متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الآن إلی قیام یوم الدین.
«اعتبار و عدم الفصل برض رضاع آخر».
فلتحدید الکمی فله دلالت موثقه زیاد و صحیحه عمر بن یزید علی ذلک بوضوح. بحث بعدی این است که آقا شرط است که شیر دادن دیگری این وسط فاصله نشود. این چه چیزی را شرط کرده است؟ در تحدید کمی شرط است. تحدید کمی ده بار و پانزده بار. چرا این شرط وجود دارد؟ به خاطر اینکه همین موثقه زیاد و صحیحه عمر بن یزید به وضوح بر این دلالت داشت که روایتش را قبلاً خواندیم که فرمود وسط شیر، شیر کس دیگری داده نشود.
«تحدید زمانی»؛ اگر تحدید زمانی باشد که یک شبانهروز باشد، آنجا هم نباید کس دیگری آن وسط شیر دهد؛ چرا؟ «فلانصراف عنوان الیوم و اللیله الی ذلک». چون وقتی که بین آن فاصله بشود و یکی دیگر شیر دهد، دیگر عرفاً نمیگویند که یک شبانهروز فلانی به این شیر داده است؛ یعنی فقط این شیر داده است، نه اینکه شیر دیگری در آن یک شبانهروز داده نشده است.
«و اما عدم اعتبار ذلک فی التحدید الکیفی». اما اینکه در تحدید کیفی این مسئله شرط نیست، در تحدید کیفی فقط چه میگفتیم؟ آقا گوشت و استخوان از شیر درآید. «فلان اللازم بنا علیه نبات لحم و اشتداد عظم». بنابر تحدید کیفی، آن چیزی که لازم است این است که گوشت بروید و استخوان شدید شود. «و لا یهم بعد تحقق ثبوت الفصل بأی شیء ان کان». وقتی که گوشت روییده و استخوان سفت شده، دیگر به چیز دیگری اهمیت داده نمیشود. دیگر مهم نیست که گوشت درآمده است. حالا دیگر مهم نیست که این وسطش مهم نیست که در چه بازه زمانی بوده است. یک سال طول کشیده است، وسطش شیر خورده است، آن قدر شیر خورده است که گوشتش درآمده است. فاصله بشود، مهم نیست. «لاطلاق نصوص من هذه الناحیه». چون روایت از این جهت اطلاق دارد. قیدی نزده است که آقا چیزی فاصله باشد، نباشد. گفته است فقط باید گوشت بروید. آفرین!
«و اما ان الفصل بالأکل و الشرب». حالا آقا، ما بین آن میشود به بچه غذا بدهند؟ آب بدهند؟ سرلاک بدهند؟ شیر خشک بدهند؟ سرلاک! چیزی. (سرلاک ترجمه ندارد، فقط میتوانم عکسش را به تو نشان بدهم.) «لا یعتبر عدمه فی التحدید بخمس عشر رضعه». اگر آن پانزده مرتبه شیر دادن ملاک است، آنجا نگفتند. خیلی دقت کنید! آقا، این بحث، بحث مهمی است. خیلی کوتاه جمعش کنیم. در پانزده بار شیر دادن، شرط نکردند که وسطش اکل و شرب نباشد. مشروط نبوده است به عدم اکل و شرب. کجا؟ پانزده مرتبه. چرا؟ «فلأن موثقة زیاد قد قیدت الفاصل الذی یعتبر عدمه برضاع امرأة اخری». موثقه زیاد آمد قید کرد. چه را قید کرد؟ آن فاصلهای را که عدم آن شرط است. یک فاصله را گفت نباشد. آن فاصله به چیست؟ شیر دادن یک زن دیگر. این وسط فاصله نیندازد. این یک دانه را قید کرد. وقتی که این را قید کرد، معلوم میشود قید دیگری منظور نبود. قید اصلی همین بوده است. نسبت به بقیه چیزهایی که بخواهد فاصله بیندازد، سکوت کرده است. این سکوت ظهور در این دارد که لازم نیست، شرط نیست، معتبر نیست. آن چیزی که معتبر است، این است که شیر دادن کس دیگری فاصله نشود.
«و هذا بخلاف اخذنا بروایه العشر». ولی اگر ده بار بگیریم، نه، داستان عوض میشود. در پانزده بار نگفتند نباید باشد، ولی در ده بار اکل و شرب نباید باشد. چرا؟ «یعتبر عدم الفصل بذلک». در ده بار شرط است که اکل و شرب فاصله نشود. چرا؟ «لاعتبار توالی فیها». چون توالی را در ده تا عرض کرده بودم. در پانزده تا شرط نکرده بودند. در پانزده تا فقط شیر دادن یکی دیگر را شرط کرده بودند. در پانزده تا گفتند کس دیگری شیر ندهد. در ده تا گفتند بین اینها تفرقه نشود، فاصله نیفتد. چون توالی را گفته است. اگر ما بین این ده تا کار دیگری، غذای دیگری داده شود، ده تا به هم میخورد. ده تا، ده تا شیر دادن پشت هم باشد، نه اینکه نه تا شیر دادن باشد، یک سرلاک، یک شیر دادن. ده بار پشت هم شیرش داده شود. (میگویند نه بار پشت هم شیرش داد، غذا داد.) روشن شد. شیر بطری هم هست، پستان بخورد. «لاعتبار توالی فیها الذی لا یستقیم مع الفصل بالأکل و الشرب». وقتی که آن وسط اکل و شرب فاصله شود، دیگر عنوان توالی صدق نمیکند.
حالا دوباره در تحدید کیفی شرط است یا شرط نیست؟ شرط نیست. پس در پانزده بار شرط نیست، در ده بار شرط است، در تحدید کیفی شرط نیست. چون ملاک فقط این است که گوشت درآید. «فلأن المعتبر فیه اشتداد العظم و نبات اللحم». چون چیزی که آنجا فقط مهم است، این است که استخوان سفت شود و گوشت درآید. هر جوری که اتفاق بیفتد، هر جوری که گوشت درآید، هر جوری که استخوان سفت شود، مهم نیست. یک سال طول بکشد، دو سال طول بکشد، یک ماه باشد، پشت هم باشد، با فاصله باشد، چلوکباب بهش بدهند، عمل جراحی رویش بکنند، هرچی میخواهد فاصله بیفتد، بیفتد. یک دور بمیرد، دوباره بچه زنده شود. مهم فقط این است که گوشتش سفت شود!
از این سؤال: پانزده بار هم متوالی نباشد، اشکال ندارد؟ کیفی هم که. چرا دیگر بحث اکل و شرب را دارید میگویید؟ کلاً ده بار احتیاط میکردیم دیگر. برای ازدواج باهاش احتیاط کردیم. برای محرم شدنش، احتیاط. اگر میخواست ازدواج بکند، احتیاط میکرد. با اونی که ده بار شیرش داده، ازدواج نمیکرد. برای محرمیت، احتیاط میکرد. به اونی که پانزده بار شیرش داده، محرم میدانست. هرکدامش آن طرف دیگر. حالا شاید یک سؤال امتحانم من جواب خوب. «به فرض اطلاق روایات من هذه الناحیه». روایات از این ناحیه اطلاق دارد. این سری دیگر باشد، ندارد. چون برگه امتحان اینجاست. اصلاً باشد، ماشه ندارد که باشد و نباشد.
«عدم الفصل بذلک فی التقدیر زمانی». دوباره در تقدیر زمانی شرط است که آن وسط اکل و شرب فاصله نشود. پس در پانزده تا شرط نیست. در ده تا شرط است. در تحدید کیفی شرط نیست. در تحدید زمانی شرط است. چرا در تحدید زمانی شرط است؟ چون گفته است یک شبانهروز شیر بخورد. وقتی آن وسط غذا بخورد، چلوکباب بخورد، سرلاک بخورد، اول شیر بدهند، آخر شیر بدهند، که نمیگویند یک شبانهروز شیرش دادند. و در ده بار هم که نباید فاصله بیفتد. «فصل مذکور». وقتی که وسطش بهش آب و غذا بدهند که دیگر عنوان «الیوم و اللیله» صدق نمیکند. البته، «لا یضر مثل شرب الماء و الدواء». بله، به مقدار قلیل، یک کم آب، یک کم دارو که اشکالی ندارد. قرص را میدهند، یک کم با آن آب میدهند. آن اشکالی ندارد. آن توی مسئله شب و روز متعارف است. نمیگویند آقا یک شبانهروز باید بگوید که اگر آن وسط قرص داده باشی، دیگر صدق نمیکند. یک شبانهروز، به آقا یک شبانهروزم میگویند بچه قرص هم میدهند، میگویند یک شبانهروزم شیرش. پس مسئله عرفی است، باید صدق عرفی بکند. «و لا یضر بالصدق عرفاً». عنوان عرفی صدق میکند. ضرری به صدق عرفی وارد نمیرسیدیم به اعتداد. ان شاء الله روز چهارم بهمن اعتداد را با همدیگر تا چهارم بهمن. خدا نگهدار. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الآن إلی قیام یوم الدین.
«اعتبار و عدم الفصل برض رضاع آخر».
فلتحدید الکمی فله دلالت موثقه زیاد و صحیحه عمر بن یزید علی ذلک بوضوح. بحث بعدی این است که آقا شرط است که شیر دادن دیگری این وسط فاصله نشود. این چه چیزی را شرط کرده است؟ در تحدید کمی شرط است. تحدید کمی ده بار و پانزده بار. چرا این شرط وجود دارد؟ به خاطر اینکه همین موثقه زیاد و صحیحه عمر بن یزید به وضوح بر این دلالت داشت که روایتش را قبلاً خواندیم که فرمود وسط شیر، شیر کس دیگری داده نشود.
«تحدید زمانی»؛ اگر تحدید زمانی باشد که یک شبانهروز باشد، آنجا هم نباید کس دیگری آن وسط شیر دهد؛ چرا؟ «فلانصراف عنوان الیوم و اللیله الی ذلک». چون وقتی که بین آن فاصله بشود و یکی دیگر شیر دهد، دیگر عرفاً نمیگویند که یک شبانهروز فلانی به این شیر داده است؛ یعنی فقط این شیر داده است، نه اینکه شیر دیگری در آن یک شبانهروز داده نشده است.
«و اما عدم اعتبار ذلک فی التحدید الکیفی». اما اینکه در تحدید کیفی این مسئله شرط نیست، در تحدید کیفی فقط چه میگفتیم؟ آقا گوشت و استخوان از شیر درآید. «فلان اللازم بنا علیه نبات لحم و اشتداد عظم». بنابر تحدید کیفی، آن چیزی که لازم است این است که گوشت بروید و استخوان شدید شود. «و لا یهم بعد تحقق ثبوت الفصل بأی شیء ان کان». وقتی که گوشت روییده و استخوان سفت شده، دیگر به چیز دیگری اهمیت داده نمیشود. دیگر مهم نیست که گوشت درآمده است. حالا دیگر مهم نیست که این وسطش مهم نیست که در چه بازه زمانی بوده است. یک سال طول کشیده است، وسطش شیر خورده است، آن قدر شیر خورده است که گوشتش درآمده است. فاصله بشود، مهم نیست. «لاطلاق نصوص من هذه الناحیه». چون روایت از این جهت اطلاق دارد. قیدی نزده است که آقا چیزی فاصله باشد، نباشد. گفته است فقط باید گوشت بروید. آفرین!
«و اما ان الفصل بالأکل و الشرب». حالا آقا، ما بین آن میشود به بچه غذا بدهند؟ آب بدهند؟ سرلاک بدهند؟ شیر خشک بدهند؟ سرلاک! چیزی. (سرلاک ترجمه ندارد، فقط میتوانم عکسش را به تو نشان بدهم.) «لا یعتبر عدمه فی التحدید بخمس عشر رضعه». اگر آن پانزده مرتبه شیر دادن ملاک است، آنجا نگفتند. خیلی دقت کنید! آقا، این بحث، بحث مهمی است. خیلی کوتاه جمعش کنیم. در پانزده بار شیر دادن، شرط نکردند که وسطش اکل و شرب نباشد. مشروط نبوده است به عدم اکل و شرب. کجا؟ پانزده مرتبه. چرا؟ «فلأن موثقة زیاد قد قیدت الفاصل الذی یعتبر عدمه برضاع امرأة اخری». موثقه زیاد آمد قید کرد. چه را قید کرد؟ آن فاصلهای را که عدم آن شرط است. یک فاصله را گفت نباشد. آن فاصله به چیست؟ شیر دادن یک زن دیگر. این وسط فاصله نیندازد. این یک دانه را قید کرد. وقتی که این را قید کرد، معلوم میشود قید دیگری منظور نبود. قید اصلی همین بوده است. نسبت به بقیه چیزهایی که بخواهد فاصله بیندازد، سکوت کرده است. این سکوت ظهور در این دارد که لازم نیست، شرط نیست، معتبر نیست. آن چیزی که معتبر است، این است که شیر دادن کس دیگری فاصله نشود.
«و هذا بخلاف اخذنا بروایه العشر». ولی اگر ده بار بگیریم، نه، داستان عوض میشود. در پانزده بار نگفتند نباید باشد، ولی در ده بار اکل و شرب نباید باشد. چرا؟ «یعتبر عدم الفصل بذلک». در ده بار شرط است که اکل و شرب فاصله نشود. چرا؟ «لاعتبار توالی فیها». چون توالی را در ده تا عرض کرده بودم. در پانزده تا شرط نکرده بودند. در پانزده تا فقط شیر دادن یکی دیگر را شرط کرده بودند. در پانزده تا گفتند کس دیگری شیر ندهد. در ده تا گفتند بین اینها تفرقه نشود، فاصله نیفتد. چون توالی را گفته است. اگر ما بین این ده تا کار دیگری، غذای دیگری داده شود، ده تا به هم میخورد. ده تا، ده تا شیر دادن پشت هم باشد، نه اینکه نه تا شیر دادن باشد، یک سرلاک، یک شیر دادن. ده بار پشت هم شیرش داده شود. (میگویند نه بار پشت هم شیرش داد، غذا داد.) روشن شد. شیر بطری هم هست، پستان بخورد. «لاعتبار توالی فیها الذی لا یستقیم مع الفصل بالأکل و الشرب». وقتی که آن وسط اکل و شرب فاصله شود، دیگر عنوان توالی صدق نمیکند.
حالا دوباره در تحدید کیفی شرط است یا شرط نیست؟ شرط نیست. پس در پانزده بار شرط نیست، در ده بار شرط است، در تحدید کیفی شرط نیست. چون ملاک فقط این است که گوشت درآید. «فلأن المعتبر فیه اشتداد العظم و نبات اللحم». چون چیزی که آنجا فقط مهم است، این است که استخوان سفت شود و گوشت درآید. هر جوری که اتفاق بیفتد، هر جوری که گوشت درآید، هر جوری که استخوان سفت شود، مهم نیست. یک سال طول بکشد، دو سال طول بکشد، یک ماه باشد، پشت هم باشد، با فاصله باشد، چلوکباب بهش بدهند، عمل جراحی رویش بکنند، هرچی میخواهد فاصله بیفتد، بیفتد. یک دور بمیرد، دوباره بچه زنده شود. مهم فقط این است که گوشتش سفت شود!
از این سؤال: پانزده بار هم متوالی نباشد، اشکال ندارد؟ کیفی هم که. چرا دیگر بحث اکل و شرب را دارید میگویید؟ کلاً ده بار احتیاط میکردیم دیگر. برای ازدواج باهاش احتیاط کردیم. برای محرم شدنش، احتیاط. اگر میخواست ازدواج بکند، احتیاط میکرد. با اونی که ده بار شیرش داده، ازدواج نمیکرد. برای محرمیت، احتیاط میکرد. به اونی که پانزده بار شیرش داده، محرم میدانست. هرکدامش آن طرف دیگر. حالا شاید یک سؤال امتحانم من جواب خوب. «به فرض اطلاق روایات من هذه الناحیه». روایات از این ناحیه اطلاق دارد. این سری دیگر باشد، ندارد. چون برگه امتحان اینجاست. اصلاً باشد، ماشه ندارد که باشد و نباشد.
«عدم الفصل بذلک فی التقدیر زمانی». دوباره در تقدیر زمانی شرط است که آن وسط اکل و شرب فاصله نشود. پس در پانزده تا شرط نیست. در ده تا شرط است. در تحدید کیفی شرط نیست. در تحدید زمانی شرط است. چرا در تحدید زمانی شرط است؟ چون گفته است یک شبانهروز شیر بخورد. وقتی آن وسط غذا بخورد، چلوکباب بخورد، سرلاک بخورد، اول شیر بدهند، آخر شیر بدهند، که نمیگویند یک شبانهروز شیرش دادند. و در ده بار هم که نباید فاصله بیفتد. «فصل مذکور». وقتی که وسطش بهش آب و غذا بدهند که دیگر عنوان «الیوم و اللیله» صدق نمیکند. البته، «لا یضر مثل شرب الماء و الدواء». بله، به مقدار قلیل، یک کم آب، یک کم دارو که اشکالی ندارد. قرص را میدهند، یک کم با آن آب میدهند. آن اشکالی ندارد. آن توی مسئله شب و روز متعارف است. نمیگویند آقا یک شبانهروز باید بگوید که اگر آن وسط قرص داده باشی، دیگر صدق نمیکند. یک شبانهروز، به آقا یک شبانهروزم میگویند بچه قرص هم میدهند، میگویند یک شبانهروزم شیرش. پس مسئله عرفی است، باید صدق عرفی بکند. «و لا یضر بالصدق عرفاً». عنوان عرفی صدق میکند. ضرری به صدق عرفی وارد نمیرسیدیم به اعتداد. ان شاء الله روز چهارم بهمن اعتداد را با همدیگر تا چهارم بهمن. خدا نگهدار. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه سی و هفتم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و هشتم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و نهم
دروس تمهیدیه
جلسه چهلم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و یکم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و سوم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و پنجم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و ششم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و هفتم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...