متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
به جلسه هشتادم از «سه دقیقه در قیامت» رسیدیم و دو چله را پشت سر گذاشتیم. ادامه مباحث کتاب را ان‌شاءالله از روی کتاب می‌خوانیم. برخی مطالب هم که به کتاب اضافه شده است، این‌ها را نیز باید نکاتی در موردشان عرض بکنیم. بحث ملکوت خانه و خانواده را، این بخش از کتاب را که نصفه خوانده بودیم، کامل می‌خوانیم. باز درمورد بحث خانه و خانواده چون هنوز مطلب زیاد دارد، نکاتی عرض می‌کنیم و بخش‌های دیگرش را هم تقریباً توضیحات کلی داده شده و نیاز به بحث و حضور دقیقی نداریم.
حالا کمی از آن فضای منظم خواندن متنمان فاصله می‌گیریم. عملاً تا حالا همین‌طور صفحه به صفحه خوانده و جلو آمده‌ایم؛ چون کتاب ویرایش پیدا کرد، ما در صفحه ۷۰ کتابیم، ولی مطالبی به قبل از این صفحه ما اضافه شده است؛ مثلاً صفحه ۶۲ مطلب اضافه شده، صفحه ۶۸ مطلب اضافه شده. بگذارید اینجا باید حالا بحث صفحه ۷۰ را که نصفه مانده است، تمامش کنیم، بعد برگردیم با صفحه ۶۲ که در مورد قرآن نکاتی عرض خواهیم کرد.
**متن کتاب را مجدداً با هم می‌خوانیم: «تشکیل خانواده و صله رحم»**
در مورد اهمیت تشکیل خانواده، شاید لازم به هیچ‌گونه تذکری نباشد. درست است که قبول بار خانواده کار سخت و سنگینی است، اما در روایات ما، ازدواج سنت پیامبر اسلام معرفی شده و تکمیل نیمی از دین انسان منوط به ازدواج و تشکیل خانواده است. وقتی هم که فرزندی متولد می‌شود، خیرات و برکات بر اهل خانه نازل می‌شود. البته این را هم باید اشاره کرد که تمام امور دنیا، به‌خصوص همین تشکیل خانواده، با سختی و گرفتاری همراه است؛ چراکه خداوند در آیه ۴ سوره بلد می‌فرماید: «به درستی که ما انسان را همواره در سختی و رنج آفریده‌ایم.» یعنی حال دنیا این‌گونه است که با سختی‌ها و مشکلات آمیخته شده، اما در آن سوی هستی مشاهده کردم که هر بار انسان در کنار خانواده و همسر خود قرار می‌گیرد، خیرات و برکات الهی بر او نازل می‌گردد. این مطلب را قبلاً به آن اشاره کردیم و کلی روایت برای آن خواندیم.
می‌خواهم عرض بکنم که برخی اموات، لنگ همین‌اند که یک بار برگردند دنیا برای خدا کنار همسرشان بنشینند. آیه قرآن می‌فرماید که این‌ها می‌گویند: «و ارجعون لعلی اعمل صالحا فی ما ترکت»؛ یعنی یک عمل صالح انجام دهم. خب این‌ها خیلی‌هایشان زن داشتند، هم‌غذا می‌شدند با زنشان، خرید می‌کردند، بچه داشتند. خب چطور این‌ها صالح به حساب نیامده برایشان؟ چون نیت نبوده و سطح زندگی سطح حیوانی بوده و ارتباطشان با همسرشان حیوانی بوده و بچه‌شان حیوانی بوده و ملکوتی برایش شکل نگرفته. آرزو می‌کند یک بار برگردم همین غذایی که با خانواده خوردم، همین نانی که خریدم را برای خدا بگیرم و همین سر سفره بودنم، همین بوسه‌ای که برای بچه‌ام داشتم، همین را الهی‌اش کنم که این‌ور چیزی برایم به حساب بیاید.
بعضی‌ها آن طرف لنگ همین یک دانه هستند؛ یک نوازش فرزندش برای خدا. و با همین‌ها گرفتاری‌ها حل می‌شود و گاهی همین‌ها را هم می‌شود هدیه کرد به اهل بیت، به اموات. کسی بچه‌اش را می‌بوسد، به روح پدرش؛ کسی کنار همسرش می‌نشیند غذا می‌خورد، ثوابش را هدیه کند به امام حسین، به امیرالمومنین، به امام زمان. خلاصه، این‌ها ثواب دارد، اثر دارد، ملکوت دارد. مرده‌ها لنگ همین‌اند. آن طرف همه سر سفره بودن‌ها را الکی تلف کرده‌ایم. کارها می‌شد با این‌ها.
از طرفی، بسیاری از خیرات توسط فرزند برای او ارسال می‌شود. خب، این یک بحث جدید است. تا حالا، بحث خانواده را که داشتیم، بیشتر به پدر و مادر و جایگاه این دوتا نسبت به هم، یعنی دو همسر، و وظیفه‌شان در قبال فرزندان بیشتر اشاره کردیم؛ ولی اینکه فرزند در قبال پدر و مادر تکلیفی داشته باشد، این را کمتر به آن اشاره کردیم و آثاری که بچه دارد برای ملکوت پدر و مادرش، چه در دنیا چه در برزخ، که حالا نکات مهمی دارد.
می‌گوید: «شاید هیچ باقیات و صالحاتی...» البته باقیات الصالحات (این تعبیر فارسی است. تعبیر قرآنیش «الباقیات الصالحات» است). این الف و لام هر دو کلمه را دارد. بعضی‌ها «قاسم الجباری» را الف و لام می‌زنند سر «القاسم»، نه، این «قاسم الجباری» اینجا الف و لام ندارد. یا «اللهم ارزقنا» را الف و لام سر «ارزقنا»، نه، آنجا الف و لام ندارد. اینجا الف و لام دارد. الف و لام‌ها را باید روی‌شان دقت کرد.
«هیچ الباقیات الصالحاتی…» فارسی «صالحات» خودش تعبیر خوبی است. «باقیات صالح»؛ «باقیات الصالحات» غلط است. خود «باقیات صالحات» هم به این کارهای خیری که از آدم می‌ماند می‌گوییم؛ در حالی که در نگاه قرآن این نیست. می‌گوید: این‌ها همه امور دنیا فانی است. یک‌سری چیزها «الباقیه» است، یک‌سری چیزها «الصالحه» است. نه، مثلاً این‌هایی که هدیه می‌فرستی برای «باقیات الصالحات» نیست. نفس این اعمال صالحی که شما انجام می‌دهید، هم «الباقیات» است هم «الصالحه». اخلاص که می‌ماند، تقوا که می‌ماند. صلاح تقوا است که «باقیات الصالحات» است؛ هم باقی است هم صالح است؛ یعنی صلاحیت دارد برای اینکه یک زندگی نوینی برای شما رقم بزند. اصلاً صالح همین است دیگر: «من عمل صالحا من ذکر او انثی و هو مومن فلاحیینه حیات طیبه». کسی عمل صالح بکند، ایمان هم داشته باشد، به او حیات طیبه، حیات طیبه همین‌جا برایش محاسبه می‌شود. حیات توحیدی قلب انسان متوجه خدا بشود، در دل انسان محبت خدا و اولیای خدا باشد. عالم را توحیدی می‌بیند. ادراکش توحیدی می‌شود. می‌شود حیات طیبه.
بعضی قوی‌ترند، همین‌جا دستش می‌کنند. بعضی ضعیف‌ترند، اعمال صالح را فعلاً اینجا شکل داده‌اند، حیات طیبه‌شان بروزش در برزخ است. آن‌هایی که قوی‌ترند، اهل مراقبه‌اند، اهل توجه‌اند، اهل زحمات‌اند و می‌پذیرند این زحمات را، در همین دنیا به آن حیات طیبه می‌رسند. وقت زن و بچه برایش نشانه‌ای از خداست. شغلش، کاسبیش، درآمدش، وسایلی که دارد، نفس‌هایی که می‌کشد، زندگیش، همه این‌ها یک فرصت و یک امکانی است که خدا به او داده برای ارتباط با حق تعالی، برای اُنس، برای توجه، برای تذکر. می‌شود حیات طیبه که البته خود همان هم مراتب دارد. هرچه ایمان بالاتر برود، عمل صالح خالص‌تر بشود، حیات طیبه انسان رشد می‌کند. این «باقیات الصالحات» همین است؛ یعنی صلاحیتی که دارد برای اینکه حیات طیبه به تو بدهد.
حالا عمل صالح متصل داریم، یک‌سری عمل صالح منفصل داریم. این را در توی «مرگ» اشاره‌ای به آن شد، ولی باز نشد که آنجا همین کلمه «عمل صالح منفصل» عرض شد که این را جایی توضیحش نیست باید روی این کار بشود. این جلسه در مورد همین عمل صالح منفصل ان‌شاءالله کمی بیشتر صحبت می‌کنیم.
عمل صالح متصل، مباشرت دارد با خودم؛ یعنی من خودم متصل به من است. عملی است که بین من و این عمل فاصله‌ای نیست. ما یک‌سری عمل صالح منفصل داریم؛ یعنی عمل صالحی است که واقع شده در این عالم، ولی من خودم مباشرت، مستقیماً از من صادر نشد. با واسطه‌هایی به من برمی‌گردد، ولی آخر در پرونده من هم نوشته می‌شود. این عمل منفصل گاهی خیر است، گاهی شر.
من اگر فتنه‌ای بکنم، انحرافی ایجاد بکنم، حرفی بزنم، تهمتی بزنم، این تهمت من صد واسطه هم که صد دست هم برود و هیچ‌کس اصلاً نه من را بشناسد نه تهمتم را بداند، از هیچی من خبر نداشته باشد، تا وقتی تهمت من زنده است و اثرگذار است و هرکه را می‌سوزاند، در سوختنش مجدد من حضور دارم. درست شد؟
این پیامک‌های جوک‌هایی که منتشر می‌شود، فلان شخصیت را مسخره می‌کند، دست می‌اندازند. مثلاً آیت‌الله جنتی! خدا حفظشان کند. ملکه انگلیس سه تا سوت زده به عزرائیل کسی کارش ندارد! این عالم بزرگوار که همین الان در بین علمای ما خیلی از ایشان بزرگتر هم هست، آیت‌الله صافی گلپایگانی الان ۱۰۶ سالشان است (به سال قمری) خدا سلامت به ایشان بدهد. آیت‌الله وحید خراسانی ۱۰۰ سال، مراجع دیگر نزدیک ۱۰۰ ساله، کسی با آن‌ها هم کار ندارد. خب، آدم عاقل می‌فهمد که در این مرد عزیز و بزرگوار جوهره‌ای یافته‌اند که دارند ایشان را می‌زنند. به‌خاطر نه سنش است، نه عالم بودنش است، نه مسئولیتش است؛ یعنی این‌ها همه در افراد دیگر هم هست. در خود ایشان، دشمن احساس زخمی دارد از ایشان نسبت به خودش می‌کند.
لطیفه می‌سازی، کارم ندارم. ایشان خودش کرامت نفسش و این‌ها مثلاً چیزی می‌گوید، نمی‌گوید «این‌ها»، آن‌هایش را من کار ندارم. چون باز همین بعضی حربه، دست به دست می‌رود. کسی نمی‌داند اینجا که اصلاً از کی است. تو را می‌شناسند؟ حرف تو بوده؟ نه، لایک ۲۰ سال پیش گفتی و همین‌جور ۲۰ ساله. از همان اولین کسی که دست روی این سوژه گذاشت و سوژه کرد، وقتی ما یادمان می‌آید آیت‌الله جنتی سوژه این ماجراهاست، کسی که اولین بار این را سوژه کرد اصلاً مرده. طرف هر جوکی که می‌گویند اصل سوژه را تو دادی. هر طنزی، هر توهینی، هر... فلان. یک عمل منفصل تو. تو دست روی سوژه سخنرانی صد سال گوش می‌دهند، شبهه افکنی گاهی. گاهی نورانیتی دارد، آن‌ور باشد آن‌جور اثری، این‌ور باشد این‌جور اثری.
در هر صورت، این عمل چیست آقا؟ عمل منفصل؛ یعنی مباشرت دست و پای خودت مباشرت ندارد، ولی دست و پای دیگران انگار متصل شده به دست و پای تو. این عمل با دست و پای دیگر، با زبان دیگران، برای زبان تو می‌نویسند. اینجا انگار زبان تو توسعه پیدا کرده. زبان، زبان دیگری آمده چسبیده به زبان تو. با زبان دیگری داری کار می‌کنی. بحثی در دعا مثلاً این هست، لذا می‌گوید: با زبان دیگری وقتی دعا می‌شود، مستجاب می‌شود برایت. انگار دو تا زبان پیدا می‌کنیم، طول پیدا می‌کند، عمق پیدا می‌کند. ملکوت نزدیک‌تر است به عمق، ملکوت نزدیک‌تر است. صد تا زبان وقتی برایت دعا می‌کنند، انگار با صد زبان، یعنی صد تا زبان می‌آید می‌چسبد به زبانت. وقتی کاری را تو بنیانگذاری می‌کنی، دیگران تکرار می‌کنند، انگار صد نفر انجام می‌دهند، انگار تو صد بار این کار را انجام دادی. و این حالا بعد از مرگ انسان هم همان اثر را برایش دارد؛ یعنی همان‌جوری که این عمل من اینجا اگر یک دانه نماز شب خواندم، چقدر نورانیت برای من می‌آورد و رشد می‌آورد، حالا اگر کسی نماز شب از من یاد گرفته و دارد نماز شب می‌خواند، این چی می‌شود؟ این هم عمل من، عمل چیست؟ عمل منفصل.
حالا من خودم مردم، نماز شب‌ها را هنوز من در نماز شب‌ها حضور دارم. انگار زنده‌ام. از این جهت حضور دارم. از این جهت دارم رشد می‌کنم. این رشد برزخی هنوز ادامه دارد. و یکی از تفاوت‌های برزخ و قیامت همین است که امکان رشد را ما در قیامت نداریم. دیگر تمام می‌شود. ولی امکان رشد در برزخ داریم که از الطاف حق تعالی است. کار یکهو تمام نمی‌شود و یک عمل منفصل هم برقرار است. دست و پایمان جمع می‌شود، عمل متصل دیگر نداریم، ولی عمل منفصل. «الباقیات الصالحات» یکی از آن نمونه‌های «الباقیات الصالحات» همین است و یکی از بهترین نمونه‌هایش فرزند است. تربیت فرزند. کارکرد بچه چی بوده؟ عصای پیری و پیری است؟ نیست. عصای بعد پیری و که وقتی که مردی، می‌فهمی که بچه چیکاراست. نه اینکه این‌جا دکترت ببرد و زیرت را عوض کند. این‌ها کارکرد بچه نیست. چرا خرابش می‌کنی؟
پس چرا آدم بزرگ نمی‌کند که شهیدش کند؟ ابراهیم عصای پیری نمی‌خواهد. این را می‌خواهد که این را در راه خدا هدیه کند، مثل اباعبدالله که حضرت علی اکبر را هدیه کرد. آدم بچه را می‌خواهد برای این. این وقت می‌شود «باقیات الصالحات». و آن مراتبی که آن بچه حالا دارد. پدر بمیرد، بچه بماند، کار بکند. گاهی بچه می‌رود، پدر می‌ماند، آن با شهادت رفته، حالا هرچی که او دارد، نصبش می‌کند. چون این هم عمل منفصلش است دیگر. این نکته مهمی است، به آن توجه. در هر صورت، این عمل منفصل او حالا هرچی که او دارد، غر پیدا می‌کند، آن شهید در عالم برزخ باز برای پدر نوشته می‌شود. منفصلش این نیست که فقط بابا باید بمیرد، بچه بماند، این اینجا کار بکند، برای او بنویسیم. مانده، بچه می‌رود، برای این هم می‌نویسیم.
لذا پدر شهید خیلی ارزش و اهمیت دارد، مادر شهید خیلی ارزش و اهمیت دارد. این‌ها را خیلی باید به طور ویژه باید بهشان نگاه کرد. گاهی آدم احساس می‌کند در جامعه ما، آن‌جور اعتبار و احترامی که باید پدر و مادر شهید داشته باشند، متأسفانه گاهی توجه به آن نیست. در هر صورت، این می‌شود عمل منفصل ما. دست و پای ممتد ما امتداد پیدا می‌کند، توسعه پیدا می‌کند. دست و پا چشم و... حالا توی آن کتاب بازگشت بود دیگر که مطلب خوبی هم بود. می‌خواهید یک لحظه این را پیدا بکنیم، بخوانم برایتان چون نکته جالبی دارد. بحث عمل منفصل را دارد. یک اشاره‌ای به آن می‌کنیم توی کتاب بازگشت صفحه ۷۶، فانوس دهم. بخوانیم حالا، نکته خوبی بود به نظرم.
کتاب «بازگشت» را نخوانده‌اید؟ کتاب خوبی هم هست. این کتاب را مطالعه بفرمایید. و این داستانش هم داستان جالبی بود. یعنی اصلاً اولی که رفقا می‌خواستند این کتاب را چاپ بکنند، حالا لطف دارند، محبت دارند دیگر، از سر محبت و حسن ظنشان مشورت می‌گیرند، این داستانی که تعریف کردند، من خودم گفتم: این واقعاً اثرگذار بوده. عرض کردم که این یعنی جز دو سه تا داستان بود که گفتم: گفتم چند تا این‌جوری جمع شده کتابش کنیم و اینا. خودم تنم لرزید. حتماً کتاب کنید این‌ها اثرگذار است. ان‌شاءالله برسد به دست همه جوان‌ها. یک تکانی بخوریم ببینیم که چقدر ماجرا جدی است.
این خیلی نکته جالبی دارد، خصوصاً با این فضای مجازی، عمل منفصل را کمی جدی می‌گوید: «شهر ما خیلی کوچک است. تقریباً تمام اهالی آن همدیگر را می‌شناسند. زندگی در این‌گونه شهرها هم خوبی دارد هم بدی. خوبی‌اش این است که همه از حالم باخبرند و به یکدیگر اعتماد دارند. مشکلات اخلاقی و برخی از گرفتاری‌ها که در کلان‌شهرها دیده می‌شود، در شهرهای کوچک وجود ندارد. به‌خاطر اینکه اگر آبروی انسان به‌واسطه اشتباه یا عمل نابجایی از بین برود، دیگر جبران کردنش بسیار سخت است. من هم به چنین دردی مبتلا شدم، اما بهتر است ابتدا برایتان نقل کنم.
در شهر کوچک ما یکی دو تا مرکز خدمات کامپیوتری بود که من هم در یکی از این فروشگاه‌ها کار می‌کردم. مدتی گذشت و دیدم کار ما خیلی مشتری ندارد. آن زمان هنوز فضای مجازی به گستردگی و بی‌در و پیکری امروز نبود. لذا مشتری‌هایی داشتم که تقاضای فیلم‌های مستهجن داشتند. بعد از مدتی به این نتیجه رسیدم که مخفیانه این کار را شروع کنم. البته کوچک بودن شهر ما باعث می‌شد که خیلی زود هم لو برویم. کار را شروع کردم. مشتری خاص خودش را داشت. یا فلش را پر می‌کردم، یا سی‌دی و غیره می‌فروختم. البته این نکته را یادآور بشوم که من اهل نماز و روزه بودم. آن زمان تازه از سربازی برگشته بودم. برای تعدادی از جوان‌ها این کار را انجام دادم. مدتی که گذشت، تصمیم به ازدواج گرفتم. خواستگاری و... دختری که فکر می‌کردم به درد من می‌خورد، به من جواب رد داد. از طریق‌های مختلف اقدام کردم، اما نتیجه نگرفتم.
حسابی به هم ریخته بودم. به آن دختر پیغام دادم که من هر طور شده تو را به دست می‌آورم و غیره. خواستم مثل فیلم‌های سینمایی حرکت خاصی انجام دهم و نشان دهم چقدر عاشقم، اما نتیجه عکس شد. آبروی خودم و خانواده‌ام از دست رفت. دیگر در بین تمام اهل محل انگشت‌نما شده بودم. فشار روحی شدیدی بر من وارد شد. از همه بدتر اینکه آبروی پدر و مادرم را بردم. تصمیم‌های بد را یکی پس از دیگری بدون مشورت با دیگران می‌گرفتم. این بار تصمیم به خودکشی گرفتم. یک بسته قرص آرام‌بخش بسیار قوی تهیه کردم. همه را یک جا خوردم. دقایقی بعد بیهوش شدم و رفتم.
خانواده من بلافاصله بسته قرص را پیدا کرده و سریع من را به بیمارستان رساندند. پزشکان مشغول فعالیت شدند، اما من چنان حالتی پیدا کردم که قابل توصیف نبود. روح از بدنم جدا شده بود و به آسانی هر جا که می‌خواست منتقل می‌شد. لحظه‌ای در منزل بودم، لحظه بعد کنار بدنم در بیمارستان و غیره. اما یک‌باره حس کردم کسی در کنارم ایستاده که برخلاف بقیه من را می‌بیند. به من دستور داد که همراه من بیا. من بدون اختیار به دنبالش حرکت کردم. من را به جایی برد که شبیه یک بیابان بود. بعد دستور داد که همان‌جا بمانم. نمی‌دانم چطور توصیف کنم. تمام لحظات زندگی من، از تولد تا لحظه‌ای که خوردم، در مقابلم به نمایش درآمد. برای کارهای خوبم خوشحال بودم و نشاط خاصی پیدا می‌کردم، اما به ماجراهای سال آخر عمرم که رسیدم، چنان باری را روی دوشم حس کردم که قابل توصیف نیست.
اولین نفری که برایش فیلم‌های مستهجن را روی فلش ریختم، را نشانم دادند. بعد عواقب سنگینی که در نتیجه مشاهده این فیلم‌ها برای آن شخص پیش آمد را دیدم. گویی یک بلوک سیمانی را روی دوشم گذاشته بودم. بسیار سخت و سنگین بود. اما چاره‌ای… نفر دوم به همین صورت، نفر سوم… برای هر یک نفر که این کار را کردم، یک بار سنگین روی دوشم قرار می‌گرفت.». بله، قرآن می‌فرماید: «کسی عمل دیگری را روی دوش نمی‌کشد.» کدام عمل دیگری؟ عمل متصل، ولی عمل دیگری که عمل منفصل خودت به حساب بیاید، چی؟ این را روی دوش می‌کشی. این فرقش این است.
این سؤال برای بعضی... یعنی عمل متصل هرکی عمل متصل خودش را دارد، ولی هر عمل متصلی یک‌جوری عمل منفصل یکی دیگر هم است. چون هر هدایتی از دیگران، هر ضلالتی هم از دیگران است دیگر. بالاخره هر کسی هر کاری را یک کسی سنت‌گذاری کرد. هرکی در عالم قتل انجام بدهد، برای قابیل هم می‌نویسند در روایت؛ چون بنیان‌گذار قتل بود، اول کسی که قتل انجام داد. یعنی همه قتل‌های عالم، عمل منفصل قابیل هم هست.
هر کسی هم عمل خودش به عهده خودش است؛ یعنی هر قاتلی مجازات خودش را می‌شود عمل متصلش. عمل متصل کسی را به کسی نمی‌دهند. تو قتل انجام دادی، به گردن خودت. ولی هر عمل متصلی یک عمل مفصلی هم... شاگرد کسی بودی. بچه کسی بودی. البته، بچه کسی بودی و تربیتت کرد. تربیتت کرده؟ بله. پسر نوح هم کارهای بد کرد، ولی دیگر برای پدرش ننوشتند؛ چون دیگر عمل منفصل نوح نبود. آن مبنا را داشته باشید، خیلی مبنای مهمی است.
ولی همه کارهای امام حسن و امام حسین برای امیرالمومنین هم هست. به همین دلیل امیرالمومنین از امام حسن و امام حسین بالاتر است. «ابوهما خیر منهما الحسن والحسین سیدا شباب اهل الجنه و ابوهما (این بقیه روایت را معمولاً نمی‌خوانند) و ابوهما خیر منهما.» حسن و حسین سید جوانان بهشت‌اند، پدرشان از این دوتا بالاتر است. چرا؟ برای اینکه هر کاری کردند، مال خودشان هست، مال امیرالمومنین هم هست، برای این دو نفر نیست. امیرالمومنین هم که نفس پیغمبر است، برای پیغمبر هم هست. لذا پیغمبر، امیرالمومنین و حضرت زهرا از امام حسن و حسین بالاترند. شهادت اباعبدالله هم عمل متصل مال خودش است. یا همان شهادت اباعبدالله هم عمل منفصل برای امیرالمومنین داریم. دو بار شهید شده؛ یکی در محراب کوفه، یکی در گودی قتلگاه. عمل منفصلش بود.
تربیت کرد حسین بن علی را برای همچین روزی، تربیت کرد حسن بن علی را برای ماجرای سَم و شهادت آن شکلی. لذا همه اعمال امام حسن و امام حسین برای امیرالمومنین هم هست؛ عمل منفصل. ولی اعمال پسر نوح برای حضرت نوح نیست. چرا؟ «عمل غیرالصالح». «اهل تو منفک از تو، جدا». به پای تو هیچیش نوشته نمی‌شود. از تو کامل جداست. حتی در این حد جداست که سوار کشتی. انقدر جداست. درست شد؟ بعد، آن بچه‌های ده پشت غریبه را سوار کشتی خودش کرد. آن‌ها عمل منفصل نوح بودند، بچه خودش عمل منفصل خودش نبود. این‌ها نکته خیلی دقیقی است.
همه این‌هایی که دیده بود، آن بار سنگینی که هر کسی در اثر دیدن این فیلم روی دوشش آمده بود، یک همچون باری روی دوش این هم هست. حالا آن بار هم بستگی به طرف دارد. این نکته... این دیگر آقا آتش می‌زند. این دیگر آتش! حالا طرف در اثر این دیدن چقدر مفاسد در زندگی شکل گرفته؟ زندگیش را از دست داده؟ کارش را از دست داده؟ بچه‌اش خراب شده؟ چی شده؟ همه را به پای منِ هم که دخالت... همه آن مفاسد آن یک نفر را برای من هم نوشته‌اند. چرا؟ به هر حال عمل منفصل من. البته راه توبه باز است. عرض می‌کنم ان‌شاءالله قطعاً خیلی با شنیدن این حرف به مرز ناامیدی می‌رسیم. راه توبه باز است و لااقل اینجا اگر نتوانیم توبه کنیم که همین هم از خدا می‌خواهیم. همین امشب ناامید نیستیم. همین هم از خدا می‌خواهیم که کمک.
ولی راه دیگری دارد. آن هم این است که عمل منفصل این‌وری‌ات را زیاد کنی. این لطفی که خدا اینجا... کاری کردیم که خیلی‌ها را آلوده کردیم، کاری بکن که خیلی‌ها را نورانی کن. این کف کارهاست که دارد می‌شود. کار فرهنگی که افرادی دارند انجام می‌دهند، یک گوشه کار تو هم حضور. یک گوشه کار را نمی‌شود کفاره برای خدا؟ این‌ها دیگر پول و شهرت و فلان و این حرف‌ها برای خدا به کفاره... به کفاره. لذا امام کاظم به علی بن یقطین فرمودند: «کفاره اینی که داری برای هارون‌الرشید کار می‌کنی، این است که رسیدگی کنی به شیعیان.» مأموریت بهش دادم. هرچی که تو داری برایم انجام می‌دهی، عمل منفصل هارون‌الرشید شدی. تو دستگاه همه آن آلودگی‌ها تو هم شریکش می‌شوی. اولاً که سعی کن تو خود شریک نباشی. هیچی را امضا نکن، خونی نریز. این یکی که عمل متصل نکنی ظلم. عمل متصل نداشته باشی. سعی کن عمل منفصل من، موسی بن جعفر، باشی. تو دستگاه هارون‌الرشید. من موسی بن جعفر اگه رئیس بودم، حاکم بودم، چیکار می‌کردم؟ رسیدگی به شیعیان می‌کردم. حکم اعدام ناحقی را برمی‌داشتم. مظلومی را از ظلم در می‌آوردم. تو این کارها را... این، خدا زیر سایه عرش یک جایگاه اختصاصی به تو می‌دهد که ما در بحث سیری موسی بن جعفر توضیحاتش را عرض کردیم. این می‌شود کفاره این شکلی.
پس یک کسی در دستگاه هارون‌الرشید هم باشد و آدم موسی بن جعفر باشد، با موسی بن جعفر محشور بشود. با سوزن بزنی با این‌ها محشور می‌شوی. ولی می‌شود کسی معاون اول هارون‌الرشید باشد، با موسی بن جعفر. بستگی دارد تو کجا کسی و عمل منفصل کی هستی. الان بعضی در جمهوری اسلامی‌اند، عمل منفصل ترامپ‌اند، عمل منفصل بایدن‌اند، عمل منفصل شیطان بزرگ‌اند. بعضی‌ها هم مثل خیلی از رفقای ما در آمریکایند، عمل منفصل امام خمینی‌اند، عمل منفصل حاج قاسم سلیمانی‌اند. به این‌ها نیست و راه توبه هم دارد. عمل منفصل آن‌وری‌ها بودی، آن شکلی بودی، عمل منفصل این‌وری‌ها شو. این بیا! تا حالا ابزار توسعه خواسته‌های شیطان بودی، حالا بیا ابزار توسعه خواسته‌های امام زمان. این را توسعه بده این‌ور کار. این می‌شود کفاره آن، می‌شود جبران آن. این می‌شود توبه آن. درست شد؟
حالا می‌گوید که: «من دیدم هر یک نفری که دیده بود، بار سنگین... حالا آن بلوک سیمانی اول، یکی بیاد رویش یکی دیگر را بزنند، یاوری، یکی دیگر می‌آید دومین، یکی دیگر سومین، یکی دیگر می‌آید پناه!» آقا، برزخ جدی است ها! ساکت و زیر خاک‌ها رفتن ترق و ترق است. سر و صدایی است. این همه جرم و جنایتی که داریم می‌بینیم، این‌ها که از کجا دارد درمی‌آید؟ این فضای اینستاگرام که می‌روی سر تا پایش لجن می‌بارد، برزخ! این‌ها که دارند تولید می‌کنند، چه خبر است؟ خوشحال هم هستی، ۱۰ میلیون ویو شد. بدبخت! ۱۰ میلیون و تک‌تک باید بروی حساب پس بدهی. قبلاً فلش و این‌ها بوده، ۱۰ نفر می‌دیدند. الان یک کانال تلگرامی ۸۰ کا. آنکه می‌گذاری، حالا پاکش هم می‌کنی، دیگر از دستت در رفته، رفت. این فضای مجازی قرض کردن بارها فقط آقا ابزار جهنم رفتن را دست ما داده و جهنم رفتن را تسهیل کرد. یک سرسر‌ه‌ای برای رفتن تا قعر جهنم. اگر تک و توکی نوادری که از این استفاده خیر بکنند. کار خوب هم وسط اتفاق می‌افتد. خیلی باید حواسمان را جمع کنیم.
می‌گوید که: «برای هر یک نفر که این کار را کردم، یک بار سنگین روی دوشم قرار می‌گرفت. دیگر کمرم طاقت نداشت. می‌خواستم فریاد بزنم، دنبال کسی می‌گشتم که من را کمک کند، اما هیچ‌کس نبود. در مجموع برای حدود ۶۰ نفر فیلم‌ها را ریخته بودم.» ۶۰ نفر بودند، قیاس این فضای مجازی و این‌ها، ولی ۶۰ نفر. «هر کدام از آن‌ها یک بار سنگین بر من تحمیل می‌کرد. بدتر از آن اینکه برخی از افراد این فیلم‌ها را برای دیگران هم ریخته بودند و مشکل من را دوچندان می‌کرد.» باز برای یکی دیگر ریخته، باز هم عمل متصل است و نفر سوم هم عمل منفصل نفر دوم است، هم عمل منفصل نفر اول. این سیر ادامه پیدا می‌کند. نفر چهارم ریخته، عمل منفصل نفر اول، عمل منفصل نفر دوم، عمل منفصل نفر سوم، عمل متصل نفر...
همه ما در همه این ماجراهای عالم شریکیم، فقط صرف اینکه راضی باشی. عینک دارد اتفاق می‌افتد. عمل منفصل. همه این‌ها می‌شود عمل منفصل. خوب‌هایش و بدهایش. به هر جرم و جنایتی که دارد می‌شود، راضی، گناهان، مفاسد، بداخلاقی‌ها، راضی، عمل منفصل تو. ناراضی نیست به خوبی‌ها. زیارت می‌روم، خرجی می‌دهم برای اهل بیت. جوانان ازدواج می‌کنند، آهنگ‌های حرم می‌روم. اسباب ریا و سمعه‌اش می‌گویم که شاید هم خدا به ما توفیق بدهد انجام دهیم. هم عقدشان را می‌خوانند، می‌گویم: خدایا! من کار این‌ها را دوست دارم. خدا کمک کن تو این وضعیت که الان جگر شیر می‌خواهد زن گرفتن، ازدواج کردن. همین‌ها را کمک کن که از پس ازدواج و زندگی و خرج آن‌ها برآیم. هم بدون من به کار این‌ها راضی‌ام. خود طرف نیت الهی ندارد از ازدواجی که کرده، ثوابی ندارد. چو هر عمل متصلی یک نیتی می‌خواهد دیگر.
شما گاهی در عمل منفصل با نیتی که داری، ۱۰ برابر آن کسی که دارد انجام می‌دهد عمل متصل، به نیت این‌جوری ندارد، ۱۰ برابر سهم داری. خیلی جالب است ها! یعنی شما خالصانه برای خدا می‌گویی: خدایا! من خیلی دوست دارم. ما این را نداریم. خدا نصیب ما بکند. خدایا! من خیلی دوست دارم که این جوان‌ها دارند ازدواج می‌کنند. من خیلی خوشحالم که این‌ها دارند حلال انجام می‌دهند، حرام انجام... خود آن جوان خیلی حس این شکلی ندارد. او عمل متصلش است. مثلاً دو قران ثواب دارد. شما عمل منفصلت است، ۲۰ تریلیارد ثواب می‌بری. کاسبی کرد با این عمل منفصل این شکلی. راضی باشی. همه این‌ها که حرام آمده‌اند. من خوشحالم. همین پرستارهایی که دارند خدمت می‌کنند به مریض‌ها در این ایام. شاید شما روز قیامت رفتید، از همه پرستارها ثواب در پرستاری از کرونایی‌ها بوده. شما بیشتر خالصانه‌تر و واجب و این‌ها هم ندارد دیگر. بعد هم به خودت ننازی و خودت را کسی بدانی. جدا، اعمال آدم اصلاً به حساب نمی‌آید. خیلی خیلی لطیف است. خیلی هم خوب است. این اعمال منفصل آقا، خیلی امیدبخش است. بیشتر به عمل منفصل می‌شود امید داشت تا عمل متصل.
خلاصه آقا جان، این می‌گوید بار این شکلی بود. «می‌خواستم داد بزنم، اما هیچ‌کس به داد من نمی‌رسید. دوباره همان ملکی که من را به آن وادی آورد، در مقابلم قرار گرفت. به من گفت: دیدی چه کردی؟ تو پخش این تصاویر و فیلم‌های حرام، زندگی خیلی از انسان‌ها را به هم زدی! هم حق‌الناس به گردن داری و هم حق‌الله. ای کاش بتوانی جبران کنی! یک‌باره حس کردم که از آن وادی وحشت به سوی زمین کشیده شدم. با سرعتی بسیار زیاد. من در اتاق بیمارستان روی تخت‌خوابیده بودم. چند پزشک جوان مشغول فعالیت بودند و بلافاصله گفتند: مریض احیا شد! بیمار برگشت! من چند ساعت در کما بودم و هیچ امیدی به بهبود من نبود، اما خدا خواست که من برگردم. یکی دو روز بعد از بیمارستان مرخص شدم. با اینکه شخصیت من در بین اهالی شهر از بین رفته بود، اما از همان روز راه افتادم. شهر کوچک بود و من همه را می‌شناختم. به منزل تمام ۶۰ نفری که برایشان فیلم ریخته بودم مراجعه کردم. یکی‌یکی برایشان حرف زدم. خواهش کردم که محتویات فلش را پاک کنند. برایشان از سختی و بدبختی‌هایی که در دنیا و آخرت بهش گرفتار می‌شوند گفتم. بعد هم ماجرای خودم را برایشان نقل کردم. من حتی برخی از آن‌ها این نشانه را گفتم که شما برای فلانی و فلانی هم این فیلم‌ها را کپی کردی. اما تقریباً تمام آن‌ها من را مسخره کردند. هیچ‌کس باور نمی‌کرد. هرچه بیشتر می‌گفتم، بیشتر مسخره می‌شدم. کار به جایی رسید که انگشت‌نما شدم. می‌گفتند فلانی عاشق شده و کارش به جنون رسیده. کم‌کم خودم هم باورم شده بود که این‌ها شاید اوهام بوده. مگر می‌شود در چند دقیقه این همه مطلب اتفاق بیفتد؟ من تمام زندگیم از کودکی تا حالا را دیدم. من این ۶۰ نفر را یکی‌یکی دیدم. تا اینکه یکی از کسانی که من را باور کرده بود، کتاب «سه دقیقه در قیامت» را برایم آورد. با خواندن این کتاب و مواردی که در مقدمه اشاره شده بود و روایات و خاطراتی که در داستان برخورد با نامحرم دیدم، مطمئن شدم که آنچه دیدم صحیح است. الان که این مطالب را برایتان می‌نویسم، امید دارم که خدا از سر تقصیرات من بگذرد و شرایطی فراهم کند که حق‌الناس بر گردنم نباشد ان‌شاءالله.»
این هم آقا ماجرای عجیبی بود که به آن اشاره کردیم. خلاصه، اثر عمل منفصل را آدم می‌تواند ببیند. در این کتاب باز موارد دیگری هم هست که پیشنهاد می‌کنم حتماً کتاب «بازگشت» را مطالعه کنند. کتاب «شنود» را هم که دیگر حتماً همه تا الان مطالعه کرده‌اند و ما ان‌شاءالله نداریم در مخاطبین «سه دقیقه در قیامت» شنود نخوانده نداریم ان‌شاءالله! کتاب شنود، یک پنجمش سانسور شد، حذف شد، به چاپ نرسید و مطالب خوبی هم بود آن بخش. یک پنجم مطالب خاصی بود. حالا به دلایل امنیتی و غیره، مطالب حذف شد. یک پنجم کم نیست از کتاب. خدمت شما عرض کنم، ۱۰۰ صفحه ای، ۲۰ صفحه حذف شد. حالا در صورت مقدار ۸۰ صفحه‌اش هم خیلی اثرگذار و نهیب‌زننده است.
به هر حال، ایشان می‌گوید: «شاید هیچ باقیات الصالحاتی بهتر از فرزند صالح برای انسان نباشد.» کلاً تربیت انسان. حالا فرزند لزوماً نه. خب بعضی‌ها از نعمت فرزند به حسب ظاهر محروم‌اند. آن‌ها نگویند که خب پس ما از این اینجا پارتی‌بازی شده، خدا بهره‌مند نکرد از یک ثواب عظیمی. خب اینکه ناعدالتی می‌شود که بچه‌دار می‌شود و نشد بهشت؟ نه. قرآن داریم، آیه جالبی است: «یجعل الله من یشاء عقیما». خیلی جالب است که خدا هیچ وقت چیزی که نقص باشد را به خودش نسبت نداده. عقیم بودن را به خودش نسبت داده. «من بعضی‌ها را عقیم قرار می‌دهم. به بعضی‌ها پسر می‌دهم، بعضی‌ها دختر می‌دهم.» «او یزوجهم ذکرانا و اناثا». دوقلو می‌دهم. کلاً دوقلو یا هر دوتا پسر یا هر دوتا دختر یا یکی پسر یکی دختر. با سه تا کلمه خدا این‌ها را همه را گفته. خیلی هم جزء اعجاز قرآن است: «یزوّجهم ذکرانا و اناثا». این سه کلمه هر سه حالت را گفته: دوقلو، دو تا پسر، دوقلو، دو تا دختر، دوقلو، یک پسر یک دختر. با سه کلمه این را گفته. از اعجاز ادبی قرآن. و بعدش می‌فرماید: «یجعل الله من یشاء عقیما.» هر که را هم بخواهم من عقیم قرار می‌دهم. خدا که نقص را به خودش نسبت... عقیم بودن نقص نیست.
نکته اول. نکته دوم اینکه فرزند لزوماً منظور زایمان و بچه و این‌ها نیست. یعنی تربیت انسان؛ یعنی تربیت انسانی؛ یعنی اثرگذاری انسانی. اثرگذاری بر شاکله یک انسان. وقت معلم هم جایگاه این شکلی پیدا می‌کند. هر کسی که سروکارش با انسان است. دوستانی که گاهی می‌پرسند: «آقا چگونه انتخاب شغل بکنیم؟» عرض می‌کنم که ببین، از جهت هستی‌شناسی اگر بخواهی نگاه کنی، هر چقدر شغل یک مشغولیتی است دیگر. یک صنعت است، یک صنعت‌گری‌ست. یک چیزی داری می‌سازی، یک چیزی را داری می‌پرورانی برای یک رفع یک نیاز. چه چیزی می‌پرورانی برای رفع چه نیازی؟ به میزان مرتبه وجودی هر کدام از این‌ها، آن کاری که داری انجام می‌دهی، ارتقا پیدا می‌کند. آنچه می‌پرورانی و رفع نیاز می‌کنی، هر چقدر بالاتر باشد، شغل تو. انبیا چی می‌پرورانند؟ انسان. یعنی چی؟ انسان می‌پروراند، یعنی فطرت می‌پروراند، یعنی شاکله انسانی می‌پروراند، یعنی انسان بالقوه را به قول حضرت امام، انسان بالقوه را می‌گیرند بالفعل می‌کنند. عبد بالقوه را می‌گیرند، عبد بالفعل می‌کنند. عبد می‌پرورانند. رفع چه نیازی می‌کنند؟ رفع نیاز تقرب به حق تعالی می‌کنند. بزرگترین نیازمان نیاز تقرب است. وقت نیاز وصال و سلوک «قره عینی»، بزرگترین نیاز ما که قرةالعین ماست، وصال به حق تعالی، رسیدن به خدا. درست شد؟ وصل و کمن به سوال تو منای منه، غایت آمال منه. بزرگترین آرزوی من، بزرگترین نیاز من، وصال به خدا. وصال به خدا یعنی هیچ حجابی بین من و خدا نباشد. این‌جور خدا را مشاهده کنیم؟ این‌جور غرق در توجهات و تجلیات باشیم؟ این کار کیست؟ این بزرگترین کار این عالم.
حال ممکن است بچه‌ای هم نداشته باشد، یا بچه‌اش رو به راه نباشد. الان ما همه‌مان سر سفره حضرت نوح هستیم. همه ما بچه‌های حضرت نوح به حساب می‌آییم، در حالی که او بچه قرآن نقل کرده این شکلی بود. حسب ظاهر خیلی بهره‌مند از اولاد صالح نبود. برخی‌ها هم اولاد صالح دارند، خودشان نقشی نداشتند در تربیت. مگر هر که آدم خوبی است لزوماً ننه بابایش خوب بودند؟ در اثر مخالفت با ننه بابا، عامل خوب بودنش این بود که یک بابای جنایتکار و هفت خط داشت. یک مادر درب و داغان داشت. روبروی این‌ها وایساد، حرف این‌ها را گوش نکرد. بداخلاقی هم البته با این‌ها نکرد. مدارا کرد، تحمل کرد. مثل مرحوم حداد که مادر زن را تحمل کرده بود، خدا درهایی به رویش باز کرد.
مگر لزوماً هرکه ما مواردی داشتیم. بابای عرق‌خور بوده، نزول‌خور بوده، مشرک بوده، به مراتب عالی معنویت هم رسیده. مادر ده بار قرص خورده بود که بچه بیفتد. بزرگان و هر کار کرده بود بچه بیفتد، نیفتاده بود و مانده بود. بچه یکی از بزرگترین اولیای الهی شده بود. اگر پدر و مادری نقش داشته باشد و از هر بچه‌ای به هر پدر و مادری چیزی برسد. ابراهیم هم هرچه کار کرده، باید به آذر یک چیزی برسد. مدلی نیست. پدر و مادری که نقطه مقابل نباشد، کارت را بدش بیاید، مخالف تو باشد. ما دوست طلبه داشتیم، این را من طلبه شدم، بابایش گفته: «یک پایت را نذاری خانه‌ام.» به نظرم و این یک سال هم‌کلاسی ما بود. آخر سال آمد دید. اسمش مسعود بود، آمد داداشش محسن آمده. در آن فضای مدرسه‌ای که بودیم، تو هشتی، بهش می‌گفتیم هشتی، آمده روی پله منبر نشسته. گفت: «محسن! تو اینجا چیکار می‌کنی؟» گفت: «مسئولیت. وقتی می‌خواستی طلبه بشوی؟» بابت چی؟ گفت: «یک سالم نرفت خانه.» یک سال. هر شب تو حجره می‌ماند. خانه‌شان نزدیک بود آنجا. کوهی است. بابات بهش چی گفت؟ دوتایی شدن. دو تا برادر با هم. مسعود و محسن. خیلی سال گذشته. عرض کنم که خب این الان هرچی این‌ها درس بخوانند، عمل منفصل به حساب می‌آید برای بابا؟ زجر می‌کشند، عمل متصل به حساب می‌آید برای بابا؟ اذیت‌ها و این دل‌شکستگی‌ها و این آزارها و بی‌پولی‌ها و سختی‌ها و این‌ها عمل، عمل، همه‌اش عمل متصل بابا است و هیچ کدام از این درس و بحث و خیرات و کارهای خوبی هم که می‌کنند، عمل منفصل برای بابایی به حساب نمی‌آید. سهمی ندارد تو این‌ها.
برعکس، یک کسی حالا مواردی بوده، طرف بچه نداشته، یتیم گرفته، از جایی حالا بزرگ کرده. گاهی موارد این شکلی بوده. گاهی مستقیم در خانه خودشان بزرگ کردند. گاهی حمایت مالی کردند. گاهی بعضی‌ها خدا به حسب ظاهر فرزند را از این‌ها می‌گیرد. مرحوم آیت‌الله مجتهدی را بنده اسم آوردم، حالا برخی هم بعداً گفتند که ایشان دو تا بچه داشتند. نه، ایشان از پرورشگاه دو نفر را... حالا نمی‌دانم، وقتی ما خبر داریم، حتماً آن دو تا عزیزم که چیز بودند آن خبر دارند. مطلب مخفی است این‌جور چیزها. ولی وقتی خبر به گوش بنده رسیده، حتماً آن عزیزانم که در منزل ایشان بزرگ شدند خبر دارند دیگر. نباید چیز مخفیانه‌ای باشد. ایشان فرموده بود که: «خدا به من بچه نداد.» این را بنده از بخش شاگردان ایشان شنیدم. به حسب ظاهر با ما فرزند نداد. محبتش را، محبتی که می‌خواست به اولاد خودم قرار بدهد، توی محبت من قرار داد به طلبه‌ها.
ایشان طلبه تربیت کرده است، آقا چه طلبه‌هایی! یکی از یکی گل‌تر، یکی از یکی بهتر که برخیشان خدا توفیق داد ما ایامی این‌ها را از نزدیک دیدیم که به مراتب عالی معنویت رسیدند و حیات اندر خلاصه آیه بر سر ما مستدام بدارند. شاگردان مرحوم آیت‌الله مجتهدی تهرانی بودند. از شخصیت‌هایی که از بعضی شهدای بزرگ گرفته و از بعضی علمای بزرگ گرفته و بعضی شخصیت‌های قم و ائمه جمعه این طرف آن طرف و برخی اساتید اخلاق و معنویت تهران و الان مشهد، این‌ها شاگردهای برنامه مجتهدی بودند. آقازاده‌های رهبر انقلاب که آقا فرموده بودند که «من نگران بچه‌هایم بودم، این‌ها را کجا تربیت بکنم؟ کدام مدرسه علمیه بفرستم؟» هر چهار تا را ایشان فرستاده بود مدرسه. «خیالم راحت شد که مدرسه ایشان تربیت شدند.» و انصافاً خوب تربیت شدند. این چهار تا آقازاده، چهار تا روحانی فاضل صالح.
خلاصه، خدا می‌خواست به ایشان دوتا بچه بدهد، سه تا بچه بدهد که معلوم نبود چی در می‌آید. الان چند صد تا اولاد صالح ایشان... گاهی یک خانمی بچه ندارد، می‌شود مربی مهد کودک. محبتی که خدا آنجا می‌خواست قرار بدهد، این‌ور برایش قرار می‌دهد. اینجا به دست بازی و راحت با یک فراغ خاطری آن دغدغه و مصیبت‌های بچه‌داری را هم ندارد. شب‌بیداری‌اش هم ندارد. تعویض پوشکش هم ندارد. آن اثر خوب را هم دارد. بدن این بچه به مراتبی می‌رسد و این خانم در همه این‌ها شریک می‌شود.
تألیفی می‌کند، بچه ندارد، کار پژوهشی مشغول می‌شود. کار که از این‌ها زیاد است، به شرط اینکه آن جنبه اخلاصش باشد و با این توجه باشد. خلاصه، باب عمل منفصل بسته نیست. بچه عمل منفصلی است. خدا بچه را بهت نداده، صد تا باب دیگر دارد. صد تا کار دیگر می‌توانی بکنی. عمل منفصل و ملاک این زایمانه نیست که گربه‌ها بچه می‌زایند. ننه بابا بودن که این نیست. به قول استاد ما: «رفته بودیم قبرستان. روی قبرها را می‌خواند. نوشته: پدری مهربان و دلسوز و نامادری مهربان و دلسوز و...» اولاً اگه همه پدر مهربان دلسوزند که این جامعه داریم پس چیست؟ این همه طلاق و این همه جنگ و جدال و درگیری و ماجرا و مصیبت و این‌ها؟ اولاً چیست؟ ثانیاً پدر مهربان دلسوز که همه ببرها و پلنگ‌ها و کرگدن‌ها و گرگ‌ها و همه این‌ها پدر مهربان دلسوزند برای بچه‌هایشان. این هم فضیلت انسانی؟ پدر مهربان و دلسوز فضیلت انسان؟ پدری که بچه تربیت کرده، پدری که متخلق بوده و اخلاق الهی. آنجا به پدر مهربان دلسوز کار ندارند.
امیرالمومنین (ع) فرمود: «اگه این مرده‌ها بتونن با شما حرف بزنن.» آن خطبه معروف نهج‌البلاغه که حضرت فرمود که: «بگذارید من به شما خبر بدم.» به مرده‌ها گفتند. گفتند: «اموالتون را که بردن تقسیم کردن. زن‌هاتونم که ازدواج کردن. خانه‌هاتونم که افراد دیگری توش ساکن شدند.» «هذا خبر ما عندنا.» این از این‌ور، به من خبر. «ما عندنا». از آن‌ور چه خبر؟ حالا شما خبر بدید. آن‌ور چه خبر؟ یکی از فانتزی‌های بنده این است که یک رمان بنویسیم، یک نفر از برزخ بیاید دنیا، حالا چند تا کتاب نوشته شده از دنیا رفتن تو برزخ. یکی از برزخ برگردد بیاید تو دنیا. این فرصت برای کار بهش و اشتیاق دارد. بعد بیاید ببیند تو این دنیا چه خبر است. این می‌دانی این پول آنجا چه ارزشی دارد؟ باهاش چیکار می‌شود کرد؟ شما اینجا پول... یکی از آن‌ور بیاید خبر بدهد. سریال ساخته بودیم، فضایی آمده بودند از همه‌چی ما تعجب می‌کردند. یکی بیاید از همه‌چی این دنیایی تعجب کند که این‌ها چیکار می‌کنند؟ حالی‌شان نیست اینجا چه خبر است؟ اینجا باید چیکار کرد؟ اینجا چه ارزشی دارد؟ چون همه‌اش از ارزش، از اتفاقاتی که تو برزخ می‌افتد، می‌گویند کسی نمی‌آید بگوید آقا اینجا چقدر حیاتی است. اینجا که ما توش هستیم، همه‌چی اینجا اتفاق می‌افتد. امیرالمومنین اینجا امیرالمومنین شد. امام حسین اینجا امام حسین شد. اینجا رسیده‌ایم. این دنیا نفس به نفسش انقدر قیمت دارد.
امیرالمؤمنین فرمود: «خبر پیش شماره من به شما بگویم.» به این‌ها که دور این‌ها اگه می‌تونستن با شما حرف بزنن، به شما می‌گفتن این‌ور فقط تقوا به درد می‌خوره. یک کلمه. پدر مهربان دلسوز، این‌ها کسی کار ندارد. مهربانی هم خوبه به شرط اینکه تقوا باشه. مهربانی‌ها تقوا نیست. با بچه قاچاقچی مهربانی، مهربانی دلسوز. «ترحم بر پلنگ تیزدندان، جفا گاری بود بر گوسفندان.» خلاصه، مهربانی نیست. یک جاهایی پدر غیر مهربان و غیر دلسوز، مثل همین برخی علما که قبلاً اشاره کردیم، خودشان نذر کردند که آقازاده‌هایشان اعدام بشوند. جزو منافقین شده بودند، جزو اشرار بودند و این پدر غیر مهربان غیر دلسوز آن‌ور به حساب می‌آید. یک دانه اولاد داشتم، آن هم با دست خودش به جوخه اعدام سپرده. پدر غیر مهربان و غیر دلسوز. ولی تقواست. آن‌ور این ارزش دارد. این‌ور هم دارد. بچه هر غلطی کردیم، بابای با محبت، پدر مهربان و دلسوز سر سوزنی ارزش ندارد.
خلاصه آقا جان، منفصل تربیت کن. یک نیروی باتقوا بساز و تقوا از خودت سرایت بدهی و توسعه بده این تقوا را. خودت یک نفری نماز شب می‌خوانی. بشوند ۴۰ تا نماز شب خوان. بشوند صد تا نماز شب. هزار تا. یکی از اساتید می‌فرمود که اگر گاهی آدم اهل عمل نیست، این غصه‌اش نباشه برای اینکه یک چیزی را به دیگری نگوید. تبلیغ نمی‌رویم، حرف نمی‌زنیم، سخنرانی نمی‌کنیم، فلان نمی‌کنیم، ساکت باشم، خفه خون بگیرم. عرض کنم که مرحوم آیت‌الله حق‌شناس می‌فرمودند: «خب حالا لازم نیست آدم از عمل بگوید.» از آن چیزهایی که عمل نمی‌خواهد. دانلود فضایل اهل‌بیت، مسائل علمی. علم طرف را افزایش بده. تاریخ اهل‌بیت که عمل نیست. یک تاریخدانی که کسی ازش عمل نمی‌خواهد. تاریخ فضایل اهل‌بیت. خودت عمل می‌کنی؟ توسعه بده. این برکات نورانیت دارد.
از عمل هم اگر می‌خواهی بگویی؛ اولاً انسان یک وقتی بنا ندارد کلاً عمل کند. خب می‌شود نفاق. یک وقت بنا دارد عمل کند، دنبال هُل می‌گردد. یکی از بهترین هُل‌ها همین خود گفتن است. بگو. «خدایا! من میگم توفیقش را به خود منم بده.» منم این‌جوری. به قول استاد عزیزمان می‌فرمود که: «گاهی آدم خودش خیلی اهل نماز شب نیست، ولی به دیگران می‌گوید نماز شب بخوانند. روی هر سحر، صد نفر به‌واسطه حرفت دارند نماز شب می‌خوانند. این خودش هم خوابه. صد تا نماز شب را دارد. ان‌شاءالله یک روزی نور نماز شب‌های دیگر می‌گیردش. منفصل را دارد دیگر. اگر بنا نداشته باشد عمل کند، این منافق است. عمل منفصل هم ندارد. یعنی به حرف بقیه دارند عمل می‌کنند، حال بی عمل ولی خودش بهره‌ای ندارد. یعنی عمل متصلش برایش نشده. حواس‌ها را به خودش جمع می‌کند که مثلاً بدون ما انقدر نماز شب، حرف بلدیم. خاطرات بگویند. دیگر قالب همینه دیگر.
یک آقایی ببینیم یک کلمه به ما بگوید همه جا. اینکه نوری در آن کار نیست. آدم بشود یک چیزی می‌گوید، خودش هم انقدر اهل عمل نیست. این عمل منفصلش می‌شود اینجا. نور عمل منفصلش ان‌شاءالله می‌گیردش. نماز شب منفصلش ان‌شاءالله اهل نماز شب متصلش می‌کند. به‌مرور به‌حرف او چهار نفر ترک گناه می‌کنند. جوانی بوده، اهل گناه‌های جوانانه و نوجوانانه بوده. خودش هم هنوز می‌لغزد با نامحرم و مسائل شهوانی و این‌ها. ان‌شاءالله به همین گفتن‌ها و اثر روی دیگران، خودش هم راه می‌افتد.
سری اینکه دارم عرض می‌کنم ها! یک رمزی است. نکته جالبی‌ست که شیطان یک وقتی می‌آید تو گوش ما پچ‌پچ می‌کند: «نگو، خودت اهل عملی!» منظور از یک عمل منفصل محروم می‌کند که آن عمل منفصل می‌تواند عمل متصل ایجاد کند. جامع منفصل، عمل متصل. چون همه دست و پایمان، اوج حماقت یک کسی است که بگوید: «به کار دیگران کار نداشته باش.» همه ما به کار همدیگر کار داریم؛ چون همه‌مان دست و پای همدیگر‌ایم. «بعضکم من بعض.» قرآن فرمود: «همه‌تون از همید.» یعنی دست آن، دست تو هم به حساب می‌آید. چشم آن، چشم تو هم به حساب می‌آید.
کمترین کارش این است که من باید از تو قلبم قطع بکنم. اگه نمی‌تونم کاری از بیرون انجام بدم که نشد؟ از تو قلبم باید بگم نمی‌خوام. چون نمی‌تونم دهنشو ببندم که تهمت نزنه. آخر کاری که ازم برمیاد اینه که تو دلم بگم: «خدایا! من به این تهمت راضی نیستم.» اگه می‌تونم دهنشو ببندم، دهنشو می‌بندم. تهمت نزن. به قول مرحوم آیت‌الله حق‌شناس از ما نخواستند که زنا نکن، توضیحاتش داده. از ما خواستن که نذار زنایی در عالم محقق بشه. خیلی نکته لطیفی است. یعنی هیچ زنایی در عالم رخ نده. نه اینکه ما که الحمدالله اهل زنا نیستیم. خب بنده خدا این‌ها بقیه دست و پای تواند. عمل منفصل تو. آنها زنا می‌کنند، آخرش آلودگیش تو را هم می‌گیرد. به شریک می‌شوی. من که از قلبت واقعاً نفرت داشته باشی در عملت هم یک‌جوری بروز بدی.
وجوه مکره به این‌ها که می‌رسی، باید اخم و تخم کنی. نباید روی خوش نشان دهی که این‌ها هر غلطی نشستند. تأیید بودی؟ تو در این کانال تأیید. مطالعه می‌کنم. توجیه نشد. مقابله کنیم. از خودت یک چیزی نشان بدهی. عمل منفصل. و ما همه‌مان عمل منفصل همدیگر‌ایم. همه این‌ها که دارند این بحث‌ها را گوش می‌دهند، عمل منفصل مایند. همه آن‌هایی که دارند یک نکته‌ای، تذکری، دعایی، یک حرفی، یک چیزی، ما می‌شویم عمل منفصل آن‌ها. همه شاگردهای یک معلم می‌شوند، عمل منفصل او. خود معلم شاگرد یکی دیگر است، عمل منفصل او. همین‌جور می‌رود تا بالا. یک کسانی مخفی.
آیت‌الله جوادی می‌فرمودند که: «هر عمل خیری که تو این مملکت انجام بشود، اول برای امام و شهدا می‌نویسند.» همه نماز جماعت‌ها، همه راهپیمایی‌ها، همه کتاب‌های خوبی که چاپ می‌شود. این مجموعه جهادی و عزیز که بنده جا دارد تشکر ویژه‌ای بکنم از این رفقامان. حالا جلسات آخر «سه دقیقه در قیامت»، رفقای خوب و عزیزمان در نشر شهید ابراهیم هادی که خدا توفیقشان بدهد. این‌ها سرداران عرصه جنگ نرم و در واقع دفاع مقدس در حوزه فرهنگ‌اند که گمنام هستند. کسی این‌ها را نمی‌شناسد. دنبال راحت تهمت می‌زنند که این‌ها نمی‌دانم برای چی چی از حاج قاسم مایه گذاشتند. توی اول کتاب «سه دقیقه در قیامت» چاپ جدید دیدم بعضی این تهمت‌ها را راحت مطرح می‌کنند، نمی‌ترسند از قبر و قیامت. این‌ها اگر دنبال این کارها بودند، نسخه‌ همین کتاب را برنمی‌داشتند رایگان منتشر بکنند و با این هزینه‌های کم و بدون اسم و بدون رسم و بدون این حرف‌ها. به قصدشان غرضشان فقط همین ماجرای شکری و کدام برکت داده به کار؟ روح این شهید ابراهیم هادی را انسان احساس می‌کند تو این مجموعه و اثرگذاری این کارها. کتاب «سلام بر ابراهیم» گل سرسبد آثار و این کتاب «سه دقیقه در قیامت» هم که کتاب اول سال شد از جهت فروش و این‌ها. رفقای عزیزمان ترند جانفشانی می‌کنند تو این عرصه. خدا به همه‌شان توفیق بدهد. این‌ها می‌شود عمل چی آقا؟ منفصل. و ما موظف به این‌ایم. این را باید محققش کنیم.
«ادامه متن کتاب می‌فرماید: برای همین است که امام رضا می‌فرماید: وقتی خداوند خیر بنده‌اش را بخواهد، وی را نمی‌میراند تا فرزندش را ببیند.» پس این‌جور بچه‌ای دیگر. بچه‌ای که تو دخالت داشته باشی در تربیتش و خلاصه. بله، علما و شهدا هم که عرضمان همین بود. علما و شهدا سهم دارند از همه اعمال ما. تو این کتاب‌های نشر شهید ابراهیم هادی. بنده به وضوح دیدم، با چشم‌های خودم. ما بحث «سه دقیقه در قیامت» را قبل از شهادت حاج قاسم شروع کردیم. «آن سوی مرگ» هم که یک سال قبلش گفته بودیم. چند جلسه از «سه دقیقه در قیامت» هم گفتیم. روز شهادت هم یکی از روزهای جلسات، چند ساعت بعد از اعلام شهادت برنامه داشتیم در حرم. بنده مثل روز دیدم جلو چشم خودم که این شهادت حاج قاسم سلیمانی فضا را عوض کرد، فضای فکری جامعه را. راحت می‌شود در مورد شهادت صحبت کرد.
تا روز شهادت حاج قاسم، بحث در مورد ملکوت شهید و برزخ شهید و فلان باز نبود. یعنی بنده روز اولی که شروع کردم، گفتم: «اوه! من چی بگم؟ این کتاب فضای شهادتی و شهید و این حرف‌ها را دارد. عشق شهادت را مگر الان می‌شود در جامعه این حرف‌ها را زد؟» اصلاً ورق برگشت. یکهو بابا این حرف‌ها باز شد. این همه از شهید حاج قاسم سلیمانی گفتیم، هنوز که هنوز است باز می‌گویند: «آقا بازم بگو! بازم بگو! بازم بگو از شهید بگو! از شهادت!» این بابش را این‌ها باز کردند. در همه این جلسات شریکند. اگر ثوابی داشته باشد، حاج قاسم سلیمانی در همه این منبرها شریک است. در همه روضه‌ها شریک است. در همه... همان‌جور که در همه زیارت‌ها شریک بود. تا وقتی بود، او جانفشانی می‌کرد. مردم زیارت می‌رفتند، کربلا می‌رفتند، سامرا می‌رفتند. هرجا می‌رفتند، برکت زحمات بقیه رزمنده‌های عزیزمان بود. این می‌شود عمل منفصل. و چه توشه‌ای جمع کرد این سردار شهید عزیز!
و باز کتاب معرفی کنم. کتاب «مالک زمان». رفقای نشر شهید ابراهیم هادی یک دور همه کتاب‌هایشان را برای ما فرستادند. ما تک‌تک مشغول می‌شویم، می‌خوانیم. کتاب «مالک زمان» را که تازگی چاپ شده است از حاج قاسم، هنرمندانه است. هی تطبیق داده‌اند تکه‌تکه از زندگی حاج قاسم با مالک اشتر. بیا! با سبک زندگی مالک اشتر یا با دستوری که امیرالمؤمنین به مالک اشتر داده بود و خیلی هم قشنگ این‌ها را با هم میکس کردند و ست کردند، با هم سر جایش نشاندند و خیلی هم خاطرات بکر و جالبی دارد. این کتاب را بخوانید پیشین. شهید سجده کنید در عظمت نورانی این شهید، در مقام قرب شهید که چقدر این شهید، شهید بزرگی است. چقدر یک انسان به مراتب عالی می‌رسد و این مادر چی تربیت کرد! خوش به سعادت این مادر! خوش به سعادت آن پدر که این‌ها عمل منفصلشان است؛ چون تربیت کردند این بچه را در افقی که آن‌ها می‌خواستند. این سیر کرده شده. حاج قاسم نقطه مقابلش و اعمال او برای پدر و مادر هست ان‌شاءالله و چقدر این یک آدم به جاهایی می‌تواند برسد! چقدر! تکه‌تکه می‌خواندم و هی لذت می‌بردم و هی به وجد می‌آمدم و هیچ نکته‌ای داشت، درس داشت. همچین بچه‌ای. این خیر خداست به آدم که نگرش دارم. همچین بچه‌ای ببینی. یک همچین بچه‌ای پیدا نمی‌کنی. همچین محصولی ببینی!
حاج آقا مجتهدی به خود بنده می‌فرمود که با افتخار می‌فرمود: «طلبه‌های ما وقتی تو قم راه می‌روند، مردم از دیدن این‌ها می‌فهمند این‌ها طلبه‌های مایند. فرمود: طلبه من می‌رود پیش آیت‌الله صافی گلپایگانی، ایشان تا نگاهش می‌کند، می‌گوید: طلبه حاج آقا مجتهدی. ما این‌جوری طلبه تربیت...» خیری است که خدا به آدم می‌دهد. آن‌قدر می‌ماند که می‌بیند اثرش را در دیگران. آقا این اثر گذاشت. این کار. این شد. همچین نسلی پرورش پیدا کرد. شکل‌پذیری انسان‌هایی در اثر تربیت تو. بسازیم. بعد همچین اثراتی هم در دیگران ببینیم از کار خودمان.
حالا در پاورقی خاطره‌ای نقل می‌کنند. می‌فهمند که نگارنده می‌گوید: «بنده دوستی داشتم که مسائل دینی را به خوبی رعایت می‌کرد. وضع مالی بسیار خوبی داشت، اما زیر بار ازدواج نرفت و تا آخر عمر مجرد ماند. او انسان خیری بود که چندین مسجد و مدرسه و غیره بنا نمود. دوست ما در اثر یک سانحه مرحوم شد. او را در عالم رویا مشاهده کردم. به من گفت: "جای من خوب است، اما حسرت می‌خورم که چرا با وجود توانایی مالی خانواده تشکیل ندادم. اگر یک اولاد صالح داشتم، از همه موقوفات بر من بالاتر بود. من با مجرد ماندن از درجات و توفیقات بسیاری محروم شدم."»
حالا نگاهمان نسبت به فرزند و فرزندآوری و این‌ها عوض می‌شود. هر یک دانه بچه آقا شما برای عمل منفصل یک کتاب می‌نویسی، دو نفر می‌خوانند. حالا مثلاً کتاب موجود حالا در یک حدی اثر دارد دیگر. کتاب نوشتن کجا؟ پرورش انسان. از شما یک کتاب متولد می‌شود، یک وقت یک انسان متولد می‌شود. چقدر فرق می‌کند؟ دانلود مشاغل هم عرض کردم دیگر. همین‌جور می‌آید پایین. اول انسان. بعد می‌شود حیوان پرورش حیوان درجه پایین‌تر. بعد می‌شود نباتات. بعد می‌شود جمادات.
بعد تولید یک مرحله است. توزیع یک مرحله است. مصرف یک مرحله است. حالا یک کسی کارش این باشد که مصرف جمادات بکند، کمترین حد کار است. یک آدم تو این دنیا تولید انسان کجا، مصرف جماد کجا؟ یک وقت تولید انسان می‌کنی، یک وقت تولید حیوان می‌کنی، یک وقت تولید نبات می‌کنی یا تولید جماد. یک وقت توزیع هر کدام از این‌هاست. یعنی شاخه توزیع. یک وقت در مصرف. کمترینش مصرف. کمترین مصرف وجودیش هم جمادات است. این پایین‌ترین شغل، پست‌ترین شغل در عالم، مصرف جمادات است. درست است؟ بالاترین شغل این عالم چیست؟ کسی می‌خواهد انتخاب شغل کند. این ضابط، به همین میزان ملکوتش نگاه هستی‌شناسی و ملکوتش هم ازش دلالت دارد دیگر؟ گیت ملکوتش چی می‌شود؟ هرچی خودمان کار صناعت بالاتر، آن صنعت بالاتر، پرورش بالاتر. ملک یک انسان. شما پرورش دادی. دستت. «من احیاها فکانما احیا الناس جمیعا.» یک نفر احیا کنی، انگار همه را احیا. خیلی حرف است.
و این را هم باید با همان نگاه عمل منفصل فهمیده‌اش کنیم. چون یک نفر در عمل همه شریک است و در عمل همه سهم دارد. الان ببینید بعضی مسئولین بی‌عرضه ما چطور در عمل هشتاد و خورده‌ای میلیون آدم سهم دارند و همه متاثرند از بیکارگی و علافی و مفت‌خوری این‌ها. در همه زندگی‌ها اثرشان را گذاشته‌اند. قاسم سلیمانی در همه زندگی‌ها اثر مثبت، در همه دنیا گذاشت. یک آدم که پدر و مادر تربیتش می‌کنند، یکی دیگر تربیت نمی‌کند. حالا من کار ندارم که بعضی‌ها دیگر تربیت پدر و مادر بوده یا هرچی. حالا کار ندارم. ان‌شاءالله که پدر و مادرشان عقوبتی نداشته باشند بابت این بچه‌ها. به هر حال، بچه را تربیت نکنی، این‌جوری می‌شود.
حالا بعضی‌ها می‌گویند: «ما از تربیتش می‌ترسیم.» اصل نکته خوب است، ولی وقتی آدم می‌ترسد، باید چیکار کند؟ بچه دیگر نمی‌آوری؟ می‌ترسم. «از تربیتش می‌ترسیم.» از این دوتا. «از تربیتش نمی‌ترسیدی، الان چیکار کردی که خیالت بابت این دوتا تخت است؟» خیلی بنده خدا پوکر فیس شد. گفتم: «مغازه جنس می‌داد.» «دوست داریم بچه بیاوریم ولی شرایطش را...» حالا بحث اقتصادش هم نیست، خدا می‌رساند. «از تربیتش می‌ترسم.» کفر گفتم. ببین تو یک کاری کردی که الان این دوتا مطمئنی؟ سومی هم انجام بدهد. اگر مطمئن نیستی که خب این دوتا. چیکار می‌کنی این دوتا بشوند سه تا؟ چه فرقی می‌کند؟ تربیتش می‌ترسی؟ از تربیتش می‌ترسی و خوب تربیتش کنی و دعا کنی، سند داشته باشی، توسل کنی، دقت کنی، حواست را جمع کنی. بین یکی و ده تا فرقی نیست. یکی هم باشه با این اصطلاح هیچی خسارت. خلاصه این ماجرا این شکلی است.
نکته بعدی که می‌گویند که حالا این را می‌خوانیم و یک مقداری این جلسه در موردش صحبت می‌کنیم. یک مقدار دیگرش باز می‌رود جلسات بعد. می‌گوید: «بنده از نوجوانی یاد گرفتم که هر کار خوبی انجام می‌دهم یا اگر صدقه می‌دهم، ثواب آن را به روی تمام کسانی که به گردن من حق دارند، از آدم تا خاتم، و تمام اموات شیعه و پدران و مادرانم نثار کنم.» که خیلی خوب است.
در مورد هدیه اعمال به اموات و آثار فوق‌العاده‌ای دارد. کتاب «روزنه‌هایی از عالم برزخ» از آیت‌الله خرازی. این کتاب را عرض می‌کنم که رفقا مطالعه کنند. حالا رفقای پارامان هم بتوانند کتاب را بیاورند برای فروش. و عزیزانی که می‌خواهند درخواست بدهند، این رفقا بهشان برسانند کتاب را. کتاب خیلی خوبی است. توی همین حال و هواست. داستان‌های جالبی دارد. کتاب «داستان‌های شگفت» شهید اصغری‌یم در این زمینه کتاب بسیار جالبی است و داستان‌های جالبی دارد. کتاب این‌جوری داریم. کتاب «دارالسلام» مرحوم عراقی هم یک حال و هوای این شکلی در مورد اثر اعمال. بعضی کتاب‌ها هست دیگر. از علما. کتاب «معاشناسی برنامه‌های تهرانی» هم که داستان‌های جالبی در این زمینه دارد که بعضی‌هایش را قبلاً خواندیم.
در مورد هدیه اعمال و اموات، ماجرای آلبالوپلو و این‌ها را که قبلاً گفتیم و باز هم داستان‌های بیش از این هست. یعنی خیلی مطلب هست. بعضی موارد هم ان‌شاءالله جلسه بعد نکاتی که تا حالا عرض نکردم اگر خدا توفیق بدهد ان‌شاءالله عرض می‌کنم. نکات جالبی در مورد اینکه کارهای ما چه اثری دارد برای برخی اموات، خصوصاً پدر و مادر و این هدیه‌ها. هدیه واقعی است. خیلی دنگ و فنگ هم کاری بکنیم حبط بشود. خب کار شما عمل متصل حبط شده. عمل منفصل که حبط نمی‌شود. بله، ولی من کار را انجام دادم، بعداً به‌یک دلیلی حبط می‌شود. غیبت می‌کنم، این می‌رود در اعمال دیگر. عمل متصلش می‌رود برای دیگری و این هم باز نکته جالب و قشنگی دارد. چون وقتی شما داری غیبت یکی را می‌کنی، انگار زبان شما شده زبان کار کردن برای آنی که دارد غیبتش می‌شود. اینجا خودت می‌شوی عمل منفصل دیگری. این بحث جابه‌جایی اعمال هم با این تکه حل می‌شود. این را به آن خیلی دقت داشته باشیم. چون از آن معضلات سنگین فلسفی. آخه چه شکلی عمل من می‌رود برای یکی دیگر؟ خودش چطور می‌شود که باز عمل من می‌رود برای یکی دیگر؟
«کلٌ بما کسبت رهینٌ»، «کل نفس بما کسبت رهینه». دو تا آیه داریم. «کل امرئ بما کسب رهینٌ.» هر کسی در گرو اعمالش است. «کل نفس بما کسبت رهینه.» وقتی همه ما اعمال خودمانیم. «لها ما کسبت و علیها ما اکتسبت.» چطور می‌شود که من با غیبتم، هرچی کسب کردم، مال یکی دیگر می‌شود؟ چون تو با غیبتت داری پا می‌گذاری تو حریم آبروی کسی که این پا گذاشتن در حریم آبروی کسی، خدا پست می‌زند. پست هم می‌زند. این‌جوریت می‌کند که تو را می‌کند زبان، هم عمل منفصلت می‌کند. عمل منفصل او می‌شوی. حمالش می‌شوی، نوکرش می‌شوی. کار کنی از الطاف خدا. نیکی به نسبت آنچه تا حالا داشتی، تا آخر عمرت حمالش بشوی. تا الان هرچی داشتی، مال او شد. حالا این یک وقت سنگین‌تر است، می‌شود اعمال کل عمرت. یک وقت سبک‌تر است، می‌شود اعمال یک ماهه. سبک‌تر می‌شود، اما یک روزه. سبک‌تر می‌شود اعمال یک ساعته. این‌جوری است ظاهراً.
خلاصه، این‌ها همه‌اش می‌شود عمل منفصل و شما هدیه می‌کنید و سهم پیدا می‌کنی. با عمل منفصل حق پیدا می‌کنی. امام جواد علیه‌السلام فرمودند: «هدیه قرآن که می‌کنید...» گفتند: «آقا ما برای تک‌تک شما از پیغمبر شروع کردیم هدیه قرآن کریم.» این خاصیتی برایمان دارد. حضرت فرمودند: «هر هدیه قرآنی که به هر معصومی داده شود، با آن معصوم محشور می‌شود.» حالا با ۱۴ معصوم هدیه قرآن چی؟ با همه ۱۴ تا محشور! محشور شدن با ۱۴! با یک معصوم محشور بشویم، بسه دیگر. بله، برای نجات بسه. ولی هر معصوم بالاخره یک جلوه‌ای دارد دیگر. «هر گلی بویی.» تو همه آن‌ها را با هم. ۱۴ تا با هم. ۱۴ تا ختم قرآن بعضی این‌جوری هدیه می‌کردند. بعضی هم صفحه به صفحه هدیه می‌کردند. صفحه اول را بخوان برای پیغمبر، صفحه دوم برای امیرالمؤمنین، صفحه سوم حضرت زهرا. ۱۴ صفحه، ۱۴ صفحه می‌رفت جلو و عملاً یک ختم قرآنش برای ۱۴ معصوم.
بعضی ۱۴ تا ختم قرآن برای شهادت. به هر حال هدیه برای آن روح آن میت. گاهی او میت از ما بالاتر است، گاهی میت از ما پایین‌تر است. اگر از ما بالاتر باشد با این هدیه شفاعتمان می‌کند. اگر از ما پایین‌تر باشد با ما هدیه دعامان می‌کند. با آن دعا ما مشمول شفاعت اهل بیت و رحمت خدای متعال بر ما جاری می‌شود. گره‌هایی از او باز می‌شود، مشکلاتی حل می‌شود. مشکلات آن طرف هم مشکلات واقعی است و کسی واقعاً به درد آدم نمی‌خورد آن طرف. به داد آدم نمی‌رسد. و آن‌ور هم استحقاقی. یعنی اگر کسی را شریک نکرده باشی، بهش نرسد، نمی‌رسد. رحمت اینجا نیست. اینجا باران می‌آید، ۱۰ نفر که هستند، برای همه باران می‌آید.
جلو پهلوانی، رضوان الله علیه، بعد از رحلتشان، به خواب یکی از دوستان رفته بودند. به ایشان گفته بودند که: «هدیه که برای من می‌فرستی، دایره‌اش را وسیع کن. لطفاً!» ایشان هم نشان داد دیگر. آن طرف، «وسیعش کن، چون اینجا گاهی ما دور هم نشسته‌ایم، رفقا با هم گپ می‌زنیم، بعد می‌گویند که: هدیه برایت آمده و برای من می‌آید، به آن‌ها چیزی نمی‌رسد، چون اینجا استحقاقی دارد.» استحقاق. «برای من فقط فرستادی. این رفقای من اینجا دستشان خالی است. من پیش این‌ها شرمنده می‌شوم که برای من فرستادند، برای این‌ها نیامد.»
پره این آدم و نیاز به این چیزها ندارد. نه اینکه نیاز ندارد، برایش نفرستیم. مورد توجهش واقع. هدیه به چه نحوی به آن می‌رسد؟ برایش چی می‌شود؟ خودش استفاده می‌کند؟ به دیگران می‌دهد؟ حالا تبدیل به چی می‌شود؟ خب رحمت آن رحمت را آن‌جوری که خودش می‌خواهد مصرف می‌کند. بعضی‌هاش هم تمثل دارد. بستگی به سطح درجه طرف دارد. اگر درجه عالی معنویت باشد، خودش صورت می‌دهد. به آن درجات پایین‌تر باشد. به همان صورتی که برایش فرستادم، استفاده‌اش می‌شود. لباس برایش هدیه داده‌اند، به کسی بر آن لباس می‌رسد. خدمت شما عرض کنم که از آن طرف هم بعضی‌هاشان هدیه می‌دهند به دیگران. آنجا برای کار دیگران را می‌اندازند و خصوصاً که دعا می‌کنند برای ما. دعاشان شامل حال ما می‌شود و این هم که به هرکی برای او توسعه بدهیم. بگو: «برای همه مومن. برای همه اموات. به همه علما، همه بزرگان.»
عمل خاص فرمودند که صبح‌ها انجام بشود برای اموات مدفون در مشاهد مشرفه، شهرهای مقدس: مکه، مدینه، کربلا، نجف، عرض کنم که مشهد، کاظمین، سامرا، قم. امواتی که تو این شهرها دفن‌اند، یک حمد و ۱۱ تا قل هو الله برایشان خوانده بشود. این باعث توفیق ترک گناه می‌شود. هدیه فرستادی؟ هدیه بهت می‌دهند. نور فرستادی؟ نور می‌گیری. نور هم پیدا کردی، دیگر سمت گناه نمی‌روی. یکی از بهترین راهکارها برای ترک گناه همین کارهاست، این شکلی است. ارتقای معنوی. دیگر نمی‌توانم. خب آن‌ور را نمی‌توانی. خودت را کنترل کنی. این‌ورت را که می‌توانی تقویت کنی. سهم نورانیتت بالا برود، آن طرف قدرت پیدا می‌کنی پیشرفت. این هدیه برای اموات. حالا ایشان از آدم تا خاتم. ازشان پرسیده بودند که آقا شما حرم چیکار می‌کنی؟ فرموده بود که: «من یک امین‌الله می‌خوانم و بعدش چندین امین‌الله می‌خوانم از حضرت آدم.» حالا یادم نیست تعبیر دقیق ایشان را. فرموده بودند که: «همه‌اش دیگر هدیه است.»
من آیت‌الله روحانی که در قم بودیشان سید محمدعلی روحانی، چه تعبیر خواب داشتند و این‌ها. «روزی ۱۸ تا نماز جعفر طیار می‌خوانم.» ۲۰ الی نیم ساعت طول می‌کشد. توی صحن مسجد امام حسن عسکری (ع). ایشان قدم می‌زد. می‌رفت می‌آمد. اصل نمازش خیلی طول نمی‌کشد. بدون تسبیحات دوتا. دو رکعت. رکعت اول حمد می‌خوانند و سوره زلزال. رکعت دوم حمد و سوره عادیات. نماز دوم رکعت اول حمد و اذا جائ نصرالله. رکعت دوم حمد و چی؟ قل هو الله. یک ذکر هم توی سجده آخرش دارد. «سبحان الله و سبحان وتکرم» به سه چهار خطی. بعدش هم که نماز تمام شد، یک قنوت دارد. «یارب یارب رب یارب یارب». کنار بحی. دعایی که بعدش دارد که این هم مثلاً چهار پنج... ۳۰۰ تا تسبیحات داریم که اول بعد حمد و سوره ۱۵ تاست. می‌رود روی ده تا. پا می‌شود ۱۰ تا. می‌رود سجده ده تا. می‌نشیند ده تا. دوباره می‌رود سجده ده. می‌نشیند ۱۰ تا. بلند می‌شود رکعت. هر رکعتش می‌شود ۷۵ تا. چهار ۷۵ تا. ۳۰۰. خودش بخوانی. می‌توانی بیرونش بخوانی. «۱۸ تا. ۳۰۰ تا.» گفتی: «از صبح که راه می‌افتم، یک چندتایی تو راه می‌خوانم.» دیگر از ظهر تا شب پس بیایید این را می‌گویم داروی. قدم زدن، رو به قبله، پشت به قبله. فقط وضو باید داشته باشد. بعد برای ۱۴ معصوم، پدرم، مادرم. ایشان می‌گفت: «استادانم.» و آثار عجیب. ایشان می‌گفت: «ان‌قدر به خودتان ظلم نکنید. حرم امام رضا می‌روی، نماز جعفر طیاره نمی‌خوانی می‌آیی بیرون. به خودت محروم شدی.»
شهید اول در کتاب «المزار» آثار عجیبی گفتند برای نماز جعفر طیار خواندن تو حرم‌ها. هر روز می‌خوانده. کسی دیده بودیم. ایشان گفتند که: «اگر کسی موقعیت داشته باشد، هر روز نماز جعفر طیار بخواند، از استاد بی‌نیاز می‌شود و آن اثری که استاد می‌خواهد به او بدهد، خدا بهش می‌دهد.» یا خود استاد را بهش می‌دهد. یعنی آن اثر نورانی هدایت‌گر نماز جعفر طیار حاصل می‌شود. نماز جعفر نماز عجیب غریبی است واقعاً. امام رضا که هر شب می‌خواندند. برخی بزرگان هم سفارش می‌کردند، می‌گفتند که این کار را بکن که هر شب سحر سنگین است برای ما. امام رضا هر شب هشت رکعت نماز شبشان. دو تا نماز جعفر طیار. انقدر علاقه داشتند نماز جعفری. ما هم برویم حرم شما کدام دوست دارد. وقتی خدا عملی را دوست دارد، عاملش را هم دوست می‌دارد دیگر. آن‌قدر عمل را انجام بدهیم تا عامل هم محبوب خدا بشود. کسی هم محبوب خدا شد، دیگر نانش توی روغن است. تمام شده. کاری که شما دوست دارید انجام می‌دهید. شبیه شما بشود. خصوصاً سحرها که سفارش شده و هدیه‌اش هدیه برای امام. تو هر مناسبتی بتوانیم یک نماز جعفر طیار بخوانیم. به آن شخص، به صاحب آن روز. میلاد پیغمبر، میلاد امام عسکری، میلاد حضرت زهراست. مثلاً نماز جعفر طیار بخوانیم. هدیه. زیارت بکنیم. به اموات هدیه بدهیم. به علما، به شهدا. بزرگان. ختم قرآن خصوصاً خیلی خوب است و آثار فوق‌العاده دارد. دستگیری می‌کند. آثار عجیبی دارد. نصیب خود آدم همیشه آثار بر رفاقت شکل می‌گیرد. آقا شما برای یک آدم زنده اینجا هدیه می‌فرستی، چه اتفاقی می‌افتد؟ علاقمند می‌شود طرف. رفاقت برقرار می‌شود. خب این حد درکش چقدر؟ این چقدر ارزش دارد؟ یک چیز مادی مگر چقدر ارزش برای خود ماها؟ مثلاً گاهی هدیه می‌فرستند، چقدر آدم خوشش می‌آید. عاشق کتاب است. سخت است که طرف بدون ما، چی را نداریم و برایمان بفرستد. کار بسیار دشوار. و بعضی البته واردند که می‌فرستند کتاب‌هایی که توش کمتر تکراری پیدا می‌شود. بعد از هدیه‌هایم از با اینکه ما معمولاً قبول نمی‌کنیم هدیه را. یکی عطر است، یکی کتاب دیگر. حالا هم رفقا می‌دانند که ما انتظار علاقه داریم. خیلی محبت می‌کنند و می‌فرستند و خدمت شما عرض کنم که وقتی می‌فرستد، خب چقدر این کتاب را می‌خوانی، دعایش می‌کنی و علاقه به خود طرف پیدا می‌کنی. یک بابی می‌شود.
بعضی‌ها روی مادیات اینجا مثلاً یک بسته گز، مثلاً باسلوق، کلوچه زنجبیلی و مادیات. محبت شکل می‌گیرد. چقدر اینجا نیاز حیاتی داشته به این؟ حالا این بود و نبودش خیلی فرقی به حال ما نمی‌کرد، ولی آن طرف چی؟ خیلی فرق می‌کند. با آدم جنس نور. بعد اون تو موزه اضطرار و استیصال است. واقعاً به دردش. به این عزیزانی که گرفتاری‌های بزرگ دارند عرض می‌کنم: برای پدر و مادرتان اگه از دنیا رفته، نماز قضا بخوانید، روزه بگیرید و پدر و مادرتان هستند پدربزرگ و مادربزرگ‌ها. معمولاً دو سه نسل که می‌گذرد، دیگر این‌ها بندگان خدا یتیم می‌شوند. آن طرف. بعضی که همین الان با این اوضاع الان که با همین الانش یتیم. کرونایی‌ها را دفن کرده بودند. رفتند بالا سرشان چند روز پیش. بالا سر قبر خانم ۴۰ ساله بود. هیچ کدام از بچه‌هایش نبود. برادر، خواهرش نشسته و حالا بچه‌ها آیا تو قرنطینه بودند یا هرچی. از الان دیگر نه. یتیم‌اند. الان با این وضع کرونا و این‌ها دیگر تمام شد. این دیگر. بچه‌ها اگر برایش عمل انجام بدهند، خیلی. چه برسد به نوه. و هیچ‌کس دیده نشده مثلاً اعمال برای چهار نسل قبلش را انجام دهد. قبر پدربزرگ و مادربزرگ اگر موارد بسیار نادر امام‌زاده‌ای باشند، کسی باشند، چیزی باشد، وگرنه نوع ما هم حتی پدربزرگمان را نمی‌دانیم. پدر و مادرمان پدر پدرم، وقتی کسی قبر او را نمی‌داند، هدیه هم برایش نمی‌فرستد. این بنده خدا تا ۳۰ سال ۴۰ سال یک کارهایی برایش می‌آید، به بعد دیگر کلاً. این چه دلی از او به او چه دعایی برای از سر اضطرار می‌کند که می‌خوانیم بعضی مواردش را و خدمت شما عرض کنم که نماز قضا برای این‌ها، روزه گرفتن برای این‌ها، بسیاری از این گرفتاری‌ها را حل می‌کند. چرا غافلیم از این کار؟ بسیاری از ماها عاق والدینیم.
وقتی پدر و مادر دنیا که اینجا توقع دارد بهش سر بزنی، برایش کار بکنی. توقع هدیه بفرستی. «شب جمعه است.» پیام خاصی. «ماه رمضان این همه آدم‌ها قرآن خواندند، تو یک دانه دو تا آیه برای ما نخوندی؟» «روز مبعث بود، می‌مردی یک روزه می‌گرفتی؟ هدیه ما می‌کردی؟» می‌گوید: «ایام نوروز بود، یک زنگ به ما نزدی؟ می‌مردی؟» می‌گوید: «شب جمعه بود، می‌مردی یک صدقه برای ما می‌فرستادی که چشم‌انتظار شب جمعه روز جمعه. هدیه می‌فرستادی. یک قرآنی می‌خواندی. این همه حرم رفتی، می‌مردی دعا برای ما می‌کردی؟ یک سلام از طرف ما می‌دادی؟» خیلی عاق والدین این شکلی می‌شوند. هدیه نمی‌آید. والدین تو دنیا می‌گیرد. دامن‌گیر می‌شود و پدر آدم را در می‌آورد. آکوردیون آن‌ور هم پدر آدم را. همان‌جور که اینجا یک کیلو گوشت می‌خری برای مادرت می‌بری، چقدر خوشحال می‌شود! برق می‌زند چشمش از خوشحالی. شام هیئت کوبیده داده، برای مادرت چقدر خوشحال! یک کوبیده برای آن‌ور می‌فرستی! یک ذکر صلوات! اللهم صل علی محمد و آل. هدیه به اموات تا حضرت آدم تمام. می‌بینی گشایشی شد. فکر صلوات آن‌ور غوغا می‌کند. «من صلی علیه مره، لم یبقا من ذنوبه ذره.» کسی یک بار بر پیامبر صلوات بفرستد، یعنی یک بار ذره‌ای از گناهانش نمی‌ماند. چو ولایت پیامبر اتصال مطلق به حق تعالی است. با صلوات وصل ولایت پیغمبر می‌شوی. ولایت پیغمبر هم اتصال حق تعالی است. تو آن مقام اتصال هم حجاب و پرده‌ای نیست. ما به حد اعمالمان بهره‌مند می‌شویم. دیگر، «الصلوات» صفات و ذاتمان حجاب. تو اعمال جنت اعمال برای ما حاصل می‌شود. لذا با یک صلوات جنت اعمال حاصل می‌شود. جهنم اعمال در می‌آید، مگر حق‌الناس که آن‌ها هم با صلوات می‌شود کفاره. نمی‌تواند بدهد.
امام رضا (ع) فرمودند: «این کارهایی که به‌عنوان کفاره به حساب می‌آید، آخر آخرش همه این‌ها که گفتند اطعام و روزه و فلان و این‌ها. آخر آخر آقا، پول نداری، نمی‌توانی بکنی. صلوات بفرست.» این کفاره گناه. خوشحال صلوات هدیه می‌کنی به روح امواتت. بعضی مواقع در روزی ۱۰۰ تا انبیا و همه‌شان را دیدم. ۱۲۴ هزار پیغمبر در مکاشفه دیدم که از من تشکر کردند. یکی از اساتید پرسیدم، بهشان تصدیق کردند. گفتم: «بله، ایشان این‌جوری فرمود سحرها.» ادیبان. خب سوره قل هو الله خیلی ارزش دارد. صلوات خیلی ارزش دارد. سوره حمد خیلی ارزش دارد. انا انزلنا. خیلی شب جمعه آدم بخواند، هدیه کند اموات. آثار فوق‌العاده بسیار خاصی که مرحوم جواد ملکی خیلی به این کار. اصل آثار فوق‌العاده. خیلی گره‌ها را باز می‌کند. چرا غافلیم از نماز خواندن برای... حالا بعضی نماز خودشان را نمی‌خوانند. چرا نماز نمی‌خوانید؟ روزه نمی‌گیرید؟ برای مادربزرگت؟ برای پدربزرگت؟ برای...
عاشق غلامرضا فقیه یزدی (رحمة الله علیه) یک دور نمازهای عمویش را خوانده بود. گفته بود که احساس کردم. نوازش. خیلی درست نیست نماز بخواند. خیلی اثر دارد. حرم می‌رود آدم مقید باشد. ولی دو رکعتی هدیه مثلاً به اموات. حالا خود ما هم خدا روزی کند این کار را بکنیم. کارها این شکلی در شبانه‌روز که بیکاریم الحمدالله. وقت‌ها که دارم الکی هدر می‌رود، این‌ها را با ذکر صلوات و این چیزها نورانی کنیم. هدیه بدهیم. هدیه بده، هدیه بگیر. این‌ها دست خالی. مخصوصاً اولیای خدا. ماشینشان پُر است. آیت‌الله پهلوان تهرانی به یکی از اساتید فرمودند: «هر سوره حمدی که به مهدیه فرستادی، یک دسته‌گل اینجا کنار گذاشتم. وقتی بیایی، همه را برایت می‌آورم.» فرودگاه یک نفری دسته‌گل بیاورد. بگوید مثلاً فرماندار این دفعه برایت فرستاد. اعتباریه، خاصیتی ندارد. فقط بو می‌کند. دو دسته‌گلش واقعی است. آنجا دسته‌گل‌ها دو. دسته‌گل‌ها دسته‌گل واقعی. تمام هم نمی‌شود. آب هم نمی‌خواهد و بو دارد و بوش هم مدهوشت می‌کند و تو را غرق می‌کند در تجلیات حق تعالی. عنایات قدوسی خدای متعال. عنایت رحیمیه خدا به فاسق و جانی و اراذل هم گل می‌دهد.
هر حمدی هدیه فرستادی، یک گل فرستادم. ببینید این‌ها چیزهای عجیب. این بخش را بخوانیم، تمامش کنیم. می‌گوید: «در آن سوی هستی پدربزرگم را همراه با جمعی که در کنارش بودند مشاهده کردم. آن‌ها مرتب از من تشکر می‌کردند و می‌گفتند: "ما به وجود اولادی مثل تو افتخار می‌کنیم. عمل منفصل خیرات و برکاتی که از سوی تو برای ما ارسال شده، بسیار مهم و کارگشا بود. ما همیشه برایت دعا می‌کنیم تا خداوند بر توفیقات تو بیفزاید."»
تا این‌جایش آقا جان، در مورد چی بود؟ در مورد هدیه به اموات و این‌ها بود که ایشان می‌گوید من دیدم پدربزرگم را. این تا این‌جایش را ما داریم. یک تکه باز آخرش در مورد صله رحم دارد. الان می‌خوانم که خیلی کوتاه. بحث صله رحم اینجا دیگر کارش نداریم. صله رحم. و کسی بیشترش را می‌خواهد، چند جلسه در موردش صحبت شده. آنجا می‌توانند مراجعه کنند. و بحث والدین و پدر و مادر و این‌ها را که اعمال ما چه اثری برایشان دارد، یکی دو جلسه‌ای در این زمینه صحبت می‌کنیم. بعد اینجا فعلاً بحث چیز را دیگر تمام شد. یعنی بحث خانواده. این‌جایش خیلی بحثی ندارد. یک تکه دیگر در مورد آن بابا که بچه‌های ناجوری داشت، یک اشاره‌ای شده که این بدن بچه‌هایش را به کجا که نمی‌کشند. ان‌شاءالله بعداً جلوتر بهش می‌رسیم که آنجا فقط دیگر از رویش می‌خوانیم و نکته‌ای عرض نمی‌کنیم.
یک بحث ان‌شاءالله در مورد اطفال اینجا بهش اشاره نشده تو کتاب، ولی ربط به بحثمان دارد. بحث اطفال روی بحث مفصل عقلی باید داشته باشیم که می‌ماند برای بحث‌های در برزخ اگه خدا توفیق بدهد. یک بحث روایی و این‌ها داریم. آن هم یک دو سه جلسه‌ای احتمالاً محضرش باشیم. فعلاً پنج شش جلسه این بحث طول می‌کشد.
یکی اینکه چطور شده که پدربزرگش از اعمال این خوشحال شده؟ یک نکته. بحث عمل منفصل. یکی دیگر اینکه مگر آدم‌ها می‌میرند، نسب‌هاشان قطع نمی‌شود؟ نسبت مگر مال عالم ماده نیست؟ مگر اعتباری نیست؟ چطور است که من پدربزرگ، هرکه و اعمالش؟ چطور است که این پدربزرگه، نوه‌اش را می‌شناخته؟ خانواده و معنا دارد. پدربزرگش پدربزرگ، مادربزرگش با هم‌اند نیستند. چه جوری است؟ این‌ها مثلاً می‌روند آنجا خواستگاری زن دیگر؟ مثلاً یک خانواده. بحث‌های جالبی در عالم برزخ که یک نشانه‌هایی ازش را در روایات داریم، بعد کمی در مورد این‌ها صحبت بکنیم جلسات بعد.
فقط اینجا ادامه این بحث در مورد صله رحم می‌گوید: «که در میان بستگان ما خیلی از افراد در فامیل ازدواج می‌کنند. منم با دختردایی خودم ازدواج کردم. از طرفی من در میان فامیل معروفم که خیلی اهل صله رحم هستم. زیاد به فامیل سر می‌زنم. عمه‌ای دارم که مادر شهید است. همان که پسرش در اتاق عمل بالا سرم بود. تمام فامیل به من می‌گویند که تو پسر این عمه هستی. از بس که به عمه سر می‌زنم و تلاش در راه حل مشکلات ایشان دارم. دعای خیر اهل فامیل همواره مشکل‌گشای گرفتاری‌هایم بوده. حتی به من نشان دادند که در برخی موارد حوادث سختی که شاید منجر به مرگ می‌شد با دعای فامیل و والدین من برطرف شد.»
در مورد ملکوت صله رحم، یک گوشه‌هایی از صله رحم را توی آن بحث‌های خطبه پیغمبر اشاره کردیم. مفصل‌ترش می‌رود برای آن بحث‌های صله رحم که مفصل بحث شده. اینجا این پرونده این بخش «تشکیل خانواده و صله رحم» را می‌بندیم. یک چند جلسه‌ای نکاتی که عرض شد را بهش می‌پردازیم تا برگردیم بحث قرآن، سایر مباحثی که در کتاب داریم ان‌شاءالله بحث بکنیم.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00