دروس تمهیدیه

جلسه سی و چهارم

00:27:57
34

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد فالطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.»
بحثی که به آن رسیدیم این عبارت بود: «فی جواز زوج اولاد ابی‌المرتضع الذین لم یرتضعوا من اللبن به اولاد المرضعه نسباً و اولاد الفحله مطلقا خلاف».
خب ببینید آقا، اولاً که «مُرضِعه» را که می‌دانستید کیست؟ خاله‌ی آقا. خاله‌ی ایشان. یک «رضیع» داشتیم که همان شیرخوار بود. «مرتضع» همان «رضیع» است، لفظ مشترک است. «مرتضع» همان بچه‌ای است که شیر می‌خورد. «ابوالمرتضع» می‌شود پدر آقا سید، پدر بچه شیرخواره. «صاحب لبن» می‌شود شوهر خاله‌ی ایشان، همسر زنی که شیر می‌دهد. «مُرضِعه» هم که همان زنی بود که شیر می‌داد. شیرخوار را گاهی تعبیر کردیم به «رضیع»، گاهی تعبیر کردیم به «مرتضع». صاحب لبن را هم از آن شوهر مُرضِعه گاهی تعبیر کردیم به «صاحب لبن»، گاهی تعبیر می‌کنیم به «فحل». فحل به صاحب لبن هم می‌گویند. فحل یعنی در حیوانات به نر می‌گویند فحل. اینجا منظور همان شوهر مرد است.
خب، حالا بحث سر چیست؟ ما یک «مرتضع» داریم که همان «رضیع» باشد؛ مثلاً سیدعلی. پدر او مرتضع می‌شود، سیدزائر حسین. یک «مرضعه» داریم که می‌شود خاله‌ی سیدعلی. یک «فحل» داریم، صاحب لبن، شوهر خاله‌ی سیدعلی.
حالا بحث سر این است که آیا اولاد ابوالمرتضع، این ابوالمرتضع اولادی دارد؟ می‌خواهند ازدواج کنند با اولاد مُرضِعه، چه اولادی؟ اولادی که همشیر سیدعلی نیستند؛ چون اگر همشیر باشند که اوضاع مشخص است. همشیر نیستند. حالا من مثال مفصل عرض می‌کنم. همشیر نباشد.
حالا این اولاد مُرضِعه، اولاد نسبی است یا اولاد رضاعی؟ اولاد رضاعی‌اش را که وصل کردیم گفتیم نه. می‌خواهد با این اولاد نسبی ازدواج کند یا با اولاد فحل؟ این دیگر مطلق است. مطلق یعنی آفرین، چه نسبی، چه رضاعی؛ ولادتاً و رضاعاً. آیا می‌توانند این اولاد، اولاد ابوالمرتضع که همشیر با مرتضع نیستند، فرزندان سیدزائر حسین که همشیر با سیدعلی نیستند، آیا می‌توانند با اولاد نسبی خاله‌ی سیدعلی ازدواج کنند؟ آیا می‌توانند با فرزندان نسبی و رضاعی شوهر خاله‌ی سیدعلی ازدواج کنند؟ در این ازدواج «خلاف» است، اختلافی است. برخی گفته‌اند می‌شود، برخی گفته‌اند نمی‌شود. در مورد اینکه می‌شود و نمی‌شود، بعداً صحبت می‌کنیم.
برادر تنی، نه دیگر. همشیر یعنی همه از یک مادر شیر خورده باشند. تنی اینجا تنی می‌شود. در این مورد برادران تنی یعنی از یک پدر و مادر. ناتنی یعنی یا از پدر یا از مادر مشترک، ولی از یک طرف مشترک نیستند. این را بهش می‌گویند ناتنی. این شد از این مسئله. همشیر، اگر این همشیر منظور این است که یکی مادر خود سیدعلی است، یکی هم مُرضِعه. اصل «لم یرتضعوا من اللبن» این اولاد همشیر نبودند، نه با این مادرش؛ یعنی نه از این مادرند، نه از این مادر.
مثال می‌زنم: فرض کنید آقا، یک حسن (پدر) داریم، یک علی دارد که این رضیع یا مرتضع است. یک رضا دارد که این شیر نخورده است. مادر علی شیر فرزند این محسوب می‌شود. فرزند شیرین =شیرخوار. مادر رضیع خودش علی. فرزند طاهره. رضا فرزند صدیقه. اینها دو تا همسران حسن. حالا یا همزمان، یا اول این بوده بعد آن، یا اول این بوده بعد آن. درست شد؟ ربیبه کیست؟ این رضا محل اختلاف است. حالا می‌خواهد با کی ازدواج کند؟ رضا. اینجا یک فاطمه داریم، مُرضِعه‌ی علی. یک عباس داریم، شوهر فاطمه. آفرین! صاحب لبن یا فحل. یک زینب داریم، دختر نسبی فاطمه. یک زهرا داریم، دختر رضاعی فاطمه. یک مریم داریم، دختر نسبی عباس. آسیه. یک سارا داریم، دختر رضاعی عباس. خدیجه.
حالا رضا می‌خواهد ازدواج کند با زینب، زهرا، مریم و سارا. با زینب می‌تواند ازدواج کند؟ اختلافی. با زهرا می‌تواند ازدواج کند؟ بله. دختر رضاعی فاطمه است. با مریم می‌تواند ازدواج کند؟ اختلافی. دختر رضاعی فاطمه. فاطمه دختر کی بود؟ آن مریم دختر کی؟ ازدواج با مریم می‌خواهد ازدواج کند، اختلافی است. با سارا می‌خواهد ازدواج کند؟ اختلافی است. پس این سه مورد اختلافی شد. یکی‌اش هم که مشخص بود واضح؛ چون دختر رضاعی. چون گفتیم که با مُرضِعه فقط دختران نسبی‌اش نمی‌شود و حرام می‌شود. دختران رضاعی‌اش لا رضاع. درست شد؟ ولی با صاحب لبن هم ولادتاً هم رضاعاً شیر نخورده دیگر، درست است؟ آره دیگر، از مادر علی شیر، از طاهره شیر نخورده، نه از طاهره شیر خورده، نه از فاطمه. از هر دوتا شیر نخورده. به دخترش می‌شود ازدواج کرد. ولی دختر کی؟ با دختران صاحب لبن، چه نسبی چه رضاعی نمی‌شود. ولی با دختر رضاعی مُرضِعه می‌شود، با دختر نسبی مُرضِعه اختلافی. ان‌شاءالله.
از کی خورده؟ از طاهره. اگر شیر خورده، فاطمه شیر خورده، یک بحث دیگری می‌شود. فکر کنم بعدی‌اش بود، اشاره نکردیم، باز بهش بپردازیم. این هم شد از این. پس اینجا خود حسن که نمی‌توانست ازدواج کند با زینب، با مریم و سارا. کی؟ خود حسن. آن که هیچی. از آن طرف نه دیگر، عباس. ولی این زهرا در واقع بنت عباس. دختر رضاعی. این هم از این.
حالا چرا اختلافی است؟ در متن بعداً بهش ان‌شاءالله اشاره خواهد شد که اختلاف چه معنایی دارد و برای چی.
نکته‌ی پنجم: «لا فرقة فی انتشار الحرمه بالرضا». اینکه با رضاع حرمت انتشار پیدا می‌کند، درش فرقی نیست بین «کونه سابقاً علی العقد»، فرقی نمی‌کند که این شیر قبل از عقد بوده یا بعد عقد بوده. «فمن کانت له زوجه صغیره»، اگر کسی یک زن خردسالی دارد، زوجه‌ی صغیره‌ای دارد، زنش ۷ ساله‌اش است، ۶ ساله‌اش است، شیرخواره است. زوجه‌ی صغیره‌ای دارد، یک ساله‌اش است، اجازه. حالا این همسر یک‌ساله‌ی آقا رسول. آقای رسول یک همسر دارد ۳۵ ساله‌اش است، یک همسر دارد یک ساله‌اش است. آینده‌نگری کرده، از الان گرفته. بزرگش کند که بعداً... آره. حالا چی می‌شود؟ «و ارضعتها زوجته الکبیره»، حالا می‌آید آن همسر بزرگ، همسر بزرگ آقا رسول به همسر کوچک شیر می‌دهد. «او بنته»، یا دختر آقا رسول به این همسر او شیر می‌دهد. «حرمت علیه» این زن بهش حرام می‌شود «أبدی». چرا؟ «قصه» اگر «ارضعتها بنته لا بنت له». چه خانمت بهش شیر بده، چه دخترت بهش شیر بده، در هر صورت می‌شود دختر خودت. یا می‌شود دختر و دخترت که می‌شود دخترت. باز هم دختر. شیر تو. خانمت شیر داده به این، باز می‌شود دختر این خانم. دومَت می‌شود دخترت. وقتی دخترت شد دیگر. «و هاکذا فی بقیه» آفرین. در حالی که قبلش نکاح انجام شده، ولی شیر دادن بعد نکاح هم می‌تواند حرام بکند نکاح را. روشن شد؟ خب.
و همچنین است در بقیه‌ی مثال‌ها «فی جواز زوج اولاد المرتضع»، در مورد اینکه آیا ازدواج پسران پدر شیرخواره، «الذین لم یرتضعوا من اللبن»، آن بچه‌هایی که از این شیر نخوردند، «به اولاد المرضع» آره آره، «به اولاد المرضع نسباً»، آن اولاد ابوالمرتضع می‌خواهند ازدواج کنند با اولاد مُرضِعه، ولی اولاد نسبی‌اش. «و اولاد الفحله مطلقاً»، و بخواهند ازدواج کنند با اولاد فحل مطلقاً، چه رضاعی چه نسبی. «خلاف». اینجا اختلاف است. درست است، رضاعی‌اش اختلاف نیست. اختلاف سببی چرا سببی می‌شود؟ این نسباً در برابر رضاعاً است. آن نسبی و رضاعی یک چیز دیگر است، ولی فحل مطلقاً. این هم از این. یعنی برادرم اگر می‌خواهد با دخترخاله ازدواج کند، نمی‌شد. برادر شما با دخترخاله شما نمی‌شود. البته اختلافی‌ها. این اختلافی است.
برویم سراغ توضیحات. «و المستند فی ذلک: اما ان الرضا سبب لتحقق حرمه النکاح فی الجمله»، اما اینکه گفتیم رضاع سببی است برای تحقق حرمت نکاح فی الجمله. فی‌الجمله یعنی شیر دادن باعث حرمت نکاح می‌شود. حالا تفسیرش خب بحث دیگری است. «فهو من ضروریات الدین». این جزو ضروریات دین است؛ یعنی اجمالاً جزو ضروریات دین. اینکه آقا به هر حال اصلش که واضح است. اصل اینکه شیر دادن باعث حرمت نکاح می‌شود، واضح است. حالا کی؟ کجا؟ چی؟ چطور؟ اینها اختلافی است. دلالت می‌کند بر این مطلب این آیه: «حرمت علیکم امهاتکم اللاتی أرضعنکم». یکی از اقسام محرمات، افرادی که ازدواج باهاشان حرام است، مادرانی هستند که به شما شیر داده‌اند. «و اخواتکم من الرضاعه». خواهرانتان از شیر. خواهران شیری‌تان هم ازدواج باهاشان حرام است. هم محرَمند، هم حرام.
روایت: «و قول الرسول». ولی این رسول، نه رسول اکرم. این نهایتاً رسول کریم باشد. اکرم، مطلق اکرم به نسبت بنده هستم، چون اکرم نسبی است. ولی به نسبت آن رسول اکرم، مطلق او یک نفَر. «رسول الاکرم (صلی الله علیه و آله و سلم): یحرم من الرضا ما یحرم من النصب». کلام نبی اکرم که فرمود از رضاع حرام می‌شود آنچه که از نسب حرام می‌شود. همه آن نسبت‌هایی که در نسب داشتیم و باعث حرمت می‌شد، آن هفت تا در رضاع هم هست. ان‌شاءالله. «قول صادق اهل البیت (علیهم السلام)»: کلام امام صادق (علیه السلام): «یحرم من الرضا ما یحرم من القرابه». فرمود از رضاع حرام می‌شود آنچه که از قرابت حرام می‌شود؛ یعنی خویشاوندی. «هذا ما ورد به نحو ضابط کلی»، این چیزی بود که به نحو ضابط کلی وارد شده. «و الا مورد موارد المتفرقه فوق یا فوق حد الاحصاء». احصاء یعنی شمردن. آن موارد فراوان. آن‌قدر ما روایت در مورد شیر و شیر دادن و محرم شدن و اینها داریم، اینها ضابطه‌اش بود.
«و اما سیروره المرضعه ام لرضیع و صاحب لبن و صاحب لبن ابله و غیره»، و به اعتبار اینکه آن آیات کریمه و آن که خاصتان بالأمهات و الا اخوات الا ذلک لا یقتدی قصر الحرمه علیهما و ان نصب اختیار و ذلک ان نصب بعد استفاده عموم تنزیل من الروایات اینی که گفتیم زنی که شیر می‌دهد، مادرش می‌شود، مادر رضیع می‌شود و صاحب لبن پدر رضیع می‌شود و بقیه‌اش به اعتبار آیه‌ی کریمه هرچند اختصاص دارد آن آیه به مادران و خواهران فقط مادر و گفته بود آیه، ولی این اقتضا ندارد اقتصار حرمت بر این دو تا را؛ یعنی فقط این را محدود نمی‌کند به اینکه فقط مادر و خواهر حرام باشد. هرچند که این مسئله نسبت داده شده به بعضی از عامه؛ یعنی بعضی از اهل سنت آمده‌اند گفته‌اند فقط مادر و خواهر، چون آیه فقط مادر و خواهر را گفته. اصلی بعد استفاده‌ی عموم تنزیل از روایات. چرا؟ چون از روایات استفاده می‌شود آقا این تنزیل عمومیت دارد؛ یعنی هم مادرش نازل منزله‌ی مادر نسبی است، هم خواهرش نازل منزله‌ی خواهر آره، هم دخترش نازل منزله‌ی دختر رضاعی است و همین‌طور بعضی از و اما «قصرالحرمه علی ما اذا حس بالرضا احد العناوین السبعه دونما یلازمها»، چرا حرمت را محدود کردیم بر آن وقتی که حاصل شود با شیر دادن یکی از آن عناوین هفت‌گانه «دونمای و لازمها»، نه آنچه که ملازمه دارد با آن عناوین هفت‌گانه. خود عنوان باید باشد، نه ملازم عنوان. برادر، داداش نداشتیم. مادر، خواهر نداشتیم. یادتان هست؟ توضیح دادم دیگر عناوین التزامی می‌شود. خود عنوان باید باشد، یا باید پسرت باشد، یا دخترت باشد، یا مادرت باشد، یا خواهرت باشد. خود این عناوین. چرا محدود کرد به همین عناوین هفت‌گانه؟ چرا؟ چون روایت فرمود که از شیر دادن حرام می‌شود هر آنچه که از نسب. «فان ظاهر النظر الی العناوین ثابت تحریمها فی الشریعه»، چرا که ظاهر این روایت این است که نظر دارد به عناوینی که تحریم آن عناوین در شریعت ثابت است. الا «سبع دوم یلازمها». این هم آقا جزو آن هفت تا نیست. خود آن هفت تا است، نه آنچه ملازم به آن هفت تا است. فقط خود آن هفت تا.
«ثم انه معتنزل»، حالا ممکن است که بگوییم که آقا تنزل می‌کنیم، می‌آییم پایین، می‌آییم پایین و فرض «اجمال دلیل تنزیل من هذه الناهیه»، بگوییم آقا آن دلیل تنزیل، دلیل تنزیلی که می‌گفت هرچه از نسب حرام است از رضاع حرام است، بگوییم اجمال دارد. کجا اش دارد می‌گوید که فقط خود این هفت تا، نه ملازمشان باشد. ما تنزل می‌کنیم، می‌گوییم اجمال دارد. قبول می‌کنی؟ مک اولاً می‌گفتیم اجمال دارد، می‌گفتیم دارد همان هفت تا را می‌رساند. الان کوتاه می‌آییم، پایین می‌آییم. می‌گوییم باشد، می‌گویی اجمال دارد. قبول می‌کنی. «و احتمال ارادت عموم المنزله من»، بگوییم باشد. احتمال دارد که کلاً می‌خواهد نازل منزله‌ی آن بکند. بگوییم نه، خود آن هفت تا را فقط آن هفت تا عنوان نسبی را می‌خواهد اینجا در رضاع هم تطبیق بدهد. یکی می‌آید می‌گوید نه آقا، کلاً می‌خواهد بگوید با شیر دادن همه‌ی اینها باید محرم شود. او هم داداش این بچه است، او هم می‌شود داداش رضاعی، با خواهر رضاعی. یک کسی ممکن است همچین اشکالی کند. بگوییم خیلی خب. ما تنزل می‌کنیم، قبول می‌کنیم. «رجوع الی الأصل المصطفاد من قول تعالی»، می‌خواهی شما بگویی که سیدحسن به خواهرش شیری سیدعلی حرام شود، ازدواج نتوانند بکنند. می‌گوییم که آقا، می‌آییم سراغ این آیه اول: «لکم ما وراء ذالکم». با این آیه می‌گوییم ازدواج اینها با همدیگر حلال است. درست شد؟ لازم می‌آید که رجوع کنیم به اصلی که استفاده می‌شد از این. «کما تقتدی القاعده فی مورد تردد المخصص المنفصل بین الاقل و الاکثر»، همان‌گونه که اقتضا دارد آن را قاعده در مورد تردد مت مخصص منفصل بین اقل و اکثر. یعنی آنجایی که دوران امر داریم بین متخصص. فکر کنم بماند، توضیح بدهم بهتر باشد. نه. خسته شدیم. و علی سیدنا محمد و آله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00