متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفى محمّد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الان إلى قیام یوم الدین.
اگر گفته شود که صحیحه داوود بن حصین، از ابیعبدالله (علیه السلام) روایت میکند: «الرضاع بعد الحولین قبل أن یُفطم مُحَرِّم». عبارت را دقت کنید چطور خواندم: «الرضاع بعد الحولین قبل أن یُفطم مُحَرِّم». تدل علی أن الرضاع بعد الحولین موجبٌ لنشر الحرمة ایضاً.
بحث سر چه بود؟ بحث سر این بود که اگر بچهای را تا دو سال شیر بدهند... یک خانمی بچهای که دوسالهاش نشده را شیر بدهد، این بچه به او محرم میشود. اگر بچه دوسالهاش رد شده و هنوز دارد شیر میخورد... ما دو تا پسر داریم همین الان در همین جلسه که اینها بعد از دو سال شیر میخوردند. حصر شخص خاصی به کسی نمیکنم. هر دو بزرگوار بعد از دو سال شیر میخوردند. سه تا پسر داریم در جلسه؛ دو تا، یکی، سه تا. حالا اگر بچه هنوز دو سال و سه ماهش را دارد شیر میخورد، بعد آن را بدهند به یک خانمی شیرش بدهد، آیا محرم میشود؟ با بحث قبلی که داشتیم، میگفتیم: نه. حالا یک اشکال اینجا میشود. اشکال این است که در صحیحه داوود بن حصین از امام صادق (علیه السلام) اینطور فرمود: "شیر دادن بعد از دو سال، قبل از اینکه هنوز از شیر بگیرندش، موجب حرمت میشود؛ محرم میکند، ازدواج را حرام میکند." پس حضرت فرمود: "هنوز از شیر نگرفتنش، ولی دو سال رد شده، این شیر هم محرم است." دلالت میکند بر اینکه رضاع بعد از دو سال موجب میشود برای نشر حرمت. این هم موجب نشر حرمت.
پاسخ: قلنا: إنه یلزم ترجیح روایة حماد بنا علی تمامیت سندها و عدم امکان الجمع بینها و بین صحیحة داوود. فرض کنیم که آقا، آن روایت حمّاد که داشتیم (حمّاد بن عثمان) اولاً سندش تمام باشد، که سهل بن زیاد گفتیم امر در مورد سهل، سهل است. درست شد؟ اشکال در مورد سهل بود که گفتیم در مورد سهل مطلب سهله. قضیه مشکل سندی آن روایت را حلش کردیم. پس اول مشکل سندی روایت حمّاد درست بشود. دوم، روایت حمّاد که گفته بود بعد از دو سال محرمیت نمیآورد، تعارض پیدا کند با صحیحه داوود که گفته بعد از دو سال محرمیت میآورد. پس اول بنابر اینکه سند روایت حمّاد تمام باشد و امکان جمع بین روایت حمّاد و صحیحه داوود نباشد، حالا چکار میکنیم؟ حمّاد را ترجیح میدهیم. تعارض کرد، نوبت به مرجح میرسد.
چرا ترجیح میدهیم روایت حمّاد را؟ أما لموافقتها لإطلاق الکتاب الکریم. خیلی بخش مهمی است این بخش امروز و سؤالات را طرح کنم. اعمال موافقت با اطلاق الکتاب الکریم: "و احلّ لکم ما وراء ذلکم." اولاً مخالفتها لتقیه علی ما قیل. دو تا مرجح دارد اینجا برای اینکه ترجیح بدهیم. مرجح اول برای روایت حمّاد این است که موافق با قرآن کریم است؛ چرا؟ برای اینکه قرآن فرمود: "لکم ما وراء ذلکم." امسال چی یاد گرفتیم؟ "ما وراء ذلکم". درست شد؟ حالا آن روایت حمّاد هم دارد میگوید: آقا، این "ما وراء ذلکم" احلّ است و آن هم دارد میگوید که این محرم نیست، ازدواج باهاش حلال است. از این جهت موافق میشود با قرآن. پس بهخاطر موافقت روایت حمّاد با اطلاق قرآن کریم که فرمود، "اوّل ما وراء ذلکم"، این موافق با آن اطلاق است. یک مرجح: موافقت با قرآن.
یک مرجح دیگرش چیست؟ اگر موافقت با قرآن را نگیریم چه مرجعی را بگیریم؟ اولاً مخالفتها لتقیه. میگوییم با تقیه مخالف است. آها! این را شیخ طوسی فرمودند در کتابشان «تهذیب الاحکام». تعلیق زدند بر صحیحه داوود، اینطور فرمودند: فرمودند: "یجوز أن یکون خرج مخرج التقیه؛ لأنه مذهب لبعض العامة." بعضی از عامه میگویند آقا، بعد از دو سالم شیر بدی محرم میشی. داستان محرم شدن با عایشه همین بود دیگر. ازدواج کنند، نامحرم هم بود. قرآن هم گفته است که از پشت پرده با زنهای پیغمبر صحبت کنیم. چکار میکردند؟ مردهای پنجاه ساله، شصت ساله میآمدند خواهر عایشه به آنها شیر میداد. بله آقا، آقای تیجانی میگوید: من با این روایت چند هزار تا سنی را شیعه کردم. در «موطع ابن مالک» روایت قدیم. چاپهای خارجی را میآوردم به اینها نشان میدادم، عربستان، مصر. میگوید: مردهای پنجاه ساله، شصت ساله میآمدند از خواهر عایشه شیر میخوردند. عایشه میشد خالهشان، محرم؛ چون مذهب بعضی از عامه این است که بعد از دو سالم شیر بخورد محرم میشود. دو سال محدودیت ندارد برای شیر دادن مادر شیری. پس آقا، این روایت که فرمود بعد از دو سالم شیر بخوری محرم میشود، موافق با مذهب برخی از عامه است و امام داشتند تقیه میکردند. یک چیزی گفتند که با حرف اینها جور در بیاید. معلوم شد این هم شد مرجح. ولی آن روایت حمّاد مخالف عامّه بود، مخالف عامّه بود. حالا آن یک موافق با قرآن، یک مرجح. این مخالفت با عامه و مخالفت با تقیه هم یک مرجح دیگر. این شد دو تا مرجح برای اینکه روایت حمّاد را ترجیح بدهیم.
و مع التنزل و فرض عدم المرجح. فرض کنیم تنزل کنیم، باشد، مرجح نداریم. تعارض، تساقط. دو تایش تساقط باید بکند دیگر. فرض کنیم مرجحی نداریم. لابد من التساقط فی مادة المعارضة. در مورد همان بخشی که با هم تعارض دارند، تساقط میکند. و الرجوع إلی الإطلاق المتقدم. دوباره رجوع میکنیم به اطلاق از باب اصالت لفظیه. شمر مرجحاً لا. مرجح به عنوان مرجح، رجوع میکنیم به «احلّ لکم ما وراء ذلکم» نه به عنوان... قبلاً هم داشتیم این عبارت در امتحان کمرش لا مرجح. حالا کل فیلم مرتضع.
همه اینهایی که گفتیم مربوط بود به بچهای که شیر میخورد که دو سالگی مال اوست. حالا یک بحث دیگر داریم. بحث این است که تا دو سال میتواند شیر بدهد. دو سالگیِ کی؟ مادر؟ بچه؟ دقت کنید! یک خانمی داریم به نام کلثوم. یک بچهای داریم به نام سید علی. یک بچه هم خودش دارد به نام جعفر. کلثوم میخواهد به سید علی شیر بدهد. تا کی به سید علی شیر بدهد سید علی بهش محرم میشود؟ تا دوسالگی سید علی. حالا سؤال این است: تا دوسالگی جعفر چی؟ اگر جعفر دوسالهاش رد شده، این شیر دارد میدهد به جعفر و شیر جعفر را بدهد به سید علی، این بعد از دو سال شده. که حالا ببینیم: «و أما ولد المرضعة فهل یُشترط کونه فی الحولین؟» حالا بچه مرضعه هم شرط است که دوسالهاش باشد، در دو سال باشد؟
ذکر فی جامع المقاصد. «جامع المقاصد» مال کیست؟ صاحب «جامع المقاصد» کیست؟ محقق کرکی که بهش میگویند محقق ثانی. محقق اول کیست؟ محقق حلی. به محقق کرکی میگویند محقق ثانی. صاحب «جامع المقاصد» تقریباً هر وقت در «مکاسب شیخ انصاری» اسم ایشان را میآورَد، میخواهد یک مطلبی را... من یادم نمیآید جایی شیخ انصاری حرف «جامع المقاصد» را بزند و تأیید بکند. خیلی جالب است. بله، ولی خب خیلی با «جامع المقاصد» چه مشکلی داشت؟ در «جامع المقاصد» ذکر کرده: «إن فی المسألة قولین.» فرموده: در این مسئله دو قول است: «الف. الاشتراط. ب. عدم الاشتراط.» اشتراط یعنی چه؟ اشتراط یعنی چه؟ بنده خدا کیه؟ داداش، ایشون رو چکار داری؟ جعفر بچه کلثوم نشدن هنوز؟ اگه اون دوسالهاش رد شده باشد و اشتراط باشد که اینها با هم داداش نمیشوند، خودت به من برای امتحان سؤال دادی، سؤال فنی دادی، ولی چون مطلب بالایش دارد تو امتحان میآید، این پایین دیگر حیف میشود. «الاشتراط»: شرط بودن. شرط بودن چی؟ که «ولد المرضعة» دوسالهاش نشده باشد. بنویس کنارش: «ولد المرضعة» دوسالهاش نشده باشد. الأ اشتراط، لا رضاع لقوله (علیه السلام)؛ چرا شرط؟ چون حضرت فرمود: «لا رضاع بعد فِطام». بعد از اینکه از شیر بگیرند دیگر رضاعی نیست، «فإنه یَتناوَل ولد المرضعة.» که این شامل «ولد المرضعة» هم میشود. یعنی آقا، دو سال که گذشت، از وارد سن فطام که شد (که سن دوسالگی است) این دیگر شیر دادن نیست. بزرگتر از دو سال شده. الان این سید علی دیگر شیر میخورد؟ بعد فطام شامل فطامِ این هم میشود. این دوسالهاش گذشته. درست است مادر شیر دارد، ولی این دیگر از شیر گرفته شده، این از سن شیر درآمده، از حولین درآمده. این شد «بعد فطام». آن دارد شیر میدهد: «لا رضاع بعد.» چرا مقام بیان؟ یک بحث انصراف، یک بحث قدر متیقن. بین در تخاطباتی که بحث «مقدمات حکمت» یادتان است؟ «مقدمات حکمت» در اطلاق و تقیید اصول. «مقدمات حکمت» که یکیش کی بود؟ قدر متیقن در این میان نباشد. این با «عدم الاشتراط».
عدم الاشتراط: دومین قول این است که شرط نیست. چی شرط نیست؟ حولینِ ولد المرضعه شرط نیست، اینکه ولد المرضعه تو دو سال باشد شرط نیست. «لأن المتبادَر من الحدیث المتقَدّم المرتَضعُ دون ولد المُرْضِع.» بهخاطر اینکه آنچه متبادر میشود از حدیثی که گذشت، چی متبادر میشود؟ مرتضع متبادر میشود که دوسالهاش نشده باشد. دوسالهاش نشده. و قد قرّ هو (قدس سره) القول المذکور. حالا خود «جامع المقاصد»، محقق کرکی چی را انتخاب کرده است؟ همین قول را. تمسّک به اصالة عدم الاشتراط. عدم اشتراط، همین که لازم نیست. اصل، بر عدم شرط بودن است. قائل به عدم اشتراط شده ایشان. چرا؟ چون اصل، شک داریم که شرط است یا شرط نیست. وقتی شک داریم، اصل بر این است که شرط نیست. ایشان خودش قائل به اینکه شرط… یعنی جعفر اگر دوسالهاش رد شده باشد، باز هم مادر شیر بدهد به سید علی که دوسالهاش نشده، سید علی و جعفر با هم برادر میشوند. و کان من المناسب للمصنف همین، آره. حالا میخواهد خودش استدلال... آن استدلال کی بود؟ محقق بود. حالا خودش میخواهد. خودش میخواهد استدلال عدم اشتراط بیاورد. «و کان من المناسب أن یُتَمَسّک لثباته بإطلاق مثل صحیحة عبدالله بن سنان المتقَدّمة فی الرَّقَم الأول.» مناسب این است که تمسک بشود برای اثبات آن, برای اثبات چی؟ اثبات به اثبات چی؟ برای اثبات اشتراط تمسک بشود برای اثبات اشتراط به چی تمسک بشود؟ به اطلاق، مثل… به اطلاق یک سری ادله. یکیش همین صحیحه عبدالله بن سنان که در شماره یک گذشت.
در شماره یک، صحیحه عبدالله بن سنان چی بود؟ از امام صادق سؤال کردم، فرمود: «ما أرضَعَتْ اِمرأتُکَ من لبنکَ و لبنِ ولدکَ اِمرأةً أخری فهو حرام.» اگر خانمت از شیر تو و شیر پسرت به بچه یک خانم دیگر شیر بدهد، آن بچه آن خانم به تو هم حرام میشود. خب چه ربطی دارد اینجا؟ اطلاق دارد. «فإن الخارِج منه هو المرتَضَع.» اونی که ازش خارج میشود چیست؟ مرتضع. مناسب این است که تمسک بشود برای اثبات اشتراط به اطلاق این صحیحه. اونی که... توضیح بده چرا... که اونی که خارج میشود از اطلاق مرتضع، اونی که شیر خورده، دیگر چی شد؟ رفت بیرون. «حیث دلالة خاص علی اعتبار کونه فی الحولین.» اینجا گفتش که آقا، خانم تو از شیر تو به شیر پسرت میدهد به یکی دیگر. درست شد؟ شیر پسر یعنی شیر پسرت. البته، حالا پسر یا بچه. بلد، پسر نه. بلد. حالا چه پسر، چه شیر بچه. حالا از شیر بچه تو میدهد به یک بچه دیگر. اگر این شیر را داد به یک بچه دیگر، آن بچه به تو حرام. یک دلیل خاص آمد: گفتش که آن بچه دیگر، مرتضع، آن باید چند سالش باشد که اگر شیر خورد و کمتر از حولین باشد، باید کمتر از دو سال باشد. پس این یک اطلاقی داشت. آن دلیل خاص آمد، فقط او را از دو سال زیر دو سال باشد.
البته ببخشید، این به نظرم میآید که برای اثبات... اثبات عدم اشتراط. اثبات عدم اشتراط، نه اشتراط. برای اثبات عدم اشتراط تمسک کنیم به اطلاق. چرا؟ برای اینکه آمد گفت آقا، آن صحیحه عبدالله بن سنان گفت: شیر بچهات را دارند میدهند به یک بچه دیگر. درست شد؟ یعنی بچهات دارد شیر میخورد. یک بچه شیرخواره داری، میدهند به یک بچه شیرخواره دیگر. آن بچه شیرخواره وقتی شیری که مال تو بود و مال بچه تو بود را دادند به آن، آن به تو حرام میشود. این اطلاق دارد، سن تعیین نکرده برای این دو تا بچه. نگفته این بچه تو تا چند وقت دارد شیر میخورد، نگفته آن بچه دارد تا چند وقت شیر میخورد. ولی با یک دلیل بیرونی، آن بچه آن یکیو (مرتضع) آمد قید زد، گفت: دوسالهاش رد نشده باشد. این یکی که قید نخورده، این اطلاق دارد. «و أما ولد المرضعة فلم یدل دلیل علی خروجه منه.» اما بچه مرضعه، دلیلی نیامد بگوید پنج سالش است، دارد شیر میخورد. فعلاً که راضیه، مامانم که راضیه. بچه مدرسه میرود. من در مورد کی بود شنیدم تا هفت سالگی دارد شیر، مادره داشته، بچه بعدی داشته با آن شیر میداده. این آمده گفته: من هم میخواهم شیر مادر میخورْد. وقتی متصل باشد، وقتی جدا شده دوباره شیرش بدهند. شاید بر اساس خبائث و اینها مثلاً بگوییم مصداق خبائث میشود خوردن شیر. چون عرف این را بد میداند دیگر. مثل خوردن آب بینی برای بچه مرده. دلیل خاصی نداریم که او را خارجش کند. «لأن انصراف فی الحدیث المتقدّم إلی المرتضع.» چون آن حدیثی که آمد گفت دو سال، انصراف به مرتضع فقط داشت. آن شد متخصص برای مرتضع. برای مرتضع متخصص داریم، مقیّد داریم که گفته دوسالهاش رد نشده باشد. برای ولد المرضعه که ما متخصص و مقیدی نداریم که بگوید پنج سالش است، این دارد شیر میخورد. شیر این را میدهند به آن، پس باقی میماند مشمول آن اطلاق. مشمول آن اطلاق. این هم از این.
مطلب چهارم: «و أما اعتبار الخُلوص فِلأن نشر الحرمة یتوقف علی صدق عنوان ارتضاع اللبن.» گفتیم شیری که دارد میخورد باید خالص باشد، قاطی نداشته باشد. حالا ایشان میپرسد که وقتی از سینه دارد میآید بیرون، چگونه خالص باشد؟ یک احتمالی که من به ذهنم رسید این است: بعضی بچهها دندان که در میآورند، سینه مادر را سفت میمکند. سینه مادر زخم میشود، خون باهاش جاری. و بعضی بچهها وقتی که شیر میخورند، شیر با خون ممزوج میشود، با هم میخورد. اگر شیر اینجوری باشد، محرم نمیشود. به شیر خالص. بچه که نتواند گاز بگیرد اختراع کنیم. شما بیزحمت. پس اما اینکه شرط است، خلوص شرط است. بهخاطر اینکه نشر حرمت متوقف است بر صدق عنوان ارتضاع اللبن. شیر بدن. به این بچه چی دادند؟ شیرخون دادند. شیرکاکائو شیرخور. شیرپسته شیرنار. شیرپسته؟ و مع... ترکیه الان بستنی... «و مع المزج الموجب لِ سلب الاسم لا یَصدُقُ ذلک.» اگر یک جوری قاطی بشود با این شیر، یک چیزی که باعث بشود که سلب الاسم بشود، دیگر به این شیر نمیگویند مادر. شیرخورده این از زن همسایه خون خورده. شیر. ولی خب یک وقتی هم اونجوری کم نیست. یعنی قشنگ خود مادره میگوید. مورد داشتیم مادر به بچه گفته: من انقدر به تو شیر با خون دادم. شنید. خب این هم مورد چهار. پنجش دیگر فکر کنم باشد برای فردا. خسته شدی.
و صلى الله على سيدنا محمد.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفى محمّد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الان إلى قیام یوم الدین.
اگر گفته شود که صحیحه داوود بن حصین، از ابیعبدالله (علیه السلام) روایت میکند: «الرضاع بعد الحولین قبل أن یُفطم مُحَرِّم». عبارت را دقت کنید چطور خواندم: «الرضاع بعد الحولین قبل أن یُفطم مُحَرِّم». تدل علی أن الرضاع بعد الحولین موجبٌ لنشر الحرمة ایضاً.
بحث سر چه بود؟ بحث سر این بود که اگر بچهای را تا دو سال شیر بدهند... یک خانمی بچهای که دوسالهاش نشده را شیر بدهد، این بچه به او محرم میشود. اگر بچه دوسالهاش رد شده و هنوز دارد شیر میخورد... ما دو تا پسر داریم همین الان در همین جلسه که اینها بعد از دو سال شیر میخوردند. حصر شخص خاصی به کسی نمیکنم. هر دو بزرگوار بعد از دو سال شیر میخوردند. سه تا پسر داریم در جلسه؛ دو تا، یکی، سه تا. حالا اگر بچه هنوز دو سال و سه ماهش را دارد شیر میخورد، بعد آن را بدهند به یک خانمی شیرش بدهد، آیا محرم میشود؟ با بحث قبلی که داشتیم، میگفتیم: نه. حالا یک اشکال اینجا میشود. اشکال این است که در صحیحه داوود بن حصین از امام صادق (علیه السلام) اینطور فرمود: "شیر دادن بعد از دو سال، قبل از اینکه هنوز از شیر بگیرندش، موجب حرمت میشود؛ محرم میکند، ازدواج را حرام میکند." پس حضرت فرمود: "هنوز از شیر نگرفتنش، ولی دو سال رد شده، این شیر هم محرم است." دلالت میکند بر اینکه رضاع بعد از دو سال موجب میشود برای نشر حرمت. این هم موجب نشر حرمت.
پاسخ: قلنا: إنه یلزم ترجیح روایة حماد بنا علی تمامیت سندها و عدم امکان الجمع بینها و بین صحیحة داوود. فرض کنیم که آقا، آن روایت حمّاد که داشتیم (حمّاد بن عثمان) اولاً سندش تمام باشد، که سهل بن زیاد گفتیم امر در مورد سهل، سهل است. درست شد؟ اشکال در مورد سهل بود که گفتیم در مورد سهل مطلب سهله. قضیه مشکل سندی آن روایت را حلش کردیم. پس اول مشکل سندی روایت حمّاد درست بشود. دوم، روایت حمّاد که گفته بود بعد از دو سال محرمیت نمیآورد، تعارض پیدا کند با صحیحه داوود که گفته بعد از دو سال محرمیت میآورد. پس اول بنابر اینکه سند روایت حمّاد تمام باشد و امکان جمع بین روایت حمّاد و صحیحه داوود نباشد، حالا چکار میکنیم؟ حمّاد را ترجیح میدهیم. تعارض کرد، نوبت به مرجح میرسد.
چرا ترجیح میدهیم روایت حمّاد را؟ أما لموافقتها لإطلاق الکتاب الکریم. خیلی بخش مهمی است این بخش امروز و سؤالات را طرح کنم. اعمال موافقت با اطلاق الکتاب الکریم: "و احلّ لکم ما وراء ذلکم." اولاً مخالفتها لتقیه علی ما قیل. دو تا مرجح دارد اینجا برای اینکه ترجیح بدهیم. مرجح اول برای روایت حمّاد این است که موافق با قرآن کریم است؛ چرا؟ برای اینکه قرآن فرمود: "لکم ما وراء ذلکم." امسال چی یاد گرفتیم؟ "ما وراء ذلکم". درست شد؟ حالا آن روایت حمّاد هم دارد میگوید: آقا، این "ما وراء ذلکم" احلّ است و آن هم دارد میگوید که این محرم نیست، ازدواج باهاش حلال است. از این جهت موافق میشود با قرآن. پس بهخاطر موافقت روایت حمّاد با اطلاق قرآن کریم که فرمود، "اوّل ما وراء ذلکم"، این موافق با آن اطلاق است. یک مرجح: موافقت با قرآن.
یک مرجح دیگرش چیست؟ اگر موافقت با قرآن را نگیریم چه مرجعی را بگیریم؟ اولاً مخالفتها لتقیه. میگوییم با تقیه مخالف است. آها! این را شیخ طوسی فرمودند در کتابشان «تهذیب الاحکام». تعلیق زدند بر صحیحه داوود، اینطور فرمودند: فرمودند: "یجوز أن یکون خرج مخرج التقیه؛ لأنه مذهب لبعض العامة." بعضی از عامه میگویند آقا، بعد از دو سالم شیر بدی محرم میشی. داستان محرم شدن با عایشه همین بود دیگر. ازدواج کنند، نامحرم هم بود. قرآن هم گفته است که از پشت پرده با زنهای پیغمبر صحبت کنیم. چکار میکردند؟ مردهای پنجاه ساله، شصت ساله میآمدند خواهر عایشه به آنها شیر میداد. بله آقا، آقای تیجانی میگوید: من با این روایت چند هزار تا سنی را شیعه کردم. در «موطع ابن مالک» روایت قدیم. چاپهای خارجی را میآوردم به اینها نشان میدادم، عربستان، مصر. میگوید: مردهای پنجاه ساله، شصت ساله میآمدند از خواهر عایشه شیر میخوردند. عایشه میشد خالهشان، محرم؛ چون مذهب بعضی از عامه این است که بعد از دو سالم شیر بخورد محرم میشود. دو سال محدودیت ندارد برای شیر دادن مادر شیری. پس آقا، این روایت که فرمود بعد از دو سالم شیر بخوری محرم میشود، موافق با مذهب برخی از عامه است و امام داشتند تقیه میکردند. یک چیزی گفتند که با حرف اینها جور در بیاید. معلوم شد این هم شد مرجح. ولی آن روایت حمّاد مخالف عامّه بود، مخالف عامّه بود. حالا آن یک موافق با قرآن، یک مرجح. این مخالفت با عامه و مخالفت با تقیه هم یک مرجح دیگر. این شد دو تا مرجح برای اینکه روایت حمّاد را ترجیح بدهیم.
و مع التنزل و فرض عدم المرجح. فرض کنیم تنزل کنیم، باشد، مرجح نداریم. تعارض، تساقط. دو تایش تساقط باید بکند دیگر. فرض کنیم مرجحی نداریم. لابد من التساقط فی مادة المعارضة. در مورد همان بخشی که با هم تعارض دارند، تساقط میکند. و الرجوع إلی الإطلاق المتقدم. دوباره رجوع میکنیم به اطلاق از باب اصالت لفظیه. شمر مرجحاً لا. مرجح به عنوان مرجح، رجوع میکنیم به «احلّ لکم ما وراء ذلکم» نه به عنوان... قبلاً هم داشتیم این عبارت در امتحان کمرش لا مرجح. حالا کل فیلم مرتضع.
همه اینهایی که گفتیم مربوط بود به بچهای که شیر میخورد که دو سالگی مال اوست. حالا یک بحث دیگر داریم. بحث این است که تا دو سال میتواند شیر بدهد. دو سالگیِ کی؟ مادر؟ بچه؟ دقت کنید! یک خانمی داریم به نام کلثوم. یک بچهای داریم به نام سید علی. یک بچه هم خودش دارد به نام جعفر. کلثوم میخواهد به سید علی شیر بدهد. تا کی به سید علی شیر بدهد سید علی بهش محرم میشود؟ تا دوسالگی سید علی. حالا سؤال این است: تا دوسالگی جعفر چی؟ اگر جعفر دوسالهاش رد شده، این شیر دارد میدهد به جعفر و شیر جعفر را بدهد به سید علی، این بعد از دو سال شده. که حالا ببینیم: «و أما ولد المرضعة فهل یُشترط کونه فی الحولین؟» حالا بچه مرضعه هم شرط است که دوسالهاش باشد، در دو سال باشد؟
ذکر فی جامع المقاصد. «جامع المقاصد» مال کیست؟ صاحب «جامع المقاصد» کیست؟ محقق کرکی که بهش میگویند محقق ثانی. محقق اول کیست؟ محقق حلی. به محقق کرکی میگویند محقق ثانی. صاحب «جامع المقاصد» تقریباً هر وقت در «مکاسب شیخ انصاری» اسم ایشان را میآورَد، میخواهد یک مطلبی را... من یادم نمیآید جایی شیخ انصاری حرف «جامع المقاصد» را بزند و تأیید بکند. خیلی جالب است. بله، ولی خب خیلی با «جامع المقاصد» چه مشکلی داشت؟ در «جامع المقاصد» ذکر کرده: «إن فی المسألة قولین.» فرموده: در این مسئله دو قول است: «الف. الاشتراط. ب. عدم الاشتراط.» اشتراط یعنی چه؟ اشتراط یعنی چه؟ بنده خدا کیه؟ داداش، ایشون رو چکار داری؟ جعفر بچه کلثوم نشدن هنوز؟ اگه اون دوسالهاش رد شده باشد و اشتراط باشد که اینها با هم داداش نمیشوند، خودت به من برای امتحان سؤال دادی، سؤال فنی دادی، ولی چون مطلب بالایش دارد تو امتحان میآید، این پایین دیگر حیف میشود. «الاشتراط»: شرط بودن. شرط بودن چی؟ که «ولد المرضعة» دوسالهاش نشده باشد. بنویس کنارش: «ولد المرضعة» دوسالهاش نشده باشد. الأ اشتراط، لا رضاع لقوله (علیه السلام)؛ چرا شرط؟ چون حضرت فرمود: «لا رضاع بعد فِطام». بعد از اینکه از شیر بگیرند دیگر رضاعی نیست، «فإنه یَتناوَل ولد المرضعة.» که این شامل «ولد المرضعة» هم میشود. یعنی آقا، دو سال که گذشت، از وارد سن فطام که شد (که سن دوسالگی است) این دیگر شیر دادن نیست. بزرگتر از دو سال شده. الان این سید علی دیگر شیر میخورد؟ بعد فطام شامل فطامِ این هم میشود. این دوسالهاش گذشته. درست است مادر شیر دارد، ولی این دیگر از شیر گرفته شده، این از سن شیر درآمده، از حولین درآمده. این شد «بعد فطام». آن دارد شیر میدهد: «لا رضاع بعد.» چرا مقام بیان؟ یک بحث انصراف، یک بحث قدر متیقن. بین در تخاطباتی که بحث «مقدمات حکمت» یادتان است؟ «مقدمات حکمت» در اطلاق و تقیید اصول. «مقدمات حکمت» که یکیش کی بود؟ قدر متیقن در این میان نباشد. این با «عدم الاشتراط».
عدم الاشتراط: دومین قول این است که شرط نیست. چی شرط نیست؟ حولینِ ولد المرضعه شرط نیست، اینکه ولد المرضعه تو دو سال باشد شرط نیست. «لأن المتبادَر من الحدیث المتقَدّم المرتَضعُ دون ولد المُرْضِع.» بهخاطر اینکه آنچه متبادر میشود از حدیثی که گذشت، چی متبادر میشود؟ مرتضع متبادر میشود که دوسالهاش نشده باشد. دوسالهاش نشده. و قد قرّ هو (قدس سره) القول المذکور. حالا خود «جامع المقاصد»، محقق کرکی چی را انتخاب کرده است؟ همین قول را. تمسّک به اصالة عدم الاشتراط. عدم اشتراط، همین که لازم نیست. اصل، بر عدم شرط بودن است. قائل به عدم اشتراط شده ایشان. چرا؟ چون اصل، شک داریم که شرط است یا شرط نیست. وقتی شک داریم، اصل بر این است که شرط نیست. ایشان خودش قائل به اینکه شرط… یعنی جعفر اگر دوسالهاش رد شده باشد، باز هم مادر شیر بدهد به سید علی که دوسالهاش نشده، سید علی و جعفر با هم برادر میشوند. و کان من المناسب للمصنف همین، آره. حالا میخواهد خودش استدلال... آن استدلال کی بود؟ محقق بود. حالا خودش میخواهد. خودش میخواهد استدلال عدم اشتراط بیاورد. «و کان من المناسب أن یُتَمَسّک لثباته بإطلاق مثل صحیحة عبدالله بن سنان المتقَدّمة فی الرَّقَم الأول.» مناسب این است که تمسک بشود برای اثبات آن, برای اثبات چی؟ اثبات به اثبات چی؟ برای اثبات اشتراط تمسک بشود برای اثبات اشتراط به چی تمسک بشود؟ به اطلاق، مثل… به اطلاق یک سری ادله. یکیش همین صحیحه عبدالله بن سنان که در شماره یک گذشت.
در شماره یک، صحیحه عبدالله بن سنان چی بود؟ از امام صادق سؤال کردم، فرمود: «ما أرضَعَتْ اِمرأتُکَ من لبنکَ و لبنِ ولدکَ اِمرأةً أخری فهو حرام.» اگر خانمت از شیر تو و شیر پسرت به بچه یک خانم دیگر شیر بدهد، آن بچه آن خانم به تو هم حرام میشود. خب چه ربطی دارد اینجا؟ اطلاق دارد. «فإن الخارِج منه هو المرتَضَع.» اونی که ازش خارج میشود چیست؟ مرتضع. مناسب این است که تمسک بشود برای اثبات اشتراط به اطلاق این صحیحه. اونی که... توضیح بده چرا... که اونی که خارج میشود از اطلاق مرتضع، اونی که شیر خورده، دیگر چی شد؟ رفت بیرون. «حیث دلالة خاص علی اعتبار کونه فی الحولین.» اینجا گفتش که آقا، خانم تو از شیر تو به شیر پسرت میدهد به یکی دیگر. درست شد؟ شیر پسر یعنی شیر پسرت. البته، حالا پسر یا بچه. بلد، پسر نه. بلد. حالا چه پسر، چه شیر بچه. حالا از شیر بچه تو میدهد به یک بچه دیگر. اگر این شیر را داد به یک بچه دیگر، آن بچه به تو حرام. یک دلیل خاص آمد: گفتش که آن بچه دیگر، مرتضع، آن باید چند سالش باشد که اگر شیر خورد و کمتر از حولین باشد، باید کمتر از دو سال باشد. پس این یک اطلاقی داشت. آن دلیل خاص آمد، فقط او را از دو سال زیر دو سال باشد.
البته ببخشید، این به نظرم میآید که برای اثبات... اثبات عدم اشتراط. اثبات عدم اشتراط، نه اشتراط. برای اثبات عدم اشتراط تمسک کنیم به اطلاق. چرا؟ برای اینکه آمد گفت آقا، آن صحیحه عبدالله بن سنان گفت: شیر بچهات را دارند میدهند به یک بچه دیگر. درست شد؟ یعنی بچهات دارد شیر میخورد. یک بچه شیرخواره داری، میدهند به یک بچه شیرخواره دیگر. آن بچه شیرخواره وقتی شیری که مال تو بود و مال بچه تو بود را دادند به آن، آن به تو حرام میشود. این اطلاق دارد، سن تعیین نکرده برای این دو تا بچه. نگفته این بچه تو تا چند وقت دارد شیر میخورد، نگفته آن بچه دارد تا چند وقت شیر میخورد. ولی با یک دلیل بیرونی، آن بچه آن یکیو (مرتضع) آمد قید زد، گفت: دوسالهاش رد نشده باشد. این یکی که قید نخورده، این اطلاق دارد. «و أما ولد المرضعة فلم یدل دلیل علی خروجه منه.» اما بچه مرضعه، دلیلی نیامد بگوید پنج سالش است، دارد شیر میخورد. فعلاً که راضیه، مامانم که راضیه. بچه مدرسه میرود. من در مورد کی بود شنیدم تا هفت سالگی دارد شیر، مادره داشته، بچه بعدی داشته با آن شیر میداده. این آمده گفته: من هم میخواهم شیر مادر میخورْد. وقتی متصل باشد، وقتی جدا شده دوباره شیرش بدهند. شاید بر اساس خبائث و اینها مثلاً بگوییم مصداق خبائث میشود خوردن شیر. چون عرف این را بد میداند دیگر. مثل خوردن آب بینی برای بچه مرده. دلیل خاصی نداریم که او را خارجش کند. «لأن انصراف فی الحدیث المتقدّم إلی المرتضع.» چون آن حدیثی که آمد گفت دو سال، انصراف به مرتضع فقط داشت. آن شد متخصص برای مرتضع. برای مرتضع متخصص داریم، مقیّد داریم که گفته دوسالهاش رد نشده باشد. برای ولد المرضعه که ما متخصص و مقیدی نداریم که بگوید پنج سالش است، این دارد شیر میخورد. شیر این را میدهند به آن، پس باقی میماند مشمول آن اطلاق. مشمول آن اطلاق. این هم از این.
مطلب چهارم: «و أما اعتبار الخُلوص فِلأن نشر الحرمة یتوقف علی صدق عنوان ارتضاع اللبن.» گفتیم شیری که دارد میخورد باید خالص باشد، قاطی نداشته باشد. حالا ایشان میپرسد که وقتی از سینه دارد میآید بیرون، چگونه خالص باشد؟ یک احتمالی که من به ذهنم رسید این است: بعضی بچهها دندان که در میآورند، سینه مادر را سفت میمکند. سینه مادر زخم میشود، خون باهاش جاری. و بعضی بچهها وقتی که شیر میخورند، شیر با خون ممزوج میشود، با هم میخورد. اگر شیر اینجوری باشد، محرم نمیشود. به شیر خالص. بچه که نتواند گاز بگیرد اختراع کنیم. شما بیزحمت. پس اما اینکه شرط است، خلوص شرط است. بهخاطر اینکه نشر حرمت متوقف است بر صدق عنوان ارتضاع اللبن. شیر بدن. به این بچه چی دادند؟ شیرخون دادند. شیرکاکائو شیرخور. شیرپسته شیرنار. شیرپسته؟ و مع... ترکیه الان بستنی... «و مع المزج الموجب لِ سلب الاسم لا یَصدُقُ ذلک.» اگر یک جوری قاطی بشود با این شیر، یک چیزی که باعث بشود که سلب الاسم بشود، دیگر به این شیر نمیگویند مادر. شیرخورده این از زن همسایه خون خورده. شیر. ولی خب یک وقتی هم اونجوری کم نیست. یعنی قشنگ خود مادره میگوید. مورد داشتیم مادر به بچه گفته: من انقدر به تو شیر با خون دادم. شنید. خب این هم مورد چهار. پنجش دیگر فکر کنم باشد برای فردا. خسته شدی.
و صلى الله على سيدنا محمد.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه سی و پنجم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و ششم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و هفتم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و هشتم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و نهم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و یکم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و دوم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و سوم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و پنجم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...