متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
«وحدت المرضعه»، شرط بعدی برای محرمیت با شیر این است که یک نفر باید شیر بدهد؛ یعنی باید «وحدت مرضعه» وجود داشته باشد. اگر آقایی دو تا زن داشته باشد، و این دو زن با هم شیر بدهند، مثلاً یک زن هشت بار و دیگری هفت بار شیر بدهد، جمعاً پانزده بار شیر دادهاند؛ اما این پانزده بار شیر از شیر یک زن نیست، بلکه از شیر دو زن است و وحدت مرضعه ندارد. پس، اگر یک مردی دو تا زن داشته باشد و اینها با هم در شیر دادن به یک طفل مشارکت کنند و آن طفل پانزده مرتبه شیر بخورد، این کفایت نمیکند. آفرین، پانزده بار شیر گرفته، ولی از شیر یک زن نیست.
«مسئله بعدی "ان یکون الارضاع موجب لإنبات اللحم و شد العظم"»
مسئله بعدی این است که شیر خوردن باید موجب روییدن گوشت و سفت شدن استخوان باشد؛ یعنی آنقدر شیر بخورد که گوشت بدنش از این شیر روییده و استخوانش سفت شده باشد. با یک بار یا دوبار کسی محرم نمیشود.
«طریق الشارع فی احراز ذالک»
حالا راه شرعی احراز این مسئله چیست؟ «ارتضاع یوم و لیله» یا باید یک شبانهروز کامل شیر بخورد؛ یعنی هر وقت بچه شیر خواست، از این خانم شیر بخورد. «أو تحقق عشر رضعات متوالیه» یا ده بار پشت سر هم شیر بخورد، «و قیل خمست عشرة» و گفتهاند پانزده بار شیر بخورد، ولی پشت سر هم. یعنی یک شبانهروز، یا ده بار پشت سر هم. اگر یازدهمین شیر را کس دیگری بدهد، یا در خلال این مدت یک شبانهروز، یا در میان این ده یا پانزده شیر، کس دیگری شیر بدهد، آن دیگر یک شبانهروز فقط از یک نفر نیست. یعنی بچه نباید از کسی دیگر شیر بخورد؛ باید فقط از این خانم ده یا پانزده بار پشت سر هم شیر بخورد. اینگونه نشود که مثلاً وسطش زن دیگری شیر بدهد، که در این صورت این محرمیت از بین میرود.
«فی تحدید الکمی و الزمان»
کجا مشکل ایجاد میکند؟ در «تحدید کمی و زمانی». «تحدید» یعنی تعیین محدوده. ما «تحدید کمی»، «تحدید زمانی» و «تحدید کیفی» داریم. «تحدید زمانی» همان یک شبانهروز، «تحدید کمی» ده مرتبه یا پانزده مرتبه، و «تحدید کیفی» هم «انبات لحم» (روییدن گوشت) است. ما نمیدانیم چقدر شیر خورده، وسطش هم فاصله افتاده، یک شبانهروز هم نشده که پشت سر هم باشد، ولی دو سال است که هفتهای یک بار این بچه را اینجا میآورند و ما شیرش میدهیم. فاصله افتاده، ولی کیفیش دیگر آنقدر خورده که حداقل پنج تا دندانش از شیر این خانم درآمده است.
«مراجعه کنیم به چی؟»
بله، اگر ضابطه دقیق علمی و یقینی برای آن بدهند، میشود. پس در «رضاع» در «تحدید کمی و زمانی» نباید با شیر دیگری فاصله بیفتد، «بخلافه فی التحدید الکیفی انه لا یعتبر فیه». ولی در «تحدید کیفی» اشکال ندارد که دیگری وسطش شیر بدهد. روشن شد؟ چون همان مثالی که زدم: دو سال هفتهای یک بار میآورند، این صد بار شیر پشت سر هم نبوده، ولی آنقدر خورده که از آن گوشت درآمده. بله، فاصله بیفتد اشکال ندارد. ولی در «کمی و زمانی» نباید فاصله بیفتد.
یعنی چه شیر نخورد؟ آفرین.
بحث بعدی این است: فاصله افتادن با خوردن و نوشیدن. یک وقت است که دیگری شیرش میدهد، «فصل برضاعه» است. یک وقت دیگر نه، کسی دیگر شیرش نمیدهد، بلکه مابین آن به بچه غذا میدهند یا شیر گاو میدهند. آفرین، «اَکل و شرب» دارد. یعنی این پانزده مرتبه که بچه گرسنه شده، ده مرتبهاش را شیر دادهاند، دفعۀ یازدهم به او غذا دادهاند، دوباره دفعۀ دوازدهم به او شیر دادهاند. از شیر کس دیگری در این میان نخورده است؛ اما بین این پانزده مرتبه غذا خورده یا آب خورده است. «فصل با اَکل و شرب». این چه حکمی دارد؟ «و اما الفصل بالاَکل و الشرب فلا یعتبر عدمه» این عدم فصل به اَکل و شرب شرط نیست. عدم فصل به رضاعه شرط بود؛ یعنی نباید شیر دادن فاصله میانداخت. ولی اینجا نمیگویند که نباید خوردن و نوشیدن فاصله بیندازد، اشکال ندارد که فاصله بیندازد. کجا؟ «فی تحدید الکیفی» در «تحدید کیفی» اشکال ندارد. «و فی الخمس عشرَة رَضعه» و در آن پانزده بار شیر دادن هم اشکال ندارد که با اَکل و شرب فاصله بیفتد؛ یعنی در عدد کمی. «بخلافه فی التهدید الزمان یوم و لیله»، ولی در آن شبانهروزی که قرار است بچه شیر بخورد، دیگر نباید وسطش با اَکل و شرب فاصله بیفتد. «أو متوالی» یعنی وسط شیر دادن دیگر نباشد. کسی دیگر شیر ندهد، این خودش فقط پانزده بار شیر داده باشد. اشکال ندارد. «فانه یعتبر فیه عدمه» که در آن تحدید زمانی، عدم فصل به اَکل و شرب شرط است. یعنی نباید در تحدید زمانی با اَکل و شرب فاصله بیفتد. اینجا گوشت روییده، بعد استخوان هم چی شده؟ یکی از ملاقات «تحدید کیفی» دیگر. فرقی نمیکند. بعضی ممکن است اصلاً دفعاتشان کم باشد. یک بچه ممکن است در یک دفعه ده دقیقه شیر بخورد، یکی دیگر هم ممکن است در یک دفعه سه ساعت متصل شیر بخورد. بعضی بچهها شبها بیدار میشوند، شیر میخواهند. بدون شیر نمیخوابند. سه ساعت متصل شیر...
«اعتبار کون اللبن من ولاده شرعیه»
بحث اول این است که آقا گفتیم شیر باید محصول ولادت شرعیه باشد، زنا نباشد. این بحثی که در آن اختلافی نیست. «و یمکن الاستفاده من صحیحه عبدالله بن سنان»
مطلبی را از صحیحه عبدالله بن سنان میشود استفاده کرد که میگوید: «سألتُ اباعبدالله علیه السلام عن لبن الفحل قال هو ما ارضعت امرأتک من لبنک و لبن ولدک اخاً فهو حرام» از امام صادق (علیهالسلام) پرسیدم در مورد شیر فحل. فرمود: «این است که زن تو بیاید از شیر تو و شیر بچهات به بچه یک زن دیگر شیر بدهد، این حرام میشود.» حرام میشود یعنی محرم میشود. شما خانم داری، بچه شیرخوار هم داری. خانم شما از شیر شما و شیر بچهاش به بچه یک زن دیگر شیر میدهد. آن بچه، بچه آن زن دیگر، به شما محرم میشود. «فهو حرام». درست شد.
«به تقریر خوب، حالا این چه ربطی داشت به اینکه میگوییم ولادت شرعیه؟»
«به تقریب انا اسناد اللبن الی الفحل و الولد». فرمود: «شیر تو و شیر بچهات». از این چه فهمیده میشود؟ «یدل علی اعتبار الوطء و الحمل و الولاده». سه تا چیز فهمیده میشود: اولاً مقاربت صورت گرفته، بعد باردار شده، بعد زایمان کرده. خب معلوم است که این ازدواج بوده دیگر. ازدواج شرعی بوده که حضرت میفرمایند «شیر تو و شیر بچهات». ظهورش در این است که محصول ازدواج است، محصول زنا نیست. اگر زنا بود که نمیگفتند «از شیر تو و شیر بچهات» دارد به او میدهد! «ظهوره و تعبیره بالمرتک»: تعبیر به «همسرت»، «خانمت»، «اِمرَتک» دلالت دارد بر اعتبار عقد شرعی. از این «زن تو» عقد شرعی فهمیده میشود دیگر. او را که با او زنا میکنی، نمیگویند زن تو، خانمت! آفرین، بله، دلالت دارد بر اعتبار عقد شرعی و «عدم کفایه الولاده من الزنا». و ولادت از زنا کفایت نمیکند. «و یدل علیه ایضاً فی الجمله» این هم دلالت دارد که: «و صحیحه یونس بن یعقوب عن ابی عبدالله علیه السلام». صحیحه یونس بن یعقوب، یعنی روایت صحیحهای که یونس بن یعقوب نقل میکند از امام صادق (علیهالسلام). این هم دلالت دارد، ولی «فی الجمله».
چه نقل میکند؟ «سألته عن امرأه ضرّ در لبنها من غیر ولاد»
میگوید: از امام صادق (علیهالسلام) سؤال کردم در مورد خانمی که شیر در سینههایش جمع شده، بدون ولادت. یعنی ممکن است هورمون خانمی بههم بریزد، بدون اینکه زایمان کرده باشد، همینطوری ازش شیر بیاید. پرسیدم: «آقا، یک همچین حالتی است»، «فأرضعت جاریه و غلام من ذلک اللبن». برداشته به یک دختربچه و یک پسربچه شیر داده از همان شیر. «هل یحرم ما یحرم من الرضاع؟» آیا این باعث محرمیت میشود؟ مثلاً خواهر این خانم میشود خاله این بچهها؟ مثلاً موجب محرمیت میشود؟ هرچیزی که با رضاع محرم شد، اینجا محرم میشود؟ «قال لا». چرا؟ برای اینکه زایمانی نبوده، ولادتی نبوده. فحل ندارد، ولادت ندارد. شیر ولادت باید باشد.
**دومی: «و اما اعتبار صدق عنوان الارتضاع من الثدی»**
مطلب بعدی این است که گفتیم باید از پستان بخورد. «فلأن الحکم فی الادله اُنیط به عنوان الارضاع و الرضاعه و نحوه». اما اینکه شرط صدق عنوان نوشیدن شیر از پستان است، بهخاطر این است که حکم در ادله منوط شده (اُنیطَ) به عنوان «ارضاع» و «رضاعه» و نظایر آن. یعنی منات حکم در ادله اینطور گفته شده: منات را چه گفتند؟ «ارضاع» گفتند و «رضاعه» گفتند. این عنوان رضاعت، همه چیز منوط به رضاعت است. رضاعت هم به شیری که مستقیم از پستان میخورند، میگویند. شما وقتی که شیر گاو میخوری، میگویند شیرِ گاو را خورد. نمیگویند ارتضاع از گاو کرد. بین این دو تا تفاوت است. تا کسی مستقیم از پستان شیر نخورد، نمیگویند ارتضاع. نمیگویند گاو شیرش داد. کسی نمیگوید صبح گاو شیرش داد رفت مدرسه. ولی اگر رفتم از خود پستان خوردم، میگویند گاو شیرش داد، بعد آمد مدرسه. درست است، آقا؟ «رضاعت» و «ارتضاع» اینشکلی است. اگر شیر دوشیدهشده را بخورد، نمیگویند این او را شیر داد. میگویند شیرش را خورده. ولی مسئله «شیرش را خورده» نیست، مسئله «رضاعت» است، مسئله «ارتضاع» است. «ارضاع» با «عین»، یعنی شیر دادن. تا مستقیم زیر پستان او را قرارش ندهد، شیر دادن به او نمیگویند. «ارتضاع» فارسی میشود شیر دادن، عربی نمیشود. پس باید عنوان «ارضاع» و «رضاعت» و مانند این صدق بکند. «و هو لا یصدق عرفاً من دون الامتصاص من الثدی». تا وقتی که از پستان مکیدن (امتصاص: مکیدن) نباشد، عرفاً عنوان «رضاع» بر آن صدق نمیکند. معلوم شد؟
«ولذا لایُقال مَن شرب الحلیب المحلوب من البقرة»
به همین خاطر کسی که (بنده که صبح شیر خوردم) شیر دوشیده گاو را خورده، کسی به او نمیگوید «ان ارتضع منها»، این ارتضاع از گاو کرد. نمیگویند. «بخلاف ما لو امتص من ثدیها»، ولی اگر رفت زیر پستان خورد، میگویند این با شیر گاو بزرگ شده، این را از شیر گاو خورده. از گاو گاو و دوش، فارسی فرقی نمیکند، ولی در عربیاش میگویند ارتضاع کرده. درست شد.
«تنزل و تسلیم»
آقا، ما تنزل داریم، باشد. میگوییم که عنوان ارتضاع اینجا صادق است. شما میگویید: «آقا، این هم شیر دادن است، چه فرقی میکند؟» تسلیم میشویم، «بصدقه بدون ذلک». میگوییم باشد، حتی اگر از پستان هم نخورد، شما میگویید این هم از شیر خوردن است. باشد، ما به این میگوییم این هم صادق است. قبول «خیلی خب، حالا چی بگوییم؟» «قال بانصرافه الی النحو المتعارف». میگوییم آقا، وقتی میگویند: «شیرش داد، این هم از آن شیر خورد»، انصراف دارد به نحو متعارف از آن. انصراف دارد. مثلاً شما میگویید: «آقا، من از شیر خانم...» مثلاً میگویید: «خانم فلانی شیرم داده.» من سریع چه میفهمم؟ زیر بغل میگرفته، شیرم میداده. بعد بگویم یعنی شما تو خانه ایشان میرفتی شیر شیرش را تو بطری ریخته بود و بعد از مرگش تو یخچال پیدا کردند و دادند من خوردم؟ «فلانی من را شیر داده». انصراف دارد از این وضعیت، انصراف دارد به آن حالتی که مستقیم از شیر او میخورد. «و فی ماعداه یرجع الی عموم قوله تعالی». در غیر این مسئله رجوع میکند به یعنی وقتی شک بکنیم کسی که مستقیم از پستان نخورده را، شک میکنیم محرم شد یا نشد. شکی کردیم، برمیگردیم: «و اُحِلَّ لکم ما وراء ذالکم». پس آن زنی که مستقیم شیر داده که هیچی، مشخص است. آنی که شیرش را دوشیدهاند و به آن بچه دادهاند، شک میکنیم که محرم شد یا نشد. شکی کردیم، برمیگردیم «ما وراء ذالکم». نه، این ازدواجش مشکلی ندارد با این. به عموم برمیگردیم، برمیگردیم به اصل عملی که برائت بشود. استصحاب میکنیم عدم محرمیت.
**مطلب سوم: «و اعتبار ان یکون الرضاع فی الحولین للمرتضع»**
«فهو المعروف بین الاصحاب لصحیحه الحلبی عن ابی عبدالله علیه السلام لا رضاع بعد فطام.»
مطلب بعدی این است که آقا، این شیر دادن باید در دو سال باشد. بعد از دو سال شیر بدهد، محرم نمیشود. این بین اصحاب معروف است. چرا؟ بهخاطر صحیح حلبی از امام صادق (علیهالسلام) که فرمود: «لا رضاع بعد فطام». فطام به معنای وقتی که بچه را از شیر میگیرند، یعنی از سن شیر خارج میشود. فطام این است که آن دو ساله، البته صرف رسیدن به سن دو سال را نمیگویند. به آن بالفعل قطع شدن شیر میگویند (از شیر گرفتن)، یعنی از شیر گرفتن. درست شد؟ دو سالگی حتماً از شیر... بعد از اینکه بچه از شیر گرفته شد، دیگر رضاع معنا ندارد. و «و ظاهرها» ظاهر این صحیحه، «و ان کان یدل علی أن المدار علی الفطام الفعلی دون الوصول الی سن الفطام». خوب دقت کن، ظاهر این روایت این است که فطام فعلی مطرح است، نه سن فطام. سن فطام دو سالگی است، ولی فطام فعلی میشود مثل «آقا رسول». فطام فعلیاش کی بوده؟ دو سال و نیم بوده. سن فطامش کی بوده؟ دو سال بوده. پس تفاوت پیدا کرد، فطام فعلیاش با سن فطامش. ظاهر روایت این است که فطام فعلی مطرح است، نه سن فطام. ولی سن فطام چقدر است؟ «و هو الحولان». سن فطام دو سال است. دو سال شیر میدهند کامل. «و لکن الا انه لابد من رفع الید عن ذلک». ولی باید از این مطلب دست برداریم. پس آقا، از صحیحه حلبی فهمیده میشد فطام فعلی مطرح است، نه سن فطام. ولی از این مطلب دست برمیداریم، از اینی که بگوییم فطام فعلی مطرح است، دست برمیداریم.
چرا؟ «لروایه حماد بن عثمان». بهخاطر روایت حماد بن عثمان که چی میگوید؟ میگوید: «سمعت اباعبدالله علیه السلام یقول لا رضاع بعد فطام.» از امام صادق (علیهالسلام) شنیدم، فرمود: «بعد از فطام شیر دادنی نیست.» «قلت و ما الفطام؟» گفتم: «فطام چیست؟» فرمود: «الحولین الذی قال الله عزوجل.» آن دو سالی که خدا فرموده. امام صادق (علیهالسلام) فطام را تبدیل کردند به فطام سنی، نه فطام فعلی. بله.
«و فسرت الفطام» آره. حالا البته باز اینجا یک چالش دیگر داریم. اولاً حضرت فطام را تفسیر کردند: «بالحولین» (با دو سال)، «دون الفطام الفعلی». تفسیر کردند به دو سال، نه فطام فعلی. «و سندها و ان اشتمل علی سهل». حالا یک مشکلی دارد: این است که آقا، در سند «سهل بن زیاد» آدمی آمده. درست شد؟ درست است که سند مشتمل بر سهل بن زیاد است که به حسب ظاهر باید مشکل پیدا بشود، «الا ان الامر فیه سهل». امر در مورد سهل بن زیاد سهل است، مشکلی نیست. در مورد سهل آسان میگیرند، قابل تسامح است. آره، آره. اینها را شیخ بهایی خیلی قشنگ... اسم کتابش یادم رفته... بحثهای بیشتر، بحثهای رجالی را رو اسما میآورد. میگوید: مثلاً هیچ زیدی نداریم که فلان باشد... هیچ مثلاً نمیدانم امری نداریم که فلان... هر امری که در مثلاً فلان باشد، این همه همینجوری است. هر زیدی که فلان. بوی بلاغت. خیلی هنرمند، خیلی هنرمند بوده شیخ بهایی. در ابعاد مختلف هنرمند بوده. هم بسیار ملا، هم بسیار هنرمند. تلفیق میکند. یکیش پیش اون مسجد اصفهان که هم اثر علمیه هم اثر هنری معماری ایشان. یکیش هم میشود شعرهای ایشان، کلمات ایشان. کتاب «صمدیه»، فلان. مشهد. شیخ بهایی مشهد. خب لبنانی. حکومت صفوی. آنجا. رضوان الله.
پس آقا، یک مشکل سندی میخواست پیدا بکند که آن هم «سهل» بود. آن هم «امر در مورد سهل سهل» و مشکل حل شد. مشکل که حل شد، همین روایت بر ما ملاک است. حضرت فطام را دو سال گفتند. پس فطام فعلی ملاک نیست. اگر فطام فعلی بود، آقا رسول دو سال و نیمش هم خانم همسایه شیرش میداد، چون هنوز داشت از مادر شیر میخورد، فطام فعلی هنوز حاصل نشده بود. واسه همین محرم میشد. ولی بر اساس این روایت دوم، چون بعد دو سال بوده که «حولین» کاملاً تمام شده، فطام، سن فطام گذشته، دیگر شیر دادن کسی فایدهای ندارد. این هم از این.
«ثم انه لو رفعنا الروایه المذکوره»
حالا اگر بر فرض این روایت حماد (حماد بن عثمان) را کنار بگذاریم، «یلزم جعل المدار علی الفطام الفعلی». اینجا دیگر لازم میآید که مدار را بر فطام فعلی قرار بدهیم. «سواء ان کان بعد الحولین ام قبلهما». دیگر میخواهد بعد از دو سال باشد یا قبل از دو سال. اگر روایت حماد بن عثمان نباشد، همان روایت اولی باشد، آنجا میشود فطام فعلی. نه، عرضم بکنم، قرآن گفته دو سال کامل شیر بدهید. نگفته که بالاتر از دو سال اگر شیر بدهید ممنوع است. نگفته که سر دو سال این به فطام میرسد. شما، دو سال. خیلی بچهها بیشتر از دو سال شیر میخورند. خیلی کمتر. این هم از این. پس اگر کنار مدار شود فطام فعلی، این فطام قبل از دو سال حاصل بشود یا بعد از... یعنی حتی اگر بچه را قبل از دو سال هم از شیر بگیرند، بچه را یک سالگی از شیر گرفتن. یک سال و نیمش بوده که خانم همسایه شیرش داده، باز هم بهدرد نمیخورد. چرا؟ چون فطام فعلی حاصل شده بوده. سن فطام اگر باشد، مشکلی ندارد. خیلی فرق میکند.
یک اشکال و پاسخی میماند که دیگر چون الان نمیرسد، انشاءالله جلسه بعد در موردش بحث میکنیم.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
«وحدت المرضعه»، شرط بعدی برای محرمیت با شیر این است که یک نفر باید شیر بدهد؛ یعنی باید «وحدت مرضعه» وجود داشته باشد. اگر آقایی دو تا زن داشته باشد، و این دو زن با هم شیر بدهند، مثلاً یک زن هشت بار و دیگری هفت بار شیر بدهد، جمعاً پانزده بار شیر دادهاند؛ اما این پانزده بار شیر از شیر یک زن نیست، بلکه از شیر دو زن است و وحدت مرضعه ندارد. پس، اگر یک مردی دو تا زن داشته باشد و اینها با هم در شیر دادن به یک طفل مشارکت کنند و آن طفل پانزده مرتبه شیر بخورد، این کفایت نمیکند. آفرین، پانزده بار شیر گرفته، ولی از شیر یک زن نیست.
«مسئله بعدی "ان یکون الارضاع موجب لإنبات اللحم و شد العظم"»
مسئله بعدی این است که شیر خوردن باید موجب روییدن گوشت و سفت شدن استخوان باشد؛ یعنی آنقدر شیر بخورد که گوشت بدنش از این شیر روییده و استخوانش سفت شده باشد. با یک بار یا دوبار کسی محرم نمیشود.
«طریق الشارع فی احراز ذالک»
حالا راه شرعی احراز این مسئله چیست؟ «ارتضاع یوم و لیله» یا باید یک شبانهروز کامل شیر بخورد؛ یعنی هر وقت بچه شیر خواست، از این خانم شیر بخورد. «أو تحقق عشر رضعات متوالیه» یا ده بار پشت سر هم شیر بخورد، «و قیل خمست عشرة» و گفتهاند پانزده بار شیر بخورد، ولی پشت سر هم. یعنی یک شبانهروز، یا ده بار پشت سر هم. اگر یازدهمین شیر را کس دیگری بدهد، یا در خلال این مدت یک شبانهروز، یا در میان این ده یا پانزده شیر، کس دیگری شیر بدهد، آن دیگر یک شبانهروز فقط از یک نفر نیست. یعنی بچه نباید از کسی دیگر شیر بخورد؛ باید فقط از این خانم ده یا پانزده بار پشت سر هم شیر بخورد. اینگونه نشود که مثلاً وسطش زن دیگری شیر بدهد، که در این صورت این محرمیت از بین میرود.
«فی تحدید الکمی و الزمان»
کجا مشکل ایجاد میکند؟ در «تحدید کمی و زمانی». «تحدید» یعنی تعیین محدوده. ما «تحدید کمی»، «تحدید زمانی» و «تحدید کیفی» داریم. «تحدید زمانی» همان یک شبانهروز، «تحدید کمی» ده مرتبه یا پانزده مرتبه، و «تحدید کیفی» هم «انبات لحم» (روییدن گوشت) است. ما نمیدانیم چقدر شیر خورده، وسطش هم فاصله افتاده، یک شبانهروز هم نشده که پشت سر هم باشد، ولی دو سال است که هفتهای یک بار این بچه را اینجا میآورند و ما شیرش میدهیم. فاصله افتاده، ولی کیفیش دیگر آنقدر خورده که حداقل پنج تا دندانش از شیر این خانم درآمده است.
«مراجعه کنیم به چی؟»
بله، اگر ضابطه دقیق علمی و یقینی برای آن بدهند، میشود. پس در «رضاع» در «تحدید کمی و زمانی» نباید با شیر دیگری فاصله بیفتد، «بخلافه فی التحدید الکیفی انه لا یعتبر فیه». ولی در «تحدید کیفی» اشکال ندارد که دیگری وسطش شیر بدهد. روشن شد؟ چون همان مثالی که زدم: دو سال هفتهای یک بار میآورند، این صد بار شیر پشت سر هم نبوده، ولی آنقدر خورده که از آن گوشت درآمده. بله، فاصله بیفتد اشکال ندارد. ولی در «کمی و زمانی» نباید فاصله بیفتد.
یعنی چه شیر نخورد؟ آفرین.
بحث بعدی این است: فاصله افتادن با خوردن و نوشیدن. یک وقت است که دیگری شیرش میدهد، «فصل برضاعه» است. یک وقت دیگر نه، کسی دیگر شیرش نمیدهد، بلکه مابین آن به بچه غذا میدهند یا شیر گاو میدهند. آفرین، «اَکل و شرب» دارد. یعنی این پانزده مرتبه که بچه گرسنه شده، ده مرتبهاش را شیر دادهاند، دفعۀ یازدهم به او غذا دادهاند، دوباره دفعۀ دوازدهم به او شیر دادهاند. از شیر کس دیگری در این میان نخورده است؛ اما بین این پانزده مرتبه غذا خورده یا آب خورده است. «فصل با اَکل و شرب». این چه حکمی دارد؟ «و اما الفصل بالاَکل و الشرب فلا یعتبر عدمه» این عدم فصل به اَکل و شرب شرط نیست. عدم فصل به رضاعه شرط بود؛ یعنی نباید شیر دادن فاصله میانداخت. ولی اینجا نمیگویند که نباید خوردن و نوشیدن فاصله بیندازد، اشکال ندارد که فاصله بیندازد. کجا؟ «فی تحدید الکیفی» در «تحدید کیفی» اشکال ندارد. «و فی الخمس عشرَة رَضعه» و در آن پانزده بار شیر دادن هم اشکال ندارد که با اَکل و شرب فاصله بیفتد؛ یعنی در عدد کمی. «بخلافه فی التهدید الزمان یوم و لیله»، ولی در آن شبانهروزی که قرار است بچه شیر بخورد، دیگر نباید وسطش با اَکل و شرب فاصله بیفتد. «أو متوالی» یعنی وسط شیر دادن دیگر نباشد. کسی دیگر شیر ندهد، این خودش فقط پانزده بار شیر داده باشد. اشکال ندارد. «فانه یعتبر فیه عدمه» که در آن تحدید زمانی، عدم فصل به اَکل و شرب شرط است. یعنی نباید در تحدید زمانی با اَکل و شرب فاصله بیفتد. اینجا گوشت روییده، بعد استخوان هم چی شده؟ یکی از ملاقات «تحدید کیفی» دیگر. فرقی نمیکند. بعضی ممکن است اصلاً دفعاتشان کم باشد. یک بچه ممکن است در یک دفعه ده دقیقه شیر بخورد، یکی دیگر هم ممکن است در یک دفعه سه ساعت متصل شیر بخورد. بعضی بچهها شبها بیدار میشوند، شیر میخواهند. بدون شیر نمیخوابند. سه ساعت متصل شیر...
«اعتبار کون اللبن من ولاده شرعیه»
بحث اول این است که آقا گفتیم شیر باید محصول ولادت شرعیه باشد، زنا نباشد. این بحثی که در آن اختلافی نیست. «و یمکن الاستفاده من صحیحه عبدالله بن سنان»
مطلبی را از صحیحه عبدالله بن سنان میشود استفاده کرد که میگوید: «سألتُ اباعبدالله علیه السلام عن لبن الفحل قال هو ما ارضعت امرأتک من لبنک و لبن ولدک اخاً فهو حرام» از امام صادق (علیهالسلام) پرسیدم در مورد شیر فحل. فرمود: «این است که زن تو بیاید از شیر تو و شیر بچهات به بچه یک زن دیگر شیر بدهد، این حرام میشود.» حرام میشود یعنی محرم میشود. شما خانم داری، بچه شیرخوار هم داری. خانم شما از شیر شما و شیر بچهاش به بچه یک زن دیگر شیر میدهد. آن بچه، بچه آن زن دیگر، به شما محرم میشود. «فهو حرام». درست شد.
«به تقریر خوب، حالا این چه ربطی داشت به اینکه میگوییم ولادت شرعیه؟»
«به تقریب انا اسناد اللبن الی الفحل و الولد». فرمود: «شیر تو و شیر بچهات». از این چه فهمیده میشود؟ «یدل علی اعتبار الوطء و الحمل و الولاده». سه تا چیز فهمیده میشود: اولاً مقاربت صورت گرفته، بعد باردار شده، بعد زایمان کرده. خب معلوم است که این ازدواج بوده دیگر. ازدواج شرعی بوده که حضرت میفرمایند «شیر تو و شیر بچهات». ظهورش در این است که محصول ازدواج است، محصول زنا نیست. اگر زنا بود که نمیگفتند «از شیر تو و شیر بچهات» دارد به او میدهد! «ظهوره و تعبیره بالمرتک»: تعبیر به «همسرت»، «خانمت»، «اِمرَتک» دلالت دارد بر اعتبار عقد شرعی. از این «زن تو» عقد شرعی فهمیده میشود دیگر. او را که با او زنا میکنی، نمیگویند زن تو، خانمت! آفرین، بله، دلالت دارد بر اعتبار عقد شرعی و «عدم کفایه الولاده من الزنا». و ولادت از زنا کفایت نمیکند. «و یدل علیه ایضاً فی الجمله» این هم دلالت دارد که: «و صحیحه یونس بن یعقوب عن ابی عبدالله علیه السلام». صحیحه یونس بن یعقوب، یعنی روایت صحیحهای که یونس بن یعقوب نقل میکند از امام صادق (علیهالسلام). این هم دلالت دارد، ولی «فی الجمله».
چه نقل میکند؟ «سألته عن امرأه ضرّ در لبنها من غیر ولاد»
میگوید: از امام صادق (علیهالسلام) سؤال کردم در مورد خانمی که شیر در سینههایش جمع شده، بدون ولادت. یعنی ممکن است هورمون خانمی بههم بریزد، بدون اینکه زایمان کرده باشد، همینطوری ازش شیر بیاید. پرسیدم: «آقا، یک همچین حالتی است»، «فأرضعت جاریه و غلام من ذلک اللبن». برداشته به یک دختربچه و یک پسربچه شیر داده از همان شیر. «هل یحرم ما یحرم من الرضاع؟» آیا این باعث محرمیت میشود؟ مثلاً خواهر این خانم میشود خاله این بچهها؟ مثلاً موجب محرمیت میشود؟ هرچیزی که با رضاع محرم شد، اینجا محرم میشود؟ «قال لا». چرا؟ برای اینکه زایمانی نبوده، ولادتی نبوده. فحل ندارد، ولادت ندارد. شیر ولادت باید باشد.
**دومی: «و اما اعتبار صدق عنوان الارتضاع من الثدی»**
مطلب بعدی این است که گفتیم باید از پستان بخورد. «فلأن الحکم فی الادله اُنیط به عنوان الارضاع و الرضاعه و نحوه». اما اینکه شرط صدق عنوان نوشیدن شیر از پستان است، بهخاطر این است که حکم در ادله منوط شده (اُنیطَ) به عنوان «ارضاع» و «رضاعه» و نظایر آن. یعنی منات حکم در ادله اینطور گفته شده: منات را چه گفتند؟ «ارضاع» گفتند و «رضاعه» گفتند. این عنوان رضاعت، همه چیز منوط به رضاعت است. رضاعت هم به شیری که مستقیم از پستان میخورند، میگویند. شما وقتی که شیر گاو میخوری، میگویند شیرِ گاو را خورد. نمیگویند ارتضاع از گاو کرد. بین این دو تا تفاوت است. تا کسی مستقیم از پستان شیر نخورد، نمیگویند ارتضاع. نمیگویند گاو شیرش داد. کسی نمیگوید صبح گاو شیرش داد رفت مدرسه. ولی اگر رفتم از خود پستان خوردم، میگویند گاو شیرش داد، بعد آمد مدرسه. درست است، آقا؟ «رضاعت» و «ارتضاع» اینشکلی است. اگر شیر دوشیدهشده را بخورد، نمیگویند این او را شیر داد. میگویند شیرش را خورده. ولی مسئله «شیرش را خورده» نیست، مسئله «رضاعت» است، مسئله «ارتضاع» است. «ارضاع» با «عین»، یعنی شیر دادن. تا مستقیم زیر پستان او را قرارش ندهد، شیر دادن به او نمیگویند. «ارتضاع» فارسی میشود شیر دادن، عربی نمیشود. پس باید عنوان «ارضاع» و «رضاعت» و مانند این صدق بکند. «و هو لا یصدق عرفاً من دون الامتصاص من الثدی». تا وقتی که از پستان مکیدن (امتصاص: مکیدن) نباشد، عرفاً عنوان «رضاع» بر آن صدق نمیکند. معلوم شد؟
«ولذا لایُقال مَن شرب الحلیب المحلوب من البقرة»
به همین خاطر کسی که (بنده که صبح شیر خوردم) شیر دوشیده گاو را خورده، کسی به او نمیگوید «ان ارتضع منها»، این ارتضاع از گاو کرد. نمیگویند. «بخلاف ما لو امتص من ثدیها»، ولی اگر رفت زیر پستان خورد، میگویند این با شیر گاو بزرگ شده، این را از شیر گاو خورده. از گاو گاو و دوش، فارسی فرقی نمیکند، ولی در عربیاش میگویند ارتضاع کرده. درست شد.
«تنزل و تسلیم»
آقا، ما تنزل داریم، باشد. میگوییم که عنوان ارتضاع اینجا صادق است. شما میگویید: «آقا، این هم شیر دادن است، چه فرقی میکند؟» تسلیم میشویم، «بصدقه بدون ذلک». میگوییم باشد، حتی اگر از پستان هم نخورد، شما میگویید این هم از شیر خوردن است. باشد، ما به این میگوییم این هم صادق است. قبول «خیلی خب، حالا چی بگوییم؟» «قال بانصرافه الی النحو المتعارف». میگوییم آقا، وقتی میگویند: «شیرش داد، این هم از آن شیر خورد»، انصراف دارد به نحو متعارف از آن. انصراف دارد. مثلاً شما میگویید: «آقا، من از شیر خانم...» مثلاً میگویید: «خانم فلانی شیرم داده.» من سریع چه میفهمم؟ زیر بغل میگرفته، شیرم میداده. بعد بگویم یعنی شما تو خانه ایشان میرفتی شیر شیرش را تو بطری ریخته بود و بعد از مرگش تو یخچال پیدا کردند و دادند من خوردم؟ «فلانی من را شیر داده». انصراف دارد از این وضعیت، انصراف دارد به آن حالتی که مستقیم از شیر او میخورد. «و فی ماعداه یرجع الی عموم قوله تعالی». در غیر این مسئله رجوع میکند به یعنی وقتی شک بکنیم کسی که مستقیم از پستان نخورده را، شک میکنیم محرم شد یا نشد. شکی کردیم، برمیگردیم: «و اُحِلَّ لکم ما وراء ذالکم». پس آن زنی که مستقیم شیر داده که هیچی، مشخص است. آنی که شیرش را دوشیدهاند و به آن بچه دادهاند، شک میکنیم که محرم شد یا نشد. شکی کردیم، برمیگردیم «ما وراء ذالکم». نه، این ازدواجش مشکلی ندارد با این. به عموم برمیگردیم، برمیگردیم به اصل عملی که برائت بشود. استصحاب میکنیم عدم محرمیت.
**مطلب سوم: «و اعتبار ان یکون الرضاع فی الحولین للمرتضع»**
«فهو المعروف بین الاصحاب لصحیحه الحلبی عن ابی عبدالله علیه السلام لا رضاع بعد فطام.»
مطلب بعدی این است که آقا، این شیر دادن باید در دو سال باشد. بعد از دو سال شیر بدهد، محرم نمیشود. این بین اصحاب معروف است. چرا؟ بهخاطر صحیح حلبی از امام صادق (علیهالسلام) که فرمود: «لا رضاع بعد فطام». فطام به معنای وقتی که بچه را از شیر میگیرند، یعنی از سن شیر خارج میشود. فطام این است که آن دو ساله، البته صرف رسیدن به سن دو سال را نمیگویند. به آن بالفعل قطع شدن شیر میگویند (از شیر گرفتن)، یعنی از شیر گرفتن. درست شد؟ دو سالگی حتماً از شیر... بعد از اینکه بچه از شیر گرفته شد، دیگر رضاع معنا ندارد. و «و ظاهرها» ظاهر این صحیحه، «و ان کان یدل علی أن المدار علی الفطام الفعلی دون الوصول الی سن الفطام». خوب دقت کن، ظاهر این روایت این است که فطام فعلی مطرح است، نه سن فطام. سن فطام دو سالگی است، ولی فطام فعلی میشود مثل «آقا رسول». فطام فعلیاش کی بوده؟ دو سال و نیم بوده. سن فطامش کی بوده؟ دو سال بوده. پس تفاوت پیدا کرد، فطام فعلیاش با سن فطامش. ظاهر روایت این است که فطام فعلی مطرح است، نه سن فطام. ولی سن فطام چقدر است؟ «و هو الحولان». سن فطام دو سال است. دو سال شیر میدهند کامل. «و لکن الا انه لابد من رفع الید عن ذلک». ولی باید از این مطلب دست برداریم. پس آقا، از صحیحه حلبی فهمیده میشد فطام فعلی مطرح است، نه سن فطام. ولی از این مطلب دست برمیداریم، از اینی که بگوییم فطام فعلی مطرح است، دست برمیداریم.
چرا؟ «لروایه حماد بن عثمان». بهخاطر روایت حماد بن عثمان که چی میگوید؟ میگوید: «سمعت اباعبدالله علیه السلام یقول لا رضاع بعد فطام.» از امام صادق (علیهالسلام) شنیدم، فرمود: «بعد از فطام شیر دادنی نیست.» «قلت و ما الفطام؟» گفتم: «فطام چیست؟» فرمود: «الحولین الذی قال الله عزوجل.» آن دو سالی که خدا فرموده. امام صادق (علیهالسلام) فطام را تبدیل کردند به فطام سنی، نه فطام فعلی. بله.
«و فسرت الفطام» آره. حالا البته باز اینجا یک چالش دیگر داریم. اولاً حضرت فطام را تفسیر کردند: «بالحولین» (با دو سال)، «دون الفطام الفعلی». تفسیر کردند به دو سال، نه فطام فعلی. «و سندها و ان اشتمل علی سهل». حالا یک مشکلی دارد: این است که آقا، در سند «سهل بن زیاد» آدمی آمده. درست شد؟ درست است که سند مشتمل بر سهل بن زیاد است که به حسب ظاهر باید مشکل پیدا بشود، «الا ان الامر فیه سهل». امر در مورد سهل بن زیاد سهل است، مشکلی نیست. در مورد سهل آسان میگیرند، قابل تسامح است. آره، آره. اینها را شیخ بهایی خیلی قشنگ... اسم کتابش یادم رفته... بحثهای بیشتر، بحثهای رجالی را رو اسما میآورد. میگوید: مثلاً هیچ زیدی نداریم که فلان باشد... هیچ مثلاً نمیدانم امری نداریم که فلان... هر امری که در مثلاً فلان باشد، این همه همینجوری است. هر زیدی که فلان. بوی بلاغت. خیلی هنرمند، خیلی هنرمند بوده شیخ بهایی. در ابعاد مختلف هنرمند بوده. هم بسیار ملا، هم بسیار هنرمند. تلفیق میکند. یکیش پیش اون مسجد اصفهان که هم اثر علمیه هم اثر هنری معماری ایشان. یکیش هم میشود شعرهای ایشان، کلمات ایشان. کتاب «صمدیه»، فلان. مشهد. شیخ بهایی مشهد. خب لبنانی. حکومت صفوی. آنجا. رضوان الله.
پس آقا، یک مشکل سندی میخواست پیدا بکند که آن هم «سهل» بود. آن هم «امر در مورد سهل سهل» و مشکل حل شد. مشکل که حل شد، همین روایت بر ما ملاک است. حضرت فطام را دو سال گفتند. پس فطام فعلی ملاک نیست. اگر فطام فعلی بود، آقا رسول دو سال و نیمش هم خانم همسایه شیرش میداد، چون هنوز داشت از مادر شیر میخورد، فطام فعلی هنوز حاصل نشده بود. واسه همین محرم میشد. ولی بر اساس این روایت دوم، چون بعد دو سال بوده که «حولین» کاملاً تمام شده، فطام، سن فطام گذشته، دیگر شیر دادن کسی فایدهای ندارد. این هم از این.
«ثم انه لو رفعنا الروایه المذکوره»
حالا اگر بر فرض این روایت حماد (حماد بن عثمان) را کنار بگذاریم، «یلزم جعل المدار علی الفطام الفعلی». اینجا دیگر لازم میآید که مدار را بر فطام فعلی قرار بدهیم. «سواء ان کان بعد الحولین ام قبلهما». دیگر میخواهد بعد از دو سال باشد یا قبل از دو سال. اگر روایت حماد بن عثمان نباشد، همان روایت اولی باشد، آنجا میشود فطام فعلی. نه، عرضم بکنم، قرآن گفته دو سال کامل شیر بدهید. نگفته که بالاتر از دو سال اگر شیر بدهید ممنوع است. نگفته که سر دو سال این به فطام میرسد. شما، دو سال. خیلی بچهها بیشتر از دو سال شیر میخورند. خیلی کمتر. این هم از این. پس اگر کنار مدار شود فطام فعلی، این فطام قبل از دو سال حاصل بشود یا بعد از... یعنی حتی اگر بچه را قبل از دو سال هم از شیر بگیرند، بچه را یک سالگی از شیر گرفتن. یک سال و نیمش بوده که خانم همسایه شیرش داده، باز هم بهدرد نمیخورد. چرا؟ چون فطام فعلی حاصل شده بوده. سن فطام اگر باشد، مشکلی ندارد. خیلی فرق میکند.
یک اشکال و پاسخی میماند که دیگر چون الان نمیرسد، انشاءالله جلسه بعد در موردش بحث میکنیم.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه سی و چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و پنجم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و ششم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و هفتم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و هشتم
دروس تمهیدیه
جلسه چهلم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و یکم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و دوم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و سوم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و چهارم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...