متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ. اَلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ صَلَّى اللهُ عَلَى سَیِّدِنَا وَ نَبِیِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ الْمُصْطَفَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ وَ لَعْنَةُ اللهِ عَلَى الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ مِنَ الْآنَ إِلَى قِیَامِ یَوْمِ الدِّینِ.
موضوع «هدیه» و مطالبی عرض شد. جلسات قبل، این جلسه روایاتی می‌خوانیم در این باب. روایاتی جالب است و کمتر هم خوانده می‌شود. در کتاب شریف «وسائل الشیعه»، کلاً این بحث مربوط به دفن اموات و این‌ها در جلد دوم وسایل آمده است. بحثی خیلی مفصل و مبسوط است. باید، یعنی جا دارد کلاً روایاتش، از روایت اول این باب، تک‌تک خوانده بشود، رویش کار بشود. حالا فعلاً فقط همین باب ۲۸ را می‌خوانیم که صفحه ۴۴۳ می‌شود. در این کتاب ما، ۹ تا حدیث دارد. اینجا حالا در «مستدرک» هم هست، در «بحار» هم هست. حالا این را می‌خوانیم. آن روایاتش که نیست، در اینجا از آن دو تا کتاب می‌بینیم ان‌شاءالله.
باب استحباب صلوات بر میت، و صوم و الحج، و صدقه و البِرّ، و دعاء له و ترحم علیه، و جواز تشریک بین در رکعتین و فی الحج. کد عنوان باب (مفصل) دیگر، کل شهر: «باب استحباب نماز از طرف میت، روزه از طرف میت، حج، صدقه، کار خیر، آزاد کردن برده از طرف او، دعا برایش، طلب رحمت برایش. و اینکه جایز است که شریک کند بین دو نفر در دو رکعت.» اشاره کردیم (جلسه قبل) دو رکعت نماز هدیه کن به دو تا میت. و حج به جا بیاورد از طرف میت. و یعنی دو نفر را یک حج، یک عمره هدیه به دو نفر. دوتا. خب.
روایت اول از عمر بن یزید می‌گوید: «به امام صادق علیه‌السلام عرض کردم.» موصلی (مصلّی) اَنَا الْمَیِّت؟ «آقا ما می‌توانیم به جای میت نماز بخوانیم؟ برایش نماز بخوانیم؟» حَتَّى إِنَّهُ لَیَکُونُ فِی ضِیقٍ یُوَسِّعُ اللهُ عَلَیْهِ ذٰلِکَ الضِّیقَ. «گاهی این مرده در تنگنا در فشار است، و این عمل باعث می‌شود که در وسعت قرار بگیرد، گشایش ایجاد می‌شود.» ثُمَّ یُؤْتَى فِوَیَقَالُ لَهُ خُفَّ أَنَّکَ هَاضِیقَ بِصُلَّاتِ فُلَانٍ أَخِیکَ. «نماز برایش می‌آورند، و بهش می‌گویند که برایت به واسطه نمازی که رفیقت خواند گشایش ایجاد شد.» حالا خصوصاً برای والدین که حالا مواردی عرض می‌کنم.
قَالَ قُلْتُ لَهُ فَأُشْرِکْ بَیْنَ رَجُلَیْنِ فِی رَکْعَتَیْنِ؟ قَالَ: نَعَم. «می‌توانم دو نفر را شریک کنم، دو رکعت را به دو نفر بدهم؟ دو رکعت بخوانم، هدیه به تو، نیابت با هدیه فرق می‌کند. نیابت نمی‌تواند که من مثلاً ۱۰ تا نماز میت گرفتم از ۱۰ نفر یک نماز بخوانم. بروم یک ده تا اینجوری نمی‌شود. ولی بحث هدیه که تبرعاً هم هست، رایگان. پول هم نگرفتم. دو رکعت بخوانم هدیه کنم.» به روایت بعد می‌فهمیم که: إِنَّ الْمَیِّتَ لَیَفْرَحُ بِالتَّرَحُّمِ عَلَیْهِ. «مرده خوشحال می‌شود به واسطه این ترحمی که بهش می‌شود، رحمتی که برایش جاری می‌شود.» وَالِاسْتِغْفَارُ لَهُ کَمَا یَفْرَحُ الْحَیِّ بِالْهَدِیَّةِ. «استغفار می‌شود برایش، همان‌جور که آدم زنده خوشحال می‌شود وقتی هدیه برایش می‌آید.» تموم که نمی‌شویم که هستیم. دیگر آن‌ور هم هستیم زندگی. و اینجا متناسب با مختصات این‌جایی خوشحال می‌شویم. آنجا متناسب با مختصات آن‌جایی خوشحال می‌شویم. اینجا بدن مادی ما در معرض یک عنایتی قرار می‌گیرد و خوشحال می‌شود. آنجا بدن مثالی در معرض عنایت قرار می‌گیرد و خوشحال می‌شویم. خلاصه ادراک و شعور و همه این‌ها را داریم. نه، درک و شعور در یک مقیاس چند هزار برابری تقویت شده خیلی درکش رفته بالا. چه خوبی‌ها و خوشی‌ها و لذت‌ها، چه از بدی‌ها و سختی‌ها و تلخی‌ها و فشار و درد و... و الان این می‌فهمد که این هدیه یعنی چه؟ این کاری که برایش کردند یعنی چه؟ حرم دارم دعات می‌کنم. بعضی خوشحال می‌شوم، بعضی بی‌تفاوتند. آنجا می‌فهمی یعنی یک نفر دعا می‌کند برایت اثرش چیست؟ هدیه، گشایشی که بر او ایجاد می‌شود و دعایی که او می‌کند. البته، و اثری که خلاصه خوشحال می‌شود این مرده.
روایت سوم: یَدْخُلُ عَلَى الْمَیِّتِ فِی قَبْرِهِ الصَّلَاةُ وَالصَّوْمُ وَالْحَجُّ وَالصَّدَقَةُ وَالْبِرُّ وَالدُّعَاء. «قبلاً چند بار عرض کردیم که هر وقت در روایت می‌گویند: "قبر" منظور چیست؟» آقا برزخ است وگرنه قبر سیمان و فلان و این‌ها نداریم. تفاوتی خاک و سنگ کلوخ. آن یعنی عالم برزخ. «طرف نماز می‌رود آنجا، نماز صورت ملکوتی دارد، روزه می‌رود، حج می‌رود، صدقه می‌رود، کار خیری کرده، می‌رود، دعا می‌رود.» وَ یُکْتَبُ أَجْرُهُ لِلَّذِی یَفْعَلُهُ. «میت برای کسی که این کار را انجام داده هم برای مرده، برای جفتشان هم.» شما که کار کردی، جهت عاشورا از طرفش دعای توسل بخوان، از طرفش دعای عهد بخوان.
یکی از اساتید، حالا این را الان اینجا می‌گویم که کمی بحث از خشکی در بیاییم. همان بحث در مورد والدین. یکی از اساتید ما، پدرش دنیا رفته بود. ایشان را که می‌خواستند بشورند، غسل بدهند، «من دیدم که این چسب و مس و این‌ها به دست این پدر ما زیاد است. از بیمارستان که آوردند این‌ها را خوب (متأسفانه بعضی) خیلی دقت نمی‌کنند.» بدن خون دارد می‌دهد. چسب دارد، مانع دارد. حالا بحث خالکوبی و فلان و این‌ها هم که این‌ها خودش موانعی اگر روی پوست باشد. ایشان گفت که: «من دیدم این‌جوری.» گفتم: «آقا برو کنار من خودم غسل. آمدم چسب‌ها را قشنگ جدا کردم. سه تا غسل دادم.» و خوابید. «یک دعای عهد از طرفش خواندم و با دست هم زدم به پایش. شبش خواب دیدم.» حالا دو تا خواب در ذهنمه که نقل کرده بودم.
ایشان گفته بود که پدرش گفته بود که: «من عتیقه‌جات شما را زیاد داشتم.» راست هم می‌گفت. «ما رفته بودیم دیده بودیم در منزل ایشان، یک کم از بالا تا پایین همه‌اش عتیقه جات است. سماور و نمی‌دانم قوری و فلان. من هیچ کدامش اینجا به دردم نخورد. دعای عهدی که پسرم خواند خیلی...» بعد یک خواب دیگر دیده بود که کسی بالای منبر، در عالم برزخ و این پدر این استاد ما پشت پرده است. «عهد بخوانید.» متن روایتش: «اول که به هر یک کلمه‌اش درجه بهش می‌دهند. هزار حسنه می‌دهند. هزار سیّئه دفع می‌شود. هر یک کلمه ماه رمضان بشود که دیگر باز ضریب پیدا می‌کند. روز جمعه باشد دو برابر.» گفت که: «گفت که یک آقایی پشت پرده است. این در عمرش دعای عهد نخوانده بود. یک بار پسرش برایش خواند ولی این قدر از او برکات از یک بار نصیبش شده که قابل شمارش نیست. زندگیش زیر و رو شده.»
پس این یک دانه، خلاصه، دعا برای مرده. از طرف مرده فقط دعای خیر دعا کنیم، نه از طرفش دعایی بخوانیم. دعای توسلی باشد، دعای سماتی باشد (سمات، سمات)، دعای مشلول خوب است، دعای یستشیر خوب است. بعضی از این دعاها را گفته‌اند که: «برای همین دعای یستشیر و مشلول و این‌ها را به دشمن‌های ما یاد ندهید.» همین که در مفاتیح هم هست دارد. حالا اصلش را (محمود سید) آورده. یک وقت بزرگان به من فرمودند که: «این را نگاه کن، متنش را بیاور.» آوردم دیدم که بعضیش توی این بخش اول، چیز نیستند. مفاتیح نگفته، فقط گفته: سفارش دارد که امیرالمؤمنین به امام حسین یاد دادند. «این‌ها را حالا هم یستشیر در ذهنمه، هم مشلول. حضرت این را گفتند که: "این جزء اسرار من است. به تو (دسترسی) باشد و نگذار به دست دشمن برسد که این قدر این دعا قوی است که دشمنان ما هم بخوانند اثر می‌بینند. نگذار به آن‌ها برسد."» که اثرات فوق العاده، دعاهای بسیار قوی.
دعای مشلول هم که این بابا نشانه بابایش شده بود دیگر، شل شده بود، (معلول شده بود) و خواند و خوب شد. «یعنی نفرین پدر را تو کنترل بکنیم.» تو این قدر دعا قوی. خلاصه این‌ها از کار، بسیار قوی. ذکر «لا اله الا الله» خیلی قوی است. ذکر صلوات خیلی قوی است. این ادعیه خیلی قوی. دعای فرج خدمت شما عرض کنم که، دعای سمات، دعای همین (هدیه) که اسم آوردم، یستشیر و مشلول و جوشن، جوشن صغیر، صیفی صغیر (صیفی کبیر). این‌ها ادعیه بسیار قوی است. از طرف میت خواندن هم آثار فوق العاده‌ای. از طرف خودم و پدرم و مادرم و اجدادم. خیلی حقوق. و یک فرصتی است دیگر. ماها تا در دنیا هستیم قدر نمی‌دانیم این وقت‌ها را. «آقا داریم می‌گذرانیم.» ولی آن ور می‌دانند ثانیه به ثانیه این‌ها. یعنی وقتی که ما داریم اینجا نشستیم دور هم و دارد می‌گذرد. نمی‌دانی چه قیمتی دارد. یک ثانیه‌اش، یک دقیقه‌اش، یک ساعتش. یک ساعت می‌نشینیم دعای کمیل می‌خوانیم. در بین ادعیه قوی‌تر از دعای کمیل و مناجات شعبانیه در رأس ادعیه ما. وضعیت توحیدی و اتصال با حق تعالی در رأس ادعیه این دو تا داکومنت خیلی قوی. امیرالمؤمنین به خضر، فرمود: «بشتاب (بلا شده) در عمرت یک بار این دعا را.» اصلش هر شب جمعه و اعیاد نیمه شعبان و عید قربان و عید فطر و نشد، سالی یک بار. نشد، در کل عمرت یک بار این دعا را بخوان. «این قدر که این دعا اثر.» شب جمعه خصوصاً خوب است. انواع هدیه می‌دهند و آثار فوق العاده‌ای دارد و اجر خودت هم محفوظ، بلکه شاید دو برابر، دو برابر به یکم. «بابت دعای کمیل که خواندی، هم بابت گشایشی که برای آن شخص، دیگر تو که بهره توجه خودت را داری. کامل خواندی و با خدا توجه پیدا کردی. هدیه هم فرستادی. او هم از این صورت عمل بهره‌مند.»
لباس (حدیث) بعد دارد که: مَنْ عَمِلَ مِنَ الْمُسْلِمِینَ عَنْ مَیِّتٍ عَمَلًا صَالِحًا. «یکی از مسلمین از طرف میت عمل صالحی انجام داد.» أَضَاعُ اللهُ لَهُ أَجْرَهُ. «خدا اجرش را مضاعف می‌کند.» وَ نَفَعُ اللهُ بِهِ الْمَیِّتَ. «این عمل خدا به مرده هم نفع می‌رساند.»
روایت بعد از جناب احمد بن فهد ابن فهد الحلی. علامه طباطبایی فرمود: «در شیعه مثل ایشان نیامده. نفر اول در مقامات توحیدی در شیعه. ایشان. ایشان، علامه بحرالعلوم و سید بن ایشان در کتاب عدّة الداعی نقل می‌کند.»
مَا یَمْنَعُ أَحَدَكُمْ أَنْ یَبَرَّ وَالِدَیْهِ؟ «چه مانع شما می‌شود که شما به پدر مادرتان خیر برسانید؟ کمک کنیم، کار خوب برایشان بکنیم.» حَیَّینِ وَمَیِّتَینِ. «پدر مادری که زنده‌اند و پدر مادری که مرده‌اند.» یُصَلِّی عَنْهُمَا وَ یَتَصَدَّقُ عَنْهُمَا. «از طرف این‌ها نماز بخواند و صدقه بدهد.» گشایش خوبی در اقتصاد برای زندگیم بود وقتی قطع شد. «نکند دعای بعد از نماز برای والدین را ترک (کنیم).» یکی از اسباب قطع روزی این است که دعا نمی‌کنید برای پدر مادر بعد از نماز. وَ الْحَجُّ وَ الزِّیَارَةُ. «به حال و خوشی دارد. وقت خوب است.» خود دعا نکردن سلب توفیق والدینش که هیچی. نماز بخواند، صدقه بدهد از طرف این‌ها. یَصُومُ عَنْهُمَا. «روزه بگیرد از طرف این‌ها.» آن نماز والدین هم که خیلی سفارش شده و خیلی هم خوب است. در مفاتیح هم هست. آن را بخوانید. «این دعا را زیاد بخوانید که: اَللَّهُمَّ اغْفِرْ لِی وَ لِوَالِدَیَّ وَ لِلْمُومِنِینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِسَابُ.» دعای قرآنی هم هست: «یَا رَبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیرًا.»
«روزه بگیر از طرف این‌ها.» فَیَكُونَ الَّذِی صَنَعَ لَهُمَا وَ لَهُ مِثْلَ ذَلِكَ. فِیَزِیدُ اللهَ بِبِرٍّ خَیْرًا. «اینی که به آن‌ها دادی که مال آن‌هاست، مثل همان هم برای خودت هست. عمل تو که از بین نمی‌رود. تکثیر می‌شود. خدا این را برایش زیاد می‌کند، به اینکه به والدینت کردی.» خیلی کسبی (کثیری) است. «یعنی هم کار خیرت را داری هم صله رحم هم به حساب می‌آید. برالوالدین هم برایت به حساب می‌آید. چند تا عنوان پیدا می‌کند.» به هر کدام هم ثواب مضاعف.
متن‌های بقیه علما حاشیه می‌زنند، می‌فرمایند که: «هَذَا مَحْمُولٌ عَلَى إِهْدَاءِ ثَوَابِ الصَّلَاةِ.» «یعنی ثواب نماز را هدیه کند، ثواب روزه را هدیه کند.» بَعْدَ الْفَرَاغِ بَعْدَ أَنْ تَمَامِ الصَّلَاةِ وَ الصَّوْمِ. «بعد از فراق، بعد از اینکه نماز تمام شد، روزه تمام شد، هدیه کند.» نحو صلاة طواف و زیارة. «یا مثل نماز طواف و زیارت باشد.» که جلوتر توضیح می‌دهند در حدیث ششم که می‌خوانیم ان‌شاءالله. همین حدیث که معاویة بن عمار می‌گوید: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ مَا یَلْحَقُ الرَّجُلَ بَعْدَ مَوْتِهِ؟ «به امام صادق علیه‌السلام عرض کردم که به آدم بعد از مرگش چه می‌رسد؟ چه بهش ملحق می‌شود؟» فَقَالَ: سَنَّةٌ سَنَّهَا یُعْمَلُ بِهَا بَعْدَهُ. «آن کار خوبی که بنیانگذارش بوده. مدرسه‌ای زده، اینجا هنوز در نیروی تربیت، دانشگاه تأسیس می‌کنند که تا ۵۰۰ سال مفاسدش هست. هیچ کاریش نمی‌شود. که مفاسد دانشگاه گردن این‌هاست.» بعضی‌ها می‌آیند مدرسه علمیه می‌زنند، یک مدرسه دبیرستانی تأسیس می‌کنند، کتابخانه‌ای می‌زنند. «سنت حسنه‌ای را به جا می‌گذارند. این بعد از مرگش هم عمل می‌شود به این. این را دارد.» فَیَكُونَ لَهُ مِثْلُ أَجْرِ مَنْ یَعْمَلُ بِهَا مِنْ غَیْرِ أَنْ یَنْتَقِصَ مِنْ أُجُورِهِمْ. «بدون اینکه اجر هیچ کدامشان کم بشود. هر که به این‌ها اضافه بشود، اجر خودش را می‌برد. به قبلی می‌رسد.»
بعد فرمود که: وَ صَدَقَةٌ جَارِیَةٌ تَجْرِی جَارِیَةً بَعْدَهُ. «صدقه‌ی جاریه که بعد از او جریان دارد، هنوز کار می‌کند.» وَ الْوَلَدُ الطَّیِّبُ یَدْعُو لِوَالِدَیْهِ بَعْدَ مَوْتِهِمَا. «یک بچه خوبی دارد که برای پدر مادرش بعد از مرگ این‌ها دعا می‌کند.» وَ یُحَجُّ وَ یَتَصَدَّقُ. «حج به جا می‌آورد، صدقه می‌دهد.» یُغْرَمُ عَنْهُمَا. «پدر مادرش را از بردگی آزاد می‌کند.» وَ یُصَلِّی وَ یَصُومُ عَنْهُمَا. «نماز می‌خواند، روزه می‌گیرد برایشان.» فَقُلْتُ: أُشْرِکُهُمَا فِی حِجَّتِی. «گفتم: پدر مادرم را در حجم شریک کنم؟» حالا حج واجب، اصل حج داری. تو مستحبات شریک می‌کنی ثواباً شریک می‌شود.
روایت بعدی دارد که امام صادق علیه‌السلام: «کَانَ أَبُو عَبْدِ اللهِ یُصَلِّی عَنْ وُلْدِهِ کُلَّ لَیْلَةٍ رَکْعَتَیْنِ.» «این را باید (بفهمیم) خیلی جالب است. امام صادق هر شب دو رکعت از طرف بچه‌هاش می‌خواند.» وَ عَنْ وَالِدَیْهِ فِی کُلِّ یَوْمٍ رَکْعَتَیْنِ. «و از والدینش در هر روز دو رکعت.» شبا دو رکعت به نیابت از بچه‌ها می‌خواندند، روزا دو رکعت به نیابت از والدین می‌خواندند. قِیلَ لَهُ: کَیْفَ صَارَ لِلْوَلَدِ اللَّیْلُ؟ «چرا برای بچه‌ها شب می‌خوانید؟» خیلی آقا این اصلاً نکات عجیبی در این روایات. «یعنی کسی اواب را این‌جوری کار نمی‌کنیم. ما این لابلای روایت‌های آدم می‌بیند دریایی از معارف.» در گفتم: «آقا چطور شبا را گذاشتیم برای بچه‌ها؟» لِأَنَّ النُّطْفَةَ لِلْوَلَدِ تُبَسَّىٰ فِی اللَّیْلِ. «نطفه برای بچه در شب بسته می‌شود.» قَالَ: وَ کَانَ یَقْرَأُ فِیهِمَا إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِی الْغَرْبِ وَ الْقَوْصَرُ. «در آن دو رکعت نمازی هم که می‌خواندند، قشنگ است دیگر. آدم هر روز دو رکعت نماز برای پدر مادرش بخواند و بچه‌هاشان هم در قید حیات بودند.» یک ربطی به مرده زنده ندارد. مرده‌اند کدام دو رکعت را سعی کند بخواند. نازنینم بخواند و سوره.
روایت بعدی از معاویة بن عمار می‌گوید: «به امام صادق عرض کردیم که: اَيُّ شَيْءٍ يَلْحَقُ الرَّجُلَ بَعْدَ مَوْتِهِ؟» «بعد از مرگ به آدم چه می‌رسد؟» ورام بن أبی فراس ایشان در کتاب خودش می‌فرماید که مجموعه ورام باشد. إِذَا تَصَدَّقَ الرَّجُلُ بِنِیَّةِ الْمَیِّتِ. «خیلی این روایت جالب است. وقتی یک کسی به نیت مرده صدقه صندوق صدقات، صدقه حلوایی که می‌دهند، خرمایی که می‌دهند، شب جمعه قدیماً زیاد می‌دادیم. شب جمعه‌ها در مغازه یک چیزی می‌گذاشتند در خیابان چیزی می‌دادند. الان دیگر همان هم بر افتاده متأسفانه.» صَدَقَةً یُعْمَلُ اللَّهُ جَبْرَئِیلَ یَمْلَأُ إِلَى قَبْرِهِ سَبْعِینَ أَلْفَ مَلِكٍ. «صدقه‌ای که می‌دهد به نیت میت، امر الله جبرئیل، خدا دستور می‌دهد به جبرئیل که با هفتاد هزار ملک بروند کنار قبر این مرده.» فِی یَدِ کُلِّ مَلَكٍ طَبَقٌ. «در دست هر ملکی هم یک طبقی.» فَیَحْمِلُونَ إِلَی قَبْرِهِ بَازَغَهُمْ. «یک صدقه (صدقه‌ها) حملش می‌کنند به قبرش.» وَ یَقُولُونَ: اَلسَّلَامُ عَلَیْكَ یَا وَلِیَّ اللهِ. «و می‌گویند: سلام بر تو ای ولی خدا.» هَذِهِ هَدِیَّةُ فُلَانِ بْنِ فُلَانٍ إِلَیْكَ. «این هدیه فلان فرزند فلان به تو.» فَیَتَلَوَّأُ قَبْرُهُ. «قبرش تلألؤ می‌کند.» وَ أَعْطَاهُ اللهُ أَلْفَ مَدِینَةٍ فِی الْجَنَّةِ. «و خدا هزار شهر در بهشت بهش می‌دهد.» وَ زَوَّجَهُ أَلْفَ حُورٍ. «و هزار تا حوری همسرش می‌کند.» وَ أَلْبَسَهُ أَلْفَ حُلَّةٍ. «و هزار تا لباس (حوله) تنش می‌کند.» وَ قَضَى لَهُ أَلْفَ حَاجَةٍ. «و هزار حاجتش را هم برآورده می‌کند.» «صدقه غوغا می‌کند.» اموات، شماره کارت هزار نفر را راه بیندازی یا هزار تا کار یک نفر را راه بیندازی. این چه قدر خوب است؟ چه قدر برکات دارد؟ حالا آن طرف این چیزی بود که برای برخی واضح بود که تا گرفتاری، مشکلی چیزی بود سریع شروع می‌کردند هدیه برای اموات، خصوصاً پدر مادر. و آثارش سریع ظاهر می‌شود.
به هر حال در مورد هدیه، یک بخش از روایات، یک بخش دیگر از روایات در کتاب مستدرک. خوب مستدرک وسایل، روایاتی که در وسایل نقل نشده‌اند نقل کرده است. آن هم جلد ۲ صفحه ۱۱۱. روایت اولی که ایشان می‌گوید این است که: قُلْتُ لِأَبِی الْحَسَنِ عَلَیْهِ السَّلَامُ: یَنْفَعُ الْمَیِّتَ الدُّعَاءُ؟ «گفتم که درست بن ابی منصور می‌گوید: به امام کاظم علیه‌السلام دعا به درد مرده می‌خورد؟» فَقَالَ: نَعَمْ. «فرمودند: بله.» حَتَّى إِنَّهُ لَیَكُونُ فِی ضِیقٍ فَیُوَسِّعُ اللَّهُ عَلَیْهِ وَ یَكُونُ الْوَسُّوطُ عَلَیْهِ فَیُرْضَى عَنْهُ. «تا آنجا که در تنگنا باشد، خدا به او گشایش دهد. و مورد غضب باشد، از او راضی شود.» حالا یا خدا از او راضی می‌شود یا بندگان. من دعا له، می‌فهمد کی براش دعا کرده. بله. قُلْتُ: فَإِنْ کَانَ نَاصِبِیًّا؟ «گفتم: و اگر ناصبی باشد چه؟» فَقَالَ: یَنْفَعُهُمَا. «فرمود: به هر دو نفع می‌رساند.» احتمالاً منظور حالا این به پدر مادرم می‌خورد ولی الان که نگاه اول به ذهن پدر مادرمه. الان که نگاه کردم به ذهنم می‌آید که منظور می‌شود این دو تا. «یعنی این دو تا ولو ناصبی باشند.» یعنی یک ناصبی برای یک ناصبی هدیه بفرستد، دعا کند خاصیت دارد. این خیلی قشنگ‌تر است. وَ اللهُ لَیُخَفِّفُ عَنْهُمَا. «به خدا این باعث تخفیف جفتشان می‌شود.» هم برای، مایه خیر است. «دو تا ناصبی. ناصبی زنده برای ناصبی مرده دعا کند اثر دارد چه برسد به حالا بحث توسل و این‌ها را که خوب این وهابی‌های نادان چیزهایی گفته‌اند که در کتاب‌هایی که حالا پاسخ داده شده مفصل هست مطالب و حالا بنا نداریم وارد آن بحث‌ها بشویم.»
درختی که از برنامه‌های تلویزیونی که مجری برنامه برگشت گفت که: «مثلاً سلام می‌دهیم به روح موسی بن جعفر.» و در پیام‌ها که بعداً می‌خواندیم یکی پیام داده بود که: «شماها رافضی‌های مشرک!» با اینکه ایرانی بود طرف. «به مرده در برنامه زنده آموزش به بچه‌هایتان این است که به مرده سلام بدهید. شما مرده پرستید. شما مشرکید.» نه، خوب این را از خود منابع اهل سنت جواب‌های مفصلی داده شده است. «از خود حتی مطالب ابن تیمیه و دیگران پیدا کردن چیزهایی که کاملاً دلالت بر اینکه هم مرده را زنده می‌دانند.» یکی از چیزهای جالبی که دیدم این بود که: «خوب معمولاً استناد به این روایت خلیفه دوم می‌کنند که خلیفه دوم گفته بود که: "مرده گریه نکنید، اذیت می‌شود." إِنَّ الْمَیِّتَ لَیُعَذَّبُ بِبُکَاءِ أَهْلِهِ. "گریه نکنید، مرده اذیت!"» دیدم برخی از اهل سنت، حتی با گرایش‌های وهابی از این روایت استفاده خیلی جالبی کردند که به ذهن ما اصلاً نیامده. نوشته بود که یکی از بهترین ادله برای اینکه برای مرده می‌شود هدیه فرستاد خود همین روایت است. «از کجااش؟ می‌گوید: وقتی از گریه تو اذیت می‌شود، اگر برایش هدیه بفرستی خوشحال نمی‌شود؟ خدا کریم‌تر از این است که مرده‌ای که از گریه کسی اذیت می‌شود را با هدیه کسی خوشحال نکند.» بهترین ادله است. «با خود مبانی اهل سنت. برای اینکه مرده از هدیه خوشحال می‌شود، برایش هدیه بفرستید.»
آن بابا در مسجد النبی گفته بود: «من افتخار می‌کنم ۵۰ سال اینجا امام جماعت مسجد هستم و یک بار در طول عمرم نگفتم: "اَلسَّلَامُ عَلَیْكَ یَا رَسُولَ اللهِ." یک بار سلام نکردم به قبر پیغمبر. از این شرک‌ها ما نداریم. اینجا بنده خدا من از این شرک دور.» بدبختی است و حالا اثر نطفه، اثر لقمه، اثر هر کوفت و زهرماری است. «اینجا خودش را نشان می‌دهد. بعضی‌ها می‌گویند که دنیا رفته. یک بار سر قبرش نرفتیم.» طرف آدم مشهوری هم هست و ادعای فضل و سوادش هم می‌شود. «بزرگان، یک بار (مرکب) قبر بابام نرفتم.» افتخار هم کرد! بدبختی از بی‌توفیقی و قشنگ هم اثراتش دیده می‌شود در این افراد. بی‌توفیقی‌ها. بله به هر حال این اثراتی که این‌ها دارد.
روایت بعد از امام باقر علیه‌السلام می‌فرمایند که: سُئِلَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ: مِنْ أَعْظَمِ حَقٍّ عَلَى الرَّجُلِ؟ «کسی از پیغمبر پرسید: چه کسی بیشترین حق را بر گردن مرد دارد؟» فَقَالَ: وَالِدَاُهُ. «فرمود: پدر مادرش.» إِنَّ الرَّجُلَ لَیَكُونُ بَارًّا بِوَالِدَیْهِ وَ هُمَا حَیَّانِ فَیَضُونَ (فَيَضْحَى) لَمْ یَسْتَغْفِرْ لَهُمَا. «گاهی آدم پدر مادرش زنده‌اند، عاق والدین نیست و بار والد (نیکی کننده به والدین) است. پدر مادرش می‌میرند. به خاطر اینکه استغفار برای ننه بابا نمی‌کنند، عاق والدین (محسوب می‌شوند).»
وَ إِنَّ الرَّجُلَ لَیَكُونُ عَاقًّا لَهُمَا فِی حَیَاتِهِمَا. «یک وقت هم ننه بابا زنده‌اند و این بچه، بچه خوبی نیست. عاق والدین است.» وَ جَنَّتَینِ بَعْدَ مَوْتِهِمَا أَکْثَرُ الْاِسْتِغْفَارِ لَهُمَا. «وقتی ننه بابا می‌میرند، این زیاد استغفار می‌کند برای ننه بابا.» الآن بار والدین به حساب می‌آید. عاق والدین دیگر. «خیر می‌رساند و کمک.» خیلی جالب است. در مورد اینکه این توقعات آن ور هست، بلکه شدیدتر و لطیف‌تر و دقیق‌تر و این‌هاست و توقع دارند و استغفار دیگر کار راحتی است. «بر پدر مادر استغفار.» ناصبی هم باشد یا پدرم، نمی‌دانم، عرق‌خور بود، قمارباز بود، زن‌باز بود. «برخی موارد می‌گفت: بازم استغفار کن برایش تا وقتی که دشمنی خدا محرز شده باشد که این دیگر اصلاً دشمن خداست.» که این‌ها هنوز با این چیزها احراز. تا آنجا یقین نیست شما هدیت را بفرست.
روایت بعدی از امام صادق علیه‌السلام می‌فرمایند که: إِنَّ مِنْ حَقِّ الْوَالِدَیْنِ عَلَى وُلْدِهِمَا أَنْ یَقْضِیَ عَنْهُمَا الدَّیْنَ. «از حقوقی که والدین بر گردن بچه دارند این است که این بچه باید دین پدر مادر را بدهد.» وَ یُوفِیَ نُذُورَهُمَا. «و نذرهایی که کرده‌اند پدر مادر، ادا کند.» وَ یَسْتَغْفِرَ لَهُمَا. «و برایشان استغفار کند.» خلاصه این کارا را بکند. وقتی که این کار را بکند این بار به حساب می‌آید. یعنی عاق نیست (عاق-بار) بار والدین. «و اگر عاق بود در حیات آن‌ها.» (و ان کان عاق اللهما فی حیاتهما) «یک وقت هم در دنیا (که) زندگی می‌کردند ولی این کارها را که می‌کند بعد از مرگ این‌ها، یک کاری می‌کنیم که پدر مادرش را دعا می‌کند.» ای خدا به پدر مادرت، ای خدا پدرت را بیامرز، ای خدا مادرت را بیامرز. «دعاهایی است که مستجاب هم هست.» دیگر در مورد دیگران و آثار فوق العاده‌ای هم دارد.
ماجرای حسین خاله را گفتم. «یک وقت دیگر در بحث مرگ به نظرم اشاره شد که گفته بود که حسین خاله آدم عجیبی بود. شکسته‌بند بود. آقای بهاء‌الدین فرمود: "من دیده بودمش. این طرز عادی نبود. شکسته‌بندی که می‌کرد، استخوان‌ها را جا می‌انداخت، عادی نه کرامت. از جانب آدم خاصی بود."» دیشب مهمان داشت. «و این خانم داشت بچه شیر می‌داد. آن یکی بچه: "ما آب می‌خواهیم." ظاهراً به حسین آقا می‌گوید.» مهمان حسین آقا بوده. «حسین خاله، معروف (معاویه)، حسین خاله» «یکی حسین آقا، "یک آب به این بچه می‌دهی، خدا بابایت را بیامرزد."» می‌خوابد در بیابان. «این را بنده شاید دو سه بار از مرحوم آیت الله روحانی شنیدم این داستان.» ایشان می‌خوابد و می‌بیند در بیابان است. «این گرد و غبار، ذرات پراکنده‌ای به هم می‌چسبد، متصل می‌شود، می‌شود یک پیکر بدن.» «ای بابا، می‌گوید: سی سال بود باباش را در خواب ندیده بود. ۲۰ یا ۳۰ سال.» «پسر جان من گرفتار بودم. این ۳۰ سال که تو خوابت نیامدم. این دعای این خانم: "بابات را بیامرزد." این الان حل کرد مسئله را و گشایش حاصل شد. به فلانی دارم. فلان جا نوشتم برو بخوان و بهش این هم صاف می‌شود.» خلاصه این دعای (خدا) «بابات را بیامرزد.» «مادرت را بیامرزد.» این‌ها، این‌ها دعای واقعی است. «اثر دارد. این کار عراقی‌ها خیلی قشنگ است. رحم الله والدیک. که مرسوم بینشان (است). فرهنگ بین ما هم بشود. "خدا پدر مادرت را بیامرزد." رحم الله والدیک عربی دعا می‌خرید برای پدر مادرت. از عاق والدین در می‌آیی. تا قبلش اگر والدین بودی، الان دیگر بار والدین به حساب می‌آیی. بدهی‌هاشان را می‌دهی، نذرهاشان را ادا می‌کنی.»
وَ إِنْ لَمْ یُوفِّ بِهَا وَ لَمْ یُنْنَهَا. «حالا می‌دانی بدهی دارد، نمی‌دهی. دندانش نرم. تو وقتی زنده بود (باید می‌داد). خودش بمیرد به من چه. نذر را ادا نکن.» وَ اسْتِصَابَ لَهُمَا. «و کاری هم بکند که فحش بخورد برای پدر مادر.» بِهِ مَنْ فِی حَیَاتِهِ. «در دورانی که زنده بودند.» «ممکن است بار الوالدین بوده. الان که مرده‌اند. این‌جوری که کرده عاق الوالدین شده.» درست شد؟
روایت بعدی از پیامبر اکرم می‌فرماید: لاَ تَنْسَوْا قَبْلَ أَنْ نَقْرَأَ هَذَا. «این را باید بخوانیم. این شبیه همان روایتی است که خواندیم. تفاوت چندانی ندارد.» از امام صادق علیه‌السلام می‌فرمایند: «گاهی مردی عاق الوالدین است. در دوران حیات پدر مادرش از طرف این‌ها روزه می‌گیرد.» فَيَصُومُ عَنْهُمَا بَعْدَ مَوْتِهِمَا. «از جانب این‌ها روزه می‌گیرد بعد از مرگ.» وَ یُصَلِّی وَ یَقْضِی عَنْهُمَا الدَّیْنَ. «و نماز می‌خواند و دین‌های این‌ها را از طرف این‌ها ادا می‌کند.» فَلَا یَزَالُ کَذَلِكَ حَتَّى یُكْتَبَ بَارًّا. «و همواره این‌گونه باشد تا نیکی‌کننده (به والدین) نوشته شود.» گاهی هم بارالوالدین در زمان حیات پدر مادر، این‌ها که می‌میرند دینشان را نمی‌دهد. «این قدر هیچ کار خیری نمی‌کند.» حَتَّى یُكْتَبَ عَاقاً. «تا عاق نوشته شود.»
روایت بعدی از پیامبر اکرم می‌فرمایند: لاَ تَنْسَوْا مَوْتَاکُمْ فِی قُبُورِهِمْ. «مرده‌هایتان را در قبرهایشان فراموش نکنید.» وَ مَوْتَاکُمْ یَرْجُونَ إِحْسَانَكُمْ. «و مرده‌های شما امیدوارند به احسان شما.» وَ مَوْتَاکُمْ مَحْبُوسُونَ یَرْغَبُونَ إِلَیْكُمُ الْأَعْمَالِ. «و مرده‌های شما در حبس هستند. رغبت دارند به اعمال شما. در اعمال شما، البِرُّ.» وَ هُمْ لَا یَقْدِرُونَ. «و آن‌ها نمی‌توانند.» تمام شد دیگر. «دست و پایی ندارند بخواهند کاری بکنند. تازه فهمیده‌اند که اثر کار چیست و چقدر به درد می‌خورد.» اعْدِلُوا إِلَى مَوْتَاکُمُ الْصَّدَقَةَ وَ الدُّعَاءَ. «به مرده‌هایتان صدقه و دعا هدیه کنید.»
بعد از پیغمبر باز می‌فرمایند که: «می‌گویند یک کسی آمد پیغمبر. بعد از مرگ پدر مادر کار خیر هم می‌شود کرد؟» فَرَمَیَ بِلَا مَعْدَةِ الْمَیِّتِ یُصَلِّی عَلَیْهِمَا وَ بِالسْتِغْفَارِ لَهُمَا وَ بِالْوَفَاءِ بِعَهْدِهِمَا وَ بِإِکْرَامِ صَدِیقِهِمَا. «فرمود: بله، صلوات، نماز ایشان را بخوان و استغفار برای ایشان، و به عهد و پیمانشان وفا کن، و دوستانشان را گرامی بدار.» این خیلی جالب است. «برو به رفقای این‌ها رسیدگی کن. این پدر و مادرت آنجا بهره‌مند می‌شوند.» گفتم یک موردی را (یکی از دوستان ما). «یک خانواده طلبه اهل اتیوپی در قم بودند. این خیلی مشکل اقتصادی و این‌ها داشتند. کیسه آب پاره شده بود. این خانم از هم می‌خواست بکند (بچه به دنیا بیاورد) و دیگر یکی از دوستان ما هزینه‌های بیمارستان همه را داده بود. هزینه‌های شاید به این‌ها فشار آورد و خیلی جالب بود که شبش خواب دیده بود پدر خودش را. تازه هم پدرش از دنیا رفته بود. بهش گفته بود که: "این طلبه‌ای که حالا یا خانمش یا خود طلبه که بهش رسیدگی کردیم، از نوادگان بلال حبشی است. از نوادگان بلال حبشی. این را که پذیرایی کردین، بهش رسیدگی کردین، من را اینجا مهمان بلال کرد."» یعنی یک بچه، یکی از نسل این بابا، یکی از نسل آن بابا اتصال پیدا کرده. «ابعاد عجیبی است.» این رفیق پدر مادر تو را اکرام می‌کنی، آن‌ها از سختی در می‌آیند. «نه، هدیه کنی.» عم‌پیرانی (عمه و عمو پیر داشتیم) بابای تو در فامیلی (از قوم) زن‌بابایی مثلاً داشته. «این دیگر رحیم تو که به حساب نمی‌آید.» زن‌بابای بابای تو، زن‌بابای مامان تو. «مثلاً رحم خودش به یک نحو به حساب می‌آید. حالا چون از با پدر، از طریق پدرش صله رحم به یک معنا می‌شود.» آنجا خوب این رحم خودت نیست. «به نیت پدر مادرت می‌روی به آن رحم رسیدگی می‌کنی.» بعد از اینکه «نه، دنیا رفته‌اند. گشایش می‌شود برایش. خودش هدیه فرستاده.» شیشه روغن می‌گیری و یک دانه، چه می‌دانم، گونی برنج می‌گیری می‌فرستی. «یک کار این شکلی می‌کنی. خدا می‌داند آن طرف آثاری دارد برای اونی که از دنیا رفته.»
روایت بعدی دارد که: جَبْرَئِیلُ عَلَى النَّبِیِّ نَزَلَ بِخَمْسِ بَشَارَاتٍ. «جبرئیل بر پیغمبر نازل شد با پنج تا بشارت.» أَوَّلُهَا قَالَ اللهُ: مَنْ رَجَانِی فَلَا أَخِیهِ. «اولین بشارت این بود که خداوند: "هر که به من امید داشته باشد، من و او خواهر (برادر) هستیم."» وَ أَدْفَعُ الْعَذَابَ عَنِ الْأَمْوَاتِ بِدُعَاءِ الْأَحْیَاءِ. «دوم، حالا آن سه تای بعدیش را کاری ندارم. دومین بشارت این بود که: "من عذاب را دفع می‌کنم از اموات به دعای زندگان (احیا)."» «یعنی زنده‌ها که دعا کنند عذاب را از مرده‌ها.» این واقعاً یک بابی است از رحمت. «باز عرض می‌کنم. یعنی ما فقط بعد از مرگ می‌فهمیم که این چه لطفی است که خدا به ما کرد که کار تمام به حالت یاس قشنگ می‌رسد انسان. عزادار اصلی می‌شود که بدن از دست می‌دهد و تازه می‌بیند که دیگران کار می‌کنند. می‌تواند رشد کند.» چه قدر خدا محبت کرده در این کار که وگرنه می‌میرد قشنگ. «یعنی مرگ روحی یاس، خود جهنم که اصلاً تمام شد کامل.» اکثریتم که همین غافلیم. «عنایت این شکلی. یک کسی بیاید به روی همه اموات هدیه بفرستد و این‌ها که دیگر به صورت عام برسد.» بچه‌ها برای خودش کاری نمی‌کنند، برای ننه بابای کاری بکنند، برای اموات دیگر کاری بکنند. «جوانی مثلاً نه بچه دارد نه همسر دارد. خیلی بنده خدا بی‌وارث است. پدر مادرم که معمولاً برای بچه‌ها این‌جوری کمتر کسی کار می‌کند.» معمولاً بچه‌ها برای پدر مادر هم کاری بشود. «خلاصه خیلی آقا، محتاج. احتیاج آن طرف زیاد. غلغله‌ای است از فقر. از واویلا. سروصدایی در این قبرستان‌ها بلند است.» دستی که از گدایی دراز است. «می‌گفت: "دیدم یک حمد آمدم بخوانم دیدم ده هزار تا دست دراز شد."» چند از این قبرستان دست‌ها را دیده؟ «یکی از اهل معنا دیدم که: "همه این‌ها دست (بلند شده) من، بده من، بده من."» عکس‌هایی که می‌بینی با کراوات و این‌ها روی قبر راه انداختند (می‌پوشند). «اوضاع خوبی دارد. او بر بنده خدا نه آقا، دست دراز است آن طرف. یک چیزی به ما بده. یک حمدی بخوانیم. قل هو الله.»
روایت بعدی از پیامبر اکرم: مَا تُصَدَّقَ عَلَى مَیِّتٍ فَیَأْخُذُهَا مَلَكٌ فِی طَبَقٍ مِنْ نُورٍ سَاطِعٍ. «صدقه‌ای که داده می‌شود برای مرده، ملکی این را می‌گیرد در یک طبقی از نور. نوری که دارد می‌ساط انبوعهَا (و شعاعها) یَبْلُغُ سَبْعَ سَمَاءٍ. «پرتوش به هفت آسمان می‌رسد.» ثُمَّ یَقُوُمُ عَلَى شَفِیرِ الْخَنْدِقِ. «ملک کنار خندق می‌آید.» لبه خندق می‌آید. این احتمالاً خندق منظور شاید همین اوضاع وادی حق‌الناس و این‌ها باشد. «فضا یک جوری است که با آن بهشت برزخی آن‌ها فرق می‌کند.» یعنی این یک جور گرفتاری است. «خندق است. در چاله‌ای و اجرا (؟) افتاده پایین افتاده و این‌ها.» بعضی‌ها هم تجربه نزدیک به مرگ (دارند) که این‌جوری گرفتند. «افتادیم پایین. یک جایی رفتیم سقوط کردیم.» خلاصه این می‌آید در خندق کنار خندق. «صداش می‌زند: اَلسَّلَامُ عَلَیْكُمْ یَا أَهْلَ الْقُبُورِ (اهل القبور).» «سلام می‌دهد به این اهل قبرستان‌ها.» احتمالاً همان فضای عمومی‌شان است. «اَهْلُكُمْ أَهْدَوْا إِلَیْكُمْ بِهَذِهِ الْهَدِیَّةِ. "خانواده‌تان هدیه را برای شما فرستاده."» فَیَأْخُذُهَا. «این هم می‌گیرد این هدیه را.» وَ یَدْخُلُ بِهَا فِی قَبْرِهِ. «و در قبر خودش.» قبر در خندق بود. «فضای خصوصی خودش، فضای ابری به قول امروزی. (؟) تُوَسَّعُ عَلَیْهِ مَجَازِعُهُ. (؟) آن جای خوابش پهن می‌شود.» خیلی قشنگ. رختخواب. «شما زانوهاش را جمع می‌کرد و وسعت پیدا کرد. گشایش، نشاط یا آرامش گشایش. یعنی گشایش فقط درونی نیست. صورت بیرونی ظاهری ملکوتی هم دارد دیگر. صورت مثالی هم دارد.» «یعنی قشنگ اتاق خوابش مثلاً یک در ۵۰ بوده. نشسته می‌خوابیده. تخت هم نداشته. کفش هم نمور بوده مثلاً. الان کفش قشنگ یک سایبان بالاش آمده و نمی‌دانم رختخوابش، تشک شد و آنجا پهن شد. و قشنگ این‌ها جلوه می‌کند.» یک هدیه آقا. «یک خرما می‌فرستند. یک نمی‌دانم، حلوا می‌فرستند. گرم هفته اول است. الان که تعطیل شده. هفته اول دیگر تا ۴۰ روز این‌ها هست. بعد دیگر تمام.» حاجی حاجی. «مکه بعد ۱۰ سال، ۱۵ سال، ۲۰ سال هیچ خبری نیست. هیچ حیف!»
پیغمبر فرمود: أَلَا مَنِ الْتَفَتَ الْمَیِّتَ بِصَدَقَةٍ. «ببینید این خیلی جالب است. فرمود: "هر که عاطفه‌ای نشان دهد نسبت به مرده به یک صدقه."» فَلَهُ عِنْدَ اللهِ مِنَ الْأَجْرِ مِثْلَ أُحُدٍ. «پس برای او در نزد خدا از پاداش همانند کوه احد است.» «یعنی این صدقه چی می‌شود؟ تبدیل کوه احد می‌شود.» با یک قران چه قدر می‌توانی کار بکنی؟ «خیلی پشتت گرم است دیگر. الان ۲۰۰۰ تومان در حسابت باشد چه قدر پشتت گرم است؟ هر جا بخواهی بروی چک می‌کشی.» بگیر آقا این را. «این کارخانه را خریدم. دماوند مال من است. ورشکست شد. چه چیزی؟ دو روز کوه دماوند کرایه بدهم پول ۱۰ تا کارخانه در می‌آید.» حالا کوه احد. «به هر صدقه‌ای که دادی یک کوه احد. این صدقه که برای میت دادی کوه احد برایت.» وَ یَکُونُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فِی ظِلِّ عَرْشِ اللهِ. «و روز قیامت هم زیر سایه عرش خداست.» عرش خدا آن فضایی است که همه خلایق تقدیراتشان از آنجاست و چشمشان به آنجاست. «رحمت بخواهد جاری بشود. شفاعتی بخواهد رقم بخورد.» غایت ما آن نتیجه کار ما همه آنجاست. «یعنی آنجا اعلام از آنجا می‌شود. آن دفتری که اعلام می‌کند که اصل کار آنجاست. مبدا و معاد آنجاست دیگر.» از آنجا آمدیم به آنجا برمی‌گردیم. «حالا آنجا زیر سایه عرش خدا. یعنی آنجا آقا، این را در امان قرار داده‌اند.» به این بشارت داده‌اند که یک آرامش روانی دارد. «یعنی خیالش تخت است که آقا ما با اینجا رفیقیم. یعنی ما با اینجا هماهنگیم. اینجا ما را از خودش می‌داند. غریبه نیستیم و به ما رسیدگی می‌شود. هوای ما را دارند.» «هوای او را داشتی هوایت را دارند.» آن روزی که إِلَّا ظِلَّ الْعَرْشِ. «هیچ که هوای هیچ که را ندارد. هوایت را دارند. هوای مرده‌ها را داشتی خدا خیرت بدهد.» هیچ که هوای مرده‌ها را ندارد. «آن روزی هم که هیچ که هوا (ی) هیچ که را ندارد. ما هوای تو را داریم.»
لاَیَضِیعُ شَیْءٌ مِنْ اَلْوَحْیِ وَ اَلْمَیِّتِ یَنْجُو بِهَذِهِ اَلصَّدَقَةِ. «مرده و زنده با این صدقه نجات پیدا می‌کنند. دوتایش. همین که داد نجات پیدا کرد. همان که گرفت نجات پیدا کرد.» الطاف خداست که هنوز ما فقیر داریم. «می‌شود صدقه داد (با وجود) مشکلات اقتصادی (و وضعیت) کنونی.» الان کرونایی جزء الطاف بیکران خدا که این رسیدگی‌ها بشود، کمک بشود. «این اوضاع اقتصادی، ایثار کنیم. از حق خودمان آقا، جبران می‌شود.» این اصلاً بیایید همین الان. «همین الان صدای بنده را هر که می‌شنود.» حالا من خودم همین الان دسترسی ندارم ولی شما که می‌شنوید. «ما ان‌شاءالله بشود یک کاری بکنیم. همین الان به نیت پدربزرگ مادربزرگان از حضرت آدم. حالا یک صدقه که خب صدقه بدهیم. رفقا که قربانی جمع می‌کنند کار قربانی و این‌ها. رفقای ما (؟).» حالا آن وقت مثلاً یک پولی کمک بشود و یک پولی حالا در نظر بگیریم. «تصمیم بگیریم که این را بدهیم صدقه از طرف این‌ها.» الان هم نقداً چه کار می‌کنیم؟ «یک حمد و یک صلوات برای همه. اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ.» بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ. الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ. إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ.
حدیث بعدی از امام هادی علیه‌السلام فرمود که به متوکل فرمود: وَ اللهِ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ یَحُجُّ عَنْ أَبِیهِ. «به خدا قسم امیرالمؤمنین از طرف پدرش حج به جا می‌آورد.» وَ أُمِّهِ. «و مادرش.» وَ عَنْ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ. «و از طرف پدر رسول الله.» حَتَّى مَاتَ. «تا زمانی که زنده بود مصرف (؟) پدر مادر رحمان.» وَ وَصَّی الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ بِمِثْلِ ذَلِکَ. «به امام حسن و امام حسین هم وصیت کرد: "شما هم از طرف پدر و مادر من این کار را انجام بدهید."» «مصرف (؟) پدر رسول الله.» وَ کُلُّ إِمَامٍ مِنَّا یَفْعَلُ ذَلِكَ. «همه ما اهل بیت هم این مسئولیت را داریم.» «و وصیت امیرالمؤمنین. حج به جا بیاوریم از طرف پدر مادر امیرالمؤمنین.» یعنی شما باید برای پدر مادرت کار بکنی و وصیت هم بکنی به بچه‌ات که برای پدر مادر من هدیه بفرست. «برای خودم و پدر مادرم. بعدی بعدی بعدی. این یک بخشی است که در وصیت سفارش کنیم همدیگر را. بچه‌ها. هدیه شب جمعه یادتان نرود.» برای من. «رئیس روضه بگیرید. ماتَرَک (ارث) که مانده. پولی که مانده. مجلس روضه را ادامه بدهد.» از طرف من. «خشک می‌شود. صدقه و هدیه و فلان. این‌ها روضه بگیرید.» دعا کنید. «کتاب چاپ می‌کنند. مفاتیح چاپ می‌کنند. چه می‌دانم وقت در گردش می‌کنند. (؟) کتابخانه راه می‌اندازند. کارهای خوب، حمایت‌های مالی که می‌شود که این‌ها صدقه جاریه است.» از خوراک آقا. «ظاهری هم بهتر است.» یک کوبیده می‌دهی، می‌خورند، سیر می‌شوند، تمام می‌شود، فاضلاب می‌شود، می‌رود. «یک کتابی می‌دهی، کمک می‌کنی چاپ می‌شود. چه می‌دانم، یک کار فکری فرهنگی. این اثرش هم ماندگار. نورانیتش خیلی زیاد است.» «گشایش‌های معنوی که ایجاد می‌کند برای بقیه، آثارش می‌رسد به روح میت. فقط اشک سیر (؟) برای افطاری‌ها که می‌دهند. همه ۱۲ نفر آمده‌اند که ۸ نفرشان روزه نیستند. آن چهار تای دیگر هم تا خرخره سیر.» آدم می‌ماند از بی‌توفیقی بعضی‌ها که افطاری می‌دهند آخرش به همین‌ها می‌رسد. «این سفره‌ها هم که پهن می‌شود در مجلس، اکثرشان همین‌جوری است.» «یعنی یک مشت آدم سیر به یک مشت آدم سیر دیگر غذا.» اصلش به آن آدمی که گرسنه است واقعاً. «آن باز بالاتر از گرسنگی فیزیکی و مادی، گرسنگی فکری و روحی و معنوی.» «آن‌ها را آقا یک کاری برای آن‌ها بکن. مسجدی، حسینیه‌ای راه بینداز. مؤسسه فرهنگی، مدرسه علمیه‌ای، کار فکری فرهنگی. این‌ها، این‌ها می‌ماند برای آدم. برای خودت، برای پدر مادرت. کار این شکلی. این‌ها خیلی مهم است.»
«تا امام زمان. هر کدام از ما بیاید موظف است به این کار. تا آن موقع ما هم‌چنان موظفیم این کار را قشنگ.» روایت بعدی صفوان بن یحیی که ملقب به ابو محمد، بیا صابری (؟) که خیلی ثقه بوده پیش اهل حدیث و خیلی عابد بوده. «کَانَ یُصَلِّی کُلَّ یَوْمٍ خَمْسِینَ وَ مِائَةَ رَکْعَةٍ.» «این خیلی روایت جالب است. ماجرایش را اولین بار از مرحوم شهید دستغیب شنیدم. خیلی برایم تذکر عجیبی (بود).» می‌فرمایند که این هر روز آقا ۱۵۰ رکعت نماز. «در روز ۱۵۰. و یَصُومُ فِی السَّنَةِ ثَلاَثَةَ أَشْهُرٍ. «و سه ماه در سال روزه می‌گرفت.» که احتمالاً می‌شده شعبان و رجب و رمضان. وَ یُخْرِجُ زَکَاةَ مَالِهِ کُلَّ سَنَةٍ ثَلاَثَ مَرَّاتٍ. «و سالی سه بار هم زکات می‌داد.» إِنَّهُ اشْتَرَكَ هُوَ وَ عَبْدُ اللهِ بْنِ جُنْدَبٍ وَ عَلِیُّ بْنُ نُعْمَانٍ. «پس این آقا تکی چه کار می‌کرد؟ خیلی قشنگ. یک نفر آدم روزی ۱۵۰ رکعت نماز می‌خواند و سه ماه در سال روزه می‌گرفت. سه بار هم زکات.» دو تا رفیق دیگر داشت: عبدالله بن جندب و علی بن نعمان. عبدالله بن جندب، شهید امام صادق. «حدیث یابن جندب که حدیث معروفی است. مریضی عالم، اخلاقی، معنوی حضرت به ایشان فرمود.» «آدم خوبی بود. آدم اهل صفا و صلاح بود. این آقای صفوان بن یحیی و عبدالله بن جندب و علی بن نعمان در بیت الله الحرام با همدیگر قرار گذاشتند.» فَتَعَاقَدُوا جَمِیعًا مَاتَ وَاحِدٌ مِنْهُمْ. «و همه با هم پیمان بستند (که) هر گاه یکی از آنها از دنیا رفت.» یُصَلِّی مَنْ بَقِیَ صَلاَتَهُ. «هر که ماند این کارها را انجام بدهد از طرف این. ۱۵۰ رکعت نماز، سه ماه روزه و سه بار زکات را به نیابت از او انجام بدهد.» خوب حالا طرف یک نفر مرده. «آن یکی اهل همینند دیگر. هر سه تاشان این‌جوری بودند.» حالا این ۱۵۰ رکعت برای خودش می‌خواند. «با هم قرار گذاشتند رفاقتی. چه رفاقت‌هایی است این‌ها؟ این‌ها چه خبر است اصلاً؟ این‌ها نمی‌فهمند؟» من واقعاً آن چه (؟) «با خودشان فکر می‌کردند؟ مرد حسابی دیشب میوه‌فروشی دیدم که این پسره ماشین خارجی خریده. می‌گفت: "الهی دلار برود بالا. خدا کند دلار الان که ما خریدیم فقط پایین."» این درگیر (این است) که این دلار را بکشد بالا که یک دو قران سود کند. «این‌ها فکر چه بودند؟ کجا بودند؟ ۱۵۰ رکعت برای خودش در روز می‌خواند.» نفر اول از دنیا رفت. «آن دو تا دیگر تقسیم (کردند). آن دو تا که از دنیا رفتند می‌دانی چه شد؟ آن تک نفری که ماند این‌جوری شد که سه تا ۱۵۰ رکعت در روز می‌خواند. سه تا سه ماه در سال روزه می‌گرفت. سه بار زکات می‌دهد در طول سال که می‌شد ۹ بار زکات. سه بار از طرف خودش، سه بار از طرف این یکی، سه بار از طرف ....» ۱۵۰ رکعت خودم، ۱۵۰ رکعت این. «۱۵۰ رکعتی که گفتم بخوانید و نمی‌خوانیم. سفارش شده بود.» بعد این‌ها چه قرار مداری بوده؟ «این‌ها چه رفاقتی بوده؟ چه قدر تو جدی گرفتند آن ور را.» خبری هست، نیست؟ جدی است، نیست؟ «چه جوری است؟ چندچند است؟ قرار شد این‌ها از طرفش حج به جا بیاورند، زکات بدهند.» مَادَامَ حَیًّا. «مادامی که زنده است.» فَمَاتَ صَاحِبَاهُ. «این آقای صفوان بن یحیی آن دو تا رفیقش مردند.» وَ ابقَى یَتْبَعُ أَبُو صَفْوَانَ. «و باقی ماند صفوان.» ایشان تک و تنها. وَ کَانَ یَفِی لَهُمَا بِذَلِکَ. «این کار را کرد.» البته شاید به این نحو باشد که الان که روایت را نگاه می‌کنم به نظرم این شکلی می‌آید که این سه تا ۱۵۰ رکعت نبوده. «این ۵۰ رکعت خودش بوده. شد سه تا. که آخرش را ۱۵۰ تا آخرش را گفتم. اولش آخرش را گفتم که ماجرایش این بوده. یعنی آن یکی زکات یک بار سال خودش را و روزه یک ماه خودش (را).» سروال راحت‌تر می‌شود. حالا اگر کسی بخواهد (توفیق داشته باشد)، آن یکی خیلی سنگین می‌شود. خدایی‌اش ۴۵۰ رکعت نماز. «هر روز ۱۵۰ رکعت نماز. یک ۵۰ تا خودش. یک ۵۰ تا عبدالله بن جندب.» چه رفاقت‌هایی! «چه پایبندی به عهدی بوده که تا آخر این کار را کرد.»
وَ یَحُجُّ عَنْهُمَا وَ کُلُّ شَیْءٍ مِنَ الْبِرِّ وَ الصَّلَاحِ یَفْعَلُهُ لِنَفْسِهِ کَذَلِكَ یَفْعَلُ لَهُمَا. «و برایشان حج انجام می‌دهد و هر کار نیکی و صلاحی را که برای خودش انجام می‌دهد، مانند آن را برای آن دو نیز انجام می‌دهد.» خیلی جالب است. «فلانی مشکل مالی دارد. صدقه بدهد. خوب این را می‌دهم. یک سومش از طرف خودم، دو سومش از طرف آن دو تا. خیلی هنر می‌خواهد.» حالا ما با اموات این کار را بکنیم. «با پدر مادرمان قشنگ‌ترش (می‌شود). یعنی حالا پدر مادر که واقعاً نیاز دارند.» یعنی اموات ارحام نیاز دارند. «می‌شود این کار را هم با اهل بیت انجام داد.» این هم خیلی قشنگ است. «بعضی خیلی حرفه‌ای‌اند در این مسائل. در هدیه اعمال به اهل بیت و آثار فوق العاده‌ای هم (دارد). آثار فوق العاده.» بهترین هدیه و شریک کردن اهل بیت در عمل. «قرآن می‌خوانی، نافله می‌خوانی، حضرت زهرا سلام الله علیها، پیغمبر، امیرالمؤمنین. آثار فوق العاده دارد.»
یکی از اساتید می‌فرمود که: «یک پادشاهی از یک جایی رد می‌شد. دید که یک ماهیگیری نشسته ماهی (می‌گیرد).» گفت: «چند تا گرفتی؟» گفت که: «من می‌نشینم بغلت قرار می‌گذاریم هر چه ماهی گرفتی نصف.» این پادشاه بود آن هم خبر نداشت که این پادشاه است. «خود این شراکت (گاهی) رزق را زیاد می‌کند دیگر. یعنی خودش به تنهایی روزی ندارد. دو تا که با هم می‌شوند، روزی آن به این می‌رسد. خدا ازدواج و اولاد این شکلی است.» «یعنی خود طرف به تنهایی روزی ندارد. بچگی (به خاطر) رزق بچه را به این می‌دهند. این هم شریک شد به این نیت که از رزق خودش به خودش (برسد).» خوش روزی بود دیگر. پادشاه بود. «آن قدر روزی داشت. در روز شریک شده آقا این مثلاً ۱۰ تا ماهی گرفتم. آنجا نصفش را داد به این. این هم رفت به این گفت که: "ببین من در شهر می‌نشینم. برای شکار روستاهای اطراف شهر، آدرس من این است. آمدی آنجا بیا جلو در خانه من. اگر گفتند کی هستی؟ بگو من شریک فلانیم."» خلاصه کاخ را. «برو عمو شریک فلانی آمد. در یک سفره وسیعی برایش پهن کرد و کلی لباس بهش داد و کلی سکه داد و گفت: "برو پیش شریک فلان هر جا رفتی بگو من شریک فلانی."» حالا این داستان، داستان خیالی است. «استاد بزرگوار فرمود که اصلش خیالی است ولی در ارتباط با امام زمانش واقعی است. یعنی تو در عملت که شریک می‌کنی امام زمان را، دیگر از این به بعد تو را به عنوان شریک امام زمان می‌داند.» هدیه اعمال به اهل بیت. «زیارت عاشورا خواندن. هدیه کنید به روح انبیا. این‌ها آرزوشان این بود که می‌آمدند در دنیا زیارت امام حسین به جا می‌آوردند و از زیارت دنیایی امام حسین محروم بودند. لذا زیارت برزخی نصیبشان می‌شود.» قرآن و این‌ها نداشتند. «قرآن می‌خوانی هدیه می‌کنی. خلأ قرآن برای این‌ها پر (می‌شود).» «خلأهای این شکلی که این‌ها از این امت پیغمبر محروم بودند. انگار از اعمال امت پیغمبر نصیبشان می‌رسد. خیلی خوشحال. خیلی خوششان می‌آید. خیلی (با) ارزش. خیلی عجیب است. ببین اصلاً یک زندگی دیگر است کلاً.»
خلاصه آقا، این جناب صفوان بن یحیی این شکلی بود. و روایت آخرم در این باب از امام حسن و امام حسین که: إِنَّهُمَا كَانَا یُؤَدِّیَانِ زَكَاةَ الْفِطْرَةِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ حَتَّى مَاتَ. «هر سال زکات فطره‌ای که می‌دادند امام حسن و امام حسین از طرف امیرالمؤمنین هم می‌دادند تا وقتی (ایشان) زنده بودند.» امام حسن، امام حسین (؟) در طرف پدرت. «بهترین صدقه پدرت (؟) ازت. مادرت. زکات فطره.» كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلَامُ یُؤَدِّی زَكَاةَ الْفِطْرَةِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِيٍّ حَتَّى مَاتَ. «باز امام سجاد تا وقتی زنده بودند هر سال زکات فطره از طرف امام حسین می‌دادند تا دنیا (را ترک کردند).» كَانَ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ یُؤَدِّی زَكَاةَ الْفِطْرَةِ عَنْ أَبِی عَلِيٍّ حَتَّى مَاتَ. «امام باقر زکات فطره هر سال می‌دادند برای امام سجاد علیه‌السلام تا (ایشان) از دنیا رفتند.» وَ عَنْ أَبِی مَنَّهَ (مِنَّا) اَلْآنَ فَیَزْکَأَ کُلَّ سَنَةٍ الْفِطْرَةُ. «منم الان دارم هر سال زکات فطره می‌دهم از طرف پدرم.» امام باقر الانم امام زمان هر سال دارند زکات فطره می‌دهند. «(از) طرف امام عسکری.» الان امام زمان همش دارند به نیت حضرت ابوطالب و عبدالمطلب. «ابوطالب، عبدالمطلب آخر کشف شد که این از کجاست؟ از همین باب است که امام زمان انجام می‌دهند که برکاتی در آن است.» عرض کردم قبلاً خود امیرالمؤمنین مقید (بودند) از طرف حضرت ابوطالب و عبدالمطلب و مادرشان فاطمه. «عجب.» بله. «شبیه ما می‌کند. محمد شهید حج می‌رویم از طرف. عمره می‌روی مثلاً به نیابت. می‌رویم از طرف حضرت ابوطالب، عبدالمطلب.» این هم آمده. «این کارها را می‌کند. شبیه ما زیارت می‌رود از طرف این‌ها. نمی‌دانم نماز می‌خواند برای این‌ها.» قدیم حضرت عنایت می‌کنند دیگر کسی شبیه. «خوشش می‌آید دیگر. مد نظر قرار می‌دهند. شما کارت.» خلاصه این‌ها روایات بسیار جالبی است در مورد هدیه به اموات و آثارش. «هنوز بحث هدیه را آقا تمام شده ندانید. ما هنوز در مورد هدیه اموات صحبت داریم و یکی دو جلسه دیگر لااقل (در مورد) هدیه اموات. بعدش هم که باز بحث کودک این‌ها در عالم برزخ که آن هم بحث مفصلی است. خدا توفیق بدهد ان‌شاءالله بتوانیم در مورد این‌ها صحبت بکنیم. به عنایت امام رضا علیه‌السلام ان‌شاءالله.»
وَ صَلَّى اللهُ عَلَى سَیِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00