متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله ربِّ العالمینَ و صَلَّی اللهُ علی سیّدنا و نبیِّنا قاسمِ المُصطَفی محمدٍ و آلهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهرینَ و لعنةُ اللهِ علی أعدائِهم أجمعینَ مِنَ الانَ الی قیام یوم الدین.
دربارهٔ بحث حسابرسی که این فصل کتاب عنوانش «حسابرسی» است، اولین نکاتی را عرض می‌کنم، بعد به ادامهٔ بحث می‌پردازم.
ملائکهٔ قبض روح یک شمای کلی از وضعیت ما را دارند. لذا نحوهٔ رفتارشان با ما تابع همان وضعیتی است که از ما می‌دانند. برای همین، مسئله واگذار نمی‌شود به شب اول قبر و حسابرسی. این‌طور نیست که ما معطل باشیم برای اینکه شب اول حساب رسیدگی بشود و همه‌چیز مبهم باشد. خیر، وضعیت کلی مشخص است. با ما رفتاری دارند. باز جزئیاتی در اثر رسیدگی نکیر و منکر صورت می‌گیرد. حسابرسی دقیق‌تر و عمیق‌تر مال قیامت است.
سورهٔ مبارکهٔ نحل آیات ۲۷ به بعد می‌فرماید که:
«قال الذین اوتوا العلم اِنَّ الخزیَ الیومَ و السُّوءَ عَلَی الکافِرینَ؛» (نحل: ۲۷)
کافرین چه کسانی هستند؟
«اَلَّذینَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِکَةُ ظالِمی أَنفُسِهِم؛» (نحل: ۲۸)
ملائکه وقتی کافرین را قبض روح می‌کنند، در حالی این‌ها را قبض روح می‌کنند که این‌ها به خودشان ظلم کرده‌اند.
«فَأَلْقَوُا السَّلَمَ ما کُنَّا نَعمَلُ مِن سُوءٍ؛» (نحل: ۲۸)
القای سلم کردن؛ خیلی از خودشان حالت موافق نشان دادن، موافق نشان می‌دهند و این‌ها خیلی خودشان حزب‌اللهی، بسیجی، همراه امام و شهدا، خیلی موافق با انقلاب و... همه آنجا این‌جوریند. «ما اصلاً کاری نکردیم» یعنی ادعا می‌کنند. هنوز موقع مرگ ادعا می‌کنند که ما هیچ کار بدی نکردیم.
«بَلَیٰ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمُ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ؛» (نحل: ۲۸)
بله، خدا خبر دارد شما چه کارها کرده‌اید.
«فَادْخُلُوا أَبْوَابَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا فَلَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَکَبِّرِینَ؛» (نحل: ۲۹)
از همان‌جا به این‌ها می‌گویند وارد درهای جهنم شوید، در حالی که در خود جهنم خلود دارید. (یعنی جاودانه بمانید)
«فَلَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَکَبِّرِینَ.» چقدر بد جایگاهی است آن جایگاه!
در مورد ابواب جهنم یک سال در ماه مبارک ما صحبت کردیم. فایل‌هایش منتشر شد، جلسات درهای جهنم. «فَلَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَکَبِّرِینَ.» خیلی بد جایگاهی است، جایگاهی که متکبرین می‌خواهند بروند.
«وَ قِیلَ لِلَّذِينَ اتَّقَوا؛» (نحل: ۳۰)
بعد جایگاه متقین و: «وَنِعْمَ دَارُ الْمُتَّقِينَ؛» (نحل: ۳۰)
می‌فرماید که: «کَذَلِکَ یَجْزِی اللَّهُ الْمُتَّقِينَ.» (نحل: ۳۱)
متقین چه کسانی هستند؟ «الَّذِينَ تتوفاهم الملائکة؛» (نحل: ۳۲)
پس دربارهٔ کافرین، متقین قرار داد. نه مؤمنین. پس آن کفر، کفر دربارهٔ تقواست. کفر در برابر ایمان.
«الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِکَةُ طَيِّبِينَ؛» (نحل: ۳۲)
این‌ها وقتی ملائکه این‌ها را قبض روح می‌کنند، طیب هستند.
«يَقُولُونَ سَلَامٌ عَلَيْكُمْ؛» (نحل: ۳۲)
به این‌ها می‌گویند: سلام علیکم!
باز اعتبار ندارد. حالا سلام علیکم! آقا تقی سلام علیکم! سلام علیکم! این سلام علیکم ما اعتبار دارد، برای اینکه می‌خواهیم بگوییم آقا شما از من... آن‌ها القای سلم می‌کردند، این‌ها واقعاً سلم را دارند. آنجا کافرها ادایش را درمی‌آوردند، اینجا ملائکه خودشان سلام می‌گویند؛ یعنی تفاوت ادعا و حقیقت. حقیقت و مجاز. این کافرها القای سلم: موافق نشان می‌دهند. خدا می‌گفت من می‌دانم چه کاریه، نمی‌خواهد خودت را موافق نشان بدهی. ملائکه به این‌ها گفتند: سلام علیکم. شما مطابقت داری با همهٔ این ساختار عالم. در امانی. در «سلم»ی. ساختار وجودی تو تناسب دارد با این مراتب بالا، با سعادت، با نعمت، با رحمت، با کمال، با این‌ها تناسب داری. سلام علیکم؛ یعنی سلام.
اینی که در بهشت هی به هم سلام می‌گویند یعنی همین؛ یعنی هرکسی به هرکسی چیزی را ارائه می‌کند، عرضه می‌کند، مطابقت وجودی. جهنمی‌ها هی همدیگر را لعن می‌کنند: «كُلَّمَا دَخَلَتْ أمّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَهَا» (اعراف: ۳۸) هر امتی خواهرش (هر امتی خواهر آن امت از حیث ساختار وجودی) لعن می‌کنند همدیگر را؛ یعنی هیچ‌کدام با همدیگر تناسب ندارند. ولی در بهشت همه‌ همدیگر را در آغوش می‌گیرند. روی تخت‌ها نشسته‌اند، به هم می‌خندند. نگاه می‌کنند، عاشق هم‌اند. همان حسی که می‌گفتیم این‌ها...
پس می‌گویند که سلام علیکم. بهشتی‌ها هرچه که می‌گویند: «لَا يَسْمَعُونَ فِيهَا لَغْواً وَلَا تَأْثِيماً إِلَّا قِيلاً سَلَاماً سَلَاماً.» (واقعه: ۲۵-۲۶) هرچه می‌شنوند سلام است. یعنی چه؟ یعنی هرکس کله را می‌آورد بیرون، این آرد می‌خواهد، نان می‌خواهد، برنج می‌خواهد، آمده‌اند مهمانی، مثلاً مرغ را می‌خواهند بگیرند کباب کنند با هم بخورند بنشینند حرف بزنند، همه‌اش هی سلام سلام. از آن‌ور سلام، از این‌ور سلام. شش‌صد‌هزار بار سلام! این سلام یعنی متصف به وصف سلام است، نه یعنی خودش مقوله را کار ندارد. قولاً... «قیلاً سلاماً سلاماً» نه. آن مقوله سلام نه. سلام را می‌گویند. آن گفتار متصف است به وصف سلام. در «سلم». درست شد؟
«ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ؛» (نحل: ۳۲)
بابت عمل هم می‌دهند. به کسی مفت نمی‌دهند.
در ادامه می‌فرماید که، این پس موقعی که با هم روبه‌رو می‌شوند، یک همچنین گفت‌وگویی هست.
یک آیهٔ دیگر. این هم آیهٔ خیلی مهمی است در سورهٔ نساء، می‌فرماید که:
«إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ ظَالِمِي أَنْفُسِهِمْ؛» (نساء: ۹۷)
حالا با آن‌هایی که به خودشان ظلم کرده‌اند که سورهٔ مبارکهٔ نحل معلوم کرد چه کسانی بودند. این‌ها را وقتی می‌خواهند ملائکه قبض روح کنند، مال هنوز قبضِ روح‌ها است. هنوز این‌ها ملائکهٔ قبضِ روح‌اند. هنوز به ملائکهٔ حساب نمی‌رسند. آن ملائکهٔ نکیر و منکر در واقع زیرمجموعهٔ حضرت اسرافیل‌اند که می‌آیند. این‌ها هنوز زیرمجموعهٔ حضرت عزرائیل‌اند. این‌هایی که زیرمجموعهٔ عزرائیل‌اند، وقتی که آمدند، می‌گویند:
«قَالُوا فِيمَ كُنتُمْ؛» (نساء: ۹۷)
خیلی جالب است! یک دور این‌ها سؤال می‌کنند. هنوز ملائکهٔ حساب نیستند. کجا بودید؟ موقعیت مکانی و ایمانی خودت را بگو که در این عالم خودت را در کجا قرار دادی؟
«قَالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الْأَرْضِ؛» (نساء: ۹۷)
همان ادعاها. هنوز خیلی «فیلم» بازی می‌کنم، موقع مرگ است. هنوزم فیلم بازی. جلوی قاضی ملق. این‌ها می‌گویند که ما مستضعف بودیم در زمین. پس معلوم شد که خیلی موافق نشان می‌دهند. یعنی این شکلی: کاری بلد نبودیم، این ترامپ لعنتی، خدا بگم چه‌کارش کند... فضای دیگری است. سریعم با حقه‌بازی و شیادی و تا آنجا حزب‌بَنمایی کرده و بعد ما بهش محبت کردیم و بعد آمد دنبال ما، بعد دیگر... خلاصه می‌خواست خودش را یک جور موافق نشان بدهد. می‌گفت: من، ما اصلاً خانوادتاً مؤمنیم. من مادرم سالی چند روز نماز می‌خواند. ما همه‌مان مؤمنیم. ما سالی چند روز مادرم چند بار... من مادرم، مادرش را پیاده بفرستد کربلا. مادر من چند باری نماز می‌خواند. ما خیلی مؤمنیم. موافق نشان بدهد، یک توجیهی، یک حربه‌ای.
«مُسْتَضْعَفِينَ فِي الْأَرْضِ.» ما در زمین مستضعف بودیم، تحت زور بودیم. آقا زورکی ما را این‌وری بردند، ما را به زور بردند جهنم. ای جهنم! «بَلْ مَكْرُ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ» (سبأ: ۳۳) می‌گوید شب و روز شما را سر ما آوار کردید. این چیزها را که البته قرآن آنجا جواب این‌ها را می‌دهد، می‌گوید که آدم اگر آدم باشد، تحت رسانه هم... آیات فوق‌العادهٔ ادعاست. می‌گویند آقا این‌ها مستکبرین ما را زورکی این‌وری کردند. می‌گوید که: «لِكُلٍّ ضِعْفٌ؛» (اعراف: ۳۸)
جفت این‌ها را عذاب کنید.
«مستضعف بودیم.» حالا پاسخ ملائکه. این دیالوگ ملائکهٔ قبض روح است که خیلی جالب است. با کرونا می‌روند. بعضی‌ها این را می‌شنوند بقیه نزدیک نمی‌شوند. ملائکهٔ قبض روح نزدیک می‌شوند. این بزرگوار کرونا گرفته و خدا ان‌شاءالله سلامتی بدهد به همهٔ این عزیزان مؤمن خوبی که وجودشان مفید است در این عالم و مبتلا هستند به این بیماری. (مفید نیست. خدا بهشان سلامتی بدهد. که یک وقتی منتشر نشود به آن‌هایی که مفید است برسد از این خودشان که شاید زودتر رفتن برایشان بهتر.)
«قَالُوا أَلَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُوا فِیهَا؛» (نساء: ۹۷)
ملائکهٔ قبض روح، ملائکهٔ توفی به این‌ها که ادعا می‌کنند مستضعف بودیم، می‌گویند که زمین خدا وسعت نداشت که بخواهید در آن مهاجرت کنید؟ خیلی جالب است. هنوز به ملائکهٔ حساب نرسیده‌اند. شب اول قبر حساب‌وکتاب آنجا نیست. این هنوز قبض روح است.
اینی که عرض می‌کنم تجربه‌های نزدیک به مرگ، هیچ‌کدام اصل ماجرا و اورجینال نیست. از این باب است، برای اینکه هیچ‌کدام دیالوگ ندارند. نه غربی‌هایشان نه مسلمان‌هایشان. نه. صرفاً یک تجربهٔ مکاشفه‌گونه از عالم روح و عالم ملائکه است که همه هم باید تطبیق داده بشود با قَوع. البته این کتابی که دست ماست، آن کتاب آن‌سوی مرگ و این‌ها، آن‌قدر که بلدیم، می‌فهمیم مطابقت دارد با قَوع. ولی بعضی مسائل ممکن است مطابقت نداشته باشد، تناسخ مثلاً. رفته آنجا دیده که روح فلانی، جد هشتم، حلول کرده در فرزند دومش مثلاً. تناسخ خب قطعاً باطل است. آن مکاشفه یا شیطانی بوده یا اگر هم به ملکوت علیا رفته بوده طرف، ملکوت سفلا نبوده. قوهٔ مخیله‌اش باعث شده که این چیز، اشتباه. کمالاتی که جد هشتمت داشته به این بچهٔ دوم داده شده است. این بوده. این فکر کرده. قوهٔ خیال رهزنی کرده.
گفتم یک بار دیگر که طرف لعن می‌کرد. امام صادق(ع) فرمودند که: جهادی جهانی خواب دیده بود و خوابی که دیدی آن شیشه، شیشهٔ عطر کعبه نبوده که به این دوتا می‌زدند، آن خون مظلوم بوده که به این‌ها... این قوهٔ خیال صحنه را درست دیده، برداشتش غلط است. بعضی از مکاشفات هم این شکلی است. اونی که قاعده دستش است بیاید بهش بگوید که اینی که دیدی این نبوده، آن بوده. اشتباه.
خلاصه به این‌ها می‌گویند که شما چرا مهاجرت نکردید؟
«وَسَاءَتْ مَصِيرًا.» (آل عمران: ۱۵۱)
جهنم و ساعت مسیرا. مگر «إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ لَا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَلَا يَهْتَدُونَ سَبِيلا؛» (نساء: ۹۸)
مگر اینکه واقعاً جزء مستضعفین بوده باشد. و زنان و کودکان که آن‌ها چه کسانی‌اند؟ «لَا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَلَا يَهْتَدُونَ سَبِيلاً.» این‌ها چاره نداشتند. راهِ دَررو نداشتند. گرفتار بودند. هدایت به سبیلم نبودند. هیچی. اصلاً نمی‌دانستند. بدبخت. خبر بهشان نرسیده بود. ولی الان یک جوان دانشجو خبر بهش رسیده. در دانشگاه، مسلمانی هست. همین که رهبر انقلاب یک بار قرآن را شما بنشینید سند اصلی مطالعه کنید. ببینید این الان مستضعف بودن... قرآن بود این‌همه مقالات. یک سرچ در اینترنت می‌زدی. تو مستضعف بودی واقعاً؟ نام مسلمان‌ها. فکر می‌کردیم تروریست. عکس‌های قمه‌زنی. یکم به عنوان پژوهش «شیعه چه می‌گوید» را سرچ بکن. نه خود شیعه را. هدایت شدند خیلی‌ها. این‌ها خودشان حجت است. برای اینکه شماها مستضعف نیستید.
همین گفت‌وگویی است که همان اول ملائکهٔ قبض روح با این‌ها می‌کنند.
«فَأُوْلئِکَ عَسَى اللَّهُ أَنْ یَعْفُوَ عَنْهُمْ؛» (نساء: ۹۹)
در مورد این‌هایی که واقعاً مستضعف‌اند، می‌فرماید: امید که خدا آن‌ها را عفو بکند. حواله داده می‌شود به برزخ. این‌ها می‌روند در برزخ که حالا وضعیت معلوم بشود که چطوری است. و اینجا دستور به مهاجرت می‌آید که باید شما مهاجرت بکنید. نمی‌توانی توجیه بیاوری که من در فضایی بودم که نمی‌گذاشتند باخبر بشوم و در حصر رسانه‌ای و حصر اطلاعاتی بودم.
این از این آیه که آیهٔ خیلی جالبی است در مورد قبض روح که نشان می‌دهد پس موقع قبض روح همین گفت‌وگوها هست و عیار او را می‌سنجند.
نکتهٔ بعدی در مورد کتاب و میزان. ببین آقا جان، میزان ترازو نیست. ترازو خودش یک جلوه‌ای است از آن. اصلاً خود سورهٔ مبارکهٔ الرحمن چه می‌گوید؟ خیلی جالب است. الرحمن، آیات ابتدایی‌اش:
«وَالسَّمَاءَ رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِيزَانَ؛» (رحمن: ۷)
آسمان را بالا برد و میزان را قرار داد.
«أَلَّا تَطْغَوْا فِي الْمِيزَانِ؛» (رحمن: ۸)
تا شما طغیان در میزان نکنید.
«وَأَقِيمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَلَا تُخْسِرُوا الْمِيزَانَ؛» (رحمن: ۹)
یعنی هر سه‌تا «میزان»ی که اینجا آمده، هرکدام یک معنایی دارد. این لطافت و هنر و بلاغت است که سورهٔ مبارکهٔ الرحمن فوق‌العاده است. عروس قرآن است دیگر، یعنی آن‌قدر که خدا بزَک کرده این سوره را، دلربا کرده این سوره را، مثل یک عروسی که دوران دلربایی و اوج دلربایی او در شب عروسی و وضعیت عروسی‌اش است، این معارف را خدا در نهایت زیبایی و جلوه قرار داده در سورهٔ مبارکهٔ الرحمن که شده عروس قرآن.
«وَأَقِيمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَلَا تُخْسِرُوا الْمِيزَانَ.» اقامه کنید وزن را به قسط. معیار شما برای وزن قسط باشد، عدالت. «وَلَا تُخْسِرُوا الْمِيزَانَ.» خسارت وارد نکنید در میزان. کم نگذارید نسبت به میزان.
خب این میزان چیست؟ ترازو؟ اصلاً ترازو چیست؟ ترازوی قدیمی این‌ور می‌گذارند آن‌ور می‌سنجند. خب مثلاً پروندهٔ اعمال، ترازو. میزان، سنگ می‌گذارند آن‌ور. عمل تو را می‌گذارند. خب دو کیلو. خدا برکت بدهد. یک دویست گرم کم داشت. حالا آن را هم دیگر ندید می‌گیریم. این‌جوری اعمال ما را رسیدگی می‌کنند. میزان این است.
کتاب را که توضیح دادیم به چه نحوی است. میزان چه مدلی است؟ ببین آقا جان، این مسابقهٔ «عصر جدید» (در مقام تأیید و این‌هاش مثلاً). یک هنرمند، موسیقیدانی پشت میز نشسته (پشت میزمحاکمه). میزمحاکمه است دیگر، ولی جذاب. چقدر میزمحاکمه؟ همیشه نگاه می‌کند. نحوهٔ محاکمهٔ این‌ها را چهارتا داور می‌خواهیم محاکمه کنند. محاکمه که لزوماً بد نیست. میز حسابرسی که بد نیست. اونی که توانی دارد اتفاقاً می‌آید آنجا خودش را نشان می‌دهد و می‌خواهد در مظان این محاکمه قرار بگیرد. این چهارتا داور محک بزنند کار او را و بروز پیدا بکند کمال او.
حسابرسی خدا گفتیم: «داریم مثلاً از رحمت خدا فاصله می‌گیریم»، «و از رحمت خدا...». اوج نفهمی است دیگر. هیچی. هیچی. همهٔ دردها در بی‌سوادی است واقعاً! یعنی بی‌سوادی، کَم‌فهمی، اُم‌ُ الامراض، مادر همهٔ مریضی‌ها و بدبختی‌هاست. «خدا حساب می‌رسد» یعنی «از رحمت خدا»؟ نگفتی الان این برنامه مگر نیامد؟ آن کسی که آمده بود آنجا برنامه اجرا کرده بود، به آقای علیخانی نگفت «تو آتش‌نشان نسل مایی»؟ نگفت؟ یعنی چه؟ گفت یک نسل سوخته را از آتش گرفتن نجات دادی. خب برای چه آتش‌نشان نسل این‌ها بود؟ چون میزمحاکمه گذاشته بود. چهار نفر می‌آمدند داوری می‌کردند. رأی می‌دادند. تو کمال داشته باش، بیا رأی بگیری، بروی بالا. نشان بدهیم چرا رأی دیگر؟ اتفاقاً رأی می‌گیرند. آن نفری که می‌شود نفر اول دیگر، آن‌وقت بین‌المللی می‌شود. استادِ تمامِ این حوزه به حساب می‌آید، چون از کلی فیلتر رد شده. حسابرسی مگر چیز بدی است؟ پس این اولاً شکوه و دلربایی و جذابیت حساب، حسابرسی خدا را داشته باشیم. در قلبمان برایمان شیرین باشد. کسی که کمالی دارد، منتظر این است که در برابر داور قرار بگیرد. نشان بدهد و از داور (رأی) سفید بگیرد. سفید بگیرد. این اوج آرزوی یک نفر است که بیاید آنجا و داور بهش رأی سفید بدهد. تأیید بکند. اینی که من دارم به عنوان کمال به حساب می‌آید.
خب حالا با چه شاخصی او را به عنوان کمال به حساب می‌آورد؟ دیدید مثلاً می‌آیند خوانندگی می‌کنند. این موسیقیدان چی می‌گوید؟ می‌گوید روی قاعده نخواندی. روی قاعده خواندی؟ اصول را رعایت نکردی؟ نت‌ها را خوب نمی‌شناسی؟ اینی که خواندی با نت‌ها مطابقت نداشت؟ سلفاژ می‌گویند.
خوانندهٔ نوجوان که آمد گفت تا حالا هیچ‌کس روی این سن مثل تو اصولی نخوانده. این اصولی خواندن، اصولی نخواندن چیست؟ این دارد تطبیق با چه می‌دهد؟ با میزان. میزان در موسیقی. پس موسیقی میزان دارد. میزانش هم منطق است. یا حرف اصولی، حرف حساب می‌زنی. حرفش درست است؟ درست و غلط را شما چه شکلی تشخیص می‌دهید در حرف؟ الان من به شما می‌گویم که آقا مثلاً این تابلو روی این دیوار صاف یا کج است؟ شما صاف و کج را با چه تشخیص می‌دهید؟ بندی که آن بالا خورده. مطابقت می‌دهید که این بند، این الان این خط این تابلو با آن بند موازی است یا نه؟ اگر موازی باشد، تطبیق می‌دهید، این می‌شود میزانش. آن بند آن بالا می‌شود میزان این. اگر موازی‌اش نباشد، این کج است. همیشه یک تطبیقی است دیگر، درست و غلط. راست و کژی. اصلاً راست و چپ همهٔ این‌ها بر اساس مطابقت یک میزان، یک شاقول با او سنجیده می‌شود.
ما می‌گوییم میزان در موسیقی. موسیقی میزانی دارد. وقتی آن‌ها رعایت شد، این می‌شود موسیقی درست. درست زدی. نت را فهمیدی. گام صدایت را درست بالا بردی. تحریرها را درست زدی. این تحریر یک شاخصی دارد، یک میزانی دارد.
منطق «آلتٌ قانونیهٌ تعتصم مُرَاعَاتُها الذهنَ عن الخطأ فی الفکر.» منطق مظفر. تعریفش از منطق: یک ابزار قانونی است که وقتی رعایتش بکنی، به اشتباه نمی‌افتی. یک شاقول است، یک شاخص. یک خط‌کش. میزان.
خب الان منطق ترازو؟ منطق ترازو هست یا نیست؟ ترازو یعنی یک تیکه این تیکه آن‌ور بعد مثلاً این‌ها بالا پایین می‌شود؟ قیامت چه شکلی است؟ پنجاه کیلو عمل دنبال یک چیزی می‌گویم بعد یکهو مثلاً می‌گذارند آنجا کلاً پرونده سنگین می‌شود. صلوات وقتی می‌گذارند این عمل طرف کلاً سنگین می‌شود. این شکلی است. یک چیز سنگین... الان می‌گوید که آقا این حرفی که زدی خیلی سنگین بود. «قولاً ثَقِیلاً». (مزمل: ۵) قرآن می‌گوید. قول ثقیل سنگین است. این سنگینی یعنی چه؟ سنگینی پرونده. «پروندهٔ خیلی سنگینی داره بابا تو!» «پرونده‌ات خیلی سنگین است!» یک بدبخت نَنه مُرده هم داریم این حکمش اعدام است. دو خطه نوشته: زدم، کشتم، تیکه تیکه کردم، بعد بسته‌بندی کردم فرستادم. دو خط. پرونده‌ات خیلی سنگین است. آن یکی بنده خدا ۲۰۰ صفحه نوشته‌اند در مورد اینکه یک خودکار از تو جیب این در آورده گذاشته تو جیب آن یکی. ۲۰۰ صفحه را که نوشته‌ام پرونده‌اش سنگین است.
سنگین یعنی چه؟ روشن است. قول ثقیل وزنش زیاد است. وزانت‌اش از حقیقت زیاد است. بهره‌اش از حقیقت زیاد است. قول ثقیل سنگین است، به خاطر اینکه بهره‌اش از حقیقتِ شاخص وزن است.
«فَمَن ثَقُلَتْ مَوَازِینُهُ؛» (اعراف: ۸)
سورهٔ مبارکهٔ اعراف. شاخص وزن اونی که اعتبار سنجی باهاش میشه، وزن می‌ده، حق است، حقانیت است، حقیقت است. وقتی یک چیزی بهره‌اش از حقیقت زیاد بود، سنگین می‌شود. صلوات بهره‌اش از حقیقت خیلی زیاد است، واسه همین خیلی سنگین است.
بعضی اعمال هم سبک است. هیچی. حالا می‌گوید که: «مستَخِفٌ به صلاة». اگر باشی شفاعت ما به تو نمی‌رسد. «مستخف»، خفیف بشماری، یعنی چه؟ یعنی وزن برایش قائل نباشی. وجههٔ حقانیت برایش نبینی. آن وزن حقیقتش را اعتنا نکنی. کی خودت مراتب دارد؟ یک وقت اصلاً نمی‌خوانی. این هم یک درجه است. یک وقت می‌خوانی. یکم می‌خوانی، یکم نمی‌خوانی. بی‌حال... همه‌ این‌ها مراتب است. در هر مرتبه‌اش که باشی از شفاعت محروم می‌شوی. چون شفاعت هم اگر خیلی وزن برای صلات، همهٔ حقیقت را در نماز ببینی، همهٔ شفاعت مال تو. اصلاً وزن قائل نیستی، اصلاً از شفاعت بهره... روشن است؟
قول ثقیل. خود قیامت هم «یومٌ ثقیل» است. (انسان: ۲۷) روز سنگینی است. سورهٔ مبارکهٔ انسان است که ما بحث‌هایش را توضیح دادیم. «یَذَرُونَ وراءَهم یومًا ثَقِیلًا.» (انسان: ۲۷) روز سنگینی را ول کردند. روز سنگین است. روز قیامت روز سنگینی است. امروز سنگین بود یا سبک بود؟ یعنی چه؟ سبک سنگین. پنجاه کیلو بار داشت امروز مثلاً. هوا سنگین است. مثلاً یک جوری می‌گوید فضا سنگین است. تحویلت نمی‌گیرد. یا خیلی سنگین است. اینجا با ما سنگین رفتار می‌کنی. چقدر سرسنگین استفاده می‌کنیم! به قیامت که می‌رسیم همه‌اش به لجن کشیده می‌شود. به خدا و قیامت و این‌ها، همهٔ این واژه‌ها به لجن کشیده. سرسنگین است. «یَوْمَ عَبُوسًا قَمْطَرِیرًا.» (انسان: ۱۰) «يَوْمًا ثَقِيلاً.» روز سنگینی است.
پس میزان داریم. میزان هم حقیقت است. با این می‌سنجند. از همان اولی که شما می‌روی اصلاً، چون عالم عالم حقیقت است، از همان اول وزن حقانیت تو را می‌سنجند. بهت دست می‌دهند. البته جزئیات و لایه‌های عمیق‌تر و پنهانی دارد. برخی‌اش می‌ماند برای قیامت. آنجا دیگر کلاً که می‌فرماید که:
«فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیراً يَرَه؛» (زلزال: ۷)
مال کی؟ مال قیامت است.
«إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا وَأَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقَالَهَا؛» (زلزال: ۱-۲)
یعنی چه؟ زمین سنگینی‌هایش را می‌دهد بیرون. اثقالش را می‌دهد بیرون. یعنی چه؟ سنگینی. حالا معلوم شد یعنی چه سنگینی‌هاش؟ یعنی هرآنچه بهره از حقیقت توش بود. ببین چقدر قشنگ می‌شود قرآن را فهمید. ما فقط «تصَوَّرْنا» قلباً که شماها می‌فهمید.
بعد می‌فرماید که:
«وَقَالَ الْإِنْسَانُ مَا لَهَا؛» (زلزال: ۳)
الان انسان می‌گوید که چه؟ زمین چه دارد؟
«يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحَىٰ لَهَا؛» (زلزال: ۴-۵)
زمین حدیث می‌کند اخبارش را آن روز. به آنی که خدا بهش وحی کرده.
«يَوْمَئِذٍ يَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتَاتًا؛» (زلزال: ۶)
اینجا مردم همه صدور پیدا می‌کنند. صادر می‌شوند. «أَشْتَاتًا»، در گروه‌بندی‌ها و گریدها و رده‌بندی‌های مختلف.
«لِيُرَوْا أَعْمَالَهُمْ؛» (زلزال: ۶)
تا اعمالشان ارائه بشود. آنجا «فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیراً يَرَه؛» (زلزال: ۷)
دیگر اگر به اندازهٔ مثقال ذره خیر باشد می‌بیند. مثقال ذره شر باشد هم می‌بیند. که خودش هست و (به آن توضیحاتی که قبلاً). پس ما میزانی داریم، کتابی داریم، حسابرسی داریم. همه‌اش به این معناست.
بریم سراغ ادامهٔ کتاب که نکات خیلی خوبی هم اینجا داریم:
جوان پشت میز به آن کتاب بزرگ اشاره کرد. وقتی تعجب من را دید گفت: «کتاب خودت هست. بخوان. امروز برای حسابرسی خودت آن را ببینی کافی است.» چقدر این جمله آشنا بود! در یکی از جلسات قرآن استاد ما این آیه را اشاره کرده بود: «اِقْرَأْ كِتَابَكَ كَفَىٰ بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيبًا.» (اسراء: ۱۴) کتاب تو را بخوان. امروز برای حسابرسی خودت برای خودت بس است. (که دیروز توضیح...)
این جوان درست ترجمهٔ همین آیه را به من... (داد). نگاهمی به اطرافیانم کردم. کمی مکث کردم و کتاب را باز کردم. بالای سمت چپ صفحهٔ اول با خطی درشت نوشته شده بود: «۱۳ سال و ۶ ماه و ۴ روز.» از آقایی که پشت میز بود پرسیدم: «این عدد چیست؟» گفت: «سن بلوغ شماست. شما دقیقاً در این تاریخ به بلوغ رسیدی.» در ذهنم بود که این تاریخ یک سال از ۱۵ سال قمری کمتر است. عمو جوان که متوجه ذهن من شده بود گفت: «نشانه‌های بلوغ فقط این نیست که شما در ذهن داری.»
من هم قبول کردم. داشته باشید کارش را. چون بحث بلوغ تا حالا نداشتیم. بحث بلوغ یکی از بحث‌های عجیب و از آن بحث‌های فوق‌العاده در معارف است.
اول یک تکه‌هایی را از ملاصدرا عرض بکنم خدمتتان. ببینیم چه‌کار باید بکنیم با هرآنچه که ما می‌بینیم. هرچه در این عالم هست تعویلات و خدا چقدر خوب دارد با ما حرف می‌زند در این ماجراها. شما الان هرجا می‌روید و می‌آیید، هر ارتباطی که پیدا می‌کنید، دست‌ها و صورتتان را می‌شویید. به ما گفتند هر ارتباطی پیدا کردی، هرجا رفتی و آمدی، دست‌ها و صورتت را در قالب وضو. مقالهٔ وضو. وضو چیست؟ آب‌بازی. بچه وقتی نگاه می‌کند، می‌بیند بابا رفت بیرون، برگشت، دست‌ها را شستم که این ۱۸ کف دستم دیگر تبدیل شده به ۱۶ و ۷۵ اثر انگشت دیگر نمانده. برای بعضی‌ها آن‌قدر...
بچه که در عالم بهائم است. مبهم. همه‌چیز برایش نمی‌فهمد. وقتی نگاه می‌کند، می‌گوید این چه بابای علافی است؟ فقط ناقل است. بچه‌ها ناقلند. نمی‌گیرند. بچه‌ها در عالم ملکوت هم این شکلی‌اند. ناقلند. «يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدَانٌ مُخَلَّدُونَ.» (واقعه: ۱۷) ناقلند. خودشان بهره ندارند. این‌ها ناقل‌اند. خدا با یک چیزهایی، یک چیزهایی به آدم نشان می‌دهد در این عالم عجیب. و بعد این نگاه می‌کند. خودش که نمی‌گیرد. نگاه می‌کند. شما دستت را می‌شویی، می‌گوید بابا تو علافی. بیکاری. هی می‌شویی، می‌شویی. هی می‌ش...
به مسلمانان نگاه شما همه‌اش آب‌کشی و شستشو. اروپایی‌ها را آورده‌اند به آفتابهٔ ایرانی. دستمال کلینکس. بشورند. خیلی وضع بد شده دیگر. لازم شده خودشان را بشویند. بزرگوار برای شستشو که آنجا معنا ندارد. دستمال تا آدم خودش را... نماد تمدن. ما آرزویم این است که یک روزی به آنجاها برسیم مثل این‌ها. خدا عقل...
عرض کنم خدمت شما که این دست و صورت می‌شویی برای اینکه آلوده. چرا مداومت بر وضو داشتند اولیای خدا؟ سحر وقتی شب در شب در غلطیدن از خواب بیدار می‌شدند، دیده بودیم ما. این‌ها می‌غلتیدند، بیدار می‌شدند. ساعتش را چک می‌کرد که سحر شده یا نه. پا می‌شد وضو می‌گرفت می‌خوابید. یک رفت‌وآمدی کرد دیگر. یک جابجایی داشت دیگر. جابجایی آلودگی. دستش خورده، کثیف شده، باید بشوید. عالمش فرق می‌کند. آمده آقا دین آمده ما را از عالم حیوانات ببرد به عالم ملائکه. آن‌جوری زندگی کنیم. که حالا عرض می‌کنم بلوغ همین است. بلوغ از وقتی که اختیار بدنت را می‌توانی دستت بگیری، بالغ می‌شوی.
موی زائد می‌روید. چقدر این‌ها فوق‌العاده! موی عانه نشانهٔ بلوغ است. چه ربطی دارد؟ می‌گوید تو دیگر می‌توانی ازالهٔ زوائد کنی. از بدنت زوائدت را می‌توانی بگیری. می‌توانی تزکیه کنی. تو دیگر از الان بالغی.
حالا عرض می‌کنم. بلوغ سه تا نشانه دارد. یکی سنّ. سن دیگر برای آن نقطهٔ آخر است که دیگر اگر هیچ راه دیگری نماند، آخر با سن. وگرنه اصلشان دوتاست. قاطی می‌کنیم. ما فکر می‌کنیم سن بلوغ است. اصلشان دوتای دیگر است که موی عانه است و عرض کنم که خروج منی یا خروج حیض. این‌ها دوتا نشانهٔ اصلی است. خب حالا خیلی‌ها برایشان چون این دوتا حاصل نمی‌شود، آن‌ها را دیگر شاخص را گذاشته‌اند مستند. در مورد دخترها مثلاً که آن‌ها معمولاً با سن بالغ می‌شوند. (در مورد) پسرها اتفاقاً برعکس است. یعنی اکثر پسرها قبل سن بالغ... الان که سن بلوغ دیگر به ۱۱ سال و این‌ها نیست، بلکه شاید... پایین.
خدمت شما عرض کنم که از وقتی که می‌تواند دیگر زوائدش را بگیرد. حالا بعد چقدر ترکیب‌بندی وضو فوق‌العاده است! اول صورت را می‌شویی، بعد دست راست، بعد دست چپ، بعد مسح سر، بعد مسح دوتا پا. با این تأویل، با این نگاه تأویلی که بود و عرض کردیم، شما نگاه بکنید: اول صورت. اول وجه. «توجهات». اول باید عالم توجهت عوض بشود. رویکردت عوض بشود. به عالم رویکرد دست. قدرت دستت را به کار ببند. آن‌هم دست راست. این را هم بشور. بعد بین شستن و مسح تفاوت است.
کار کرده‌اند آداب الصلاة، اسرار الصلاة. این کتاب‌هایی که بزرگان نوشته‌اند در بحث وضو و این‌ها لطایفی است از این قبیل زیاد. ان‌شاءالله مطالعه بکنید. خیلی ریزه‌کاری این شکلی زیاد دارد. حضرت امام هم که خودش آدم لطیف و تأویلی. امام به شدت تأویلی بود. کلاً نگاهش همه‌اش همین‌جور تأویلی. حضرت امام در همهٔ مباحث که خیلی نگاه ویژه‌ای است. انگار آدم‌هایی که از این نگاه‌ها دارند مورد عنایت اهل بیت(ع)اند. خدا و امام زمان(عج) بزرگ‌ترین واقعهٔ قبل از ظهور را به دست این‌ها رقم زد. یک چیزهایی دارد که خدا خواسته به دست او رقم بخورد. نگاه تأویلی امام خیلی نگاه...
بعد مسح سر می‌کنی. روی سر. تا حالا صورتت را شسته بودی. دستت را هم شستی. وقتی دست شسته شد، حالا مسح سر. بعد آخر پا و اقدام. فعالیت.
ما دوره‌های مختلفی را داریم. حالا آن عزیزانی که می‌گویند ملاصدرا توهین کرده به زن‌ها، گفته که... (حالا دیروز البته توضیح دادم. نمی‌خواهم امروز بگویم.) اگر کسی این جلسه که مثلاً تعابیر آن‌چنانی داشت که بحث دیروزمان بود... خب از این تعبیر بدتر در مورد بچه‌ها دارد. «کن دقیقاً حیوان بالفعل.» می‌دانست. بچه‌ها را حیوان بالفعل می‌دانست. وقتی کسی با ادبیات ملاصدرا آشنا نباشد سوءتفاهم پیدا می‌کند. دارد توهین می‌کند. می‌گوید «بچه‌ها حیوان‌اند.» تعریفش چیست؟ حیوان چی می‌گوید؟ منظورش چیست؟ فحش نیست. در مرتبهٔ وجودی حکایت می‌کند. دارد در مورد سیر تکاملی حرف می‌زند. تکاملی را در نگاه ملاصدرا مرتبه‌بندی‌اش به این نحو است (جلد ۸ اسفار صفحه ۱۳۶ و ۱۳۷).
اول که شما در رحم مادر هستید. البته ما بحث بلوغ را اگر دوستان توضیح بیشترش را خواستند، یک مقدار توضیح بیشتر توی بعد دیگرش را در تفسیر سورهٔ مبارکهٔ حج عرض کردیم. درخواستم این است اگر عزیزان حالی دارند، حوصله‌ای دارند، وقتی دارند، ندارند هم باز تولید کنند. همین‌ها را برای خودشان. این بحث سورهٔ حج را کامل گوش بدهند. از اول تا آخر نکات توش زیاد است. از آیات قرآن ما که مخصوصاً جلسهٔ اولش در بحث بلوغ نکاتی را عرض کرد. در مورد «زایش ملکوتی».
آدم وقتی که به صورت جنین در رحم است، اینجا مرتبهٔ نفس نباتی است. بالفعل نباتی، بالقوه من حس دارد و نه حرکت. چون حس و حرکت شاخص حیات حیوانی است. وقتی به دنیا می‌آید تا بلوغ. بلوغ صوری و طبیعی. ملاصدرا بلوغ را دو جنس می‌کند. یک بلوغ این بلوغی است که آدم در ۱۲، ۱۳ سالگی همین حول‌و‌حوش پیدا می‌کند. یک بلوغ (بعدا) ۴۰ سالگی پیدا می‌کند که دقیقاً در روابطمان به همین اشاره شده و تفکیک شده.
آن بلوغ صوری و طبیعی اینجا نفس حیوانی. حیوان بالفعل. انسان بالقوه است. آدم تا قبل بلوغ حیوان بالفعل است. مثل بهائم. هیچ ادراک... آقا اینم که می‌گوید که بچه‌ات را ۷ سال رها کن. از این باب است. ابن کثیر حیوانات را ول می‌کنند. آن مرتبهٔ وجودی نظر دارد. ظرف می‌شورد. حاج آقا روایت داریم که بچه‌ات را تا ۷ سال ول کن. این دارد در خانهٔ مردم ظرف می‌شکند. این «ول کن»ی. همان‌جوری که در مورد حیوانات «ول کن» یعنی او تربیت‌پذیری در این هفت سال ندارد. همان‌طور که حیوان تربیت‌پذیری ندارد. ولی به این معنی نیست که مراقبت نباید نسبت به او داشته باشی. در مورد حیوان چطور مراقبت داری که آسیب به کسی نزند. تربیت‌پذیری ندارد ولی مراقبت که باید داشته باشی. در مورد بچه‌ام تا هفت سال این‌طوری است. مراقبت از او باید داشته باشی. آسیب به خودش و دیگران نزند. تربیت‌پذیری را ازش توقع (نداشته باش).
استاد ما فرمود که می‌خواهد به بچه‌اش بفهماند که این کار این‌جوری که داری حرف می‌زنی زشت است. می‌گفت تو الان حرکت جوهری ملاصدرا را برای این توضیح بدهی بهتر می‌فهمی. عزیزم! این کار زشت است. الان این بچهٔ بزرگوار ما که اینجا سه دقیقه در قیامت را تبدیل کرده به ۴۵ دقیقه قیامت و ۵۰ دقیقه قیامتی به پا کرده، البته بخشی از عالم ملائکه. آن لطافت وجودی و قریب‌العهد با خداست. تازه پیش خدا آمده. آن ادراکات لطیف او تعلق نداشتن او که پنج تا صفت را پیغمبر از بچه‌ها دوست داشتند دیگر: می‌سازند و خراب می‌کنند، گریه می‌کنند. همین بکاء. این‌ها لطافت وجودی این‌ها. جنس عالم ملائکه است. ملائکه اشکشان در مشک، حکایت از لطافت. خود اشک. حالا باز با نگاه تأویلی خیلی مطلب در اشک است. اشک عصارهٔ وجودی انسان. لطیف‌ترین چیزی که از انسان به وجود می‌آید و صادر می‌شود اشک. یکی از بچه‌ها زیاد است. حداد هم در مورد این توضیح (داده است). در مورد این روایت مرحوم هتل تهرانی هم در «روح مجرد» یک بحث خوبی در مورد این روایت دارد.
حالات فطری این بچه‌ها چون قریب‌اند، نزدیک‌اند به عالم فطرت. این پنج تا را دارند: روی خاک می‌نشینند، زود یادشان می‌رود اگر کسی بهشان کاری بکند و چیزی بشود. دعوا می‌کنند، تو داشتی (آشتی) می‌کنند. می‌سازند. خراب می‌کنند. دائماً گریه می‌کنند.
چهار تا پنجم ۱۰، ۱۵ سال پیش ما شهر کردیم ولی فایلش مفقود شد. احتمالاً یک چندصد جلسه‌ای از ما فایل‌هایش پریده. مال مثلاً اواسط دههٔ ۸۰. هرچه بوده، همه سوخته. کلی آنجا تفسیر زیارت عاشورای دور گفتیم. کامل به... عرض کنم که خیلی بحث‌ها بوده. ده‌ها جلسه. نه. همه مفقود شده. از بین رفت. لطف خدا بود همینم که مانده و مایهٔ اتلاف وقت.
به هر حال این می‌شود مرتبهٔ تا بلوغ صوری و طبیعی. مرتبهٔ کودکی. حیوانیت و ملک‌سیرتی کنار هم. یک‌سری چیزها را از حیوانات دارد، یک‌سری چیزها را از ملائکه. اختیار ندارد و تطبیق ندارد. ترکیب حیوان و ملائکه است. تطبیق حیوانیت و ملک‌صفتی هنوز نیست. از بلوغ تطبیق می‌آید. دست خودش. تا قبل بلوغ ترکیب. تا قبل بلوغ ترکیب. قریب‌العهد با خدایند. خیلی دوست‌داشتنی وگرنه این بقیه‌اش جالب است. چون تا اینجاش که همه بلدند لطیفند، با مزه‌اند، جالبند، جذابند.
آن‌قدر می‌فهمیدند که از حیث سایر مسائل جذابیتی ندارند. این آدمی که هیچی حالیش نمی‌شود، دستورپذیری ندارد، ادب ندارد، فهم ندارد. هیچ‌کس برای او قابل درک نیست. این چه جذابیتی دارد؟ این‌هایش که جذابیت ندارد که. این‌ها حیوانیت اوست، بهیمیت او. این که لطیف و روح قریب‌العهد (است). صداقتی که او دارد، هیچ شیله‌پیله‌ای در کودک نیست. هیچ فیلم‌بازی کردنی نیست. از این نظام اعتباریات خبری ندارد.
ملکیت از یک جایی کم‌کم ملکیت و این‌ها حالیش می‌شود. آن اول اول تملکی اصلاً قائل نیست. خودش مالکی چیزی نمی‌داند. این همان حالت ملائکه است. «فقر». فقط ادراک فقر دارد. یک چیز وقتی نوزاد است، بچه یک چیز را فقط می‌فهمد آن اوایل. آن‌هم فقط فقر است. فقط می‌فهمد ندارد. این‌هایش ملک‌سیرتی است.
حالا به بلوغ که می‌رسد چه اتفاقی می‌افتد؟ می‌خواهم تطبیق بدهم ملک‌صفتی را. آن بعد حیوانیت را در اختیار بعد ملکیت قرار بدهد. بعد ملکیت را حاکم کن بر بعد حیوانیتت. همهٔ این حیوانیت و غرایز بیایند تحت ادارهٔ آن ملک‌سیرتی. آن وقت از ملائکه بالاتر. اگر برعکس بشود: از حیوانات پایین‌تر. اگر آن حیوانیت قالب بشود بر ملک‌سیرتی، یعنی ویژگی‌های ملائکه را داری دست حیوان. حیوان حیوان است ولی دیگر ویژگی‌های ملائکه را که دست خودش ندارد که. این امکانات ملائکه را داشته باشی، امکانات ملائکه را بدهی دست حیوان. این از کی شروع می‌شود؟ از وقت بلوغ.
بلوغ صوری. بله. پروندهٔ اعمال از این بخش شکل می‌گیرد. یعنی شما نفست و شاکله‌ات از آن موقع دیگر صورت پیدا می‌کند. وضعیت پیدا می‌کند. تا قبلش چه بودی؟ تا قبلش ناقل بودی. فقط بحث کرونا که ناقلند و حالا بحث برزخ کودکان این‌ها بخشایش را اشاره کردیم. در «آن‌سوی مرگ» بخش مفصل‌تری دارد.
سورهٔ مبارکهٔ طور آیه ۲۱:
«وَالَّذِینَ آمَنُوا وَاتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّیَّتُهُمْ بِإِیمَانٍ أَلْحَقْنَا بِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَمَا أَلَتْنَاهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَیْءٍ کُلُّ امْرِئٍ بِمَا کَسَبَ رَهِینٌ؛» (طور: ۲۱)
این‌هایی که ایمان (آوردند) ذریه‌شان تابع این‌ها بودند در ایمان. در ایمان یا به معنای اینکه بچه‌هایشان هم بعداً بعد از بلوغ تابع همین‌ها بودند، آن‌ها مؤمن شدند یا نه، بچه‌هایی که هنوز بالغ نبودند هم تابع این‌ها بودند.
«أَلْحَقْنَا بِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ.» ملحق می‌کنیم بچه‌ها را. ملحق می‌کنیم به مؤمنین. پس بچه‌های نابالغ هم ملحق می‌شوند به مؤمن. عمل منفصل حساب می‌شوند. تعبیری که به کار بردیم توی بحث بچهٔ نابالغی که از مؤمن از دنیا می‌رود. از کمترین مرتبهٔ جنینی به شرط اینکه روح دمیده شده باشد. اگر روح دمیده نشده باشد، نفس نباتی و این‌ها بوده و اصلاً نفسی بوده یا نبوده، محل بحث من که چه می‌شود. آن یک بحث دیگری دارد. وارد این عالم برزخ انسانی نمی‌شود. از وقتی که روح دمیده شده، وارد برزخ انسانی می‌شود. ولو بچهٔ چهار ماهه بوده. خب اگر کسی سقط کرده باشد، او را کشته باشد که هیچی. آن‌ور وایستاده که انتقام بگیرد از ننه بابا. اگر هم خودش سقط شده چهار ماه و ده روز در جنین به بالا، این آن طرف وایستاده، و توی روایت دارد که منتظر پدر مادرش است. می‌گوید من بهشت نمی‌روم، مگر اینکه پدر مادرم بیاید. چرا؟ برای اینکه عمل ملحق می‌شود. عمل منفصل است. همان‌طور که عمل از عامل جدا نمی‌شود. این را هم تا وقتی بلوغش عمل پدر مادرش به حساب... بله. دارد گریه هم که می‌کند گریهٔ او برای پدر مادرش به حساب می‌آید.
اگر بتوانید روایتش را هم پیدا بکنید: «لا تضربوا اطفَالکم علی بکائه» در توحید صدوق صفحهٔ ۳۳۱. روایت از پیامبر اکرم(ص). فطری بودن است که هرکس به دنیا می‌آید بر اساس فطرت است. ده، یازده تا روایت. این روایت آخر فطرت. فطرت بر توحید است. می‌فرماید که بچه‌هایتان را بابت گریه نزنید. بچه وقتی گریه می‌کند نزنید. چرا؟
«فأن بکاءهم أربَعَ اَشهُرٍ (اَشهُرٍ)؛»
تا چهار ماه اول وقتی گریه می‌کنند شهادت «لا اله الا الله». چهار ماه اول گریهٔ این‌ها شهادت به لا اله الا الله، توحید. حالا این چهار ماهش چرا این‌جوری است؟ چهارش چیست؟ ماهش چیست؟ این‌ها همه‌اش تأویل دارد.
«و أربعَةِ أشهُرٍ الصلاة علی النبی و آله؛»
تا چهار ماه دیگر با توضیحاتی که دادم صدای بچه اذیت نمی‌کند ما را دیگر. صدای طوطی و قمری و مرغ عشق و... و صلاة علی النبی و آله. تا چهار ماه دوم هر وقت گریه می‌کند، این صلوات بر پیغمبر و آل. ولایت.
«وَ أربَعَةِ أشهُرٍ الدعاء لوالِدیه؛»
شامان سوم می‌شود استغفار و دعا برای پدر مادر. که می‌شود بین ۸ ماه تا ۱۲ ماهگی. تا یک چهار ماه سومش معناش این است. پس دوره‌ها مختلف. دوره‌های چهار ماهی دارد. دورهٔ هفت‌سالی دارد. دورهٔ سه‌سالی دارد. این‌ها حالا دسته‌بندی‌ها در روایت مختلف و هرکدام اتفاقات متفاوتی توش رقم...
خب بحث بلوغ پس بحث بسیار مهمی است و ما از وقت بلوغ اختیارمان می‌آید دست خودمان. فرمان می‌دهند دستمان. می‌گویند که ببینم کدام‌وری می‌بری. حیوانیت می‌دهی دست ملائکه یا ملائکه را می‌دهی دست حیوانیت. اختیار با تو. لذا پروندهٔ اعمال شکل می‌گیرد. صورت‌بندی شکل می‌گیرد. نفس از این به بعد دیگر شروع می‌کند به زایش ملکوتی برای خودش. شاکله شکل می‌گیرد. تا قبلش ملحق بود به پدر و مادر. ناقل بود. عمل، منفصل بود. بعد نشانه‌هایش چی بود؟ یکی‌اش موی زائد بود. موی عانه. عرض کردیم که موی زائد در بدن دیگر زوائدی است که اختیارش دست خودت است و مخفی است. چون موی سر این‌ها بچه است ولی این‌ها امور مخفی اوست که فقط خودش خبر دارد و از الان خدا بهش داده که چون دیگر قدرت دارد بدنش را خودش اداره کند. خدا دست خودش داده. این امور مخفی‌اش هم هست. پدر مادر هم باخبر نمی‌شوند که بخواهند بزنند. ازاله بکنند. خودش از این به بعد ازاله می‌کند. این زوائد را تزکیه می‌کند. کثافات و آفت‌ها و زشت آلودگی‌ها را خودش از خودش دور می‌کند. تزکیه. قدرت بر تزکیه داری دیگر از الان. این می‌شود بلوغ.
درست. البته اگر کسی از قبل بلوغ وارد عالم توحید بشود و این‌ها که آن دیگر محشر است. می‌گویند آقای بهجت از قبل بلوغ (که) تازگی منتشر شده بود نامهٔ ایشان به پدرش مال ۱۲ سالگی ایشان (۱۳۰۸). می‌گوید: «قبله‌گاه‌ها». در ۱۲ سالگی نامه داده به بابا: «قبله‌گاه‌ها». این‌جوری شروع کرده. با تعبیر قبله‌گاه‌ها. چه عبارت‌هایی را این‌ها! خدا چه می‌کند بعضی‌ها! و چطور خودش را نشان می‌دهد! «رضوان الله تعالی علیه». خب این‌ها اصلاً از قبل بلوغ در عوالم توحید بودند و گفتند از ۱۴ سالگی‌شان در نماز غش می‌کردند. قبل از بلوغ. این‌ها موحدان بالغ شدند. یعنی وقتی اختیار تن دستشان آمد که اصلاً اختیاری به دست خودشان نبود. اهل بیت هم همین‌اند. «آتَیْناهُ الْحُكْمَ صبِیّاً». (مریم: ۱۲) در کودکی حکمت می‌دهند. یعنی این از آن قبل اینکه بخواهد اختیار تنش دست خودش بیاید و آن حالت تطبیق را پیدا بکند، از اول داده (به) دست خدا و به آن نحو بلوغ. لذا برای این اصلاً بلوغ، بلوغ جسمی. نه اینکه ندارند اهل بیت بلوغ جسمی دارند. بود و نبودش برای این‌ها فرقی نمی‌کند. بلوغ جسمی پیدا بکنی که باهاش زایش معنوی داشته باشی. بروی به آن نقطه برسی و فانی فنا بشوی و همه (را) دست خدا بسپاری. به اختیار خودت اول سپرده هستند. بهش برسی.
امام از همان روز اولی که به دنیا آمده برایش حاصل است. لذا امام یک‌روزه با امام ۸۰ ساله هیچ تفاوتی (ندارد). حالا به چه نحوی اینجا عدالت نیست؟ این‌ها باز ممکن است شبهاتی پیش بیاید. نمی‌خواهم وارد آن بحث‌ها بشوم. در بحث کلاممان در مورد این توضیحاتی (داده است). جلد ۶، جلد ۶، صفحه ۵۳. همین‌جور اصلاً خودم داشتم. نمی‌دانم چرا الان زدم. کافی را باز کردم. همین آمد. خیلی جالب است. آفرین! اصلاً همینی که می‌خواستیم اینجاست. این بابش اینجاست. خیلی روایت دارد. می‌فرماید که:
«تَصَحَبُ أرَامَتَ الصَّبِیِّ.»
مثلاً ارامنه یعنی حمل به کارهای سخت. مثلاً مستحب است بچه را از آن اول بیندازی به کارهای سخت و دشوار.
«فَیَصْفٌحَ بِجُهْهِ فِی صِغَره یَکُونُ حَلِیماً فِی کِبَرِه.» (بحارالأنوار: ج ۱۰۴، ص ۹۹)
در بچگی جوش بشود. شیطونی. بچه شیطونی‌هایش را بکند. بزرگ که می‌شود حلیم می‌شود. دورهٔ حیوانیت خود را طی کرده دیگر. می‌گوید آقا بگذار این بچه حیوانیتش را ارضا کند. تکمیل کند. در هفت سال خلاص بشود این از حیوانیت. چیزی نماند. به دورهٔ بلوغ که می‌رسد دیگر این حیوانیت ارضا شده است و تخلیه شده است و دیگر می‌آید می‌خواهد تجربه بکند و ملک‌سیرتی و ملک‌صفتی را.
برعکسش که می‌کنی، به زور از ۵ سالگی می‌خواهی قرآن حفظ بکند. بگذار آن بزرگوار هم که ۵ سالگی قرآن حفظ کرده بود، وقتی بردندش پیش آقای بهجت، فیلمش را در اینترنت نگاه کنید. خیلی با... سر این موهایش می‌ریزد به هم. موها مرتب. بغل داده. بعد این بچه را ببرید مسافرت، بگردانیدش، بچرخد، فلان این‌ها. حالا من کاری ندارم هیچ تحلیلی نسبت به الان آن عزیز و بزرگوار ندارم. ولی «این باید بچه از ۵ سالگی حفظ قرآن...» این‌ها با این ساختار وجودی تناسب ندارد. لزومی ندارد ما بچه را از ۵ سالگی... مگر اینکه خیلی دیگر بچه موقعیت خاص و ویژه‌ای داشته باشد و بحثش متفاوت.
«صِبْیَانُ أُشَدُّ بُغْضًا لِلْکِتَابِ.»
باهوش‌ترین بچه‌ها آن‌هایی‌اند که بیشتر از همه از کتاب بدشان می‌آید. میرزابنویسا این‌ها که درس می‌دهند و این‌ها. این علامت باهوشی است. آن بچه که دارد در دوران حیوانیت خودش است، در اوج است. این در دورهٔ حیوانیتش نمی‌خواهد اصلاً تن بدهد به درس و مشق و این‌ها. فقط می‌خواهد بازی بکند و شیطونی بکند و شرارت بکند. و این علامت این است که این در اوج است. اوج است. داشتن عالی.
مرت امیرالمؤمنین(ع) فرمود که: «فَالْمَرَضُ یُصِیبُ الصَّبِیَّ.»
پس این باب نوادر، باب قشنگ و عجیب و غریبی هم دارد. در مریضی که به بچه می‌رسد، فرمود: کفارَتٌ لوالدیه. بچه وقتی مریض می‌شود این کفارهٔ والدینش است. چرا؟ برای اینکه عمل منفصل به حساب... دردی که بچه تحمل می‌کند، خودش که پرونده ندارد. شاکله ندارد. کجا می‌خواهد برود؟ ملحق می‌شود به... همان‌طور که اگر بچه کاری بکند، کفاره‌اش را کی باید بدهد؟ پدر مادر. مفصل توی هر دو بعد حیوان. اگر کاری بکند همین‌طور است که حیوان شما اگر بزند چیزی را، ظرفی از کسی بشکند... حالا اگر بحث تفریط و افراط و ید امانی و این‌ها که حالا یک بسته‌ای... غرض اینکه کفارهٔ والدین از این باب.
روایت بعدی می‌فرماید که: امیرالمؤمنین(ع) فرمودند:
«یَعِیشُ الْوَلَدُ لسِتَّةِ اَشهُرٍ وَ لِسَبعَةِ أشهُرٍ وَ لِتِسعَةِ اَشهُرٍ وَ لا یَعِیشُ لِثمانیةِ أشهُرٍ.» (الکافی: ج ۸، ص ۱۱۵)
بچه در عالم جنین، این هم توش اسراری است. ۶ ماهه به دنیا می‌آید، ۷ ماهه به دنیا می‌آید، ۹ ماه هم به دنیا می‌آید. ۸ ماهه می‌میرد. چرا این‌طوری است؟ دستگاه جوش نهفته است که جنین اگر ۸ ماهه به دنیا بیاید، به دنیا بمیرد. فرض دستگاه نبودن و این‌ها. مثلاً شاید بگوییم می‌میرد.
روایت بعدی «الحمل بالول...» بحث ۹ ماه و این‌هاست که روایت دیگری است.
روایت بعدی این است که: «کنتُ جالساً عِندَ أَبِی عَبدِاللهِ (ع)؛» (الکافی: ج ۸، ص ۱۱۵)
می‌گوید خدمت امام صادق(ع) نشسته بودم. محمد بن مسلم. از. «دَخَلَ یونس بنِ یعقوبٍ قالَ تَفْلَن لیَ تَفْوَیْهةً اللیلَ أَجْمَعَ.» آقا بچه دار شدیم. شب پدر ما را درآورد تا صبح. تا خود صبح همهٔ شب ما را اذیت کرد.
«فقال اباعبدِاللهِ (ع) یا یونسُ! حدثنی أبی محمد بن علیٍّ؛» (الکافی: ج ۸، ص ۱۱۵)
یزید بن یعقوب. امام باقر(ع).
«اِنَّ أبی محمد بن علیٍّ -یعنی پدر امام باقر(ع)- إن أبیه رسول اللهِ؛» (الکافی: ج ۸، ص ۱۱۶)
از آبایشان. «عن جدی رسول اللهِ؛»
از جدم رسول الله روایت کردند که: «اِنَّ جبرئیلَ نزلَ علیه؛» جبرئیل نازل شد به پیامبر. و رسول الله و علی(ع) یئنان. پیغمبر و امیرالمؤمنین(ع) ناله می‌کردند.
«فقال جبریلُ یا حبیب اللهِ! مالی أراکَ تئیمونَ؛» (الکافی: ج ۸، ص ۱۱۶)
چه چیزی است که تو را ناله کنان می‌بینم ای حبیب خدا!
پیغمبر فرمودند: «طفلانٍ لنا تَعَدَّیْنَ بِبُکائِهِمَا؛» (الکافی: ج ۸، ص ۱۱۶)
دوتایی بچه داریم یعنی. امیرالمؤمنین(ع) و پیغمبر (ص) هر دو. بچه. (استاد اشتباه در لفظ داشته‌اند. متن روایت: «إِنَّ لَنَا طِفْلًا بَكَى كُلَّ اللَّيْلِ فَهُوَنَ وَ رَفِيقِی.» – الکافی، ج ۸، ص ۱۱۶)
جبرئیل گفتش که: «مَهِلاً یا محمدُ! بِسُرعَةٍ (بِأَنَّهُ) سَیُبْعَثُ لِقَومِکَ شِيعَةٌ.» (الکافی: ج ۸، ص ۱۱۶) (زود باشد ای محمد! که به زودی برای قوم تو شیعیان مبعوث می‌شوند.)
«إذا بَکا أحدُهُم فَبُکائهُ لامامَه؛» (الکافی: ج ۸، ص ۱۱۶)
این شیعه‌ها وقتی گریه کنند، این گریه برای شیعه است دیگر. «وُلْدِ شيعةٍ فَبُكاؤُهُ لا إلهَ إلاَّ اللَّهُ.» (الکافی: ج ۸، ص ۱۱۶) (این طفل تا هفت سالگی، گریه‌اش «لا إلهَ إلاَّ اللَّهُ» است.)
اشکش لا اله الا الله. تا ۷ سالگی گریهٔ بچه تا هفت سال لا اله الا الله. طبق این. خب این دورهٔ حیوانیت در کنار ملک‌صفتی هر دو با هم.
«فَإِذَا جَازَ السَّبْعَ سِنِینَ فَكَاءُهُ اسْتِغْفَارٌ لِوَالِدَيْهِ.» (الکافی: ج ۸، ص ۱۱۶)
«فَإِذَا جَازَ الْحَدَّ.» (الکافی: ج ۸، ص ۱۱۶)
هفت سال که رد شد، گریه‌اش استغفار برای والدین. هفت سال تا کی؟ «إِلى أَنْ یَنْتَهِيَ الْبُلُوغُ.» بالغ بشود. هفت سال تا بلوغ دیگر. نگفتند ۷ سال دوم. در دسته‌بندی نحوهٔ رفتار با بچه گفتند هفت سال اول، هفت سال دوم، هفت سال سوم. به بلوغ دیگر کار نداشتند. ولی در این ترکیب‌بندی چون مربوط به شاکله و نفس و این‌هاست، هفت سال اول چیزی گفتند که لا اله الا الله. هفت سال دوم تا بلوغش استغفار برای پدر مادرش.
«فَإِذَا جَازَ اللَحْ، فَمَا أَتَاهَا مِنْ حُسْنٍ فَلِأبَوَيْهِ، وَ إِنْ أَتَاهَا سَواءٌ، فَعَلَيْهِمَا.» (الکافی: ج ۸، ص ۱۱۶)
وقتی از دوران حد عبور کرد، هر خوبی کرد، برای پدرومادرش است، ولی اگر کار بد کرد، بر خودش است. (کار بد را به حساب خودش می‌نویسند.)
می‌فرماید که روایت دیگر است: امام صادق(ع) فرمودند:
«الْغُلَامُ إِذَا بَلَغَ أَرْبَعَةَ أَشْهُرَ فاهْجِمْهُ فِی كُلِّ شهرٍ مرَّةً.» (الکافی: ج ۸، ص ۱۱۴)
بچه وقتی به چهار ماه رسید، حالا الان می‌خوانند و برداشت بشود و باز حمله‌ها... ما در این حوزه الحمدلله تا حالا حمله نداشتیم. (از باب طب اسلامی و این‌ها حملات، زاویه‌های دیگر بحث‌های سیاسیون و این‌ها معمولاً فحش زیاد می‌خوریم. حالا این را هم بگوییم از باب طب اسلامی هم فحش).
«اَرْبَعَةِ أشهُرٍ.» وقتی بچه به چهار ماه می‌رسد: «فاهْجِمْهُ فِی كُلِّ شهر؛» (الکافی: ج ۸، ص ۱۱۴)
ماهی یک بار حجامت. حجامت با نُقره.
«فإنَّها تُجفِّفُ لُعابَهُ.»
حجامت کن، «فإنّها تُجفِّفُ لُعابَهُ.» خشک می‌کند این لعاب او را. که حالا این خیلی معانی می‌تواند داشته باشد. اینکه لعاب او خشک می‌شود معناش چیست؟ «تُخَفِّفُ» هم در بعضی نسخه‌هاست. و می‌فرماید که: «و تُذهِبُ الحرارةَ من رأسِه و جسدِه.» (الکافی: ج ۸، ص ۱۱۴) حرارت را از سر و بدنش می‌گیرد کم. این هم از این. به خاطر آن بحث چیز بود. بحث دوقلوها مال اینجاست. می‌گویند چرا باز بود روایت دوقلوها که تازه منتشر کرده‌ایم، کدام‌شان بزرگ‌تر است در این باب. بعد این را هم از این باب که حالا نکاتش را عرض (کردم).
خب در مورد بلوغ پس کلیت معلوم است. منی و حیض توضیحاتی دارد، واردش نمی‌شوم. در مورد خود اینکه یکی از نشانه‌های بلوغ منی است، خروج منی توضیحاتی عرض کردم. منی به معنای تقدیر و مفروض. مثلاً «مونا» هم که می‌گویند. هر چیزی که شما احساس می‌کنی، آرزوهایی که در دسترس می‌بینی، رسیدنی می‌بینی، فکر می‌کنی برایت در دسترس است، مفروض مال تو، بهش خواهی رسید، می‌شود «مون». منی و مونا از یک ماده. منی هم همان فرض و تقدیر و این‌هاست. اختیارش با شماست دیگر. شما از این به بعد می‌توانی انسانی بیافرینی. اختیار با شماست. قدرت مفروض و مقدر کردن یک انسان در بدن با شماست. تولید مثل می‌توانی بکنی. این همان است که اختیارت دست خودت است و اگر این دوتا نبود می‌شود سن.
در مورد این آقا معلوم می‌شود که ایشان قبل سن بالغ شده بوده. لذا از همان ۱۳ سال و شش ماه و چهار روز حسابرسی (شده است).
یک گوشه‌ای از مطالب می‌گوییم برای اینکه دلگرم نشود، نه گوینده نه شنونده. به این‌ها که می‌شنود فکر نکنیم دیگر مثلاً چه غوغایی کرده‌ایم و پدر علم را درآورده‌ایم. نه. یک ذره‌ای از این حقایق عالم یک بویی به ما خورده است. مشاممان می‌خورد. خیلی حقایق بیش از این‌هاست. عالم بلوغ چه عالمی است؟ چه اسراری درش نهفته است؟ چرا خدای متعال این‌جور دستور داده است؟ و نکتهٔ قشنگ در مورد زن‌ها و خانم‌ها اگر دیروز چیزهایی گفتیم که شاید یک کمی مثلاً نگران‌کننده باشد، می‌خواهم امروز امیدوارکننده را بگویم که آن وقت دختر را خدا گفته زودتر می‌تواند حیوانیتش را در اختیار ملک‌سیرتی‌اش قرار بدهد. اگر تأویل گرفتن دختران نیست پس چی؟ بعد جالب است نادان‌ها چی می‌گویند؟ می‌گویند چقدر شما بی‌رحمی که این دختر از ۹ سالگی روزه بگیرد. آن پسر نره‌غول تا ۱۵ سالگی می‌خورد. نه. ما نره‌غول‌هایی داشتیم، کتاب ۸۵ سالگی می‌خورده. کلاً به بلوغ نمی‌رسید. بلوغ عقلی. بلوغ ۴۰ سالگی.
دیگر چون گفتیم مرتبهٔ سومش از درجهٔ حیوانی و بلوغ طبیعی به بلوغ معنوی و رشد باطنی می‌رسد. انسان بالفعل می‌شود. انسان ملکی می‌شود یا انسان شیطانی. که اینجا با تفکر و این‌هاست. بلوغ باطنی غالباً در حدود ۴۰ سالگی رخ می‌دهد. اینجا در روایت دارد وقتی به ۴۰ سال می‌رسی، دیگر حالا نوع مواجههٔ ملائکه با شما عوض می‌شود. مواجههٔ ابلیس هم عوض می‌شود. می‌گوید کسی به ۴۰ سال رسید شیطان هر روز بوسش می‌کند. پیدا کنم این را هم بخوانم برایتان. قشنگ در «مشکات الأنوار صفحهٔ ۱۶۹».
«بَلَغَ الرَّجُلُ أَرْبَعِينَ سَنَةً.»
وقتی آدم به ۴۰ سال برسد.
«وَ لَمْ یَغْلِبْ خَیْرَهُ شَرُّهُ؛» (مشکات الأنوار: ص ۱۶۹)
و خیرش بر شرش غلبه نکرده باشد.
«قَبَّلَ الشَّيْطَانُ بَيْنَ عَیْنَیْهِ؛»
شیطان بین این دوتا چشمش را بوس می‌کند.
«فَقَالَ هَذَا وَجْهٌ لَا يُفْلِحُ.» (مشکات الأنوار: ص ۱۶۹)
این کسی است که آدم نمی‌شود! قربونت بشم. الهی تو مال منی. فدات بشم که تو آدم... بین دو چشمش هم بوس می‌کند. باز این هم تأویل دارد. چرا بین دو چشم؟ خدا می‌فرماید که: «خَلقتُ بِيَدَيَّ.» (ص: ۷۵) این انسان را با دو دستم خلق کردم. ببین چه غوغایی کرده امام در شرح حدیث «جنود عقل و جهل» به اینکه چرا با دو دست؟ می‌گوید با دو دستم انسان را خلق کردم. چرا سجده نکردی؟ «لَمْ تَسْجُدْ لِمَا خَلَقْتُ بِيَدَيَّ؟» (ص: ۷۵) به آنی که با دو دستم خلق کردم چرا سجده نکردی؟ منظور دو دست که (نیست).
حالا بین دوتا چشمش. چرا حالا الان؟ (یا) در این چهره‌شناسی و این‌ها می‌گویند هرچه این دوتا چشم به هم نزدیک‌تر می‌شود، علامت نبوغ و ذکاوت یعنی اینکه زود منتقل می‌شود و عمق بیشتری دارد. آدم انگار آدم‌های عمیق‌تر چشمانشان به هم نزدیک‌تر است. یک چیزی توی بخش چهره‌شناسی آن طرف روانشناسی روز (است). انگار عمقی دارد دیگر. این بین دو چشم نقطهٔ عمق انسان است که سجده هم تقریباً همین‌جاست. و تمرکز انسان هم تقریباً همان‌جاست. انسان از آنجا عمیق شدن اثرش روی بدن بین دو چشم ظاهر می‌شود. تمرکز. ورود جدی و محکم. عمیق شده. انگار در کفر او (این) تمرکز و رسوخش (است). بله. آنجا را می‌بوسد. اگر مثلاً خواب پیشانی شما را بوسیده، بین دو چشم بوسیده، این‌ها مثلاً صورتی است که دیگر روی خوشی و فلاح نمی‌بیند.
در یک روایت دیگر دارد که شیطان می‌گوید که: «بِأَبِي وَجْهًا لَا يُفْلِحُ.» (مشکات الأنوار: ص ۱۶۹)
بابام فدای تو بشود. بابام فدای قیافه‌ای بشود که به فلاح نمی‌رسد. (قرمه سبزی و این‌ها)
از (امام) صادق(ع) از (امام) حسابی (ع) می‌رسد دیگر.
دسته‌بندی کرده‌اند.
«ابناء الأربعین زَرعٌ قَدْ دَنا حِصادُهُ.» (نهج البلاغه: حکمت ۸۰)
چهل ساله‌ها زراعتی‌اند که دیگر چینش‌شان نزدیک شده.
«ابناء الخمسین ماذا قَدَّمْتَ و ماذا أخَّرتَ.» (ابن بابویه، أمالی، ص ۲۲۴)
دههٔ ۵۰، دههٔ که چی فرستادی؟ تقدیم و تأخیر. چی بوده؟ چی گذاشتی؟ چی فرستادی؟
«ابناء الستّین هَلُمّوا إلَى الحِسابِ.»
دهه‌ای که دیگر آماده برای حساب‌اند. «لَکُم.» دیگر خدا عذر را برمی‌دارد.
«ابناء السبعین مَوْتَىٰ بِاعْتبارٍ.» (ابن بابویه، أمالی، ص ۲۲۴)
به دههٔ هفتم که رسیدی، دههٔ هفتم زندگی، جزء خودمان اصلاً جزء زنده‌ها دیگر نیستی. خودت را جزء مرده‌ها حساب کن.
این روایت از پیامبر اکرم(ص). قبل از آن و در صفحهٔ سمت راست اعمال خوب زیادی نوشته شده بود. پس صفحهٔ سمت راستش اعمال خوبش را نوشته بودند: از سفر زیارتی مشهد تا نمازهای اول وقت و هیئت و احترام به والدین و غیره. پرسیدم: «این‌ها چیست؟» گفت: «این‌ها اعمال خوبی است که قبل از بلوغ انجام دادی.» توی پرونده بودا. قبل از اینجا بود. «همهٔ کارهای خوب برایت حفظ شده.» حفظ شده یعنی در ملکات تو هستا. از بچگی اگر عادت بکنی، نه اینکه بچه را از تا قبل ۷ سال عادت به دروغ بدهی. ول باشد. بعد مثلاً عرض کنم که از هفت سال... خب ملکات دارد شکل می‌گیرد برایش. شاکلهٔ ملکوتی معنوی به عنوان آثار اعمال برایش نیست. نه اینکه در شخصیتش اثر ندارد. بچه خوب است. هر چقدر که از بچگی صداقت داشته باشد، ما مراقبت داشته باشیم خصوصاً نسبت به ملکات و فضایل و رذایل. حالا نسبت به اعمال و این‌ها نه خیلی. نسبت به ملکات مراقبت باشد. لذا می‌فرماید که: ما بچه‌هایمان را حالا در مورد حفظ قرآن گفتیم خیلی نمی‌خواهد (نه)، «نیایند»، «نکنند». نه. گفتیم اگر انجام بدهند خوب است.
در روایت دارد حضرت فرمودند که: ما بچه‌هایمان را از بچگی عادت دادیم که از خردسالی تسبیحات حضرت زهرا(س) را بخوانند. که حضرت فرمودند در این بحث سیرهٔ امام باقر(ع) توضیح دادیم که ما را بعد از نماز صبح مثلاً به آن تصمیم دادند. تسبیحات حضرت زهرا(س). «شقی نمی‌شود.» به شقاوت. بدبخت. ملکات خوب شکل می‌گیرد. ذکر کثیر. اشعار جناب ابوطالب(ع). این‌ها را اهل بیت یاد می‌دادند به بچه‌هایشان. شعر. حفظ کردن شعر خیلی خوب است. چون قوای این بچه‌ها در حفظ خیلی قوی است. فرمود که: آموزش این بچه‌ها مثل «نقش کَنّقش علی الحجر.» (تفسیر نور الثقلین: ج ۳، ص ۴۳) مثل نقش روی سنگ است. «العلمُ فی الصِغَرِ کالنقشِ فی الحَجَر.» در کودکی که یاد می‌گیرد مثل اینکه روی سنگ دارد حک می‌شود. در بزرگ‌سالی دیگر هی (که) این سنگه آب می‌شود، نقش بر آب است که هیچی نمی‌ماند. یک دو ثانیه هست و می‌رود. این‌ها که الان خوب قابلیت دارند. شعر یاد دادن به بچه‌ها خیلی خوب است. اشعار ابوطالب را. حالا نه باز بعضی جمود عربی. بابا می‌خواهد قالب بدهد دستت. می‌گوید اشعاری با این مضامین برای بچه‌ها درست کن، بگو حفظ کنند. ملکات شکل می‌گیرد. حفظیاتش قوی می‌شود. یاد می‌گیرد. انس قلبی پیدا می‌کند. تعلق پیدا می‌کند.
اعمالی هم که انجام داده بوده، نماز اول وقت قبل این وقت. زیارت‌هایی که رفته بوده. همه‌اش آثار داشته. بچه‌ها را مجلس ذکر اهل بیت(ع) ببرید. این‌ها مغناطیس و مجلس این‌ها را می‌گیرد و در بزرگ‌سالی آثارش را می‌بینند. اثر دارد. مخصوصاً زیارت. آقای تهرانی فرمود که: حتماً بچه‌ها را در جوانی اوایل بلوغ یا حتی قبل بلوغ (به) حج ببرید. حج عمره. آثار عجیب. ذخایری در شاکله‌ها شکل می‌گیرد.
درست است این‌ها الان آثارش مال پدر و مادر است. چون عمل منفصل به حساب می‌آید. ولی برای خودش ملکه‌اش را شکل می‌دهد. شخصیتش را شکل می‌دهد. اثر عمل. آن صورت ملکوتی عمل مال خودش نیست. یعنی ثبت نشده در این پرونده به عنوان اینکه جزا داده بشود. حتی خوبی‌ها با فضل و رحمت خدا به خودش هم جزا می‌دهد ها. بچه بالاخره با اختیار دارد کار می‌کند دیگر. مسجد تکبیر می‌گوید، بابای لنده‌ور پای کولر نشسته، نماز هم نمی‌خواند. بعد بچهٔ ۷ ساله. بابایی! این‌جوری هم نیستا. خدا به فضل و کرمش به خود او هم اثر می‌دهد ولی آن اثر از باب تفضل می‌دهد.
بحث بلوغ یک بحث مفصل است. مخصوصاً بحث‌های فقهی‌اش که سن بلوغ دقیقاً چیست؟ شاخصه‌های بلوغ چیست؟ خیلی نکات. بحث بلوغ، بحث فقهی‌اش هم نکات حفظ شده. ولی پرونده را از کی شروع کردند به حسابرسی؟ از ۱۳ سال و ۶ ماه قبل از اینکه وارد صفحات اعمال پس از بلوغ بشویم.
جوان پشت میز نگاه کلی به کتاب من کرد و گفت: «نمازهایت خوب و مورد قبول است.» برای همین وارد بقیهٔ اعمال می‌شود. خب در رأس اعمال چی می‌سنجند؟ اونی که سید اعمال است، ولایت بر اعمال دارد نماز. بحث ولایت و استخفاف صلاة امروز خواندم، اشاره کردم. چون شاهرگ حیاتی اتصال با خدا نماز است. این اگر نبود، هیچ اتصالی نیست و هیچی ثبت دیگر نمی‌شود. ثبت هم بشود رسیدگی نمی‌شود. وقتی ما بهت می‌گوید بزن کنار. مأمور راهنمایی و رانندگی اینجا بهت می‌گوید گواهی‌نامه، کارت بیمه، پایان خدمت، چه می‌دانم، کارت... (گواهینامه که اصلاً شما صلاحیت نشستن پشت این فرمان داشتی یا نداشتی). (این) اول است. اگر هست بعد می‌نشینیم حالا. دفترچه‌شهریهٔ رهبری آنجا رفیق. گفت‌وگو می‌کنیم، ممکن است اثر دارد. ولی تا این نیست اصلاً صلاحیتت نیست شما در عالم انسانیت. چون اصل آن تطبیق، آن این است که بخواهد حیوانیت شما در تصرف ملک‌سیرتی شما به واسطهٔ نماز.
«إِلَّا الْمُصَلِّينَ.» (معارج: ۲۲)
تربیت به واسطهٔ نماز. سورهٔ مبارکهٔ معارج، سورهٔ معارج آیه ۱۹:
«إِنَّ الْإِنْسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا.» (معارج: ۱۹)
طبع اولیهٔ انسان چیست؟ «هلوعا».
«إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا.» (معارج: ۲۰)
وقتی شر بهش می‌رسد جزع می‌کند.
«وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعًا.» (معارج: ۲۱)
خیر بهش می‌رسد (منوع) این همان حیوان‌صفتی است. آن طبع اولیهٔ حیوانی اوست. حالا کیا تربیت شدند؟ «إِلَّا الْمُصَلِّينَ.» (معارج: ۲۲) مگر کسانی که اهل نماز (هستند). نماز نقطهٔ اول تربیت انسان.
«إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَىٰ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ.» (عنکبوت: ۴۵)
تربیت می‌کند انسان را. وارد عالم ملائکه می‌کند. عالم ملکه عالم عبادت است دیگر. عالم توجه. نمازی که انسان را وارد عالم توجه می‌کند. لذا اگر نماز هم توجه نیاورد، «لِلْمُصَلِّينَ سَاهُونَ.» نمازی که توجه ندارد، به درد نمی‌خورد. ممکن است نماز هم بخواند ولی نماز که با توجه (به چی باید)?
«الَّذِينَ هُمْ عَلَىٰ صَلَاتِهِمْ دَائِمُونَ.» (معارج: ۲۳)
در اموالشان حق معلوم. اینکه بود در اموالش هم حق معلوم. می‌آید نسبت به اموالش هم دقت دارد. مسلمین وقتی شد حقوق مالی‌اش را هم ادا می‌کند. تکلیف اجتماعی انجام می‌دهد. حقوق سیاسی‌اش را هم می‌داند. تکلیف سیاسی‌اش را هم می‌داند. همه‌چیز شکل می‌گیرد. فقط می‌داند یعنی چه؟ می‌داند یعنی دیگر از این به بعد حیوانی رفتار نمی‌کند. ملک‌گونه حیوانیتش را مدیریت و کنترل می‌کند. غذا می‌خورد، حیوانیت او. ولی این غذا خوردن (با) ملک‌سیرتی‌اش با ملک‌صفتی است. قوت عبادتش می‌شود. درست است. و همین‌طور بقیهٔ کارها.
جهنمی‌هاست. سورهٔ مبارکهٔ مدثر می‌فرماید که:
بهشتی‌ها از جهنمیان می‌پرسند که اصحاب یمین (تازه اصحاب یمین از جهنمیان می‌پرسند که):
«مَا سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ؛» (مدثر: ۴۲)
چه چیزی شما را انداخت به جهنم؟
«قَالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ.» (مدثر: ۴۳)
این‌ها می‌گویند ما جزء مصلین نبودیم.
«وَلَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْکِينَ.» (مدثر: ۴۴)
اول صلاة را گفته بعد (به مسکین). پس اول پروندهٔ اعمال با نماز.
فرمود: «إِنْ قُبِلَتْ قُبِلَ مَا سِوَاهَا، وَ إِنْ رُدَّتْ رُدَّ مَا سِوَاهَا.» (بحار الأنوار: ج ۸۰، ص ۳۷۲)
اگر این قبول بشود، بقیه‌اش را هم کار دارم. قبول می‌شود. قبول نشود رد بشود، بقیه‌اش را هم رد.
یاد حدیثی افتادم که پیامبر(ص) فرمودند: «نخستین چیزی که خدای متعال بر امتم واجب کرد، نمازهای پنج‌گانه است و اولین چیزی که از کارهای آنان به سوی خدا بالا می‌رود، نمازهای پنج‌گانه است. نخستین چیزی که دربارهٔ آن از امتم حسابرسی می‌شود، نمازهای پنج‌گانه است.» (کنزالعمال، ج ۱، ص ۲۷۸)
خود نمازهای پنج‌گانه هم باز توش اسرار عجیب و غریبی است که این‌ها اول چند رکعت بوده است؟ چرا وعده؟ نوع چینش چرا این‌جوری است؟ دو سر روز، طرفین نهار قرار داده. یعنی اول روز، آخر روز خدا نماز قرار داده. سر ظهر هم نماز قرار داده. این تثلیث نمازها که سه طرف کرده، دو سر روز و وسط روز، این چرا این مدلی است؟ بعد تعداد رکعاتش ۳، ۲، ۴. این‌ها اسراری توش است. هرکدام. هر عددی. چرا نمازهای شب، نمازهایی که در تاریکی خوانده می‌شود مثل نماز صبح و نماز مغرب و عشا بلند خوانده می‌شود با «جهر»؟ نمازهایی که در روز خوانده می‌شود با «اخفات»، آرام خوانده می‌شود. این نافله‌ها چرا این مدلی است؟ این اول صد رکعت بوده بعد تبدیل به ۱۷ رکعت شده. پیغمبر با حضرت موسی(ع) گفت‌وگوهایی داشته در معراج. او گفته تخفیف بگیر. بعد نافله‌ها آمده. نقش نافله نسبت به نماز چیست؟ خیلی خبرها و اسرار توی این بخش نماز است که صدها جلسه وقت می‌خواهد روایتش خوانده بشود، مطرح بشود، کار بشود. و عمیق‌ترین کتاب‌های عرفانی ما هم از بزرگان هم کتاب‌های مربوط به نمازشان بوده که خیلی مطالب و معارف آنجاست. خدا را توفیق بدهد بخوانیم، بفهمیم. خیلی معارف گیر آدم خوب (می‌آید).
از اینجا من قبل از بلوغ نمازهایم را شروع کرده بودم. بحث نماز را دارد و نکاتی از این قبیل که ان‌شاءالله فردا، فردا بیشتر سعی می‌کنم متن بخوانم که متن کتاب پیش برود. این داستان را بتوانیم تمامش بکنیم.
و صَلَّی اللهُ علی سیّدنا محمدٍ و آله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00