‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله قاصم الجبارین مبیر الظالمین و صلی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنتالله علی القوم الظالمین.
در مورد ملکوت خانواده، عرض شد جلسه قبل به بحث ازدواج و واسطهگری در ازدواج رسیده بودیم، نکاتی گفته شد، روایاتی را خواندیم، مطالبی طرح شد و نکات دیگری را در این جلسه خواهیم داشت که نکات خوبی است.
در ابتدا روایتی بسیار زیباست؛ هم در مورد دختران، هم در مورد پسران. (بنده و دخترانش) حضرت فرمودند: «بِنتٌ وَجَه اَللَّهُ یَوْمَ اَلقِیَامَةِ تَاجَ اَلمُلْکِ» اگر کسی واسطه ازدواج دختری بشود - نه دختر خودش، چه دختر برادرش و فامیل باشد، چه دختر همسایه و هر دختری در هر جای عالم واسطه بشود برای ازدواج - خدای متعال روز قیامت *تاجملک* بر سر این کسی که واسطه شده، میگذارد. خوب، اولاً تاج چیست؟ و بعد تاجملک چیست؟
خود تاج یک زینتی برای سر است؛ یعنی این سر، سرِ ارزشمند است. تاج کلاههایی است؛ مثلاً فارغالتحصیلی گذاشته میشود که البته الهام گرفته شده از لباس روحانیت و لباس بوع (کد)، لباس روحانیت مسائلی از این قبیل در مورد افرادی است؛ یعنی قاعدهاش بر این است. حالا درست است ممکن است بر افرادی مثل... ولی کلیتش این است که این عمامه وقتی گذاشته میشود، یعنی این سر، سرِ ارزشمند است. بر سر حاکم میگذارند تاج را، علامتش این است که این با فکرش همه چیز به فکر این ختم میشود. این در بین افکار، در بین سرها، این عقل، عقل ارزشمند است. فکر، فکر در مورد روحانی به نحوی، در مورد عالم به نحوی، در مورد فارغالتحصیل به نحوی. البته گاهی هم یک پوششی برای... حالا در کلاهها و اینها پوشش در مورد سرِ زینتی به حساب میآید. تاج، البته اصل عمامه تاج و عمامه نماد این فکر، فکرِ زیر این یک قیمت.
حالا در مورد تاج پادشاه، یعنی تدبیرگر امور جامعه به او این محاکم ملک و تدبیر امور با او. فکر، خردِ تدبیرگر هزاران نفر و آدم. حالا آن هم باز خیلیها اهلیت ندارند دیگر، در آن تاجی که گذاشته. همانجا که در مورد عمامه، ولی به هر حال اصل قاعدهاش این است. خب، اینجا تو دنیا اعتباری و جایی است که خیلیها میتوانند فیلم بازی کنند و حقه سوار کنند. در عالم ملکوت و برزخ واقعیت و آنجا متناسب با اعمال و افکار طرف که واقعاً پادشاه میشود، حاکم میشود تاج بهش... چه بسا افرادی سر اینها را قیرگونی کنند و چه بسا اینور افرادی سر در آلودگیها داشتند. شغلش اینجوری بود، با گریس و روغن صبح تا شب سروکار و آن طرف عمامه... به این تاج که فرمود، معلوم میشود که حکایت میکند از اینکه این آدم، آدمی بود که تو دنیا افکارش فکرِ خیر و تدبیرگری و رسیدگی به امور مردم و رفع نیازهای مردم. پادشاه، پادشاه باید هی نیاز مردم را حل کند، غصهای از دل زدودن. و این پادشاه حقیقی است.
البته بعضیها هم هستند که صبح جمعه، آدم اهل حکومت، غصه مردم، شب خواب ندارد و خجالتزده است از مشکلات مردم دردمند. آدمی که اهل است، آدمی است که واقعاً درد دارد، او پادشاه است. در ماجرای حضرت یوسف، آدم خوشباطنی بوده همین که خوابی که دیده مربوط به درد مردم بود و پیگیر بود تا تعبیر خوابش را بفهمد تا جایی که حتی یک زندانی را و در خواب بهش فهماندند که مردم دارند قحطیزده میشوند و هفت گشایش ۷ سال قحطی. آدمی که واقعاً پادشاه است و ملکه این شکلی است دیگر، درد مردم دارد. حالا اگر کسی اینجا دغدغه زندگی مردم را داشت *بچههای مردم*، *بچههای خودش*، خود را در جایگاهی میدید که احساس مسئولیت میکرد نسبت به بقیه، این احساس مسئولیت. این چهره مل، پادشاهی و این تاج بر سر دارد این آدم در ملکوت. و این تاجش علامت اینکه این فکر، فکر مقدس و پاک است. و این تاج هم ملائکه تاج دارند دیگر. ملائکه هم تاجشان مدبر، «وَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً» در تدبیر. این تاجشان هم به خاطر همین. تاج ملائکه، «تیجان الملائکه» (جمع تاج میشود تیجان) و گفتن تیجان ملائکه عمامه الامامت «تیجان الم» عمامه تاج. همین شکلی هم هست تاج ملا. موهای جنس، شکل همین عمامه، بغلش آویزان است فتحرک دارد. و همینجور حالا یا سبزرنگهای مختلف. برخی ملائکه، ملائکهای که در حرم... ایام محرم هم هست و نزدیک به عاشورا است، ایامی که عزیزان این جلسه را گوش... اهل دلی از اساتید میفرمود که ۴۰۰۰ ملکی که ظهر عاشورا برای ی (امام حسین) آمدند و تا روز قیام امام زمان کنار مشغول عزادار. فرمود که من دیدم مشکی دارند این تحت، آویزان، موهای بلند، چهره تمثلی ملائکه. موهای بلند و ژولیدهی عزاداری. شانه به دست، به سر نکشیده، دست به سر و رو نکشیده. اینجور غبار. صدای ناله و گریهشان بلند. وقتی صدای اذان حرم بلند میشد، اینها ساکت میشدند. باز بقیه.
اینها عمامههای مشکی ملائکه در غیر اینها شاید نداشته. ملائکه با عمامه مشکی نماد غمت. رنگ مشکی به هر حال این، این شکلی است. کسی که واسطهگری میکند، اینجوری میشود. دغدغه دارد برای مردم که یکی از مشکلات مردم ازدواج که واقعاً نیاز کار و اینها، امور مختلف واقعاً نیاز کمک و کار. ازدواج در مورد دختر به نحوی، پسر دارد. فرمود اینکه هر که یک بندهای را از بندههای خدا - حالا این «عبدَالله» یا معناش این است که یعنی بندهای را به خاطر خدا - بندهای از بندههای خدا را واسطه ازدواجش بشود، «وَضَعَ اللهُ عَلی رَأسِهِ تاجَ الملْکِ» خدا روی سر او تاج پادشاهی میگذارد. بروزش تو همینجا تاج دارد. یعنی کسی که چشم ملکوتی و برزخی دارد، وقتی او را میبیند با تاج میبیند. چیکار کردی؟ خودش هم شاید نداند که واسطهگری جهیزیه، یک پولی ریخته برای جهیزیه یتیمی. از آب و گل درآورد، ازدواج. همراهی کرده. و از... به هر حال اینها همه همین پادشاهی و ملکوت است.
روایت دیگری از پیغمبر اکرم: پسرها و دخترانتان را همسر بدهید. گفتند: یا رسول الله! حالا ابنا. اونا پسرامونن زنشون میدیم. دختر منو بگیر دختر... دختر چه شکلی شوهر؟ حضرت فرمودند: «هَلْوَهَنَّ بِالذَّهَبِ وَالْفِضَّهِ» طلا و نقره برای اینها بگیرید. به سر و دست اینها آویزان کنید. اینها را آراسته کنید زیورآلات. نامحرم تو همان فضاهای جمعهای خانوادگی و با خانمها. هستند مجلس روضه که میرود این ایام. حالا نه آنقدر که دیگر تحتالشعاع قرار بگیرد مجلس روضه. گاهی تحتالشعاع تیپ و قیافه و لباس مشکیهای آنچنانی که میلیونی نه. روضه گوش میدهد نه سخنرانی. برسد تو مجلس روضه که چهار تا خانم هم میبینند، بالاخره شوهر برایش پیدا میشود. این شکلی زمینهساز ازدواجش میشوی، یک طلا نقره گردنش آویزان کن. نه الان با طلای گرم و «اُوْجِدُوا لَهُنَّ الكُثْرَةَ» لباس، لباس قشنگ. باز هم نه برای خیابان، جلو نامحرم. تو همان جمعهای خودمانیشان. همین که عرض کردم مجالسی که توش برسند.
یک دختر وقتی مدرسه میرود، چه اشکال دارد لباس قشنگی داشته باشد داخل، زیر روپوش. لباس خوبی رو کلاس در بیاورم. آن خانم معلم چادرش را بردارد، با یک مانتو، با یک وضعیت. حتی چه اشکال دارد یک خانم معلم سر کلاس روسریاش را هم بردارد، مقنعهاش را هم بردارد؟ حالا مگر اینکه بگوییم بچهها پرت میشود و اینها. آن هم یکی دو دفعه پرت میشود اولش غیر عادی. وقتی ۵ ماه ۶ ماه این شکلی آمد حرف زد، دیگر این شکلی نیست. یکی از کارهای خوبی که این شبکه پویا دارد میکند این است که کارتون ساخته، مادر تو خانه سیخ و موها را جمع کرده و سارافون تی.. حتی اگر میتوانستند مثلاً آرایش و اینها هم نشان بدهند، اگر مفسده نداشت. خیلی به هر حال مادر بیرون با چادر است و این، همان مامان تو خانه تو یک کار کارتونی. اینو حالا ما تو سریال دستمون بسته است. مامان از خواب بلند میشود با مقنعه و روسری و روی تخت. با تو خوابیده بود اینها فان است دیگر. ولی آن اصل واقعیتش حالا تو کارتون میشود نشان داد. چه اشکال دارد که اینها تو جمعهای خودمانیشان یکمی به سر و... این سختگیریها را دیگر خداوکیلی نه خدا گفته نه پیغمبر گفته. این هم که از کلام پیغمبر دقیقاً برعکس میفرماید. اینها بهشان برسید زمینه ازدواج فراهم میکند. حالا بنده در مورد اصلاح سر و صورت و اینها حرفی نمیزنم خیلی کشدار میشود و شایعه میشود. ولی شاید باز هم ما در مورد همین کاتولیکتر از پ. رفتار و آنقدر که ما سختگیری میکنیم که دستی به سر و روی این دختر تا ازدواج زده نشود و اینها. اینش هم شاید واقعاً دیگر نه خدا و به هر حال این کلام پیغمبر فرمود زمینهساز ازدواج تو آن جنبه حلالش با خانمهاش. اگر ما سختگیری نکنیم و فضا را فراهم همین یک بستر خیلی خوبی برای ازدواج. دختر را میبینند.
زیباییهای خود همان سر و روی به هم ریخته و لباس به خود نرسیده و اینها زدگی میآورد دیگر. یک خانمی هم که میخواهد دنبال موردی بگردد، همان که نگاه میکند میگوید: «بابا، این الان جمع...» ما نکات مهمی است. پیغمبر از همه روانشناسان روانشناستر بودند دیگر. نکته سوم نحله. یک نحله خوبی برایش فراهم کنید. نحله هم به مهریه گفته میشود، هم به جهیزیه. حالا یا منظور این است که مهریهاش را سبک کنید یا منظور این است که جهیزیه خوب برایش فراهم کنید. البته خود پیامبر اکرم جهیزیه برای دخترشان آماده نکرده بودند. ما تو آن جلسه که بحث شهرشناس که در مورد ازدواج با ازدواج دو دریا در مورد این صحبت کردیم که همان مهریه را پیغمبر اکرم خرج کردند و شد جهیزیه. قشنگترین کار همین است. مهریه را نقداً بگیرند. کی داده؟ کی گرفته؟ امیرالمؤمنین دادند، پیامبر گرفتند. اینکه مهریه را کی داده؟ کی گرفته؟ امیرالمؤمنین دادند، پیامبر گرفتند و جهیزیهای که کمرشکن و بابای دختر. بنده خدا اگر سه تا دختر داشته باشد، مثل بعضی دوستان ما، ۵ تا دختر داشته باشد و همه را بخواهد جهیزیه بدهد، این واقعاً کمرشکن. انصاف نیست. حالا بهترش این است که مهریه را نقدش کنند و تبدیلش کنند به جهیزیه.
مهریه سبک، ۱۴ تا سکه. ۵ تا سکه. یا آن مهر و سنه زهرا سلامالله علیها. در مورد او هست کار نداریم. همان را نقداً پرداخت بکنند. جهیزیهشان. جهیزیه را بگیرند بروند سر خانه زندگی. بعداً مهریه است. نه مهریه حربهای میشود تو دست دختر برای اینکه بخواهد باهاش اعمال قدرت کند، زهر چشم بگیرد. نه جهیزیه کمرشکن میشود برای خانواده دختر و از همان اول مشارکت با هم میکنند. با سلیقه همدیگر. پسر هم سهیم شود تو جهیزیه. خریده میشود و نظر هر دوتایشان است. این چقدر مهر و محبتها را تقویت میکند. در حالی که ما بخواهیم مثلاً از بچه جهیزیه جمع کنیم برای ۱۰ سال پیش. یخچال را خریدند. الان یخچال دیگر دموده شده. از بچگی برایش داشتند جهیزیه جمع میکردند. به هر حال این هم مهریه جهیزیهاش را خوب کنند. «یُرْغَبُ فِیهِنَّ رَغْبَةً». رغبت میشود در این دخترها. زمینه ازدواجشان فراهم میشود.
روایت بعدی از پیغمبر. خیلی روایت، روایت زیبایی و خیلی هم غریب. معمولاً هم تو بحثهای ازدواج و اینها نمیگویند دیگر. چون مثلاً در مورد شرایط، بحثهای این شکلی، انتخاب همسر صحبت کنند این روایت ربطی به آنجا پیغمبر فرمود: «تَزَوَّجُوا و زَوِّجُوا» هم زن بگیرید، هم زن بدهید. هم خودتان ازدواج کنید، هم واسطه الا فمن مسلم از... حالا تو برخی ترجمه به اشتباه این را ترجمه سعادت که ننگ حذف. واژهای که ما تو فارسی به کار میبریم میگوید: «بابا، میگوید بچهمون دیدم قرآن میخواند حذف.» یکی از چیزهایی که حذف یک مرد مسلمان است که حذف میکند کیف دنیا. یکی از کیفهای دنیا، یکی از لذتهای دنیا این است: «اَنْ یُنْفَقَ عَلَیْهَا» این است که به زن بیسرپرست که حالا یا دختر مجرد است یا زن مطلقه، زن همسر از دست داده، این نفقه بدهد؛ به عنوان همسر این را قبول کند و نفقه. فرمود این جزو حظای دنیاست، کیف دنیاست. خدا برای مرد مسلمان قرار داده که زنی خرج یک زنی را خدا رزق یک زنی را در جیب یک مردی وقتی میگذارد، مرد مصب جیب، روزیده. یک زنی. یکی از لذتهایی که تو غرب محرومند بندگان خدا ازش. البته الان دارد برمیگردد توی موج پنجم در مدرنیته که الان در غرب راه افتاده، برمیگردد. یکی از شگفتیهایشان این است وقتی برای زنهای غربی تعریف در فرهنگ اسلام زن دست به جیب نمیشود و مرد باید نفقه زن را بدهد. واقعاً این است؟ خیلی تعجب میکند. خیلی شگفتآور و خیلی فوقالعاده است برایشان. چقدر این دین، چقدر مکتب، مکتب جالبی است که چون آنور زن باید خرجش را بدهد و دندش نرم. هزینهها نصف نصف تو زندگی. کیف میخواهی بخری «واگه بیرون خو خریدی با خودته». خرج خانه نصفش با توست. خانهای که اجاره کردیم رسوخ کرده تو زندگیهای ما. یک وقتی ضرورت، کار بکند، با هم همکاری درآمد داشتن از این راهی همیشگی هم نبوده. گاهی بوده کمک خرج مرد شدن با شرایط، با موقعیتش و با سنجش همه فضاها و اینها. مرد این حس مسئولیت را نداشته باشد و ساختار مرد. یکی از لذتهای زندگی این است خدا خرجی یک زن را در جیب یک مرد قرار داده. و مرد مسلمان لذت میبرد.
از هیچ چیزی برای خدا محبوبتر از آن خانهای نیست. هیچی خدا آنقدر دوست ندارد آن خانهای که با ازدواج آباد میشود. آبادی و خونه ما خانههای آباد داریم «بَیْتٌ مَعْمُور» و خانههای خراب دارد. آن خانههای مجردی و تکنفره جدا جدا. پسر برای خودش خانه گرفته بود، خانههای دانشجویی و اینها، حتی خوابگاهی. این آباد نیست. حالا نمیگویم که حالا همش در نگاه خدا منفور است. نه. حالا منفور هم نباشد، محبوب نیست. آن خانه محبت قلب دو نفر برای هم. یک خانمی تو منتظر این آقا از سر کار برگردد. آقایی است که تو دلش نیست کار و اداره تمام بشود، برگردد برود همسرش بچههاش. این با عشق شده غذا. الان که این آقا آن، با عشق خرید میکند دستش پر است کلی بار تو دستش است، تو خورجین صندوق. با یک عشقی رفته بازار و ترهبار و چه میدانم این حرفها. بارکشی کرده، آورده به همسرش بدهد. اینها را خدا. حالا تعبیر... خدا عاشق اینها است. در اسلام با ازدواج، نکاحی که خدا خواسته، ازدواجی که خدا گفته محبوب خداست. محبوبیت هم صورت برزخی دارد. و هیچ چیزی هم مهمتر از این محبوب خدا بودن. یک کاری بکند که از خدا برده. این دیگر بارش را بست. نانش افتاده تو دبه روغن. اگر کسی که خدا خوشش بیاید. خوشش بیاید! یک وقت در حد رضایت است، یک وقت در حد محبت است، یک وقت خدا خوشش میآید، یعنی یک وقت خدا خوشش میآید، یعنی دوست دارد خانهای که برای ازدواج گرفته میشود. لذا بعضی دربشان بر این بود که خانه اج... دختر پسری که تازه ازدواج با نصف قیمت یا اصلاً وقف در گردش کرده بودند. سالی یک سال، یک بار به یک دختر. خیلی خوب است. بنده همینجا این دعا را علنی. جلسه را ضبط میکنیم. عصر جمعه است وقت استجابت. حالا بنده خودم خانه از... به ما خانه داد. گل جمالش به چیزی از او کم. به ما از خدا میخواهم جلو جمع میخواهم ریا در این دعا میکنم و شماها آمین بگویید. هم در مورد من محقق بشود هم برای شما. خدا به ما یک آلونکی، یک چیزی، و بزنیم در جوانی که یک سالی یک بار یعنی سالیانه در اختیار هی بیایند. اولاً خیلی خرابی ندارند تو خانهها و آبادم. بچهدار شد، بچهدار. چون امسال بچهدار نشدی، من میکشم روی اجاره. بچهدار شدی، من نمیکشم. و این هم عیدی. رزق خدا میرساند. نمونه رزق رساندن خدا به تو. بالا نمی.... و خدا از راه دیگر تا چون بچهدار شد این محبوب برای هر چقدر این بچهها تو خانه اضافه میشوند، این هی محبوبیت آن خانه برای خدای خانه. صدای گریه بلند، رحمت حق جاری. و خدا و به واسطه آن خانه عذاب را از کل آن امت برمیدارد. اطفال رضع در روایت بچههای شیرخوره اینها گریه که میکنند، عذاب از یک امت برداشته میشود. یعنی ما اگر تعداد بچههای شیرخوارمان را بیشتر کنیم، شاید کرونا زودتر از این مملکت. و شاید به برکت این بچه مثلاً این خانواده قرار بوده کرونا بگیرد، دیگر نمیگیرد. یا قرار بوده با کرونا این پدر و به واسطه اشک این بچه رحمت برای خانه جاری شده. اینها از دنیا نمیروند. به خدا میداند چه بلاهایی به واسطه اشک این بچه برداشته میشود. شما باید خوشحال باشی. شما صاحبخانه که تو این خانه اشک شیرخوره.
عزیزان، اصل نکته این است ما میگوییم ملکوت هیچ جای زندگیمان نیست. ما میگوییم ملکوت را قبول داریم. مواد را قبول داریم. برزخ، برزخ و معاد و اینها شده یا برای امواتمان که مجلس ختم بگیریم. یکی آن بمیرد بریم سر قبرش یا یک شب جمعهای بدهیم. نهایتاً. الان دیگر با این بحثهای مرگ و اینها، حقالناس، این دیگر ته باور ملکوت. ملکوت همه زندگی ماست. وقتی که من صاحبخانه، مستأجرم بچهدار میشود، این الان یک ملکوتی در خانه من که به او اجاره دادم، شکل گرفته. یک ملکوتی در ارتباط من با این مستأجر شکل گرفته. یک با من من همین که فشار به او بیشتر نمیکنم، هزینه رحمتی که تو خانه من دارد جاری میکند برای من بس است. من باید منتدارش بشوم، برم دستش را ببوسم. خانهات بچهدار شدی؟ عذاب را از این خانه برداشتی. همانجور که اگر کسی تو خانه ما فحشاخانه. چطور اعصابمان خورد میشود؟ خانه ما را به لجن کشید. حالا اگر یک کسی خانه ما را تبدیل کند به محلی که توش نغمه گریه یک کودک پاک که همین الان از ملاقات خدا دستش را... همانجور که فرض مجلس، مجلس صاحبخانههایی داشتیم خدا را شاکریم. یکی از همسایههای ما با توسلات نظر لطف. این است که شما تو اینجا تبدیل شده مجلس روضه، درس. و یعنی وقتی یک جای مجلس روضه. مستأجر من اینجا را نماز. اینجا صدای فحش بلند نیست، صدای آهنگ حرام بلند. دفتر کفش زنانه اینجا نمیآید. ده تا ده تا بیایند و انواع اقسام اینجا. هر که میآید پاکدامن میآید، میایند اشک میریزد. خب این روضه امام حسین لطافتی که تو آن خانه میآورد چقدر؟ اشک آن بچه اول هر چی نغمه او بلند، ذکر «لا اله»... این جلسات چهار ماه اول، چهار ماه دوم صلوات، چهار ماه سوم تا یک سال اشک این بچه رحمت خاص خدای متعال است. اینها وقتی تو زندگی... اصل تقصیر هم گردن ماهاست. امثال بنده ملکوتی. ملکوت صاحبخانه. مستأجر بچهدار شدن. رحمت جدید. رحمت امسال بچهدار شدی. دیگر این دو تا بچه دارد راهش نمیدهند. او سه تا بچه دارد. اینجا مسلمانی نیست. کدام؟ قهرش. همان این خانهای که با نکاح آباد میشود، محبوب. هر کسی هم سنگاندازی در این بکند، همانقدر. حالا برو ببین که از کجا داری میخوری. همهمان هم دنبال یک ولی خدا هستیم که به ما بگوید مشکلمان از کجاست. اینها همش، همه اینها قواعد است. ولی کدام پیغمبر من صاحبخانه وقتی خدا را به حساب نمیآورم ملکوت تو اجارهای که دارم میدهم به دختر و پسر جوان تازه دو تا بچه، گیریهای مشرکانهای که میکنند. خدا قهرش میآید، میاندازد من را تو چاله. حالا برو دنبالش. دنبال این بودی که یک ۱۰۰ تومان اضافهتر کاسب بشوی. یک تق تق کمتری تو خانهات باشد. ۱۰ تا تق تق برایت. این ۱۰۰ تومان از ۸۰ جا از... میکشم بیرون. یک خرجهایی برایت که هیچ ذرهای هم نه خاصیت برای دنیا. فقط پولت را اینجا. اگر این کار را میکردی، من را به حساب میآوردی. با من معامله ده جای دیگر برایت. یک خانهها، یک زمینهایی برای معاملههای تو. کاسبیات یک رشدی بهت میدادم. باور شکم خدا را. برزخ همینجاست. ملکوت همین جاست. همین بنده که الان پای لپتاپ نشستهام دارم روایت میخوانم، این کیبورد و این میز و این کتاب و برزخ توی اینها است. برزخ باطن همه اینها است و من حرف زدنم اینجا الان یک برزخ است. یا به قصر در و یاقوت حورالعین شراب شیر یا زقوم گداخت، آه گرز آتشین. تبلیغ. ولی خدا گفت که با قبرها صحبت... شما چرا مار عقرب ندارید؟ آقای قاضی نقل کردند: «عقرب نداریم هر که میآید با خودش میآورد.» عقرب با خودشان میآورند. همین نیشی که میزنی که امسال دیگر بچه.. یا بعد اجاره را بدهی بالا یا از اینجا بروی. این میشود عزیز من. این دل طرف را سوزاندی. بچهدار شدم کار بدی کردم؟ بعد ببین با من دارند چه شکلی معامله میکنند. بچه سه تا بشود چهار تا، چهار تا بشود پنج تا. تو سرش میزند، تحقیرش، مسخرهاش میکنم. اینها دل شکستنها، سوزاندنهاست و ریشهات را میسوزانی با این حرف، تا هفت پشت.
روایت بعدی از امام کاظم علیه السلام. «روزی سایهای جز سایه عرش خدا نیست.» اینها زیر سایه عرش خدا. عرش خدا چیست؟ سایه عرش یک تکه سایهبان است. مثلاً ملت میدانند میروند آنجا؟ نه عزیز من. سایهاش مثل اینجا نیست. الان شما میگویید که ما مثلاً زیر سایه امام خمینی ۱۰ سال این انقلاب زیر سایه امام. زیر سایه مقام معظم رهبری. ملت عراق زیر سایه آیتالله سیستانی از فتنهها عبور. شما میگویی زیر سایه پدر مادریام. زیر سایه پدر مادر یعنی بابات هرجا وای میایستد، میروی آن پایین مینشینی سایهاش بیفتد روت؟ بعد مثلاً الان بابای سر کار است. الان من دیگر سایه نیستم؟ سایه ننهبابا بالا سرم نبوده اینجور شدم. این سایه همان سایه وقتی که کسی تحت حمایت کسی است. وقتی کسی یک ارتباط ویژه با کسی دارد از برکات وجودی او بهرهمند است. این را میگویند زیر سایه کسی. کسی از برکات عرش بهرهمند است. عرش کجاست؟ آنجایی است که تقدیرات خلایق فرمانروایی خدای متعال و حاکمیت به همه عالم از آنجا صادر. در مورد عرش تو جلسات ابتدایی سه دقیقه در قیامت یک وقتی نکاتی را عرض کردیم. ما اعتقاد میفرماید که سه... و روز قیامت همه میفهمند که یک سایه در واقع بیشتر نبوده در این عالم. سایه واقعی سایه عرش بوده. اگر کسی زیر سایه عرش بود زیر سایه بوده واقعاً. کسی زیر سایه قیامت. حالا کیا زیر سایه، کیا در روز قیامت زیر سایه عرش حق تعالی است؟ «رَجُلٌ زَوَّجَ أخَاهُ اَلْمُسْلِمَ» اولین دسته آنی است که برادر مسلمانش را اقدام کرده برای ازدواج. ببین تو وقتی، وقتی سایه بالا سر کسی میشوی، معلوم میشود که به سایه عرش متصل هستی. از از تو خیلی به دیگران میرسد. برکت وجودی داری برای دیگران. چون ما سایهای که این یکم سخت و خیلی هم قشنگ است. هم فنی است. یک سایه بیشتر ندارد. تو وقتی سایه میافتد بالا سر کس دیگر، سایه هم که جز خدا فانی شدی. تو شدی سایه عرش خدا. کس این افتاد بالا سر یک سایه در واقع بیشتر نیست. هرجا هر کسی دارد کمک به دیگران میرساند، همان یک سایه عرش خداست. اکبر و تقی و حسن و حسین نداریم. سایه مشقنبر و مشحسین و اینها نداریم. سایه عرش خداست. این مشحسین آدم خوبی بوده، متصل شده به عرش خدا. سایه عرش را انداخته بالا سر ما. این از خوبی. و روز قیامت میبیند این زیر سایه عرش بودن و متصل به سایه عرش بودن. یکی آنی است که واسطه ازدواج دیگران. خادم گرفته برایش. حالا یا خودش خدمت کرده یا برایش خادم گرفت. این هم سایه انداخت.
سومین: «سَتَرَ عَلَیْهِ سرّاً» یک سری برایش کتمان کرد. اصلاً سایه انداختن چیست؟ وقتی یک کسی تو آفتاب است، تو رنج است، سایه میاندازی که آفتاب اذیتش نکند. کسی تو یک اذیتی است، تو آزاری است، تو رنجی است، تو شدتی است. وقتی آن شدت را از او برطرف میکنی، مانع میشوی که آن شد... سایه انداختن. روز قیامت هم میبینی این را. خدا همه شدتها را شدت حساب. شدت عبور از صراط، شدت سختیهای حقالناس. همه اینها شدتی ندارد این مزاحمتها، گرماها و سختیها و رنجها را از تو برمیدارد. خب، وقتی سر کسی را کتمان، آنجایی که کسی در آزار است از اینکه این بخواهد بروز پیدا کند. مثل آفتابی که بخواهد به او بخورد. در رنج سختی. این سر را وقتی کتمان میکنی، سایه تو، سایه شدی. سایه عرش. سایه عرش سایه نداریم. عکسهایی انداخته. پس تو متصل. و کسی اگر متصل به عرش شد، یکی از برکاتش این است. یکی دیگر از برکاتش این است که مستجابالدعوه است. چون کسی که متصل به عرش است دعای او دیگر حجابی و فاصلهای ندارد. متصل به عرش است دیگر. میگوید و اجابت میشود. میگوید و جاری میشود. اگر میخواهید مستجابالدعوه بشوید، واسطه ازدواج دیگران. خیلی قرب خالصیانه باشد و پاش وایسی. بعداً منت نگذارید. غرغر از زیر توله خالی و همینطور اعمال را حبس میکند و باطل. با تقوا باشد انسان خالصیانه. این دیگر آقا یک دونه واسطه ازدواج اگر بشود، برد. این فقط خرابش نکن و درست انجام بده. خیلی تو همین کتاب داریم دیگر که دیده بود آت گرفته بعضی خانهها که حالا بهش میرسیم جلوتر. «ناخنهای من کتاب شدن.» نابودش کردی. به هر حال این هم هستی، آدم شدی. کی واسطه ازدواج تو بود. وام گرفت؟ چکت را امضا کرد؟ کی فلان کرد؟ تمام شد. همان یک روایت دیگر فرمود: «لَعَنَ اللهُ» پیغمبر «لَعَنَ اللهُ الْمَتُوَّکِّلِینَ» خدا لعنت کرده متب... اینهایی که ازدواج نمیکنند که حالا توضیح گفته بودند که ما رفقای مذهبی داریم اینها ازدواج نمیکنند. در مورد اینها صحبت دیگر چی بگویم؟ شرایط ازدواج دارد، موقعیت دارد، وضعیت اقتصادیش دور است، وضعیت سن و سال و فرهنگی و سیاسی و تا مسائل مختلف زمینهاش فراهم است و ازدواج نمیکند به دلایل الکی و بیخود که بنده هم زیاد دیدم از این افراد. نه آن موردی که میخواهم هنوز پیدا نشده. خودت مورد که باید باشی. ایدهالگرایی و کمالگرایی و اینها که محصول توهمات و بلندپروازی و خیلی اصلاً با بلندپروازی میروند جهنم دیگر ما جاهای خاصی برای جهنمی داریم. بلندپروازها. خیلی بالا بالا میپریدند. نه این. «آخه من رفتم دیدم یک کمی گوشه لبش اینجوری بود.» «این باباش آخه دیدم موهای سرش ریخته بود.» «آخه اینها دیدم فلان محله. آن دیدم که بابابزرگ زنداداش هم بغلیشان معتاد بوده.» به صورت کمیک دارم میگویم. ولی از این که مثلاً بنده موارد دیده بودم. مثلاً بابابزرگ این بنده خدا آدم سادهای بود تو خیابان میخندیدند. حالا نوه خوب، پدر و مادر این دختر هم خوب. چند ماه بعدش مرد. ولی به خاطر آن نگرفت. اینها بازی درآوردن است و خدا قهرش میآید مسخره. حالا با این توجیهات زن نمیگیرد یا ازدواج بهش میگویند «متوکلین» و خدای متعال اینها را لعن کرده. «لَعَنَ اللهُ الْمَتُوَّکِّلِینَ مِنَ الرِّجالِ وَالْمُتَبَتِّلَاتِ» ازدواج نمیکنند. من اصلاً نمیخواهم ازدواج کنم. اصلاً خوشم نمیآید دارم راحت زندگی میکنم. نمیخواهم زیر بار مسئولیت. الان هم دیگر ازدواج سفید و چه میدانم همخانگی و فلان و اینها باب شده و یک هفت سال با هم میکنیم تا ببینیم به درد هم میخوریم که با هم ازدواج کنیم یا نه. خیلی باب. خیلی. یک پنج شش سال شبکه خانگی که بعد ببینند به درد ازدواج با هم میخورند یا این مسخرهبازیها را این زندگی سگی را بگذاریم کنار. اینها زندگی سگی است. سگها هم تعهد دارند. مثل آدم سگها مثل آدم بچهدار میشوند بعد آن سگ نر مسئولیت میگیرد. سگ ماده مسئولیت به عهده میگیرد. اینها با هم زندگی میکنند. وفادارند به همدیگر. اینی که ما تو غرب میبینیم یک درصد بسیار بالایی که بنده سال ۲۰۰۵ اینها آمارش را میخواندم آن موقع یک آمار. او میگفت ۳۰ درصد از بچهها برایشان به طور واضح مشخص نیست باباشان کیست که این آمار الان توی ۱۵ سالی که گذشته خیلی. تا جایی که ما بعضی برنامههای تلویزیونی جذاب غربی را داریم. حالا اینها را اگر رفقا نشان بدهند. البته توی آن مستند «اکسونامی» اینها را نشان دادند. ما برنامههایی داریم در چه جذابیت. برنامه به این است که یک بچه را میآورند و بهش میگویند ننهبابای حقیقت کیست؟ یا مثلاً یک زنی را میآورد برای اولین بار جلو دوست پسر اقرار میکند مثلاً بچه از این نیست و از این قبیل. این جزو جذابیتهاست. جذابیت برای راستیآزمایی. طرف را میآورند یکی از سؤالات این است که تا حالا مثلاً به آن کسی از دوستان شوهرت مثلاً تا حالا ارتباط داشتی شوهرت خبر نداشته باشد. اطلاعات طرف همه را دارند. آره. بعد آن زنگ را میزنی، میرود بالا و شوهر خوشحال است که این عصبانی نکند. بچهمون هم شبیه اینها است مثلاً این هم از آن باشد. خلاصه اینها مال ما نیست. اینها مال زندگی سگی است. اینها زندگی پیغمبر و اهل بیت. مشکل امام حسین علیه السلام با یزید، یزید سگ زندگی سگی دارد که بنده تو برخی جلسات مفصل در مورد این صحبت کردم که هر چی که شما تو شاخصههای زندگی یزید میبینید الان تو تمدن غرب جزو المانهای سبک زندگی استایل سگبازی، دوستدختر داشتن، عرقخوری، فانپور، تفریح، کاباره، سرگرمی یزید یزید شاخص زندگی غربی است. نه یعنی هر کس تو غرب زندگی کند زندگی مسلمان خلاصه اینها میشود شاخص. امام حسین شهید مبارزه با زندگی سگی است.
بعد ببینید میآمد میگفت که حسن مثنی پسر امام حسن علیه السلام میگوید: «آقا من میخواهم خواستگاری کنم یکی از دخترا را از شما.» حضرت میفرمایند که سکینه را میخواهی یا فاطمه را؟ فاطمه دختر میفرمایند که من پیشنهاد با فاطمه ازدواج میکنم. این سکینه شبیه حالت مادرم فاطمه زهرا دارد. خیلی حالات توحیدی دارد و اینها. ممکن است آنجور حق ازدواج و زندگی با تو را تأمین نکند. ظاهراً بزرگتر هم بودهاند سکینه. البته سکینه حضرت سکینه سلامالله علیها. حالات تو حضرت فرمود: «من پیشنهادمان به تو این است که با فاطمه ازدواج کنی.» شما کدام پدرخانم سراغ دارید آنقدر ساده بگیرد. بعد خودش بگوید: «من دو تا دختر دارم هر کدام را میخواهی؟» بعد پیشنهاد بدهد. بعد بگوید: «این برای ازدواج با تو بیشتر زن زندگی، بیشتر میتواند با تو ارتباط برقرار کند.» این هم کجا بوده تو واقعه کربلا بوده این خواستگاری طبق برخی نقلها یعنی تو آن ایامی که آب را بستند، محاصره شدند، بدترین شرایط را داشتند. طرف آمده خواستگاری. حالا این موقع، حالا وقت گیر آوردی؟ بازماندههای کربلا ست. این هم جز نکات که خیلی فقط یک مرد باقی مانده. چهار پنج تا مرد لااقل باقی ماندند. یکیاش همین حسن مثنی است. ایشان مجروح امام باقر علیه السلام هست. سوم به افراد دیگر هم اصحاب حضرت. خلاصه داماد امام موسی علیه السلام به این سادگی. این شاخص این الان محرم امام حسین. پیغمبر اکرم فرمود: «رِجَالٌ وَ مَوْتَاكُمْ اَلْعَذَابَ» رذیلترین مردهها مجرد در بین اموات. اراذل امام الان مثلاً توی محلهای اراذل این محله اراذل وقتی نشستهاند محل این عذاب. تازه بهش... که بروند از مجردها جزو اراذل به حساب. یعنی خیلی بهشتیها با اینها اختلا... سروکله نمیزنند. ارتباط ندارند. این مزیتی ندارد. خواستگار داشتی قبول نکردی؟ چرا خواست... این هم بامزهتر، گریهدارترش این است که آن اول خواستگار خوب را پس میزنیم. خیلی خبرهاست و حلوا حلوا هم خیلی عتیق. بعضی حالا جسارت به کسی نمیخواهیم بکنیم. بعضی واقعاً ممکن است که شرایط نبوده و واقعاً نپسندند و نشده. حالا به من خیلی بهتر است. من سر و وضعم خیلی بهتر از اینهاست. حضرت زینب سلامالله علیها سر بودند نسبت به عبدالله بن جعفر. پذی.. نمیپذیرد. بعد بعد ۵ سال ۱۰ سال پیش این رمز، مال آن کفیل و اینها که خواستگاری بیاید. اینها همان قهر خداست و همان چوب خدا.
روایت دیگر فرمود که مجرداتتان از برزخ برگردند دنیا میروند سریع. همه مجردها از برزخ برگردند. «هَلْ مَنْ یَجِدُ لَنَا» «مَنْ کَانَ مَوْسِرًا لَمْ یُنْکَحْ فَلَمْ یُنْکَحْ فَلَیْسَ» کسی شرایط برای ازدواج، ازدواج نمیکند، از ما اهل بیت نیست. از ما نیست. ما جزو خودمان به حساب نمیآوریم. مثل اینکه شما فرض کنید توی مراسم از... توی مراسم عروسی شما جزو خانواده داماد و خانواده عروس نباشید. بعد آنجا دم در میگویند آقای داماد این از شماست، شما میگویی این از ما نیست. اگر هم بیایند پذیرایی کنند، همان صدقه بهت یک نه لبخند میزند نه داماد وقتی بخواهد روبوسی کند میآید با تو روبوسی میکند نه تشکر میکند از با داماد عکس بیندازی. از ما نیست. یعنی کسی شرایط ازدواجش را ازدواج نکرده تو برزخ این شکلی است. از اهل بیت به حسابش نمیآورند. تو دنیا یک چیزی حالا تففلاً استدراداً صدقتاً. ولی از ما نیست. از خودشان. خیلی.
یک روایت دیگر دارد شداد بن اوس. خیلی این روایت فوقالعاده است. میگوید: «شداد بن اوس برگشت گفت که واسه من زن منو زن بدید.» «فَنَادَتْهُ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ أَوْصَانِی رَسُولُ اللهِ أَنْ أَلْقَى اللهَ عَزَبًا.» به من سفارش کرده من خدا را در حالی که مجردم ملاقات. خدا خوش ندارد مجرد بیاید. جوان مجرد ملاقات. این مجرد فقط به جوان هم نیست. خانم محترم و عزیزی که همسر شهید شد. آن آقای عزیز همسرش از دنیا رفت. الان خیلی از این جوانهایی که تو کرونا چهل سالش ۵۰ سال ۶۰ سالش به هر نحو. یک وقت طلاق گرفتم. یک وقت پدر از دنیا رفته. مادر ۵۰ ساله مانده. این بچهها خوششان نمیآید. پدر ۶۰ ساله میخواهد زن بگیرد. این بچهها سنگ قهر خدا را دارد. نه ما نمیتوانیم تو خانه کسی جای مامانمان ببینیم. بزنیم کنار این توهمات و افکار و موهومات و حلال خداست. نیاز مرد مثل اینکه بگویی من نمیتوانم ببینم بابام بنشیند غذا بعد از مامانم برای چی غذا میخورد؟ وقتی مامانم مرد تو باید ب... غذا میخوری. غذا فقط با مرحوم مادرم. آدمیزاد نیاز دارد. نیاز به همدم دارد. آدم هر چی سنش بالاتر میرود نیازش به همدم بیشتر میشود. علامه طباطبایی همسرش از دنیا رفت، سکته خفیف کرد. عاشق همسرش بود. سریع هم ازدواج کرد. با مرحوم که اهل معنا بود. خواهر ایشان را برای علامه گرفته بودند. تفاوت امیرالمؤمنین که در آن قله بود فاطمه زهرا سلامالله علیها جزو وصیتهایشان است. این را نه تو روضهها میگویند نه تو هیچ جا نمیگویند. این را حضرت زهرا سلامالله علیها وقتی وصیت کردند که من را شبانه دفع کنید غسل بدهید اینها. یکی از وسایل بود: «یک هفته بعد از دفن من ازدواج. فلانی خوب است. میتواند به بچههای من رسیدگی کند. هم برایت حس خوب است، هم برای بچههای من خوب است.» کدام زنی را دیدید وصیت بکند وقتی دارد از دنیا میرود، شوهرم بعد از من با فلانی ازدواج کن. تازه اگر کسی را نبینم اینجا اینها تو توهمات سیر کردن است و برزخ ما را هم آلوده میکند و خراب. گرفتاری برای این پدر. همسرش از دنیا اصلاً از کدام قبرستانی در آمده و تا ۴۰ صبر کرد تا سال؟ کی این را گفته تا سال باید صبر کنیم؟ بابا امیرالمؤمنین. الان سادات من احتمال میدهم بعضیها رگ گردنشان بزند بیرون. یعنی گرفته. بله. احمقانه مادی جنسیت زدن با اینها داری میفهمیم و ادراک میکنیم. فرمود پیغمبر اکرم به من وصیت کرد من خدا را مجرد ملاقات نکنم. همسر شهید حججی کار خیلی خوبی. خدا حفظ کند. یک سال به نظرم بعد از شهادت شهید حججی ایشان ازدواج کرد و خانواده شهید حججی خیلی خیلی سریع. اینها خیلی زیباست. چرا همسر شهید هر چقدر بزرگتر؟ همچنین گنده میکنیم که دیگر بنده خدا حرف از ازدواج نتواند بزند. خیلی زشت باشد که این بنده خدا فرض کنید مثلاً حالا نمیخواهم نمونه بگویم. این شهدای بزرگ خواستگاری همسر شهید را میخواهم بگیرم. خیلی زشت است. خیلی. فلانی اصلاً اسطوره است. آن مملکتمان اصلاً همسر کنار. فرمود خدا را ملاقات نکن در حالی که مجردی.
فرمود که من یک شب در حالی که امام صادق. یک شب در حالی که مجرد باشم بدون همسرم نمیخوابم. یک شب بدون اینکه زن داشته باشم نمیخوابم. این دیگر از امیرالمؤمنین که یک هفته بعد ازدواج کردم دیگر. یعنی اگر این خانم من را از دنیا رفت به فردا برسد. میفرماید که امام کاظم فرمودند که ما این بچههایمان را کوچولو هستند زن میدهیم. جلسه قبل. «صِغَارٌ لَمْ یَکَادُوا یَتَعَلَّمُونَ» نمیتوانند الفت بگیرند. اگر خیلی کوچیک الفت بگیرد با همسرش، با خانواده همسرش الفت بگیرد، با مردم تو جامعه الفت میگیرد که بتواند درآمدی داشته کاسبی اقتصاد گردش اقتصادی. ملاکش الفت است. الفت اگر داشت خواستگاریاش. شرایط ازدواج مهمترینش چیست؟ الفت. سن ازدواج کیست؟ وقتی که الفت بتواند. بعضی موارد آدم میبیند اینها ۳۳ سالشان شده هنوز بزرگوار نه حرف معمولیشان را بلدند با کسی بزنند، نه کمترین فهم از آداب معاشرت و خواستگاری برای این واسطه، خیانت به اسلام و مسلمان. بدبخت میکنیم بعضی وقتها واسطه در روایت دیگر دارد که فرمود. حالا بگذارید من آن روایت. فرمود من یک شب بدون همسر نمیخوابم. اگر بتوانم الان پیدا کنم اول این را بخوانم. روابط زن و شوهر که اینها خیلی دیگر روایتهای ترسناکی است. حواسمان را باید جمع بکنیم. پیدا نکردم. اگر بعد در بین پیدا شد عرض میکنم. اگر پیدا نشد دیگر از ما همین خشکی قبول کنید دیگر روایت را. روایت امام صادق در منطقه. منطقه به اسم عقیق بود تو ذهنم است. باز اگر پیدا. اینجایش دیگر در مورد بعد ازدواج ملکوت ارتباط زن و شوهر با هم دیگر بهشت و جهنم است. همین حرفها و اینها. این کارها صبح تا شب یک بهشت جهنم آماده که تقریباً اصل بهشت جهنم ما اینجا دارد شکل میگیرد. شما با هیچ اصل جهنم.
روایت اول: پیامبر اکرم «إِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ رَسُولَهُ بَرِيئَانِ» خدا و پیغمبر خدا بیزارند. اگر کسی ضرر به خانمی وارد. مهرش را بگذارد تا طلاق بگیرد. اصطلاحاً میگویند خلع، قلعه، مبارات یا قید مهرش را میزند یا در معاوضه با چیز دیگری دست از مهرش برمیدارد که طلاق. تحت فشار قرار بدهد. تانک او عید مهرش را بزند خودش طلاقش را بگیرد. این را میگویند چی؟ پیغمبر خدا اول بدبختیش به طرز فجیع. بیزار خدا. اگر محبت داشت چقدر اثر داشت؟ اینجا خدا بیزار باشد از یک کسی مرده. وارد ملاقات خدا شده. وارد «حریم» شده که در «ملک پیغمبر» است. ملک پیغمبر فضای انس با پیغمبر. همه کاره آنجا پیغمبر است. محیط، محیط توحید. عشق، عشقبازی با خدا و رفاقت با خدا. ملاقات خدا. وارد عالم برزخ که میشود از جانب خدای متعال ندا مثل اینکه خدا از این آدم بیزار است. نوبت دوم. «حَتَّى أَضَرَّ بِهَا لَتَرْفَمَهْ عَنِ الْبَصَرِ.» حتی ضرر وارد کند تا آن طرف برود خودش «لَمْ یَرِدِ اللهُ تَعَالَى لَهُ بِعُقُوبَةٍ دُونِ النَّارِ.» خدا به عقوبتی کمتر از جهنم و آتش برای این آدم راضی نمیشود. این نرخ شاه عباسی کمتر هم راه ندارد. فقط باید جزغاله. «لَعَنَ اللهُ تَعَالَى مِنْ أَفَسَدَ الْمَرْءَ.» خدا برای یتیم چه شکلی غضب میکند؟ برای زن همان شکل. چون زن بیپناه است. خدای متعال زن را از جهت بستر مادی، وضعیت بستر مادی نه روحی. جهت بستر مادی جوری آفریده «الرِّجالُ قَوّامُونَ» زن نیازمند به حمایت، توجه، پشتوانه، تکیهگاه. حالا این مرد نامردی علامت مزیت برتری. الان یتیم میشود یعنی درجه ۲ جنبش پیغمبر اکرم و در رأس درجه دوهای عالم بچه امام حسین علیه السلام. یتیم شدن یعنی درجه ۲ شدن اینها را بردن تو مدرسه یزید به عنوان یتیم درجه ۲. یتیم نیازمند زن هم نیازمند حمایت. این به معنای درجه ۲ بودن و حالا گاهی تعبیر به اسیر میشود تو برخی انها «اسیرک» زیر دست. این زیر دست تحقیر نیست. به عنوان ذهنیت فارسی خودمان میشنویم. و زیر دست است یعنی اینکه مسئولیتش با تو است. الان همه ما زیر دست آقای رئیس جمهوریم. بهتر است. زیر دست این دولتیم. حقوق بگیر دولتیم. تقریباً میشود گفت. همه ملت از دولت بهترند. اکثریت قریب به اتفاق از شخص رئیس جمهور از دولت، همه اینها بهترند. اکثریت قریب به اتفاق بنده به این است. این هیچ ربطی ندارد. خدای متعال معیشت این خانواده را به تقدیر در نظر گرفته. عمدتاً مسائل مالی به عهده مرد است و زن از کانال مرد اداره بشود. شرایط بخش. این هم هیچ به این معنا نیست که آن مرد مزیتی دارد. تکلیفش از آن طرف هم تکلیف مسئولیت بیشتر و اگر هم انجام ندهد جهنمش سخت است. اگر انجام بدهد که بالاخره مسئولیت بیشتر. برای یتیم غضب، برای زن هم غضب. قوا نماز مرده. آدم خوبی بود. بدی بود. نماز ماجرای تبریک حضرت. سوء خلق داشت تو قبر. آدم خیلی خوبی بود. عالم برزخ فقط به نماز و روزه با همسرش چه شکلی بود؟ خصوصاً مرد مسئولیت سختتری دارد نسبت به زن. مرد نسبت به زنش مسئولیت دارد. زن نسبت به شوهرش مسئولیت ندارد. آنقدر که مرد را بابت زنش مؤاخذه میکنند زن را بابت شوهرش. از یک جهت. از جهت حسابرسی. از جهت آن هیئت و رابطه و تمکین و کرنش و اینها. چرا که در اختیار نبودی غرایز و نیاز. سعی کنیم ذهنمان را از بستهبندی در گاردمان را بشکنیم. آماده نباشیم تا یک آخوندی یک چیزی میگوید با مشت بخور. این فضاهای فمن رخنه. اگر بخواهیم در مورد فضای فمینیستی حرف بزنیم، دهها و صدها جلسه ما حرف به نحو جدی. نوجوانی توش و قدیمیتر اوایل ره هم عرض کنم خدمت شما که خیلی اصل ماجرا جدی بگیریم. میفرماید که خدا غضب میکند. این هم خب اینجاهاش دیگر خیلی.
اگر یک مردی به زنش سیلی بزند، یک سیلی «أَمَرَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَالَکَ خَازِنُ النِّیرَانِ» ملکی که مسئول جهنم است اسمش مالک است که نماد جلال و جبروت. کل ملائکه جهنم تحت تدبیر اویند. رئیس جمهور جهنم مالک. رئیس جمهور جهنم. خدای متعال به مالک امر. «فَیَلْطِمُهُ عَلَى حَرِّ وَجْهِهِ سَبْعِينَ لَطْمَةً» هفتاد تا لطمه. «فِي نَارٍ مُذَابَةٍ» گداخت جهنم با آتش داغ جهنم. صورت داغ این آدم. چون آدم وقتی صورتش داغ است دردش هم بیشتر تو صورت داغ این آدم هفتاد تا سیلی بزنند وسط آتش جهنم آن هم مالک بزند. گنده زور بیشتر است. هم تحقیرش. هر چی آدم بزرگتری تو فرض کنید مثلاً در شکنجه به جای اینکه جزئی تو زندان میآید من را شکنجه بدهد. خود شخص پهلوی بیاید من را شکنجه. خود شخص صدام بیاید شکنجه بدهد. خود شخص بن سلمان بیاید. تحقیرش هم بیشتر است دیگر. فشارش هم مضاعف است. عذابش هم شدیدتر است. یک سیلی اگر به زنش بزند خدای متعال مالک دستور میدهد که او بیاید ۷۰ تا سیلی بهش بزند. «عَلَى شَعْرٍ أَمْسَكَ مُسْلِمَةً» هر مردی دست بگذارد روی موی «نامحرم» دست به موی زن مسلمان نامحرمی بزند. دستش برسد به بدن زن نامحرمی به موی زن نامحرمی «سَمَرَ كَفَّهُ بِمَسَامِیرَ مِنْ نَارٍ» میخهایی. اینها را باز تو فضاهای سنتی منبرهای قدیمی که مثلاً دارند فقط تهدید میکنند. اینها یعنی فضاهای جوزده مَنگُلِیسم اینستاگرامی بی... هیچی از جهنم و قیامت و اینها نمیفهمند. نه سواد روایتش را دارند، نه سواد فلسفی. همه را به مسخره میگیرند و کلاً بازی. گرفتن و اینها. اینها را بگذارید کنار. ذهنیتتان عمیق برخورد بکنید. عالمانه برخورد. در جهنم عامل تعلق است. اشتغال کبیر دارد با «ودده» و دال. محبت و مودت از جنس میخ. وقتی به دیوار میزنند یک چیزی را میخواهند سوار بر. رشته پیوند یک چیزی با یک چیز دیگری میشود. این تابلو را دارد پیوند میدهد با دیوار. کف دست. «سَمَرَ كَفَّهُ بِمَسَامِیرَ» تازه یک دونه میخ هم نیست. بعد این کف دست. حالا خود کف دست هم ماجرا دارد. کف دست خیلی لطیف است و ما اخذمان با کف دست است. کف دست نماد گرفتن پشت دست نماز پس دادن. یعنی جاذبه. نمادش بروزش تو کف دست. جنس پوستش هم کاملاً. کف دست چقدر نرم. کف دست نماد جاذبه است. پشت دست نماد دافعه. حالا این کف دستش میخورد این تعلق داشته به آن موی نامحرم. چیزی که نباید تعلّق. ربطی به تو. این میخ میخورد کف دستش. این حالا یک بخشش است. خیلی این بخش توضیح بیشتر دارد که دیگر حالا دارم رد میشوم.
زنش را به ناحق بزند: «یَغْضَبُ اللَّهُ مِنْکَ» «اَللَّهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ» طرف حسابش منم. آنی که حق الناسش را میگیرد دیگر آن زن نیست. من میآیم حق الناسش را میگیرم. «لَا تَضْرِبُوا نِسَاءَكُمْ» زنانتان را نزنید. «فَمَنْ ضَرَبَهَا بِغَيْرِ حَقٍّ» به ناحق اگر بزنی «فَقَدَ أَسَاءَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ» روایت جالبی است. مرد را باید بزنند. این شایستهتر. کسی لایق کتک خوردن باشد، مردی است که زنش را میزند. این کتک خوردن. چون حیوان را میزند. «إِلَّا بِالضَّرْبِ» حیوان را میزنند. اسب را میزنند. شتر. واقعی اینجا کیست؟ به ناحق. «لاَ تَضْرِبُوا نِسَاءَكُمْ بِالْخَشَبٍ فَإِنَّ فِيهِ الْقِصَاصُ» تازه آن ضربه به حقش هم با چوب نیست. مسواک. تازه آن هم اگر چوب مسواک. دستت را بلند کردی. نباید چوب. یعنی چوب مسواک باید زیر بغلت بگذاری. با یک چوب مسواک بزنی یک جوری. تازه این کتک. این مال بعد از این است که اول موعظش میکند. اثر نگرفته. بعد جایش را تو رختخواب جدا میکند. بعد دیگر نتوانسته آنجا وارد کار فیزیکی میشود. مفصل انجام دادم مقاله مثلاً این. ضرب برخی کلمات نیشگونه تعیین ضرب. این است. آن هم نه جوری که کبود بشود که باز آن هم دیه دارد. یک با تو دارم حرف میزنم. یک کم صدایش را بالا ببرد. این هم مال بعد از این مراحل است. همه مراحل طی شده. اول باهاش. اول هدیه خریده. باهاش حرف زده: «عزیزم، جانم، قربونت بشم، فدات بشم.» اثر. بعد کم کم رختخوابش را. بعد ببینید این ساختار خانه باید چی باشد که اگر یک مردی رختخوابش را جدا اعلام جنگ، اعلام آتش. شب اول جدا نکند. یعنی اولش جدا کردن نیست. اول کند بخوابد. فوقالعاده جدا. «وَاجْرُوهُنَّ» جدا بزنی قصاص دارد.
یک حکم کلی. «كَمَا یُضْرَبُ الْعَبْدُ بِالْأَسْوَاطُ.» کسی از شما خجالت نمیکشد. زنش را میگیرد مثل برده میزند. «یَضْرِبُهَا أَوَّلَ النَّهَارِ ثُمَّ یُسَاجِهَا آخِرُهَا مَا یَسْتَحْيِ» اول روز زنش را میزند. آخر شب بعد میرود آویزان خانم میشود. همآغوش و همبستر و فلان و اینها. خجالت نمیکشد آدم؟ کتکهایت را میزنی. بعد توقع هم داری که هر وقت دست دراز کردی تو این مسائل روی باز و با اشتیاق و با گرما و عصابت خورد بشود. آخر شب وقتی اجابت نشد باید شروع کنی داد و بیداد و فحش و دری و. «آدم شو آقای عزیز محترم.» به خودم دارم میگویم. «چُلَا سَائِرًا فَرَائِضَ رَغْبَتِهِ قَائِمًا عَلَى مَرِيعَةٍ یُضْرِبُ» من خوشم نمیآید. من خوشم نمیآید ببینم هر خوشم نمیآید. یک مردی را ببینم که رگ گردنش زده بالا. رگها متورم شده. بالای سر یک زنی ایستاده میخواهد بزندش. پرونده ما باشد. پیغمبر بدشان میآید هم از ما هم از عمل.
روایت دیگر از ایوب میگوید که زنی آمد پیش پیغمبر و این شوهرش خیلی بد. پیغمبر پا شدند. خیلی بدشان آمد از این کار و فرمودند. «مَا یَضْحَقُ لَهُ أَحَدٌ مِنْ بَعْدُ» بعد میآید هم آغوش باهاش بشود. خجالت نمیکشد؟ کسی اینجوری میکند رویش میشود؟ دیگر بیاید هم آن خانم. مردی که دست بلند میکند روی سر زن، رویش میشود بیاید دست دراز کند برای این مسائل.
روایت بعدی پیدا کردم. «الح» روایت از امام کاظم علیه السلام در مورد امام باقر علیه السلام. یک مرد آمد پیش امام باقر علیه السلام و «فَقَالَ أَبِي حَلَفَ مِنْ زَوْجَةٍ» حضرت فرمودند که زن خیلی دنیا و ما فیهاست. «وَ إِنِّي أَبَيْتُ لَيْلَةً لَيْسَ لِي زَوْجَةُ» اگر همه دنیا و مافیایش را به هم بدهند حاضر نیستم یک شب بخوابم زن نداشته باشم. همه دنیا مافیایش را به هم بدهند. معناش این است که همسرم باهام نباشد. یک وقت یکی از اساتید را گفتم آقا بچه کربلا چطور است و اینها. گفتم چرا؟ گفتند که من با خوانم یادم است. حالا شاید مثلاً برای همسر ایشان جور میشد که بلیط بگیرند. ایشان که بخواهند با بیتالمال مثلاً برای خانمشان بلیط بگیرند و اینها قبول نمیکنند. اینورش هم قبول نمیکنند. من باید با خانمم برم. آقای بهجت من را حرم امام رضا دیده. گفتم برخوردهای پرخاشگرانه بود که از آقای بهجت. که من مجردی از قم آمده بودم مشهد. ایشان یکم با تش. که خانم تو نیست؟ زیارت میرود با خانمیش میرود. کربلا میرود. مکه میرود. مشهد. شرایط اضطراری است خیلی خاص و ویژه و ایناست. آن دیگر موارد. مزه کرده بهشان. هر سفری هر جا میخواهند بروند شعبان عبدال. بدون خانمها. چه میدانم. «قوم» جمع کردن بدون خانمها یا خانمها بدون همسر میرود. این اصلاً قشنگ.
روایت بعدی فرمود اگر کسی به زنش تهمت زنا. آقایون عصبانی که میشوند آن کلمه خاص. آن را به کار میبرند. اگر کسی نسبت را بدهد. این حرفهایی که بگوید به خانمش «یَخْرُجُ مِنْ حَسَنَاتِهِ كَمَا یَخْرُجُ الْمَارُّ مِنْ جِلْدِهِ» مار وقتی پوست میاندازد چه شکلی پوستش در میآید؟ هیچی از پوسته برایش نمیماند. این آدم هم از حسناتش در میآید. هیچی از حسناتش برایش نمیماند. پیادهروی رفتی؟ اربعین رفتی؟ خرج دادی برای امام حسین؟ کربلا هیئت روضه. شام پختی، سفره انداختی. همش پرید و «وَ کُتِبَ لَهُ بِکُلِّ شَعْرَةٍ عَلَى بَدَنِهِ أَلْفُ خَطِیئَةٍ» به تعداد موهای بدنش به هر موی هزار گناه برایت. هزار خطیه برایت. این کلمه را در مورد نسبت به خانمش بدهد. «نَزَلَتْ عَلَیْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ سَخَطُهُ» لعنت برش نازل میشود. نه صرفی ازش قبول میشود نه عدلی. یعنی دیگر هیچ. هر کار بکند جایگزین این نمیشود دیگر. حالا باید برود یک کاری بکند از یک. این گناه پاک نمیشود. اینور من که خانم است ببخشد و حلالش بکند و از دلش در. «لَا تَقْذِفُوا نِسَاءَكُمْ إِلَّا وَ هُوَ مَلْعُونٌ أَوْ مُنَافِقٌ.» مگر اینکه ملعون باشد یا منافق باشد. این نسبت به زن دادن کفر است و کفر در آتش. «لاَ تُغْضِبُوا نِسَاءَكُمْ» حذف نکنید. نسبت بهشان بدین. پشیمانی یک عقوبت شدیدی را خواهید داشت. «حَذَارِكُنَّ مِنْ عُقُوبَةِ اللهِ العَظِيمَةِ» «لاَ تُطَلِّقُوا النِّسَاءَ إِلاَّ عَنْ ضَرُورَةٍ» طلاق را روایتی داریم فرمود که زنها را الکی طلاق ندهید. مگر جایی که واقعاً جایش است. چون خدا طلاق میدهم ازدواج «زواق» هی دوست دارند بروند بچشند. حالا یک وقت در قالب طلاق و ازدواج. یک وقت در قالب دوست دختر.
در مورد غیرت به خرج دادنی که جایش نیست. امیرالمؤمنین فرمود: «مَنْ غَيْرَةٍ فِي غَيْرِ مَوْضِعِهَا» کسی جایی که جای غیرت نیست غیرت به خرج میدهد. گوشی خانمیش را چک میکند. این کیست بهش پیام دادی؟ آن را چرا اینجوری گفتی؟ آن کی بود؟ با کی داشتی صحبت میکردی؟ این زن سالم را بیمار میکند. «وَالْبَرِیئَةُ إِلَى الرَّیْبِ» زن پاک را آلوده میکند. غیرت الکی به خرج. چرا دیر آمدی؟ با چی رفتی؟ با چی آمدی؟ کجا؟ سؤال خودش سؤال بدی است. آن بحث اجازه گرفتن از شوهر بحث دیگری است. آن خانم هم خودش باید بداند که این جزو حقوق همسر است. این پایه خانه بیرون رفتن سرما میآورد. سستی روابط میآورد. بگو. مطرح کن با شوهرت اینجا میخواهم بروم. شوهرم بددل نباشد، بیمار نباشد.
در مورد آزار همسری که خوب نیست اذیت میکند و اینها دیگر الان وقتمان چون رو به اتمام است. بقیهاش بماند انشاءالله جلسه بعد در مورد کسی که همسرش را اذیت میکند. از جانب همسرش اذیت میبیند. اثر این چیست؟ اثر آن چیست؟ اگر تحمل بکند اینها؟ این را انشاءالله جلسه بعد در موردش صحبت میکنیم. خدای متعال توفیق دهد شرکت «ابا» ایام تطهیر بشویم. پاک بشویم، اهل بشویم از گناههایمان در خصوصاً اینهایی که غضبط به بدش. و کاری بکنیم که محبوب خدای متعال بشویم با محبت اباعبدالله.
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه سوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه چهارم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه ششم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه هفتم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه هشتم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه سوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه چهارم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
در حال بارگذاری نظرات...