانی است، دو حالت دارد: یا معلن است یا معلنه نیست. اگر معلن است، یا توبه کرده یا توبه نکرده. اگر معلنهای است که توبه کرده، میشود باهاش ازدواج کرد. اگر زانیه که توبه نکرده، نمیشود باهاش ازدواج کرد. اگر غیر معلن است، میشود باهاش ازدواج کرد. و زانیه هم اگر تائبه باشد، جایز است. معلنه اگر توبه کند، جایز است. روشن است؟ غیر معلنه را توبه لازم نیست. خصوص مطلق، انسان و حیوان مطلق. با سومی دومی را نا مفهوم کردیم؟ با دومی اولی را نا مفهوم کردیم؟ این هم از این.
«هَكَذَا قَدْ يُقَالُ.» اینطور گفته میشود. «إِلَّا أَنَّهُ بِإِمْكَانِ مُنَاقَشَةٍ بِاعْتِبَارِ…» یک داستان هنوز داریم، یک مناقشه هنوز داریم، آن هم چیست؟ «بِاعْتِبَارِ أَنَّ لِسَانَ حَلَبِيٍّ يُلْزَمُ حَمْلُهَا عَلَى التَّنْزِیهِ دُونَ التَّحْرِيمِ.» صحیح حلبی که چندمی بود؟ سومی بود. آقا، این سومی اصلا لسانش لسان تحریم نیست، لسان تنزیه است. حسن. لسان جعل و قانون نیست که بخواهد بیاید اصلا اطلاق و تقیید داشته باشد. اصلاح و تقیید مال جایی است که لسانش لسان قانون است، جعل قانون. جعل نیست. چرا؟
«وَلَا يَتَزَوَّجُ الرَّجُلُ الْمُعْلِنُ بِالزِّنَا.» چرا نیست؟ چرا در مقام جعل نیست؟ به قرینه اینکه گفته مرد معلن به زنا را هم باهاش ازدواج نمیکنند، در حالی که احدی اصلا در مورد آن بحث ندارد. اصلا بحث سر مرد معلن به زنا نیست. همه بحث اختلافی سر زن معلنه به زناست. ازدواج با زن زانیه است. اصلا بحث با مرد زانی نیست. آنی که همه گفتند جایز است.
پس لسان روایت لسان کراهت، لسان تنزیه دارد. میگوید: «نکنی بهتر است.» انجام بهتر است. بحث قانون نیست که بخواهد بگوید: «حرام است، ممنوع است.» بعد این را بیاوریم با آن دومی قید بزند. بعد دومی برود اولی را قید بزند. بعد میدانی اگر اینها را از چرخه حذف بکنیم، کلا دوباره این سه تا دسته به مشکل میخوریم. به چه مشکلی میخوریم؟ دوباره همان میشود. دوباره اولی و دومی فقط با همدیگر تعارض دارند که آنهم یا با مرجح یا با پاسخ به شنونده: مرجع برمیگردیم به «وَأُحِلَّ لَكُم مَّا وَرَاءَ ذَٰلِكُمْ». این سومی را اگر میآوردیم تو داستان، میتوانست دومی را قید بزند، دومی هم اولی را قید بزند. تعارض هم درمیآمد. ولی مسئله این است که این صحیحه حلبی اصلا لسانش لسان جعل و قانون نیست، لسان تنزیه است. «يَلْزَمُ حَمْلُهَا عَلَى التَّنْزِیهِ دُونَ التَّحْرِيمِ.» به تنزیه و حملش میشود. چطور؟
«بِقَرِينَةِ سِيَاقِ الْفِقْرَةِ الثَّانِيَةِ.» به قرینه سیاق. چرا قرینه؟ «فِی فِقْرَتِهِ الثَّانِيَةِ» تو فقره دومش اینطور آمده: «وَلَا يَتَزَوَّجُ الرَّجُلُ الْمُعْلِنُ بِالزِّنَا.» گفته: «با مرد معلن به زنا هم ازدواج نشود.» «وَمَضْمُونُ الْفِقْرَةِ الْمَذْكُورَةِ لَا يُمْكِنُ الْإِلْتِزَامُ بِهَا.» نمیشود به این ملتزم شد. چرا؟ «لِلْجَزْمِ بِعَدَمِ الْحُرْمَةِ فِی جَانِبِ الرَّجُلِ.» چون همه جزم دارند که در مورد مرد که آقا، کسی قائل به حرمت نشده. مرد زانی را که کسی فتوا به حرمتش نداده. اصلا بحثی سر آن نیست. خانم زانیه... پاسخ به شنونده: نه، نه. همین یک دانه است. یعنی اینجا سیاق. حالا با بقیه فعلا کار نداریم. سیاق این روایت چون این دو تا را کنار هم آورده. گفته: «با آن ازدواج نمیشود، با این ازدواج نمیشود مگر اینکه این دو تا توبه کنند.» در حالی که با این ازدواج نمیشود، با مرد معلن به زنا ازدواج نمیشود مگر اینکه توبه کند. احدی کسی قائل به این نیست. احدی به این فتوا نداده. پس وقتی این حرام نیست و واجب نیست، آن یکی هم لسانش لسان وجوب و حرمت نیست، لسان تنزیه و سیاه است. روشن است؟ بعد آن مطلب، بعد آن مطلب این را میفهمیم. بعد آن مطلب این را میفهمیم که این توبه منظورش همان تنزیه است.
نکته آخر: «وَ إِذَا أَرَادَ الزَّانِي أَنْ يَتَزَوَّجَ بِمَنْ سَنَاهَا.» حالا اگر یک مرد زناکاری بخواهد با آن زنی که باهاش زنا کرده ازدواج کند، «هَلْ يَلْزَمُهُ اسْتِبْرَائُهَا؟» آیا لازم است که این زن را استبراء کند؟ استبراء یادتان است؟ «استبراء کنیز» تو لمعه داشتیم. چند هفته نگهاش داری که دیگر خیالش تخت بشود، خیالش راحت بشود که تو رحم این چیزی نیست. خب شاید با چند نفر دیگر هم همزمان بوده دیگر. حساب کتاب نداشته.
«قَدْ يُقَالُ.» گاهی گفته شده: «بِحَسَبِ مُوَثَّقَةِ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ.» گفتند بهخاطر موثقه اسحاق بن عمار. بله، باید استبراء کنیم. از امام صادق علیه السلام: «قُلْتُ لَهُ: الرَّجُلُ يَفْجُرُ بِالْمَرْأَةِ، ثُمَّ يَبْدُو لَهُ فِي تَزْوِيجِهَا.» «یه مردی با یه زنی فجور میکنه، بعد برای مرده آشکار میشه در تزویجها». یعنی میخواهد قصد ازدواج دارد. یعنی علاقهمند میشود. حالا چیزی میخواهد برود ازدواج کند باهاش. «هَلْ يَحِلُّ لَهُ ذَلِكَ؟» حلال است برایش به این زن ازدواج کند؟ «قَالَ: لَا، إِذَا هُوَ اجْتَنَبَهَا حَتَّى تَنْقَضِى عِدَّتُهَا وَتُسْتَبْرَى رَحِمُهَا مِمَّا فُجِرَ فِيهَا، فَلَهُ أَنْ يَتَزَوَّجَهَا.» «نه. اگر او از آن زن اجتناب کند حدّ اجتناب بکند، یعنی استفراغ کنی تا وقتی که عدّه اش تمام بشود و خیالش تخت بشود که در رحم این چیزی از آن ماء فجور نمانده، بعدش میتواند باهاش ازدواج کند.» پس اینجا قید استبراء آورد، تو این توبه نیست. فقط استبراء. آره، آفرین!
ولی مسئله چیه؟ باز یک مشکل سندی دارد. «وَ إِنْ كَانَتْ ضَعِيفَةً بِطَرِيقِ الْكُلَيْنِيِّ.» با طریق کلینی در کافی، این روایت مرسل میشود و ضعیف میشود. «إِلَّا أَنَّهَا صَحِيحَةٌ بِطَرِيقِ الشَّيْخِ.» ولی با طریق شیخ، شیخ طوسی صحیح میشود. «وَمِنْ هُنَا يَكُونُ الْعَمَلُ بِهَا وَجِيهًا.» آقا، از اینجا دقت کن نکته پایانی. عمل به این روایت وجیه است. استبراء کند. اگر میخواهد با این زانیه ازدواج کند، اول یک عدهای نگهاش دارد، استبرائش بدهد، بعد. عمل به این وجیه.
ولی مسئلهای که هست این است که: «إِلَّا أَنَّهُ لإِعْرَاضِ الْمَشْهُورِ عَنِ الْعَمَلِ بِمَضْمُونِهَا.» مشهور چون از مضمون، عمل به مضمون این روایت اعراض کرده. مشهور کسی فتوا به این نداده که باید استبراء کرد. «فَيَكُونُ الْمُنَاسِبُ هُوَ التَّنَزُّلُ إِلَى الِاحْتِيَاطِ دُونَ الْفَتْوَى.» بهتر این است که ما فتوا ندهیم. احتیاط، از باب احتیاط استبراء کند. فتوا به این است که بدون استبراء هم ازدواج جایز است. از باب احتیاط استخدام کند. این تا اینجا.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه بیست و ششم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و هفتم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و هشتم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و نهم
دروس تمهیدیه
جلسه سی ام
دروس تمهیدیه
جلسه سی و دوم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و سوم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و پنجم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و ششم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...