متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
توضیحش را عرض کردم، متن ادامه مطلب مانده: «و بهذا یتّضح النظر فی ما سار الیه المحقق المیرداماد». با این توضیحاتی که گفتیم، واضح میشود که نظر در آنچه محقق میرداماد به سمتش کشیده شده چیست؟ چه بوده است؟ نظر میرداماد از دلیل تنزیل، عموم منزله را فهمیده بود و رسالهای هم در این مطلب نوشته بود: «و نسب ما سار الیه الی المشهور». او آنچه را که به آن رسیده بود، به مشهور نسبت داده بود؛ «مستندا فی ذلک» در حالی که در این مطلب استناد کرده بود؛ «تارَةً الی ظهور الاحادیث فی افادة الاستدلال» اولش این بود که احادیث ظهور دارد در اینکه میخواهد عموم منزله را افاده کند؛ «و اٌخری الی انّ حرمة الزواج بالمرتضَع بِأولاد المُرضِعَة بنسبةٍ انّ ولدَها صارت بمنزلة ولدک کما دلت علیه صحیحة ایوب بن نوح الآتیه لا تتم الا بناءً علی عموم المنزلة». استدلال دومش این بود که در آن روایت صحیحه ایوب بن نوح چه گفته بودند؟ گفته بودند آقا! بچههای شخصی به منزله بچههای عمو/ دایی، بچههای پدر عمو/ دایی، بچههای خاله سیدعلی به منزله بچههای بابای سیدعلی هستند که این تمام نمیشود مگر اینکه بنا را بگذاریم بر عموم منزلت، یعنی خب این روایت میخواهد عموم منزلت را بگوید. این دو تا استدلال میرداماد بود.
«و کلا الوجهین المذکورین قابلان للتأمل». هر دوی این دو وجهی که ذکر شد، قابل تأملاند. «أما الأول فلِما تقدم». اولیش که قبلاً گفتیم، ظهور اتفاقاً چطور بود؟ ظهور را برعکس فهمیدیم، گفتیم ظهور دارد در همان نسبت اربعه، نسبت سبعه، دلالتش به همان هفت نسبت است. «و اما الثانی فلان ثبوت حرمة الزواج فی المورد المذکور و تنزیل اولاد المرضعة بمنزلة اولاد المرتضع لا یدل علی ارادة عموم و اما الثانی فلان ثبوت حرمة الزواج فی المورد المذکور و تنزیل اولاد المرضعة بمنزلة اولاد المرتضع لا یدل علی ارادة عموم صلی الله علیه و آله و سلم: "یحرم من الرضاع ما یحرم من النسب"». استدلال دومش نیز باطل است. به خاطر اینکه ثبوت حرمت ازدواج در این مورد و تنزیل اولاد مُرضِعه به منزله اولاد عبدالمرتضع، دلالت نمیکند بر اراده عموم منزلت، از مثل این کلام که فرمود: «هرآنچه از نسب حرام میشود، از رضاع حرام میشود». چرا؟ «بل لعله الحاقٌ حکمیٌ». شاید این الحاق حکمی باشد. الحاق حکمی مفصل جلسه قبل اشاره شد، «لا أکثر». بیشتر از آن فهمیده نمیشود، «دلَّ دلیل الخاص». الحاق حکمی که دلیل خاص بر آن دلالت دارد.
خب بحث بعدی ما در مورد ثمره است. «انّ فی هذه الاختلاف کبیرةٌ» آقا! در این اختلافی که گفتیم، ثمره این اختلاف خیلی بزرگ است. «فعلی رأی المشهور تنحصر دائرة انتشار الحرمة بالمرتضع و فروعه من جهة و المرضعة و صاحب اللبن و اصولهما و فروعهما و من کان فی طبقتهما من جهة اخری». بنابر نظر مشهور، دایره انتشار حرمت منحصر میشود به نظر مشهور که چی بود؟ سبعه که الحاق حکمی بود. بنابر نظر مشهور، دایره انتشار حرمت از یک طرف به مرتضع و فروع مرتضع (بچهها و نسلشان) محدود میشود و از طرف دیگر به مُرضِعه و صاحب لبن، و اصول این دو (یعنی پدر، مادر و اجدادشان)، و فروعشان (بچهها و نوههاشان)، و هر کسی که در طبقه اینهاست. آفرین! اینها میشوند از یک جهت. آن طرف مرتضع و فروعش از یک جهت، این طرف مرضعه و صاحب لبن، اصول اینها، فروع اینها و هر کس در طبقه اینهاست از یک جهت. درست. «و لا یتعدی ما سوی ذلک لانّ العناوین السبع لا تتحقق الّا فیما ذکر». و دیگر تعدی پیدا نمیکند به غیر اینهایی که گفتیم. چرا؟ چون عناوین هفتگانه محقق نمیشود مگر در همین موارد.
«بخلاف بناء علی عموم المنزلة». ولی اگر کسی قائل بشود به نظر میرداماد که عموم منزله است، عوض میشود، فرق میکند. نظر مشهور انگار میگوید: مرتضع بچههای این میشوند خواهربرادر، ولی یک بار این را میآورد میکند بچههای آن، یک بار آن را میآورد میکند پدرمادر این، جای پدرمادر مرتضع، خواهرش. آفرین! «فانّ الحرمة تتعدی الی اصول المرتضع». اینجا حرمت تعدی پیدا میکند، اول به پدرمادر مرتضع، در حالی که در نظر مشهور پدرمادر مرتضع حرفی ازشان نبود. ممکن است شما بگویید: آقا! پدر مرتضع که محرم میشود، آن با دلیل خاص است، آن استثنایش بود. خیلی بحث مهمی است. پدر مرتضع بر اساس الحاق حکمی نیست، بر اساس نظر مشهور نیست، استثناست به خاطر دلیل خاص، درست شد؟ پس حرمت تعدی پیدا میکند به اصول مرتضع، این در عموم منزلت است و «و من کان فی طبقته». به هر کی که در طبقه اوست. در طبقه کیست؟ طبقه خودش دیگر، خواهر و برادر. و از یک طرف دیگر، «و المرضعة و صاحب اللبن». مادر شیری، پدر شیری، صاحب لبن. و «اُصولهما و فُروعهما». به پدرمادرها و اجداد اینها، به بچهها و نوادگان اینها. و «و من کان فی طبقتهما من جهة اخری». و هر کس در طبقه اینهاست. البته این مشترک بود. مرضعه و صاحب لبن، اصولشان، فروعشان، من کان فی طبقتهما، مشترک در هر دو نظر. در نظر مشهور، مرتضع بود و فروع او. در عموم منزلت، مرتضع بود، اصولش، فروعش و من کان فی طبقته. هر که در طبقه اصول و فروع مرتضع است، عموم منزلت است دیگر. «المُرتضع أجل! هناک استثناء». بله، اینجا یک استثنایی داریم. استثنایی چیست؟ پدر مرتضعی، آفرین! «علی رأی المشهور أجل». یعنی بله، درست است. اینجا یک استثنایی وجود دارد که «سبق نظر المشهور تحت الاشارة الیه اِن شاء الله تعالی فی الرقم الرابع و الخامس». اشارهای به آن انشاءالله خواهد آمد در رقم ۴ و ۵.
خب حالا برویم سراغ رقم ۴. آره، آفرین! خاصی نداشت، دلیل تنزیل داشت که از آن "چیز" را میفهمید. عناوین هفتگانه. حالا من مثالی بزنم. فرض کنید یک زیدی داریم (از این کلمات طلبگی مثال بزنیم): مرتضع، آفرین! هند مرضعه است، و عمرو صاحب لبن است. حالا پدر زید (پدر زید که شیر نخورده) این میتواند با برخی فامیلهای هند ازدواج کند در نظر مشهور؛ ولی در نظر میرداماد، پدر زید نمیتواند با اقوام هند ازدواج کند، چرا؟ چون جدّ نسبی اینها محسوب میشود. آنها میشوند محارم رضاییاش و ازدواجهای زیادی حرام میشود. نوه دخترخالهاش مثلاً ازدواج دخترخاله با خاله این هم چه گفتیم؟. شد از این مثال. آن مورد هم که استثنا که عرض کردم و قرار شد که به آن مراجعه شود در مورد ۴.
«و اما انّه تحریمٌ علی ابی المرتضع بنات المرضعة». گفتیم که آقا! دختران مرضعه (دختران هند)، برای پدر مرتضع (یعنی پدر زید) حرام میشود. «برغمٍ من عدمِ اقتضاء القاعدة لِذلک»، با اینکه دختر چرا؟ فقط نسبی، نه رضاعی. در حالی که قاعده اقتضای همچین چیزی را نداشت. «رأی المشهور حیث لا یصرن بالاضافة الی الاب الّا أخواتٍ لأولده، إلی ولدِه». خواهر فرزند او. «و اختُ ولدِه لیسن من المحرمات»، چرا قاعده اقتضای این را نداشت از آن جهت که این بنات مرضعه به نسبت ابوالمرتضع (دختران هند به نسبت پدر زید) نمیشدند، مگر خواهران فرزند او. خب «اختُ الولد» که عنوان شرعی نیست؛ دختر خودت، عنوان شرعی؛ خواهر خودت، عنوان شرعی؛ خواهر بچهات که عنوان شرعی نیست طبق نظر مشهور. آفرین! «و اختُ الولده لَیسَ من المحرمات». به عنوانش در باب نسب. ما در باب نسب یک عنوان مجزایی به نام «اختُ الولد» نداشتیم، در آن هفتتایی که قرآن آورده بود. «اختُ الولد» نداشتیم. «و انما تحرُم إن حرُمَت فمن بابٍ اما لکونها بنتاً أو ربیبةً». و اگر حرام شود، فقط از یک باب است: یا باید دخترش باشد یا باید ربیبهاش باشد. «فالصحیحة». خب چرا ما این را استثنا میکنیم؟ این «فلصحیحة» برای آن استثنا، برای آن فرعی که علیرغم اینکه قاعده توضیح قاعده بود، استثنا این است که چرا با اینکه در قاعده نیست ولی باز هم حرام میدانیم. به خاطر صحیحه ایوب بن نوح.
«صحیحة ایوب بن نوح: کتب علی بن شعیب الی ابی الحسن علیه السلام». علی بن شعیب نامه نوشته به امام رضا علیه السلام یا امام کاظم. امیرالمومنین ابوالحسن نمیگویند در روایت. ابوالحسن اول امام موسی کاظم. موسی بن جعفر. ابوالحسن ثانی امام رضا. ابوالحسن ثالث امام هادی. هم امیرالمومنین ابوالحسن، هم امام سجاد علیهم السلام ابوالحسن. در اهل بیت، موسی بن جعفر با اینکه علی نیستند، ایشان هم ابوالحسن. امیرحسینان ابوعلی. خب، «کتب الی ابی الحسن علیه السلام: امرأَةٌ أرضَعَت بعض وُلدی». یک خانمی آمده به بعضی بچههای من شیر داده است. «هل یجوز لی ان أتزوّج ببعضِ وُلدها؟». آیا برایم جایز است که من با بعضی بچههایش ازدواج کنم؟ «فکتب علیه السلام: لا یجوز ذلک لک». حضرت پاسخ دادند: این برای تو جایز نیست. «لانّ ولدها صارَت بمنزلة ولدک». چون بچههای او شدند به منزله بچههای خودت. بچهی نسبی و رضاعی. رضاعی، زراعی میشود. زراعی مال کشاوری است. آره. «و غیرها». غیر از این صحیحه ایوب بن نوح هم داریم.
«و اما قصر الحکم علی بنات المرضعة من النسب دون الرضاع». حالا چرا ما گفتیم آقا! این بنات مرضعه، فقط نسبیهایش، نه رضاعیهایش؟ دختران هند، فقط آنهایی که زائیده خود هند هستند نه آنهایی که زائیده نبودند که شیر داده. چرا؟ «فَلِظهورِ کلمة الولد فی الصحیحة فی ذلک». به خاطر اینکه این کلمه «ولد» در این صحیحه ظهور در این داشت. آره. چرا میگوید که من میخواهم با بعضی از اولاد او ازدواج کنم؟ میخواهیم استثنا بزنیم دیگر از قاعده، میخواهیم استثنا بزنیم، اینجا گفته که «ولد» به تعبیر قدرمتیقن این است. در آن شک میکنیم، برائت جاری میکنیم. داریم استثنا میزنیم. همان بحث تخصیص اقل و اکثر بود دیگر که اقلش را تخصیص میخورد، اکثرش تحت عمومات باقی میماند. اینجا هم اصل بر این است که میتوانند ازدواج کنند. به طور خاص یک استثنایی میآید میگوید: اگر ولد اوست، با او ازدواج نکن. اگر ولد مرضع است، تو پدر مرتضعی، با ولد مرضع ازدواج نکن. بگوییم این ولد منظور چیست؟ بگوییم ولد را بگیریم قدرمتیقن. حالا گفتن: ظهور؛ بگوییم قدرمتیقن اولاد نسبی. نسبت به اولاد رضاعی شک داریم، برمیگردد تحت عمومات باقی بماند. مرتضع را غلط نمیگی، نه دیگر. البته «بمنزلة ولدک» چون گفته به منزله اولاد خودت است، نگفتی که حقیقتاً اولاد خودت است، «بمنزلة ولدک» چون گفته در جایگاه بچه خودت است. بچهی خودت وقتی که، خدمت شما عرض کنم که این بچه نسبی این بود، آن هم بچه نسبی آن است دیگر. میگوید: بچه نسبی او به منزله بچه نسبی توست. به منزله این است. اگر واقعاً فرزند رضاعی او بشود فرزند رضاعی این، یا فرزند رضاعی این بشود فرزند رضاعی او، دیگر به منزله .... البته در این استدلال میشود خدشه کرد و به نظرم همان بهتر شاید اینطور باشد که همان بگوییم قدرمتیقن. قدرمتیقن ولد نسبی. نسبت به ولد رضاعی شک داریم، برمیگردد تحت عمومات. «و فی غیره یتمسّک بأصالة الحلّ». در غیر این ولد نسبی، تمسک میشود به اصالت حل. اصالت حل را از کجا برداشت کردیم؟ «المشروع من قوله تعالی: "و اُحِلّ لَکم ما وراء ذلکم"». از این آیه برداشت کردیم: هر چیزی که فراتر از این باشد برای شما حلال است.
«اِن قلتَ». ممکن است یک اشکالی بکنی. شما اشکال داری یا نداری؟ گفتی اشکال این است. «ان قلتَ: لِم لا نتمسک باطلاق دلیل تنزیل الرضاع منزلة النسب، لاثبات تنزیل بنات المرضعة رضاعاً منزلة بناتها نسباً، فیحرم الجمیع علی ابی المرتضع؟». ممکن است شما بگویی که آقا! چرا اینطور نگوییم؟ چرا تمسک نکنیم به اطلاق دلیل تنزیل رضاع به منزله نسب؟ دلیل تنزیل رضاع به منزله نسب چی بود؟ «یحرم من الرضاع ما یحرم من النسب». این شد آن دلیل. چی؟ دلیل تنزیل. دلیل تنزیل هم که اطلاق دارد که نظر مشهور بود. دلیل تنزیل هم که اطلاق دارد درست است؟ آقا! چرا ما تمسک نکنیم به اطلاق دلیل تنزیل رضاع به منزله نسب؟ برای چی تمسک کنیم؟ «لاثبات تنزیل بنات المرضعة رضاعاً». بگوییم آقا! دختران رضاعی مرضعه هم میشوند بچههای او. مگر نگفتی «یحرم من الرضاع ما یحرم من النسب»؟ این که اطلاق داشت. دختران شیری مرضعه هم میشوند دخترانش، میشوند محارمش. اینها را هم اضافه کنیم به آن. بگوییم که به ابوالمرتضع حرام بشوند؟ چرا فقط میگویی اولاد نسبی مورد حرام میشود؟ بچههای نسبی هند به پدر زید حرام میشود؟ بگو بچههای شیری هند هم به پدر زید حرام میشود. چرا؟ برای اینکه اثبات کنیم تنزیل دختران شیری مرضعه را به منزله دختران نسبی مرضع. که اگر اینطور بشود، چی میشود؟ «فیحرم الجمیع علی ابی المرتضع». همهشان بر پدر زید حرام میشوند. هم دختران نسبی، هم دختران شیری رضاعی. درست شد آقا؟
«قلتُ». پاسخش چیست؟ پاسخ این است: «المفروض فی المقام کاَنَّ و بنات المرضعة بناتٌ رضاعیات لها من لبن فحل آخر غیر الذی ارتضع الرضیع من لبنه، و الّا لَحرم». بنات المرزعه میشود اسم کان و بنات دوم میشود خبر کان، خبرش هم چیست؟ منصوب. المفروض فی المقام کان چقدر برام امتحان شفاهی خوبه. «کما اُلفت الاشتهار الیه فی رقم الخامس و شرط التنزیل و تحقق الاخوّة الرضاعیه بین المرتضعین بالبنایة معتادة و ما سمّی الحرمة وُحدَت الفعل کما یأتی ان شاء الله تعالی الحرمة بینهما فلا تَسرُ الحُرمَة الی مرتضی». اگر خسته شدی، چون متن زیاد خواندیم، میخواهید استراحت کنیم؟ چون متنش سخت است، استراحتی بکنیم بعد برسیم به پاسخ.
پس اشکال چی شد؟ که آقا! اطلاق دلیل تنزیل که شامل دختران رضاعی مُرضِعه هم میشود، چرا به آن تمسک نمیکنیم؟ درست. پاسخ نسبتاً مفصلی دارد، انشاءالله ساعت بعدی.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
توضیحش را عرض کردم، متن ادامه مطلب مانده: «و بهذا یتّضح النظر فی ما سار الیه المحقق المیرداماد». با این توضیحاتی که گفتیم، واضح میشود که نظر در آنچه محقق میرداماد به سمتش کشیده شده چیست؟ چه بوده است؟ نظر میرداماد از دلیل تنزیل، عموم منزله را فهمیده بود و رسالهای هم در این مطلب نوشته بود: «و نسب ما سار الیه الی المشهور». او آنچه را که به آن رسیده بود، به مشهور نسبت داده بود؛ «مستندا فی ذلک» در حالی که در این مطلب استناد کرده بود؛ «تارَةً الی ظهور الاحادیث فی افادة الاستدلال» اولش این بود که احادیث ظهور دارد در اینکه میخواهد عموم منزله را افاده کند؛ «و اٌخری الی انّ حرمة الزواج بالمرتضَع بِأولاد المُرضِعَة بنسبةٍ انّ ولدَها صارت بمنزلة ولدک کما دلت علیه صحیحة ایوب بن نوح الآتیه لا تتم الا بناءً علی عموم المنزلة». استدلال دومش این بود که در آن روایت صحیحه ایوب بن نوح چه گفته بودند؟ گفته بودند آقا! بچههای شخصی به منزله بچههای عمو/ دایی، بچههای پدر عمو/ دایی، بچههای خاله سیدعلی به منزله بچههای بابای سیدعلی هستند که این تمام نمیشود مگر اینکه بنا را بگذاریم بر عموم منزلت، یعنی خب این روایت میخواهد عموم منزلت را بگوید. این دو تا استدلال میرداماد بود.
«و کلا الوجهین المذکورین قابلان للتأمل». هر دوی این دو وجهی که ذکر شد، قابل تأملاند. «أما الأول فلِما تقدم». اولیش که قبلاً گفتیم، ظهور اتفاقاً چطور بود؟ ظهور را برعکس فهمیدیم، گفتیم ظهور دارد در همان نسبت اربعه، نسبت سبعه، دلالتش به همان هفت نسبت است. «و اما الثانی فلان ثبوت حرمة الزواج فی المورد المذکور و تنزیل اولاد المرضعة بمنزلة اولاد المرتضع لا یدل علی ارادة عموم و اما الثانی فلان ثبوت حرمة الزواج فی المورد المذکور و تنزیل اولاد المرضعة بمنزلة اولاد المرتضع لا یدل علی ارادة عموم صلی الله علیه و آله و سلم: "یحرم من الرضاع ما یحرم من النسب"». استدلال دومش نیز باطل است. به خاطر اینکه ثبوت حرمت ازدواج در این مورد و تنزیل اولاد مُرضِعه به منزله اولاد عبدالمرتضع، دلالت نمیکند بر اراده عموم منزلت، از مثل این کلام که فرمود: «هرآنچه از نسب حرام میشود، از رضاع حرام میشود». چرا؟ «بل لعله الحاقٌ حکمیٌ». شاید این الحاق حکمی باشد. الحاق حکمی مفصل جلسه قبل اشاره شد، «لا أکثر». بیشتر از آن فهمیده نمیشود، «دلَّ دلیل الخاص». الحاق حکمی که دلیل خاص بر آن دلالت دارد.
خب بحث بعدی ما در مورد ثمره است. «انّ فی هذه الاختلاف کبیرةٌ» آقا! در این اختلافی که گفتیم، ثمره این اختلاف خیلی بزرگ است. «فعلی رأی المشهور تنحصر دائرة انتشار الحرمة بالمرتضع و فروعه من جهة و المرضعة و صاحب اللبن و اصولهما و فروعهما و من کان فی طبقتهما من جهة اخری». بنابر نظر مشهور، دایره انتشار حرمت منحصر میشود به نظر مشهور که چی بود؟ سبعه که الحاق حکمی بود. بنابر نظر مشهور، دایره انتشار حرمت از یک طرف به مرتضع و فروع مرتضع (بچهها و نسلشان) محدود میشود و از طرف دیگر به مُرضِعه و صاحب لبن، و اصول این دو (یعنی پدر، مادر و اجدادشان)، و فروعشان (بچهها و نوههاشان)، و هر کسی که در طبقه اینهاست. آفرین! اینها میشوند از یک جهت. آن طرف مرتضع و فروعش از یک جهت، این طرف مرضعه و صاحب لبن، اصول اینها، فروع اینها و هر کس در طبقه اینهاست از یک جهت. درست. «و لا یتعدی ما سوی ذلک لانّ العناوین السبع لا تتحقق الّا فیما ذکر». و دیگر تعدی پیدا نمیکند به غیر اینهایی که گفتیم. چرا؟ چون عناوین هفتگانه محقق نمیشود مگر در همین موارد.
«بخلاف بناء علی عموم المنزلة». ولی اگر کسی قائل بشود به نظر میرداماد که عموم منزله است، عوض میشود، فرق میکند. نظر مشهور انگار میگوید: مرتضع بچههای این میشوند خواهربرادر، ولی یک بار این را میآورد میکند بچههای آن، یک بار آن را میآورد میکند پدرمادر این، جای پدرمادر مرتضع، خواهرش. آفرین! «فانّ الحرمة تتعدی الی اصول المرتضع». اینجا حرمت تعدی پیدا میکند، اول به پدرمادر مرتضع، در حالی که در نظر مشهور پدرمادر مرتضع حرفی ازشان نبود. ممکن است شما بگویید: آقا! پدر مرتضع که محرم میشود، آن با دلیل خاص است، آن استثنایش بود. خیلی بحث مهمی است. پدر مرتضع بر اساس الحاق حکمی نیست، بر اساس نظر مشهور نیست، استثناست به خاطر دلیل خاص، درست شد؟ پس حرمت تعدی پیدا میکند به اصول مرتضع، این در عموم منزلت است و «و من کان فی طبقته». به هر کی که در طبقه اوست. در طبقه کیست؟ طبقه خودش دیگر، خواهر و برادر. و از یک طرف دیگر، «و المرضعة و صاحب اللبن». مادر شیری، پدر شیری، صاحب لبن. و «اُصولهما و فُروعهما». به پدرمادرها و اجداد اینها، به بچهها و نوادگان اینها. و «و من کان فی طبقتهما من جهة اخری». و هر کس در طبقه اینهاست. البته این مشترک بود. مرضعه و صاحب لبن، اصولشان، فروعشان، من کان فی طبقتهما، مشترک در هر دو نظر. در نظر مشهور، مرتضع بود و فروع او. در عموم منزلت، مرتضع بود، اصولش، فروعش و من کان فی طبقته. هر که در طبقه اصول و فروع مرتضع است، عموم منزلت است دیگر. «المُرتضع أجل! هناک استثناء». بله، اینجا یک استثنایی داریم. استثنایی چیست؟ پدر مرتضعی، آفرین! «علی رأی المشهور أجل». یعنی بله، درست است. اینجا یک استثنایی وجود دارد که «سبق نظر المشهور تحت الاشارة الیه اِن شاء الله تعالی فی الرقم الرابع و الخامس». اشارهای به آن انشاءالله خواهد آمد در رقم ۴ و ۵.
خب حالا برویم سراغ رقم ۴. آره، آفرین! خاصی نداشت، دلیل تنزیل داشت که از آن "چیز" را میفهمید. عناوین هفتگانه. حالا من مثالی بزنم. فرض کنید یک زیدی داریم (از این کلمات طلبگی مثال بزنیم): مرتضع، آفرین! هند مرضعه است، و عمرو صاحب لبن است. حالا پدر زید (پدر زید که شیر نخورده) این میتواند با برخی فامیلهای هند ازدواج کند در نظر مشهور؛ ولی در نظر میرداماد، پدر زید نمیتواند با اقوام هند ازدواج کند، چرا؟ چون جدّ نسبی اینها محسوب میشود. آنها میشوند محارم رضاییاش و ازدواجهای زیادی حرام میشود. نوه دخترخالهاش مثلاً ازدواج دخترخاله با خاله این هم چه گفتیم؟. شد از این مثال. آن مورد هم که استثنا که عرض کردم و قرار شد که به آن مراجعه شود در مورد ۴.
«و اما انّه تحریمٌ علی ابی المرتضع بنات المرضعة». گفتیم که آقا! دختران مرضعه (دختران هند)، برای پدر مرتضع (یعنی پدر زید) حرام میشود. «برغمٍ من عدمِ اقتضاء القاعدة لِذلک»، با اینکه دختر چرا؟ فقط نسبی، نه رضاعی. در حالی که قاعده اقتضای همچین چیزی را نداشت. «رأی المشهور حیث لا یصرن بالاضافة الی الاب الّا أخواتٍ لأولده، إلی ولدِه». خواهر فرزند او. «و اختُ ولدِه لیسن من المحرمات»، چرا قاعده اقتضای این را نداشت از آن جهت که این بنات مرضعه به نسبت ابوالمرتضع (دختران هند به نسبت پدر زید) نمیشدند، مگر خواهران فرزند او. خب «اختُ الولد» که عنوان شرعی نیست؛ دختر خودت، عنوان شرعی؛ خواهر خودت، عنوان شرعی؛ خواهر بچهات که عنوان شرعی نیست طبق نظر مشهور. آفرین! «و اختُ الولده لَیسَ من المحرمات». به عنوانش در باب نسب. ما در باب نسب یک عنوان مجزایی به نام «اختُ الولد» نداشتیم، در آن هفتتایی که قرآن آورده بود. «اختُ الولد» نداشتیم. «و انما تحرُم إن حرُمَت فمن بابٍ اما لکونها بنتاً أو ربیبةً». و اگر حرام شود، فقط از یک باب است: یا باید دخترش باشد یا باید ربیبهاش باشد. «فالصحیحة». خب چرا ما این را استثنا میکنیم؟ این «فلصحیحة» برای آن استثنا، برای آن فرعی که علیرغم اینکه قاعده توضیح قاعده بود، استثنا این است که چرا با اینکه در قاعده نیست ولی باز هم حرام میدانیم. به خاطر صحیحه ایوب بن نوح.
«صحیحة ایوب بن نوح: کتب علی بن شعیب الی ابی الحسن علیه السلام». علی بن شعیب نامه نوشته به امام رضا علیه السلام یا امام کاظم. امیرالمومنین ابوالحسن نمیگویند در روایت. ابوالحسن اول امام موسی کاظم. موسی بن جعفر. ابوالحسن ثانی امام رضا. ابوالحسن ثالث امام هادی. هم امیرالمومنین ابوالحسن، هم امام سجاد علیهم السلام ابوالحسن. در اهل بیت، موسی بن جعفر با اینکه علی نیستند، ایشان هم ابوالحسن. امیرحسینان ابوعلی. خب، «کتب الی ابی الحسن علیه السلام: امرأَةٌ أرضَعَت بعض وُلدی». یک خانمی آمده به بعضی بچههای من شیر داده است. «هل یجوز لی ان أتزوّج ببعضِ وُلدها؟». آیا برایم جایز است که من با بعضی بچههایش ازدواج کنم؟ «فکتب علیه السلام: لا یجوز ذلک لک». حضرت پاسخ دادند: این برای تو جایز نیست. «لانّ ولدها صارَت بمنزلة ولدک». چون بچههای او شدند به منزله بچههای خودت. بچهی نسبی و رضاعی. رضاعی، زراعی میشود. زراعی مال کشاوری است. آره. «و غیرها». غیر از این صحیحه ایوب بن نوح هم داریم.
«و اما قصر الحکم علی بنات المرضعة من النسب دون الرضاع». حالا چرا ما گفتیم آقا! این بنات مرضعه، فقط نسبیهایش، نه رضاعیهایش؟ دختران هند، فقط آنهایی که زائیده خود هند هستند نه آنهایی که زائیده نبودند که شیر داده. چرا؟ «فَلِظهورِ کلمة الولد فی الصحیحة فی ذلک». به خاطر اینکه این کلمه «ولد» در این صحیحه ظهور در این داشت. آره. چرا میگوید که من میخواهم با بعضی از اولاد او ازدواج کنم؟ میخواهیم استثنا بزنیم دیگر از قاعده، میخواهیم استثنا بزنیم، اینجا گفته که «ولد» به تعبیر قدرمتیقن این است. در آن شک میکنیم، برائت جاری میکنیم. داریم استثنا میزنیم. همان بحث تخصیص اقل و اکثر بود دیگر که اقلش را تخصیص میخورد، اکثرش تحت عمومات باقی میماند. اینجا هم اصل بر این است که میتوانند ازدواج کنند. به طور خاص یک استثنایی میآید میگوید: اگر ولد اوست، با او ازدواج نکن. اگر ولد مرضع است، تو پدر مرتضعی، با ولد مرضع ازدواج نکن. بگوییم این ولد منظور چیست؟ بگوییم ولد را بگیریم قدرمتیقن. حالا گفتن: ظهور؛ بگوییم قدرمتیقن اولاد نسبی. نسبت به اولاد رضاعی شک داریم، برمیگردد تحت عمومات باقی بماند. مرتضع را غلط نمیگی، نه دیگر. البته «بمنزلة ولدک» چون گفته به منزله اولاد خودت است، نگفتی که حقیقتاً اولاد خودت است، «بمنزلة ولدک» چون گفته در جایگاه بچه خودت است. بچهی خودت وقتی که، خدمت شما عرض کنم که این بچه نسبی این بود، آن هم بچه نسبی آن است دیگر. میگوید: بچه نسبی او به منزله بچه نسبی توست. به منزله این است. اگر واقعاً فرزند رضاعی او بشود فرزند رضاعی این، یا فرزند رضاعی این بشود فرزند رضاعی او، دیگر به منزله .... البته در این استدلال میشود خدشه کرد و به نظرم همان بهتر شاید اینطور باشد که همان بگوییم قدرمتیقن. قدرمتیقن ولد نسبی. نسبت به ولد رضاعی شک داریم، برمیگردد تحت عمومات. «و فی غیره یتمسّک بأصالة الحلّ». در غیر این ولد نسبی، تمسک میشود به اصالت حل. اصالت حل را از کجا برداشت کردیم؟ «المشروع من قوله تعالی: "و اُحِلّ لَکم ما وراء ذلکم"». از این آیه برداشت کردیم: هر چیزی که فراتر از این باشد برای شما حلال است.
«اِن قلتَ». ممکن است یک اشکالی بکنی. شما اشکال داری یا نداری؟ گفتی اشکال این است. «ان قلتَ: لِم لا نتمسک باطلاق دلیل تنزیل الرضاع منزلة النسب، لاثبات تنزیل بنات المرضعة رضاعاً منزلة بناتها نسباً، فیحرم الجمیع علی ابی المرتضع؟». ممکن است شما بگویی که آقا! چرا اینطور نگوییم؟ چرا تمسک نکنیم به اطلاق دلیل تنزیل رضاع به منزله نسب؟ دلیل تنزیل رضاع به منزله نسب چی بود؟ «یحرم من الرضاع ما یحرم من النسب». این شد آن دلیل. چی؟ دلیل تنزیل. دلیل تنزیل هم که اطلاق دارد که نظر مشهور بود. دلیل تنزیل هم که اطلاق دارد درست است؟ آقا! چرا ما تمسک نکنیم به اطلاق دلیل تنزیل رضاع به منزله نسب؟ برای چی تمسک کنیم؟ «لاثبات تنزیل بنات المرضعة رضاعاً». بگوییم آقا! دختران رضاعی مرضعه هم میشوند بچههای او. مگر نگفتی «یحرم من الرضاع ما یحرم من النسب»؟ این که اطلاق داشت. دختران شیری مرضعه هم میشوند دخترانش، میشوند محارمش. اینها را هم اضافه کنیم به آن. بگوییم که به ابوالمرتضع حرام بشوند؟ چرا فقط میگویی اولاد نسبی مورد حرام میشود؟ بچههای نسبی هند به پدر زید حرام میشود؟ بگو بچههای شیری هند هم به پدر زید حرام میشود. چرا؟ برای اینکه اثبات کنیم تنزیل دختران شیری مرضعه را به منزله دختران نسبی مرضع. که اگر اینطور بشود، چی میشود؟ «فیحرم الجمیع علی ابی المرتضع». همهشان بر پدر زید حرام میشوند. هم دختران نسبی، هم دختران شیری رضاعی. درست شد آقا؟
«قلتُ». پاسخش چیست؟ پاسخ این است: «المفروض فی المقام کاَنَّ و بنات المرضعة بناتٌ رضاعیات لها من لبن فحل آخر غیر الذی ارتضع الرضیع من لبنه، و الّا لَحرم». بنات المرزعه میشود اسم کان و بنات دوم میشود خبر کان، خبرش هم چیست؟ منصوب. المفروض فی المقام کان چقدر برام امتحان شفاهی خوبه. «کما اُلفت الاشتهار الیه فی رقم الخامس و شرط التنزیل و تحقق الاخوّة الرضاعیه بین المرتضعین بالبنایة معتادة و ما سمّی الحرمة وُحدَت الفعل کما یأتی ان شاء الله تعالی الحرمة بینهما فلا تَسرُ الحُرمَة الی مرتضی». اگر خسته شدی، چون متن زیاد خواندیم، میخواهید استراحت کنیم؟ چون متنش سخت است، استراحتی بکنیم بعد برسیم به پاسخ.
پس اشکال چی شد؟ که آقا! اطلاق دلیل تنزیل که شامل دختران رضاعی مُرضِعه هم میشود، چرا به آن تمسک نمیکنیم؟ درست. پاسخ نسبتاً مفصلی دارد، انشاءالله ساعت بعدی.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه سی و یکم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و دوم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و سوم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و پنجم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و هفتم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و هشتم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و نهم
دروس تمهیدیه
جلسه چهلم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و یکم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...