متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
سؤال این بود که چرا تمسک نمیکنیم به اطلاق دلیل تنزیل که آمده بود رِضا را به منزله نَسَب قرار داده بود؟ اگر به این اطلاق تمسک بکنیم، میگوییم تمام دختران مُرضِعه حرام میشوند بر پدر مرتَضَع؛ چه دختران نَسَبی او و چه دختران رِضاعی او. «به منزل پسر شما هست، این مرتضع، نه دیگه اولاد اینه دیگه، طرف خودش پدر مرتضع داره سؤال میکنه؟ میگه آقا بچه من شیر خورده، یا خانومه، میتونم با بچههای اون خانم ازدواج کنم؟» حضرت میفرماید که بچههای اون خانم به منزله بچه خودتان است.
پاسخ این است: «متن را یک بار تا یک جاهایش خواندم تا آخر بخوانم بعد توضیح میدهم». «اذا لم تکن حرمتٌ بینهما فلا تسرّی الی ابی المرتضع. فان الروایات، سؤالًا و جوابًا، ناظرةٌ الی اولاد المرضعة الذین یحرمون علی المرتضع. و انّ مثلهؤلاء الاولاد هل یحرمون علی ابی المرتضع بعدما حُرِّموا علی ابنِهِ؟ و اما اولاد المرضعة الذین لا یحرمون علی المرتضع، فعدم حرمتِهم علی ابی المرتضع مما لا یعمل فیه و لا یعتنی به السائل اذ السؤال عن حُکمٍ یَحِقُ العزوف الیه؛ و هم خارجون عن مفروض الروایة و داخلون فی عمومات الحل.»
سخت است؟ بله، هیچی، خب اشکال ندارد. مفروض در مقام این است که دختران مُرضِعه، دختران شیری او باشند از شیر یک فحل دیگری، غیر از آن فحلی که مرتضع از شیر آن فحل خورده است. وگرنه حرام میشوند، همچنین همانگونه که در مورد پنجم به آن اشاره خواهد شد که وحدت فحل که باشد، میشود بحث پنجم. و شرط تنزیل و تحقق اخوت رضاعی بین دو مرتضع، به شرط است، در واقع بحث «لَبَن الفَحل» است دیگه؛ یعنی دختران شیریاش. وحدت فحل شرط است و، خدمت شما عرض کنم که، شرط تنزیل در واقع، تحقق اخوت رضاعی بین این دو تا و بعدش حرمت، شرطش چیست؟ «شرط تنزیل، وحدت الفحل».
چی؟ نمیتواند جواب باشد. اگر وحدت فحل نباشد، همان بحث میشود که خودش به او حلال است. وقتی که وحدت فحل نیست، خود مریم و زید میتوانند با هم ازدواج کنند. چطور پدر زید نتواند با او ازدواج کند؟ در چه حالتی ازدواج اول باید ازدواج زید حرام باشد که بعد صحبت از حرام بودن ازدواج پدرش بشود. در چه صورتی ازدواج خود زید حرام میشود؟ وقتی که وحدت فحل باشد. وقتی وحدت فحل نباشد که حرام نمیشوند اینها با هم. وقتی که وحدت فحل نبود، اینها به هم حرام نمیشوند؛ چه رسد به اینکه بخواهد به پدر زید حرام بشود.
پس آن چیزی که باعث میشود حرام بشوند چیست؟ شرط تنزیل و تحقق اخوت رضاعی بین دو، «بین المرتضِعَین، الم و عین مرتضی، عین قبلاً خوندم اشتباه، بین المرتضِعَین»، این هم میشود بین المرتضِعَین، بین دو نفری که شیر خوردند که بعداً حرام بشوند به هم، چیست؟ وحدت فحل است که بعداً در مورد این صحبت خواهد شد.
پس وقتی بین این دو تا حرمتی نباشد، بین زید و مریم حرمتی نباشد، دیگر حرمت تسری پیدا نمیکند به اَبُ المرتضع، حسن. درست شد؟ پس روایت هم از حیث سؤال و هم از حیث جواب ناظر است به اولاد مُرضِعه، به اولاد مُرضِعه، آنهایی که حراماند بر مرتضع. اصلاً سؤال در مورد سؤال، سؤال و جواب در مورد فرزندانی (فاطمه) است که بر زید حراماند.
وقتی دارد سؤال میکند، میگوید آقا پسرم از این خانم شیر خورده، من میتوانم با بچههای اون خانم ازدواج کنم؟ سؤالش چیست؟ سؤالش این است که خب به بچه من که ازدواج حرام (است)، به من هم تسری پیدا کرد اون حرمت ازدواج؟ یعنی آن چیزی که به بچهام حرام است را دارم سؤال میکنم، به من هم خورده یا نه؟ نه اینکه آقا برای بچه من حلال است، برای من چی حاجی؟ برای من حرام است؟ معلوم است که نمونه سؤال نمیکند. سؤالش اختصاص دارد به همانهایی که بچهاش نمیتواند ازدواج کند. میگوید: حالا که بچهام نمیتواند ازدواج کند، من هم نمیتوانم ازدواج کنم؟
بچهاش با کی نمیتواند ازدواج کند؟ با آنهایی که وحدت فحل دارد. پس من هم با کی نمیتوانم ازدواج کنم؟ با آنهایی که بچهام با آنها وحدت فحل دارد. آنها میشوند اولاد نَسَبی مُرضِعه، وحدت فحل نَسَبی؛ چون فقط اولاد نَسَبی مُرضِعهاند که وحدت فحل دارند. اولاد نَسَبی مُرضِعه با یکدیگر وحدت فحل دارند. پس ازدواج با کی حرام است؟ اولاد نَسَبی مُرضِعه که اینها با هم وحدت فحل دارند. پس با اولاد رضاعی حرام است.
بچه چی شد؟ این فاطمه آنجا یک بچهای دارد، خودش است؟ نه، دیگه نَسَبی است. بین اینها با هم، البته اینجا بچههای فاطمه از جعفر هم میشوند اولاد نَسَبیاش. اولاد رضاعیاش نمیشود. بر تعریف ولد نَسَبی، خودش زایمان کرده، یک استدلال دیگری میشود، یک بحث دیگری میشود، بحث وحدت فحل و اینها. بله، این باید بحث بشود که این وحدت فحل الان به این جعفر هم نمیخورد ولی اولاد نَسَبی هست. این را چکار باید بکنیم؟ اینجا بحثی از آن در این کتاب نشد. اولاد، نه، اولاد رضاعی فاطمه را از مردان دیگر خارج کردیم. خودش زایمان نکرده را خارج کردیم. میگوییم وحدت فحل ندارد. ولی الان با این مورد چکار میکنیم؟ خودش زایمان کرده، وحدت فحل هم ندارد. خب، این به حسب اینکه ولد نَسَبی اوست، میشود چیز دیگر، ولد نَسَبی میشود دیگه.
پس آنی که دیگر زایمانش نکرده و فقط شیرش داده، آنها را دیگر شامل نمیشود. پس ناظر است به «اولاد مرضعة الذین یحرمون علی المرتضع». سؤال در مورد چیست؟ در مورد آن فرزندانی که بر مرتضع حراماند. روشن است. «و امّا مثلُ هؤلاء الاولاد، مثل این بچهها، این بچههایی که حرامند بر مرتضع، هل یحرمون علی ابی المرتضع؟» به پدر مرتضع، به پدر زید هم، به حسن هم حرام است؟ «بعد ما حُرِّموا علی ابنِه؟» بعد اینکه حرام شدند بر پسرش، بعد اینکه حرام شدند بر زید، به او هم حرام میشوند؟ (سؤال). «و اما اولاده (اولاد المرضعة) الذین لا یحرمون علی المرتضع»، آن بچههای فاطمه که حرام نیستند بر زید، اولاد مُرضِعه که حرام نیستند بر مرتضع، «فعدمُ حرمتِهم علی ابی المرتضع مما لا یُعتَنی فیه»، اینی که حرام نیستند بر پدر زید، بر حسن، اصلاً چیزی که دیگر در آن فکر نمیشود. «تحققاً» اصلاً به ذهن سؤالکننده نمیآید. چون به بچههای من اینها ازدواجشان حلال است، برای چی باید به من حرام باشد؟ من سوالم این است که آنهایی که به او حلال (حرام)اند، تازه من یک احتمالی میدهم که آنهایی که به بچهام حرام است را من بتوانم با ایشان ازدواج کنم، ازدواج کنم. روشن شد؟ «بالی» یعنی ذهن، وهم. «و هم خارجون عن مفروض الروایة»، اینها از مفروض این روایت خارجاند، «و داخلون فی عمومات الحِلّ». داخلاند در عمومات حلیت. این هم شد بحث چهارم.
خوب بود. پنجمیش را هم بخوانیم: «حرمة بنات صاحب اللبن علی ابی المرتضع». وهو ما یعبّر عنه فی لسان الفقهاء بـ «جمله لا ینکح ابا المرتضع شیئًا من اولاد صاحب اللبن نسَباً و رضاعًا». گفتیم آقا بر پدر مرتضع حرام است. پدر مرتضع کی بود؟ پدر مرتضع که حسن بود. به او حرام است دختران صاحب لبن. صاحب لبن کی بود؟ در مثال علی بود. دختر صاحب لبن دیگر، حالا چه از فاطمه، چه بقیه زناش. «کُلًّا». چرا؟ از آن تعبیر میشود در لسان فقها با این جمله که ازدواج نمیکند، یا ازدواج نکند پدر مرتضع، در اولاد صاحب لبن. حق نکاح ندارد. پدر مرتضع، پدر زید، با بچههای صاحب لبن (که علی باشند)، چه آن بچههای نَسَبیاش و چه بچههای رضاعیاش، با اینها حق ازدواج ندارد. «برغم من عدم اقتضاء القاعده لذالک بالبیان المتقدم». با اینکه با بیان قبلی دیدیم که اقتضای قاعده این نیست؛ چون فقط هفت طایفه بودند که حرام بود. این جز آن هفت تا نیست. پس چرا این هم دارد میگوید حرام است؟ «فبالصحیح علی به مهزیار». به خاطر صحیحه علی بن مهزیار.
«سأل عیس بن، آره، آره، عیسی بن جعفر بن عیسی ابا جعفر الثانی از امام جواد علیه السلام سؤال میکند. ابوجعفر ثانی، عیسی بن جعفر بن عیسی، (اسم باباش را گذاشته رو بچه). محمود بن محمد باقر بن محمود، محمود بن محمد باقر بن.» «أرضعت لی صبیًّا» سؤال میکند. یک خانمی به بچه من شیر داده است. «فهل لی ان اتزوج ابنة زوجها؟» برای من حلال است با دختر شوهر این خانم ازدواج کنم؟ یعنی دختر صاحب لبن. نه، دختر خود مُرضِعه. حلال است با دختر صاحب لبن ازدواج کنم؟ فرمود: «ما اجود ما سألت». چه سؤالهای خوبی میپرسی! به به! «منها هنا یُقال إنّها حُرّمت علیه المرأة من قبلِ لبن الفحل». از همین جاست که مردم میگویند این زن به او حرام شد به خاطر اینکه شیر صاحب لبن را خورده است. از جانب شیر فحل به او حرام شده است. آنی که میگویند مال همین جاست. آنی که مردم میگویند شیر فحل اینها را به هم حرام کرده، مال همین جاست. «هذا هو لبن الفحل لا غیر». این لبن فحل است، نه غیر این. آن لبن فحلی که میگویند حرام کرده، مردم دیگر خیلی دایرهاش را وسیع کردهاند. جای دیگر نیست. لبن فحل در همین حد حرام میکند، نه بیشتر.
خوب، اینجا تعبیر «ابنة زوجها» را داشت. این «ابنة» اطلاق دارد، هم شامل دختر نَسَبی او میشود و هم شامل دختر شیر صاحب لبن، فحلِ (او). آنی هم که رضاعی او باشد، شیر همین او را خورده است دیگر. تعمیم پیدا میکند، هم رضاعی هم نَسَبی. حضرت «داستان لب فحل مال اینجاست». بحث شیر شیر آن مرد است. لبن فحل است. این لبن فحل اینها را به هم حرام کرده است. لبن فحل و هم اولاد نَسَبی او با این زید و هم اولاد رضاعی او (که) خوردند با این زید. همهشان در این شیره با همدیگر شریکاند. اولاد و بنات نَسَبی صاحب لبن با بنات رضاعی صاحب لبن. معلوم.
«فقلت له: الجاریة لیست ابنة المُرضِعة التی ارضعت لی. هی ابنة غیرها.» میگه به حضرت عرض کردم: آقا این دختری که من میخواهم با او ازدواج کنم دیگه تصریح بهش میشود دیگه قشنگ. این دختری که میخواهم با او ازدواج کنم، دختر اون خانم نیست ها، دختر آن مرد نیست ها. دختر یک زن دیگر است. این آقا دو تا زن دارد: یکیش فاطمه است، یکیش گیسو. «ترکها دارند اسم گیسو رو فکر کنم دیدم تو ترکها. گیسو بگو. یک اسم ترکی بگو. گامزه، غزال میگویند. آذر مشترک باشد. مهسا. دیگه چی؟ ژینو، ژینو دارین؟ ژیلا. الف بگو. نجمه.» پس اینجا این آقای علی شوهر فاطمه است. این دختری که من میخواهم با او ازدواج کنم، دختر فاطمه نیست ها. دختر نجمه است. اون یکی خانمش. سؤال میکند: میگوید این دختر «لیس ابنة المُرضِعة التی ارضعت لی غیرها.» دختر فاطمه نیست ها که شیر داده به بچهام. دختر نجمه است. نجمه شیر نداده ها، نجمه خانم دیگر است. من با دختر نجمه دارم ازدواج میکنم. میخواهد بیاورد رو بحث زن که از آن طریق حل بشود و پسندیده.
دیگر حضرت میفرمایند که درست است، زن فرق میکند، شوهر که فرق نمیکند. علی که فرق نمیکند. «لو کنّ عشره متفرّقات ما حلّ لک شیءٌ منها.» اگر ده تا ده تا زن هم باشند، باز هم هیچ کدامش برای تو حلال نیستند. چرا؟ چون وحدت فحل دارد. «و کنّ فی موضع بناتک.» همهشان هم در جایگاه دختر. تعمیم البته فرق نمیکند. دخترش هم به (آنها) خواهران رضاعی دخترش میشوند دیگر. «به موضع بناتک» میشود دیگر. فرقی «به تعمیم لبنات صاحب اللبن من الرضاع». خوب، اینکه اولاد نَسَبی واضح بود. چرا حالا اولاد رضاعی این آقا را شما میگویید؟ «فلفرض وحدت الفحل هُنا». چون وحدت فحل آنجا هم هست. ملاک وحدت فحل بود. هم در اولاد نَسَبیاش وحدت فحل هست، هم در اولاد رضاعیاش وحدت فحل هست. «فیقوم الرضاع مقامَ النسَب». اینجا رضاع جانشین نَسَب میشود. عنوان نَسَبی ملاک نیست، عنوان رضاعی ملاک است. این هم شد مورد پنجم.
من حالش را دارم باز هم بخوانم ولی دیگر زیاد خواندیم، خسته میشود. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
سؤال این بود که چرا تمسک نمیکنیم به اطلاق دلیل تنزیل که آمده بود رِضا را به منزله نَسَب قرار داده بود؟ اگر به این اطلاق تمسک بکنیم، میگوییم تمام دختران مُرضِعه حرام میشوند بر پدر مرتَضَع؛ چه دختران نَسَبی او و چه دختران رِضاعی او. «به منزل پسر شما هست، این مرتضع، نه دیگه اولاد اینه دیگه، طرف خودش پدر مرتضع داره سؤال میکنه؟ میگه آقا بچه من شیر خورده، یا خانومه، میتونم با بچههای اون خانم ازدواج کنم؟» حضرت میفرماید که بچههای اون خانم به منزله بچه خودتان است.
پاسخ این است: «متن را یک بار تا یک جاهایش خواندم تا آخر بخوانم بعد توضیح میدهم». «اذا لم تکن حرمتٌ بینهما فلا تسرّی الی ابی المرتضع. فان الروایات، سؤالًا و جوابًا، ناظرةٌ الی اولاد المرضعة الذین یحرمون علی المرتضع. و انّ مثلهؤلاء الاولاد هل یحرمون علی ابی المرتضع بعدما حُرِّموا علی ابنِهِ؟ و اما اولاد المرضعة الذین لا یحرمون علی المرتضع، فعدم حرمتِهم علی ابی المرتضع مما لا یعمل فیه و لا یعتنی به السائل اذ السؤال عن حُکمٍ یَحِقُ العزوف الیه؛ و هم خارجون عن مفروض الروایة و داخلون فی عمومات الحل.»
سخت است؟ بله، هیچی، خب اشکال ندارد. مفروض در مقام این است که دختران مُرضِعه، دختران شیری او باشند از شیر یک فحل دیگری، غیر از آن فحلی که مرتضع از شیر آن فحل خورده است. وگرنه حرام میشوند، همچنین همانگونه که در مورد پنجم به آن اشاره خواهد شد که وحدت فحل که باشد، میشود بحث پنجم. و شرط تنزیل و تحقق اخوت رضاعی بین دو مرتضع، به شرط است، در واقع بحث «لَبَن الفَحل» است دیگه؛ یعنی دختران شیریاش. وحدت فحل شرط است و، خدمت شما عرض کنم که، شرط تنزیل در واقع، تحقق اخوت رضاعی بین این دو تا و بعدش حرمت، شرطش چیست؟ «شرط تنزیل، وحدت الفحل».
چی؟ نمیتواند جواب باشد. اگر وحدت فحل نباشد، همان بحث میشود که خودش به او حلال است. وقتی که وحدت فحل نیست، خود مریم و زید میتوانند با هم ازدواج کنند. چطور پدر زید نتواند با او ازدواج کند؟ در چه حالتی ازدواج اول باید ازدواج زید حرام باشد که بعد صحبت از حرام بودن ازدواج پدرش بشود. در چه صورتی ازدواج خود زید حرام میشود؟ وقتی که وحدت فحل باشد. وقتی وحدت فحل نباشد که حرام نمیشوند اینها با هم. وقتی که وحدت فحل نبود، اینها به هم حرام نمیشوند؛ چه رسد به اینکه بخواهد به پدر زید حرام بشود.
پس آن چیزی که باعث میشود حرام بشوند چیست؟ شرط تنزیل و تحقق اخوت رضاعی بین دو، «بین المرتضِعَین، الم و عین مرتضی، عین قبلاً خوندم اشتباه، بین المرتضِعَین»، این هم میشود بین المرتضِعَین، بین دو نفری که شیر خوردند که بعداً حرام بشوند به هم، چیست؟ وحدت فحل است که بعداً در مورد این صحبت خواهد شد.
پس وقتی بین این دو تا حرمتی نباشد، بین زید و مریم حرمتی نباشد، دیگر حرمت تسری پیدا نمیکند به اَبُ المرتضع، حسن. درست شد؟ پس روایت هم از حیث سؤال و هم از حیث جواب ناظر است به اولاد مُرضِعه، به اولاد مُرضِعه، آنهایی که حراماند بر مرتضع. اصلاً سؤال در مورد سؤال، سؤال و جواب در مورد فرزندانی (فاطمه) است که بر زید حراماند.
وقتی دارد سؤال میکند، میگوید آقا پسرم از این خانم شیر خورده، من میتوانم با بچههای اون خانم ازدواج کنم؟ سؤالش چیست؟ سؤالش این است که خب به بچه من که ازدواج حرام (است)، به من هم تسری پیدا کرد اون حرمت ازدواج؟ یعنی آن چیزی که به بچهام حرام است را دارم سؤال میکنم، به من هم خورده یا نه؟ نه اینکه آقا برای بچه من حلال است، برای من چی حاجی؟ برای من حرام است؟ معلوم است که نمونه سؤال نمیکند. سؤالش اختصاص دارد به همانهایی که بچهاش نمیتواند ازدواج کند. میگوید: حالا که بچهام نمیتواند ازدواج کند، من هم نمیتوانم ازدواج کنم؟
بچهاش با کی نمیتواند ازدواج کند؟ با آنهایی که وحدت فحل دارد. پس من هم با کی نمیتوانم ازدواج کنم؟ با آنهایی که بچهام با آنها وحدت فحل دارد. آنها میشوند اولاد نَسَبی مُرضِعه، وحدت فحل نَسَبی؛ چون فقط اولاد نَسَبی مُرضِعهاند که وحدت فحل دارند. اولاد نَسَبی مُرضِعه با یکدیگر وحدت فحل دارند. پس ازدواج با کی حرام است؟ اولاد نَسَبی مُرضِعه که اینها با هم وحدت فحل دارند. پس با اولاد رضاعی حرام است.
بچه چی شد؟ این فاطمه آنجا یک بچهای دارد، خودش است؟ نه، دیگه نَسَبی است. بین اینها با هم، البته اینجا بچههای فاطمه از جعفر هم میشوند اولاد نَسَبیاش. اولاد رضاعیاش نمیشود. بر تعریف ولد نَسَبی، خودش زایمان کرده، یک استدلال دیگری میشود، یک بحث دیگری میشود، بحث وحدت فحل و اینها. بله، این باید بحث بشود که این وحدت فحل الان به این جعفر هم نمیخورد ولی اولاد نَسَبی هست. این را چکار باید بکنیم؟ اینجا بحثی از آن در این کتاب نشد. اولاد، نه، اولاد رضاعی فاطمه را از مردان دیگر خارج کردیم. خودش زایمان نکرده را خارج کردیم. میگوییم وحدت فحل ندارد. ولی الان با این مورد چکار میکنیم؟ خودش زایمان کرده، وحدت فحل هم ندارد. خب، این به حسب اینکه ولد نَسَبی اوست، میشود چیز دیگر، ولد نَسَبی میشود دیگه.
پس آنی که دیگر زایمانش نکرده و فقط شیرش داده، آنها را دیگر شامل نمیشود. پس ناظر است به «اولاد مرضعة الذین یحرمون علی المرتضع». سؤال در مورد چیست؟ در مورد آن فرزندانی که بر مرتضع حراماند. روشن است. «و امّا مثلُ هؤلاء الاولاد، مثل این بچهها، این بچههایی که حرامند بر مرتضع، هل یحرمون علی ابی المرتضع؟» به پدر مرتضع، به پدر زید هم، به حسن هم حرام است؟ «بعد ما حُرِّموا علی ابنِه؟» بعد اینکه حرام شدند بر پسرش، بعد اینکه حرام شدند بر زید، به او هم حرام میشوند؟ (سؤال). «و اما اولاده (اولاد المرضعة) الذین لا یحرمون علی المرتضع»، آن بچههای فاطمه که حرام نیستند بر زید، اولاد مُرضِعه که حرام نیستند بر مرتضع، «فعدمُ حرمتِهم علی ابی المرتضع مما لا یُعتَنی فیه»، اینی که حرام نیستند بر پدر زید، بر حسن، اصلاً چیزی که دیگر در آن فکر نمیشود. «تحققاً» اصلاً به ذهن سؤالکننده نمیآید. چون به بچههای من اینها ازدواجشان حلال است، برای چی باید به من حرام باشد؟ من سوالم این است که آنهایی که به او حلال (حرام)اند، تازه من یک احتمالی میدهم که آنهایی که به بچهام حرام است را من بتوانم با ایشان ازدواج کنم، ازدواج کنم. روشن شد؟ «بالی» یعنی ذهن، وهم. «و هم خارجون عن مفروض الروایة»، اینها از مفروض این روایت خارجاند، «و داخلون فی عمومات الحِلّ». داخلاند در عمومات حلیت. این هم شد بحث چهارم.
خوب بود. پنجمیش را هم بخوانیم: «حرمة بنات صاحب اللبن علی ابی المرتضع». وهو ما یعبّر عنه فی لسان الفقهاء بـ «جمله لا ینکح ابا المرتضع شیئًا من اولاد صاحب اللبن نسَباً و رضاعًا». گفتیم آقا بر پدر مرتضع حرام است. پدر مرتضع کی بود؟ پدر مرتضع که حسن بود. به او حرام است دختران صاحب لبن. صاحب لبن کی بود؟ در مثال علی بود. دختر صاحب لبن دیگر، حالا چه از فاطمه، چه بقیه زناش. «کُلًّا». چرا؟ از آن تعبیر میشود در لسان فقها با این جمله که ازدواج نمیکند، یا ازدواج نکند پدر مرتضع، در اولاد صاحب لبن. حق نکاح ندارد. پدر مرتضع، پدر زید، با بچههای صاحب لبن (که علی باشند)، چه آن بچههای نَسَبیاش و چه بچههای رضاعیاش، با اینها حق ازدواج ندارد. «برغم من عدم اقتضاء القاعده لذالک بالبیان المتقدم». با اینکه با بیان قبلی دیدیم که اقتضای قاعده این نیست؛ چون فقط هفت طایفه بودند که حرام بود. این جز آن هفت تا نیست. پس چرا این هم دارد میگوید حرام است؟ «فبالصحیح علی به مهزیار». به خاطر صحیحه علی بن مهزیار.
«سأل عیس بن، آره، آره، عیسی بن جعفر بن عیسی ابا جعفر الثانی از امام جواد علیه السلام سؤال میکند. ابوجعفر ثانی، عیسی بن جعفر بن عیسی، (اسم باباش را گذاشته رو بچه). محمود بن محمد باقر بن محمود، محمود بن محمد باقر بن.» «أرضعت لی صبیًّا» سؤال میکند. یک خانمی به بچه من شیر داده است. «فهل لی ان اتزوج ابنة زوجها؟» برای من حلال است با دختر شوهر این خانم ازدواج کنم؟ یعنی دختر صاحب لبن. نه، دختر خود مُرضِعه. حلال است با دختر صاحب لبن ازدواج کنم؟ فرمود: «ما اجود ما سألت». چه سؤالهای خوبی میپرسی! به به! «منها هنا یُقال إنّها حُرّمت علیه المرأة من قبلِ لبن الفحل». از همین جاست که مردم میگویند این زن به او حرام شد به خاطر اینکه شیر صاحب لبن را خورده است. از جانب شیر فحل به او حرام شده است. آنی که میگویند مال همین جاست. آنی که مردم میگویند شیر فحل اینها را به هم حرام کرده، مال همین جاست. «هذا هو لبن الفحل لا غیر». این لبن فحل است، نه غیر این. آن لبن فحلی که میگویند حرام کرده، مردم دیگر خیلی دایرهاش را وسیع کردهاند. جای دیگر نیست. لبن فحل در همین حد حرام میکند، نه بیشتر.
خوب، اینجا تعبیر «ابنة زوجها» را داشت. این «ابنة» اطلاق دارد، هم شامل دختر نَسَبی او میشود و هم شامل دختر شیر صاحب لبن، فحلِ (او). آنی هم که رضاعی او باشد، شیر همین او را خورده است دیگر. تعمیم پیدا میکند، هم رضاعی هم نَسَبی. حضرت «داستان لب فحل مال اینجاست». بحث شیر شیر آن مرد است. لبن فحل است. این لبن فحل اینها را به هم حرام کرده است. لبن فحل و هم اولاد نَسَبی او با این زید و هم اولاد رضاعی او (که) خوردند با این زید. همهشان در این شیره با همدیگر شریکاند. اولاد و بنات نَسَبی صاحب لبن با بنات رضاعی صاحب لبن. معلوم.
«فقلت له: الجاریة لیست ابنة المُرضِعة التی ارضعت لی. هی ابنة غیرها.» میگه به حضرت عرض کردم: آقا این دختری که من میخواهم با او ازدواج کنم دیگه تصریح بهش میشود دیگه قشنگ. این دختری که میخواهم با او ازدواج کنم، دختر اون خانم نیست ها، دختر آن مرد نیست ها. دختر یک زن دیگر است. این آقا دو تا زن دارد: یکیش فاطمه است، یکیش گیسو. «ترکها دارند اسم گیسو رو فکر کنم دیدم تو ترکها. گیسو بگو. یک اسم ترکی بگو. گامزه، غزال میگویند. آذر مشترک باشد. مهسا. دیگه چی؟ ژینو، ژینو دارین؟ ژیلا. الف بگو. نجمه.» پس اینجا این آقای علی شوهر فاطمه است. این دختری که من میخواهم با او ازدواج کنم، دختر فاطمه نیست ها. دختر نجمه است. اون یکی خانمش. سؤال میکند: میگوید این دختر «لیس ابنة المُرضِعة التی ارضعت لی غیرها.» دختر فاطمه نیست ها که شیر داده به بچهام. دختر نجمه است. نجمه شیر نداده ها، نجمه خانم دیگر است. من با دختر نجمه دارم ازدواج میکنم. میخواهد بیاورد رو بحث زن که از آن طریق حل بشود و پسندیده.
دیگر حضرت میفرمایند که درست است، زن فرق میکند، شوهر که فرق نمیکند. علی که فرق نمیکند. «لو کنّ عشره متفرّقات ما حلّ لک شیءٌ منها.» اگر ده تا ده تا زن هم باشند، باز هم هیچ کدامش برای تو حلال نیستند. چرا؟ چون وحدت فحل دارد. «و کنّ فی موضع بناتک.» همهشان هم در جایگاه دختر. تعمیم البته فرق نمیکند. دخترش هم به (آنها) خواهران رضاعی دخترش میشوند دیگر. «به موضع بناتک» میشود دیگر. فرقی «به تعمیم لبنات صاحب اللبن من الرضاع». خوب، اینکه اولاد نَسَبی واضح بود. چرا حالا اولاد رضاعی این آقا را شما میگویید؟ «فلفرض وحدت الفحل هُنا». چون وحدت فحل آنجا هم هست. ملاک وحدت فحل بود. هم در اولاد نَسَبیاش وحدت فحل هست، هم در اولاد رضاعیاش وحدت فحل هست. «فیقوم الرضاع مقامَ النسَب». اینجا رضاع جانشین نَسَب میشود. عنوان نَسَبی ملاک نیست، عنوان رضاعی ملاک است. این هم شد مورد پنجم.
من حالش را دارم باز هم بخوانم ولی دیگر زیاد خواندیم، خسته میشود. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه سی و دوم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و سوم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و پنجم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و ششم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و هشتم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و نهم
دروس تمهیدیه
جلسه چهلم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و یکم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و دوم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...