متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم‌الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی‌الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت‌الله علی القوم الظالمین من الآن إلی قیام یوم الدین.
بحثِ نسبت‌های خانوادگی در عالم برزخ و قیامت. جلسه قبل نکاتی از آیات خوانده شد؛ و این جلسه روایاتی را بخوانیم در این زمینه، باز و باز نکات دیگری که نکات مهمی است. در روایتی از امام رضا (علیه السلام) داریم، فرمود که: (این روایت را با هم خواندیم قبلاً) فرمود هرکه عصیانگری را دوست داشته باشد، خودش عصیانگر است؛ هرکه مطیعی را دوست داشته باشد، مطیع است؛ هرکه ظالمی را کمک کند، ظالم است؛ هرکه عادلی را رها کند، خودش رها گذاشته می‌شود. و بین خدا و کسی فامیلی نیست؛ و کسی به ولایت الهی نمی‌رسد مگر به وسیله طاعت. پیغمبر به فرزندان عبدالمطلب فرمود که با اعمالتان بیایید پیش من نه با انسابتان و اعصابتان (با حسب و نسب نیایید). آن‌ور حسب و نسب به کار نمی‌آید. خب این اشاره قبلاً بهش شد.
روایتی از امام صادق (علیه السلام) داریم که این روایت مهمی است و مطلب زیاد دارد. می‌فرمایند که: «الاقتداء نَسب الارواح فی الازل». اقتدا همین ارتباط ارواح در ازل به هم اقتدا می‌کنند این شکلی، «نور الوقت بنور العزل نورالآن بنور الازل» که بحث‌هایی است مربوط به عالم ذر و این‌ها که بحث‌های مفصلی روی آن کار شده است. و فرمود: «وَلَیسَ الا اقتداء بِتوسّم بِحَرَکات الظاهِر» اقتدا کردن به کسی به این نیست که تو در حرکات ظاهری شکل او باشی و «و تناسب الی اولیا دین من الحکما و ...». بنویس که نسبت داشته باشی، منتسب باشی به او، به حکیمان و امامان و این‌ها. فرمود که «یَومَ نُدْعِی کُلّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِم». هرکه آنجا روز قیامت با امامش؛ نسبت‌های فامیلی را همه از فلان پدرند، این شکلی است دیگر یعنی شما و برادر و خواهرتان و اینها، نسبتتان از کی ایجاد شده است؟ از پدرتان. با پسرعمو و دخترعمو نسبتت از کی ایجاد شده است؟ از پدربزرگت. باز فامیل دیگرت از پدر پدربزرگ. پدر نقش واسطه‌گری دارد در نَسَب؛ این پدر مادی است. در ملکوت، پدر ملکوتی نقش واسطه‌گری دارد در نَسَب. پدر ملکوتی امام است، که مجسم عرض کردیم امیرالمؤمنین است، پیامبر اکرم «ان و علی ابَوانِ هذه الامة». و نسبت‌ها به واسطه امیرالمؤمنین تعریف می‌شود. آن‌طرف البته پدر و مادر ظاهری که هم اینجا نسبت خونی و مادی با ما داشتند، هم نسبت ایمانی با هم داشتیم و ما را تربیت معنوی کردند و محبت امیرالمؤمنین و اهل‌بیت را گذاشتند در دل ما؛ هم از این جهتش آن‌طرف رابطه برقرار است، هم از جهت ایمانش برقرار است نکته مهمی است. و اگر آن نباشد، این دیگر به کاری نمی‌آید و این نسبت‌ها قطع می‌شود. اگر پدری، مادری، کسی فاصله داشته باشد از این جهت و در این فضا نباشد، منقطع باشد از ولایت اهل‌بیت، و پیوندی با او برقرار نمی‌شود در عالم برزخ و قیامت. ما با ارتباط برقرار می‌کنیم با خود اهل‌بیت؛ برقرار نمی‌کنیم، اگر فرزند پیغمبر هم باشد، با ارتباط برقرار؛ فرزند امیرالمؤمنین هم باشد با امیرالمؤمنین ارتباط برقرار نمی‌کند. بعضی از این تروریست‌های بزرگ سید بودند، نسل پیغمبر بودند، نسل ائمه بودند؛ قاتل و جانی، اوضاع بسیار آشفته‌ای داشتند. اینجا بسیار ظالم و ستمگر، خب آن‌طرف این نسبت به کارشان نمی‌آید، فایده‌ای برایشان ندارد. بلکه بدتر، به خاطر انتصابی که دارد، دوبرابر هم عذاب دارد. چون در دنیا به اسم اهل‌بیت و به اسم این اتصال و ارتباط و انتصاب خیانت می‌کرد و جنایت می‌کرد و ظلم می‌کرد. بگذار آن‌طرف چوب بیشتری خواهد خورد. «مَن كَانَ اقتَدَا بِ محَقِّقًا قَبِلَهُ» اگر به کسی اقتدا کرده که اهل حق بوده، این و پاک می‌شود.
جریمه دیگری داریم که در مورد امام سجاد (علیه السلام) گفتند که: «دیدیم امام سجاد از شب تا صبح در حال مناجات و طواف خانه‌خدا بودند.» راوی که طاووس فقیه بوده، می‌گوید به حضرت عرض کردم که: «یَا ابن رسول‌الله، ما هذا الجزعا و الفَزع؟» پسر پیغمبر، آقا جان، این جزع و فزع چیست؟ «و نحن یلزمنا انفعل مثل هذا، و نحن عصاة و جُناه.» ما باید این کارها را بکنیم؛ ما عصیانگریم، ما جنایتکاریم. «ابُوک الحسین بن علی»، تو پدرت حسین بن علی است؛ «امُک فاطمه الزهرا»، شما مادرت فاطمه زهرا است؛ «جدُک رسول الله»، جدت پیغمبر است. «هیهات، هیهاه؛ نه این جوری نیست یا طاووس، این حدیث ابی و امی و جدی آقا. ول کن این حرف‌ها را، حرف پدر و مادر و پدربزرگ را بگذار کنار. «خَلَقَ اللَّهُ الْجَنَّهَ لِمَنْ أَطَاعَهُ» خدا بهشت را آفریده برای کسی که مطیع باشد. به این نسبت‌ها نیست که چون از رحم فلانی بوده، چون از سلب فلانی بوده. نه این‌ها آن‌ور معنا ندارد، عمل مهم است. این‌ها زمینه‌های عمل است و زمینه‌های خوبی است؛ مقتضیات خوبی است، یک عنایتی است، یک رزقی است بالاخره آدم اگر در بیتی بزرگ شده باشد که پدرش ولی خدا بوده، بدون وضو شیر ندادم، یک آن بدون وضو زندگی نکردم، لقمه حلال و طیب و پاکیزه آن‌چنانی دادن به آدم. زمینه رشد بسیار فراهم است. اگر اینجا اتفاقاً یک دانه گناه این را خدا صدتا به حساب شاید بیاورد. بسیار سختگیرانه‌تر با او برخورد می‌شود نسبت به کسی که پدر و مادر و محیطش اصلاً این‌شکلی نبود. «و أحسن و لوکان عبدًا حبشیّا» خدا بهشت را آفریده برای کسی که مطیع و محسن اهل احسان باشد و لو یک عبد حبشی باشد. «و خلق‌النار لمن عصاه»، آتش را آفریده برای عصیانگر، «و لوکان ولدا قریشیا» حتی اگر پسر پیغمبر باشد، حتی اگر قریشی باشد. «فَلاَ أَنْسَابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَ لَا يَتَسَاءَلُونَ.»
نکته بسیار طلایی اینجاست که حضرت فرمود: «والله لا ینفعک قدم إلاَّ تَقَدَّمت» به خدا فردا هیچ‌چیز به دردت نمی‌خورد مگر آن‌چیزی که از عمل صالح فرستادی. من بچه کی‌ام و داداش کی‌ام و پدر شهیدم و برادر شهیدم و فرزند شهیدم و به این‌ها کار ندارند. مگر اینکه ایمان بود؛ تربیت کردی پسر شهید تربیت کردی. برادر شهید بودی با افتخار در آن مسیر حرکت کردی. راه او را ادامه دادی، عزت او را حفظ کردی، از جنس او بودی، امتداد فعالیت‌های او بودی. به او ملحق می‌شوی و آنجا برایت پوئن به حساب می‌آید. برادر شهید بودن و با او محشور می‌شوی ان‌شاءالله. فرزند شهید تربیت کردی پدرش شهید شده در آن مسیر بودی، سختی‌های یتیمی را با افتخار پذیرفتی. این فرزند شهید تهران، مقدم نشان می‌داد چقدر آدم لذت می‌برد این عزیزان را وقتی می‌بیند. خیلی واقعاً بهجت‌آفرین است. این فرزند عزیز این شهید، دختر کم‌سن‌وسالی هم بود، گفت که من بابت اینکه یتیمم غصه دارم؛ و اینکه بالاخره من پدر از دست دادم. ولی وقتی می‌بینم پدرم در راه امنیت این مردم شهید شد خوشحالم از اینکه پدرم در مسیر حرکت کرده به شهادت رسید که مردم من دارند در آرامش زندگی می‌کنند. چقدر این جمله، چقدر صفا در این وجود این بچه است. نور آن پدر در این بچه دیده می‌شود. اتصال ان‌شاءالله که نورانیت این بچه را حفظ بکند تا آخر. این همان امتداد آن پدر است و قطعاً خب همین «ملکه‌ای» باید قاعدتاً باید به پدر ملحق بشود. این همان مسیر آن پدر است. آن با خونش کاری را کرد، این بچه دارد با امکانات دیگری که دارد همان مسیر را ادامه می‌دهد. این پدر پسری، این پدر فرزندی، این پدر دختری، این رابطه‌های خویشاوندی آن‌ور به درد می‌خورد. ولی اینکه بابای ما شهید شد و ما افتادیم داریم می‌غلتیم در یک‌سری بهره‌برداری‌ها و پز دادن در انتخابات. می‌رژه می‌رویم با این عنوان، پدرمان را ویژه‌خواری‌های مختلف و این‌ها که حالا ان‌شاءالله نداریم در خاندان شهدا. ولی به هر حال ممکن است این‌طور باشد. اینجا استفاده آدم نمی‌برد. این شهادت آن پدر شهید و این‌ها برایش کارایی ندارد. مطیع و محسن مهم است.
فرمود: «عمل صالحی که می‌فرستی آن...» الا به خدا، امام سجاد قسم می‌خورد: «به خدا هیچ‌چیز آن‌طرف به درد نمی‌خورد غیر از این عمل صالحی که فرستادی...». و این... این من که اینجوری باشم... عمل صالح که من خوشحالم از اینکه پسر همچین شهیدی هستم، فرزند همچین شهیدی هستم. فرزندان شهید حاج قاسم سلیمانی را دیدید که بودجه‌ای که در نظر گرفته شد برای بنیاد شهید سلیمانی را «برگرداندند» و گفتند: «پدرمان این‌شکلی...». حُبذا و دست مریزاد به بچه‌هاست و دست مریزاد به شما حاج قاسم. با همچین بچه‌ای که تربیت کردی، دمت گرم. و این بچه‌ها نور آن شهید در وجودشان است. بچه‌ها ادامه آن شهیدند و باقیات صالحات شهید. به هم ان‌شاءالله به پدر ملحق می‌شوند و این خود این اتصال عمل صالح برای نگاه نو به شهید. نگاه تولید عمل صالح نه نگاه بهره‌برداری‌های منافع پُست دنیوی. نکته بسیار مهم.
باز روایت دیگری داریم که می‌فرماید: «روز قیامت لَا یَتَقَدَّمُ أحَدٌ إِلاّ بِالأعْمَال.» هیچ‌کس نمی‌آید مگر با اعمال. هیچ‌چیز غیر از عمل کاربرد ندارد. بعد این روایت پیامبر را امام صادق خواندند که: «إن العربیه لیست بها الوالد و إنّما هو لسان الناطق، فمن تکلم بها فهو عربی.» زبان قرآن، هرکه زبانش، زبان قرآن بود، او عرب راستین و واقعی است. «فرزندان آدمید، آدم از خاک. و به خدا قسم برده حبشی که اطاعت خدا را کند از سید قریشی که عصیان خدا کند بالاتر است.» برده حبشی که کشوری بود که برده می‌آوردند دیگر. یعنی کشور بسیار عقب افتاده، همین الانشم آفریقا بالاخره این‌جوری است. کشور بسیار ضعیف و نه امکاناتی دارد، نه مثلاً بهره‌مندی دارد و عمدتاً اهل آن کشور این‌طرف و آن‌طرف بردگی می‌کنند. حالا یک برده مال آنجا که مطیع خدا است (بلال حبشی)، این از سید قریشی، پسر پیغمبر، از امامزاده گناهکار بالاتر و بهتر است. برده سیاه نیکوکار، پاک و خوش‌اخلاق، باتقوا. این از امامزاده گناهکار بالاتر است. «إن أَکرَمَکُم عِندَ اللَّهِ أَتقَاکُم» و این آیه «فَلاَ أَنْسَابَ بَيْنَهُمْ» را خواندند که آن‌طرف نسبتی برقرار نیست. نسبت‌ها ایمانی است. حالا این نسبت‌های ایمانی را هم بالاخره خدای متعال از عالم ازل و عالم ذرّ می‌دانسته و از آنجا مشخص بوده. بحث مفصلی است، باید به آن بحث عالم ذرّ مراجعه بشود. امام زمان هم که می‌آیند بر اساس برادری در ولایت دیگر ارث نمی‌دهند؛ «و یرث الأخوَة فی الـ...». برادران دینی از هم ارث می‌برند. نسبت‌ها را دیگر امام زمان از این نسبت‌های مادی و دنیایی درمی‌آورند. دوران ظهور به قواعد برزخ دنیا اداره می‌شود و همان‌طور که در برزخ نسبت‌ها نسبت‌های ایمانی و عمل صالحی است و نسبت‌های ظاهری در شعاع او نسبت‌ها معنا پیدا می‌کند. دوران حیات امام زمان هم این‌شکلی است. ارث دادن‌ها این‌جوری می‌شود. وقتی که ارث را نمی‌دهند به کسی که بچه خانه کسی باشد که اگر بنده‌مثلاً پسر فلان آیت‌الله‌العظمی باشم، کتاب‌های این آقا را همه را به من ارث بدهند. من نه سواد دارم، نه اصلاً اعتقادی به این حرف‌ها دارم، نه علاقه‌ای دارم. خب این حیف است، این اسراف است. کتاب‌خانه این آقا به من به ارث برسد. فرزند ایمانی او مثلاً شاید مثلاً فلان شخصیت برجسته مثلاً شهید مطهری فرض بفرمایید. فرزند معنوی او کیست؟ شاگرد برجسته او. نگاه می‌کنم در بین شاگردان او، در بین آنی که قرابت دارد یا برادر ایمانی او، در بین دوستان ایشان مثلاً کی از همه به ایشان صمیمی‌تر بوده است. این‌ها ارث می‌برند، به این‌ها ارث می‌رسد. وقتی محملی نمی‌شود، آقازادگی و این‌ها دیگر پیش نمی‌آید که بعد مثلاً تبعاتی پیدا بشود. فرهاد این‌جوری است. «فَلَا أَنْسَابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ» این آیه قرآن را خواندند.
و این روایت جالب دیگر هم در اینجا داشته باشیم که روایت جالبی است از پیامبر اکرم (صلی‌الله و آله و سلم). فرمود که: «إن الخلائق إذا آیت القیامة و دقت الحساب و علمت العذاب.» خلایق وقتی که قیامت را می‌بینند به چشم و دقت حساب را می‌بینند و علم عذاب را می‌بینند. این دوست ما که تجربه کتاب در قیامت را دارد صحبت می‌کردیم می‌گفت که: «خیلی آن‌ور حساب‌رسی عجیب است.» چندبار این را تعبیر کرد، وقت‌های مختلف گفتگو می‌کردیم، می‌گفت که: «آقا آن‌طرف فقط آدم مثل بُز وای‌می‌ایستد، نگاه می‌کند چه می‌کند. پرونده ما چی می‌شود و هیچی از آدم برنمی‌آید. همین‌طور مات و مبهوت فقط نگاه می‌کنی که دارند، یعنی چی نوشتند و دارند چه می‌کنند. چه از جزایی دارد داده می‌شود، حساب‌وکتابی که می‌شود آن‌طرف.» بعد گفت که: «خصوصاً نسبت به بیت‌المال.» گفت: «من خیلی خدا را شکر می‌کنم. من بیت‌المال نداشتم حق‌الناس داشتم، بیت‌المال نداشتم.» گفت: «مثلاً بیت‌المال این‌جوری حساب می‌کند. یک صندلی را که آسیب زدی مال این اتاق این اداره.» می‌گویند که: «این صندلی عمرش سی‌سال بوده است و تو این سی‌سال همه افرادی که باید می‌آمدند می‌نشستند از این استفاده می‌کردند و حساب‌وکتاب می‌کنیم و به همه این‌ها حق‌الناس پیدا می‌کنیم.» یعنی یک جلسه‌ای بوده است در این اتاق، پنج نفر آمدند. چهارتا صندلی داشتند، این صندلی خراب بوده، از کار انداخته بودند، گذاشته بودند کنار. یک نفر هی وای‌می‌اِستاد، می‌رفت و می‌آمد. اذیت بود بابت این صندلی که خراب بود و تو خرابش کرده بودی. خب، این آزار و اذیت همه‌اش به گردن تو و به عهده تو. این یکی‌اش است. حالا این تو این سی‌سال هر روز صندلی آسیب زد. بیت‌المال این‌جوری حساب می‌کند. خلاصه آقا، قیامت حساب‌وکتاب دقیق، مو را از ماست می‌کشند. خدا کمکمون کنه. «حساب دقیق، دقت الحساب و علم العذاب».
اینجا بابا می‌آید به بچه‌اش می‌چسبد. «از پدر و پسر همدیگر را می‌شناسند.» در ارشاد القلوب نقل شده است این روایت، جلد ۱. همدیگر را می‌شناسند و پدره می‌آید به پسره می‌چسبد، می‌گوید: «ای بُنَیَّ کُنتُ لَکَ فِی دَارِ الدُّنیا». پسرم، من در دنیا برایت چطور بابایی بودم؟ «أَعَلَّمُ أَرَبَکَ وَ أُطعِمُکَ مِن کُدی.» من تربیتت نکردم؟ غذایت ندادم از دسترنج خودم؟ به تو غذا ندادم؟ طعام ندادم؟ «وَ أَکسِیکَ ثَوبَکَ.» لباس برایت گرفتم؟ کاپشن گرفتم؟ شال‌گردن گرفتم؟ زمستان، تابستان، تر و خشکت کردم؟ و «اُعَلِّمُکَ الحِکَمَ وَ الْآدَابَ». بهت حکمت و ادب و این‌ها یاد دادم؟ دانش تربیت و...؟ «وَ دَرَّسْتُکَ آیَاتِ الْکِتَابِ». قرآن بهت یاد دادم؟ درس می‌دادم؟ (که پدر خوبی هم بوده) «مِن قَومی یا... دُخْتَر کُوبی بَرایَت حَمْشَرْتَکَ، وَ اَنفَقْتُ عَلَیکَ خَرَجتُ... وَ اِلاّ زَوَّجتُکَ فِی حَیَاتِی خَرَجْتُ.» خرج خودم و زندگیت کردم؟ جهازیه و چی و چی و چی و چی؟ خانه برایت گرفتم؟ ماشین برایت گرفتم؟ این وسایل زندگی و این‌ها؟ این همه خرجت کردم؟ «و أَتَرْتُکَ عَلَی نَفسِی بِمالِی بَعدَ وَفَاتِی.» (یعنی پول زیادی برایت گذاشته)
«فَیَقُولُ: صَدَّقْتَ فِيمَا قُلْتَ.» پسر به بابایش می‌گوید که: «راست می‌گویی.» «فَمَا حَاجَتُکَ؟» بچه می‌گوید که: «بابا جان چی می‌خواهی حالا؟» بابا می‌گوید که: «یَا بُنَیَّ إِنَّ مِیزَانِی قَد خَفَّتَ.» همچین بابای خوبی. ظلم نکرده، حق نکرده، تازه بچه را تربیت کرده، قرآن یادش داده، زنش داده. «زن گرفتنت چیه؟ می‌خواهی چکار کنی؟» حالا هنوز زود است، فلان. هی بچه را تشویق به گناه، نه، مگر چیست؟ برای چی باید برود گناه کند؟ یک دوسال دندان جیگر تو باغ نیست؟ یک همچین بابایی هم نبوده. پیغمبر، پدران آخرالزمان را نفرین کردند به خاطر همین مسائل که این‌ها سوق می‌دهند بچه‌ها را سمت جهنم با این بی‌مبالاتی‌ها. هم خودشان جهنمیان بی‌مبالاتند در جهنم رفتن، هم بچه‌هایشان را این‌جوری. بچه می‌خواهد پاک باشد خوب باشد. انگار نه انگار. گاهی اهتمام دارد، بالاخره شرایطی هم می‌سنجیم. این الان وقت بچه نیست برای ازدواج و دغدغه‌اش هم دارد بابا و همه کار هم می‌کند. باکش نیست، عین خیالش نیست. برای شغل و نه برای ازدواجمان و نه برای تربیت. در تلویزیون می‌آورند بعضی از این بازیگران، رسماً در مورد تربیت فرزند گذاشتن «هر جور دوست دارن» خودشان افتخار هم می‌کند: «امکان نداره بدبخت...» افتخارش دیگر چیست؟ بچه را تربیت نکردی؟ افتخار آدم اسبش را آزاد نمی‌گذارد. افتخار می‌کنم هر جا خواست برود. مواد مخدر آزاد نمی‌گذاری هر چی خواست بکشد. بعد ملکوت درندشت بچه را آزاد گذاشتی هر عملی خواست انجام بدهد با هر اثری. تو انسان این بابای، بابای خوبی بوده، دلسوز بوده، زحمت کشیده برای بچه.
حالا برمی‌گردد به بچه می‌گوید که: «بابا جان، من ترازوم...» میزان، بحث مفصلی است. «میزانَ مَن سَکَک» عزیزم، «یَا بُنَیَّ یَا بُنَیَّ یَا بُنَیَّ» بابا جان، «وَ رَجَّحَتْ سَیِّئَاتِی عَلَى حَسَنَاتِي» سیئاتم به حسناتم می‌چربد. به محض اینکه سیئات به حسنات چربید، طرف را نمی‌اندازند جهنم! هنوز ادامه دارد ماجرا. می‌فهمد و دارد استرس و درگیری و تکاپو و تلاطم این درون؛ در زدن نام هست. حالا آمده آویزان بچه‌اش شد. آویزان هرکه بتواند می‌شود آنجا. فضا این‌شکلی است. تا می‌آید به یکی می‌افتد دست و پایش. می‌گوید: «تو مؤمنی بودی، یک‌بار من یک لیوان بهت آبی دادم که باهاش وضو گرفتی، شفاعتم کن.» که حالا دارد که شفاعت هم می‌شود بابت همین، دارد که «و لو به یک هسته خرما» آنجا. خلاصه بهانه اگر پیدا بشود و کمک کرده باشد به یک مؤمنی، شفاعتش می‌کند. دستش را می‌گیرد. اثر بچه خوبی بوده، جهنمی نبوده اینها. معلوم است که آنجا سراغ بچه‌ها نمی‌رود. به بچه‌اش هم فرار می‌کند از بابا. «بابا جان، سیئاتم به حسنات هم می‌چربد.» ملائکه می‌گویند: «یحتاج کفه حسناتک إلی واحدة.» خیلی تعبیر عجیبی است. خیلی روایت این‌جوری زیاد داریم و حالا فرصتش نیست بخواهیم تک‌تک بخوانیم. حالا جلساتمان هم زیاد شده است. اشکالی هم ندارد. یعنی خود گوینده بیش از همه نیاز دارد به این تذکرها و حیفمان می‌آید که این بحث تمام بشود. هفته یک‌باری حدیثی می‌خوانیم، یک تلنگری، تذکر، تکانی خوردیم. ملائکه می‌گویند که: «آقا، کفه حسنات تو یک دانه حسنه می‌خواهد.» به مُرد یعنی. این آقا به پسرش می‌گوید ملائکه من این‌طور گفتم، حتی ترجمه‌ها: «یک دانه حسنه دیگر داشته باشی می‌چربد حسناتت.» صحیح. آنجا آدم قیمت یک دانه حسنه را می‌فهمد. یک دانه صدقه، یک دانه دعا، یک دانه زیارت، یک کلمه یاالله، یک قطره اشک بر اباعبدالله، یک کلمه حرف خیر، یک کلمه دلسوزی، یک کلمه تلطف، ملاطفت، یک نگاه مهرآمیز به پدر و مادر، یک دانه حسنه. یک ان‌قدر که این‌ها بالا و پایین شد و بُردند. او اینجا غیبتم را کردی، آنجا تهمت زدی، اینجا نیش... هر چی بود بُردند. «صیاد ماند و من». یک دانه حسنه باشد کارم راه می‌افتاد.
بابا به پسره می‌گوید: «أُرِيدُ أَنْ تَهَبَ لِي حَسَنَةً وَاحِدَةً.» ازت درخواست می‌کنم. ببینید شما را به خدا، ببینید این روایت چی ترسیم پیغمبر از این صحنه. ببینید این رمان واقعی که دارد فلک خیال را پرواز می‌دهد. قشنگ تصویرسازی می‌کند که چه خبر است در قیامت. با جزئیات دارد تصویر نشان می‌دهد پیغمبر. پدره به پسره می‌گوید: «ازت درخواست می‌کنم یک حسنه بهم بده. ببخش بهم یکی از حسنات تو رو بده من. یکی از حسناتت مال من. این نماز مال من، آن دو رکعت نماز زیارتی که خواندی، آن نماز پنجشنبه که خواندیم، نماز جعفری که خواندی، آن دعای عهد صبحی که خواندی. باشه مال من. بده. «اُسْقِلْ بِهَا مِیزَانِی» ترازوم سنگین شود. «فِی هذا الیوم العظیم الخطَر.» تو روزی که خیلی خطر، خطر عظیمی است. قشنگ همه خودشان را لب پرتگاه می‌بینند و عظمت حق‌تعالی جلوه کرد. شما ببینید این ایام کرونایی. این ایام اسم قابض جلوه کرد. اسم قابض، هم قبض روح، هم قبض رزق، هم قبض حال. حالا بده دله‌ها گرفته است، ناامیدی است، بشریت، مُرده‌ها فراوان. البته الان ما اواخر آذر هستیم که داریم بحث را ضبط می‌کنیم. بزرگان علما، آیت‌الله یزدی به‌تازگی به رحمت خدا رفتند و همین‌طور شخصیت‌های فراوان علمی، معنوی، سیاسی، شهید فخری‌زاده، دیگران، به طرق مختلف با کرونا و ترور و چه و چه و چه دارند شهید می‌شوند. قبض، قبض روح. اسم قابض جلوه کرد. ببینید چطور است. حالا «یومٌ، أَبُو سَنَ قُمْطَرِی رَا». همه این اسامی جلالیه در قیامت جلوه کند. قابض، شدیدالعقاب، ذوالانتقام و عزیز و این اسامی حق‌تعالی جلوه کند. اسامی جلالی. می‌میریم دیگر. اگر مؤمن باشد با این اسم قابض می‌میرد، می‌رود در رحمت خدا، سفیر رحمت‌الله. اما آنجا دیگر راه در رو، برگشت، اصلاح، رشد، این‌ها ندارد. قیامت این وضع...
«فَيَقُولُ الْوَلَدُ»: بچه به باباش می‌گوید: «لَا وَاللَّهِ يَا عَبدَهُ.» نه، به خدا بابا جان! «إِنِّي أُخَافُ مِمَّا خِفْتَ أَنْتَ.» منم از اینی که تو می‌ترسی می‌ترسم. منم کفم موضوع خوبی ندارد. کفه ترازو طاقت ندارم از حسناتم به تو چیزی بدهم. (نمی‌شود.) آنجا عالم انتقال نیست. انتقال مال دنیاست و برزخ عرصه قیامت، دیگر عرصه انتقال به این شکل نیست. چیزی از کسی به کسی منتقل نمی‌شود. عطا منه ندارد، طاقتش را ندارد. اصلاً نمی‌توانم. آنجا فقری شدید نسبت به هر کسی عملش با او یکی شده... آئورت ما مثلاً تنگ شده فلان. «این آئورتت را با زحمت به ما بده!» درخواست بکند که: «آئورتت را به من بده!» لوزالمعده‌ات را لطف می‌کنی به ما بدهی؟ «زخم لوزالمعده دارم، زخم اثنی‌عشر دارم.» لوزالمعده کسی، اینجا لوزالمعده به کسی... آنجا درخواست عمل از کسی این‌شکلی است. مگر اینجا پسر به پدر آئورت می‌دهد، پدر به پسر مگر آئورت می‌دهد؟ الان مادری حاضر می‌شود که آئورت خودش را بدهد به بچه؟ مگر می‌شود؟ خودت می‌میری. آن مادر شاید، نمی‌دانم، آن‌هم بعید می‌دانم. قلب بچه شاید باشد. حالا نمی‌دانم ولی نمی‌شود دیگر. کسی خودش که نمی‌شود نابود بشود یکی دیگر را آباد کند. «من خودم می‌میرم.»
«فَيَذْهَبُ عَنْهُ عَبًا بِاکِيًا» بابا از این بچه ناامید شده با اشک راه‌می‌اُفتد می‌رود. «نادمٌ عَلَی مَا کَانَ أَستَأَلَ إِلَیهِ فِی دَارِ الدُّنیا.» پشیمان از این خوبی‌هایی که تو دنیا به این بچه… دل‌شکسته می‌شود. این تقصیر هم نداشته بچه. بچه خودش گیر است اینجا. در واقع این دل‌شکستگی باعث سلب درجات آن بچه نمی‌شود. واقعیت چیست؟ «یَوْمَ لَا يَنْفَعُ مَالٌ وَ لَا بَنُونَ.» بچه آنجا به درد نمی‌خورد، به کارت نمی‌آید، کمکی نمی‌کند. «وَ کَذَلِکَ قِيلَ»: و این‌جور است که گفته شده است که: «العم تلقا ولدها فی ذلکام.» مادر می‌آید سراغ بچه‌اش در قیامت، می‌گوید: «یَا بُنَیَّ لِمْ يَكُنْ بَطْنِي لَکَ وَ ءَا.» به پسرش می‌گوید: «پسرم، رحم من مگر نبود که تو درش رشد کردی، بزرگ شدی؟» می‌گوید: «چرا مادر جان.» برای مادره! «أَلَمْ يَكُنْ صَدْمِی لَكَ سَقَاءٌ.» از این سینه‌ها مگر بهت شیر ندادم؟ می‌گوید: «چرا مادر جان.» «بلاءٌ یَا.» بهش می‌گوید: «أَنَا ذُنُوبِی أَثْقَلَتْنِی.» گناهان سنگین است رو دوشم پسرم. «أُرِيدُ أَنْ تُحَمَّلَنِي ذَنَبًا وَاحِدًا.» ازت درخواست دارم یکی از این گناه‌ها را تو رو دوش خودت بکشی. تو متحمل... مگر می‌شود پدره بیاید به بچه بگوید که: «این کرونای من را تو متحمل شو.» قبول می‌کند؟ بچه به مادره بگوید، مادره قبول می‌کند؟ «ما در این کرونایمان متقبل.» «متحمل من خوب بشوم تو کرونا...» «لَا تَضُرُّ وَاضَّةٌ وِزْرًا أُخْرَىٰ.» کسی به دوش نمی‌گیرد گناه دیگری. بچه اینجا به مادرش می‌گوید: «إِلَيْكِ عَنِّي يَا أُمَّاهْ.» برو مادر جان! ولمون کن، دست بردار از سرم. «فَإنِّي مَشْغُولٌ بِنَفْسِي.» من خودم خودم گیرم. من مشغول خودمم. من اوضاع خودم به هم ریخته است. «فَتَرْجِعُ عَنْهُ بَاکِيًا» مادره با گریه از او برمی‌گردد. «وَ ذَلِكَ تَحْويلُ قَوْلِهِ تَعَالَىٰ» که اینجاست که این آیه را، این جلوه این آیه است: «فَلَا أَنْسَابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَ لَا يَتَسَاءَلُونَ.» که این آیه را با همدیگر خواندیم. آیه ۱۰۱ سوره مبارکه مؤمنون بود که جلسات قبل با هم بحث کردیم. خب این یک بخشی از این روایات.
باز روایات دیگری داریم. صافات آیه ۵۰ تا ۶۱ را با هم خواندیم. حالا در این زمینه هم روایاتی هست. آن «إِنِّي كَانَ لِي قَرِينٌ» که با هم جلسه قبل خواندیم که بهشتیه می‌گوید: «من یک قرینی، یک رفیقی، یک همنشینی تو دنیا داشتم.» آن اوضاعش چطور است؟ در روایت هستش که: «یعنی صاحبی یختصی به اما من الانس.» یک همنشینی داشتم که از جنس انسان بود. خب این از این. و آن «وَإِنَّكَ لَمِنَ الْمُصَدِّقِينَ» که آن‌طرف به این می‌گفته: «باورت می‌شود که ما زنده می‌شویم بعد از مرگ؟». جا دارد که یعنی باورت می‌شود که وقتی بمیری باز زنده می‌شوی؟ این جمله را بهش. و خلاصه در وسط جهنم «فِی سَواءِ الْجَحِيمِ». یعنی وسط جهنم را می‌بیند. و آن گفتگوها مطرح می‌شود که حالا دیگر بحثش شروع جلسه قبل داشتیم. یک بخش دیگر از آیاتی هم که خوانده شد جلسه قبل از سوره مبارکه صاد بود. آیه ۶۲ بود تا ۶۹ جلو.
در این زمینه باز روایاتی هست که این جهنمی‌ها برمی‌گشتند می‌گفتند که: «مَا لَنَا لَا نَرَىٰ رِجَالًا کُنَّا نَعُدُّهُم مِّنَ الْأَشْرَارِ.» چرا نمی‌بینیم اینایی که فکر می‌کردم از اشرارند، اینجا نمی‌بینیمشان؟ کی، اینجا دارد در روایت که امام صادق به ابوبصیر فرمودند که: «ابامحمد، از شما یاد کرده تو قرآن. می‌دانستی تو قرآن آیه در مورد شماها داریم که در مورد شما و دشمناتون؟» که این آیه است. همین که این جهنمی‌ها می‌گویند که: «چرا این اشراری که ما می‌دیدیم...» یعنی اینجا به شما توهین می‌کنند: «افراطی، تندرو، بی‌سواد، دلواپس، فلان. انواع و اقسام انگ و برچسب و توهین و دری‌وری و وراجی و این‌ها دارند.» این‌ها این‌جوری بارت می‌کنند تو این دنیا با کامنت و انواع و اقسام ابزار روزنامه و رسانه و ماهواره و هرچه که دم دستشان هست. لجن‌مال می‌کنند شخصیتت را، بد و بیراه می‌گویند. تو دانشگاه و این‌ور و آن‌ور سوت و هورا و فحش و جیغ و زدن و کشتن و این‌جور خوار و خفیفت می‌کنند. آنجا تو جهنم یادت می‌کنند. به یادت می‌افتند که: «این‌ها کوشن؟» (این شماهایید) که ما این‌ها را از اشرار می‌دانستیم. «چرا پیدایشان نمی‌کنیم؟» «و الله ما انا و لا ارید بهاذا غیرکم.» به خدا این آیه غیر از شما منظورش نیست. فقط شماها منظورش. فرمود که: «سرتُمْ عِندَ أَهلِ هَذَا الْعَالَمِ شَرَّارِ النَّاسِ.» شما پیش این مردم بدترین مردم، شرترین‌ها و بدترین‌ها را شماها را به حساب می‌آورند. «و أنتم و الله فی الجنة تهبرون و فنارة تتلو.» تو بهشت مشغول شادی و کیف و حالتانیم، تو جهنم دنبالتان می‌گردند این جهنمی‌ها. «این‌ها کوشن؟» اینجا بسیار فوق‌العاده است. با زی دیگرغریبه به این دارد. پس بحث نسبت که مطرح شد ببینید که این‌طوری است. یعنی این رفاقت‌ها و این‌ها. این نیست که تمام بشود. اینجا یک کلمه اگر با هم همنشین بودن، هم‌کلاسی بودن، توی گروه واتساپی بودن، این به بارش کرده، سوار کرده به او. و لو اینجا با اکانت فیک بود و اصلاً نمی‌شناختند، آن‌ور می‌شناسدش. به دنبالش می‌گردد. آنی که تو گروه واتساپ بود بهش یک‌بار دیگر متلک سنگین بارش کردم: «شما افراطی و فلان... آن کو؟!» می‌گویند: «شما اینجایی؟» اهل‌بیت است.
روایت جالبی امام صادق، میسر (میسر از اصحاب حضرت) نقل می‌کند، می‌گوید: «خدمت امام صادق رسیدم.» «کف أصحابک؟» رفیقات چطورند؟ «شیعی...» گفتم که: «آقا جان، فداتون بشوم. «لنحن عندهم أشر من الیهودِ و النصار و المجوس.» آقا، ما را کمتر از یهودی‌ها و مسیحی‌ها و مجوس‌ها و مشرک‌ها به حساب...» مشرکین فرش قرمز جلو پاشان پهن می‌کند ولی بسیجی‌ها و حزب‌اللهی‌ها و انقلابی‌ها لجن‌بار. حضرت تکیه داده بودند، «فَاسْتَوَی جَالِساً» صاف نشستند وقتی این را شنید. «کیف قلت؟» چی گفتی؟ گفتم که: «و الله لنهم أشر من الیهود و النصار و المجوس.» گفتم: «آقا، ما را پست‌تر از مسیحی، یهودی، مجوس این‌ها به حساب...» فرمود: «أما والله لا تدخل النار منکم اثنا.» به خدا دو تا از شما جهنم نمی‌رود. «لا والله و لا واحد.» به خدا یکیتان هم جهنم نمی‌روید. «و الله إنکم الذین قال الله عزوجل.» به خدا شما همونایی هستید که تو جهنم دنبالتان می‌گردند کفار می‌گویند: «چرا این‌ها را نمی‌بینیم؟ این اشرار را نمی‌بینیم؟» گفت: «أشر ما شرتر از یهود و این‌ها به حساب می‌آیند.» «مارا اینجا می‌گویند این اشرار کوشن؟» پس حضرت فرمود که: «طلبوکم و الله فی النار فما وجدوا منکم احدا.» به خدا تو جهنم دنبالتان می‌گردند و باز تو این مضمون سماعه بن مهران هم از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده و جابر هم از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده، ابابصیر هم از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده، قشنگ مطلب، مطلب واضحی است و محمد بن سلیمان دیلمی هم از پدرش روایت کرده که بن مهران را گفته که حالا آنجا دارد که حضرت عصبانی شدند، چهره‌شان سرخ شد. «شما را می‌برند بهشت، نبرند جهنم آنجا دنبالتان می‌گردند.» «مَن عصا منکم اساعتا مَشَینا إلی الله.» خیلی روایت، روایت فوق‌العاده‌ای است و خیلی شیرین است. از شماهایی کسی بدی هم کرده باشد. خودمان، «مَشَینا إلی الله تعالی یومَ القیامة.» راه می‌افتیم برایش. به قول فارسی خودمان کفش و کلاه می‌کنیم برایش، راه می‌افتیم روز قیامت. «پا... » می شویم «بِأَقْدَامِنَا» با قدمان پا. «فَنُشَفَّعُ شَفَاعَةٌ» شفاعتم قبول می‌شود. «والله لا یدخل النار منکم عشرة رجال.» به خدا ده تایتان هم جهنم نمی‌روید. جهنم نمی‌روید. فکر درجات بهشت باشید، آنجا رقابت کنید بالا بروید و «اکمدوا أعدُوَّکم بِالْوَرَع.» داغتان را بگذارید رو دل دشمنتان با ورع. دشمنتان را داغ‌دار کنید. «اینجا تو اهل ورع شدی.» این آقا این جزغاله کردن و چزاندن دشمن، به تو... از خدا جدا نشو. این چزاندن‌هاست. پرده برود کنار می‌فهمد می‌بیند که چه بلایی سرش. بله. خلاصه، دارد که روز قیامت این‌ها دشمنان خدا از شدت عرق دهانشان بند می‌آید. «الجمهم العرق و قطعهم الفرق.» از ترس بند دلشان پاره می‌شود و نگاه می‌کنند به این چیزایی که خدا داده به بهشتی‌ها و می‌گویند که: «کوشنِی اشرار؟!» پس اینجا اولیای خدا به این‌ها نگاه می‌کنند. «فیضحکون منهم.» از این‌ها می‌خندند. بهشان می‌خندد.
بعد اینجا دارد که: «فَالْيَوْمُ الَّذِينَ آمَنُو مِنَ الْكُفَّارِ یَضْحَكُونَ.» تو سوره مبارکه مطففین. امروز مؤمنان می‌خندند به کفار. «عَلَی الْأَرَئِکِ» رو تختشان نشسته‌اند می‌خندد. «سوژه خنده». اینجا مؤمنین بودند. این یک سوتی داده و نمی‌دانم نمی‌گیم و فلان و تصمیم‌گیری حرفا. سوژه‌های این‌ها، سوتی‌های این‌ها، همه‌اش این‌ها سوژه خنده بودند. صبح تا شب هرجا می‌روی همه‌اش یک بسیجی و حزب‌اللهی فلانی مذهبی و یا آخوندا همه‌اش هی دارند این‌ها را دست می‌اندازند. این‌ها را مسخره می‌کنند. سوژه خنده. اینجا سوژه خنده بهشت که دارد. حقیقت جهنمیان این وحوش، این حیوانات، این پست‌فطرت‌ها، این‌ها سوژه خنده. حقارت این‌ها، نکبت این‌ها، خنده. آن‌ها هم از آن عنایتی است که خدا که مثل این‌ها نشده. شادمانی و خنده. چون هر کس مسخره می‌کند زیر دست می‌بیند دیگری را که دستش می‌اندازد. دست انداختن، زیر دست می‌بیند. آن زیر دست واقعی آنجا جهنمیان که زیر دست واقعی‌اند و این‌ها دست می‌اندازند. این‌ها را فرمود که: «فَلَا يَبْقَىٰ أَحَدٌ مِمَّنْ أَعَانَ مُؤْمِناً مِّنْ أَوْلِيَاءِ بِكَلِمَةٍ إِلَّا أَدْخَلَهُ اللَّهُ.» اگر کسی یکی از اولیای مارا، رفقای مارا، یک مؤمنی از رفقای مارا، و لو با یک کلمه کمک کند، روز قیامت بهشت می‌بردش بدون حساب. آنجا جهنمی دنبالش می‌گردند، پیدایش نمی‌کنند که... خلاصه این هم از این.
و باز هم روایت دیگر تو این زمینه داریم. خیلی قشنگ است. زیت زرابی می‌گوید که به امام صادق (علیه السلام) گفتم که: «آقا ما می‌ترسیم مؤمن نباشیم. نقش آنلاین مؤمنین برای چی؟» گفتم که: «آقا بین ما کسی نیستش که برادرش را بیشتر از پولش دوست داشته باشد. برادر مؤمنش از درهم و دینارش عزیزتر باشد و «وَ نَجِدُ الدِّینَارَ وَ الدِّرْهَمَ آثَرَ عِندَنَا مِنْ أَخِینَا.» ما پول بیشتر رفقایمان را دوست داریم. «قَدْ جَمَعَ بَيْنَنَا وَ بَيْنَهُ مُوَالَاةُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ.» در حالی که ما را ولایت امیرالمؤمنین جمع کرده، ولی نمی‌توانیم آن‌جور عاشق باشیم، او را ترجیح بدهیم به خودمان در پول و فلان و این‌که «إِنَّكُمْ مُؤْمِنُونَ» نه شما مؤمن هستید. «وَلَكِنْ لَا تُكْمِلُونَ إِيمَانَكُمْ حَتَّىٰ يَخْرُجُ قَائِمُنَا عَجَّلَ اللَّهُ تَعَالَىٰ فَرَجَهُ الشَّرِيفَ.» تا قائم ما قیام کند. «فَإِنَّهَا يَجْمَعُ اللَّهُ أَحْلَامَكُمْ.» عقلتان زیاد می‌شود اینجا. عقل کم است دیگر. «أَقْلَامٌ» آنجا زیاد می‌شود. «فتَكُونُونَ مُؤْمِنِينَ كَامِلِينَ.» مؤمن کامل می‌شویم. «إِذَا رُفِعَ عَنِ الْأَرْضِ أَرْضٍ» اگر روی زمین مؤمن کامل نباشد.
«إِذَا رُفِعَ عَنِ الْأَرْضِ أَرْضٍ» خدا ما را می‌برد بالا. شما دیگر دست خالی می‌مانی، نه زمین را می‌شناسی، نه آسمان. «قَسَماً بِالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ إِنَّا فِي الْأَرْضِ فِي أَطْرَافِهَا مُؤْمِنِينَ.» گوشه کنارهای زمین مؤمنینی هستند. «مَا قَدْرُ الدُّنْيَا كُلُّهَا عِندَهُمْ تَعْدِلُ جَنَّةً.» دنیا پیش این‌ها به اندازه بال مگسی ارزش ندارد. قدرت و شهرت و ثروت و از همین چیزها. توجه ندارد. «وَ لَوْ أَنَّ الدُّنْيَا بِجَمِيعِ مَا فِيهَا» همه دنیا را بیاورید. سید علی قاضی‌ها و علامه طباطبایی این‌شکلی و «و علیها ذهبت کُلُّها من عهدِهم.» «إِذَا كَانَتْ مِنْ ذَهَبٍ أَحْمَرَ فِي عُنُقِهِ» اگر همه دنیا طلای سرخ باشد گردنبند این بابا باشد این مؤمن باشد: «إِنَّهُ لَمْ لَا یَشْعُرُ بِهَا شَیءٌ.» اگر از گردنش بیفتد، از گردنش بیفتد، پخش و پلا بشود این گردنبند طلای سرخ، این اصلاً توجه نمی‌کند که چی از گردنش افتاده است. «عَلَیْهِ»، بس که پیش این چشمه کوچک دنیا و «مَسْأَلَهُمْ فِي أَهْلِ الْجَنَّهِ مِثْلَ الْفِرْدَوْسِ فِي الْجْنَانِ.» این‌ها در بهشتی‌ها جایگاهشان جایگاه فردوس در بهشت است. تو دنیا اشرار می‌دانستند، تو جهنم دنبالشان می‌گردند. می‌گویند: «این‌ها کوشن؟ همسایه دیوانه ما کو؟» نه بابا، این دیوانه بود. این اصلاً پول ارزش داشت، نفرش. آمدند بهش می‌گویند: «می‌خواهیم رئیس فلان جا کنیم.» گفتی: «برو آقا بابا، این خله.» همه دست و پا می‌زنند که یک ساعت بروند آنجا تو اتاق رئیس بنشینند این را می‌خواهند رئیس کنند دارد پس می‌زند. «مگر می‌شود بابا؟!» یک مشکلی دارد. «اینکه عقلش کم است. فلان اشرار.» آنجا دنبالش می‌گردند. تو جهنم دنبال این آیه را حضرت خواندند. و «فَهِمَ أَشَرُّ الْخَلْقِ عِندَهُمْ فَيَرْفَعُ اللَّهُ مَنَازِلَهُ.» خدا منزل این‌ها را بالا می‌برد. «حَتَّىٰ يَرَوْنَهُمْ فَيَكُونُ ذَلِكَ حَسْرَةً لِلَّهِ.» اینجا حسرت می‌خورند. اینجا می‌گویند که: «ای کاش ما برگردیم مثل این‌ها بشویم.» «فَلَقَدْ كُنْتُمْ الْأَخْيَارَ، وَ کُنْتُمْ الْأَشْرَارَ.» این‌ها بابا، این‌ها اخیارند. ما اشرار بودیم و این حسرت. چی فکر می‌کردیم که چی را خوب می‌دانستیم، چی را بد می‌دانستیم. کی خوب بود، کی بد بود. کیا بالایند، کیا پایینند. فکر می‌کردم این‌ها بالا. آن فالووراش آن‌جوری است، این مشهور است، این سیمرغ گرفته، آن فلان گرفته. «آنجا به حساب نمی‌آورند این‌ها را.» آن یکی تو سرشان می‌زدی، مسخره‌شان می‌کردیم، دستشان می‌انداختیم. راهپیمایی می‌روند، رای می‌دهند. این‌ها بسیجی‌اند و فلان، طرفدار نظام. «آن‌ها به حساب می‌آورند.» بله.
خلاصه، اوضاع آن‌طرف این‌شکلی است. این هم از روایات. اینجا یک بحث دیگری باید داشته باشیم در مورد دعای برای پدر و مادر و هدیه به پدر و مادر. خب این‌ها نکاتش گفته شده، آیات. ببینیم که به کجا می‌رسد. این را خیلی سریع فقط رد می‌شویم. باز برمی‌گردیم به بحث خانواده در برزخ. اشاره می‌کنیم ان‌شاءالله. در سوره مبارکه بقره آیه ۲۱۵ می‌فرماید که: «أَتُسْأَلُونَ بِقَوْلِهِ تَعَالَىٰ: وَ مَاذَا يُنفِقُونَ.» از تو سؤال می‌کنند که چی انفاق کنند؟ «یَسْـَٔلُونَكَ مَاذَا یُنفِقُونَ.» چی انفاق کنند و به کی انفاق کنند؟ دوتایی با هم یک جا جواب می‌دهد: «مَا أَنفَقْتُمۡ مِنۡ خَیۡرٍ». هر خیری که انفاق کنید. هرچی خوب است خیر است. تو دنیا خیر، تو آخرت. اینجا چی بده؟ آنی که خیر است به دنیایش خیر بده، به آخرتش خیر بده. انفاق دنیوی، انفاق اخروی خیر. هرچی خیر است خوب است. به کی بدهیم؟ چی بدهیم؟ چی انفاق کنیم؟ قرآن می‌فرماید که: «هرچی خیر است انفاق کن.» ولی به این‌ها بده. «تصحیح می‌کند که به کی بدهیم؟» اولین کسایی که قرآن می‌گوید به این‌ها انفاق کن کیان؟ «فَلِلۡوَالِدَیۡنِ». اول پدر و مادر. انفاق دنیا، اول پدر و مادر. انفاق اخروی، اول پدر و مادر. «وَالۡأَقۡرَبِینَ». بعد از پدر و مادر فامیل. «وَالۡیَتَامَىٰ». بعد یتیم‌ها. «وَالۡمَسَاکِینِ». و «ابۡنِ السَّبِیلِِ». تو راه مانده‌ها. «وَمَا تَفۡعَلُوا۟ مِنۡ خَیۡرٍ فَإِنَّ ٱللَّهَ بِهِۦ عَلِیمٌ». هر خیری انجام بدهید خدا بهش عالم است. خلاصه، این نکته اصلی این‌که هدیه و انفاق اول برای پدر و مادر که این هم شامل عرض کردم دنیا می‌شود، هم شامل آخرت.
یک نکته، و دعای برای پدر و مادر که خب سیره اولیای خدا و انبیا رایج بوده. دو تا پیغمبر را در قرآن فرموده که این‌شکلی بودند، یکی حضرت ابراهیم (علیه السلام) است. ابراهیم آیه ۴۱: «رَبِّ اجْعَلْنِى مُقِیمَ الصَّلَوةِ وَ مِن ذُرِّیَّتِى رَبَّنَا وَ تَقَبَّلْ دُعَآءِ. رَبَّنَا ٱغْفِرْ لِى وَ لِوَالِدَىَّ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ یَوْمَ یَقُومُ ٱلْحِسَابُ». از دعاهای خوب است که خوب است تو نماز و این‌ها بخوانید. «ربنا اغفرلی»، خدایا من را مورد مغفرت قرار بده. «و لوالدی»، پدر و مادرم را مورد مغفرت قرار بده. «و للمؤمنین»، مؤمنین را مورد مغفرت قرار بده. «یوم یقوم الحساب»، آن روزی که حساب برپا می‌شود. دعایی برای پدر و مادر کرده حضرت ابراهیم. حضرت نوح هم دعا می‌کند برای پدر و مادرش سوره نوح آیه ۲۸: «رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ لِوَالِدَيَّ وَ لِمَن دَخَلَ بَيْتِيَ مُؤْمِناً وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَ لَا تَزِدِ الظَّالِمِينَ إِلَّا تَبَاراً.» خدایا خودمان را ببخش، پدر و مادرم را ببخش. آنجا چرا خودش را جلوتر از پدر و مادر انداخته؟ این ادب است. چون بحث مغفرت است، انگار کم و کسری و کوتاهی هست. «خدایا پدر و مادرم را ببخش، بعد من را ببخش.» اول خودش را می‌گوید: «خدایا من گناهکارم، قاصرم، آلوده‌ام، مشکل دارم. من را ببخش.» «کم و کسری پدرم و پدر مادرم ببخشید صغیرا.» که دعای دیگری است در قرآن. به این‌ها رحم کن که این‌ها تو بچگی به من رحم کردند. بله. «و لمن دخل بیتی مومنا»، هرکی هم خانه ما آمد و مؤمن بود، بهش مغفرت شامل حالش کن که خانه حضرت نوح همین مسجد کوفه است و تو روایت دارد که صدبار شمرده برگردی مشمول این دعا می‌شوی. «و للمؤمنین والمؤمنات»، هرکی هم مؤمن بود مرد و زن این‌ها را ببخشید. برای پدر و مادر را همینجا می‌بینیم که حضرت نوح دارند. تو روایات ما هم توضیحاتی در مورد این دو تا دعا هست که نکات جالبی است. در مورد آن دعای حضرت ابراهیم امام صادق فرمودند که: «این دعای پدر مادرش که کرد، دعای حضرت آدم و حضرت حوا کرد. پدر و مادرهم را ببخش.» پدر و مادر اصلی ابراهیم هم بودند ولی می‌خواهد بگوید تا آنجا را دعا کرده. یعنی تا آدم و حوا مدنظرش بودند در پدر و مادر.
دعای حضرت نوح را هم تو روایت جالبی است که ابن عباس را نقل کرده، گفته که: «حضرت نوح قبر امیرالمؤمنین را توی کشتی گذاشته بود. برداشته بود با خودش می‌برد.» «کان قبر علی ابن ابی‌طالب معاه فی سفینه.» آخر هم که می‌دانید حضرت نوح یعنی امیرالمؤمنین در نجف دفن شده است. مزار امیرالمؤمنین را یعنی قبر امیرالمؤمنین، قبریعنی آن محدوده‌ای که تعیین کرده بودند برای اینکه امیرالمؤمنین در آنجا دفن بشود بعداً. این را حضرت نوح حمل می‌کرد با خودش که این افتخار را داشته باشد که هرجا که او را دفن کردند، قبر علی را بغل او بزنند که بعداً امیرالمؤمنین آماده باشد که بدن حضرت آنجا دفن بشود. این سنگچین را حضرت نوح با خودش حمل می‌کرد. و نوح از خدا خواست: «فَسَأَلَ نُوحٌ رَبَّهُ الْمَغْفِرَةَ لِعَلِيٍّ وَ فَاطِمَهْ.» آنجا دعا برای امیرالمؤمنین و فاطمه (سلام‌الله علیهما). خیلی نکته طلایی است. این دعا برای پدر و مادرش را گفتند کی بوده؟ علی و فاطمه. این همان نکته‌ای است که عرض کردیم پدر و مادر حقیقی ما در عالم برزخ امیرالمؤمنین و فاطمه زهران. نسبت‌ها آنجا با این دو نفر تعریف می‌شود. از بالا به پایین است دیگر، بابای همینی که داری. خب این‌جوری باشد هست. نوح می‌شود بابای امیرالمؤمنین ولی وقتی آن‌جوری باشد امیرالمؤمنین می‌شود پدر حضرت نوح. امیرالمؤمنین پدر از آدم، رو حساب دنیاییش آدم پدر امیرالمؤمنین است. رو حساب معنویش امیرالمؤمنین پدر حضرت آدم است. به هر حال نکته بسیار زیبا و گران‌قیمتی است که والدین باز همان آدم و حوا منظور است، نوح هم همین آدم.
بحث دیگری که داریم در مورد این است که این فرزندان را وقتی که می‌خواهند به کسی ملحق بکنند چه شکلی می‌شود؟ الحاق ذریه که بحث مفصلی است. این دقایق این جلسه را مقداری که مانده در موردش صحبت بکنیم و باز جلسه بعد در این زمینه هنوز با مطالب دیگری هم داریم باید بیشتر در مورد صحبت بشود ان‌شاءالله. در سوره مبارکه رعد آیات ۲۳ و ۲۴. بند از تفسیر تسنیم استاد آیت‌الله جوادی آملی جلد ۴۲ مطالب می‌خواهم عرض بکنم صفحه ۳۴۲ و ۳۴۳، ۳۶۰ که مطالب خیلی خوبی است. آیه قرآنش این است: «جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَهَا». این بهشتی‌ها وارد این بهشت‌ها می‌شوند و «وَمَن صَلَحَ» دیگر کیا وارد می‌شوند؟ «مِنْ آبَائِهِمْ». از باباهای این‌ها، آن‌هایی که صالحند. و «وَأَزْوَاجِهِمْ». همسران این‌ها. «وَذُرِّيَّاتِهِمْ». فرزندان این‌ها. «وَالْمَلَائِكَةُ يَدْخُلُونَ عَلَيْهِم مِّن كُلِّ بَابٍ.» ملائکه هم از همه این ابواب بر این‌ها وارد می‌شوند. «سَلَامٌ عَلَیْکُم بِمَا صَبَرْتُمْ». به این‌ها سلام می‌دهند بابت صبری که کردند. «فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ». آقا اینجا خیلی خوب است. این عاقبت این خانه خیلی خوب است. جزء خانه خوب، خوش‌عاقبتی است. جایگاه خوبی قرار گرفته. خب این همان اولوالالبابند (این‌ها) که وارد اینجا می‌شوند و با خانواده‌شان این‌ها دیدار می‌کنند تو بهشت. نکاتی که جوادی می‌فرمایند نکات خیلی خوبی است. خردخرد با همدیگر باید این‌ها را مطرح بکنیم.
نکته اول این است که این‌ها هم خودشان می‌روند بهشت و نعمت‌های ظاهری تو بهشت بهره‌مند می‌شوند، هم لذت دیدار و با خویشاوندان صالحشان را دارند. این‌که نزدیکان مؤمن می‌آیند تو بهشت با هم دور هم جمع می‌شوند یک نعمت دیگری است و نعمت برتری است در کنار نعمت‌های دیگر. این «مُصلَحِه‌ای» که آمده معلوم می‌شود که این باباها و همسرها و بچه‌هایشان بر اساس اعمال صالح. شماره عمل خویشاوندانشان همان که در موردش صحبت شد. عمل صالح خودشان. «من صالح» خودش را صالح باشد. کی صالح؟ آنکه عمل صالح بچه یک صالحی بوده است. نه. پس این آباء و ازواج و ذریات کیان؟ خودشان مؤمنند. آن «فَلَا أَنْسَابَ بَيْنَهُمْ» هم که آن‌ور نشان داد که این‌ها نسبت‌های خویشاوندیشان و به دردشان نمی‌خورد. این «مُصْلَحِهِ» نشان می‌دهد که صرف قرابت و ذریه بودن بزرگان مثل حضرت ابراهیم مشکل را حل نمی‌کند. سبب بهشتی شدن یا مقام بالای امامت رسیدن نمی‌شود و اینجا باید صلاحیتی باشد. آن صلاحیت البته اگر باشد، خوب. «کفکارون صلاحیت است.» بعد این‌ها باید ملحق می‌شوند و لذت دارد. لذت همنشینی و پیوند با هم را «الحقنا بهم ذریتهم» که یک آیه دیگری است در سوره طور در مورد این با هم ان‌شاءالله صحبت می‌کنیم و نکاتی باز آیت‌الله جوادی دارند ذیل این بحث که البته تفسیر تصمیم هنوز سوره طورش چاپ نشده است. دیگر جلد هفتاد هشتاد آن‌طرف‌ها باید بشود که برسد اگر چاپ بشود. ولی در درس تفسیرشان نکاتی فرمودند که ان‌شاءالله از آن ولایت الهی استفاده خواهیم کرد. می‌فرمایند که: «مشروط شده است به ایمان و عمل.»
عالم آخرت، عالم ظهور حق. خویشاوندی دنیا آنجا اثری ندارد. خویشاوندی دنیا در آخرت بی‌اثر است. ظهور این حقیقت است که قرابت و رحامت یعنی رحم بودن، نسبت‌های قومی قبیله‌ای فقط شناسنامه طبیعی، آمار همگانی و همیشگی یک امر قراردادی است برای این‌که معاملات، تعامل، کارها، این‌ها تنظیم بشود. تو دنیا معیار ارزش و کرامت نیست. «کار را بندازد.» دنیا کلاً همه چیزش اعتباریاتش «کار راه بندازد». «کار راه بنداز» برای نتیجه رسیدن، رسیدن به یک نتیجه. آن نتیجه اصلاً تو دنیا نیست. آن نتیجه کجاست؟ تو برزخ. تو قیامت. آن نتیجه همان کرامت است. آن کرامت چیست؟ تقوا است. اتقا و کیا به طرف ملحق می‌شوند؟ پدر و مادر، بچه‌ها، خانواده، همسر. این‌ها آن‌هایی که مؤمنند به مؤمنین ملحق می‌شوند. حالا خویشاوندان می‌فرماید: «خویشاوندان مشرک و فاسد از مؤمنان بهشتی جدا هستند.» این هم یک نکته قشنگی دارد که در پاورقی آیت‌الله جوادی اشاره به آن با هم بخوانیم: روایت جالبی است. توضیحش داده نشد فعلاً تا حالا در بحث‌هایی که گفتیم. روایتش این است: یک زندیقی با امام صادق (علیه السلام) گفتگویی دارد. مرحوم طبرسی در جلد ۲ احتجاج صفحه ۳۵۱. این روایت پاورقی است. این بخش تفسیر تسنیم است که می‌خواهیم بخوانیم و گفتیم تو پاورقی این را بهش اشاره کردم که: «فامیل‌هایی که مؤمن نیستند آن‌طرف با هم رابطه ندارند و به هم کار ندارند و به هم نمی‌رسند.» تا اینجای بحث تفسیر تسنیم که داریم می‌رویم سراغ این روایت احتجاج.
برمی‌گردیم باز به ادامه تسلیم. روایت احتجاج این است. حالا روایت احتجاج خودش نکته زیاد دارد. سؤال‌های جالبی در مورد بهشت می‌کند طرف که حالا اگر می‌شد یک وقت فرصت می‌شد مفصل این روایت را با هم می‌خوانیم. جالبی است و خیلی مطلب دارد. نکات فلسفی خیلی خوب و جالبی دارد این روایت. سؤال می‌کنیم که چه شکلی از بهشتی‌ها از میوه‌های بهشتی برمی‌دارند بعد باز سر جاش درمی‌آید که: «همان‌طور که شما از نور یک چراغ برمی‌داری، از نور این چراغ کم نمی‌شود. شما به محض این‌که می‌آوری سیگار.» حالا فارسی ما خودمانی، «سیگار از روی این سیگار روشن می‌کنیم.» سیگار که دارد روشن می‌کند آن یکی را. «هیچی ازش کم نمی‌شود، هنوز هست.» «هزارتا شمع باهاش روشن کنی، شمع اولی هنوز روشن، سر جاش ثابت.» «علی قیاس سراج.» مثل چراغ می‌ماند. مثل نور می‌ماند و فرمود: «اگر همه دنیا را ازش پر کنی، نور این کم نمی‌شود. اگر همه دنیا شمع بشود بیاید از این بگیرد، همه خاموش نمی‌شود.» بعد پرسید: «مگر این‌ها نمی‌خورند؟ «أَلَيْسَوا یَأْكُلُوْنَ وَ یَشْرَبُوْنَ؟» مگر این‌ها خورد و خوراک ندارند. خب چطور این‌ها غذای حاجت ندارند، دفع ندارند؟ فرمود که: «لِأَنَّ طَعَامَهُمْ رَقِيقٌ لاَ ثِقْلَ لَه». برای اینکه غذای این‌ها رقیق است و ثقلی ندارد. «مُسْتَنفَساً». الان تنفس که می‌کنید این هم یک خوراک به حساب می‌آید دیگر. یک چیزی خوردی، بلعیدی، وارد گلو شد و قورت دادی. دود را قورت می‌دهی. همین دود سیگار شرب می‌کنند دیگر. دود سیگار را علما می‌گویند شرب. شرب توتون. شرب توتون نوشیدن. خب شما سیگارهایی که می‌نوشی می‌آید تو مثانه و دفع می‌شود. خیلی رقیق است. به شما اگر صبح تا شب سیگار بکشی این مایعاتی برایت ایجاد نمی‌کند که بخواهد دفع بشود. فقط سینه را داغون می‌کند، ولی مایعات ندارد. یک مثالی که دنیا دارد این است. البته مثال‌های فراوانی می‌شود برایش آورد که غذاهای بهشت این‌شکلی با عرق از بدن این‌ها خارج می‌شود. سؤال کرد که: «این حوری‌ها چه شکلی‌اند؟» كه هرچی می‌آیند آخرش همه بکرند و هرچی تماس برقرار بشود این‌ها آخر بکرند و هیچ فرقی نمی‌کند. «طیب لا یعتریها آهه.» این‌ها خلقتشان طیب است. نقص بهش وارد نمی‌شود و «لا یخالط جسمها آفة». با جسم این‌ها آفتی قاطی نمی‌شود و «لا یجری فی فقبها شیء». چیزی نمی‌تواند بیاید این‌ها را سوراخ بکند. سوراخ کردن نفوذی ندارد در تن این‌ها. نفوذپذیر نیست و «لا یدنسها حیض». و این‌ها حائض نمی‌شوند و آلودگی این‌شکلی ندارند. «فَرَهْمُ و مِلْحَقَةٌ مُلْتَزِقَةٌ بِمِلْدَةٍ.» رحم این‌ها چسبیده و بسته است از «لَیسَ فِیهَا کُلُّ شَوَاْ بَاتَ إِلَّا هَلِیلَةٌ وَاحِدَةٌ.» مثل رحم‌های دنیایی نیست که یک جایگاهی داشته باشد برای نطفه و نطفه را بگیرد و بعد بپروراند. ایناش قطع. چون قابلیت دیگر نیست. قبول و ماده آنجا نیست. این نکته فلسفی که دارد که حالا بحثش مفصل است. «فَهِيَ تَلْبِسُ سَبْعِينَ حُورِيَّةً.» هفتاد تا لباس به تن دارند. این طرف پرسید گفت: «این‌ها هفتاد تا لباس به تن دارند و «یَرَىٰ زَوجَهَا مُخْتَصّاً مِنْ وَرَائِهَا وَ بَدَنِهَا.» و می‌بیند که شوهرش قادر است که یعنی این شوهره می‌تواند مغز استخوان حوریه را ببیند. چطوری هفتاد تا لباس دارد و مغز استخوانش هم دیده می‌شود؟ دستگاه فلسفی می‌شود حل کرد و جواب داد به سادگی و راحتی انجام می‌شود ان‌شاءالله به عنایت الهی. مغز استخوانش هم دیده بشود. بله. خیلی روایت تعابیر جالبی دارد و نکات خیلی قشنگ با مثال‌های ملموس دنیایی. این شبیه توحید مفضل فقط فضایش فضای معاد است. روش کار بشود خیلی مطلب دارد، نکته دارد. فرمود: «بله.» «نَعَمْ كَمَا يَرَىٰ أَحَدُكُمْ الدَّرَاهِمَ إِذَا أُلْقِيَتْ فِي مَاءٍ نِصْفَ قَدْرِ رُمْحٍ.» شما یک درهم داشته باش، بنداز یک درهم سکه نقره، بنداز تو آب صافی که به عمق یک نیزه عمق داشته باشد. یک نیزه عمق دارد. از پس یک نیزه عمق، یک نیزه عمق شما بگو یک متر الان کف استخر، قشنگ شما یک نگاه می‌کنی می‌بینی آن بینی‌بندی که طرف داشته باز شده است. آن عینکش باز شده. کلیدی که داشته مال هولش بوده. قشنگ آن بالا نگاه می‌کنی کف استخر می‌بینی. آب خیلی زلال که باشد، صاف صاف باشد و تکان نداشته باشد، تلاطم نداشته باشد از پس ۶ متر ارتفاع هم آن را می‌بینی. مثال‌های ملموس دنیایی خیلی قشنگ. بدن حوری این‌شکلی است. اوج لطافت. وقتی یک چیزی لطیف شد، آن اعماق باطنیش قشنگ پرده‌ها کنار رفته است و همه چی واضح است. لطیف این است. لطیف کسی است که اشراف کامل دارد و لطافت آن حالتی است که یک چیزی عمق پیدا می‌کند و این حجاب‌ها کنار می‌رود، آب از این تکان‌ها و تلاطم‌ها و کدری‌ها و این‌ها در می‌آید تا آن اعماقش دیده می‌شود. حوری مظهر لطافت اسم لطیف است. این لباسی که پوشیده شده جلوات اوست. شما بگو من به این آب هفتاد تا ماده مغذی زدم، ولی آب صاف و زلال است. بگو این آب فلان ویتامین، فلان عنصر، فلان ماده معدنی این‌ها را دارد. دارد کلر دارد، کلسیم دارد، روی دارد، منیزیم دارد. همه این‌ها را دارد. ولی آب صاف و زلال است. به شرطی که رنگش عوض نشده باشد در پس همه این‌ها. الان آن کلرش، آن سدیمش مانع می‌شود از اینکه شما کف استخر را ببینید. نه. هفتاد تا لباس هم داشته باشد. این‌شکلی حجاب نیست برای اینکه مغز استخوان… خیلی این‌ها تعابیر فوق‌العاده است و می‌شود روی خیلی کار کرد روایت حضرت مطلب زیاد.
سؤال کرد که: «آقا، استفاده بهشتی‌ها از نعمات آنجا چطوری است؟ با این‌که این‌ها قالبشان بچه نداشتند.» نکته را ببینید. می‌گوید که: «کَیْفَ تَنَعَمَ أَهْلُ الْجَنَّهِ بِمَا فِيهَا مِنَ النَّعِيمِ؟» بهشتی‌ها چه شکلی از نعمت‌ها استفاده می‌کنند تو بهشت؟ «وَمَا مِنْهُمْ أَحَدٌ إِلَّا وَ قَدْ فَقَدَ ابْناً أَوْ أباً.» خب، خیلی از این‌ها بچه‌شان را از دست دادند، پدر از دست دادند یا بچه نداشتند یا پدر نداشتند. «أَوْ حَمِيمًا هُوَ رَفِيقٌ.» از دست داده بود. «أَوْ أُمَّاهُ.» مادر از دست داده بود. «فَإِذَا فَقَدُوهُم فِي الْجَنَّهِ لَمْ تُشْكَوْا مَسِيِيهُم إِلَى النَّارِ.» بهشتی نشدن که این چه شکلی تو بهشت است؟ باباش مؤمن بوده تو بهشت است. مادرش کافر بوده، خطاکار بوده. این جهنمی است مثلاً. مادرش نمی‌افتد. خاطرات دنیا هم که گفتیم یادشان نمی‌رود. مرور هم که می‌کند تلخ است که رفیقش را یادش می‌افتد، پدرش را یادش می‌افتد، مادرش را یادش می‌افتد. گناهانشان را یادشان می‌افتد. بالاخره این خاطراتی که ازشان محو نشده، حافظه را با خودشان بردند و آن‌هایی که رفتن جهنم این‌ها چی می‌شوند؟ خیلی از این‌ها بالاخره رفتند. رفیق، رفقا، فک و فامیل، بچه‌اش، باباش. این‌ها جهنمی شدند. «فَمَا يُصْنَعُ بِالنَّعِيمِ مَن يَعْلَمُ أنَّ حَمِيمَهُ فِي النَّارِ يُعَذَّبُ؟» این زندیق با این‌که کافر بوده ولی سؤالش خیلی سؤال فنی و خوبیه. ذهن طلبگی قوی داشته. «چکار می‌کنی با این نعمت‌ها وقتی آنجا یاد این جهنم، عذاب‌ها می‌افتد دیگر؟ نعمت کوفتش می‌شود تو بهشت.» «أَهلَ العلم قالوا.» اهل علم این‌طور گفتند که: «إنهم ینسون ذکرهم.» حالا حضرت جواب این‌جوری می‌دهند دیگر. توش نکته است. تو جواب دادن حضرت نکته فنیه‌ای است که دارند. مطلب بسیار پایین در سطح فکر او می‌گویند. اهل علم این‌طور گفتند حالا، یعنی جواب دقیق را هم انگار دارند می‌پوشانند، ولی به هر حال جواب که: «این‌ها ینسون ذکرهم.» یادشان می‌رود ذکر آن‌ها. یادشان می‌رود دیگر. از مادره یادی اصلاً یادش نمی‌آید. از آن بچه یادش نمی‌آید. دو تا بچه مؤمن داشته، دو تا بچه شهید داشته. یکی هم اعدامی بوده، جزء منافقین بوده. تو بهشت این شکلی می‌شود. البته بعضی‌های دیگر گفتند از علما که: «انتظروا فی اصحاب الاعراف.» یک تعداد دیگر هم گفتند که این‌ها چشم به راه‌اند. بعضی دیگر گفتند احتمالاً منظورشان از علمای اهل سنت و این‌ها شاید باشد. حالا معلوم نیست. گفتند که این پدر و مادره چشم به راه می‌مانند. «کشورهای» آن رفقا و فامیل‌هایشان که جهنم رفتند می‌مانند. امیدوارم که این‌ها بین بهشت و جهنم تو اصحاب اعراف باشند. آن‌ها که آن وسط‌ها قاطی پاتی. حالا می‌خواهم بیایم یک امیدی دارند. می‌گوید: «حالا آیشا الله می‌آید.» یعنی کدر نمی‌شود، ناراحت نمی‌شود. پس بعضی گفتند که یادشان می‌رود. بعضی دیگر گفتند که این‌ها امیدوارند. به هر حال آیشا الله برمی‌گردد. غصه‌دارش نمی‌شود. فراموشی است دیگر. یعنی بخواهد یادش هم بیفتد می‌گوید: «حالا این پشت‌مشتاس دیگر احتمالاً می‌آید.» این‌شکلی است که بعد باز سؤال کرد که: «اخبرنی عن الشمس این یعقب.» در مورد خورشید و این‌ها سؤال کرد دیگر. باز هم «فندک علماء» بعضی‌شان این‌جوری جواب دادند که خورشید وقتی غروب می‌کند چطور می‌شود و فلان و این‌ها که جواب هم مشخص است که برای اینکه طرف در حد فهمش یک نکته‌ای بهش گفته می‌شود. به هر حال این نکته‌ای که تو این روایت آمده آیت‌الله جوادی این را ذکر می‌کند. بعد بفهمند که مجالی برای امثال این سؤال نیست که مثلاً حضرت نوح از غم سوختن پسر کافرش در جهنم چه می‌کند. چون او حضرت در بهشت به یاد ندارد که چنین پسری داشته باشد. این نکته را به این نحو مطرح می‌کنم و می‌فرمایند که: «کسی ذریه مؤمن بخواهد باشد یا فامیل یکی از اولیای خدا باشد، این اثری ندارد در این‌که بخواهد آن‌طرف باعث معیار بهشتی بودن ایمان و عمل صالح و لذت اجتماعی‌ها در آخرت به همین فراهم می‌شود.»
نکته دیگری که مطرح می‌کنند می‌فرمایند که: «این آبایی که گفته شده پدرانشان خوب شامل اجدادشان هم می‌شود. همه فرزندان، برادران، خواهران، عموها، عمّه‌ها، دایی‌ها، خاله‌ها از ذریه آباء. به لذا این‌ها را همه را می‌تواند ببیند.» «ما عمه داشتی جزء مؤمنین بوده.» جلسات اول سه دقیقه در قیامت آمد تو جلسه و تجربه نزدیک به مرگ داشت. «ما همینو دالونه، پسرعموم را دیدیم، مادرم را دیدم. وقتی داشتم می‌رفتم از دنیا می‌رفتم که مادرم به من گفت: "نماز تو مثلاً مقید باشد."» پسرعمویش را دید، با همان تیپی که می‌گفت دفنش کردم. خب این همین است. «شوهرداییم را دیدم.» آنجا شوهردایی‌اش هم دیده بود. این فقط پس محدود نیست به آن فامیل‌های این‌شکلی. نه. آن‌هایی که تو دنیا انس داشتیم همان بحث تلگرام که عرض کردیم جوین تلگرام که وقتی وارد می‌شوید تو لیست مخاطبین بودیم در تماس و ارتباطیم. ازواج که گفته شده همسران، همسران خودشان، همسران آبایشان، مادرشان، مادر ناتنی، پدر ناتنی به شرط این‌که ایمان بوده و تناسب و صلاحیت و این‌ها بوده، آن‌طرف با همدیگر در ارتباطند. این‌ها باز از نکاتی مطرح می‌کنند این «الحقنا» که اینجا آمده که به من ملحقشان می‌کنیم می‌فرماید: «با هم شدن، وصول و به هم ملحق می‌شوند، به هم می‌رسند و یک سرور زائده، یک شادمانی.» همان‌طور که وقتی خانوادگی با هم می‌سوزند یک عذاب مضاعف. شما چطور مثلاً کله‌پاچه بار گذاشتی بدون بچه‌ات از گلوَت پایین نمی‌رود. با بچه می‌نشیند کله‌پاچه می‌خورد، بهش می‌چسبد. این جوجه‌کبابه، این چلو گوشت است. مخصوصاً مگر بچه چلو گوشت دوست داشته؟ این بچه رفته سربازی. چلو گوشت دوست داشته. نشسته‌اند چلو گوشت می‌خورند. مادر اصلاً گلویش می‌بیند او هم دارد می‌خورد. «این برای من یک حال دیگری دارد.» متنعم بودن او. این لذت بردن. این انگشت‌هایشان ملک، ملوچ می‌کند، لیس می‌زند. «این اصلاً بچه دارد خوش‌اشتهایی می‌کند با این غذا.» از گلویش پایین می‌رود، می‌خورد با اشتها می‌خورد. «آن غذا با اشتها نمی‌خورد اعصابم خورد می‌شود با خوشمزه‌ای است.» ماکارونی دوست ندارد. «من خیلی دوست دارم ماکارونی می‌خورم، نمی‌خورد.» «من هم کوفتم می‌شود.» این‌ها خلاصه یک بخشی از لذت این است دیگر. شما مثلاً تو مجلس روضه با رفیقت می‌نشینی با هم روضه می‌خوانی. از اشک او حال می‌کنی، از حال آن روضه‌خوان خودت حال می‌کنی، از حال آن سخنران حال می‌کنی. ما یک انتقال علم داریم، یک انتقال حس داریم. یک وقت علممان را با هم شیر می‌کنیم، به اشتراک می‌گذاریم. یک وقت خوراکمان را با هم اشتراک، حس ما را با این بحث جمع شدن‌هامان بحث اشتراک حس، یک بخشیش و اینکه آن‌هایی که دوستشان داری را وقتی می‌بینی آن‌هایی که بهشان تعلق داری وقتی بهره‌مندند و متنعمند و سهم داریم تو لذت همدیگر. این باعث افزایش آن لذت و نعمت می‌شود. این تو عالم برزخ هست، تو عالم قیامت هم هست. با هم سوختن هم همین است. من خودم اگر تو آسانسور گیر کنم آن‌قدری درد ندارد که خودم با بچه‌ام گیر کنم. آن صدای جیغ او، درد او، اعصاب‌خردی او، ترس او. این خیلی من را فشار می‌دهد و سخت است برایم. «گرسنگی خودم را تحمل می‌کنم، گرسنگی بچه‌ام یک چیز دیگر است.» تو این تصادف استخوان من شکسته تحمل می‌کنم این‌که دست بچه‌ام شکسته، این برایم سخت‌تر از استخوان خودم است. خانوادگی وقتی تصادف می‌کنند یک عذاب مضاعف. آدم خودش تنهایی تصادف می‌کند ولی درد ندارد. خانوادگی وقتی کرونا می‌گیرند از اینش می‌ترسم. عذاب آن‌طرف هم این‌شکلی است. خانوادگی عذاب دارند.
و «أَزْوَاجُهُمْ» آیات مهم است و باید در موردش با همدیگر ان‌شاءالله صحبت بکنیم. می‌فرماید که: «ظالمین و با ازواجشان محشور کنید.» زوج قبلاً صحبت کردیم. این خانوادگی محشور می‌شوند، زوجی محشور می‌شوند و این‌ها که با هم یکی بودند هم پیاله‌ها. زوج اینجا فقط همسری نیست، هم‌پیاله‌های دنیایی آنجا هم‌پیاله عذاب‌ند. چطور هم‌پیاله عرق‌خوری بودن با هم به سلامتی می‌گفتند پیک می‌زدند تو آن دردها و مشترکه‌اند. جلو هم ضایع می‌شوند، جلو هم رسوا می‌شوند. تو عذاب هم سهم دارند، شریکند. دردهایشان مشترک است. نکته دیگر هم این است که تو این آیه دارد تشویق می‌کند که بچه‌هایتان را صالح بار بیاورید. بچه تو صالح بار بیاور که یک بهشتی آن‌ور داشته باشی که اگر خودت هم بهشت نرفتی، بچه صالح تو را بهشت ببرد و بچه صالح باشد که تو قیامت با هم باشید. معیار این است. «تو تربیت، رکن صلاحیت.» کلیدواژه تربیت، صلاحیت قرآن. آنی که یک کلمه اگر بگویی، همه آنی که در تربیت لازم است پوشش می‌دهد. واژه صالح. بچه صالح. «رضا» گفتم: «فرزند صالح.» صالح و پرورش. حالا خود صالح یک بحث مفصلی است. یعنی می‌شود باهاش ده بیست جلسه بحث‌های تربیتی کرد. «ولد صالح یعنی چی؟» تو رفتارهای مختلف صالح بودنش چیست؟ جاهای مختلف، کارهای مختلف، این صالح بودن یک بچه به چیست؟ و چه شکلی بچه صالح می‌شود؟ و چیا را باید داشته باشد تا صالح باشد؟ نکته بعدی هم همین است که این‌ها ملحق می‌شوند به سلف و خلف و همسران صالح و این‌ها. سوره طور هم همین را می‌گوید که: «اتبعتهم ذریتهم بایمان الحقنا بهم ذریته.» که به مؤمنین ما این بشارت را دادیم و به مؤمنین ملحق می‌کنیم بچه‌هایشان را. قید همه‌اش ایمان. این هم نکته دیگری که اینجا آیت‌الله جوادی (حفظه الله) مطرح فرمودند.
و در بخش روایات هم نکته‌ای مطرح می‌کنند در مورد وقت مرگ مؤمن. این روایت را از پیغمبر اکرم حالا سریع می‌خوانیم با... فرمود: «مؤمن دائماً از بدعهدی می‌ترسد و یقین ندارد که به رضوان الهی می‌رسد حتی یکون وقت نذروه.» تا وقتی موقع جان دادنش برسد و ملک‌الموت برایش ظاهر بشود. ملک‌الموت وارد بر مؤمن می‌شود و «و هو فی شدت علت و عظیم الضیق صدره.» این آقا تو شدت درد این بندگان خدا کرونایی‌ها و این‌ها دارد به خودش می‌پیچد و درد دارد و سینه تنگ است و تو فشار و گرفتاری و این‌ها. «بِمَا یُخْلِفُ مِنْ أَمْوَالٍ». آنچه که مؤمن درجه یکی هم نیست و غصه اموالش را دارد که دارد می‌گذارد و می‌رود. برایش سخت است. آقا، ماشینم چی می‌شود؟ خانه‌ام چی؟ ویلایم چی؟ مغازه‌ام چی؟ بله. «بِمَا هُوَ عَلَیْهِ مِنْ اضْطِرَابِ أَحْوَالِهِ مِنْ مُعَامَلَةٍ و عِیَالَهِ.» از این‌ها که باهاش معامله می‌کردند و خانواده و این‌هاش خلاصه. نگران وضعیت این‌ها چی می‌شد. آن تلخی‌ها و حسرت‌ها را دارد. «وَ قَدْ تَوَدُّنَ أَمَانِيَّ فَلَمْ ینال‌ها.» خلاصه می‌بیند که به آرزوهایش هم نرسید و هنوز کلی آرزو داشت و می‌خواست انتخابات شرکت بکند و رئیس‌جمهور بشود. خانه را می‌خواست بسازد. یک طبقه اینجا را اضافه کند. آنجا را می‌خواست فلان کند. می‌خواست برای ماشینی بخرد. آن را زنش بدهد. بچه فلانی نوه‌اش را ببینم. آرزوها این‌شکلی است. ملک‌الموت بهش می‌گوید که: «مَالُكَ تُجَرَّعُ وَ تَخْصَصُكَ؟» چیست؟ می‌بینم داری جرعه‌جرعه غصه می‌خوری. این هم می‌گوید: «اضطراب احوالی.» به ملک‌الموت می‌گوید که: «حالم ریخته به هم. وقت طاعک لِدُونَ أَمَانِيَّ.» تو آمدی من را داری جدا می‌کنی از آمالم، آرزوهایم. ملک‌الموت بهش می‌گوید که: «وَ هَلْ یَحْزنُ عَاقِلٌ مِّن فَقْدِ دِرْهَمٍ زَائِدٍ؟» آخه آدم عاقل بابت از دست دادن درهم دنیایی می‌نشیند غصه بخورد؟ «وَ إِتِّعَادُ ألْفِ ألْفِ أُفُضٍّ فِی الدُّنْیَا.» وقتی به جایش عوض این یک میلیون برابر دنیا دارند بهت چیزی می‌دهند. (آن‌طرف است.) الان این است. بنده خدا می‌برد آن‌ور بهشت را. مؤمن است دیگر، بهشت. «غصه پول‌هایت را داری می‌خوری؟» غصه می‌خورد این مؤمنان. می‌گوید: «نه.» ملک‌الموت بهش می‌گوید که: «فَنَظَرَکَ.» خب، پس حالا بالا را نگاه. خیلی قشنگ ترسیم کرد دیگر. گفت آن لحظه برایش سخت بود و مؤمن جان دادن. این را بالایش نشان داد، این حل شد. «نگاه کن.» «فَیَنْظُرُ فَیَرَىٰ دَرَجَاتِ الْجَنَّةِ.» نگاه می‌کند، به می‌بیند مراتب بهشتی را می‌بیند. «وَ قُصُورَهَا الّتي تَقْصُرُ دُونَ الْأَمَانِيِّ.» قصرهایی می‌بیند که آرزوها ازش قاصر است. خیلی تعبیر قشنگ هم هست. قصر و قصور. قاصر. قصرهایی که هیچ آرزویی به این‌ها نمی‌رسد. فوق همه آرزوها است این قصرها. ملک‌الموت بهش می‌گوید: «تِلْكَ مَنَازِلَكَ.» این‌ها خانه‌هایت است. «وَ نِعْمَتُكَ.» این‌ها نعمت‌هایت است. «وَ أَمْوَالُكَ.» این‌ها اموالت است. «وَ أَهْلَكَ.» این‌ها خانواده‌ات است. «وَ عِیالَكَ.» این‌ها خانواده‌ات، اهل و عیالتند. «آنجا اهل و عیال آن‌جایت را نگاه کن. تو چرا غصه اهل اینجا را می‌خوری؟» «و من کان من اهلِکَ هاهنا.» اهل اینجا هم هرچی داری آنجا با توست. این بشارتی که دم مرگ به مرده می‌دهند. «واسه بچه‌ات را نخور.» آنی که مؤمن نیست و دوست خدا نیست که آنکه برود به درک. آنی هم که مؤمن است بهش علاقه داری آن‌ور با اوست. غصه ندارد. «وَ ذُرِّيَّتِکَ صَالِحًا فَهُمْ هَٰهُنَاکَ مَعَكَ.» بچه‌ها و ذریه صالح تو، نوه نتیجه، هرکی که می‌آید و صالحند، خوبند، مؤمنند، آن‌ور با همیم. «أَفْتَرَضِیَت بِهَٰذَا بَدَلًا مِّمَّا هُنَاکَ؟» راضی شدی به این بهشت به جای دنیا؟ آن هم می‌گوید: «بَلَىٰ وَاللَّهِ.» خدا رحمتش... این‌جوری است دیگر. مؤمن دم جان دادن راضی می‌کند، می‌برد. اذیتش نمی‌کند. تعلقات دارد و سختش است و این‌ها. آن روز آخر همین که می‌آید تو این بخش مراقبت‌های ویژه کرونا و این‌ها خیلیا فقط آنجا سکته می‌کند و می‌میرند. می‌بینی ده تا تخت اطرافش است و دو تا، دو تا دارد خالی می‌شود و یکی یکی. آقا یعنی آن روزها چه فشاری... البته این باعث پاک شدنشم می‌شود. چه فشار و چه اعصاب‌خردی و چه وضعیتی تحمل می‌کند. «می‌روند دیگر، نوبت ماست.» عزرائیل این‌وری آورد، آن‌وری برد. «عنقری دیگر ما را می‌برد.» و بچه‌ام چی می‌شود؟ یک نگاه با یأس می‌کند به زنش. نگاه با یأس می‌کند بچه‌اش. تماس تلفنی که صحبت می‌کند قشنگ مطمئن است. تماس آخرش یک درد و سوزی دارد. آن لحظه آخر می‌آید. این ملک... خلاصه، خلاصش می‌کند، راحتش می‌کند. می‌گوید: «غصه...» خلاصه‌اش کنم، انسان معمولی حتی آرزوی این‌ها را هم نمی‌کند. تو مراحل برتر آخرت را نمی‌فهمد. نمی‌تواند این‌ها را ابداع کند. آرزو هر کسی مقدار علمش است. اگر علم و ادراک محدود باشد، آرزوهایش هم محدود است. «رضا، درجات» که تو بهشت گفتند این طرف نسبت به این‌ها حتی نسبت به آرزویش آرزوش نمی‌کرد. همین که می‌گوید: «به خواب شبش نمی‌دید.» چیزایی بهش نشان «ول کنی برگردی دنیا، خانواده‌ات و این‌ها.» این همان آیه است. آیت‌الله جوادی می‌فرمایند: «همین آيه: «یَدْخُلُونَهَا وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبَائِهِمْ وَ أَزْوَاجِهِمْ وَ ذُرِّیَّاتِهِمْ».» این با این فک و فامیل صالح خودت هستی. گذشته‌های صالحت آنجا، آینده‌های صالحت هم بهت ملحق می‌شوند و تو این خوف ورجا تا آن دم مرگ بودی و الان هم که دیگر با وضع خوب با مؤمن ایمان داری از دنیا می‌روی. آن‌ور بهت ملحق می‌کنم. «غصه نخور، سبکش می‌برش.» خب این هم از نکته این آیه و مطالبی که آیت‌الله جوادی فرمودند.
تا ان‌شاءالله باز جلسات بعد این بحث را ادامه و مطالب را عرض بکنیم و ادامه بدهیم. وصلی‌الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00