دروس تمهیدیه

جلسه سی و هشتم

00:35:49
34

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
و اما حرمت الرضیع، الا بنات صاحب اللبن ولادة او رِضاعاً؟
بحث بعدی این است که طفلی که شیر خورده، یعنی «رضیع» (کسی که شیرخورده)، با دختران صاحب اللبن نمی‌تواند ازدواج کند؛ چه دختران نسبی او، چه دختران رضاعی. زیرا «فَلِاَنَّهُنَّ اَخَواتٌ مِنَ الْاَبِ وَ الْاُمِ اَوْ مِنَ الْاَبِ فَقَطْ»، چون این‌ها یا برادران و خواهران از یک پدر و مادرند، یا برادران و خواهران از پدرند فقط.
«وَ الْاَخَوَاتُ هُنَّ مِنَ الْعَنَاوِينِ الْمُحرِّمَةِ بِالنَسَبِ فَتَحْرُمُ فِي الرّضَاعْ»، ای خواهران! جزو آن عناوین هفت‌گانه است که با نسب حرام می‌شود، پس با رِضاع هم حرام می‌شود. همه‌شان اخوات (خواهران) محسوب می‌شوند. همه آن‌هایی که چه از شیر صاحب لبن، این‌ها با هم برادر و خواهرند، نسبی، ولادتی؛ همه با هم برادر و خواهر محسوب می‌شوند.
اخوات؛ مثلاً فرض کنید ما «زید»ی داریم که شیر خورده، «علی» صاحب لبن است و «فاطمه» مرضع. حالا فرض کنید که این علی دختری دارد نسبی به نام سکینه. اینجا زید با سکینه؛ یعنی «زید» فرزند رضاعی علی است، «سکینه» فرزند نسبی علی است. از طریق پدر، این‌ها با همدیگر (چه نسبی، چه رضاعی) برادر و خواهر می‌شوند و این برادر و خواهری جزو عناوین محرمیت است.
**و اما حرمت من ینتسب الی المرضع بالبنوه ولا نسبی؟**
فلکونهم اخوتن من الام فیحرمون. حالا فرض کنید که علی دختری دارد به نام زینب. زینب از یک زن دیگری شیر خورده، ولی لبن مال کیست؟ مال علی. آفرین! اینجا زید با زینب هر دو می‌شوند از لبن علی. ولو مادرشان مشترک نباشد، باز هم نمی‌توانند با همدیگر ازدواج بکنند. این هم مثال دوم.
حالا مثال بعدی این است که: حرمت کسی که انتساب به مرضع دارد به واسطه فرزندی (پسر بودن) به «بُنُوَّتِ وَلادَتاً»، نسبی. این «بُنُوَّتِ» یک شعر فارسی داریم: «پسر نوح با بدان بنشست.» شنیده‌اید این را؟ شعر معروفی که معمولاً بشرِ معروفی داریم برای آن‌ها که مثلاً می‌گویند پسر بابای خوب بوده، بچه‌اش از راه به در شده است. می‌گویند: «پسر نوح با بدان بنشست.» بعد در فارسی معمولاً شعر این‌جوری می‌خوانند، می‌گویند: «پسر نوح با بدان بنشست، خاندان نبوت درست شد.» در حالی که درستش چیست؟ آفرین! «پسر نوح با بدان نشست، خاندان بنوّتش گم شد.» «بنوّت» یعنی فرزند بودن، پسر بودن. پسر نوح، پسرِ نوح که می‌شود بنوّت. حالا این هم بنوّت.
اینجا حرمت کسی که انتساب به مرضع دارد به واسطه بنوّت و ولادت؛ پسرش است، ولی چه نوع پسری؟ ولادتی، نسبی. آره دیگه. پسر که با پسر ازدواج... این‌ها می‌شوند کیا؟ می‌شوند فرزندان نسبی مرضع. چرا این‌ها حرامند؟ «فَلِاَنَّهُمْ اَخْوَةٌ مِنَ الْاُمِّ وَ الْاَبِ فَيَحْرُمُونَ»، چون این‌ها برادر و خواهرهای مادری‌اند؛ از مادر با هم برادر و خواهرند، برای همین حرام می‌شوند.
زید رضیع بود، فاطمه مادرش بود، علی صاحب لبن بود. حالا فرض کنیم فاطمه یک دختری دارد به نام مریم. دختر خودش است، دختر نسبی‌اش است، دختر شیری‌اش نیست، ولادتاً. اینجا زید فرزند رضاعی‌اش، مریم هم فرزند نسبی‌اش. برادر و خواهر می‌شوند، اخوّت از مادر می‌شود. و اخوّت هم عنوان محرمیت نسبی است. اخوّت نسبی، عنوان ایجاد محرمیت ایجاد می‌کند. در نسب جزو عناوین هفت‌گانه است. اینجا «ما یحرم من الرضا ما یحرم من النسب»، حکمش همیشه حرمتِ قطع است.
**و اما عدم حرمت من ینتسب الی المرضع بالبنوه رضاعاً؟**
حالا اگر کسی فرزند رضاعی مرضع باشد، این چیست؟ اگر فرزندان رضاعی خود مرضع باشند، ولی «فحل» یکی دیگر باشد، بچه‌های شیری فاطمه هستند ولی از شیر علی، نه صاحب لبن. امر سید عون مثلاً. پس عدم حرمت کسی که انتساب به مرضع دارد به پسر و دختر بودن، ولی به عنوان رضاعی. چرا حرام نیست؟ چون شرط انتشار... «فَلِاَنَّ عَدَمَ اتِّحَادِ الْفَحْلِ الَّذِي هُوَ شَرْطٌ فِي انْتِشَارِ الْحُرْمَةِ». چرا؟ چون فحلی که شرط انتشار محرمیت و انتشار حرمت بود، یکی یکسان نیست. فحل بله آقا.
پس مثلاً فاطمه مرضع بود، زید رضیع بود ولی از لبن علی. مریم رضیع بود ولی از لبن اکبر مثلاً. درست؟ اینجا زید و مریم با هم برادر و خواهر نمی‌شوند. مادر مشترک است، ولی به خاطر عدم اتحاد فحل، این‌ها اخوّت رضاعی ندارند. این هم از این.
**نکته هفتم و اما ازدواج اولاد ابوالمرتضع به بنات المرضع ولادتاً و بنات صاحب اللبن ولادتاً او رضاعاً‌؟**
فقط اخبار شیخ در خلاف و نهایت عدم جواز بتقریب؟
«انّ التعلیل فی صحیحة ابن مهزیار المتقدمة یدلّ علی تنزیل بنات صاحب اللبن منزلة بنات ابی المرتضع»، «رها کرده» «التعلیل فی صحیحة‌ایّوب بن نوح یدلّ علی تنزیل بنات المرضعة منزلة بنات المرتضع و لازم ذالک سیرورة اولاد المرتضی اخوتاً لبنات صاحب اللبن و بنات المرضع و معه لا يجوز لهم الزواج بِهنّ عموماً».
ازدواج اولاد ابوالمرتضع با دختران مرضع ولادتی و دختران صاحب لبن، چه ولادتی و چه رضاعی.
خوب، حالا توضیح این بحث هفتم: آقا! ازدواج اولاد ابوالمرتضع، مرتضع که بود؟ شیرخوار؛ زید. در بحث ما، پدرش کی بود؟ پدر خودش، سید علی. سید ظاهر، پدر سید علی که می‌شود ابوالمرتضع. اولادی دارد که می‌شوند برادر و خواهرهای سید علی. اولاد عبدالمرتضع، چند برادر و خواهرِ سید. آره. این‌ها می‌توانند ازدواج کنند با بنات مرضع، با دختران فاطمه (در مثال ما). دختران ولادتی فاطمه، نه شیری؛ دخترانی که خود فاطمه این‌ها را زاییده. و با بنات صاحب اللبن - که در مثال ما علی بود - با دخترهای علی، چه دخترهای ولادتی او، چه دخترهای رضاعی او. چه آن‌هایی که فرزند او بودند واقعاً، چه آن‌هایی که از شیر او خورده بودند. درست؟
آیا می‌تواند ازدواج کند یا نه؟ اولاد ابوالمرتضع با بنات مرضع ولادتی، و با بنات صاحب اللبن چه ولادتی چه رضاعی می‌توانند ازدواج کنند؟ بله، می‌تواند ازدواج کند. البته اینجا اختلافی است. شیخ طوسی در «خلاف» و «نهایه» (دو تا کتاب فقهی ایشان) می‌گوید ازدواج جایز نیست؛ ازدواج اولاد ابوالمرتضع با دختران مرضع ولادتی و دختران صاحب لبن رضاعی. شیخ در «خلاف» و «نهایه» اختیار کرده عدم جوازش را، با این توضیح که: تعلیل در صحیحه ابن مهزیار، که این صحیحه گذشت (سید ابن مهزیار که قبلاً داشتیم) آن تحلیلی که آنجا داشتیم دلالت می‌کند بر تنزیل دختران صاحب لبن به منزله دختران ابوالمرتضع. حضرت بهش چی فرمودند؟ «بنات موضع بنات» همین قبلیه که سعید علی بن مهزیار بود. حضرت فرمود: «لو کن عشرا متفرقات ما حل لک شیء من فی موضع بناتک». آخر «کن فی موضع بناتک» به ابوالمرتضع دارند می‌فرمایند که آن دخترهای صاحب لبن و مرضع و این‌ها به منزله دختران خودت هستند. خوب! حضرت شیخ طوسی می‌ گوید حضرت اینجا تنزیل کرده دختران صاحب لبن را به منزله دختران ابوالمرتضع. این‌ها را در جایگاه آن‌ها قرار داده. بهش گفتند که آقای ابوالمرتضع! دخترهای صاحب لبن مثل دخترهای خودت هستند. پس دیگر حالا اولاد ابوالمرتضع، بر اساس نظر شیخ طوسی، دیگر اولاد ابوالمرتضع با اولاد صاحب لبن نمی‌توانند ازدواج کنند. این‌ها مثل بچه‌های بابا هستند، برادر و خواهر.
و همچنین از تعلیل در صحیحه ایوب بن نوح. آنجا هم همین را داشتیم: «بمنزلة ولدك» دلالت می‌کند بر تنزیل دختران مرضع به منزله دختران ابوالمرتضع. دختران مرضع را دارد نازلِ منزله دختران ابوالمرتضع می‌کند. این در صحیحه ابن مهزیار، دختران صاحب لبن را در منزلت فرزند عبد مرتضی قرار می‌داد؛ در صحیحه ایوب بن نوح، دختران مرضع را به منزله فرزندان ابوالمرتضع. معلوم است، روشن است.
و لازم آن این است... یعنی حالا وقتی که این لازمه این تنزیل چیست؟ این است که اولاد ابوالمرتضع باید خواهر برادر بشوند. برادر بشوند با دختران صاحب لبن و با دختران مرضع. بله، «و مع هذا لا يجوز لهم الزواج بِهنَّ»، وقتی که خواهر و برادر بشوند دیگر ازدواج جایز نیست.
خوب، حالا اشکال این مطلب چیست؟ اشکالش این است که «ان التَنزیلَ فی الصحیحَتَینِ قد قُصِدَ به لحاظ ابی‌المُرتَضِعِ فَقَط»! بابا! این تنزیل، درست است، ولی فقط برای ابوالمرتضع این را گفتند که به منزله اولاد توست. برای تو که نمی‌توانی ازدواج کنی. شما آمدید از این، یک چیز دیگر دارید برداشت می‌کنید که ما اصطلاحاً به این می‌گوییم «اصل مثبت».
**اصل مثبت چیست؟**
اصل مثبت وقتی که یک چیزی را که در شرع اثری برایش گفتند، شما دوباره می‌آیی از آن اثر، یک پله می‌روی جلوتر، یک چیز جدیدی دوباره از همان خلق می‌کنی! اثرِ اثر می‌شود. اثر روی اثر می‌شود. آفرین! اصل مثبت، پلان اول این را بگوییم. یعنی وقتی گفته: «اینو نازلِ منزله اون قرار داده»، باز تو نمی‌توانی بیایی این را یک مرحله دیگر باز بیاوری جلوتر، بگویی: «خوب! این هم که بابای این‌هاست، پس این‌ها هم می‌شوند دوباره داداش‌های آن‌ها.» بابا! فقط این‌ها، این بچه‌ها را نازلِ منزله بچه‌های خودش کرده، باز نمی‌شود شما بیایی یک مرحله جلوتر، بگویی: «خوب! وقتی که بچه‌های اون نازلِ منزله بچه‌های اینند، بعد دوباره بچه‌های این هم نازلِ منزله خواهر برادرهای اونان.» این را دیگر نگفته! این می‌شود اصل مثبت. درست شد؟
«وَذَالِکَ لَا یَسْتَلْزِمُ» این ملازمه ندارد. «لَا یَسْتَلْزِمُ أُخُوَّةَ بَنَاتِ صَاحِبِ اللَّبَنِ وَ بَنَاتِ الْمُرْضِعِ» این استلزام ندارد با اینکه دختران صاحب لبن و دختران مرضع خواهر برادر بشوند با بچه‌های ابوالمرتضع. معلوم است. «لِأُولَادِ أَبِي الْمُرْتَضِعِ» چرا؟ «لِأَنَّ التَعَبُّدَ اِتَّحَدَ بِدَائِرَتِه» به خاطر اینکه آقا تعبّد محدود می‌شود به همان دایره خودش. معصوم آمده یک چیزی را نازلِ منزله قرار داده. ما هم تعبداً پذیرفتیم. عقلمان که نمی‌رسد بهش. تعبداً پذیرفتیم که: «آقا! عجب! پس این بابا انگار بابای آن‌ها هم هست.» باشد، قبول. در همین حد فقط. دیگر بیشترش...
این مثل این می‌ماند که: «آقا! زیارت حضرت عبدالعظیم علیه‌السلام در منزلت زیارت امام حسین علیه‌السلام.» بعد من بیایم بگویم: «که تو حرم امام حسین نماز را می‌شود کامل خواند، پس تو حرم حضرت عبدالعظیم می‌شود نماز را کامل خواند.» می‌شود اصل مثبت! یعنی باز من از آن اثر شرعی، باز ملازمه یک اثر دیگر خلق بکنم. نه، این قیاس نیست که خود اهل بیت کردند، ولی باز ما روی آن قیاس در همان محدوده خودش می‌توانیم بمانیم. اهل بیت به ما گفتند: «آقا! این زیارت مثل آن چون من زار الحسين عليه‌السلام بكربلا (من زار عبدالعظيم عليه‌السلام بري كمن زار الحسين عليه‌السلام بكربلا)، هر کی ایشون را در ری زیارت کنه، كمن زار الحسين عليه‌السلام بكربلا، انگار امام حسین را در کربلا.» خیلی مقام. ولی آقا! بگوئیم: «خوب! از خاک حرم، از خاک قبر امام حسین می‌شود برداشت، می‌شود خورد، پس از خاک قبر حضرت عبدالعظیم هم؟» دعا زیر قبه امام حسین مستجاب، پس دعا زیر قبه حضرت عبدالعظیم هم؟ و مستجاب؟ نماز در حرمش کامل، اینجا هم نماز در حرم حضرت عبدالعظیم کامل؟ این‌ها هم می‌شود اصل مثبت، که اصل مثبت حجیت ندارد.
اصل ثابت کنی، شرط یک چیزی را برایت ثابت کرده، شما باز از آنی که شرع ثابت کرده، بالملازمه یک چیز جدید می‌خواهی. این جدیده دیگر آنی که شرع گفته نیست. این را خودت ایجاد کردی. شرع فقط گفته که: «آقا! این زیارتش مثل زیارت امام حسین.» خوب، دیگر تو داری باز خلق می‌کنی! بله، یک وقت بود، یک وقت اطلاق شمول دارد، آن یک چیز دیگر است. ولی این الان دیگر داری بالملازمه یک چیز جدیدی بهش اضافه می‌کنی. یک اثر جدید برایش خلق می‌کنی، بالملازمه.
شرع آمده گفته: «بابا! بچه‌های مرضع و صاحب لبن به منزله اولاد ابوالمرتضع هستند.» تمام. این قبول. ولی باز نمی‌شود یک اثر جدید با همین خلق کرد. بگوئیم: «پس بچه‌های این‌ها هم به منزله خواهر و برادر این ها هستند.» این دیگر نمی‌شود. در تعبدیات محدود می‌شود به همان دایره‌ای که شارع گفته، فقط. ثواب، فقط ثواب زیارت حضرت عبدالعظیم را ما می‌توانیم ثواب زیارت امام حسین بدانیم. تمام شد. دیگر آن آثار آن‌ها دیگر آثار خاص و حتی برای بقیه اهل بیت هم نیست، چه برسد برای حضرت عبدالعظیم. در حرم امیرالمؤمنین که امیرالمؤمنین هم خودشان بالاترند از امام حسین، هم ثواب زیارتشان بالاتر از ثواب زیارت کربلاست. بله، آنجا هم نمی‌شود نماز را کامل خواند. سلام: پیغمبر بالاترند یا امام حسین؟ پیغمبر. ولی در حرم پیغمبر، نماز مدینه، به به، خوش به حالشان! ولی آن ربطی به قبر پیغمبر ندارد. آن بابت خود مسجدالنبی است. یعنی نگفتند کنار مزار پیغمبر نماز کامل است، در مسجدالنبی نماز می‌شود کامل خواند. مسجد کوفه، کربلا واجب نیست.
پس آقا! تعبّد یتحدّه بدائرته. تعبّد محدود می‌شود به همان دایره خودش. «وَلَا یَسْرِي إِلَى غَيْرِهَا» به غیر از آن دایره سرایت پیدا نمی‌کند. «بَعْدَ أَن لَمْ تَکُنِ الْمُلَازِمَةُ شَرْعِيَّةً» بعد از اینکه ملازمه، ملازمه شرعیه نبود. «وَمِنْ هُنَا قِيلَ» از همین جاست که گفتند: «بِعَدَمِ حُجِّيَّةِ الْأَصْلِ الْمُثْبَتِ»، گفتند اصل مثبت حجت نیست.
و علیه، خوب، حالا با این توصیفاتی که کردیم، «فَالْمُنَاسِبُ هُوَ الْحُكْمُ بِالْجَوَازِ». حالا در نتیجه، آن چیزی که شیخ طوسی فرمودند، نه، شیخ فرمود ممنوع است، ما می‌گوئیم جایز است. ازدواج فرزندان، ازدواج داداشِ داداشِ سید علی، با دختر خاله ش جایز است. «تَمَسُّكاً بِعُمُومِ قَوْلِ تَعَالَى»: تمسک می‌کنیم به عموم این آیه: «وَأُحِلَّ لَكُمْ مَا وَرَاءَ ذَلِكُمْ». اگر رفتید کشورتان پرسیدند که چی یاد گرفتید؟ بگو: «إنّا لله و إنّا إلیه راجعون.» این را یاد گرفتم. «و ما وراء ذالکم» یک سال برو ویزا بگیر، پول خرج کن، خانه کرایه کن، این‌ها برای «ما وراء ذالکم».
**و اما عدم الفرق فی انتشار الحرمة بالرضاع بین کونه سابقاً**
نکته پایانی: گفتیم آقا! شیر دادن حرمت نکاح می‌آورد. حرمت ازدواج می‌آورد. محرمیت می‌آورد. چه قبل عقد شیر داده باشد، چه بعد عقد شیر بدهند، فرقی نمی‌کند. چرا این را گفتیم؟ «فِي صَحِيحَةِ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ، أَبِی جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ»، به خاطر صحیحه محمد بن مسلم؛ امام باقر علیه‌السلام که فرمود: «لَوْ أَنَّ رَجُلًا تَزَوَّجَ جَارِيَةً رَضِيعَةً»، اگر یک مردی با یک جاریه رضاعی، یک دختر بچه شیرخواره ازدواج کند، که بچه‌ای از شیر خود اوست، با یک بچه شیرخواره‌ای، درست؟ فرض کنید آقا ایشان یک دختر شیرخواره دارد، شما با دختر شیرخواره ایشان ازدواج می‌کنی. یک خانم هم داری، خانمت هم شیر می‌دهد. خانمت می‌آید به این خانم جدیدت که شیرخواره است، شیر می‌دهد. «فَأَرْضَعَتْهَا اِمْرَأَتُهُ»، خانمت به این شیر داد. «فَسَدَ النِّكَاحُ»، ازدواجت با این فاسد شد، با این بچه کوچولو. چرا؟ دختر رضاعی خودت شده. این یک دلیل. و غیر از این هم دلایل دیگری داریم. «بَلْ يَكْفِيْنَا إِطْلَاقُ مَا دَلَّ عَلَى تَنْزِيلِ الرِّضَاعِ مَنْزِلَةَ النَّسَبِ بِلَا حَاجَةٍ إِلَى خَاصَةٍ». آقا! این یک دلیل بود برای اینکه گفتیم این قبلش باشد یا بعدش باشد، در هر صورت خراب می‌کند ازدواج را و حرام می‌کند. این دلیل خاص هم اگر نبود، کفایت می‌کرد برای ما اطلاق آنچه دلالت داشت بر تنزیل رِضاع به منزله نسب، بدون اینکه نیاز به بحث خاصی باشد. یعنی حتی اگر ما دلیل خاص نداشتیم، همان عموم کفایت می‌کرد دیگر که آقا هر آنچه که با نسب حرام می‌شود، با رِضاع حرام می‌شود. همین کفایت، همین اطلاق کفایت می‌کرد برای اینکه وقتی شیر داد، دیگر حالا چه فرقی می‌کند قبل عقد چه بعد عقد، حرام می‌شود. دیگر همین اطلاقش کفایت می‌کرد ولو دلیل خاص نداشتیم که الان ما دلیل خاص هم داشتیم.
خوب، بحث بعدی: **«شُرُوطُ الرِّضَاعِ الْمُحَرِّمِ»**
حالا این شیری که باعث محرمیت می‌شد و حرمت می‌آورد، چه شروطی دارد؟ چقدر شیر؟ چطور شیر دادن؟ این‌ها مهم است. «لَا يُوجِبُ الرِّضَاعُ انْتِشَارَ الْحُرْمَةِ» آقا! شیر دادن باعث انتشار حرمت نمی‌شود، «إِلَّا إِذَا تَحَقَّقَتْ شُرُوطُ التَّالِيَةِ» مگر اینکه این شرایط باشد. هر شیر دادنی که رِضاع نمی‌شود که. هر کس هر کی با شیر خورد که او مادر رضاعی است، این نمی‌شود. حالا بچه گریه می‌کرده، مامانش نبوده، دلش می‌خواسته، مخصوصاً این بچه‌ها وقتی از شیر داری می‌گیری، وقتی می‌روند یک جایی، بعد مثلاً یک خانمی دارد به یک بچه شیر می‌دهد، این هوس می‌کند، آنجا دلش می‌خواهد. خوب، حالا مثلاً مامان خودت هم شیر نمی‌دهد، حالا آن خانم دلش می‌سوزد، می‌گوید: «بیا، بیا اینجا یک کم به این شیر می‌دهد.» این دیگر شد مادر رضاعی؟ این نه آقا! شهر هرته؟ مگر الکیه؟ مگر شرع نیست؟! بله. خوب.
**۱. حصول لبن من ولادت شرعیه.** اولین مسئله این است که باید این لبن از ولادت شرعیه حاصل شده باشد. یعنی چه؟ آره، یعنی شیر زنا و این حرف‌ها - خدای نکرده - نباشد. به بچه، به بچه خودش که می‌دهد، به بچه کسی که همچین شیری دارد، نباید بچه را بدهید که شیرش بدهد.
**۲. الارتضاع من الصدور.** باید از پستان شیر را بخورد، «فَلَا يَكْفِي غَيْرُهُ»، غیر از پستان کفایت نمی‌کند. شیر را بریزند توی ظرف به بچه بدهند، بچه محرم نمی‌شود. مستقیم باید بخورد. کشور شیر به لبن محلوب اگر مثل اینکه شیر دوشیده شده را بخواهد بخورد.
**۳. عدم تجاوز الرضیع الحولین.** مطلب سوم این است که این بچه دو سالش رد نشده باشد. بعد دو سال شیر بخورد، محرم نمی‌شود. شما بودی تا دو سال و نیم شیر خورده بودی؟ آره. حالا ایشان شش ماه اضافه شیر خورده. حالا در آن شش ماه، مادر اش می‌گوید: «من خسته شدم، برو به زن همسایه بگو شیرت بده.» این هم دیگر دو ساله شده، راه می‌رود و حرف هم می‌زند، می‌آید در بعد می‌رود خانه همسایه، می‌گوید: «من آمدم شیر بخورم.» مشهدی‌ها می‌گویند: «جی‌جی، جی‌جی بخورم.» راحت باش!
**۴. خلوص لبن، فلا يكفي اذا کان ممزوجاً بغيره من ما یُسلَبُ به اسمه.** باید آقا شیر خالص باشد، پس کفایت نمی‌کند آن وقتی که ممزوج بشود به غیر خودش، یعنی شیر قاطی داشته باشد. شیر کاکائو نباید بخورد. یک کم شیر بده، یک کم وسط یک چیزهای دیگر مثلاً قاطی‌اش بکند، شیر را. نه، نه، آن یک بحث دیگر است. پس آقا شیر باید خالص باشد. یک جور نباشد که بگویند: «آقا! این که شیر نبود، این شیر کاکائو بود، این شیر موز بود.» این شیر آب؟ آدمیزاد همه‌کاره است!
پس نباید یک جوری باشد که اسم لبن ازش سلب بشود. بعدیش و پنجمین شرط: «كُــلُّ الْلَبَنِ بِتَمامِهِ مِنْ رَجُلٍ واحِدٍ» همه این شیرها باید از یک مرد باشد. مثلاً فرض کنید که یک آقا رسول اولی که به دنیا آمد، زن همسایه با علی آقا داشت زندگی می‌کرد و باردار بود و شیر داشت می‌داد. آن یکی دو ماه آخرش از شیر دادنش بود. بچه داشت شیر می‌داد. یکی دو ماه آخر شیر دادنش آقا رسول همان ماه‌های اول، یک ماه، اگر مثلاً یک یک هفته‌ای می‌رفت همینجور خرد خرد بهش می‌دادند، شیر می‌خورد از آن خانم. تعدادش هم بعداً بحث می‌شود چقدر. یک کمی آن اول شیر خورده. زن همسایه اینقدر با این بچه‌های همسایه شیر داد، شوهره گفت: «من دیگر از این زندگی خسته شدم، بیا طلاقت بدهم.» شوهر طلاق داد. سال بعد، یکی دیگر از مردهای همسایه با این خانم ازدواج کرد. دوباره باردار شد، زایمان کرد. حالا آقا رسول شده یکی دو ماه مانده که دو سالش پر بشود. دوباره این خانم شیر دارد، خانم شیر می‌خورد. این از رجل واحد نبوده!
مطلب کامل جا می‌افتد با مثال. امکان دارد دیگر. «فَلَوْ وُلِدَتِ الْمُرْضِعَةُ مِنْ زَوْجِهَا الْأَوَّلِ»، اگر یک خانمی از شوهر اولش بچه به دنیا بیاورد، «ثُمَّ تَزَوَّجَتْ بِأَخَرٍ»، بعد با یکی دیگر ازدواج کند، «وَ حَمَلَتْ مِنْهُ»، از آن نفر دوم حامله شود، «وَ قَبْلَ أَنْ تَلِدَهُ أَرْضَعَتْ بِلَبَنِ وِلَادَتِهَا الْأُولَى صَبِيًّا عَشْرٌ وَ عَشَرَ مَرَّاتٍ»، قبل اینکه به دنیا بیاورد، بیاید با آن شیر بچه اول، شیر می‌دهد برای طلاق که شیر که مشکل ندارد که، دارد بچه شیر می‌دهد که می‌تواند طلاق بگیرد. فقط زایمان مشکل دارد. بچه را زاییده، طلاق دادن، این تا دو سال دارد شیر می‌دهد، این شیر آن مرد اولیه است. حالا توی همان شیر دادنه ازدواج می‌کند دوباره، و باز توی همان شیر دادنه باردار می‌شود، باز بلافاصله زایمان می‌کند. دوباره شیر دومی بلافاصله می‌آید. بارداری یک مدتی قطع می‌شود، شیر دیگر شیر اولی قطع می‌شود، دوباره شیر دومی وصل می‌شود. «بِلَبَنِ وِلَادَتِهَا الْأُولَى صَبِيًّا» با آن شیر بچه اول می‌آید به یک بچه شیر می‌دهد، عشر و ده مرتبه شیر می‌دهد. «ثُمَّ بَعْدَ وِلَادَتِهَا الثَّانِيَةِ»، بعد باز می‌آید بعد از ولادت بچه دوم. «أَكْمَلَتْهَا بِخَمْسَةَ عَشَرَ» پنج بار تا کامل بشود. پانزده بار باید شیر بدهد. این پنج، ده تایش را با شیر اولی داد، پنج تایش را به شیر دومی. «أَمَّا مِنْ دُونِ تَخَلُّلِ مَأْكُولٍ وَ مَشْرُوبٍ أَوْ مَعَ فَرْضِ تَخَلُّلِهِ»، حالا یا وسط این شیر دادن‌ها آب و غذای می‌دهد به بچه، یا آب و غذا نداده. چون اختلاف است که آن وسط آب و غذا اگر بدهد، شیر مشکل‌دار می‌شود یا نمی‌شود. می‌گویند: «آقا! متصل شیر بده، وسطش نباید آب غذا بشود.» بعضی گفتند اشکال ندارد. «بِنَاءً عَلَى عَدَمِ إِخْلَالِ فَصْلِهِ مَا فِي نَشْرِ الْحُرْمَةِ كَمَا سَيَأْتِي إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى»، که بحثش بنابر عدم اخلال فصل این دو تا فاصله شدن این دو تا در انتشار حرمت. حالا «لَمْ يَكْفِ ذَلِكَ»، این جوری بشود کفایت نمی‌کند که ده تا را از یکی شیر بدهد، پنج تا از یکی. آره. باید از رجل واحد باشد. وگرنه بچه محرم نمی‌شود. حالا آن بحث اختلال مأکول و مشروب در وسطش هم، بله، یک بحث دیگر است: «لِإِنْتِشَارِ الْحُرْمَةِ» این برای انتشار حرمت کفایت نمی‌کند.
وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00