‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله و صلی و آله.
الان در زمانی که این بحث ضبط میشود و اگر شما نفس بحث را میشنوید، اگر بابی بالاترین حق در باب تعلیم و ثواب وجود دارد، بماند تا قیام قیامت. و با همین مطالب به بحث بعدی که کتاب با عنوان «رحم» و «کُه» است، میرسیم. این هم خب نسبت به بحثهای نزدیک به مرگ، یک بحث استثنایی و منحصر به فردی است و بنده یادم نمیآید در خصوص این تجربههای نزدیک به مرگ چیزی دیده باشم.
من برنامههای ماه مبارک رمضان را دیدم، تقریباً آخرش. الان که دیدم، آنها را ندیدم. آنجا نهایتاً بحث مادر بود؛ توی یکی از این موارد، شهدایی که حضور مادرشان سبب این میشد که شیاطین دور شوند. خیلی مانور داده شد؛ اشاراتی بود که خیلی گرههای ذهنی را برطرف کرد.
آن شهید شیاطین را دیده بود. وقتی که میخواست و تمسک میجُست، فقط از مادر یاد میکرد. مادرش هم زنده بود. هر وقت تمسک میگرفت، مادر او حاضر میشد و این شیاطین دور میشدند. خب مادر نماد رحمت حق تعالی است. به جانم که موضوع اینجاست که، رحمت مادر و دعای مادر این شیاطین را دور میکرد. آنجا فقط نقش مادر بود. جاهای دیگر فقط اینطور بود که مثلاً گفت: «من احساس کردم که اگر برم، فهمیدم که مادرم پیر شده به خاطر بچههایم.» این اینها بالاخره اثراتی است؛ ولی این پیوند با مادر و پیوند با دیگران ... این اعضا و نسبتها، اینکه در ملکوت و در آن وجود برزخی، و در حضور برزخی به چه نحوی هستند معمولاً گفته میشود که خب تو روابط ما که خیلی مطالب عالی اینجا داریم. و ملکوت ازدواج و خانواده یکی از بحثهای بسیار جذاب و عالی است. از آن بحثهایی است که حالا ما توی «سه دقیقه در قیامت» و توی این جلسات سعی کردیم تا جایی که میشود بالاخره، کمی در مباحث اصلی پخت و پز موضوعات عمیقتر صحبت کنیم. کمی بیشتر در مورد صدقه صحبت کردیم. در مورد خمس و سیگار حتی جلسهای صحبت کردیم؛ مثل بخش «آنسوی مرگ» نخواسته ایم باش یم که مهسا و جویده جویده با سبکهای تیزری، بستهبندی ساندویچی و سایر سبکها صحبت کنیم. اینها که خب، البته بنده ذائقه خودم اصلاً به این موضوعات می پردازم. اتلاف وقت، سرگرمی، فقط پنج دقیقه مطالب رگباری گفته شود و هیچ کدامش نه تحلیل شود، نه توضیح داده شود، بهطوری که یک حجم وسیع همینجور مطلب فقط کنار هم چیده شود، هیچی به سرانجام نرسد؛ اصلاً روش خوبی نیست.
اگر هم به نظر میرسد خوب نیست، معمولاً آدمهایی که اینجوری باشند به نتیجهای نمیرسند؛ نه تو فضاهای علمی، قشنگ باید یک چیزی با لعاب و پخت و پز و رسیدگی به سر و تهاش، به قول طلبهها، تصدیقش خوب جا بیفتد، بعد آدم عبور بکند. این شیوهای بوده که از قدیم هم در بین علما و حوزهها و اینها باب بوده و خیلی هم شیوه درستی است. یک بخش را قشنگ جا میانداختند، بعد حل میکردند.
و برخی از اساتید هم میگویند ما همیشه یک موضوع را قشنگ جا میاندازیم و بازی بحث را حل میکنیم، بعد ۱۰ تا سفره رو باز میکنیم. در غیر این صورت یک حجم وسیعی از مخاطب فقط سرش گرم میشود به این رنگ و لعابهای مختلف؛ یک ساعت باشد و بنشیند، خیلی خوشش بیاید. وقتی هم میآید بیرون، هیچی یاد نگرفته است.
در مورد حقالناس و اینها بگویم که نیمه دوم «آنسوی مرگ» با نیمه اولش متفاوت بود. ما اولهای آن بحث «آنسوی مرگ» میخواستیم در چهار-پنج جلسه کل آن داستان و داستان کتاب را بگوییم و برویم و خب استقبالی که از طرف رفقا شد، شرایط و اقتضائات زمانی که داشتیم باعث شد که این بحث طول بکشد، سه ماهی شاید بیشتر. اسفند ۹۹ شروع کردیم تا خرداد ۱۴۰۰. به نظرم بیش از سه ماه شاید شد و البته ۳۹ جلسه بود ولی با برگزاری مثلاً هفتهای سه جلسه، یا چهار جلسه. اینم قبلاً عرض کردم که بحثهای «آنسوی مرگ» چون معمولاً عزیزان بعد از آن جلسات چون گوش داده بودند و گوش کرده بودند، در «سه دقیقه در قیامت» حوصلهها سر رفت. صادق باشیم که در «سه دقیقه در قیامت» ما آرام آرام از مهر پارسال ۱۴۰۰ که شروع کردیم، ۹ ماه است که بحث ادامه داشته و هنوز هم ادامه دارد؛ بحث یکی دو ماه دیگر هم باید داشته باشد. اینم اگر بستهبندی شده باشد، مثلاً همه را یکجا گوش میدادند، همان حس و حال «آنسوی مرگ» را پیدا میکردند؛ آرام آرام. و هی همیشه این اصرار بود که: «آقا زود بخوان و تند برو!»
آن کتاب هم تقریباً همین حالت را دارد. آن زمانش حالا کمی متفاوت بود و فضای جلسه متفاوت بود؛ یعنی اگر آنجا هم امکان این بود که یک ساعت و نیم صحبت بکنیم و بیشتر، بالاخره شرایط متفاوتی را داشتیم.
و تو ی بحثهای آنجا، نیمه دومش کمی مباحث را بیشتر توضیح دادیم. نیمه اولش خیلی سریع رد شدیم. بحثهای مربوط به شیطان و اینها اصلاً مانور ندادیم؛ ولی بحث حقالناس را یک بار آخر باز یکم توضیح دادیم. و اینجا سعی کردیم که بیشتر توضیح دهیم. بحث خب، در مورد شیطان را دیگر نرسیدیم مجدد بحث کنیم. ولی ملائکه را چهار-پنج جلسه صحبت کردیم. شیطان را هم شاید باز هم در موردش صحبت شود.
یکی از آن بحثهایی که خیلی دوست دارم اگر خدای متعال توفیق دهد تا مفصل طی ۱۰-۱۵ جلسهای رویش کار شود، همین بحث ملکوت خانه است: ملکوت خانه و خانواده. اینی که مثلاً زن و شوهر وقتی به هم نگاه میکنند، در ملکوت این دوتا چه اتفاقی میافتد؟ وقتی دست همدیگر را میگیرند، صیغه عقد وقتی میخوانند، وقتی لبخند میزنند، یک خانم یک لیوان آب وقتی میآورد، در روایت دارد که چه گرفتاریهای برزخی از او برطرف میشود؟ روایت دارد که اگر یک لیوان آب بیارد، هفت در جهنم به رویش بسته میشود اگر با محبت باشد. خیلی روایت وجود دارد. اگر یک چیزی را تو خانه جابهجا بکند، تولید اصلاح بکند و قصدش این باشد که به خانه شوهرش رسیدگی بکند، این خانه را مرتب کند، یک لیوان را برمیدارد از روی میز و میگذارد سر جایش. یک ظرف را میشوید. یک لباس را میاندازد تو ماشین لباسشویی. در اینجا روایت دارد که خدای متعال به او نظر رحمت میکند و اگر خدا به کسی نظر رحمت بکند، دیگر او را عذاب نمیکند.
و این هم که معمولاً در برزخ خانمها گشایش بیشتری دارد و زودتر کارشان راه میافتد، معمولاً به خاطر همین خدماتی است که تو خانه انجام میدهند. به خاطر تلاشهایی که عمدتاً خانمها، خصوصاً بین ما و در کشور ما انجام می دهند. چون فرهنگ ما الحمدالله فرهنگی سالم و خوب است. این رفتارها البته از سوی فرهنگ مهاجم و مقابل خیلی تحت تاثیر است. سعی دارد که در مورد صحبت از فرهنگ فمینیستی سخنهایی داشته باشد. چه تلاشی دارد و چه صدماتی دارد برای ما؛ ولی شاکله کلی در مورد خانه و خانواده و اینها هنوز بین ما خوب مانده.
نمیخواهم بگویم که افتخار است برای یک زن تا خب خوب است دیگر، کلفت باشد. و بعد میخواهند با این شعارهای این شکلی که ملکوت دارد و ثواب دارد و اینها، مثلاً سرشان را گرم بکنیم یا به قولی سرشان کلاه بگذاریم. اینها نیست. آقایان هم وظیفه کار کردن و کمک کردن دارند. و برای آقایان هم هست. حالا روایت عجیب و غریبی هم آنوَر داریم. شاید تو این جلسه و جلسات دیگر اشاره بکنم. و سوسن و کارخانه چیزی که میخواهید اینجوری نیستش که برای زن نوشته باشند و مثلاً زن موظف باشد.
تقسیم کار ممکن است توی شرایطی اینجور بشود که زن کار بیرون خانه را به عهده بگیرد و مرد کار داخل خانه را به عهده گیرد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، اولی که امیرالمؤمنین سلام الله علیه ازدواج کردند، به اینها گفتند که ببینید این دو حالت پیش روی شماست. یک سری کار بیرون است، یک سری کار داخل. انتخاب! نکته اینجاست: انتخاب بکنید. ببینید کدامتان میخواهد کدام کار را انجام دهد. اصل این تقسیم وظیفه هست. و این هم که پیغمبر اکرم فرمودند؛ یعنی از جهت عقلی و به قول طلبهها «ثبوتی» (حالا اثباتش نه.) از جهت ثبوتی، یعنی در عالم ذهن، در عالم فرض ممکن بود که حضرت زهرا سلام الله علیها کارهای بیرون خانه را به عهده گیرد، امیرالمؤمنین کارهای داخل خانه را. این ممکن بود؛ ولی واگذار کردند به پیغمبر اکرم و پیغمبر فرمودند: «به نظر من کارهای داخل با حضرت زهرا و کارهای بیرون خانه با حضرت زهرا.» سجده شکر کردند و خوشحال شدند. فرمودند که: «خدا را شکر میکنم که پدرم این کارِ آب کشیدن و برای شترها آب کشیدن را از گردن من برداشت که من دیگر مجبور نباشم شتر را بیرون ببرم و آب بدهم. ظرفهای سنگین و کارهای بیرون با آقایان است و کارهای داخل خانه با خانمها.»
آن موقع کارهای داخل خانه هم به نسبت الان خیلی بیشتر و البته کار خانه، اسمش «کار» است. کار خانه قطعاً از کار بیرون بیشتر است. این را قبلاً بنده عرض کردم به شما. یک کیلومترشمار ببند به دست آقا، به پای آقا، تو جیبش بگذار، یا هر چی روی گوشیاش نصب کن. یک کیلومترشمار هم بگذار تو جیب آن خانم، روی گوشی خانم، به همراهش صبح تا شب که دارد کار میکند. تو از این چیزهایی هم که کالریسوز و چه میدانم فلان و اینها را حساب میکند از آنها داشته باشی، ببینید کدام بیشتر است. یک مرد که مثلاً میرود اداره یا میرود بانک، پشت باجه مینشیند و کار ارباب رجوع را راه میاندازد، آیا این بیشتر کار میکند و فعالیت بدنی دارد و حرکت دارد در شبانه روز یا خانم؟ یک خانمی که مثلاً یک بچه دارد، فعالیتش خیلی بیشتر است نسبت به خانمی که دو بچه دارد. معمولاً تصور بر این است که هر چی بچهها بیشتر میشود، کار خانم سختتر میشود. کاملاً غلط است. هر چی بچهها بیشتر میشود، این را بنده از نوجوانی میدانستم؛ یعنی از محققین شنیده بودم. الان با سه تا بچه خودم تجربه کردم. تک فرزند بودم. با یک بچه هم دیدم که تربیت یک بچه، و وقتی که پدر و مادر برای بچه باید انرژی که بسوزانند و هزینههایی که حتی باید بکنند برای شخص او و کارهای مربوط به او به مراتب بیشتر است. وقتی دو تا بچه باشد، کارها کمتر میشود. با بچه سوم دیگر عملاً شما ... ما که اینجوری بودیم؛ حالا این هم مظلومیت بچه سوم است. لباسهای آن دو تا را که میدانی بهش بر میگردد و میگوید «وسایل و اسباببازی آن دو تا را بده.» لباس و اسباببازی و رختخواب منحصر به فردی دارد. نه کمد منحصر به فردی دارد. و آن اولیه کمد میخری. حالا دومین هم نهایتاً یک مثلاً یک کمدچهای یک چیزی کوچولو مثلاً تنگش میاندازد. به سومی که میرسد، میگوید: «همین دو تا، دارن استفاده کن.» دیگر مثلاً به چهارمین و پنجمی اگر برسد، آن اولی هم مثلاً ازدواج کند و برود که دیگر این چهارم و پنجم، بندگان خدا از طفیلی هر چی که از آن بچه مونده، از آن اولی است.
سر غرضم این است که این خانم فعالیتش به مراتب بیشتر تو خانه به نسبت آن آقایی که از خانه بیرون است؛ ولی به اسم اینکه خانم باید نقش داشته باشد در اجتماع، و «شما میخواهید اینها را تو خانه بکنید و از فعالیت اجتماعی محروم کنید.» متأسفانه موضوع وارد فضاهای دیگری شده. الان خیلی تو آن فضا نمیخواهم وارد بشوم. در مورد اینها صحبت کردم. بیش از اینها هم جا دارد صحبت بشود؛ چون هنوز فرهنگ جامعه ما با این مطالب بیگانه است. خصوصاً ما صبح تا شب در تهاجم دائمی هستیم و یک جنگ تمام عیار وجود دارد نسبت به خانه و خانواده و فرهنگ و خصوصاً نسبت به اینکه خانم نقش و هویت اصلی خودش را از خارج خانه پیدا کند.
غرضم این است که اینها هر کدام یک ملکوتی دارد و ما هم کار نداریم به اینکه مثلاً الان شما میخواهید اینها را تو خانه نگه دارید و اینها. که با این توضیح که عرض کردم، معلوم میشود که کار خانم تو خانه بیشتر است و آقایان هم باید کار بکنند. آقایان هم فکر نکنند که این خانم کلفت است و تقسیم کار باید باشد. اگر هم این خانم تو خانه کاری میکند، اولاً از محبت خودش و دلسوزی و احساس مسئولیت و از وظیفهای به عهده گرفته عمل میکند. ثانیا بر این اساس است که آقا قراره بیرون خانه کار کند.
اگر من تو خانه ماندم، کسی مثل بنده که معمولاً الان تو این وضعیت بیشتر تو خانه ام و حالا اینها تذکر به خودم است که دارم بلند بلند میگویم. هر چی این حرفها معمولاً آقایان خوششان نمیآید که بشنوند. ولی یک کسی مثل بنده تو خانه است و الان خیلی فعالیت بیرون از خانه و اینها ندارد، نباید ذهنیت داشته باشد که من بیرون از خانه هستم و خانم الان که من تو خانه ام، دیگر این الان دیگر تقسیم کارش داخل خانه است. تقسیم کار دوتایی با هم کارهای تو خانه را انجام دهند. آن تقسیم کاری که خانم تو خانه، آقا بیرون؛ ولی وقتی که آقا بیرون میرود، یک وقتی آقا کارهایش یکجوری است که مثلاً کارهای گرافیکی میکند، این شکلی است مثل محقق یا نویسنده. این تو خانه را مثال بزنیم: علامه طباطبایی رحمه الله بود که وقتی همسرشان از دنیا رفته بود، آن علامه گریه میکردند و یک سکته خفیفی هم کردند. مرحوم آیت الله امینی به ایشان گفته بودند: «آقا شما که تفسیر سوره اعراف و قیامت را مینوشتی، به ما تعلقات را باید گذاشت کنار یاد میدادی. ما تعجب میکنیم شما خودتان همسرتان را از دست دادی و پریشانی؟!» ایشان فرموده بود که: «من اگر المیزان نوشتهام، به برکت این زن بود. شما نمیدانید زن کی بود.» ساعت یک بار یک چای کمرنگ میآمد و میگذاشت کنار من. یکجوری رفت و آمد میکرد که من یک هو نگاهم میافتاد به چایی که این چایی رو ی میز است و نمیفهمیدم کی آمد و کی رفت که رشته افکارم به هم نخورد. کلامی و بالاخره وقت محدود داشتن. یک نفر آدم ۲۰ جلد کتاب را نوشته؛ آن المیزانی هم که ایشان نوشتند، بعد از این بود که دکتر ایشان را منع کرد از مطالعه. ایشان دیدند دیگر نمیتوانند مطالعه کنند، نشستند المیزان را نوشتند.
نقطههایش را نمیگذاشتند که چند بار توضیح دادم و گفته بودند: «هر ورقی ۲۰ ثانیه وقت میگیرد. نقطهها را گذاشتم تا موقع چاپ بازبینی کنم.» و آنجا اینقدر با وسواس روی وقت کار میکرد علامه. خانمم میآمد این یقه من را چک میکرد. میگفت: «شما اصلاً کار به من نداشته باش. مطالعات خودت را بکن.» چرک شده. یکمی یقه ش کثیف شده. پیراهن من را بدون اینکه من حواسم پرت بشود، عوض میکرد. میگفت: «شما فقط دست را بیا ور.» لباس عوض میکرد. لباس دیگر تن من میکرد و میبرد و میشست و ایشان فرمود: «حالا هشت تا فرزندش را فقط آن اول که به دنیا میآوردند و از دنیا می رفتند، همسر علامه قاضی را مثال بزنیم.» همسر ایشان چون همسر علامه هم نسبت فامیلی داشت با مرحوم علامه. خود علامه هم که پسر عموی قاضی بود. یعنی همسر علامه نسبت پیدا میکرد و دختر عمو میشد با مرحوم عسلی محمد قاضی.
قبل از اینکه محمد علامه مطرح بکند که خانم ما باردار شده، در آن وقت که منزل اینها بودند خانم ایشان هم میگوید من خیلی خجالت کشیدم. همسر علامه میگویند که: «آقای قاضی رو کردند به من و فرمودند که: «عموزاده، غصه این بچه برای شما میماند. باردار بودم. سید محمد حسین هم خبر نداشت؛ یعنی خود علامه هم خبر نداشت.» بعد علامه خجالت کشیدم که قاضی به من فرمودند: «فقط اسمش را عبدالباقی بگذار.» اثر اسم روی فرزند. هم فهمیده میشود که خود ملکوت آن اسم را نگه میدارد. بچه را میدانید که بچه نهمی بود که همسر علامه باردار شده بود. عبدالباقی گذاشتند و این آقازاده ما شد مهندس اسد عبدالباقی طباطبایی که تا همین اواخر و سال پیش زنده بودند و به رحمت خدا رفتند و بعد از آن هم که دیگر فرزندان دیگری از مرحوم علامه وجود نداشت.
آن محبتها و لطافتها. چند وقت پیش میخواندم که خیلی برایم جالب بود. اینها که لطیف بودند. چقدر واقعاً زندگی با اینها شیرین بود. حالا این بخش معمولاً نقل شده که علامه چقدر به همسرشان تعلق داشتهاند. آنور هم موضوعی هست که شاید نشنیده باشیم. اینور هم قشنگ است. حالا خود بنده تا حالا نگفتم. اولین بار است که تازگی با یک اتفاق مواجه شدم.
یکی از دختران مرحوم علامه، نجمه سادات. ایشان شبی که میخواسته عروس بشود، خیلی ناراحت بود که دارد از این خانه میرود. بالاخره آن خانه با آن پدر و با این مادر که همسر علامه از اولیای الهی بود، طیالارض داشت. مقاماتی داشت. به مادرش میگوید که: «من نمیروم.» و شما با من باشید. میگوید همسر علامه با درشکه سوار میشود و با دخترشان میرود در منزل و دیگر جلوی در خانه که میرسند، این دخترشان را راهی میکنند و با اصرار میفرستندش که برود. آن هم دیگر میرود تو ی خانه و دیگر با همسر علامه برمیگردم و میآیم تو ی منزل. میبینم که مرحوم علامه رضوان الله علیه کنار یک کمد کوچکی، کمد دخترشان، کمد نجمه خانم نشسته اند و دارد گریه میکنند. دیدم که حالا آن چشمهای درشت و نازنین علامه غرق اشک است. به یاد ما یک نظر رحمتی هم به ما کنید! الهی آمین. و میگوید که: «گفتم که آقا چیست؟ شما گریه میکنید؟» اشاره کرد به کمد. گفتند: «کمد نجمه. این کمد نجمه است.» دلشان تنگ شده برای دختر. او را راهی کردند. این عواطف و این علاقه در این زندگی حاکم بوده. خب آن انسانی که به غیر خدا توجه ندارد و از جو مجرد بوده، در مراتب عالی و معنوی بوده. اینجور تو خانه. این محبت با دخترش است که حالا دختران علامه هم چیزهای عجیب و غریبی نقل از روحیات علامه در منزل و در باب محبت و صمیمیت داشتهاند. روحی و حتماً این مطالب را بخوانید. بنده خودم اینجوری هستم که هر کتابی، هر جزوه، هر مقاله، هر پستی، هر چی گیرم بیاید از مرحوم علامه میبلعم و احساس میکنم خدای متعال یکی از افاضاتی که به نسل ما کرده، این است که اجازه داده است تا کمی ملکوت را در سیره علامه طباطبایی بفهمیم. چه جور باید زندگی کنیم؟ بفهمیم انسان یعنی چه؟ آدمیزاد یعنی چه؟ و این آدمی که قرآن و عترت تربیت میکند چه شکلی است؟ اگر بخواهیم با رسم شکل توضیح بدهیم، آدمی که قرآن تربیت میکند یعنی علامه طباطبایی و حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها. این دو نفر روغن سر و هر دو تا انسان تربیت شده امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف هستند. امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف محصولِ ساختن بهجت هست. خیلی بزرگان دیگر هم باز از جهات دیگر محصولِ تربیت امام زمان هستند. ولی این دو بزرگوار خیلی زیاد؛ چون با جزئیات هم در آثارشان قابل رویت است. مطالب هم در سیرشان خیلی برای ما بیش از دیگران است. خیلی از آقایان مطالب بیشتری میگویند.
غرض اینکه این محبت همسر بوده نزد محمود علامه. این نسبت و این ارتباطی بوده که تو خانه بود. حالا عرضم این است که، یک وقتی یک کسی مثل علامه طباطبایی در منزل است و همسر ایشان با عشق و علاقه دارد کار میکند، آن حسابش جداست. مثل بنده که میخورم و میخوابم و پا میشوم. حالا مثلاً تلویزیون پایم است. نصف بختامان هم توی گوشی و تبلت و فلان و این حرفهاست. و آن خانم باید هم بشوید و هم بسابید و هم روبهرو باشد و هم بچهداری کند. تذکر و تلنگر به خودم عرض میکنم. این انصافش نیست و آنهایی که در مورد فضیلت همسرداری و اینها گفته میشود، اگر قراره از توش آقایان اینجور سوء استفاده کنند، این حرفها را اصلاً شنیدنش برای آقایان جایز نیست. پس ما به خانمها داریم میگوییم، هم به آقایان و هم به خانمها. اینها ملکوتهایی است که ما تو زندگی در معاشرت با آن نصیبمان میشود و تک تک این محبتها و این کارهای ریز تو خانه و در خانواده دارد شکل میگیرد، که ملکوت دارد و برزخ دارد. و دوباره برمیگردم به همان عرض قبلی خود و آن اینکه خانمها چون معمولاً تو فرهنگ ما الحمدالله این سالم مانده، این فرهنگ محبت در خانه و فعالیت در خانه را دارند. آشپزی میکنند با افتخار. رسیدگی میکنند به کارهای فرزند. خب تو غرب بعضی جاها اینجور نیست. البته الان یک موج جدید چند سالی است که شکل گرفته، خصوصاً در بلژیک و هلند. این دو تا کشور پیشرو توی این موج هستند که دارم برمیگردم به خانواده و دوباره دارد فرهنگ میشود. مثلاً پنج تا بچه و شش تا بچه.
عقبماندههای داخلی ما را و افرادی که میگویند: «مثلاً سگ بیاوریم به جای بچه» را اینها نگاه نکنید که این مطالب ۲۰۰ سال از تاریخ عقباند. ۱۰۰ سال، ۲۰۰ سال اینها عقبماندههای ذهنی و سیاسی و تاریخی اند. الان تو خود غرب هم دیگر این حرفها را کسی اعتنا نمیکند. الان خود غرب دارد برمیگردد به خانواده. دارد برمیگردد به ازدواج. بعضی از این سلبریتیهای ما هم تازگی دیدم که بعضیشان گفته بودند و جالب بود که یکیشان گفته بود: «اگر برگردم به ۲۰ سالگی، ازدواج میکنم.» یکی از این خانمهای بازیگر گفته بود. و «چهار تا بچه میارم.» اگر برگردم به ۲۰ سالگی. یعنی دارند میفهمند اونی که با فطرت سازگار است چیست. حالا ملکوت که هیچی، همین زندگی در همین دنیا که حسرت برانگیز است برای بعضیها. برای بعضیها البته آرزو است که مثل اینها زندگی بکنند؛ ولی خودمان که اینجوری زندگی کردیم میفهمیم که آن زندگی لذت دنیاییاش را همانی دارد که زود ازدواج کرده. ۲۰ سالگی ازدواج کرده، ۳۰ سالگی مثلاً چهار تا بچه دارد و آن محبت و صمیمیت و عشق و علاقه و رنگ و نوری که تو آن خانه است. تو آن خانهای که برای گربهاش مرثیهسرایی میکند و برای سگش وقتی میمیرد، یک روز کامل دو ژله سرم میزند. و اینها. آن خانه محبت و رنگ و لعاب نیست.
غرضم این است که تو این فرهنگی که ما داریم، خانمها به ملکوت نزدیک ترند و گرفتاریهای برزخیشان از این جهات بیشتر است. از این جهات. حالا یک وقتی تو همین اینجا هر چی کاسبی میشود، مثلاً ممکن است با غیبت و اینها بعضی خانمها از دست بدهند. حالا بالاخره آنور هم یک فضایی است که تو فضای گفتگو و حرف زدن آدم بد عمل میکند. این هم تو روایت ما هست که معمولاً آسیب خانمها در حرف زدن است. و حکم کلی آنها سریع است. سریع حکم کلی صادر میکنند. خانم برگردد به آقا بگوید که: «من تو خانه تو هیچ خیری ندیدم.» هر چی کار کرده این زن، همه اعمال او از بین می رود. یک لیوان جابهجا میکرد. آن ملکوتهای عجیب و غریب و اینها، همه اینها حبط عملش از بین رفت. هر چی که داشت، هر چی لباس شست و هر چی تا حالا کار کرد یعنی یک کلمه موجب نابود ی همه آنها شد.
یک خانمی رفقای ما به ما پیام داده بود. حالا ما که اصلاً اینها به واسطههاست دیگر. به ما کسی فرستاده بودند، رفقا. آن خانم گفته بود که مثلاً یک پیام داده بود که: «به فلانی بگید مثلاً سوال ما را جواب بده.» این رفقای ما حالا سرشان شلوغ بود و اینها. یکمی تأخیر شده بود و طول کشیده بود تا جواب بدهند. آن خانم دیده بود که مثلاً این پیام دیده شده و جواب داده نشده. یک روز، دو روز گذشته بود. بعد برگشته بود و توهین کرده بود. بعد گفته بود که: «تو هم مثل بقیه فقط شعار. فقط حرف. زن را برای کلفتی میخواهید. برای نمیدانم چی چی میخواهید.» پاسخ ندادن به پیام چه شکلی اینها اینگونه معنا کشف میشود؟ الان در ژاپن تیمهای تحقیقاتی در حال روی این کار کردن هستند تا ببینند چه شکلی وقتی یک پیامی خوانده شده و جواب داده نشده، از این کشف میشود که زن را برای کلفتی میخواهند؟! اونی که پیام را خوانده و جواب نداده (واسطه بوده و خوانده و واسطه بوده و میرسانده یا نرسانده.) اونی که و بهش میرسیده (آن زن) که برای کلفتی و حمالی و اینها او را میخواهد. همهاش هم شعار است. بحث عفو مطرح شده دیگر، نمیتوانیم چه کنیم. از خدا میخواهیم که همه را ببخشد. ولی دلم سوخت به حال همان خانم عزیز و بزرگوار. هم این خانم. هم به حال همسر و فرزندانش. و اگر اینجور، حکم کلی و اینها باشد، خیلی در آن زندگی اثر دارد. زندگی «مردم لاب د محبت میکنند و ملت از آن قضاوتی نداریم.» ولی معمولاً این شکلی است. حالا در مورد این خانم کار ندارم. معمولاً این شکلی است که اگر خانمی اینجوری حکم کلی میکند، محبتهای آقا را سریع نادیده میگیرد. ذره اگر کوتاهی یک جا باشد، این بزرگ میشود. صد تا محبتش کوچک میشود. اینها بالاخره آفتهایی است که معمولاً خانمها بهش مبتلا میشوند. ممکن است آقایان هم مبتلا بشوند. در خانمها بیشتر است.
همانجور که ملکوت صاف و ساده است. با خود آن شیر دادن که فرمود: «هر جرعه شیری که این خانم به بچه میدهد، انگار به همان جرعه شیر به ثواب آزاد کردن بردهای از نسل حضرت اسماعیل رسیده است.» با هر جرعه شیری که آن بچه میخورد، همچین ثوابی به معنای ده ها هزار. یعنی یک خانم اگر یک بچه اش را بگذارد و دو سال شیر بدهد، بار ملکوتیاش بسته است. تو این دوران که روایاتش را خواندیم: از اول بارداری تا وقتی بچه را از شیر میگیرد، هر وقت از دنیا برود این خانم شهید است و مقام شهید را به او میدهند، نزد وجه الله میباشد. اینها همه شامل حال او میشود. خب این ملکوت صاف و ساده و رایگان که خدای متعال میدهد. بهشت مفت؛ که بهشت زیر پای مادران است. از آنوَر هم یک راههایی که مثل مار و پله است. دیگر مار و پله وجود دارد. یک شش میآوری و نردبان را بالا میروی. از پله مثلاً ۱۲ میرود پله ۸۰. از آنوَر هم یک مار گنده بغل دوتای پله جلوترش است که از پله ۸۲ میآورد و میروی روی پله ۵. خانمها این مار و پله این شکلی زیاد در زندگیشان است. یعنی چه میدانم مثلاً زایمان، یک شیر دادن به بچه است. این یک نردبان میبرد تو را اون بالابالا. یک دانه حرف نسنجیده و احساسی هیجانی به شوهر که: «تو الی و تو بلی و مادر تو اینجوری است و اصلاً خانواده شما این شکلی هستید و اینا.» این کلمه خانواده! اکثر جهنمیان جهنمی خانوادتاً هستند. همین یک کلمه که میآید تو را چند هزار سال نگه میدارد تو برزخ. «شما خانوادتاً اینجوری!» چون میگویند: «تک تک اعضای خانواده را اثبات کن. خواهر کوچکهات را هم اثبات کن. عمه بزرگشان و آن عمهشان که از دنیا رفته.» همه اینها را باید اثبات کنی وقتی گفتی: «خانوادتاً!» نسبت دادی. این را اثبات کن. این یک کلمه «خانوادتاً» میآید، هر چی زایمان و چه میدانم شیر دادن و پخت و پز و لباس شستن و هر چی بود، همه را شست و برد از بین. بالاخره این مار و پله برزخ خانمهاست.
آقایان هم البته دست کمی ندارند. حالا آنها بله. مثلاً آن عرقی که میریزد در کسب پول، آن جهاد است. آن عرق را در روایت دارد از شهید کمتر نیست. فرمود: «عرقی که مرد میریزد برای اینکه درآمدی پیدا کند و نانی برای همسرش بیاورد، این از آن مجاهدت و خونی که شهید در میدان نبرد ریخته، بیشتر است یا مساوی است.» تو بعضی روایات دارد که بیشتر است. یعنی ترجیح دارد. خدای متعال این را ترجیح میدهد به آن برای امنیت و حفظ کیان خانواده. این هم رفته برای امنیت خانوادهاش؛ امنیت اخلاقی خانواده؛ برای حفظ کیان خانواده. اثر کدامش بیشتر است در حفظ کیان خانواده؟ اثر این تلاشی که این مرد دارد میکند برای رزق حلال بیشتر از آن تلاشی است که آن رزمنده دارد. البته خب نیت شرط است و آن اخلاصش. و بعد هم عرض کردم در مورد این که خدای نکرده اگر دستی بلند بکند چیست. زدن دیگران خیلی بد است. تو فرهنگ ما خیلی باید مذمت بشود این کار. همینطور در مورد یک کلمه حرف زدن که خیلی رایج است. حتی در خانوادههای مسلمانی که اهل نماز و یک سری تعهدات هستند. توهین به دل شکستن از همسر.
یک خانمی پیام داده بودند که من تعجب میکنم از این پیامها زیاد داریم. حالا بنده خیلی اشاره نمیکنم که به صورت مستقیم نباشم و زیاد هم هست. کسی به همسرش گمان پیدا نکند؛ ولی از این پیامها زیاد داریم که مثلاً خانمها مینالند. میگویند که: «ما ماندیم. شوهرمان از ۲۴ ساعت، ۱۸ ساعت صحبتهای فلانی را گوش میدهد. بیرون تو ی راه دارد گوش میدهد. تو ی خانه میآید گوش میدهد. صبح دارد گوش میدهد. شب گوش میدهد. میخوابد و بددهن است.» خواهری نوشته بود: «من تعجب میکنم چطور میشود فلانی حرفهای فلانی را مثلاً گوش میدهد و دل میسوزاند و دل میشکند؟» خیلی بنده ترسیدم از جانب خودم. از خدا میخواهم که هم بنده را نجات بدهد و از خدامیخواهم دل کسی را نسوزانم. همینطور از خدا میخواهم برای عزیزانی که حالا به نحوی محبت دارند و این بحثها را پیگیری میکنند، این نکته مهم است: اینها خط قرمز است. خدا است که دل میشکند. الهی است. الله الله از دل برآمده. مبادا این وصیت محمّد است. یکی از مبادا که دلی را تا توانی دلی را به دل شکستن با هنر مبادا! این از وصیتهای آن جز ۱۰-۱۲ موردی است که آقای قاضی به نحو خاص بهش اشاره کرده. آن عارف بینظیر به این مسئله اشاره دارد که آقا حواسمان باشد دل کسی را نشکنیم.
بله. این همه محبت، این همه سرویس طلا میخرد این آقا. عرق میریزد صبح تا شب و بعضی مشاغل خب سختتر است. الان خیلی از آقایان درگیر رانندگیاند؛ حالا یا اسنپ یا تاکسی یا آژانس. هر جایی در تو این گرما و تو این سختیها، با این کرونا، با این سر و کله زدنها و با این ترافیکها، این همه زحمت، خدایی نکرده آخرش بخواهد یک کلمه تند نسبت به همسر و دل شکستن او توهین زبانم لال و دست بلند کردن داشته باشد. خدا این اتفاق را نیاورد در این مملکت و بین این مردم. اصلاً اینجور چیزی نمیخواهم که مرد به ذهنش بیاید که بخواهد دست بلند کند رو بزنش. وقتی به ذهنش پناه میبرد. مردی بخواهد به ذهنش بیاید که این هم میسوزاند، همه را میبرد و از بین میبرد. خب این بحث خانواده یکی از آن بحثهایی است که انشاالله خدا توفیق بدهد و بتوانیم بیشتر در موردش صحبت کنیم. و عرضم این است که این جلسات با اینکه بیشتر صحبت کردیم، ولی بحث ازدواج اونی که میخواهیم و میماند.
قطعاً مباحثی ازش مانده. بحث زیادی ازش مانده. شاید یک فرصتی خدا اگر ایجاد بکند، در مورد ازدواج و ابعاد مختلفش صحبت کنیم. هم بحثهای مربوط به ملکوتش، مربوط به آدابش، قواعدش چه؟ بحثهایی که وجود دارد مثل بحث مهمانی که داشتیم تو بحث جزئیاتش وارد بشد. و خیلی مثالهای جزئی را گفتیم. شاید یک وقت در مورد ازدواج صحبت کنیم. نحوه حرف زدن با همسر و نحوه حرف زدن با مادر همسر و پدر همسر و خانواده همسر چیست؟ نحوه تعامل با همسر جلوی خانوادهاش و نحوه تعامل با خانواده خودم جلوی همسر. اینها همش نیاز به آموزش دارد و باید جزئیاتش مطرح بشود. و خیلی از این جهت ما عقبیم و ضعف فرهنگی جدی داریم. صدا و سیمای کشور ما در این زمینه مشکل دارد. بنده از آرزوهایم این است که یک سریال بسازند و چهار تا از اینها را تو سریال یاد بدهند. واقعاً حسرت ما به گور خواهیم برد. تو یک سریال این فقط هدف و رسالت این سریال باشد. حالا رفقای صدا و سیمایی هم الحمدالله این مسئله را میدانند. ما پیامی داریم از تهیهکنندهها و کارگردانها و رفقای دیگری که در جاهای مختلف صدا و سیما مشغول کارند. این پیام به عنوان درخواست محضر عزیزانی که داریم بحث میکنیم.
یک سریال اقتصادی بسازید. شما که ما ۹ ساله جنگ اقتصادی داریم، یک سریال نساختید که مردم چه شکلی سرمایهگذاری کنند؟ تو بورس چه شکلی وارد بشوند؟ تولید چه شکلی بکنند؟ بنگاههای زودبازده و فعالیت اقتصادی و مشارکت خانوادگی. دو کلمه از اینها آموزش بدهید. شما که ۹ سال ما تو جنگیم. جنگم هستش که رزمنده این جنگ مردم است. یک کلمه شما یاد ندادید به مردم. یک سریال ما این همه سریال مزخرف و بیمحتوا دارد ساخته میشود که امسال دیگر ملت دست به دست هم داده بودند.
سریالی که برای ماه رمضان شده بود و سریالی که ۱۷ سال پیش ساخته بودند و فلان شبکه داشت نشان میداد که از سریالی که امسال ساختند و در پیک ساعت تلویزیون و تماشای تلویزیون داشت از شبکه یک پخش میشد، اونی که ۱۷ سال پیش ساخته شد بیشتر تماشاگر داشت. این نشان می دهد که به قهقرا میرویم. یعنی سریال ۱۷ سال پیش که همه دیدند الان باز هم جذابیت دارد.
حقالناس اینها است. واقعاً یک وقتی بنده در مورد یکی از سریالهایی که در نوروز ساخته شد و در آن مفصل به موزه گرفتم و داد زدم موضوع حق الناس بود. نه، حقالناس واقعاً دو کلمه حرف حساب معنا دارد. بله. انواع اقسام اینکه بابات را چه شکلی بزنی و چه میدانم اینها را یاد میدهند تو سریال که: «بابات اگر با زن دوم آمده بود، البته خواب دیدی؛ ولی بالاخره کتکه را بابا خورد.» توی آن سریال اینگونه بود. و تا جزئیات دیگر که احیاناً اگر بوی این آمد که آقای خانه احیاناً شاید مثلاً پای همسر دیگری در میان باشد، ۱۰۰ روش برای قلع و قمع او و طلاق تو ی سریال ما الحمدالله دارد تدریس میشود. صبح تا شب که: «اگر بوی این را میدادی که دارد میرود سمت یک خانم دیگر، از چه کانالهای قانونی و غیرقانونی باید وارد بشوی و آچم به معنای بستهبندی کنی، بیندازی بیرون.» و قشنگ آموزش میدهند.
ولی دو کلمه یاد بدهیم که بابا، این دوران عقد دوران خطرناکی است. 5 سال اول زندگی معمولاً ۸۰-۹۰ درصد طلاقهایمان ۵ ساله است. دوران بسیار پرمخاطره ای است. و خصوصاً اگر این ۵ سال بخش عمدهاش تو دوران عقد بگذرد، عقدهای طولانی شوند. عقدی که از یک سال و دو سال بیشتر میشود، یعنی مثلاً اگر عقد به سال سوم وارد شد، معمولاً دیگر به سمت طلاقها تو این بخش میرود. این آموزش میخواهد. این دختر جوان، این پسر جوانمان. مدرسه بهش یاد داده است؟ نه. دانشگاه بهش یاد داده است؟ نه. سریال برایش ساختند؟ نه. کتاب برایش نوشتند؟ نه. کی مسئول این کار است؟ اینها حقالناس نیست؟
دیدم یک عزیزی یک وقت پیام داده بودند به ما، خیلی هم پیام خوبی بود. خیلی خوشم آمد که: «فلانی، تو در مورد حقالناس گفتی و الحمدالله تو ی جامعه به لطف خدا و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف یکمی حرفها مطرح شد و مردم با دلهای پاکی که داشتند، یکمی حرفها را هضم کردند و بحث حقالناس در این یکی دو سال اخیر جدی گرفته شد.» بگو که: «حقالناس فقط آن چیزی که تو میگویی نیست.» حقالناس «همین است که الان ما آمارمان دارد تو بحث سن و سال میرود بالا.» و گفتند: «بیست، سی سال بعد، ایران پیرترین کشور منطقه است.» این هم حقالناس است؛ حقالناس نسبت به نسلهای بعدی. اینی که ما میتوانیم بچه بیاوریم و نمیآوریم. حالا بحث سقط جنین یک طرف است که در سقط جنین آمار عجیب و غریب و وحشتناکی داریم. یک وقتی هم عرض کردم ما آمار سقط جنینمان در روز معادل سقوط ۸ هواپیماست. اگر ما ماهی یک دانه هواپیمایمان سقوط بکند، چیکار میکنیم؟ ۵۰ تا وزیر اصلاً یک دولت و یک کابینه رو میشود نابود کرد. یک دور مجلسیها را میزنیم و میکوبیم، از نو میسازیم که ماهی یک دانه هواپیما سقوط کند. ما روزی ۸ هواپیما سقوطمان معادل سقط جنین است. اینها کار کیست؟ چقدر موضوع مبهم است. بحث سقط جنین تو «آنسوی مرگ» گفتیم. دهها بلکه میشود گفت صدها پیام در مورد خانمهایی که میگفتند: «ما نمیدانستیم سقط جنین چه گناهی است» و «اینقدر حق به گردن ماست» و «این کشتن ابتدائیات را نگفتیم.» خب این بنده خدا کجا شنیده است؟ تو ی مدرسه شنیده؟ تو ی دانشگاه شنیده؟ تو ی تلویزیون شنیده؟ کی متولی این کار است؟ چی گفتیم؟
اینی که ما آمار جمعیتیمان این شکلی است، این هم حقالناس نسل بعدی است. مصرفمان اینقدر بالاست، این هم حقالناس نسل بعدی ماست. ما میخواهیم به یک نسلی این محیط زیست را تحویل بدهیم. منابع زیرزمینی را تحویل بدهیم. این سوخت و این گاز و این زغال سنگ و اینها را بخواهیم تحویل یک نسلی بدهیم که همه را نسل قبلی بلعیده و خورده و نابود کرده. یک مشت دود دارد تحویل میدهد. یک زمین آلوده دارد تحویل میدهد. هر جا را گیرش آمده و محیط زیست و فضای سبز هر چی بوده، برداشته و تجاری سازی کرده. زمینهای زراعی را برداشته و نابود کرده. ویلا کرده. اینها حقالناس نسبت به نسلهای بعدی است. این بچه توی شهری به دنیا میآید که کمربند حفاظتی از جهت فضای سبز ندارد. یک پارک ندارد. یک شهر آلوده است. هر دم زمینی که گیر آورد ند ۵۰ طبقه ساختند. نور ندارد این بچه. این اکسیژن ندارد. اینها حقالناس است. اینها هم بخش مهم حقالناس است که کسی امیدوارم ای کاش روی اینها کار شود. مدیران سریال بسازند، اینها را یاد بدهند.
خلاصه این بخش مربوط به خانواده و تشکیل خانه و خانواده، بحث بسیار مهمی است. خدا را شاکریم که این برادر عزیزمان این تجربه را بهش نشان دادند و لذا این کتاب را منحصر به فرد کردیم. کتاب «در قیامت» در واقع در این بخش منحصر به فرد شده است. فرهنگ اهل بیت لبریز از معارف است. هیچ جا تو ی هیچ مکتبی و حتی در هیچ دینی، نه در مسیحیت از این معارف وجود دارد، نه در یهود، نه در آیین زرتشتیها و این کتابهای مقدس اینها و اینها یک آقای محترمی که خودشان را دکتور میدانستند، تو ی کار ترک اعتیاد و اینها بود. خیلی اصرار داشت که با ما صحبت کند. خیر شد برای ما، چون آخرین مورد بود که ما دیگر اجازه دادیم کسی بیاید و اینجوری صحبت کند. دیگر مسدود شد کلاً این مسیر. خیلی اصرار کرد. ما فکر کردیم که کار واجبی دارد و اینها. آمد و پیام داد و اینها. بعد گفت که: «من مسلمان بودم.» فلان و اینها. عکس پروفایلش را گذاشته بود: «پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک.» گفتش که: «من دارم از اسلام درمیآیم.» خوشم نمیآید از اسلام.
حالا بنده دیر به دیر پیام را فکر میکنم. مثلاً دو روز بعدش میگویم. رفته بودم: «چرا جواب نمیدی؟ فلان است و....» بعد دیدم خب ایشان میخواهد یک گفتگوی مفصلی بشود. وقتش هم که ما نداریم. مطالبی هم که ایشان میخواستند در گفتوگو گفته بشود، ما همه را مفصل تو ی درس کلام و اینها که گفتیم با دانشجوها. همه اینها را گفتیم در مورد خدا و اسلام و قرآن و انبیا و همه به صورت مفصل با استدلال. بحث ۲۰، ۳۰ سال پیش بود به ایشان عرض کردم که: «شما این بحثها را لطف کنید گوش بدهید. اگر سوالی بود در خدمتم.» بعد گفت: «نه. من فقط میخواستم ببینم حرفهایی که میزنی عمل میکنی یا نه.» بعد ما و هم لباس و همه را با هم صاف کرد و یک توهین مفصلی و تهمتی به همه ما زد. و همانطور که عرض کردم، دیگر صاحب خیر شد که ما کلاً این فضا را مسدود کردیم و دیگر با کسی گفتوگو نمیکنیم. و برای من خیلی جالب بود چه آن پروفایل که نوشته بود گفتار نیک، پندار نیک، کردار نیک! یعنی هر سه تا را ما در این بزرگوار دیدیم که آن دینی که تو داری، من هزار بار از آن بیزار ام. یک حرف مهمل و بیربط و بیسر و ته. گفتار نیک و چقدر قشنگ است و چقدر بعضیها خوششون میآید. گفتار نیک یک معیار اسلامی است. با همه دین باورند. مثل همان اصول دین ما است: پندار نیک و گفتار نیک و کردار نیک. خب آخر آدم خوب. تو دو کلمه گرفتی و با من که دارم با محبت باهات صحبت میکنم، با احترام صحبت میکنم، تو را به حریم شخصی خودم راه دادم. چون این حریم شخصی بنده است. تو که تو خونت راه نمیدهی. حریم شخصی خودم است. حریم شخصی من یک وقت میشود فضای مجازی و به اصطلاح ِ امروزیها «پیوی» بنده است. یکی میآید اونجا گفتوگو میکند. یک وقتی میشود در خانه بنده. خب طبعاً بنده شاید نخواهم در خانهام را باز بکنم که هر کسی بیاید. نمیخواهم این پیوی خودم را کسی اختیار داشته باشد. الان هم عرض میکنم. شماره بنده و پیوی بنده اگر کسی دارد، بنده راضی نیستم که اینجور دست به دست شود و جاهای دیگر منتشر شود. و خیلیهاش هم بالاخره اسباب زحمت است. واقعاً نه از باب اسباب زحمتش. از باب اینکه مثل اینکه نمیخواهم کسی آدرس خانه بنده را بلد باشد. این حق طبیعی بنده است که وقتی ۵ نفر پشت درم بودند، تازه اگر اذیتی نباشد و هی زنگ نزنند و توپ نیندازند و در نکوبند و سر و صدا نکنند، اشکال ندارد. شماره کسی بخواهد منتشر بشود، طبعاً خوشایند نیست برایش. خب، این گفتار نیک و این کردار نیک و این پندار نیک کجا رفت؟ وقتی تو دو کلمه که حریم شخصی خودم را راه دادم، یک با محبت جواب تو را دادم، واقعاً بهت راه نشان دادم، جواب دادم، در بخش مسدود نکردم.
این کردار نیک کجاست؟ اینجاست که آدم به عظمت مکتب اهل بیت پی میبرد. سه تا حرف مهمل شده کل دین اینها که هیچ کدامش برایش تعریف ندارد. یعنی هیچ کدامش به صورت جزئی تعریف نشده برای اینها. و تو ی ابتدائیاتش میلنگند. نه گفتار نیک دارند، نه کردار نیک دارند، نه پندار نیک دارند. تو یک ذره حسن ظن به من نداری؟ تو ی کلامت یک ذره مواظبت نداری؟ همه اهل این لباس را برداشتی؟ اینجور شستی؟ فرستادی هوا؟ به خاطر رفتاری که رفتار بدی نبوده که بخواهی تو ی مکتب اهل بیت بگویی. میبینی که برای جزئیات آثار گفتند و یاد دادند و آموزش دادند. این واقعاً نقطه ممتاز ِ معارف ماست که روی آن کار نکرد ایم. باز عرض میکنم ای کاش ما سریالهایی داشته باشیم که اینها را یاد بدهند. این جزئیات رفتار را یاد بدهند. خیلی غنی اند معارفمان اینجا. انشاالله بشود و فرصتی بشود و اینها را بیشتر صحبت بکنم.
البته بحث صله رحم را که حالا اینجا داریم، و بنده یادم نیست که ۱۷، ۱۸ جلسه کمتر یا بیشتر در مورد صله رحم صحبت کردیم. معاشرت و اینها تو همان بحث میهمانی بود که مفصل نکتاتش را گفتیم. بحث صله رحم را هم مفصل نکات در موردش عرض کردیم که عزیزان مراجعه بکنند. حالا مربوط به خانواده است که عرض میکنم چند روایت دارم. جلسه بعد چند تا داستان خاص هم از بزرگان دارم که آنها هم تا حالا خرج نکردم. این جلسه انشاالله میگویم. خیلی خوب به تشکیل خانواده و صله رحم بپردازیم. در مورد اهمیت تشکیل خانواده شاید لازم به هیچگونه تذکری نباشد. درست است که کولهبار خانواده کار سخت ی است؛ اما در روایات ما ازدواج کردن سنت پیامبر اسلام است و در باب تکامل نیمی از دین انسان منوط به ازدواج و تشکیل خانواده گرفته شده است.
اینجا مطلب زیاد است. بنده هم دوست دارم هر خطی که اینجا میخوانم، یک توضیحی بدهم. و یک کتاب خوبی که معرفی میکنم تا یادم نرفته، انشاالله رفقا زیر این فایل صوتی ما متن این کتاب را منتشر بکنند. پیدیافش توی اینترنت هست. کتاب «مطلع عشق» که اینها مطالبی است که رهبر انقلاب در مورد ازدواج و خانواده و همسرداری و اینها گفتند. اول آن خطبههای عقدی که برای جوانها خواندند را بخوانید. این را انشاالله فایل کتاب را رفقا منتشر میکنند.
یک جمله فقط آنجا میگویم که رهبر انقلاب تحلیل خیلی قشنگ میفرمایند. اینکه تو روایت آمده است که کسی ازدواج بکند، نصف دینش را حفظ میکند. البته این را هم عرض بکنم که تو ی برخی روایات دیگر دارد دو سوم دین. هر چقدر ازدواج زودتر، یعنی به موقعتر باشد، سر وقتش باشد. اگر ۲۲ سال و در ۲۲ سالگی ازدواج کند، نه ۳۰ سالگی. بله، ۳۰ سالگی اگر ازدواج بکند، نصف دینش را کامل میکند؛ ولی اگر این وقتش ۲۲ سالگی بوده و در ۲۲ سالگی ازدواج میکند، اینجا دو سوم دینش را حفظ میکند. رهبر انقلاب آنجا میفرمایند که: «این نشان میدهد که نصف آسیبهایی که به دین آدمیزاد میخورد از کانال غرایز است.» از اینجا یعنی از طریق غرایز نصف دین آدم به باد میرود.
یک وقتی هم مقاله نوشت یم که کدام کار است که واقعاً اگر ما انجام بدهیم، نصف دین یک جوان و دو سوم دین او را حفظ میکند؟ اگر بنده بیایم کتاب اعتقادی برایش بنویسم و گفتگو بکنم یا چه فعالیتهای مختلف داشته باشم. نیاز او به تفریح چیست؟ مثلاً برای سالن ورزشی کار بکنم؟ مثلاً هیچ جا نداریم که: «اگه شما سالن ورزشی بزنی، مثلاً نیاز یک جوان به ورزش را تأمین بکنی، این دو سوم دینش است و نصف دینش را حفظ کرده است.» کار خوبی است. قطعاً اثر دارد، برکت دارد، لازم است؛ ولی دو سوم دین و نصف دین نیست. ولی ازدواج او را اگر تأمین بکنی، نصف دین بلکه دو سوم دین او را تأمین میکند.
خب، البته بعضی چیزها مقدمه ازدواج است مثل اشتغال. او را بتوانی تأمین بکنی. مسکن او را بتوانی تأمین بکنی. اگر نمیتواند ازدواج بکند. همین بحثهایی مثل ورزش که خصوصاً ورزش خیلی اثرگذار است. و معمولاً هم تو ی مشاورهها ما عرض میکنیم به جوانانی که مینالند. میگویند آقا، شرایط ازدواج نداریم. ورزش عالی است برای کنترل این غرایز و در واقع بهبود پیدا کردن حال ما.
خب، ببینید الان ما ده تا عامل را کنار هم چیدیم. و این ده تا ترکیبش با هم مشکل دارد. غذاهای گرم را که میخورد از یک طرف، عوامل سودازا هم که دارد. مثلاً قوه تخیلش را قویتر میکند یا بعضی غذاها که الان دیگر مزاجها هم به شدت به هم ریخته. بعضی غذاها مثل سوسیس و کالباس هم حرارت جوان را بالا میبرد، هم سودازاست که دیگر قوز بالا قوز است. در این صورت به شدت سودازایی وجود دارد. قوه خیالش هم تقویت میشود. گوشی هم که دستش است؛ فیلترشکن هم که تو ی همه گوشیها هست. هر آن اراده بکند به هر سایتی میرود. چیزی هم که زیاد است، این سایتهای اصطلاحاً «پُورن هاب» است که ریخته همینجور. روابط دختر و پسری هم که بسیار آسان و در ۱۰ دقیقه طول میکشد که تو ی اینستا بخواهد با یک خانمی آشنا بشود. جای دیگر و در ارتباط. و همینطور تو ی فضای حقیقی و یک پارک و یک دبیرستان دخترانه. هر چی از این ور این کششه هی تقویت میشود. حالا تو سنهای پایینتر که خب روابط به آن جای خاص معمولاً کشیده نمیشود؛ ولی تمنا هی در او تقویت میشود. تشدید میشود. و خود بدتر میکند. اکثر وقتها این هم که در تنهایی دارد سر میشود. پدر و مادر هم که به اینها توجه ندارند. عجیب این است که پدر و مادر بچه ۲ ساله توجه دارند و اما به ۲۰ ساله توجه نمی کنند. بچه ۲ ساله که درکی از محبت و توجه ندارد و خیلی توجه برایش خاصیت ندارد. به این توجه دارم و به بچه ۲۰ ساله توجهی ندارم. بچه هر چی بزرگتر میشود، نیاز به توجهش بیشتر میشود. ما فکر میکنیم گنده شده دیگر. این بین بچه ۲۰ ساله و بچه ۲ ساله، اونی که بیشتر لایق عواطف و محبت و توجه است، بچه ۲۰ ساله است. طباطبایی رحمه الله چه توجهی به دخترشان که متأهل شده بود، داشتند. مرد این شکلی که به دخترش اینجوری توجه داشته باشد که بنشیند کنار کمدش گریه بکند. خب، این توجه را پدر و مادر که ندارند. تنهایی هم که دارد. همه هم که سرش تو ی گوشی است. فعالیت هم که ندارد. همه هم که اینترنت و فضای مجازی است. گفتوگوهای هرز و ۵۰ تا کانال فان عضو است که همش شوخیهای آنچنانی دارد میشود. و اگه توی کانالهای اینچنینی عضو نباشد که آن هم دیگر صبح تا شب چیزهای دیگر دارد میداد. و به این میگوییم: «تقوا داشته!» تهش این است که میگوییم: «روزه بگیر.» این الان صد تا عامل و از بنده خدا از ۱۰۰ جا دارد میلنگد. این چه روزی بگیرد بنده خدا؟ روزه که میگیرد، بدتر میشود. راست هم میگوید دیگر. برای اینکه شما تنها باشی، تو خانه باشی و روزه هم که بگیری، اصلاً روزه بخشش همین است که خود روزه انرژی تولید میکند. یعنی کنترل انرژی میکند، انرژی بیشتری تولید میکند. یعنی الان دوای درد این جوان روزه با این قالب و با این فرم نیست. آن روزه مال کسی است که در فعالیت و روابط اجتماعیش به هم ریخته نیست و این روزه میتواند مهارش بکند، کنترلش کند. نه برای این جوان بیچاره و بنده خدا و بیپناه.
بهترین کار مشغولیت. لذا اصل این نکتهای که معمولاً تو ی مشاورهها میگوییم این است که ابداً نباید تنها بشویم. ولو یک دقیقه. تنها شدن سم مهلک است. اگر کسی شرایط ازدواج ندارد. خب حالا نمیتوانم. شرایطم اینجوری است که نمیتوانم تنها باشم. پدر و مادر پیری دارم و باید به اینها رسیدگی بکنم. خب اینها پیرند. اکثر ساعتها خوابند یا مثلاً پای تلویزیونند. من ارتباطی نمیتوانم با اینها برقرار بکنم. یا به دلایل دیگری که معمولاً پیش میآید. اینجا ورزش هم برای آقایان و هم برای خانمها. هر دو تا ورزشهایی که تناسب دارد با جنسیت و فیزیک آقا و این خانم. حالا این بحث دوچرخه و نام هم مطرح شده. الان تو مشهد و طرقبه و اینها ممنوع کردند دوچرخه سواری خانمها را توی فضای عمومی. رفقا میگویند: «از روزنامه قدس و خبرگزاری مهر و اینها گفتند شما طرح این ماجرا خوبه یا نه؟» بحث شرعیاش آیا این است؟ من کار ندارم. آن با مراجع و مراجع اگر چیزی را گفتند محترم است. خدا حسابرسی در مورد فتوای مرا می کند. و اگر مرجعی فتوا داده که حضور خانمها به این نحو مشکلی دارد، آن سر جای خودش و محترم است. گفتم: «بنده از این زاویه فقهی به مسئله نگاه نمیکنم.» من میگویم شما بیا ئید. شهرداری، شورای شهر، جاهای دیگر را بسی جمله نامفهوم. همین بحث دوچرخه سواری بانوان را در نظر بگیرید. من میدانم خود خانمها تمایلی به این ندارند که بخواهند وسط خیابان دوچرخه سواری بکنند. یعنی از همان خانم بدحجابش هم (حالا بدحجاب تعبیر قشنگی نیست. آن خانمی که مقید به این مسائل نیست. چون بعضیها هم ممکن است ظاهراً حجاب آنچنانی نداشته باشند ولی نسبت به تقید باطنی و قلبی علاقه و اعتقاد دارند.) یعنی با حیا هستند. به آن خانمی که عفیف نیست، به اونی که با حیا نیست، به همان هم بگو: «تو دوست داری وسط خیابان دو چرخه سواری کنی؟» مسئله اصلی یعنی خانم دوچرخه سواری وسط خیابان می خواهد دوچرخه سواری کند؟ ورزش است. راست میگویید! این مطالبه حقی است. ما باید ده تا پارک داشته باشیم. صد تا پارک داشته باشیم مخصوص خانمها. جای مشخص داشته باشیم مثل پارک چیتگر ِ تهران. هم برای خانمها جدا، هم برای دوچرخه سواری جدا. و این تو این فضا بیا ئید دوچرخه سواری بکنید. راه انداختیم. خب، سلامت دختران ما هست. ورزشی است که تناسب دارد. دوچرخه سواری ورزش خیلی خوبی است. و حالا در مورد شنا و ورزشهای دیگر مثل کوهنوردی. حالا در مورد اینها باید بررسی بشود کدام ورزش با ساختار خانمها تناسب دارد. ممکن است پزشکان و کسانی که تو این مسائل تخصص دارند، بگویند: «نه. مثلاً ورزش شنا شاید خیلی تناسب نداشته باشد یا کوهنوردی تناسب نداشته باشد یا فوتبال که الان مثلاً دارد روش کار میشود در مورد خانمها.» اساساً فوتبال ورزش نرمالی نیست. حالا من در مورد این حرف زیاد دارم.
چون تفاوت آدمیزاد با حیوان تو ی دستش است. متفکران و اندیشمندان هم مفصل روی این بحث میکنند. بحث خیلی قشنگی هم هست. میگوید که: «تفاوت آدمیزاد با حیوان در این است که میتواند از دستش استفاده بکند.» وگرنه استفاده از پا را همه حیوانات دارند و فوتبال ورزشی است که از پا کمک میگیرد. ورزش قشنگ است. حالا فوتبال خیلی ورزش قشنگی است. بنده هم خودم خیلی به فوتبال علاقهمندم و چیز بدی بگویم نه. ولی میخواهم بگویم که با ساختار بدن یک انسان ورزشهای با دست مناسباند. ورزشهایی که با دست او بیشتر درگیر است، بیشتر تناسب دارد. لذا برای ورزش هم که پیغمبر تعریف کردهاند (تیراندازی، شنا و اسب سواری) اینها هر سه تا با دست درگیرند. نه با پا. یعنی هیچ کدام از این سه تا توش پا فعال نیست. ورزشی که با دست درگیر است. همینجور اگر بخواهیم به قول طلبهها «تنقیح مناط» بکنیم، کشتی میشود یکی از این ورزشها که ورزش ما هم هست و به شدت با دست در ارتباط است. بشین و حساب بکنیم ورزشهای دیگر مثل والیبال. رهبر انقلاب جوان که بودند، خیلی به والیبال علاقه داشتند و والیبال حرفهای بازی میکردند. والیبال، بسکتبال، تنیس، پینگ پنگ از جمله ورزشهایی هستند که با دست درگیر اند و به نظرم همه اینها برای خانمها هم خوب است. حالا بازیهای قدیمیتر مانند وسطی و وسط تنها. اینجور ورزشها خیلی خوب است. این را فرهنگش بکنیم. ورزش بسیار انرژیهای زائد را میسوزاند. در مورد یک جوانی که الان شرایط ازدواج ندارد، فضا را برایش خیلی فراهم میکند. بسیار ملکوت زیبایی ایجاد میکند. خود ورزش خیلی نورانیت و صفای قلبی ایجاد میکند. قساوت قلب کمتر میشود. فعالیت خیلی اثر دارد. بیماریها را چقدر دور میکند که آن بحث حقالناسی که جلسه قبل مطرح کردیم، واقعاً حق بدن ما نسبت به ما این است که باید ورزش کند و از ما میخواهد که اهل ورزش باشیم. نیاز ِ بدنی انسان است.
البته مسائل دیگر هم هست. سختگیریها نسبت به ازدواج باید از بین برد. شرایط سختی که میگذاریم: «حتماً باید لیسانسش را بگیرد»، «حتماً باید سربازیاش را برود»، «حتماً باید حقوق ثابت داشته باشد.» شرایط ازدواج را سخت کرده. توقعات را بیاوریم پایین. ساده بگیریم. فرهنگ را اصلاح بکنیم. اشتغال نوجوانی یاد بدهیم به بچهها. یک بچه دانش آموز باید یاد بگیرد اشتغال و درآمدزایی را از وقتی که تو ی مدرسه است. پول تو جیبیاش را خودش بتواند تأمین بکند. از سنین ۱۲، ۱۳ سالگی. میدانید اگر یک بچهای ۱۳ سالش باشد، مثلاً یک پسری ۱۵ سالش باشد یا دختری مثلاً ۱۳ سالش بشود؟ حالا در مورد دخترها کاری ندارم. یک پسر ۱۶ ساله که تازه بالغ شده، اگر یک پدر از کار افتاده دارد، این الان نفقه اش به کی بر عهده کی واجب است؟ نفقه این بابا به این بچه واجب است. یعنی این بچه ۱۶ ساله چون مکلف شده، نفقه بابایش را باید تأمین کند؛ چون هم مکلف است، هم توان دارد. این نگاه شریعت است. حالا چند تا بچه ی ۱۶ ساله میتواند مثلاً اگر بابای ۶۰ ساله یا ۷۰ ساله دارد، تأمینش بکند؟ اینها مشکلات فرهنگی ماست. یعنی اونی که دین به ما یاد داده، این است که بچه ۱۶ ساله میتواند خانواده را تأمین کند. یک کاری اشتباه نکردیم که جوان عرضه ندارد. ما بیعرضه بودیم. فرهنگ و تربیتی که ما ارائه کردیم مشل دارد. مدرسه مان مشکل دارد. تربیتمان مشکل دارد. رسانه مشکل دارد و همینجور همه اینها مشکل دارد که بچه ۱۶ سالهمان اینگونه است.
سن بلوغ هی میآید پایین. سن بلوغ جنسی. سن بلوغ اجتماعی و بلوغ عاطفی هی میرود بالا. یعنی اگر ۲۰ سالگی مثلاً بچه سر درمیآورد از زن و زندگی، دارد میرود ۲۵ سالگی؛ ولی اگر مسائل خاص زناشویی را ۱۸ سالگی میفهمید، الان ۱۲ سالگی میفهمد. این هی دارد میآید پایین، هی دارد میرود بالا. اینها بالاخره مشکلاتی است که تو ی بحث قبلی معرفی کردم. و ازدواج سنت پیغمبر است. فرمود: «اگر کسی از این سنت رویگردان باشد و برگرداند خود را از آن از من نیست.» کسی که شرایطش را دارد. اگر یک جامعهای هم از ازدواج رویگردان باشد، یعنی روی خوش نشان نمیدهد نسبت به ازدواج.
یک دوربین مخفی و یک مصاحبهای درست کرده بودند از یک پدری با نوجوانش مثلاً. و همینجور برای پدرهایی تو این سن و سال میپرسند که: «جوان مثلاً چند سالگی نیاز پیدا میکند؟ اگر نیاز خوراک داشته باشد باید چیکار کنیم؟» بعد میپرسند که: «نیاز جنسی داشته باشد باید چیکار کنیم؟» بعد میگوید که مثلاً: «خب، این بچه ۱۸ ساله تو ی کی نیاز را دارد؟» تو میگویی: «مثل غذا خوردن است، مثل آب است، مثل اکسیژن است، مثل مسکن است، مثل لباس است.» همه نیازهای طبیعی و ابتدایی یک انسان است. و با هرم مازلو اگر بخواهیم نگاه بکنیم که جز همان نیازهای ابتدایی میشود، انسان نیاز به همسر دارد. نوجوان الان چیکار بکند؟
شما اجازه میدهی بچه ۱۸ سالگی ازدواج کند؟ میگوید نه. میگوید: «چند سالگی ازدواج کنی؟» میگوید مثلاً ۲۸ سالگی، ۳۰ سالگی. میگوید: «این بچهها، این ننه باباها تو ای دوربین نگاه میکنند و مات و مبهوت هستند.» هیچکی مگر راهکاری ندارد؟ همه دردیه و همه بار را میاندازیم روی تقوای این بچه و این جوان بیچاره. خود انبیا و اولیا زود ازدواج میکردند. کسی به آنها نمیگفت: «تقوا داشته باش.» نیاز داشتند، ازدواج میکردند. هی گرسنه باشد. هی بهش بگویم که: «تقوا داشته، به غذای کسی نگاه نکن.» این بذاقی که دارد ترشح میشود، بکوبون تو بر سرش. سرخوردگی عاطفی ایجاد میکند. سرخوردگی اجتماعی ایجاد میکند.
بله. البته یکی از اساتید به بنده میفرمود: «من ۲۸ سالگی ازدواج کردم.» چون ما از ۱۶ سالگی دنبال همسر بودیم. به ایشان میگفتم. خواستگاری هم رفته بودیم و اینها. و ایشان طرف ما بودند. بعد بهشان گفتم که: «آقا، ما زود نیست؟ آمدیم الان آن موقع مثلاً ۱۸، ۱۹ سال داشتیم. گفتم آقا، زود نیست؟ الان ما آمدیم برای ازدواج اقدام کردیم و اینها.» ایشان گفتند: «نه. تو الان فهمیدی که هم از جهت نیاز هم از جهت تأمین. یعنی احساس کردی که میتوانی یک زندگی را اداره بکنی.» ایشان گفتش که: «ازدواج سن ندارد.» نکته خیلی قشنگه. ایشان گفت: «ازدواج سن ندارد.» ازدواج مال وقتی است که غریزه فعال میشود. از آن طرف این مدیریت را هم آدم دارد. احساس میکند میتواند هم غریزه را تأمین بکند، هم یک خانوادهای را اداره بکند و تشکیل بدهد. ایشان فرمود که: «من این نیاز در من برای ۲۸ سالگی بود.» نیازم فقط بحث جنسی نیست. اینی که میگویم هم نیاز عاطفی است، هم اجتماعی. یک کسی ممکن است ۲۵ سالگی نیاز عاطفیاش به همسر شکل بگیرد. ما تو ی دانشگاه زیاد داشتیم. یعنی الان بنده تو ی دانشگاه خودمان و نزد رفقا را داریم که ۲۸ سال یا ۳۰ سال دارند. هنوز آن نیاز عاطفی نسبت به همسر و خانواده شکل نگرفته. وقتی از بانک مشاوره میخواهند و میپرسند؟ میگویم: «خب، شما الان درگیر کارتی، درگیر درستی.» میبینی نیازم شکل نگرفته. اصراری نیست که الان شما تو این سن ازدواج کنی. ازدواج زود، لزوماً برای اینکه هر کی ۱۶ سالش شد یا ۱۸ سالش شد، نیست.
حضرت امام رضوان الله علیه ۲۷ سالگی ازدواج کردند. همسرشان هم ۱۶ سال داشت. حضرت امام بودند. خانواده خانمشان گفته بودند: «این کوچیکه.» او گفت: «نه، خوبه دیگه.» یعنی در نظر امام ۱۶ سالگی خوب بود. میخواهند قانون تصویب بکنند در مورد کودکهمسری. نصف مسئولین جمهوری اسلامی خودشان و همسرانشان کودک همسری بودند به حساب. از این رؤسای قوا و اینها بییند. راست هم میگوید. اکثر اینها خانمهایشان سن و سال کمی داشتند. آیت الله ری شهری همسرشان به نظرم ۱۱ سال داشت وقتی ازدواج کردند. دختر آیت الله مشکینی همینجور. برید حساب بکنید. مسئولین با علما و اینها مثلاً وصلت کردند. معمولاً دخترها همین سن ۱۳ سال تا ۱۵ سال و ۱۷ سال. دیگر ۱۷ سال خیلی سن بالا به حساب میآمد از اینها. ولی تو ی خود علما، شهید مطهری نزدیک ۳۰ سال. آقای بهجت ۳۰ سال. حضرت امام ۲۸ سالش در زمان ازدواج بود. ۲۷، ۲۸ سال. خود رهبر معظم انقلاب در سنشان به نظرم ۲۵، ۲۶ سالگی بوده ازدواج کردهاند. شاید هم دیرتر. یعنی این ور هم بوده که یک عالم میرفته و درس خوانده است. آقای بهجت که کامل درسهایشان و اجتهادشان و مراتب سلوکیشان همه رو طی کرده بودند در نجف. برگشته بودند ایران. نزدیک ۳۰ سالگی تازه برای ایشان زن گرفتند. مرحوم آیت الله شیرازی همین سن شاید دو، سه سالگی. ایشان ازدواج کردند. وقتی از دنیا رفتند، فرزندانشان خیلی جوانند. الان هستنا که فعال هم هستند تو ی فضای مجازی و اینها. یکی از دلایل فعال بودن اینها هم همین است که اینها هم فرزند ایشان بودند. یعنی یک عالم را از نزدیک درک کردند. هم جوانند. تو ی فضای مجازی خیلی خاطرات میگویند و فلان و اینها. معمولاً بچههای آقایان آنهایی که زودتر ازدواج کردند، سنهایشان زیاد است. مثلاً خودش ۸۰ سالگی از دنیا رفته، آقازاده ۶۰ سالش است. حال ندارد بیاید خاطره بنویسد. تو ی فضای مجازی فعالیت بکند. کسی که در سن و سال سی و خوردهای سال است، خیلی هم فعال است.
ازدواج سن ندارد. ازدواج سنی نیست که ما بیاییم بخشنامه بکنیم ۲۵ سالهها و نمیدانم. حالا الان که میگویند ازدواج اجباری و اینها شوخی بود. هر کی بخواهد از این سن رد شد، ازدواج نکند. نه. ممکن است کسی ۴۰ سالگی به این نتیجه برسد که باید ازدواج کند. عیسی گسسته از مریم سلام الله علیها. یک کسی خیلی زود ازدواج بکند. برخی اهل بیت خیلی زود ازدواج کردند. مثل امام جواد علیه السلام. برخی اهل بیت دیرتر ازدواج کردند. مثل امام کاظم علیه السلام. روایت دارد که حضرت از سن معمول ازدواج رد شده بودند. جالب این بود که بنده وقتی دیدم مردم مدینه میآمدند به امام صادق علیه السلام میگفتند: «آقا، این پسرتان سنش گذشته برای ازدواج.ها! نمیخواهی زن بگیری برایش؟» به امام صادق علیه السلام میگفتند: «نمیخواهی برای امام کاظم علیه السلام؟» حضرت فرمودند که: «این همسرش را خدا برایش لحاظ کرده و سر وقتش برایش میرسد.» که همسر ایشان و همسر امام کاظم علیه السلام اروپایی بودند؛ این هم این هم حالا کمتر گفتیم و شنیدیم. رزقی بود یک وقت تو ی حرم امام رضا علیه السلام به این مناسبتی. من با این کتاب مواجه شدم. این کتاب کلاً همین یک دانه است در کل کره زمین. همین یک نسخه چاپ شده و فقط هم آستان قدس رضوی در کتابخانه یک نسخه اصلیاش را فقط آنجا دارد. چون مال و محصول پژوهشی بوده که آنجا انجام شده و بیرون هم چاپ نشده. حالا اگر کسی خواست این را چاپ بکند، کتاب جالبی است. البته کتاب تحقیقی است ولی شاید به درد مردم نمیخورد.
که همسر امام کاظم علیه السلام و مادر امام رضا علیه السلام و مادر حضرت معصومه سلام الله علیها، ایشان اهل اسپانیا بودند. همین نجمه خاتون که اسمشان نجمه نیست. اسمشان خیزران و سبیطه است. اسامی دیگری دارد. از امام رضا علیه السلام ظاهراً همین اسم نجمه را از مادر به هر حال ایشان مال منطقه نزدیک والنسیا و والنسیا یِ اسپانیا. با رفقا شوخی میکردیم. میگفتم: «از وقتی که این را خواندم، دیگر طرفدار والنسیا شدم.» اسپانیا شد. تیم مادر امام رضا علیه السلام و امام رضا علیه السلام و حضرت معصومه سلام الله علیها طرف مادرشان اروپایی است. شاید هیچ کس این را نمی داند. مفصل اثبات شده. خیلیها اصرار دارند که ایشان را اهل آفریقا معرفی بکنند و اهل سودان. اما ایشان با خیلی کار علمی اثبات شده. آقازاده مرحوم آیت الله مصباح که به رحمت خدا رفتند، آقازاده ایشان همین یک دانه آن یک نسخه که همان نسخه را بنده گرفتم و خواندم. حول و حوش ۲۰۰ صفحه بود. خیلی خوشم آمد. خیلی چیز قشنگی بود. خیلی بهم چسبید که دو تا امام ما مادر اروپایی دارند: یکی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف که مادرشان از همین مال ایتالیا و اینها میشوند. یکی هم امام کاظم علیه السلام چون منطقه نزدیک اینها جنوب اروپاست. جنوب اروپا نسبت به شمال اروپا و اینها خیلی وضعیت استعداد و اینها متفاوته. چون مسلمین هم جنوب اروپا را فتح کرده بودند در اندلس. به هر حال ایشان مادرشان اروپایی.
امام صادق علیه السلام فرموده بودند که: «من منتظر آن دخترم که برسد.» که ایشان تو همان فتوحات آن مناطق و اینها به عنوان برده بوده است. اصلاً این هم نکته جالبی است. مادر ۴ تا امام ما کنیز بودند. یعنی به عنوان برده فروخته شدند. چهار تا امام ما مادرشان کنیز بوده. این شأن اجتماعی اگر قراره به دکتر بودن و فلان و اینها باشد، امام معصوم به یک کنیز رو آورد و از او امام معصوم به دنیا آورده. یعنی موسی بن جعفر علیه السلام از یک کنیزی که خرید. البته اصطلاحاً کنیز بودن نه اینکه شخصاً هم شخصیتهای بردهای بودند که کاملاً محترمانه بودند. بنده حول و حوش ۲۰ جلسه در مورد برده صحبت کردم. و اصلاً فضای اسلام با اونی که الان در غرب نسبت به نژادپرستی و برخورد با سیاه پوستان کاملاً متفاوت است. اصلاً اوج اکرام و احترام بوده. احترامی که به بچهشان میکردند به این کنیز و بردهها و از این نظر برخی از اینها به شدت مستعد بودند. ما در بین این شخصیتها از همین کنیزها و اینها شخصیتهای نخبه علمی در عالیترین درجات داشتیم. بعضی از اینها به بالاترین مراتب شاگردی اهل بیت رسیدند. برخی شدند همسران اهل بیت و مادران اهل بیت. مثل نرگس خاتون و مثل نجمه خاتون.
امام رضا علیه السلام و امام صادق علیه السلام فرمودند: «وقتش نشده.» آن همسر خاص. ممکن است کسی دنبال آن همسر باشد. همین که میخواهم تأکید بکنم ازدواج سن ندارد. اینجوری نیست که حالا اهل بیت دیگر هر کی ۱۵ ساله میشد و میگفتند: «آخر بعضی روایات هم گاهی میخوانیم که مثلاً برای مرد مسلمان خوب است که اگر دختر او مثلاً در خانه خودش شرایط زنانگی برایش پیش نیاید.» خب بعضی از این حضرات متحجر دوگم و عقبمانده ذهنی. نوجوان که بودیم، با اینها مواجه بودیم و یک کمی هم گول میخوردیم از این حرفها. دختر نه به ۱۵ سال برسد. نه! خیر، دختر در این است که دخترش به مرد تبدیل شود و بچه را شوهر بدهد و برود. خب شرایط دارد. امام خمینی رحمه الله دخترشان را قبل از ۱۵ سالگی شوهر دادند. رهبر انقلاب هم همینطور. آیتالله بهجت، علامه طباطبایی هم همینطور. کدام یک از این بزرگان این را عمل کردند؟ روایت این را دارد میگوید یا بحث این را می کند که اگر دختر سنش بگذرد و شرایط ازدواج را داشته باشد. همه این قیود را باید لحاظ کرد. فقیه یک روایت میخواند و فتوا میدهد. صد بار این روایت را بالاوپایین میکنند. کنار هم میزنند. سندش و دلالتش و تعارضش را بررسی میکنند تا کار درست حسابی برایت گفته شود. بله، روایت دارد که دختر اگر سن ازدواجش رد بشود، این مثل میوهای است که کلاغ میزند. این میوهای که زیاد میماند رو ی درخت این شکلی است. دچار فساد میشود. خب بله، اصل مطلب یک مطلب عقلی است. اصلاً روایت نمیخواهد. مشخص است. ولی آن سن ازدواج کی است؟ دختر که یک کالای مصرفی است که ما بخواهیم تشبیهش بکنیم به میوه. قطعاً منظور حضرت نبوده که این مثل میوه است که اگر زود نخوردی کلاغ میخورد. با این نگاه که کی کالا مصرفی باشد. در مورد آن اثر و آن سن و آن مراعات این زمانبندی و آن تبعات رد شدن از آن سن و سال که کاملاً طبیعی است. بچهداری وقتی سن بالا رفت. عرض کردم خانم بازیگر وقتی برگشت، این را گفته. یعنی او هم به این نتیجه رسیده که آقا، وقتی سن از یک سنی که میرود بالا، دیگر حوصله بچه ندارد. بچهاش را درک نمیکند. تفاوت بین خانمی که ۲۰ سال با بچهاش تفاوت سنی دارد و اونی که ۴۰ سال فاصله سنی دارد چیست؟ چهل سال فاصله سنی وقتی با بچه داشته باشد، چهجوری میخواهد بچه را بفهمد؟ ۲۰ سالش هم تازه گاهی نمیفهمد، چه برسد به ۴۰ سال فاصله. آن شرایط بدنش و فیزیکی او اجازه نمیدهد.
بله. البته ارزش زن زایمان و بچهدار شدن و اینها نیست. اگر به اینها بود که معصومه را ما باید بیارزش بدانیم. نه، ایشان ازدواج کردند، بچهدار شدند؛ ولی فرمود امام صادق علیه السلام: «شهید شدند.» ما فرمود که: «همه شیعیان من به شفاعت همان یک دختر من که بعداً متولد میشود، میتوانم به بهشت ببرم و اَجمع همه آنها با هم میتوانند بروند.» یک نفس اینقدر قدرت دارد یک دختر که به ازدواج حتی نرسد. یک دختر ۱۸ ساله اینقدر قدرت و عظمت دارد. همه شیعیان. همه شیعیان یعنی علامه طباطبایی، امام خمینی رحمه الله علیه، آقای بهجت و همه اینها با شفاعت او میروند. این نفس یک انسان است. ارزش او زایمان و بچه و اینها نیست؛ ولی به هر حال آثار ملکوتی همیشه تو ی زندگی آدم برکاتی که دارد و نورانیتی که دارد بسیار بالاست.
بله. حضرت زهرا سلام الله علیها زود ازدواج کردند. زود هم بچهدار شدند. آخرش هم وقتی از دنیا رفتند، با همان وضعیتی که زایمان کرده بودند و در بستر زایمان تو آن شرایط. و همینطور زنهای مقدس دیگری که ما در تاریخ میبینیم. به هر حال غرضم این است که بحث سن و سال ازدواج را خیلی زیاد ما نباید مانور دهیم. شرایط ازدواج. البته ازدواج زود، ازدواج در ۱۸ سال. نه یعنی ازدواج دختر ۱۴ ساله و کودک همسری را حرف خندهدار و مزخرفی میدانیم و اساساً طرح مسئله کودکهمسری توهین به آدم است. چون وقتی شما میگویی که این بچه را که عین تعبیری که به کار میبرند توی ی جلسه دانشجویی گفتم توقع داشتم گارد بگیرم در برابر حرفم؛ ولی دیدم همه پذیرفتند. خیلی برایم جالب بود. همین استدلال را آوردم. گفتم: «کودک همسری توهین است از طرف اونی که دارد علیهش حرف میزند، نه اونی که موافقش است.» یعنی اگر یک جایی یک دختر ۱۶ ساله ازدواج کرد که اینها بهش میگویند کودک همسری. ما این ازدواج را اگر شرایطش بوده (این دختر صلاحیت عقلی، علمی، بدنی، فکری، عاطفی، خانوادگی، اجتماعی اینها را داشته. بلوغ اینها را داشته.) ازدواج به موقعی بوده، خیلی هم کار خوبی انجام داده. اونی که میگوید این کودک همسری است چرا دارد توهین میکند؟ او میگوید: «بگذار ۱۸ سالش بشود.» عین عبارتی که اینها به کار میبرند که بنده عذرخواهی میکنم، چون به کرات این را دیدم. حتی دیدم تیتر روزنامهها که میگویند که دارد تجاوز جنسی میشود به یک کودک تا ۱۸ سالش بشود. به سن قانونی برسد نه. اینها دارند توهین به ازدواج میکنند. چون ازدواج را دارند در حد جفتگیری میبینند. چون حیوانیتش آنها را بیش از حیوانیت نمیفهمد. و در ازدواج چیزی غیر از حیوانیت نمیبیند. که ۱۸ سالش بشود که لااقل با بچه جفتگیری نکرده باشد. عین عبارتهایی که به عبارتهای رکیکتر گفتند. اینها که چون از این بدتر گفتند، نمیگویم. آنها خیلی اصطلاح حرفشان این است. این توهین است. ما ازدواج این شکلی نمیبینیم. ما ازدواج را در جلو میبینیم. صحبت کردم در مورد ازدواج انسانی و ازدواج حیوانی و نسبت شیطان و ازدواج تو در بخشهای مختلفی. در دو، سه جلسه در مورد ازدواج گفتیم، آنجا همین را مطرح کردیم. ازدواج یک ارتباط ابدی است.
حالا در مورد ازدواج یک نکتهای بگویم. متن کتاب در مورد خیلی مسائل نخ و نود را نمی رساند. دیگر باید بماند برای جلسات بعدی. یک نکته خیلی شیرین در مورد ازدواج بگویم. مرحوم علامه طباطبایی رضوان الله علیه در تفسیر المیزان زوجیت را یک مسئله فطری میدانند. بعد تو ی برخی آثار فلسفیشان زوجیت را یک امر اعتباری میدانند. این نکته را خوب دقت بکنید. نکته مهم ی است. تو ی آثار فلسفی می گویند ازدواج و زوجیت اعتباری است. تو ی بحث تفسیرشان میگویند امر فطری است و یک امر حقیقی است. بعضی از افرادی که کار پژوهشی کردند، اینجا ماندند. این دو تا حرف علامه طباطبایی تناقض است. یا باید بگوییم که حالا دیدم مقالاتی که مثلاً باید بگوییم علامه طباطبایی تو ی فضای تفسیر یک چیزی گفته، حالا اصطلاحاً گفتند آن علامه مفسر. این علامه فیلسوف است. یا مثلاً حرفش تناقض دارد و واقعاً اشتباه کرده. یا یکجوری توجیهش کرده. عزیزان به کنه مطلب علامه پی برده اند. ازدواج و زوجیت هم امر فطری و حقیقی است، هم امر اعتباری. دو تا زوجیت داریم. یک زوجیت زوجیت حقیقی است از جهت نفس و باطن ما. خدای متعال عالم را زوج آفریده. همه چی. این نکتهای که عرض میکنم، خیلی نکته بسیار زیبایی است. آخریه که میخواهم بگویم تا بماند برای جلسه بعد. زوجیت حقیقی داریم. خدای متعال نفوس را زوج آفریده. «من انفسکم ازواجا.» «انفسکم» نه «از بدنتون.» از نفستون برایتون زوج خلق کرده. روز قیامت هم همه تزویج میشوند و «کنتم ازواجا.» همه هم زوج و زوج محشور میشوند. سه طبقه اند که همه زوج و زوجاند. ازواجا یعنی دو تا و دو تا. البته فرد و فرد، فرادا محشور میشود. یعنی هر کسی شخصیت واحدی است؛ ولی همه دو تا و دو تا با هم جفت. همان بحثهای شفاعت و ولایت، تشابه و اینهایی که توضیح دادم. هر نفسی جفت شده با یک کسی. و هم خودش رو فرد میبیند، هم زوج میبیند. آنجا در قیامت. یعنی هر کسی در عین حالی که خودش را فرد میبیند، دارد محشور میشود، خودش را زوج میبیند. یعنی یک کسی با یک کسی دارد محشور می شود. هر کسی مسئول اعمال خودش است؛ ولی هر کسی با یک کسی جفت شده. یک کسی او را برده بهشت. یک کسی برده او را جهنم. هر کسی با امامش محشور میشود. هر کسی با یک امتی.
همه زوج هستند. حالا این بخش زوجیت که مربوط به نفس، امر فطری و حقیقی است. یک زوجیت داریم قراردادی است. آن چیست؟ مثلاً یک اکبر آقایی با یک صغرا خانمی. اینها قرار میگذارند که اینها همسر باشند. تا ۵ سال پیش اینها نامحرم بودند. اگر یک بوسه این آقا رو یِ لپ آن خانم میانداخت، هزار تا ماجرا بود دیگر. ملکوتش را نمیدانم. جرم بود و گناه بود و گرفتار میشد. ولی الان میگویند که مثلاً چقدر هم ثواب دارد اگر این کار را انجام بدهد. این همان ۶ ماه پیش اگر این کار را انجام میداد، عقوبت الهی و معصیت و فلان و اصلاً پشت این آدم دیگر نمیشد نماز خواند. الان اگر این کار را انجام ندهد و این کار را انجام بدهد، نمیشود پشتش نماز خواند. پس این زوجیت. حالا این اکبر آقا با این صغرا خانم دوباره ۶ ماه بعد طلاق گرفتند. دوباره باز هم این کار. اگر پشتش نماز باشد چه؟ آقا، ما نفهمیدیم این کار را انجام بدهد که میشود پشتش نماز خواند یا نمیشود؟ ۶ ماه پیش انجام میداد، میگفتی نمیشود نماز خواند. الان انجام میدهد، میگویی باید انجام بدهد. اگر این کار را انجام ندهد، نمیشود نماز خواند. ۶ ماه بعد دوباره انجام بدهد. این اعتباری است. یعنی اکبر آقا و صغرا خانم اعتباراً با هم زوج شدند. ۶ ماه پیش نبودند، ۶ ماه بعد هم نیستند. طلاق بگیرند. بعد صغرا خانم میشود همسر مجید آقا. اکبر آقا میرود کبرا خانم را میگیرد. باز همین ماجراست. باز دوباره طلاق بگیرد. صد بار صد تا همسر عوض بشود. این زوجیت اعتباری.
موضوعیت اعتباری را تو ی برزخ نداریم. آیا داریم؟ حالا نکته طلایی را بگویم. حضرت آدم و حوا تو ی بهشت با هم بودند یا نبودند؟ زوج بودن یا نبودن؟ حالا همسری اینها چه مدلی است؟ گره بزرگی را انشاالله با این بحث باز میشود از ذهنمان. انشاالله نکته بسیار مهم است. زوجیت چیست؟ تو ی عالم برزخ است. اولش بگویم دیگر، افتاد! آخر خوب دقت کنید. همه دقت کنید. حضرت آدم و حضرت حوا با هم زوج بودند؛ ولی این زوجیت چه مدلی بود؟ از شما سوال میکنم. کی اینها پی بردند به اینکه دستگاه تناسلی و جنسی داشتند؟ وقتی میخواستند بیایند دنیا. وقتی اولین بار که خلق کردند و نبودند. «اسکن انت و زوجک الجننه.» خدا به حضرت آدم فرمود: «تو با سرت در بهشت ساکن شو.» اینجا اندام تناسلی داشتند یا نداشتند؟ نداشتند. همسر بودند یا نبودند؟ همسر بودند؛ ولی اندام تناسلی نداشتند. خیلی نکته مهمی است. اگر این را کسی بفهمد، بخش عمده از مسائل برزخ انشاالله از جهت ذهنی حل میشود.
همسر بودن. تو ی «آنسوی مرگ» میگفتش که اینها همسرند. اندام تناسلی ندارند. ارتباطی هم که با هم دارند از جنس اشعه و این حرفهاست. که با زبان دنیایی میخواستم بگویم از جنس مباشرت دنیایی و اینها نیست. اصلاً جفتگیری حیوانی و اینجور رابطهها و اینها نیست. مقاربت و قرب است. همسری است. همسری واقعی است. زوجیت واقعی است. زوجیت هم به معنای «دو» نیست. خدا از جنس ما برای ما زوج آفریده. حالا پیغمبر اکرم ۹ تا یا ۱۱ تا همسر داشتند. خدا از جنس پیغمبر برای پیغمبر زوج آفریده بود. زوجهای که آفریده بود یکی بود یا چند تا بودن؟ زوج بودن؛ ولی لزوماً دو تا نبودند. با پیغمبر دو تا شده بودند؟ عدد «دو» نیست. زوجیت هست؛ ولی عدد نیست. حالا بخواهم توضیح بدهم، خیلی باید توضیح بدهیم. یعنی هم باید از متن علامه در المیزان بخوانم که در مورد مبارکه «یاسین» میگویند. هم از حضرت امام بگویم که در تغییرات فلسفهشان میگویند. بحثهای مفصل فلسفی و تفسیری اینها باید مطرح بکنم. دو، سه جلسه وقت میبرد که زوجیت در قرآن چیست. نوش جان.
پس پیغمبر با همسران خوبشان. حالا بعضی از آنها که از نوع دیگر بودند کار ندارم. پیغمبر و حضرت خدیجه سلام الله علیها. حضرت ام سلمه سلام الله علیها. حضرت ماریه قبطیه سلام الله علیها. اینها دیگر همسران عالی پیغمبر اکرم بودند. سه تا. با بقیهشان اصلاً کار نداریم. با اینها زوج بودن یا نبودن؟ امیرالمؤمنین با فاطمه زهرا زوج بودن یا نبودند؟ با ام البنین چطور؟ حالا این زوجیت است. یعنی لزوماً از «برای تو یکی آفریدیم که با هم بشویم دو تا.» اصلاً عددی نیست. عدد مال دنیاست. امیرالمؤمنین زوج دارد. نفس او زوجیت دارد. البته در اعلی ذوجیت فاطمه زهرا سلام الله علیها که اگر امیرالمؤمنین نبود، فاطمه زهرا با کسی دیگر ازدواج نمیکردند؛ ولی حضرت ام البنین هم همسر او بود. عدد پس نیست. این یک نکته. تو ی بهشت حضرت آدم و حضرت حوا زوجیت داشتن؛ ولی اندام تناسلی وقتی بود که از آن میوه خوردند که آن هم یک ماجرای خیلی عالی و قشنگ است. بقا میخواهند به بقا برسند. از این میوه خوردند، خدا بقای اینها را این شکلی قرار داد. بقای اینها بود. یعنی بقای آدمیت بود. حضرت آدم از آن درخت خورد تا انسان به بقا برسد. بحث فرد او نبود. دنبال این بود که انسان به بقا برسد. انسان همیشگی بشود. همیشگی شدن انسان به چی شد؟ به تناسل. ازدواج کنید. دقیقاً روایت ما در مورد ازدواج هم همین است که حالا عرض میکنم انشاالله. ازدواج کنید تا ادامه پیدا کنید. تناسل. ازدواج برای نسل است. ازدواج برای رفاقت و کامگیری و اینها نیست. این حیوانیت است. اینی که همه گربهها و سگها و گورخرها اینها جفتگیری دارند. ازدواج مثل نتانیاهو هم و ترامپ هم همینطور. آن هم وقتی ازدواج کرد مثلاً با ملانیا. وقتی ازدواج کرد ترامپ کامل کرد؟ نماز مثلاً ۷۰ برابر میشود و چه میدانم فلان میشود و این هم برای آن هم بود نه. آن که اصلاً آن ازدواج نیست. آن ازدواج زوجیتی میخواهد که به ابدیت برسد. انسان نیاز دارد و نیازمند است. خداوند متعال از درون هر انسانی را نیازمند به یک بیرونی خلق کرده. حالا اینها بحث دقیق انسانشناسی خصوصاً تو ی بحث جنسیت است. ما تو ی بهشت جنسیت را داریم. بله؛ ولی نه از جنس ماده. جنسیت مادی یعنی اندام تناسلی. جنسیت تو ی عالم برزخ این شکلی نیست. حضرت آدم مرد بود، حضرت حوا زن بودند. ولی وقتی میخواستند بیایند تو ی دنیا نگاه کردند و بعد «لهما سواتهما» دیدند که اندام تناسلی پیدا کردند. بدنشان را دیدند و خجالت کشیدند. «فتفقا یخصفان من ورق الجنه.» شروع کردند با برگهای بهشتی خودشان را پوشاندند که کسی هم نبود از همدیگر حیا بکنند. پس این اندام تناسلی مال اونجاست. پس حضرت آدم مرد بود؛ ولی قبل از این ماجرا مرد بود. وقتی میخواست بیاید تو ی دنیا دید این را که در خودش حضرت تناسل را نداریم. اندام تناسلی را نداریم؛ ولی مردانگی و زنانگی را داریم. چون ساختار یک انسان بسیار دقیق است.
بله. روح مجرد است. روح مرد و زن ندارد؛ ولی نفس چیست؟ چون روح با نفس یکی است. نفس مرتبه نازلتری از روح است. نفس همان روحها است. رویت تو ی مرتبه عالیترش است. یعنی همش یک حقیقت است. مثل اینکه الان مطلبی که من دارم میگویم، همین که در صوت من است، همانی است که تو ی ذهن من است، همانی که در روح من است. از روح من تنزل پیدا کرد به ذهن من. از ذهن من تنزل پیدا کرد به دهان و کلام و صوت. همش هم یکی است. همین حرفی که از من میشنوید، حرفی است که من بهش باور دارم. یعنی با روح من یکی است. مرتبه اش نازل شد، یک روح نازل میشود، میشود نفس. روح نازل میشود، میشود بدن. این بدن یک وقت بدن دنیایی است که این تناسل پذیر است و جنسیت دنیایی برمیدارد. بدن برزخی و بدن برزخی جنسیت دارد و تناسل ندارد. دیگر اندام تناسلی ندارد.
مرد و زن دارد. مرد و زنی که اول آدم و حوا بودند و این انسان به زوج نیاز دارد. برزخی یک نفره. این خیلی برای ما اثبات شده نیست. بله هر نفسی یک زوجی میخواهد؛ ولی آن یک زوجی میخواهد که عدد نیست. لزوماً از نوع نظام خاصی نیست. من یک زوجی میخواهم؛ ولی ممکن است آن یک زوج من ۱۰ هزار همسر مخصوص شود. تو ی عالم برزخ حالا «هورالعین» تنزل یافته همسر حقیقی. هیچ هورالعینی معادل همسر از جنس آدم نیست. هر آدمیزاد یک همسر از جنس آدمیزاد دارد. هر مردی یک زنی همسر دارد. هر زنی یک مردی همسر دارد. حالا جلوهای از جلوههای این همسر او میشود هورالعین از هر کمالی از این همسر و یک هورالعین خلق میشود. زنش اهل عفت بوده، عفت همسرش میشود دهها هزار حرالعین. اهل نجابت و اهل سخاوت بوده، سخاوت همسرش میشود دهها هزار هورالعین. در واقع آنها همه ذیل همسر بهشتی او تعریف میشوند. رقیب نیستند دیگر. آنجا اصلاً رقابتی نیست. محدودیتی نیست. همه ذیل یک شعاع و یک تجلی و یک پرتویی از همسر حقیقی او گذشته اند. و نکته بعدی هم اینکه این همسر رو که حالا گفتیم هورالعین مردم هست. حالا این زوج او، این مرد جلوه میکند در ۱۰ هزار فرشته مرد. مثلاً حکم عقل با مسائل عقلی و آن چیزهایی که از روایت دستمان میآید، در واقع شکار میشود و مطلب گفته میشود. حالا باید بریم عالم برزخ. بریم ببینیم گفتنی است یا بافتنی نیست. آنقدری که فهمیده میشود این است. زوجیت از این جنس مرد و زن عالم برزخ همین شکلی است.
پس حضرت آدم مرد بود؛ ولی وقتی میخواست بیاید تو ی دنیا دید که یک جنسیت مردانه و مادی مردانه دارد. این تمام آنور اندام ساختار فیزیولوژی بود. خب، حالا مثلاً توصیف هورالعین مثلاً میگویند که برجستگیهای بدنش زیاد است و آنچنانی و فلان. و آن برجستگیهای بدن از جنس این اندامهای تناسلی دنیایی نیست. وقت گذشته. یک نکته عالی دارم، نمیدانم بگویم یا نگوییم. آیه قرآن در مورد برجستگیهای بدن هورالعین تعبیر «کوائب» دارد. «کوائب». حالا بعضی از این احمقههای آتئیست و اینها آمدند گفتند که این منظور این است که مثلاً اینها یعنی درشت اند و اندامهای مختلفشان مثلاً اندامهای جنسیشان درشت است. بعد دست گرفتند و شوخی کردند. کلی منظورشان «کوائب» است. «کوائب» جمع «کعب» است. کعب به معنای برجستگی. خب، یکی از کلمات در همین ماده «کعب» است. کعبه چیست؟ کعبه به معنای برجستگی. برجستگی کعبه به چیست؟ یک جای برجستهای است برای توجه. برجستگیها یعنی چه؟ اندامهای برجسته یک خانم. برجستگی خاصیتش به چیست؟ برجستگی به این است که جلب توجه میکند از چی؟ از زن. توجه مرد را جلب میکند. برجستگیهایش جذاب است. این برجستگیها یک وقت تو ی فضای مادی و حیوانی برای جفتگیری است. این میشود همین اندامهای همینهایی که میگویند و همینهایی که هست و چه در مرد چه در زن. بیشتر برجستگیها در زن مهم است و مرد جذب اینها میشود. یعنی معمولاً زنها جذب برجستگی بسته اند. دقیق اً روانشناسی و انسان شناسی مهم است.
خب، کعبه را خدا گذاشته یک برج بیتالمقدس. تعبیر خواب میکنند. میگویند که اگر مثلاً کسی خواب گنبد ببیند، این دختردار میشود. یکی از رفقای ما خواب دو تا گنبد دیده بود و به کسی گفته بود. آن هم بهش گفته بود که: «دو تا دختر خدا بهت میدهد.» ۲ سال نشد که دختر دار شد. کعبه برجستگی است. اصلاً خود این زن برجستگی دارد. برجستگی برای توجه. گنبد برجسته است برای توجه. برای اینکه توجه جلب کند. کعبه برجسته است برای اینکه توجه جلب کند. بهشتیها هورالعین برجستگی دارند. برجستگیهایشان از جنس کعبه است، نه از جنس اندامهای جنسی زن تو ی دنیا. هورالعین میخواستیم. آن هم دیگر از دهنمان افتاد دیگر. اگر برجستگی از جنس کعبه باشد، یعنی توحیدی است. توجه یک عظمتی است که دارد جلوه میکند، نه یک مقدار چربی. چون برجستگیهای در بدن زن چه؟ مقدار چربی است دیگر. چربی که ارزش چربی خالی و خالیش را همین دنیا ارزش ندارد که بخواهم بگویم مثلاً بیشتر برجسته باشد و جذابیتش بیشتر بشود. تو داری در مورد چربی صحبت میکنی. عالم برزخ که عالم نور است، عالم حقیقت است. آنجا برجستگیها به میزان نورانیت است.
همانجور که اینجا الان یک خانمی که مثلاً یعنی یک کسی که برایش ارزشهای دیگری مهم است، جذب یک خانم که میشود، جذب جذابیتهای جنسی او نمیشود. الان مثلاً در مورد یک شخصیت علمی فوق العاده در تاریخ مثلاً در مورد بانو «امین» خب، وقتی صحبت میکنند، ما ِ مرد و زن علاقهمند میشویم. بنده قلباً بسیار علاقه مندم. بحثهای تفسیریاش را میخوانی، آثار مختلفش را می بینی. یک زن برجسته است. خانم امین برجسته است. اصلاً کسی کار دارد با فیزیولوژی ایشان و اینکه چند کیلو بوده است و لوازم آرایشی و موهایش رنگی بوده و بعد مثلاً لبهایش چه مدلی بوده و چه میدانم مثلاً چشمهایش را چه مدلی کرده؟ اصلاً اینها مهم نیست برای ما. فقط زندگینامه اش را بنویسند که مثلاً این خانم معظم لها (مونثه و معظم لها) ۱۲۰ مدل رژ لب در طول حیات مبارکش مصرف کرد و سالیانه ۱۰۰ کیلو مثلاً حجم اینهایی بود که مصرف میکرد. برای همینهایی که میمیرند، برای همین باز مفت نمیارزد. ارزشی ندارد که بخواهم بگویم مثلاً چند بار عمل زیبایی جراحی کرده بود. یک زن برجسته یعنی زنی که آنقدر کتاب نوشته، آنقدر وقفی کرده، و یتیمی داشته است. اینها ارزش است. اینها را می گویند برجستگی اخلاقی. هورالعین این برجستگیها را به میزان عمل طرف دارد. این برجستگیها بیشتر است. این برجستگی ها هر چقدر بیشتر شد، جذابیتش بیشتر است. تو ی دنیا این جذابیت بهم مرتبط است. برجستگی چربی طرف تو ی دنیا بود. آنجا به برجستگی به نورانیت طرف و مقام اوست. هر چقدر خودش بالاتر باشد، خانمهایی که برایش جذابند، مرتبه معنویشان بالاتر است. زوجهای او بالاتر اند و مطهر تر اند. این شکلی میشود. حالا هر چقدر آدم تو ی دنیا ازدواجش این مدلیتر باشد، ازدواج انسانیتر است و نورانیتر است. اهل بیت آمدند ازدواج ملکوتی را یاد دادند. این اصل حرف است. این مدلی بعدها ازدواج کردند با این برجستگیها. تمام.
حالا دیگر اینقدر دیگر گرفتار نمیشویم که این همه دختر خوب با کمالات عالی به خاطر اینکه مثلاً رنگ پوست او یک کمی مثلاً فلان تغییر رنگ کرده، قد او یکمی فلان تغییر کرده و یکمی فلان و موی او یکمی فلان تغییر کرده و سر ِ اینها به دلیل این مسائل خواستگار ندارد یا خواستگار میآید، او را نگاه میکند و میرود. اینها بیمعرفتی است. اگر در او نورانیت میبینی. تو ی روایات هم دارد که این روایت عجیب است. حالا یک بحث مفصلی در مورد این دارم. شاید یادم باشد و جلسه بعد در موردش صحبت بکنم. یکی از جاهایی است که خدا خیلی امتحان شدید میگیرد تو همین بحث ازدواج و انتخاب همسر است. یکی از جاهایی است که به شدت خدا ایمان ما را امتحان میکند. برای همین اگر ازدواج درست باشد، دو سوم دین کامل میشود. اگر اینجا زیبایی ظاهری نداشت و برجستگی های فیزیکی لازم را نداشت اشکالی ندارد. این حرفها. به خاطر خدا ازدواج کنید. اگر مال هم نداشت، من میدهم. ولی اگر به خاطر مال و یا زیباییش باهاش ازدواج کند، هم مالش را میگیرم. من این ازدواج را برای خودم به رسمیت نمیشناسم. من متولیش نیست. ولایت این خانه و این زوج من به عهده ندارم. ولایتشان با خودشان است. اصل مسئله اینجاست. این میشود ازدواج بهشتی. اگر همین را بفهمیم، بسیاری از این مشکلات ما تو این بحث ازدواج حل میشود و باید یک کمی رنگ و لعاب واقع بینانه داشته باشد. این آقا هی ببیند که از خانم خوشگلتر را تو ی خیابان ببیند، که همه از هم خوشگلترند. از همه آدمهایی که تو ی خیابانند، از آنهایی که تو ی خانه خودش است، خوشگلترند. خوشگلتر از خانم خودش میشود. خانم اگر بیعفت و بیحیا و اینها باشد، تو ی خیابان از همه خانمهای دیگر خوشگلتر است. اما خانههایشان را ببیند میفهمد که خانم خودش چقدر خوشگلی دارد. ماجرا و معضلاتی که الان در بحث خانواده داریم و درگیریهایی که داریم. حالا انشاالله در مورد این بیشتر صحبت میکنیم. این جلسه خیلی طولانی شد. انشاالله جلسه بعد در مورد ازدواج و ملکوت ازدواج بیشتر صحبت بکنیم. و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه سوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه چهارم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه پنجم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه ششم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه سوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه چهارم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
در حال بارگذاری نظرات...