متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن إلی قیام یوم الدین.
ارادت داریم به محضر مبارک حضرت اباعبدالله علیه السلام در ایام ماه محرم و ان‌شاءالله که عزاداری‌ها و ابراز محبت‌ها و ابراز مودت‌های همه عزیزان مقبول درگاه احدیت واقع شده باشد و ان‌شاءالله که نظر عنایت حضرت اباعبدالله ارواحنا فدا شامل حال همه عزیزان باشد.
بحث «سه دقیقه در قیامت» را ادامه می‌دهیم. در فضای متفاوت، در فضای خاصی هستیم. اینجا صدای جیرجیرک با صدای سگ، این‌ها خلاصه در این فضای شبه‌بیابانی که ما الان درش هستیم این ایام پیرامون ما حاکم است. ان‌شاءالله که به دعای دوستان ما از گفتن این مطالب خودمان اول از همه بهره‌مند باشیم و متنبه شویم. حقیقتش خیلی میلی به ادامه بحث و سخنرانی و صحبت و این‌ها در ما نیست و الان هم تا یه حدی با اکراه این بحث را، با اینکه تا پخشش خیلی زمانی نیست و چند ساعتی بیشتر تا ساعت معهودی که جمعه صبح‌ها بحث منتشر می‌شود نمانده، خیلی میل و کششی برای ادامه مباحث نیست؛ چون خودمان را عامل نمی‌بینیم.
آدم وقتی حرف زیاد می‌زند، خصوصاً وقتی مثل ما اهل عمل هم نباشد، احساس سنگینی و تیرگی می‌کند. دلخوشیم به این است که اولاً این حرف‌ها را بخوانیم و بگوییم برای خودمان که شاید اثر کند. ثانیاً دعای دوستان را که همیشه ما را از محبتشان بهره‌مند می‌کنند و لایق محبت‌هاشان هم نیستیم ولی حالا از این دعاهایی که می‌کنند بهره‌مند باشیم و کانالی باشد برای اینکه از دعای خیر عزیزان محروم نشویم. بحث را به‌هرحال به هر وضعی که هست ادامه می‌دهیم. به‌هرحال نیازمند دعای عزیزان بسیار زیاد، بسیار زیاد بنده هستم و از خدای متعال می‌خواهیم که به‌هرحال به این حال بد ما نظری بکند و محول القلوب و الأبصار حال ما را به احسن الحال تبدیل بکند در این ایام محرم و صفر.
بحث جلسات قبلمان در مورد «ملکوت خانه و خانواده» بر اساس وعده‌ای که کردیم به اینجا رسید، در مورد آزارهایی که در فضای خانه مطرح می‌شود. آزار دادن‌ها و آزار ندادن‌ها، این‌ها ملکوتی دارد و پذیرش آزارها و تحمل آزارها این‌ها هم ملکوتی دارد. بحث و به‌هرحال وقفه‌ای که بینش می‌افتد، چون جلساتم متعدد است و ما هم جلسات سخنرانی زیاد داریم، گاهی شک می‌کنم مثلاً فلان مطلب را گفتم یا نگفتم و شک می‌کنم که این را مثلاً در این جلسه گفتم یا نه. مثلاً ماجرای مادر همسر مرحوم سید هاشم حداد را خوب بنده به کرات عرض کردم ولی نمی‌دانم در بحث‌های سه دقیقه در قیامت گفتم یا نگفتم و نمی‌دانم که باز در بحث‌های مربوط به خانواده گفتم یا نگفتم. به‌هرحال در جلسات دیگر این بحث مطرح شده و مجدد عرض نمی‌کنیم. ماجرای مرحوم سید هاشم حداد و تحملی که ایشان نسبت به آزار مادر همسرشان کردند یکی از ماجراهای شاخص در این بخش است که چون احتمال می‌دهم در بحث‌های سه دقیقه در قیامت به آن اشاره کرده باشیم، مجدد عرض نمی‌کنم. اگر هم اشاره نکردیم، دوستان به بحث‌های دیگری که داشتیم مراجعه بکنند که آنجا این را چند باری به کرات عرض کرده‌ام.
ادامه روایات مربوط به همسر و عرض کردیم بحث آزار را می‌خواهیم مطرح بکنیم. یک چند تا روایت را بخوانیم. اگر فرصت پیش می‌آید و موقعیتش باشد، آن خطبه معروف پیغمبر اکرم که آخرین خطبه پیغمبر بود و کلاً بحث ملکوت اعمال بود، اگر بشود این جلسه یک مروری به آن خطبه داشته باشیم؛ چون خیلی وعده به آن دادیم و خیلی هم به مناسبت بحث‌های مختلف تکه‌هایی از آن خطبه را خواندیم. جا دارد دو سه جلسه بلکه بیشتر همان خطبه را ما رویش کار بکنیم. آخرین خطبه اخلاقی یعنی پیغمبر در واقع اصلاح جامعه و فرهنگ و این‌ها را واگذار به این خطبه کردند و با این خطبه انگار کار فرهنگی را به نقطه عالی رساندند و خواستند دیگر مردم بر اساس این خطبه خودشان این سیر و مسیر را ادامه دهند. چرا خطبه تأثیرگذاری است و نکات بسیار عالی در مورد مباحث ملکوت اعمال دارد. اگر بشود این جلسه عرض بکنیم، یک پنج شش تا روایت فعلاً الان در مورد بحث آزار عرض بکنم و یک چند تا داستان از بزرگان و علما و برویم سمت آن روایت.
پیامبر اکرم می‌فرمایند که: «من کان له امراه»، توضیح که این هم به نظرم بخشی از این، از جاهای دیگر بنده این روایت را گرفتم ولی به ذهنم می‌آید که این هم مال همان خطبه باشد، شاید از همان خطبه باشد شایدم مال جای دیگر باشد. پیامبر می‌فرمایند که: «هر کسی که همسری دارد که آزارش می‌دهد»، زنش آزارش می‌دهد این فعلاً در مورد آقایان است. خب این خانم آزار می‌دهد. آزار شکل‌های مختلفی دارد دیگر. گاهی درخواست‌هایی هست که به ناحق است. گاهی خودش سوءتفاهم‌هایی دارد، ذهنیات منفی دارد، بر اساس همان‌ها قضاوت‌هایی دارد و بر اساس آن قضاوت‌ها آزار ایجاد می‌کند. گاهی مسائل شخصیتی و اختلال‌هایی در این جهت، بیماری دارد، ضعف بدنی دارد، کم‌حوصلگی دارد، اعصاب بنیاد دارد، وسواس، مسائلی از این قبیل که باز این آقا را آزار می‌دهد. در ارتباط با بچه‌ها گاهی جوری است که شوهرش آزرده است. در ارتباط با خانواده شوهرش جوری است که شوهرش را آزار می‌دهد.
حالا موارد جدیدتری که در این روزگار ما باز خیلی رایج است اینکه مثلاً خانمی ازدواج می‌کند با آقایی که فرزند دارد. حالا این دو طرفه هم هست. آقایی که ازدواج می‌کند با خانمی که فرزند دارد و هم خانمی که ازدواج می‌کند با آقایی که فرزند دارد، در مورد هر دوشان این مسئله صادق است که گاهی به‌هرحال نسبت به فرزند این شخص آنجوری دلسوزی و محبت نیست خصوصاً وقتی که خود این‌ها مجدد با هم زندگی می‌کنند و بچه‌دار می‌شوند. یا اینکه هر دو طرف بچه‌هایی دارند، آقا بچه‌دارد و خانم هم بچه‌دارد. اینجا به‌هرحال طبیعتاً تفاوت گذاشتن‌هایی پیش می‌آید. این آقا طبیعتاً بچه خودش را از بچه آن خانم بیشتر دوست دارد یا بچه مشترکشان را از بچه مثلاً بچه منحصربه‌فردش را از بچه مشترکشان بیشتر دوست دارد، بچه خودش را از همسر قبلی‌اش از این بچه که الان با این همسرش دارد بیشتر دوست دارد و حساسیت‌هایی نشان می‌دهد. نسبت به این توقع دارد که مثلاً آن طرف مقابل هم بیشتر محبت کند. محبت نمی‌کند یا حتی خدایی‌ناکرده سردی و حتی برخورد بد مثلاً بینشان هست. این‌ها همه‌اش مصداق آزار است.
گاهی وظایفی که هست درست انجام نمی‌شود. اگر ما تقسیم کار کردیم در فضای خانه، قرار شده که داخل خانه با خانم باشد دیگر آقا داخل خانه کاری نداشته باشد و بیرون خانه با آقا باشد و آقا به عهده بگیرد مایحتاج خانه را برساند، بیرون کسب درآمد کند. خب این آقا می‌آید و می‌بیند که این خانم نه ظرفی شسته و نه مثلاً وسایل را می‌چیند و نه جمع می‌کند و نه وضعیت خانه ظرف آگاهی تا یک هفته ده روز است. و قبلش هم متعهد شده، وظیفه که ندارد خانم، این‌ها قبلاً جلسات قبل در موردش صحبت شد. این خانم متعهد شده، به عهده گرفته و سرش در گوشی است و می‌رود باشگاه ورزشی، بیرون می‌چرخد و با رفقایش و با دوستانش و پاساژگردی‌هایش را دارد و رسیدگی نمی‌کند. حالا این آقا مسئولیت بیرون را به عهده گرفته، خانم قرار است در خانه انجام دهد. خانم هم باز تأکید می‌کنم مسئولیت ابتدایی و ذاتی ندارد ولی تقسیم کار کردن یک تعهد دو طرفه است. خب آقا توقع دارد که این لباس را لااقل در ماشین بیندازد و بشوید و خشک کند. حالا اگر مثلاً محبت کند، اتو کند. البته این‌ها دیگر واقعاً شاید مصداق تعهد نباشد، دیگر اتو کردن لباس و مگر اینکه باز آن تعهد از قبل بوده. دستور بدهد که این را بشوید و آن را اتو بکند یا حتی دستور بدهد که ظرف‌ها را بشوید. دستورش را حق ندارد مگر از باب تعهدی که از قبل با هم داشتند. ولی گاهی خانم انجام نمی‌دهد و گاهی هم انجام ندادن همراه با یک جور پریدن به طرف مقابل است که مگر کلفت گرفته‌ای و خودت بشور و به من چه و حالا داد و بیداد و دعوا و کاسه پرت کردن و سر و صدا و خدایی‌ناکرده توهین و ماجراها این شکلی. این هم به‌هرحال هست. یا رسیدگی به بچه نیست. پوشک بچه را مثلاً باز عرض می‌کنم، خانم نسبت به این‌ها مسئولیت ابتدایی و ذاتی ندارد. بچه مشترک بین این دو تاست. هر دو تا ولی گاهی متعهد می‌شوند دیگر. آقا می‌گوید که پول پوشک با من، عوض کردن پوشک با شما. ولی خانم با اینکه به‌حسب ظاهر این نقش را قبول کرده، زیر بار نمی‌رود و این شوهر را اذیت می‌کند.
آن طرفش هم قطعاً موارد بسیار، روایت چون اینجا در مورد خانم است و زنی شوهرش را آزار می‌دهد، ما در این فضا رفتیم. آن طرف موارد بسیار زیاد است که آقایی که حالا نفقه نمی‌دهد، پول درست نمی‌دهد، رسیدگی نمی‌کند. نه سفری می‌برد و نه بیرون می‌برد که این خانواده یک تفریحی بکنند. همه‌اش کار دارم، وقت ندارم، خودت برو به داداشت بگو بیاید ببردت. نه دکتر می‌برد و نه رسیدگی که حالا گاهی خدایی‌ناکرده یک همسر دیگری هم هست. حالا یا به نحو دائم و یا موقت و اینجا فرق گذاشته می‌شود. آن که دیگر اصلاً بحثش جداست و روایاتش را ان‌شاءالله اگر فرصت بشود. چقدر آنجا وضع این آقا در عالم برزخ بد خواهد بود اگر دو تا همسر دارد و عدالت را رعایت نمی‌کند بین دو تا و یکی موقت است و به این موقت بیشتر می‌رسد به نسبت آن دائم. اینکه دیگر خیلی وضع بدتر است. چون عدالت در مورد همسران دائم است نه همسر موقت. مصداق عدالت نیست. چه رسد به اینکه شما بخواهی همسر موقت را ترجیح بدهی بر همسر دائم و عدالت را در مورد حتی همین جا هم رعایت نکنید. اینکه دیگر به مراتب خیلی وضع بدتر است و موارد متاسفانه زیاد داریم در جامعه.
بخش عمده‌ای از مشکلات مردم و خانواده‌ها همین است که آزاردهنده است. البته اگر موردی هم هست که دو تا همسرند و آقا انصافاً عدالت را رعایت می‌کند، اینجا هم باز یکی از مواردی است که خانم آزار می‌دهد. بی‌قراری‌ها و بی‌تابی‌ها و بهانه‌گرفتن‌ها. اینجور مسائل در خانم، مصداق آزار دادن زن به شوهر، این هم هست. این حرف‌ها البته تبعات دارد برای ما. شیرین هم هست. این‌ها به‌هرحال این آزارها آثاری که آن ور دارد، این ور هم دارد دیگر. برکاتی که در خانه دارد. تحمل آزار همسر از موارد، دل پر است. از جایی این ور آن ور راحت‌ترین کار ریختن این‌ها روی ماست که آدم احساس می‌کند در این خانه‌ها حضور دارد و به عنوان یک پای ثابت برای درد دل‌ها و سنگ صبور این عزیزان بودن. شیرین است که می‌ریزند. حالا به آن مبادی که مبادی ارتباطی می‌آورند و درد دلشان را. گاهی این‌ها شیرین است. تا یک حد شیرین خوب است. اثرگذار است برای ما و ان‌شاءالله بشود رفع مشکلی بشود از این عزیزان.
به‌هرحال یکی از آن موارد وقتی آقا در عدالت را رعایت می‌کند، خانم تحمل نمی‌کند و برخوردهای نسنجیده‌ای می‌کند و برخوردهایی می‌کند که مطابق با ضوابط نیست. این می‌شود مصداق آزار. حالا ما توی این دهه محرم که گذشت بحثی داشتیم در مورد اراده و پیکر جلسات. آنجا یک مطلبی را به آن تأکید داشتیم اینکه وقتی خدا از ما چیزی را خواسته، ما حتماً می‌توانیم. وقتی یک تکلیفی را به ما کرده، حتماً. موارد فراوانی را به عنوان مثال و نکته و این‌ها عرض کردیم.
یکیش همین که نوعاً خانم‌ها می‌گویند ما اینجا طاقت نداریم و نمی‌توانیم. دو، عرض شد که وقتی یک چیزی است که خدا از ما خواسته و ما واقعاً احساس می‌کنیم نمی‌توانیم، مجوز مقیاس و پارامترش را گفتیم چه شکلی آدم می‌تواند تشخیص بدهد که می‌تواند یا نمی‌تواند. که اگر یک نفر توانست، معلوم می‌شود یک نفر به صورت معمولی و عادی وقتی توانست، می‌شود که همه می‌توانند. خب در این موارد افراد بسیاری هستند که توانستند. افراد خیلی خیلی زیادی هم هستند که می‌گویند نمی‌توانیم. به آن افراد زیادی که توانستند، وقتی آدم نگاه می‌کند می‌بیند که پس این‌ها می‌توانند.
اینجا دقیقاً همان دریچه‌ای است که انسان در آن ساخته می‌شود و اراده اینجا بر خودش را نشان می‌دهد. نمی‌خواهیم درش را باز بکنیم که هر آقایی به هر مناسبتی با هر شیوه و ترفندی سمت این کارها برود که در مورد این قبلاً جلسات ابتدایی و میانی «سه دقیقه در قیامت» در مورد این مفصل صحبت کردیم. سیره حضرت امام، نظر علماء و بزرگان، شیوه اولیه‌ای نیست که به هر آقایی بگوییم دو تا زن بگیرد، یک دانه موقت داشته باشد، یا ندائم داشته باشد و این حرف‌ها. وضع ما که نسبت به مطلب لااقل روشن است. تکلیف ما روشن است. ما می‌دانیم چی گفتیم و چی می‌خواهیم. حرف‌های من لطف خدا جور است و سرتاسرش همدیگر را نمی‌زند. آن سر جای خودش است.
اگر خانم در این موقعیت قرار گرفت، خدا از او خواسته که صبر بکند و او قطعاً می‌تواند که صبر بکند چون خدا خواسته و اگر صبر بکند قطعاً به چیزهایی می‌رسد که به خواب شبش البته اگر صبر نکند قطعاً گرفتاری‌هایی برایش پیش می‌آید که به خواب شبش نمی‌دیده. به‌هرحال این هم هست. این نیست که ما فکر کنیم سوار می‌کنیم خواسته خودمان را بر خواسته خدا و خب این آقا را هم مثلاً آچمزش می‌کنیم به نحوی این مسئله را تمامش می‌کنیم. بعد همه‌چیز به همانی که ما می‌خواهیم تمام می‌شود. نه. به‌هرحال از آن ور دریچه‌هایی از استعدادها و توانایی‌ها برای آدم باز می‌شود، از این ور هم دریچه‌هایی از بلاش جدید و ناشناخته سر راه انسان قرار می‌گیرد.
اهل معنا: یکی از دوستان ما تصادف خیلی سختی کرده بود و همسر ایشان به طرز عجیبی با اینکه نفر بغلی ایشان از دنیا رفته بود، ایشان زنده ماند. یکی از اهل معنا گفته بود که چون یک وقتی تو با خانمت صحبت کرده بودی و بحث همین ازدواج به این نحو و این‌ها شده بود، همسر شما یک لحظه به قلبش اینجور خطور کرده بود که اگر در همچین شرایطی من قرار بگیرم، به خاطر خدا می‌پذیرم و قبول می‌کنم و چیزی نمی‌گویم. اهل معنا گفته بود که همسر شما به خاطر این خطور قلبی که یک لحظه آمد، آنقدر این نورانیت داشت و صفا داشت که خدای متعال عمر مجدد به او بخشید و در این حادثه و سانحه او را زنده نگه داشت.
ببینید معارف دین یک مجموعه‌ای است. بنده اگر آمدم با شهوت و میل خودم یک ول کردم، دیگری هم همین کار را می‌کند و کل این مجموعه آسیب می‌بیند. میل مردانه ببینید که چهار بخشش را می‌بیند، ده بخشش را نمی‌بیند. میل زنانه ببینید که چهار بخشش را، و آن بخش‌های نفقه و این‌هاش خیلی خوب است. اسلام گفته که خرج زندگی مشترک نیست. اسلام گفته که خرج زندگی با مرد. این خیلی قشنگ است. اصلاً جزو بخش‌های شیرین اسلام است. خیلی خوب است. سربازی، جهاد را از خانم‌ها برداشته. خیلی جاهای دنیا این خبرها نیست. زن‌ها سربازی می‌روند و همه جای دنیا غیر از فرهنگ اسلام، زن و شوهر باید در خرج زندگی شریک باشند. این‌ها بخش‌های شیرین اسلام است که هیچ زنی نمی‌گوید این‌ها را چرا اسلام گذاشته، بی‌عدالتی کرده، احکامش مردانه است. وقتی سربازی را برداشته می‌گوید این چه اسلام مردانه‌ای است. می‌گوید چون پیغمبرش مرد بوده. سربازی ما مگر آدم نیستیم که سربازی نرویم؟ اینجاهاش خیلی قشنگ است.
آنجاهاش که می‌رسد بر اساس مصالحی، مراعات‌هایی گفته که آقا در شرایط خاصی به‌هرحال این خانم شوهرش رفته جبهه، شهید شد، به‌هرنحوی بوده، خواستگار نداشته، شرایط سختی بوده، وضعیت خانوادگیش به‌نحوی بوده که نمی‌توانسته ازدواج کند یا خواستگار مطلوبش پیدا نمی‌شده و شاید سنینی از او رد شده و و و و شرایط فراوان. بر اساس این مصالح آمده بحث همسر دوم، سوم این‌ها را مطرح کرده برای باز شرایط خاصی. ازدواج موقت را مطرح کرده. بنده نه همسر دوم دارم، نمی‌خواهم داشته باشم. نه به نحو دائمش، نه به نحو موقتش. ندارم. نه قصدش را دارم و ان‌شاءالله نخواهم داشت تا هیچ‌وقت. وضعیت ما درعین‌حال هیچ‌کسی اصل این مسئله را نمی‌تواند انکار بکند. این مصلحتی است که حق‌تعالی دیده. عقل ما گنجشک بخورد سیر نمی‌شود. عقل ناقصمان بیاییم در مورد مصالح الهی و احکام الهی نظر بدهیم. سر جای خودش است.
خب یک بخشی از آزارهایی که در زندگی هست، اینجاست که فرمود: «امرت توذیع». خانمی که شوهرش را آزار می‌دهد، یک بخش همین‌جاست. خوب در سریال‌های ما که ماشاءالله خوب آموزش می‌دهند اگر خانمی در این موقعیت قرار گرفت چه شکلی از صد جای قانونی بتواند حال این مرد را بگیرد و نابودش بکند و طلاقش را بگیرد و آن دو تا از هم جدا بشوند و آخر هم در این سریال‌ها همیشه نشان می‌دهد که آن مرد بیچاره می‌شود که رفته این کار را کرده. کار نداریم. بله، عمدتاً هم بر اساس هوس‌بازی این مسائل، این روشن است. عمدتاً این شکلی است. نوعاً بر اساس هوا و هوس در این بحثی نیست ولی اصل قاعده و اینکه مواردی هم هست واقعاً ممکن است بر اساس تکلیف باشد. ما فرهنگ را یک جوری کردیم که اصلاً کلاً یعنی جوری که خیلی عجیب است الان ما پشت کسی بخواهیم این را بگوییم غیبت برایش به حساب می‌آید. ببین چقدر این فرهنگ بیمار است در مورد یک امر مطلوب شرعی. مباح اگر پشت سر کسی بخواهیم بگوییم که ایشان همسر موقت دارد یا همسر دائم دارد، این الان غیبت برایش به حساب می‌آید. این فرهنگ بیمار ماست. چون عیب به حساب می‌آید. یک چیزی که خدای متعال مطلوب و مقرب پذیرفته، قرب‌آور، مباح پذیرفته باشد، ما این را تبدیل کردیم به یک سیئه لایغفر. بخشیدن، لاتغفر بخشیدنی نیست و خیلی قوی است. خیلی زشت است. اگر دوست‌دختر داشته باشد، با همکارانش صبح تا شب لاس بزند، آنقدری زشت نیست که اینجور باشد. یعنی کار به اینجا رسیده که خدای‌ناکرده یک جمله تعهدآور بین این‌ها خوانده شده. آدمیزاد از این حرف‌ها می‌زند. همه کارهایش را آدم باید بداند. آن جمله را انجام بدهد. جمله چرا خوانده؟ خب این‌ها به هر حال دور شدن ما از فرهنگ اهل‌بیت است.
یکی از دوستان می‌گفت یکی از مجالس روضه اهل‌بیت، از اخوی‌اش، رفقای ما در تهران بود. یعنی خیلی ساده من خبر ندارم. مداح‌های خوب، سادات، نوکر اهل‌بیت در تهران، اخویمان توی جلسه هر دو روضه‌خوان بود. می‌گفت یکی از این‌ها توی جلسه‌ای داشت روضه می‌خواند. گفت که امام حسین آمدند با همسرانشون وداع کردند. «مگر چند تا زن داشتن؟» گفتم: «بالاخره داشتن دیگر. پنج شش تایی داشتن.» یک توهینی کرد به امام حسین. گفت: «همان بهتر که کشتنش.» پشت در جلسه با عصبانیت رفت. این موارد ماها دیدیم که مثلاً فلان مرجع بزرگوار وقتی با خبر می‌شود این خانم که آن آقا دو تا همسر دارد یا سه تا همسر دارد، در بین مراجع عزیز ما، برخی‌شان دو همسر، سه همسر، وقتی با خبر می‌شود که این آقا دو تا همسر دارد دیگر نه ازش تقلید می‌کند، نه اجازه می‌دهد کسی ازش تقلید کند، نه اجازه می‌دهد خوب این حساسیت‌ها همان مصداق «امرت توذیع»، زنی که شوهرش را آزارش می‌دهد که خب دیگر مصادیق واضح. به کرات هم آن وری عرض کردیم آقایی که همسرش را آزار می‌دهد به شکل مختلف یا پول ندادن، رسیدگی نکردن، محبت نکردن، بد صحبت کردن، دست بلند کردن، نیازهای او را برآورده نکردن، به نیازهای او توجه نداشتن، گرم نبودن با خویشان و ارتباط نداشتن با اقوام او. و مانع نشدن برای اینکه اقوامش ارتباط داشته باشد. نباید مانع بشود برای ایجاد قطع رحم می‌کند با خانواده‌اش. نمی‌گذارد این خانم داداشش را ببیند، خانه پدرش برود حتی تماس بگیرد و با هم صحبت بکنند. نحوه مصداق آزار. خدا قهرش باشد. یک مصادیقی بود که عرض کردیم.
حالا ببینید این ملکوتش چیست و چه شکلی است که اگر یک نفر یک خانم شوهرش را آزار بدهد یا یک آقا همسرش را آزار بدهد، ببینید این موارد. اول فرمود اگر یک خانمی شوهرش را آزار کند: «لم یقبل الله صلاتها». خدا نماز او را قبول نمی‌کند. نماز دیگر؟ این چوب نماز نخواندن نمی‌خورد. جهنم نماز نخواندن نمی‌رود. جهنم افعال نمی‌رود ولی از بهشت فعل هم بهره‌ای ندارد. دو تاست دیگر. یک جهنم نرفتن است، یک بهشت رفتن است. نماز نخواند: «لم یکن من المصلین» می‌شود، می‌رود در جهنم افعال، در جهنم نبود نماز. نماز بخواند خب آن جهنم نمی‌رود ولی در بهشت افعال می‌رود، بهشت نماز را می‌بیند. نخیر. خانمی که شوهرش را آزار می‌دهد، نماز هم بخواند، جهنم نماز نخواندن نمی‌رود ولی بهشت نماز را هم نمی‌بیند. این تازه بهشت نماز. آن آثار نماز که قرب می‌آورد و عشق به حق‌تعالی می‌آورد و اتصال، معراج و «الصلاهُ تنهی عن الفحشاء والمنکر» آدم را از ریشه فحشاء و منکر در می‌آورد، از تکبر در می‌آورد، به کبریای حق‌تعالی متصل می‌کند. آثار فراوانی که در دنیا و آخرت دارد، نورانیت می‌آورد، رزق ایجاد می‌کند. لذا خیلی‌ها می‌گویند که ما فلان نمازی که گفتی و خواندیم، نماز استغاثه به امام زمان را خواندیم، آموزش استغاثه به حضرت زهرا را، اثری ندیدیم. مگر می‌شود نماز استغاثه به امام زمان کسی بخواند، اثر نبیند؟ اثری که شما می‌خواهی واقعاً مطلوبت نباشد. من نماز بخوانم برای اینکه ماشین خوب به من بدهد. ماشین خوب به من بدهند، رانندگی بلد نیستم، هم خودم را می‌کشم هم ده تای دیگر. مصلحت من نیست. چاقو را دست بچه نمی‌دهم. یا این است یا اینکه این نماز، نماز نبوده. خدا نماز ما را قبول نکرده که عرض شد چرا خدا نماز را قبول نمی‌کند. یک نمونه‌اش این است. این خانم وقتی که همسرش را آزار می‌دهد، خدا دیگر نماز او را قبول نمی‌کند. هیچ کدام از نمازهایش. نماز استغاثه به امام زمان هم اگر خواند، دیگر قبول نمی‌شود. اثر نمی‌بیند. از این، از نماز جعفر طیار هم اثر نمی‌بیند. از نماز استغاثه حضرت زهرا، امام زمان. این پس یکی. «ولا حسنه من عملها». خدا حسنه‌ای از عمل او را قبول نمی‌کند. یعنی هر چقدر کار خوب انجام بدهد، آثاری که باید ازش ببیند. دعای عهد می‌خواند، حدیث کسا می‌خواند، توسلاتی دارد، نذر می‌کند، سفره اهل‌بیت پهن می‌کند. این به خاطر آن آزاری که برای همسرش دارد. مجلس روضه گرفتی بعد به همسرت، سر همسرت داد می‌زنی که مثلاً این را نیاوردی، آن را نیاوردی، غذا اینجوری شد، آنجوری شد. تا مجلس روضه نگیری بهتر است. آنقدر که دارد بد ایجاد می‌کند این اخلاقت و این رفتارت با همسر. اثر آن توسل هم خنثی می‌شود. خیلی اثری از آن. حالا نه اینکه مطلقاً بی‌هیچ باشد ولی آن اثر خاصی که می‌خواهی. «حتی معینه‌» حتی تعیین کند «إلا أن تعینه و ترضیه». کمکش کند و راضیش کند. «و إن صامت الدهر» هرچند همه روزگار را روزه باشد «کمک شوهرش نکند، شوهرش را راضی نکند، ولو همه روزگار روزه باشد»، این اثری از اعمالش نمی‌بیند. «و علی الرجل مثل ذالک الوزر». فرمود مرد هم این شکلی است. «و العذاب» همین وزر و عذاب را دارد «إذا کان لها معضیا ظالما» وقتی که زنش را اذیت کند و ظلم کند بهش، همین جوری است. آن هم هرچی هیئت می‌رود و کربلا می‌رود و هرچی این ور آن ور توسل فلان، اثری. البته نمی‌خواهیم در این‌ها را ببندیم که اگر بنده مثلاً یک کمی تندی داشتم در خانه، دیگر این جاها را تعطیل کنم. هیئتمان را برویم توسلمان را بکنیم برای اینکه خوبمان کنند که با همسرمان رابطه‌مان خوب بشود. چون شیطان اینجا خیلی می‌آید وارد می‌شود، می‌گوید پس من دیگر نمی‌روم، نماز نخواندم. هیچ پس توسلی فلان. نه. اینجا انسان نمازش را بخواند، توسل هم را همین را بخواهد که رابطه‌اش با همسرش خوب بشود، از عهده این حق بربیاید. این توجه مهم است. خلاصه توجه داشته باشیم که از آن کارها اثری نمی‌بینیم تا وقتی که این ارتباطمان بهتر نشد. آن کار را ول نکنیم. کار ادامه. و دنبال این باشیم که از آن کار نورانیتی پیدا کنیم برای اینکه اینجا اثری ظاهر بشود در ارتباطمان با همسر.
من خصوصاً روایت بعدی از پیغمبر: «زو» هر خانمی که شوهرش را با زبانش اذیت بکند: «لم یقبل الله عزوجل منها صرفا ولا عدلا». هیچ چی از او قبول نمی‌کند. هیچ جابه‌جای و تغییری چه تغییر در یک چیزی که می‌خواهد این را بهینه بکند، برنج را برمی‌دارد می‌پزد مثلاً یا یک چیزی را می‌دهد جایش یک چیزی می‌گیرد، به هر نحو عمل انجام بدهد، خدا از او قبول نمی‌کند. «ولا حسنه من عملها». هیچ عمل حسنه‌ای. «حتی ترضی زوجها». تا شوهرش را راضی نکند. نه اینکه دست بردارد‌ها. این را اشتباه نکنید. نمی‌گوید بدرفتاری می‌کنی تا وقتی از دست از بدرفتاری برنداشتی قبول نمی‌کند. نه اینجوری نیست. تا وقتی دست برنداری و راضیش نکنی. چون راضی کردن ساختمان عذرخواهی را معمولاً کسی زیر بارش نمی‌رود. حالا من تصمیم می‌گیرم از این به بعد دیگر باهاش بد برخورد نکنم. این کفایت نمی‌کند. باید بروی راضیش کنی، باید از دلش در بیاوری، باید عذرخواهی کنی. البته اینجا معمولاً دو طرفه است. نوعاً این شکلی است و آدم می‌بیند که اگر بخواهد عذرخواهی بکند، او خودش را محق می‌بیند و در آن ده تایی هم که من به حق حرف می‌زدم، او دیگر احساس می‌کند و دبه هم می‌آید، می‌گوید می‌گوید ببین تو مورد قبلی هم اینجوری که منت می‌گذاری. شاید که تو سری قبلی آمدی عذرخواهی کردی باز آمدی فلان می‌کنی خودت هم سری قبلی قبول کردی. کی بود که آمد عذرخواهی کرد؟ من قبولت کردم، من پذیرفتم. خب این‌ها نامردی است دیگر. اگر کسی اینجوری باشد واقعاً نامرد است. این برود و بگوید هم با اینکه من آن ده تایی که گفتم به حق است و هنوزم می‌گویم که به حق است ولی بابت این دو تا من زیاده‌روی کردم، اینجا اشتباه کردم، نباید این کار را می‌کردم. من را ببخش، راضی شو از من. همین صرف گفتنش به‌هرحال مطلوب است. راضی می‌شود؟ نمی‌شود؟ دبه در می‌آورد یا مثلاً زیاده‌خواهی می‌کند؟ راضی بشوم؟ گاهی هم نه واقعاً حق دارد. شاید دفعه اول راضی نشود. لازم باشد که عذرخواهی بکنیم. به هر نحوش طرف راضی.
فرمود اگر این کار را نکند، خدا قبول نمی‌کند و «إن صامت نهارها» اثری نمی‌بیند دیگر. می‌رود در عالم برزخ، می‌گوید آقا پس این سفره‌ها چی شد؟ هیئت‌ها چی شد؟ خرج‌هایی که دادیم چی شد؟ کمک به هیئت و چه می‌دانم فلان و این‌ها. سیاهی زدیم. دستگاه امام حسین دستگاه عظیمی است و خیلی آنجا راحت می‌گیرند. ملائکه دستگاه امام حسین بنا به فرمایش بزرگان، ملائکه می‌گویند که ما اینجا بنا نداریم که سخت‌گیری کنیم و مو به خشخاش بگذاریم. و موکل و مأمور به این نیستیم که بخواهیم اینجا. ولی جاهای دیگر نه، مأموریت دارند به اینکه کارها را جزئی بررسی بکنند. حالا مثال‌ها را خیلی از دستگاه امام حسین نمی‌شود زد ولی حالا موارد دیگر. قرآن‌هایی که خواندم. به من گفتند سوره یاسین بخوان. این کو یاسین‌هایی که خواندم؟ کو من صبح به صبح چه می‌دانم آنقدر شب به شب واقعه می‌خواندم، هر روز دعای فلان را، آن را می‌خواندم، این را می‌خواندم. بزرگان گفتند، علما گفتند. دعاهای من درآوردی و خلق‌الساعه دعاهای تلگرامی و این‌ها را آدم خیلی اعتنا بهش نکند. این ذکر را ده بار بخوانند، آنجور می‌شود. منبع می‌خواهد. کلام بزرگان امضای و پایش باشد. روایت اولاً باشد. ثانیاً روایت هم امضای پایش باشد. از یک بزرگی تأیید بگیرد، مشغولش می‌شود. اثری نمی‌بیند. آن ذکر را ما روز ۲۰۰ بار گفتیم، این کار را دعوا کردیم، هیچی نشد. اثری نمی‌بیند. خدا عمل آن طرف را نمی‌بیند. به خاطر این بود که این آزاری که این ور داد، چطور در رابطه بیست ساله‌اش با شوهرش وقتی دل او را می‌سوزاند، یک جوری می‌شود که کل این رابطه محو می‌شود. صمیمیت محو می‌شود، عشق و علاقه محو می‌شود. تو وقتی با همسرت کاری می‌کنی که ۲۰ سال عشق و علاقه با یک برخورد بد تو، یکهو می‌شود بیست سالم رابطه تو با خدا در قالب بندگی با همین کار، یکهو محو می‌شود. هیچ اثری ازش نمی‌بینی. «و إن قامت لیلها». ولو روزها روزه بوده، «و أعتقت الرقاب». برده آزاد کرده. ببینید این کارها را کرده. قبول نمی‌شود. «و حملت علی جیاد الخیل فی سبیل‌الله». آقا این خانم اسب‌های درجه یک را می‌فرستاده برای مجاهدین در راه خدا. این‌ها را مجهز می‌کرد، می‌فرستادند. یعنی نهایت کمک به میدان جهاد. نهایت کاری که از یک خانم برمی‌آمد. اسب‌ها را مجهز کند بفرستد. آقا ۵۰ تا اسب فرستاده. هیچی نمی‌بیند. اصلاً در عالم برزخ که می‌رود، می‌بیند هیچ خبری از این اسب‌ها نیست. هیچ جا. رابطه تو با شوهرت باید درست می‌کرد. «و کانت فی اول من یرد النار». این در طبقه و درجه اولی است که وارد آتش می‌شوند. اولویت دارد جهنم رفتن. چون فساد این‌ها فساد درجه یک است و طبقه اولی است.
خانه را وقتی کسی خراب بکند. خانه وقتی خراب شد، جامعه برآمده از سلول‌هایی است. مجموعه این سلول‌ها با همدیگر جامعه را شکل می‌دهند که آن سلول‌ها خانواده است و خانه است. وقتی کسی به خانه آسیب می‌زند، به خانواده آسیب می‌زند. دارد سلول‌های جامعه را نابود می‌کند و چون سلول در طبقه اول جامعه است، هسته مرکزی جامعه است، وقتی کسی سلول را فاسد کرد، این در طبقه اولی است که وارد آتش می‌شود. «و کذالک الرجل». «اذا کان لها ظالما» می‌فرماید مرد هم اگر این شکلی باشد، همه این‌ها در مورد همه این‌ها که گفتیم اثر نمی‌بیند، در مورد مرد هم صادق است. وقتی که آزار بدهد و ظلم بکند به همسرش که بنده اول جلسه موارد فراوانی را از مصادیق این ظلم و آزار عرض کردم. بیشتر از این‌ها هم هست و خود همین موارد هم جزئیاتش را آدم وارد بشود، خیلی زیاد می‌شود و همین مسئله، مسئله حقوق همسر، حقوقی که داخل خانه دارد. حالا حقوق مربوط به زناشویی، حقوق مربوط به محبت، حقوق اقتصادی. همین جور موارد فراوان. واردش بشویم باز این‌ها هر کدامش جزئیات فراوان. در هر کدامش آزار و ظلم معنای خودش را دارد و با هر کدامش این مسئله رخ می‌دهد. البته درجه‌بندیش متفاوت است. بعضی ظلم‌ها درجه صد است، بعضی ظلم‌ها درجه ۲۰. آثارش هم به همین میزان است. ظلمی که درجه صد است، اثرش در محو اعمال. ظلمی که درجه ۲۰ است، اثرش در محو اعمال.
روایت بعدی از پیامبر اکرم می‌فرمایند که: «لا تعذی امراه زوجها فی الدنیا». این را باید خیلی، روایت جالبی است و حالا از آن روایت‌های لج‌درآر است. اگر حالا این تعبیر، تعبیر قشنگی نیست. باید بگوییم که قشنگ، در روایت پیغمبر خواستند خانم‌ها را تحریک کنند و قشنگ یک جوری انگار حرف زدند که این خانم‌ها آن حس رقابتشان تحریک بشود. از این حس انگار استفاده کرده. نمی‌دانم واقعاً غرض رسول‌الله این بوده یا نه ولی الان اثرش که این است. یعنی یک خانم وقتی بخواهد، قشنگ این حس درش تحریک می‌شود. می‌فرماید که اگر یک خانمی شوهرش را در دنیا آزار بدهد، همسر دنیایی‌اش را آزار بدهد: «قالت زوجه من الحور العین». همسر حورالعین این شوهر. یعنی اگر یک خانمی شوهرش را آزار داد، این شوهرش یک همسری دارد در بهشت، حورالعینی دارد در بهشت. آن حورالعین به این خانمه برمی‌گردد یک چیزی می‌گوید وقتی این خانم دارد مثلاً در ماشین دارند جروبحث می‌کنند با این آقا، یک شبی آقا آمده صداشان بالا رفته یا تلفنی است، توی فضای مجازی است، هرجایی که این آزار است، این اذیت وقتی هست، آن حورالعینه برمی‌گردد به این خانمه یک چیزی می‌گوید. می‌گوید: «لا توذیه». «اذیتش نکن بینم.» حورالعین این خانمه می‌گوید: «خیلی عجیب.» ملکوت صحنه‌های این شکلی هم دارد. «قاتلک الله». خیلی روایت آمده، عجیبی است. «خدا بکُشتت». «اذیتش نکن بینم». «فانما هو عندک دخیل یوشک أن یفارقک إلینا». این یک چند روزی پیش شما مهمان است. به زودی ان‌شاءالله از پیش شما می‌آید پیش ما. این امانتی ما است. این شوهر من است. در واقع من با زوجیت واقعی دارم. چون موافقت واقعی را من باهاش دارم. زوج واقعی آنکه باید موافقت واقعی داشته باشد این همسر واقعی است دیگر. قبلاً صحبت کردیم. خب، وقتی همسر دنیایی‌اش باهاش موافق است، البته مردم باید بهشتی باشد دیگر. نه اینکه آن هم یک شارلاتانی باشد. آن هم اگر مرد شارلاتان باشد و این زن هم اینجوری باشد، این‌ها با هم جروبحث می‌کنند، شیطون کف می‌زند، می‌زند، می‌رقصد. آنجا هور اینجا مرد مؤمنه. زن دارد اذیتش می‌کند و طبعاً همین اذیت به حق نیست. یعنی خانم حق ندارد. مرد مظلوم واقع شده است. هم از روایت فهمیده می‌شود دیگر. به‌طبیع این تناسب حکم و موضوع نمی‌شود غیر از این باشد. نمی‌شود منظوری غیر از این داشته باشد این روایت. خانم دارد اذیت می‌کند، مرد مظلوم واقع شده است. اینجا حورالعینه از پشت این آقا، پشت شوهرش درمی‌آید و می‌گوید: «خدا بکُشتت». نفرین می‌کند این زن را. اذیتش نکن. این چند روز مهمان تو است. تو قدرش را نمی‌دانی. می‌آید پیش ما همین زودی است که بیاید پیش ما. اذیتش نکن.
خب این خانم تحریک می‌شود دیگر. شما روایت خانم‌ها وقتی می‌شنوند، حورالعین هم هست، این تجربه شده. گاهی که یک آقایی در مورد حورالعینم مثلاً جایی چیزی می‌گوید، این‌ها می‌شنوند. آن خانم حساسیت نشان می‌دهد که خوشت آمد؟ چیست؟ چقدر مردم شما، مردم فلانین. آن عالم، عالم محدودیت نیست و خانم‌ها هیچ حس بدی نسبت به حورالعین آنجا ندارند و قبلاً عرض کردم کلی هم لذت می‌برند و همه‌اش جلوه خداست، اسماء‌الله. ما از این دنیا که برویم ان‌شاءالله به زودی بنده و شما، به خیر و سر سالم به گور ببریم به حق اباعبدالله. آن طرف که برویم از شر نفس، به همین شیرینی عالم بده. از شر نفس که خلاص بشویم، دیگر این دغدغه‌ها را نداریم. این‌ها، این دعواها اینجا همه‌اش مال شر نفس است. از ضعف نفس هم هست. به‌هرحال خانم محتاج است. خدای متعال اینجور خلق کرده. آن بحث‌های وصیت امیرالمؤمنین در مورد این نیاز و این احتیاج مطالبی عرض شود و درخواست می‌کنم از عزیزان اگر فرصت دارند گوش کنند که اینجا یک وقت سوءتفاهم مطرح نشود.
خدای متعال این زن را که مرد را محتاج خلق کرده، احتیاجات را خلق کرده نسبت به همسرش. زن را محتاج خلق کرده و محتاج پناهگاه، محتاج تکیه‌گاه. «الرجال قوامون علی النساء». این خانم نیاز دارد که تکیه بدهد به این آقا و هر چیزی که این تکیه‌گاه را سست بکند این خانم را در یک بی‌تابی و اضطرابی قرار می‌دهد. یکی از چیزهایی که سست می‌کند همین است که می‌بیند شوهر به دیگری توجه دارد. حالا ولو این توجه، توجه معقول، عاقلانه و سالمی باشد و به حق باشد، از قاعده خارج نباشد، باز هم نوعاً اینجورند خانم‌ها که از همین دچار استرس و بی‌تابی می‌شود. نباید اینجور باشد. باید کار بکنیم دیگر. هر کسی باید روی نقاط ضعفش کار بکند. آقایان یک جوری، خانم‌ها یک جوری. آقایان باید روی نقاط ضعفشان کار کنند، چشم و ابرویی دیدند دلشان نرود. خانم‌ها باید کار بکنند که تا این آقا چشمکی باز به یکی دیگر زد ولو به حق باز دلشان نرود اینوری نرود. یعنی دلشان کنده نشود و در موضع مقابل قرار نگیرد. نحو تربیت و پرورش داریم. برای خودمان کار کنیم. به‌هرحال این هست. آنجا بحث نفسانیت ما دیگر نداریم. حورالعین لذا هیچ احساس رقابتی باهاش این خانم نمی‌کند. اینجا این احساس نیاز است و این احساس تکیه‌گاه. همین هم اگر انسان از جهت توحیدی قوی بشود، در همه این‌ها نگاهش اصلاح می‌شود، درست می‌شود، قوی می‌شود. آن طرف که رفتیم همه‌اش توحید است، همه‌اش جلوه ربوبیت حق‌تعالی و نعمات. همه‌چیز ما دیگر نعمت. اینجا غافلیم. قیمت را و نعمت را نمی‌بینیم. خودمان را مالک می‌بینیم، صاحب اختیار می‌بینیم، رب می‌بینیم که همه بدبختی‌ها به همین برمی‌گردند. از خودمان. من خودم را سوار بر این شوهر می‌بینم یا شوهر خودش را سوار بر این خانم می‌بیند. مالکش می‌بیند، مدبر او می‌بیند. آن ور که رفتیم ما هیچ‌کاره‌ایم. همه‌کاره کس دیگر است. هیچ احساس رقابتی نیست. هیچ احساس تنگنایی نیست. احساس نمی‌کنیم کسی دارد جای ما را تنگ می‌کند. از حضور دیگری در حریم خودمان احساس تنگنا نمی‌کنیم. این است که هر خانه بهشتی برای همه بهشتی. تنگنایی نیست. از حضور کسی جای کسی تنگ نمی‌شود. به هیچ نحو جای کسی تنگ نمی‌شود. نه در دل او، نه در خانه او، نه در علاقه‌های او، نه در توجهات او، هیچ تنگی. آن طرف عالم تنگی اینجاست. تنگنا مال دنیاست. دنیا دار تنگی و تنگناست. آن ور دار گشایش است. وسعت. هرچه هست آنجا وسعت، پهناور. هیچ تنگی‌ای آن طرف نیست. این هم آن طرف نیست. احساس رقابت با حورالعین و این‌ها. و این حورالعین هم ما به شوخی گفتیم در این جور نهیب می‌زند آن نمی‌خواهد که مثلاً این خانم را تحریک بکند، تحریک زنانگی نمی‌خواهد بکند. تحریک ایمانی می‌خواهد بکند که تو قدر این شوهر مومنت را بدان. به ایمان و متصل باش. این ایمان دارد. این رفتارش مومنانه است. بر اساس عمل وظیفه دارد کار می‌کند. کاری نکن از آن منفک بشوی، جدا بشوی، دور بشوی. آن وقت اول جدا شدنت با مرگ. دیگر اول جدایی ابدی است و این بد است. این خوب نیست زن و شوهر با مرگ از هم جدا بشوند. در دنیا با هم زوج نشده بودند. اگر زوجی با مرگ از هم جدا شدند این‌ها آنچه که در دنیا واقعاً با هم جفت. از هم جدا شدند یعنی به بدن ندارند ازدواج کنند در دنیا. نه برای اینکه این‌ها آن اتصال برزخی و ملکوتیشان قطع بشود از هم. این خوب نیست ولو اینجا هم ازدواج کنند. امیرالمومنین بعد از حضرت زهرا ازدواج کردند. اتصال ملکوتی قطع شد؟ آن طرف هم فاطمه جز علی زوجی ندارد. علی جز فاطمه زوجی ندارد. زوج درجه یک اول متصل. چرا؟ این را قبلاً در موردش توضیح دادیم. اتصال حقیقی.
آن طرف نهیب می‌زند می‌گوید: «تو چرا داری از شوهرت جدا می‌شوی؟» حالا طلاق گرفته، نمی‌شود. طلاق دنیایی گرفته، نمی‌شود ولی طلاق اخروی که دارد گرفته می‌شود. هر بار که این زن و شوهر همدیگر را اذیت می‌کنند، کینه و کدورتی از هم ایجاد می‌کنند، دارند طلاق اخروی می‌گیرند. طلاق معنوی می‌گیرند. زوجیت ملکوتی‌شان دارد از هم گسسته می‌شود و بسیاری از برکات در زندگی مال زوجیت مادی نیست. مال زوجیت ملکوتی و برزخی است. آن دو سوم دین و آن برکات، آن ۷۰ برابر شدن نماز و این‌ها ظاهراً مال زوجیت، البته زوجیت مادی و دنیایی هم آثاری دارد ولی آن اصل مال آنجاست. این برخورد بد، این رابطه ناجور، این هم ناشکری، کفران نعمت است، هم قطع کردن آن زوجیت و طلاق معنوی است. آن طلاق معنوی که آمد، این‌ها ظاهراً در دنیا زن و شوهرند. کسی زن و شوهر به حساب. شاهدش هم همین که حورالعینش بهش می‌گوید که «خدا بکشتت». خب چرا حورالعین باید؟ حورالعین که باید از همسر واقعی شوهر خودش خوشش بیاید. عاشق همسر واقعی شوهرش است. اصلاً خادم همسرش، هم شوهرش، هم همسرش. این دارد می‌گوید «خدا بکشتت»، یعنی رابطه قطع است و فقط من همسر. حالا تو همسرش نیستی و من آرزو می‌کنم که این زودتر از تو جدا بشود و بیاید پیش ما، زودتر به ما ملحق بشود.
روایت بعدی می‌فرماید از امام صادق علیه السلام: «ملعونه، ملعونه». دوبار لعن کرد. «امرآه توذی زوجها و تقوم». حالا این هم که دوباره لعن کردن شاید وجه این است که هم ملعون در دنیاست، هم ملعون در آخرت. دوبار لعن یعنی هم آثار لعن را در دنیا می‌بیند. اینکه برکتی نمی‌بیند، رحمتی نمی‌بیند در زندگی. هم آثار لعن را در آخرت. خانمی که «توذی زوجها و تقوم»، شوهرش را آزار می‌دهد و مغمومش می‌کند، غم‌زده می‌کند، کاری می‌کند که شوهر غمگین می‌شود. «و سعیدت، سعیدت». سعادتمند هم پس در دنیا می‌تواند این باشد، سعادتمند در دنیا و سعادتمند در آخرت. «تکرم زوجها». خانمی که اکرام می‌کند شوهرش را. کریمانه برخورد می کند با شوهرش. جایگاه کریمانه برای شوهرش قائل است. شایسته کرامت و احترام می‌بیند. محترمانه برخورد. «ولا تعذی»، آزارش نمی‌دهد. «و تطیعه فی جمیع احواله». در همه حال مطیعش. مطیع عربی و مطیع فارسی فرق می‌کند. مطیع فارسی به معنای همان نوکری و کلفتی و بفرمانی. مطیع عربی این نیست. مطیع عربی از «طَوعه» یعنی رغبت. رغبت نشان دادن، موافقت نشان دادن. مطیع عربی با مطیع فارسی تفاوتش این است. نه یعنی هر چی شوهر بگیریم گوش کند. به این معنا نیست. مطیع یعنی در همه حال مطیع شوهرش باشد. در همه حال خودش را موافق نشان بدهد. حتی در آن وقتی که مأمور به این است که حرف شوهرش را گوش ندهد یا لازم نیست که گوش بدهد. همه جا که لازم نیست زن حرف شوهرش را گوش بدهد. آنجایی هم که لازم نیست گوش بدهد باز خودش را در موضع مقابل نشان نمی‌دهد. این می‌شود معنای مطیع عربی در روایت. هیچ وقت در موضع مقابل خودت را نشان نده. گارد نگیر. جبهه نگیر. جبهه مطیعش باش در همه حال. مگر جایی که دیگر واقعاً تکلیف به جبهه گرفتن است که آن موارد نادر، فضای خیلی خاصی است که دیگر باید این خانم جبهه بگیرد واقعاً در برابر این آقا که کار به عنوان چند ندارد.
روایت بعد از پیغمبر اکرم: «ویل لامرأه اغضبت». و چاهی است در جهنم که حالا چاه در جهنم و این‌ها. جهنم این شکلی نیست که مثلاً یک چاهی آن گوشه دارد و این‌ها. جهنم حالا بحث جهنم بحث مفصلی است که بنده خیلی پرهیز کردم از ورود مباحث بهشت و جهنم از موقعیت خاص و توصیف بهشت و جهنم در این بحث «سه دقیقه در قیامت» پرهیز داشتیم. خیلی وارد موارد جزئی نشدیم که مثلاً درهای جهنم، عذاب‌های جهنم، چاه‌های جهنم، طبقات جهنم. در مورد بهشت، قصرهای بهشت، طبقات بحثی نکردیم. شاید بعداً بحث بشود که بعید می‌دانم، شایدم بحث نشود که همین محتمل است. ولی این «ویل» به معنای یک چاه خاص و این‌ها نیست. همان سقوط، پایین افتادن. که حالا قبلاً هم عرض شد آن تونل بالا و تونل پایین. کسی تونلی دارد به سمت پایین و سقوط، این می‌شود «ویل». یعنی کسی وقتی این ویژگی را داشت، این در آن تونل است. این در آن چاله است. در آن تونل دارد می‌رود پایین. الان به هر عملی یک ویلی می‌تواند باشد. «ویل للمطففین»، «ویل للمکذبین»، «ویل لهمزة» آنی که کم‌فروش است، در ویل کم‌فروشی افتاده. آنی که همزه و لمزه نیش می‌زند، مسخره می‌کند، در ویل همز و لمز افتاده است. آنی که مکذب است، در ویل مکذبین افتاده است. «ویل لکل جبار عنید». آنی که جبار معاند است، آن هم ویل این شکلی. حالا ویل یک وقت ویل افعال است، یک وقت ویل صفات است. این ویل، ویل عمل است. هرکدام معنی چاهی می‌تواند باشد. برای جهنم دیگر. یعنی کسی برای ورود به جهنم، هر کدام از این چاه‌ها ده هزار تا چاه ما اینجا داریم مثلاً به میزان اعمالمان، به تعداد اعمالمان در شبانه‌روز، به تعداد رابطه‌ها و به تعداد اعمالمان ما یک چاه به سمت جهنم داریم. همان جور که نردبان به سمت ملاقات حق‌تعالی در هر عمل یک نردبان به بالا داریم، یک چاه به پایین در هر رابطه همین طور. در ارتباط زن و شوهر همان قدر که این ارتباط نورانی باشد، مخلصانه باشد، تکلیف‌مدار باشد، خدا را می‌خواهد راضی بکند، ضابطه‌مند. این معراج دارد. این‌ها دارند دوتایی با هم می‌روند بالا. دارند صعود می‌کنند. و خدای‌ناکرده روی مبنا نباشد این ویل است. می‌فرماید: «ویل لامرأه اغضبت زوجها». ویل برای خانمی که شوهرش را عصبانی کند. خب این هم باز به قول طلبه‌ها تناسب حکم و موضوعش این می‌شود. چه جوری عصبانی کند؟ آسیه هم فرعون را عصبانی کرد. آخر عصبانی شد، کُشتش. عصبانی کردن به حق بود. عصبانی کردن درست یعنی پافشاری کرد بر عقیده‌اش. دست برنداشت. او هم عصبانی شد. خوب، یک زن و شوهرین، یک خانمی ولایت‌مدار، بینش سیاسی سالم دارد، بصیرت دارد، فهم خوب دارد، تکلیف‌مدار، با اخلاص، متشرع. شوهر اعصابش خورد بشود می‌گوید بعد آرایش کنی بیایی بیرون. این قبول نمی‌کند. شوهر عصبانی می‌شود. خوب بشود که بشود. عصبانی هم شده که شده. حقی ندارد که اینجا بخواهد از آنجا. باید در موضع مقابل خودش را جبهه‌ای مقابل نباشد و بتواند این را راضی کند و متقاعدش کند و بفهماند بهش حرفش را. ولی حالا بر فرض هم نشود، مشکلی الان اینجا نیست. آن وقتی که نه. آن یک درخواست به حقی دارد یا درخواستی دارد که لااقل ناحق نیست. حالا به حق هم نباشد، ناحق نیست. چون هر چیزی اینجوری نیست که یا به حق است یا ناحق. بینش هم هست دیگر. «مبا فردا کرفس درست نکن، قورمه‌سبزی درست کن». حالا این درخواست یا به حق است یا ناحق نیست. این خانم گوش نمی‌دهد. به هر دلیلی این «اغضبت زوجها». شوهرش را عصبانی کرده. همین جا رفت در ویل. عصبانی کردن شوهر به همین دریچه‌ای بود برای جهنم. سریع باید برگردد از این ویل بیاید بالا. مگر نمی‌رود تا ته. ببینید در برابر ویل، «طوبا» را آورده. خیلی قشنگ. طوبا شاخه‌های متصل به درختی است که این درخت ریشه دارد در بیت امیرالمؤمنین و حضرت زهرا سلام‌الله‌علیهما. این درخت، درخت طوباست و همه اعمال خوب شاخ و برگ این درخت. درخت ولایت. حالا خودشان هم ریشه در توحید دارند دیگر. همه این‌ها به توحید برمی‌گردد.
کسی اگر این فعل را داشت، به طوبا متصل است. پس هر عملی از اعمال ما یک گوشه‌اش به طوبا برمی گردد. یک گوشه دیگر به ویل دارد می‌رود پایین. شاخ و برگ آن درخت. دارم می‌روم پایین یک چاهی است، دارد می‌رود تا اعماق. بعد از خدا دور شدن. از خدا چاه دور شدن از خداست که بدتر از دور شدن از خودم و هیچی نداریم. نارضایتی خداوند جوری باشد انسان که این رب کریم، قدیر، غفور، غنی، این خدای همه چیز، این خدای دلبر، این خدای معشوق، این حقیقت دیوانه‌کننده، این از آدم ناراضی بشود. ما از او دور بشویم، در دافعه او بیفتیم، در مغناطیس بٌعد او بیفتیم، در انرژی منفی بیفتیم، داره پس می‌زند ما را. این از این بدتر ما چی داریم؟ در ارتباطات ما با خانممان، با شوهرمان، با بچه‌مان، همه‌اش همین است. هر کلمه که از دهان من بیرون می‌آید یا دارد من را در مغناطیس جذب حق‌تعالی می‌اندازد و می‌کشد به سمت خدا. وجودی منبع وجود، نزدیک می‌کند یا من را دفع می‌کند از منبع وجود. دارم می‌روم به سمت عدم. البته هیچ وقت آدم عدم نمی‌شود ولی هی بهرش از وجود مثلاً اینکه این چشم من هیچ، من سفیدی و سیاهی چشمم را از دست نمی‌دهم ولی آنقدر ضعیف می‌شود، ضعیف می‌شود، ضعیف می‌شود که این سفیدی و سیاهی هست ولی کارایی ندارد، ملحق به عدم می‌شود. هیچ نشانه وجودی در او نیست. آدم با معصیت خدا اینجوری می‌شود. هیچ نشانه وجودی در او نیست. «لایموت فیها ولا یحیی». معدوم نمی‌شود ولی هیچ بحری از حیات ندارد. نه موت نه حیات.
«لایموت فیها ولا یحیی». این در ویل رفتن است. ویل آن مغناطیس بٌعد از خداست. طوبا و مغناطیس جذب خداست. کشش به آن سمت. در این ارتباط با همسر راضیش می‌کنی، دلش را به دست می‌آوری، به طوبا می‌افتی. خانمی که شوهرش ازش راضی است، شوهرش ازش راضی، این به طوبا است. این خانم به طوبا. آن خانم هم که شوهرش ازش عصبانی است، غضبناک است، این هم ببین، این افتاده در مغناطیس بٌعد از خدا و دارد هی از وجود دور می‌شود. بعد هم نزدیک می‌شود. هی از آثار وجودی از او دارد گرفته می‌شود. دست دارد خاصیت، چشم دارد خاصیت. تنفس می‌کند بدون اثری در درس می‌خواند اثر نمی‌بیند. به دیگران خوبی می‌کند اثر نمی‌بیند. ذکر می‌گوید اثر نمی‌بیند. توسل می‌کند فایده ندارد. هیچ بهره وجودی در این عالم ندارد. هیچ اثری نمی‌بیند از هیچ چیزش. از هیچ چیزش اثر نمی‌بیند. آن یکی یک ذره کار انجام داد، صد تا اثر می‌ماند. آن در مغناطیس جذب و محبت حق‌تعالی آثاری می‌بیند که به خواب شبش نمی‌دیده. شوهرش از او راضی است. خیلی در این‌ها حرف است. عرض کردم با همه آن موارد و مصادیقی که عرض شد. شما آن گستره را داشته باشید و نگاه کنید. ولو در همین‌که در ارضای نیازهای همسرش به‌نحوی است که شوهرش ازش راضی است. این می‌رود در عالم برزخ آثاری می‌بیند از این. آثاری می‌بیند. گاهی هم اهل نماز شب و این‌ها زیاد است. بعضی هست متاسفانه خدای‌ناکرده ممکن است باشد. این خانم دهه محرم صبح جلسه، ظهر جلسه، عصر، شب. نه آرایش، نه رسیدن به سر و وضع. کی گفته که مثلاً اگر شوهر شما طالب بود، مایل بود به اینکه شما با یک سر و وضع آراسته‌ای در محرم، در خانه بچرخید، عطری بزنید، آرایشی بکنید. نه این الان محرم، عاشورا. حالا عاشورا تا صبحش بحثش جداست. ولی روزهای دیگرش محرم، صفر. کی گفته شما در خانه باید همیشه مشکی پوشیده باشید در این محرم و صفر؟ در خانه. حالا بیرونش بحث دیگری است. چرا نباید برسی؟ این شوهر راضی باشد و خواسته‌اش هم به حق است. ناحق نیست. به حق یا نه محیط کارم. پر از هزار قلم آرایش می‌کند. من لااقل در خانه خودم احساس کمبود نکنم. یا می‌گوید به زبان قال می‌گوید یا به زبان حال دارد می‌گوید این مطالبه را دارد. این الان این ارضای نیاز از او کار ۱۰ تا این جلسه صبح تا شب رفتی را می‌کند. اثری هم نمی‌بینی. درس اخلاق می‌روی، اثر. این کتاب می‌خوانی، اثر. ذکر شروع می‌کنی، مراقبه را می‌خواهی جدی بگیری، اثر. به طوبا و متصل باشد. آدم این طوبا اینجا حاصل می‌شود. همسرش از او راضی باشد.
پیامبر اکرم فرمود: «لاینظر الله الی امرأه لاتشکر لزوجها». خدا نگاه نمی‌کند به زنی که شاکر شوهرش نیست. حالا این‌ها همه‌اش با بحث‌های توحیدی است دیگر. خود شوهر نعمت خداست و هرچی که از او می‌رسد رحمت خداست. خود شوهر که کاره‌ای نیست، جدای از خدا نیست. همه‌اش از خداست و خدا دوست دارد واسطه‌های فیضش دیده بشوند. واسطه‌های فیض نسبت بهشان تشکر باشد. واسطه‌های فیض بهشان اعتنا بشود. به عنوان واسطه فیض بودن. یک خانم شوهرش را واسطه فیض بداند. ببینید الان بنده و شما می‌رویم بانک. بانک که می‌رویم حقوق ما را ریختند به حساب. آن اداره ریخته در حساب من. من می‌آیم اینجا برگه می‌نویسم، می‌خواهم برداشت بکنم. ۲ میلیون برداشت. می‌دهم به این کارمند محترم بانک. ایشان ۲ میلیون می‌گذارد پیشخوان. تشکر برای چی می‌کنم؟ چون این حقوقم را داد. کاری ۲ میلیون. این وظیفه‌اش را انجام داد. من برگه را به او دادم و ۲ میلیونم را در ازای این داد. به وظیفه‌اش عمل کرد. تشکر من از او بابت اینکه به وظیفه‌اش عمل کرد. به وظیفه‌اش. این خانم هم تشکر می‌کند از شوهرش چون این آقا به وظیفه‌اش عمل کرد. بدون از سر کار بگذارد، طولش بدهد، اذیت بکند. بعضی وقت‌ها بعضی‌ها اینجوری هم هستند. ولی با محبت نشست، نگاه کرد، خواند، درست، دقیق انجام داد. تشکر. پولم از او نمی‌گیرم. هیچ کاره‌ای هم نیست. هیچ دخالتی در آن حقوق من ندارد. فقط واسطه است.
می‌فرماید خدا نگاه نمی‌کند به کسی که شاکر شوهرش است. به آن خانمی که شاکر شوهرش نیست. «وظیفه باید. برو ببین شوهران مردم برایشان چیکار می‌کنند؟» این نظر خدا از او برداشته می‌شود. حالا این نظر خدا برای چیست؟ آن توجه برای چیست؟ ما وقتی به همدیگر توجه می‌کنیم برای چیست؟ الان یک بابا به یک بچه که نگاه می‌کند، مادر شب تا صبح پا می‌شود هی به این بچه کوچکش نگاه می‌کند. توجه، توجه به چی می‌کند؟ کم و کسری نداشته باشد، مشکلی نداشته باشد. توجهات مربوط به نقص و کمال است دیگر. کمالی را می‌خواهد به او برساند. نقصش را می‌خواهد از او برطرف بکند. این توجهات، نگاه‌های ما به همدیگر این شکلی است. البته ما نگاهمان به همدیگر گاهی به کمال یک کسی است، وقتی به او نگاه می‌کنیم که از او، از کمال او لذت ببریم و بهره‌مند بشویم. این در بین ما هست. این نگاه‌های مادی. خدا این نیست. در مورد خدا همان نگاه برای رفع نیاز، رفع مشکل. حالا شما می‌خواهی بروی فلان دستور و ذکر را انجام بدهی که خدا نیازت را، مشکلت را برطرف کند. خدا همین جاست و نظر تو در ارتباطت با شوهر. شاکر باش. اینجا خدا نیاز تو را برطرف می‌کند. به تو توجه می‌کند. نظر نظری که رفع نیاز می‌کند، رفع نقص می‌کند، ایجاد کمال می‌کند.
یکی از بزرگان، گفتند نمی‌دانم یادم نمی‌آید. یکی از بزرگان یزدی در خدمتشون رسیدیم. ایشان فرمودند که: «زن و شوهر اگر با هم خوب باشند، رزقشون زیاد می‌شود. چون ارباب دو تا نوکر خوب دارد. وقتی ارباب ببیند دو تا نوکر زن و شوهر با هم خوبند، به این‌ها محبت بیشتر می‌کند.» ما نوکر امام زمان هستیم و رزقمان دست حضرت. اگر با هم خوب باشیم، حضرت تقویتش می‌کنند، بهترش می‌کنند و بیشترش.
پس خانمی که شاکر شوهرش نباشد، خدا بهش توجهی نمی‌کند. «و هی لا تستغنی»، در حالى که این خانم مستغنى از آن آقا نیست، بی نیاز نیست، بهش نیازمند است. تو چرا وقتی به آن واسطه نیازمند هستی، مثل اینکه یکی بیاید در بانک سلام می‌کند، نه جواب سلامی به این کارمند بدهد، نه اصلاً محلش بگذارد. کاغذ می‌خواند و کاغذ پرت بکند. به حساب نیاورد این کارمند را. این وسط حقوق ریختن و باید انجام بدهی. این تکبرها را خدا دوست ندارد ببیند در برابر واسطه‌های فیضش کسی تکبر نشان می‌دهد. این تواضع در برابر واسطه‌های فیض باعث می‌شود که رحمت خدا بیشتر جاری می‌کند و نظر خاص خوب.
باز در همین فضا روایت داریم که: «ایما امرأه لم تستغن عن زوجها ولم تشکر». هر خانمی که مستغنی از شوهرش نیست، نیازمندشه. به‌هرحال نیازمند توجه اوست، نیازمند کمک مالی اوست، نفقه اوست. «ولم تشکر»، شاکرشم نباشد. «لم ینظر الله عزوجل إلیها یوم القیامه». خدا روز قیامت به او نگاه نمی‌کند. آن نگاه دیگر نگاه محبت، نگاه رحم، توجه ویژه است. کی کم و کسری‌ها را برطرف کند؟ مثلاً فلان مسئول اصلاً یک نگاه به این مردم نمی‌کند، یک نگاه به این اداره‌اش نمی‌کند، یک نگاه هم به این کارمندش، به این منشی‌اش نمی‌کند. آن نگاه منظور، آن نگاهی که می‌آید سلام‌وعلیک می‌کند، که نیست که حالی ازش بپرسد. آقا کم و کسری نداری؟ مشکلی نداری؟ می‌خواهی برایت یک وامی جور کنم؟ می‌خواهی فلان جات را مثلاً یک سفارشی بکنم. این نگاه خاص. خدای متعال روز قیامت از این نگاه می‌کند. در برزخ هم از این نگاه‌ها دارد. خانمی در خانه جابه‌جا کنی چیزی را، خدا از این نگاه‌ها می‌کند. مگر نگاه کند: «لم یعذبه». دیگر عذاب نمی‌کند خدا. اگر به کسی نگاه کرد، دیگر عذابش نمی‌کند. این خانم این شکلی محروم از این نگاه است و در برزخ می‌بیند که کم و کسری‌ها برطرف نمی‌شود، می‌لنگد. شاکر نبوده. همیشه زبانش دراز بوده در برابر این شوهر. هیچ وقت سرش پایین نبوده. همیشه با اینکه «مگر چیکار کردی؟ کارگری، وظیفت بوده. خب دیگر چی؟ دیگر چیکار کردی؟ من هم این کار را کردم. تو اگر آن کار را کردی، من این‌ها.» این لحن، لحنی است که خدا دوست ندارد به کسی وقتی اینجوری صحبت می‌کند. خودم. واگذار به خودش می‌کند. این زبان را من خوشم نمی‌آید. این مدل، این گویش، این ادبیات خوشم نمی‌آید.
باز از همین جنس امام صادق فرمود: «ایما امرأه قالت لزوجها ما رأیت خیرا قط». اگر یک خانم برگردد به شوهرش بگوید که من هیچ وقت، هیچ خیری از تو ندیدم. که هم حکم کلی سریع است که قبلاً در موردش فقط «حبط عملها» عملش نابود می‌شود. این حکم این شکلی هیجانی و احساسی و برای جلب توجه و این‌ها است. بحث حبط اعمال خیلی وقت پیش در مورد صحبت کردیم. آن اعمال اینجا رخ می‌دهد.
و این روایت را هم به‌هرحال چند تا روایت دیگر داریم در این زمینه بخوانیم. خیلی سریع در این چند دقیقه باقی‌مانده آن روایت پیامبر اکرم را احتمالاً می‌رود برای جلسه بعد. اگر توفیق باشد جلسه بعد کل آن روایت را می‌خوانیم چون خیلی مهم است و خیلی بحث برزخ را در «ثواب‌الاعمال» نمایش داده. نقل کردند: «اسماء دختر یزید، یزید انصاری». این اسماء یعنی ایشان نقل می‌کند. می‌گوید که پیغمبر یک روزی از مسجد رد می‌شدند. دیدند که تعدادی از زنان نشسته‌اند. «فعلوا بِیَدِه الیهن». با سلام، با دستش پنهان سلام. این هم در آن لطیفه و نکته است. سلام دست آوردم بالا. چون نگاه نمی‌کردند دیگر. قاعدتاً بر نمی‌گشتند به خانم‌ها زل بزنند. «سلام حاج خانم فلانی». در علما هم این‌ها را ندیدیم و حضرت یک دستی بالا می‌بردند به علامت توجه و سلام. «ایا کن و کفران المنعمین». «مبادا شما منعمینتان را کفران کنید». «آن‌هایی که بهتان نعمت می‌دهند، کفران.» «ایا کن و کفران المنعمین». دوباره این را فرمود. «یا رسول الله اعوذ بالله یا نبی الله من کفران الله». «خدا را کفران کنیم؟» «بله‌ها، بله». «ان احداکن تتول ایتامها و یتول آنیستها، ثم یزوجها الله البع و یعید حلول و قره العین ثم تغضب الغضب». خیلی روایت جالب. فرمودند که: «همین شماها، بعضی‌هاتون مدت‌ها بدون شوهر می‌مانید». «مدت‌ها می‌نشینید که خواستگار بیاید یا شوهر خوب برایتان جور می‌شود». «در خانه ماندنتان خیلی طول می‌کشد». آنیس با عین. «در خانه ماندن». «از همین‌هایی که شما بعضی‌هاتون در خانه مدت‌ها می‌مانید، خواستگار ندارید. خدا روزی می‌کند یک شوهر برایش پیدا می‌شود. می‌آید خواستگاری و ازدواج می‌کند. بعد خدا یک بچه نصیبش می‌کند.» «یوفید ها الولد و قره العین». «یک بچه نور چشم خدا بهش می‌دهد.» «ثم تغضَب الغضب». «بعد این خانم با این همه لطفی که خدا بهش کرده، عصبانیتش را نمی‌تواند کنترل کند. غضبش را نمی‌تواند کنترل کند.» «فتقسم بالله ما رات منه ساعه خیر». «بعد این خانم یکهو عصبانی می‌شود، داد می‌زند، قسم می‌خورد می‌گوید به خدا قسم من هیچ یک آب خوش از گلوی من در این خانه پایین نرفت. یک روز خوش من اینجا ندیدم. یک ذره محبت من در این خانه، یک بار نشد این کار را بکند. یک بار حرف ما را گوش کند. یک بار آنی که ما خواستیم انجام داد.» «از این حرف‌ها می‌زند. می‌گوید من تا حالا یک لحظه خیر در این خانه ندیدم.» «فذالک من کفران نعم الله عزوجل». «این کفران نعمت است.» «و ذالک من کفران المنعمین». «این کفران منعمین است.» «بی‌اعتنایی این توجه نکردن است. این اعتنا نکردن به نعمت‌های خداست. این پشت پا زدن است. این عذاب خدا را می‌آورد.» «اینجور برخوردی خدا بدش می‌آید. قهرش می‌آید از این کارها نکنید. این‌ها کفران است.» خوب، این هم از این روایت.
روایت بعدی پیامبر فرمودند که: «ایما امراه ادخلت علی زوجها فی امر نفقه و کل». هر زنی که در امور نفقه به شوهرش فشار بیاورد، بیش از آنی که مستحق و لازم و این‌هاست، فشار می‌آورد و چیزی بیش از آن می‌خواهد. بیش از آنی که کار و زندگی‌اش باهاش راه می‌افتد. سطح درآمد شوهر را می‌داند، سطح نیاز خانه‌اش را می‌داند که نیاز اولیه و فوری نیست و درآمد شوهرش هم کفاف نمی‌دهد را می‌خواهد. هر خانمی که این شکلی باشد: «لایقبل الله منها صرفا ولا عدلا». این کارهایی که می‌کند در دنیا اثری برایش انجام نمی‌پذیرد و خدای متعال قبول نمی‌کند ازش. «إلا أن تتوب و ترجع». مگر اینکه توبه کند و برگردد. «و تطلب منه طاقته». در حد توانش از این آقا در حد توان آقا ازش بخواهد. خب، این هم از این روایت.
روایت بعدی: «من کانت له امرأه لم توافقه». هر که یک خانمی داشته باشد که باهاش موافق نیست. «ولم تصبر علی ما رزقه الله تعالی». به آنی که روزی این شوهر شده، این خانمه قانع نباشد. به‌هرحال آقا دارد زحمتش را می‌کشد. صبح می‌رود بیرون سر کار می‌رود. شاغل از کار کم نمی‌گذارد. انجام می‌دهد وظیفه‌ای که به دوشش است. درآمد. هی غُرغُر: «من خواستگار اینجوریم داشتم. چرا با آن ازدواج نکردم؟ آمدم زن تو شدم. بی‌عرضه‌ای. برو ببین باجناقت دارد چیکار می‌کند. صبح می‌روی، شب می‌آیم. آخرش هم آخر ما نمی‌توانی فلان چیز برای ما بخری. این هم آخه کار توست؟ تو هم شدی مرد؟ تو هم خاصیت داری؟ عرضه نداشتی برای چی زن گرفتی؟» از این حرف‌ها. «موافق نیست. صبر هم نمی‌کند. و شقت علیه». به این شوهرش سخت می‌گیرد. مشقت ایجاد می‌کند برای شوهرش. «و حملته ما لم یقدر علیه». زورش می‌کند به این آقا کارهایی را که این آقا در قدرتش نیست، توانش را ندارد. «لم یقبل الله منها حسنه». خدا هیچ حسنه‌ای از این خانم قبول نمی‌کند. «تِتَّقی بِهِ حَرَّ النار». هیچ حسنه‌ای که بخواهد باهاش آتش جهنم را از خودش دور کند، برایش ایجاد نمی‌شود. چون قبلاً عرض کردیم آتش جهنم همان حقیقت دنیاست. حقیقت ملکوتی دنیاست. این خانم هم که این شکلی است، این غرق در دنیا و تعلقات به مادیات. این هم دنیا برایش جهنم است، هم شب اول قبر جان کندنش مصیبت است. موقع مُردنش مصیبت است. شب اول قبرش طولانی و ورودش به برزخ خیلی سخت است. آتشی را نمی‌تواند با این‌ها دور بکند چون چیزی ندارد که باهاش تعلقات، چون حسنات باید ما را از تعلقات مادی در بیاورد دیگر. خانمی که این شکلی است، گرفتار تعلقاتش است. آتش گرفته وجودش. حسنات همه‌اش فایده ندارد چون حسنه باید او را از تعلق در بیاورد. حسنات اگر فایده داشت که اینجوری نمی‌شد. اصلاً فایده داشت. نشانه‌اش به همین بود که این با شوهرش خوب می‌شد. این چون شوهرش خوب نیست و اینجور درخواست‌ها و توقعاتی دارد، خودش علامت قبلی قبول نشده و همه را به باد داده. هرچی آتش تعلقش به دنیا سوزانده. «و غضب الله علیها ما دامت کذالک». تا وقتی همین شکلی است، خدا بهش غضب می‌کند. ببینید ما در نماز هر روز: «غیر المغضوب علیهم». یکی از اقسام مغضوب علیهم کیست؟ خانمی است که به درآمد شوهرش راضی نیست. صبر نمی‌کند. اذیتش می‌کند. بهش فشار می‌آورد. یعنی هر روز همه ما داریم از خدا می‌خواهیم این شکلی نباشیم. ما این زن نباشیم. مغضوب علیهم نباشیم که یکیش این است. تا وقتی این خانم این شکلی است، مغضوب علیه است. خدا بهش غضب می‌کند.
روایت بعدی از پیغمبر اکرم فرمود: «لا یحل للمرأه أن تکلف زوجها فوق طاقته». برای خانم حلال نیست که شوهرش را به بیش از طاقتش مکلف کند. فشار بیاورد. روی دوشش بیندازد. «فوق طاقت». «ولا تشکوه إلی أحد من خلق الله عز و جل». یا از این شوهر برود پیش احدی از مخلوقات خدا گله کند. «لا غریب»، نه نزدیک. «ولا بعید»، نه دور. این خیلی رابطه عجیبی است. حق ندارند این خانم‌ها از شوهرش بروند گله کنند. نه پیش نزدیک، نه پیش دور. نه پیش مادرش، خواهرش. (مادر و خواهر خودش.) مادر و خواهر شوهرش، نه دور. اینستاگرام، سری می‌زنند، در گروه خانوادگی می‌گوید. در مهمانی‌ها داد می‌زند. حق ندارد. مگر یک مورد خاص نادری از باب نهی از منکر. شرایط ویژه که آن مواردش خیلی خاص است و اهل تشخیص بدهند. عمده مسائل این شکلی نیست. «برایم رفته فلان لباس را خریده. اینجوری کرده. یک گلی بهش گفتم بگیر. گل فلان دوست دارم. رفته فلان گل. آی خلق الله، آی فلانی، آی شمسی، آی کبری، آی فلان.» مجوزی برایش نداریم. «و لا یحل» نیست برای خانم و عقوبت هم دارد مشخص است.
پیامبر اکرم فرمود: «لو أن جمیع ما فی الأرض من ذهب و فضه حملت المرأه إلی بیت زوجها». خیلی این هم از آن روایت‌های فوق‌العاده است. «ثم ضربت علی رأس زوجها یوماً من الأیام تقول: من أنت؟ انما المال مالی». «بانگ مال کی بوده؟» این پیغمبر ۱۴ قرن پیش فرمودند. خیلی حدیث آپدیت و به‌روزرسانی شده است. کامل مطلب مطلب دقیق و به‌روز. فرمود که: «اگر یک زنی همه طلا و نقره‌های روی زمین را ببرد خانه شوهرش، جهیزیه‌ای که با خودش برده این باشد، یک روزی از روزها سرکوفت بزند به این شوهر بگوید: تو کی؟ انما المال مالی. همه این زندگی مال من است. این‌ها را من آوردم. تو چی آوردی؟ تو چی داری؟ کی تو را به حساب می‌آورد؟» «حبط عملها». عملش حبط می‌شود. «ولو کانت من أعبد الناس». «از عابدترین مردم هم باشد، اعمالش حبط شد.» «إلا أن تتوب و ترجع و تعتدل إلی زوجها». مگر اینکه توبه کند، برگردد، عذرخواهی کند از شوهرش که اعمالش حبط شده. توبه، اعمال حبط شده را مانع حبطش می‌شود. چون اعمال نابود که نمی‌شود. بین ما و اعمالمان مانع می‌افتد. ما دیگر از آن اعمال بهره‌مند نمی‌شویم. می‌شود حبط. باز اگر توبه کنیم، حبط برداشته می‌شود. یعنی ارتباط ما با اعمالمان دوباره برقرار می‌شود. خب، این هم از این روایت.
آخر هم از پیغمبر فرمود: «ایما امراه سألت زوجها طلاقا فی غیر ما بأس». هر خانمی که بی‌جهت از شوهرش طلاق بخواهد. الکی. چون یکی از موارد الکی همین بود که عرض شد. بحث تعدد زوجات. و مگر اینکه واقعاً شوهر دارد بی‌عدالتی می‌کند. ظلم می‌کند. و مواردی و آنجا واقعاً باید یک کارشناس باتقوا و خداشناس بگوید که آقا اینجا مصلحت در طلاق است. نه آدم‌های خدا نشناس، جوگیر و هیجانی و این‌ها. نه. آدم خداشناس و مشاور عاقل و امین. خلاصه، اگر بدون جهت از شوهرش طلاق بخواهد، طلاق الکی بخواهد بگیرد: «فحرام علیها رائحه الجنه». بوی بهشت بر این خانم حرام است. دیگر ببینید دیگر در جامعه ما اوضاع چه خبر است. بوی بهشت. چون بوی بهشت، بوی هر چیزی ایجاد اُنس می‌کند دیگر. مأنوس به بوی آن می‌شود. آن بو از جنس اُنس است. وقتی کسی هم با کسی اُنس می‌گیرد، بوی او خیلی در شامه اوست. بو کلاً یکی از التذاذات لذت ویژه است و بو حکایت از یک لذتی می‌کند. پیشاپیشی که آدم بخواهد به آن خود آن لذت برسد. مثلاً عطرهایی که محرکه‌اند این پیشاپیش اصلاً نسیم و باد آن پیشاپیش و بشریٰ دیگر. به تعبیر قرآن، بشارت یک رحمت و لذت و یک نعمت، عطر و بو این شکلی است. لذا پیغمبر هم عطر را و بوی خوش را خیلی از نعمت‌های دنیا دوست داشتند. اول اینکه جزو لذت‌های لطیف. خیلی لطیف است این لذت و ثانیاً حکایت از یک لذت بالاتری دارد می‌کند. یک بویی و نسیمی از او آمده که خود همینش آدم را شیفته و شوریده می‌کند و مقدمه‌ای است برای حرکت شما. بوی غذا وقتی می‌آید، بزاق‌ها در شما تحریک می‌شود و گرسنگی شما تشدید می‌شود، میل شما به غذا بیشتر می‌شود. اثر بوست. خدا در این بو اثری قرار داده، لذتی قرار داده. حالا خود بهشت چیست؟ بوی بهشت چیست؟ حالا این روایت می‌خواهد بگوید که بوی بهشت یعنی حتی بوی بهشت هم به مشامش نمی‌رسد. خود بهشت که هیچی. این روایت منظورش این است. یا اینکه نه، خود بهشت را می‌رود ولی بوی بهشت را بهره ندارد. خب این طلاق چون به‌هرحال حرام که نبوده این خانم طلاق. این موارد احتمالاً منظور هم همین است که این ولو بهشت هم برود، بوی بهشت را ندارد. مثل اینکه غذا جلویت بگذارم بو، بویایی‌شان را از دست می‌دهند. لذت بویایی محروم است. یعنی شما آبگوشت جاافتاده که ۵ ساعت جوشیده را جلویت بگذارند و بو نداشته باشد. قورمه‌سبزی ملس جاافتاده با روغن کرمانشاهی، گوشت بره جلویت بگذارند بو نداشته باشد برایت، آدم لذتی هم نمی‌برد. فقط سیر می‌شود. این روایت خصوصاً این روایت احتمالاً منظور هم همین است که این ولو بهشت هم برود، بوی بهشت را ندارد. «وادلاین» بوی بهشت از ۵۰۰ کیلومتری برای او ممنوع است. آن روایت منظور این است که حتی بوی بهشت هم به مشامش نمی‌رسد. خود بهشت که هیچی. از فاصله آنچنانی بوی بهشت به مشامش نمی‌رسد. پس دو تا معناست در مورد بوی بهشت. این خانم که اینجور طلاق گرفته، بی‌جهت این بوی بهشت را محروم است. ولی خود بهشت معلوم نیست اگر برود همان چون این از آن لذت موافقت انگار آن موافقت با شوهرش نبود دیگر. باید سر می‌کرد. باید راه می‌آمد. باید همراهی می‌کرد. آن موافقت، آن اُنس چون نبود، بوی بهشت هم از جنس انس است. آن حالتی است که یک موافقتی می‌خواهد ایجاد بکند. یک وفقی می‌خواهد شکل بدهد. بو اول می‌آید. یک پیوندی بین معده شما با این غذا ایجاد می‌کند. معده تمنا می‌کند و غذا را بهش می‌دهد. این بوست دیگر. اثر بو است. حالا بحث بو و ملکوت بو خودش یک بحث مفصلی است که مثلاً بوی خوش در نماز چرا اثرش این است. نماز ۷۰ برابر می‌کند و همین جور جاهای مختلف. بحث بو بحث جزء بحث نکردیم. خیلی هم جای بحث دارد. ملکوت بو. حس و نجاست یکی از شاخصه‌هایش این است وقتی یک چیزی نجس می‌شود، بوش تغییر می‌کند. خب این‌ها بحث‌های مفصلی است در مورد بو خیلی می‌شود بحث کرد. ولی حالا اینجا بوی بهشت. بوی بهشت اول می‌خواهد یک شوق ایجاد کند، یک موافقتی ایجاد کند. خب این خانم موافقت با شوهرش را نداشته. از این موافقت اهل بوی بهشتی دیگر محروم است. این‌ها روایات بسیار فوق‌العاده و جالبی است. مطالب عجیبی دارد. می‌خواستم یک خاطره از مرحوم جواد آقای تهرانی بگویم که فرصت نبود. ان‌شاءالله جلسه بعد اگر خدا توفیق بدهد، ماجرای جواد آقا را می‌خوانیم و می‌گوییم بعدش روایت پیغمبر در «ثواب الاعمال» را اقامه می‌کنیم. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00