‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله ربالعالمین و صلّی الله علی سیدنا و نبین ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
این جلسه، مثل جلسه سابق، در شب شهادت آقا و مولامون، امام صادق (علیه السلام) برگزار میشود و همان نیّتی که برای جلسه قبل داشتیم، در این جلسه هم داریم؛ و انشاءالله عنایات وجود نازنین امام صادق (علیه السلام) شامل حال همه ما بشود.
جلسه قبل در مورد "زوجیت" مطالبی عرض شد. نکته مهمی که هست این است که خب، حالا با این تعریف، زوجیت در عالم برزخ چه معنایی پیدا میکند و چه خاصیتی دارد؟ مرحوم علامه طباطبایی در جلد هفدهم تفسیر المیزان، در مورد بحث زوجیت، صفحه ۸۲۹ نکاتی را مطرح میکنند که عزیزان را برای مطالعه به این بخش ارجاع میدهم.
در عالم زوجیت، خدای متعال، عالم روز را بر مبنای زوجیت آفریده است. در غیر خدای متعال زوجیت را میبینیم، حتی نسبت به مجردات؛ زوج میشوند. زوجیت عالم، مبنای زوجیت خود مجردات است. هر کدام به تنهایی یک واحدند، یک فرد هستند؛ ولی در عین حال، فعل و انفعال بینشان برقرار است. همه موجودات این عالم در حال فعل و انفعالند: یا فاعلاند، یا قابلاند؛ یا دارند میدهند، یا دارند میگیرند؛ یا در مقام دهش و دادناند، یا در مقام کشش و کشیدهشدن هستند. معطی و قابل؛ فاعل و قابل؛ هر تعبیری میخواهیم به کار ببریم.
از خود پیغمبر اکرم گرفته -که عقل کامل و عقل کل هستند- دائماً در مقام فیاضاند و دارند فیض میرسانند. همه ما، نفوسی که هستیم، به میزان استعداد و تواناییمان، داریم نور را از پیغمبر اکرم، نور را از اهل بیت، عقلانیت را از پیغمبر اکرم و امیرالمؤمنین دریافت میکنیم. خورشید و ماه یک نمادند، یک زوج؛ آسمان و زمین یک زوجند؛ روز و شب یک زوجند؛ و حتی میتوان گفت نور و ظلمت؛ چون در خود قرآن در مورد "ظلمت" و "نور و ظلمت" این شکلی نگاه کرده است؛ یعنی در عالم دنیا ما این زوج را داریم. در عالم دنیا ما زوج نور و ظلمت را داریم؛ لذا در ادعیه، در مثلاً دعای جوشن، این تعبیر که خدای متعال «جاعل الظلمات و النور» است را میبینیم. در قرآن به آن اشاره شده، و همچنین در روایات و ادعیه ما.
در واقع اینجا ظلمت را به عنوان یک امر مخلوق، خدای متعال به آن نگاه میکند و یک امر وجودی است که در مورد ظلمات میبینیم. «الحمدلله الذی...» در سوره انعام، آیه اول: «الحمدلله الذی خلق السماوات والارض و جعل الظلمات وال نور ثم الذين کفروا بربهم یعدلون». «جعل الظلمات والنور»؛ همین که عرض کردم، خود نور و ظلمت را هم یک زوج میداند. حیات و ممات هم یک زوجند. اینها با هم ازدواج کردهاند. حیات و ممات با هم ازدواج کردهاند؛ نور و ظلمت با هم ازدواج کردهاند. نور دائم بر ظلمات میتابد. ظلمات در پی نور است؛ «یطلبه حثیثاً» که از آیات بینظیر قرآن است و این آیه آیه زیبایی است.
سوره مبارکه اعراف، آیه ۵۴: «ربکم الله الذی خلق السماوات والارض»؛ که آسمانها و زمین را خلق کرد که خود آسمان و زمین با هم ازدواج کردهاند. «ثم استوی علی العرش یغشی اللیل النهار»؛ شب روز را میپوشاند. حالا این «غشیان» یا معنای غشکردن یعنی انداختن خودشه، یا به معنای سایهانداختن، غشاشدن و پردهشدن. شب میآید روز را میپوشاند، روز را میگیرد. خب، ما اگر بخواهیم خوب نگاه بکنیم، روز وقتی هست دیگر شب پوششی ندارد؛ چون خورشید در حرکت است و همینجور دارد میرود. اگر اینجوری بخواهیم نگاه بکنیم، یک روز است که دائماً داری مسافتی را در کره زمین میرود و همینجور از مناطق جغرافیایی دارد عبور میکند؛ از شرق به غرب، دائماً. هرجایی که شرق به حساب میآید -شرق هم که زیاد است دیگر- هرجایی که خورشید هست، در واقع شرق است. هرجایی که شرق خورشید است (- شرق و غرب روی نقشه را کار ندارم، شرق و غرب بر اساس خورشید را کار دارم-) الان که شب است اینجا، خورشید در آمریکاست. این خورشید چند ساعت دیگر هم با همین رفقای آمریکایی جلسه داریم که میشود شب آنها که میشود روز ما. و الان اشراق دارد؛ خورشید در آمریکا دارد اشراق میکند. خب، بر اساس خورشید اگر حساب بکنیم، اینجا غروب کرده، آنجا اشراق دارد. اینجا میشود مغرب، آنجا میشود مشرق. (البته از جهت جغرافیایی ما مشرقیم، آنها مغرب.) خب، این خورشید دائماً در حرکت است. هی یکجایی روز است دیگر. هی دارد روز دامنش را گسترده میکند؛ از یکجاهایی جمع میکند، یکجاهایی پهن میکند. اینکه شب بخواهد غشیان بکند دیگر معنا ندارد.
این زوجیت شب و روز خیلی لطیف است در این آیه سوره مبارکه اعراف. این نیست که یک روز است و هرجایی هم که نور نیست، میشود شب. البته همین تصور درست است، در قیاس با خورشید، اگر بخواهیم درست بکنیم و نگاه بکنیم. یکجا خورشید است و نور برای خورشید؛ همینکه حرکت میکند، از هرجا که عبور کرد میشود شب. خورشید داریم و دیگر شبی نیست. درحالیکه ما هم خورشید داریم و روز، و هم شب داریم. و شب در واقع یک پوشش است نسبت به خورشید و روز. اصلاً خیلی تعبیرِ تعبیر جالبی است: شب است که دارد سایه میکند برای خورشید. انگار شب دارد یک کاری میکند روی خورشید، نه خورشید دارد یک کاری میکند روی شب. نه تنها شب هست، بلکه شب دارد کار میکند روی خورشید. درست است که شب یعنی آن وقتی که خورشید نیست، آن ساعاتی که خورشید نیست و نور نیست؛ ولی این نیست که صفر و یک است و وجود و عدم. شب عدم نسبی (البته هست؛ عدم خورشید، عدم نور) است، ولی عدم محض نیست، این هم وجود است. همانجور که ظلمت، ظلمات هم همینجوری است. ظلمات به معنای عدم محض نیست. ظلمات عدم نسبی نبودن این خورشید در اینجا، مانند الان بنده چراغ این بالاسرم روشن که هست، خاموشش بکنم، اینجا میشود تاریک. و من خودم اینجا را ظلمات میکنم. فعالانه است! من اینجا را تاریک میکنم برای خود. من ظلمات را میآورم. من ظلمات را قرار میدهم. من در نظر میگیرم یک ساعتی این چراغ روشن باشد و یک چراغ خاموش بشود. و این بودن و نبودن یک زوج است؛ و با هم در رفت و آمدند. این نور و این خورشید، این تاریکی. هر کدام روی یکی اثر میگذارد. اگر من دستور بدهم الان به تاریکی که بیاید، تاریکی به این نور چراغ میگوید تو دیگر نباش. نور چراغ را بیرون میکند. اگر دستور بدهم به نور چراغ که باشد، او به تاریکی دستور میدهد تو دیگر نباش. و اینها روی هم اثر دارند. یک وقتهایی نور خورشید، نور لامپ اثر دارد و دستور میدهد به این تاریکی. یک وقتی تاریکی دستور میدهد بهش. شب الان دستور داده به خورشید که تو دیگر اینجا نباش؛ پرده کرد. و یطلبه حثیثاً، پرده میاندازد، تاریک میکند. این اثرگذاری شب روی روز است. بعد دنبالش راه میافتد که ازت جدا نمیشوم. درست است اینجا نمیگذارم تو نور بتابانی، من شبم. شببودن وابسته به این است که روز نباشم و نگذارم روز کار بکند. ولی به این معنا نیست که «مرد با تو دشمنم». ما زوجیم. «یطلبه حثیثاً»، من دنبال توام. هرجا که روز میرود، شب هم دنبالش میرود. و هرجا که روز میرود، شب هم دنبالش میرود. هم مانع کار روز میشود. تو دیگر اینجا نباش! شب به روز میگوید تو دیگر اینجا جای منه، تو نباش! در عین حال که میگوید تو نباش و مرز مشخص میکند و خود را از روز تفکیک میکند و میگوید اینجا جای منه، ولی آنجا هم که جای تو است، من دستبهدامن توام و دنبال توام. هرجا تو بروی، من به تو محتاجم. وجود من به تو محتاج است. وجود من به تو بسته است. ما زوجیم. «والشمس والقمر والنجوم مسخرات بامره». «الا له الخلق والامر». زوجها را در این آیه ببینید که خدا چه کرده است. شمس و قمر، بعد خود ستارگان و عالم خلق و عالم امر، که اینها هم زوجند، ازدواج کردهاند.
عالم خلق و عالم امر از جنس زن و مرد و نر و ماده در عالم ماده است که همان مذکر و مؤنث است. مذکر فاعلیت و اثرگذاری، مؤنث قابلیت و اثرپذیری است. البته این به این معنا نیستش که آن به همین میزان که این دارد اثر میپذیرد، دارد اثر هم میگذارد. مثل ماجرای شب و روز. شب درست است که متأثر از روز است و وجودش در مرحله بعد، وابسته به روز است؛ یعنی تا روز نباشد، شب معنا پیدا نمیکند. تا آدم نبود، حوا معنا پیدا نمیکرد. آدم هم مذکر بود. اولین کسی که خدای متعال آفرید، مذکر بود؛ ولی به معنای برتری مذکر بر مؤنث نیست، بلکه مؤنث بر مذکر اثر میگذارد. بعد تازه دیگر حیات و ادامه وجود را، او مذکر که اول بود، این «اولیت» هم هیچ برتری ندارد؛ چون زوج بالاخره هر زوجی یکی اول و آن یکی یعنی اول و دوم پیدا میکند. نساء را از همین باب میگویند «نساء»، چون متأخرند. از «نسیء» میآید؛ یعنی اول مرد، بعد زن. عرض میکنم دوباره. بنده درخواستم این است که دست همه را میبوسم، دقیق گوش بدهند که باز بعداً شهر توجیهات و تفسیرهای غلط نشود برای ما؛ احتمال بدهند که ما یک چیزی فهمیدیم و یک چیزی حالیمان است. همه اینهایی که به ذهن شما میرسد که مثلاً زن وجود درجه دو است، داری تحقیر میکنی، احتمالاً به ذهن بنده هم همه اینها میرسد. قبول ندارم که مرد وجود برتر باشد، زن وجود دوم باشد؛ بلکه اگر بخواهد کسی هم برتر باشد، وجود زن است که برتر است؛ به خاطر اینکه حیات و ادامه حیات را خدا به این سپرده است. و هر مردی خودش متولد شده از زن است. اگر بخواهیم به این حساب بکنید، اینها را قاطی نکنید. بحث را دقیق گوش بدهید که عرض بنده روشن بشود و مطلب هدر نرود انشاءالله.
شب شهادت امام صادق (علیه السلام)، انشاءالله حضرت عنایت بکنند یککمی مطالب را عمیقتر درک کنیم. این زوجیت مثل شب و روز است. بعد آیات قرآن که مخصوصاً سوره مبارکه نور، که فوقالعاده است. اول «زناة» زناکار زن را میگوید، بعد زناکار مرد. انگار توی این رابطه، این تناسل، این ارتباط که یک ارتباط غریزی است، اینجا اتفاقاً فاعل زن است؛ ولو به حسب ظاهر متفاوت و برعکس است، ولی کشش را زن ایجاد میکند. جذابیت با زن است. زن در واقع طالب است و مرد مطلوب؛ درحالیکه در بروز این نیاز برعکس میشود. مرد طلب میکند زن را و زن میشود مطلوب و ظاهراً مرد فاعلیت دارد، زن قابلیت دارد. ولی باطناً برعکس است. مثل شب و روز. ظاهراً خورشید دارد به شب میگوید که تو باید شب باشی و من تو را شب کردم. شببودن تو از من است. ولی باطناً قرآن «یغشی اللیل النهار»، شب است که دارد به روز میگوید دامن تو را از اینجا جمع کن، بردار ببر! شب دارد تعیین تکلیف میکند برای روز، نه روز برای شب. البته «یطلبه حثیثا» این دنبال اوست، طالب اوست و جذابیت دارد برایش. جذابیتهای مردانه و زنانه برای هم این شکلی است. و کششهایی که هر کدام برای همدیگر دارند و هیچکدام بدون آن یکی معنا ندارد، و هر دو عاشق همدیگرند. هیچکدام مزیّتی نسبت به هم ندارند؛ نه مرد بودن مزیّت و فضیلت است، نه زن بودن. البته هر کدام ساختاری دارند. به حسب ساختارشان خدای متعال تکلیفی تعیین کرده است. «الرجال قوامون علی النساء»، که یک آیه در قرآن است و بحث مفصلی است و نیاز به بحثهای مفصلی دارد. و اینجا در واقع از باب آن کنش و آن فاعلیت، به خدای متعال اجازه میدهد به مرد این نقش را بدهد، ولی هیچ فضیلتی هم نیست.
مرحوم علامه طباطبایی، قشنگ تو همین جلد هفدهم که عرض کردم، اصطلاح تأثیرپذیری و تسلیمناپذیری را مطرح میکند. مرد تسلیمناپذیر و زن تأثیرپذیر. اصلاً واژه مؤنث هم به معنای «انساء»، به معنای تأثیرپذیری و قابلیت است. «ان تدعون الا اناثاً» که در قرآن دارد مفاد آن این است که اینها جزء «انساء» را نمیخوانند. در سوره مبارکه (به نظرم نساء باید پیدا بکنم آیه را) سوره مبارکه نساء، آیه ۱۱۷: «ان یدعون من دونه الا اناثا». کسی را غیر از خدا هیچی را نمیخوانند، مگر «اناث». بعضی مفسرین فکر کردند منظور زنهاست. «اناث» به معنای مؤنث، مؤنث به معنای قابل؛ یعنی موجوداتی را میخوانند که همه قابلاند، هیچکدام فاعل نیستند. غیر از خدای متعال، همه این عالم قابلاند. پیغمبر اکرم البته فاعل است. اهل بیت فاعلاند؛ ولی فاعلینی که اول قابلاند، دریافت میکنند، بعد میدهند. خود خورشید هم اول دریافت میکند، بعد میدهد. اینجوری نیست که از خودش بدهد. فقط خدای متعال است که از خودش میدهد. همه موجودات عالم فعالیتی که دارند، بعد از قابلیت، بعد از دریافت است؛ که عرض کردم، مرد هم اگر فعالیت دارد، اول از مادر گرفته حیاتش را، بعد حالا آمده شده مرد و فاعلیت دارد. باز خود او بنده ای به یک زن است. اینها نکته بسیار مهم است. حضرت آدم البته متولد از زنی نبود. حوا هم ولی متولد از زنی نبود؛ ولی نسل آدم که ادامه پیدا کرد از حوا ادامه پیدا کرد. اینها به هر حال دائماً این شکلی است: دائماً فاعلیت و قابلیت، اثرگذاری و اثرپذیری. خب، تسلیمناپذیری و تأثیرپذیری. زن نماد تأثیرپذیری، مرد نماد تسلیمناپذیری. خب، بعضی از این عبارت خوششان نمیآید. یعنی چه زن در مورد تأثیرپذیری، خب، اگر قرار باشد خوشمان نیاید، بعد از آن بخش دومش هم خوشمان نیاید. یعنی چه که مرد نماد تسلیمناپذیری. تسلیمناپذیری هم قشنگ نیست. به فارسی کف خیابانی اگر بخواهیم نگاه بکنیم، همانقدر که تأثیرپذیری علامت مثلاً توسریخور بودن و دستدوم بودن و اینهاست، تسلیمناپذیری هم به معنای قلدر بودن و زورگو بودن و دیکتاتور بودن و اینهاست. جفتش بد است! ظالم و مظلوم هر دو در آتشند. همانکه زور میگوید و همانکه زور میشنود. پس منظور این نیست.
منظور اثرگذاری و اثرپذیری است. در عین حال خانمها حوزه اثرگذاریشان اثرگذاری دیگری است. مردها را شکار میکنند، تربیت میکنند. تربیت یعنی فعالیت؛ یعنی فاعل بودن. مادر فرزند را تربیت میکند. آنقدر که مادر در تربیت نقش دارد، هیچکس دیگر نقش ندارد. اینجا فاعلیت اوست. مادر است دیگر، قابلیت نیست. و این مرد بزرگی که دارد تربیت میشود، یک مادر تربیتش کرده است. رهبر انقلاب، خودشان در کتاب «خون دلی که لعل شد»، محصول تربیت مادرشان میدانند. حتی تربیت پدرشان را نه میپذیرند. با پدرشان اختلافنظر خیلی دارند. خودشان را محصول تربیت مادرشان میدانند و محصول دلاوریها و فداکاریهای همسرشان؛ که بنده وقتی این کتاب را میخواندم، حالا شاید در حاشیه نوشتم که رهبر انقلاب را دو تا زن انگار تربیت کردهاند که هیچکدام از این دو تا را تا حالا صورت اینها را هیچکس ندیده است. یکی مادرشان که انشاءالله همنشین امام صادق باشند، جدشان امام صادق (ع) و یکی هم همسرشان که خدا بهشان طول عمر بدهد. اینها فاعلیت زن است. پیامبر اکرم مکرراً این را میفهمند که هیچکس مثل مادر اثرگذار نیست. و در نقش مادر مطالب عجیبی را میفرماید. اینها فاعلیت زن است. اینجا اتفاقاً مرد قابلیت دارد.
لذا «الخبیثات للخبیثین والطیبات للطیبین» مؤنث را مقدم کرد. در امر ازدواج، در واقع آن کشش از طرف زن است. زنی که تور میاندازد در این قلب و قلب مردم را میکشد سمت خودش و تسخیرش میکند. لذا تو آیه زنا هم زن را مقدم کرده است. البته تو آیه سرقت مرد را مقدم کرده است. در مورد سرقت، چون فعالیت اقتصادی است و کار بیرونی است و مربوط به مال است، حوزهای است که مردها آنجا بیشتر فعالیت دارند. برعکس، حوزههای درونی و تربیتی و جذبههای باطنی که آنجا زنها بیشتر فعالیت دارند را. حوزه اقتصادو مرد را مقدم میکند. میگوید: «السارق و السارقة». حوزه نفوذ قلبی و کششهای باطنی را زن مقدم میکند و میگوید: «الزانیة و الزانی». آیات بعدیش هم «الخبیثات» را اول مقدم میکند. میگوید: «نسبة الخبیثون و الطیبات» و «نسبة الطیبون».
به هر حال، این رابطه زوجیت است. این زوجیت ما تو عالم برزخ است. این زوجیت غیر از این زوجیت اعتباری است تو عالم دنیا. آن روایت هم که پرسید: «آقا اگر زنی دو تا همسر داشته، یک شوهری داشته، یک مدت زندگی کرده، از دنیا رفته، بعد چند سال با یکی دیگر ازدواج کرده، این تو عالم برزخ کدامشان میشود همسرش؟» حضرت فرمودند که هر کدام که خوشاخلاقتر بوده است. یعنی زوجیت حقیقی شکل گرفته باشد، نه زوجیت اعتباری. تو ۱۰ سال زن من بودی، ۵ سال زن آن یکی بودی. من بیشتر بودم، آنجا بیشتر بود، کمتر بود. اگر همسر دو نفر بوده، یکیشان ۵۵ سال، یکی ۵۵ روز. تو عالم برزخ همسر کدامشان میشود؟ مثلاً اینکه ۵۵ روز باهاش زندگی کرده، اخلاقش بهتر است، همسر این میشود؛ چون زوج واقعی را با این داشته، فاعلیت و قابلیت واقعی را با این داشته. قلب این دو تا برای هم بوده است. «حسن خلق» و به این معناست دیگر. با هم سر کردن، همسری اصلاً یعنی همین. همسری یعنی با هم سر کردن. سرها با هم یکی شدن، افکار با هم یکی شدن، قلبها با هم یکی شدن. یک چیز را فهمیدن، یک نگاه به عالم داشتن. که این همسری واقعی است. در رأسش میشود امیرالمؤمنین و حضرت زهرا (سلام الله علیهما). در مراتب بعدی، پیامبر اکرم و حضرت خدیجه. و حالا در بین اهل بیت هم افرادی میشود در نظر گرفت؛ بین علما و بزرگان و انبیا. بعضیها هم به حسب ظاهر به هم نمیخوردند. مثلاً همسر فرعون با همسر نوح و همسر یکی دیگر. همسر فرعون، یکی همسر نوح. خب، اینجا دیگر تو عالم برزخ، همسر فرعون همسر فرعون نیست. همسر نوح هم همسر نوح نیست. شاید مثلاً همسر فرعون آنجا بشود همسر نوح. شاید همسر نوح آنجا بشود فرعون. زوجیت هست که شامل حال «و امرأته حمالة الحطب» میشود. این زوجیت اینها تا عالم برزخ هست، حتی تا جهنم هست. ابولهب سوره مربوط به او. سوره «تبت یدا» یکی از سورههای عمیق قرآن است، به همین بحث زوجیت اشاره دارد. در جهنم زوجیت ما حتی در جهنم داریم، فقط مخصوص بهشتیان نیست. «تبت یدا ابی لهب وتب ما اغنی عنه ماله وما کسب و امرأته حمالة الحطب». که آیات بعدیش «س یصلی نار ذات لهب». این آتش را دارد روشن میکند. آتشانداختن از اوست. هیزم را کی میآورد؟ همسرش. لذا تو جهنم هم با همه پیچیدگیاش، «حبل من مسد». که آن هم باز یک بحث دیگری است که این زن وضعیت برزخی و قیامتیاش چه شکلی است؟ گردنش یک رشتهای از لیف خرما انداختهاند که حالا آن برای چیست که بحث مفصلی است. بنده وارد بحث تفسیرش نمیشوم. یک وقتی در مورد این مطالب عرض شد توی یک جلسه که کیفیت ندارد و قابل انتشار هم نیست.
تفسیر سوره مبارکه و مثل عرض کردیم، بخش مهم همین جاست. «إمرأته حمالة الحطب». «حمالة» یعنی حامل این هیزمهاست. هی هیزم میآید. خب هیزم چیست؟ آتش اثر میگذارد روی هیزم. هیزم هم اثر میگذارد روی آتش. آتش هیزم را میسوزاند؛ ولی هیزم هم آتش را آتش میکند. ببینید، دقیقاً زوجیت را در آتش و هیزم میبینیم. نفوس ناری مثل ابولهب و همسرش، اینها ملکوتشان این شکلی میشود. «قوا انفسکم واهلیکم نارا و وقودها الناس والحجاره». هم همین است. چرا میگوید آتشگیره آتش مردمانند؟ چه ربطی دارد؟ میگوید: «مواظب خانوادهات باشی که آتشگیره جهنم مردمانند.» یعنی همین آدم، اگر مراقبش نباشی، میشود هیزم جهنمت. و «انفسکم و اهلیکم». من فقط خطاب به مردان نیست که بگوید مراقب زنت باش که زن هیزمت نشود. خطاب به زنها هم هست. به زن هم میگوید مراقب باش مردت هیزمت نشود. آسیه مراقب بود که فرعون هیزمش نشود و نشد. حضرت نوح هم مراقب بود که همسرش هیزمش نشود و نشد. «انما اموالکم وازواجکم عدو لکم فاحذروهم». برخی از ازواج که در حد حیوانیت، ما فقط با ما زوج میشوند. در حد تناسل، ما فقط با ما زوج میشوند. به نسبت ملکوت ما، اینها میشوند «عدو». باید مراقبت کرد. اینها دیگر زوج ملکوتی نمیشوند. خب، زوج ملکوتی همین دوتایی که اینجا هستند، اگر اوج پیوند و درهمآمیختگی را با همدیگر داشته باشند، در عوالم بعدی هم با هم میشوند زوجیت حقیقی. اصلاً این ازدواج به ما گفتند: «ازدواج و ازدواج کنید و اینها برای همین بود. برای اینکه به آنجا برسیم.» و گفتم: «بگرد کفت را پیدا کن.» مسئله کفویت که خیلی مهم است. و گفتند مؤمنه که کفو مؤمن است. این دو تا درهم اثرگذاری دارند. مرد زن را ارتقا میدهد، زن مرد را ارتقا میدهد. اینها همدیگر در هم اثر دارند. فاعلیت و قابلیت.
روایات اشارات خیلی جالبی داریم. مثلاً برای نماز شب همدیگر را بیدار میکنند و کمک میکنند همدیگر را. «نعم العون علی طاعة الله». تعبیری که حضرت زهرا در مورد امیرالمؤمنین به کار بردند. «کمک خوبیه برای طاعت خدا». زوج بشوند برای طاعت خدا. «تعاونوا علی البر والتقوی». ازدواج برای همین است. آدم دنبال یار میگردد، دنبال کمکی میگردد. دوتایی با هم حرکت کند. اصلاً بدون زوج نمیشود. بدون زوج، این سلوک معنا ندارد. مگر در موارد منحصربهفردی مثل حضرت عیسی (علیه السلام) که خدای متعال هم در مورد نحوه تولد و به دنیا آمدن در نظر گرفته بود که بدون زوج باشد و با یک مادر باشد. در مورد حضور او در دنیا هم در نظر گرفته بود که بدون زوج باشد. این دیگر منحصربهفرد است، عیسی (علیه السلام). حضرت یحیی هم که خب در جوانی شهید شد. حضرت معصومه (سلام الله علیها) در جوانی از دنیا رفتند و به شهادت رسیدند. آیا وفات حضرت عیسی و ... هستند دیگر، قاعدتاً در دنیا هستند. جوری که فهمیده میشود و مجرد هم هستند که فهمیده میشود. بحث انحصار به فرد و سلوک ایشان در واقع به قول مرحوم علامه در کتاب «مهر تابان» توضیحی دارند در مورد اینکه چرا حضرت عیسی به این عهد زندگی میکنند که یک سلوک منحصربهفردی است برای حضرت عیسی. همانجور که عرض کردم، تولد ایشان منحصربهفرد است. اصل برای ما زوجیت است. پیغمبر اکرم همسر داشتند و البته بعضی همسران پیغمبر زوجیت باطنی با پیامبر اکرم نداشتند. همانجور که قرآن اشاره میکند بهش در سوره مبارکه تحریم، سر موضوع پیغمبر. و آنجا اتفاقاً تعابیر فوقالعادهای به کار میبرد در مورد اینکه همسر خوب کیست. که یکی از آیاتی که اصلاً بنده تو این بحثهای همسریابی و اینها، کتابهایی که مینویسند، در مورد این آیه چیزی میگویند. خیلی مطلب دارد این آیه در سوره مبارکه تحریم: «و اذ اسر النبی الى بعض ازواجه حدیثا فلما نبأت به واظهره الله». که حالا مطالبی را مطرح میکند. بعد میفرماید که: «عسی ربه ان طلقکن ان یبدله ازواجا خیرا منکن و ان تلقکن». اگر پیغمبر شما را طلاق بدهد، من برخی از این همسران نااهل پیغمبر را، امید دارم که خدا بهتر از شما را، زوجی بهتر از شما، زوج درست و زوج خوب را دارد معرفی میکند. که «مسلمات» اولین ویژگیش است؛ این است که مسلمان باشند. ویژگیهای همسر خوب خیلی مطالب جالبی است در این آیه. از آیات بسیار غریب است: «مسلمات، مؤمنات». اول مسلمانند، بعد مؤمنند. «قانتات» که اینها مفصل توضیح میخواهد قنوت یعنی چی. اهل قنوتاند که در مورد حضرت مریم «او قانتین لربک» به کار میبرد و جزو قانتات میداند قرآن حضرت مریم را. قنوت زن چه ویژگی دارد که چرا چنین است؟ چون خود قنوت مقام تسلیم و پذیرش است. ما دعا میگیریم قنوت. این نماد قابلیت و پذیرش و تأثیرپذیری است. تأثیرپذیری مثبت در این زن که میشود «قانتات». قبلش اسلام آورده که فعالیت اوست. ایمان هم آورده که فعالیت اوست. اینجا «قانتات» و «تائبات» که توبه معنای خودش را دارد، قبلاً در مورد توبه نکاتی عرض کردیم. و «عابدات». عابدند. این عبادت هم فرق میکند با آن توبه و قنوت و ایمان و اینها. «سائحات». اهل سیاحتند که این سیاحت توضیح مفصل میخواهد یعنی چی. الآن در مقام بیان این بحث و این آیه نیستیم وگرنه خیلی جای بحث داریم. میخواهیم سریع رد بشویم. «ثیبات و ابکاراً». که اینها بعضیشان هم قبلاً متأهل بودند و برخیشان هم مجرد بودند. یعنی این دیگر بخش آخر است. در مورد این خصوصیت فضیلتی در واقع به کار نبرده و فضیلت ندانسته است. میتوانند بکر بوده باشند، میتوانند غیر بکر بوده باشند. اینجا خیلی مزیّتی روی این نیاورده. «ثیبات» و «ابکار» را هر دو را اشاره کرده است. البته ممکن است معانی عمیقتری نسبت به این دو تا داشته باشد. معنای بکر، ظاهری نباشد به معنای عمیقتر داشته باشد. و ممکن است آن هم باشد؛ ولی خب اینجا با «واو» آورده که هم آن، هم این را میتواند. و «اهليكم نار» اشاره به همان بحثی بود که توضیح عرض کردم.
و در مورد برخی از این زنان که زوج نبودند، آیات آخر همین سوره، از همسر نوح، همسر لوط، همسر فرعون مثالهایی است که قرآن میزند. و در مورد مریم هم «كانت من القانتين» که آخر این سوره است که از قانتین بوده است. مریم بحث قنوت حضرت مریم را بهش اشاره دارد که خب، این هم نکته بسیار مهمی است. و باز الآن فرصت پرداختن نیست. به هر حال «أولم تحلوا فيما أحل الله لكم» این آیه اول سوره تحریم «یا ایها النبی لم تحرم ما احل الله لک تبلی مرضات ازواجک». که به خاطر رضایت همسرانت کاری نکن که حلال خدا را حرام بکنی. این هم آیه اول سوره مبارکه تحریم. سوره تحریم کلاً فضای خانوادگی و فضای این شکلی دارد که خیلی جای بحث و گفتگو دارد و خیلی مطلب توش هست.
به هر حال اینها بخش مربوط به بحث ازدواج. بیاییم ادامه کتاب را بخوانیم که حرف زیاد است. درسی مطالب بماند. میفرمایند که: «وقتی هم که فرزندی متولد شود، خیرات و برکات بر اهل خانه نازل میشود.» خب، اینجاها را قبلاً هم عرض کردیم. حالا دوستان عزیز ما در نشر شهید ابراهیم هادی هم خیلی انتقادپذیرند. خدا حفظشان بکند! و این انتقاد ما را پذیرفتند نسبت به اینکه آیات و روایات خیلی محلی ندارد در این بحث این شکلی که دارد گزارش میشود و به نظر تجربه نمیآید. و یککمی اطمینان مخاطب را هم تضعیف میکند که نکند آنهایی که داری میگویی به واسطه آیات و روایاتی که است. لذا تو آن کتاب بازگشت، کتاب بعدی که نوشتند، دیگر آیات و روایات نیاوردند. عزیزان سر همین مطلب که بابت این انتقادی که عرض شد محبت کردند و دیگر آیات و روایات نیاوردند و تحلیل را گذاشتند به عهده کسانی که میخواهند کتاب را از بیرون تحلیل بکنند. داخل کتاب دیگر تحلیل ندارد.
اینجا آیات و روایاتی گفتند. خب، ما خودمان تا حالا در جلسه زیاد گفتیم. این جلسه هم زیاد میگوییم انشاءالله. و یککمی دست و بال ما را میبندد این آیتالله که اینجا مطرح کردند؛ چون از محل بحثی که ما «ملکوت خانواده و خانه» ـ فضا را یککمی دور میکند. و حالا ما مجبوریم که بالاخره بخوانیم. آیه ۳۱ سوره مبارکه اسراء را میآورند. «خداوند در آیه ۳۱ سوره اسراء در مورد روزی خانواده میفرماید: «ما آنها و شما را روزی میدهیم.» در این آیه، روزی همسر و فرزندان قبل از انسان بیان شده.» خب، بحث روزی را مطرح میکنند. بحث دیگری میتواند مربوط به مباحث خانواده باشد. بحث روزی را ما در بحث «رزق حسینی» ۱۵ جلسه در مورد روزی نکاتی عرض کردیم که عزیزان میتوانند مراجعه بکنند. بله، یکی از اسباب روزی همس و فرزند است. شما در مقام فاعلیت که قرار میگیری، هر چقدر نقش فاعلیت خودت را بیشتر بروز دهی، قابلیت تقویت میشود و بیشتر دریافت میکنی. یک قاعدهای است در عالم. هر چقدر شما اثرگذارید، بیشتر میشود. اثرپذیریات هم بیشتر میشود. بیشتر باید بهت افاضه بشود که بیشتر افاضه کنی. هر چقدر بیشتر افاضه میکنی، بهت بیشتر افاضه میشود. یک قاعده است. هر چقدر فعالیتت بیشتر میشود. حالا وقتی شما رازق شدی، هر چقدر دایره رازقیت توسعه پیدا کرد، دایره مرزویتات هم توسعه پیدا میکند. هر چقدر رازقتر، رزق خودت هم بیشتر. یکی از اسباب توسعه رزق همین است. افرادی که تحت پوشش رزق تو هستند، دایره خود را توسعه بده. اگر نان یک نفر را میدهی، بکن نان دو نفر.
دقیقاً برعکس آن چیزی است که ما فکر میکنیم. اصلاً کلاً ازدواج این شکلی است. یک نکتهای را آخر جلسه قبل گفتم، الآن یادم آمد اشاره بکنم. ازدواج یک بحث این شکلی دارد. خیلی جاهایش برعکس آن چیزی است که ما فکر میکنیم. اصلاً امتحانهای خدا این شکلی است، و مراتب تقرب این شکلی. ببینید، خدای متعال، اصلاً دست خدا را اگر کسی ببیند، این را میفهمد؛ اینکه خدا اصلاً اینجوری که ما تو امتحانها فکر میکنیم، رفتار نمیکند. بحثهای واقعیت یا جذابیت که قبلاً مطرح کردیم که اصلاً تو امتحانها خدا یک چیز دیگر نشان میدهد و یک کار دیگر میکند. و اصلاً رشد ما هم دقیقاً همانجایی است که فکر میکنیم داری یک چیزی را از ما میگیری، دارد به ما ظلم میکند، دارد کارمان را خراب میکند. ماجرای آن شخصی که بین زمین و آسمان معلق بود، که توی متنهای تلگرامی زیاد نقل میشود، شاید هم واقعیت داشته باشد. از کوه پرتاب شده بود و طناب او تا جایی که میتوانست پایین آمده بود و هی کمک میخواست و کسی آنجا صدایش زد، گفتش که طنابت را ببر. و این طنابش را نَبُرید. و حالا میگویند آخرش میگویند که فردا روزنامهها زدند که کوهنوردی بعد از اینکه سقوط کرده بود، در ۵۰ سانتیمتری زمین از دنیا رفت. یعنی شب بود و تاریک بود و سرد بود. این طنابش را اگر میبرید، میافتاد روی زمین. و وقتی روی زمین میافتاد، فرار میکرد، میرفت به یکجایی پناه میبرد. او اعتماد میکرد. و احساس میکرد دارند بهش میگویند طنابت را ببر؛ یعنی به همین یک دانه هم که بنده میخواهم ببرندش. احساسش این بود. و ماجرای خدای متعال و امتحانهای خدا همین است. دارد طناب ما را میبرد. به ما میگوید طنابت را ببر برای اینکه به زمین برسیم.
امتحان حضرت ابراهیم این شکلی بود. گفت بچهات را سر ببر. خب بچهاش را سر برید. نه تنها بچهاش را ازش نگرفت، بلکه ذریه امامت را در این بچه قرار داد. ذبح دیگری هم داد در ازای این کشته بشود. «فدیناه بذبح عظیم». عمل ذبح را هم یکی از مناسک کرد که تا ابد به هر مکلف مسلمانی واجب است. آنی که استطاعت دارد مکه برود، باید بیاید این کار حضرت ابراهیم را انجام بدهد. کار قربانی را در واقع. اصلاً نمیخواست خدا از او چیزی بگیرد. خدا میخواست یک چیزی به او بدهد. و این ماجرا که بیا چاقو را بگذار روی گلو، یک نماد است. یک داستان است از کاری که خدا میکند. اصلاً خدا از ما چیزی نمیگیرد. مثالش همانکه عرض کردم که این مثلاً در خواستگاری است. دختری که کمالات دارد، همین ویژگیهایی که عرض کردم، همه را دارد، ولی زیبایی ظاهری ندارد. قد بلند، پوست آنچنانی ندارد. دقیقاً خدای متعال همینجوری دارد امتحان میکند و میگوید: «زیبایی بده!» وایسا ببینم شما چیکار میکنی. تو زیبایی را خدا میدهد. اولاً زیبایی امر نسبی است. یک بحثهای فلسفی مفصلی دارد از نظر فارابی و بوعلی. زیبایی چیست؟ زیبایی چیزی است که در نفس ماست. لذا زیبایی یک امر ثابتی نیست، نسبی است. ببینید، در بین مثلاً بعضی از مردم توی مناطق مثلاً حالا من میخواهم بگویم سیاهپوستان، ممکن است برای مایی که مثلاً سفیدپوستیم، چهره یک خانم سیاهپوست جذابیت نداشته باشد؛ ولی پسر سیاهپوست برای اینکه به یک دختر سیاهپوست برسد، گاهی تا مرز خودکشی میرود. دختر این را جذب کرده است و کشش دارد برایش. گاهی زیباست، واقعاً هم زیباست. اصلاً زیبایی به سفیدی و سیاهی نیست. واقعاً سیاهپوست خیلیهایشان زیبایند و خیلیهایشان از ما زیباترند. زیبایی به سیاه و سفید و این حرفا نیست. میخواهم عرض بکنم که با پارامتر آسیای شرقی مثلاً چهرههایی دارد، تو آفریقا چهرههایی دارد. این همه ازدواج میشود. این همه پسر عاشق نام دختر میشود. و خیلی ممکن است برای ما زیبا به نظر نرسد. «او پسر زیباست.» زیبایی امر درونی است. یک هارمونی است که کسی دارد میبیند. یک تناسب است. زیبایی این تناسب قطعاتی که یکجا کنار هم قرار گرفته، وقتی با هم تناسب دارد و هماهنگ است و هیچکدام کار آن یکی قطعه را مختل نکرده، تو حوزه آن یکی قطعه وارد نشده. ابرو در حوزه چشم وارد نشده. چشم در حوزه ابرو وارد نشده. دماغ در حوزه لب وارد نشده. لب در حوزه دندان وارد نشده. دندان در حوزه لب وارد نشده. لب بالا تو کار لب پایین دخالت نکرده. هر کدام سر جای خودش، به میزان خودش، سنجیده، به اندازه وقتی قرار گرفته، میشود زیبایی.
الان میخواهند زیباترین دختر سال را، وقتی در نظر بگیرند و معرفی کنند، همه اینها را لحاظ میکند فضای ذهنی. خب، این تناسب فقط به همان چهره و دماغ و دهان محدود نه، وقتی جایی رسید که این خانم با بی پولی مواجه شد، رفتار متناسب مثلاً اینجا سکوت بود، به رو نیاوردن بود، نان خشک خوردن و هیچی نگفتن بود. مثلاً یک رفتار متناسب میکند. این رفتار زیباست. این رفتار از کی صادر میشود؟ از مؤمن، از آن همسر مؤمن. در مورد مردش هم همینطور. وقتی میبیند که مثلاً یک چیزی در خانه آسیب دیده، یک غذای شور شد، غذای سوخت، ظرفی شکست. اینجا رفتار با تناسب این است که اصلاً میرود به جای آن ظرف یک دست دیگر میخرد و به عنوان هدیه شب فردا میآید تقدیم میکند به آن خانم. اصلاً به رو نمیآورد که ظرفی شکسته. اصلاً من خبر نداشتم که شکسته. اصلاً این غذا این مدلی شد و خوشمزه شد. اصلاً شور نشده. اصلاً بینمک نشده. رفتار متناسب، این زیبایی میآورد. زیبایی که از دیدن رفتار متناسب در قلب آدم حاصل میشود، بسیار بیشتر از زیبایی است که در اثر دیدن چهره متناسب حاصل میشود. چون چهره متناسب عادی میشود. اولاً عادی میشود. ثانیاً همه پیر میشوند، چروکیده میشوند. تناسب چهره و اندام به مرور زمان خواهناخواه به هم میریزد
در حال بارگذاری نظرات...