متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمد لله و صلی الله علی سیدنا و نبینا قاسم مصطفی محمد و آله طیبین طاهرین آیت الله ظلّ ظَلَّ من الآن الی قیام.
درباره بحث حسابرسی، که این فصل کتاب عنوانش «حسابرسی» است، اول نکاتی را عرض بکنم، بعد ادامه بحث.
ملائکه قبض روح، یک شمای کلی از وضعیت ما را دارند. نحوه رفتارشان با ما تابع همان وضعیتی است که از ما می‌دانند. برای همین، مسئله واگذار نمی‌شود به شب اول قبر و حسابرسی. ما معطل باشیم برای اینکه شب اول حساب رسیدگی بشود و همه چیز مبهم باشد. نه، وضعیت کلی مشخص است. قیاسی با ما رفتاری دارند. باز جزئیاتی در اثر رسیدگی نکیر و منکر صورت می‌گیرد. شب اول حسابرسی دقیق‌تر و عمیق‌ترش مال قیامت است.
سوره مبارکه نحل، آیات ۲۷ به بعد، می‌فرماید که: «قال الذین أوتوا العلم انّ الخزی الیوم و السّوء علی الکافرین». کافرین کیان‌اند؟ «الذین تتوفاهم الملائکة ظالمی أنفسهم». ملائکه وقتی کافرین را توفی قبض روح می‌کنند، در حالی این‌ها را توفی می‌کنند که این‌ها به خودشان ظلم کرده‌اند. «فألْقَوا السَّلَمَ ما کُنّا نَعمَلُ مِن سوء». «ألْقَوا السَّلَم»، یعنی خیلی از خودشان حالت موافق نشان می‌دهند، موافق نشان می‌دهند و این‌ها خیلی خودشان حزب‌اللهی، بسیجی، همراه امام و شهدا، خیلی موافق با انقلاب و همه هستند. آنجا این‌جوری عمل می‌کنند: «ما أصلاً کاری نکردیم». یعنی ادعا می‌توانند هنوز بکنند، موقع مرگ ادعا می‌کنند که ما هیچ کار بدی نکردیم. «بلی انّ الله علیم بما کنتم تعملون». بله، خدا خبر دارد شما چه کارها کرده‌اید. «فَادْخُلُوا أبوابَ جهنمَ». از همان‌جا به این‌ها می‌گویند: «وارد درهای جهنم شوید». «خالدین فیها». در حالی که در خود جهنم خلود جاودانگی دارید. «فلَبِئسَ مَثْوَی المُتَکَبّرین». چه بد جایگاهی است آن جایگاه در مورد ابواب جهنم! یک سال ماه مبارک رمضان ما صحبت کردیم. فایل‌هایش منتشر نشد. جلسات درباره «درهای جهنم». «فلَبِئسَ مَثْوَی المُتَکَبّرین». خیلی بد جایگاهی است، جایگاهی که متکبرین می‌خواهند بروند.
«وَقیلَ للذین اتَّقَوا». بعد بیان می‌شود جایگاه متقین و «نِعمَ دارُ المُتَّقین». درباره دارالمتقین می‌فرماید که: «کذلک یجزی الله المتقین». متقین کیان‌اند؟ «الذین…». پس درباره کافرین متقین قرار داد، نه مؤمنین. پس آن کفرش، کفر درباره تقواست. کفر در برابر «الذین تتوفاهم الملائکة طیبین». این‌ها وقتی ملائکه این‌ها را توفی قبض روح می‌کنند، طیب‌اند. «یقولون سلامٌ علیکم». به این‌ها می‌گویند «سلامٌ علیکم». باز اعتباری نیست، یعنی «یالا، سلام علیکم، آقا تقی، سلام علیک!» این «سلام علیکم» ما اعتبار قرارداد یعنی به آن توجهی نمی‌شود. برای اینکه می‌خواهیم بگوییم «آقا، شما از من…». آن‌ها القای سلم می‌کردند، این‌ها واقعاً سلم را دارند. آنجا کافرها ادایش را در می‌آوردند، اینجا ملائکه خودشان سلام می‌گویند، یعنی تفاوت ادعا و حقیقت، حقیقت و مجاز. این کافرها القاء السلام می‌کردند، موافق نشان می‌دادند. خدا می‌گفت: «من می‌دانم چه کاره‌اید، نمی‌خواهد خودت را موافق نشان بدهی». ملائکه به این‌ها گفتند: «سلامٌ علیکم». شما مطابقت داری با همه این ساختار عالم. در امانی. در «سَلْم»ی. ساختار وجودی تو تناسب دارد با این مراتب بالا، با سعادت، با نعمت، با رحمت، با کمال. با این‌ها تناسب داری. «سلامٌ علیکم». می‌شود سلام. این‌که تو بهشت هی به هم سلام می‌گویند یعنی همین، یعنی هر کسی به هر کسی چیزی را ارائه می‌کند، عرضه می‌کند، مطابقت وجودی. جهنمی‌ها هی همدیگر را لعن می‌کنند. «کُلَّمَا دَخَلَتْ أمّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَها». هر امتی خواهرش را لعن می‌کند. هر امتی خواهر آن امت می‌شود از حیث ساختار وجودی. لعن می‌کنند همدیگر را، یعنی هیچ‌کدام با همدیگر تناسب ندارند. ولی تو بهشت همه همدیگر را در آغوش می‌گیرند. روی تخت‌ها نشسته‌اند، به هم می‌خندند، نگاه می‌کنند، عاشق هم‌اند. همان حسی که می‌گفت نسبت به هم دارند.
این‌ها پس می‌گویند که «سلامٌ علیکم». بهشتی‌ها هم هرچه که می‌گویند: «و لا تسمُّون إِلّا قِیلًا سلاما سلاما». یعنی هرچه می‌شنوند سلام است. این مثلاً آرد می‌خواهد، نان می‌خواهد، برنج می‌خواهد. آمده‌اند مهمانی. مثلاً مرغ را می‌خواهد بگیرد، کباب کند، با هم بخورند، بنشینند حرف بزنند. همه‌اش هی سلام، سلام. از آن‌ور سلام، از این‌ور سلام. ششصد هزار بار سلام. این سلام یعنی «متصف به وصفِ سلامه»، نه یعنی خودش مقول. با قول قَول کار نداریم. «لا قِیلًا سلاما سلاما» نه. «إعلامٌ مقولٌن سلام سلام». مقول مقوله سلام. نه سلام را می‌گویند. آن گفتار متصف است به وصف سلام. در سلم. درست شد؟ می‌گویند: «سلامٌ علیکم ادخلوا الجنة بما کنتم تعملون بابتِ عمل». هم می‌دهند. به کسی مُفتی بهشت نمی‌دهند. در ادامه می‌فرماید که این پس یکی از گفت‌وگوهایی که موقعی که با هم روبرو می‌شوند، یک همچین گفت‌وگویی هست.
یک آیه دیگر، این هم آیه خیلی مهمی است. درس ماکه در سوره نساء، می‌فرماید که «إنَّ الذینَ آیه ۹۷» «انَّ الذینَ تَوَفّاهُمُ الملائکةُ ظالمی أنفسِهِم». حالا درباره آن‌هایی که به خودشان ظلم کرده‌اند، که سوره مبارکه نحل معلوم کرد کیا بودند. این‌ها را وقتی می‌خواهند ملائکه (هنوز این‌ها ملائکه قبض روح‌اند، هنوز به ملائکه حساب نرسیده)، آن ملائکه نکیر و منکر در واقع زیرمجموعه حضرت اسرافیل‌اند که می‌آیند. این‌ها هنوز زیرمجموعه حضرت عزرائیل‌اند. این‌هایی که زیرمجموعه عزرائیل‌اند، وقتی که آمدند می‌گویند: «قالوا فی ما کنتم». خیلی جالب است، یک دور این‌ها سوال می‌کنند، هنوز ملائکه حساب نیستند. «کجا بودید؟» یعنی موقعیت مکانی و ایمانی خودت را بگو که در این عالم خودت را در کجایش قرار دادی؟ «قالوا کُنّا مُستضعَفینَ فی الأرْض». همان ادعاها. هنوز خیلی فیلم دارند بازی می‌کنند. موقع مرگ است، هنوز هم فیلم بازی می‌کنند! جلوی قاضی مُلَق ملقّب این‌ها می‌گویند که ما مستضعف بودیم در زمین. پس معلوم شد که خیلی موافق نشان می‌دهند. یعنی این شکلی: «کاری بلد نبودیم، ترامپِ لعنتی، خدا بگم چه‌کارش کند، فضای دیگر است». سریعاً با حقه‌بازی و شیادی و تا آنجا حزب ب‌ اللهی نمای یعنی حزب‌اللهی‌صفت توهینی کرد و بعد ما بهش محبت کردیم و بعد آمد دنبال ما. بعد دیگر خلاص، می‌خواست خودش را یک جور موافق نشان بدهد. می‌گفتش که: «من، ما اصلاً خانوادتاً مؤمنیم. من مادرم سالی چند روز نماز می‌خواند». یعنی «سالی چند روز مادرم چند بار». من مادرم نذر کرده بود اگر کنکور قبول شود، مادرش را پیاده بفرستد کربلا. این هم شبیه همان بود. می‌گفت: «مادرم چند باری نماز می‌خواند». ما خیلی مؤمن هستیم. یعنی موافق نشان بدهد. یک توجیهی، یک حربه‌ای. «مستضعفین فی الارض». ما تو زمین مستضعف بودیم، زور بودیم، آقا. زورکی ما را این‌وری بردند. ما را به زور بردند جهنم. «بل مکر اللیل و النهار». می‌گوید: «شب و روز شما را سر ما آوار کردید». این چیزها را که البته قرآن آنجا جواب این‌ها را می‌دهد. می‌گوید که: «آدم اگر آدم باشد، تحت رسانه هم آیات فوق‌العاده». همه‌اش ادعاست. می‌گویند: «آقا، این‌ها مستکبرین، ما را زورکی این‌وری کردند». می‌گوید که: «لِکُلٍّ ضعفٌ». جفت این‌ها را عذاب کنید. «مستضعف بودیم!» حالا پاسخ ملائکه، این دیالوگ ملائکه قبض روح است، خیلی جالب است. با کرونا می‌روند بعضی‌ها این را می‌شنوند. بقیه نزدیک نمی‌شوند. ملائکه قبض روح نزدیک می‌شوند. «این بزرگوار کرونا گرفته. خدا ان‌شاءالله سلامتی بده به همه این عزیزان مؤمن خوبی که وجودشان مفید است در این عالم و مبتلا هستند به این بیماری». مفید نیست! خدا بهشان سلامتی بده تا یک وقتی منتشر نشود، به آن‌ها که مفید است برسد. از این خودشان که شاید زودتر رفتن برایشان بهتر است!
«قالوا ألم تکُن أرضُ الله واسعةً فَتُهاجِروا فیها؟» ملائکه قبض روح، ملائکه توفی قبض روح به این‌ها که ادعا می‌کنند و مستضعف بودیم، می‌گویند که: «زمین خدا وسعت نداشت که بخواهید مهاجرت در آن بکنید؟» خیلی جالب است، هنوز به ملائکه حساب نرسیده‌ها! شب اول قبر حساب و کتاب آنجا نیست. این هنوز قبض روح است. اینی که عرض می‌کنیم، تجربه‌های نزدیک به مرگ هیچ‌کدام اصل ماجرا و اوریجینال نیست. از این بابت: برای اینکه هیچ‌کدام این دیالوگ را ندیدم. نه غربی‌هایشان، نه مسلمانانشان. نه. صرفاً یک تجربه مکاشفه‌گونه از عالم روح و عالم ملائکه است که همه هم باید تطبیق داده بشود با قوا قوانین. البته این کتابی که دست ماست، آن کتاب «آن‌سوی مرگ»، این‌ها آن‌قدری که بلدیم، می‌فهمیم، مطابقت دارد با قوا. ولی بعضی مسائل ممکن است مطابقت نداشته باشد. تناسخ مثلاً. رفته آنجا دیده که روح فلانی جد هشتم حلول کرده در فرزند دومش! مثلاً تناسخ. خب قطعاً باطل است آن مکاشفه. یا شیطانی بوده، یا اگر به ملکوت علیا رفته بوده، طرف ملکوت سفلی نبوده، قوه مخیلش باعث شده که این چیز کمالاتی که جد هشتمت داشته، به این بچه دوم داده شده، این بوده. این فکر کرده که قوه خیال رهزنی کرده. گفتم یک بار دیگر درباره این‌که طرف لعن نمی‌کرد. امام صادق فرمودند که جهادی جهان‌آرا خواب دیده بود و خوابی که دیدی آن شیشه، شیشه عطر کعبه نبوده که به این دو تا می‌زدند، آن خون. این قوه خیال صحنه را درست دیده، برداشتش غلط است. بعضی از مکاشفات هم این شکلی است. لذا باید آنی که قاعده دستش است، بیاید بهش بگوید که اینی که دیدی این نبوده، آن بوده. اشتباه!
خلاصه به این‌ها می‌گویند که: «شما چرا مهاجرت نکردید؟» «جهنم و ساعت مسیرا». این‌ها «مأوا»شان جهنم است و «ساعت مسیرا». مگر «إلا المستضعفین من الرِجال والنساء». مگر اینکه واقعاً جزء مستضعفین بوده باشند، و النسا و الولدان که آن‌ها چی‌اند؟ «لایَستطیعونَ حیلةً و لا یَهتَدونَ سَبیلًا». این‌ها چاره نداشتند، راه در رو نداشتند، گرفتار بودند، هدایت به سبیل راه هم نبودند. هیچ. اصلاً نمی‌دانستند. بدبخت! خبر بهشان نرسیده بود. ولی الان یک جوان دانشجو، خبر بهش رسیده. تو دانشگاه، مسلمانی هست. همین که رهبر انقلاب یک بار فرمود: «قرآن را شما بنشینید، سند اصلی را مطالعه کنید، ببینید». این الان می‌تواند بگوید مستضعف بودن است؟ بکنه یعنی می‌تواند بگوید قرآن بود؟ این همه مقالات، یک سرچ تو اینترنت می‌زدی. تو مستضعف بودی واقعاً؟ نام مسلمان‌ها. فکر می‌کردیم تروریست هستند. عکس‌های قمه‌زنی. یکم به عنوان پژوهش «چی‌چیه؟ چه‌چی می‌گوید؟» و سرچ بکن. نه. خود شیعه. هدایت شدن خیلی‌ها. حجّت‌اند برای اینکه شماها مستضعف نیستید. حسین. گفت‌وگویی است که همان اول ملائکه قبض روح با این‌ها می‌کنند. «یَعفو عنهم». در مورد این‌هایی که واقعا مستضعف‌اند، می‌فرماید: امید که خدا تازه یعنی در این صورت امید است که خدا این‌ها را عفو بکند. حواله داده می‌شود به برزخ. این‌ها می‌روند تو برزخ که حالا وضعیت معلوم بشود که چطور است. و اینجا دستور به مهاجرت می‌آید که باید شما مهاجرت بکنی. نمی‌توانی توجیه بیاوری که من تو فضایی بودم که نمی‌گذاشتند باخبر بشوم و توی حصر رسانه‌ای و حصر اطلاعاتی بودم. این از این آیه که آیه خیلی جالبی است در مورد قبض روح که نشان می‌دهد پس موقع قبض روح همین گفت‌وگوها هست و عیار او را می‌سنجد.
نکته بعدی در مورد کتاب و میزان. ببین، آقا جان، میزان ترازو نیست. ترازو خودش یک جلوه ایست از آن. اصلاً خود سوره مبارکه الرحمن چی می‌گوید؟ خیلی جالب است. الرحمن، آیات ابتداییش: «و السماء رفعها و وضع المیزان». آسمان را بالا برد، میزان را قرار داد. «ألا تَتَّقوا فی المیزان تا شما طغیان در میزان نکنید». «و أقیموا الوزن بالقِسط ولا تخسروا المیزان». یعنی هر سه تا میزانی که اینجا آمده، هر کدام یک معنایی دارد. آن لطافت و هنر و بلاغت سوره مبارکه الرحمن، فوق‌العاده است. عروس قرآن است دیگر، یعنی آن‌قدری که خدا بزک کرده این سوره را، دلربا کرده این سوره را، مثل یک عروسی که دوران دلربایی و اوج دلربایی او تو شب عروسی و وضعیت عروسیش است. این معارف را خدا در نهایت زیبایی و جلوه قرار داده. الرحمن که شده عروس قرآن. «وزن بالقسط و لا تخصروا المیزان». اقامه کنید وزن را به قسط. معیارِتان برای وزن، قسط باشد، عدالت. «ولا تخسروا المیزان». خسارت وارد نکنید در میزان، کم نگذارید نسبت به میزان. خب این میزان چیست؟ ترازو. اصلاً ترازو چیست؟ ترازوی قدیمی این‌ور می‌گذارند، آن‌ور می‌سنجند. خب مثلاً پرونده اعمال ترازو! میزان سنگ می‌زنند، آن‌ور عملت را می‌گذارند. خب دو کیلو! خدا برکت بده. دویست گرم کم داشت. حالا آن هم دیگر ندید می‌گیرم. این‌جوری اعمال ما را رسیدگی می‌کنند. میزان.
کتاب را که توضیح دادیم به چه نحو است. میزان چه مدلی است. بنازم این مسابقه «عصر جدید» را. طالبان در مقام تأیید و این‌هاش مثلاً. یک هنرمند، موسیقیدانی پشت میز نشسته، پشت میز محاکمه. حاکم است دیگر، ولی جذاب. چقدر میز محاکمه جذاب است! همیشه نگاه می‌کند به نحوه محاکمه. این‌ها را چهار تا داور می‌خواهند محاکمه کنند. محاکمه که لزوماً بد نیست. میز حسابرسی که بد نیست. آنی که توانایی دارد، اتفاقاً می‌آید آنجا خودش را نشان می‌دهد و می‌خواهد در میدان این محاکمه قرار بگیره. این چهار تا داور محک بزنند کار او را و بروز پیدا بکند کمال او. حسابرسی خدا، گفتیم: «داریم مثلاً از رحمت خدا فاصله می‌گیریم». «و از رحمت خدا» اوج نفهمی است دیگر. همه دردها تو بی‌سوادی است. واقعاً، یعنی بی‌سوادی، کم‌فهمی، «اُمّ الأمراض»، مادر همه مریضی‌ها و بدبختی‌ها. «خدا از رحمت خدا نگفتی». الان این برنامه مگر نیامد؟ آن کسی که آمده بود آنجا برنامه اجرا کرده بود به آقای علیخانی نگفت: «تو آتش‌نشان نسل مایی؟» یعنی چی؟ گفت: «یک نسل سوخته‌ای را از آتش‌گرفتن نجات دادی». خب برای چی آتش‌نشان نسل این‌ها بود؟ چون میز محاکمه گذاشته بود. چهار نفر می‌آمدند داوری می‌کردند، رأی می‌دادند. تو کمال داشته باش، بیا رأی بگیری، بروی بالا. نشان بدهی نفر اول دیگر. آن وقت بین‌المللی می‌شود. استاد تمام این حوزه به حساب می‌آید، چون از کلی فیلتر رد شده. حسابرسی مگر چیز بدی است؟
پس این اولاً شکوه و دلربایی و جذابیت حساب، حسابرسی خدا را داشته باشیم. تو قلبمان برایمان شیرین باشد. کسی که کمالی دارد، منتظر این است که در برابر داور قرار بگیرد، نشان بدهد و از داور رأی سفید بگیرد، سفید بگیرد. این اوج آرزوی یک نفر است که بیاید آنجا و داور بهش رأی سفید بدهد، تأیید بکند. اینی که من دارم به عنوان کمال به حساب می‌آید؟ خب حالا با چه شاخصی او به عنوان کمال به حساب می‌آید؟ دیدید مثلاً می‌آیند خوانندگی می‌کنند. اینی که موسیقیدان است چی می‌گوید؟ می‌گوید: «رو قاعده نخواندی. رو قاعده نخواندی. اصول را رعایت نکردی. نتت را خوب نمی‌شناسی. اینی که خواندی با نت‌ها مطابقت نداشت». سُلْفاژ solfège. خواننده نوجوانی که آمد گفت: «تا حالا هیچ‌کسی روی این سن مثل تو اصولی نخوانده». این «اصولی خواندن»، «اصولی نخواندن» چیه؟ این دارد تطبیق با چی می‌دهد؟ با میزان. میزان در موسیقی. پس موسیقی میزان دارد. میزان دارد. به قول ملاصدرا: «میزانش هم منطق است». حرف اصولی، حرف حساب. میزانی حرفش درست است. درست و غلط را شما چه شکلی تشخیص می‌دهی؟ در حرف. این تابلو روی این دیوار صاف یا کج است؟ شما صاف و کج بودن را با چی تشخیص می‌دهی؟ بندی که آن بالا زده. مطابقت می‌دهد که این بند، این الان این خط این تابلو با آن بند موازی است یا نه؟ اگر موازی است یعنی تطبیق می‌دهی، این می‌شود میزانش. آن بند آن بالا می‌شود میزان این. اگر موازی‌اش باشد، این صاف است. موازی‌اش نباشد، این کج است. همیشه یک تطبیقی است دیگر. درست و غلط، راست و کج، اصلاً راست و چپ، همه این‌ها بر اساس مطابقت یک میزان است، یک شاقول است. با او سنجیده می‌شود. می‌گوییم میزان در موسیقی. موسیقی میزانی دارد. وقتی آن‌ها رعایت شد، این می‌شود موسیقی درست. درست زدی نتت را فهمیدی. گام صدایت را درست بالا بردی. تحریرها را درست زدی. این تحریر یک شاخصی دارد، یک میزانی دارد: منطق. «آلةٌ قانونیةٌ تَعتَصِمُ بِمُراعاتِهَا الذِّهنَ عَنِ الْخَطاءِ فِی الفِکر». منطق. منطق مظفر تعریفش از منطق: «یک ابزار قانونی است که وقتی مراعاتش بکنی، به اشتباه نمی‌افتی». یک شاقولی است، یک شاخصی است، یک خط‌کش میزان. خب الان منطق ترازوئه؟ منطق ترازو هست یا نیست؟ ترازو یعنی یک تیکه طرفه بالا و پایین می‌شود.
قیامت چه شکلی است؟ پنجاه کیلو عمل دنبال یک چیزی است. می‌گویم بعد یکهو مثلاً می‌گذارند آنجا کلاً پرونده سنگین می‌شود. صلوات وقتی می‌گذارند، این عمل طرف کلاً سنگین می‌شود. این شکلی است! یک چیز سنگینی است! الان می‌گوید که: «آقا، این حرفی که زدی خیلی سنگین بود». «قولاً ثقیلاً». قرآن می‌گوید: «قول ثقیل» سنگین است. این سنگینی یعنی چی؟ سنگینی پرونده. «پرونده خیلی سنگینی دارد». «بابا، تو پرونده‌ات خیلی سنگین است». یک بدبخت ننه‌مرده هم داریم. این حکمش اعدام است. «دو خط دل‌نوشته زدم کشتم، تیکه‌تیکه کردم، بعد بسته‌بندی کردم فرستادم.» دو خط. «پرونده‌ات خیلی سنگین است.» آن یکی بنده‌خدا ۲۰۰ صفحه نوشته‌اند در مورد اینکه یک خودکار از تو جیب این درآورده، گذاشته تو جیب آن یکی. ۲۰۰ صفحه را که نوشته‌ام، نمی‌گویم پرونده‌اش سنگین است. سنگین است روشن است. قول ثقیل وزنش زیاد است. وزارت وزانت، وزانتش از حقیقت زیاد است. بهره‌اش از حقیقت زیاد است. قول ثقیل سنگین است به خاطر اینکه بهره‌اش از حقیقت زیاد است. شاخص.
«والوزنُ یومَئِذٍ» سوره مبارکه اعراف. شاخص وزن آنی که اعتبار سنجی باهاش می‌شود، وزن می‌دهد، حق است. حقانیت است. حقیقت. وقتی یک چیزی بهره از حقیقت زیاد بود، سنگین می‌شود. صلوات بهره‌اش از حقیقت خیلی زیاد است، واسه همین خیلی سنگین است. بعضی اعمال هم سبک است، هیچی ندارد. «استخفَّ بصلات» به نماز سبک شمردن. اگر باشی، شفاعت ما بهت نمی‌رسد. «استخفَّ خفیف بشماری». یعنی چی؟ یعنی وزن براش قائل نباشی. وجهه حقانیت براش نبینی. آن وزن حقیقتش را اعتنا نکنی. کی. خودش مراتب دارد. یک وقت اصلاً نمی‌خوانی، این هم یک درجه است. یک وقت می‌خوانی، یکم می‌خوانی، یکم نمی‌خوانی، بی‌حال. همه این‌ها دارای مراتب هستند. به هر مرتبه‌اش که باشی، از شفاعت محروم می‌شوی. چون شفاعت هم مراتبی دارد. اگر خیلی وزن برای صلات نماز، همه حقیقت را تو نماز می‌بینی، همه شفاعت مال تو. اصلاً وزن قائل نیستی، اصلاً شفاعت نمی‌بینی. بهره روشن است. قول صغیر ثقیل. خود قیامت هم «یوم ثقیلاً» است. روز سنگینی است. سوره مبارکه انسان است که ما بحث‌هایش را توضیح دادیم. «یَذَرونَ وراءَهَم یومَاً ثقیلاً». روز سنگینی را ول کردند روبروی‌شان. روز سنگین است. روز قیامت روز سنگینی است. «امروز سنگین بود» یا «سبک بود»؟ یعنی چی؟ «سبک سنگین». «۵۰ کیلو بار داشت امروز». مثلاً «هوا سنگین است». مثلاً یک جوری می‌گوید: «فضا سنگین است». «تحویلت نمی‌گیرد» یا «خیلی سنگین است». «اینجا با ما سنگین رفتار می‌کنی». چقدر «سرسنگین» استفاده می‌کنیم؟ به قیامت که می‌رسیم همه‌اش به لجن کشیده می‌شود. به خدا و قیامت و این‌ها همه واژه‌ها به لجن کشیده می‌شود. سرسنگین. «یوم عبوسٍ قَمْطَریراً». «یومٌ ثقیلٌ». روز سنگینی است.
پس میزان داریم. میزان هم حقیقت است. با این می‌سنجند. از همان اولی که شما می‌روی اصلاً، چون عالم، عالم حقیقت است، از همان اول وزن حقیقت را می‌سنجند، بهت دستت می‌دهند. البته جزئیات و لایه‌های عمیق‌تر و پنهانی دارد. برخی‌اش می‌ماند برای قیامت. آنجا دیگر کلاً مشخص می‌شود که می‌فرماید: «فَمَن یَعمَل» مال کیست؟ قیامت است. «إذا زلزلتِ الأرضُ زلزالَها وأخرجتِ الأرضُ أثقالَها». یعنی چی؟ «زمین سنگینی‌هایش را می‌دهد بیرون، اثقالش را می‌دهد بیرون». یعنی چی سنگینی؟ حالا معلوم شد یعنی چی سنگینی‌هایش. یعنی هر آنچه بهره از حقیقت توش بود. چقدر قشنگ می‌شود قرآن را فهمید! ما فقط تصوراً تصور می‌کنیم قلباً که شماها می‌فهمید. بعد می‌فرماید که: «و قالَ الإنسانُ مالَها». الان انسان می‌گوید که: «چی؟ زمین چی دارد؟» «یومَئِذٍ تُحَدِّثُ أخبارَها». زمین حدیث می‌کند اخبارش را. «بأنَّ رَبَّکَ أوحَی لها». به آنی که خدا بهش وحی کرده. «یومَئِذٍ یَصدُرُ الناسُ اشتاتاً». اینجا مردم همه صدور پیدا می‌کنند، صادر می‌شوند. «اشتاتاً». در گروه‌بندی‌ها و گریدها و رده‌بندی‌های مختلف. «لِیَرَوْا أعمالَهم». تا اعمالشان ارائه بشود آنجا. «فَمَن یَعمَلْ مثقالَ ذَرَّةٍ». دیگر اگر به اندازه مثقال ذره خیر باشد، می‌بیند. مثقال ذره شر باشد، می‌بیند که خودش هست و به آن توضیحاتی که قبلاً عرض کردم.
پس ما میزانی داریم، کتابی داریم، حسابرسی داریم. همه‌اش به این معناست. برویم سراغ ادامه کتاب که نکات خیلی خوبی هم اینجا داریم.
«جوان پشت میز به آن کتاب بزرگ اشاره کرد. وقتی تعجب من را دید، گفت: کتاب خودت هست. بخوان. امروز برای حسابرسی خودت، آن را ببینی، کافیست.» چقدر این جمله آشنا بود. در یکی از جلسات قرآن استاد ما این آیه را اشاره کرده بود: «اقْرَأْ کتابَکَ کَفَی به نفسِکَ اَلْیَوْمَ علیکَ حَسیبا.» آیه ۱۴ سوره اسرا. «کتابت را بخوان. امروز برای حسابرسی خودت». برای خودت بسته‌ای که دیروز توضیح دادم. این جوان درست ترجمه همین آیه را به من گفت. نگاهی به اطرافیانم کردم. کمی مکث کردم و کتاب را باز کردم. بالای سمت چپ صفحه اول با خطی درشت نوشته شده بود: «۱۳ سال و شش ماه و چهار روز». از آقایی که پشت میز بود پرسیدم: «این عدد چیست؟» گفت: «سن بلوغ شماست. شما دقیقاً در این تاریخ به بلوغ رسیدی.» توی ذهنم بود که این تاریخ یک سال از ۱۵ سال قمری کمتر است. عمو جون، که متوجه ذهن من شده بود، گفت: «نشانه‌های بلوغ فقط این نیست که شما در ذهن داری». من هم قبول کردم. داشته باشید. کار نداشتیم، بحث بلوغ یکی از بحث‌های عجیب و غریب از آن بحث‌های فوق‌العاده در معارف است.
اول یک تکه‌هایی را از ملاصدرا عرض بکنم خدمتتان. ببینیم چه‌کار باید بکنیم. با هر آنچه که ما می‌بینیم. هرچه در این عالم هست بهره‌ای از حقیقت دارد. تأویلات و خدا چقدر خوب دارد با ما حرف می‌زند تو این ماجراها. شما الان هرجا می‌روید، می‌آیید، هر ارتباطی که پیدا می‌کنید، دست‌ها و صورتتان را می‌شورید. به ما گفتند: «هر ارتباطی پیدا کردی، هرجا رفتی، آمدی، دست و صورتت را در قالب وضو بشور». مقاله وضو. وضو چیست؟ آب‌بازی. بچه وقتی نگاه می‌کند می‌بیند بابا رفت بیرون، برگشت، دست‌هایش را شستم که این ۱۸، کف دستم دیگر تبدیل شده به ۱۶ و ۷۵ که اثر انگشت دیگر نمانده برای بعضی‌ها این‌قدر می‌شویند. بچه که در عالم بهائم بهائم مبهم است، همه‌چیز برایش مبهم است، نمی‌فهمد. وقتی نگاه می‌کند می‌گوید این چه بابای علافی است. فقط ناقل است. بچه‌ها ناقل نمی‌گیرند. ناقل‌اند. «یطوف علیهم ولدان مخلدون». ناقل‌اند. خودشان بهره ندارند. این‌ها ناقل‌اند. خدا با یک چیزهایی، یک چیزهایی به آدم نشان می‌دهد تو این عالم عجیب. و این نگاه می‌کند. خودش که نمی‌گیرد آن‌ها را می‌بیند. نگاه می‌کند شما دستت را می‌شویی، می‌گوید: «بابا، تو علافی، بیکاری، هی می‌شویی، می‌شویی، هی می‌شویی». خب به مسلمانان نگاه کنید. شما همه‌اش آب‌آبکشی و شست‌وشو. اروپایی‌ها را آوردند به آفتابه. ایرانی دستمال کلینکس کم بشود. چون خیلی وضع بد شده دیگر لازم شده خودشون را بشورند. بزرگوار، برای شست‌وشو که آنجا معنا ندارد. دستمال تا آدم نماد تمدنمان هستند. یعنی ما آرزویم این است که یک روزی به آنجاها برسیم، مثل این‌ها. خدا عقل بده. عرض کنم خدمت شما که این دست و صورت هی می‌شورد برای اینکه آلوده نباشد. چرا مداومت بر وضو داشتن؟ اولیای خدا. سحر، وقتی شب تو شب تو غلتیدند و از خواب بیدار می‌شدند. دیده بودیم ما که این‌ها می‌غلتیدند، بیدار می‌شدند. ساعتش را چک می‌کرد که سحر شده یا نه. پا می‌شد، وضو می‌گرفت. می‌خواست یک رفت و آمدی کند دیگر، یک جابجایی داشت دیگر. جابجایی. آلودگی دستش خورده. کثیف. باید بشورد. عالمش فرق می‌کند. آمده، آقا، دین آمده ما را از عالم حیوانات ببرد به عالم ملائکه. آن‌جوری زندگی کنیم که حالا عرض می‌کنم. بلوغ همین است. بلوغ از وقتی که اختیار بدنت را می‌توانی دستت بگیری. بالغ. «موی زائد می‌روید». چقدر این‌ها فوق‌العاده هستند! «موی آنه» نشانه بلوغ است. چه ربطی دارد؟ می‌گوید: «تو دیگر می‌توانی ازاله برطرف کردن زواید کنی. از بدنت زایداتت را می‌توانی بگیری. می‌توانی تزکیه کنی. تو دیگر از الان بالغی». حالا عرض می‌کنم.
بلوغ سه تا نشانه دارد. در یکی سن، سن دیگر برای آن نقطه آخر است که دیگر اگر هیچ راه دیگری نماند، آخر با سن. وگرنه اصلشان دو تاست. قاطی می‌کند! ما فکر می‌کنیم سن بلوغ است. اصلشان دو تای دیگر است که موی آن است و عرض کنم که خروج منی یا خروج حیض. این‌ها دو تا نشانه اصلی است. خب حالا خیلی‌ها برایشان، چون این دو تا حاصل نمی‌شود، آن‌ها دیگر شاخص را گذاشته‌اند مستند. در مورد دخترها مثلاً که آن‌ها معمولاً با سن بالغ می‌شوند. در مورد پسرها اتفاقاً برعکس است، یعنی اکثر پسرها قبل سن بالغ می‌شوند. الان که سن بلوغ دیگر به ۱۱ سال و این‌ها نیست، بلکه شاید پایین تر. خدمت شما عرض کنم که از وقتی که می‌تواند دیگر زوایدش را بگیرد.
حالا بعد چقدر ترکیب‌بندی وضو فوق‌العاده است. اول صورت را می‌شویی، بعد دست راست، بعد دست چپ، بعد مسح سر، بعد مسح دو تا پا. با این تأویل، با این نگاه تأویلی که بود و عرض کردیم، شما نگاه بکنید، اول صورت، اول وجه. توجیهات. اول باید عالم توجهت عوض بشود. رویکردت عوض بشود به عالم. در مورد رویکرد دست، قدرت دستت را به کار بنداز. آن هم دست. بعد بین شستن و مسح تفاوت کار کرده. آداب الصلاة، أسرار الصلاة. این کتاب‌هایی که بزرگان نوشته‌اند تو بحث وضو و این‌ها لطایفی است از این قبیل که زیاد هست. ان‌شاءالله مطالعه بکنید. خیلی ریزه‌کاری این شکلی زیاد دارد. حضرت امام هم که خودش آدم لطیف و تأویلی بود. امام به‌شدت تأویلی بود. کلاً نگاهش همه‌اش همین‌جور تأویلی. حضرت امام تو همه مباحث که خیلی نگاه ویژه‌ای است. انگار آدم‌هایی که از این نگاه‌ها را دارند، مورد عنایت اهل بیت ع خدا و امام زمان عجج بزرگترین واقعه قبل از ظهور به دست این‌ها رقم می‌خورد. یک چیزهایی دارد که خدا خواسته به دست او رقم بخورد. نگاه تأویلی امام ره خیلی نگاه عمیق بود. بعد مسح سر می‌کنی، روی سر مسح می‌کشی. تا حالا صورت شسته بودی، دست هم شستی. وقتی شسته شد حالا مسح سر. بعد آخر پا و اقدام، فعالیت.
سن بلوغ چیست، آقا جان؟ ببین، ما دوره‌های مختلفی را داریم. حالا آن عزیزانی که می‌گویند ملاصدرا توهین کرده به زن‌ها گفته که (حالا دیروز البته توضیح دادم، نمی‌خواهم امروز بگویم اگر کسی این جلسه که مثلاً تعابیر آن‌چنانی داشت که بحث دیروزمان بود) «کنار دقیقاً حیوان بالفعل می‌داند». بچه‌ها را «حیوان بالفعل می‌داند». وقتی کسی با ادبیات ملاصدرا آشنا نباشد، سوءتفاهم پیدا می‌کند. دارد توهین می‌کند و می‌گوید: «بچه‌ها حیوان‌اند». تعریفش چیست؟ حیوان چی می‌گوید؟ منظورش چیست؟ فحش نیست. در مرتبه وجودی حکایت می‌کند. دارد در مورد سیر تکاملی حرف می‌زند. تکاملی را در نگاه ملاصدرا مرتبه‌بندیش به این نحو است: جلد ۸ اسفار، صفحه ۱۳۶ و ۱۳۷. اول که شما در رحم مادرید. البته ما بحث بلوغ را اگر دوستان توضیح بیشترش را خواستند، یک مقدار توضیح بیشتر توی بعد دیگرش را در تفسیر سوره مبارکه حج عرض کردیم. درخواستم این است اگر عزیزان حالی دارند، حوصله‌ای دارند، وقتی ندارید هم باز تولید کنید وقتی این‌ها را برای خودشان. این بحث سوره حج را کامل گوش بدهند از اول تا آخر. نکات توش زیاد است. از آیات قرآن ما که مخصوصاً جلسه اولش در بحث بلوغ نکاتی را عرض کرد در مورد زایش ملکوتی و این‌ها. آدم وقتی که به صورت جنین در رحم. اینجا مرتبه نفس نباتیه. بالفعل نباتی، بالقوه حیوان. این حس دارد؟ نه. حرکت؟ چون حس و حرکت شاخص حیات حیوانی است. وقتی به دنیا می‌آید تا بلوغ. بلوغ صوری و طبیعی. ملاصدرا بلوغ را دو جنس می‌کند. یک بلوغ این بلوغی است که آدم تو همین ۱۲، ۱۳ سالگی، همین حوالی پیدا می‌کند. یک بلوغ، بلوغ یکی ۴۰ سالگی پیدا می‌شود اشاره شده و تفکیک شده این‌ها. آن بلوغ صوری و طبیعی. اینجا نفس حیوانی. حیوان بالفعل، انسان بالقوه. آدم تا قبل بلوغ حیوان است، مثل بهائم. هیچ ادراکی ندارد. آقا این هم که می‌گوید که: «بچه‌ات را ۷ سال رها کن» از این بابت است. ابن کثیر. ول کن. «حیوانات را ول می‌کنند». آن مرتبه وجودی را نظر دارد. ظرف می‌شورد، می‌گوید: «حاج آقا، روایت داریم که بچه‌ات را تا ۷ سال ول کنید!» این دارد تو خانه مردم ظرف می‌شکند. این «ول کن» همان‌جوری که در مورد حیوانات «ول کن» است. یعنی او تربیت‌پذیری تو این هفت سال ندارد. همان‌طور که حیوان تربیت‌پذیری ندارد، ولی به این معنی نیست که مراقبت نباید نسبت به او داشته باشی. در مورد حیوان چطور مراقبت داری که آسیب به کسی نزند؟ تربیت‌پذیری ندارد ولی مراقبت که باید داشته باشی. در مورد بچه هم تا ۷ سال این‌طوری است. مراقبت از او باید داشته باشی. آسیب به خودش و دیگران نزند. تربیت‌پذیری ازش توقع نداشته باش. استاد ما فرمود که می‌خواهد به بچه‌اش بفهماند که این کار، این‌جوری که داری حرف می‌زنی، زشت است. می‌گفت: «تو الان حرکت جوهری ملاصدرا برای این توضیح بدهی؟ عزیزم این کار زشت است». الان این بچه بزرگوار ما که اینجا «سه دقیقه در قیامت» را تبدیل کرده به «۴۵ قیامت» و «۵۰ دقیقه قیامتی به پا کرده». البته بخش از عالم ملائکه. آن لطافت وجودی و قریب‌العهد با خداست. تازه پیش خدا آمده. آن ادراکات لطیف او، تعلق نداشتن او که پنج تا صفت را پیغمبر از بچه‌ها دوست داشتند دیگر: می‌سازند و خراب می‌کنند، گریه می‌کنند. همین بکای این‌ها، لطافت وجودی این‌ها، جنس عالم ملائکه است. ملائکه هم همین‌جور اشک‌شان در مشک است چون حکایت از لطافت خود اشک دارد. حالا باز با نگاه تأویلی خیلی مطلب تو اشک است. اشک عصاره وجودی انسان. لطیف‌ترین چیزی که از انسان به وجود می‌آید و صادر می‌شود، اشک است. یکی از بچه‌ها زیاده. حداد هم در مورد این توضیح داده. در مورد این روایت مرحوم آیت‌الله طهرانی هم توی «روح مجرد» یک بحث خوبی در مورد این روایت دارد. حالات فطری این بچه‌ها چون قریب‌اند، نزدیک‌اند به عالم فطرت. این پنج تا را دارند: روی خاک می‌نشینند، زود یادشان می‌رود اگر کسی بهشان کاری بکند و چیزی بشود، دعوا می‌کنند تو بی‌اهمیتی، می‌کنند، می‌سازند، خراب می‌کنند، دائماً گریه می‌کنند. چهار تا مثلاً حدوداً ۱۰-۱۵ سال پیش ما شهر کردیم ولی فایلش مفقود است. یک چند صد جلسه‌ای از ما فایلش پریده، سوخته. کله کلاً مال مثلاً اواسط دهه ۸۰. هرچه بوده همه سوخته. کلی آنجا تفسیر زیارت عاشورا را یک دور گفتیم کامل به عرض کنم که خیلی بحث‌ها بوده. ده‌ها جلسه. نه. همه مفقود شده، از بین رفته. تو لطف خدا بود. و همین هم که مانده و مایع اتلاف وقت. به هر حال.
این می‌شود مرتبه تا بلوغ صوری و طبیعی. ببینید آقا جان، تو مرتبه کودکی حیوانیت و ملک سیرتی کنار هم‌اند. یک سری چیزها را از حیوانات دارد، یک سری چیزها را از ملائکه. نسبت به هیچ‌کدامش هم اختیار ندارد و تطبیق ندارد. ترکیب حیوان و ملائکه است. تطبیق حیوانیت و ملک صفتی هنوز نیست. از بلوغ تطبیق می‌آید. دست خودش. تا قبل بلوغ ترکیب روشن است. تا قبل بلوغ ترکیب قریب‌العهد با خدا. خیلی دوست‌داشتنی. وگرنه این بقیه‌اش جالب است چون تا اینجا که همه بلدیم: لطیف‌اند، با مزه‌اند، جالب‌اند، جذاب‌اند. این‌قدر می‌فهمیم. آیا امام می‌فرمودند که: «از حیث سایر مسائل جذابیتی ندارند». این آدمی که هیچی حالیش نمی‌شود، دستورپذیری ندارد، ادب ندارد، فهم ندارد، هیچ‌چی برای او قابل درک نیست. این چه جذابیتی دارد؟ این‌هاش که جذابیت ندارد که. این‌ها حیوانیت اوست. بهیمیت بهیمیت او. این‌که لطیف و روح قریب‌العهد است. صداقتی که او دارد. هیچ شیله‌پیله‌ای تو کودک نیست. هیچ فیلم‌بازی کردنی نیست. از این نظام اعتباریات خبری ندارد. ملکیت از یک جایی کم‌کم ملکیت و این‌ها حالیش می‌شود. آن اولِ اول تملّکی اصلاً قائل نیست. خودش مالکی، چیزی نمی‌داند. این همان حالت ملائکه است. فقیر محض. فقط ادراک فقر دارد. یک چیزی را فقط وقتی نوزاد است، بچه یک چیزی را فقط می‌فهمد آن اوایل. آن هم فقط فقر است. فقط می‌فهمد ندارد. این‌هایش ملک سیرتی است.
حالا به بلوغ که می‌رسد چه اتفاقی می‌افتد؟ می‌خواهم تطبیق بدهم ملک صفتی را. یعنی آن بعد حیوانیت را در اختیار بعد ملکیت قرار بده. بعد ملکیت را حاکم کن بر بعد حیوانیتت. همه این حیوانیت و غرایز بیا تحت اداره آن ملک سیرتی باشد. آن وقت از ملائکه بالاتر هستیم. اگر برعکس بشود، از حیوانات پایین‌تر. اگر آن حیوانیت غالب بشود بر ملک سیرتی، یعنی ویژگی‌های ملائکه را داری دست حیوان بدهی. حیوان که حیوان است. ولی دیگر ویژگی‌های ملائکه را که دست خودش ندارد که این امکانات ملائکه را داشته باشی. امکانات ملائکه را بدهی دست حیوان. این از کی شروع می‌شود؟ از وقت بلوغ. بلوغ صوری. رضا. پرونده اعمال از این بخش شکل می‌گیرد. یعنی شما نفست و شاکله‌ات از آن موقع دیگر صورت پیدا می‌کند. وضعیت پیدا می‌کند. تا قبلش چی بودی؟ تا قبلش ناقل بودی. فقط بحث کرونا که ناقل‌اند فقط. و حالا بحث برزخ کودکان. این‌ها بخش‌هایش را اشاره کردیم تو آن سوی مرگ. بخش مفصل‌تری دارد. سوره مبارکه طور، در آیه ۲۱: «والذین آمنوا و اَتَّبَعتهم ذُرّیَّتُهم بإیمانٍ». این‌هایی که ایمان آوردند، ذریه‌شان تابع این‌ها بودند در ایمان، در ایمان یا به معنای اینکه بچه‌هایشان هم بعداً بعد از بلوغ تابع همین‌ها بودند، آن‌ها مؤمن شدند، یا نه، بچه‌هایی که هنوز بالغ نبودند هم تابع این‌ها بودند. «أَلحَقْنا بهم ذُرِّیّاتِهم و ما اَلَتْنَاهُم من عَملِهِم من شیءٍ کُلُّ امرئٍ بما کَسَبَ رهینٌ». «ملحق می‌کنیم بچه‌ها را». ملحق می‌کنیم به مؤمنین. پس بچه‌های نابالغ هم ملحق می‌شوند به مؤمن. عمل منفصل است به حساب می‌آید. تعبیری که به کار بردیم توی بحث بچه نابالغی که از مؤمن از دنیا می‌رود. از کمترین مرتبه جنینی به شرط اینکه روح دمیده شده باشد. اگر روح دمیده نشده باشد، نفس نباتی و این‌ها بوده و اصلاً نفسی بوده یا نبوده، محل بحث من که چه می‌شود آن یک بحث دیگری دارد. وارد این عالم برزخ انسانی نمی‌شود. از وقتی که روح دمیده شده وارد برزخ انسانی می‌شود، ولو بچه چهار ماهه بوده. خب اگر کسی سقط کرده باشد، او را کشته باشد که هیچی، آن‌ور قیامت وایساده که انتقام بگیرد از ننه‌بابا. اگر هم خودش سقط شده، چهار ماه و ده روز در جنین به بالا، این آن طرف وایساده و تو روایت دارد که منتظر پدر و مادرش است. می‌گوید: «من بهشت نمی‌روم مگر اینکه پدر و مادرم بیایند». عمل ملحق می‌شود. عمل منفصل است. همان‌جور که عمل از عامل جدا نمی‌شود، این هم تا وقتی بلوغ نرسیده پرونده عمل پدر و مادرش به حساب می‌آید. رضا از این ناراحت است. گریه هم که می‌کند، گریه او برای پدر و مادرش به حساب می‌آید. روایتش را پیدا بکنید: «لا تَضْرِبوا أطفالَکم علی بُکائِهم». در توحید صدوق، صفحه ۳۳۱، روایت از پیامبر اکرم ص. «فطری بودن» است که هرکی به دنیا می‌آید بر اساس فطرت است. ده یازده تا روایت. این روایت آخر «فطرت، فطرت بر توحید» است. می‌فرماید که: «بچه‌هایتان را بابت گریه نزنید». بچه وقتی گریه می‌کند نزنید. چرا؟ «فإنَّ بُکاءَهم أربعةُ أشهُرٍ». تا چهار ماه اول وقتی گریه می‌کنند، «شَهادةٌ لا اله الا الله». چهار ماه اول گریه این‌ها شهادت به «لا اله الا الله»، توحید است. حالا این چهار ماهش چرا این‌جوری است؟ چهارش چیست؟ ماهش چیست؟ این‌ها همه‌اش تأویل دارد. «و أربعةُ أشهرٍ الصلاةُ علی النبی و آله». تا چهار ماه دوم، صدای بچه اذیت نمی‌کند. صدای بچه اذیت نمی‌کند ما را دیگر. صدای طوطی و قمری و مرغ عشق و «الصلاةُ علی النبی و آله». تا چهار ماه دوم، یعنی از ماه ۵ تا ۸ هر وقت گریه می‌کند این صلوات بر پیغمبر و آل و ولایت است. «و أربعةُ أشهُرٍ الدعاءُ لوالدیه». سوم چهار ماه می‌شود استغفار و دعا برای پدر و مادر که می‌شود بین ۸ ماه تا ۱۲ ماهگی. تا یک سالگی. چهار ماه سومش معناش این است. پس دوره‌ها مختلف است. دوره‌های ۴ ماهه دارد، دوره هفت ساله دارد، دوره سه ساله دارد. این‌ها حالا دسته‌بندی‌ها تو روایت مختلف است و هر کدام اتفاقات متفاوتی توش رقم می‌خورد.
خب بحث بلوغ پس بحث بسیار مهمی است و ما از وقت بلوغ اختیارمان می‌آید دست خودمان. فرمان می‌دهند دستمان. می‌گویند که: «ببینم کدام‌وری می‌بری؟ حیوانیت می‌دهی دست ملائکه یا ملائکه را می‌دهی دست حیوانیت؟ اختیار با تو.» لذا پرونده اعمال شکل می‌گیرد. صورت‌بندی شکل می‌گیرد. نفس، از این به بعد دیگر شروع می‌کند به زایش ملکوتی برای خودش. شاکله شکل می‌گیرد. تا قبلش چی بود؟ تا قبلش ملحق بود به پدر و مادر. ناقل بود. عمل منفصل بود. بعد نشانه‌هایش چی بود؟ یکیش موی زائد بود. موی آنه. عرض کردیم. کی. موی زائد تو بدن دیگر زوایدی است که اختیارش دست خودت است و مخفی است. چون موی سر این‌ها بچه است ولی این‌ها امور مخفی اوست که فقط خودش خبر دارد و از الان خدا بهش داده که چون دیگر قدرت دارد بدنش را خودش اداره کند. خدا دست خودش داده. امور خفیش هم است. پدر و مادر هم باخبر نمی‌شوند که بخواهند بزنند و ازاله بکنند. خودش از این به بعد ازاله می‌کند این زواید را. تزکیه می‌کند. کثافات و آفت‌ها و زشتی و آلودگی‌ها را خودش از خودش دور می‌کند. تزکیه. قدرت بر تزکیه داری دیگر از الان. این می‌شود بلوغ. درست است. کسی از قبل بلوغ وارد عالم توحید بشود و این‌ها که آن دیگر محشر است. می‌گویند آقای بهجت ره از قبل بلوغ بودند. تازگی منتشر شده بود نامه ایشان به پدرش. مال ۱۲ سالگی ایشان. ۱۳۰۸ قمری. می‌گوید: قبله‌گاه. در ۱۲ سالگی نامه داده به بابا: «قبله‌گاه!» این‌جوری شروع کرده. با تعبیر «قبله‌گاه‌ها». چه عبارت‌هایی را. این‌ها. خدا چه می‌کند بعضی‌ها را و چطور خودش را نشان می‌دهد. رضوان الله تعالی علیه قبل بلوغ در عوالم توحید بودند و گفتند از ۱۴ سالگی‌شان در نماز غش می‌کرد قبل از بلوغ. این‌ها موحّداً بالغ شدند. یعنی وقتی اختیار تن دستشان آمد که اصلاً اختیاری به دست خودشان نبود. وقتی که اختیار تن دست شان آمد. از آن وقت مثلاً اختیاری برای خودش نمی‌بیند. اهل بیت هم همین‌اند. «آتیناهُ الحُکمَ صَبیّاً». همین. در کودکی حکمت می‌دهند. یعنی این از آن قبل اینکه بخواهد اختیار تنش دست خودش بیاید و آن حالت تطبیق را پیدا بکند، از اول داده دست خدا و به آن نحو. لذا برای این اصلاً بلوغ جسمی نیست. بلوغ جسمی نه اینکه ندارند اهل بیت، بلوغ جسمی دارند. بود و نبودش برای این‌ها فرقی نمی‌کند. بلوغ جسمی پیدا بکنی که باهاش زایش معنوی داشته باشی، بروی به آن نقطه برسی و فانّی فانی فناء بشوی و همه اول سپرده هستند بهش برسی. امام از همان روز اولی که به دنیا آمده برایش حاصل است. لذا امام یک روزه با امام ۸۰ ساله هیچ تفاوتی ندارد. حالا به چه نحو است؟ اینجا عدالت نیست؟ این‌ها باز ممکن است شبهاتی پیش بیاید. نمی‌خواهم وارد آن بحث‌ها بشوم. تو بحث کلاممان در مورد توضیحاتی دادید. جلد ۶، جلد ۶ صفحه ۵۳. خودم داشتم. نمی‌دانم چرا الان زدم کافی، باز کردم. همین آمد. خیلی جالب است. آفرین. اصلاً همینی که می‌خواستیم این‌جاست. این بابش این‌جاست.
اگر خیلی روایت دارد، می‌فرماید که: «تَستحبُّ اِرامَةُ الصَّبیِّ». مثلاً «إرامة» یعنی حمله به کارهای سخت. مثلاً مستحب است بچه را از آن اول بندازی به کارهای سخت و دشوار. «فِی صِغَرِهِ». تو بچگی. «لِیکُونَ حَلَیماً فِی کِبَرِهِ». تو بچگی این‌جوری بشود. شیطونی. بچه شیطونی‌هایش را بکند. بزرگ که می‌شود حلیم می‌شود. دوره حیوانیتش را طی کرده دیگر. می‌گوید: «آقا، بگذار این بچه حیوانیتش را ارضا کند. تکمیل کند تو آن هفت سال. خلاص بشود این از حیوانیت. چیزی نماند». به دوره بلوغ که می‌رسد، دیگر این حیوانیت ارضا شده و تخلیه شده است و دیگر می‌آید می‌خواهد تجربه بکند و ملک سیرتی و ملک صفتی را. برعکسش که می‌کنی، به زور از ۵ سالگی می‌خواهم قرآن حفظ بکند. بگذار آن بزرگوار هم که ۵ سالگی قرآن حفظ کرده بود، وقتی بردندش پیش آقای بهجت ره (فیلمش را تو اینترنت نگاه بکنید خیلی بامزه است). سر این موهاش می‌ریزد به هم. موها هم مرتب بغل داده. بعد: «این بچه را ببرید مسافرت، بگردانیدش. بچرخد. فلان. این‌ها». حالا من کاری ندارم. هیچ تحلیلی نسبت به الان آن عزیز و بزرگوار ندارم. ولی این باید بچه از ۵ سالگی حفظ قرآن کند؟ این‌ها با این ساختار وجودی تناسب ندارد. لزومی ندارد ما بچه را از ۵ سالگی، مگر اینکه خیلی دیگر بچه موقعیت خاص و ویژه‌ای داشته باشد، و که آن حالا بحثش متفاوت. «إنَّ أعکسَ الصِّبیانِ أشَدُّ بغضاً لِلکتابِ». باهوش‌ترین بچه‌ها آن‌هایی‌اند که بیشتر از همه از کتاب بدشان می‌آید. میرزابنویس‌ها. این‌ها که درس می‌دهند و این‌ها. این علامت باهوشی است. آن بچه که دارد تو دوران حیوانیت خودش در اوج است، این تو دوره حیوانیتش نمی‌خواهد اصلاً تن بدهد به درس و مشق و این‌ها. فقط می‌خواهد بازی بکند و شیطونی بکند و شرارت بکند و این علامت این است که این در اوج است. اوج داشتن. عالی‌مرتبه.
امیرالمؤمنین ع فرمود که: «فالمرضُ یصیبُ الصَّبیِّ». پس این باب نوادر، باب قشنگی است و عجیب و غریبی هم دارد. «در مریضی که به بچه می‌رسد، فرمود: کفارَةٌ لوالدِیهِ». بچه وقتی مریض می‌شود این کفاره والدینش است. چرا؟ برای اینکه عمل منفصل است. به «دردی که بچه تحمل می‌کند خودش که پرونده ندارد، شاکله ندارد. کجا می‌خواهد برود؟ ملحق می‌شود به پدر و مادر». همان‌جور که اگر بچه کاری بکند، کفاره‌اش را کی باید بدهد؟ پدر و مادر. مفصل تو هر دو بعدش. حیوان اگر کاری بکند، همین‌طوری که حیوان شما اگر بزند چیزی را، ظرفی را از کسی بشکند. حالا اگر بحث تفریط و افراط و ید اَمانی و این‌ها که حالا یک بحث دیگری است. غرض اینکه کفاره والدین از این باب است.
بعد روایت بعدی می‌فرماید که امیرالمؤمنین ع فرمودند: «یَعیِشُ الولَدُ لستّةِ أشهرٍ ولسبعةِ أشهرٍ ولتسعةِ أشهرٍ و لا یَعیِشُ لثمانِیةِ أشهرٍ». بچه تو عالم جنین. این هم توش اسراری است. ۶ ماهه به دنیا می‌آید، ۷ ماهه به دنیا می‌آید، ۹ ماه هم به دنیا می‌آید. ۸ ماهه می‌میرد. چرا این‌طوری است؟ دستگاه جوش نهفته است که جنین اگر ۸ ماهه به دنیا بیاید ۸ به دنیا بیاید بعد بمیرد. فرض دستگاه ندارد و این‌ها. مثلاً شاید بگو ید. روایت بعدی: «عن غایةِ الحمل بالولد». بحث ۹ ماه و این‌ها است که روایت دیگری.
روایت بعدی این است که: «کنتُ جالساً عنده أبی عبدالله علیه السلام». می‌گوید: «خدمت امام صادق ع نشسته بودم، محمد بن مسلم. اذ دخلَ یونسُ بنَ یعقوبَ. قالَ: طِفلٌ لی تَعَدَّی به اللیلَ اَجمَعَ». «آقا، ما بچه‌دار شدیم. شب پدر ما را در آورد. تا صبح، تا خود صبح، همه شب ما را اذیت کرد.» «اباعبدالله علیه السلام یا یونسُ». «یونسُ، حَدَّثَنِی أبی محمدُ بنُ علیٍّ أنْ أباهُ محمدَ بنَ علیٍّ». یعنی پدر امام باقر ع از آباءشان: «أنَّ جَدیّ رسولَ الله». «از جدم رسول الله روایت کردند: أنَّ جبرئیلَ نزلَ علیهِ جبریل نازل شده بر پیامبر و رسول الله و علیٌ یَئِنّانِ». «پیغمبر ص و امیرالمؤمنین ع ناله می‌کردند.» «فقالَ جبرئیلُ: یا حبیبَ اللهِ مالی أراکَ تئِنُّ؟» «پیغمبر ص فرمودند: طِفلانِ لنا تَعَدَّی بِبُکائِهِما». «دو تا بچه ما داریم». یعنی امیرالمؤمنین ع و پیغمبر ص هر دو بچه داشتند. «جبرئیل گفتش که: مه یا محمدُ». «به زودی برای قوم شیعیانی مبعوث می‌شود، اذا بَکَی أحدُهم». «این شیعه‌ها وقتی گریه کنند، فَبُکاءُهُم». «پس این اشک برای شیعه است دیگر». «فَبُکاءُهُم لا اله الا الله». «اشکشان لا اله الا الله است تا ۷ سالشان». «گریه بچه تا هفت سال لا اله الا الله طبق این فضا». هفت سال اول خب این دوره حیوانیت در کنار ملک صفتی‌اش است. هر دو با هم‌اند. فضای خاصی است. جز صبر.
۷ سال از ۷ سال که رد شد: «فَبُکاءُهُم اِستغفارٌ لوالدیه». ۷ سال تا کی؟ «الی أن یَتِیَ علیهِ البلوغُ». «بالغ بشود». هفت سال تا بلوغ دیگر. نگفتم هفت سال دوما دوم. تو دسته‌بندی نحوه رفتار با بچه گفتن هفت سال اول، ۷ سال سوم، به بلوغ دیگر کار نداشتند. ولی تو این ترکیب‌بندی چون مربوط به شاکله و نفس و این‌هاست. هفت سال اول چیزی گفتن: کی «لا اله الا الله». هفت سال دوم تا بلوغش: استغفار برای پدر و مادرش. «فَإذا جازَ الحدُّ». وقتی از دوران حد عبور کرد: «فما عَمِلَ من حَسَنٍ فَللْوالدیهِ». «اگر کار خوب بکند بعد هفت سال برای پدر و مادرش می‌نویسند». ولی اگر کار بد بکند: «فما عَمِلَ من سَیِّئَةٍ فَعَلیهِ و لا عَلَیْهِما». «کار بد را دیگر برای پدر و مادر نمی‌نویسند». یعنی باز چون پدر و مادر تربیتش کردند. از این حیث باز عمل منفصل به حساب همان بحث پرونده اعمال که بچه می‌ماند و این‌ها. کار بد فقط خودش مال خودش است. خب.
و می‌فرماید که روایت دیگر است. امام صادق ع فرمودند: «بچه وقتی به چهار ماه رسید، حالا الان می‌خوانند و برداشت می‌کنند و باز حمله‌ها». ما تو این حوزه الحمدلله تا حالا حمله نداشتیم از باب طب اسلامی و این‌ها. حملات زاویه‌های دیگر بحث‌های سیاسی و این‌ها. معمولاً فحش زیاد می‌خوریم. حالا این هم بگوییم از باب طب اسلامی هم فحش. «أربعةُ أشهرٍ». «وقتی بچه به چهار ماه می‌رسد، فَاحْجِموهُ فی کلِّ شهرٍ مرةً». «ماهی یک بار حجامت!» «فَنَقِلوا»، «با نقره حجامتش کن!» «فإنها تَجَّفُ لعابَهُ». «خشک می‌کند این لعاب او را». که حالا این خیلی معانی می‌تواند داشته باشد. اینکه لعاب او خشک می‌شود معناش چیست؟ «تَخفیفاً» هم تو بعضی نسخه‌ها. و می‌فرماید که: «و تَذهَبُ الحرارةُ من رأسِهِ و جَسَدِهِ». «حرارت را از سر و بدنش می‌گیرد». کم. می‌گوید این هم از این.
آها. این روایت را تازگی به خاطر آن بحث چیز بود. بحث دوقلوها. مال اینجاست. می‌گویم چرا باز بود روایت دوقلوها که تا الان منتشر کردیم. کدام‌شان بزرگ‌تر است. تو این باب. بله. این هم از این باب که حالا نکاتش را عرض کردیم. خب در مورد بلوغ پس کلیت معلوم است. «من یحیی و یمیت». حالا توضیحاتی دارد. واردش نمی‌شوم در مورد خود اینکه یکی از نشانه‌های بلوغ منی است. خروج منی. منی چیست؟ این را تو سوره مبارکه حج یک توضیحاتی عرض کردم. منی به معنای تقدیر و مفروض. مثلاً «مونا» هم که می‌گویند به معنای هر چیزی که شما احساس می‌کنی آرزوهایی که در دسترس می‌بینی. رسیدنی می‌بینی. فکر می‌کنی برات در دسترس است. مفروض. مال تو. بهش خواهی رسید. می‌شود مونا. منی هم همان فرض و تقدیر و این‌ها است. اختیارش با شما است دیگر. شما از این به بعد می‌توانی انسانی بیافرینی. اختیار با شماست. قدرت مفروض و مقدر کردن یک انسان در بدن با شماست. تولید مثل می‌توانی بکنی. این همان است که اختیار تو دست خودت دادم. برگ است. این دو تا نبود، می‌شود سن. در مورد این آقا معلوم می‌شود که ایشان قبل از سن بالغ شده بوده. لذا از همان ۱۳ سال و شش ماه و چهار روز حسابرس است. یک گوشه از مطالب می‌گوییم برای اینکه دلگرم نشود نه گوینده نه شنونده. به این‌ها که می‌شنود فکر نکنیم دیگر مثلاً چه غوغایی کردیم و پدر علم را درآوردی. نه. یک ذره از این حقایق عالم، یک بویی بهت دارد. مشاممان می‌خورد. خیلی حقایق بیش از این‌ها است.
عالم بلوغ چه عالمی است؟ چه اسراری درش نهفته است؟ چرا خدای متعال این‌جور دستور داده؟ و نکته قشنگ در مورد زن‌ها و خانم‌ها. اگر دیروز چیزهایی گفتیم که شاید یک کمی مثلاً نگران‌کننده باشد، می‌خواهم امروز امیدوارکننده را بگویم که آن وقت دختر را خدا گفته زودتر می‌تواند حیوانیتش را در اختیار ملک سیرتیش قرار بدهد. اگر تحویل گرفتن دختران نیست پس چیست؟ بعد جالب است نادان‌ها چی می‌گویند؟ «چقدر شما بی‌رحمی که این دختر از ۹ سالگی روزه بگیرد!» آن پسر نَرغُل تا ۱۵ سالگی می‌خورد. نه. ما نَرغُل‌هایی داشتیم که تا ۸۵ سالگی می‌خورده، کلاً به بلوغ نمی‌رسیده! بلوغ عقلی. بلوغ ۴۰ سالگی دیگر. چون گفتیم مرتبه سومش از درجه حیوانی و بلوغ طبیعی به بلوغ معنوی و رشد باطنی می‌رسد. انسان بالفعل می‌شود. انسان ملکی می‌شود یا انسان شیطانی. که اینجا با تفکر و این‌هاست. بلوغ باطنی غالباً در حدود ۴۰ سالگی رخ می‌دهد. اینجا تو روایت دارد وقتی به ۴۰ سال می‌رسی دیگر حالا نوع مواجهه ملائکه با شما عوض می‌شود. مواجهه ابلیس هم عوض می‌شود. می‌گوید کسی به ۴۰ سال رسید: «شیطون هر روز بوسش می‌کند». پیدا کنم این را هم بخوانم برایتان. قشنگ در مشکات الانوار صفحه ۱۶۹: «بلغَ الرجلُ أربعینَ سنةً». «وقتی یک آدم به ۴۰ سال برسد، خیرش بر شرش غلبه نکرده». «قبلَ الشیطانُ بینَ عینیه». «شیطان بین این دو تا چشمش را بوس می‌کند». می‌گوید: «هذا وجهٌ لا یفلِحُ». «اینی که آدم نمی‌شود». «قربونت بشم. الهی تو مال منی. فدات بشم که تو آدم نمی‌شوی». تأویل دارد. چرا بین دو چشم؟ خدا می‌فرماید که: «خَلقتُ بیدی». «این انسان را با دو دستم خلق کردم». ببین چه غوغایی کرده امام ره در شرح حدیث جنود عقل و جهل به اینکه: «چرا با دو دست؟» می‌گوید: «با دو دست انسان خلق شده». «چرا سجده نکردی؟» «لِمَ تَسْجُدْ لِما خَلَقْتُ بیَدِیّ». «به آنی که با دو دستم خلق کردم چرا سجده نکرد؟» منظور دو دست که آمده بین دو تا چشمش. چرا؟ حالا الان یا تو این چهره‌شناسی این‌ها می‌گویند هرچه این دو تا چشم به هم نزدیک‌تر می‌شود علامت نبوغ و ذکاوت. یعنی اینی که زود منتقل می‌شود و عمق بیشتری دارد آدم. انگار آدم‌های عمیق‌تر چشم‌هایشان به هم نزدیک‌تر است. یک چیزی تو بخش چهره‌شناسی است. آن طرف روانشناسی روز انگار عمقی دارد دیگر. این بین دو چشم نقطه عمق انسان است که سجده هم تقریباً همین‌جا است و تمرکز انسان هم تقریباً همان جاست. انسان از آنجا عمیق شدن اثرش روی بدن بین دو چشم ظاهر می‌شود. تمرکز. ورود جدی و محکم. عمیق شده. انگار در کفر او تمرکز و رسوخش. لذا آنجا را می‌بوسد. اگر مثلاً خواب پیشانی شما را بوسیده، بین دو چشم بوسیده. این‌ها مثلاً صورتی است که دیگر روی خوشی و فلاح نمی‌بیند. تو یک روایت دیگر دارد که شیطون می‌گوید که: «بِأبی و وجهی لا یُفلِحُ». «بابام فدای تو بشود. بابام فدای قیافه ی تو بشود. به فلاح نمی‌رسد». قربان صدقه حسابی می‌رود دیگر.
دسته‌بندی کرده: «أبناء الأربعین زَرعٌ قد دنا حصادُهُ». «۴۰ ساله‌ها زراعتی‌اند که دیگر چینش‌شان نزدیک شده». دهه ۵۰: «أبناء الخمسین ما ذا قدَّمت و ما ذا أخَّرت؟» «دهه ۵۰ دهه که چی فرستادی؟ تقدیم و تأخیر. چی گذاشتی؟ چی فرستادی؟» «أبناء الستین حَلُّوا إلی الحِساب». «دهه ۶۰ دیگر آماده برای حساب‌اند». «لا عذرَ لکم». «دیگر خدا عذر را برمی‌دارد». Decade ۷۰: «أبناء السبعین مَوتیً»! «مرده‌ها به حساب بیاور». «به دهه هفتم که رسیدی دهه هفتم زندگی جز خودمان اصلاً جز زنده‌ها دیگر نیستی». خودت را جزو مرده ها بدان. روایت از پیغمبر اکرم ص.
«قبل از آن و در صفحه سمت راست اعمال خوب زیادی نوشته شده بود. پس صفحه سمت راستش اعمال خوبش را نوشته بودند. از سفر زیارتی مشهد تا نمازهای اول وقت و هیات و احترام به والدین و غیره. پرسیدم: این‌ها چیست؟ گفت: این‌ها اعمال خوبی است که قبل از بلوغ انجام دادی. تو پرونده بود و قبل از اینجا بود. همه کارهای خوب برایت حفظ شده.» حفظ شده یعنی تو ملکات تو هستا. از بچگی اگر عادت بکنی. نه اینکه بچه را از تا قبل ۷ سال عادت به دروغ بده. ول باشد. بعد مثلاً عرض کنم که از هفت سال خب ملکات دارد شکل می‌گیرد برایش. شاکله ملکوتی معنوی به عنوان آثار اعمال برایش نیست. نه اینکه در شخصیتش اثر ندارد. بچه خوب هرچقدر که از بچگی صداقت داشته باشد، ما مراقبت داشته باشیم خصوصاً نسبت به ملکات و فضایل. و رذایل. و حالا نسبت به اعمال و این‌ها. نه. خیلی نسبت به ملکات مراقبت باشد. لذا می‌فرماید که ما بچه هایمان را (حالا در مورد حفظ قرآن گفتیم خیلی نمی‌خواهد) نه نَکُنَند ها. گفتیم اگر انجام بدهند تو روایت دارد. حضرت فرمودند که: «ما بچه‌هایمان را از بچگی عادت کردیم. بچه‌هایمان را هم عادت می‌دهیم که از خردسالی تسبیحات حضرت زهرا س را بخوانند». که حضرت فرمودند تو این بحث سیره امام باقر ع. توضیح داد که: «ما را بعد از نماز صبح مثلاً به آن تصمیم دادن بین‌الطلوعین بیدار بمان. تسبیحات حضرت زهرا س را بخوان. شَقی نمی‌شود. به شقاوت بدبخت نمی‌شود.» ملکات را خوب شکل می‌گیرد. ذکر کثیر است دیگر. اشعار جناب ابوطالب ع را. علیه السلام. حضرت ابوطالب. این‌ها را اهل بیت یاد می‌دادند به بچه‌هایشان. شعر حفظ کردن. حفظ کردن شعر خیلی خوب است. چون قوای این بچه‌ها در حفظ خیلی قوی است. فرمود: «آموزش این بچه‌ها مثل نقش علی الحجر». «مثل نقش روی سنگ». «العلم فی الصِغَر کَنَقشٍ فی الحَجَر». «تو کودکی که یاد می‌گیرد مثل اینکه روی سنگ دارد حک می‌شود». تو بزرگسالی دیگر هی این سنگ آب می‌شود. دیگر در سِن‌های خیلی بالا که مثلاً نقش بر آب است که هیچی نمی‌ماند. یک دو ثانیه هست و می‌رود. این‌ها که الان خوب قابلیت دارند. شعر یاد دادن به بچه‌ها خیلی خوب است. اشعار ابوطالب را. حالا نه. بعضی جمود جاهل عربی. بابا می‌خواهد قالب بدهد دستت. می‌گوید اشعاری با این مضامین برای بچه‌ها درست کن، بگو حفظ کنند. ملکات شکل می‌گیرد. حفظیاتش قوی می‌شود. یاد می‌گیرد. انس قلبی پیدا می‌کند. تعلق پیدا می‌کند. اعمالی هم که انجام داده بوده: نماز اول وقت قبل این وقت. زیارت‌هایی که رفته بوده. همه‌اش آثار داشته. بچه‌ها را مجلس ذکر اهل بیت ع ببرید. این‌ها مغناطیس‌اند. مجلس این‌ها را می‌گیرد و تو بزرگسالی آثارش را می‌بینند. اثر دارد. مخصوصاً زیارت. آقای تهرانی فرمود که: «حتماً بچه‌ها را در جوانی، اوایل بلوغ یا حتی قبل بلوغ حج ببرید. حج عمره. آثار عجیب ذخایری در شاکله این‌ها شکل می‌گیرد». درست است این‌ها الان آثارش مال پدر و مادر است چون عمل منفصل به حساب می‌آید ولی برای خودش ملکه و شخصیتش را شکل می‌دهد. اثر عمل آن صورت ملکوتی عمل مال خودش نیست. یعنی ثبت نشده در این پرونده به عنوان اینکه جزا داده بشود. حتی خوبی‌ها را با فضل و رحمت خدا به خودش هم جزا می‌دهد ها. بچه بالاخره با اختیار دارد کار می‌کند دیگر. مسجد تکبیر می‌گوید. بابای لندهور گوشه نشسته، نماز هم نمی‌خواند. بعد بچه ۷ ساله. می‌گوید: «بابایی». این‌جوری هم نیستا. خدا به فضل و کرمش به خود او هم اثر می‌دهد ولی آن اثر از باب تفضل است. بحث بلوغ یک بحث مفصلی است. مخصوصاً بحث‌های فقهیش که سن بلوغ دقیقاً چیست. شاخصه‌های بلوغ چیست. خیلی نکات بحث بلوغ بحث فقهیش هم نکات دارد. حفظ شده ولی پرونده را از کی شروع کردند به حسابرسی؟ از ۱۳ سال، شش ماه، چهار روز. «قبل از اینکه وارد صفحات اعمال پس از بلوغ بشویم، جوان پشت میز نگاه کلی به کتاب من کرد و گفت: نمازهایت خوب و مورد قبول است. برای همین وارد بقیه اعمالم نمی‌شویم.»
خب در رأس اعمال چه می‌سنجند؟ آنی که سید اعمال است، ولایت بر اعمال دارد. نماز. بحث ولایت و استخفاف به سبکی گرفتن صلات. امروز خواندم اشاره کردم. چون شاهرگ حیاتی اتصال با خدا نماز است. این اگر نبود، هیچ اتصالی نیست. و هیچ‌چی ثبت دیگر نمی‌شود. ثبت هم بشود، رسیدگی نمی‌شود. وقتی مأمور راهنمایی رانندگی بهت می‌گوید بزن کنار. اینجا بهت می‌گوید: «گواهینامه شما. کارت بیمه. پایان خدمت. چه‌می‌دانم. کارت شهریه رهبری ؟!. گواهینامه که اصلاً شما صلاحیت نشستن پشت این فرمان را داشتی یا نداشتی؟» «هذا اولاً». اگر هست، بعد می‌نشینیم. حالا دفتر شهریه رهبری آنجا مثلاً رفیق است. گفت‌وگو می‌کنیم. ممکن است اثری داشته باشد. ولی تا این نیست، اصلاً صلاحیتش نیست شما در عالم انسانیت. چون اصل آن تطبیق، آن اینکه بخواهد حیوانیت شما در تصرف ملک سیرتی شما به واسطه نماز باشد. «إلا المصلین». تربیت به واسطه نماز. سوره مبارکه معارج است. سوره معارج آیه ۱۹: «خلقَ هَلوعاً». طبع اولیه انسان چیست؟ هَمَل خوردن. سیر نشدن. «إذا مسَّهُ الشرُ جزُوعاً». وقتی شر بهش می‌رسد، جزع و فزع می‌کند. «و إذا مسَّهُ الخَیرُ مَنوعاً». خیر بهش مثل بقیه نمی‌رسد. این همان حیوان صفتی است. آن طبع اولیه حیوانی اوست. حالا کیا تربیت شده‌اند؟ «إلا المصلین». مگر کسانی که اهل نماز. نماز نقطه اول تربیت انسان است. «تَنْهَیٰ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ الْمُنْكَرِ». تربیت می‌کند انسان را. وارد عالم ملائکه می‌کند شما را. عالم ملائکه، عالم عبادت است دیگر. عالم توجه. نمازی که انسان را وارد عالم توجه می‌کند. لذا اگر نماز هم توجه نیاورد، «للمصلین ساهون». نمازی که توجه ندارد به درد نمی‌خورد. ممکن است نماز هم بخواند ولی نماز که با توجه نباشد. «الذین هم علی صلواتهم دائمون». «فی أموالهم حق معلوم». اینکه بود. تو انبارش هم حق معلوم. می‌آید نسبت به اموالش هم دقت دارد. مصلین وقتی شد حقوق مالیش هم ادا می‌کند. تکلیف اجتماعیش هم انجام می‌دهد. حقوق سیاسیش هم می‌داند. تکلیف سیاسیش هم می‌داند. همه‌چیز شکل می‌گیرد. فقط می‌داند یعنی چی؟ می‌داند یعنی دیگر از این به بعد حیوانی رفتار نمی‌کند بلکه ملک‌گونه است. حیوانیتش را مدیریت و کنترل می‌کند. غذا می‌خورد. حیوانیت اوست ولی این غذا خوردن ملک سیرتی این با ملک صفتی است. قوت عبادتش می‌شود. و همین‌طور بقیه کارها.
جهنمی‌هاست. سوره مبارکه مدّثر می‌فرماید که: بهشتی‌ها از جهنمیان می‌پرسند که «أصحاب یمین». تازه اصحاب یمین از جهنمیان می‌پرسند که از مجرمین: «ما سلَکَکُم فی سَقَرَ؟» «چی شما را انداخت به جهنم؟» «ما سَلَكَكُم في سَقَرَ؟» «قالوا لم نکُن مِنَ المصلّین». «ما جزء مصلین نبودیم». اول صلاة را گفته بعد. پس اول پرونده اعمال با نماز. فرمود: «اگر این قبول بشود، قبلت ما سواها». این قبول بشود، بقیه هم کار دارد. قبول می‌شود. قبول نشود، رد بشود، بقیه را هم رد می‌کنند. یاد حدیثی افتادم که پیامبر ص فرمودند: «نخستین چیزی که خدای متعال بر امتم واجب کرد، نمازهای پنج‌گانه است. و اولین چیزی که از کارهای آنان به سوی خدا بالا می‌رود، نمازهای پنج‌گانه است. نخستین چیزی که درباره آن از امتم حسابرسی می‌شود، نمازهای پنج‌گانه است». خود نمازهای پنج‌گانه هم باز توش اسرار عجیب و غریبی است که این‌ها اول چند رکعت بوده. چرا وعده ی نوع چینش چرا این‌جوری است. دو سر روز را خدا طرف نهار قرار داده. یعنی اول روز، آخر روز خدا نماز قرار داده. سر ظهر هم نماز قرار داده. این تثلیث نمازها که سه طرف کرده، دو سر روز و وسط روز، این چرا این مدلی است؟ بعد تعداد رکعاتش ۳، ۲، ۴. این‌ها اسراری توش است. هر کدام هر عددی. چرا نمازهای شب، نمازهایی که تو تاریکی خوانده می‌شود مثل نماز صبح و نماز مغرب و عشا، بلند خوانده می‌شود، با جهر جهر. نمازهایی که تو روز خوانده می‌شود با اخفات اخفات، آرام خوانده می‌شود. این نافله‌ها چرا این مدلی‌اند؟ این اول صد رکعت بوده، بعد تبدیل به ۱۷ رکعت شده. پیغمبر با حضرت موسی گفت‌وگوهایی داشته در معراج او گفته تخفیف بگیر. بعد نافله‌ها آمده. نقش نافله نسبت به نماز چیست؟ خیلی خبرها و اسرار تو این بخش نماز است که صدها جلسه وقت می‌خواهد روایتش خوانده بشود، مطرح بشود، کار بشود. و عمیق‌ترین کتاب‌های عرفانی ما هم از بزرگان هم کتاب‌های مربوط به نمازشان بوده که خیلی مطالب و معارف آنجاست. خدا توفیق بده بخوانیم، بفهمیم. خیلی معارف گیر آدم خوب از اینجا.
«من قبل از بلوغ نمازم را شروع کرده بودم». بحث نماز را دارد و نکاتی از این قبیل که ان‌شاءالله فردا، فردا بیشتر سعی می‌کنم متن بخوانم که متن کتاب پیش برود. این داستان را بتوانیم تمامش بکنیم.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00