‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ.
الحَمدُ لِلّهِ رَبِّ العالَمینَ وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی سَیِّدِنَا نَبِیِّنَا أَبِيالقاسِمِ مُصطَفَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ وَ لَعنَهُ اللَّهُ عَلَی القَومِ الظّالِمِینِ مِنَ الآنَ إِلَی قِیَامِ یَومِ الدِّین.
ادامۀ بحث کتاب را با هم میخوانیم؛ ولی این بخشها -بعضی جاهایش را- باید مویرگی و میلیمتری پیش برویم، چونکه نکته خیلی در این بحثها هست و بسیاریاش را هم مطرح نکردهایم. برای اولینبار مطرح نشده. اساساً تفاوت این تجربه با بقیۀ تجربهها این است که به حسابرسی دقیق میرسد و با جزئیات محاسبه میشود. اعمال ایشان –بحثمان طبعاً- باید دقیقتر و جزئیتر پیش برود.
«من قبل از بلوغ، نمازم را شروع کرده بودم و با تشویقهای پدر و مادرم، همیشه در مسجد حضور داشتم. کمتر روزی پیش میآمد که نماز صبحم قضا شود. اگر یک روز، خدای ناکرده، نماز صبحم غذا میشد، تا شب خیلی ناراحت و افسرده بودم. این اهمیت به نماز را از بچگی آموخته بودم.» و خدا را شکر همیشه اهمیت میداد.
وقتی آن ملک –یعنی جوان پشت میز- بهعنوان اولین مطلب اینگونه به نماز اهمیت داد و بعد به سراغ بقیۀ اعمال رفت، یاد حدیثی افتادم که معصومین علیهمالسلام فرمودند: «اولین چیزی که مورد محاسبه قرار میگیرد، نماز است. اگر نماز قبول بشود، بقیۀ اعمال قبول میشود و اگر نماز رد شود…» خوشحال شدم.
به صفحۀ اول کتابم نگاه کردم. از همان روز بلوغ، تمام کارهای من با جزئیات نوشته شده. کوچکترین کارها، حتی ذرّهای کار خوب و بد را دقیق نوشته بودند و صرف نظر نکرده. تازه فهمیدم که «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا» یعنی چه. هرچه را که ما اینجا شوخی حساب کرده بودیم، آنها جدیجدی نوشته بودند.
خب، جدی جدی نوشته بودند؛ یعنی آنها کاری به شوخی - جدی ما نداشتند و عمل، عمل، عمل. وقتی عمل بازتاب دارد، در عالم ملکوت اثر دارد، نتیجه دارد. خودِ شوخی شما هم عمل است. خودِ این به حساب نیاوردن شما هم عمل است. به حساب نیاوردنتان را آنجا مینویسند. جدی نگرفتنتان را آنجا مینویسند. این میشود ماجرای اینکه هرچه شوخی گرفته بودیم، جدیجدی نوشته بودند؛ یعنی همین؛ یعنی ثبتوضبط میشود هر آنچه که از ما صادر میشود.
فکر میکنیم ما خودمان فکر میکنیم بعضی چیزها چون در چشم ما اهمیت ندارد، خب برای خدا هم لابد اهمیت ندارد. پرونده هم نمیآید. غافل از اینکه ما آنبهآن همۀ حرکات و سکنات، موضعگیریها، تایید و نفی و توجه و اعراض، بیمحلی و همۀ اینهایمان مکتوب است. همۀ اینها شؤون وجودی ماست. هر آنچه که از اینها داریم، آنور دارد بازتاب پیدا میکند و دیده میشود.
در داخل این کتاب، در کنار هر کدام از کارهای روزانۀ من، چیزی شبیه یک تصویر کوچک وجود داشت که وقتی به آن خیره میشدی، مثل فیلم به نمایش درمیآمد. عرض کردم اینها دیگر صورت مثالی است با فضای ذهنی این شخص که مثلاً احساس میکند مثل این روی سایت مثلاً بارگذاری میشود، بعد مثلاً شما تاچ میکنی، این فیلم پخش میشود، مثل مثلاً تلگرام که میزنی، فیلم باز میشود. ایشان میگوید احساس کردم اعمال من این شکلی است. یعنی اول از اصل عمل آگاه میشدم. اگر میخواستم با جزئیات ببینم عمل را، همین که اراده میکردم ببینم، خیره که بهش میشدم، این فیلم به نمایش درمیآمد، درست مثل قسمت ویدئو در موبایلهای جدید.
«فیلم ماجرا را مشاهده میکردیم. آن هم فیلم سهبعدی با تمام جزئیات.» چون خودم بودم دیگر. خودم، خاطرات من. حالا شما فرض کن یک ذهنی انقدر قوی باشد که خاطرات را کامل بتواند با همۀ جزئیات تصور کند. حالا باز قوۀ ذهن من وقتی هست، در حافظۀ من و خیال من هست. آنجور شفاف نیست. حالا فرض کنید من همانی که در قوۀ خیال من است را بتوانم واقعاً ببینم. انقدر قدرت پیدا کنم که همان برایم حاضر بشود. این میشود ماجرای دیدن اعمال پس از مرگ.
«یعنی در مواجهه با دیگران، حتی فکر افراد را هم میدیدیم.» خوبی دیگر از همۀ جزئیات و شؤون، همۀ مراتب را خبر دارند؛ یعنی همۀ شؤون را، ولی عمقش بستگی به درجات انسان دارد. من از فکر شما یک وقتی تا یک حدی خبر دارم. یک وقت عمیقتر، عمیقتر، عمیقتر میروم. آن ذات نیت شما را، لب نیت شما را، آن را کشف میکنم، برمیدارم. اجمالاً میفهمم شما اخلاص داری. اجمالاً میفهمم خوبی است. اجمالاً میفهمم صادقی. اینها در نیت شما برای من فهمیده. خب، این حجابها و پردهها چون مراتب دارد و در درجات مختلف کنار میرود. لذا نمیشد هیچ کدام از آن کارها را انکار کرد. ما میدانیم فکر خودمان هم آنجا هست. اصلاً قابل انکار نیست. خودم دارم این کار را انجام میدهم. چه چیزی را میخواهم انکار بکنم؟
توجیه، عرض کردم دیروز که ظالمین موقع مرگ توجیه میکنند. توجیه بابش باز است؛ یعنی آنجا هم شروع میکنند بهانهتراشی و بُنّه درآوردن و اینکه «کُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الْأَرْضِ»۱ و از این حرفها؛ ولی اینجوری نیست که بگوید من این را انجام ندادم. بهانه میآورد برای توجیهش که مثلاً این اینجور نبود، آن آنجور نبود، باز هم به جایی نخواهد رسید، چون عالم حقایق به همهچیز معلوم است. غیر از کارها، حتی نیتهای ما ثبت شده بود. آنها همهچیز را دقیق نوشته بودند. جای هیچگونه اعتراضی.
«تمام اعمال ثبت بود. هیچ حرفی هم نمیشد بزنیم.» اما خوشحال بودم که از کودکی همیشه همراه پدرم در مسجد و هیئت بودم. از این بابت به خودم افتخار میکردم و خودم را از همین حالا در بهترین درجات بهشت میدیدم. احساس میکردیم دیگر پرونده ما که پر است دیگر. از بچگی که ما دیگر اصلاً جانباز و رزمنده و بچۀ هیئتی و مسجدی و فلان. آدم خوب و حسابی. ما مشکلی نخواهیم داشت؛ ولی پرونده را که باز میکنند، یعنی بررسیها وقتی دقیقتر میشود، میبینیم که نه.
«این از این بابت به خودم افتخار میکردم. خودم از همین حالا در بهترین درجات بهشت میدیدم. همینطور که به صفحۀ اول نگاه میکردم به اعمال خوبم، یک دفعه دیدم یکییکی اعمال خوبم در حال محو شدنِ» محو شدن. باید صحبت مفصلی بکنیم. محو اعمال و هبط اینجا کار دارد. بحثی هم هست که تا حالا مطرحش نکردهایم هیچ جا و بحث مفصل و مبسوطی هم هست که من یک مقداری بخونم، بعد وارد سر رفتم.
صفحۀ بعد، این صفحه را بخوانم، احتمالاً تمام وقت امروز به همین بحث خواهد گذشت.
«صفحه پر از اعمال خوب بود؛ اما حالا تبدیل به کاغذ سفید شده بود. یکییکی برداشته. با عصبانیت به آقایی که پشت میز بود گفتم: «چرا اینها محو شد؟ مگر من این کارهای خوب را نکردم؟» گفت: «بله، درست است؛ اما همان روز غیبت یکی از دوستانت را کردی. اعمال خوب شما به نامۀ عمل او منتقل شد.»» خب، این نکته قشنگی است که حسنات در پرونده منتقل میشود. این حسنات آن روز بوده که منتقل شده است. پروندهها چون گفتیم مختلف درجهبندی دارد و این ظاهراً شاید به عمق آن غیبت هم برگردد. هرچقدر غیبت عمیقتر باشد و مسئله، مسئلهای چالشبرانگیزتر و آسیبزنندهتری باشد، اینکه از کدام حسنات او، از کدام پرونده او کم بشود هم فرق میکند. یک وقت از پروندۀ روزانۀ او کم میشود. پروندۀ ماهیانه و سالیانه و یا پروندۀ عمرِمان و پروندۀ عمرش. این بستگی دارد به میزان آسیبی که دارد به آبروی طرف وارد میشود و غیبت همینطور است، تهمت همینطور. به هر حال، اصل این واضح است. میخوانم انشاءالله که کسی اگر غیبت بکند، اعمال خوبش منتقل میشود به پروندۀ دیگری. این پرونده از حسنات خالی میشود.
«با عصبانیت گفتم: «چرا؟ چرا همۀ اعمال من؟» او هم غیرمستقیم اشاره کرد به حدیثی از پیامبر که میفرماید: «سرعت نفوذ آتش در خوردن گیاه خشک، به پای سرعت اثر غیبت در نابودی حسنات یک بنده، آتش را...»» آتش چه شکلی میآید یک گیاه را میسوزاند؟ آتش هم این شکلی. غیبت هم این شکلی حسنات یک نفر را از بین میبرد. خب، این هم باز صورت مثالی است دیگر. یعنی شما چطور یک بوتهای داری؟ این بوته گل. هی باید خاک مثلاً برایش بیاید یا مثلاً گل کنار این گل بنشیند. حالا اگر آتش فرستادی کنار این، این چهکار میکند؟ خاصیت آتش به این است که میسوزاند. چیزی باهاش جمع نمیشود. از بین میبرد. این گل گل را از بین میبرد؛ یعنی بوی گل را از بین میبرد؛ یعنی لطافت و زیبایی گل را از بین میبرد.
خب، چند تا روایت. یک روایتی را از قبل قول داده بودیم که عرض کردم ماجرای مرحوم علامه مجلسی که مرحوم سید نعمتالله جزایری فرمود در بحث بحارالانوار و اینها. بعضی بزرگان البته گفته بودند که ماجرای مرحوم علامه مجلسی وجهش این است که یعنی عالم برزخ کشش اجر بحارالانوار را نداشته است. لذا این مثلاً مانده برای قیامت. این هم حالا وجهی است، ولی عرض کردیم در یک آسمان این عمل غوغا میکند. ممکن است برای یک عوالم بالاتری کشش نداشته باشد، چون بالاتر رفتن به یک مختصاتی، یک ویژگیهایی باید باشد در عمل ما، در شاکله ما، در شخصیت و نیت ما که باعث بشود عمل ارتقاء پیدا کند. خب، این اعمال ما دائماً در نوسان است و بعضی اعمال و بعضی روزها، پروندهها اینها آسمانهای بالاتری میرود، بعضی پایینتر است، بعضی هبط میشود.
اولین روایت را میخوانم که همین مقدمه باشد برای بحث هبط. روایت را مرحوم ابن فهد حلّی. علامه طباطبایی فرموده بودند که ما در عالم شیعه عظمت ایشان را نداریم. این بزرگوار، ابن فهد، در کتاب «عُدَّةُ الدّاعی وَ نَجاحِ السّاعی»،۲ صفحه ۲۴۲، آنجا نقل میکنند روایت را. روایت، روایت عجیبی است. طولانی است.
معاذ بن جبل میگوید که «قُلْتُ: حَدِّثْنِی بِحَدِیثٍ سَمِعْتَهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ وَ حَفِظْتَهُ مِنْهُ دِقَّةً مَا حَدَّثَکَ بِهِ.» (این کسی که دارد حدیث میکند میگوید که معاذ بن جبل گفتم: «یک حدیثی برای من تعریف کن که خودت از پیغمبر شنیدی و حفظش کردی به دقت. همانطور که شنیدی، برایم تعریف کن.») «قَالَ: نَعَمْ.» و بکاء معاذ. (گفت: «باشه.» و گریه.) «ثُمَّ قَالَ بِأَبِی وَ أُمِّی.» (گفتش که پدر و مادرم فدایش.) «حَدَّثَنِی وَ أَنَا رَدِیفُهُ بَیْنَا نَسِیرُ إِذْ رَفَعَ بَصَرَهُ إِلَی السَّمَاءِ فَقَالَ: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی یَقْضِی فِی خَلْقِهِ مَا أَحَبَّ.» (پیغمبر به من فرمود. پشت پیغمبر سوار مرکب بودم. داشتیم با هم میرفتیم. یکهو حضرت نگاه به آسمان کرد. فرمود که: «حمد مخصوص خدایی است که قضاوت میکند در مخلوقاتش، آنی را که دوست دارد.»)
بعد فرمود که «یَا مُعَاذُ.» صدا زد. «قُلْتُ: لَبَّیْکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ. سَیِّدِ الْمُؤْمِنِینَ.» (عرض کردم: «لبیک یا رسولالله. سیدالمؤمنین.») «یَا مُعَاذُ.» «قُلْتُ: لَبَّیْکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ إِمَامَ الْخَیْرِ وَ نَبِیَّ الرَّحْمَةِ.» (دفعه دوم. «جانم، ای رسول خدا! امام خیر، نبی رحمتِ امّت.») «أُرِیدُ أَنْ أُحَدِّثَکَ بِسَبْعِ کَلِمَاتٍ مَا حَدَّثَ بِهَا نَبِیٌّ أُمَّتَهُ قَبْلِی.» (میخواهم چیزی به تو بگویم که هیچ پیغمبری با امتش در میان نگذاشته است. این حرف و این حدیث را نگفت.) «مَنْ حَفِظَهُنَّ انْتَفَعَ بِهِنَّ.» (اگر این را یاد بگیری، حفظش کنی، زندگی برایت فایده دارد.) «مَنْ ضَیَّعَهُنَّ انْقَطَعَتْ حُجَّتُهُ عِنْدَ اللَّهِ.» (اگر گوش بدهی و حفظش نکنی، حفظ در حافظه؛ یعنی ترتیب اثر بهش ندهی، مراعاتش نکنی، حجت پیش خدا قطع میشود. هرچی دیگر برای خدا.)
بعد فرمود: «إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ سَبْعَةَ أَمْلَاکٍ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَ السَّمَاوَاتِ.» (فرمود که قبل از اینکه آسمانها را خلق بکند، هفت تا فرشته.) «فَجَعَلَ فِی کُلِّ سَمَاءٍ مِنْهَا مَلَکاً قَدْ جَلَّهُ بِعَظَمَتِهِ.» (پس در هر آسمانی از این هفت آسمان، فرشتهای را قرار داد. این ملک را خیلی تجلیلش کرد با عظمتش.) «وَ جَعَلَ عَلَی کُلِّ بَابٍ مِنْ أَبْوَابِ السَّمَاوَاتِ مَلَکاً بَوَّاباً.» (و بر هر دَر از درهای آسمان، یک فرشتۀ دربان قرار داد.) «فَتَکْتُبُ الْحَفَظَةُ عَمَلَ الْعَبْدِ مُنْهٍ یُصْبِحُ الْعَبْدُ وَ یُمْسِی.» (پس ملائکۀ حافظ، همان حافظین کرّام الکاتبین که این ملائکۀ حافظ، عمل عبد را، از وقتی که عبد صبح میکند تا وقتی شب میکند، مینویسند.) «ثُمَّ تَرْتَفِعُ الْحَفَظَةُ بِعَمَلِهِ وَ لَهُ نُورٌ کَنُورِ الشَّمْسِ.» (بعد این حافظان با عمل این عبد میروند بالا و برای آن نوری است مثل نور خورشید. این عمل خیلی نور دارد. مثل نور خورشید میدرخشد. باهاش میروند.) «حَتَّی إِذَا بَلَغَ السَّمَاءَ الدُّنْیَا فَتُزَکِّیهِ وَ تُکْثِرُهُ.» (میروند به آسمان دنیا میرسند. آسمان اول. پس آن را تزکیه میکنند و بسیار میشمارند.)
همین ماجرای این برادر عزیزمان که اول خیلی عمل را زیاد به حساب آورد، بعد یکییکی دید کم شد. در محاسبه که قرار میگیرد، اینطور میشود. این همین روایتی است که پیغمبر به معاذ بن جبل فرمود. «عَمَلْ وَجْهَ صَاحِبِه.» اول که نگاه میکنیم، خیلی این عمل از آن احادیثی است که به شدت آدم را میلرزاند ها! خدا کمک کند بلرزیم با این روایت و بترسیم. ترتیب اثر.
«أَوَّلُ مَلَکٍ مَلَکُ السَّمَاءِ الدُّنْیَا یَقُولُ لِلْحَفَظَةِ: قِفُوا اضْرِبُوا بِهَذَا الْعَمَلِ وَجْهَ صَاحِبِهِ.» (عمل اول مثل نور خورشید را دارد و همه میگویند عجب عملی! چهقدر زیاد است و چهقدر تو کار کردی! مدرسه ساختی، مسجد ساختی، این همه سخنرانی، این همه کتاب، این همه تألیفات، این همه شاگرد. این همه، همش این همه، این همه.) ملک آسمان اول میگوید: «نگرش دارید. با این عمل بزنید به صورت صاحبش.» چه ملکی است؟ «أَنَا مَلَکُ الْغِیبَةِ.» (میگوید من ملک غیبتم.) «فَمَنِ اغْتَابَ لَا أَدَعُ عَمَلَ اللَّهِ یَتَجَاوَزُنِی إِلَی غَیْرِی أَمَرَنِی اللَّهُ بِذَلِکَ رَبِّی.» (هرکی غیبت بکند، من اجازه نمیدهم عملش رد بشود، از من بگذرد، زیرا پروردگارم مرا به این کار امر کرده است.)
خدا به من امر کرده است، نگذارم عملی که در آن غیبت است از اینجا رد بشود. مثل گمرک، پاسگاه مرزی. یک دانه جنس قاچاق وقتی باشد، کُل آن جنس را مرجوعی میکند. عبور نمیکند. یک دانه قاچاق دارد، یک دانه بدون مجوز دارد، یک دانه ناایمن دارد. این عوالم بالا، عوالم امن است. به عالم بالا عملی را میخواهد که در امان باشد و در سِلم باشد با آن عالم. عملی که غیبت دارد، تو وقتی دیگران را در امان قرار ندادی، بقیه در امان نبودند از دست تو، از زبان تو امنیت نداشتند که اگر مجلس را ترک کردند، در موردشان چه میگویی؟ اگر حضور نداشتند، باهاشان چه میکنی؟ شخصیت اینها چه میکنی؟ با آبرو چه میکنی؟ ملاک فقط خود غیبت نیست ها! خصوصیت میکنیم، هر آنچه که ناامنی به حساب غیبت باشد، تهمت باشد، دروغ باشد، همه را اینجا به نحوی میشود حساب آورد. شخصیت برای بقیه قائل نبودی، برای تو شخصیت قائل نیستند که عملت بالا برود. بقیه وقتی از دست تو در امان نبودند، اینجا این عمل تو هم در امان نیست و در سنخیت با این عوالم نیست. به آسمان بعدی راه پیدا نمیکند. تناسب با آن آسمان ندارد. عملی میآید آنجا که در سِلم باشد، در امان باشد. تو دیگران را در امان قرار داده باشی.
این ظاهراً همان پروندۀ روزانه هم هست دیگر که هر روز ملائکه میبرند بالا. قشنگ با همین که برادر عزیزمان دیده، تناسب دارد که میگوید من دیدم این روزانه مثلاً آن روز محو شده عمل. برگشت.
بعد پیغمبر فرمودند: «ثُمَّ تُسْعدُ الْحَفَظَةُ مِنْ الْیَوْمِ بِعَمَلٍ آخَرَ صَالِحٍ فِیهِ مُعْظَمٌ فَتَمَرُّ بِهِ عَلَی ذَلِکَ الْمَلَکِ.» (حافظان از روز بعد با یک عمل دیگری میآیند بالا و با آنها عمل صالحی است. پس میگذرند به آن ملک.) باز یک کار خوبی به عنوان مثال دارند حضرت میفرمایند دیگر. یعنی مثلاً حالا روز بعد این آسمان را رد کند. میرود آسمان دوم مثلاً. این شکلی. اینها یک عمل صالحی با آنها است. «فَتُزَکِّیهِ وَ تُکْثِرُهُ.» (پس او را تزکیه میکنند و زیاد میشمارند.) خیلی زیاد به حسابش میآورند. عمل خوبی به حساب میآورند و این عمل را میبرند. «حَتَّی یَبْلُغَ السَّمَاءَ الثَّانِیَةَ.» (میرود به آسمان دوم میرسد.) خدا رحمت کند، چهلم شد فکر کنم. اولین بار از ایشان شنیدم. انشاءالله اموات سر سفرۀ صاحب این ایام، حضرت زینب سلاماللهعلیها باشند. خصوصاً این عزیزانی که با این مرگ تلخ کرونا از دنیا میروند، سر سفرۀ حضرت زینب باشند. انشاءالله به برکت یک به آسمان دوم میرسد.
«فَیَقُولُ الْمَلَکُ الَّذِی فِی السَّمَاءِ الثَّانِیَةِ: قِفُوا اضْرِبُوا بِهَذَا الْعَمَلِ وَجْهَ صَاحِبِهِ وَ اخْبِرُوا بِبَطْنِهِ.» (پس ملکی که در آسمان دوم است میگوید: «بازایستید. با این عمل به چهره صاحبش بزنید و او را از شکمش مطلع کنید.») معلوم میشود که غیبت نکرده بود. حالا در آسمان دوم به چه کار دارد؟ «إِنَّمَا أَرَادَ بِهَذَا عَرْضَ الدُّنْیَا. أَنَا صَاحِبُ الدُّنْیَا.» (این دنبال نتیجۀ دنیایی بود.)
اول پس اصلاً حقالناس و غیبت اینکه نبود، بعد برویم سراغ بقیۀ مسائل. در ماجرای آن آقای دکتر هم این شکلی بود دیگر که اول گرفتار حقالناس شد. اینها آدم را گرفتار میکند. اگر اینها نبود، میرویم سراغ بقیۀ مسائل. آن مسئلۀ بعدی که در مرتبۀ دوم مطرح است، بحث تعلق به دنیا است. عمل را به خاطر دنیا اگر انجام داده، انجام داده. مشهور بشود. کتاب نوشته. حق تألیفش را بگیرد. شهرت پیدا بکند. پرتیراژترین کتاب سال بشود. کتاب برتر بشود. با این کتاب بشناسنش. هرجا میرود نشانش بدهند. یک جلسهای بگیرد و چند ده هزار نفر بیایند و جشن امضای و چهمیدانم مثلاً دور هم جمع بشوند و فلان کنند و سلفی بگیرند. از این قبیل ماجراها. خلاصه خدا را نخواسته است. در پَسِ این کار دنبال یک چیز دنیایی بوده است. معمولاً هم خدای متعال بهش میدهد دیگر. سوت و کف و تشویق و اینها میخواسته که خدا هم همین جا بهش میدهد. سوت میزنند، کف میزنند، تشویق.
«فَرَبُّ الْعِزَّةِ قَدْ أَمَرَنِی أَنْ لَا أُجَاوِزَ مَالَمْ یُرِدْ بِهِ عَرْضَ الدُّنْیَا.» (فرمود خداوند عزّ و جلّ به من امر کرده است که اجازه ندهم از من عبور کند از کسی که به آن خواسته دنیوی نکرده است.) من ملک عرض دنیا هستم یعنی دنبال اینکه کسی برای این چیزهای دنیوی، مادیات، «أَنَا صَاحِبُ الدُّنْیَا.» این دنبال عرض دنیا بود. یک اثر مادی دنیایی میخواست. من هم مسئولیتم این است که اجازه ندهم که اگر کسی دنبال مادیات بوده است در عملی که عمل صالحهای است، اگر مادیات میخواسته، عمل او عبور نمیکند. من اگر یک چیزی را اختراع کردم برای اینکه به من بگویند مخترع، ممکن است کار من هم تا ابد بماند. مردم آثار و ثمراتش را ببیینند؛ ولی اثر کار بر من همین است که من بگویم مخترع. عمل از آسمان دوم عبور نمیکند، تازه اگر غیبت نداشته. «یُجَاوِزُونِی إِلَی غَیْرِ.» (من نمیتوانم اجازه دهم که این رد بشود.)
«قَالَ ثُمَّ تُصْعَدُ الْحَفَظَةُ بِعَمَلِ الْعَبْدِ مُبْتَهِجٍ بِالصَّدَقَاتِ وَ النَّفْلِ.» (فرمود: «پس حافظان با عمل این عبد که با صدقات و نافلههایش شاد است، بالا میروند.») و بار دیگر این فرشتهها عملی را میآورند. خیلی هم خوشحالاند از صدقه و نمازی که در این صدقه هست. صدقه آنچنانی داده. همین ماجرای وقف و اینها که در همین کتاب میخوانیم. با این روایت خیلی از مباحث کتاب فهمیده میشود. عمل آنچنانی، نماز، صدقه. «فَتُعَجِّبُ بِهِ الْحَفَظَةُ.» (پس حافظان از آن تعجب میکنند.) «وَ تُجَاوِزُ بِهِ إِلَی السَّمَاءِ الثَّالِثَةِ.» (و با آن میروند تا آسمان سوم.)
«فَیَقُولُ الْمَلَکُ غَفُورُ قِفُوا بِهَذَا الْعَمَلِ وَجْهَ صَاحِبِهِ.» (پس ملک میگوید: «باز ایستید و با این عمل به چهره صاحبش بزنید.») ملک نگهش میدارد، میگوید که این را نگه دارید. بزنید به صورتش، عمل پشتش. «إِنَّمَا مَلِکُ صَاحِبِ الْکِبْرِ.» (من ملکی هستم که صاحب کبر و غرور نیستم.) مضاعف بود به خاطر این است. میگوید: «من ملکی هستم که صاحب تکبرم.» من ملکم که مسئولیت من، حوزۀ نفوذ من، حوزۀ بررسی من، تکبر است. مثل گیتهای مختلفی که چیزهای مختلفی را بررسی میکنند. اسلحه نداشته باش. پاسپورت داشته باشی. قاچاق نباشد. این مجوّزش مثلاً لایهبهلایه این گیتها عمیقتر میشود.
اول به نحو کلی است که اصلاً تو هویتت چیست؟ اصلاً بلیط داری یا نداری؟ اصلاً ایرانی هستی یا نیستی؟ کارت ملیاش را نشان میدهد. بعد میرود گیت جلوتر. بعد همین مثلاً در پرواز دیدید دیگر. اول میرود کارت پرواز میگیرد. بعد میآید بالا مثلاً. اول کارت ملیاش را نگاه میکنند. تطبیق میدهند بلیطش را با خودش. کمربند و همۀ اینها را درمیآورند. اگر در بارش چیزی باشد، باز میرود یک لایۀ عمیقتر آن پشت باید برود توضیح بدهد این چیست و مجوز چیست و فلان و اینها. هی عمیقتر میشود. لایه به لایه. سومی که بهش کار دارند، تکبر است. تا آسمان سوم میرود؛ ولی از آنجا برمیگردد. عمل برمیگردد. خب، شاید برمیگردد به همان آسمان دوم. نه اینکه برمیگردد به زمین. اگر غیبت باشد که کلاً برمیگردد. کلاً حبس میشود. اگر ظلم به این معنا شده باشد، عمل حبس میشود. بلکه در مورد غیبت، این عمل دیگر بالا که میرود برای شما دیگر نرفته. آن پرونده که رفته و غیبت داشته، آن دیگر برنمیگردد. برگردم پایین چهکارش کنم؟ بروم مثلاً در سطل زباله بیندازم؟! نه! آنی که غیبتش را کردی، این پرونده میرود برای این. این پرونده را برنمیگردانند دیگر. کجا برگردانند؟ ما دیگر با آن توضیحاتی که دادیم، اینها دیگر فهمیدیم. اگر آن توضیحات را نمیدادیم، الان مطلب خیلی مبهم بود.
ملائکه میروند بالا، عمل را میبرند. اینها یعنی چه؟ صورت کاریکاتوری که برای بچهها است را که نمیخواهیم تصور کنیم. عمل ارتقاء پیدا میکند. این عمل قُرب پیدا میکند به حقتعالی. قُرب وجودی. به مراتب وجود، اشتداد وجودی. شدت وجودش بیشتر میشود. هرچه خالصتر باشد، توسعۀ وجودی پیدا میکند. آثارش توسعه پیدا میکند. به یک عالم وسیعتری قرار میگیرد. آن از همان آسمان اول رد نمیشود و برگشتش هم وقتی هبط میشود، مال تو. نسبتش با تو قطع میشود. نسبتش دیگر الان عمل، عمل تو نیست. عمل «حسن آقازاده» عمل «کامبیز» مال شما دیگر نیست.
غیبت او را کردی. نماز و روزه و اینها که خواندی، خب عمل تو نیست؛ یعنی دیگر من آقا نماز واجب خواندم. اینها حبس شد؛ یعنی دیگر من آنور که بروم میگویند تو آن روز نماز نخواندی. کتک بابت نماز نخواندن میخورم. میگویم نماز خواندی. کتک بابتش نمیخوری. دو بحث است. یک بحث این است که کتک نخوری. یک وقت این است که آثارش را ببینی. بچه میرود مدرسه. یک وقت میرود برای اینکه ننه بابا نزنندش. یک وقت میرود برای اینکه بالاتر از اینکه نزنندش، درس یاد بگیرد، مدرکی بگیرد، شغل ایجاد بکند، پولی بگیرد، سودی پیدا کند، بیاید دست ننه بابا را بگیرد. «ب» فرض اثر حاصل بشود از آن مدرسه رفتنش. خب. حالا بچه رفت مدرسه، درس نخواند. کتک نمیخورد بابت اینکه مدرسه نرفتهای؛ ولی اثری هم نمیبیند از این مدرسه رفتنش. میشود هبط عمل.
حبس عمل، نه یعنی میگویند تو نماز نخواندی. میگویند نماز خواندی؛ ولی اثر برایش مترتب نمیشود. آن اثری که از آن کار توقع داشتی. اثر مدرسه رفتن چه بود؟ محصل بشوی، دانشمند بشوی، مدرک بگیری، با مدرکت کار بکنی. اینها همه آثار است دیگر. عمل حبس میشود. اینکه میگوید: «آقا اگر شراب بخوری، تا ۴۰ روز نمازت قبول نمیشود.» نه یعنی حالا برو اصلاً نماز... کتک هم باز معنایش معلوم است دیگر. کتک یعنی چه؟ کتک یعنی جزای نخواندنت را میبینی. نه. تو بخوان که بابت نخواندن جزا نبینی. اثر ندارد. البته اگر توبه عمیق و خوب و اینها باشد، اثر هم برقرار میشود؛ یعنی همان ۴۰ روز هم میتوانی کاری کنی نمازت قبول بشود.
به هر حال در بحث آثار دیگر، آثارش دیگر مال من نیست. حالا انگار این مدرک را من گرفتم؛ ولی من باید اثرش را ببینم. بروم یک جایی مشغول کار بشوم. اثرش را کامبیز میبیند. او میرود مشغول کار میشود. کار من میرود. اثرش برای او مترتب میشود. انتقال عمل از پروندۀ من به پروندۀ دیگری. نتیجهای که من دنبالش بودم بر من حاصل بشود. برای دیگری حاصل میشود. این اثر غیبت است. آن پرونده در آسمان اول منتقل شد. اصلاً به عنوان دیگر، الان اسمش را عوض میکنند. به عنوان مثلاً حالا اسمهای خوب میخواهم به کار نبرم. برای «ایکس». برای «ایکس» یک عمل رفته بالا. به اسم «ایکس» بوده پرونده. الان میگویند: «آقا این اسمش را عوض کن. اسمش را بکن برای فلانی.» این انتقال.
آسمان سوم تکبر بود. «إِنَّهُ عَمِلَ وَ تَکَبَّرَ عَلَی النَّاسِ فِی مَجَالِسِهِ.» (این عمل کرد و در مجلسهایش بر مردم تکبر ورزید.) تکبر بر مردم. خود را بالاتر میدانست. خیلی کسی است. عمل انجام داده؛ ولی تکبر هم داشته. بقیه که آقا چیزی نفهمیدند. اینها که چیزی ندارند. اینکه اصلاً چیزی حالیش نمیشود. هیچکس مثل من این کار را نکرد و بهترین کتاب در حوزۀ فلان را من نوشتم. همۀ فلانیها شاگرد مناند. باید بیایند اینجا درس بگیرند، دو تا چیز یاد بگیرند. نامش تکبر است. تکبر بر مردم در مجالس. حالا وقتی بروز دارد، یک وقتی هم در قلب است. میآیم بالاتر مینشینم. دستم را میبوسم. دستم را میبوسم. خودم میخواهم. خودم خوشم میآید. یک وقت این است. یک وقتی از سر اجبار است. آن یک بحث دیگری است. یعنی آدم گیر میافتد و راهی ندارد برای اینکه خودش را نجات بدهد، باید دیگر اجازه بدهد… به یک موقعیت برتری. یک جایگاه برتری. صدر مجلس ... هیچ چیز ویژهای. خودش را بافته جدابافته میداند. این میشود تکبر. آسمان سوم، عمل بازگشت میخورد. عمل «لَا یَتَجَاوَزُنِی إِلَی غَیْرِی رَبِّی.» (پروردگارم به من فرمان داده است که اجازه ندهم آنچه را او به غیر از من اختیار کرده است.)
من به من امر کرده که اجازه ندهم که این عمل. یک بار دیگر عملی را مثل ستارهای درخشان میدرخشد. میبرند بالا. «وَ لَهُ نُورٌ کَنُورِ الشَّمْسِ، وَ لَهُ دَوِیٌّ کَدَوِیِّ النَّحْلِ بِالتَّسْبِیحِ وَ الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ.» (برای آن نوری است مثل نور خورشید و برای آن صدایی است مثل صدای زنبور عسل با تسبیح و روزه و حج.) با طمطراق حرکت میکند. تسبیح دارد، روزه دارد، حج دارد. بالاتر از صدقه و اینها. «فَتَمُرُّ بِهِ عَلَی مَلَکِ السَّمَاءِ الرَّابِعَةِ.» (پس میگذرند به ملک آسمان چهارم.) آسمان چهارم.
«فَیَقُولُ الْمَلَکُ غَفُورُ قِفُوا بِهَذَا الْعَمَلِ وَجْهَ صَاحِبِهِ وَ بِکِلَی بَطْنِهِ وَ ظَهْرِهِ.» (پس ملک میگوید: «بازایستید و با این عمل به چهره صاحبش و به هر دو طرف شکم و پشتش بزنید.») ملک میگوید: «نگهش دارید. عمل را بکوبانید به صورت صاحبش و شکم، صورتش و پشتش.» اینجا میگوید: «بزنید به صورتش و شکمش.» «أَنَا مَلِکُ الْعُجْبِ.» (من ملک عُجب هستم.) «هُوَ کَانَ یُعْجَبُ بِعَمَلِهِ.» (او به خودش افتخار میکرد.) خودشیفتگی. بالاتر از تکبر. تکبر نسبت به بقیه بروز میداد که من از شما بالاترم. این بروز نمیدهد. رفتاری نمیکند که بقیه را تحقیر بکند. بقیه را به آنها بفهماند شما از من کوچکتر و پایینترید؛ ولی خودش پیش خودش خودش را خوب میداند. از خودش خوشش میآید. خودش از خودش احساس رضایت دارد.
این آسمان چهارم. خودش از خودش خوشش میآید. دیگر خدا خوشش نمیآید. برمیگردد. «أَدْخَلَ نَفْسَهُ الْعُجْبَ رَبِّی إِنَّ اللَّهَ أَمَرَنِی أَنْ لَا یَجُوزُنِی إِلَی غَیْرِی.» (در نفسش عجب را وارد کرده بود. پروردگارم به من امر کرده است که اجازه ندهم این عمل از من عبور کند.) من به من امر کرده است که اجازه ندهم این عمل از من رد بشود.
«قَالَ وَ تُصْعَدُ الْحَفَظَةُ بِعَمَلِ الْعَبْدِ کَالْعَرُوسِ، فَیُسْعِدُونَ بِهِ إِلَی مَلَکِ السَّمَاءِ الْخَامِسَةِ فَتَمُرُّ بِهِ.» (فرمود: «و حافظان با عمل این بنده مانند عروسی بالا میروند، پس با آن به ملک آسمان پنجم میروند و از او میگذرند.») هی میرود بالاتر، خوشگلتر میشود. مرتبۀ بعد میآورند عمل را و مثل عروسی که برای شب عروسی آمادهاش کردهاند، چه چیزها دارد! «بِالْجِهَادِ وَ الصَّلَاةِ وَ الصَّدَقَاتِ بَیْنَ الصَّلَاتَیْنِ.» (با جهاد و نماز و صدقات بین دو نماز.) جهاد رفته، نماز خوانده، صدقه بین دو نماز داده. «وَ لِذَلِکَ الْعَمَلِ رَنِینٌ کَرَنِینِ الْإِبِلِ وَ عَلَیْهِ شَعَاعٌ کَشُعَاعِ الشَّمْسِ.» (و برای آن عمل صدایی است چون صدای شتران و بر آن شعاعی است چون شعاع خورشید.)
اینجا عمل صدایش مثل صدای شتر است. صدای شتری همراه خودش دارد. انقدر این عمل سنگین است. با این صداست. دارد میرود. یک صدای شکوه این شکلی داریم و یک نوری هم مثل نور خورشید دارد. «علیه شم.» اینجا ملک چه میگوید؟ «قِفُوا أَنَا مَلِکُ الْحَسَدِ.» (بازایستید، من ملک حسد هستم.) لایههای عمیقتری از انسان است که اصلاحش بیشتر طول میکشد. آرام آرام. اول غیبت را میشود کنترل کرد. حقالناس را. ظلم به دیگران. دل کندن از دنیا را میشود کنترل کرد. بعد تکبر؛ یعنی بروز ندادن اینکه من خودم از بقیه بهتر میدانم را. بعد عُجب که خودم از خودم راضی باشم. بعد حسد که نارضایتی به تقدیرات الهی. حالا من از خودم راضی نه، ولی چرا به من ندادی به آن دادی؟ نارضایتی از خدا است. این میشود حسادت.
اینجا ملک حسد میگوید که: «وِزْنَ الْعَمَلِ وَجْهَ صَاحِبِهِ وَ احْمِلُوهُ عَلَی عَاتِقِهِ.» (عمل را بر صورت صاحبش بکوبید و آن را بر دوشش بگذارید.) در هر آسمان هم یک تعبیر جدیدی به کار میبرند. عمل را بکوبانیم به صورت صاحبش، حمل بکنی روی شانههایش. حمل رو شانهاش. «إِنَّهُ کَانَ یَحْسُدُ مَنْ یَتَعَلَّمُ أَوْ یَعْمَلُ لِلَّهِ بِطَاعَتِهِ.» (این کسی است که حسادت میکرد به کسانی که برای خدا درس میخواندند یا برای خدا به اطاعت مشغول بودند.) این کسی است که حسودی میکرد به کسانی که برای خدا درس میخواندند، برای خدا کار میکردند. به طلبهها، به دانشمندان، به علما. برای خدا کار میکنند. خب، شاید از باب اینکه اینها محبوبیتی دارند، اثرگذارند. شاید از باب اینکه من ندارم، او دارد. من ندارم. خیلی وجوه میتواند داشته باشد. به هر حال حسادت. حسادتش تازه به چه کسانی بوده؟ به کسانی که... حسودیش به مال دنیا اگر اینها بود که همان آسمان دوم نگهشان داشته بودند. پول داشت، من ندارم. خانهاش آن شکلی، من ندارم. حسودیش به این است که چرا فلانی انقدر درس میخوانَد؟ درس توفیق دارد. کربلا میرود. کارهای خدایی. حسودی به اینها. کتاب فلانی هر سالی ۵ تا کتاب ازش درمیآید. سخنرانی زیاد میکند. کربلا زیاد میرود. کارهای خدایی؛ یعنی حسودیش در این حوزه است که به آسمان پنجم رسیده است. خیلی تا آسمان پنجم رفته است. از بیتالمعمور رد شده است. «أَحَدٌ فَضْلًا فِی الْعَمَلِ وَ الْعِبَادَةِ.» (به کسی که در عمل و عبادت فضلی دارد.) حسد.
اگر میدانست یکی بهتر از خودش است در عمل و عبادت، حسودی میکرد. حسودی میکرد ها! نه غبطه بخورد، بگوید خدا نصیب من هم بکن. فلانی رفته شاگرد فلانی شده و در یک فاصله کوتاهی خیلی مراتب را طی کرده است. حسودیم میشود. این عمل در آسمان پنجم. یعنی اگر در یک روزی از ما اعمال خیلی خوبی بالا رفت و در آن روز حسادتی از ما بروز پیدا کرده بود، اعمال آن روز برمیگردد. کلاً هم این اعمال روز تابع، یعنی اعمال کل تابع اعمال روز است دیگر. در مجموع هم اعمال ما از آسمان پنجم بالاتر نمیرود. اگر حسودی در ما باشد. مرتبه وجودی ما را میرساند که وجودی ما مرتبه آسمان پنجمی است. آسمان هفتم رفته حسابرسی و اینها. این عظمت ایشان اتفاقاً میرساند؛ یعنی هیچ کدام از اینها نبوده. هیچ کدام متوقفش نکرده.
میفرماید: «وَقَعَ فِی.» این حسودی میکرد و بهش حمله میکرد. با آن کسی که حسودی میافتاد به جان آن طرف. «قِفْ لِمَنْ یَتَخَلُّفُ عَلَی عَاتِقِهِ وَ یَلْعَنُ عَمَلَهُ.» (او را بگیر که بر دوشش افتاده است و لعنت به عملش بکنید.) عجیبغریبی است. عمل را دوشش میگذارند و آن عمل لعنتش میکند: «خدا لعنتت کند که نگذاشتی من بالاتر بروم.» عملش میگوید از آن آسمان ششم دور شو. عمل دورش میکند.
بعد پیغمبر فرمودند: «وَ تُصْعَدُ الْحَفَظَةُ بِعَمَلِ الْعَبْدِ مِنْ صَلَاةٍ وَ زَکَاةٍ وَ حَجٍّ وَ عُمْرَةٍ.» (و حافظان با عمل این بنده که از نماز و زکات و حج و عمره است، بالا میروند.) باز این ملائکۀ حافظ عمل عبد را میآورند. پر از نماز و زکات و حج و عمره. «فَیَتَجَاوَزُونَ بِهِ إِلَی السَّمَاءِ الصَّادِقَةِ.» (پس با آن به آسمان ششم میروند.) به آسمان ششم میرسد.
«فَیَقُولُ الْمَلَکُ غَفُورُ قِفُوا اضْرِبُوا بِهَذَا الْعَمَلِ وَجْهَ صَاحِبِهِ وَ طَمْسُوا عَیْنَیْهِ.» (پس ملک میگوید: «باز ایستید و با این عمل به چهره صاحبش بزنید و دو چشم او را کور کنید.») دیگر خیلی دیگر لطیف شد. از حسودی هم رد شده. ملک میگوید: «نگهش دارید. عمل را بکوبانید به صورت صاحبش و دو تا چشمش را کور کنید.» هر آسمان یک کاری میکند. و تحقیر دارد. اگر بخواهیم بحث بکنیم، به شکمش. یک جا گفت بزن رو دوشش، یک جا گفت توضیحات.
«أَنَامَلِکُ الرَّحْمَةِ أَنَّهُ لا یَرْحَمُ شَیْئاً إِذا أَصابَ عَبْداً مِنْ عِبادِ اللَّهِ ذَنْبٌ لِلاخِرَةِ أو ضُرٌّ فِی الدُّنْیا شمعه.» (من ملک رحمت هستم. همانا او رحم نکند به چیزی، هرگاه بنده ای از بندگان خدا را گناهی در آخرت یا ضرری در دنیا اصابت کند. او شماتت میکند.) دیگر ببینید چه پدری از انسان درمیآید. عوالم دیگر. با خیال تو. تا آسمان دنیا. با خیال توام نمیشود. یک دو تا بال دستت بگیر. دو تا چوب دستت بگیر. توپ آسمان دنیاست. به روی مؤمن و کافر باز است. با دو تا چوب زدن و بال زدن نمیتوانی بالا بروی. آسمان ملکوت. پرواز بکنی، رشد بکنی، بالا بروی. شرایط سختی دارد عمل.
برخلاف جاذبه میخواهد. هواپیما سوختی دارد که این سوخت فشار وارد میکند بر مسیر جاذبه. این فشاری که مسیر جاذبه وارد میشود، باعث میشود که هواپیما در مسیر مخالف قدرت و سرعت پیدا میکند. به میزانی که به جاذبهها فشار وارد میکنی، قدرت پیدا میکند. تو این آسمانها پرواز میکنیم. یک وقت جاذبۀ ظلم به دیگران میزنی، آسمان اول. جاذبۀ دنیا است، میزنی آسمان دوم. جاذبۀ خودت برای خودت و ترجیح خودت برای دیگران است. جاذبۀ خودت برای خودت است، میزنی آسمان چهارم. پنجمی چه بود؟ حسد. جاذبۀ نعمتها و امکاناتی که دیگران دارند، میزنی. میروی بالا. حالا ترحم. آسمان ششم میفرماید که این اهل ترحم نبود. به کسی ترحم نداشت. آدم خوبی بود. همینکه غیبت نمیکرد. حسودی... خیلی رحمت داشته. آن رحمت آسمان را ندارد. متناسب با آن مرتبه.
وقتی یک بنده از بندههای خدا در مسیر آخرت ارتکاب پیدا میکرد به یک اشتباهی، گناهی انجام میداد یا یک ضرر دنیایی برایش میافتاد، این شماتت میکرد. «زد به سرش.»۳ شماتت میکرد: «بدبخت! چهقدر گفتم این کار را نکن. برای چه این کار را کردی؟ حقات است. دیدی گوش نمیدهی. چهقدر میگویم بیرون نرو، کرونا میگیری.» دل بسوزان. غصهدار بشود. اشک بریزد. ناله بزند. توسل پیدا بکند. وقتی میفهمد کسی مشکل برایش پیش آمده در مسیر آخرت، دل بسوزاند برای بقیه. الان گناه دارد میکند. جا میماند. خودش حالیش نیست. یک جوری سعی کند بیاوریاش. دلسوزی کن برایش. برای خدا بکشانیاش. در این مسیر بیندازیاش. این نمیفهمد دارد خودش را آتش میزند. حس برادرانه داشته باشی. آدم برادرش اگر دارد، بچهاش اگر دارد در یک مسیری باشد، به دَرَک. برود خودش را نابود کند. هی از ابزارها و راههای مختلف، هی ترفندهای مختلفی مینشیند فکر میکند، بررسی میکند به راهکار برسد. این میشود رحم. این میشود دلسوزی.
این مال آسمان چندم است؟ آسمان ششم. «أَمَرَنِی بِهِ رَبِّی أَنْ لَا أُدْعَ عَمَلَ حِجَابِهَا.» (پروردگارم به من امر کرده است که هیچ حجابی از من نپذیرم.) حجابها کمتر میشود دیگر بین این و خدا. حجابهای کمتری به این معنا، نه اینکه هی آسمان همینجور طبقه طبقه است. نه. هی توسعه پیدا میکند. خدا کمتر محجوب است. اگر کسی در غیبت است که این کلاً، خدا بر او در حجاب است. در این مرتبه از ظلم است که اصلاً هیچ چیزی از امر حقیقت و ملکوت برای او مکشوف نخواهد شد. اگر دارد به دیگران ظلم میکند، در ظلمت است. چون ظلم به دیگران، ظلمتِ ظلم و ظلمت یکی است دیگر. کسی که به دیگران ظلم میکند، در ظلمت مطلق است که اصلاً هیچ، اصلاً راهی به آسمان ندارد. بعد دیگر همینجور هی حجابها کمتر میشود. «إِذَا أَرَدْتُ أَنْ أُمْرَنِی بِهَا.» (اجازه ندهم که این از من عبور بکند.)
«قَالَ وَ تُصْعَدُ الْحَفَظَةُ بِعَمَلِ الْعَبْدِ بِالْفِقْهِ وَ الِاجْتِهَادِ وَ الْوَرَعِ.» (پیغمبر فرمود که حالا ملائکه میروند و برمیدارند عمل عبد را میآورند. با فقه و اجتهاد و ورع.) حالا عملی میآورند که طرف فقیه است. فقه دارد. اجتهاد دارد. زحمت کشیده. ورع دارد. محاسبه همۀ احتیاطها و جوانب را کرده. حسابی حواسش به خودش بوده. مراقبه داشته. آدم عمیقی بوده. فهیمی بوده. نسبت به عالم ادراک قوی و عمیق داشته. پا میشوم میآورد. «وَ لَهُ صَوْتٌ کَرَصِیحِ الرَّعْدِ وَ مَعَهُ ثَلَاثَةُ آلَافِ مَلَکٍ.» (و برای او صدایی است چون صدای رعد و با او سه هزار فرشته.) صدای رعد میدهد. غوغا میکند در آسمان هم، در ملکوت رعد و برق دارد میزند برای ملائکه. انقدر این عمل پرطمطراق و محصولقدر است که قوی است و انقدر پُر است و «مَعَهُ ثَلَاثَةُ آلَافِ مَلَکٍ.» (سه هزار ملک هم با او است.)
«فَتَمُرُّ بِهِ عَلَی مَلِکِ السَّمَاءِ السَّابِعَةِ.» (پس با آن به ملک آسمان هفتم میروند.) رحمنام داشته دیگر که رفته به آسمان هفتم. میگوید اهل ترحم، محبت، دلسوزی، دستگیری. اگر کسی گناه میکرده است، اینها میشود فقه و اجتهاد. دیگران را میخواست هدایت بکند. به راه بیاورد. همۀ اینها بوده.
«فَیَقُولُ الْمَلَکُ غَفُورُ قِفُوا بِهَذَا الْعَمَلِ وَجْهَ صَاحِبِهِ.» (پس ملک میگوید: «بازایستید و با این عمل به چهره صاحبش بزنید.») ملک میگوید: «که این را نگهش دارید. عمل را بکوبانید به صورت صاحبش.» «أَنَا مَلِکُ الْحِجَابِ.» (من ملک حجاب هستم.) حجاب سر میاندازند. (احجب کل عمل لیس لله.) من حجابم برای هر چیزی که خالص محض نباشد. کامل برای خدا. البته آنجا دیگر باز مراتب هست. در اخلاص هیچ حجابی نسبت به این عبد و خدا نباشد. شاید همین بشود جنت ذات. دیگر همۀ اعمالش در روز خالص برای خدا بود. همۀ اعمال. خیلی کار میکرده. کارهایش خیلی خوب بوده. هیچ حقی نسبت به دیگران به گردن او نیست. رذائل هم ندارد ها! فضائل هم الی ماشاءالله دارد ها! آن اخلاص محض دیگر به آن نحو نیست؛ یعنی در حوزۀ اعمال و صفاتش کامل تطهیر شده. ذات هنوز کامل تطهیر، شاید وجه آن داستان، اگر این رؤیایی که مرحوم جزایری دیده که خود مرحوم جزایری خیلی به این رویا اعتقاد داشته است، اگر رؤیا یکیشان دیده صادق بوده، وجه اینکه برای علامه مجلسی آنجور ماجرا پیش آمده، میتواند این باشد. هرچند ایشان هم رد میشوند. آخر عمل خالص آنجوری داشته و عبور میکند.
به هر حال، میفرماید که: «کُلِّ عَمَلٍ لِیَفْتَرِی اللَّهُ عَلَیْهِ السَّلَامُ إِذَا أَرَادَ رِفْعَةً عِنْدَ الْقَوَّاتِ وَ ذِکْرًا فِی الْمَجَالِسِ.» (هر عملی که برای خدا نیست، اگر بخواهد رفعت در نزد قدرتمندان و ذکری در مجالس داشته باشد.) این میخواسته پیش فرماندهها مقام کسب بکند و ذکری در مجالس. تو مجالس اسمی ازش بیفتد. کرامتی از ما صادر بشود و بعد کمکم اسم او را اینور آنور بیاورند و بشناسند ما را. بنرمون، پوسترمون. این از آن لایۀ دنیاییاش که در آسمان دوم بود، متفاوت است ها! این الهیاش است ها! برای خدا اسم ما مطرح باشد. برای خدا دیده بشویم. برای خدا شناخته بشویم. برای خدا ما را بشناسند. «وَ یَتَوَهَّمُ فِی الْمَدَائِنِ.» (و در شهرها مشهور شود.) چیزی از ما در شهرها آوازهای بپیچد. «صیت» یعنی آوازه. یک آوازهای در شهرها از ما بپیچد. «أَمَرَنِی رَبِّی أَنْ لَا أَدْقَ عَمَلًا وَ هُوَ یَتَجَاوَزُنِی إِلَی غَیْرِی رَبِّی.» (پروردگارم به من امر کرده است که عملی را رد نکنم و او از من به سوی دیگری تجاوز کند.)
من به من امر کرده که اجازه نداری از من عبور کنی. «مَا لَمْ یَکُنْ لِلَّهِ خَالِصاً.» (مادامی که برای خدا خالص نباشد.) اگر چیزی برای خدا خالص نیست، من نگذارم عبور کند. «وَ تُصْعَدُ الْحَفَظَةُ بِعَمَلِ الْعَبْدِ مُبْتَهِجٍ.» (و حافظان با عمل این بنده که شاد است، بالا میروند.) تمام شد! هنوز ادامه دارد. ادامه دارد. آسمان هفتم هم رد شد.
میفرماید که یک وقتی ملائکه عمل عبد را میآورند. خیلی شادماناند از نماز و زکات و روزه و حج و عمره و حسن خلق و سکوت و ذکر کثیر. این تشییع ملائکه آسمان و ملائکۀ سبعه به جماعتشان است. حالا همۀ ملائکه آسمان با همۀ این هفت تا ملک هفت آسمان میآیند پشت این عمل. تشییع میکنند عمل را. انقدر این عمل عظمت دارد. حالا «فَتُعِینُ الْحُجُبَ کُلَّهَا.» (پس او تمام حجابها را یاری میکند.) همۀ حجابها را میزنند کنار. پس میزنند. پا میگذارند روی همین حجابها. «حَتَّی یَقُومَ بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَی.» (تا اینکه در برابر خداوند سبحان و متعال قرار گیرد.) دیگر میآید به خود خدا میرسد. حجابها همه کنار رفت. «وَ یَشْهَدُونَ لَهُ بِعَمَلِهِ وَ یُدْعُونَ لَهُ.» (و به عمل او شهادت میدهند و برای او دعا میکنند.) ملائکه شهادت میدهند به اینکه این عمل را انجام داده و دعا... دعا میکنند برایش.
«فَیَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: أَنْتُمْ حَفَظَةُ عَمَلِ عَبْدِی.» (پس خداوند عزّ و جلّ میگوید: «شما حافظان عمل بنده من هستید.») خدای متعال میفرماید: «که شماها حافظان عمل بنده من بودید.» «وَ أَنَا رَقِیبٌ عَلَی مَا فِی نَفْسِهِ مِنِّي لَمْ یُرِدْنِی بِهَذَا الْعَمَلِ عَلَیْهِ لَعْنَتِی.» (و من بر آنچه در نفس اوست، آگاهترم. او من را با این عمل نخواسته است. بر او لعنت من باد.) من بهتر از اوضاع این خبر دارم. من مراقبم بر او بیشتر بود. «إِنَّهُ لَمْ یُرِدْنِی بِهَذَا الْعَمَلِ.» (او با این عمل، تنها مرا نخواسته است.) علیه لعنتی. این عمل... این همۀ ملائکه آسمان تشییعش کردند. به آن نقطه رسیده، حالا میفرماید که این از عمل من را اراده نکرده بود. یک کمی شرک. یک کمی با من، چیز دیگر هم میخواسته در این عمل. چیزهای دیگری هم میخواسته.
توجه محض، فنای محض، استغراق در من نداشته. «عَلَیْهِ لَعْنَتِی.» (بر او لعنت من باد.) لعنت خدا مراتبش تا آن حد هم هست. آن هم یک درجه از لعنت است دیگر. پس میزند به حجاب میافتد. لعنت خدا میگوید: «بیندازش در حجاب.» این تا اینجا آمد. نمیتواند اینجا مستقر نمیشود. قرار نمیگیرد در این مرتبهای که بخواهد من را بدون هیچ پرده و حجابی کامل مستغرق در من بشود و شهود بکند. نه، در حجاب افتاده.
حالا ملائکهای که تا آنجا بردند چه میگویند؟ «الْمَلَائِکَةُ عَلَیْهِ لَعْنَتُکَ وَ لَعْنَتُنَا.» (ملائکه: «بر او لعنت تو و لعنت ما باد.») میگویند: «هم لعنت تو بر او و هم لعنت ما.» تا آنجا بردیم، حالا نمیخواهم تعبیر بدی به کار ببرم که ملائکه ناراحت میشوند. با آنها کار داریم بعداً. ولی خب دیگر مثلاً آدمفروشی هم خوب نیست دیگر. ما تا الان رفیق بودیم. تا آنجا ما را برداشت بردیم.
«ثُمَّ بَکَا مُعَاذٌ.» (پس معاذ گریه کرد.) این را که تعریف کرد، گریه کرد. «قَالَ.» البته پیامبر که فرمودند، گریه. «قُلْتُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا أَعْمَلُ وَ أُخْلِصُ فِی عَجْزِی.» (عرض کردم: «ای رسول خدا! چه کاری انجام دهم و در عجز خود خالص باشم؟») عرض کردم: «یا رسول الله! چطور عمل کنیم تا خالص باشد؟» «قَالَ: اقْتَدِ بِنَبِیِّ اقْتِدَاءَکَ بِنَبِیِّکَ یَا مُعَاذُ فِی الْیَقِینِ.» (فرمود: «ای معاذ! در یقین به پیامبر خود اقتدا کن.») اقتدا به نبی خودت کن. میگوید گفتم که: «أَنْتَ رَسُولُ اللَّهِ وَ أَنَا مُعَاذُ مَا ذَا أَنْ یَتْبَعَهَا جِبْرَائِیلُ مَا لَمْ أَتْبَعْهَا مِنْکَ فِی الْیَقِینِ.» (تو پیامبر خدایی و من معاذ، چه شده که جبرئیل به دنبال آن نرفته و من نیز به دنبال تو در یقین نرفتهام؟) شما رسولالله، من معاذم. چیست؟ من دنبال... کسی میکشد. جبرئیل نکشید با شما برود. من بیایم اقتدا به شما کنم. با شما بروم در یقین.
حضرت فرمود که: «وَ إِنْ کَانَ فِی عَمَلِکَ تَقْصِیرٌ یَا مُعَاذُ.» (و اگر در عمل تو کوتاهی است، ای معاذ!) درست است که تو در عملت کوتاهی داری. ولی حالا دستورالعمل... دستورالعمل به ما بده. دستور خاص بده، عام بده؟ نه، خاص و عامش به این نیست که یک چیزی بگویی که تا حالا در هیچ کتابی... خاص عمل کنیم؟ این جوابش است. همه میگویند ما عمل کردیم. خب، اگر عمل کرده بودی که نمیشد عزیزدلم. اینجوری نمیشد. فرق میکرد. دستور عام است. عمل بهش خاص است. آدم را خاص میکند. میخواهد دستور خاص بگیرد، بعد بهش عام عمل بکند. این دیگر خیلی واقعاً چیز عجیبغریبی است. دستور عام و عمل خاص بهش میکنند. آثار خاص میبینند. همین غیبت نکردن را انقدر ازش به جاهایی رسیدهاند. همین نماز اول وقت، انقدر کسانی به جاهایی رسیدهاند. درست است در عمل تو تقصیر و کوتاهی هست؛ ولی «فَاقْطَعْ لِسَانَکَ عَنْ إِخْوَانِکَ.» (پس زبان خود را از برادرانت بازدار.) زبانت را از برادرانت ببُر. نسبت به بقیه نزن. از زبان شروع میشود. آقا، سیر و سلوک، شرح رساله حقوق هم عرض کردیم. کیش خاص. بحث لسان آنجا کامل مطرح کرده. بحث زبان را از برادران زبانت را ببُر. آقا، در مورد کسی حرف... نسبت به این مؤمنین، تحلیل، بررسی. به ما چه آخه؟ به ما چه؟ در فضای مجازی چهقدر تحلیل. قضاوت. یک وقت هست کسی دارد آسیب میزند به عقاید. کسی شبههای میاندازد. بزنیم. چرا خودش را میزنی؟ چیزی تشخیص داده. خیلی این فضا، یعنی یکی از حجابهای بزرگ بین ما و خدا این فضای مجازی است که نابود کرده. نابود.
اول کسی نمیرسد با این فضای مجازی. با این کامنتها و با این توئیتها و واکنشهایی که آدمها نشان میدهند. هشتگها، کمپینها و فلان. این حرفها خلاصه... ببینید الان چه غوغایی است در فضای روانی مردم. بقیه را متوجه این بکند که حواسشان را جمع بکنند. در دل مردم خالی میکند. الان در این بحث کرونا، عمده مسئله ترس مردم است. بیشترین مرگومیر هم... آقا جان، شما بگویم آمار کرونا که رفته بالا، برای چه رفته بالا؟ چه شکلی رفته بالا؟ من اینجا در خانه نشستهام. اولاً هی به خودم تلقین میکنم کرونا همه جا را گرفته است. انقدر تلقین میکنم. کمکم بدن واکنش... بدن تابع نفس است دیگر. نفس وقتی کامل تسلیم شد نسبت به یک چیزی، بدنم تسلیم میشود. این اگر در نماز قلبش اگر خاشع بود، بدنش هم خاشع بود.
در نماز خودش را میخاراند. خارش اثر بیمحلی است. نه خارش از سر مریضی. خارش اثر بیمحلی است. اثر بیاعتنایی. اگر قلبش خاشع بود، تنش هم خاضع بود. یعنی حالات روح و قلب بر بدن خودش را نشان میدهد. وقتی کسی در قلب خودش را باخت، در بدن هم خودش را باخته. بدن مقاومتش را از دست میدهد. بعد با یک ویروسی که اصلاً از آن کوچۀ پایینی دارد رد میشود، آن من را میگیرد. مریض میشوم. خفه میشوم و سریع میروم بیمارستان. و بیمارستان که بروی، آنجا دیگر اصلاً خودش مرکز ویروس و میکروب و همۀ اینهاست. آنجا تست کرونا و اینها که میروی، پرستار میگوید که آقا طرف آمده اینجا ۷۲ ساعت نخوابیده. بخوابی، کرونا تو را در خواب میکُشدت. ۷۲ ساعت نخوابیده. آمده اینجا از شدت فشار و اینا سکته کرده، مرده است. اینها خیلی از بیماریها و مرگومیرها این شکلی است.
ترس. ۱۰ جلسهای در مورد ترس صحبتهایی داشتیم. دوستان منتشر کردند در کانال «قوت قلب». اگر انسان داشت، قلبش متصل بود به یک حقیقت بالاتر، ترسی ندارد. ما وظیفهمان را انجام میدهیم. گفتند بهداشت. چشم. دست ندهیم. چشم. روبوسی نکنیم. چشم. دستکش داشته باشیم. چشم. ولی ترسی... اگر خدا بخواهد ببرد، با کرونا بیکرونا میبرد. الان مگر غیرکروناییها نمیمیرند؟ در این ایام همهی کرونایی... سکته نداریم؟ تصادف نداریم؟ دیگر الان از وقتی کرونا آمده، پراید گفته من دیگر به وظیفۀ خودم عمل نمیکنم. پراید هم دارد به وظیفه عمل میکند. در کورس با کرونا. جلو بزنم. من پرایدم. عظمت دارم برای خودم. پراید به وظیفهاش دارد عمل میکند.
عرض کنم که آدمهای جنایتکاری که با سلامت مردم کار ندارند، آسیب میزنند، اینها دارند کارهایشان را انجام میدهند. هزارویکی راه هست برای مردن. ما این همه آدم... آدم اضافه شد. مردم میمیرند. حالا یک تعداد بیشتر شده؛ ولی بوده دیگر. همیشه شلوغ بوده سردخانه و قبرستانها و فلان. با کرونا نمیریم. با چیز دیگر میمیریم. باورش بیاید. تصادف و رانندگی. مراقبت میکنیم. کمربند میبندیم. سرعت نمیگیریم. سبقت نداریم. راهنما میزنیم. آینه را نگاه میکنی. ماشین را از جهت فنی معاینه میکنیم. درست میکنیم. همۀ اینها درست؛ ولی کسی ترس دارد الان سوار ماشین میخواهد بشود. سر کوچه برود. فضای روانی ها. رانندگی مراقبت میکنم. یک وقت میترسی، همینجور پشت فرمان الان میزنم. الان میزنم. الان یکی. الان فضای روانی مردم در کرونا این شکلی شده. الان میگیرم. الان میمیرم. این کرونا دارد از آنجا میآید. این فلان است. مشهد، قم. پلاک ۱۶. تمام شد. ای استرس، ترس، فلان. تصادفات ما استرس داریم. پشت فرمان مینشینیم. استرس هم نداری. حواست را جمع میکنی. نمیری. تصادف نکنیم. استرس دیگر نداری. آن بار روانی پدر آدم را درمیآورد.
این اصل مسئله این آقا جان. و این فضای نمود زبان که عرض کردم. مطلب این است در این فضای مجازی، این خراب شده بیصاحاب. واقعاً بیصاحاب. صاحب ندارد. این زبانهای باز از یک مشت آدم جنایتکار جنگی. چون الان در وضعیت جنگی هستیم. اینهایی که استرس به مردم میدهند، امنیت روانی مردم را نابود میکنند، اینها جنایتکار جنگیاند. حالا زمان ظهور با آن برخورد مقتضی انجام میشود. مرجفوناند دیگر. قرآن، سوره احزاب میفرماید اینها مرجفوناند. لرزه در جامعه میاندازند. زلزله ایجاد میکنند. حکمشان هم اعدام نیست. بالاتر از اعدام است. اعدام میگیرند. گردن میزنند. طرف را میکُشند. اینجا باید تیکهتیکهاش بکنند. نه تیکهتیکه، قطعهقطعه؛ یعنی ۸۰ تیکه. دست و پا را بزنند. به اشد مجازات بکشندش. این وری ایجاد کرده موج آن وری نسبت به خودش بیفتد که اگر کسی این کارها را بکند، یک همچین پدری ازش درمیآوریم. در جامعه موج میاندازند. مسئول، نماینده مجلس، وزیر، وکیل، هرچی باشد. جو عمومی مردم را باید آرام کرد. مردم را نباید ترساند که همینجوری سیل جمعیتی بیاید در بیمارستان. سرفه کرده. بیاید تست بدهد. بدبخت آنجا بگوید الان...
یکی از دوستان ما آن هفته خدمتشان بودیم در مازندران. به من گفت که برادرم رفته بیمارستان. کمی ناخوش است. چهار روز بعد برادرش از دنیا رفت. بیمارستان، بنده خدا. فضای بهداشتی که نیست. این را کنار یک کرونایی گذاشتند. این مشکوک بوده. خواستند تستش بیاید بغل کرونایی. آن کرونایی هم حالش بد، شدید. این بدبخت افتاده. سرفه شدید، کما. از دنیا... و تنها کسی که الان به این وضعیت عمل کرده که رفته در خانه نشسته و کلاً کار را تعطیل کرده. یک شخصیتی است. یک آقایی. ملکۀ غیبت. یک وقت میترسم ناراحت بشود غیبت. چون واضح جلو چشم همۀ ماست. میبینیم. ظاهراً ابایی هم ندارند خود اینها که اینها دیده بشود. حساب نمیآورند کسی و چیزی را. ول کردهاند مملکت را. تعطیل. یک وزیر بهداشت بنده خدا تک و تنها دارد همهکار میکند. به هر حال این زبانمان را مراقبت بکنیم. آقا جان، اگر مجوز استرس به مردم دادیم، یکی به خاطر استرس ما رفت بیمارستان، کرونا گرفت، مرد. این قتل به پای ما نوشته میشود. تعداد افرادی که میروند به خاطر استرس ما، واکنشهایی که نشان میدهند، مبتلا میشوند، دچار قاتلش ماهی. این آرام...
آرام کردن مردم نیست. آرام کردن مردم به این است که آقا تو مراعات بکن. این الان داروهایی که دادند، اینجور نبوده که ما هرچی اینها میگویند قبول بکنیم. مدرن هم دشمنی داشته باشیم. نه! اگر واقعاً لازم بوده، دکتر رفتیم. طب مدرن هم رفتیم. از طب سنتی و این شکلی هم اگر توانستیم استفاده کردیم. این داروی امام کاظم را عزیزان زحمت کشیدند آوردند. خدا حفظشان کند. الان تشکر میکنم. خدا خیرشان بدهد که لطف کردند. حال معمولی من که آنطور بود، قدرت پیدا کرده. خیلی داروی خوب و اثرگذار و همینجور هم متعدد گفتند که اینها که استفاده کردند، حتی کسانی که مبتلا به کرونا بودند و شدید بودند، با استفاده دو سه شبه از این خوب شدند و برگشت. گزارشهای متعدد از افرادی که طرف اصلاً اهل نماز و حجاب و اینها نیست. معلوم است؛ ولی من دارم به شما میگویم خوب شدیم. شما چطور باور نمیکنید؟ من باید بگویم باور نمیکنم. تو چرا باور؟ خب، اینها هم هست. این مسیر دارویی، درمانی جلوی چشم ما. حالا شهرهای مختلف سرچ بکنید، بگردید. ببینید چه شکلی میشود این دارو را پیدا کرد. پیدا بکنید. به هم برسانید. داروی خیلی خوبی سیستم ایمنی بدن را تقویت میکند. چیزهایی بخورید که سیستم بدن را تقویت میکند. چیزهای گرم بخورید. سیر و زنجبیل و پیاز و اینها که خوب است. بدن را گرم میکند. چیزهایی که سرد کننده است، چون کرونا سرماست.
رشد مسائل طبی و بهداشتی را هم رعایت بکنید. هیچ چیز حاد عجیبغریبی نیست. از وبا و فلان و اینها در آن دورانی که هیچ بهداشتی نبود، هیچ آموزشی نبود، هیچ مراعاتی نبود. این را بگویم برایتان. ببینید ما چهقدر کمتوکل هستیم. این داستان را داشته باشید. من عاشق غلامرضا فقیه. این کتاب «دست کردم». کتاب «تندیس پارسایی». این بخش را اگر بتوانم برایتان پیدا بکنم، همین الان یکهو یادم آمد. در نجف آقاجان، وبا آمده بود. همه از هم فاصله گرفته بودند. در نجف کسی لباسهای خودش را نمیشست. من عاشق غلامرضا میآمد لباس زیر طلبهها را با لباسهای رو، همه لباسها را جمع میکرد. لب رود میشست. برمیگرداند. بعد ایشان کسی بود که از جانب امام زمان برای ایشان پیام میرسید. مورد عنایت شدید حضرت بود. آقای ... به شدت به ایشان علاقه. خیلی تعابیر بلندی در مورد ایشان به کار بردند. آی بابا جان، ما وظایفی داریم. در همه جوانب وظیفه بهداشت داریم. وظیفه رسیدگی به همدیگر هم داریم. وظیفه، یعنی نباید یک وظیفه ما را از یک وظیفۀ دیگری غافل بکند. همه را باید با هم ببینیم.
توکلمان را نباید بگیرد. ترس نباید بر ما غلبه بکند. فکر نکنیم این اسباب بر ما کاری میکند. انقدر دیگر میافتیم تلقین میکنیم. هی میگوییم ضعیف میشویم. این استحکام روحی، این قدرت قلبی عبور میکند از این مشکلات و معضلات. شل نکنیم خودمان را. نترسیم. نترسانیم کسی را. احتیاط بکنیم. به همدیگر رسیدگی بکنیم. وظایفمان را انجام بدهیم. اصل مسئله را حضرت فرمودند: «اگر میخواهی اینجوری باشی. پروندهات بالا برود، خوب بالا برود. درست بشوی. عملت خالص...» اول از همه زبان را کنترل کن نسبت به بقیه. همهرقم کنترل کن. کسی را نترسان. دلهره ایجاد نکن. بدگویی نکن. ظلم نکن.
«عَنْ إِخْوَانِکَ وَ إِنْ حَمَلْتَ الْقُرْآنَ.» (از برادرانت و اگر قرآن را با خود حمل کردی.) یکی از برادران، یکی از حاملان قرآن. در مورد حاملان قرآن بدگویی نکن. زبانت را مراقبت کن نسبت به کسانی که اتصال با قرآن دارند، ارتباط دارند با قرآن. «لَا تَحْمِلُهَا عَلَی إِخْوَانِکَ.» (گناهانش را به دوش برادرانت نینداز.) گناهانت را خودش به دوش بگیر. بار برادرانت نکن. «وَ لَا تَذْکُرُ نَفْسَکَ بِتَدْوِینِ إِخْوَانِکَ.» (و خود را با یادآوری خطاهای برادرانت تحقیر نکن.) نخواب، با بدگویی از برادرانت، خودت را خوب نشان بدهی. مذمت کنی و بدیهایشان را بگویی تا خودت خوب جلوه بکنی. خوبیات دیده بشود. «وَ لَا تَرْفَعْ نَفْسَکَ.» (و خود را بالا مبر.) همۀ مراتبی که گفته شد. حضرت دارند دستورالعمل میدهند. آسمان به آسمان رد میشود. هر کدام از اینها اگر عمل بشود، آدم یک آسمان عبور میکند.
«وَ لَا تَرْفَعُ نَفْسَکَ بِوَضْعِ إِخْوَانِکَ.» (و خود را با پایین آوردن برادرانت بالا مبر.) بحث تکبرش میشود. «أَوْجَبَ تَکَ.» (باعث تکبر میشود.) خودت را با پایین آوردن برادرانت بالا نبری. «وَ لَا تُغَارُ عَمَلَکَ.» (و عمل خود را ناپدید مساز.) با عمل ریا نکن. «وَ لَا تُدْخِلُ مِنَ الدُّنْیَا فِی الْآخِرَةِ.» (و چیزی از دنیا را در آخرت خود وارد مکن.) چیزی از دنیا را داخل در آخرت نکن. نیتهای دنیایی را در کارهای اخروی نریز. خالص اخروی باشد. ملکوتی باشد. آسمانی باشد. دیگر دنیاییها را قاطیش نکن که جای پولی هم میدهند. منبر میروی، معروف هم میشویم. یک پولی هم میدهند. عزت و احترام پیدا میکنی. مرید هم پیدا میکنیم. توجه نداشته باش. این را میگوییم خدا خوشش میآید. این را میگوییم خدا اثر بدهد. این را میگوییم در خودمان تحول... به خدا. در کس دیگری هم اگر خواست تحول ایجاد...
«وَ لَا تَفْحَشُ فِی مَجْلِسِکَ.» (و در مجلست فحش نده.) در مجلس فحش نده. یعنی کار فاحش، کار بدی را از خودت نشان نده. در همنشینی با تو از تو کسی چیز بدی نبیند. «تَلْجَأْ تُحْضَرَ بِسُوءِ خُلُقِکَ.» (به سوء خلقت تمایل پیدا کنی.) تا بخواهند به خاطر بد اخلاقی تو از تو فاصله بگیرند، سمتت نیایند. «وَ لَا تُنْجِسُ مَعَ رَجُلٍ.» (و با کسی نجوی نکن.) با کسی در گوشی حرف نزن. ببین پیغمبر چه راهکارهای جزئی هم دارند استفاده میکنند. اخلاص و مراتب و رشد و اینها از همین کارهای ساده حاصل میشود. این رعایت آداب، نفس را لطیف میکند. آدم را لطیف میکند. بالا میبرد. همین آداب جزئی. آقا، در گوشی با کسی حرف نزن. سوءظن ایجاد میشود. بقیه ناراحت میشوند. یک وجه بدی دارد. آخر وقتی یکی دیگر هست، با یکی دیگر در گوشی حرف نزن.
«وَ لَا تَعْظِیمُ عَلَی النَّاسِ.» (و بر مردم بزرگی مکن.) خودت را بر مردم بزرگ ندان. «فَتَفْرِقُ الْخَیْرَاتُ فِی الدُّنْیَا.» (پس خیرات دنیا از تو جدا میشود.) خیرات دنیا از تو قطع میشود. «وَ لَا تَمْزَقِ النَّاسَ.» (و مردم را پارهپاره مکن.) مردم را پارهپاره نکن. «فَتُمَزَّقَکَ کِلَابُ أَهْلِ النَّارِ.» (پس سگهای اهل آتش تو را پارهپاره کنند.) سگهای جهنم تو را تکهتکه میکنند. پارهپاره حیثیت اینها را پارهپاره نکن. زندگی اینها را پارهپاره نکن. شخصیت اینها را پارهپاره نکن.
«قَالَ اللَّهُ تَعَالَی: وَ النَّاشَطَاتِ نَشْطًا أَفْتَدْرِی مَنْ نَاشَاطَ شَهْدًا؟ إِنَّهُ کِلَابُ أَهْلِ النَّارِ تَنْشِأُ لَحْمًا وَ الْعِظَامَ.» (خدا تعالی فرمود: «و به قسم پارهکنندگانی که پاره میکنند. آیا میدانی کیستند این پارهکنندگان شهدا؟ آن سگهای اهل آتش هستند که گوشت و استخوانها را میجوند.») سوره نازعات: «ناشطه» چیست؟ «ناشطات نشطا»؟۴ منظورش چیست؟ «آیا در سوره نازعات...» ناشطه چیست؟ «إِنَّهُ کِلَابُ أَهْلِ النَّارِ تَنُشُّ لَحْمًا وَ الْعِظَامَ.» سگهای جهنم که فرمود: «غیبت سگهای اهل جنت اهل نار است.» این همین است. ناشطات. سگهای جهنم. تنشّ لحم و العظام. گوشت استخوان را تیکهتیکه میکند. پارهپاره.
«قُلْتُ: وَ مَنْ یُطِیقُ هَذِهِ الْخِصَالَ؟» (معاذ میگوید که پرسیدم: «و چه کسی توان این خصلتها را دارد؟») حالا معاذ میگوید که پرسیدم که آقا این همه اعمال را کی میتواند انجام بدهد؟ این کارها را. این ویژگیها. تازه همین است که ساده کردهاند. دستور ابتدایی. کی قدرت اینها را دارد؟ حضرت فرمود: «یَا مُعَاذُ إِنَّهُ یَسِیرٌ عَلَی مَنْ یَسَّرَهُ اللَّهُ.» (ای معاذ! همانا این بر کسی که خدا آن را آسان کند، آسان است.) اگر خدا برای کسی ساده کند، این ساده است. عنایت حقAتعالی. اگر از جانب معشوق نباشد کششی، کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد. کشش مهم است. جذبه مهم است. عنایت مهم است. «یَسَّرَهُ اللَّهُ.» یعنی خدا در تو ببیند واقعاً میخواهی. واقعاً طالبی. با همۀ وجودت میخواهی. اطلاعاتی که سر راهت قرار میگیرد، باعث نمیشود تو دست از طلب برداری. دست از طلب ندارم تا کام دل برآید. دست برنمیدارم تا برسم. با همۀ سختیها کم نمیآورم. کوتاه نمیآیم. این طلب را اگر واقعاً الان که نگاه میکنی سخت است. عنایت حقتعالی اگر نباشد؛ ولی عنایت وقتی بود، ساده است. اینها ساده است برای کسی که خدا برایش ساده کند.
«قَالَ وَ مَا رَأَیْتُ مَعَاذًا أَکْثَرَ تِلَاوَةً لِلْقُرْآنِ کَمَا أَکْثَرَ تِلَاوَةَ هَذَا الْحَدِیثِ.» (راوی میگوید که من ندیدم معاذی قرآن را بیش از این حدیث بخواند، به همان اندازه که این حدیث را زیاد میخواند.) راوی میگوید که من ندیدم معاذ چیزی را به اندازه قرآن بخواند. آنقدری که این روایت را میخواند. آنقدری که ما از این روایت را میخواند، هیچ روایت دیگر نمیخواند. مثل قرآن که دائم آدم هی مراجعه میکند، میخواند. معاذ این شکلی دائم به این حدیث مراجعه میکرد و میخواهم در مورد هبط یک نکتهای بگویم. بقیهاش باشد برای فردا. توضیحات بیشتر.
یک روایتی از سلیمان خالد میگوید از امام صادق علیهالسلام پرسیدم: این آیه ۲۳ سوره فرقان. «وَ قَدِمْنَا إِلَی مَا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنَاهُ هَبَاءً مَنْثُورًا.»۵ (و به سوی کارهایی که کرده بودند، رفتیم و آن را غبار پراکنده کردیم.) قرآن میفرماید که ما میآییم سراغ اعمال اینها. اعمال اینها را پودر میکنیم. از بین میرود. «هَبَاءً مَنْثُورًا» میکنیم. خاکستر به باد. هیچ چیزی برایش نمیماند. عمل نابود میکند.
حضرت فرمودند که: «وَ اللَّهِ إِنْ کَانَتْ أَعْمَالُهُمْ أَشَدُّ بَیَاضًا مِنَ الْقُبَاطِیِّ حَرَّامٌ لَهُمْ.» (به خدا سوگند! اگر اعمالشان از پارچههای کتان سفیدتر باشد، بر ایشان حرام خواهد بود.) از پنبه اگر اعمال اینها سفیدتر باشد. حرام. «لَمْ.» (نمیشود.) وقتی حرام سمتش میآید، رها نمیکند. خودش را نگه نمیدارد. تقوا ندارد. حالا در مورد این عرض میکنم. عمل، شرط قبولیش یعنی شرط اثرگذاریش تقوی است. انشاءالله فردا اگر توفیق باشد یادم باشد عرض بکنم. «إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ.»۶ فردا انشاءالله توضیح بیشتر میدهم.
حس مراقبه نسبت به حرام ندارد. آسیب دیگر. مثل اینکه مراقبت نکنی از کالایی که داری در برابر آتش. جنس شکستنی داری. از سنگ مراقبت نکنی. از ضربههایی که بهش وارد میشود مراقبت نکنی. هر چهقدر این خوب و شفاف و قشنگ باشد، یک سنگریزه میآید پودرش میکند. عالم دنیا که تجلی عوالم بالاتر است، چطور به شما میگوید که سنگ با شیشه جور درنمیآید؟ هر چهقدر شیشههای فراوان و متکثر و زیبا و عالی و آنچنانی داشته باشی، یک سنگریزه بیاید پودرش میکند. هر چهقدر که کاغذهای آنچنانی داشته باشی. توش مطالب آنچنانی نوشته باشی، یک تیکه آتش بیاید مراقبت نکنی در دنیا. غفلت هم بکنی، میسوزاند. یعنی ارادۀ شما خیلی دخالت ندارد؛ ولی نسبت به آتش بالایی فقط ارادۀ شماست؛ یعنی تو تقوا نداشته باشی، اما همۀ سعیت را کردی. مراقبتت را کردی. حواست را جمع کردی. آخرش مراقبتش را کردی نسبت به حرام. مراقبهای نیست که مراقبه ندارد. اگر حرام آمد، انجام میدهد. این عملش را نابود میکند.
«سؤاله فی دلاله علی تَاثُر بلفس.» (پرسش در دلالت او بر تأثر نفس است.) اینجا دلالت بر اینکه طاعات با فسوق هبط میشود. با گناه. «وَ الْحَبَّاتُ عِبَارَةٌ عَنْ إِبْطَالِ الْحَسَنَةِ.» (و حسنات عبارت است از باطل شدن حسنه است.) یک توضیح خوب اینجا در پاورقی دادند. نمیدانم این پاورقی این عدم داعی از کیست؟ از علامه مجلسی است. «قَالَ فِی مِرْآتٍ.» (در مرآة میگوید.) در کتاب مرآت. علامه مجلسی میفرمایند که: احبات عبارت از ابطال حسنه؛ یعنی آن اثری که ازش توقع میرود، برایش بار نمیشود. در برابرش تکفیر است که اسقاط سیئات است. حسنه را از کار بیندازد، میشود احبات. هی جیم، تی.ای. دستی چراغ سیاره را از کار بیندازم، میشود تکفیر. تکفیر سیئات میکند. اصلش انکارپذیر نیست بین مسلمین و همه قبول دارند. ما احبات و تکفیر را داریم و نمیگویم که هر معصیتی هر طاعتی را از بین میبرد و هر طاعتی هر معصیتی را از بین میبرد. بلکه میگویم یک سری معاصی هست. یک سری آثار خاصی دارد. این معاصی باعث میشود طاعات شما از بین برود.
به قول آیتالله جوادی آملی، چرا غیبت اعمال چهل سالت را از بین میبرد؟ حبس میکند. به خاطر اینکه تو با یک غیبت آبروی چهل سالۀ یکی را از بین بردی. چهل سال خردهخرده آبرو جمع کرد. یک غیبت کردی، آبروی چهل ساله رفت. چهل سال خردهخرده عمل جمع کردی. عمل این ام... این نشان میدهد که پس معلوم میشود که هرچه آن غیبت عمیقتر باشد، آثارش هم عمیقتر است. میزانی که دارد حیثیت او را آسیب میزند، متفاوت است.
خب، یک بحث خوبی را مرحوم علامه در جلد ۲. فردا اگر توفیق باشد میخوانم. این هم بحث هبط ماست. بحث بسیار مهمی است. اعمال میشود. پروندۀ فلانی جابهجا میشود. این جابهجایی اعمال، جایگزینی اعمال. انقدر عمل میدهم، انقدر عمل میگیرم. یک بحث مفصلی است که حسابی کار دارد که انشاءالله اگر خدا توفیق بدهد، فردا در موردش بحث میکنیم. این روایت را امروز توانستیم بخوانیم و از کتاب هم مقدار یک دو صفحهای را که خواندیم، فعلاً غنیمت است، چون بحث بسیار مهمی رسیدیم که باید حسابی روی آن کار بکنیم. خدا انشاءالله توفیق بدهد در این بحث بتوانیم پیشرفت بکنیم و بحث را عمیق بفهمیم و انشاءالله عمل بکنیم.
وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطّاهِرینَ.
۱ سورۀ نساء، آیۀ ۹۷
۲ عُدَّةُ الدّاعی وَ نَجاحِ السّاعی (عدة الداعی و نجاح الساعی)
۳ این یک اصطلاح عوامانه در فارسی است که به معنی سرزنش کردن و به کسی متذکر اشتباهش شدن به صورت تند و خشن است.
۴ سورۀ نازعات، آیۀ ۲
۵ سورۀ فرقان، آیۀ ۲۳
۶ سورۀ مائده، آیۀ ۲۷
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه چهارم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه پنجم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه ششم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه هفتم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه سوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه سوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه چهارم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
در حال بارگذاری نظرات...