متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.
"وَ اعْتِبارَ کانَ لَبَنَهُ لِفَحْلِ واحِدٍ فَهُوُ الْمَشْهُورُ"، شیر باید مال یک فحل باشد، چرا؟ چون "مشهور است". ممکن است این مطلب را از صحیحه ابن سنان که قبلاً گذشت، استفاده کرد. چرا؟ "لِأَنَّهُ وَرَدَ فیها"، چون در آن آمده بود: "هُو ما أَرْضَعَتْ أَمْرَأَتُکَ مِنْ لَبَنٍ"، فرمود "خانمت از شیر تو به این بچه داده است". "فَإِنَّ عُنْوانَ لَبَنُکَ لا یَسْتَقِلُّ مَعَ تَعَدُّدِ الْفَحْلِ"، عنوان شیر تو بر تعدد فحل صدق نمیکند. معلوم میشود شیر یک نفر باید باشد، نه چند نفر.
اینکه ممکن است یک خانم اول با این آقا ازدواج کرده و شیر دارد، طلاق میگیرد، ازدواج بعدی، زایمان بعدی، هنوز دو سال پر نشده از لحاظ کیفی، بله؛ دیگر کمیِ "زمانی و تعداد" مهم است. البته حالا بعد بحث میشود که آن تعداد باید متوالی باشد یا غیر متوالی.
"وَ مِنْ هُنا یَتَّضِحُ الْوَجْهُ فِی اعْتِبارِ وَحْدَةِ الْمُرْضِعَةِ"، از همین جا معلوم میشود چرا گفتیم مرضع هم باید یکی باشد؛ "فَإِنَّ ظاهِرَ کَلِمَةِ اِمْرَأَتِکَ هُوَ شَخْصُ اِمْرَأَتِکَ دُونَ جِنْسِها"، چون ظاهر عبارت "اِمْرَأَتِکَ" خود شخص زن است، نه جنس خانم. یعنی خود همین خانمت، همین شیری که این خانم میدهد؛ یعنی باید مرضع یکی باشد، نه اینکه جنس همسر منظور باشد که حالا مثلاً اگر چهار تا خانم داری، همه شیر میدهند، حالا یکیش این، یکیش آن، یکیش آن.
"هذا مُضافًا إِلَی تَصْرِیحِ مُوَثَّقِ زِیادِ بْنِ سُوقَ الْعاطِفِیِّ"، که آنجا هم اشاره به این موضوع شده. کیفی؟ زنش هم داده؟ بعد یک زن دیگر هم داده؟ مشکل ندارد، فقط باید از یک نفر این محرم بشود. این مضاف است به تصریح موثقهی زیاد بن سوقه که میآید به اعتبار "کُلُّ الْأَمْرَیْنِ" که هر دو را آنجا در آن روایت شرط گرفتند، هم فحل یکی باشد، هم مرضع.
"ثُمَّ إِنَّ وَحْدَةَ الْفَحْلِ کَما هِیَ مُعْتَبَرَةٌ لِنَشْرِ الْحُرْمَةِ بَیْنَ الْمُرْتَضِی وَ الْأُمِّ وَ غَیْرِهِ کَذالِکَ هِیَ مُعْتَبَرَةٌ لِنَشْرِ الْحُرْمَةِ بَیْنَ الْمُرْتَضِعَیْنِ"، آقا، وحدت فحل لازم است برای اینکه حرمت انتشار پیدا کند بین بچهای که شیر خورده با زنی که شیرش داده و فحل. یک مثلث داریم: فحل، مرضع، بچه. اگر قرار است که انتشار حرمت بین این سه تا باشد، وحدت فحل لازم است تا بین این سه تا انتشار حرمت صورت بگیرد. بله، چهارمی کی؟ همچنین معتبر است برای انتشار حرمت بین دو تا مرتضع. این شیر خورده، آن هم شیر خورده؛ این دو تا میخواهند انتشار حرمت بینشان باشد. این پسر و آن دخترند، اینها ازدواجشان بخواهد حرام بشود، اینجا هم وحدت فحل لازم است. هر دو باید از یک شیرِ یک فحل خورده باشند تا این و آن به هم حرام بشوند. اگر بچه شیر خورده، فحل یکی بوده، مرضع دو تا بوده؛ برعکس، مرضع یکی بوده، فحل دو تا بوده، باز هم بچه به مرضع حرام نمیشود. انتشار حرمت بین بچه و مرضع و فحل چه میخواهد؟ وحدت فحل، وحدت مرضع.
حالا دو تا بچه شیر خوردند از یک خانم، یک پسر، یک دختر. اگر قرار است این دو تا به هم محرم بشوند، باز وحدت فحل لازم است. بچه شیر خورده، بعد الان دیگر ازش، ولی نیاز به شیر مادرش ندارد. دیگر میرود پیش، دیگر یک مرده. دیگر صد، صد نفر هم بخورد به صد نفر محرم. ولی باید اولاً از هر دانه دانه اینها باید به تعداد مشخص و کیفی و در هر دانه دانه اینها وحدت فحل باشد که به هر کدامشان.
"فَلَوْ أَنِ ارْتَضَعَ اثْنانِ مِنْ مُرْضِعَةٍ واحِدَةٍ بِلبَنِ فَحْلَیْنِ لَمْ تَنْتَشِرِ الْحُرْمَةُ بَیْنَهُما"، اگر دو نفر بیایند از یک زن شیر بخورند، ولی شیر دو تا فحل؛ از شوهر قبلی به بچه قبلی شیر داده، از شوهر فعلی به بچه لم تنتشر، الحرمة بینهما، این دو تا با هم محرم نیستند. "وَ انْتَشَرَتْ بَیْنَ کُلِّ واحِدٍ مِنْهُما وَ بَیْنَ الْمُرْضِعِ وَ الْفَحْلِ وَ الْغَیْرِ". ولی حرمت البته اینجا بین خود آن بچه و مرضع و فحل منتشر میشودها. دو تا بچهها با هم محرم نمیشوند. روشن است؟ آقا، محرم میشوند به شرط اینکه وحدت فحل باشد. اگر امشب رضاعیات، آن زنه، رضاعیات زنه که باید محرم نبود. رضاعی و ایشان دیگر دارد مجتهد در کتاب نکاح. علم بیعمل به چه دردی میخورد؟
"وَ تَدُلُّ عَلَی ذَلِکَ صَحِیحَةُ الْحَلَبِیِّ"؛ دلالت بر این مطلب دارد صحیحهی حلبی. "سَأَلْتُ أَباعَبْدِاللَّهِ عَلَیْهِ السَّلامُ عَنِ الرَّجُلِ یَرْضَعُ مِنْ اِمْرَأَتَیْنِ وَ هُوَ غُلامٌ"، از امام صادق علیه السلام سوال کردم از مردی که از دو زن شیر خورده، و او غلام بوده، "أَیَحِلُّ أُخْتُ لَهُمْ" آیا برایش حلال است که خواهر مادری این خانم را بگیرد؟
یک کلثوم خانمی به یک علی نامی شیر داده. این علی آقا بزرگ شده. کلثوم خانم یک خواهری دارد به نام یلدا. آن یلدا خواهر شیری کلثوم خانمه. خواهر شیریاش است؛ یعنی باز یک مادر رضاعی بوده که هم به کلثوم شیر داده، هم به یلدا. "أُخْتُ أمّها" حالا همین سوال این است: یلدا و کلثوم خواهر نیستند. با هم رضاع، یک مادر رضاعی مشترک داشتند. آیا میتواند علی با یلدا ازدواج کند؟ یلدا یعنی خالهاش.
"فَقالَ: إِنْ کانَتِ الْمُرْضِعَتانِ أَرْضَعْتا مِنْ اِمْرَأَةٍ واحِدَةٍ مِنْ لَبَنٍ فَحْلٍ واحِدٍ فَلاَ"، فرمود: اگر یلدا و کلثوم از یک خانم با هم شیر خوردند و فحل یکی بوده، علی با یلدا نمیتواند ازدواج کند. "فَإِنْ کانَتِ الْمُرْضِعَتانِ أَرْضَعْتا مِنِ اِمْرَأَةٍ واحِدَةٍ مِنْ لَبَنٍ فَحْلَیْنِ فَلاَ بَأْسَ"، حالا یلدا و کلثوم از یک خانم شیر خوردند، ولی "مِنْ لَبَنٍ فَحْلَیْنِ"، ولی آن خانم شیر یک شوهر به کلثوم شیر داده و با شیر یک شوهر دیگر هم به یلدا شیر داده. اینجا ازدواج با یلدا اشکال ندارد برای علی آقا. آفرین! نسبی بود از این چه فهمیدیم؟ انتشار حرمت بین مرتضعین صورت نگیرد وقتی که فحل یکی نبود. یلدا و کلثوم با هم خواهر نشدند. با یلدا و خالف.
"خالفَ ذلِکَ الشَّیْخُ الطَّبرِسیُّ"، بله! "وَ الْفَیْضُ الْکاشانِیُّ وَ قَرَرا انْتِشارَ الْحُرْمَةِ بَیْنَ الْمُرْتَضِعَیْنِ حَتَّی مَعَ عَدَمِ وَحْدَةِ الْفَحْلِ"، در این مسئله شیخ طبرسی و فیض کاشانی مخالفت کردند، وحدت فحل را شرط ندانستند. گفتند: آقا، اینها بالاخره با همدیگر خواهرند. مخالفت کردند در این مطلب شیخ طبرسی و فیض کاشانی. یعنی حتی اگر فحل یکی نباشد، باز انتشار حرمت بین مرتضعین صورت میگیرد و اختیار کردند انتشار حرمت بین مرتضعین را، حتی وقتی که وحدت فحل نباشد. در همین مورد هم گفتند: یلدا و کلثوم خواهرند. بله، دیگر، مادر یکی.
مطلب بعدی: "وَ أَمّا تَحْدِیدُ الْمِقْدارِ النّاشِرِ لِلْحُرْمَةِ"؛ خب، رسیدیم به بحث شیرین تحدید. و اما تحدید و مقدار ناشر للحرمه چقدر باید شیر بدهند تا سید علی محرم بشود؟ سید علی چقدر خورده که محرم شده؟ تعیین محدودهی تحدید؛ یعنی تعیین محدودهی مقدار شیری که موجب انتشار حرمت میشود. "فَقَدْ وَقَعَ مَحَلَّ الْخِلافِ"، بحثی است که محل خلاف واقع شده. "وَ مَنْشَأُهُ اخْتِلافُ الرِّوَایاتِ"، منشأش اختلاف روایات است. اختلافها درست است که روایات اختلاف دارد.
"اتَّفَقُوا عَلَی التَّحْدِیدِ الْکَیْفِیِّ"، در یک چیزی با همدیگر اتفاق دارند: آن هم تحدید کیفی. در تحدید کیفی اختلافی نداریم. در تحدید کمی اختلاف داریم بین ده و پانزده. ولی در تحدید کیفی همه اتحاد دارند که آن قدر که شیر بخورد، گوشت دربیاید، استخوان سفت بشود، محرم است. "وَ إِنَّ الْإِرْوَاءَ إِرْضَاعٌ بِعَیْنِهِ مِمَّا أَوْجَبَ نَباتَ اللَّحْمِ وَ شَدَّ الْعَظْمِ تَحَقَّقَ بِهِ نَشْرُ الْحُرْمَةِ"، اگر آن قدر شیر بدهند، شیر دادن، آن وقتی که موجب بشود روییدن گوشت را و سفت شدن استخوان را، میشود آقا این در واقع نتیجهی فیزیولوژیک شیر دادن. حالا شما ممکن است بگویید این چطور است، چقدر است؟ شاید دانش طب بتواند در مورد این نظر بدهد که با یک بار شیر دادن استخوان سفت میشود؟ یک دفعهای که مثلاً یک ساعت طول بکشد، دیگر نه. یک دفعهای که چون اهل سنت بعضیهایشان قائلند که حتی اگر یک قطره شیر بدهد، محرم میشود. نمیرود بیرون، میرود توی بدن. چقدر میرود؟ خب، پس موجب روییدن گوشت و سفت شدن استخوان بشود، باهاش انتشار حرمت محقق.
"بَلْ یَظْهَرُ مِنْها أَنَّ الْمَدارَ فِی نَشْرِ الْحُرْمَةِ هُوَ الْتَّحْدِیدُ الْکَیْفِیُّ"؛ بلکه آقا اصلاً از این روایت معلوم میشود که مدار در انتشار حرمت همین تحدید کیفی است. "وَ جَاءَ التَّحْدِیدُ الزَّمانِیُّ وَ الْکَمِّیُّ کَطَرِیقٍ لِإِحْرَازِ ذَلِکَ"، تحدید زمانی و کمی اصلاً آمده برای اینکه آن تحدید کیفی را احراز کند؛ برای اینکه به ما بگویند گوشت با چه مقداری میروید و استخوان با چه مقداری سفت میشود. آمدند گفتند: یا یک شبانه روز شیرش بدهید، یا ده مرتبه، یا پانزده مرتبه شیرش بدهید. این میشود طریق برای احراز آن دانشگاهیه. یعنی زیاد خیلی شبانه روز. یک شبانه روز.
"کَمَا أَنَّ ذَلِکَ واضِحٌ فِی صَحِیحَةِ عَلِیِّ بْنِ رِعَابٍ عَنْ أَبِی عَبْدِاللَّهِ عَلَیْهِ السَّلامُ"؛ کما اینکه این مطلب را به طور واضح در صحیحه علی بن رءاب مییابیم از امام صادق علیه السلام که فرمود: "مَا یُحَرِّمُ مِنَ الرَّضَاعِ"، از شیر چی حرام میشود؟ یعنی چقدر باید باشد؟ فرمود: "مَا أَنْبَتَ اللَّحْمَ وَ شَدَّ الْعَظْمَ"، آن قدری که گوشت در بیاید و استخوان سفت بشود.
"قُلْتُ: فَتُحَرَّمُ عَشْرُ رَضَعَاتٍ؟" (عرض کردم: ده بار شیر دادن باعث محرم شدن و حرام شدن میشود؟) فرمود: "لاَ، لاَ تُنْبَتُ بِهَا وَ لاَ تَشُدُّ الْعَظْمَ"، نه، با ده بار که گوشت نمیروید و ده بار شیر دادن که استخوان سفت نمیکند. پس معلوم شد که ملاک همان انبات لحم است. عدد هم که گفتند برای همان بوده و غیرهها. غیر از این صحیحهی علی بن رءاب هم داریم. میشود گفت بله.
"إلا أَنَّ الْاخْتِلافَ فِی الرِّوَایاتِ یَنْحَصِرُ فِی رَبْطِ التَّحْدِیدِ الْکَمِّیِّ"، آقا، اختلاف در روایت فقط در آن بحث تحدید کمی است؛ که ده بار باشد یا پانزده بار باشد. "فَفِی بَعْضِها اکْتَفَی بِعَشْرِ رَضَعَاتٍ مُتَوالِیاتٍ"، در بعضی روایات اکتفا شده به ده مرتبهی پشت هم. "وَ فِی بَعْضِهَا الْآخَرِ اعْتَبَرَ خَمْسَ عَشَرَةَ رَضْعَةً"، در بعضی دیگر از روایات اعتبار پانزده بار شیر دادن است.
مثال اول: اولی که گفته ده بار: "صَحِیحَةُ عُمَرَ بْنِ یَزِیدَ". صحیحه عمر بن یزید. "سَأَلْتُ أَباعَبْدِاللَّهِ عَلَیْهِ السَّلامُ عَنِ الْغُلامِ یَرْضَعُ رَضْعَةً وَ اثْنَتَیْنِ"، پرسیدم آقا، یک بچه یک بار شیر میخورد، دو بار شیر میخورد. "فَقَالَ: لاَ یُحَرِّمُ"، فرمود: حرام نمیشود. "فَعَدَّتُ عَلَیْهِ حَتَّی أَکْمَلْتُ عَشْرًا"، همین شمردم آقا، سه بار، چهار بار، دانه دانه گفتم تا رسیدم به ده. "فَقَالَ: إِذَا کَانَتْ مُتَفَرِّقَةً فَلاَ"، فرمود: ده تا، متفرقه نه. مفهومش میشود که ده تا متوالی. بله! خب، پس از این فهمیدیم که ده بار شیر دادن محرمیت میآورد.
و مثال دوم: مثال دومی موثقة زیاد بن سوقه؛ "جَعْفَرٍ عَلَیْهِ السَّلامُ". بحث متوالی. متوالی یعنی وسطش اکل و شرب نباشد یا اینکه وسطش کسی دیگر شیر ندهد. فعلاً منظور این است که وسطش کسی دیگر شیر ندهد. به امام باقر علیه السلام عرض کردم: "هَلْ لِلرَّضَاعِ حَدٌّ یُؤْخَذُ بِهِ؟"؛ آقا، شیر دادن یک حدی دارد که به آن اخذ بشود؟ یک اندازهای باشد که بگوییم آن مقدار باید شیر بدهند؟ "فَقَالَ: لاَ یُحَرِّمُ الرَّضَاعُ أَقَلَّ مِنْ یَوْمٍ وَ لَیْلَةٍ"؛ فرمود: شیر دادن حرام نمیکند کمتر از یک شبانه روز را. اگر کمتر از یک شبانه روز باشد، باعث محرمیت نمیشود. "أَوْ خَمْسَ عَشَرَةَ رَضْعَةً"؛ یا کمتر از پانزده مرتبه باعث محرمیت نمیشود. تازه "مُتَوالِیاتٍ"، پانزده مرتبه پشت هم. "مِنْ اِمْرَأَةٍ واحِدَةٍ". این همان زیاد بن سوقه است که قبلاً گفتیم هم وحدت فحل، هم وحدت مرضع، "مِنْ اِمْرَأَةٍ واحِدَةٍ"، یک زن باید شیر بدهد. نه پنج تا حاج خانم با همدیگر بیفتند به شیر دادن. این بکشد، آن بکشد. "مِنْ لَبَنِ فَحلٍ واحِدٍ"، تازه از شیر یک فحل هم باید باشد. "لَمْ یَفصِلْ بَیْنَها رَضعَةُ اِمْرَأَةٍ غَیرَها"، وسطش هم نباید یک شیر دادن دیگری فاصله بیفتد. یکی دیگر شیر بدهد.
"فَلَوْ أَنَّ اِمْرَأَةً أَرْضَعَتْ غُلاماً أَوْ جَارِیَةً عَشْرَ مَرّاتٍ بِلَبَنِ فَحْلٍ واحِدٍ، وَ أَرْضَعَتْ اِمْرَأَةٌ أُخْرَیَ مِنْ فِحْلٍ آخَرَ عَشْرَ مَرّاتٍ"، اگر یک خانمی به یک بچه شیر بدهد -پسر بچه یا دختر بچه- ده بار، از شیر یک فحل، و یک خانم دیگر هم بیاید از یک فحل دیگر ده بار شیر بدهد، این ده تا از یک فحل، آن ده تا از یک فحل، "لَمْ یُحَرِّمْ نِکاحَهُما". نه این محرم، نه آن محرم. متوالی است. پانزده بار متوالی نشده. پانزده بار متوالی از یک زن، از یک فحل. اینجا ده بار متوالی بوده از یک زن، ده بار متوالی از یک زن دیگر. مفهوم گرفتید دیگر. ده بار متوالی، متوالی برای پانزده بار است یا برای شبانه روز هم است؟ شبانه روز که کلاً خودش متوالی است دیگر. آن مال پانزده مرتبه است که متوالی. شبانه روز که دیگر اگه بخواهد همان هم متوالی ندهد دیگر چه شبانه روزی است؟
"وَ لَوْ کُنَّا نَحْنُ وَ صَحِیحَةُ ابْنِ رِعابٍ"، اگر ما باشیم و صحیحهی ابن رءاب، گفته بود: آقا، ملاک انبات لحم است، با ده بار هم انبات لحم میشود. "مَعَ صَحِیحَةِ عُمَرَ بْنِ یَزِیدَ"، صحیحه عمر بن یزید هم گفته بود ده بار متوالی. "لَکُنَّا نَجْمَعُ بَیْنَهُما بِالتَّقْییدِ بِصَحِیحَةِ ابْنِ رِعابٍ الدَّائِرِ عَلَی عَدَمِ الْاکْتِفاءِ بِعَشْرِ رَضَعَاتٍ بِحَالَةِ التَّوالِی بِقَرینَةِ صَحِیحَةِ عُمَرَ بْنِ یَزِیدَ"، میآییم بین این دو تا این شکلی جمع میکنیم به تقیید صحیحه ابن رءاب، دال بر عدم اکتفا به ده بار، در حالت توالی، به قرینهی صحیحه عمر بن یزید. این میآید آن را قید میزند که اگر قرار است ده بار باعث محرمیت بشود، باید ده بار متوالی باشد. اگر متوالی نباشد، محرمیت نمیآورد. این خود آن دو تا. این ترکیب صحیحه علی بن رءاب با صحیحه عمر بن یزید مشکلی ندارد.
"إِلَّا أَنَّهُ بَعْدَ إِدخَالِ مُوَثَّقَةِ زِیادٍ فِی الْحِسابِ، یَتَحَوَّلُ التَّعَارُضُ إِلَی التَّعَارُضِ الْمُسْتَقِرِّ"، الا اینکه بعد از ادخال موثقهی زیاد در حساب، موثقه زیاد که میآید وسط، مشکل پیدا میشود. تو این ده تا را قبول نداری. بعد خیلی واضح. "حَیْثُ تَدُلُّ مُوَثَّقَةُ زِیادٍ عَلَی عَدَمِ الْاکْتِفاءِ بِعَشْرِ رَضَعَاتٍ حَتَّی مَعَ التَّوَالِی"، موثقه زیاد میگوید: ده بار کفایت نمیکند، حتی با توالی. حتی پشت هم هم شیر بده، ده بار، "بِخِلافِ صَحِیحَةِ عُمَرَ بْنِ یَزِیدَ"، به خلاف صحیحه عمر بن یزید که دلالت داشت: اگر توالی باشد، اکتفا میکند. تعارض شد بین این دو تا. اول میرویم سراغ مرجحات.
"وَ لا یُمْکِنُ تَرْجِیحٌ مِنْ أَجْلِ الْمُوَافَقَةِ وَ الْمُخَالَفَةِ لِلتَّقِیَّةِ"، ولایمکن ترجیح. ببینیم مرجح داریم اینجا؟ مثلاً موافق با قرآن، مخالفت با اهل سنت. ترجیح فعلاً اینجا در کتاب. بالاخره. ترجیح من خلال موافقت و المخالفة لتقیه. اگر میخواهی بروی سراغ تقیه که ببینی کدامش موافق تقیه است، کدامش مخالف تقیه است، اینجا ترجیحی نداریم، چرا؟ برای اینکه روایت اهل سنت یک قطره شیر دادن هم گفتند محرمیت میآورد. اصلاً قائل به ده بار شیر دادن نداریم. چون همهشان میگویند یا یک بار یا سه بار یا پنج بار یا هفت بار. اینها اصلاً به ده بار نمیرسد که بگویی آنی که گفته ده بار، موافق با عامه گفته، ما مخالفش بگوییم: بگوییم پانزده تا.
"لِأَنَّ الْجُمْهُورَ یَکْتَفُونَ بِمُسَمَّی الرَّضَاعِ أَوْ بِرَضْعَةٍ واحِدَةٍ، أَوْ سَبْعٍ أَوْ بِخَمْسٍ"، چون جمهور اینجا منظور از جمهور یعنی اهل سنت، اکتفا میکنند اما به مسمای رضاع، مسمای رضاع هم یک قطره هم بخوری، یک شیر خورده. یا یک بار شیر دادن یا هفت بار یا پنج بار. "وَ لا قَوْلَ بِالْعَشْرِ أَصْلاً، فَضْلًا عَنِ الْخَمْسِ عَشْرَةَ"، اصلاً کسی قائل به ده بار نیست، فضلاً از پانزده بار. نه ده بار و کسی گفته، نه پانزده بار. کدامش را میخواهی بگویی موافق با اهل سنت است که یکیش را بگویی مخالف با اهل سنت است؟ فضلاً عن الخمس اش المعروف بینهم. اصلاً این بین اینها معروف نیست. این یک مرجح. تقیه، موافقت با عامه و مخالفت عامه رفت کنار.
ترجیح من خلال موافقت الکتاب. آره همین آقا، موافقت با قرآن چی؟ "لِأَنَّ قَوْلَهُ تَعَالَی: وَ أُمَّهَاتُکُمْ اللَّاتِی أَرْضَعْنَکُمْ وَ أَخَوَاتُکُمْ مِنَ الرَّضَاعَةِ"، این آیه که فرمود: و مادرانی که به شما شیر دادند محرمند، خواهران شیریتان هم به شما محرمند. "لا نَاظِرَ لَهُ إِلَی تَحْدِیدِ الْمُدَّةِ"، این به دفعات کار ندارد. میگوید: اگر خانمی است که بهت شیر داده، محرم است. بگویی موافق با آیه است؟ آن ده بار موافق با آیه است یا پانزده بار موافق با آیه است؟ مادر یکی. اصلاً به تعداد کار ندارد.
اینجا پس موافقت با این آیه هم که در نمیآید که بگوییم کدامش موافق با این است، موافقت با این یکی آیه چیست؟ اصلاً مگر میشود کلاس فقه باشد، نکاح باشد، این آیه نباشد؟ "ذَلِکَ مِنَ الْجِنْسِ الْآنَ وَ الْمُتَعَلِّقِ بِالْأُمَّهَاتِ وَ الْأَخَوَاتِ مِنَ الرَّضَاعَةِ"، اگر خانمی نه مادر شیریات است، نه خواهر شیریات است، حلال است. خب، این هم ربطی ندارد. اگر کسی ده بار شیرت داده، چی؟ چه ربطی دارد؟ مگر خانمی است که به اندازه شیرت نداده، محرم نیست؟ اندازه دارد. میگوید: تو آیه ده بار موافق با این است یا پانزده بار موافق با این است؟ هیچ کدام. "وَ لَمْ یَدُلَّ عَلَی مَا یَتَحَقَّقُ بِهِ ذَلِکَ"، اصلاً دلالتی ندارد مادر رضاعی و خواهر رضاعی با چقدر محقق میشود.
"وَ مَعَ اسْتِقْرَارِ التَّعَارُضِ وَ عَدَمِ الْمُرَجَّحِ، یَتَسَاقَطَانِ"، و با استقرار تعارض و عدم مرجح، تعارض مستقر شد، مرجح نداشتیم، جفتش سقوط میکنند. نه پانزده تا ملاک است، نه ده تا ملاک. پس چی شد؟ "وَ یَلْزَمُ الرُّجُوعُ إِلَی الْأَصْلِ"، و لازم است رجوع به اصل. به لحاظ کل اثر. به خصوص ده بار شیر داده. میگوییم که آقا، نسبت به هر کدام ده بار شک میکنیم، رجوع به اصل میکنیم. پانزده بار شک میکنیم، رجوع به اصل میکنیم. "فَبِالنِّسْبَةِ إِلَی صِحَّةِ الْعَقْدِ عَلَی مَنْ أَرْضَعَتْ عَشْرًا"، با یک خانمی که ده بار بچه را شیر داده، میخواهد ازدواج کند، عقد را میبندد. شک میکنیم عقد درست است یا غلط است؟ چرا شک میکنیم؟ چون ده بار شیرش داده. "یُسْتَصْحَبُ عَدَمُ تَرَتُّبِ الْأَثَرِ"، استصحاب میکنیم عدم ترتب اثر را. شک کردیم استصحاب میکنیم. میگوییم تا حالا خانمت نبود. الان هم که شک کردیم، یقین سابق به این بود که خانمت نبود. استصحاب میکنیم که الان هم خانمت نیست. داریم یکی که حتماً درست است. صحیحه دیگری داریم که گفته: وقتی این دو تا صحیح با هم تعارض کرد، جفتش را بگذار کنار. یکی از اینها که حتماً درست است. نمیشود گفت که هیچ کدام درست نیست. در علم، در علم الهی درست است. در چیزی که درست نیست، در تنجیز تکلیف. قول به تأخیر یک چیز.
پس ده بار. از خانمی که ده بار شیر داده، عقدش میکنیم، شک میکنیم، استصحاب میکنیم عدم ترتب اثر را. باز از آن طرف شک میکنیم که میشود به این خانم نگاه کرد؟ محرم شد یا نشد؟ از باب ترتب عقد حساب کردیم عدم جواز. از باب جواز نظر، برائت جاری میکنیم عدم جواز نظر را. "تَجْعَلُ الْبَرَاءَةَ عَلَی فَرْضِ عَدَمِ وُجُودِ الْعُمُومِ الَّذِی یَصْلُحُ التَّمَسُّکُ بِهِ"، البته کی برائت جاری میکنیم؟ آن وقتی که فرض شود یک عمومی نباشد که بشود به آن تمسک کرد. عمومی که بشود به آن تمسک کرد چیست؟ "أُحِلَّ لَکُمْ ما وَرَاءَ ذَلِکُمْ"، اگر بشود به آن عموم تمسک کرد، اینجا نوبت به برائت نمیرسد، ولی وقتی نشود، برائت جاری میشود.
"وَ مُرَاعَاةُ الِاحْتِیَاطِ لِلْفَقِیهِ وَ الْعَامِیِّ قَوِیَّةٌ لاَ یَنْبَغِی الْإِعْرَاضُ عَنْهَا"، و مراعات احتیاط برای فقیه و عامی، یک قضیهی قوی است که عدول از آن شایسته نیست. حیات یعنی عدول. یعنی آقا احتیاط کنید. احتیاط کنید. قضیهای است که مراعات احتیاط برای هم فقیه و هم عامی، یک قضیهای است که عدول از این شایسته نیست. احتیاط یعنی آقا، شما چکار کنیم؟ پانزده بار احتیاطاً شیر بدهید. احتیاطاً با پانزده بار محرم بدانید. بیشتر انجام بدهید. به ده تا اکتفا نکنید. احتیاطاً به پانزده تا اکتفا کنید. باز احتیاط کنید. ازدواج نکنید. آفرین! ولی کسی هم ده بار شیر داده، باز احتیاط کنید باهاش ازدواج نکنید.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.
"وَ اعْتِبارَ کانَ لَبَنَهُ لِفَحْلِ واحِدٍ فَهُوُ الْمَشْهُورُ"، شیر باید مال یک فحل باشد، چرا؟ چون "مشهور است". ممکن است این مطلب را از صحیحه ابن سنان که قبلاً گذشت، استفاده کرد. چرا؟ "لِأَنَّهُ وَرَدَ فیها"، چون در آن آمده بود: "هُو ما أَرْضَعَتْ أَمْرَأَتُکَ مِنْ لَبَنٍ"، فرمود "خانمت از شیر تو به این بچه داده است". "فَإِنَّ عُنْوانَ لَبَنُکَ لا یَسْتَقِلُّ مَعَ تَعَدُّدِ الْفَحْلِ"، عنوان شیر تو بر تعدد فحل صدق نمیکند. معلوم میشود شیر یک نفر باید باشد، نه چند نفر.
اینکه ممکن است یک خانم اول با این آقا ازدواج کرده و شیر دارد، طلاق میگیرد، ازدواج بعدی، زایمان بعدی، هنوز دو سال پر نشده از لحاظ کیفی، بله؛ دیگر کمیِ "زمانی و تعداد" مهم است. البته حالا بعد بحث میشود که آن تعداد باید متوالی باشد یا غیر متوالی.
"وَ مِنْ هُنا یَتَّضِحُ الْوَجْهُ فِی اعْتِبارِ وَحْدَةِ الْمُرْضِعَةِ"، از همین جا معلوم میشود چرا گفتیم مرضع هم باید یکی باشد؛ "فَإِنَّ ظاهِرَ کَلِمَةِ اِمْرَأَتِکَ هُوَ شَخْصُ اِمْرَأَتِکَ دُونَ جِنْسِها"، چون ظاهر عبارت "اِمْرَأَتِکَ" خود شخص زن است، نه جنس خانم. یعنی خود همین خانمت، همین شیری که این خانم میدهد؛ یعنی باید مرضع یکی باشد، نه اینکه جنس همسر منظور باشد که حالا مثلاً اگر چهار تا خانم داری، همه شیر میدهند، حالا یکیش این، یکیش آن، یکیش آن.
"هذا مُضافًا إِلَی تَصْرِیحِ مُوَثَّقِ زِیادِ بْنِ سُوقَ الْعاطِفِیِّ"، که آنجا هم اشاره به این موضوع شده. کیفی؟ زنش هم داده؟ بعد یک زن دیگر هم داده؟ مشکل ندارد، فقط باید از یک نفر این محرم بشود. این مضاف است به تصریح موثقهی زیاد بن سوقه که میآید به اعتبار "کُلُّ الْأَمْرَیْنِ" که هر دو را آنجا در آن روایت شرط گرفتند، هم فحل یکی باشد، هم مرضع.
"ثُمَّ إِنَّ وَحْدَةَ الْفَحْلِ کَما هِیَ مُعْتَبَرَةٌ لِنَشْرِ الْحُرْمَةِ بَیْنَ الْمُرْتَضِی وَ الْأُمِّ وَ غَیْرِهِ کَذالِکَ هِیَ مُعْتَبَرَةٌ لِنَشْرِ الْحُرْمَةِ بَیْنَ الْمُرْتَضِعَیْنِ"، آقا، وحدت فحل لازم است برای اینکه حرمت انتشار پیدا کند بین بچهای که شیر خورده با زنی که شیرش داده و فحل. یک مثلث داریم: فحل، مرضع، بچه. اگر قرار است که انتشار حرمت بین این سه تا باشد، وحدت فحل لازم است تا بین این سه تا انتشار حرمت صورت بگیرد. بله، چهارمی کی؟ همچنین معتبر است برای انتشار حرمت بین دو تا مرتضع. این شیر خورده، آن هم شیر خورده؛ این دو تا میخواهند انتشار حرمت بینشان باشد. این پسر و آن دخترند، اینها ازدواجشان بخواهد حرام بشود، اینجا هم وحدت فحل لازم است. هر دو باید از یک شیرِ یک فحل خورده باشند تا این و آن به هم حرام بشوند. اگر بچه شیر خورده، فحل یکی بوده، مرضع دو تا بوده؛ برعکس، مرضع یکی بوده، فحل دو تا بوده، باز هم بچه به مرضع حرام نمیشود. انتشار حرمت بین بچه و مرضع و فحل چه میخواهد؟ وحدت فحل، وحدت مرضع.
حالا دو تا بچه شیر خوردند از یک خانم، یک پسر، یک دختر. اگر قرار است این دو تا به هم محرم بشوند، باز وحدت فحل لازم است. بچه شیر خورده، بعد الان دیگر ازش، ولی نیاز به شیر مادرش ندارد. دیگر میرود پیش، دیگر یک مرده. دیگر صد، صد نفر هم بخورد به صد نفر محرم. ولی باید اولاً از هر دانه دانه اینها باید به تعداد مشخص و کیفی و در هر دانه دانه اینها وحدت فحل باشد که به هر کدامشان.
"فَلَوْ أَنِ ارْتَضَعَ اثْنانِ مِنْ مُرْضِعَةٍ واحِدَةٍ بِلبَنِ فَحْلَیْنِ لَمْ تَنْتَشِرِ الْحُرْمَةُ بَیْنَهُما"، اگر دو نفر بیایند از یک زن شیر بخورند، ولی شیر دو تا فحل؛ از شوهر قبلی به بچه قبلی شیر داده، از شوهر فعلی به بچه لم تنتشر، الحرمة بینهما، این دو تا با هم محرم نیستند. "وَ انْتَشَرَتْ بَیْنَ کُلِّ واحِدٍ مِنْهُما وَ بَیْنَ الْمُرْضِعِ وَ الْفَحْلِ وَ الْغَیْرِ". ولی حرمت البته اینجا بین خود آن بچه و مرضع و فحل منتشر میشودها. دو تا بچهها با هم محرم نمیشوند. روشن است؟ آقا، محرم میشوند به شرط اینکه وحدت فحل باشد. اگر امشب رضاعیات، آن زنه، رضاعیات زنه که باید محرم نبود. رضاعی و ایشان دیگر دارد مجتهد در کتاب نکاح. علم بیعمل به چه دردی میخورد؟
"وَ تَدُلُّ عَلَی ذَلِکَ صَحِیحَةُ الْحَلَبِیِّ"؛ دلالت بر این مطلب دارد صحیحهی حلبی. "سَأَلْتُ أَباعَبْدِاللَّهِ عَلَیْهِ السَّلامُ عَنِ الرَّجُلِ یَرْضَعُ مِنْ اِمْرَأَتَیْنِ وَ هُوَ غُلامٌ"، از امام صادق علیه السلام سوال کردم از مردی که از دو زن شیر خورده، و او غلام بوده، "أَیَحِلُّ أُخْتُ لَهُمْ" آیا برایش حلال است که خواهر مادری این خانم را بگیرد؟
یک کلثوم خانمی به یک علی نامی شیر داده. این علی آقا بزرگ شده. کلثوم خانم یک خواهری دارد به نام یلدا. آن یلدا خواهر شیری کلثوم خانمه. خواهر شیریاش است؛ یعنی باز یک مادر رضاعی بوده که هم به کلثوم شیر داده، هم به یلدا. "أُخْتُ أمّها" حالا همین سوال این است: یلدا و کلثوم خواهر نیستند. با هم رضاع، یک مادر رضاعی مشترک داشتند. آیا میتواند علی با یلدا ازدواج کند؟ یلدا یعنی خالهاش.
"فَقالَ: إِنْ کانَتِ الْمُرْضِعَتانِ أَرْضَعْتا مِنْ اِمْرَأَةٍ واحِدَةٍ مِنْ لَبَنٍ فَحْلٍ واحِدٍ فَلاَ"، فرمود: اگر یلدا و کلثوم از یک خانم با هم شیر خوردند و فحل یکی بوده، علی با یلدا نمیتواند ازدواج کند. "فَإِنْ کانَتِ الْمُرْضِعَتانِ أَرْضَعْتا مِنِ اِمْرَأَةٍ واحِدَةٍ مِنْ لَبَنٍ فَحْلَیْنِ فَلاَ بَأْسَ"، حالا یلدا و کلثوم از یک خانم شیر خوردند، ولی "مِنْ لَبَنٍ فَحْلَیْنِ"، ولی آن خانم شیر یک شوهر به کلثوم شیر داده و با شیر یک شوهر دیگر هم به یلدا شیر داده. اینجا ازدواج با یلدا اشکال ندارد برای علی آقا. آفرین! نسبی بود از این چه فهمیدیم؟ انتشار حرمت بین مرتضعین صورت نگیرد وقتی که فحل یکی نبود. یلدا و کلثوم با هم خواهر نشدند. با یلدا و خالف.
"خالفَ ذلِکَ الشَّیْخُ الطَّبرِسیُّ"، بله! "وَ الْفَیْضُ الْکاشانِیُّ وَ قَرَرا انْتِشارَ الْحُرْمَةِ بَیْنَ الْمُرْتَضِعَیْنِ حَتَّی مَعَ عَدَمِ وَحْدَةِ الْفَحْلِ"، در این مسئله شیخ طبرسی و فیض کاشانی مخالفت کردند، وحدت فحل را شرط ندانستند. گفتند: آقا، اینها بالاخره با همدیگر خواهرند. مخالفت کردند در این مطلب شیخ طبرسی و فیض کاشانی. یعنی حتی اگر فحل یکی نباشد، باز انتشار حرمت بین مرتضعین صورت میگیرد و اختیار کردند انتشار حرمت بین مرتضعین را، حتی وقتی که وحدت فحل نباشد. در همین مورد هم گفتند: یلدا و کلثوم خواهرند. بله، دیگر، مادر یکی.
مطلب بعدی: "وَ أَمّا تَحْدِیدُ الْمِقْدارِ النّاشِرِ لِلْحُرْمَةِ"؛ خب، رسیدیم به بحث شیرین تحدید. و اما تحدید و مقدار ناشر للحرمه چقدر باید شیر بدهند تا سید علی محرم بشود؟ سید علی چقدر خورده که محرم شده؟ تعیین محدودهی تحدید؛ یعنی تعیین محدودهی مقدار شیری که موجب انتشار حرمت میشود. "فَقَدْ وَقَعَ مَحَلَّ الْخِلافِ"، بحثی است که محل خلاف واقع شده. "وَ مَنْشَأُهُ اخْتِلافُ الرِّوَایاتِ"، منشأش اختلاف روایات است. اختلافها درست است که روایات اختلاف دارد.
"اتَّفَقُوا عَلَی التَّحْدِیدِ الْکَیْفِیِّ"، در یک چیزی با همدیگر اتفاق دارند: آن هم تحدید کیفی. در تحدید کیفی اختلافی نداریم. در تحدید کمی اختلاف داریم بین ده و پانزده. ولی در تحدید کیفی همه اتحاد دارند که آن قدر که شیر بخورد، گوشت دربیاید، استخوان سفت بشود، محرم است. "وَ إِنَّ الْإِرْوَاءَ إِرْضَاعٌ بِعَیْنِهِ مِمَّا أَوْجَبَ نَباتَ اللَّحْمِ وَ شَدَّ الْعَظْمِ تَحَقَّقَ بِهِ نَشْرُ الْحُرْمَةِ"، اگر آن قدر شیر بدهند، شیر دادن، آن وقتی که موجب بشود روییدن گوشت را و سفت شدن استخوان را، میشود آقا این در واقع نتیجهی فیزیولوژیک شیر دادن. حالا شما ممکن است بگویید این چطور است، چقدر است؟ شاید دانش طب بتواند در مورد این نظر بدهد که با یک بار شیر دادن استخوان سفت میشود؟ یک دفعهای که مثلاً یک ساعت طول بکشد، دیگر نه. یک دفعهای که چون اهل سنت بعضیهایشان قائلند که حتی اگر یک قطره شیر بدهد، محرم میشود. نمیرود بیرون، میرود توی بدن. چقدر میرود؟ خب، پس موجب روییدن گوشت و سفت شدن استخوان بشود، باهاش انتشار حرمت محقق.
"بَلْ یَظْهَرُ مِنْها أَنَّ الْمَدارَ فِی نَشْرِ الْحُرْمَةِ هُوَ الْتَّحْدِیدُ الْکَیْفِیُّ"؛ بلکه آقا اصلاً از این روایت معلوم میشود که مدار در انتشار حرمت همین تحدید کیفی است. "وَ جَاءَ التَّحْدِیدُ الزَّمانِیُّ وَ الْکَمِّیُّ کَطَرِیقٍ لِإِحْرَازِ ذَلِکَ"، تحدید زمانی و کمی اصلاً آمده برای اینکه آن تحدید کیفی را احراز کند؛ برای اینکه به ما بگویند گوشت با چه مقداری میروید و استخوان با چه مقداری سفت میشود. آمدند گفتند: یا یک شبانه روز شیرش بدهید، یا ده مرتبه، یا پانزده مرتبه شیرش بدهید. این میشود طریق برای احراز آن دانشگاهیه. یعنی زیاد خیلی شبانه روز. یک شبانه روز.
"کَمَا أَنَّ ذَلِکَ واضِحٌ فِی صَحِیحَةِ عَلِیِّ بْنِ رِعَابٍ عَنْ أَبِی عَبْدِاللَّهِ عَلَیْهِ السَّلامُ"؛ کما اینکه این مطلب را به طور واضح در صحیحه علی بن رءاب مییابیم از امام صادق علیه السلام که فرمود: "مَا یُحَرِّمُ مِنَ الرَّضَاعِ"، از شیر چی حرام میشود؟ یعنی چقدر باید باشد؟ فرمود: "مَا أَنْبَتَ اللَّحْمَ وَ شَدَّ الْعَظْمَ"، آن قدری که گوشت در بیاید و استخوان سفت بشود.
"قُلْتُ: فَتُحَرَّمُ عَشْرُ رَضَعَاتٍ؟" (عرض کردم: ده بار شیر دادن باعث محرم شدن و حرام شدن میشود؟) فرمود: "لاَ، لاَ تُنْبَتُ بِهَا وَ لاَ تَشُدُّ الْعَظْمَ"، نه، با ده بار که گوشت نمیروید و ده بار شیر دادن که استخوان سفت نمیکند. پس معلوم شد که ملاک همان انبات لحم است. عدد هم که گفتند برای همان بوده و غیرهها. غیر از این صحیحهی علی بن رءاب هم داریم. میشود گفت بله.
"إلا أَنَّ الْاخْتِلافَ فِی الرِّوَایاتِ یَنْحَصِرُ فِی رَبْطِ التَّحْدِیدِ الْکَمِّیِّ"، آقا، اختلاف در روایت فقط در آن بحث تحدید کمی است؛ که ده بار باشد یا پانزده بار باشد. "فَفِی بَعْضِها اکْتَفَی بِعَشْرِ رَضَعَاتٍ مُتَوالِیاتٍ"، در بعضی روایات اکتفا شده به ده مرتبهی پشت هم. "وَ فِی بَعْضِهَا الْآخَرِ اعْتَبَرَ خَمْسَ عَشَرَةَ رَضْعَةً"، در بعضی دیگر از روایات اعتبار پانزده بار شیر دادن است.
مثال اول: اولی که گفته ده بار: "صَحِیحَةُ عُمَرَ بْنِ یَزِیدَ". صحیحه عمر بن یزید. "سَأَلْتُ أَباعَبْدِاللَّهِ عَلَیْهِ السَّلامُ عَنِ الْغُلامِ یَرْضَعُ رَضْعَةً وَ اثْنَتَیْنِ"، پرسیدم آقا، یک بچه یک بار شیر میخورد، دو بار شیر میخورد. "فَقَالَ: لاَ یُحَرِّمُ"، فرمود: حرام نمیشود. "فَعَدَّتُ عَلَیْهِ حَتَّی أَکْمَلْتُ عَشْرًا"، همین شمردم آقا، سه بار، چهار بار، دانه دانه گفتم تا رسیدم به ده. "فَقَالَ: إِذَا کَانَتْ مُتَفَرِّقَةً فَلاَ"، فرمود: ده تا، متفرقه نه. مفهومش میشود که ده تا متوالی. بله! خب، پس از این فهمیدیم که ده بار شیر دادن محرمیت میآورد.
و مثال دوم: مثال دومی موثقة زیاد بن سوقه؛ "جَعْفَرٍ عَلَیْهِ السَّلامُ". بحث متوالی. متوالی یعنی وسطش اکل و شرب نباشد یا اینکه وسطش کسی دیگر شیر ندهد. فعلاً منظور این است که وسطش کسی دیگر شیر ندهد. به امام باقر علیه السلام عرض کردم: "هَلْ لِلرَّضَاعِ حَدٌّ یُؤْخَذُ بِهِ؟"؛ آقا، شیر دادن یک حدی دارد که به آن اخذ بشود؟ یک اندازهای باشد که بگوییم آن مقدار باید شیر بدهند؟ "فَقَالَ: لاَ یُحَرِّمُ الرَّضَاعُ أَقَلَّ مِنْ یَوْمٍ وَ لَیْلَةٍ"؛ فرمود: شیر دادن حرام نمیکند کمتر از یک شبانه روز را. اگر کمتر از یک شبانه روز باشد، باعث محرمیت نمیشود. "أَوْ خَمْسَ عَشَرَةَ رَضْعَةً"؛ یا کمتر از پانزده مرتبه باعث محرمیت نمیشود. تازه "مُتَوالِیاتٍ"، پانزده مرتبه پشت هم. "مِنْ اِمْرَأَةٍ واحِدَةٍ". این همان زیاد بن سوقه است که قبلاً گفتیم هم وحدت فحل، هم وحدت مرضع، "مِنْ اِمْرَأَةٍ واحِدَةٍ"، یک زن باید شیر بدهد. نه پنج تا حاج خانم با همدیگر بیفتند به شیر دادن. این بکشد، آن بکشد. "مِنْ لَبَنِ فَحلٍ واحِدٍ"، تازه از شیر یک فحل هم باید باشد. "لَمْ یَفصِلْ بَیْنَها رَضعَةُ اِمْرَأَةٍ غَیرَها"، وسطش هم نباید یک شیر دادن دیگری فاصله بیفتد. یکی دیگر شیر بدهد.
"فَلَوْ أَنَّ اِمْرَأَةً أَرْضَعَتْ غُلاماً أَوْ جَارِیَةً عَشْرَ مَرّاتٍ بِلَبَنِ فَحْلٍ واحِدٍ، وَ أَرْضَعَتْ اِمْرَأَةٌ أُخْرَیَ مِنْ فِحْلٍ آخَرَ عَشْرَ مَرّاتٍ"، اگر یک خانمی به یک بچه شیر بدهد -پسر بچه یا دختر بچه- ده بار، از شیر یک فحل، و یک خانم دیگر هم بیاید از یک فحل دیگر ده بار شیر بدهد، این ده تا از یک فحل، آن ده تا از یک فحل، "لَمْ یُحَرِّمْ نِکاحَهُما". نه این محرم، نه آن محرم. متوالی است. پانزده بار متوالی نشده. پانزده بار متوالی از یک زن، از یک فحل. اینجا ده بار متوالی بوده از یک زن، ده بار متوالی از یک زن دیگر. مفهوم گرفتید دیگر. ده بار متوالی، متوالی برای پانزده بار است یا برای شبانه روز هم است؟ شبانه روز که کلاً خودش متوالی است دیگر. آن مال پانزده مرتبه است که متوالی. شبانه روز که دیگر اگه بخواهد همان هم متوالی ندهد دیگر چه شبانه روزی است؟
"وَ لَوْ کُنَّا نَحْنُ وَ صَحِیحَةُ ابْنِ رِعابٍ"، اگر ما باشیم و صحیحهی ابن رءاب، گفته بود: آقا، ملاک انبات لحم است، با ده بار هم انبات لحم میشود. "مَعَ صَحِیحَةِ عُمَرَ بْنِ یَزِیدَ"، صحیحه عمر بن یزید هم گفته بود ده بار متوالی. "لَکُنَّا نَجْمَعُ بَیْنَهُما بِالتَّقْییدِ بِصَحِیحَةِ ابْنِ رِعابٍ الدَّائِرِ عَلَی عَدَمِ الْاکْتِفاءِ بِعَشْرِ رَضَعَاتٍ بِحَالَةِ التَّوالِی بِقَرینَةِ صَحِیحَةِ عُمَرَ بْنِ یَزِیدَ"، میآییم بین این دو تا این شکلی جمع میکنیم به تقیید صحیحه ابن رءاب، دال بر عدم اکتفا به ده بار، در حالت توالی، به قرینهی صحیحه عمر بن یزید. این میآید آن را قید میزند که اگر قرار است ده بار باعث محرمیت بشود، باید ده بار متوالی باشد. اگر متوالی نباشد، محرمیت نمیآورد. این خود آن دو تا. این ترکیب صحیحه علی بن رءاب با صحیحه عمر بن یزید مشکلی ندارد.
"إِلَّا أَنَّهُ بَعْدَ إِدخَالِ مُوَثَّقَةِ زِیادٍ فِی الْحِسابِ، یَتَحَوَّلُ التَّعَارُضُ إِلَی التَّعَارُضِ الْمُسْتَقِرِّ"، الا اینکه بعد از ادخال موثقهی زیاد در حساب، موثقه زیاد که میآید وسط، مشکل پیدا میشود. تو این ده تا را قبول نداری. بعد خیلی واضح. "حَیْثُ تَدُلُّ مُوَثَّقَةُ زِیادٍ عَلَی عَدَمِ الْاکْتِفاءِ بِعَشْرِ رَضَعَاتٍ حَتَّی مَعَ التَّوَالِی"، موثقه زیاد میگوید: ده بار کفایت نمیکند، حتی با توالی. حتی پشت هم هم شیر بده، ده بار، "بِخِلافِ صَحِیحَةِ عُمَرَ بْنِ یَزِیدَ"، به خلاف صحیحه عمر بن یزید که دلالت داشت: اگر توالی باشد، اکتفا میکند. تعارض شد بین این دو تا. اول میرویم سراغ مرجحات.
"وَ لا یُمْکِنُ تَرْجِیحٌ مِنْ أَجْلِ الْمُوَافَقَةِ وَ الْمُخَالَفَةِ لِلتَّقِیَّةِ"، ولایمکن ترجیح. ببینیم مرجح داریم اینجا؟ مثلاً موافق با قرآن، مخالفت با اهل سنت. ترجیح فعلاً اینجا در کتاب. بالاخره. ترجیح من خلال موافقت و المخالفة لتقیه. اگر میخواهی بروی سراغ تقیه که ببینی کدامش موافق تقیه است، کدامش مخالف تقیه است، اینجا ترجیحی نداریم، چرا؟ برای اینکه روایت اهل سنت یک قطره شیر دادن هم گفتند محرمیت میآورد. اصلاً قائل به ده بار شیر دادن نداریم. چون همهشان میگویند یا یک بار یا سه بار یا پنج بار یا هفت بار. اینها اصلاً به ده بار نمیرسد که بگویی آنی که گفته ده بار، موافق با عامه گفته، ما مخالفش بگوییم: بگوییم پانزده تا.
"لِأَنَّ الْجُمْهُورَ یَکْتَفُونَ بِمُسَمَّی الرَّضَاعِ أَوْ بِرَضْعَةٍ واحِدَةٍ، أَوْ سَبْعٍ أَوْ بِخَمْسٍ"، چون جمهور اینجا منظور از جمهور یعنی اهل سنت، اکتفا میکنند اما به مسمای رضاع، مسمای رضاع هم یک قطره هم بخوری، یک شیر خورده. یا یک بار شیر دادن یا هفت بار یا پنج بار. "وَ لا قَوْلَ بِالْعَشْرِ أَصْلاً، فَضْلًا عَنِ الْخَمْسِ عَشْرَةَ"، اصلاً کسی قائل به ده بار نیست، فضلاً از پانزده بار. نه ده بار و کسی گفته، نه پانزده بار. کدامش را میخواهی بگویی موافق با اهل سنت است که یکیش را بگویی مخالف با اهل سنت است؟ فضلاً عن الخمس اش المعروف بینهم. اصلاً این بین اینها معروف نیست. این یک مرجح. تقیه، موافقت با عامه و مخالفت عامه رفت کنار.
ترجیح من خلال موافقت الکتاب. آره همین آقا، موافقت با قرآن چی؟ "لِأَنَّ قَوْلَهُ تَعَالَی: وَ أُمَّهَاتُکُمْ اللَّاتِی أَرْضَعْنَکُمْ وَ أَخَوَاتُکُمْ مِنَ الرَّضَاعَةِ"، این آیه که فرمود: و مادرانی که به شما شیر دادند محرمند، خواهران شیریتان هم به شما محرمند. "لا نَاظِرَ لَهُ إِلَی تَحْدِیدِ الْمُدَّةِ"، این به دفعات کار ندارد. میگوید: اگر خانمی است که بهت شیر داده، محرم است. بگویی موافق با آیه است؟ آن ده بار موافق با آیه است یا پانزده بار موافق با آیه است؟ مادر یکی. اصلاً به تعداد کار ندارد.
اینجا پس موافقت با این آیه هم که در نمیآید که بگوییم کدامش موافق با این است، موافقت با این یکی آیه چیست؟ اصلاً مگر میشود کلاس فقه باشد، نکاح باشد، این آیه نباشد؟ "ذَلِکَ مِنَ الْجِنْسِ الْآنَ وَ الْمُتَعَلِّقِ بِالْأُمَّهَاتِ وَ الْأَخَوَاتِ مِنَ الرَّضَاعَةِ"، اگر خانمی نه مادر شیریات است، نه خواهر شیریات است، حلال است. خب، این هم ربطی ندارد. اگر کسی ده بار شیرت داده، چی؟ چه ربطی دارد؟ مگر خانمی است که به اندازه شیرت نداده، محرم نیست؟ اندازه دارد. میگوید: تو آیه ده بار موافق با این است یا پانزده بار موافق با این است؟ هیچ کدام. "وَ لَمْ یَدُلَّ عَلَی مَا یَتَحَقَّقُ بِهِ ذَلِکَ"، اصلاً دلالتی ندارد مادر رضاعی و خواهر رضاعی با چقدر محقق میشود.
"وَ مَعَ اسْتِقْرَارِ التَّعَارُضِ وَ عَدَمِ الْمُرَجَّحِ، یَتَسَاقَطَانِ"، و با استقرار تعارض و عدم مرجح، تعارض مستقر شد، مرجح نداشتیم، جفتش سقوط میکنند. نه پانزده تا ملاک است، نه ده تا ملاک. پس چی شد؟ "وَ یَلْزَمُ الرُّجُوعُ إِلَی الْأَصْلِ"، و لازم است رجوع به اصل. به لحاظ کل اثر. به خصوص ده بار شیر داده. میگوییم که آقا، نسبت به هر کدام ده بار شک میکنیم، رجوع به اصل میکنیم. پانزده بار شک میکنیم، رجوع به اصل میکنیم. "فَبِالنِّسْبَةِ إِلَی صِحَّةِ الْعَقْدِ عَلَی مَنْ أَرْضَعَتْ عَشْرًا"، با یک خانمی که ده بار بچه را شیر داده، میخواهد ازدواج کند، عقد را میبندد. شک میکنیم عقد درست است یا غلط است؟ چرا شک میکنیم؟ چون ده بار شیرش داده. "یُسْتَصْحَبُ عَدَمُ تَرَتُّبِ الْأَثَرِ"، استصحاب میکنیم عدم ترتب اثر را. شک کردیم استصحاب میکنیم. میگوییم تا حالا خانمت نبود. الان هم که شک کردیم، یقین سابق به این بود که خانمت نبود. استصحاب میکنیم که الان هم خانمت نیست. داریم یکی که حتماً درست است. صحیحه دیگری داریم که گفته: وقتی این دو تا صحیح با هم تعارض کرد، جفتش را بگذار کنار. یکی از اینها که حتماً درست است. نمیشود گفت که هیچ کدام درست نیست. در علم، در علم الهی درست است. در چیزی که درست نیست، در تنجیز تکلیف. قول به تأخیر یک چیز.
پس ده بار. از خانمی که ده بار شیر داده، عقدش میکنیم، شک میکنیم، استصحاب میکنیم عدم ترتب اثر را. باز از آن طرف شک میکنیم که میشود به این خانم نگاه کرد؟ محرم شد یا نشد؟ از باب ترتب عقد حساب کردیم عدم جواز. از باب جواز نظر، برائت جاری میکنیم عدم جواز نظر را. "تَجْعَلُ الْبَرَاءَةَ عَلَی فَرْضِ عَدَمِ وُجُودِ الْعُمُومِ الَّذِی یَصْلُحُ التَّمَسُّکُ بِهِ"، البته کی برائت جاری میکنیم؟ آن وقتی که فرض شود یک عمومی نباشد که بشود به آن تمسک کرد. عمومی که بشود به آن تمسک کرد چیست؟ "أُحِلَّ لَکُمْ ما وَرَاءَ ذَلِکُمْ"، اگر بشود به آن عموم تمسک کرد، اینجا نوبت به برائت نمیرسد، ولی وقتی نشود، برائت جاری میشود.
"وَ مُرَاعَاةُ الِاحْتِیَاطِ لِلْفَقِیهِ وَ الْعَامِیِّ قَوِیَّةٌ لاَ یَنْبَغِی الْإِعْرَاضُ عَنْهَا"، و مراعات احتیاط برای فقیه و عامی، یک قضیهی قوی است که عدول از آن شایسته نیست. حیات یعنی عدول. یعنی آقا احتیاط کنید. احتیاط کنید. قضیهای است که مراعات احتیاط برای هم فقیه و هم عامی، یک قضیهای است که عدول از این شایسته نیست. احتیاط یعنی آقا، شما چکار کنیم؟ پانزده بار احتیاطاً شیر بدهید. احتیاطاً با پانزده بار محرم بدانید. بیشتر انجام بدهید. به ده تا اکتفا نکنید. احتیاطاً به پانزده تا اکتفا کنید. باز احتیاط کنید. ازدواج نکنید. آفرین! ولی کسی هم ده بار شیر داده، باز احتیاط کنید باهاش ازدواج نکنید.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه سی و ششم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و هفتم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و هشتم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و نهم
دروس تمهیدیه
جلسه چهلم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و دوم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و سوم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و پنجم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و ششم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...