متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین
صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت‌الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین
بحثی که در این جلسه داریم، در ماه محرم است. عزیزان می‌شنوند و این صدای ماه محرم، هنگام شنیدن این شرایط و اوضاع نواختن طبل محرم به بنا نداشتم که بحثمان در دهه اول محرم ادامه داشته باشد. وقت زیادی برای این بحث نبود. ازاین‌رو بحث «سه‌دقیقه در قیامت» به مطالعه و کار پژوهشی طولانی‌ای نیاز دارد. هر جلسه یک ساعت‌ونیم و یک‌ ساعت، یعنی چندین ساعت، مصالح لازم برای کار پخته‌ و کارشده‌ای است که مطلب دقیقی را تحویل دهد. وزروبال (گناه و عواقب) این کار به گردن خواهد بود، خصوصاً که در مورد بحث‌های عالم برزخ است و نمی‌شود همین‌جوری و گوته‌ای (جسته و گریخته) حرف زد. باید حساب‌شده باشد، با منبع باشد، مستند باشد و مستدل. خلاصه، بنا نبود که این بحث را داشته باشیم. اما از جهتی، عزیزان بحث ملکوت خانه و خانواده را خیلی استقبال کردند و درخواست زیادی مبنی بر ادامه یافتن این بحث وجود داشت.
معمولاً در «سه‌دقیقه در قیامت» ما این را تجربه نکرده‌ایم که یک بحث این‌قدر استمرار پیدا کند. معمولاً یک موضوعی گفته می‌شد که «آقا، زودتر رد شویم، برویم.» البته این اواسط بحث تقریباً حل شد. معضل تک‌وتوکی دیگر از این شکل نقد داشتیم که «بس است و زیاد تمرکز می‌کند در یک موضوع خاص.» ولی در مورد بحث خانواده، ازدواج و همسر، این درخواست زیاد بود که این بحث استمرار داشته باشد و بیشتر شود. این یک جنبه کار است و جنبه دیگر کار این است که بحث واقعاً بحث مهمی است و از این زاویه کمتر مطرح شده است. جنبه سوم هم اینکه خب ماه محرم است و امام حسین (علیه‌السلام) شهید این ایام و ماجرای کربلا. اصلاً هدف چه بود در رقم‌خوردن اتفاقات؟ هدف این بود که ما بنده خدا بشویم، انسان بشویم، پاک شویم و صلاحیت پیدا کنیم برای ملاقات حق‌تعالی. امام حسین (علیه‌السلام) این را می‌خواست در ما. خب، این بحث‌ها مگر چیزی غیر از این است؟ این نکات مگر برای غیر از اصلاح، برای نورانی‌شدن و برای قرب ما نیست؟ هدف امام حسین (علیه‌السلام) قرب بشریت بود. خدای متعال هم مقرب است و ایجاد قرب می‌کند. این بحث‌ها هم از جهت آیات و روایات، نکات مطرح شده، همین‌گونه است. پس با هدف امام حسین (علیه‌السلام) تناسب دارد، هم‌راستا و هم‌سو است. لذا مناسبت دارد که ما این بحث‌ها را ادامه دهیم.
پس ما بحث را در همین موضوع «ملکوت خانه و خانواده» ادامه می‌دهیم و دو جلسه‌ای که می‌خواستیم در دهه اول محرم تعطیل کنیم، این و این دو ساعت را مغتنم می‌شماریم و همین بحث خانواده را مطرح می‌کنیم، به‌جای تعطیل‌کردن آن. نکات فراوانی وجود دارد و به تازگی بخش‌های بهشت به کتاب «سه‌دقیقه در قیامت» اضافه شده و مطالبی به کتاب ملحق شده است. مباحث این کتاب غنی‌تر شده و نکات جالبی به آن اضافه شده است، خصوصاً سه‌چهار نکته در مورد بحث خانواده. آقایی که با خواهرخانم خود ارتباط ازدواج او با همسرش دچار مشکل شده و بچه‌های او مشکل‌دار بودند. این دوست ما، برادر ما، او را در تخت بیمارستان دیده بود. او جزو مراجعین در آن بیمارستان بودند. برزخ این آدم را دیده بود که «این بچه‌هایم هرکدام چه آینده‌ای داشتند؟»
خب، یک نکته از کتاب در مورد خانواده، یک نکته دیگر همین بحث، خدمت شما عرض کنم که بخشی که رسیده بودیم و مقداری از آن را خوانده بودیم و حالا باز باید بخوانیم، در مورد تشکیل خانواده است. یک بخش دیگر در مورد بحث حجاب اواخر کتاب نکات جالبی اضافه شده و عزیزانی که این کتاب را در این چند وقت مطالعه کرده‌اند، ما رقم مراجعه زیادی داشتیم، در بین خواهران عزیز و محترم. خواهرانی که احساس می‌کردند این حق به گردنشان هست، مثل این خانمی که در کتاب شرح حالش گفته شده، بحث حق‌الناس ناشی از حجاب و خیلی پریشان شده بودند. بعضی از عزیزان و درخواست داشتند که راه‌حلی گفته شود برای اینکه از این حق‌الناس دربیایند. خب، این هم در مورد خانواده است؛ یعنی حقی که مربوط به خانواده است. در مورد این هم، باید چند جلسه حداقل یکی دو جلسه صحبت کنیم.
یک بخش دیگری که در کتاب هست این است که پدر و جد این برادر عزیزمان در عالم برزخ خوشحال بودند از اینکه این فرزند تربیت‌شده و صالح است. این هم یک بحثی است و یکی دو جلسه بحث می‌خواهد در مورد روابط خانوادگی در عالم برزخ، که آن طرف که می‌رود، خانواده‌اش را یادش نمی‌رود، می‌آیند و به خانواده سر می‌زنند. روابط خانوادگی برقرار است. آثاری که اعمال ما دارد برای رشد پدر و مادر ما در عالم برزخ و اجداد، این هم یک بحثی است و باید در موردش بحث کنیم و نکات زیادی در این باره وجود دارد.
یک بحث دیگر هم بحث تعلقات خانوادگی بود که یکی از این برادران عزیز این هم بخش‌هایی است که به کتاب اضافه شده، به‌خاطر تعلقات مادی که به خانواده‌اش داشت، از شهادت محروم شده بود. این هم یک بحثی است، بحث تعلقات به خانواده، تعلقات غیرالهی. خلاصه، این بخش‌هایی که به کتاب اضافه شده است، مقداری از بحث‌های خانواده است. ما دیگر حالا کتاب را اینجا که رسیدیم، بعضی مطالبی که اضافه شده قبل از این بخش است. لذا سعی می‌کنیم این مباحث مانده را به صورت موضوعی مطرح کنیم و تلفیق کنیم. همین بحث خانواده را فعلاً چند جلسه‌ای داریم. همین‌جوری‌اش، بحث «سه‌دقیقه در قیامت» بحث طولانی و مفصلی بود. حالا الآن با این بخش‌هایی که ملحق شده به کتاب، تعداد جلساتمان خیلی بالا می‌رود. قاعدتاً بیش از ۱۰۰ جلسه. تا حالا حدود ۷۰ جلسه بوده، می‌رود بالای ۱۰۰ جلسه بحث کتاب. اشکالی هم ندارد، چون بنا نداریم بعد از این کتاب‌های دیگری را در این موضوع کار کنیم. کتاب خوبی هم، کتاب «بازگشت»، کتاب خوبی است. کتاب «شنود» که در دست چاپ است، کتاب بسیار خوب و بسیار اثرگذار و جذابی است. مطالب را ما دیگر همین‌جا عرض می‌کنیم و دیگر آن کتاب‌های دیگری که خوانده می‌شود، الحاق باید بشود به هر مباحثی که اینجا مطرح شده است.
پس، بحث خانواده، این بخش از کتاب را مقداری خوانده بودیم، دوباره می‌خوانیم. یک کار خوبی هم که شده در ویراست جدید کتاب، نکته‌ای که قبلاً به عزیزانمان عرض کرده بودیم در نشر شهید ابراهیم هادی و برادران متواضعانه و خالصانه این نکته را پذیرفتند و ترتیب اثر دادند: روایات و آیات را همه را بردند در پاورقی. متن کتاب، همان بحث، در واقع نکاتی است که برادر عزیز ما نقل کرده است. جای آیات و روایات قاطی نشده با مباحث که خیلی خوب شده است. با این متن ویرایش‌شده که متن جدیدی است، دوباره بخش خانواده را از اول می‌خوانیم. یک سری روایات ناب اینجا داریم که باید مطرح کنیم و یک سری کلمات و جملات از بزرگان داریم که خیلی مهم است در مورد ازدواج و خانواده که اینها را هم ان‌شاءالله خواهیم خواند. خلاصه، مطلب الآن اینجا زیاد است و چندین جلسه در این بحث خواهیم ماند.
در ادامه متن کتاب می‌گویند که در مورد اهمیت تشکیل خانواده شاید لازم به هیچ‌گونه تذکری نباشد. درست است که قبول بار خانواده کار سنگینی است، اما در روایت ما ازدواج سنت پیامبر اسلام معرفی شده و تکامل نیمی از دین انسان منوط به ازدواج و تشکیل خانواده است. وقتی هم که فرزندی متولد شود، خیرات و برکات بر اهل خانه نازل می‌شود. البته این را هم باید اشاره کرد که تمام امور دنیا، به‌خصوص همین تشکیل خانواده، با سختی و گرفتاری همراه است. چرا که خداوند در آیه ۴ سوره بلد می‌فرماید: "به درستی که ما انسان را همواره در سختی و رنج آفریدیم"؛ یعنی حال دنیا این‌گونه است که با سختی‌ها و مشکلات آمیخته است. اما در آن‌سوی هستی مشاهده کردم که هربار انسان در کنار خانواده و همسر خود قرار می‌گیرد، خیرات و برکات الهی بر او نازل می‌شود. از طرفی، بسیاری از خیرات توسط فرزند بر او ارسال می‌شود. شاید هیچ باقیات الصالحاتی بهتر از فرزند صالح بر انسان نباشد. برای همین است که امام رضا (علیه‌السلام) می‌فرماید: "وقتی خداوند خیر بنده‌اش را بخواهد، وی را نمی‌میراند تا فرزندش را ببینند." خب، این مقدار را الآن خواندیم.
این یک بخشی است که خواندیم، احتمالاً سه جلسه شرح این مقدار و توضیحات در مورد اینکه البته دو سه جلسه هم قبلاً صحبت شده، نکات دیگری مانده است عرض می‌کنم. روایاتی ما داریم. بخش اصلی بحث شرح کتاب «سه‌دقیقه در قیامت» همین روایات ماست. اذعان برخی عزیزان، اکثریت مطلق، اکثریت قریب به اتفاق که خب همیشه استقبال کرده‌اند و محبت داشته‌اند؛ لطف تک‌وتوکی برخی از آن از تعداد زیاد روایات گاهی گله می‌کنند. به‌هرحال چاره‌ای نداریم. درست است یک کمی شاید ریتم بحث خسته‌کننده می‌شود، گاهی که تعداد روایات زیاد است، ولی چاره‌ای نداریم. بحثمان باید بحث مستندی باشد. از طرفی روایت‌هامان خیلی مهم است. ما اصلاً دسترسی نداریم برای فهم عالم برزخ و قیامت غیر از همین روایت. و روی آن کار می‌شود. کار تحقیقی انجام می‌شود، مطالعه می‌شود، کار پژوهشی سنگینی روی این بحث‌های روایی انجام می‌شود که مطالب، مطالب پخته و مستدلی باشد و در خدمت عزیزان داشته باشیم. این‌ها را ما بحث‌های آن‌سوی مرگمان دوسویه بود: عقل و نقل؛ یعنی بحث‌های فلسفی را داشتیم در کنار بحث‌های نقلی و آیات و روایات. در «سه‌دقیقه در قیامت» جنبه نقلی ماجرا را تقویت کردیم، چون به‌هرحال بحثمان عمومی‌تر بود و دایره مخاطبین وسیع‌تر بود.
بحث‌ تخصص، یک سری بحث‌های تخصصی را در موضوع معاد و برزخ چند وقت شروع کردیم، جلساتی با که متصدی اولیه این جلسات برادران و خواهران عزیزمان در آمریکای شمالی هستند. آن‌ها پا پیش گذاشتند و اصرار این عزیزان بود و جلسه شکل گرفت به عنوان «با پای عقل در برزخ» که چندین جلسه تا حالا انجام شده و ان‌شاءالله اگر حیاتی باشد، استمرار پیدا می‌کند. البته این بحث‌ها عمومی نیست و منتشر هم نشده و منتشر هم به صورت عمومی نخواهد شد. عزیزانی ثبت نام کرده‌اند در ایران و کشورهای دیگر و این جلسه را ما به صورت آنلاین برخی روزهای هفته داریم و بعد از این ان‌شاءالله منتشر خواهد شد در مدرسه مجازی تعالی که به همت برادران عزیزمان شکل گرفته و دارد پا می‌گیرد. حالا بعدها اطلاع‌رسانی خواهد شد از مبادی خودش که کی مدرسه به چه نحوی است و چه شکلی می‌توانند عضو بشوند در مدرسه تعالی. حالا الآن که بحث‌ها را ما داریم مطرح می‌کنیم و ضبط می‌شود، بعداً عزیزانی که می‌خواهند بیایند، آنجا بخش فلسفی داریم، دیگر تخصصی، عقلی بحث‌های معاد؛ یعنی ما بحث‌های مرگ را در دو عنوان شرح داده‌ایم: یکی بسته «سه‌دقیقه در قیامت» بود که آیات و روایات آن بحثی که آنجا کردیم و داریم اینجا شرح می‌دهیم، و یکی «با پای عقل در برزخ»، یک بسته فلسفی آنجا را داریم اینجا شرح می‌دهیم.
مدرسه تعالی از ثبت‌نام می‌فهمند اگر دوست داشتند، مقدماتی دارد، بحث‌های منطقی و فلسفی و اینها دارد طی می‌شود، بعد می‌رسند به بحث‌های فلسفی در مورد معاد که خب آنجا هم بحمدالله خیلی دوستان استقبال شدید و مضاعف و اصرار بر اینکه هر روز باشد جلسات، که ما هم یک هفته یک بارش را هم با فشار قبول کردیم و تعطیلی، اما بینش زیاد بود. به‌هرحال، آن بحث‌ها هم عزیزان می‌توانند پیگیری کنند. خب، پس ما اینجا در «سه‌دقیقه در قیامت» بیشتر محوریتمان بحث آیات، روایت و مباحث نقلیه بزرگان است و بیشتر تمرکز بحث‌های عقلی را تخصصی‌اش کردیم، چون به‌هرحال عام‌ فهم و همه‌گیر نیست و برخی مطالب سخت، برخی‌اش هم به شبهه می‌اندازد برخی عزیزان را و ممکن است ضررش از منفعتش بیشتر باشد.
در مورد خانواده نکاتی گفته شده. برخی نکات آیات و روایاتش را خواندیم، برخی‌اش را نخواندیم. آن‌هایی که تحلیل و دقت بیشتری روی آن داشته‌ایم. یک نکته خیلی مهم این است که خانه و خانواده برای خدای متعال خیلی مقدس و محبوب است و خیلی ارزشمند. چه در دنیا، چه در برزخ، چه در قیامت. خدا برای خانواده و فیض و رحمتش را از کانال خانواده جاری می‌کند، نه فقط در دنیا، در برزخ و ارتباط خانوادگی دنیایی ما بسیار در سعادت و عاقبت‌خیریمان اثر دارد. بسیار در خانواده برزخی‌مان اثر دارد. روایت عجیب و فوق‌العاده‌ای داریم.
می‌خوانم، بعضی روایات آدم را شاخ شاخدار می‌کند، آن‌قدر که این روایت زیباست و گفتم نمی‌شود، چون یک پکیج معرفتی می‌خواهد. این پکیج معرفتی وقتی نباشد، بحث‌های این‌جور تعابیر روایات فهمیده نمی‌شود. همه‌اش فکر می‌کنیم دارند وعده سر خرمن می‌دهند: «این کار را بکن، تو قیامت آن را به تو می‌دهند، تو برزخ آن شکلی می‌شود.» درحالی‌که اینها، اگر آن پکیج خصوصاً مرحوم علامه طباطبایی (رضوان‌الله‌علیه) در آثارشان، در «المیزان»، در «وسائل الشیعه» و ۷۰ ساله‌ای که دارند، مباحث توحیدی دارند، در «رساله الانسان»، در «رساله الولایه»شان، در برخی آثاری که شاگردان ایشان نوشته‌اند، مثل همین کتاب «ثَمَّ حیات»، مثل آن کتاب «جمال آفتاب»، مثل کتاب «گلشن راز» و آثار شهید مطهری و برخی آثار دیگری که از ایشان هست. پکیج معرفتی که مرحوم علامه طباطبایی ارائه می‌دهند، باعث می‌شود که این بحث‌ها فهمیده شود و به عمق جان بنشیند و انسان لذت ببرد از این همه معارف نهفته در این آیت، در حالیکه بالا منبرها شنیدیم، در مجالس ختم و اینها، ولی ابداً ما را نگرفته است و بیشتر هم شبهه انداخته، چون پکیج معرفتی کنارش نبود.
پس خانه و خانواده خیلی مقدس است. مرده‌هاتون، اگه بخوان برگردن دنیا، پیامبر فرمود: «مجردهاشون می‌خوان برگردن، اولین کاری که می‌کنن ازدواج.» مرده‌ها، مرده‌های مجرد، بخوان برگردن دنیا، اولین کاری که می‌کنن ازدواج. این یعنی چی؟ یعنی وقتی میرن اونجا می‌فهمن. روایت عجیبی در مورد متأهل‌بودن و مجردبودن: «فرمود بدترین مرده‌هاتون مجرداتونن.» مرده‌های مجرد، صرف مجردبودن برای یک جوان باعث می‌شه که در نگاه خدای متعال خیلی اعتباری نداشته باشد، مگر اینکه یک جوانی که مضطر، شرایطش فَنَلَم تَجِدُ نِکاحْ سوره مبارکه نور یعنی شرایط ازدواج را واقعاً ندارد، خیلی هم دست و پا می‌زند و تلاش می‌کند و تقلا می‌کند و جور نمی‌شود، آن جداست از این ماجرا. بقیه که جدی نگرفته‌اند و اعتنا نمی‌کنند. «الان زوده»، «الان مدرکم را بگیرم»، «کارم جور نشده»، «سربازی نرفتم». این شرایط که حالا در موردش صحبت می‌کنیم، اینها دلیل و توجیه نمی‌شود برای خدای متعال. هیچ‌کدام، مگر اینکه دلیل واقعاً محکمه‌پسند، قانع‌کننده، عاقلانه و موحدانه باشد. چون همه دلایل ما مشرکانه است. خدا که آن گوشه نشسته، بالاخره من سربازیم مهمه دیگه. درسته خدا می‌رسونه، ولی سربازی هم کنار خداست. همه کنار خدا...
ورود آدم به عالم برزخ مساوی با دیدن اینها و محرومیت، که خود این ازدواج و این زوجیت و این همسر داشتن چه برکاتی و چه نورانیتی دارد و نداشتنش، این خانه و خانواده انسان از آن محروم است. جدای از اینکه زندگی شیرین و دلچسبی ندارد. یعنی در واقع همسر اصلی او پیتزا فروشی سر کوچه است. با آن انگار زوجیت دارد، دیگر شب به شب زنگ می‌زند، آن هم پیتزایی برایش می‌آورد. با آدمیزاد جماعت طرف نیست و واقعاً اسم این زندگی‌ها را نمی‌داند. آدم برخی تعابیر را می‌شود به‌کار برد، ولی به‌کار نمی‌برد. همه‌اش درگیر یا کار است یا دچار مسائل دیگری از کانال‌های دیگری دارد نیازهایش را تأمین می‌کند.
گاهی آدم می‌بیند که بعضی‌ها در مورد خانم و خانواده تحقیرآمیز صحبت می‌کنند. این باید در جامعه ما یک منکر به حساب بیاید. حالا در بحث‌های مربوط به سوره نور یک اشاره‌ای به این‌ها شد. مثلاً یک بازیگر را می‌آورند در تلویزیون، از او می‌پرسند: «ازدواج کردی؟» می‌گوید: «خوشبختانه نه.» خانم بیش از ۴۰ سالش سن دارد. «خوشبختانه چیه؟» بعد هیچ‌کسی هم توبیخ نمی‌کند. این یک فرهنگ بیمار است در جامعه ما که دارد می‌زند تو سر خانه و خانواده و هیچ‌کس توبیخ نمی‌کند. الآن یک نفر را بیاورند در تلویزیون بهش بگویند: «شما بیرون ماسک می‌زنی؟» بگوید: «خوشبختانه نه.» مردم چه واکنشی نشان می‌دهند؟ «دستت رو می‌شوری؟» بگوید: «خوشبختانه نه.» «فاصله اجتماعی رعایت می‌کنی؟» «خوشبختانه نه.» «افتخار می‌کنم به اینکه فاصله اجتماعی رعایت نمی‌کنم.» این حرف از جهت عقلی و فکری و عقب‌ماندگی ذهنی و فکری چه فرقی می‌کند این دو تا آدم؟ چرا آن‌قدر واکنش منفی ما به او نشان می‌دهیم، به این بازیگر نشان نمی‌دهیم؟ چون فرهنگمان بیمار است. این فرهنگ، فرهنگ الهی و توحیدی نیست. راست هم می‌گوید: «ها! چی شد؟ می‌خواهی ازدواج کنی که چی بشود؟»
این پسره آمده، بچه ۲۲ ساله، به من می‌گوید: «زن می‌خواهم.» این آدم را گاهی از باباها می‌شنود و منکر دیده می‌شود در یک جامعه که پسر ۲۲ ساله مثلاً می‌گوید: «من زن می‌خواهم.» پسر ۱۸ ساله، ۲۰ ساله، می‌گوید: «من زن می‌خواهم.» خیلی قویه‌است. من در مشاوره‌هایی که داشتیم در دانشگاه، گاهی این بچه‌ها باباهایشان را می‌آوردند برای مشاوره و آن بابا باید اضطرابی در صحبت می‌داشت که بچه آمده به من می‌گوید: «زن می‌خواهم.» مدیریت می‌کردیم، هم بچه احساس می‌کرد حرفش دارد گفته می‌شود، هم بابا احساس می‌کرد حرفش دارد گفته می‌شود؛ یعنی ولی خیلی برایش عجیب بود که بچه ۲۰ ساله می‌آمد می‌گفت: «من زن می‌خواهم.» خب مثل اینکه مثلاً بچه کوچک من پاشود بگوید: «من غذا می‌خواهم.» و همان‌قدر مثلاً تعجب آور است یک نیاز فیزیولوژیک طبیعی آدمیزاد این نیازها است و آن‌قدر ما دور شدیم و پرت شدیم که از این نیازهای غریزی طبیعی مادی‌مان محروم شدیم. بدتر از این این است در جامعه این فرهنگ ذلیل شده است. بعد به چشم یک منکر نگاه کرده است هر کسی دارد ارزش خانه، خانواده، ازدواج پایین می‌آورد به هر نحوی، به هر شکلی. باید به شکل منکر نگاه کنیم و برخورد سفت و شدید و انتقام سخت باید بگیریم از این کسی که دارد این شکلی برخورد می‌کند. کسی نباید دیگر ابداً جرئت بکند که این شکلی در مورد ازدواج و خانواده حرف بزند.
ارزش و عیار خانواده و ازدواج را پایین نیاوریم. همه باید افتخار کنند به اینکه همسر دارند. یک نفر اگر ازدواج نکرده، باید رویش نشود که بگوید: «من ازدواج نکردم.» آن هم مخصوصاً سنی که دیگر از این سن‌وسال‌ها گذشته و شرایط مالی خوب و فضاهای خوب و هیچ‌کس. ما قضاوت نداریم. به‌هرحال ممکن است هرکسی یک دلیلی و توجیهی داشته باشد برای اینکه ازدواجش به تأخیر افتاده باشد، ولی همان هم حق ندارد بیاید با افتخار بگوید: «غلط کرده‌ام، ازدواج نکرده‌ام. متأسفانه شرایطش جور نشد، از خدا می‌خواهم که توفیقش را به من بدهد، از شما می‌خواهم دعا کنید برایم که موانعش برطرف شود.» اینها ادبیات در مورد ازدواج است. «الحمدلله بابا، بچه‌ام؟ مگر دیوانه‌ام؟ مگر خلم؟» مگر این خود این حرف علامت دیوانگی است. کسی وقتی این حرف را می‌زند...
هرکسی که به خانه و خانواده و فرهنگ ازدواج و زوجیت کمک و خدمت می‌کند، این آدم پاک است، نورانی است، محبوب خداست. هرکسی که خیانت می‌کند، این جهنمی است. جهنمی! این آدم برزخ بسیار سختی خواهد داشت. کتاب می‌نویسد: «ماه عسل». کتاب نوشتنش این است که من انرژی‌ام را برای ازدواج از دست می‌دهم. انرژی ازدواج من کم می‌شود با حرف‌زدنش، با سبک زندگی‌اش، با معاشرتش. کاری می‌کند که اطرافیان و مخاطبین انرژی‌شان نسبت به ازدواج از دست بدهد، سست می‌شوند. این آدم قطعاً در برزخِ بسیار گرفتاری‌های سنگینی خواهد داشت.
حالا بنده چند تا از این روایت را می‌خواهم بخوانم برایتان. روایت بسیار فوق‌العاده. خیلی این روایت زیباست. یکی‌اش همین است که مرحوم صدوق در این، کتاب «ثواب الاعمال و عقاب الاعمال» نقل کرده. این کتاب بارها عرض کردیم، حتی عزیزانی پرسیدند ما می‌خواهیم رمان بنویسیم در مورد همین ملکوت اعمال، عرض کردیم شما همین «ثواب الاعمال» و «عقاب الاعمال» را بردارید. رمان می‌خواهیم ببینیم ملکوت چه خبر است و چه اتفاقاتی دارد می‌افتد. همین کتاب «ثواب الاعمال» و «عقاب الاعمال» کفایت می‌کند. این روایت را ببینید چه روایتی است!
می‌فرماید که: «مَنْ مَشَى فِی صُلْحٍ بَیْنَ اثْنَیْنِ» در مورد زوجیت، حالا این زوجیت چه در قالب رفاقتی که دو نفر با هم رفیق باشند، در قالب ازدواج که دو نفر با هم زن و شوهر، چطور ارتباط با پدر و مادر. به‌هرحال این تقویت ارتباطات که خدا دوست دارد. دستور داده. رابطه دستور خداست. ما مکلفیم به داشتن رابطه. باید با همدیگر مرتبط باشیم که مرحوم علامه طباطبایی این آیه، آیه آخر سوره مبارکه آل عمران، ۷۰ صفحه ذیل این مطلب نوشته‌اند که جزء بخش‌های بی‌نظیر تفسیر المیزان است در مورد رابطه، روابط اجتماعی محبوب خدا. در مورد صله رحم در آیه اول سوره مبارکه نساء فرمود که: «من سؤال می‌کنم از شما، تَسَائَلُونَ وَ اَلْأَرْحَامِ، و مورد سؤال قرار می‌گیرد یا از همدیگر سؤال می‌کنید به واسطه «صله رحم». از شما سؤال می‌شود به واسطه «رحم». رحم ارزش دارد پیش خدا. خانواده ارزش دارد. این روابط برای خدای متعال مهم است. اصلاً ساخت و فیزیک انسان یک‌جوری آفریده خدای متعال که این در اثر ارتباط است که رشد می‌کند، خلیفه الله می‌شود.
بنده اگر بخواهم عالم بشوم و شاگردی کنم، بعد مدرسه بروم، باید کلاس بروم، ارتباط با استاد داشته باشم، ارتباط با درس داشته باشم. اونی که کتاب می‌نویسه باهاش ارتباط داشته باشم، با مدرسه. همه‌اش در اثر ارتباط. علم یک فضیلت در مورد انسان بدون ارتباط. کی عالم می‌شود؟ و همین‌طور سایر فضایل را شما حساب کنید. انفاق کردن، زکات. من می‌خواهم زکات بدهم. بدون ارتباط می‌توانم زکات بدهم؟ پول دربیارم که زکات… می‌خواهم حج بروم. دفتر ارتباط. برای امام حسین شعر بگویم، اشکی جاری کنم. شعری بشنوم، اشکم جاری بشود. همه‌اش در اثر ارتباطات است. همه این کمالات در اثر ارتباط. اگر کسی به این ارتباطات ضربه زد، ارتباطش با خدای متعال… و هرکی به این ارتباطات و تقویتش در جهت نورانیت این ارتباطات خدمت می‌کند، ارتباطش با خدای متعال قوی‌تر می‌شود، خصوصاً در رأس این ارتباطات ارتباط زن و شوهر. هیچ ارتباطی نصف دین ما و دوم‌سوم دین ما را کامل نمی‌کند. ارتباط زن و شوهری که دوم‌سوم دین و کامل، مهم‌ترین بخش ارتباطات ما، روابط انسانی ما، این بخش است. هرکی به اینجا ضربه بزند، دارد یک دوسوم دین را ضربه می‌زند، نصف دین را نابود می‌کند.
می‌فرماید: «اگر کسی گام بردارد برای اینکه بین دو نفر صلح ایجاد کند» – «صلی‌الله علیه و ملائکته» – «صلی‌الله علیه». در مورد پیغمبر اکرم این «صلی‌الله علیه» می‌شود. کسی که گام برمی‌دارد برای اینکه دو نفر رابطه‌شان را خوب کند، خدا صلوات می‌فرستد بر او و ملائکته «ملائکه امین‌الله». و ملائکته که می‌گوییم دامنش وسیع می‌شود، می‌آید شامل می‌شود کسی را که قدم می‌گذارد، اقدام می‌کند برای اینکه دو نفر با هم رابطه‌شان خوب بشود. ولو پست در فضای مجازی باشد، در همین حد یک اقدام می‌کند، دو نفر، آقا، دو تا قوم با هم خوب بشوند، دو تا خانواده با هم خوب، دو تا آدم با هم. دو تا رفیق، زن و شوهر. این خدا و ملائکه‌اش بر او صلوات می‌فرستند. «حتّی یرجع» آن‌که رفته اینها را خوب کند، تا برمی‌گردد صلوات خدا و ملائکه بر او هست. حالا آثار صلوات چیست؟ آن دیگر ۵۰، ۶۰ جلسه لااقل بحث می‌خواهد، صلوات چیست و آثار آن. چون صلوات به معنای انعطاف و تمایل نشان دادن.
صلوات ما به خداست، «نماز» صلوات جمع «صلاه»، ما به خدا یعنی ما به خدا ابراز تمایل می‌کنیم. ما به تو محتاجیم، ما به تو مشتاقیم. صلات خدا به ما یعنی او به ما اظهار تمایل می‌کند. این کجا، آن کجا؟ صلات ما مقدمه صلات او به ماست. «أُولَئِكَ عَلَیْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ» آن‌هایی که اهل صبرند، آیه «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ» که همه بلدند، ادامه‌اش این است: این‌هایی که می‌گویند «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ» در مصیبت و سختی‌ها، خودشان را مال خدا می‌دانند، خدا صلوات و رحمت بر آن‌ها می‌فرستد. «صلوات‌الله علیه» برخی بزرگان از اساتیدشان وقتی می‌خواستند ناب می‌آوردند، می‌گفتند «صلوات‌الله علیه»، تعجب می‌کردم. برخی می‌گفتند: «آقا، چه شکلی می‌گویی صلوات‌الله؟» قرآن در مورد صابرین گفته «صلوات‌الله علیه». صابرین بود، رابطه ایجاد می‌کرد. یعنی شما وقتی رابطه زن و شوهری را خوب می‌کنی، ملائکه اسمت را که «صلوات‌الله علیه» خدا اسم تو را با «صلوات‌الله علیه» می‌آورد.
ادامه‌اش: «اگر قدم برداشتی برای اینکه رابطه دو نفر را خوب کنی، اَعْطَاهُ أَجْرَ لَیْلَةِ الْقَدْرِ.» اجر شب قدر را به این آدم می‌دهند. اجر شب قدر: ما در بین روزها و ایام وقت‌های سال وضعیتی زمانی افضل از لیلة‌القدر نداریم که از هزار ماه برتر است. از اجر شب قدر هم بالاتر این است که بالاترین مواهب. اولاً در شب قدر نوشته می‌شود، بعد در شب قدر نازل می‌شود. اینجا که رفتی، حالا تو شب قدر از دست دادی، می‌خواهی هر روزت بشود شب؟ می‌خواهی هر روز ۸۳ سال پیشرفت کنی؟ اثر و اَجری که در هزار ماه می‌گیری… رابطه دو نفر با هم، خصوصاً اگر زن و شوهر باشند که می‌خوانم این در مورد دو نفر است، حالا زن و شوهر جدا کرده. در این حالت زن و شوهر باشند چیه؟ آن یک چیز دیگر! ببینید این گنجینه معارف و روایات ما، دیوانه می‌کند آدم را!
«و مَن مَشا فی قَطیعَةٍ بَینَ اثنَینِ»؛ حالا اگر یک کسی گام بردارد که بین دو نفر رابطه را ببرد، حرف پشت سر بردن، سخن‌چینی با غیبت، با تهمت، با تازه اگه راست باشه، می‌شه سخن‌چینی که جهنمش قطعیه. دروغ و غیبت و تهمت و اینا باشه که دیگه هیچی. می‌خواهد بین دو نفر را به هم بزند، رابطه دو نفر را شکرآب کند، این چی میشه؟ «مَن الوِزرِ» این دقیقاً معکوس اونیه که داشت بین دو نفر صلح ایجاد می‌کرد. وزرش به قدر: «لِمَن اَصلَحَ بَینَ اثنَینِ مِنَ الاَجرِ» اونی که بین دو نفر صلح ایجاد می‌کرد چقدر اجر داشت، این همون‌قدر وزر گناه است. «مَکتوبٌ عَلَیهِ لَعنَةُ اللهِ» بر او نوشته‌اند لعنت؛ یعنی هر وقت اسمش را می‌آورند خدا می‌گوید: «لعنت‌الله علیه.» ملائکه به اسم «لعنت‌الله علیه» می‌شناسند او را. «حَتّی یَدخُلَ جَهَنَّمَ دائِماً» لعنت‌الله علیه برایش نوشته شده تا بندازمش در جهنم. «فیُصابُ لَهُ العَذابُ» عذابش، عذابش هم مضاعف است. همان‌جور که شب قدری هزار برابر بود، این اجر شب قدر داشت، این هم انگار شب قدر گناه کرده، انگار در کعبه گناه کرده. مضاعف! این شکلی می‌شود.
خب، حالا ادامه روایت را می‌خوانم. با اینکه بحث ازدواج نیست، ولی چون بحث خیلی قشنگی است و بی‌ربط نیست، ادامه روایت را می‌خوانم: «مَنْ مَشَى فِی عَوْنِ أخیهِ» هرکی قدم بردارد برای اینکه به برادرش کمک و منفعت و خیر به او برساند. هر نوع خیری، دیگر هر کمکی، هر خیری، هر شکلی. ماسک ببرم برایش که این ایام کرونا به دردش بخورد، برایش بهش یک شماره تلفن بدهم، بعدش بروم سر کوچه ماست بگیرم. هر کار کوچکی، یعنی اقدام تو فضای مجازی هم باشد، کفایت می‌کند. اینها اقدام، هر شکلی، به هر نحوی، هرجوری کمکی، «فَلَهُ ثَوَابُ المُجَاهِدِینَ فِی سَبِیلِ اللهِ.» سهام مجاهدین در راه خدا، مدافعین حرم. انگار آن‌ور دارند داعشی‌ها تیراندازی می‌کنند، گام برمی‌دارد. این گام‌هاش آن است، آن شکلی.
«وَ مَنْ مَشَى فِی عَیْبِ أَخِيهِ وَ كَشْفِ عَوْرَةٍ» اگر کسی می‌خواهد برود یک آبروریزی از یک کسی بکند، یک بدی را از او لو بدهد، «کَانَ أَوَّلَ خُطَاهَا وَ ضَعَهَا فِی جَهَنَّمَ.» اولین گامی که برداشت، افتاد تو جهنم. اولین جهنم باطن است. همین برزخ، قیامت. جهنم همه باطن همین‌جاست، همین الآن. این حرف را که زد، این دهن که باز شد، کلمه آمد بیرون، این دریچه جهنم بود. پرت شد تو جهنم، همین الآن. من چه کسی که باید بمیرد، بعد هزار سال مثلاً... همین الآن، باطن همین‌جاست. «وَ کَشَفَ اللَّهُ عَوْرَتَهُ عَلَى رُؤُسِ الخَلَائِقِ.» اینجا می‌خواست آبروریزی کند، خدا آبرویش را جلوی همه خلایق…
«وَ مَنْ مَشَى إِلَى قَرَابَتِهِ وَ ذِی رَحِمٍ» کسی گامی بردارد برای اینکه به فامیل نزدیک و رحم برود سمتش، بهش سر بزند، برای ارتباط «یَسْأَلُ بِهِ». «أَعْطَاهُ اللهُ أَجْرَ مِائَةِ شَهِیدٍ.» سر بهش بزند، بهش رسیدگی کند، خدا بهش اجر صد شهید را می‌دهد. «وَ إِنْ وَصَلَ بِمَالِهِ» اگر حالش را بپرسد، یک چون اصل صله رحم همین هست دیگر. کمکی هم بهش بکند، غصه از او برطرف بکند، مشکلی از او حل بکند، پولی بهش بدهد، اصل صله رحم این پول دادن است. این کمک هدیه‌ای ببرد، گوشی ببرد، مرغی ببرد، برنجی ببرد، میوه‌ای ببرد، کارت هدیه برای پولی بدهد، هرچی. «وَ وَصَلَهُ بِمَالِهِ وَ نَفْسِهِ جَمیعاً»، اگر همه اینها می‌شود خودش خدمت کند، پول بدهد، اینها: «کَانَ لَهُ بِکُلِّ خُطْوَةٍ أَرْبَعُونَ أَلْفَ أَلْفِ حَسَنَةٍ»، به هر گامی که برمی‌دارد ۴۰ میلیون حسنه برایش می‌نویسند. به هر گام. «وَ رُفِعَ لَهُ أَرْبَعُونَ أَلْفَ أَلْفِ دَرَجَةٍ»، برایش ۴۰ میلیون درجه می‌نویسند. «وَ کَانَ عَمَلُهُ كَمَنْ عَبَدَ اللَّهَ تَعَالَى مِائَةَ سَنَةٍ.» انگار صد سال در حال عبادت خدا بوده. چه نورانیتی می‌آورد! صد سال عبادت چه لطافتی می‌آورد! نورانیت و لطافت.
«وَ مَنْ مَشَى فِی فَسادٍ»؛ حالا اون عزیزانی هم که می‌پرسند تو بحث حق‌الناس، خصوصاً بحث حق‌الناس حجاب و اینها، این روایات کمک می‌کند دیگر. ببینید یک گام برداشتن، یک خیر رساندن به خانواده، به رحم. اینها درمانش اینها چاره است. بعضی کارها آدم را ۲۰ سال عقب می‌اندازد، بعضی ۲۰۰۰ سال جلو. بعضی حق‌الناس‌ها سنگین است و گرفتار می‌کند. از این‌ور اینها به‌شدت گرفتاری‌زدا است، گشایش‌زا است. برزخ انسان را آزاد می‌کند، راه‌دررو و راه‌میانبر.
«وَ مَنْ مَشَى فِی فَسادٍ مَا بَیْنَهُمَا وَ قَطِیعَةٍ مَا بَیْنَهُمَا» کسی گام بردارد برای اینکه بین این دو تا را خراب کند، به هم بزند، «غَضِبَ اللَّهُ تَعَالَى عَلَیْهِ.» خدا بر او غضب می‌کند. یکی از اینها که ما در نماز هر روز می‌گوییم: «خدایا ما را جزء مغضوب علیهم قرار نده.» ما جزء آن‌ها نباشیم که غضب… یکی از این‌هایی که خدا بهشان غضب می‌کند، کیان؟ آن‌هایی‌اَن که دو به هم زن رابطه خراب کنند. ما هر روز تو نماز یعنی روزی ۱۰ بار داریم می‌گوییم: «خدایا ما را جزء دو به هم زن‌ها قرار نده.» اقسام مغضوب علیه. خدا به اینها غضب می‌کند. «وَ لَعَنَهُ فِی الدُّنْیَا وَ الآخِرَةِ.» شما زیارت عاشورا می‌خوانید، خصوصاً در این چله‌ای که از عاشورا تا اربعین است، یزد ان‌شاءالله حتماً از دست ندهید چله را، که صد تا لعن و صد تا سلام رو می‌گویم. صد بار لعن می‌کنی ظالمین را. خب، با این کار خودت جزء ظالمین به حساب می‌آیی. خودت جزء ملعونین به حساب می‌آیی در دنیا و آخرت. خدا لعنت بر تو می‌فرستد.
از رحمت دور. این دافعه خدا. ببینید یک رحمت داریم، یک لعنت. رحمت جاذبه خداست. لعنت دافعه. می‌افتد تو دافعه. این دو سر آهن‌ربا را دیدید؛ یکی جاذبه سریع می‌کشد، یکی دافعه پس می‌زند. این رحمت و لعنت، این جلوه رحمت و لعنت است. نمی‌شود لعنت حق‌تعالی. بعد فرمود که: «وَ کَانَ عَلَیْهِ مِنَ الْوِزْرِ کَعِدْلِ قَاطِعِ الرَّحِمِ.» چقدر وزر! وزر کسی است که قطع رحم می‌کند.
و من… آهان، این تیکه اصلی روایت اینجاست: «مَنْ عَمِلَ فِی تَزْوِیجٍ بَیْنَ مُؤْمِنَیْنِ» کسی برای اینکه دو تا مؤمن را به هم برساند، ازدواج کنند این دو تا با هم، کاری بکند به هر نحو اقدام و فعالیت. البته کار خطیری است، حساب‌شده است، باید توش دقت کرد، بی‌گدار نباید به آب زد، کارشناسانه باید همه اینها را باید لحاظ کرد. ولی خیلی کار عالی است و کار بسیار سختی است. خیلی ریزه‌کاری دارد، خیلی حوصله می‌خواهد، خیلی تحمل می‌خواهد. چون معمولاً این شکلی است دیگر، اگر بد بشود می‌گویند: «فلانی واسطه.» ولی باید خوب بشود. خودمان، من خوب بودم، آن خوب بود و رزقمان بود و خدا و امام رضا گرفتیم و اربعین رفتیم. اگر بد باشد که: «نه دیگر، فلانی برای چی از اول این را معرفی کرد؟» به‌هرحال اینها دیگر تحمل‌هایی می‌خواهد.
اگر کسی اقدام بکند برای اینکه دو تا مؤمن را به هم برساند، «حَتَّی یَجْمَعَ بَیْنَهُمَا» اقدام بکند تا اینکه این دو تا به هم برسند، ازدواج صورت بگیرد. «زَوَّجَهُ اللَّهُ أَلْفَ أَلْفَ امْرَأَةٍ مِنَ الْحُورِ الْعِینِ.» خدا یک میلیون تزویج می‌کند به این مؤمن. یعنی این عمل، باطن این عمل، یک تزویج دنیایی، باطنش یک میلیون تزویج اخروی. یک تزویج دنیایی، باطنش یک میلیون تزویج حورالعین. یک میلیون که هر کدامشان در یک قصر هستند. پس یک میلیون قصر هم می‌شود. هر قصری هم از درّ و یاقوت است. پس معلوم می‌شود که درّ و یاقوت هرکدام فرق می‌کند. یک میلیون درّ، یک میلیون یاقوت با اینها یک میلیون قصر ساخته شده‌اند. در هرکدام یک زوجه. حالا بعد فرمود که از همین‌جا می‌شود فهمید، از این‌جور روایت‌ها می‌شود فهمید که حورالعین‌ها هم مال زن است و هم مال شوهر. که اینها قبلاً هم… مرد چون نفهمید که اگر یک مردی واسطه بشود که دختر و پسری را به هم برساند، «مَنْ عَمِلَ فِی» هرکی باشد. اگر یک زنی هم باشد، یک میلیون حورالعین بهش می‌دهند.
و این حورالعین‌ها مثل دنیا دیگر نیستش که مثلاً مرده یک زن دارد با مثلاً صد تا کنیز، بعد دیگر زنه فقط یک شوهر دارد. آن این محدودیت‌های این‌شکلی را ما در عالم بر نداریم. چون بحث زایمان و چه‌می‌دانم جفت‌گیری و عده و حقیقت اسماءالله! حورالعین برای هر دو است. «وَ کَانَ لَهُ بِکُلِّ خُطْوَةٍ خُطَاهَا فِی ذَلِکَ» اینجا روایت داشته باشید، خیلی جالب. به هر یک گامی که این فرد برمی‌دارد برای اینکه دختر و پسری، زن و مردی را به هم… حالا زن و مردش هم لزوماً دختر و پسر نیست دیگر. ممکن است این دو نفر طلاق گرفته‌اند. ممکن است این دو نفر همسر از دست داده‌اند. هم نسبت به زن و مردش اطلاق دارد، هم نسبت به عرض کنم خدمتتان که سنش اطلاق دارد. ازدواج اولش یا ازدواج دومش. البته ازدواج دوم نه، آن یکی مجدد تعدد زوجات نیست. تجدُّد زوجات، دوباره می‌خواهد ازدواج کند.
به هر گامی که برمی‌دارد برای اینکه زن و مردی را به هم برساند برای ازدواج، «أَوْ کَلِمَةٍ تَکَلَّمَ بِهَا» هر یک کلمه‌ای که می‌گوید، هر یک کلمه‌ای که می‌گوید «فِي ذالِکَ» در این مسیر. هر یک کلمه که می‌گوید: «عَمَلُ سَنَةٍ»، عمل یک سال برایش می‌نویسند که «قِیامُ لَیْلِهِ» که همه شب‌ها در حال عبادت بوده، «وَ صِیامُ نَهَارِهِ» روزه‌دار.
«وَ مَنْ عَمِلَ فِي الفَرْقِ بَیْنَ امْرَأَةٍ وَ زَوْجِهَا» هرکی اقدامی بکند، کاری بکند برای اینکه بین زن و شوهری تفرقه بیندازد، فاصله بیندازد، اینها را از هم جدا کند. که خب، آن بحث حجاب و اینها که آخر کتاب آمده، از همین جنس می‌شود. دل‌ها را سرد می‌کند. این کرشمه‌ها و دلربایی‌ها و جلوه‌ها و اینها زن و شوهری نسبت به همدیگر را سرد می‌کند. چه مردش بخواهد دلربایی و کرشمه‌ای داشته باشد… بنده می‌دانم خانمی در محل کار من هست، رابطه‌اش با شوهرش شکرآب است. هی بیایم یک‌جوری جلوه بکنم، کمالاتی از خودم نشان بدهم، آن خانمه را به خودم جلب بکنم، جذب بکنم. این هم همین، خانمم اگر بخواهد کاری بکند، حالا چه بحث حجاب است، چه در بحث معاشرت و گفتگو… به صورت طبیعی این اتفاق می‌افتد، آن یک بحث دیگر است، به آن کار نداریم.
یک وقت ممکن است که یک خانمی با شوهرش رابطه‌اش بد است. یکی از این شهدا، یکی از مدافعان حرم، محسن حججی. داشتم مثلاً کاری نبوده. یا یک خانمی به صورت طبیعی کمالاتی دارد، حافظ قرآن است، مؤلف خوبی است. مثلاً یک جوانی مثلاً او را علاقه‌مند شود به اینکه با او ازدواج بکند. حمید سحر، خانم کتاب‌نویسنده کتاب، می‌گفتش که: «نمی‌دانی چقدر آمدند پیش ما که این را به ما معرفی کن.» می‌گفت: «یک سیدی آمده گفته فقط همین را برای من جور کن که من این سحر را بگیرم.» یک هم چشم برزخی دارد، هم از اهل‌بیت عنایت شده به او. هم خوشگل است، هم ویژگی‌ها را دارد. «تو همین را برای من جور کن فقط.» مال ۶ سال پیش بوده. الآن خبر نداری از این بنده… سحر خانم ممکن است بعضی دل برده از بعضی. حالت اثر قلمش هم بوده. نویسنده. می‌گفت: «بالاخره ما آنجا قلم، قلم هم اثر داشت در اینکه خیلی برازنده است دختر را…» انتقادبرانگیز بود. در کتاب کاری وَرد از انتقاد. ما یک کمی ناراحتی پیش آمده بود که چرا انتقاد به این بخش؟ نکته‌ای که هست این است که به صورت طبیعی دخالتی نداریم، ولی وقتی انسان خودش یک کاری می‌کند، یک جلب توجه، مخصوصاً با این اینستاگرام که خندق بلا است. همه‌اش دلربایی و دل بردن. این با این وضعیت این شکلی، هرکاری به هر نحوی باشد که زن و مردی را از هم سرد بکند، تفرقه، رابطه و استحکام زندگی اینها را سست بکند، شکرآب بکند، هرچی اینجوری باشد: «كَانَ عَلَیْهِ غَضَبُ اللَّهِ»، این جزو مغضوب‌علیه است. غضب خدا هم که دیگر در مورد غضب خدا باید ده‌ها جلسه صحبت کرد که غضب خدا چیست و چه شکلی است؟ و چه… همان تو دافعه خدا قرار گرفتن آدم. هرچی کار می‌کند، نه اثر نمی‌بیند، دعا مستجاب نمی‌شود، نذر و نیازش فایده ندارد. این یک کاری کرده که مغضوب خدا شده. کارهای مختلفی است، یکیش همین است که بسیار اثر دارد در مغضوب خدا شدن آدم.
کاری بکند رابطه زن و شوهری سرد بشود، فاصله بیفتد بین دو نفر. خب، اینجا به این فیلم‌های ما که ماشاءالله لجن می‌بارد از برخی از این فیلم‌های سینما و تلویزیون. شوهرش دارد با همکارش مثلاً حرف می‌زند، این اول یک زنی پیدا می‌کند، بعد از ۷۰ تا کانال اقدام می‌کند برای طلاق. یاد می‌دهیم. یا بابایش را می‌گیرد، می‌زند. تو خوابید، بچه سیاه آمده. این‌جور فیلم ساختن‌ها، قشنگ مصداق همین است: فاصله‌انداختن بین زن و شوهر است که زن‌ها و شوهرها را حساس کرده به این مسائل. حساسیت بیش از حد، خصوصاً در مسائلی که خدای متعال آن‌قدر حساسیت به خرج نداده. نمی‌خواهم بگویم نه دفاع کنم نه رد کنم، فقط می‌خواهم بگویم این مقدار حساسیت که دارد زاییده می‌شود، این حساسیت، حساسیت الهی نیست و فقط موجب سست‌شدن خانواده‌ها می‌شود.
این سریال‌های ما، فیلم های ما از جهات مختلف آسیب‌های مختلف. یک نکته، نکته بعدی هم خانواده‌ها. تا دختره می‌آید می‌گوید: «شوهرم سر من داد زده.» «برو طلاقتو بگیر.» بعد داداش هم از پشتش در می‌آید. آن یکی هم می‌گوید: «من خرجت را می‌دهم، تو برو طلاق بگیر. دادگاه تو می‌آیم، پدرش را در می‌آورم.» اینها قشنگ مصداق همین روایت مغضوب خدا و لعنت خدا بر اینهاست. «لَعَنَهُ فِی الدُّنْیَا وَ الآخِرَةِ.» در دنیا و آخرت، لعنت خدا بر اینهاست. برای چی تشویق به طلاق؟ تا اولین چالشی که می‌افتد... نمی‌خواهم بگویم هیچ‌کسی طلاق نگیرد. نمی‌خواهم بگویم همیشه هر وقت طلاق اگه حرف بزنیم همین است و همیشه نابجاست نه، طلاق هم بالاخره جایی دارد، شرایطی دارد، واقعاً بعضی وقت ها طلاق، بعضی جاها قطعاً سفارش می‌شود و جدی گرفته نمی‌شود. گاهی قطعاً طلاق جا دارد. تشویق به طلاق هم گاهی لازم است، ولی این موارد استثنایی و نادر مال شرایط خاص است، نه همان اولی که دعوا می‌شود، چالش می‌شود.
این زن و شوهر باید قوی بشوند، باید با عرضه بشوند، باید با «جنّم» (استعداد و توانایی) بشوند، بعد عرضه پیدا کنند زندگی‌شان را اداره کنند، با هم کنار بیایند، مسائل کوچک را از کاه کوه نسازند، تحمل کنند، همدیگر را بتوانند زندگی کنند. و این آتش همین‌جور الآن مشتعل است. تا می‌آید از یکی مشورت می‌خواهد، آن هم سریع بهش می‌گوید: «طلاق.» آن هم می‌گوید: «برو فلان.» این هم می‌گوید: «فلان کار.» چارت راه قانونی می‌گذارد پیش راهش که اینها همه‌اش این اشتعال را تشدید می‌کند. اینها همه‌اش به‌ساقط همین که فرمود: «غضب خدا بر اینهاست و لعنت خدا و اینهاست.» «وَ کَانَ حَقّاً عَلَى اللَّهِ تَعَالَى» حقی است بر خدا. یعنی خدا عهده‌دار این است. حقی بر خدا که چه کار کند؟ خیلی عجیب است. «أَنْ یَرْزُقَهُ بِأَلْفِ صَخْرَةٍ مِنَ النَّارِ.» پناه بر خدا، تن آدم می‌لرزد خواندن و شنیدن این عبارت. «حق علی الله، خدا بر خودش نوشته و حق کرده بر خودش.» خدا عهده‌دار شده که این آدمی که بین زن و شوهر فاصله می‌اندازد، جدایی می‌اندازد، با هزار تا سنگ از آتش، با صخره از آتش این را سنگسار کند.
خیلی وحشتناک است. «وَمَنْ مَشَى فِی فَسَادٍ مَا بَیْنَهُمْ وَ لَمْ یَفَرِّقْ» هر کسی قدم بردارد برای اینکه بین این دو تا را خراب کند، به هم بزند، «وَ لَمْ یَفَرِّقْ» اقدام کرد ولی به جدایی کشیده نشد. من فعالیت خودمو کردم، جدا نشدند. ولی بالاخره من حرف زدم، حرفی زدم که اثرش این بود که از هم جدا شوند. تو قبلی کاری کردم و جدا هم شدند، آن هزار تا سنگی که از صخره از آتش خدا سنگسار می‌کند بود. ولی اقدام کردم و جدا نشدند. تأثیر آنجا نکشید، اینجا چی می‌شود؟ «كَانَ فِي سَخْطِ اللَّهِ وَ لَعْنَتِهِ فِی الدُّنْیَا وَ الآخِرَةِ.» در خشم و لعنت خداست. در دنیا و آخرت. حالا لعنت و غضب با سَخط تفاوت دارد. بحث تفسیری می‌خواهد که دیگر الآن نمی‌توانم بهش بپردازم. در برخی آیات قرآن بهش اشاره شده. بعضی بحث‌های تفسیری هم احتمالاً اشاره کردیم بهش، حالا یادم نیست کدام سوره بوده. ولی فرقی بین غضب و سخط روی تو ذهنم هم در خشم خداست، هم در لعنت خدا در دنیا و آخرت.
«وَ حَرَّمَ اللَّهُ النَّظَرَ إِلَى وَجْهِهِ.» خدا حرام کرده نگاه به وجه او. یعنی خدا به او نگاه نمی‌کند. نگاهم یعنی چی؟ «توجه.» یک توجه. الآن اگر سر یک کلاس ۳۰ تا دانش‌آموز، یک نفر که خوب درس بخواند، استاد به او یک نگاه خاصی دارد، توجه خاص. یک نفر که خوب جواب می‌دهد. این نگاه، نگاه فیزیکی مادی نیست. خدا که ماده سرمادی ندارد، چشم ندارد. آن نگاهی که معلم به شاگرد می‌کند، توجه بیشتر. آن وقت این وقتی که گرفتار می‌شود، استاد بهش بیشتر کمک می‌کند. وقتی کار خوب انجام می‌دهد، «مرحَبایی» که از استاد می‌گیرد، دشت می‌کند. تحسین او، بذل عنایت او. استاد هرجا که می‌رود، حرف از او می‌زند: «من یک شاگردی دارم.» اله بله، در ناحیه نشستن با معلمین کشور، نشستن اجلاس کشوری: «من یک شاگرد دارم، این‌جوری است، آن‌جوری است.» یعنی توجه خاص به آن شاگرد. یعنی نظر خاص به آن شاگرد.
کسی اگر به هر نحو اقدامی کرد که برخی از مواردش را عرض کردم، نمونه‌های مصادیقی. هر کدام از اینها بود که دلسرد می‌کند زن و شوهری را از همدیگر. از هم جدا نشوند. به هر نحوی بود، باعث می‌شود که خدا توجه به او را برمی‌دارد. در کتاب «شنود» خیلی مطالب عجیبی دارد. یکی‌اش این است، حالا دارم می‌گویم پیشاپیش، اسپویل (لو دادن) نمی‌کنم مطالب کتاب را. یکی‌اش این است، می‌گوید که: «یک مسئولی با زیردستش، با کارمندش بد صحبت کرد و این عصبانی بود، رفت خانه و با خانمش داد زد و آن خانم عصبانی با بچه‌اش داد زد.» تمام این داده‌های بعدی را به حساب او نوشتند. «دیدم که به حساب مدیر نوشته بودم.» یعنی این فاصله‌انداختن‌ها این‌جاش هم هست. بعد موارد دیگری می‌گوید که اصلاً دیگر خیلی عجیب است که این حقوق او را نداده و بعد باعث شد که کم، کمتر درآمد نداشته، بعد خانمه مجبور شد که درآمدزایی بکند، بعد کم‌کم کار به جای باریک کشید و به فحشا کشید. همه‌شان مدیر و خرج دکوراسیون ساختمان اینها می‌کرد. در مورد مدیران و مسئولین چیزهای عجیب غریبی گفتم نه برزخ. امیدوارم که کتاب مجوز چاپ پیدا کند و چاپ بشود. جهنم واقعی مال اینهاست، مگر اینکه واقعاً آن‌قدر خالص و پاک باشند که از جهنم خودشان دربیایند. هر مدیر قطعاً وارد جهنم می‌شود، باید اقدام و تلاش کند و بیرون بیاید. جهنم رفتن مدیران و مسئولین که قطعی است، مگر مواردی که دیگر خیلی «زجه» زده‌اند (نالیده و تلاش کرده‌اند) و زور زده‌اند و التماس و اصرار به خدا که از جهنم خودشان را درآوردند. خصوصاً مسئولین و مدیر.
به‌هرحال، اینجا گفت: «داد زده بود.» در اثر داد این شوهر سر زنش داد زد. در پرونده او نوشته. «زن سر بچه‌اش داد زد.» در پرونده او نوشته. یعنی موارد این شکلی است. خیلی اینها. هرکاری بکنی که دلسرد بشوند، ولو به این شکل. خب وقتی من آمدم با هفت قلم آرایش تو اینستاگرام، با صد تا قاب و فیلتر و اینها عکس خودم را گذاشتم. بعد آمدم، شوهره نگاه کرد، بعد نسبت به همسر خودش سرد شد. تو همان کتاب اتفاق، یکی نگاه کرد و گفتش که تو خیابان نگاه کن. تو کتاب «شنود» این هم به نظرم پشت فرمان بود، گفت: «این را می‌گویند زن، اونی که من تو خانه دارم بشکه است.» «زن من؟» می‌گفت: «زن آن است که…» بشکه. گفت: «این دویست و چند نفر آن روز دیده بودندش، دیدم تو برزخ تک تک اینها و آسیب‌هایی که در زندگی ایجاد… همه اینها را دیدم.» یک نفر با کرشمه و ناز و عشوه و ادا که «توجه بشود»، اصل جهنم رفتن زنانه با جلب توجه است. اتم. وقتی که خانم، آن بحث حکم کلیه سری هم که جلسات قبل اشاره کردیم، آن هم باز به‌خاطر جلب توجه است دیگر.
«می‌خوانم که من تو زندگی تو هیچ خیری ندیدم، هیچ وقت به حرف من نکردی، همیشه تو داد من رو درآوردی، همیشه لج من رو درآوردی، همیشه طرف اون رو گرفتی.» این «همیشه» و «فلان» و اینها. این اثر احساس جوشش احساسات و برای جلب توجه است؛ یعنی «من هیچ خیری از تو ندیدم.» یک محبتی به من کن، اعمال حسن داشته، حسنه داشته. پرت می‌شود. جهنم رفتن خانم‌ها، همان‌جور که با اشک، به قول آیت‌الله جوادی آملی در کتاب بسیار زیبای «زن در آینه جمال و جلال». که این کتاب را بنده در ۱۵، ۱۶ سالگی خواندم و جزو کتابی بود که خیلی در زندگی بنده اثرگذار بود، به لطف خدا. خیلی کتاب زیبایی است، جا دارد کتاب شرح داده بشود، مباحثه بشود.
خانم‌ها به‌خاطر اشکی که دارند، خدای متعال فرموده که «صلاح البکاء» سرمایه ما، امید. سلاحمان هم اشک است. این دو تا را خانم‌ها دارند. عاطفه، محبت، رحمت. جوشش عاطفه و رحمتی که در خانم‌هاست، بهشت اینها را خیلی هموار کرده. برای همین تا مادر می‌شود بهشت زیر پایش است دیگر. افتاد تو بهشت. همین که بچه‌اش را زایید، بهشت. یعنی افتاد دیگر تو بهشت. افتاد تو کانال بهشت. این بچه را باید بشوید، شیر بدهد، غذا بدهد. همه اینها مظهر رحمت است و همه‌اش بهشت است دیگر. رحمت: آب‌دادن به بچه بهشت است، غذا دادنش بهشت است، شیر دادنش بهشت است. همه اینها از جنس بهشت است. این بهشتی شد. زن چی می‌خواهد از خدا؟ یک بچه زایید، به دنیا آورد، بهشتی شد، تمام شد. ولی جهنم نزدیکش کجاست؟ همین که با جلب توجه نیاز به جلب «وَ لَمْ یَفَرِّقْ» مبارزه با نفس زن این بخش مبارزه با تمایل به جلب توجه.
دوست دارد او را ببینند. دوست دارد لایک بشود. دوست دارد تحسین بشود. دوست دارد بهش بگویند: «چقدر بهت میاد!» «وای عزیزم چقدر ناز شدی!» «مثل همیشه خوشگلی!» «همیشه این رنگ بهت میاد!» «اون موهات همیشه فلان است!» «این ابروهات را چقدر زدی فلان شده!» «این رژلبت چقدر همیشه فیکس است!» اینها تمام است دیگر. یک نفر را به خانم به همین سادگی به همان سادگی می‌رود بهشت و به همین سادگی می‌رود جهنم. در دایره رحمت و لعنت خدا قرار گرفتن به همین سادگی. همین جلب توجه، محبت که می‌خواهد جلب بکند. در خیابان خیلی هم حواسشان نیستا. این نکته خیلی مهمی است در مورد خانم‌هایی که پوشششان متفاوت با خانم‌های محجبه است. بنده تعبیر بدحجاب و بی‌حجاب به‌کار نمی‌برم. می‌گویم خانم‌هایی که متفاوت با خانم‌های محجبه. واقعاً ۹۹ درصد اینها هیچ عمدی ندارند در این. اصلاً توجه به این ندارند.
بنده خودم یک نوجوان در دوران نوجوانی لباس‌هایی که می‌پوشیدم، بعضی‌اش همین الآن آنتیک. لباس تو خیابان می‌آمدم، الآن با لباس روحانیت. الطاف خدا به ما از آن فضا درآمدم. اولین بار یادم هست وقتی یک نفر از دوستان مؤمن تذکر داد در مورد نحوه پوششم، برای اولین بار بود که متوجه این شدم که اصلاً مگر پوششم روی افراد دیگر تأثیری دارد؟ واقعاً فکر نکرده بودم. واقعاً می‌تواند اثر داشته باشد و نکند دختری در اثر دیدن این لباس من مجذوب شود، خوشش بیاید. برای اولین بار بود که به این متوجه شدم. تازه خانم در اثر دیدن که خیلی کمتر اثر می‌گیرد تا آقا. چشم شکار خانم‌ها خیلی کمتر. خیلی کمتر از راه چشم شکار. به‌هرحال اولین بار و واقعاً عوض شدم. حرف خیلی اثر گذاشت و عوض شد. یعنی لباس کامل عوض کردم، فرم لباس پوشیدنم را عوض کردم. اینها خیلی اثر عمدی نیست، اثر توجه و دقت نیست. در مورد بقیه کارهایمان هم همین است دیگر. فقط حجاب. خیلی حرف‌ها که می‌زنیم غیبت است. مگر می‌خواهیم غیبت کنیم؟ حواسمان نیست که غیبت. خیلی وقت هم که دل می‌شود کنیم که نمی‌گوییم: «بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم، قربت الی الله، می‌خواهم دل این را بشکنم.» حواسمان به این نیست که این دل‌شکستن چیز بدی است.
که حواسمان نیست چرا ما نباید حواسمان باشد. آدم با تقوا آیه قرآن وقتی شیاطین می‌آیند بهش نزدیک می‌شوند: «تذَکَّرُوا فَإِذَا هُمْ مُبْصِرُونَ» «إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّیْطَانِ». شیاطین که می‌آیند، وادار به یک کاری می‌خواهند بکنند، حواسش جمع می‌شود، خودش را نگه می‌دارد، کنترل می‌کند. اگر ما با تقوا باشیم از علائم نبودن تقواست دیگر. که ما حواسمان به این چیزها نیست. به‌هرحال اگر با تقوا باشیم، حواسمان جمع می‌شود که «بابا، این‌جور لباسی که من می‌پوشم، ممکن است همچین اثری داشته باشد.» این حرف‌زدن من، کامنت گذاشتن من توی گروه خانوادگی این شکلی یا تو گروه غیرخانوادگی که می‌دانند من زنم، آن هم می‌دانم، می‌داند من زنم، این‌جوری برایش می‌نویسم: «مرسی، فداتون بشوم، قربونتون بشوم، خیلی ممنون، لطف کردین.» ان‌شاءالله. این‌جور دل‌وقلوه‌دادن. خانمه حواسش نیست که این اثرش در ذهن مردانه و خوانشش در ذهن مردانه چیست؟ ولی مرد می‌فهمد که دارد چی می‌شود و اصلاً یک پالس دیگر برای یک چیز دیگر حسابی که می‌کند، طبیعتاً از زن خودش فاصله می‌گیرد. جهنم ساده. هلو برو تو گلو برای خانم در دسترس. خیلی سرسره‌وار می‌افتد توش می‌رود. خانم جمع… آن بخش رحمتش، عواطفش، محبتش، بهشت هموار، راحت‌الحلقوم. این‌ور هم جهنم سریع و هموار. خدای‌ناکرده جهنم زنانه این شکلی است. خلاصه، حواس...
پس فرمودند که خدا نظر به این آدم نمی‌کند و توجهش را از او می‌گیرد. اولی بود که عرض کردیم. روایت دیگری هم هست در مورد واسطه‌شدن در ازدواج. روایت دوم از امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید: «مَنْ زَوَّجَ أعزَباً» اگر کسی به یک جوان عذب (بی‌همسر) حالا این بی‌همسر یا اصلاً ازدواج نکرده یا ازدواج کرده و طلاق گرفته. هر نحوی که کان. «لَمْ یَنْظُرِ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ» جزء کسانی می‌شود، کسی اگر واسطه ازدواج بشود برای یک جوان مجرد، واسطه بشود، جزء کسانی است که خدا روز قیامت به او نظر می‌کند و توجه می‌کند. پس این هم که گفتیم روز قیامت، یعنی همین‌جا. روز قیامت فقط صحنه بروز است. ما در قیامت هیچ اتفاق جدیدی نداریم. هرچه که در دنیا بوده بروز پیدا می‌کند.
پس اینکه خدا روز قیامت بهش توجه می‌کند، یعنی همین‌جا توجه! مورد توجه خدا قرار می‌گیرد. مورد عنایت فلانی، عنایت شده امام حسین (ع) است. فلانی عنایت شده امام زمان (عج) است. عنایت شده امیرالمومنین (ع) است. همان سحر خانم اهل‌بیت است. یک کسی سال‌ها بچه‌دار نمی‌شد و با توسل به امام رضا (ع) بچه‌دار شده، بچه‌اش را به عنوان عنایت شده، نظر شده، نظریافته. همانند معلم مسجد تو مشهد، مسجد نظریافته، پنجره فولاد. که می‌رویم پشت خیلی‌ها پشت این پنجره بهشان توجه شده. پنجره فولاد با بقیه جاهای حرم فرق می‌کند. حالا آن پنجره فولاد بهش توجه شده است. این یک آدمی است که بهش توجه شده. کی؟ کسی که واسطه ازدواج دو نفر بوده است.
آدمی که مورد عنایت و توجه حق قرار می‌گیرد. توجه به این آدم هست. تا ترسناک. فرمود: «مَنْ بَلَغَ وَلَدَهُ النِّکَاحُ» خیلی هشدار برای پدر و مادرهاست. اگر پیغمبر اکرم فرمود کسی بچه‌اش به سن ازدواج برسد، «وَ عِنْدَهُ مَا یُنْکَحُ» چیزی هم دارد برای اینکه این را به ازدواج دربیآورد. می‌تواند، شرایطش را دارد. «فَلَمْ یُزَوِّجْهُ» کاری نکند برای اینکه این بچه را سروسامان بدهد. «ثُمَّ اَحْدَثَ حَدَثاً» بعد خدای ناکرده این بچه دامنَش آلوده بشود، کاری بکند. «فَالْإِثْمُ عَلَیْهِ.» گناه به گردن آن پدر و مادری است که می‌توانستند کاری بکنند، ولی نکردند. البته این به این معنا نیست که اختیار از آن بچه برداشته شده و دیگر مسئولیت عملش با او نیست. ناممکن هم، باید خودش را حفظ بکند، کنترل کند. ولی آن هم شریک است دیگر. بالاخره او زمینه گناه را فراهم کرد، شرایط گناه را مساعدتر کرد و همین میزان سهم دارد در این گناه. هرکسی در هر گناهی اگر زمینه‌ساز باشد، همکاری داشته باشد، به نحوی دارد جاده‌صاف‌کن می‌شود برای گناه، در آن گناه شریک است. دیگر این پدر و مادر هم انگار یک‌جورهایی جاده‌صاف‌کن این گناه هستند.
«مَنْ زَوَّجَ أَخَاهُ الْمُؤْمِنَ امْرَأَةً» کسی برای برادرش زنی بگیرد، «تَزْوِیجَ یَأْنَسُ بِهَا» که این مرد با آن زن انس پیدا کند و «تَعِشْهُ الْمَرْأَةُ» آن خانم بازوی مرد را قوی کند و «یَسْتَرِیحُ إِلَیْهَا» به آرامش برسند، راحت برایشان حاصل بشود، «زَوَّجَهُ اللَّهُ مِنَ الْحُورِ الْعِینِ» خدا به این کسی که واسطه ازدواج بوده حورالعین تزویج می‌کند. خب، بخش دومش خیلی زیباست: «وَ آنَسَهُ بِمَنْ أَحَبَّ مِنْ الصِّدِّیقِینَ مِنْ أَهْلِ بَیْتِهِ وَ إِخْوَانِهِ وَ آنسَهُمْ بِهِ.» خدا ایجاد انس می‌کند، این کسی که واسطه ازدواج بود، خدا برایش ایجاد انس می‌کند به «مَنْ أَحَبَّ». یعنی هرکی از صدیقین را که دوست دارد. اگر بنده واسطه ازدواج دو نفر شدم، یکی از صدیقین را دوست دارم، مثلاً شهید قاسم سلیمانی که ان‌شاءالله از صدیقین است، ایشان را دوست دارم. خدا بین من و او ایجاد انس می‌کند. حالا این صدیقین چه از خانواده من باشند، چه از دوستان من باشند، برادران مؤمن من و «وَ آنسَهُمْ بِمَانَ مَنْ أَحَبَّ» هم ایجاد انس می‌کند از طرف من با آن‌ها. اجازه بده من بروم تو «PV» اینها مثلاً، دلم برود، ارتباط خاصی. چون از جنس معاینه است، از جنس محبت است، از جنس رفاقت است. من واسطه انس دو تا مؤمن به هم بودم، خدا من را ایجاد انس می‌کند، برای من با هرکی دوست دارم. می‌گوید: «دوست داری با کی انس داشته باشی؟» از که خود امیرالمؤمنین هم جزو صدیقین است. تا آن دایره وسیع ایجاد انس. ایجاد انس کردی، برات ایجاد انس می‌کنم. بین یک زن و مردی به نحو حلال ایجاد انس کردی، من بین تو و یکی از اولیا خودم ایجاد انس می‌کنم.
در مورد این واسطه‌گری در ازدواج فرزند و اقدام کردن، نکته‌ای که مهم است این است که این دختر و پسر ندارد. یعنی برای پسر به نحوی، برای دختر به نحو دیگری. شرایط و زمینه‌هایی که هست و آدم باید فراهم کند. یکی‌اش بحث تربیت است. حالا ببینید حقوق در واقع فرزند به عهده پدر، یکی‌اش همین است که برو ازدواج برایش ایجاد بکند، ازدواجش بدهد، زنش بدهد، شوهر. روایت فرمود پیغمبر: «مِنْ حَقِّ الْوَلَدِ عَلَی الْوَالِدِ» بابا! یکی از حق‌الناس‌هایی که به گردنش است، حق ولد، حق بچه، این است که «أَجْوَدَهُ» یکی اینکه بهش کتابت یاد بدهد، سواد نوشتن. و یکی هم اینکه «یُزَوِّجُهُ إِذَا بَلَغَ» وقتی به بلوغ می‌رسد تزویج کند. شرایط ازدواج را دارد هم. خب، این جنبه‌های مختلفی دارد. همین هم که ما بچه را یک‌جور تربیت کردیم که عرضه ندارد کار اقتصادی انجام دهد. از جهت اخلاقی، فکری، فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی یک بچه بی‌عرضه تربیت کرده‌ایم. یک وقت از خود او تربیت‌پذیر نبوده. یک وقت من کاری نکردم در تربیت. اقدامی نکردم، زمینه را ایجاد نکردم. این حق‌الناس است. این حق سه شعبه دارد. بحث حق فرزند: یکی‌اش در حوزه نامگذاری است، به او شخصیت اجتماعی برایش ایجاد کند. یکی‌اش در حوزه تعلیم اوست، آموزش. یکم توضیح این سه مباحث اصلی در تربیت و حق فرزند به گردن پدر. این هم دختر و پسر ندارد. هم پسرش را آدم باید جوری تربیت بکند، زمینه را بر او ایجاد بکند که وقتی وقت ازدواج رسید، ازدواج کند. در واقع کار پدر و مادر ازدواج. کار بچه جوان بگوییم: «برو زن بگیر.» یا «شوهر کن.» در واقع وظیفه پدر و مادر است، نه اینکه پدر و مادر دخالت کنند، زورکی زن بدهند یا شوهر برایش بگیرند. یعنی زمینه‌ها، آن بچه تا یک حدی باید البته خودش کار بلد باشد، راه افتاده باشد، یاد گرفته باشد، ولی کی باید تسهیل کرده باشد؟ اصل کار با کی بوده؟ با پدر.
یک نکته اصلی ماجراست. و قرآن هم دستور در واقع تزویج داده. یعنی گفته که ما نکاح نگفته، گفته: «انْكِحُوا» «به ازدواج در بیاورید.» همین که «الْأَیَامَیٰ» اینهایی که زن ندارند، «اَيْمَه» یعنی مجرد. «أَیامیٰ» تعبیر مجرد قرآن «أَیْمَه» است. «ایمه‌ها را ایامه‌ها را زن بدهید.» یعنی دستور اصلی به ماهاست. ما باید زمینه ازدواج فراهم کنیم. بنده به عنوان یک طلبه روحانی که می‌شد در دانشگاه امکانات کم هفت دولت آزاد، تا جایی که می‌شد مورد خوبی می‌دیدیم، معرفی می‌کردیم. بعد پسرش جوری برای دخترش. گاهی هم مواردی بود که دخترا می‌آمدند می‌گفتند: «آقا فلان پسر، پسر خوبیه.» به یک نحوی یک‌جوری پسر را تزویج می‌کردیم، کرامت این دختر حفظ شود. شرایطی کسی به کسی ذهنیت خاص پیدا نکند که دختر گفته بود: «به فلانی.» و نسبت طلاهاش را هم مورد خوبی اگر دیده می‌شد خانواده، تو اصل وظیفه با ماست. یکی از جنبه‌های حق‌الناس این است.
من اگر بتوانم کاری بکنم در تزویج دو تا جوان یا ازدواج دختری و پسری می‌شناسم، به هم می‌خورند، شرایطشان هم جور. با دلایل واهی مسخره نه، یک وقت فلان نشود، باز فلان نشود، حرف نزن پشت سرمان، این‌جوری نشود، اون‌جوری نشود. با این حرف‌های بی‌ اساس. چون دستور به من داده: «اَنكِحُوا الاَیامیٰ» ازدواج در بیاورید. و خصوصاً این تکلیف با پدر و چه نسبت به پسر چه نسبت به دختر. حالا اینجا روایت جالبی داریم در مورد اینکه حق دختر به گردن پدر چیست که هم بحث حق‌الناس است، هم بحث ازدواج. این روایت، آن روایت معروفیه که طناب بچه‌دار شده بود، دختردار شد. حضرت فرمودند: «اسمش را گذاشتی؟» گفت: «فاطمه.» که اینها را همه شنیدید. این جزو آن سکونی است. سکونی جزو راویای موسی‌بن جعفر شیعه نبوده، توثیق شده، جزو راویای خیلی معروف. خدمت امام صادق (ع) رسیدم، مغموم و مکروب، خیلی غم داشتم و کرب داشتم، خیلی به هم ریخته بودم. «یا سکونی، مِنْ مَا غَمَّ بَهْ وَ نَارَ حَتَّیٰ دُخَلَ فِی دُخْتَر.» دختر دار شدیم. «وقتی می‌فهمند بچه دختره ناراحت میشه. زنه پسر به دنیا می‌آره دستش رو می‌بوسن. دختر به دنیا می‌آره غر می‌زنن. وقتی باردار شده و چشم دختر روش نمیشه به خانواده شوهر بگه.»
اگر پسر باشد، همان دقیقه اول. عصر جاهلیت هنوز هم هست، ریشه دارد. گفتم‌که: «من دختردار یا سکونی. علی الارض ثقلها.» تو برای چی غصه می‌خوری؟ سنگینی‌اش را زمین می‌دارد. «وَ عَلَی اللهِ رِزْقُهَا.» رزقش هم با خداست. «تَعِیشُ فِی غَیْرِ أَجَلٍ». زنده‌ماندنش به اجل تو. کانادا از اجل تو نمی‌گیرند به آن بدن. «وَ تَأْکُلُ مِنْ غَیْرِ رِزْقِکَ». از رزق تو هم نمی‌گیرد به آن بدن. رزق خودشه می‌خوره. نه رزقش به تو بنده، نه اجلش به تو بنده، نه سنگینی‌اش به تو. همه‌اش با خداست. به تو چه؟ به من گفتند: «فَسَرَّی وَ اللَّهِ عَنِّی.» گفتم: «آقا، حالم خوب شد، غمم برطرف شد.» «مَا سَمَّیْتَهَا؟» حالا اسمش را چی گذاشتی؟ یعنی امام زمان از ما توقع دارند در مورد اسم فرزند. امام زمانش بود دیگر، امام صادق امام زمان سکونی بودند. حضرت حساسیت اولشان به این بود که اسم بچه را چی گذاشتی؟
آن کسی که اسم اهل‌بیت را داشته و خوشحال بوده از اینکه این اسم را دارد. چون بعضی می‌گویند اسم را عوض می‌کنند، مزخرف و خنده‌دار می‌گویند: «این اسم سنگین است.» آن کسی که اسم اهل‌بیت دارد و افتخار می‌کند، یکی از دروازه‌های شفا و گره‌گشایی می‌کند خدا از او به‌خاطر اسمش، به برکت اسمش. و امام زمان از ما توقع دارند بابت اسم بچه گذاشتی. گفتم: «فاطمه.» اینجا بود که حضرت فرمودند: «آه آه.» «ثُمَّ وَضَعَ یَدَهُ عَلَى جَبْهَتِهِ.» اینجا چند بار حضرت آه گفتند و دست گذاشتند روی پیشانی. بعد این روایت از پیغمبر فرمودند. بعد آخر در مورد فاطمه‌بودن این بچه نکته‌ای گفته. روایت از پیغمبرش چیست؟ فرمود: «حَقُّ الْوَلَدِ عَلَى الْوَالِدِ.» حق‌الناس بچه به گردن پدر و مادرش، خصوصاً پدرش چیست؟ «إِذَا کَانَ ذَكَراً» اگر پسر باشد. اگر دختر باشد خیلی روایت، روایت زیباست. سند روایتم هم که سند معتبر است.
فرمود: «اگر پسر باشد حقش اینه ان یَتَرَّفَّعُ أُمَّهُ». خیلی حق عجیبیه! و آن حق پسر به گردن باباش اینه که بابایه باید مامان این را بهش رسیدگی کنه، تحویل بگیره، بهش محبت کنه. حق بچه است! یعنی وقتی به زنت احترام نذاشتی، محبت نکردی، دو تا حق‌الناس است: یکی حق همسر، یکی حق بچه است. چون بچه حالا جنبه‌های مختلفی هم دارد. یکی‌اش اینه که مادر تا محبت نبینه، نمی‌تونه محبت کنه. این به کرات به تجربه و به عینه دیده شده. وقتی تو خانه‌ای مادر از طرف شوهرش محبت نمی‌بینه، نسبت به بچه‌اش هم نمی‌تواند محبت کند. مادر محبت می‌کند که محبت می‌بیند. روابطش با بچه‌ها دچار اختلال می‌شود. یک بخش. یک بخش دیگر اینه که مادر نصفی از وجود بچه است. شما به نصف بچه آسیب زدی. جنبه جمالی بچه بروزش در مادره دیگه. جمال را از مادر می‌گیرد، جلال را از پدر می‌گیرد. حوزه جمالیش آسیب می‌زند. لذا حضرت هارون وقتی که حضرت موسی ریش‌هایش را می‌کشید، «اُبْنَتَ اُمِّ» پسر مادرم! یاد مادر آورد. او پسر و مادر، فرزند مادر! این ریش‌های من را این‌طور نکن. یعنی وقتی می‌خواهد رحمت و و جمال را در او بروز بدهد، او را به یاد مادرش می‌اندازد. مادر مرکز جمال و عاطفه است. لذا اگر پدر به مادر بچه‌هایش محبت نکنه، جمال را آسیب زده. حق‌الناس و پسر محبت نمی‌بینه و احساس خلع شخصیتی می‌کنه و وقتی به مادر او احترام نمی‌گذارد احساس بی‌حرمتی می‌کنه.
«وَ یَسْتَحْسِنُ اسْمَهُ» اسم او را قشنگ بگذارد. حقش این است. «وَ یُعَلِّمُهُ کِتَابَ اللهِ». کتاب خدا را بهش یاد بدهد. این هم یکی دیگر از حقوق حق‌الناس. ما این را در برزخ گرفتار می‌شویم اگر پدری کوتاهی کرده باشد در اینکه بچه‌اش قرآن یاد بگیرد، با حقایق الهی و معارف الهی آشنا بشود. حق‌الناس را گرفتار می‌شود. اگر از آن‌ور کار کرده باشد، آثاری دارد که در جلسات بعد ان‌شاءالله عرض می‌کنم. چقدر برکات برایش دارد. «وَ یُطَهِّرُهُ» تطهیرش کند در اخلاق و شخصیت او و حتی نسبت به مسائل مادی او. کاری بکنیم که اهل طهارت باشد. «وَ یُعَلِّمُهُ السِّبَاحَةَ.» شنا بهش یاد بدهد. جزو حق بچه است. اگر بابا شنا به بچه یاد بچه نداده یا خودش یاد نداده یا کلاس نفرستاده، به هر نحوی این حق‌الناس طبق این روایت. دختر به پسرش باید شنا یاد بدهد.
«وَ إِذَا كَانَتْ أُنْثَىٰ» وقتی که دختر باشد چی؟ حق دختر به گردن بابا چیست؟ «أَنْ یَسْتَقْبِلَ أُمَّهَا». اولین حقش این است که برای مادرش احترام بگذاریم. خب، این در مورد دختر چه اثری دارد؟ اثرش این است که این از زنانگی خودش لذت می‌برد. وقتی می‌بیند یک زن در خانه ان‌قدر مورد احترام، محبت و مورد توجه است، لذت می‌برد و افتخار می‌کند از اینکه زن است و خود همین شوق تشکیل خانواده را در او بالا می‌برد. نیاز او به مردهای غریبه، به بیرون کم می‌شود. آن حس جلب توجهش تا حد زیادی فروکش می‌کند. بخش عمده‌ای از این حس جلب توجه به‌خاطر این است که محبت ندیده، در پدر و مادرش ندیده که پدر به مادر او محبت کند. این باعث می‌شود که این از زن‌بودنش لذت نمی‌برد. جلب توجهش تو خانه برآورده تعمیر نشده و احساس می‌کند که بعداً هم تعمیر نخواهد شد. اینکه مادر من این است. بدن من که عمده مسائل همینه دیگه. یعنی دختر وقتی به این ماجراها می‌افتد، عمدتاً برمی‌گردد به پدرش. اگر مجرد است به پدرش برمی‌گردد تا حد زیادی. متأهل هم باشد به شوهرش برمی‌گردد. اگر اینها تأمین بشود، نیازی به جلب توجه اینها معمولاً تا حد زیادی به بیرون پیدا نمی‌شود.
پس اولین حقش این است که باید مادرش را احترام کند و محبت کند و تحویل بگیرد. و دومیش چیست؟ دوباره بحث اسمش است. اسم خوب رویش بگذارد. معنی داشته باشد. «وَ یُعَلِّمُهَا سُورَةَ النُّورِ.» به دختری سوره نور باید یاد بدهد. حق دختر. معارف سوره نور را اول شروع کن از همه احکامش و با همه جزئیات و اینها. چون از اولش یک‌جور خاصی شروع می‌شود. معارف سوره نور که بحث خانواده است، بحث عفاف و ارتباط با نامحرم و حریم خانه است. کنار ما در بحث سوره نور تا حد زیادی بحث کردیم. حالا لازم هم هست که بیشتر بحث بکنیم اگر خدا توفیق داد.
«وَ لَا یُعَلِّمُهَا سُورَةَ یُوسُفَ.» سوره یوسف بهش یاد نده. یک بچه، دختربچه ازدواج کرد بهش یاد بده. تا وقتی بچه است جزئیاتش را یاد نده. چرا؟ سوره یوسف قرآن است. چون ریزه‌کاری یاد داده برای اینکه دخترا چه شکلی مخ یک پسر را می‌زنند. راه‌های مختلف، حیله‌های زنانه. این ممکن است بدآموزی داشته باشد. با اینکه قرآن است، گفتند این را یاد ندهید. بعد ما همین مدل‌سازی کردیم باهاش سریال می‌سازیم، فیلم سینمایی می‌سازیم. آن دیگر چیست؟ سوره یوسف یادش نده. «وَ لَا یُنْزِلُهَا الْغُرَفَ.» این را در غرفه‌ها جا نده. که گفتند محله خاصی بوده این غرفه‌ها که جای خاصی بوده که غرفه‌ها، آن در واقع ایوانی بوده که دید داشته از بیرون. گفتند که جوری نباشد که نامحرم دید داشته باشد. در معرض دید نامحرم قرار نده. حق دختر به گردن پدر این است که از همان اول این مسائل را بهش یاد بدهد و این حریم‌ها را بفهمد و در معاشرتش دقت داشته باشد.
و آخریش این است: «وَ یُعَجِّلُ سِرَاحَهَا إِلَى بَیْتِ زَوْجٍ.» آخریش این است که فرستادنش را به خانه شوهرش درش تعجیل کند. دغدغه‌های مرد باشه. ازدواج دختر. البته جلسات قبل اشاره کردیم در مورد این مفصل نکاتی گفتیم. با توجه به آنها داریم این را که نه اینکه مثلاً از ۱۴ سالگی ۱۵ سالگی در مورد سن بچه، کودک‌همسری، اینها نکاتی است که جلسه بعد ان‌شاءالله عرض می‌کنم. خیلی نکته زیبایی است که یادمان نرود بابت اینکه تشنه بشویم. حضرت فرمودند که نباید آن‌قدر بچه باشد که نتواند انس بگیرد و الفت داشته باشد. یعنی در ملاک سن ازدواج این است: آن‌قدری که بتواند ارتباط برقرار کند. من یک بچه کوچکی که دارد عروسک‌بازی می‌کند، ما این مورد را داشتیم. رفته بود ازدواج کرده بود، آن دختر هم ۱۵ ساله بود و می‌گفت: «من می‌روم خانه و دختری دارد عروسک‌بازی می‌کند، پیش من نمی‌آید.» طلاق هم گرفتند بندگان خدا. خلاصه، ملاکش این است. در سن آن‌قدر ارتباط برقرار کند. حالا یک دختری از ۱۳ سالگی این را دارد. یکی تا ۲۵ سالگی، یک پسری از همان سن. ملاکش این است که انس و الفت پیدا کند. تعجیل کند. یعنی همان اولی که دیدید دیگر می‌تواند و ارتباط می‌گیرد و از پس زندگی برمی‌آید و البته هرکی هر وقت ازدواج کند، بالاخره اولش بچه است. ۴۰ سالگی هم ازدواج کند، مدت‌ها طول می‌کشد تا پخته شود و راه بیفتد در ارتباط. هرچی بیشتر طول بکشد، از این جهت مشکلی که دیرتر ارتباطشان با هم برقرار می‌شود و دیرتر با هم رفیق می‌شوند. هرچی زودتر باشد، زودتر با هم رفیق می‌شوند. طول می‌کشد تا یاد بگیرد خانه‌داری را، همسرداری را، ارتباط با خانواده همسر و از این قبیل ماجراها.
پس باید زود بفرستی خانه شوهر. یعنی مانع نتراشی. سر بحث اولین خواستگاری که حق دختر به گردن پدر. و اولین خواستگاری که دینش را و راضی بهش کردی. اگر این کار را نکنید و رد کنید او را، هر کاری بعداً گناهی بکند آن داماد حق‌الناس سنگینی همان اول اول شرایط. مورد خوبی همدیگر پسندیدن، دوست دارند، موقعیتش جور است، فلان است… بفرست! هندوانه نیست که بفرستی. یعنی مانع‌تراشی نکن، سخت‌گیری نکن، الکی گیر نده به مسائل الکی. گیر نده: «بد مدرکش را بگیرد»، «دانشگاهش تمام بشود»، «باید فلان بشود»، «این‌جوری بشود»، «آن‌جوری بشود». نه، آن دختر بزرگه باید اول ازدواج کند، این یکی، اینها همه مانع‌تراشی است. الکی. این دختر سوم خواستگار زودتر. حق اوست. حق‌الناس او. این هم از این روایت. نکات دیگری هست و ان‌شاءالله اگر ثواب ولایت اهل‌بیت داشته باشد، هدیه باشد به محضر اباعبدالله الحسین (علیه‌السلام) و عنایتی از جانب حضرت شامل حال همه‌مان بشود و برکت روضه حضرت، ولایت امام حسین (علیه‌السلام) ان‌شاءالله حال دلمان خوب باشد و روابطمان خوب باشد و وضع خانواده‌هایمان خوب بشود. خانواده‌هایمان گرم باشد به گرمای محبت اباعبدالله و گرمای روضه‌های امام حسین (علیه‌السلام). و صلی‌الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00