متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
آقا، به این مطلب رسیدیم که ضابط کلی این بود که هر عنوان نسبی از این عناوین هفتگانه که گذشت، وقتی مثل آن عنوان در رَضَاع حاصل بشود، موجب تحریم میشود؛ همانطور که حاصل ولادت عناوینی را داشت، اینجا در رَضَاع هم همان هفت تا هست. اما اگر آن عناوین حاصل نشود، موجب انتشار تحریم نمیشود. البته یک موردی استثناست که بعداً میآید؛ مورد دوم باشد که میگویم: «بهاذین هما الاستثناءان من الضّابِط الکلّی المطلق».
پس آقا، باید یکی از این عناوین هفتگانه نسبی باشد تا رَضَاعی درست دربیاید، اگر یکی از اینها نباشد، درست درنمیآید. خب، چرا اینقدر تأکید دارید؟ مگر میشود حالتی که یکی از آنها نباشد؟ بله، خوب دل بدهید، جالب است. یکی از اینها نباشد؛ نه رَضَاع هست، گاهی رَضَاع هست ولی این عناوین هفتگانه نسبی تویش حاصل نمیشود. آفرین! اینجا محرمیت نمیآید. مثل چی؟ خوب دل بدهید، حواستان را جمع کنید. "و ان حَصَلَ به سببه عنوانٌ خاص لو کان حاصلاً به الولاده، لکان ملازماً لتلک العناوین السبعه، و لم یحصل به سببه احد تلک العناوین السبع فلا یصیر موجباً لانتشار التحریم."
اگر به سبب رَضَاع حاصل نشود، یکی از این هفت تا عنوان، فلا یکون موجب انتشار التحریم. این موجب انتشار تحریم نمیشود، محرمیت نمیآید و حرمت نکاح نمیآورد. باید حتماً یکی از این هفت تا عنوان باشد. اگر یک چیزی غیر از این هفت عنوان باشد، باعث نمیشود که نکاح حرام بشود، محرمیت نمیآید. آتی که بعداً توضیح میدهیم.
"و ان حصل به سببه عنوانٌ خاص لو کان حاصلاً بالولاده، لکان ملازماً مع تلک العناوین." این عبارت سخت است، میدانم. اشکال ندارد، به خودتان فشار نترسید، به خودتان فشار نیاورید و نترسید که سخت است. مثالش را که بگویم، دوباره این عبارت را توضیح میدهم، راحت میشود. میگوید: اگر حاصل بشود به سبب رَضَاع، یک عنوان خاصی که اگر همین عنوان را در حاصل ولادت داشتیم، آنجا ملازم بود با یکی از آن هفت عنوان هفتگانه. این را فعلاً داشته باشید.
"ارتَضَعَت امرأهٌ احدَ الاَخوَین." آقا، دو تا داداش هستند. سید علی و برادرتان چی بود؟ اونی که خالهتان شیر نداده، دقیقاً همین مثال است. حالا البته اینجا خاله است، محرم. فرض کنید که مثلاً دختر خاله ایشان باشد، درست شد؟ دختر خاله ایشان به ایشان شیر داده، به برادرش شیر نداده. به یکی از دو تا برادر شیر داده. "احد الاَخوَین، فانما تُحَرَّم علیه"؛ به این پسره که شیر داده، محرم است و حرام شده؛ "لصیرورَتِها امّاً لَهُ"؛ چون این خانم شده مادر این پسرک شیرخورده؛ "و لا تُحَرَّم علی الاخ الآخر." ولی به برادر سید محمد و سید حسن، به سید حسن دیگر محرم نیست.
درست است اینها داداشاند، ولی این جزو آن عناوین هفتگانه نبود. دقت کنید! به یکی شیر داده، به یکی دیگر شیر نداده. به این شده پسرش. آقا! آن هم برادر پسرش. خوب، برادر پسر مگر محرم نمیشود به آدم؟ ما برادر پسر نداشتیم تو آن عناوین هفتگانه. یا پسرت است یا آن هم پسرت است، یا برادر خودت است، یا پدرت است، یا پدربزرگ. ما برادر پسر نداشتیم تو عناوین نسبی. چون عناوین نسبی برادر پسر نداشتیم، تو عناوین رَضَاعی هم برادر پسر نداریم. البته تو نسبی وقتی برادر پسر میشد، این ملازمه با این بود که خودش هم پسرت باشد، ولی تو رَضَاعی ملازم با آن نیست. برادرِ پسر، آفرین! پس، کما اینکه: "و لا تَحَرَّم علی الاخ الآخر"؛ به آن برادر دیگر حرام نیست؛ "لأنها تسیر بارضاء ام اخیه"؛ چون به واسطه شیر دادن شده مادر برادر او. مادر برادر که عنوان نیست. برادر پسر که عنوان نیست. مگر یکی از محارم ما برادر پسرمان است؟ برادر پسرت، یعنی آن یکی پسرت. برادر پسر نداریم؛ این پسر و آن پسر، یا این پسر و آن پسر، یا برادر خودت. برادر پسر نداریم. چون تو عناوین هفتگانه برادر پسر نداشتیم، تو رَضَاع هم برادر پسر محرم نمیشود.
یکمی عبارتش سخت و "هی لیسَت من المحرمات بعنوانها فی باب النسب." ما همچین عنوانی در باب نسب نداشتیم که جزو محارم باشد، جزو محرمات باشد. کمیل! "و انما تَحَرَّم فیه لکونها اماً نسبیه او زوجه." ما تو آن عناوین نسبی دو تا داشتیم: یا میشد مامانت، بیا میشود زوجه ابت. دیگر مادر داداش نداشتیم. خانم، با شما چه نسبتی دارد؟ بگوید: مادر داداشم است. مادر داداشم است! آقا، یا مادر خودت است، یا آن "من نسبیه" یا "زوجه الع". یک زن بابات است. مادر نسبی داریم، زن بابا داریم، مامان داداش نداریم. مامان داداش اونه...! آن مادر بزرگ خواهر اونه! تو غرب فکر کنم این جوری حساب کردند که همه با هم محرم میشوند؛ کلاً همه از آدم و حوا، همه برادر خواهر رَضَاعی و حاصلِ ولادت و اینها، همه با هم خواهر باشد، خواهر مادر، خواهر مادر، خواهرم همینطور. این از این.
بریم سراغ مطلب. بحث جالب شد دوباره. من باید پای بحث بعدی این است که آقا، ابوالرَضَاع رَضِیع کی بود؟ سید علی. اسم پدرتان چی بود؟ سید زائر حسین. این میشود پدر رَضَاعی سید علی بود. پدر ایشان سید زائر حسین. حالا، "تُحَرَّم علی ابی الرَضَاع"؛ بر ابوالرَضَاع، کیا حراماند؟ "بَناتُ المرضِعَه". مرضِعَه کی بود؟ خاله سید. خاله سید علی بود. "بنات مرضعه" میشوند دختر خالهها. این دختر خالههای ایشان حرام است ازدواجشان. با پدر ایشان، ابوالرَضَاع نمیتواند با "بنات المرضِعَه" ازدواج کند. این جالب است. حالا اونی که نمیدانستید، اینجا جالبتر میشود. مگر اینکه رَضَاع نباشد. ولی الان دیگر حرام ابدی شده. بله دیگر.
حالا نکته بعدی: فرقی نمیکند بین آن بنات نسبیات و بنات رَضَاعیات. حالا اصلاً شما بگو که آقا، این خانم، خاله آقا سید علی، دختر سوپر مارکت سر کوچه، شیر داده است. دختر خواهرم! آن شیر داده. یکی حرام میشود برای پدرم. "نَوتِ مرضِعَه". آقا، این نکته... ببخشید، ببخشید! من یک اشتباهی کردم، یک اشتباهی کردم اینجا. یک اشتباهی کردم، عذرخواهی میکنم. یک اشتباهی کردم. چون این رَضَاعیات بحث بعدیاش بود. اینجا رَضَاعیات ندارد. اینجا فقط نسبیات است. رَضَاعیات ندارد. این دختر سوپر مارکت فعلاً نداریم اینجا. درست شد؟ اینجا فقط نسبیات است، ولی "بنات لصاحب لبن". پس این مورد اول، الان دقت...! آقا، این رَضَاعیاش را حذف کنید. این "مُرْضِعَه" با "بنات"ش به پدر رَضَاعی حرام است. بنات نسبیات فقط. بنات نسبیات. این مورد اول.
مورد دوم چیست؟ تو این رَضَاعیات و نسبیات با همه. من اینجا اشتباه کردم. "بنات صاحب لبن". صاحب لبن کیست؟ شوهر مریضه. شوهر مرضعه میشود صاحب لبن. حالا دختران ایشان، "بنات" ایشان، چه نسبیاتش، چه رَضَاعیاتش، آن دختر سوپر مارکتی، از باب دختر ایشان حرام میشود. شوهر خاله و پدرم هیچ ربطی ندارد، ولی صاحب شیر بوده که به شما دادهاند. آره، آفرین! همه دخترهای آن سه تا زن دیگر شوهر خاله هم بر خودش حرام است، هم بر پدرش رَضَاعی. پس این شد نسبیات و رَضَاعیات مال این مورد بود که من اشتباهی رَضَاعیات را برای اولی گفتم.
پس این دومی که "بنات"؛ قبلاً یک شوهر داشته، از آن رَضَاعی داشته، آن حرام. شیر داده، دختر خودش که نسبی خودش بشود به پدر شما حرام میشود. ولی اگر یک رَضَاعی داشته از شوهر قبلیاش، آن دیگر پدر شما شیر داده. آها، آن نمیشود. ولی آن دختر، از باب دختر خاله شما نمیشود، وگرنه از باب "بنات شوهر" و "بنات صاحب لبن" و "بنات رَضَاعیاتش" از آن جهت. دو مورد. اینها آن دو تا استثنایی بود ضابط کلی. چون این دو تا عنوان را ما در نسبهای هفتگانه نداشتیم، ولی اینجا در رَضَاعیات اینها دو تا عنوان خاص است که آقا، صاحب لبن بچههایش و از آن طرف هم ابوالرَضَاع با بنات مرضعه. البته تو بعضی موارد محرم هم میشوند دیگر. حالا باید توضیح داد. محرم نمیشود ازدواج.
عرض کنم که پس مورد اول شد ابوالرَضَاع با بنات نسبیِ مُرضِعَه. مورد دوم شد ابوالرَضَاع با بنات صاحب لبن با بنات نسبی و رَضَاعی. این را بنویسید. این دو مورد، این دو مورد شد استثنا از آن ضابط کلی. آره، آنجا هفت تا بود که هفت تا میآمد این ور، تو رَضَاعیها دو تا تو رَضَاعیات اضافه داشتیم که تو نسبیات نداشتیم. خب آخه آره دلیلش دیگر آنجا باز یک بحث مفصلی تو دلیلها دارد. به خاطر آن این شیر آمده دیگر. آره دیگر. اصلاً شیر مال اوست، صاحب شیر اوست. هم از نطفه او این شیر شکل گرفته، هم از لقمه او این شیر شکل گرفته. چون نفقه زن واجب است و نفقه هم، همچنان که بچه مال این مرد است، شیر هم مال این مرد است. همانطور که در رحم آن زن از نطفه این مرد بچه شکل گرفت، در سینه او هم شیر شکل گرفت، مال این است. گفتم: آن هم که شیر میدهد، پول میگیرد. پول شیر را نمیگیرد، پول شیر دادن را میگیرد. اجیر میشود برای شیر دادن. چون بچه تو است، بچه تو را برای چی من باید شیر بدهم؟ درست است که شیر مال تو است، بچهام مال تو است، ولی این شیر دادن که وظیفه من نیست. دادن شیر که وظیفه من نیست. کار میکند دیگر. کی میگیرد تو ترکیه؟ بالاخره این فعالیت کرده، بچه را باید بغل بگیرد. به هر حال، این دارد یک زحمتی میکشد. آن از جوهر وجود این دارد میرود. درست است شیر مال این مرد است، ولی این شیر دادن و جایش آمدن این زنها باید یک غذایی بخورد، انرژی دارد میگذارد. خیلی از زن، انرژی نه از زن، خیلی شیر دادن انرژی میبرد. خیلی! تمام این مو و دندان و همهاش نابود میشود، همهاش داغان. خب، این هم از این نکته. آن هم تغذیه با مرد بازیِ نفقه دندان.
"تَحرُمُ الرَّضَاعَه علی بَناتِ المُرضِعَه النَّسَبِیَّاتِ دونَ الرَّضَاعِیَّاتِ، و بَناتِ صاحِبِ اللَّبَنِ النَّسَبِیَّاتِ وَ الرَّضَاعِیَّاتِ." ما اشتباهی که من کردم، چون معمولاً تو امتحان... و "هذا هُمَا الاِستِثنَاءَانِ مِنَ الضَّابِطِ الکُلِّیِّ" پس این دو تا شد همان دو تا استثنا از آن ضابط کلی که قبلاً گفتیم. "ثُمَّ یَحرُمُ الرَّضِیعُ علی اَولادِ صاحِبِ اللَّبَنِ، وِلادَهً و رَضَاعًا."
پس مورد بعدی: "رَضِیع" حرام میشود بر کی؟ "اَولادِ صاحِبِ اللَّبَن" که میشد شوهر خاله سید علی. نه این صاحب لبن شوهر خاله سید علی بود. میشود اولاد شوهر خاله سید علی. حالا اینها. این اولاد چه ولادتاً چه رَضَاع و "علی اَولادِ المُرضِعَه". اولاد مُرضِعَه که میشد خاله سید علی. حالا این اولاً اولاد مرضعه ولادتاً، لا رَضَاع، لا رَضَاع.
آقا، فرض کنیم که شوهر خاله سید علی با خاله سید علی با هم دو تا بچه خودشان با هم دارند؛ یک دختر، یک پسر. یک دختر، یک پسر مشترک. شوهر خاله سید علی قبلاً یک ازدواج کرده، از آن ازدواج قبلی دو تا دختر دارد. بعد خاله سید علی هم یک ازدواج میکند، دو دختر همسر قبلی. بعد خواهر خاله سید علی همزمان ازدواج کرده، دو تا دختر هم از ازدواج بعدی دارد. همسر بعدی. حالا خاله سید علی هم قبل از این شوهر خاله، یک همسر داشته. همسر قبلی. از آن هم یک پسر، یک دختر داشته. بعد این شوهر خاله سید علی هم دوباره ازدواج میکند، همسر بعدی. فرض کنیم دو تا دختر هم آنجا دارد. ولادتاً لا رَضَاعَاً. فقط آنهایی که ولادت دارد، نه آنهایی که شیر داده. حالا، حالا این تازه همهاش توضیحات ولادت بود. توضیح بدهم اینکه بین این دو تا اینکه شد محرم بر سید علی. این دختر، دختری است که بین اولاد صاحب لبن و اولاد مُرضِعَه مشترک شد؛ هم بچه صاحب لبن است، هم بچه مُرضِعَه است. این که محرم شد. دو تا دختر شد صاحب لبن از همسر قبلیاش، این هم محرم شد. دو تا دختر از همسر بعدیاش، اینها هم اولاد صاحب لبناند ولادتاً. این هم از همسر قبلی خاله یک دختر بوده، میشود اولاد مُرضِعَه ولادتاً. این هم محرم شد. دو تا دختر هم از همسر بعدیاش دوباره میشود اولاد مُرضِعَه ولادتاً. این هم محرم. یک، دو، سه، چهار، پنج نفر. اینها همهاش شد ولادتاً.
حالا رَضَاعاً. حالا این خاله به بچههای دیگر هم شیر داده. آنها دیگر محرم نمیشوند به سید علی. ولی این خانمه، این خانمه دیگر شوهر خاله سید علی به یک دختر دیگر هم شیر داده. این مال سوپرمارکتی بوده. این یکی همسرش به سه تا دختر دیگر شیر داده. اینها میشوند اولاد صاحب لبن رَضَاعاً. اینها هم محرم میشوند بر سید علی. یکی به خاطر نصف کُرِه و هم آخوند است بهش محرم است، هم دکتر است بهش محرم است، هم صاحب لبنش نصف کُرِه سی بر اینکه صاحب سید به هرکی دختری نه ربیبه نه کسانی که باید وُلد او باشند یا وُلد نسبی یا وُلد رَضَاعی. "یَحرُمُ الرَّضِیعُ عَلَی اَولادِ صاحِبِ اللَّبَنِ وِلادَهً و رَضَاعًا." کل داستان ازدواج تقسیم شده. "یَحرُمُ الرَّضِیعُ عَلَی اَولادِ صاحِبِ اللَّبَنِ وِلادَهً و رَضَاعًا." محرم میشود یا حرام میشود رَضِیع شیرخواره بر فرزندان صاحب لبن، چه فرزندان ولادت چه فرزندان رَضَاع. "و علی اولادِ المرضِعَه" حرام میشود بر فرزندان مُرضِعَه. ولی فقط آنهایی که ولادتاً. لا له فقط فرزندان ولادت، نه فرزندان رَضَاع. یعنی فرزندان که فرزندان سید علی که هست، فرزندان مادر شیریاش اضافه شد، اولاد محسوب میشوند دیگر. اولاد پدر و اولاد مادر محسوب میشود. عنوان میخورد هفتاد که نسبی بودن معادل همان هفتای نسبی میشود یا فرق کرد؟ نه، معادل همان هفتای نسبی میشود. فرزندان پدر و فرزندان مادر اضافه میشود دیگر. محرم بودن فرزندان پدر به من محرم است، فرزندان مادر هم به من محرم است. اینجا صاحب لبن پدر من میشود، فرزندانش میشوند فرزندان پدرم. مُرضِعَه مادر من میشود، فرزندانش میشوند فرزندان مادر. و فرزندان رَضَاعی پدرم میشود به من محرماند صاحب لبن. ولی فرزندان رَضَاعی مادرم که مُردَه باشد، محرم نیستند. چرا؟
مطلب بعدی. نه، خوب گاهی سن پدر کم است تو ازدواجهای فامیلی. حالا چقدر مشکلات ایجاد میشود! من انشاءالله برای این مورد میدهد هوش مصنوعی سؤال طراحی بکنم. سؤال خوب بدهم بهتان که قشنگ رویش فکر کنید. خیلی سؤال خوبی طراحی میکند. آقا، یک نفر باشد که صاحب لبنش از همسر قبلی بچهای داشته باشد و این هم فلان و اینها. بگو چهار نفر اینجا معرفی کن. چهار نسبت. ببینیم اینها با همدیگر محرماند یا نه. فرمول، فرمولش فرمولش را تو روایت دیگر انشاءالله. خوب، مورد چهارم: "فی جوازِ زَوجِ اَولادِ اَبَی المُرتَضِعِ" میخواهم بشود فردا.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
آقا، به این مطلب رسیدیم که ضابط کلی این بود که هر عنوان نسبی از این عناوین هفتگانه که گذشت، وقتی مثل آن عنوان در رَضَاع حاصل بشود، موجب تحریم میشود؛ همانطور که حاصل ولادت عناوینی را داشت، اینجا در رَضَاع هم همان هفت تا هست. اما اگر آن عناوین حاصل نشود، موجب انتشار تحریم نمیشود. البته یک موردی استثناست که بعداً میآید؛ مورد دوم باشد که میگویم: «بهاذین هما الاستثناءان من الضّابِط الکلّی المطلق».
پس آقا، باید یکی از این عناوین هفتگانه نسبی باشد تا رَضَاعی درست دربیاید، اگر یکی از اینها نباشد، درست درنمیآید. خب، چرا اینقدر تأکید دارید؟ مگر میشود حالتی که یکی از آنها نباشد؟ بله، خوب دل بدهید، جالب است. یکی از اینها نباشد؛ نه رَضَاع هست، گاهی رَضَاع هست ولی این عناوین هفتگانه نسبی تویش حاصل نمیشود. آفرین! اینجا محرمیت نمیآید. مثل چی؟ خوب دل بدهید، حواستان را جمع کنید. "و ان حَصَلَ به سببه عنوانٌ خاص لو کان حاصلاً به الولاده، لکان ملازماً لتلک العناوین السبعه، و لم یحصل به سببه احد تلک العناوین السبع فلا یصیر موجباً لانتشار التحریم."
اگر به سبب رَضَاع حاصل نشود، یکی از این هفت تا عنوان، فلا یکون موجب انتشار التحریم. این موجب انتشار تحریم نمیشود، محرمیت نمیآید و حرمت نکاح نمیآورد. باید حتماً یکی از این هفت تا عنوان باشد. اگر یک چیزی غیر از این هفت عنوان باشد، باعث نمیشود که نکاح حرام بشود، محرمیت نمیآید. آتی که بعداً توضیح میدهیم.
"و ان حصل به سببه عنوانٌ خاص لو کان حاصلاً بالولاده، لکان ملازماً مع تلک العناوین." این عبارت سخت است، میدانم. اشکال ندارد، به خودتان فشار نترسید، به خودتان فشار نیاورید و نترسید که سخت است. مثالش را که بگویم، دوباره این عبارت را توضیح میدهم، راحت میشود. میگوید: اگر حاصل بشود به سبب رَضَاع، یک عنوان خاصی که اگر همین عنوان را در حاصل ولادت داشتیم، آنجا ملازم بود با یکی از آن هفت عنوان هفتگانه. این را فعلاً داشته باشید.
"ارتَضَعَت امرأهٌ احدَ الاَخوَین." آقا، دو تا داداش هستند. سید علی و برادرتان چی بود؟ اونی که خالهتان شیر نداده، دقیقاً همین مثال است. حالا البته اینجا خاله است، محرم. فرض کنید که مثلاً دختر خاله ایشان باشد، درست شد؟ دختر خاله ایشان به ایشان شیر داده، به برادرش شیر نداده. به یکی از دو تا برادر شیر داده. "احد الاَخوَین، فانما تُحَرَّم علیه"؛ به این پسره که شیر داده، محرم است و حرام شده؛ "لصیرورَتِها امّاً لَهُ"؛ چون این خانم شده مادر این پسرک شیرخورده؛ "و لا تُحَرَّم علی الاخ الآخر." ولی به برادر سید محمد و سید حسن، به سید حسن دیگر محرم نیست.
درست است اینها داداشاند، ولی این جزو آن عناوین هفتگانه نبود. دقت کنید! به یکی شیر داده، به یکی دیگر شیر نداده. به این شده پسرش. آقا! آن هم برادر پسرش. خوب، برادر پسر مگر محرم نمیشود به آدم؟ ما برادر پسر نداشتیم تو آن عناوین هفتگانه. یا پسرت است یا آن هم پسرت است، یا برادر خودت است، یا پدرت است، یا پدربزرگ. ما برادر پسر نداشتیم تو عناوین نسبی. چون عناوین نسبی برادر پسر نداشتیم، تو عناوین رَضَاعی هم برادر پسر نداریم. البته تو نسبی وقتی برادر پسر میشد، این ملازمه با این بود که خودش هم پسرت باشد، ولی تو رَضَاعی ملازم با آن نیست. برادرِ پسر، آفرین! پس، کما اینکه: "و لا تَحَرَّم علی الاخ الآخر"؛ به آن برادر دیگر حرام نیست؛ "لأنها تسیر بارضاء ام اخیه"؛ چون به واسطه شیر دادن شده مادر برادر او. مادر برادر که عنوان نیست. برادر پسر که عنوان نیست. مگر یکی از محارم ما برادر پسرمان است؟ برادر پسرت، یعنی آن یکی پسرت. برادر پسر نداریم؛ این پسر و آن پسر، یا این پسر و آن پسر، یا برادر خودت. برادر پسر نداریم. چون تو عناوین هفتگانه برادر پسر نداشتیم، تو رَضَاع هم برادر پسر محرم نمیشود.
یکمی عبارتش سخت و "هی لیسَت من المحرمات بعنوانها فی باب النسب." ما همچین عنوانی در باب نسب نداشتیم که جزو محارم باشد، جزو محرمات باشد. کمیل! "و انما تَحَرَّم فیه لکونها اماً نسبیه او زوجه." ما تو آن عناوین نسبی دو تا داشتیم: یا میشد مامانت، بیا میشود زوجه ابت. دیگر مادر داداش نداشتیم. خانم، با شما چه نسبتی دارد؟ بگوید: مادر داداشم است. مادر داداشم است! آقا، یا مادر خودت است، یا آن "من نسبیه" یا "زوجه الع". یک زن بابات است. مادر نسبی داریم، زن بابا داریم، مامان داداش نداریم. مامان داداش اونه...! آن مادر بزرگ خواهر اونه! تو غرب فکر کنم این جوری حساب کردند که همه با هم محرم میشوند؛ کلاً همه از آدم و حوا، همه برادر خواهر رَضَاعی و حاصلِ ولادت و اینها، همه با هم خواهر باشد، خواهر مادر، خواهر مادر، خواهرم همینطور. این از این.
بریم سراغ مطلب. بحث جالب شد دوباره. من باید پای بحث بعدی این است که آقا، ابوالرَضَاع رَضِیع کی بود؟ سید علی. اسم پدرتان چی بود؟ سید زائر حسین. این میشود پدر رَضَاعی سید علی بود. پدر ایشان سید زائر حسین. حالا، "تُحَرَّم علی ابی الرَضَاع"؛ بر ابوالرَضَاع، کیا حراماند؟ "بَناتُ المرضِعَه". مرضِعَه کی بود؟ خاله سید. خاله سید علی بود. "بنات مرضعه" میشوند دختر خالهها. این دختر خالههای ایشان حرام است ازدواجشان. با پدر ایشان، ابوالرَضَاع نمیتواند با "بنات المرضِعَه" ازدواج کند. این جالب است. حالا اونی که نمیدانستید، اینجا جالبتر میشود. مگر اینکه رَضَاع نباشد. ولی الان دیگر حرام ابدی شده. بله دیگر.
حالا نکته بعدی: فرقی نمیکند بین آن بنات نسبیات و بنات رَضَاعیات. حالا اصلاً شما بگو که آقا، این خانم، خاله آقا سید علی، دختر سوپر مارکت سر کوچه، شیر داده است. دختر خواهرم! آن شیر داده. یکی حرام میشود برای پدرم. "نَوتِ مرضِعَه". آقا، این نکته... ببخشید، ببخشید! من یک اشتباهی کردم، یک اشتباهی کردم اینجا. یک اشتباهی کردم، عذرخواهی میکنم. یک اشتباهی کردم. چون این رَضَاعیات بحث بعدیاش بود. اینجا رَضَاعیات ندارد. اینجا فقط نسبیات است. رَضَاعیات ندارد. این دختر سوپر مارکت فعلاً نداریم اینجا. درست شد؟ اینجا فقط نسبیات است، ولی "بنات لصاحب لبن". پس این مورد اول، الان دقت...! آقا، این رَضَاعیاش را حذف کنید. این "مُرْضِعَه" با "بنات"ش به پدر رَضَاعی حرام است. بنات نسبیات فقط. بنات نسبیات. این مورد اول.
مورد دوم چیست؟ تو این رَضَاعیات و نسبیات با همه. من اینجا اشتباه کردم. "بنات صاحب لبن". صاحب لبن کیست؟ شوهر مریضه. شوهر مرضعه میشود صاحب لبن. حالا دختران ایشان، "بنات" ایشان، چه نسبیاتش، چه رَضَاعیاتش، آن دختر سوپر مارکتی، از باب دختر ایشان حرام میشود. شوهر خاله و پدرم هیچ ربطی ندارد، ولی صاحب شیر بوده که به شما دادهاند. آره، آفرین! همه دخترهای آن سه تا زن دیگر شوهر خاله هم بر خودش حرام است، هم بر پدرش رَضَاعی. پس این شد نسبیات و رَضَاعیات مال این مورد بود که من اشتباهی رَضَاعیات را برای اولی گفتم.
پس این دومی که "بنات"؛ قبلاً یک شوهر داشته، از آن رَضَاعی داشته، آن حرام. شیر داده، دختر خودش که نسبی خودش بشود به پدر شما حرام میشود. ولی اگر یک رَضَاعی داشته از شوهر قبلیاش، آن دیگر پدر شما شیر داده. آها، آن نمیشود. ولی آن دختر، از باب دختر خاله شما نمیشود، وگرنه از باب "بنات شوهر" و "بنات صاحب لبن" و "بنات رَضَاعیاتش" از آن جهت. دو مورد. اینها آن دو تا استثنایی بود ضابط کلی. چون این دو تا عنوان را ما در نسبهای هفتگانه نداشتیم، ولی اینجا در رَضَاعیات اینها دو تا عنوان خاص است که آقا، صاحب لبن بچههایش و از آن طرف هم ابوالرَضَاع با بنات مرضعه. البته تو بعضی موارد محرم هم میشوند دیگر. حالا باید توضیح داد. محرم نمیشود ازدواج.
عرض کنم که پس مورد اول شد ابوالرَضَاع با بنات نسبیِ مُرضِعَه. مورد دوم شد ابوالرَضَاع با بنات صاحب لبن با بنات نسبی و رَضَاعی. این را بنویسید. این دو مورد، این دو مورد شد استثنا از آن ضابط کلی. آره، آنجا هفت تا بود که هفت تا میآمد این ور، تو رَضَاعیها دو تا تو رَضَاعیات اضافه داشتیم که تو نسبیات نداشتیم. خب آخه آره دلیلش دیگر آنجا باز یک بحث مفصلی تو دلیلها دارد. به خاطر آن این شیر آمده دیگر. آره دیگر. اصلاً شیر مال اوست، صاحب شیر اوست. هم از نطفه او این شیر شکل گرفته، هم از لقمه او این شیر شکل گرفته. چون نفقه زن واجب است و نفقه هم، همچنان که بچه مال این مرد است، شیر هم مال این مرد است. همانطور که در رحم آن زن از نطفه این مرد بچه شکل گرفت، در سینه او هم شیر شکل گرفت، مال این است. گفتم: آن هم که شیر میدهد، پول میگیرد. پول شیر را نمیگیرد، پول شیر دادن را میگیرد. اجیر میشود برای شیر دادن. چون بچه تو است، بچه تو را برای چی من باید شیر بدهم؟ درست است که شیر مال تو است، بچهام مال تو است، ولی این شیر دادن که وظیفه من نیست. دادن شیر که وظیفه من نیست. کار میکند دیگر. کی میگیرد تو ترکیه؟ بالاخره این فعالیت کرده، بچه را باید بغل بگیرد. به هر حال، این دارد یک زحمتی میکشد. آن از جوهر وجود این دارد میرود. درست است شیر مال این مرد است، ولی این شیر دادن و جایش آمدن این زنها باید یک غذایی بخورد، انرژی دارد میگذارد. خیلی از زن، انرژی نه از زن، خیلی شیر دادن انرژی میبرد. خیلی! تمام این مو و دندان و همهاش نابود میشود، همهاش داغان. خب، این هم از این نکته. آن هم تغذیه با مرد بازیِ نفقه دندان.
"تَحرُمُ الرَّضَاعَه علی بَناتِ المُرضِعَه النَّسَبِیَّاتِ دونَ الرَّضَاعِیَّاتِ، و بَناتِ صاحِبِ اللَّبَنِ النَّسَبِیَّاتِ وَ الرَّضَاعِیَّاتِ." ما اشتباهی که من کردم، چون معمولاً تو امتحان... و "هذا هُمَا الاِستِثنَاءَانِ مِنَ الضَّابِطِ الکُلِّیِّ" پس این دو تا شد همان دو تا استثنا از آن ضابط کلی که قبلاً گفتیم. "ثُمَّ یَحرُمُ الرَّضِیعُ علی اَولادِ صاحِبِ اللَّبَنِ، وِلادَهً و رَضَاعًا."
پس مورد بعدی: "رَضِیع" حرام میشود بر کی؟ "اَولادِ صاحِبِ اللَّبَن" که میشد شوهر خاله سید علی. نه این صاحب لبن شوهر خاله سید علی بود. میشود اولاد شوهر خاله سید علی. حالا اینها. این اولاد چه ولادتاً چه رَضَاع و "علی اَولادِ المُرضِعَه". اولاد مُرضِعَه که میشد خاله سید علی. حالا این اولاً اولاد مرضعه ولادتاً، لا رَضَاع، لا رَضَاع.
آقا، فرض کنیم که شوهر خاله سید علی با خاله سید علی با هم دو تا بچه خودشان با هم دارند؛ یک دختر، یک پسر. یک دختر، یک پسر مشترک. شوهر خاله سید علی قبلاً یک ازدواج کرده، از آن ازدواج قبلی دو تا دختر دارد. بعد خاله سید علی هم یک ازدواج میکند، دو دختر همسر قبلی. بعد خواهر خاله سید علی همزمان ازدواج کرده، دو تا دختر هم از ازدواج بعدی دارد. همسر بعدی. حالا خاله سید علی هم قبل از این شوهر خاله، یک همسر داشته. همسر قبلی. از آن هم یک پسر، یک دختر داشته. بعد این شوهر خاله سید علی هم دوباره ازدواج میکند، همسر بعدی. فرض کنیم دو تا دختر هم آنجا دارد. ولادتاً لا رَضَاعَاً. فقط آنهایی که ولادت دارد، نه آنهایی که شیر داده. حالا، حالا این تازه همهاش توضیحات ولادت بود. توضیح بدهم اینکه بین این دو تا اینکه شد محرم بر سید علی. این دختر، دختری است که بین اولاد صاحب لبن و اولاد مُرضِعَه مشترک شد؛ هم بچه صاحب لبن است، هم بچه مُرضِعَه است. این که محرم شد. دو تا دختر شد صاحب لبن از همسر قبلیاش، این هم محرم شد. دو تا دختر از همسر بعدیاش، اینها هم اولاد صاحب لبناند ولادتاً. این هم از همسر قبلی خاله یک دختر بوده، میشود اولاد مُرضِعَه ولادتاً. این هم محرم شد. دو تا دختر هم از همسر بعدیاش دوباره میشود اولاد مُرضِعَه ولادتاً. این هم محرم. یک، دو، سه، چهار، پنج نفر. اینها همهاش شد ولادتاً.
حالا رَضَاعاً. حالا این خاله به بچههای دیگر هم شیر داده. آنها دیگر محرم نمیشوند به سید علی. ولی این خانمه، این خانمه دیگر شوهر خاله سید علی به یک دختر دیگر هم شیر داده. این مال سوپرمارکتی بوده. این یکی همسرش به سه تا دختر دیگر شیر داده. اینها میشوند اولاد صاحب لبن رَضَاعاً. اینها هم محرم میشوند بر سید علی. یکی به خاطر نصف کُرِه و هم آخوند است بهش محرم است، هم دکتر است بهش محرم است، هم صاحب لبنش نصف کُرِه سی بر اینکه صاحب سید به هرکی دختری نه ربیبه نه کسانی که باید وُلد او باشند یا وُلد نسبی یا وُلد رَضَاعی. "یَحرُمُ الرَّضِیعُ عَلَی اَولادِ صاحِبِ اللَّبَنِ وِلادَهً و رَضَاعًا." کل داستان ازدواج تقسیم شده. "یَحرُمُ الرَّضِیعُ عَلَی اَولادِ صاحِبِ اللَّبَنِ وِلادَهً و رَضَاعًا." محرم میشود یا حرام میشود رَضِیع شیرخواره بر فرزندان صاحب لبن، چه فرزندان ولادت چه فرزندان رَضَاع. "و علی اولادِ المرضِعَه" حرام میشود بر فرزندان مُرضِعَه. ولی فقط آنهایی که ولادتاً. لا له فقط فرزندان ولادت، نه فرزندان رَضَاع. یعنی فرزندان که فرزندان سید علی که هست، فرزندان مادر شیریاش اضافه شد، اولاد محسوب میشوند دیگر. اولاد پدر و اولاد مادر محسوب میشود. عنوان میخورد هفتاد که نسبی بودن معادل همان هفتای نسبی میشود یا فرق کرد؟ نه، معادل همان هفتای نسبی میشود. فرزندان پدر و فرزندان مادر اضافه میشود دیگر. محرم بودن فرزندان پدر به من محرم است، فرزندان مادر هم به من محرم است. اینجا صاحب لبن پدر من میشود، فرزندانش میشوند فرزندان پدرم. مُرضِعَه مادر من میشود، فرزندانش میشوند فرزندان مادر. و فرزندان رَضَاعی پدرم میشود به من محرماند صاحب لبن. ولی فرزندان رَضَاعی مادرم که مُردَه باشد، محرم نیستند. چرا؟
مطلب بعدی. نه، خوب گاهی سن پدر کم است تو ازدواجهای فامیلی. حالا چقدر مشکلات ایجاد میشود! من انشاءالله برای این مورد میدهد هوش مصنوعی سؤال طراحی بکنم. سؤال خوب بدهم بهتان که قشنگ رویش فکر کنید. خیلی سؤال خوبی طراحی میکند. آقا، یک نفر باشد که صاحب لبنش از همسر قبلی بچهای داشته باشد و این هم فلان و اینها. بگو چهار نفر اینجا معرفی کن. چهار نسبت. ببینیم اینها با همدیگر محرماند یا نه. فرمول، فرمولش فرمولش را تو روایت دیگر انشاءالله. خوب، مورد چهارم: "فی جوازِ زَوجِ اَولادِ اَبَی المُرتَضِعِ" میخواهم بشود فردا.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه بیست و هشتم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و نهم
دروس تمهیدیه
جلسه سی ام
دروس تمهیدیه
جلسه سی و یکم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و دوم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و پنجم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و ششم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و هفتم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و هشتم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...