‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
در موضوع هدیه و اموات، مطالبی در جلسات قبل عرض شد. در این جلسه، روایاتی در این باب میخوانیم. این روایات جالب است و کمتر خوانده میشود. در کتاب شریف «وسائل الشیعه»، کلاً این بحث مربوط به دفن اموات و اینها که در جلد دوم وسایل آمده است، بحثی مفصل و مبسوط است و باید هم جا دارد. کلاً روایت اول این باب، تکتک خوانده شود و رویش کار شود. حالا فعلاً فقط همین باب ۲۸ را میخوانیم که صفحه ۴۴۳ میشود. این باب ۹ تا حدیث دارد. اینجا حالا در مستدرک هم هست، در بحار هم هست. حالا این را میخوانیم. آن روایاتی که در اینجا نیست، از آن دو کتاب میبینیم.
باب استحباب صلاة عن المیت و صوم و الحج و صدقه و البر و دعا له و ترحم علیه و جواز تشریک بین فی رکعتین و فی الحج. عنوان باب، بحث مفصلی است. کل باب، باب استحباب نماز از طرف میت، روزه از طرف میت، حج، صدقه، کار خیر، آزاد کردن برده از طرف او، دعا برایش، طلب رحمت برایش و اینکه جایز است که عبادت را بین دو نفر در دو رکعت شریک کند که جلسه قبل اشاره کردیم: دو رکعت نماز هدیه کن به دو میت و حج به جا بیاور از طرف میت؛ یعنی ثواب یک حج، یک عمره، هدیه به دو نفر، به دو میت.
**روایت اول** از عمر بن یزید: «میگوید به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم: نُصَلِّی عَنْ الْمَيِّتِ اَنَا الْمَيِّتَ؟» آقا! ما میتوانیم به جای میت، برایش نماز بخوانیم؟ «حَتَّی أَنَّهُ لَیَکُونُ فِی ضِیقٍ فَیُوَسِّعُ اللَّهُ عَلَیْهِ ذَلِکَ الضِّیقَ» گاهی این مرده در تنگنا و فشار است و این عمل باعث میشود که در وسعت قرار بگیرد و گشایش حاصل شود. «ثُمَّ یُؤْتَی فَیُقَالُ لَهُ: خُفِّفَ عَنْکَ هَذَا الضِّیقُ بِصَلَاةِ فُلَانٍ أَخِیکَ» و به او میگویند که به واسطه نمازی که دوستت برایت خواند، این گشایش برایت ایجاد شد. حالا خصوصاً بر والدین که (حالا مواردی از عرض خواهم کرد) «قَالَ فَقُلْتُ لَهُ: فَأُشْرِکُ بَیْنَ رَجُلَیْنِ فِی رَکْعَتَیْنِ؟ قَالَ: نَعَمْ» گفتم: پس میتوانم دو نفر را شریک کنم، دو رکعت را به دو نفر بدهم؟ امام فرمودند: بله.
نیابت با هدیه فرق میکند. نیابت نمیتواند باشد که من مثلاً ۱۰ تا نماز میگرفتم از ۱۰ نفر، یک نماز بخوانم. اینجوری نمیشود، ولی در بحث هدیه که تبرعاً هم هست، رایگان و پول هم نگرفتم، میتوانم دو رکعت بخوانم و هدیه کنم. روایت میفهماند که: «أَنَّ الْمَیِّتَ لَیَفْرَحُ بِالتَّرَحُّمِ عَلَیْهِ وَ الِاسْتِغْفَارِ لَهُ» مرده خوشحال میشود به واسطه این ترحمی که بهش میشود، این رحمتی که برایش جاری میشود و این استغفاری که برایش میشود. «کَمَا یَفْرَحُ الْحَیُّ بِالْهَدِیَّةِ تُهْدَی إِلَیْهِ» همانجور که آدم زنده خوشحال میشود وقتی هدیهای برایش میآید. تموم که نمیشویم؛ که هستیم یعنی وجود داریم. آن طرف هم هستیم. اینجا زندگی میکنیم و متناسب با مختصات اینجایی خوشحال میشویم. آنجا متناسب با مختصات آنجا خوشحال میشویم. اینجا بدن مادی ما در معرض یک عنایتی قرار میگیرد و خوشحال میشود. آنجا بدن مثالی در معرض عنایت قرار میگیرد و خوشحال میشود. خلاصه این ادراک و شعور و همه اینها را داریم. نه! درک و شعور در یک مقیاس چند هزار برابری تقویت شده است، اتفاقاً. الان خیلی درکش رفته بالا؛ چه از خوبیها و خوشیها و لذتها، چه از بدیها و سختیها و تلخیها و فشار و درد و … الان این میفهمد که این هدیه یعنی چه. تو دنیا حالیش نمیشود که این کاری که برایش کردند، یعنی چه. حرمین دارد، دعاداره... بعضی خوشحال میشوند، بعضی بیتفاوتاند. آنجا میفهمد آنجا که یک نفر دعا میکند برایت، اثرش چیست. هدیه، گشایشی که بر او ایجاد میشود و دعایی که او میکند، البته، و اثری که بر او دارد. خلاصه خوشحال میشود این مرده.
**روایت سوم**: «یَدْخُلُ عَلَی الْمَیِّتِ فِی قَبْرِهِ الصَّلَاةُ وَ الصَّوْمُ وَ الْحَجُّ وَ الصَّدَقَةُ وَ الْبِرُّ وَ الدُّعَا» قبلاً چند بار عرض کردیم که هر وقت در روایت میگویند «قبر»، منظور چیست؟ برزخ. وگرنه قبرِ سیمان و فلان و اینها که ندارد. قبر تفاوتی ندارد و یک تکه خاک و سنگکلوخ است. آن (یعنی عالم برزخ) است. طرف نماز میرود آنجا؛ نماز صورت ملکوتی دارد. روزه میرود، حج میرود، صدقه میرود، کار خیری کرده که میرود، دعا میرود و «وَ یُکْتَبُ أَجْرُهُ لِلَّذِی فَعَلَهُ» برای کسی که این کار را انجام داده هم ثواب نوشته میشود، برای جفتشان. مثلاً اگر کار کردی برایش، دعای کمیل بخوان، زیارت عاشورا از طرفش بخوانید، دعای توسل بخوان، دعای عهد بخوان.
یکی از اساتید (حالا این را الان اینجا میگویم که کمی بحث از خشکی در بیاوریم) همان بحث والدین. یکی از اساتید ما، پدرشان که از دنیا رفته بود، ایشان را که میخواستند بشویند و غسل بدهند، استاد میگوید دیدم که این چسب و چسب و اینها به دست این پدر ما زیاد است. از بیمارستان که آوردند، اینها را خوب نَکَندند. متأسفانه بعضیها هم در غسل و اینها خیلی دقت نمیکنند: بدن خون دارد میدهد، چسب دارد، مانع دارد. حالا بحث خالکوبی و فلان خودش موانعی است اگر روی پوست باشد. ایشان گفت که من دیدم اینجوری است. گفتم: آقا برو کنار. من خودم غسل کردم. چسبها را قشنگ جدا کردم. سه تا غسل دادم. آخر من بر بدن خوابیده غسل دادم. استاد میگوید یک دعای عهد از طرفش خواندم و با دست هم زدم به پایش سه بار. شبش خواب دیدم. (حالا دو تا خواب در ذهن بنده است که نقل کرده بودند) ایشان گفته بود که پدرشان گفته بود که من عتیقهجات زیاد داشتم. راست هم میگفت. ما رفته بودیم، دیده بودیم ته منزل ایشان، کمد از بالا تا پایین، همهاش عتیقهجات است: سماور و نمیدانم قوری و فلان. پدر گفته بود من هیچ کدامشان اینجا به دردم نخورد. دعای عهدی که پسرم خواند، خیلی به دردم خورد. بعد یک خواب دیگر دیده بود که کسی بالا منبر بود (در عالم برزخ) و این پدر این استاد ما پشت پرده بود. مردم میگفتند: دعای عهد بخوانید. متن روایتش به هر یک کلمهاش درجه بهش میدهند. هزار حسنه میدهند. هزار سیئه دفن میشود. بعد یک کلمه که ماه رمضان هم باشد که دیگر ضریب پیدا میکند. روز جمعه باشد، دو برابر میشود. گفت که این آقا بالا منبر بود، گفت که یک آقایی پشت پرده است. این در عمرش عهد نخوانده است. یک بار پسرش برایش خواند، ولی آنقَدر برکات از آن یک بار نصیبش شده که قابل شمارش نیست و زندگیاش زیر و رو شده است؛ برزخ از این یک دانه.
خلاصه دعایی برای مرده، از طرف مرده، فقط دعای خیر. دعا کنیم. نه! از طرفش دعایی بخوانیم. دعای توسلی باشد، دعای سماتی باشد. (سَمَت درست، نه سِمات.) دعای مشلول خوب است. دعایی ستشیر خوب است. بعضی از این دعاها را گفتهاند که دعای یستشیر و مشلول و اینها را گفتهاند: «اینها را به دشمنان ما یاد ندهید.» همینکه در مفاتیح هم هست، دارد. حالا اصلش را مرحوم سید بن طاووس آورده است. یک وقت یکی از بزرگان به من فرمود که این را نگاه کن، متنش را بیاور. آوردم. دیدم که بعضیاش توی این بخش اول مفاتیح نیست. مفاتیح نگفته است. فقط گفته «سفارش شده» دارد که امیرالمؤمنین به امام حسین یاد دادند. اینها را حالا هم یستشیر در ذهن بنده است و هم مشلول. حضرت این را گفتند که این جز اسرار من است، به تو است، دست تو باشد و نگذار به دست دشمن برسد که آنقدر این دعا قوی است که دشمنان ما هم بخوانند، اثر میبینند. نگذار به آنها برسد که این دعا اثرات فوقالعادهای دارد. دعاهای بسیار قوی. دعای مشلول هم که این بابا شده بود، دیگر شل شده بود و معلول شده بود و خواند و خوب شد؛ یعنی نفرین پدر را توانست کنترل کند. خلاصه اینها از کارهای بسیار قوی است. ذکر «لا اله الا الله» خیلی قوی است. ذکر صلوات خیلی قوی است. این ادعیه خیلی قوی است. دعای فرج، خدمت شما عرض کنم که دعای سمات، دعای همین که اسم بردم، یستشیر و مشلول و جوشن و جوشن صغیر، صیفی صغیر، اینها ادعیه بسیار قوی است. از طرف میت خواندن هم آثار فوقالعادهای دارد. از طرف خودم و پدرم و مادرم و اجدادم. خیلی حقوق را صاف میکند همین ادعیه و یک فرصتی است، دیگر. ماها تا در دنیا هستیم، قدر نمیدانیم این وقتها را. آقا دارد میگذرانیم، ولی آن ور میدانند ثانیه به ثانیه اینها یعنی چه. وقتی که ما داریم اینجا نشستیم، دور هم داریم میگذرانیم، نمیدانی چه قیمتی دارد. یک ثانیهاش، یک دقیقهاش، یک یک ساعت است. مینشینیم دعای کمیل میخوانیم. در بین ادعیه، قویتر از دعای کمیل و مناجات شعبانیه نداریم. در رأس ادعیه ماست. وضعیت توحیدی و اتصال با حق تعالی در رأس ادعیه است. این دو، کمیل خیلی قوی. امیرالمؤمنین (علیه السلام) به حِصان خضر فرمود: «وَلَا تَشْدُدْهُ؟» یک بار در عمرت این دعا را بخوان. اصلش هر شب جمعه و اعیاد نیمه شعبان و عید قربان و عید فطر و اینها است. نشد سالی یک بار. نشد در کل عمرت یک بار این دعا را بخوان. آنقدر که این دعا (شب جمعه خصوصاً) خوب است. هدیه میدهند و آثار فوقالعادهای دارد. و اجر خودت هم محفوظ است. بلکه شاید دو برابر دو برابر حجم میدهند؛ یکم بابت دعای کمیل که خواندی، هم بابت گشایشی که برای آن شخص ایجاد شد. دیگر آن کسی که بهره توجه تو را دارد، کامل خوندی و با خدا توجه پیدا کردی، هدیه هم فرستادی. او هم از این صورت عمل بهرهمند شد.
«لَبِاسٌ بَدَأَتْ إِنْ عَمَلَ مِنْ الْمُسْلِمِینَ عَنْ مَیِّتٍ عَمَلًا صَالِحًا» یکی از مسلمین از طرف میت عمل صالحی انجام داد. «أَضَاعَ اللَّهُ لَهُ أَجْرَهُ، وَ نَفَعَ اللَّهُ بِهِ الْمَیِّتَ» خدا اجرش را مضاعف میکند و به واسطه این عمل، خدا به مرده هم نفع میرساند.
**روایت بعد** از جناب احمد بن فهد حِلّی. علامه طباطبایی فرمود: «در شیعه مثل ایشان نیامده است. نفر اول در مقامات توحیدی در شیعه ایشان است.» ایشان و علامه بحرالعلوم با سید بن طاووس همردیفاند. ایشان در کتاب «عدة الداعی» این روایت را نقل میکند: «مَا یَمْنَعُ أَحَدَکُمْ أَنْ یَبَرَّ وَالِدَیْهِ حَیّاً وَ مَیِّتاً بِصَلَاةٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ صَوْمٍ أَوِ حَجٍّ أَوْ دُعَاءٍ بَعْدِ الصَّلَاةِ لِلْوَالِدَیْنِ» چی مانعتان میشود که شما به پدر و مادرتان خیر برسانید، کمک کنید، کار خوب برایشان بکنید، در حالی که زندهاند یا مرده؟ «یُصَلِّی عَنْهُمَا» از طرف اینها نماز بخوانید «وَ یَتَصَدَّقُ عَنْهُمَا» و صدقه بدهید از طرف اینها. گشایش خوبی در اقتصاد برای زندگیم بود. وقتی قطع شده، نکند دعای بعد از نماز برای والدین را ترک کردم؟ یکی از اسباب قطع روزی این است که دعا نمیکنی برای پدر و مادر بعد از نماز و حرم و زیارت. وقتی خوبیهای خودِ دعا وجود دارد، نکردن سلب توفیق والدین است. هیچی! نماز بخواند، صدقه بدهد از طرف اینها. «یَصُومُ عَنْهُمَا» آن نماز والدین هم که خیلی سفارش شده است و خیلی هم خوب است. در مفاتیح هم آن را بخوانید. این دعا را زیاد بخوانید که: «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِی وَ لِوَالِدَیَّ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِسَابُ» یا آن «رَبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیرًا». روزه بگیر از طرف اینها. «فَیَکُونُ الَّذِی صَنَعَ لَهُمَا فَلَهُ مِثْلُ ذَلِکَ فِی یَزِیدُ اللَّهُ بِبِرِّهِ خَیْراً کَثِیراً» اینی که به آنها دادی که مال آنهاست، مثل همان هم برای خودت هست. عمل تو که از بین نمیرود. تکثیر میشود. فقط خدا این را برایش زیاد میکند. به خاطر اینکه به والدین این کار را کردی، خیلی کثیر. یعنی هم کار خیرت را داری هم صله رحم هم به حساب میآید. برالوالدین هم برات به حساب میآید. چند تا عنوان پیدا میکند. به هر کدام هم ثواب مضاعف. حر عاملی حاشیه میزند، میفرماید که: «هَذَا مَحْمُولٌ عَلَی إِهْدَاءِ ثَوَابِ الصَّلَاةِ» یعنی ثواب نماز را هدیه کند. ثواب روزه را هدیه کند. «بَعْدَ الْفَرَاغِ» بعد که نماز تمام شد، روزه تمام شد، هدیه کن. «صَلَاةِ الطَّوَافِ وَ الزِّیَارَةِ» یا مثل نماز طواف، زیارت باشد که جلوتر توضیح میدهند در حدیث ششم که میخوانیم.
همین که معاویة بن عمار میگوید: «قُلْتُ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) مَا یَلْحَقُ الرَّجُلَ بَعْدَ مَوْتِهِ؟» به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم که به آدم بعد از مرگش چی میرسد؟ چی بهش ملحق میشود؟ «فَقَالَ: سُنَّةٌ سَنَّهَا یَعْمَلُ بِهَا بَعْدَهُ» کار خوبی که بنیانگذارش بوده است. مدرسهای زده، اینجا هنوز نیرو تربیت میکند. دانشگاه تأسیس میکنند که این تا ۵۰۰ سال مفاسدش هست. مفاصل دانشگاه گردن اینهاست. بعضیها هم یک مدرسه علمیه میزنند، مدرسه دبیرستانی تأسیس میکنند، کتابخانهای میزنند. سنت حسنهای را به جا میگذارند، این بعد از مرگش هم عمل میشود به این. این را دارد. «فَیَکُونُ لَهُ مِثْلُ أَجْرِ مَنْ یَعْمَلُ بِهَا مِنْ غَیْرِ أَنْ یَنْقُصَ مِنْ أُجُورِهِمْ شَیْءٌ» بدون اینکه اجر هیچ کدامشان کم بشود، هرکی به اینها اضافه بشود، اجر خودشان را میبرند، به قبلی میرسد. جاریهای است که بعد از او جاریه دارد، هنوز کار میکند. «وَ الْوَلَدُ الطَّیِّبُ یَدْعُو لَهُ اَبُو وَلَدِهِ بَعْدَ مَوْتِهِمَا» و یک بچه خوبی دارد که برای پدر و مادرش بعد از مرگ دعا میکند. «وَ یَحُجُّ وَ یَتَصَدَّقُ» و حج به جا میآورد، صدقه میدهد و پدر و مادر او بنده آزاد میکند «وَ یُصَلِّی وَ یَصُومُ عَنْهُمَا» و نماز میخواند، روزه میگیرد برایشان. «فَقُلْتُ: أُشْرِکُهُمَا فِی حَجَّتِی؟» گفتم: پدر و مادرم را در حجّم شریک کنم؟ حالا حج واجب، اصل حج را داری. در مستحبات شریک کن… روایت بعدی دارد که امام صادق (علیه السلام): «کَانَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ یُصَلِّی عَنْ وَلَدِهِ کُلَّ لَیْلَةٍ رَکْعَتَیْنِ» این را باید خیلی جالب دانست. امام صادق هر شب دو رکعت از طرف بچههایشان میخواندند. «وَ عَنْ وَالِدَیْهِ فِی کُلِّ یَوْمٍ رَکْعَتَیْنِ» و برای والدینشان در هر روز دو رکعت میخواندند. «کَیْفَ صَلَّی لِلْوَلَدِ اللَّیْلَ وَ لِلْوَالِدَیْنِ النَّهَارَ؟» چرا برای بچهها شب میخوانید؟ خیلی آقا! این توش اصلاً نکات عجیبی در این روایات دارد. یعنی کسی ابواب را اینجوری کار نمیکند. ما در لا به لای روایتها آدم میبیند اینها دریایی از معارف دارد. گفتم: آقا! چطور شبها را گذاشتید برای بچهها؟ «إِنَّ لِفِرَاشِ الْوَلَدِ بِاللَّیْلِ» نطفه بچه شب بسته میشود. «إِنَّ لِفِرَاشِ الْوَلَدِ بِاللَّیْلِ» گفت: «وَ کَانَ یَقْرَأُ فِیهِمَا إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِی اللَّیْلَةِ وَ الْکَافِرُونَ وَ الْکَوْثَرُ.» نزول اینها از عالم برزخ به عالم رحم در شب است. نماز اینها را در شب برایشان امام میخواند. بچه و شب با هم پیوند دارد. حالا ربطش باز پدر و مادر با روز چیست؟ پدر، محصول پدر و مادریم. پدر و مادر جلوه بروز رازقیت خدایند، دیگر. بروز ربوبیت و خالقیت و تجلیبخش هستند. این بروز است. این جلوه همسنخ با روز است. میتونه باشه. «کَانَ یَقْرَأُ فِیهِمَا أَنْزَلْنَاهُ فِی اللَّیْلَةِ وَ الْکَوْثَرِ» در این دو رکعت نمازی هم که میخواندند. قشنگ است، دیگر. آدم هر روز دو رکعت نماز برای پدر و مادرش بخواند و بچههایش هم که در قید حیات بودند. یک ربطی به مرده و زنده ندارد. برای مردگان بخوانند، و برای زندگان هم بخوانند. امام میخواند سوره قدر و سوره کوثر.
**روایت بعدی** از معاویه بن عمار: «میگوید به امام صادق عرض کردیم که ای شیء یلحق الرجل بعد موته؟» بعد از مرگ به آدم چی میرسد؟ ورام بن ابی فراس ایشان در کتاب خودش میفرماید که همان «مجموعه وَرّام» باشد: «إِذَا تَصَدَّقَ الرَّجُلُ بِنِیَّةِ الْمَیِّتِ أَمَرَ اللَّهُ جَبْرَئِیلَ أَنْ یَنْزِلَ إِلَی قَبْرِهِ بِسَبْعِینَ أَلْفِ مَلَکٍ» وقتی یک کسی به نیت مرده صدقه میدهد (صندوق صدقات، صدقه حلوایی که میدهند، خرمایی که میدهند، شب جمعه قدیمها زیاد میدادیم. شب جمعه در مغازه یک چیزی میگذاشتند، در خیابان یک چیزی میدادند. الان دیگر همان برافتاده است، متأسفانه.) صدقهای که میدهد به نیت میت. «أَمَرَ اللَّهُ جَبْرَئِیلَ أَنْ یَنْزِلَ إِلَی قَبْرِهِ بِسَبْعِینَ أَلْفِ مَلَکٍ» خدا دستور میدهد به جبرئیل که با ۷۰ هزار ملک بروند کنار قبر این مرده. «فِی یَدِ کُلِّ مَلَکٍ طبقٌ» در دست هر ملکی هم یک طبق دارند. «فَیَحْمِلُونَ إِلَی الْقَبْرِ» و حملش میکنند به قبرش. «وَ یَقُولُونَ: السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَلِیَّ اللَّهِ هَذِهِ هَدِیَّةُ فُلَانِ بْنِ فُلَانٍ إِلَیْکَ» و میگویند: «سلام بر تو، ولیّ خدا! این هدیه فلان بن فلان به توست.» «فَیُتْلِفُ قَبْرَهُ» قبرش تلألو میکند «وَ أَعْطَاهُ اللَّهُ أَلْفَ مَدِینَةٍ فِی الْجَنَّةِ وَ زَوَّجَهُ اللَّهُ أَلْفَ حُورِیَةٍ وَ أَلْبَسَهُ اللَّهُ أَلْفَ حُلَّةٍ» و خدا هزار شهر در بهشت بهش میدهد و هزار تا حوری هم همسرش میکند و هزار تا حُلّه تنش میکند «وَ قَضَی لَهُ اللَّهُ أَلْفَ حَاجَةٍ» و هزار حاجتش را هم برآورده میکند. صدقه غوغا میکند، دیگر. «امو» برای خودت. چند تا گوش؟ هزار نفر را راه بیندازی یا هزار تا کار یک نفر را راه بیندازی؟ چقدر خوب است! چقدر برکات دارد! حالا آن طرف باشد، این چیزی بود که برای برخی واضح بود که تا گرفتاری، مشکلی، چیزی بود، سریع شروع میکردم هدیه برای اموات، خصوصاً پدر، و آثارش سریع ظاهر میشد.
به هر حال، در مورد هدیه بخشی از روایات ذکر شد. یک بخش دیگر از روایات در کتاب مستدرک است. خب! مستدرک وسائل، روایاتی که در وسائل نقل نشده را نقل کرده است. آنهم جلد دوم، صفحه ۱۱۱. روایت اولی که ایشان میگوید این است که: «قُلْتُ لِأَبِی الْحَسَنِ (علیه السلام) أَ الدُّعَا یَنْفَعُ الْمَیِّتَ؟» درّاس بن ابی منصور میگوید: «به امام کاظم (علیه السلام) گفتم: دعا به درد مرده میخورد؟» «فَقَالَ: نَعَمْ. حَتَّی أَنَّهُ لَیَکُونُ فِی ضِیقٍ فَیُوَسِّعُ اللَّهُ عَلَیْهِ ذَلِکَ الضِّیقَ» فرمودند که: بله. حتی اینکه مرده در تنگی و فشار است و خدا برایش گشایش ایجاد میکند «وَ یَکُونُ مَسْخُوطاً عَلَیْهِ فَیُرْضَی عَنْهُ» و مورد سخط است، ازش راضی میشوند. حالا یا خدا از او راضی میشود یا بندگان. اگر «دَعَا لَهُ» بندهای برایش دعا کند، میفهمد کی برایش دعا کرده. «قَالَ: نَعَمْ. وَ إِنْ کَانَ نَاصِبِیّاً؟» حتی اگر ناصبی باشد چی؟ امام فرمودند که «یَنْفَعُهُمَا» احتمالاً منظور این است که حالا این به پدر و مادرش میخورد، ولی الان که متن را نگاه کردم، اول به ذهن پدر و مادر مه میآمد. الان که نگاه کردم به ذهنم میآید که میشود این دو تا، یعنی این دو نفر. ولو ناصبی باشند، ناصبی برای ناصبی هدیه بفرستد، دعا کند، باز هم خاصیت دارد. این خیلی قشنگتر است. «وَ اللَّهُ ذَلِکَ یُخَفَّفُ عَنْهُمَا» به خدا این باعث تخفیف جفتشان هم برای یک مایه خیر است. دو تا ناصبی؛ ناصبی زنده برای ناصبی مرده دعا کند، اثر دارد. چه برسد حالا بحث توسل و اینها را که خب این وهابیهای نادان چیزهایی گفتند که در کتابهایی که حالا پاسخ داده شده، مفصل هست مطالب و حالا بنا نداریم وارد آن بحثها بشویم.
مثلاً یکی از برنامههای تلویزیونی که داشتیم، مجری برنامه برگشت، گفت که مثلاً سلام میدهیم به روح موسی بن جعفر. و در پیامها که بعداً میخواندیم، یکی پیام داده: «اوکی! شماها رافضیهای مشرک!» با اینکه ایرانی بود طرف. «به مرده در برنامه زنده آموزش به بچهها میدهد که به مرده سلام بدهند. شما مردهپرستید! شما مشرک!» نه خب! این را از خود منابع اهل سنت جوابهای مفصلی داده شده است. از خود حتی مطالب ابن تیمیه و دیگران پیدا کردند که هم مرده و زنده میفهمند. یکی از چیزهای جالبی که دیدم این بود که خب معمولاً به این روایت خلیفه دوم استناد میکنند که خلیفه دوم گفته بود که مرده گریه نکنید، اذیت میشود. «إِنَّ الْمَیِّتَ لَیُعَذَّبُ بِبُکَاءِ أَهْلِهِ» گریه نکنید، مرده اذیت میشود. دیدم برخی از اهل سنت، حتی با گرایشهای وهابی، از این روایت استفاده خیلی جالبی کردند که به ذهن ما اصلاً نیامده بود. نوشته بود که: «یکی از بهترین ادله برای اینکه برای مرده میشود هدیه فرستاد، خود همین روایت است.» از کجایش این را متوجه شدی؟ میگوید: «وقتی از گریه تو اذیت میشود، اگر برایش هدیه بفرستی، خوشحال نمیشود؟ خدا کریمتر از این است که مردهای که از گریه کسی اذیت میشود را با هدیه کسی خوشحال نکند.» یکی از بهترین ادله است، با خود مبانی اهل سنت، برای اینکه مرده از هدیه خوشحال میشود و برایش هدیه فرستاد. آن بابا در مسجد النبی گفته بود: «من افتخار میکنم ۵۰ سال اینجا امام جماعت مسجد بودم و یک بار در طول عمرم نگفتم: «السلام علیک یا رسول الله!» یک بار سلام نکردم به قبر پیغمبر. از این شرکها نداریم اینجا. من را خدا از این شرک دور داشته!» بدبختی است. و حالا اثر نطفه، اثر لقمه، اثر کوفت و زهرماریه! اینجا خودش را نشان میدهد. بعضیها میگویند که: «۲۰ ساله پدرم دنیا رفته، یک بار سر قبرش نرفتیم.» طرف آدم مشهوری هم هست و ادعای فضل و سوادش هم زیاد است و بابایش هم بزرگانی بودهاند. «یک بار هم کنج قبر بابام نرفتم!» و افتخار هم کرد. بدبختی از بیتوفیقی و قشنگ هم اثراتش دیده میشود در این افراد، بیتوفیقیها. بله. به هر حال، این اثراتی که اینها دارد...
**روایت بعد** از امام باقر (علیه السلام) که: «سُئِلَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) مَا اَکْثَرُ الْحُقُوقِ عَلیَ الرَّجُلِ؟» از پیغمبر پرسیدند: «فرمود: والده» پدر و مادر. «وَ رُبَّمَا یَکُونُ الرَّجُلُ بَارّاً بِوَالِدَیْهِ وَ هُمَا حَیَّانِ فَیَمُوتَانِ فَلَا یَسْتَغْفِرُ لَهُمَا فَیُکْتَبُ عَاقّاً لَهُمَا» آدم پدر و مادری زندهاند و او عاق والدین نیست و بارّ به والدین. پدر و مادرش میمیرند. به خاطر اینکه استغفار برای ننه بابا نمیکند، عاق والدین میشود. دفنش یعنی این. یک وقت هم ننه بابا زندهاند. این بچه، بچه خوبی نیست. عاق والدین. تو وقتی ننه بابا زندهاند، بعداً متنبه میشود: «فَإِذَا مَاتَا أَکْثَرَ الِاسْتِغْفَارَ لَهُمَا فَیُکْتَبُ بَارّاً» ننه بابایی میمیرند، این زیاد استغفار میکند برای ننه بابا، الان بارّ والدین به حساب میآید. عاق والدین دیگر نیست. خیر میرساند و خیلی جالب است. در مورد اینکه این توقعات آن ور هست، بلکه شدیدتر و لطیفتر و دقیقتر و اینهاست و توقع دارند و استغفار دیگر کار راحتی است. بر پدر و مادر استغفار و نگویم که اینجوری میشود. عرض کردم، دیگر. ناصبی هم باشد... یا پدر ما نمیدانم عرقخور بود، قمارباز بود، زنباز بود، یا برخی مواد هم. باز هم استغفار است. باز هم کمک کن. «قاتل مادرم بود و فلان.» باز هم تا وقتی که دشمنی خدا محرز نشده باشد که این دیگر اصلاً دشمن خداست، که اینها هنوز با این چیزها احراز نمیشود. تا آنجا جا دارد برایش هدیه و استغفار و کمک و اینها و اثراتش هم ظاهر میشود.
اینجا باز روایت دیگری هست که بخوانیم که حالا بعد انشاءالله.
**روایت بعدی** از امام صادق (علیه السلام) میفرماید که: «إِنَّ مِنْ حَقِّ الْوَالِدَیْنِ عَلَی وَلَدِهِمَا أَنْ یَقْضِیَ عَنْهُمَا الدَّیْنَ» از حقوقی که والدین به گردن بچه دارند این است که این بچه باید دین پدر و مادر را بدهد «وَ یُوَفِّیَ نُذُورَهُمَا» و نذرهایی که کردند، پدر و مادر، ادا کند «فِی وَقْتِهِمَا لِیَهُزَّ وَ حَتَّی لَا یُصَیِّبَهُمَا شَیْءٌ» آن را که میداند. «إِلَّا یَسْتَسِبَّ لَهُمَا» فحش نخرد برای اینها، فحش بدهی. بلکه این فحش خریدن، خلاصه اینجوری است. «فَإِذَا فَعَلَ ذَلِکَ کَانَ بَارّاً» وقتی که این کار را بکند، این «بارّ» به حساب میآید. یعنی عاق نیست. آقا! بارّ والدین. «وَ إِنْ کَانَ عَاقّاً لَهُمَا فِی حَیَاتِهِمَا» یک وقت هم در دنیا وقتی بودند، او عاقشان میکرده، ولی این کارها را که میکند بعد از مرگ اینها... خدا به پدر و مادرت... «ای خدا! پدرت را بیامرزد! ای خدا! مادرت را بیامرزد!» دعاهایی است که مستجاب هم هست در مورد دیگران و آثار فوقالعادهای هم دارد. ماجرای حسین خاله را گفتم، یک وقتی. دیگر حالا در بحث مرگ به نظرم اشاره شد که گفته بود که حسین خاله آدم عجیبی بود، شکستهبند بود. آقای بهاءالدینی فرمود: «من دیده بودمش و این طرز عادی نباشه.» شکستهبندی که میکرد، استخوانها را جا میانداخت. کرامتی بود از جانبش. آدم خاصی بود. شب مهمان داشت و این خانمه داشت بچه شیر میداد. آن یکی بچه سه چهار ساله گفت: «ما آب میخواهیم.» ظاهراً به حسین آقا میگوید (مهمان حسین آقا بوده، حسین خاله معروف)، «حسین خاله! خدا باباتو بیامرزه!» میخوابد و میبیند در بیابانی است. این گرد و غبار، ذرات پراکندهای به هم میچسبد، متصل میشود، میشود یک پیکر بدن. پدرش به او میگوید: «بابا! من ۳۰ سال بود که خواب ندیده بودم.» ۲۰ یا ۳۰ سال. «پسر جان! من گرفتار بودم. این ۳۰ سال که تو به خوابت نیامدم، این دعای این خانم «باباتو بیامرزه»، این الان حل کرد مسئله را و گشایش حاصل شد. آمدم بهت بگویم یک بدهی به فلانی دارم، فلان جا نوشتم، برو بخوان و بهش بده. این هم صاف میشود.» خلاصه این دعای «خدا باباتو بیامرزه!»، «مادرت را بیامرزد!» اینها. اینها دعای واقعی اند و اثر دارند. این کار عراقیها خیلی قشنگ است. «رحم الله والدیک» که مرسوم بینشان است. فرهنگ بین ما بشود. «خدا پدر و مادرت را بیامرزد.» «رحم الله والدیک.» عربی! دعا میخری برای پدر و مادرت. از عاق والدین در میآیی. تا قبلش اگر والدین بودی، الان دیگر بارّ والدین به حساب میآیی. دعایشان شامل حالت میشود. بدهیهایشان را میدهی، نذرهایشان را ادا میکنی و «وَ إِنْ لَمْ یَقْضِ دَیْناً» حالا اگر میدانی بدهی دارد، نمیدهی. «دندش نرم! تو وقتی زنده بود، خودش به من منظور را ادا نکرد.» «وَ یستسبُّ لَهُمَا» اگر کاری هم بکند که فحش بخرد برای پدر و مادر. بگویی: «به ما فی حیات.» دورانی که زنده بودند، ممکن است بارالوالدین بوده. الان که مردند، اینجوری که کرده، عاقل والدین شده. درست شد.
**روایت بعدی** از پیغمبر اکرم (ص) میفرماید: «مَا أَهْدَی إِلَی الْمَیِّتِ هَدِیَّةً وَ لَا تُحْفَةً أَفْضَلُ مِنَ الِاسْتِغْفَارِ» هیچ هدیهای به هیچ تحفهای بهتر از استغفار برای میت نیست. بهترین هدیهای که اهدا میشود، بهترین تحفهای که فرستاده میشود، استغفار است. تحفه! ما در فارسی حالا فلانی تحفه است، فکر کرده تحفه، فکر کرده تحفه است. خودش همین است، دیگر. «امام زمانه»، کمکم فحش شده. تحفه! این کنایه است. یعنی طرف دارد خودش را خیلی بالا میگیرد، در حالی که هیچی نیست. خیلی بالا. یک چیزی که دیگر بالاترین چیز است، بهش میگویند «تحفه». لذا این موزهها را در زبان عربی بهش میگویند «متحف». به موزه میگویند «متحف». محل تحفه، عتیقهها و اشیای قیمتی و اشیای نفیس و اینها را شامل میشود. حالا اونی که برای میت یک چیز موزهای به حساب میآید، بهترین چیزی که دیگر تحفه میت است، یعنی برای اموات. آنی که تحفه به حساب میآید، دیگر یعنی اصلاً «برگ سبز تحفه درویش». یعنی درویش برگ سبزش دیگر تحفهاش است، یعنی بهترین چیزی که دیگر این تحفه برای میت چیست؟ استغفار. استغفار برای میت. معلوم میشود که دیگری با زبان دیگری برای تو استغفار میشود. خدا فضل و کرمش استغفار برای تو هم ببخشید. گناه تو هم بخشیده میشود. شبها، سحرها، وقتهای دیگر استغفار کن، هدیه کن به اموات. و هدیه میدهی، هدیه میگیری. خیلی آقا! برکات عجیب است. یعنی امتحان کرد باید امتحان کرد اینها را. انشاءالله فرهنگ بشود بین ما.
تاکسی مینشینی، دعا کن برای همینهایی که نشستند. هرکی بهت یک چیزی میگوید. آقا! در مغازهای: «سلام علیکم حاجی! از این جنسها داری؟ خدا پدر و مادرت را بیامرزد!» «نان داری؟ پنج تومان بدهی؟ خدا پدر و مادرت را بیامرزد!» این ۴ تا، این هم یکی. چقدر شد؟ ۱۰ هزار تومان. پول را میگیرد: «خدا برکت بدهد!» حالا در فارسی خیلی میگوییم «یا دستت درد نکند!» اگر دقت کرده باشید، ایرانیها کمتر دستشان درد میگیرد. دقت کردین؟ عجیب است و جالب هم هست. چون این دعا خیلی رایج است. یعنی مشکل دستدرد بین ایرانیها کمتر است. بررسی اجمالی کردم، یعنی معمولاً دکتر ارتوپد دست درگیریاش نسبت به دست، به نسبت کلان آنقدر که ما قند بینمان هست و نمیدانم مشکل کلیه هست، چه میدانم مشکلات این شکلی که حالا بیماریهای رایج بین ماها است. مشکلات ارتوپدی استخوانی و اینها خیلی بینمان اینها رایج نیست. درد دست و فلان و اینها. شاید یک شخصی به خاطر دعاهایی که میکنیم برای همدیگر «دستت درد نکند!» این حالا خیلی قشنگ دعاست، دیگر. مستجاب است، دیگر. «خدا پدر و مادرت را بیامرزد!» «خدا طول عمر بهت بدهد!» خصوصاً گفتند وقتی که انفاق میکنی به کسی، آنجا دعای آنی که انفاق بهش میشود، مستجاب است. یهودی باشد، در روایت داریم که یهودی هم باشد، آنجا دعایش مستجاب است. و یکی از جاهایی که آدم دنبال گشایش است، همین است که مستمندان و مستمندان بعضی مشخص است. الان که با این اوضاعی که هست که دیگر الان غالب، همین است. بله. بعضی کاسبند. یعنی رفته و نشان کرده. فلان رستوران معروف و فلان شیرینیفروشی و فلان پیتزا فروشی. صبح میآید هفت صبح مینشیند پشت در اینجا تا ۱۲ شب گدایی، ولی یک کسی را میبینیم این توی حرم مستأصل است. یک جایی در خیابان است، یک گوشه، یک سر جایی، یک گوشه در فرعی نشسته. کاسب باشد، کوچه فرعی این شکلی نمینشیند که! این مشخصاً از خانه آمده بیرون، دیگر. حال نداشته و دل نمیتوانسته تا نشسته توی کوچه. این را یک کمکی بهش میکنی. یک دعا برایت میکند. ۱۰۰ سال جلو میاندازدَت. «پدر و مادرت را بیامرزد.» ۱۰۰۹ جلو میاندازدَت. گشایش ایجاد میکند. خلاصه این تحفه استغفار که من استغفار میکنم از طرف خودم، پدرم، مادرم برای پدر و مادرم، برای اموات. یک تسبیح استغفار، ۵ تا استغفار، ۲ تا استغفار واسه اینها. خیلی ذکر استغفار از اذکاری است که باید رایج باشد. آقای وحشت رضوان الله علیه به بچههای حزبالله لبنان، جزو ۵ تا دستوری که داده بودند، یکیاش همین بود: یکی مداومت بر صلوات بود، یکیاش مداومت بر استغفار. بالاتر از این دو تا ما پیدا نکردیم. صلوات و استغفار. فرمود: «صلوات کار است، استغفار هم گناه را میبخشد.»
خلاصه بهترین هدیه و بهترین تحفهای است که میتوان داد.
**روایت بعدی** دارد که پیغمبر اکرم (ص) فرمودند: «لَا یَأْتِی عَلَی الْمَیِّتِ سَاعَةٌ أَشَدُّ مِنْ أَوَّلِ لَیْلَةٍ» شدیدترین ساعت مرده، اول شب است. یعنی همان لحظه اولی که غروبی که او دفن شده، شب میشود. این شدیدترین ساعت است. «فَارْحَمُوا مَوْتَاکُمْ بِالصَّدَقَةِ» مردههایتان را رحم کنید با صدقه. صدقه بفرستید. شب اول! این ندیدم بین ما سنت باشد. اینها را باید آقا! فرهنگ کنیم. اینها سبک زندگی است. معنویت، سلوک، معادباوری، فرهنگ همه چی هست. باید باب باشد، رایج باشد. روز اولی که در مورد کنار قبر، همینکه دفن میکنند، همه صدقه بدهند. صدقه جمع کنند برایش. صدقههای کلان بدهند. قربانی برایش بفرستند. هزینههایی که هزینههای بیخودی که دارد میشود! از کجا آمده که وقتی کسی را دفن میکنند، همان روز اول کوبیده بدهند؟ کراهت هم دارد که شما تا سه روز خانه مرده، اگر با لقمه مرده یا صاحبعزا بخواهد بهش چیزی بدهی، اصلاً کراهت دارد. تا سه روز باید مشغول عزاداری باشد. غذا برایش میفرستند. کاری که پیغمبر کرد با خانواده جعفر طیار. سنتی بود که پیغمبر تأکید داشتند بهش که این باید انجام شود و این سنت روز اول، ساعت اول بود. شروع کنی صدقه دادن. یا هی اعلام بشود. در تلویزیونمان اعلام بشود. هر روز برای مردهها صدقه جمع بشود. صدقه به نیت اموات. به نیت مریضی که صدقه است. مفصل قبلاً صحبت شد در مورد مطالب اینها. رحم کنید به این اموات! محتاجاند الان. همان فقیری که گفتم در کوچه و در را وا میکنی، نشسته. چقدر دلت به حالش میسوزد! قبرستان پر اینهاست. اگر تک و توکی همینجور بروی توی قبرستان، پرده کنار برود برای آدم... نه! همینجور همه نشستهاند. مات و مبهوت نشستهاند. خوب خوبها و نمازخوانهایش ایناند. نمازخوانها و روزهبگیرهایش ایناند. دیگر آنها که نماز و روزه ندارند که آنها که خیلی دیگر گرفتار فقر شدیدند، در فقر مفرطاند. آنی که نماز و روزه و اینها دارد، همینجور مات و مبهوت نشسته. منتظر است کسی یک چیزی بفرستد. البته خوراک آنجا مثل دنیا نیست که بخورد، سُخت و سوز بکنی و تمام بشود. میماند برایش همیشه، ولی آنقدر که آن آدم وسیع است و آنقدر که فقر انسان شدید و نیاز شدید دارد، یک گوشه کار را بگیرد، دو گوشه کار را بگیرد. همه چی میخواهد آنجا. نیاز مفرط دارد به این چیزها. نیاز مبرم دارد. خلاصه میفرماید که صدقه بدهید. اگر صدقه نبود، نماز لیله الدفن. اول صدقه است. فرمود: «فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فَصَلُّوا بَعْضُ اَحَدِکُمْ» صدقه نداشتیم بدهیم، حالا شما دو رکعت هم بخوان، ولی اصل صدقه است. اول صدقه است که دو رکعت است. «بِفَاتِحَةِ الْکِتَابِ مَرَّةً» یک بار سوره حمد میخواند در رکعت اول «وَ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ مَرَّتَیْنِ» این نمازش فرق میکند، دو بار قل هوالله میخواند «وَ فِی الثَّانِیَةِ یَقْرَأُ فَاتِحَةَ الْکِتَابِ مَرَّةً وَ الْهَاکُمُ التَّکَاثُرُ عَشْرُ مَرَّاتٍ وَ یُسَلِّمُ وَ یَقُولُ» در رکعت دوم یک دانه حمد میخواند و «الهاکم التکاثر» ۱۰ تا «الحکم» (قل هو الله) و سلام میدهد. بعدش میگوید: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ» اسم طرف، و بابایش را داشته باشیم. نه! حالا در زبان عربی اسم و فامیل تقریباً همینجوری است زبان شان. شما بگو که: «مصطفی امینیخواه». مرحوم مصطفی امینیخواه. حالا ما از دنیا که رفتیم، این حرفها جدید. حالا این حرفها لابد میماند و بعداً هم لابد یک وقتی این حرفها شنیده میشود که ما در دنیا نیستیم. انشاءالله عزیزان در این کارها را بکنند. هرچند لیاقتی دعاها که ما از اینجا بر میآید. نه آنجا. ولی به هر حال، خدا کمکتان میکند. تو همین اسم و فامیل طرف را که میگویی، کفایت میکند. حالا لازم نیست اسم بابایش را نمیدانستیم، دیگر نخواندیم. لنگ این چیزها نیستیم. پس این را میخواند و بعدش هم صلوات و این هدیه و به این نحو میگوید. حالا فارسیاش را بفرستد و برود. اشکال ندارد. «فَیَبْعَثُ اللَّهُ مِنْ سَاعَتِهِ إِلَی قَبْرِهِ أَلْفَ مَلَکٍ» حالا چی میشود؟ نماز که شما میخوانید، نماز لیله الدفن. حالا یا این مدل یا آن یکی که آیت الکرسی دارد، دو مدل. چه اتفاقی میافتد؟ میفرماید که خدا برایش همان لحظه هزار ملک میفرستد سمت قبر. خب! این هزار ملک جلوه هزار اسم جمالی حق. «مَعَ کُلِّ مَلَکٍ ثَوْبٌ وَ حُلَّةٌ» با هر کدامش یک لباس و زیورآلات و چی بگوییم؟ مثلاً یک سرووضع آراسته و یک تیپی است، خلاصه «وَ یُوَسِّعُ قَبْرَهُ مِنْ الضِّیقِ إِلَی یَوْمِ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ» تا قیامت قبر این گشوده میشود. گشایش آنی نیست که یک لحظه باز بشود و تمام. دیگر باز میشود. قشنگ قبرش. چندین بار تأکید کردیم که این قبر آقا! این سیمان و کلوخ و اینها نیست. قبر یعنی برزخش. آن گشودگیش هم نه یعنی مثلاً اینجا یکهو دیوار را میکوبند. مثلاً ۴ متر باز میشود. آن گشادگی روانی و استرس درونی و آن حالت دمغ بودن و در خود بودن و به هم ریخته بودن، در خودتی، در خودشه. تنگ و تاریک است. اینجوری است.
عرض کردم: لوگارها. ما فکر میکنیم ماها داغ داریم و عزاداری عزیز از دست داده. این داغ دارد و عزا دارد. نه آقا جان! بزرگترین داغدار و عزادار کیست؟ خود مرده. مگر اولیا خدا، خوبان و مؤمنین و صالحین و اینها که گشایشی میروند. این عمومی که ما میبینیم. اینها که در خیابان میبیند آدم. دیشب کتابفروشی رفته بودیم. کتابهای دست دوم بنجل بعد با سلاح پهنا جایی گنگی است؟. قیمت درب و داغون و عصبی. بد اخلاق، بد عنق. رفتیم یک کتابی یک نوع شلی بود، داغون بود. آب ریخته بود، متلاشی ۳۰ تومن. مقالات علامه طباطبایی. مال سال ۷۲ چاپ شده بود. کوچولو. امسال چاپ شده ۳۰ تومن. کتاب سال ۷۲، دست چهارم مثلاً. بعد صاحب مغازه عصبی: «میخواهی نخری؟ همینی که هست! فکر کردی چی موز میخواهد بدهی؟» آنقدر سروصدا میکند. آنقدر. خیلی بنده خدا! یعنی یک کتابی میخواستیم، ناقصش را داشت. کلی هم منت گذاشت و سر و صدا و دولا و پهنا. ۲۰ درصد تخفیف واست میگیرم و برای چند دقیقه زنگ زد، گفت: «الان نمایشگاه دانشگاه ۲۰ درصد دیگر هم اضافه شد.» و بهش گفتم: «اخلاق داشته باش مهندس پیرمرد.» بعد به خانواده میگفتم که: «میگفتم که این باورش نمیشود. میمیرد.» موی سفید کردی تو! در آینه خودت را نگاه میکنی. چی به خودت میگویی؟ «صاف کنم؟» مرد حسابی! موهای سفید را نگاه! تمام شد. وقت تلف شد. وقت اضافی. وقت رفتن. اولین موی سفیدی که آدم در سر و صورت میبیند، پیامش این است: «تمام!» آلارمهایی که میشود. مثلاً باتری گوشی مثلاً «لو باتری» میآید. «باتری شما رو به اتمام است.» دارد تمام میشود، دیگر. موی سفید آلارم است که «دیروز به اتمام رسید.» بعد این موی سفید را میبینم. این کرونا هم میبینیم. این ماجراها دور و برمان. اخلاقمون هم اکثر مردم که همین مغازهها و فروشگاهها … خب اکثریت اینجا که این اکثریت. قبرستان هم همیناند، دیگر. عوض بشود. تبدیل بشوند همه عارفین و نمیدانم بنده خدا که الان اخلاقش در مغازه این است. با یک من عسل نمیشود او را خوردش! لحظه شب اول قبرش چیست؟ تنگ میکند قبر را. به خریدار. خب! این الان وضع اینجاش اینه. وضع برزخش اینه. ما هم همینیایم! ما خودمان هم همینایم. سؤالی بکند و چیزی بگویم. ما از آن بدتر. این حالا اسم پیغمبر را یدک نمیکشد. لباس نماد دین و اینها ندارد. ما اینها را هم داریم و حیثیت دین و خدا. خلاصه آقا جان! اینجوریه! یعنی عالم برزخ همیناند، دیگر. یعنی نوعاً قصابیها و نانواییها و تاکسیها و آرایشگاهها و روزنامهفروشیها و نوعاً اینها چطوریه؟ همه میگویند و میخندند و مهربان و تخفیف میدهند و جلو پات بلند میشوند؟ از آنهاست؟ «نمیخواهی، برو.» اکثریت این Majority اینجوری اند. اکثریت قبرستان هم همین است و اینها در فشار قبرند. این چون یک نفر در مغازه در فشار بود. یک دو دقیقه بیشتر طول بکشد، حرف میزند. یک جوری سر و صدا میکند. در فشار است از درون. ۲۰۰۰ نفر اینجوری برخورد کرده است. ۲۰۰۰ تا فشار از آنها دارد. این گشایش ایجاد میکند. این از الطاف خداست واقعاً. یعنی اگر این محبت خدا نبود، واقعاً عالم برزخ نجات پیدا نمیکرد. راه بسته میشد. کامل به یأس کامل میرسید طرف. «بدنم را از من گرفتند!» این عزادار اصلی مرده است که شما عزیزت را از دست دادی. او هم بزرگترین عزیزش را از دست داده است که کیست؟ «تنش!» «بزرگترین عزیزم را از من گرفتید!» این حس عزاداری خودت را ضربدر میلیارد کن، میشود حس مرده نسبت به اکثریتی که عرض کردیم هستند. اکثریت همین است. اکثریت وضعشان اینجوریه. عزادار خودشاناند. این نمازها و این صدقه و این هدایا و اینها کمک میکند تا قیامت باز میشود برایش و «وَ یُعْطِی الْمُصَلِّی بِعَدَدِ مَا طُالِعَتْ عَلَیْهِ النَّفْحَاتُ» آنکه نماز خوانده، چی؟ آنکه نماز خوانده، به تعداد مخلوقاتی که آفتاب بهش میتابد (کره زمین، تعداد موجودات کره زمین)، حسنات مینویسند. «وَ تُرْفَعُ لَهُ أَرْبَعُونَ دَرَجَةً» ۴۰ درجه هم بالا میرود. هر نماز. برخی بزرگان سفارش اکید میکردند. یکی از سه تا دستور خاص مرحوم آیت الله شاه آبادی بوده. برخی بزرگان دیگر هم میگفتند: «هر شب نماز میت بخوان. هدیه کن به مؤمنات که امروز از دنیا رفتند.» بعضیهایشان وارث دارند، بعضی ندارند. توی اینها حتماً اولیا خدا، مؤمنین و خوبان و شهدا و اینها هستند. ما نمیشناسیم. مؤمنین از انسانشان مؤمنه، از جنشان. حالا آنها یک عالم وسیع است. بحث نماز میت و قبر آنها، قبرستان آنها، دفن آنها که وارد آن بحثهایش نمیشویم. بحثهای جالبی است. آنها را کجا دفن میکنند؟ چه شکلی دفن میکنند؟ احکام آنها چه شکلیه؟ اینها هرچی در مورد اینها میگوییم، اموات جن هم هست. شما هدیه برای آنها بفرستی، گشایش برای آنها هم حاصل میشود. مؤمنینشان، خوبانشان. آنها هم دعا میکنند. آنها به درد میخورند که حالا در کتاب «شنود» هم یک اشاراتی به برخی از این ماجراها شده است. به هر حال این ثواب نماز لیلة الدفن این است. کسی توفیق پیدا کند هر شب بخواند که و برکات نصیب حالش میشود. حالا الان اینها را میخواهم راه بیندازم، میگویند: «بخوان تا برات بخوانند.» خیر آقا! به خواندن نمیکشد، اصلاً. نیاز به خواندن ندارد. تو همان که خواندی، خودت برای خودت ذخیره کردی. خودت برای خودت خواندی. سنت الهی هم بر این است که خدا به دل دیگران بخواند. یعنی این دیگر دستی در ملکوت است که کار میکند.
**روایت میفرماید که**: «صَلَاةُ الْوَلَدِ لِوَالِدَیْهِ رَکْعَتَانِ» بچه برای پدر و مادر بخواهد نماز بخواند، دو رکعت است. زنده باشد یا مرده، فرقی نمیکند. «فِی الْأُولَی بِفَاتِحَةِ الْکِتَابِ وَ عَشْرِ مَرَّاتٍ» رکعت اول یک حمد میخواند و ۱۰ بار این دعا را میگوید: «رَبَّنَا اغْفِرْ لِی وَ لِوَالِدَیَّ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِسَابُ» که آیه ۴۱ سوره مبارکه ابراهیم است. «وَ فِی الثَّانِیَةِ بِفَاتِحَةِ الْکِتَابِ وَ عَشْرِ مَرَّاتٍ» رکعت دوم سوره حمد را میخواند و ۱۰ بار این دعا را میگوید: «رَبِّ اغْفِرْ لِی وَ لِوَالِدَیَّ وَ لِمَنْ دَخَلَ بَیْتِیَ مُؤْمِناً وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ» که آیه ۲۸ سوره نوح است. وقتی سلام داد، ۱۰ بار این دعا را میخواند: «رَبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیراً» که آیه ۲۴ سوره اسرا است. بعد یک نماز دیگر هم هست، میفرماید که دو رکعت است. در هر رکعتی یک دانه فاتحة الکتاب و ۲۰ بار «رَبِّ هَبْ لِی مِن لَّدُنکَ ذُرِّیَةً طَیِّبَةً» میگوید. گفتیم وقتی فارغ شد، سجده میکند و در سجده هم ۱۰ بار دیگر هم میگوید. این دو تا، این دو تا دو مدل نماز است که حالا آدم بتواند در زیارتها که میرود، انجام دهد. شب جمعه مثلاً انجام دهد. نماز والدین را در اوقات خاص مبعثیه، شب عید غدیر، ایامی که حالا احیا دارد، شب عید فطر و اینها. روز خاصی است. اعمال دو برابر، چند برابر. شب خاصی اعمال چند برابر است. اینها مقید بودن برای پدر و مادر که مضاعف میشود، چند ده برابر و چند صد برابر. برکاتش هم به همین ترتیب مضاعف میشود. این دعا شامل حالشان میشود. آنها شامل دعای ما میشوند گفت که: «مجلسی پسر!» هرچی دارم از اینجا دارم که پدرم در حال نماز شب بود. من نوزاد بودم. نقل کرده بود. پدر علامه مجلسی، که پدر اسمش چی بود؟ محمد تقی. پسر اسمش چی بود؟ محمد باقر. محمد تقی، پدر علامه مجلسی، پدر صدای نوزاد را میشنود. در قنوت نماز شب بوده. اشکهایش را میریزد. این دعا گرفت و این شد علامه مجلسی. آیت الله مرعشی نجفی فرمود که مادرم به من گفت که برو بابات را صدا کن. پدرشان از علما بوده. سید محمود مرعشی. گفت مادرش گفت: «برو پدرت را صدا کن بیاید.» من پدرم چرتش گرفت. دلم نیامد. صورتم را گذاشتم کف پایش. از این تماس صورت من با کف پای خودش، چی شد؟ آیت ... تشرفات پیدا کرد خدمت امام زمان (عج). مرجع تقلید شد. این برکات. این کتابخانه ایشان. یک دعای پدر. شما برای این پدری که از دنیا رفته، میفرستی. او هم دعا میکند. استاد ما میفرمود که پدرم به کرات آمده و به خواب افراد مختلف گفته: «هر روز دائم پسرم را میبینم که هر روز برای من هدیه میفرستد.» هر صبح ایشان یک حمد و ۱۱ تا قل هو الله میفرستادند که این قبلاً هم اشاره شد و میگفتند که یک بار این را نفرستادم برای پدرم. برادر ایشان خبر نداشته که اصلاً ایشان این کار را میکند. گفتند: «برادرم زنگ زد، گفتش که شما صبحها چکار میکردی برای پدر؟» گفتم: «چطور؟» «گویا خوابم برده بود. یادم رفته.» گفتم: «امروز خوابش را دیدم.» گفت: «من شب تا صبح منتظر بودم. منتظر یک لقمه نان پنیر صبحانه این هم که واسه من بفرستد که امروز هم نفرستاده.» همین هم ۱۱ تا بوده. بعد گفته بود: «دعا میکند، تو هر روز.» گفت: «هر روز من دارم ارتقاء پیدا میکنم.» اینجا از هدایایی که میآید هر روز من در حال ارتقا هستم که حالا ما شوخی میکردیم با این استاد. «پدرم! یک صلوات بفرستی، من نمیدانم.» هر کاری میکرد، خلاصه یک صلواتی میگرفت. «بیکار نباش آقا! الکی ننشین. به من، پدرم صلوات.» خلاصه از ما میگیری، ولی این پدر شما هم آنقدر که دیگر شما جابجا کردید، بنده خدا کمر درد شده. تا میآید یک دو دقیقه استراحت کند، بنشیند، میگویند: «آقا یک حجم وسیع دوباره صلوات آمد!» پاشو! شب میخواهد بخوابد. حالا برزخ این شکلی نیست، ولی این ارتقاء. خلاصه درجه برایش دائماً هست. خیلی چهره ملکوتیاش عوض شده است به نسبت آنی که اول بود. اول آدم لباس سیاهی دارد و زیر چشمها گودی افتاده و پوست تن چسبیده و چه میدانم چهره، چهره به هم ریخته و سیاه و همین که در قرآن هم بعضی چهرهها چیست؟ «عَلَیْهَا غَبَرَةٌ» غبار دارد و کثیف است و بعد یک مدتی هی شستشو دادند، دیگر. استغفار و صلوات و ذکر و نماز و اینها شستشو پیدا کرده و عطر زدند و لباس تمیز پوشیده است. خب! این چقدر آنجا افتخار میکند! همین که در همین کتاب پدربزرگم میگوید: «من به این نحو افتخار میکنم.» خب! شما یک پدربزرگت که پارک مینشیند را یک دست کت و شلوار قشنگ تنش میکنی. میرود کنار بقیه رفقایش مینشیند. چقدر به این لباس سرو رویش حمام میبری؟ بو گندش خوشگل میشود. تمیز میشود. این پدر شما در عالم ملکوت این کار را باهاش میکنیم. آنجا دعات میکند. آنجا افتخار میکند! هی میگوید به همه. بعد آنها همه الان منتظرند این نوه بیاید. ببینیم پدربزرگ ازش تعریف میکند و قواعد زندگی در عالم برزخی که واقعی است، یک زندگی کاملاً واقعی است. ما اینجا را جدی گرفتیم. بازی آنجاست. «لباس و تیپ و قیافه و هیکل و پروتز میخواهی بکنی، برو.» «پدربزرگت را میخواستم امروز بیایم، دیگر میبینم جراحی کی پوستها را کشید؟ شرمنده شدم، دیگر.» ۸۰ ساله است، هی این پوست را برمیدارد، جابجا میکند. هیچی! خوراک موشهای قبرستانه. حالا آن هم حالا نمیدانم موش قبرستان پوست کشیده شده بخورد، مثلاً واسش خوشمزهتر است و مثلاً خوشش میآید و اینها. این دیگر همین است دیگر. حالا زیبایی چهره هم به همین نماز و عبادت و نماز شب و اینهاست دیگر. نورانیت پیدا میکند. خوشگل میشود. صفا پیدا میکند. همینش هم از آنجا حاصل میشود. حالا به این هم میرسد، اشکال ندارد، ولی آن ور بدن خودت و بدن پدر و مادر، سر و وضع آن ور. اینها را هم برس. «اینجا من از خجالت میکشم، بابام بو گند میدهد.» مهمانی مثلاً میگویم که مثلاً این بابا بوی بد میدهد و مثلاً تیپش اینجوری است. میگوید: «من خجالت میکشم.» کوانتوم! خجالت نمیکشی. «بابات آن ور است.» مگر اینکه مثل آزر باشد، پدر حضرت ابراهیم که آن هم تا وقتی که «ما تبین له» قرآن دارد که تا وقتی برایش مثل روز روشن نشده بود که این دشمن خداست، واسش استغفار میکرد. وقتی دیگر روشن شد که این آدمبشو نیست، آنجا دیگر ول کرد، دست برداشت. شما پسر شمر بن... اینجا دیگر نمیشود، وگرنه تا آن یقینهای نیست، شما هدیهات را بفرست، کارَت را بکن برایش.
**روایت بعدی** از پیامبر اکرم (ص) میفرمایند که: «لَا تَنْسَوْا» این قبلی را بخوانیم. تفاوت چندانی ندارد. از امام صادق (علیه السلام) میفرماید: «رُبَّمَا کَانَ الرَّجُلُ عَاقَّ الْوَالِدَیْنِ فِی حَیَاتِهِمَا فَیُصِفَّانِ بَعْدَ مَوْتِهِمَا فَیُکْتَبُ بَارّاً» گاهی یک مردی عاق والدین است در دوران حیات پدر و مادرش. از طرف اینها روزه از جانب اینها روزه میگیرد بعد از مرگشان «وَ یُصَلِّی وَ یَقْضِی عَنْهُمَا الدَّیْنِ» نماز بخواند و دین اینها را از طرف اینها ادا میکند. «فَلَا یَزَالَ کَذَلِکَ حَتَّی یُکْتَبَ بَارّاً» این کار میکند تا میشود «بارالوالدین». گاهی هم «بارالوالدین» در زمان حیات پدر و مادر. اینها که میمیرند، دینشان را نمیدهد «وَ لَا یَبَرُّ بِوَجْهِهِ» هیچ کار خیری برای آنها نمیکند. آنقدر هیچ کار خیری برای اینها نمیکند «حَتَّی یُکْتَبَ عَاقّاً» تا عاق نوشته شود.
**روایت بعدی** از پیغمبر اکرم (ص) میفرماید: «لَا تَنْسَوْا مَوْتَاکُمْ فِی قُبُورِهِمْ فَمَوْتَاکُمْ یَرْجُونَ إِحْسَانَکُمْ وَ مَوْتَاکُمْ مَحْبُوسُونَ یَرْغَبُونَ فِی أَعْمَالِکُمْ إِلَّا أَنَّهُمْ لَا یَقْدِرُونَ فَعَوِّدُوا إِلَی مَوْتَاکُمُ الصَّدَقَةَ وَ الدُّعَا» مردههایتان را در قبرهایشان فراموش نکنید و مردههای شما امیدوارند به احسان شما و مردههای شما در حبسند. رغبت دارند به اعمال شما، به اعمال خیر شما و آنها نمیتوانند. تمام شد، دیگر. دست و پایی ندارد بخواهد کاری بکند. تازه فهمیده است که اثر کار چیست و چقدر به درد میخورد و ازش کاری برنمیآید. هدیه کنید به مردههایتان با صدقه و دعا.
**روایت بعد** از پیامبر (ص) باز میفرمایند که میتوان بعد از مرگ پدر و مادر، کار خیر هم برایشان کرد، بله. «الصَّلَاةُ عَلَیْهِمَا وَ الِاسْتِغْفَارُ لَهُمَا وَ الْوَفَاءُ بِعَهْدِهِمَا وَ إِکْرَامُ صَدِیقِهِمَا» نماز برای اینها بخوانید ولی استغفار برایشان کنید و به عهدشان وفا کنید. تعهداتی که داشتند درست کن و «إِکْرَامُ صَدِیقِهِمَا» این خیلی جالب است. برو به رفقا اینها رسیدگی کن. این پدر و مادرت آنجا بهرهمند میشوند. گفتم یک موردی را که از دوستان ما یک خانواده طلبه اهل اتیوپی، در قم بودند. این خیلی مشکل اقتصادی و اینها داشتند و کیسه آب پاره شده بود. این خانم از هم میخواست بکند و دیگر جان بچگی داشت میمرد دیگر. یعنی داشت فوت میکرد. یکی از دوستان ما هزینههای بیمارستان، همه را داده بود. هزینههای شاید به اینها فشار آورد و خیلی جالب بود که شبش خواب دیده بود پدر خودش را. پدرش گفته بود که این طلبهای که حالا یا خانمش یا خود طلبه که بهش رسیدگی کردیم، نوادگان بلال حبشی. از نوادگان بلال حبشی. این را که پذیرایی کردید، بهش رسیدید. «من را اینجا مهمان بلال کرد.» پدرش و اینها. یعنی یک بچه یکی از نسل این بابا، یکی از نسل آن بابا بود. ابعاد عجیبی دارد. سین نشانهای برای چیست؟. رفیق پدر و مادر تو را اکرام میکنی، آنها از سختی درمیآیند. نه! هدیه چه بهتر! عمه پیری داشتیم، بابای تو فامیلی، زن بابایی مثلاً داشته. این دیگر رحم تو که به حساب نمیآید. زن بابای بابای تو، زن بابای مامان تو، مثلاً. رحم خودش به یک نحو به حساب میآید. حالا چون از طریق پدرش صله رحم به یک معنا میشود. آنجا، خب! این رحم خودت نیست. به نیت پدر و مادرت میروی به آن رحم رسیدگی میکنی. بعد از اینکه نه! دنیا رفتند. گشایش میشود برایش. نه نگاه خودش صله رحم کرد، و خوشمزه سر زده. انگار خودش هدیه فرستاده. شیشه روغن میگیری و یک دانه، چه میدانم، گونی برنج میگیری. میفرستی. یک کار این شکلی میکنی. خدا میداند آن طرف چه آثاری دارد برای آنی که از دنیا رفته.
**روایت بعدی** دارد که جبرئیل بر پیغمبر نازل شد به «خمس بشری». ۵ تا بشارت. اول و «قَالَ اللَّهُ: مَنْ رَجَانِی فَلَا أَخْزِیهِ» اولین بشارت این بود که خداوند: «هرکه امید به من داشته باشد، من نا امید ش نمیکنم.» «وَ أَدْفَعُ الْعَذَابَ عَنِ الْأَمْوَاتِ بِدُعَاءِ الْأَحْیَاءِ» دومین بشارت این بود که من عذاب را دفع میکنم از اموات به دعای احیا؛ یعنی زندهها که دعا کنند، عذاب را از مردهها دفع میکنم. این واقعاً یک بابی است از رحمت. باز عرض میکنم، یعنی ما فقط بعد از مرگ میفهمیم که این چه لطفیه که خدا... ماها کار مان تمام و به حالت یأس قشنگ میرسد. انسان عزادار اصلی میشود که بدن را از دست میدهد و تازه میبیند که دیگران کار میکنند. چون میتواند رشد کند. چقدر خدا محبت کرده در این کار که وگرنه میمیرد قشنگ. یعنی مرگ روحی، یأس محض. خود جهنم که اصلاً تمام شد. کامل. اکثریتم که همین غافلایم. عنایت این شکلی است. دیگر کسی بیاید به روی همه اموات هدیه بفرستد و اینها که دیگر به صورت عام برسد. الان که نوعاً این جور است که بچهها برای خودشان کاری نمیکنند. برای ننه بابا کاری بکنند. برای اموات دیگر کاری. جوانی مثلاً نه بچه دارد، نه همسر دارد. خیلی بنده خدا بیوارث است. هیچکس براش هیچ کاری نمیکند. پدر و مادر هم که معمولاً برای بچهها اینجوری کمتر کسی کار میکند. معمولاً بچهها برای پدر و مادر هم کاری نمیکنند. خلاصه خیلی آقا! محتاج اند. احتیاج آن طرف زیاد. غلغلهای فقر! از واویلا! سر و صدایی در این قبرستانها بلند است. «دستی که از گدایی دراز است. دیدم که میخواهم یک حمد بخوانم، دیدم ۱۰ هزار تا دست دراز شد.» چند تا از این قبرستان را دستها را دیده؟ یکی از اهل معنا دیدم که: «همه اینها دست بده من! بده من! بده من!» عکسهایی که میبینی با کراوات و اینها را هم روی قبر انداختند. اوضاع خوبی ندارد بنده خدا. نه آقا! این دست دراز است. آن طرف یک چیزی به ما بده. یک حمدی بخوان. قل هو الله.
**روایت بعدی** از پیامبر اکرم (ص): «مَا تَصَدَّقَتْ لِمَیِّتٍ یَأْخُذُهَا مَلَکٌ فِی طَبَقٍ مِنْ نُورٍ سَاطِعٍ» صدقه، آنچه که داده میشود برای یک مرده، ملکی این را میگیرد در یک طبقی از نور. نوری که دارد میدرخشد. «سَاطِعُ نُورِهَا یَبْلُغُ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ» نوری که هفت آسمان را میگیرد. «ثُمَّ یَقُومُ عَلَی شَفِیرِ الْخَنْدَقِ» سپس میآید کنار خندق، لب خندق ... نیست. این احتمالاً خندق، منظور شاید همین اوضاع و وادی حق الناس و اینها باشد. فضا یک جوری است که با آن بهشت برزخی آنها فرق میکند. یعنی این یک جور گرفتاری است خندق. توی چاله و جای افتاده پایین افتاده و اینها. بعضیها هم تجربه نزدیک به مرگ را که اینجوری گرفتند: «افتادیم پایین، یک جایی رفتیم، سقوط کردیم.» خلاصه این میآید توی خندق کنار خندق. صداش میزند: «السَّلَامُ عَلَیْکُمْ یَا أَهْلَ الْقُبُورِ أَهْدَی لَکُمْ اَهْدَی اِلَیْکُمْ بِهَذِهِ الْهَدِیَّةِ» سلام میدهد به این اهل قبرستانها. فضای عمومیشان است. «اهل لکم». «اَهْدَی اِلَیْکُمْ بِهَذِهِ الْحَدِیَّةِ» «خانوادهتان این هدیه را برای شما فرستاده است.» «فَیَأْخُذُهَا وَ یَدْخُلُ بِهَا فِی قَبْرِهِ» این هم میگیرد این هدیه را و وارد قبرش میشود. قبر خودش. خندق بود. فضای خصوصی خودش. غذای ابری. به قول امروزی. «تُوَسِّعُ عَلَیْهِ مَضْجَعَهُ» آن جای خوابش پهن میشود. خیلی قشنگ. رختخوابش. زانویش را جمع میکرد و وسعت پیدا کرد. گشایش، نشاط یا آرامش. گشایشی اوضاع. یعنی گشایش فقط درونی نیست. صورت بیرونی ظاهری ملکوتی، صورت مثالی هم دارد. یعنی قشنگ اتاق خوابش مثلاً یک در ۵۰ بوده. نشسته میخوابیده. تخت هم نداشته. کفش هم نمور بوده. مثلاً این چهجوری میشود؟ الان کفش را قشنگ سایهبان بالایش آمده و نمیدانم این طرفش رختخواب و تشک شده و آنجا پهن شد و قشنگ اینها جلوه میکند. یک هدیه آقا! یک خرما میفرستند. یک نمیدانم حلوا میفرستند. کرم هفته اول هست. الان که تعطیل شده. هفته اول دیگر تا ۴۰ روز اینها هست. بعد دیگر تمام! «حاجی حاجی مکه!» بعد ۱۰ سال، ۱۵ سال، ۲۰ سال، هیچ خبری نیست. هیچ!
**حیف! پیغمبر فرمود**: «إِلَّا مَنْ اعْتَبَرْ الْمَیِّتَ بِصَدَقَتٍ فَلَهُ عِنْدَ اللَّهِ مِنَ الْأَجْرِ مِثْلُ أَحَدٍ» ببینید! این خیلی جالب است. فرمود: «هر کی عاطفهای نشان بدهد نسبت به مرده به یک صدقهای، پس برایش نزد خدا از اجر مثل کوه احد است.» یعنی این صدقه چی میشود؟ تبدیل به کوه احد میشود با یک قران. چقدر میتوانی کار بکنی؟ خیلی پشتت گرم است، دیگر. الان ۲۰۰۰ تومان توی حسابت باشد، چقدر پشتت گرم است؟ هر جا بخواهی بروی، چک میکشی. هرچی کم بیاوریم، من آقا! دماوند مال من چی میگویی؟ بنده خدا! بگیر آقا! این را. این کارخانه را خریدم. دماوند مال من. ورشکست شد. چی چی است. دو روز کوه دماوند اجاره بدهم، پول ۱۰ تا کارخانه در میآید. حالا کوه احد. به هر صدقهای که دادی، یک کوه احد و «وَ هُوَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فِی ظِلِّ عَرْشِ اللَّهِ» روز قیامتم زیر سایه عرش خداست. عرش خدا آن فضایی است که همه خلایق تقدیراتشان از آنجاست و چشمشان به آنجاست. رحمت بخواهد جاری بشود، شفاعتی بخواهد رقم بخورد، غایت ما، آن نتیجه کار ما، همه آنجاست. یعنی آنجا اعلام از آنجا میشود. آن دفتری که اعلام میکند که مبدأ و معاد آنجاست. دیگر از آنجا آمدیم، به آنجا برمیگردیم. حالا آنجا زیر سایه عرش خدا. یعنی آنجا آقا! به این این را در امان قرار دادند. به این بشارت دادند که یک آرامش روانی دارد. یعنی خیالش تخت است که آقا! ما با اینجا رفیقیم. یعنی ما با اینجا هماهنگیم. اینجا ما را از خودش میدانند. غریبه نیستیم و به ما رسیدگی میشود. «هوای ما را دارند.» «هوای او را داشتی، هوایت را دارند.» آن روزی که «لَا ظِلَّ إِلَّا ظِلُّ الْعَرْشِ» هیچکس هوای هیچکس را ندارد، هوایت را دارند. هوای مردهها را داشتی، خدا خیرت بدهد. هیچکس هوای مردهها را ندارد. آن روزی هم که هیچکس هوای هیچکس را ندارد، ما هوای تو را داریم. گم نمیشود چیزی. «وَ حَیَا الْمَیِّتِ وَ النَّجَاةُ بِهَذِهِ الصَّدَقَةِ» مرده و زنده با این صدقه نجات پیدا میکنند. دوت یعنی همین که داد، نجات پیدا کرد. همونی که گرفت، نجات پیدا کرد. الطاف خداست که هنوز ما فقیر داریم. میشود صدقه داد. مشکلات اقتصادی، این اوضاع الان کرونایی جزو الطافی است که این رسیدگیها بشود. کمک بشود. این اوضاع اقتصادی ایثار کنیم از حق خودمان. اگر بیایند همین الان، همین الان صدای بنده هرکی میشنود، حالا من خودم همین الان دسترسی ندارم، ولی شما که میشنوید. ما انشاءالله بشود یک کاری بکنیم. همین الان به نیت پدربزرگ و مادربزرگان از حضرت آدم. حالا یک صدقه که خب! یک صدقه بدهیم. رفقا که قربانی جمع میکنند، کار قربانی و اینها. رفقای ما عون میکنند. حالا آن وقت مثلاً یک پولی کمک بشود و یک پولی حالا در نظر بگیریم، تصمیم بگیریم که این را بدهیم صدقه از طرف اینها. الان هم نقداً چکار میکنیم؟ یک حمد و یک صلوات برای همه اینها میفرستیم. «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ.»
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین. اهدنا الصراط المستقیم. صراط الذین انعمت علیهم. غیر المغضوب علیهم ولا الضالین.
**حدیث بعدی** از امام هادی (علیه السلام) فرمود که به متوکل فرمود: «وَ اللَّهِ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ یَحُجُّ عَنْ أَبِیهِ وَ أُمِّهِ» امیرالمؤمنین، به خدا قسم امیرالمؤمنین، از طرف پدر و مادرش حج به جا آورد. «وَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) حَجَّ عَنْ أَبِیهِ وَ أُمِّهِ» از طرف پدر رسول الله و مادرشان. حتی تا زنده بود، مصرف پدر و مادر اعمال انجام میداد. «وَ وَصَّى الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ بِمِثْلِ ذَلِکَ» و به امام حسن و امام حسین هم وصیت کرد: «شما هم از طرف پدر و مادر من این کار را انجام بدهید.» مصرف پدر رسول الله. «وَ کُلُّ إِمَامٍ مِنَّا یَفْعَلُ ذَلِکَ» همه ما اهل بیت این مسئولیت را داریم. و وصیت امیرالمؤمنین. حج به جا بیاوریم از طرف پدر و مادر امیرالمؤمنین. یعنی شما باید برای پدر و مادر کار بکنید و وصیت هم بکنی به بچهات که برای پدر و مادر من هدیه بفرست. برای خودم و پدر و مادرم، بعدی، بعدی، بعدی، بعدی. این یک بخشی است که در وصیتها سفارش کنیم همدیگر را. بچهها! هدیه شب جمعه یادتان نرود. برای من... رئیس روضه بگیرید. «ماترکی که مانده، پولی که مانده، خرج مجلس روضه را ادامه بدهد.» از طرف... خشک میشود، دیگر. صدقه و هدیه و فلان. روضه بگیرید. دعا کنید. کتاب چاپ میکنند، مفاتیح چاپ میکنند، چه میدانم وقتهای در گردش میکنند، کتابخانه راه میاندازند. کارهای خوب، حمایتهای مالی که میشود که اینها صدقه جاریه است. از خوراک آقا! ظاهری هم بهتر است. یک کوبیده میدادی، میخوردند، سیر میشدند، تمام میشود. فاضلاب میشود، میرود. یک کتابی میدهی، کمک میکنی چاپ میشود، چه میدانم کار فکری فرهنگی. این اثرش هم ماندگار. نورانیتش خیلی زیاد است. بدبختی گشایشهای معنوی که ایجاد میکند برای بقیه. باز آثارش میرسد به روح میت. فقط شکم سیر. واسه افطاریها که میدهند. همه ۱۲ نفر آمدهاند که هشت نفرشان روزه نیستند. آن چهار تای دیگر هم تا خِرخِره سیرند. آدم میمانَد از بیتوفیقی بعضیها که افطاری میدهند. آخرش به همینها میرسد. این سفرهها هم که پهن میشود در مجلس ختم، اکثرش هم همینجوری است. یعنی یک مشت آدم سیر به یک مشت آدم سیر دیگر. اصلش आदमी که گرسنه است. واقعاً باز بالاتر از گرسنگی فیزیکی و مادی، گرسنگی فکری و روحی و معنوی. آنها را آقا! یک کاری برای آنها بکن. مسجدی راه بینداز، حسینیهای راه بینداز، مؤسسه فرهنگی، مدرسه علمیهای، کار فکری فرهنگی. اینها. اینها میماند برای آدم. برای خودت، برای پدر و مادرت. کار این شکلی. اینها خیلی مهم است. تا امام زمان هر کدوم از ما بیاید، موظف به این کار «اِلَّا أَنْ یُصْبِحَ اللَّهُ أَمْرَهُ» تا آن موقع ما همینجور موظفیم این کار را انجام بدهیم. اینها را باید قشنگ کرد.
**روایت بعدی** صفوان بن یحیی که ملقب به ابو محمد. بیا! صابری. خیلی ثقه بوده پیش اهل حدیث و خیلی عابد بوده. «کَانَ یُصَلِّی کُلَّ یَوْمٍ خَمْسِینَ وَ مِائَةَ رَکْعَةٍ» این خیلی روایت جالبی است. ماجرای خیلی جالب. اولین بار از مرحوم شهید دستغیب شنیدم. خیلی برایم تذکر عجیبی بود. میفرماید که این هر روز آقا! ۱۵۰ رکعت نماز. روزی ۱۵۰. «وَ یَصُومُ فِی السَّنَةِ ثَلَاثَةَ أَشْهُرٍ» سه ماه در سال هم روزه میگرفت که احتمالاً میشده شعبان و رجب و رمضان. «وَ یَخْرُجُ زَکَاةَ مَالِهِ کُلَّ سَنَةٍ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ» سالی سه بار هم زکات میداد. «ثُمَّ اشْتَرَکَ هُوَ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جُنْدَبٍ وَ عَلِیُّ بْنُ نُعْمَانَ» پس این آقا تکی چکار میکرد؟ خیلی قشنگ. یک نفر آدم روزی ۱۵۰ رکعت نماز میخواند و سه ماه در سال روزه میگرفت. سه بار هم زکات میداد. دو تا رفیق دیگر داشت: عبدالله بن جندب و علی بن نعمان. عبدالله بن جندب شهید امام صادق. حدیث معروف است. مریضیه، مساجید، اخلاق معنوی. حضرت به ایشون فرمود. آدم خوبی بود. آدم اهل صفا و صلاح بود. این آقای صفوان بن یحیی و عبدالله بن جندب و علی بن نعمان در بیت الله الحرام با همدیگر قرار گذاشتند. «فَتَعَاقَدُوا جَمِیعاً عِنْدَ الْمَوْتِ أَهْداهُ وَاحد منها ان یصلی ما بقی من صلاته» هرکی دیگر، هر کدام از این سه تا که مرد، «یصلّی مِن بقیة صلاته» هرکی ماند، این کارها را انجام بدهد از طرفش. این ۱۵۰ رکعت نماز، سه ماه روزه و سه بار زکات را به نیابت از او انجام بدهد. خب! حالا طرف یک نفر مرده. آن یکی اهل همیناند، دیگر. هر سه تا اینجوری بودند. حالا این ۱۵۰ رکعت برای خودش میخواند. با هم قرار گذاشتند. رفاقتی! چه رفاقتهایی است اینها! چه خبر؟ اصلاً اینها نمیفهمند. من واقعاً آن چی با خودشان فکر میکردند. مرد حسابی! دیشب رفته بودم میوهفروشی، دیدم که این پسره ماشین خارجی خریده. میگفت: «الهی دلار برود بالا!» «خدا کند دلار الان که ما خریدیم، فقط پایین نیاید.» درگیر چیست؟ «کین دلار را بکشد بالا که یک دو قران سود کند.» اینها فکر چی بودند؟ کجا بودند؟ ۱۵۰ رکعت برای خودش در روز میخواند. نفر اول از دنیا رفت. آن دو تا دیگر تقسیم کردند. آن دو تا که از دنیا رفتند، میدانی چی شد؟ آن تک نفری که ماند، اینجوری شد که سه تا ۱۵۰ رکعت در روز میخواند. سه تا سه ماه در سال روزه میگرفت. سه بار زکات میداد در طول سال که میشد ۹ بار زکات. سه بار از طرف خودش، سه بار از طرف این یکی، سه بار از طرف آن. ۱۵۰ رکعت خودم، ۱۵۰ رکعت این، ۱۵۰ رکعت آن. این ۱۵۰ رکعت را که گفتم بخوانیم و نمیخوانیم، سفارش شده. بعد اینها چه قرار و مداری بوده؟ اینها چه رفاقتی بوده؟ چقدر تو جدی گرفتن آن ور را خبری هست نیست. جدیه. چهجوریه؟ چند چندی؟ قرار شد اینها از طرفش حج به جا بیاورند، زکات بدهند. «مادام حیات.» «فَمَاتَ صَاحِبَاهُ» این آقای صفوان بن یحیی، آن دو تا رفیقش مردند و «بَقِیَ صَفْوَانُ بَعْدَهُمَا» ایشان تک و تنها و «وَ کَانَ یُوَفِّی لَهُمَا بِذَلِکَ» این کار را کرد. البته این شاید به این نحو باشد که الان که روایت را نگاه میکنم، به نظرم این شکلی میآید که این سه تا ۱۵۰ رکعت نبوده. این ۵۰ رکعت خودش بوده. شد سه تا که آخرش شد ۱۵۰ تا. آخرش را گفتم. اولش آخرش را گفتم که ماجرایش این بوده. یعنی آن یکی هم زکات یک بار سال خودش را و روزه یک ماه خودش را. سریالش راحتتر میشود. حالا اگر کسی بخواهد آن یکی، خیلی سنگین میشود، خداییش. ۴۵۰ رکعت نماز. هر روز ۱۵۰ رکعت نماز. یک ۵۰ تا خودش، یک ۵۰ تا عبدالله بن جندب. بعد چه رفاقتها و چه پایبندی به عهدی بوده که تا آخر این کار را کرد و «وَ یَحُجُّ عَنْهُمَا وَ کُلُّ شَیْءٍ مِنَ الْبِرِّ وَ الصَّلَاحِ یَفْعَلُهُ لِنَفْسِهِ» حج به جا آورد از طرف آنها و هر کار خیری بر و صلاحی که برای خودش میکرد، یک دانه برای خودش، دو تا هم برای آن. فلانی مشکل مالی دارد، صدقه بده. یک سومش از طرف خودم، دو سومش از طرف آن دو تا. خیلی هنر میخواهد! حالا ما با اموات این کار را بکنیم. با پدر و مادرمان قشنگتر است و یعنی حالا پدر و مادر که واقعاً نیاز دارند. یعنی اموات ارحام نیاز دارن. میشود این کار را من با اهل بیت انجام داد. این هم خیلی قشنگ است. خیلی حرفهایاند در این مسائل در هدیه اعمال به اهل بیت و آثار فوقالعادهای هم میبیند. آثار فوقالعاده در این هدیه و شریک کردن اهل بیت و عمل. قرآن میخوانی، نافله میخوانی، هدیه کن به روح حضرت زهرا سلام الله علیها، پیغمبر، امیرالمؤمنین. آثار فوقالعاده دارد.
یکی از اساتید میفرمود که یک پادشاهی از یک جایی رد میشد، دید که یک ماهیگیری نشسته، ماهی میگیرد. گفت: «چند تا گرفتی؟» «هیچی.» گفت: «من مینشینم بغلت. قرار میگذاریم. هرچی ماهی گرفتی، نصف نصف.» این پادشاه بود. آن هم خبر نداشت که این پادشاه است. خود این شراکت گاهی رزق را زیاد میکند، دیگر. یعنی خودش به تنهایی روزی ندارد. دو تا که با هم میشوند، روزی آن به این میرسد. خدا ازدواج و اولاد آوردن اینها شکلی است. یعنی خود طرف تنهایی روزی ندارد. رزق بچه را به این میدهند. این هم شریک شد بین سلطان و ماهیگیر. که از رزق خودش، خودش خوشروزی بود، دیگر. این پادشاه بود. آنقدر روزی داشت. در روز شریک شده. آقا! این مثلاً ۱۰ تا ماهی گرفتم، آنجا نصفش را داد به این و سلطان رفت. به این گفتش که: «ببین! من توی شهر مینشینم. برای شکار روستاهای اطراف آدرس من است. آمدی آنجا، بیا جلو در خانه من. اگر گفتند کی هستی، بگو من شریک فلانیم.» خلاصه کاخ را نشانش داد. «برو!» «عمو! شریک فلانی.» «راست آمد.» توی یک سفره وسیعی برایش پهن کرد و کلی لباس به این داد و کلی سکه داد و «هر جا رفتی، بگو من شریک فلانیم.» حالا این داستان، داستان خیالی است. اصل استاد بزرگوار فرمود که اصلش خیالیه ولی در ارتباط با امام زمانش واقعیه؛ یعنی تو در عملت که شریک میکنی امام زمان را، دیگر از این به بعد تو را به عنوان شریک امام زمان میدانند. خیلی حرف است. هدیه اعمال به اهل بیت. زیارت عاشورا خواندن، هدیه کنید به روح انبیا. اینها آرزویشان این بود که میآمدند توی دنیا، زیارت امام حسین به جا میآوردند و از زیارت دنیایی امام حسین محروم بودند. لذا زیارت برزخی نصیبشان میشود. شما هم زیارت دنیایی واسشان میفرستید. قرآن و اینها نداشتند. قرآن میخوانی، هدیه میکنی. خلأ قرآن برای اینها پر میشود. خلأهای این شکلی که اینها از این امت پیغمبر محروم بودند. انگار از اعمال امت پیغمبر نصیب گیرشان میآید. خیلی خوشحال میشوند. خیلی خوششان میآید. اینها آن طرف خیلی ارزش دارد. خیلی عجیب است. ببین! اصلاً یک زندگی دیگر است کلاً.
خلاصه آقا! این جناب صفوان بن یحیی این شکلی بود.
**و روایت آخرم** در این باب از امام حسن و امام حسین که: «أَنَّهُمَا کَانَا یُؤَدِّیَانِ زَکَاةَ الْفِطْرَةِ عَنْ أَبِیهِمَا أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام) حَتَّی مَاتَ» هر سال، چقدر روایت! هر سال زکات فطره که میدادند، امام حسن و امام حسین از طرف امیرالمؤمنین. تا وقتی زنده بودم. امام حسن و امام حسین زکات فطره بدهید از طرف پدرت. زکات است، دیگر. صدقه است که بهترین صدقه است. پدرت ازت، مادرت. «فطره کَانَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ (ع) یُؤَدِّی زَکَاةَ الْفِطْرَةِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ (ع) حَتَّی مَاتَ» باز امام سجاد (ع) تا وقتی زنده بودند، هر سال زکات فطره از طرف امام حسین (ع) میدادند تا دنیا رفتند. «کَانَ أَبُو جَعْفَرٍ (ع) یُؤَدِّی زَکَاةَ الْفِطْرَةِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ حَتَّی مَاتَ» امام باقر (ع) زکات فطره هر سال میدادند برای امام سجاد (علیه السلام) تا از دنیا رفتند. «أَبِی مَعَ الْحُسَیْنِ» و من هم الان دارم همهاش زکات فطره میدهم از طرف پدرم. امام باقر. الان هم امام زمان هر سال دارند زکات فطره میدهند از طرف امام عسکری. الان امام زمان همهاش دارند به نیت حضرت ابوطالب و عبدالمطلب. ابوطالب، عبدالمطلب، آخر کشف شد که این از کجاست. از همین باب که امام زمان انجام میدهند که برکاتی توش است. عرض کردم قبلاً. خود امیرالمؤمنین مقید بودند از طرف حضرت ابوطالب و عبدالمطلب و مادرشان فاطمه. عجب! آره! شبیه ما میکند. محمد شهید. حج میرویم از طرف، عمره میرویم، مثلاً به نیابت میرویم از طرف حضرت ابوطالب و عبدالمطلب. این هم آمده، دارد از این کارها میکند. شبیه ما. زیارت میرود از طرف اینها. نمیدانم نماز میخواند برای اینها. هدیه. خوشش میآید، دیگر. مد نظر قرار میدهند. شما کارت... خلاصه اینها روایات بسیار جالب در مورد هدیه اموات و آثارش است. هنوز بحث هدیه را آقا! تمام شده ندانید. ما هنوز در مورد هدیه اموات صحبت داریم و یکی دو جلسه دیگر لااقل برای اموات. بعدش هم که باز بحث کودک اینها در عالم برزخ که آن هم بحث مفصلی است. خدا توفیق بدهد انشاءالله بتوانیم در مورد اینها صحبت بکنیم به عنایت امام رضا (علیه السلام) انشاءالله.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه هفتم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه هشتم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه سوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه چهارم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه سوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه سوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه چهارم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
در حال بارگذاری نظرات...