‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و علی آله الطیبین الطاهرین. لعنة الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
بحث مربوط به «ملکوت خانه و خانواده» را به مناسبت نکاتی که در کتاب «صدیقه در قیامت» مطرح شد، آغاز کردیم. مطالبی عرضه شد و نکاتی باقی ماند که انشاءالله در این جلسه، به بخشی از آنها بپردازیم (البته مطالب زیادی هنوز هست) و امیدواریم که در این جلسه بتوانیم پرونده این بخش را ببندیم.
نکاتی مانده از جلسات قبل: کتاب «سلوک با همسر» از کتابهای بسیار خوب است. درخواست میشود عزیزان اگر میتوانند، کتاب را تهیه و مطالعه کنند. نکاتی را امروز از این کتاب بنا داریم عرض کنیم. یکی از اساتید بزرگوار ساکن در تهران که جلسات اخلاقی و معنوی در تهران دارند و از شاگردان مرحوم آیتالله پهلوانی تهرانی (مرحوم آیتالله جعفری تهرانی) بودند، مطالب خیلی خوبی را در این کتاب مطرح کردهاند؛ بهخصوص برخی خاطراتی که مطرح کردهاند، بسیار اثرگذار و بصیرتبخش است و چشم آدم را به زندگی باز میکند.
در صفحه ۱۷ تا ۲۱ کتاب، ایشان سه حکایت را نقل کردهاند که این سه حکایت حسابی تلنگر و تکانی به ما میدهد. بحث امروز را با همین سه حکایت شروع میکنیم و دیگر هر چقدر که فرصت شد از این وقتی که امروز داریم، انشاءالله روایاتی را در این زمینه بخوانیم. خوف این را دارم که نتوانم نکات لازم را بگویم. حالا هر چقدر شد.
حکایت اول: میگویند که قبل از اینکه تشکیل زندگی بدهم و همسر اختیار کنم، برنامه روزانهام این بود که صبح زود به حرم حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها مشرف میشدم. بعد از انجام برنامههای عبادی و درسی، منتظر میماندم تا در راه بازگشت فقیه عارف حضرت آیتالله *بهجت* (عذر میخواهم، آیتالله مظفر بود) از حرم به منزل سؤالهای خود را از ایشان (بهویژه مسائل اخلاقی) بپرسم که آثار و برکات زیادی داشت. این برنامه بعد از ازدواجم ادامه پیدا کرد تا اینکه روزی آن بزرگمرد عارف روشنضمیر، بیمقدمه فرمودند: «برنامه هر روز شما همین است؟» عرض کردم: «بله.» فرمودند: «بد نیست که بعضی روزها به درس نیایید به خانواده رسیدگی کنید. مرحوم مظفر بعضی از روزها به درس نمیآمد، شبها نزد دوستان میآمد و از نوشتههای آنها استفاده میکرد.» از این پرسش و توصیه آن عارف واصل فهمیدم که رمزی در کار است و گرهای به کارم افتاده است که آن مرد تیزبین الهی خواستند گرهگشایی و غفلتزدایی کنند و به این حقیر اسیر شده در اوهام و خیالات بفهمانند که این روشی که قبل از ازدواج داشتی، بعد از ازدواج باید به گونهای باشد که حقی از حقوق کثیر شریک زندگیات فوت نشود و تضییع نگردد.
بعد از آن، نزد خانواده آمدم و از او سؤال کردم و نظرش را جویا شدم. متوجه شدم که او از اینکه بیشتر ساعات شبانهروز تنها و دور از همه اقوام و خویشان است، در دلش کدورتی پیدا کرده بود ولی اظهار نمیکرد. همین ایجاد کدورتها و تضییع حقوقهاست که خار راه طریق بوده و مانع بهرهبرداریهای معنوی و کشف حجابها میشود و از برکات تلاشهای علمی و عملی آدم میکاهد.
حکایت اول این بود که این خانم در دلش مسئلهای وجود داشت و آن آقا به او تلنگر زد. حکایت دوم و سوم خیلی سنگین و کمرشکن است.
داستان دوم این است: میفرمایند شیخ عارف کامل ما، حضرت حجتالحق، مرحوم آیتالله پهلوانی (قدس سره) در جلساتی که با جمعی از اصحاب سلوکی خود داشتند، هر چندگاه تذکراتی راهگشا و هدایتهای دلسوزانهای نسبت به رعایت حقوق خانواده و پرهیز از سختگیریهای غیر لازم میدادند. ایشان آثار زیانبار کوتاهی در انجام وظایف همسری و از دست دادن سرمایهها و اندوختههای معنوی و اخروی را یادآور میشدند و تأثیرات آن را در سلوک الیالله متذکر میگشتند. در یکی از جلساتی که بعد از زلزله معروف شهرستان بم تشکیل شد، فرمودند: «زلزله که امتحان سختی نیست. این امتحان را نوعاً آدمها خوب از عهدهاش بر میآیند. خدا اگر بخواهد شما را امتحان کند، با همسرتان امتحان میکند که شبانهروز با او سر و کار دارید. گاهی به خانه میآیید، همسرتان بدون مقدمه حرفی که باب میل شما نیست، میزند. اگر مراقب نباشید، با یک گفتار و رفتار نامناسب در مقابل او، اندوختههای معنویتان از بین میرود.»
از این تذکر به فکر فرو رفتم و با نفس خودم اینگونه حدیث کردم که در تعامل و معاشرت با همسر، مراقبتها و مواظبتهای دائمی و شدیدی لازم است؛ چون که همیشه با او سر و کار داری و با اندک غفلتی ممکن است حقی از حقوق کثیرش ضایع شود، به وادی هلاکت سقوط کنی و گرفتار حسرت محروم شدن از نعمتهای معنوی و اخروی شوی و از الطاف خاصه حضرت حق محروم گردی.
خوب، بریم سراغ داستان سوم. میفرمایند که در ایامی که عارف واصل، موحد عظیمالشأن، سیدنا الاستاد (وقتی که این کتاب را مینوشتند، مرحوم آیتالله جعفری تهرانی در قید حیات بودند، لذا از ایشان اسم نمیآورند، ولی در آثار بعدیشان یاد میکنند از مرحوم آیتالله جعفری تهرانی رضوان الله علیه که از بزرگان گمنام بودند) ایشان به سختی بیمار و زمینگیر شده بودند. ضعف شدید، توان انجام ابتداییترین امور روزمره زندگی را از ایشان گرفته بود. نزدیک اذان ظهر در حالی که آهنگر در منزل ما مشغول به کار بود، زنگ تلفن به صدا درآمد. دیدم که حضرت ایشان فرمودند: «فلانی! میتوانی اینجا بیایی؟» عرض کردم: «بله.»
فوراً خودم را به منزلشان رساندم، به خیال اینکه بیماریشان تشدید شده و مشکل خاصی پیش آمده است. وقتی که به محضر شریفشان رسیدم، دیدم که کاملاً برآشفتهاند و نگرانی از تمام چهرهشان هویداست. باز نفهمیدم که چه اتفاقی رخ داده است. عرض کردم: «مطلبی پیش آمده؟» عرض کردم: «چی شده؟» فرمودند: «حکایتی را آیتالله شهید، آقای مطهری، در رابطه با مرحوم آیتالله آقا میرزا محمدتقی شیرازی نقل کردهاند که مرا نگران کرده است.» عرض کردم: «چه حکایتی؟» فرمودند: «آقای مطهری نقل کردهاند که بزرگانی از علما بودند که مقید بودند کوچکترین تجاوزی به حق کسی نکنند. (حالا این را شهید مطهری کجا نقل کردهاند؟ در مجموعه آثارشان جلد ۲۳، صفحه ۲۸۵) بزرگان مقید بودند هیچوقت کوچکترین تجاوزی به حق کسی نکنند. اینها در داخل خانه حاضر نبودند حتی یک بار به صورت یک امر، از همسر یا فرزندشان چیزی بخواهند. درباره مرحوم میرزا محمدتقی شیرازی که از مراجع تقلید بسیار بسیار بزرگ و استاد مرحوم آیتالله شیخ عبدالکریم حائری بودند، نقل کردند که هیچوقت به اهل خانه فرمان نمیداد. حتی یک وقت که ایشان مریض بودند و خانواده ایشان برایشان شوربا (آش برنج) تهیه کرده بودند، بچهها غذا را دم در گذاشته و رفته بودند. ایشان هم مریض بودند، در گوشه اتاق بستری افتاده بودند و نمیتوانستند از جا بلند شوند. چند ساعت گذشت. وقتی آمدند، دیدند غذا را نخورده است! چرا؟ برای اینکه مستلزم این بود که یکی از بچهها را صدا کند و بگوید این کار را برای ایشان انجام بده. شبهه میکرد که آیا شرعاً برای من جایز است زنم را از آشپزخانه صدا کنم و بگویم این کار را انجام بده؟ حالا اگر در آنجا کاری را به میل و رضایت خودش انجام میدهد و من هم بهش دستور ندادم و خودش میگوید که مایلم در آشپزخانه کار کنم، مطلب دیگری است. اما کاری را که مستلزم این باشد که من به او فرمان بدهم...»
مرحوم آیتالله جعفری تهرانی بعد از نقل این حکایت فرمودند: «حالا بگو من چهکار کنم؟ من هیچوقت به خانوادهام دستور نمیدادم، حتی در ظرف شستن به خانواده کمک میکردم، اما الان مجبورم بگویم این لیوان یا آن قاشق را به من بدهید. شما بگویید چه کنم؟ میترسم این دستور دادنم وزر و وبال قیامتم بشود.» عرض کردم: «آقا جان! شما نگران نباشید. اگر خانواده رضایت قلبی داشته باشند و با کمال میل به شما خدمت کنند، از اینکه شما احتیاج به چیزی داشته باشید و نگویید ناراحت میشوند. دیگر مشکلی نیست. اگر این حقی را میگویید، باید عرض کنم که غلامی شما افتخاری است برای بنده. دیگر چه وزر و وبالی؟» اینجا بود که دیدم چهره درهم کشیده و نگران ایشان از هم شکفته شد و آثار آرامش خاطر بر صورتشان ظاهر شد.
بعد اینجا نقل قولی میکنند (صاحب این کتاب): میفهمند که بی جهت نیست که از عارف بزرگوار مرحوم آقا سید هاشم حداد که از شاگردان سلوکی مرحوم قاضی بودند، نقل شده که فرمود: «انسان اگر بخواهد واصل شود، شروع آن از خانه و زن و بچه است.» خب، این سه تا حکایت در مورد خانه و خانواده و آثار معنوی این روابط. حالا چند تا روایت تقدیم بکنیم و لا به لا هم البته نکات و داستانهای دیگری هم هستش که انشاءالله بهش میپردازیم.
روایت اول: حالا تو همون حال و هوا هستیم، فعلاً خارج نشویم. و این داستان هم از آن داستانهای تأثیرگذار است که دو تا داستان در واقع است. این دو تا داستان را البته قبلاً به مناسبتهایی بهش اشاره کردم، ولی هیچوقت روایتش را نخواندم؛ یعنی نه روایت و نه داستان، هیچوقت از رو نگفتیم. در این بحث حالا انشاءالله این نکتهاش را عرض بکنم.
روایت را مرحوم شیخ طوسی در کتاب شریف امالیشان صفحه ۴۲۷ و ۴۲۸ نقل میکند. روایت، سندش را نقل میکند تا امام صادق علیه السلام. کسی آمد دنبال پیغمبر و گفت: «سعد بن معاذ قد مات!» آقا سعد بن معاذ از دنیا رفت. پیغمبر از جا بلند شدند و اصحاب پیغمبر هم پا شدند و حضرت دستور دادند که سعد را غسل دهند و «هوَ قائم علی عبادة الب» و حضرت ایستاده بودند و ناظر بودند و این را حنوطش کردند و کفنش کردند. «هومل علی سریره» روی تابوتش گذاشتند و «تَبَعَهُ رسول الله بلا خُفّ و لا رداء». حضرت در تشییع جنازه سعد بدون کفش و بدون عبا، با پای برهنه و بدون... حالا شما تصور کنید یک مرجع تقلید در تشییع جنازه یک آدم عادی این کارها را بکند. ما ببینیم مثلاً آقای بهجت در جنازه کسی شرکت میکند، کفایت میکند. در مراسم ختم شرکت میکند، کفایت میکند. حالا شما ببینید که مثلاً پابرهنه آقای بهجت دنبال تابوت دارند میآیند، عبا هم از روی دوش برداشتهاند. احترام و شکوه.
بعد تازه «ثم کان یأخذ السریر مرةً بیمنیه و مرةً بیسره». هی میآمدند زیر سمت راست تابوت را میگرفتند، زیر سمت چپ تابوت را. پیغمبر هی اینور تابوت، آنور. تا اینکه آمدند و کنار قبر رسیدند. «فنزل رسول الله» خود پیغمبر رفتند توی قبر، «حتی لحده و سوّی علیه اللبن». این را توی قبر گذاشتند، لحد را روی قبر گذاشتند و آن لابلای این لحد که باید پر بشود، پیغمبر شروع کردند پر کردن. «ناولونی حجراً» برای من سنگ بیاورید. «ناولونی تُراباً» برای من خاک بیاورید، گل بیاورید. «فسدّد ما بین اللبن». این بین این آجرها را حضرت با گل و اینها پر کردند. قبرها با دست مبارک خودشان. مرتب! خیلی افتخار است. یک نفر پیغمبر تا اینجا برای او سنگ تمام بگذارد. حاج قاسم سلیمانی دیدیم که کنار جسد مطهر ایشان رهبر انقلاب گریه کردند. هیچ شخصیتی در طول انقلاب به ایشان نزدیکتر نبودیم. حالا فرض کنید خود آقا میرفتند توی قبر، با انگشت مثلاً این را مرتب میکردند! چهکار میکردند؟ خیلی قابل درک نیست برای انسان.
اینجا دارد که «فلما أن فُرِغ و حثی التراب علیه و سوّی قبره...» خاک ریختند و قبر پر شد. پیغمبر فرمودند که: «إنی لأعلم أنه سیبلی و یصل البلاء...» من میدانم که این جسد آنجا میپوسد، این قبر هم خراب میشود، ولی دوست دارم خدا این را ببیند. «لاکن الله یحب عبداً اذا...» خدا دوست دارد وقتی بنده عملی انجام میدهد، عملش را درست انجام بدهد. مرتب کردن گل آن خاصیتی ندارد، ولی خدا چون دوست دارد بنده را این شکلی ببیند که بنده وقتی کاری میکند، محکم عمل کند، دارم این کار را این شکلی انجام میدهم.
اینجا دارد که «فلما أُن سُوِیَت تربته علیه، قالت أم سعد من جانب الب...» وقتی که پیغمبر خودشان با دست مبارک این قبر را درستش کردند، مرتب کردند، مادر سعد (سعد بن معاذ) صدا زد و گفت: «یا سعد، هنیئاً لک الجنة!» نوش جان این بهشت! نوش جان! دیگر چی؟ پیغمبر در تشییع جنازه بیایند، بدون عبا، بدون... زیر تابوت را بگیرند، توی قبر بگذارند، با دست مبارک قبرت را درست کنند! تمام شد دیگر. گفتیم بهشت نوش جانت!
پیغمبر فرمودند: «یا أم سعد مه! لا تجزمی علی ربک، فإن سعداً أصابت ضمة». ام سعد! آرام باش! الکی به خدا برای خدا حکم صادر نکن که این بهشتی شد و رفت جنت آشیان و نمیدانم خلد آشیان و جنت مکان و شادروان! حکم صادر کردن برای خدا، چیزی که نمیدانی. اینجا این یک فشار قبری داشت. «فَرِج رسول الله و رجع الناس». همه برگشتند و از آن قبر. اینها گفتند: «یا رسول الله! لقد وعینک صنعت علی سعد ما لم نصنعه علی أحد». این کارهایی که وسعت کردی، ندیده بودیم با کسی! شما دنبال جنازه راه افتادی بدون عبا، بدون کفش.
حضرت فرمودند که در تشییع جنازه او ملائکه بودند، بدون عبا، بدون کفش. ملائکه پابرهنه آمده بودند. «فَتَعَصَّیتُ بها». من هم مثل ملائکه در این تشییع جنازه حاضر شدم. حالا ببینید، همهچی سر جای خودش است. ملائکه میگفتند که «قل هو الله» زیاد میخواند، سوره توحید زیاد میخواند. ملائکه حاضر شدند بدون عبا، بدون... یعنی با پای برهنه، با این وضعیت و پیغمبر هم با این وضعیت. در عین حال، فشار قبر! سر هیچی گم نمیشود توی این عالم.
اینجا گفتند که شما سمت چپ و راست تابوت را میگرفتی. حضرت فرمودند: «کانت یدی فی ید جبرائیل آخذ حیف یاخذ». دستم توی دست جبرئیل بود. جبرئیل به من گفت اینور و آنور را بگیر. گفتند: «شما امر کردی غسلش بدهند. نماز خوانی به جنازهاش. توی قبرش گذاشتی. این کارها را کردی، بعد گفتی که سعد را فشار قبر گرفت؟» «کان فی خُلُقِه مع أهله سوء». یکذره با خانواده بد اخلاق بود. سوء خلق. چون در فشارند، خانواده یکهو فشاری... یکهو یک چیزی میگوید، دلی میشکند، یک حالی عوض میشود. فشار بر قلب، فشار قبر. چطور یکهو تشری... یک تکانی. فلانی با همسرش، با بچهاش. حالا خدای نکرده، اگر با پدر و مادر که آن که دیگر اصلاً قابل قیاس با این مسائل نیست. ولی همین که یککم خانواده دست و پایش میلرزد که این غذا الان که ما دیر شد و این تلفنمان طولانی شد و این اینجا را جارو نکردیم و این را جمع نکردیم و این را نشستیم که این الان میآید چی میگوید. آن هم میآید یک تکانی، تشری که این چه وضعی است؟ این چرا ظرفها اینجاست؟ چرا فلان آنجاست؟ این را چرا شکاندی؟ آن را چرا جمع نشده؟ این را چرا پهن... اینجور مسائل. صدای جاروبرقی زیاد است، صدای آن یکی کم است. صدای ماشین لباسشویی چه وقت روشن کردنش است؟ اینجور فشارها و خلاصه نیشگونهایی که میگیرند، این تبدیل میشود به فشار قبر. حالا آن سوره توحیدش هم سر جای خودش، ملائکه هم سر جای خودش، جبرئیل در تشییع جنازه آمده، پیغمبر اینجور... مایهای! (کنایه از شخصیتی والا) کسی این کارها را بکند، بعد آخر فشار قبر داشته باشد!
بحث حقالناس هم، حقالناسها با این مسائل قابل برطرف شدن نیست. فشاری است که باید تحمل بکند تا ازش راضی باشند. (عذرا، حسین-نیاز به ویرایش) روایت، روایت عجیبی است. یک نکته و یک مسئله. یکی از اساتید میفرمود: «بروید قبرستان روی این روایت فکر کنید.» بروید قشنگ بالای قبر خالی یا آنی که دارند توی قبر میگذارند، آنجا شرکت بکنید. آن فرد را بزنند توی قبر. بعد این روایت سعد را آنجا که بفهم. مؤمن! آمدند و همه هم شهادت میدهند و تلقین؛ نه پیغمبری است و نه بدون عبا و نه کفش. این کجا، آن کجا؟ بعد آخرم یک فشاری. فشاری بود که اگر هر کسی دیگر غیر از سعد بود، هلاک شده بود. این چون سعد بود، سرپا فشار. به هر حال، اینها فشار اعمال. اعمال آدمی از جنسی که عالم ملکوت این را پس میزند. این فشار از جنس ملکوت نیست. جاذبه ندارد برای ملکوت. دافعه دارد. این میشود فشار. فشار کاری فرستاده که ملکوتیها خوششان نمیآید. این خب، این یک داستان.
یک داستان دیگر از جناب آیتالله حسنزاده آملی که خدا طول عمر بدهد. اوایل بحث «سه دقیقه در قیام» یک اشاره بهش کردم، ولی از روی آن بخوانیم که مطلب از روح یک چیز دیگر. میفرمایند که در کنگره مرحوم آیتالله میرزا حسینقلی همدانی، آیتالله حسنزاده آملی نقل کردند. سال ۷۳ نقل کردند، دیگر میشود نقلش. میفرمایند که بنده به حسب عادت، به هنگام تعطیلی حوزه به آمل میرفتم. آنجا جلسات درس. یک سال هنگام تعطیلی حوزه، آقای محمدحسن الهی، اخوی فاضل علامه طباطبایی، در بیمارستان بستری شدند. بنده پیش ایشان در بیمارستان بودم. بعد از اینکه حالشان خوب شد، جناب الهی به تبریز، بنده با آمل آمدم. در آمل مسجدی بود به نام مسجد سبزهمیدان. بنده آنجا نماز میخواندم و خدمت عزیزان بودم. روز دوم بعد از نماز به منزل رفتم. قصد استراحت داشتم، اما بچهها در منزل شلوغ و سر و صدا میکردند. بنده پا شدم و بر اینها عصبانی شدم. اینها را دعوا کردم، اما نباید تا آن حد عصبانی میشدم.
بعد از مدتی فاصله در حالت قبض، یک لطیفطبعی (بعضیها کُت و کُل مثل ما، روح زمخت، باطن آلوده و این تا خود برزخش. آنی که لطیف است، اتصال به ملکوت دارد؛ زود حالیاش میشود که یک چیزی دارد که یک جنس قاچاقی اینجا دارد، یک چیزی دارد از جنس مَلَک است، از جنس عالم ربوبیت نیست. سریع دوزاریاش لطف است و سریع متوجه میشود، سریع متأثر میشود، سریع هم جبران میکند. اینها هم در معامله به میزانی که اینها را داریم اهل ایمانیم.) میفرمایند که بعد از مدتی فاصله، در حالت قبض افتادم. چون رسول خدا فرمودند که «دل کسی را نشکنید که به سادگی به دست تا توانی رفع غم از چهره غمناک در جهان گریاندن آسان است.» بنده بیرون از منزل رفتم و مقداری ماکولات برای بچهها خرید. به منزل آمدم، حالا بستنی بوده، شیرینی. اما دیدم نمیشود. آسمان آمل بر بنده تنگ شد. تصمیم گرفتم بروم از آمل خدمت آیتالله حسن الهی. قبلاً بگویم که ایشان و اخوی گرانقدرشان مرحوم علامه و چند تن از شاگردان آیتالله قاضی، بعد از فوتشان هم باز به حضورشان مشرف میشدند. آنها دارای روح متعالی بودند و به این روش اتصال داشتند. اینها بعد از رحلت آقای قاضی هم ارتباط و تماسشان را... یکیشان علامه طباطبایی بود، یکی اخوی علامه بود، این چند تا شاگردان ویژه و با احوال ناراحت از دعوای منزل به سمت تبریز خدمت آقای محمدحسن الهی رفتم. قبلاً به ایشان گفته بودم: «آقا! شما که به حضور جناب قاضی مشرف میشوید، از ما هم یادی به میان بیاورید.»
بعد از احوالپرسی، ایشان به بنده گفت: «من نمیدانستم که شما در آملید یا قم. میخواستم نامهای برای شما بنویسم که اگر در قم هستید به قم و اگر در آمل هستید به آنجا...» از جناب الهی سؤال کردم: «مگر چی پیش آمده؟» ایشان گفتند: «من خدمت آقای قاضی رسیدم، سفارش شما را به ایشان کردم. به ایشان عرض کردم که: آقا! حاج آقای آملی را در نظر داشته باشید. اما آقا از شما راضی نبودند!» بنده تا لاله گوشم سرخ شد. گفتم: «آقا جان! چطور؟» جناب الهی گفتند: «آقا فرمودند که: چطور آقای آملی هوس این راه را دارد، حال آنکه با عائله و بچهها آن رفتار را مرتکب شد؟» اینجا بود که اشک من جاری شد.
ببینید! اگر انسان این ودایع الهی را آلوده نکند، چه خواهد شد؟ نکند که در یومالحسره آه جهنمسوز... این ملکوت خانه و این گفتوگوی ما با این اهل خانه و این است که اینقدر ساده هیچی میگیریم. اینقدر در آن ماجراست. این همه تبعات که یک تلنگر این شکلی که آدم بچهاش را داد زده، حالا یککمی این تند رفته و یادش نمیافتد. سریع میبیند که راه بسته شد و آقای قاضی الهی میفرماید که ایشان: «چطور هوس این راه را در این مسیر میخواهد بیاید؟» راه، راه سیر در درجات رحمت است و کسی را راه میدهند که باید سیر کند در درجات خصوص در درجات رحمت. اینجا بروز پیدا میکند. هر چقدر در این مسیر آدم پیش میرود، رحمتش بیشتر. همسر و خانواده این مدارا، تحمل، محبت، حسن خلق، راه آدم شدن و انسان شدن. اینها آن وقت میشود برزخ شیرین و زیبای قیامت نورانی. همین ساده، پهلوانیان فرمودند که این از زلزله بم بدتر است. همین زلزله بم را حالا دیگر آدم میبیند همه در مصیبتاند، دیگر آدم چیزی نمیگوید. من اگر دو تا از اعضای خانوادهام را از دست دادم، آن یکی ۱۲ تا است. محیط خانه است و وقت ظهر و وقت استراحت است و وقت ناهار و آدم گرسنه است، آدم خوابش. اینها از زلزله بم. اینها هر کدام یک زلزله است، تکان حسابی در زندگی. از این ماجرا.
حالا نکات دیگری هست، روایت دیگری عرض بکنم. روایت دیگری دارد در وسائل الشیعه جلد ۲۰، صفحه ۱۶۳ مرحوم شیخ حر عاملی یک بابی را ذکر میکند. عنوان این باب هست: «انه یحرم علی کل من الزوجین ان یؤذی الآخر بغیر حق». عنوان حرام است که هر یک از زوجین، زن و شوهر، آن یکی را بدون حق اذیت بکند. حرام. این عنوان بابی است که ایشان گذاشتهاند. روایتی را در این باب نقل میکند. کلاً این بخش همهاش توی همین فضاست. روایاتی که مرحوم... شاید بعضی از این روایت را بخوانیم. فعلاً حالا این مقدارش را، روایتش را ببینید. روایت عجیبی است. میفرمایند که این روایت مال وقتی بوده که حالا در برخی جاهای دیگر داریم که این آخرین خطبه بوده که پیغمبر (فی عیادة المریض، عن الن) روایت از پیغمبر. فرمودند که: «من کان لهو امرأة تؤذیه...» اگر کسی یک زنی دارد که این زن آزارش میدهد.
حالا ماجرای آقای حسنزاده را گفتیم، ماجرای سعد. اینها آقایونی بودند که یکذره شاید آنجوری که باید برخورد نکرده بودند. حالا آنور، خانم. خانم بد اخلاق هم الحمدلله کم نداریم. میگویند که اگر یک خانمی باشد که شوهرش را آزار میدهد (حالا این آزار هم خیلی انواع اقسام دارد؛ تا نمیکند، راه نمیآید، با حرف زدنش، با کارش، در برنامهریزیهایش، مرد را به حساب نمیآورد. برای خانه و زندگی و شوهر اصلاً ارزشی قائل نیست. همهچیزش مطابق با همانی است که خودش میخواهد.) اینها همهاش میشود آزار دیگر، خیلی جنبههای فراوانی دارد. خب، اگر کسی این شکلی باشد: «لم یَقبَل الله صلاتها». خدا نماز این را قبول نمیکند. ۵۰ ساله نماز بخواند، اثری نمیبیند. نماز یکشنبه ذیالقعده میخواند، اثر نمیبیند. هر کی هر چی بهش میگوید انجام میدهد، اثر نمیبیند. نه از دعا، نه از نماز، نه از نذر، نه از توسل، سفره حضرت رقیه و سفره ابوالفضل و سفره هیچکدام از اینها اثر ندارد؛ چون رابطه این با عالم غیب و ملکوت منقطع شده، مختل شده. شوهرش ازش راضی نیست، آزار دارد میدهد، آزار بدی. آزار میبینی. آزار دادن یعنی چه؟ یعنی مطابق با آنی که او میخواهد نیستم. موافقت و مراقبت ندارم. با هم جور نیستیم. اثر ملکوتش این است که ملکوتم با تو جور نمیشود. هر چی عمل میفرستی، میبینی موافقت پیدا نمیکند، جفت نمیشود، چیزی از آن عمل در نمیآید. همانجور که هر چی شوهر به تو محبت میکند، چیزی از رفتار تو در نمیآید. ملکوت میفرستی، دو طرف است. «و لا حسنة من عملها». از اعمال این هم هیچی قبول نمیشود. «حتی معین هو و تَرضَیه». تا اینکه بیاید این شوهر را کمکش کند و راضیش کند. «و إن صامت الدهر». تا کی قبول نمیشود؟ اگر کل روزگار را روزه بگیرد. «و قامت و اعتق الرقاب». همه روزگار مشغول عبادت باشد، همه روزگار دارد برده آزاد میکند. «و أنفقت الأموال فی سبیل الله». همهعمرش را هرچی داشته در راه خدا انفاق کرده. «و کانت أول من ترد النار». اولین کسی هم است که وارد آتش میشود. یعنی در اولویت! حالا اولین کسی است. خب، این افراد ما الان مثلاً ۵ میلیون زن این شکلی داریم. منظور اولین رتبه. اولین رتبهای که ورود در آتش هم بحث حقالناس است دیگر. و خصوصاً در حقی که زن و شوهر به گردن همدیگر دارند. این میشود رتبه اول. مقدم بر همه معصیتها و جهنم رفتن. انگار از همه جلوتر.
بعد پیامبر فرمودند که: «و علی الرجل مثل ذلک الوزر». مرد اگر این کار را بکند، همین است. مردی هم که زنش را آزار بدهد، همه ماجراها برای او هم. «و العذاب اذا کان لها مُعضیاً ظالماً». همین عذاب را دارد اگر دارد آزار میدهد و ظلم میکند. حالا اگر کسی تحمل بکند، این بحث اذیت کردن است. حالا بحث تحملش. فرمود اگر: «و من صبر علی سوء خلق امرأته». حالا اگر کسی یک زن بد اخلاق داشته باشد، بداخلاقی این را تحمل کند؛ این غرغر میکند، نقنق میکند. بعضی از تعابیری که به کار میبرند، چی میگویند؟ سلیطهگری میکند. رفتارهای این چادر به کمر میزند و در این خانه و در آن خانه و حالا الان دیگر در خانه و در آن خانه ندارد، این پی وی آن پی به این پیام میدهد، به آن پیام میدهد و فضای مجازی و توی پیچ اینستاش، توی گروه خانوادگی. آقای جماعت! ببینید به من چی گفته، او چهکار کرده. یک وقتی هم مظلومه واقعاً. یک وقتی نه، ظالمه. به هر حال، اگر کسی به بداخلاقی زنش صبر بکند، «فاحْتَسَبَهُ» به خاطر خدا صبر کنید. به حساب خدا بگذارید. «اعطاه الله بکل مرة». هر بار که این اتفاق میافتد، خدا بهش چی میدهد؟ هر باری که «یَصبر و علیها» چیزی میشنود، رفتار میبیند که اذیت میشود و صبر میکند، خدا به این صبر او «من الثواب ...» و اجری که میدهد، چیست؟ «مثل ما اعطی ایوب علی بلائه». حضرت ایوب در آن بلاهایی که تحمل کرد، خدا چی بهش عطا کرد؟ این همرتبه با ایوب میشود. یعنی در واقع انگار فتنه ایوبی هم هست دیگر، این ابتلای ایوبی. این آدم مسیر رشدش، مسیر رشد حضرت ایوب است. خدا این را این شکلی توی ارتباط با همسر و خانواده ابتلا... این مسیر رشدش و ساخته شدنش این. هر باری که تحمل میکند، خدا اجر مثل اجر ایوب. یعنی اگر ایوب نماز میخواند، خدا به ایوب چه اثری به او نماز میداد؟ اگر او دعا میکرد، خدا چه اثری میداد به دعای او؟ چه شکلی اجابت میکرد؟ دعای این هم هر باری که تحمل میکند بد اخلاقی و «کان علیها من الوزر فی کل ی...» حالا آن خانمی که بداخلاقی کرده، چی گیرش میآید؟ از بار سنگین روی دوشش، هر روز و هر شب مثل و «رمل آل جنب». این به اندازه این ریگهای بیابان گرفتاری برایش. هر روز و هر شب این دیگ داغ و دیگر سرخای که کف بیابان را پر کرده، انگار در هر نوبتی که این بد اخلاقی نشان میدهد، اثرش این است. بابت هر بد اخلاقی یک بیابان پر از ریگ داغ و سوزان نصیبش. «فان ماتت قبل ان تعطبه». اگر قبل از اینکه حلالیت بطلبد، عذرخواهی بکند، خودش را اصلاح بکند، از دنیا برود. «و قبل أن یرضی عنها». قبل از اینکه این شوهر ازش راضی بشود. «حُشرت یوم القیامة منکوسة مع المنافق». روز قیامت منکوس محشور میشود. یعنی در حالتی که وضعیت نرمال یک انسان را ندارد. وضعیت نرمال یک انسان، آن شرافت عقل، برتری عقل. اول عقل است، بعد پایینتر قلب است، سینه است، دست و پا. این وضعیت یک انسان نرمال است. این آدم چون در اولویت برایش عقلانیت نبوده، احساسات و عواطف انسانی نبوده، این برایش کار خودش بوده. این هر کاری داشته با دست و زبان و پا پیش میبرده، نه با عقل و منطق و. و برای همین در مقام انسانیت، عقل و قلب و اینها آن بالا نیست؛ چون آنجا فضایش با این دنیا فرق میکند. آنجا حقیقت انسان بروز پیدا میکند. آنجا اونی که اول زبان است، دست و پا. یک عقلی همون پایین است که کف پایش است. یک عقل له شده، زیر پا رفته، کوبیده شده است. به یک زبان آتشینی که آن بالا است. این وضعیت حشر این آدم میشود. در قیام با منافقین هم محشور میشود. «فِی الدرک الأسفل من الن...» در پایینترین جایگاه جهنم میافتد.
«و من کانت له امرئته و لم توافقه». هر کی زنی دارد که باهاش موافق نیست. «و لم تصبر علی ما رزقه الله». صبر نمیکند آن زن بر این رزق این مرد. «و شقت علیه و حملت هماً لم یقدر علیه». این زن بدرفتاری میکند با این مرد و حملش میکند این مرد را به آن کاری که طاقت ندارد. زور میکند به آن چیزهایی که این در توانش نیست. باید نمیدانم ماشین این شکلی بخری، باید خانهمان را ببری فلان محل، باید برای من فلان لباس را بخری. مرد در توانش نیست. این زن این شکلی باشد: «لم یَقبَل الله لها حسنة تَتقی به ال...» خدا هیچ حسنهای برای این قرار نمیدهد که این بتواند با آتش روبرو بشود و مقابله کند و مواظبت کند خودش را نگه دارد از؛ چون هر چی به دهنش آمده گفته. هر آتشی توی این عالم و در ملکوت باشد، میآید. مراقبت نداشت. چیزی هم ندارد که آنور سپر نداشت. هر حرفی که آمد، هر تیری که توی این دهن آمد، پرت کرد. هر تیری هم که توی برزخ میآید، به این میخورد. اینجا مراقبت و کنترل و مواظبت نداشت، سپر نداشت. آنور هم سپر محافظت بکند، آتش نیاید. «و غضب الله علیها مادامت کذلک». تا وقتی هم که این شکلیه، خدا بهش غضب میکند.
اگر انسان غضب خدا را بفهمد، وجودش ذوب میشود. حضرت امام (ره) در چهل حدیث مباحثی دارند در مورد غضب خدا. اگر بفهمد که خدا آن عظمت مطلق که انسان فقر مطلق در برابر اوست، آن غضب کند، نه بیمحلی کند. بیمحلی کند، بس است برایمان. توجهش را بردارد، بس است. حالا توجه کند، توجه غضبآلود با سخط. تا وقتی این زن این شکلی است، خدا بهش غضب کرده. غضب خدا. ما روزی ۱۰ بار داد میزنیم: «اهدنا الصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب...» ما فقط توی وادی غضب تو نیفتیم. دعای دائمی و همیشگی ما روزی ده بار لااقل داریم. این خواسته اصلی ماست. حالا این آدم گرفتار غضب میشود. یکی از مغضوب علیهم که ما صبح تا شب داریم میگوییم، همین زنی است که به مرد فشار میآورد. مراعات حال او را نمیکند. بداخلاقی میکند. وضع او را درک نمیکند. شرایط او را درک نمیکند. اینها همهاش میشود وضعیت یک روایت.
یک روایت دیگر. حالا این روایتها خیلی متعدد است و هر کدام هم توش لطایفی است. حیفم است. حالا ما در حد یک جلسه میخواهیم اکتفا بکنیم. خیلی از این روایتها میماند. یک بحث مفصلی است. جا دارد چندین جلسه در مورد آن صحبت شود.
یک باب دیگر مرحوم شیخ عاملی در وسایل جلد ۲۱، صفحه ۲۸۴ دارند. عنوان باب این است: «حالا ما از خانمهای آن شکلی گفتیم، از خانمهای این شکلی هم بگوییم که تعادل حفظ شود». باب «استحباب تصدق زوجه علی زوجها بِمهرها». زن صدقه بدهد به مردش، به شوهرش، مهریهاش را و غیره. قبل از دخول و بعد از دخول. و «الاول افضل». به شوهرش یا به دیگران این را صدقه بدهد، مهریهاش را. چه قبل از اینکه وارد زندگی زناشویی بشود، چه بعدش. که قبل از اینکه وارد زندگی زناشویی بشوند، اگر به شوهرش این را صدقه بدهد، بهتر است. مرحوم شیخ حر عاملی روایت اول را از سکونی از امام صادق علیه السلام نقل میکند. سند روایت هم سند خوبی است که پیغمبر فرمودند: «ایما امرأة تصدقت علی زوجها بمهرها...» هر خانمی که مهریهاش را به شوهرش صدقه بدهد، «این هم یکی از اقسام صدقه است». «قبل ان یدخل بها». قبل از اینکه روابطشان برقرار شود. «الا کتب الله لها بکل دینار اعتق رقبة». به هر یک دیناری که این خانم از مهریه بخشیده، خدا ثواب آزاد کردن یک برده به او میدهد. گفته شد که: «یا رسول الله! فکیفه بالحب بعد الدخول؟» حالا اگر بعد از رابطه این را ببخشد، چی؟ حضرت فرمودند: «انما ذلک من المودة و المعرفة». این هم از محبت و الفتی است که خدا قرار داده. یعنی آن دیگر بابت محبت و الفت است. اجرش کمتر. آن بالاخره یک علاقهای بین اینها برقرار شده. آن خالص به خاطر خدا نیست. بالاخره این وابستگی شکل گرفته، بعد دارد میبخشد. ولی قبل از اینکه رابطه برقرار بشود، وقتی ببخشد، وابستگی نیست. خالص به خاطر خداست. آن اجرش بیشتر است. خوانده نمیشود. روایتی هست. میخوانم. اگر مردی بتواند مهریه زنش را بدهد و ندهد، در حکم چیست؟ و چه برزخی دارد؟ عرض میکنم انشاءالله.
یک روایت، روایت دیگر. گفتند که امام صادق فرمودند که: «و وهبت مهرها». هر خانمی که مهریهاش را برای شوهرش ببخشد، «فلها بکل مثقال ذهب که اجر اعتق رقبة». به هر یک مثقال طلایی که این دارد میبخشد، انگار یک بردهای را آزاد کرده. اشارهای که به هر عضوی از برده که آزاد میشود، آن عضو شما از جهنم آزاد میشود. یعنی دست شما بابت دست او، سر شما بابت سر او، پای شما. حالا این بابت یک برده است. اگر کسی یک برده در طول عمرش آزاد کرده باشد، به هر عضوی از آن برده، این عضو او آزاد است. حالا این بابت هر مثقال، هر دینارش یک برده دارد آزاد میشود وقتی مهریهاش را میبخشد.
روایت دیگری دارد که فرمود که «ثلاث من النساء». این را باید خیلی... روایت جالبی است. سه دسته از خانمها هستند که خدا عذاب قبر را از اینها برداشته. «یرفع الله عنهن عذاب القبر». بالاتر از این! «و یکون محشرهن مع فاطمة بنت...» حشر اینها روز قیامت با فاطمه سلام الله علیها است. این سه تا خانم کیان؟ نفر اول: «امرأةٌ صبرت علی غیرة زوجها». آن خانمی که به غیرت شوهرش تحمل میکند. در مشاورهها اینها آدم، مرد نمیگذارد این گوشی داشته باشد، این حرف بزند. میآید پیامهای این را توی فضای مجازی چک میکند. این کیه؟ این چی بوده؟ این چی گفته؟ برای چی به این پیام دادی؟ صحبت میکردی؟ بعضی مردها بیمارند دیگر، بددل. معمولاً حالا نمیخواهیم سوءظن ایجاد کنیم. معمولاً آدم اگر خودش پاک باشد، همسرش را هم پاک میبیند. اگر خود آدم آلودگیهایی دارد، معمولاً این شکلی است. آن آدمی که آلوده است، خودش یک سر و سری، یک حرفی با یک زنی و اینها دارد. احساس میکند زن خودش هم این شکلی است. خلاصه میشود غیرت بیجا. زنی که به این غیرت صبر میکند، این عذاب قبر ندارد؛ چون هر چی عذاب قبر بود، توی دنیا تحمل کرد. فشار قبرش همان فشاری بود که این آقا وارد. حشر این هم با حضرت زهرا سلام الله. خود بحث حشر یک بحث مفصلی است که چرا این محشور شدن... چیست؟ در واقع جفت شده با آن. آن صفات و آن خصال حضرت زهرا سلام الله علیها در وجود این تابیده. لذا با حضرت زهرا محشور. حضرت زهرا حقش غصب شد، به ایشان ظلم شد. تحمل کردند. در راه خدا نادیده گرفته شد حق و حقوق او، ارث او. این خانم هم این شکلی است. حق و حقوق نادیده گرفته میشود. عواطف او دارد نادیده گرفته میشود. حق ابتدایی که یک زن دارد گفتوگو کند، تلفن کند، حرف بزند، رابطه داشته باشد. آنقدر که با دوست و از همه اینها دارد، محرومش میکند. آن صفت زیبایی که در حضرت زهرا سلام الله علیها بوده، در این هم جلوه کرده. لذا با حضرت زهرا محشور.
دومیش: «امرأةٌ صبرت علی سوء خلق زوجها». حالا آن غیرت اضافی بود، این بد اخلاقی. حالا غیرت نیست، بد اخلاقی است. این چرا ترش است؟ آن چرا شور است؟ این چرا اینجاست؟ آن چرا... به بداخلاقی شوهر صبر. این هم دسته دوم.
سومیش: «و امرأةٌ وهبت صداقها لزوجها». نفر سوم خانمی است که مهریهاش را برای شوهرش میبخشد. «یعت الله کل واحدةٍ منهن». به هر کدام از این سه تا زن، خدا چی میدهد؟ «ألف شهید». مقام شهادت و اینها که بحث... خدا ثواب هزار شهید به هر یکی از اینها. «و یکتب لکل واحدةٍ منهن عبادة سنته». برای هر کدام از اینها عبادت یک سال مینویسد. یعنی آن یک نماز یومیه ازش قبول نمیکنند. یک سال نماز یومیه قبول. آن یک روزی که با این وضعیت گذرانده، صبر کرده، تحمل کرده، کیان این خانواده را حفظ کرده. آژانکشی و سروصدا و طلاق و طلاقبرات و فلان و این حرفها. صاف اولین حرفی که میشنود، این بازیهای بچهبازیها را در نمیآورد. انسان است، کمالات دارد، اهل تحمل. زندگی اجتماعی و زندگی خانوادگی که آدم ساخته. الطاف خدا به ما طنابی است که فاصله یک متری زمین را بکنیم و نمیکنیم. اعتماد نمیکنیم به خدا. همین شرایطی که پیش آورده. خدا با این بداخلاقیها مثل مرحوم آقای حداد که آمد بد اخلاقی مادر را تربیت بکند. آدم را به کمالات برساند و بعد مدتی هم اتفاقاً حلم میشود. یعنی دوبار، سه بار، آن آقا میبیند (اگر یک وجدانی در وجودش باشد و مقداری عقل و انصاف باشد) دوبار، سه بار، ده بار که این کار را با این خانم کرد، بعد کمکم متوجه میشود که بابا این خیلی بزرگوار است. دارد مردانگی میکند با ما. دارد تحمل میکند ما را. این بداخلاقی ما را. آن هم اصلاح میشود. بعد یک واقعاً در حد گرگ و خو باشد. آدمیزاد اینقدر سطح فهمش و خصالش پایین باشد که واقعاً متوجه نشود. سوءاستفاده. به هر حال این روایت روایت درخور توجه است.
باز هم در این زمینه روایت داریم. حالا این روایت خیلی روایت جالبی است. میگوید که امام صادق میفرمایند: یک مردی آمد پیش امیرالمؤمنین. گفتش که: «آقا! من دلدرد دارم.» بعضی بیماریهای لاعلاج. حالا نمیدانم برای کرونا هم شاید این اثرگذار باشد. امیرالمؤمنین فرمودند که: «زن داری؟» دستور عجیبی است. حضرت فرمودند: «برو ازش درخواست کن یک مقدار از مهریهاش را با طیب خاطر بهت ببخشد. بعد با آن ۱۰۰ هزار تومنه، آن ۵۰ هزار تومنه، برو عسل بخر. بعد یک مقدار آب باران توی این عسل بریز. دستور عجیب غریب است. با پول مهریه برو عسل بخر، آب باران بریز. آن آب عسل را بخور.» دستور قرآنی. «نزلنا من السماء ماء مبارکاً». سوره مبارکه قاف. از آسمان آب. جای دیگری توی سوره نحل فرموده که در عسل «فیه شفاء للناس». شفای مردم در آن است. توی سوره مبارکه نساء فرموده که اگر خانمها از مهریهشان به شما بخشیدند، «فکلوه». بخورید، نوش جانتان! این اکل گوارا باشد برای شما. پس معلوم میشود که اگر خانم از مهریه خودش ببخشد، این اکل گواراست. این مایه شفا است. اینقدر این گواراست و خدا به این ارزش داده و ملکوت بخشیده از این مهریه که یک زن به شوهرش میبخشد. آن هم که عسل است، توی شفعه. این هم که آی باران است. ترکیب این سه تا، رفع بیماریها میکند. دستور عجیب غریب است امیرالمؤمنین. این هم حالا از این روایت.
و روایت دیگری هم هستش اینجا با موضوع... حالا ما از این بحث مهریه دور نشدیم. یک روایت هم بخواهم، اگر فرصتی باشد باز نکتهای در مورد مهریه داریم که اگر مرد پرداخت نکند آنها. این روایت چند تا روایت با این مضمون داریم. روایتهای جالبی در مورد اینکه اهل بیت مهریه خانمهاشان را میدادند و اینها توی خرید منزل و دکوراسیون خانه آنها آزاد بودند. این هم موضوع جالبی است. بعضی مردها توی فضای خانه دیکتاتوری دارند. چینش خانه. اولاً حالا مثلاً به این نتیجه میرسند که مبل لازمه. اول وضع معیشت ما، وضع سطح درآمد ما. اگر من مسئولیتی دارم در جامعه، الگو هستم، بهش توجه بشود. اهل بیت امیرالمؤمنین علیه السلام توی دوران زمامداریشان، خب بالاخره وضع منزل فرق میکرد و سختگیریهایی داشتند توی فضا. ولی بقیه اهل بیت که مسئولیت اجتماعی نداشتند، مثل امام باقر علیه السلام، مثل امام حسین علیه السلام، که اینها رئیس نبودند، مسئول نبودند، وزیر نبودند، حاکمیت دستشان نبود. اینها توی وضعیت رسیدگی به منزل خب وضعشان بهتر بود. حالا اشرافی نبودند، لاکچری نبودند، ولی وضعیت وضعیت خوبی بود. در سطح متوسط مردم بودند. دریغ نمیکردند از خانواده. اگر لباسی قرار بود خریده بشود، مثلاً ماشین ظرفشویی، ماشین لباسشویی، جاروبرقی، مبلمان، فرش، یک کمد، یک چه میدانم بوف، هرچی. اینها را در سطح متوسط مردم داشتند. مهریه خانم را میدادند متناسب با آنی که خودش دوست دارد تهیه بکند. بعضی مرد، خانم را میآورند که ببیند چه مبلی دارد برایش میخرد که در جریان باشی که پسفردا این مبل تو که خیلی مهم نیست بگی یا نگی. من آخرش این را میخرم. فقط از الان در جریان باش که چیو دارم میخرم. اینکه به درد نمیخورد، میکشم. این کاری بوده که اهل بیت میکردهاند که این پول در خدمت شما (البته مهریهاش را میدادند، این هم توجه باید داشته باشیم) مهریه است دیگر. مبلی که داریم میخریم با پول مملکت داری میخری.
این چند تا روایت دارد که در مرآت العقول مرحوم مجلسی جلد ۲۲، صفحه ۳۶۶ این روایتها را نقل. حتی حالا بعضیشان هم طبق نظر ایشان سند قوی ندارند که اکثر شاید همینطور باشد و فقط یک حدیثش را ایشان، یکی دو تا سندش را یکذره قبول دارد. اکثر اینها را سندشان بر مجلسی خیلی اعتنا بهش. حالا وارد بحثهای سندیش. میفرماید که امام باقر علیه السلام جابر از حضرت نقل میکند که فرمودند: «دخل قوم علی الحسین بن علی علیه السلام». یک جماعتی وارد شدند خانه امام حسین علیه السلام. گفتند که: «آقا! ما توی خانه شما چیزهای عجیب غریب میبینیم.» «أشیاء اکرهها». تلویزیون خوب دارید، بخاری آنچنانی دارید. آنچنانی، یعنی دیگر خوب دیگر. آن زندگی زاهدانه و درویشی که اینها توقع داشتند نبوده. «و اذا فی منزله بسط و نمار». توی خانه حضرت پشتی بود، فرش بود. خلاصه چیزهای خوبی. شاید بالاخره آن فضای درویشی که آن دوران بوده، برنمیگشته. «إنا نتزوج النساء» ما زن میگیریم. «فَنُوتیهن مَهْرَه». مهریههایشان را بهشان میدهیم. «فیشترین ما شئنا». هرچی میخواهند میخرند. «لیس لنا منه شیء». هیچ دخالتی هم نمیکنیم.
باز دارد که میگوید: خانه امام باقر علیه السلام رفتیم. دیدیم توی خانه حضرت پشتی است و فرش است. مثلاً حالا به قول امروزی مبلمانی. گفتیم که: «ما هذا؟» اینها چیست؟ فرمود: «متاع المرء». اسباب اثاثیه زن، زندگی زن، زندان زن. یخچال خوب میخواهد، زن چه میدانم مثلاً گاز خوب میخواهد. نه؛ ابزار کارش است، ابزار زندگیاش است. وسیله خوبی باید باشد. حالا خوب نه یعنی مثلاً اگر با یک چیز ۱۰ میلیونی کار راه میافتد، من ببرم ۱۵۰ میلیونی بخرم، ۶۰ میلیونی بخرم. قرض و غلو و وام و فلان. به سطح درآمدی ما بخورد، فشار آنچنانی هم نیاید.
باز روایت دیگری دارد که: خدمت امام باقر علیه السلام، توی خانهای رفتیم و دیدیم که یک خانه مرتب و تمیزی. فردا خدمت حضرت رفتم توی خانه دیگر، فقط حصیر است و حضرت هم یک لباس درشت پشمی غلیظی پوشیده. فرمود: «البیت الذي رأیته لیس بیتی». آن خانه دیروزی که آمدی، آن خانه من نیست. «انما هو بیت المرأة». آن خانه خانم بود. خانمهایشان هم خانه جدا. الان نبوده. وضعیت خانهسازی و اینها راحت بود و بعدش هم چیزی اصلاً نبود، کاهگلی بوده. میکشیدند اتاق ۵ متری و ۱۰ متری درست میکردند. امشب دیروز... روز این خانم بود. وضعیت چیدمان خانه کامل، پرده به میل او بوده، فرش به میل او، پشتی به میل او بوده. همه اینهایی که توی این خانه بوده به میل خانم بوده. آنی که آن روز دیدی مال او بود. اینجا خانه خودم است که کفش حصیر است. لباس غلیظ تنم است. خودم باشم و خودم، این شکلی زندگی میکنم.
ولی توی فضای خانوادگی خیلی نکته مهمی است. بسیاری از دلخوریها و کینهها و کدورتها و فاصله گرفتنها از همین چیزهاست که مراعات این مسائل گاهی نمیشود. به آه دل طرف بودن. احترام و شأنیت و جایگاه قائل بودن. من امامم. من کل عالم را دستور میدهم. من همه عالم به امر من... بیایم بگویم تو چی میگویی. آن که امام است اینجور نیست. حالا ما دوزار طرف یک دو تا کتاب خوانده و یک چهار نفر هم تحویلش گرفتهاند. سه نفر هم با احترام صدایش زدهاند و این دیگر خودش را گم کرده که عمدتاً هم توی آدمها این شکلی میبینیم دیگر. طلاق چقدر وسیع است و اکثر اینها مبتلا به طلاق. همراهی با هم بودن، کنار آمدن. این یک «من» گنده دارد، آن هم یک «من» گنده دارد. فضای زندگی، بستر خانه و فضای از بین بردن «من» است. این «من» باید بشود نیم «من». باید کلاً هم بخورد و هیچی ازش نمونه. توی فضای خانه آنی که جو خانه و خانواده اقتضا دارد، بچهها میگویند همسر میگوید. این اصل باشد، ارجح باشد، اولویت پیدا بکند. این میشود ملکوت پاک برای انسان. یک برزخ قشنگ. رحمت خدا را جاری میکند.
حالا یک روایت دیگر بود. بازم روایتی هست. بخوانیم. پیغمبر اکرم در روایتی میفرمایند که: «اذا نظر العبد الی وجه زوجته و نظرت الیه...» خیلی روایت. خیلی راحت نگاه کردن زن و شوهر به ملکوت. نگاه زن و شوهر به همدیگر. وقتی که بندهای به چهره همسرش نگاه کند و همسرش به چهره او نگاه کند، «نظر الله عزوجل إلیهما». خدا به این دو تا نگاه میکند. یعنی آن توجه، توجه میآورد. توجه با محبت، توجه با محبت میآورد. توجه با محبت میفرستی به ملکوت، از ملکوت توجه با محبت به همسر. توجه، توجه مهرآمیز. خدای متعال توجه مهرآمیز. خب، آن وقت این توجه چطور علاقهها و الفتها را بیشتر میکند؟ آن توجه خدا، محبت خدا به انسان و انسان به خدا افزایش. خدا به این دو تا نگاه میکند. «من فوق عرشه». از بالای عرش که بحث عرش و اینها را وقتی اشارهای شد، «نظرة رحمة». با یک نظر رحمت، نگاه رحمت جاری میشود وقتی زن و شوهر با نگاه محبتآمیز به هم نگاه میکنند.
«فاذا أخذ بکفها و أخذت بکفه». دست همدیگر را که میگیرند، آقا دست خانم را بگیرد، خانم دست آقا را بگیرد. «تساقطت ذنوبهما من خلال أصابعهما». از لابلای انگشتهایشان گناههاشان میریزد. هرچی هست میریزد بیرون. چون محبت است دیگر. محبت آتش را خاموش. محبت رحمت. هر جا هم که رحمت باشد، عقوبت برداشته میشود. سرمای محبت، خنکای محبت، یا بفرمایید گرمای محبت. وقتی که میآید، این آتش را، این کینهها را، این انتقامها را، بددلیها را، بدبینیها را، همه اینها را برطرف. ریشه میسوزاند گناهها را. گناهها چیست؟ همین فاصلههایی که بین این زن و شوهر افتاده. حتی گناهان دیگرشان. چون اینها عقده میکند، چیز دیگری میشود. گاهی حسادتها به خاطر ضعف شخصیتی، تکبرها به خاطر ضعف شخصیتی. این اگر همسرش بهش محبت بکند، ضعف شخصیتیاش برطرف. وقتی ضعف شخصیتیاش برطرف بشود، حسادت و تکبرش هم گناه. انگشتهایشان میریزد. خب، اولاً که این محل بروز محبت، انگشتهای بوده که انگشت همدیگر. بعداً بسیاری از گناهان انسان از طریق انگشت است دیگر. نوشتنها با انگشت. اشاره با دست. بسیاری از کارها را انسان با دست انجام میدهد. این از این کانال انگار رحمت دارد جاری میشود و از همینجا هم دارد عذاب دفع میشود. از لابلای انگشتهاشان، این همه گناهها دارد از این قبیل روایات البته زیاد داریم. کراوات (عذر میخواهم، کنایات) بسیار جالبی هم هست و روایتهایی است که کمتر شنیدیم. این محبتها خلاصه در سیره اولیای خدا بسیار دیده میشود.
حضرت امام نامهای دارند به همسرشان. در سن ۳۱ سالگی داشتند حج میرفتند. کنار سواحل بیروت که این همان اول صحیفه امام این را آوردهاند. خطاب به همسرشان: «تبر» (تبریک) خیلی «تصدقت شوم، الهی قربانت بروم. در این مدت که مبتلای به جدایی از آن نور چشم عزیز و قوت قلبم گردیدم، متذکر شما هستم و صورت زیبای تو در آینه قلبم منقوش است. عزیزم! امیدوارم خداوند شما را به سلامت و خوش در پناه خودش حفظ کند. حال من با هر شدتی باشد میگذرد، ولی بحمدالله تاکنون هرچه پیش آمد خوش و الان در شهر زیبای بیروت هستم. حقیقتاً جای شما خالیست. فقط برای تماشای شهر و در...» خیلی منظره خوش دارد. «صد حیف که محبوب عزیزم همراه نیست که این منظره عالی به دل بچسبد. ایام عمر و عزتم مستدام. تصدقت، قربانت. روحالله» حضرت امام برای همسر به کار برد و این یک محبت الهی است. این انسان، این انسان عرشی اینجور به همسر نگاه میکند. این شاخص برای اینکه ببینیم ما رتبهمان این. حالا این محبت توی خانه خودش را نشان میدهد، در رفتار با همسر.
این روایت را داشته باشید. این روایت خیلی روایت جالبی است. حتماً کم شنیدهاید این روایت را. در ملکوت خانه و کمک به همسر. ببینید این روایت چه غوغایی میکند. این روایت توی کتاب جامع الاخبار مرحوم شعیری صفحه... و حالا بگذارید من تا از این رد نشدم، این روایت قبلیاش را بخوانم. حیفم میآید از آن رد شوم. میفهمن که پیغمبر اکرم فرمودند که: «من عمل فی تزویج حلال» (اشاره قبلاً بهش کردم و نخواندم، حیفم میآید ازش رد شوم). میفرمایند که: هر کی که در مورد تزویج حلال (ازدواج حلالی) کاری بکند. «حتی یجمع الله بینه». تا اینکه بین دختر و پسری ایجاد خلاصه، همسری بکند، به هم برساند. «زوجه الله من الحور العین». خدا حورالعین بهش میدهد. «و کان له بکل خطوة خطاها و کلمة تکلم بها عبادة». به هر یک قدمی که برداشته و هر یک کلمهای که گفته، خدا عبادت یک سال بهش میدهد. هر یک قدمی که دختر و پسری را به هم برساند، عبادت یک سال. هر یک کلمهای هم که گفته، عبادت یک سال. البته در مورد طلاق هم برعکس این را داریما که هر عذاب آنچنانی، به هر یک کلمه که بگوید یا به هر یک قدمی که بردارد برای اینکه دو نفر را از هم جدا کند. که آن هم باز...
بعد این روایت باب ۵۹ این کتاب، «فی خدمة العیال». توی خانه آدم به خانواده کمک بکند. ظرفی بشوید، خانه جارو بکند، رفت و روبی بکند، شستوشوی لباس بکند، لباسی بشوید. هر مدل کاری که مرد، خصوصاً برای او. البته آنور هم روایت زیاد است که خانم وقتی یک کاری بکند توی خانه که حالا یک اشارهای به آن کردیم، اگر فرصت هم بشود. اصلاً خوانده نمیشود و شنیده نمیشود. اول داشت.
امیرالمؤمنین علیه السلام میفرمایند که: «دخل علینا رسول الله و فاطمة جالسة عند القدر». فاطمه سلام الله علیها کنار دیگ نشسته بود. پیغمبر وارد منزل شد. «عدس». منم نشسته بودم عدس پاک میکردم. آن عدسی که دست امیرالمؤمنین بهش. «خوردنی بود». و جان فدای آن آقایی که توی خانه نشسته عدس پاک میکند. «قال یا ابا الحسن! قلت لبیک». من صدا زدند، گفتم جانم! «فرمود اسمع منی». گوش بده چی میگویم. «و ما أقول الا من امر». هرچی میگویم همان چیزی است که خدا بهم... «ما من رجل یُعین امرأته فی بیتها الا کان له بکل شعرة علی بدنه عبادة سنة صومها». هیچ مردی نیست توی خانه به همسرش کمک کند، مگر اینکه به تعداد موهایی که در بدنش است، به هر یک مویی که در بدنش است، خدا عبادت یک سال برایش مینویسد که روزش را روزه بوده، شبش را در حال تهجد. اثر تهجد و روزه انقطاعی که در آن است، نورانیتی که در آن است، صفا و لطافتی که در آن است. چقدر است؟ حالا به تعداد موهای بدن او که علامت کثرت است. بابت کمکی که توی خانه کرد. پا گذاشتن روی نفس. شما شب از خواب میپری عبادت میکنی. روز روزه میگیری. همهاش پا گذاشتن روی نفس است. آن پا گذاشتن روی نفسی که تو کمک به همسر توی خانه میکنی، مقیاسش با پا گذاشتن روی نفس توی روزه و عبادت شب، اندازهاش. به تعداد موهایی که تو «و اعطاه الله تعالی من الثواب مثل ما اعطاه الله الصابرین». ثوابی بهش میدهد که به صابرین ثوابی میدهد که به داوود نبی میدهد، به یعقوب میدهد، به عیسی میدهد. «یا علی! من کان فی خدمة العیال فی الب» و «لم یعرف علی جان». کسی توی خانه کمک خانواده باشد، غر نزند، بهش فشار نیاید. «کتب الله تعالی اسمه فی دیوان الشهداء». خدا اسم او را در دیوان شهدا مینویسد. «و کتب الله له بکل یوم و لیلة ثواب ألف شهید». هر شبانهروزی خدا ثواب هزار شهید برایش مینویسد. انگار روزی هزار بار شهید شده. در خدمت عیال باشد. این میخواهد دکتر برود، میخواهد خرید دارد، بچه را نگهدار. بیا دم آرایشگاه دنبال من. من را آرایشگاه ببر. کارهای مختلف. باشگاه ورزش. مثلاً این رفت و آمدش را که حالا کارهای خیلی ساده است. کارهای سنگینتری که هر چی فشار و اذیت در آن بیشتر باشد برای نفس، اثرش هم بیشتر.
بعد فرمود که به هر یک قدمی که برمیدارد، خدا ثواب یک حج و عمره بهش میدهد. مثل زیارت کربلا. توی خانه مرد برای کمک به همسر، هر قدمی که بر میدارد، یک حج، یک عمره. چه روایتهای عجیبی. «و اعطاه الله تعالی بکل عرق فی جسده مدینةً فی الجنة». به هر رگی که توی بدنش است، خدا یک شهر در بهشت. «یا علی! سعَة فی خدمة العیال خیر من عبادة ألف». یک «ساعة» به معنای ساعت ۶۰ دقیقه نیست. یک لحظه، یک مقداری از زمان. اگر مرد بگذارد برای اینکه خدمت همسر، در خدمت خانواده باشد، این بهتر از هزار سال عبادت و هزار حج و هزار عمره و بهتر از هزار تا آزاد کردن برده و هزار جنگ، «الف غزوة». هزار جنگی که کنار پیغمبر. و «الف عیادة مریض». این را دیگر نداریم توی روایات معمولاً. بهتر است از هزار تا عیادت مریض. بهتر از هزار تا نماز جمعه. بهتر از هزار تا تشییع جنازه. بهتر از هزار تا گرسنه سیر کردن. سیر کردن گرسنه و «الف عارٍ یکسوهم». هزار تا عریان را پوشاندن. و «ألف فرس یوجّهها فی سبیل الله». هزار تا اسب را بفرستد در راه خدا. و برایش بهتر از هزار دیناری که صدقه بدهد بر مساکین. و بهتر برایش از اینکه تورات و انجیل و زبور و فرقان را بخواند. و بهتر از هزار تا اسیری که آزاد کند. و بهتر از هزار تا شتری که برای مساکین بدهد. و از دنیا نمیمیرد، «حتی یری مکانه». قبل از رفتن از دنیا، موقع مرگ بهشتش را میبیند و میرود. «یا علی! من لم یُعرف من خدمة الای». کسی اگر بهش فشار نیاید بابت اینکه دارد به همسرش خدمت میکند. غر نزند، سنگین نباشد. «دخل الجنة بغیر حساب». بدون حساب. «یا علی! خدمة العیال کفارة للکبائر». خدمت خانواده بودن کفاره گناه کبیره است. در خدمت خانواده، حالا پدر و مادر به نحوی، همسر به فرزندان به... «غضب الرب». غضب خدا را خاموش میکند. و «مهور حور العین». مهریه حورالعینهاست. خدمت به... و «یزید فی الحسنات و الدرجات». حسنات را افزایش میدهد، درجات را افزایش میدهد. «یا علی! لا یخدم العیال الا صدیق او». به خانواده خدمت نمیکند، مگر کسی که یا صدیق باشد، یا شهید باشد، یا کسی که خدا خیر دنیا و آخرت.
این روایت در مورد خدمت به خانواده. در خدمت خانواده بودن. روایت عجیبی است. حالا باز نکات دیگری در مورد کمک به خانواده هست. مثلاً توی روایت دارد که هر کی برود بازار یک چیزی برای خانواده بخرد و بیاورد، «کان کحامل صدقة إلی قوم محاویج». انگار برای تعداد افراد محتاجی دارد صدقه. این از کمک به بهزیستی و به کهریزک و کمیته امداد و اینها کمتر نیست. خانواده میگوید که: «پاشو یک ماسک. پاشو برو خیار و گوجه بگیر، سالاد درست کن.» شما اینی که پاشدی رفتی سر کوچه، خیار گرفتی، گوجه گرفتی، ماست گرفتی، برگشتی. مثل اینه که رفتی خانه یک خانواده یتیم و محرومی، به اینها صدقه دادی. برگشت. همان نورانیت را توی این نیتها البته خیلی مهم است. اگر انسان نیت را داشته باشد. این توجه ملکوتی توی عمل داشته باشد، بهرهاش میرود بالا. نیت و توجه در آن نیست، اصلش این نیاز به روایت دیگر دارد که وقتی از سفر برمیگردی برای خانواده سوغات بیاور. «فلیحدثهم و لیطرفهم ولو حِجارة». شده یک سنگ بیاور که بگی: «من به یادت بودم آنجایی که رفته بودم.» شوخی میکنند، میگویند که خانمها برایشان مهم نیست که آقا کجا میرود. فقط برایشان مهم این است که در سفری که بدون خانم میرود، فقط بهش خوش نگذرد! یعنی اینجا که رفته به یاد من بوده باشد. همینقدر ارزش دارد. این وقتی برمیگردد، ولی شده یک سنگ که میآورد، این پیام را به این خانم میدهد که: «من آنجا به یادت بودم.»
حالا از این قبیل باز روایات داریم. میفرماید که خدا نگاه نمیکند به زنی که «لا تشکر لزوجها». شکرگزار شوهرش نیست. بینیاز از شوهرش نیست، ولی تشکر هم ندارد. خودش را تحت نعمت نمیبیند. نمیبیند که این به واسطه مرد است که دارد به او روزی میرسد. البته خدا روزیرسان است. خدا همه کارها را میکند. ولی این کانال رزق این واسطه فیض را باید احترام بگذارد. اینی که نبیند، خدا بهش نگاه نمیکند. نظرش را خدا از این زن برمیدارد.
حالا باز روایت دیگری که عرض بکنم خدمت شما. میفرماید که این حالا این روایتی است که وعدهاش را داده بودیم بخوانم در مورد پرداخت نکردن مهریه. این روایت مرحوم صدوق در ثواب الاعمال و عقاب الاعمال صفحه ۲۸۲ نقل میکند. چند بار عرض کردیم خدمت عزیزان که کتاب ثواب الاعمال و عقاب الاعمال کتاب بسیار خواندنی است و در این بحثهای ملکوت اعمال، بخش عمدهای از اینکه ما میخواهیم در همین روایات هست. با دقت اگر خوانده بشود. یک بخشی از روایت (این) از پیامبر اکرم این است: «من ظلم امرأته مهرها». کسی به یک زنی ظلم بکند مهریهاش را. آیا او را توی فشار قرار میدهد که او مهرش را نگیرد، خودش ول کند برود؟ یا میتواند پرداخت بکند، پرداخت نمیکند؟ به هر حال هر نحوی ظلم بکند به زنش در مورد پرداخت مهر، «فهو عند الله زان». این پیش خدا جایگاهش جایگاه زناکار است. چون زناکار حریم خانواده را آسیب میزند. برای خانواده ارزش قائل نیست. برای زن ارزش قائل نیست. هر وقت با هر کی خواست باشد و هر مقداری که خودش میخواهد، هر جوری که دوست دارد اینها را داشته باشد. این آدمی که مهریه زنش را نمیدهد و ظلم میکند، مثل او است. «و یقول الله له یوم القیامة». خدا روز قیامت به این چی میگوید؟ میگوید: «عبدی! زوجتک أمتی علی عهدی». من کنیزم را به تو دادم بر عهد خودم. «فلم تفی بالعهد». تو به عهد من وفا نکردی. «فیتولی الله عزوجل طلب حقها». خدا متولی میشود که حق این زن را بگیرد از آن. این در بحث حقالناس خیلی مورد نادری است که اصلاً دیگر خودمان، زن برود کنار. خدا متولی طلب حق. «من میگیرم حق این زن مظلومی که تو به او ظلم کردی و مهریهاش را...» «فَیُسْتَوْجَب حسنات کلها». همه حسناتش را بابت این مهریه که نداده، زور گفته و ظلم کرده، از او میگیرد. «فلا یُفی به حق». هیچی از حق این زن، خدا کم نمیگذارد. مردی که در مورد مهریه به همسرش ظلم کرده. خدا ما را نجات بدهد و حواسهایمان را جمع بکنیم. بیدارمان بکند بابت این ظلمهایی که میشود. خیلی هم هست متأسفانه در جامعه، کم و کسریهایی که در حق و حقوق گذاشته میشود.
حالا یک نکتهای عرض بکنم تا از این بحث رد نشویم. یکی از مسائلی که خیلی در جامعه ما رایج است، حالا حیا و اینها اجازه نمیدهد گفته بشود. توی تریبونها گفته نمیشود. توی تلویزیون گفته نمیشود. نماز جمعه و چه میدانم اینها گفته نمیشود. و نکته بسیار مهمی هم هست. بحث حقوق خاص همسری. حالا بنده سعی میکنم در پرده و کوتاه عرض بکنم، ولی اصل مطلب ادا بشود. دلیل عمده بحث طلاق همین مسائلی است که رعایت نمیشود. ما توی مشاورهها و پیامها الی ماشاءالله اینها را داریم و مستأصل میشویم. بندگان خدا به کی مراجعه کنند؟ چی بگویند؟ و کسی هم رویش نمیشود. و خصوصاً در طرف حق خانمها که این معمولاً استیفا نمیشود. معمولاً در این مسائل، آقایان بردشان را دارند، خانمها معمولاً بینصیب میمانند. و این غریزه تأمین نمیشود. الی ماشاءالله هم بیماری داریم. بنده توی یکی از مقالات میخواندم ۳۰ تا بیماری زنانه به همین برمیگردد که خانمها توی این مسائل غریزهشان تأمین نشود. مشکلات مفصلی. سرطان سینه، سرطان رحم، مشکلات عرض کنم که فراوانی که در بدن، در پا، دست، گردن، بیماریهای مختلفی که پیدا میکنند، علت عمدهاش همین است که توی این مسائل تأمین نشده. یکی از بزرگترین بحثهای حقالناسی که ازش گفته نمیشود، خیلی هم رایج متأسفانه توی زندگیها همین است که این آقا نیاز خودش تأمین میشود، بهرهاش را میبرد و هیچ کاری هم ندارد به اینکه نیاز این خانم تأمین بشود؛ چون بالاخره جنس تأمین نیاز مردانه و زنانه توی این مسئله متفاوت است. قدیم و سابق که خیلی رایج بوده متأسفانه و علم پیشرفتی نداشت و این مسائل هم گفته نمیشد. الان با اینکه این مسائل هست، بازم میبیند آدم که خیلی دارد ظلم میشود. این بالاخره این موضوع را میخواستم یک جایی مطرح بکنم. دیدم که اینجا مسئله خوبی است و خصوصاً حالا این روایتش را هم ببینیم که همین مسائل هم اگر با نیت الهی باشد، چه ملکوت نورانی در بر دارد و چه برزخ پاکی را برای انسان رقم میزند.
این روایت را ملاحظه بفرمایید. مرحوم کلینی در کافی جلد ۵، صفحه ۴۹۶ روایت خیلی جالبی. پیغمبر اکرم که توحید ذات و شهود ذات، بقای ذاتی که حالا عرفا و بزرگان میگویند مستغرق و مستقر بوده. بالاترین درجه معنوی در بین انبیا مال پیغمبر اکرم است و هیچکس به مقام پیامبر نمیرسد در دنیا. این پیغمبر توی این مسائل چه راهکارهایی میداده و چقدر مهم بوده و راحت مراجعه میکرد. الان به یک روحانی امام جماعت میشود توی این مسائل راحت مراجعه کرد. به امام جمعه میشود مراجعه کرد. اینها را میتواند مطرح بکند. اینها مشکلات جامعه است. بخش عمدهای از مسائل با همین حل میشود.
روایت از امام صادق علیه السلام میفرمایند که: «إن رسول الله دخل بیت أم سلمة». پیغمبر وارد خانه امسلمه شدند. دیدند که بوی خوبی. بعد فرمودند: «أتتکم هولاء؟» هولاء. هولاء یک خانم عطر فروشی بوده توی مدینه. عطرهای خوبی میآورد. عطرهایش برند بوده. هولاء آمده عطر آورده. گفت: «خیر. هی تشکی زوجها.» آره. اینجا بود و از شوهر شکایت میکرد. «فخرجت علیها هولاء». این هولاء آمد خدمت پیغمبر و گفت: «بأبی أنت و امی، إن زوجی انی معر». آقا فداتون بشوم! شوهرم به من اعتنا نمیکند. حضرت فرمودند: «زیدیه یا هولاء!» گفت: «ما أترک شیئاً طیباً». حالا به قول امروزیها آرایشگاه میروم، چه میدانم همهاش توی این پیجهای خودآرایی و چه میدانم فلان و بهترین برنده و میرسم. «یا رسول الله! عطر میزنم. به خودم میرسم، و هو مورد بازم اعتنا نمیکند.» حضرت فرمودند: «أما لو یدری ما له بإقبالی علیک». میدانست اگر به تو توجه کند و رو بیاورد چی گیرش میآید، این ول نمیکرد. چه ملکوتی توی رابطه نهفته است. ملکوت و بهشت و برزخ و اینها را دارد. «مگر رو میکند به همسر با این نگاه؟» «اكتنفَهُ مَلَکان». دو تا ملک این را از در آغوش میگیرند، از بغل در واقع این را میگیرند. «و کان ک الشاهر سیفه فی سبیل الله». مثل کسی که شمشیر کشیده در راه جهاد برای خدا. چطور آنجا به مقابل رفتن با کفر و شرک و معصیت، وقتی کسی شمشیر میکشد، اعلام آمادگی میکند، دارد میزند به صف شیاطین. این هم وقتی اینجا به حلال رو میآورد، دارد میزند به صف حرام و شیاطین و گناه و معصیت و کفر و آلودگی و جهنم و شمشیر کشیده رو اینها. جامعه وقتی این رابطه برقرار بشود، «تَحاط عنه الذنوب». همه گناههای مردم میریزد. «کما یتحات ورق الشجر». مثل وقتی که برگهای درخت میریزد. وقتی تمام شد، غسل کرد. «إن سلخ من الذنوب». این متولد شده جدید، بدون هیچ گناهی، پاک پاک. این رابطه حیوانی اگر با این نیت، با این توجه باشد، تبدیل میشود به یک برزخ ملکوتی و پاک و یک ابدیت پاک. تا ابد انسان سر سفره این عمل نشسته از این بهرهمند.
ببینید این نگاهی است که خدا و اهل بیت دارند نسبت به این ماجرا. اگر مردی درخواست داشت، همسر تعلل کرد، آنقدر که دیگر مرد خوابش برد، این ملائکه تا وقتی که این خواب است و تا صبح لعن میکنند. «لا تزال الملائكة تلعنها حتی» وقتی مرد بیدار بشود، این ملائکه دارند لعنش میکنند. دائماً دارد از رحمت دور میشود این زنی که به استقبال این ن. و باز توی روایت دیگر دارد که این روایت هم بخوانم دیگر حالا وقت هم نداریم. دیگر احتمالاً آخرین روایت است. این موضوع هم است و توی همین موضوع و زمینه است. ملاحظه بفرمایید. روایت جالبی در کتاب دعائم الاسلام جلد ۲، صفحه ۱۹۰ این روایت آمده. خیلی روایت جالبی است. عثمان بن مظعون ول کرده بود زن و بچه را، رفته بود مشغول عبادت، سیر و سلوک و این حرفها. خبر به پیغمبر رسید و حضرت منعش کردند و فرمودند که: «من از این مسائل دنیایی چیزی را رها نکردم. من غذا میخورم، گوشت میخورم و با همسر رابطه دارم. و اگر میخواهی به جایی برسی اینها را باید داشته باشی.» بعد حضرت در مورد ملکوت اینها به عثمان بن مظعون که انسان بسیار وارستهای بود، فرمودند که: «لا تفعل یا عثمان!» این کارها را. زن و بچه را ول نکن. برو سمت این. «فإن العبد المؤمن اذا اتخذ یده زوجته». وقتی مرد مؤمن دست همسرش را میگیرد، «کتب الله له عزوجل عشر حسنات». خدا ۱۰ تا حسنه برایش مینویسد. و ۱۰ تا صحیفه از آن پاک. «فإن قَبِلَها». اگر او را ببوسد، «کتب الله له مئة حسنة». دست را میگیرد ۱۰ تا حسنه است، بوسه ۱۰۰ تا، ورزیدن ۱۰۰ تا، سگ... (سکته - نیاز به ویرایش). میزان رحمتش بیشتر است. «فإن علم بها». اگر هم آغوش بشود، «کتب الله له ألف حسنة». این میشود هزار تا حسنه برایش مینویسم و ازش هزار تا سیئه محو میکنم. «و حضرتهم الملائکة». ملائکه اینجا حاضر میشوند برای... یعنی رحمت و این فیض این بستر نورانی. اینقدر اینجا ملکوتی است که ملائکه اینجا را به عنوان یک معبد، یک مسجد میبینند. حاضر میشوند برای تسبیح خدا. به شرط اینکه این آن نورانیت و آن توجه و اینها باشد. وگرنه این همه کثافتکاری توی عالم دارد. شیاطین حاضر تسلا. وقتی غسل میکنند، «لم یمر الماء علی شعرةٍ من کل» و آب از بدن، از موی از اینها رد نمیشود، مگر اینکه خدا برای اینها حسنه. به هر مویی که آب میرسد، خدا یک حسنه مینویسد برای... و «اکشفه من باردة». اگر شب سردی باشد، اینها دارند غسل میکنند، خدا به ملائکه میفرماید: «انظروا الی عبدی». به این دو تا بنده من نگاه کنید. «اغتسلوا فی هذه اللیلة الباردة». دارند توی این شب سرد با این آب سرد غسل میکنند. «لِمَنهما أنى ربهما». اینها میدانند که من ربشان. «أشهدکم إنى قد غفرت لهما». من شما را شاهد میگیرم که من این دو تا را بخشیدم. «فإن کان لهما فی وقعتهما تلک ولدٌ». اگر امشب از این رابطه بچه برای اینها منعقد شده، «کان لهما و صیفا فی الجنة». من این را خدمتکار این دو تا توی بهشت قرار میدهم. آن بچه.
بعد پیغمبر با دستشان زدند به سینه عثمان. فرمودند که: «یا عثمان! لا ترغب عن سنتی». از سنت من رو برنگردان. هر کی از سنت من رو برگرداند، «تلعنه الملائکة یوم القیامة». روز قیامت ملائکه میآید صورت این را از حوض کوثر، از حوض من برمیگرداند. حقیقت حوض کوثر سنت پیغمبر است. اگر از سنت رو برگردانی، از حوض رو برگردانی. آنجا معدن حقایق. آن حوض هر چی از حقایق و معارف بوده، ریخته توی این حوض. هر چی از حقایق و معارف بوده، ریخته. سنت پیغمبر سنت پیغمبر. رسیدگی به همسر بوده. معاشرت بوده، مباشرت. اینها را داشته باش. اینها عین ملکوت، عین نورانیت، عین صفا، عین بندگی خدا.
یکی دو تا روایت دیگر هم خیلی سریع. دیگر وقت گذشته و حیفم میآید اینها را نخوانم. میفرماید اگر یک خانمی به همسرش کمک بکند در حج، جهاد یا طلب علم، خانه. اگر کمک بکنی اینور. اگر کمک بکند، خدا ثوابی به او میدهد که «ما أُوتی امرأت ایوب». ثوابی که به همسر ایوب داد، به این خانم میدهد. این از این دارد که اگر یک خانمی به شوهرش یک هفته خدمت کند، «سبعة ایام غَلق الله عنها سبعة ابواب النار». خدا هفت تا در جهنم را بر این میبندد. بعد هشت تا در بهشت را بر این وا میکند. میگوید از هر کدام میخواهی. یک هفته خدمت. خدمت. آقا نوکری و کلفت. سازگاری با آنی که نیاز خانه است و تأمین آن نیازها و راه آمدن و تا کردن با همسر، رسیدگی به مسائل خانه. این هم از این روایت که حیفم آمد نخوانم.
و روایت آخر. نمیدانم دیگر حالا وقت بشود یا نشود. روایت نیست، این داستان است دیگر. حالا عرض بکنم. مرحوم آقای قاضی (رضوان الله علیه) ایشان شب که (چون خانهشان کوچک بود) برای عبادت که میخواستند پا شوند، میدیدند مزاحم خانواده و بچههایشان میشوند. یک حجره گرفته بودند طبقه بالای مدرسه علمیه قوام در نجف. برای تهجدشان میرفتند آنجا. برای وضو که یک وقت خانواده از خواب بیدار نشوند. یعنی آخر شب میرفتند آنجا میخوابیدند که سحر که میخواهد پا شود، سر و صدا وضو و نماز و اینها، خانواده و همسر و بچههایشان، کسی بیدار نشود. و آنجا هم وقتی میرفتند، نعلین را در میآوردند که سروصدا نشود. طلبها هم بیدار... مزاحمت برای هیچکس نداشته. وقت نماز شب طلبهای توی آدم.... گرفته، خوابیدی.
در مورد خانم امین هم که خب این شخصیت، شخصیت فوقالعادهای است. باید خصوصاً خانمها در مورد ایشان زیاد مطالعه بکنند. مجتهده بودند و عارفه بودند. ایشان در کنار زندگی و خانهداری و پذیرایی از مهمانها، آنها تحصیل هم میکردند تا حد اجتهاد. مرتب میگفتند: «زناشویی یک امر حقوقی است. شوهر به گردن زن حقّ دارد. نباید ذرهای در این امر کوتاهی بشود.» خودشان هم به این توصیه عمل میکردند. تا جایی که اگر در حال نماز مستحبی بودند، همسرشان از قسمت بیرونی میآمد قسمت اندرونی، نماز را میگذاشتند کنار. به شوهرشان رسیدگی میکردند. وقتی شوهرشان میرفت قسمت بیرونی، ایشان دوباره نمازشان را ادامه میدادند. با اینکه در امر تحصیل خیلی جدی بودند و تلاش میکردند، تا جایی که حاضر نشدند حتی در مرگ فرزندشان، جلسه درسشان تعطیل بشود و از استادشان ادامه تدریس را میخواستند. ولی وقتی شوهرشان مسافرت میرفت (که تاجر بود) همه کارها را تعطیل میکردند. درس را هم تعطیل میکردند. با همسرشان میرفتند. معتقد بودند: «حقی از شوهر نباید... نه من درس دارم و امتحان دارم. این الان کنکور است و این فلان است.» با اینها معمولاً کسی به جایی نمیرسد که الحمدلله از اینها هم زیاد میبینیم. این خانمه که ماشاءالله ۶ ماه سال همهاش یا درس و یا پایاننامه و اینها. آقا هم که دیگر احتمالاً باید جای دیگر تأمین بشود. بعد چهکار کنم؟ این اولویتها را در نظر نگرفتن، اینها آسیب میزند به زندگی ملکوتی که شما دنبال... اگر دنبال ملکوتی، اگر دنبال اسم و رسم و مدرک و این حرفها نیستی، اگر دنبال ملکوتی، ملکوت آنقدر که اینجاست. این رحمت آنقدر که اینجا جاری است و خدای متعال نظر رحمت میکند و این استعدادها در شما شکوفا میشود، که شاید توی ۱۰۰ تا امتحان و مدرک و نمره کنکور و اینها هم نباشد. البته کسی ممکن است سر جای خودش درست است، خوب است، ولی اولویتها را باید در نظر گرفت.
این بحث ما این جلسه. تمام شد. بحث خانواده را تمام کردیم. بحث صله رحم و متن کتاب را نخواندیم که انشاءالله جلسه بعد میخوانیم و وارد بحثهای بعدی کتاب انشاءالله خواهیم شد. و عزیزان این بحث را گوش میدهند در آستانه محرم، انشاءالله که همه ما از برکات وجودی حضرت سیدالشهدا (ارواحنا فداه) بهرهمند باشیم و عنایات امام حسین انشاءالله در این محرم شامل حال ما بشود. خانه ما محل تربیت نوکر برای اباعبدالله باشد و خود ما هم همه رفتارهایمان تجلی نوکری اهل و... صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه چهارم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه پنجم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه ششم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه هفتم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه هشتم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه سوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه چهارم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
در حال بارگذاری نظرات...