‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمّد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
در مورد هدیه دادن به اموات و هدیه گرفتن از اموات، جلسه قبل اشارههایی شد و نکات بیشتری را انشاءالله در این جلسه با هم مطرح کنیم. بحث اولی که کم مطرح میشود، در مورد هدیه گرفتن از اموات، اینکه از اموات هدیه بگیریم. بحث هدیه دادن به اموات خیلی مطرح شده که انشاءالله مفصّل نکاتی عرض میکنیم. بحث هدیه گرفتن از اموات خیلی کمتر مطرح شده است. خب، اموات برای ما دعا میکنند. این اثری دارد و بعضیشان هم دستوبالشان باز است و هدیه میدهند به ما. این هدایا هم جنبههای مختلف دارد. شما هر بار که به زیارت امام رضا (علیه السلام) مشرف بشوید، هدیه دارید از امام؛ هر بار که از دور سلام بدهید، هدیه دارید از امام رضا.
برای علما و بزرگان فاتحه بخوانید، قرائت قرآن کنید؛ بحثهای این شکلی. ماجرای مرحوم آسید احمد آقای قاضی را قبلاً در بحث شفاعت، اشارههایی بهش شد. آنجا گفتیم که یک حمد و هفت تا «قل هو الله» برای ایشان آثار فوقالعادهای دارد. برخی بزرگان اینطوری بودند؛ معروف بودند که حدیث کسا برای برخی، زیارت جامعه هدیه میدهند. نخودکی! دنبال مورد اگر بگردید، بروید کنار قبر ایشان، بحث وقتگشایی و اینهاست؛ یک صبح تا شب بنشینید، مورد نظر پیدا میشود. در خدمت شما عرض کنم که نخودکی حالا در این باب، خیلی شناخته شده است و در روایات هم، البته هست که توسل به هر کدام از اهل بیت، آثار ویژهای دارد. این را در آن جلسات بحث «المیزان»، سری در «المیزان»، یکی از جلساتش این روایت مفصل خوانده شد. البته روایت نیست؛ یک نقلیه که مرحوم صدوق از استاد معنوی که داشته که خیلی ازش نقل قول میکند در آثارش، ایشان نقل قول میکند که پیغمبر اکرم را در رؤیا میبینند و پیغمبر و ۱۴ معصوم میفرمایند که: "برای هر کاری، به کدام یک از ایشان متوسل شویم؟".
پنج تن را کامل جدا کردند. مثلاً در بحث سفر، به امام رضا (علیه السلام) متوسل شوید؛ حمل و نقل و رفت و آمد و اینها. چون خود امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) طولانیترین سفر را در بین اهل بیت داشتند. برای رسیدگی به برادران و توفیق نافله، به امام هادی (علیه السلام) متوسل شوید. توفیق نافله میخواهی پیدا کنی، به امام هادی متوسل شو. و توسل به امام کاظم و امام جواد (علیهما السلام)، اینها که خب واقعاً مرسوم است و واقعاً هم آثار دیده میشود. مثلاً جوانهایی که مشکلاتی دارند و برای خانهدار شدن و اینها، این دستورات آثار خاصی دارد.
حالا شما نگاه نکن به بعضی از بیعقلهایی که بعضاً ادعای فضیلتشان هم میشود. ما دیدیم بعضی از اینها مسخره میکردند دستوری که برخی بزرگان میگفتند در مورد توسل به حضرت زینب (سلام الله علیها) که ۶۹ هزار تومان یا ۶۹۰ هزار تومان توسل مختصر پیدا کنید، اشکی بریزید، دو رکعت نماز بخوانید و نیت کنید که مشکل که حل شد، بروید به یک علویه مستمند، خانم سید، گرفتار، کمک کنید. آثار فوقالعاده دیده شده از این.
بنده دیدم یکی از این فضلایی که خیلی ادعای فضیلتش میشد، آمده بود و مسخره کرده بود. خب، با بیعقل، با جماعت بیعقل چه بکنیم؟ مخصوصاً اگر ادعای عقلش هم بشود که دیگر سرگردان در آخور طبیعت، مثل کـ... بعداً میگوییم هیچ خبر دیگری نیست؛ درش هم بسته میشود. یعنی یک کم که یک چیزی میخواهد بگوید، میبیند این وضعیت این است، همان را هم دیگر هیچی نمیگوید. این آثار، این توسلها، حیات این شخصیتها، توسلات خاص، اثرات خاص، افراد با عنایات خاصشان که این هم یک وقتی نقل کردند. مفهومش این است که شیخ محمدتقی آملی فرموده بود: "من حاجتهایی دارم، میروم حرم امام رضا (علیه السلام) برآورده نمیشود، میآیم حرم حضرت عبدالعظیم، سریع برآورده میشود."
بعد از حضرت عبدالعظیم، معروف بود بین برخی، ۴۰ تا مزار شهید را میشستند. شهید گمنام، سپهر، باب کرده بود. در بهشت زهرای تهران، زیاد شهید گمنام هست. ۴۰ تا قبر را میشورند و حاجاتشان را میگویند. شستن قبر، هدیه کردن قرآن و نماز و صلوات و ذکر و فلان و اینها به طریق اولی اثر دارد. شهید علمدار در ساری معروف است که زیارت عاشورا برای ایشان. کتاب علمدار را که نوشتند، چیزهای عجیب و غریبی نقل شده. هدیه زیارت عاشورا، مرحوم علمدار، آثار فوقالعاده. کلیدزنی شهدا. خلاصه، آثار فوقالعادهای از علما و بزرگان و اذکار. اینها، عرض کردم برخیشان حدیث کسا، مثلاً. خب، آنی که خود آن شخص هم علاقه داشته بهش، خیلی اثرگذار است. اذکار و سَوَر که مثلاً علاقه داشتند، اُنس داشتند.
به هر حال، این بحث هدیه گرفتن، یک چیز کاملاً عادی است و عنایاتی که از آن طرف میشود به این طرف و آثار توسلات و اینها، یک چیز واضحی است برای اهلش. در هدایا انواع مختلف گاهی اثر مادی برای ما دارد. مثلاً توسل به حضرت ابوطالب و عبدالمطلب اشاره کردم. گفتند که این در گشایش رزق، آثار فوقالعادهای دارد. صلوات برای حضرت نرجس خاتون که حالا امروز روز جمعه است. بزرگان سفارش میکردند، غروب سفارش شده، هدیه به حضرت نرجس خاتون. هدیه به حضرت نرجس خاتون آثار فوقالعادهای دارد، آثار بینظیر. صلوات برای شَوَن، نازلا، برای نماز، برای... قبلاً این اشاره شد. خانمهایی که موقع زایمان... برخی بزرگان فرمودند، حالا آن عصر ولادت است و سختی در زایمان و اینهاست. به روح خانمهای نمونه عالم: حضرت خدیجه (سلام الله علیها)، حضرت آسیه، حضرت مریم، حضرت نرجس خاتون، حضرت زهرا (سلام الله علیها)، حضرت زینب (سلام الله علیها)، حضرت نفیسه خاتون، حضرت معصومه (سلام الله علیها)، حضرت ام البنین، حضرت حکیمه خاتون. این شخصیتهای برجسته، خانمهای استثنایی و حضرت آمنه، فاطمه بنت اسد، این شخصیتها؛ حضرت رباب، حضرت سکینه، حضرت رقیه؛ همه را اضافه کنید. برای هر کدام دو رکعت نماز بخوانید. هدیه به ارواح اینها، حاضر میشوند و در این عصر ولادت گشایش ایجاد میکند. به کَرات دیده شده و اساتید و بزرگان سفارش کردهاند.
چیزهای کاملاً واضح است. البته خب، انتظاری غیر از این هم نیست. ولی اینها اموری است که کاملاً باز است. یعنی آثاری که اینها دارند... یک شهید اثرگذار است. اینها ولیّ خدا و گشایشهایی میتواند ایجاد بکند با یک نظر و عنایت و یک دعا، چه برسد به اینهایی که مقامات عالیه معنوی دارند. اینها وقتی در طول حیات بودند، خیلی کار ازشان برمیآمد. توسل به اینها... آقای بهجت (رحمت الله علیه) میگفت: "عملی طراحی میکردم، کار گیر میکرد، به خود ایشان متوسل میشدم، گشایش و حل میشد." آنی که زنده است، در طول حیات توسل به او اثر دارد، این شخصیتهای بزرگ، چه برسد به اینکه از این دنیا رفتهاند، از حجاب بدن خلاص شدهاند و دستوبالشان باز شده و آثار عجیبی از اینها دیده میشود به کَرات. اینها دیده شده. میخواهم همینطور بگویم خیلی موارد در کتابهای مختلفی بهش اشاره شده. عرض کردم آثار مرحوم شهید دستغیب هست، آن کتاب آیت الله خرازی، آثار... قبلاً اشاره شد. اینها را اگر مراجعه کنند عزیزان، میبینند.
به هر حال، هدیه گرفتن در ازای هدیه دادن، یک امر واضحی است. هدیه بدهی، قطعاً هدیه میگیری. یا خودش آنقدر بالا است که بهت مستقیم هدیه میدهد، یا پایینتر، گشایشی برایش میشود، خدا بهت هدیه میدهد. تفریج کرب میکنی، دیگر گشایش ایجاد میکنی. و همانجایی که "ادخال سرور" برای زنده داریم، مرده هم داریم. آثار فوقالعادهای... برای زنده دارد که میگوید نوری میشود، شب اول قبر نجاتش میدهد. برای مرده هم "ادخال سرور" است. خب، ما پول نداریم برای زندهها ادخال سرور کنیم! میگویند: "زندهها تبدیل به غفلت میشوند و اثرش خیلی نیست؛ نه میفهمد، نه قدر میداند، نه آنی که ازش توقع داریم حاصل میشود." ولی مرده هم میفهمد، هم قدر میداند، هم اثرش حاصل میشود و خیلی هم گشایش بسیار بالاتر است. دعا برای اینها... خدا میداند چه اثری، چه گرههایی از ما باز میشود در اثر دعا برای اموات. هدیه دادن برای اموات و وسیع کردن ما رزق...
کرباسچیان در آن کتابی که دارد – "کلان خاطرم نیست"، خیلی سال پیش خواندم – میگوید: "دیدم این امواتی بودند در عالم برزخ." حالا مفصل است، حالا الان هم کتابش اینجا در دسترس نیست. قم بود کتابش، اگر بود الان براتون از رو میخواندم. کیسه داستانهای جالب ایشان در مورد سرگذشت ارواح و اینها دارد. مسائلی که پیش آمده بوده. کتابش هم نایاب است، حالا اسمش هم در خاطرم نیست. یکی از داستانها که میگوید، همین است که میگوید: "دیدم یک سری برگههایی برایشان میافتد، یک سری اموات بودند." گفتند: "اینها چیست؟" گفت: "به ما رزق خاص نمیرسد. وارثی نداریم." بیوارث و بدوارث که میگویند، چشمبهراه مینشینند. این دعاهای عامی که مردم میکنند: "اللهم اغفر للمؤمنین و المؤمنات و المسلمین و المسلمات، الاحیاء منهم و الاموات، و تابع بیننا و بینهم بالخیرات." اینها که میآید، در ما گشایش ایجاد میکند. اینها رزق عام است، در واقع مثل باران میبارد. قبلاً هم که اشاره شد، هر چقدر توسعه بدهیم، کم نمیشود. مثل دری میماند که باز میشود، هوا به همه میرسد. نوری است که به همه میخورد. گفتی: "ما خواب دیدیم که مرده ما گفته که چی؟ اینها که میفرستید، هیچی به خودم نمیرسد، فقط مخصوص خودم بفرستید." خب، عرض شد که این احتمالاً بنده خدا «چی» بوده؟ ما که بلد نیستیم، احتمال میدهیم که این احتمالاً حق الناس زیاد داشته، شاید، شاید اینجوری بوده برایش که میفرستند در واقع بقیه حقشان را میگیرند که از این کم میشود و اینها. کم شدن ما نداریم که وقتی به دو نفر فرستادید، نصفش باشد، یا نون رزق تکثیر میشود به تعداد نیاز هرکدامشان. از این عمل برطرف میشود به میزان نورانیت عمل، به میزان حقانیت عمل، وزن عمل. بحرینها از آن عمل برده میشود در بهشت افعال، در بهشت صفات، آن جنّت اسماء و صفاتی که دارد، اثر تجلی که آن اسم دارد، آن فعل دارد، اینها همه بالاخره برای ...
یک داستان جالبی را مرحوم آقای حسینی تهرانی در «معادشناسی»، جلد ۲، صفحه ۲۵۰ تا ۲۵۶ نقل میکنند. خیلی دوست داشتم این داستان را به مناسبتی بخوانیم. حالا با نظر به همین مناسبت هدیه گرفتن، خیلی ماجرای جالبی است. البته بحث «ملکوت اعمال» و اینها هم هست و نهیب جدی در این داستان هست که اثرگذار است. داستان قشنگی است، این را بخوانم.
«ملا مهدی نراقی» که میشود «احمد نراقی» پسر، که صاحب معراج است، مرحوم «ملا مهدی» پدر صاحب معراج. ایشان هم اینجا اشاره شده. مرحوم نراقی جد مادری مادربزرگ ماست. یعنی پدر مادر مادر مادر، مادر به توان ۴. پدر مادر به توان ۴ برای حقیر. فرزند ارجمندش «حاج ملا احمد نراقی» که دایی ما میشود. آقای تهرانی، استاد مرحوم «شیخ انصاری» از علمای برجسته و صاحب تصنیف عدیدهایست. ماجرا را کی نقل کرده؟ «پدَر عراقی» نه، پدَر شیخ انصاری. (ظاهراً غلط چاپی است). «پدَر شیخ انصاری از عتبات عالیات در هنگام تحصیل به ایران آمد و به اصفهان رفت. سپس به کاشان آمد و ۴ سال تمام از محضر درس آخوند ملا احمد نراقی بهرهمند شد. سپس به نجف اشرف معاودت نمود.» یعنی برگشت. «این داستان در بین علما و طلاب نجف مشهور است و در بین اقوام و ارحام مادری ما از مسلمیات احوالات آل نراقی محسوب میشود.» اینها فامیل هم بودند دیگر، میدانستند.
ایشان در همان ایام اقامت در نجف، در ماه رمضانی که بر ایشان میگذرد، یک روز در منزلشان برای صرف افطار، هیچی نداشتند. عیالش بهش میگوید: «هیچی در منزل نیست، برو بیرون چیزی تهیه کن.» ملا نراقی در حالی که حتی یک فِلس پول سیاه هم نداشته، از منزل بیرون میرود. یکسره به سمت وادی السلام نجف. (وادی السلام؛ وادی السلام غلط.) به سمت وادی السلام نجف برای زیارت اهل قبور. در بین قبرهای قدیمی مینشیند و فاتحه میخوانَد تا اینکه آفتاب غروب میکند. هوا کمکم رو به تاریکی میرود. در این حال، عدهای از اعراب، جنازه را آوردند. قبری برایش حفر کردند. جنازه را در بینِ قَبر گذاشتند و رو کردند به من و گفتند: «ما کاری داریم، عجله داریم، میرویم به محل خود. شما بقیه تجهیزات این جنازه را انجام بدهید.» جنازه را گذاشتند و رفتند.
ملا نراقی میگوید: «من در بین قبر رفتم که کفن را باز کنم و صورتش را به خاک بگذارم. بعد روی او خشت بگذارم و خاک بریزم و صاف کنم. ناگهان دیدم دریچهای از آن قبر باز شد که از دریچه داخل شدم.» باغ بزرگی را دید، مکاشفه شد برایش. از این اتفاق ظاهری، ملکوتش رسیده. «درختهای سرسبز سر به هم آورده و دارای میوههای مختلف و متنوع.» قبر اینجوری است آقا. قبر ظاهراً اینجوری است، اما درِ ملکوت است. حاکمیت ملکوت. انگار پشت در خانه شما، مثلاً این دزدگیرها را دیدید خیلی سنسور قوی دارد؟ که یک کسی از بغلش رد بشود؟ حالا ضرب در میلیاردش بکن. قبر اینجوری است. سنسور خیلی قوی دارد. برای کسی که در خانهاش است، در بهشتش است، سنسور قوی دارد که قبلش تا حتی توجه به قبرش میشود، میفهمد. قویتر دارد. در به آن سمت باز میشود. میرود یا میرود پایین یا میرود بالا. خلاصه، قبر این شکلی است. این نیست که سیمان و گودال و فلان اینها نیست، یک چیز دیگر است.
«از در این باغ، یک راهی به سمت قصر مجللی، خب، این هم دفن نکردند. تو بهشتش بوده که در تمام این راه از سنگریزههای متشکل از جواهرات فرش شده بود. همهاش دُر و یاقوت و اینهاست.» من بیاختیار وارد شدم و یکسر به سمت آن قصر رهسپار شدم. دیدم قصر باشکوه و خوشنمایی از جواهرات قیمتی که خونمون در خطبه پیغمبر بود دیگر. «از پله بالا رفتم و وارد اتاق بزرگی شدم. دیدم شخصی در صدر اتاق نشسته و دور تا دور این اتاق افرادی نشستهاند.» سلام کردم و نشستم. جواب سلام من را دادند. بعد دیدم افرادی که در اطراف اتاق نشستهاند، از آن شخصی که در صدر نشسته، پیوسته احوالپرسی میکنند. از حالات اقوام و بستگان خودشان سؤال میکنند و او پاسخ میدهد.
کسی که تازه وارد عالم برزخ میشود، آنهایی که آنجا هستند، سؤال میکنند: «فلانی چه خبر؟ زنده است؟ مرده؟» که اموات از همه چیز دنیا خبر ندارند. بستگی به درجهشان دارد. و نهایتش بعضیهایشان از اقوام نزدیک خودشان خبر میخوانند. که جمعه به جمعه میآیند. مثل امروز. «سر یزور اهله فی کل جماعه». یک همچین چیزی. هر جمعه میآید سر میزند باخبر میشود. سرزنش نه اینکه مثل این دنیا پرواز اختصاصی... مثلاً میگویم سر درِ خانه میشود. حالا ممکن است این حرکت اینجوری هم باشد. ولی اطلاع پیدا میکند دیگر. اشراف دارد. آن آدم عالم بالا است و اشراف داره، در حد شعاع خانواده خودش. معمولاً اموات اینجوریاند و خبر دارند. چون عمل منفصلش است. از این باب است. هفته به هفته بگویند که: «از این عمل منفصل چه خبر؟» از این باب خانواده، همسر و بچه. خانوادهاش دیگر. پدر و مادر و همسر و فرزندان. اینها میشوند خانواده. از اینها: «این هفته چی کاسبیم؟» جمعه روز ضیافت الله و مهمانی خداست و اینها. روز پذیرایی است. بیاید ببیند که امروز نصیبش چیست.
بقیهها نه، خیلی خبری نسبت بهشان ندارد. «عمو چی شده؟»، مثلاً: «پسرعمو چی شد؟»، «و داماد آن چی شده؟». اینها، کسی که تازه میآید خبر میدهد. حالا خیلی توش حرفهها روی اینها بنشینید فکر کنید. این با یک سری اطلاعات رفته و این هم کمکم دیگر از ما بعدش دیگر خبر ندارد. آن هم که اول رفت، پسرعمویی دارد. از الان پسرعمو از او خبر ندارد. نکته خیلی عجیبی است در مورد عالم برزخ روی فهمش. بابی است که ازش ۱۰۰ تا مطلب در میآید. یعنی نیست که همه اطلاعاتش را بگذارد، برود. دیتا صاف بشود. این اطلاعات کلی دارد. اقوام اینها را میشناسد. اینها آمدند کنار قبرش و کلیت ماجرا را میدهد و بعد دیگر میرود آن ور و دیگر اینجا در جریان نیست که دارد چی میشود. یعنی خودش هم نمیخواهد اصلاً. یا نمیگذارند، یا اصلاً دیگر علاقهای هم ندارد که بخواهد از اینجا چیزی بپرسد. جمع میکنی میروی کانادا. دیگر بعد یک سال دو سال، اصلاً کار نداری که این پسرعمو چهکار دارد میکند و نمیدانم آبجی کوچیکش چطور است. یک حالی از دور یک زنگی بزنی، تماس بگیری. همان فامیلهای درجه یک تو. دیگر بقیهها را یک کسی بیاید آن ور یک آماری میگیرد که فلانی چهکار شد؟ آن یکی رستوران راه انداخته بود چهکار کرده؟ همین دیگر. یادت میرود اصلاً، دیگر اهمیتی هم برایت ندارد.
خلاصه، اینها میآیند سؤال میکنند که: «از فلانی و فلانی چه خبر؟» و بعد این مثلاً میگوید: «که فلانی زنده است.» میگویند: «خب، حالا پس انشاءالله میآید این ور میبینیم.» پس نیاوردنش اینجا، بردندش جای دیگر. با خبر یک کلیتی هم چون نسبتهایی که دارند، میفهمند که اینی که آمده از اقوام و خویشان و نزدیکان و اینهاست. آن دور، آنهایی که باهاش مرتبطاند، اتصال دارند. مثل همین تلگرام که توی لیست مخاطبینت هست، پیام میآید که «جوین فلانی، تلگرام». وارد تلگرام شد. آنهایی که تو لیست مخاطبینت هستند، آن طرف هم برزخ. «فلانی، موارد اینجا خلاصه این طرفها چی شد؟ چهکار میکنی؟» اینها مکاشفه دیده بود که خیلی جالب است. نشسته بودند و سؤال میکردند. نشسته بودند، آن را هم برده بودند صدر اتاق نشانده بودند.
سلام کردم، نشستم. جواب سلام من را دادند. بعد دیدم افرادی که در اطراف اتاق نشستهاند، از آن شخصی که در صدر نشسته، پیوسته احوالپرسی میکنند. از حالات پاسخ میدهد. آن مرد مبتهج و مسرور به یکایک از سؤالات جواب میدهد. قدری که گذشت، ناگهان دیدم که ماری از در وارد شد. خیلی عجیب است! "بهشت برزخی"، پس عذاب هم باهاش جمع شد! نکتهای است، نکته بسیار مهم. ایمان به بهشت عدن و جنت آخرتی فرق میکند. آنجا دیگر «ممتاز الیوم ایها المجرم» است. آنجا دیگر همه چی جدا میشود. «یوم الفصل» آنجاست. آنجا کامل تفکیک کامل است. یا این وری یا آن وری. اینجا صفر و یک. اینجا تشکیکی است. درست شد؟ اینجا نه. لزوماً بهشتش هم خیلی هم بهشت است. مخترع پنکه، تو جهنم باد پنکه بهش میخورد! دست گرفتم (اشاره به حالت تمسخر)، مسخره کردند. یعنی اثر عمل شما. صورت مخترع تلفن. یک خط تلفن برایش کشیدند. مخترع مثلاً تلگرام آنجا، مثلاً دختر اینستاگرام. این صورت عمل برایش بالاخره یک اثری در این حد دارد دیگر. بعد، نسوخته، باد پنکه بهش میخورد. این بعضی وقتها بدتر است. آنجا وقتی آدم سوخته است، جهنم، جهنم است دیگر. آقا، طرف مثل این است که تو زندان است. واسه او کولر گازی گذاشتند. زندان، زندان است دیگر. حالا آن یکی دیگر بدبخت دارد پاره پاره میشود تو گرمایی، واسه او کولر گازی. زندان، زندان است. تو حبس است، تو شکنجه است، تو انفرادی است. حالا کولر گازی چه خاصیتی برای این دارد؟ اینها جمع میشود با هم. یعنی هم تو جهنمش یک آثار خوبی دیده میشود که پیغمبر در مورد حاتم طایی فرمودند که به نبرد... بلکه به دخترش فرمودند که: "بابابزرگ تو جهنم است، ولی بابت سخاوتی که داشت، یک عنایتی بهش میشود". به خاطر مشرک بودنش تو جهنم است. این یکی طرف هم که چی بود؟ این هم تو بهشت است، ولی وسط قصر.
بقیّه نترسیده بودند، واسه دنیا نیست که. اگر مار آمد به گُلخن و این حرفها، این مال خودشه. هر کی هم میداند این عذاب مال خودشه، ربطی به من ندارد که من میخواهم بترسم، واهمه از خودش کسی ندارد. مار را دیدم که ناگهان دیدم که ماری از در وارد شد. یکسره به سمت آن محل رفت، نیشی زد و برگشت و از اتاق خارج شد. آن مرد از درد نیش مار، صورتش متغیّر شد، قدری بههم برآمد. کمکم حالش عادی و به صورت اولیه برگشت. سپس باز شروع کردند با همدیگر سخن گفتن و احوالپرسی کردن و از گزارشات دنیا از آن مرد پرسیدند. ساعتی بعد، برای مرتبه دیگر، آن مار از در وارد شد. به همان منوال پیشین نیش زد و برگشت. آن مرد حالش مضطرب و رنگ چهرهاش دگرگون شد و سپس به حالت عادی برگشت. من در این حال سؤال کردم: «آقا شما کی هستید؟ اینجا کجاست؟ این قصر متعلق به کیست؟ این مار چیست؟ چرا شما را نیش میزند؟»
گفت: «من همین مردهای هستم که همین اکنون شما در قبر گذاشتید.» به حساب و کتاب اینها فکر کنید. خیلی عجیب است! بعد این الان نماز وحشت برایش میخوانند. تو دفع، تلقینش میدهند. از آنجا میشنود. کانالهای تلگرامی: «۵۰۰ نفر بشویم، فلان پست را میگذارم.» ۱۰ تا نماز دیگر بخوانند، راه میافتند. هدایاست و عنایات و موهبتها و بهرهمند میشود دیگر. و بعضی شب اول قبر است، بعضیاش مال بعد تلقین است. فلا خلاصه، باغ بهشتیاش است. در عین حال این هنوز در قبر است، هنوز سنگ را نگذاشته! جواب میدهد. سؤال ازش میکند. رفته بود. قبر نبود. بلکه از این میشود فهمید این همان اولی که مرد، سؤالش را پرسیدند. این برادر، همین که وارد آن طرف شد، تخت بیمارستان، دارد آنجا سؤال پس میدهد. یعنی هنوز اینجا دارند شوک میدهند به قلبش که برگردد، سؤالش را میپرسند ازش. به هر حال اینجوری میشود. دفعه بعد که از دنیا برود، بار کامل. اگر حل نشده، مسئله مانده. بله، دارد. اگر حل شده که دیگر ندارد. بله.
به هر حال میگوید که: «این باغ بهشت برزخی من است که خدا به من عنایت کرد که از دریچهای که از قبر من به عالم برزخ باز شده، دریچهای که از قبر من بالا... این قصر مال من است. این درختهای باشکوه، این جواهرات و این مکان که مشاهده میکنید، بهشت برزخی من است. من آمدم اینجا. این افرادی که دور اتاق گرد آمدهاند، ارحام من هستند. همان لیست مخاطبینی که جُوین شد. که قبل از من به دیار حیات شتافتند و اینک برای دیدن من آمدهاند و از بازماندگان و ارحام و اقربای خود میپرسند و من حالات آنها را برای اینها بازگو میکنم.» گفتم: «این مار چرا تو را میزند؟» گفت: «قضیه از این قرار است که من مردی هستم مؤمن، اهل نماز و روزه و خمس و زکات و هرچه فکر میکنم کار خلافی از من که مستحق چنین عقوبتی باشم، سر نزده.» ماها که خودمان دیگر حسابمان را صاف میدانیم و اینها. اگر تو بازی حق الناس نیفتیم، آن تو کپک و ناب و بوی گند و فاضلاب و اینهاست. و اگر حق الناس گرفتار نشویم، اینهاش اینجا هست. خیلی عجب. خدا به دادمان برس.
«این باغ با این خصوصیات، نتیجه برزخی همان اعمال صالحه من است.» مگر آنکه یک روز، حالا ببینیم ماجرای مار چیست؟ «یک روز در هوای گرم تابستان که در میان کوچه حرکت میکردم، صاحب دکانی با یک مشتری خود گفتگو و منازعه داشت.» من رفتم نزدیک. «ولی اصلاح امرمان دیدم. صاحب دکان میگوید: «۳۰۰ دینار» ـ یعنی شش شاهی ـ «از تو طلب دارم.» مشتری میگوید: «من پنج شاهی بدهکارم.» من به صاحب دکان گفتم: «تو از نیم شاهی بگذر.» به مشتری هم گفتم: «تو هم از نیم شاهی دست بردار.» یعنی نه شیشه، تو نه پنجهای. «پنج و نیم بده.» به مقدار پنج شاهی و نیم به صاحب دکان. صاحب دکان ساکت شده و چیزی نگفت، ولی چون حق با صاحب دکان بود و من به قدر نیم شاهی به قضاوت خود که صاحب دکان راضی بر آن نبود، حقش را ضایع کردم. در کیفر این عمل، خداوند عز و جل این مار را معین کرد.» نیش بود دیگر، میزد. «نیشی به من میزند. هر یک ساعت مرا بدین منوال نیش میزند. هر ساعت تا در نفخ صور دمیده شود و خلایق برای حساب در محشر حاضر بشوم.»
لطف خدا این است که طرف وقتی مرد، حسابش رسیدگی میشود. یعنی آن یکی وقتی بیاید، با هم صاف میکنند. این برکت شفاعت محمد و آل محمد (صلوات الله علیهم اجمعین) نجات پیدا میکند. یک شفاعت، این کار است. وایستا تا شفاعت شامل حالش بشود که مسئله درست بشود. «چون این را شنیدم، برخاستم و گفتم: «عیال من در خانه منتظر است، من باید بروم برایش افطاری ببرم».» بحث هدیه است. حالا پس آدمهای معمولی این شکلی هم که گرفتاریهایی هم حتی ممکن است داشته باشند، هدیه میدهند به ما. اینهایی که در ساعت یک دانه نیش مار هم میخورند، اینها هم دستشان باز است برای هدیه. همان مردی که در صدر نشسته بود، بلند شد و من را تا در بدرقه کرد. «از در که خواستم بیرون بیایم، یک کیسه برنج به من داد.» کیسه کوچکی بود. گفت: «این برنج خوبی است، ببرید برای عیالتان.» برنج برزخی. «من برنج را گرفتم و خداحافظی کردم و آمدم بیرون باغ. از دریچه که داخل شده بودم، خارج شدم. دیدم که داخل همان قبر مرده روی زمین افتاده و دریچه از قبر بیرون آمدم و خشتها را گذاشتم و خاک انباشتم و به طرف منزل رهسپار شدم و کیسه برنج را با خودم آوردم و طبخ کردم.» این برنج آقا تنزّل برنج برزخی بوده. برنج مادی دیگر نبود. برنج برزخی بود که تو دنیا تنزّل از «حقایق آن»، «بُر ان اِلّا عندنا خزائنه و ما ننزّل اِلّا...» ولی این نسبت است. چون معمولاً یک قطعه در توجهات ما و اینها، آن اثر هم نیست. اگر ما اتصال این صورت مادیاش را با صورت برزخیاش برقرار کنیم، هرچی که داریم همین اثر را دارد. یک قطعه نان با یک کاسه آش به ۳۰۰ نفر شام. پیغمبر فقط تو عروسی حضرت زهرا (سلام الله علیها) با یک پاچه بُز، همه مدینه را مهمان کردند. بابا، یک لیتر بنزین ۱۰۰۰ کیلومتر، مثلاً آب بریزد تو ماشین، راه برود. این حالا دیگر بحث اسبابش یک طرف است. بحث اینکه آن اتصالش به صورت ملکوتیاش برقرار شده، این صورت ملکوتیه دارد آن به آنجا جلوه میکند. اینجوری است و برکت هم که میگویند همین است. «بقیه الله خیر لکم ان کنتم تعلمون» همین است. پول برکت میکند. این را طلبهها خوب میفهمند. یعنی چی؟ ۷۰۰ تومان شهریه بگیری، ۳۵۰ هزار تومان اجاره خانه بدهی. با ۳۵۰ هزار تومان با دو تا بچه میشود زندگی کرد؟ زندگی میکنیم همه ما! آدم خودش تعجب میکند. مگر وضعمان خراب است؟ این اثرات دیده میشود. اینها برکت؛ یعنی اینها.
مخصوصاً در زیارت، پول که خرج اهل بیت میشود، خرج اینها میشود. در صله رحم خرج بشود، آن اتصال برقرار میشود. این پوله صورت ملکوتی از این به بعد تو جیبت است. تا الان هزاری (پول یک هزار تومانی) تو جیبت بود، از این به بعد صورت ملکوتی هزاری تو جیبت است. ملکوتی هم که تمام نمیشود. تا وقتی که تو اتصال را قطع کنی. یا با گناه قطع میکنی، یا با افشا قطع میکنی. حبس میشود. حالا هفتم نمیشود، فقط اثر ملکوتیاش دیگر تو دنیا نمیماند. برای ملکوت ۷ هفتم اگر بشود، دیگر از همه ملکوت تو ملکوت هم یک وقتی حبس نمیشود دیگر. این اثر را اینجا برایت ندارد. یک خواب خوبی دیدی، یک حال خوبی داشتی، یک ذکر خوبی داری میگویی. بقیه میفهمند. لذا آن دستورهای آیت الله حق شناس این است که اگر داری انجام میدهی، هیچکی نباید بفهمد، آثارش گرفته میشود. فهمیدنش باعث از بین رفتن اثر میشود. و امام جواد (علیه السلام) چشم کسی را خوب کرد، فرمودند که: «به کسی نمیگویی.» بعداً او که بینا شده بود، خیلی «پاچهرو» شد. «چی شده؟» تا «لوداد نابینا»! یعنی اثرش منوط به کتمانش است، نگفتنش است. تا وقتی نگفتی اثرش هست. بعضیاش به محض توجه بهش قطع میشود، لطیفتر است. بعضی عنایتهای خدا تا وقتی که تو این را از جانب خدا میبینی و خودت را هیچ میبینی، وصله. تا یک لحظه احساس میکنی که: «من این را دارم». ماجرایی که رو آب رد میشد، یک لحظه به خودش گفت که: «رو آب رد میشوم!» افتاد تو آب. اینجوری میشود. خلاصه، اینها اثرات این شکلی. آن در واقع دارد با کشتی رد میشود از آن آب. با موتوری دارد رد میشود که موتور ملکوتیه، موتور دنیایی نیست.
این برنج را به اینها داده بودند و میگوید: «طبخ میکردیم، مدتها گذشت. ما از آن برنج طبخ میکردیم. هر وقت طبخ میکردیم، چنان بوی خوشی ازش متصاعد میشد که محله را خوشبو میکرد.» بالاخره برنج بهشتی و ملکوتی فرقی داشته باشد. برنج هندی سرطانزا لاستیک آدامس! همسایهها میگفتند: «این برنج از کجا خریدید؟» بالاخره بعد از مدتها که روزی من در منزل نبودم، یک نفر میهمان آمده بود و چون عیال از آن برنج طبخ میکند، آن را دَم میکند، عطرش فضای خانه را فرا میگیرد. میهمان میپرسد: «این برنج از کجاست که از تمام اقسام برنجهای عَنبربو خوشبوتر است؟» اهل منزل معذور به حیا شده، داستان را برایش تعریف میکند. تا خانمش میدانسته، اشکال نداشته. دیگر از این یک نفر رفع شد. آن یکی. پس از این بیان، آن مقداری که برنج مانده بود، چون طبخ کردند، دیگر برنج تمام شد. اینجا دیگر تمام شد. خلاصه، نیمه شعبان اگر این آیه را بنویسید تو کیف پولتان بگذارید، حالا کیف پول، جیب بغل، کارت دارد. که تا شب نیمه شعبان سال بعد، جیبت خالی نمیشود. ملکوت را حاضر میکند در جیبت. گفته شده «نَقش» در... خلاصه آقا، هدیه یک برنجش که میدهد، این است. یک شکلات برزخی میدهند (بستنی کاکائو) و این کتابهای علما آقا. حالا قرآن که دارد. «معده الله» این سفره خداست. سفره پذیرایی. این «مَنُو» باز خدا. قرآن به معنای خداست. بعد این همه پذیراییها توش دارد. دستور بدهی، واسطهاش بسازند اینجا. آن خودش است. بعد حاضرش کنی برقرار شود. غذای اصل، این کتابهای علما هم همین است. آثار بزرگان و علما. این «تفسیر المیزان» رستورانی! غذاهای عجیب غریب توش دارد. دریای اینها، دریایی حقایق و معارف. شما وقتی این را میخوانی، سر سفره علامه طباطبایی نشستهای. داری از این رزق متنعّم میشوی. رازق شما جنبه ملکوتی دارد، جنبه دنیایی ندارد. این خودش هدیه است. یک بخشی از هدایا همینهاست. عنایت میکند به شما با یک کتابش. شما متصل میشوی. از خودمان. معلمی که از دنیا رفته، متوسل به خودش بشویم و هدیه برایش بفرستیم.
آقای محمود قزوینی اصفهانی که معمولاً کتابش سنگین است، طلبهها کپ میکنند. خط به خط میخوانی. ایشان شیخ انصاری صاحب «کفایه» باید خط به خط توسل کنی. «بابات جلو چشمت میآید.» این یکی دیگر چی بود که «کلا کذال و یخفا» تعابیر این شکلی سنگین. «الخِرّینَ فَتَأمَّل فَتُبَصِّر»، فلان و اینها و «فِیها تَأمَّل». دیگر کلاً دیگر. این هم هدیه است دیگر. یک بخشی از هدایا اینهاست. هدایای معنوی که از آن ور عنایت میشود. اثرشان را میگذارند. شاگردشان را میفرستند. شاگردی ازش، از خودشان میفرستند. سر راهت قرار میدهد. مأمورش میکند. آقا گفت: «خیلی اصرار داشتیم منزل بیاید سخنرانی کند». در قید حیات. خصوصیه. چند نفریم، به کسی نمیگویی! آخرش دیگر به این راضی شد، گفت که: «از استادم ـ حالا اسم نمیآورم ـ خدا رحمتش کند، برو کنار قبر ایشان، بسپار، بگو که بیاید تو خواب من. اگر قراره اینجا ـ چون به من قبلاً دستور داده هیچ جا نرو ـ اگر اینجا را قراره قبول کنم، بگو بیاید بهم بگوید.» نیامده. یک هفته، دو هفته، خبری نیست. چیزی، هیچی نگو.
ما به هر حال این ارتباطات هست دیگر. یعنی آن استاد، شاگرد را میفرستد. میگوید: «این جلسه را برو، آنجا را برو، اینجا را نرو.» یک طریقی این است. خلاصه هدیه فرستادن، این بخش هدایایی که از آن ور به این ور داده میشود که یکیاش این ماجرای چی بود؟ برنج. ماجراهای دیگری داریم که حالا روایات هست، نکاتی هست که انشاءالله باید بخوانیم و مطلب زیاد است. اینجا برای والدین. در روایت دارد که کل این باب را بخوانم برایتان در مورد خصوص والدین. اولاً در مورد خیرات برای اموات، اثرش. من از این کتاب «ثمرات حیات»، جلد ۱، صفحه ۱۴۸ این مطلب را بگویم که اثرش چیست. بعد بیایم، یک سری باز مطالب بخوانیم که نکات جالبی دارد. اینجا من، علامه طباطبایی، من هتل پهلوانی (یادآوری). سؤال میکنند، میگویند: «درباره اعمال و خیرات مستحبی که برای اموات مفید است، سؤال شد که چیا خوب است برای اموات بفرستیم؟»
«خیرات برای اموات، آنچه از روایات استفاده میشود، رفتن به زیارت قبور آنان و خواندن قرآن و غیره.» اولش رفتن به قبر، کنار قبر. قبر یک اثر فوقالعاده، چیز خاصی اتم پاک روی قبر گذاشته میشود، که مؤمن آرامش پیدا میکند. اگر مؤمنی پا بگذارد روی قبرش. بعضی میگفتند: «آقا پا روی قبرها نگذارید.» بله، اگر اسم الله و اینها دارد، اسم و اینها نگذارید. حساسند. توی عراق که داد میزنند سرت. سلام. عصبانی میشوند. بابا، این روایت: «اذا دخلت المقابر، دخلت الم منافق». اذیت میشود. اگر مؤمنی روی قبر منافق (اذیت میشود؟ یا مؤمن)؟ اذیت میشود. آدم نشدی؟ مثل این نشدی؟ برای منافق عذاب است. برای مؤمن که مؤمن به مؤمن اُنس پیدا میکند و خوشش میآید و خلاصه. پا گذاشتن روی قبر، کیانها اسم الله مینویسند. سنگ قبر میگذارند. علی تاپ تاپ میپرید پایین، بالا پایین میپرید! «اسماء اهل بیت را بدون وضو دست زدن، بهش حرام است. حتی اگر اسم یکی دیگر باشد، نمیشود بهش دست زد.» همان اللهش را برخی علما گفتند، الفش، آن سه نقطهاش (اشاره به کشیدن کلمه «الله»)، همان الفش هم نمیشود دست بهش زد. پا رویش نمیشود گذاشت. دست الفش هم نمیشود زد. به «گاد» هم نمیتوانی دست بزنی. به «جی گاد» هم نمیتوانی دست بزنی. به «اوج»ش هم نمیتوانی دست بزنی. «عبدالله». اگر اسم یکی دیگر هم است، باز به «الله» ملک عبدالله سعودی هم باشد، به «عبدالله»ش، با وضو باشد. قداست دارد، حرمت دارد. نباید باشد. یک فکری کرد. یک سنگ قبری در نظر گرفت که این تماس مستقیم باهاش برقرار نشود. یک کمی ارتفاع بدهند. مثلاً زیر پا نرود. قانون پا گذاشتن، چیز بدی نیست.
کنار قبر رفتن، اثر فوقالعاده دارد. یعنی آن اثر خاصش کنار قبر است. اثر خاص روی اُنس خاصی با قبرش است. در خانهاش اینجاست دیگر. در خانه برزخیاش اینجاست. مال این پهلوانی همینقدر فقط نقل میکنند از علامه طباطبایی. خودشان حاشیه میزنند به این مطلب. علامه بخوانیم و بعد دیگر چند تا روایت دیگر داریم. کنار باید بخوانیم. جالب.
محمد بن مسلم میگوید: «به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم که الموت میدانند؟ نَزورُهُم قَبرَ اَموَات.» آیا «یعلمون بنا اذا اتیناهم»؟ وقتی میرویم کنار قبرشان، میفهمند ما رفتیم؟ باخبر میشوند؟ «یعلمون بکم و یفرحون بکم و یستنسون بکم». بله، هم میفهمند، هم خوشحال میشوند، هم اُنس میگیرند با شما. این آقا مثل آن کسی که تو کُما است، نیست که بروی یا نروی فرقی نمیکند باهاش. نمیفهمد. این فرق میکند. دیگر حالیاش است. این خیلی هم شورش به نسبت قبل، ادراکش بالاتر است، لطافتش بالاتر است. درکش از فقر، درکش از عمل صالح. اُنس با مؤمن، اُنس میگیرد، لذت میبرد، خوشش میآید. رضا! شب اول قبر سفارش شده که بنشینید کنار قبر مرده. دفع میکند. طلاق میاندازد (اشاره به تلقین دادن). بدو بدو به ناهار رستوران برسیم! الان که دیگر کرونا! بنده خدا کرونایی هم باشد که دیگر هیچی دیگر. میگذارند و اقوام درجه یک هم کنار قبر نمیآیند و. بنشینید یک کمی. هدیه صلواتی برایش بگیرید. حدیث کسا برایش بخوانید. زیارت عاشورا بخوانید. قرآن بخوانید، خصوصاً نماز بخوانید برایش. بفرستید. استغفار برایش بکنید. صدقه برایش زیاد بدهید. اینها اثر دارد. مرده اُنس میگیرد، خلاص میشود. یک کمی آرام آرام. هی یک قدم بلند کن، دوباره بزنی زمین، بدو بدو میگیرند. همچین گوله از آمبولانس در میآورند! خود آمبولانس هم که ۱۲۰ تا داشته میرفته. یک کمی بنشین. یک کمی آرام بگذار. آرام توی قبر هم میخواهی بگذاری، هنوز ادراکات دنیایی خودش را تا یک حدی دارد. صحبت بشود و این رفتن و بُردن از اینها سر در میآورد. هنوز کامل منقطع نشده. ۴۰ روز طول میکشد این کامل رابطهاش با این بدنه قطع بشود. بعد ۴ ماه. همینجوری هی آرام آرام. بعضی بیشتر طول میکشد. بعضی سریعتر. حالا اگر اولیاء خداست که از قبل اینکه برود روی هوا دویده، رفته! ما معمولی طول میکشد. آرام آرام بخواهیم فاصله بگیریم از این. این اُنس میگیرد، خوشحال میشود. کنار قبرش بروید. هر روز بروید. علامه طباطبایی که در ذهنم است، هر روز میرفته کنار مزار همسرش. هر روز. علاقه شدیدی هم اینها به همدیگر داشتند. حشر جفتشان هم روز جمعه است. با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) باشد و سر سفره امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) میهمان باشند، انشاءالله.
روایت بعدی از امام باقر (علیه السلام) نقل میکند. محمد پهلوانی: «من زار قبر اخیه المؤمن فجلس عند قبر...» بنشیند. عضویت دارد. بالا سر قبر هم خوب است بشیند. کجا؟ یعنی آن تو قبر، بین خود و قبله قرار بدهد. بالای سر؛ یعنی الان این کتاب که جلو من هست، اگر قبر باشد ـ بلا تشبیه ـ این سمت راستش، بخش بالا، سمت راست، آنجا خوب است. «بالا سر قبر مؤمن.» عزیزی ـ حالا اسم نمیآورم ـ اهل دلی بود. خادم یکی از قبرستانهای قم بود. این خودش اهل بخیه (اشاره به آگاهی و بصیرت) جوان هم بود. قبرستان فوقالعاده خبر داشت. و یکی از این بزرگان یک وقت رفتیم گله کرد، گفت: «از آن در، آن ور آمدی؟» گفت: «از بالا سر این فلان چرا وارد شدی؟ از پایین پا وارد شو.» علما و بزرگان، پایین پا وارد میشود. سادات و پایین پا وارد میشود. مؤمن پا وارد میشود. بالا سر مینشیند. مخصوصاً پدر و مادر. احترام پدر و مادر، از پایین پا بیاید، بالای سر بنشیند. خلاصه، زیارت قبر برادر، زیارت ایشان. ما قبلاً بحثی داشتیم، زیارت معجزه میکند. در آنجا مفصّل شرایط شد که زیارت قبر دیگران سفارش شده. «کنار قبر بنشیند و تستقبل القبله.» به سمت قبله بنشیند. قبر «سبرات ملکوت». «انّا أنزلنا» چیست؟ اثرش چیست؟ آن برزخش چیست؟ برای میت چیست؟ هفت بارش چیست؟
به هر حال، «امن امین من الفزع الاکبر». آن مرده از فزع اکبر نجات پیدا میکند. یعنی حالا آن مرده کمکم ارتباط با قیام پیدا میکند و از فزع اکبر نجات پیدا میکند. چون یک واهمه سنگین این اموال، این یک مرحله است. الان رفته. اصل واهمه، اینکه چطور الان خیلی از مرگ میترسند، باز آنهایی که تو بهشت برزخیاند، از جهنم، آنهایی که تو بهشت برزخیاند، خیلیهایشان از قیامت بعد از برزخ میترسند. «فزع اکبر» آنهایی که «میونه»اند، وسطاند که قاطی پاتی. آنهایی که خیلی میترسند. جهنمیها هم که دیگر هیچی. آخر کار است که به هر حال البته امید هم هست دیگر، دو تا با هم. به هر حال اینجا از آن فزع اکبر نجات پیدا میکند. خداوند و مرده «انس قیامتی» برایش ایجاد میکند که با قیامت اُنس بگیرد. از آن ترس خلاص میشود.
آیت الکرسی. و جعل ثواب قرائته. یکی از چیزهایی که خیلی آیت الکرسی تو قبرستان دارد، به هر یک آیهای که میخوانَد. روایتش را بشود ان شاءالله پیدا کنیم بخوانیم. ثواب عجیبی دارد که میگفتم عمل ۷۰ تا پیغمبر است. هر یک آیهاش را هدیه بدهی به هر کدام از اینها، اثر فوق العادهای دارد. یک آیه قرآن برای اهل قبور. و حالا حق پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم با گردن ما. ببینید، بنده یک وقت همین تازگیها بود به همین فکر میکردم که اینها همه امت اسلاماند و هرچی ما داریم از این لسان مبارک پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم). خیلی حرفها وجود دارد. زبان پیغمبر که این قرآن بر زبان او نازل شد. همه این شهدا و علما و اولیاء خدا. همه اینها تربیت شده قرآناند و همه از لسان مبارک پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم). پیغمبر کیست؟ کجاست؟ زبان او کجای عالم است؟ این چرخش این زبان به این چرخش این زبان. همه هدایتها مال همین بود. قرآن که اثر قرائتش همهاش به چرخش زبان مبارک رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده. ان شاءالله امتش باشیم، با او محشور بشویم و مشمول دعایش باشیم. ان شاءالله.
«إذا قرا المؤمن آیت الکرسی» مؤمن آیت الکرسی بخواند و «جعل ثواب قرائته لأهل»، ثوابش را بدهد به اهل (اهل قبور)، «جعل الله تعالی له من کل حرف ملِک». خدا برای او از هر حرفی ملکی قرار میدهد که «یثبح له الی یوم القیامه». که تا روز قیامت برایش تسبیح میکند. هوم. حالا برای کی تسبیح میکند؟ هم برای شمایی که خواندی، «عنبر» و مرده. درست است. برای هر اثر این عمل این است. تو عمل متصلش هستی دیگر. تو آیت الکرسی متصل داری، آیت الکرسی منفصل. به هر یک حرفش ملک کیست؟ ملک تسبیح میکند و آن تسبیح مال توست. یعنی باز آن ملک میشود عمل منفصل تو. ما چقدر اعمال داریم که باهاش ملائکهای تولید میشود که یعنی با خودمان عمل ملائکهای میشود. عمل منفصل تو، آنها تا قیامت تسبیح میکنند. زیارت این است. تا قیامت زیارت میروند. زیارتش مال تو. حمد میگویند، استغفار میکنند، صلوات میفرستند، نماز میخوانند. همهاش مال توست. بعضی اعمال شکلی از یک عمل، چند میلیارد عمل منفصل.
راوی میگوید از امام باقر (علیه السلام) در مورد زیارت قبور پرسیدم. امروز که الان داریم بحث میکنیم برای عزیزان. امروز جمعه گوش میدهند. بحث وقتی روز جمعه باشد، فضیلت روز جمعه با زیارت اهل قبور: «و من کان منهم فی ضیق وَسَّعَ الله علیه.» هر کی از اینها در تنگنا باشد، روز جمعه وسعت بهش میدهند. روز ضیافت و پذیرایی و گشایش. «روز جمعه وَسَعَ علیه ما بین طول الفجر و طلوع الشمس.» تو بین الطلوعین گشایشی است. «روز جمعه فشار سختی...»، یک اکسیژنی به طرف میرسانند. دری. بالاخره تو زندان هم یک ساعت تنفس دارند دیگر. تو زندان هم میآیند بیرون یک هوایی طرف میخورد، دوباره برمیگردد میرود. یک ساعاتی در هفته این ساعت تنَفّسی برزخی کی است؟ بین الطلوعین جمعه است. «یعلمون بمن أتاهم.» خب، آن اینهایی که گرفتارند، آن صبح جمعه که بروی آنجا، میفهمند که آمدند. که اینها آمدند کنار ما. «فی کل یوم اذا طلعت الشمس کانوا.» البته اینجا تو روایت دارد که اینها هر روز میفهمند. یعنی ساعت گشایششان آن ساعت است، ولی ساعت باخبر شدنشان از اینکه کسی آمده کنار قبرشان هدیه بفرستد، هر روز است. هر وقت باشد، میفهمند. مال آن وقت نیست. «فی کل یوم»، یعنی هر روز اگر هدیه بیاید، کسی کنار قبرشان بیاید، میفهمند. تنفس است. مال آن ساعت است. جواب هم میتوانند بدهند. نیاز به توضیح مفصل دارد که یعنی چی تو بیناتشان جواب بدهند؟ نیاز به بحث دارد.
میفرماید وقتی خورشید طلوع میکند، «رها میشوم» به حال آزاد. میشود دیگر میروند. هر کی به کار خودش. برزخ هم انگار یک صحنه عمومی داریم. چطور اینجا شب هر کی برای خودش خلوت است، روز میآیند تو یک صحن عمومی. صحنه جامع، فضای ارتباط و حشر و نشر و این است. تو برزخ هم اینجوری است. خود ساعت مثل دنیا را نداریم. اینجوری که یعنی زمان و این شکلی از دست رفتن و اینها. «جوجه ساعت، کیمو ساعت قبلی» از دست میرود. آن اثرش دیگر نیست. دیگر خودش آنجا همه چی هست. فوتی نیست. آن طرف چیزی از دست نمیرود، ولی آن تفاوت روانی ساعات را دارد. تفاوت روانی ساعات که شب یکجوری است، روز یکجوری است. شب ساعت خلوت است. «انّ نشأه اللیل هی اشدّ و وَطئاً و اقوم قیلاً. انّ لک فی النهار سبحاً طویلا.» روز وقت درگیری و مشغولیت و حشر و نشر است. آن ها را من دیدم. اینها میروند توی شهرکهایشان. موسسه آموزشی دارند. هر کی شغلی دارد، کار میکنند. بازار رفاقتها، حشر و نشر، فلان. شبهایش را خلوت. اینکه میگوید روز که میشود، آفتاب میزند، اینجوری میشوند. «کانوا سودا»، یعنی همین. آزاد. باز بستگی دارد که اینها برزخشان چطور است. کدام درجه? اعمالشان، وضعیتشان. بالاهای بهشتاند یا پایینهای بهشت و وسط. آن درگیر برزخ معنای واقعی کلمه، جهنم هم گرفتارند. اینها دیگر ساعتها بالاخره این شکلی.
«آل فرعون را صبح جدا میکنند، عذاب میدهند. شب جدا عذاب میدهند.» یعنی صبح عذاب صبحانه، شب عذاب و شبانه دارد. باید بخوانیم. یک وقتی عرض میشود بر اینها: «آتش قـُدود و عَش.» اشاره بکنم که فقط بدانید این آیه را داشته باشید. سوره غافر، آیه ۴۶: «النار یعرضون علیها غدوا و عشیا و یوم تقوم الساعه ادخلوا آل فرعون اشد العذاب.» که قشنگ دارد به صراحت میگوید این مال قبل از قیامت است. قیامت که میشود، میاندازیم تو «اشد العذاب». فعلاً که تو برزخاند، چهجوری عذابشان؟ آتش عرضه میشود بهشان: «غدوا و عشیا». «غدو» کی است آقا؟ اول صبح. «عشی» کی است؟ شب. اینها عذاب صبحانه دارند، عذاب شبانه دارند. فرق میکند گرفتاریهای روز هم یکجور، گرفتاریهای شب هم یکجور. شما فرض کن روز میآیی محل کار، ارباب رجوع میزنَتت. شب میروی خانه، خانمت میزنَتت! میشود تفاوت. یعنی خلوتش یکجور گرفتاری دارد، با هم که هستند از دیدن همدیگر گرفتارند. خلوت که میروند از آن تنهاییها و حسرتها و فشارهای تکی و تاریکی و ظلمت و از آنها در فشار. ساعات، جنبه روانیاش. خب.
ادامهاش: «فقط میفهمند کیا آمدند، خوشحال میشوند.» فرمود: «نه.» «و یستوحشون اذا صرف عنهم.» وقتی پا میشوی میروی، احساس تنهایی میکند. یکی میآید اُنس میگیرند. یک ارتباط. تا اینجای مطلب داریم. یک داستانی را هم مرحوم علامه (رضوان الله تعالی علیه) در واقع فرمودند که نقل میکنند که این ماجرای قشنگی است. در ادامه مرحوم آیت الله پهلوانی تهرانی (رحمت الله علیه) نکته را اضافه میکنند که این قاعدتاً از علامه طباطبایی (رضوان الله تعالی علیه). این تیکه: «میفهمند که در رؤیاها دیده شده که اموات با طعام دادن خوشنود میشوند.» غذای اینجا که در واقع رفع نیاز گرسنگی دیگران را میکنید، وقتی هدیه میدهید به مردهای، رفع نیاز گرسنگی او میشود. آن طرف و گرسنگی برزخیاش التیام پیدا میکند. این ماجرا را نقل میکنند که ماجرای جالبی است.
میفرماید امام جمعه زنجان، مرحوم سید محمود، از قول کسی که خود را «فرزند عالم» میدانست، میفرمودند: «آن عالمزادهای نقل میکردند پس از فوت پدر، برایشان قرائت قرآن میکردم و به یکی از کسانی که احضار روح میکرد، گفتم از پدرم سؤال کنید قرائت قرآن ما برای شما در آن عالم چه صورت و نتیجهای دارد؟» پس از احضار، جواب داد: «من پرسیده بودم که میگوید صورت و نتایج آن را من نمیتوانم بگویم و شما هم نمیتوانید درک کنید، ولی برای شما مثالی میزنم: اگر کسی در حمام گرم تاریکی قرار داشته باشد، ناگاه روزنهای برایش باز کنند که روشنایی و نسیمی ازش داخل بشود، چگونه است؟ قرآن خواندن شما برای ما شبیه به آن.» وقتی که ما این مطلب را گفتیم، تو بحث آسان مرده. این کتاب اصلاً چاپ نشده بود هنوز. به خیر. برای بنده جالب بود که این مطلب با آنی که رفیق ما گفته بود، کامل یکی درآمد. و این حالت تنفس و این رسیدن به همه و برای تک تکشان همین حالت است که اینجور حالت گشایش درونی ایجاد میکند. و اگر به همه هم باشد، برای همهشان اتفاق میافتد. این هدایا آقا جان این شکلی است اثرش برای اموات.
یک بحثی را هم در مورد هدیه اموات، حضرت استاد آیت الله آملی دارند در کتاب «معاد در قرآن» که جلد ۵ تفسیر موضوعی ایشان است. و این هم از رو میخوانم. چون مطالبی دارد که مطالب جان ۱۹ صفحه بحث میکند. صفحه ۱۹۱. میفرماید که امام کاظم (علیه السلام) درباره پرسش اسحاق بن عمار درباره مردی که حج به جا میآورد و حج یا عمره یا برخی از طواف خودش را به نیت شخص دیگری که در مراسم حج و عمره حاضر نیست، انجام میدهد، آیا از ثواب شخص انجام دهنده کم میشود؟ آقا زیارت کسی کم میشود؟ اعمال واجب را بر یکی دیگر انجام بدهیم؟ مستحبات... میفرماید امام کاظم (علیه السلام) که: «اجر و پاداش او به جای خودش باقی است.» غیر از اجر و پاداش که به دیگری میرسد. آن مال خودش را میبرد. فرمود: «اگر کانال شخصی بزنی توی این مطالب، برای خودت ذخیره کردی. بعداً یکی دیگر هم میآید، اینها دسترسی پیدا میکند.» فضای عمومی است. فضای به قول اصطلاح امروزیها «پابلیک»، «پرایویت» نیست. «پابلیک». این را در اختیار دیگران هم قرار میدهد. یکی دیگر فرستادی، تو شخصی خودت هم هستی دیگر. شخصی برای کسی فرستادی، یعنی خودم نداریش. خودت داری، هم او داری. خیلی این فضای مجازی خیلی قشنگ است از این جهت و خیلی کمک میکند برای فهمیدن اینها.
اسحاق میگوید پرسیدم: «آیا اگر او مرده باشد از این حج و عمره چیزی بهش میرسد؟» فرمود: «بله.» فرمود: «اگر هم مورد غضب یا در تنگنا قرار گرفته باشد، بخشیده میشود یا دربارهاش توسعهای به وجود میآید.» پرسیدم: «آیا اگر از مردگان است میفهمد که چنین عملی برایش انجام شده؟» فرمود: «بله.» پرسیدم: «آیا اگر آن شخص مرده ناصبی باشد، (دشمن اهل بیت) باشد، (تکفیریهای امروزی) باز هم به حالش سودی دارد؟» این خیلی عجیب است این تیکه. فرمودند که: «از کیفرش کم میکند. تخفیفی در حقش به وجود میآید.» یعنی تا ناصبیاش هم برایش هدیه عسل. البته عرض کردم برای دشمن اهل بیتی که وضعش معلوم است. آن شکلی ما حق دعا و هدیه و اینها به این نحو نداریم. ولی آنهایی که حالا دشمنیشان اینجوری در این حد بوده، حالا یعنی مخالف اهل بیت بودند و اینجوری که آسیب کلان بزند، مثل رضا شاه و فلان و اینها، روزه را تعطیل کنند، هر کی روضه بگیرد بزنَش و زندانش بکنند و تخریب بکنند قبور اهل بیت. فلان اینها بحثشان جداست. اینها که حالا حالتهای معمولی. یعنی همین حتی تکفیریهای معمولی، این وهابیهای مثلاً معمولی. اینها را هم ما دعا برای عاقبت بخیریشان همین الان میکنیم. هم بعد از مرگشان از خدا میخواهیم تا جایی که میشود تخفیف بدهد. بالاخره اثر جهل و نادانی بود و به هر حال این روایت مطلب جالبی است که امام کاظم (علیه السلام) فرمودند. و آیت الله جوادی اینجا نقل میکنند، میفرمایند که: «از این حدیث برمیآید که پاداش و کیفرهای برزخ شدت و ضعف دارد.» بعضی قویتر است، بعد به خود میزان طرف هم برمیگردد دیگر. من تو چه موقعیتی باشم که چقدر بهرهمند بشوم. «برخی از آنها مایه تکامل میشود و رفته رفته روح انسان را پالایش میکند. ارتقاء روحی میآورد.» بعدش نه فقط رفع یک گرفتاریها و رفع یک «سیاحات»ی میکند و درجات روحی، ترقیات و تعالیات روحی پژوهش دارد. یعنی طرف منزلت قلبش بالا میرود. «بعضیش نه. فقط از عملی در عین حال رونقی دارد و یک اثری دارد که حالا همان اثرش را همانقدر میبیند.»
در عمل یک سفره چه چیزی میشود. توضیح میدهند. میفرماید: «گستره رحمت الهی در علل و عوامل و احوال و اوضاع متعددی ظهور میکند.» رحمت خدا تو چیزهای مختلفی جلوه میکند. «در علتهایی، در عواملی که رمز و راز آن کاملاً روشن نیست.» اگر کسی به نیابت از طرف متوفی عمل خیری انجام داد: «میگوید از دنیا رفته، برایش هدیه بفرستد.» وضع مرده ما چطور است؟ خب، بنده خدا چرا اینجوری میکنی؟ خودت برو هدیه برایش انجام بده. «وضع موجود هرچی باشه تو گوش کسی نه!» ۲۰ سال پیش خلاف حکمت خدا و تدبیر خدا و ستاریت خداست. عمل، ثواب، هدیه، اینها اثر دارد. هرچی هم که باشد. اینکه تو انجام میدهی، قطعاً بهش میرسد. قطعاً برایش مفید است. تو دیگر ناصبی آقا! ناصبی که نبوده. ننه بابات، ناصبی؟! فرمود: «از عذابش کم میشود. تخفیف میدهند در حقش.» انجام بده. فایده میکند. افاقه میکند. صدقه بده. همین که گفتیم، همین است که چندین بار هی گفته شد. از طرفش حج بفرست. حالا مثلاً انشاءالله باز بشود کربلا، از طرفش کربلا بفرست. خودت از طرفش برو کربلا. اربعین برو. کسی را بفرست. پول بده، بفرست. حرم امام رضا (علیه السلام)، پول بده، کسی را بفرست، بیاید زیارت امام رضا (علیه السلام) به نیت پدرم. آثار دارد. آثار فوقالعاده دارد. هر یک قدمش گشایشهایی ایجاد میکند. یک قدم زیارت برو حرم، اطعام بده. چه میشود؟ کتابخانه وقف کن. کتاب وقف در گردش کن. این کار خوب است. بعضیها میکنند. مسجد بساز، عرض کنم که به مجموعه.
خیلی کار فوقالعادهای است. یک نفری که تو مسیر تحصیل علم اسپانسر مالیاش بشود؛ یک طلبه را حمایت مالی کن. از آن اول طلبگی، آدم خوشصدا است و جدی، پیگیر است. وضع اقتصاد بعضاً هم شناخته میشوند اینها. تو اطرافیها دیدهایم. یک «ماهانهای» به قول معروف در نظر بگیر برایش. طلبههای خیلی خوبی الان ما داریم میبینیم. سال اول، سال دوم. خیلی خوشصدا. خیلی خوشفکر. البته حالا بعد تو حمایت از اینها هم خیلی تدبیر به خرج داد و هم عزت نفس طرف حفظ بشود، خدای نکرده مبتلا به مفتخوری نشود که دیگر عادت کند به اینکه دیگر مثلاً تامین شدیم، ما دیگر خلاص. دنبال بازی. به یک نحوی، حالا دو ماهی یک بار، سه ماهی یک بار، مناسبتی مثلاً یک حمایتی، یک کمکی، یک چیزی، یک هدایایی. حالا پولی نیست. مثلاً لباس بچهاش، کفش بچهاش. بحث این شکلی. خلاصه، اجاره خانهاش. اینجوری. خانههای مسکونی. بگیر بده به این طلبهها. خانه اگر داری، یک طبقه اضافه داری، بده، یک طلبه ساکن بشود. غوغا میکند. خیلی آثار عجیبی دارد. یعنی آن ور بعد آن دعای بابا یا بابا (ظاهراً منظور «آن دعای بابا برای تو چهها که نمیکند» است) چه کارها که نمیکند برای تو. گشایش برایت ایجاد میکند. رفع بلا میکند. دیدی مادر را توی «آن سوی مرگ»؟ دعا کردن. چی نشد؟ هدیه اینجوری. هدیه کمی هم نبود انصافاً. خانه را برداشته بود، داده بود. بعد او بعداً اینجور میشود. از آیه حق الناس نجات پیدا میکنی. برمیگردی دنیا. میبرند بهشت. مادر را نشانت میدهند. بعد این آقا، این برکت این کار را شما ببین! این شد کتاب. این شد کتاب «آن سوی مرگ». چند هزار نفر تا حالا متحول کرده است. این برکت یک هدیه به یک مادر. چه کن فیکون کرده تو کائنات. کیان برگشته، شده کتاب. رفته تو همه خانهها. زندگیها را زیر و رو کرده. یک هدیه به مادرت میدهی، میگویی خالصانه، مخفیانه. اینقدر خدا اثر میدهد بهش. حرکت میکند. خیلی کار میکنی. این هدایا. و اصل نیاز پدر و مادر بعد از مرگ شروع میشود. اصل توقعشان از دو تا ننه بابا: «همه کار، تمام. خلاص.» میگوید: «دنبال دنگ و فنگ بودیم و گیر بودیم و بیمارستان و دکتر و فلان. و الان دیگر قشنگ میرویم هر جا دوست داریم برویم.» تازه کار ننه بابا شروع شد. تا حالا خیلی نمیدانست چه خبر است آن ور. حالا الان نماز میخواهد. روز عریان، گرسنه، تشنه است. غذایش را بهش بده. حالا بعضی داستانها را عرض میکنم ان شاءالله که از آثار اینها.
خلاصه، میفرماید که متوفی انجام بدهد یا بدون قصد نیابت کار خیر را به جا بیاورد، آن وقت ثواب آن عمل را رو به متوفی هدیه کن. یا به نیابتش انجام میدهی یا خودت انجام میدهی، هدیه برای آن متوفی. اثر برای زنده. البته فقط باید چهکار کنیم؟ اگر مثلاً زیارتی چیزی میروی، باید ثوابش را هدیه کنی بهش. «هرچند اولیای او سهمی در این نیابت یا اهدای ثواب نداشته باشند. این گونه از آثار وسعت رحمت الهی را میشود در زمان بیماری انسان سالم مشاهده کرد.» حالا یکی از آن بحثهای عمل منفصل اینجاست که خیلی قشنگ ببینید. رحمت خدا. خدا را ببین. خدای رحیم، رحمان، کریم، بر، عطوف. این خدای مهربان. خدای مهربان. ببین این خدا کیست.
میفرماید که امام صادق (علیه السلام) فرمودند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به سمت آسمان بلند کردند و لبخند زدند. گفتند: «یا رسول الله، دیدیم سر به سمت آسمان بردهاید، لبخند زدید، تبسم کردید.» فرمود: «دو تا فرشته را از آسمان دیدم. آمدند در انتظار مرد صالح و مؤمنی بودند که به جایگاهی که درش نماز میخواند حاضر بشود تا درباره اعمال شبانهروزش بنویسند.» مسجدی که هر روز میرفت. که بنویسند. دیدند نیامده. تو هر روز میروی مثلاً نمازخانه دانشگاه. یک روز نتوانست. هنوز قرآن میخوانیم، ملکوتش شکل گرفته. ملکوت استمرار در عمل. چون یک ملکوت خود عمل است. ملکوت استمرار است که آن شاکله اثر میگذارد. اصلش ملکوت استمرار عمل است. این را دیدم تو جایگاه نمازش نیست. گفتند: «خدایا، بنده مؤمن تو محل نمازش نیست. انتظارش را کشیدیم تا نامه اعمال شب و روزش را بنویسیم، ولی آنجا پیدایش نکردیم. دیدیم بیمار است.» برایش بنویسید! آنی که در روزهای سلامت انجام میداد. «تا وقتی در بیماری هم برایش بر عهده من است که پاداش اعمالی که قادر بر انجامش نیست را انجام میداده، جبران کنم.» حالا خدای کریم که اینکه هیچی. و این اثر استمرار در عمل. یعنی یک چیزی برایت ملکه شده. هر روز میرفتی درس. اثر امروز درس، نورانیت امروز درس. هم بهت دادند. ملائکه تو لیست دیدنت. «درس آقای فلانی هر روز صبح برقراره. برید بنویسید.» مَلَکَش شده بود. استمرار داشت. و این آقا چیست؟ عمل منفصل است. یعنی دارد هنوز آن برایت پمپاژ میکند. خودت هم که نیستی، حتی کار نمیکنی، خودت برای خودت دارد کار میکند. خب، برای دیگران هم این اثر را دارد.
باز حالا در ادامه میفرمایند که در حدیث دیگری آمده که پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «هر وقت مومنی ضعف پیری بر او چیره شود، خدای متعال به فرشته مأمور نگارش اعمال فرمان میدهد: «پاداش اعمالی که در حال نشاط و شور جوانی انجام میداده که حالا مال استمرار آنجوریاش بود، این مال استمرار جوانیاش. حالا قادر بر اینها نیست برایش. هر سال زیارت کربلا میرفت، امسال نمیتواند برود، امسال هم برایش مینویسیم. هر ۲۸ صفر مشهد میرفت، امسال نمیتواند برود. هر شب چهارشنبه جمکران میرفت، حالا نمیتواند برود. مثلاً در نماز مسجد میرفت و عبادت کننده بود، برایش اعمالی که در حال سلامتی انجام داده، اکنون نمیتواند آنها را انجام بدهد را بنویسد.» این نگارش ادامه پیدا میکند تا وقتی که به حق تعالی جانش را میگیرد. و همچنین کافر هر وقت به یک بیماری در بدن مبتلا بشود، حق تعالی فرمان میدهد کرداری که در حال سلامتی انجام داده، برایش بنویسد. ملکه شکل گرفته. آن ملکوت ملکه است. ملکوت ملکه یعنی این بابا الان هنوز نفسش دارد ارتزاق میکند از آن گناه. این هر روز زنا میکرده، هر روز غیبت میکرده، هر روز پارتی میرفته، هر روز فحش میداده. هر کامنتی که، هر پستی که، فلانی را یک کامنت فحش میگذاشت. خدا به نیت تو گناه چیزی نمیدهد. این دیگر بابت نیت نیست. این بابت «شاکر» است. فرق میکند با «نیت». فقط یک وقت یک چیز ذهنی و تصوریه. این عمل قلبیاش است. یعنی قلب دارد عمل میکند. حالا این عمل قلبی یک وقتی به قالب هم میرسد. در عمل قالبی هم جلوه میکند. قلب عمل دارد آقا. قلب هم عمل میکند. قلب هم ملکات دارد. قلب هم حیات دارد. قلب موجود زنده است. قلب، کفن؟ قلب برای خودش دست و پا در خدمت آن است. با دست و پا کار میکند. وقتی دست و پا در خدمت آن است، کار خودش را میکند. عمل رسوخ کرده در قلب. چه خوب چه بد. رسوخ کرده در قلب. عمل قلبیاش را دارد انجام میدهد. بعد از مرگش هم عمل قلبیاش، آن بخش قلبی، توجه ادامه.
یعنی مثلاً آنجا تا تو دنیا بوده، حُسن ظن به خدا داشته، این بعد از مرگش هم هنوز این حُسن ظن به خداست، ادامه. اینجا سوء ظن به خدا داشته، بعد از مرگش هم سوء ظن به خودش، ادامه. عصبانیتش و درگیریش با خدا و نفرتش از اولیا خدا. و آن ور محبتش به اولیا خدا، بلکه تقویت میشود. برای اینکه آن بخش اصلی که بعد از مرگ رشد میکند و تقویت میشود، همین است. اعمال قلبی که دیگر نمیتواند انجام بدهد، اعمال قالبی. البته برایش به صورت هدایا وقتی بفرستند، آثارش هست. ولی اعمال قلبی چی؟ اعمال قلبیاش اینجوری است. اگر محبتی داشته، تقویت میشود. اگر هم نفرتی داشته، تقویت میشود. برزخ، مگر اینکه آن بینابین بوده، محبتها و نفرتهایی داشته، باید اینها با هم بالانس بشود تا طرف اهل نجات بشود، آن وری بشود. ولی یک کسی مثل مثلاً ابوجهل، این ور علاقهمند به پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)! نه، آن هی نفرتش هی این شعله شراره میکشد. شعله نفرت او نسبت به پیغمبر و اولیا خدا و حقایق و معارف و اینها ادامه مییابد. «سِیسلا نارٌ باطِنَه». این شعله میکشد. خلاصه، خداوند از کردار جوانی، جوانان جهت پیری ملاک و انگاره، ملاکگیری میکند. ارزش عبادت جوانی و جوانان را ملاک و معیار قرار میدهد، نه عبادت دوران پیری را. و برای کافر هم همان کردار سابق را منظور میکند. طبیعی است. که یک شب عارضه بدن بشود، پاداشش برابر یک سال عبادت. در دو شب برابر دو سال. در سه شب برابر ۷۰ سال عبادت. تصاعدی میرود بالا! بزرگان پرسیدیم چرا اینطوری است؟ فرمودند: «به خاطر میزان انقطاعی که ایجاد میشود.» یک سال عبادت بکنی، یک مقدار لطافت برایش بیاید. یک مقدار از دنیا دل بکند. متوجه خدا بشود. بفرمایید! (اشاره به غرق شدن در معانی بلند). دنیا کی به کی است؟ از این اسباب دل ببرد. خدا را صاحب عالم بداند، همهکاره بداند. یک سال عبادت باید میکرد. یک شب تب میکند همانقدر. دو سال عبادت، دو شب تب. حالا سه شب تب دیگر چی دیگر؟ سه شب وقتی عدد ۳. عدد چهچیزی است؟ عدد تثبیت است. هر چیز به عدد سه که میرسد، تثبیت میشود. این چون سه شب شد، سه شبانهروز دیگر انگار. یعنی یک عمر دیگر! سه شبانهروز، یک عمر!
امام صادق (علیه السلام) در حدیث دیگری اموری را بر میشمارد که پاداش آنها در ترفیع درجه انسان در عالم برزخ نقش عمده دارد. کارهایی که باعث میشود آدم ارتقاء درجه پیدا کند تو عالم برزخ. عمر بن یزید میگوید از امام صادق (علیه السلام) پرسیدم: «آیا میشود برای میت نماز خواند؟» فرمود: «آره». «حتی اگر میت در تنگنا و فشار قرار گرفته باشد، حق تعالی بهش وسعت میدهد و بهش گفته میشود: «خدا کیفر تو را تخفیف داد.» این به اثر نمازی است که فلان برادرت برایت به جا آورده.» میگوید: «عرض کردم میشود دو رکعت را برای دو نفر انجام داد و آنها را شریک کرد؟» فرمود: «آره.» چنین نکته عجیبی است. دو رکعت نماز بخوانیم، هدیه فلانی، هدیه فلانی. نه نیابت. نیابت مثلاً شما دو رکعت نماز واجب بخوانی، باید از یک فرد. نمیشود دو. ولی هدیه دو رکعت نماز مستحبی میخوانم. نماز زیارت برای پدرم و مادرم. دو رکعت نماز برای پدر و دو رکعت نماز برای مادر جدا جدا بخواند. حالا جدا جدا. یک دو رکعت به پدرم، به مادر. نماز صبح مادرم قضا شده، میخوانم. نمیتوانم بگویم یک نماز صبح میخوانم هم برای پدرم، هم برای مادرم. دقت داشته باشید، مهم است.
بعد فرمود: «میت به وسیله استغفار، ترحم و آمرزشخواهی، شادمان میشود.» طلب رحمت برایش کنند. استغفار کنند. هدیه واسش بفرستند. «همانجور که انسان زنده با هدیه شاد میشود.» عربیاش را انشاءالله میخوانیم. بعد فرمودند ۶ تا چیزی که میت سود میدهد. یکی بچهای که برایش استغفار و طلب آمرزش میکند. یکی قرآنی که از خودش به جا میگذارد. دیگران تلاوت میکنند، ازش استفاده میکنند. متن قرآن را نوشته. شرح قرآن، تفسیر قرآن، ترتیل قرآن، آموزش قرآن، سریال قرآنی. خدا رحمت کند مرحوم فرجالله سلحشور (رحمت الله علیه) عزیز را. میهمان اهل بیت باشد. امروز این سریال یک دور سوره یوسف. هی میخوانی، هی قرآن، قرآن جلو چشمانت مجسم میشود. اثر دارد، نورانیت دارد. یکی از کارهایش او بود. یکی سوره کهف کار کرده، مردان اُنجلوس. حضرت ایوب را همیشه بازی کرده بود. بازیگر البته میباشد. دارد این هم از آدم به جا میماند و اثرش هنوز. نهال و درختی که میکارد، مردم از میوه استفاده میکنند، چوبش استفاده میکند. نهر آبی که به عنوان صدقه جاریه به جا میگذارد. چاهی که حفر میکند. علامه تو پرانتز میفرماید سدسازی، آبرسانی، کانالکشی. اینها هم همه همینجور میشود. یک آب رساندن به مردم، دستگاه آبسرد کن میشود. و اخلاق خوبی که به جا میگذارد. یک سنت حسنه. یک چیز جدید. یک کار خوب است. یک چیز. یک بنیانگذار. یک حرکتی میشود. خلاصه، اعتکاف مثلاً، احیای شب نیمه شعبان مثلاً، زیارت اربعین مثلاً. حالا همین کاری است که آن جلسه گفتیم. این جشن تولدهای این شکلی است. اگر انشاءالله بشود احیای شب عید فطر را سعی کردیم. بخاری بلند نمیشود از ما. هیچچیزی. بنیان هیچچیزی را نمیتوانیم بزنیم. و هیچ اثری. وارد هر کار بشویم، دست خرابتر میشود. روال طبیعی.
جشن تولدها را اگر بتوانیم سنتش را بگذاریم؛ سهسالگی، چهارسالگی اینها که جلسه قبل گفتیم، خیلی چیز قشنگی است. یک کاری بشود، کمپین بشود. آن کاری که مرحوم آیت الله حائری (رضوان الله تعالی علیه) بنا داشتند به شعر که: «هر که هر جا است بلند اذان بگوید.» که خیلی کار قشنگی است. خیلی کار اثرگذار است. کارهای این شکلی بنیانگذارش بشویم. هر کی انجام میدهد، منفصل است دیگر. شما اثر داری، حضور داری در این عمل. شکلی آموزشهاییه. برکات. یک چیزی. حالا خلاصه از آدم از خودش بگذارد، به جا بماند. بعد فرمودند: «هرگاه یکی از مسلمانها از طرف مردهای کار شایستهای انجام بدهد، خدا پاداش او را دوچندان میکند.» به میت هم سود میرساند. یعنی هم به خودت میدهد، به خودت دو برابر میدهد. «یمن متصل» داری که مال خودت است. «یمن منفصل» داری که نماز، روزه، حج، صدقه، بر آن. «دعا همراه میت داخل قبر میشود. پاداش نیک برش به جا میآورند و برای میت نوشته میشود. آنچه به عنوان اثر سودمند و ماندنی از مورد معتبر است، منحصر در شش چیز نیست.» ذکر برای «تمث» است. نه تحدید و تعیین. نمیخواهم بگویم محدود کنند به همین و معیار آن هر اثر سودمند به حال جامعه انسانی است. هر کاری بکنی، به درد دیگران بخورد. شماره امنیتی برقرار کردی. دشمنی دفن کردی. یک پارکی درست کردی، بچهها میروند بازی. و همینطور هم یک سایهبان گذاشتی. یک نیمکت نماز گذاشتی. یا چه میدانم یک چیزی. هر چی، هر کاری که کردی و یک اثری برای مردم داری. یک خاصیتی دارد. یک سودی دارد. این همین جور پابرجا است و اثرش برایت میرسد. هرچند غیر از آن شش چیز معبود و معروف باشد. آیه کریمه: «تو مقدم و آثارهم» میشود به عنوان یک اصل جامع و شامل و فراگیر. آنچه فرستادید و آثارش را واستون تا ابد. هرچی از اثر از این در میآید، تو اثر حضور داری و مال خودت است. یک فحشی دادی، تا ابد اثرش گردن توست. هر کی لقبی که تو روی دیگری گذاشته، استفاده کند، به پای تو مینویسم. عنوان خیلی مهم. گفتی یک پیشنهاد خیری دادی، یک طرح نوعی دادی، یک ایده بکری دادی. گرفتاری از مردم حل کرد. یک کار حرکت جالبی بود. یک گشایشی داشت. یک خیری داشت. در همه اینها چیست؟ شریکی و اثرش برایت هست.
خب، تا اینجایش را داشتیم. روایات بحث هدیه اعمال به اموات میماند که باید بخوانیم. شاید از کتاب «وسائل الشیعه». و در مورد خصوصاً پدر و مادر که پدر و مادر، پدربزرگ، مادربزرگ اینها اشاره شده بود. این هم میشود بحث بعدی ما. انشاءالله جلسه بعد در مورد این صحبت میکنیم. آن فهریستها باید که چند بار اشاره کردیم، آنها هم سر جایش محفوظ. انشاءالله. حالا حالاها پس تو این بحث هستیم. یعنی ما فکر میکردیم زود تمامش کنیم، ولی میبینیم که هنوز خیلی کار دارد.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه سوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه چهارم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه سوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه چهارم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه پنجم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه سوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه چهارم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
در حال بارگذاری نظرات...