متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا نبینا ابوالقاسم المصطفی و آل الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
بحث بعدی در کتاب «نکاح»، بحث «اِعْتِداد» است. اِعْتِداد یعنی "عده نگه داشتن". «لا یجوز الزواج بالمرأة فی عدتها من الغیر». اگر یک خانمی در عده است، از یک آقای دیگری (یعنی ازدواج کرده، بعد جدا شده و پس از آن جدایی در عده است که جریان مشخصی دارد)، در این عده نمیشود با آن زن ازدواج کرد. «و تحرم مؤبداً». اگر این خانم در عده است، ازدواج با او موجب حرمت ابدی میشود، با یک شرط: «مع علم هما او علم احد هما». یا هر دو بدانند یا یکیشان بداند. چی را بدانند؟ «صغری و کبری». آها، یا صغری را بدانند یا کبری را بدانند. کبری یعنی حکم، صغری یعنی موضوع.
کبری یعنی اینکه آقا، قاعده کلی به این است که ازدواج با زنی که در عده است، موجب حرمت ابدی میشود و حرام است؛ حرام است ازدواج با زنی که در عده است. صغری هم این است که این خانم در عده است. ممکن است کبری را بداند، صغری را نداند. هر دو را باید بداند. بله، ممکن است صغری را بداند، کبری را نداند؛ میداند این در عده است ولی نمیداند که ازدواج با زنی که در عده است مشکل دارد. یا مثلاً میداند در عده است، نمیداند اگر در عده عقد موقت هم باشد، ازدواج با او حرام است. این فکر میکند فقط عده عقد دائم است که حرام است. صغری را میداند، کبری را نمیداند. میداند حرام است، نمیداند که این خانم در عده است. کبری را میداند، صغری را نمیداند. باید هم صغری را بداند هم کبری را. ولی یکیشان هم که بداند کفایت میکند.
هر دو را، آره. یعنی اگر خانمه علم به صغری و کبری با هم داشته باشد، باز هم حرمت ابدی میآید، ولو آقا نداند. آقای نه صغری را میداند نه کبری را میداند، ولی خانم جفتش را میداند. این حرام ابدی است. اگر هر دو هم بدانند که حرمت هست، ولو «مع عدم دخول». اینجا حتی اگر دخول هم صورت نگیرد، صرف علم کفایت میکند برای اینکه حرام ابدی شود. از آن طرف، «و مع دخول»، حالا اگر دخول صورت بگیرد، «تحرم کذلک». ولو «مع جهلهما». البته حالا حتی اگر هر دو جهل دارند به صغری و کبری، ولی دخول صورت گرفته، اینجا هم حرام ابدی است. مثلاً نمیداند عده میخواهد، عده لازم روایتش را میخوانیم انشاءالله. «بلا فرق فی الدخول». این دخول هم که گفته میشود فرقی نیست بین «کان فی القبل» و «او فی الدبر». دخول در قُبُل چه دخول در دُبُر، هر دو موجب حرمت ابدی است. این هم سخت است، چون خیلیهاشان فکر میکنند که مثلاً دُبُر چیزی نیست، فقط قُبُل و فلان مهم است.
«و من زنا فی عده الرجعیة حرمت علیه مؤبداً لدل المشهور». اگر کسی با یک خانمی زنا کند در عده رجعیه آن خانم (یک عده رجعیه داریم، یک عده بائنه داریم؛ طلاق رجعی، طلاق بائن)، در طلاق رجعی یعنی میتواند هنوز شوهر رجوع کند. در عده رجعیه یک وقتی هم هستش که مثلاً طلاق سوم است، این در عده هست ولی دیگر عده رجعیه نیست. در طلاق اول و دوم که مرد میتواند رجوع کند، عده میشود عده رجعیه، ولی در سومی دیگر بائن است، در عده است ها، ولی عده رجعیه نیست. اگر با یک زنی در عده رجعیه او زنا کند، «حرمت علیه مؤبداً»، بر او حرام ابدی میشود. «لدل المشهور»، نظر مشهور به این است.
الان که متأسفانه آقا، خیلی این اصلاً بهش توجه نمیشود و آنقدر که با زن شوهردار قضایای این شکلی و اینها هست، الان دیگر در عده و چه میدانم فلان و... بله، به این مسائل اصلاً متأسفانه، بله... آنقدر اصل زنا زیاد است که دیگر اینها بازی توشه. نکاحی هست و یک عده نگه داشتنی هست و عده نمیفهمد عده چی هست. الان طلاق میگیرد، فردا با آن یکی ازدواج، ماشاءالله اینجوری داریم. متأسفانه رفته آمریکا زندگی میکند، همین قضیه این شکلی که حالا مثلاً پسر چون ساکن آمریکا بوده، این با او ازدواج کرده، رفته آنجا. بعد طلاق گرفت؛ امروز از این طلاق گرفته، فردا با دوست پسرش ازدواج. هیچ اصلاً توجه به اینکه حرام، حلال است. هیچ درکی از این مسائل. غرق در حیوانیت! خدا ماها را نجات دهد.
«و اما المستند فی ذلک، اما حرمة الزواج بالمعتدة من الغیر فهو من ضروریات الدین». اینکه با زنی که از دیگری در عده است نمیشود ازدواج کرد و حرام است، این جزو ضروریات دین، جزو واضحات فقه است. «و قد دل علی ذلک الکتاب الکریم». کتاب کریم، قرآن کریم، دلالت دارد بر این مطلب. فلذا، دلالت دارد بر این مطلب. «قال تعالی»: خدای متعال فرموده: «و إذا طلقتم النساء فبلغن أجلهن فلا تعضلوهن». وقتی که زنها را طلاق میدهید، اینها به اجل خودشون میرسند، یعنی عدهشان تمام میشود. «فلا تعضلوهن» به معنای "منع نکنید"، "منعشان نکنید" از اینکه دوباره با شوهرانشان ازدواج کنند، شوهران قبل از طلاقشان. «إذا تراضوا بینهم بالمعروف». وقتی دوباره خودشون با همدیگر، بین خودشون، «تراضوا بالمعروف» کردند، به معروف راضی شدند، شما مانعشان نشوید که آقا نه دیگر یک بار طلاق گرفتی، تو فامیل بد است. من دیگر این پسر را بدم میآید، اینجور شده. شماها مانع نشوید وقتی خودشون دوست دارند و راضیاند. ولی به شرط اینکه: «بلغن أجلهن». برسد به آن زمان که عده تمام شود.
این، «فانها بالمفهوم تدل علی المطلوب». با مفهوم دلالت بر مطلوب دارد. چطور؟ چون قید آورده. در مقام تهدید، یعنی وقتی به اجل نرسیده، بله. البته خب اینجا بحث این است که اینجا به اجل هم نرسیده باشد که اصلاً موضوع، موضوع بله، کلمه نکاح. آن که اصلاً نکاح نیست، وام نکاح سابق است که برمیگردد. اینجا وقتی که بلوغ اجل شد، نکاح انجام میدهد. ازش فهم مقام بیان. ولی در مجموع چون این قید «فبلغن أجلهن» آمده، یعنی عدهاش تمام شده. حالا دوباره میخواهد بیاید ازدواج کند به عنوان مورد. آن شوهر قبلی را گفته. هر شوهر دیگری. مسئله این است که از عده تمام از بیرون آمده. خلاصه مسئله این است که مفهوم شدت بر این دارد که تا وقتی که بلوغ اجل نشده، نکاح هم معنا ندارد. گفتیم بحثمان بحث «من الغیر» است، ولی خب این غیر نیست، عده از دیگری باشد. در دیگری آیات دیگری هم میآورد که به هر حال، این شبهه در آن هست.
«و قال: و المطلقات یتربصن بأنفسهن ثلاث قروء». میفرماید که زنهایی که طلاق داده شدند، «تربص به نفس» میکنند، یعنی چه؟ یعنی خویشتنداری میکنند از ازدواج با دیگری، خودشون را نگه میدارند، صبر میکنند. چقدر؟ «سه تا قروء». جمع «قرء» هم «قرآن» است (قرآن هم معارفی است که جمع شده). قرء این خونی است که جمع میشود و بیرون میآید. این میشود حیض. «ثلاثة قروء» هم همین است که البته علامه میفرماید که آن طهارت بعد از اینها کامل دیگر بیرون بیاید. خلاصه سه تا قرء را باید ببیند، یعنی سه تا طهارت بعد از حیض. تا آن سه تا قرء باید خویشتنداری کند از ازدواج. «فان المقصود من وجوب التربس و لااقل بقرینة الآیة الاولی هو الامتناع عن الزواج». مقصود از اینکه باید تربص بکنند، مقصود این است. قبول هم نمیکنی، میگوییم آقا لااقل این است که بگوییم با قرینه آیه، یعنی آیه قبلی را ضمیمه کنیم به این آیه، اینجور فهمیده میشود که این وجوب تربص که باید «يتربصن بأنفسهن»، امتناع از ازدواج است. صبر کنند در برابر چی؟ در برابر ازدواج، در برابر خواستگار. یعنی دیگر کم، دیگر لااقل اینطور بگویم فارسی: لااقل اینجور بگو. لااقل با قرینه آیه، میگوید اگر خودش به تنهایی دلالت نکند این آیه، با قرینه آیه قبلی میشود این را گفت که منظورش امتناع از ازدواج است.
آیه بعدی: «و قال تعالی: یا ایها النبی اذا طلقتم النساء فطلقوهن لعدتهن و احصوا العدة». ای پیغمبر وقتی که زنها را طلاق دادید، طلاقشان بدهید «لعدتهن»، و «احصوا العدة». علامه نکتهای را دارند، میفرماید که معنایش این است که وقتی که میخواهی طلاق بدهی و مشرف به طلاق شدی، در واقع علامه میفرماید که مثل آن آیه «إذا قمتم إلی الصلاة فاغسلوا»، یعنی مشرف بر این کار شدید. وقتی که بنا داشتید اینها را طلاق بدهید، طلاق بدهید با عده. یعنی حواستان به عده باشد، با توجه به عده طلاق بدهید، و «احصوا العدة»، و عده را هم احصا کنید. بعد علامه در جلد ۱۹ میفرمایند که: «إن العدة قعود المرأة عن الزوج حتی تنقضی المدة المشرعة». یعنی آقا عده یعنی زن از شوهر قعود کند. یعنی یک مدتی بیشوهری بکشد. عده یعنی این. تا آن مدتی که شرعاً واسش تعیین شده، ترتیب داده شده، آن بگذرد. «احصا کنید»، بشمارید، عده را بشمارید. یعنی آقا بشمارید که این چند تا ترشح و چند تا قرء شد. پس در این آیه فرمود که آقا اینها را با توجه به عده طلاق بدهید و عده را هم احصا کنید. «فانه لا معنی لاحصاء العدة الا اذا فرض حرمة الزواج فیها». اینجا معنا ندارد که بگوییم عده را احصا کنید، مگر وقتی که فرض شود حرمت ازدواج در عده. احصای عده معناش این است که وقتی فرمانده که عده را احصا کنید، معنایی ندارد که بگوییم عده را احصا کنیم. چی شد احصا کنیم؟ بنشینیم بشماریم؟ روز به روز. خب برای چی بشماریم؟ ماه به ماه بشماریم، به قروء بشماریم؟ خب چه خاصیتی دارد بگوییم الان قرء اول، قرء دوم؟ برای اینکه وقتی که تمام شد، این عده بتواند ازدواج کند. معنای احصای عده این است که در عده ازدواج حرام است. برای همین دارد میشمارد که ببیند کی ازدواج برایش حلال میشود.
آیه بعدی: «و قال: و الذین یتوفون منکم و یذرون ازواجاً یتربصن بأنفسهن اربعة اشهر و عشراً، فاذا بلغن أجلهن فلا جناح علیکم فی ما فعلن فی انفسهن بالمعروف». آنهایی که از بین شماها متوفی میشوند، از دنیا میروند و همسرانی را به جا میگذارند، این خانمها باید چهار ماه و ده روز تربص کنند. صبر کنند، خویشتنداری کنند در برابر ازدواج. «فاذا بلغن أجلهن» که الان میفرمایند انقضای عدهاش باشد. وقتی که اجلشان رسید، یعنی عدهشان تمام شد، «فلا جناح علیکم فی ما فعلن فی أنفسهن بالمعروف». دیگر آن کاری که آنها در مورد خودشون دارند انجام میدهند، که دارند شوهر را میپذیرند و ازدواج میکنند، مانعی برای شماها نیست که با اینها ازدواج بکنید، ولی با معیارهای معروف، معیارهای عرفی و شرعی. سی تا قرء مال طلاق است، «و المطلقات اربعة أشهر» مال و بله، مقصد از سنین کم، چهل سالگی، سی و خوردهای سالگی نیست. نمیتواند دو سه ساله باشد. بله، آن دیگر ماهیانه مثلاً حساب میشود دیگر. سه ماه مثلاً تربص، ولو به قرینه ذیل آن، «الا حرمة زواجها بالغیر». یا «حرمة زواجها بالغیر» معنا ندارد. معنایی نیست برای وجوب تربص. تربص معناش چیست؟ وجوب تربص معناش چیست؟ ولو به قرینه ذیل این آیه که می آید جلو، «فی ما فعلن فی انفسهن». و اینها باید بگوییم آقا معنایی ندارد وجوب تربص، مگر حرمت ازدواجش با دیگری.
«هذا من حیث الکتاب الکریم». این از حیث قرآن بود. خدمت شما عرض کنم که دلالت بر این داشت که در عده از دیگری نمیشود با زن ازدواج کرد. «و اما روایات». اما روایات چی میگوید؟ «و استفید ذلک من صحیحة عبدالرحمن بن الحجاج الآتیة». میشود این مطلب را از روایات استفاده کرد. از صحیحه عبدالرحمن بن حجاج که بعداً میآید، و از غیر این صحیح و روایات دیگری که چهار صفحه جلوتر، ۱۲، ۳، ۴ است. آره، قبل از آن. در آن مطلب پنجم، روایتی که دارد: صحیحه عبدالرحمن بن حجاج، «عن ابی ابراهیم» (علیه السلام). ابی ابراهیم کدام ذات مقدس هستند؟ امام کاظم (علیه السلام). که هفته پیش شهادتش بود. «عن الرجل یتزوج المرأة فی عدتها بجهالة ابداً فقال: أما اذا کان بجهالة فلیزوجها بعد ما تنقضی عدتها فقط یعذر الناس فی الجهالة بما هو اعظم من ذلک فقلت: و ان یعذر بجهالة انه ذاک محرم علیه ان بجهالته انها فی عده، فقال: احدی الجهالتین أهون من الاخری، الجهالة بأن الله حرم ذلک علیه و لا يقدر علی الاحتیاط مع هذا». فقلت: «و هو فی الاخری معذور؟» قال: «نعم، اذا انقضت عدتها فهو معذور فی ان یتزوجها».
وضوح دلالت بر این دارد که در عده ازدواج ممنوع است. یائسه و صغیره و اینها دخول نشود و اینها عده ندارند. نکاحی که دخول نشود عده ندارد. خدمت شما عرض کنم که نه، آن نمیتواند بیرون برود. آن بحث بیرون که نه، آرایش نکند و اینها، آن میشود حداد. آن یک بحث طلاق است. بهش فقط ازدواج چهار ماهه کامل، خانه میبندند. آن هم تازه بستگی به فرهنگ و کشورها دارد دیگر. وگرنه الان که شما این کشور مثلاً ترکیه هم خب اهل سنت یا مثلاً چه میدانم امارات هم مثلاً اهل سنت، فرهنگ دیگر است، کاملاً غربی شد. نه، آن مشکل نه. آن حداد یک چیز دیگر است. پدال این است که آرایش نکند و گفتند حتی در خانه جارو نکند و چیزهای این شکلی که حالا بحثش جداست.
خب مطلب بعدی، «و اما التقیید بما اذا کانت العدة من الغیر فباعتبار ان المفهوم من نصوص تشریع العدة هو المنع من الزوج هو الاحرام ذی العدة». اما تقیید چرا؟ چرا این قید را زدیم که باید عده از دیگری باشد؟ این قیدی که آوردیم که عده از غیر باشد، به اعتبار این است که آن چیزی که مفهوم از نصوص تشریع عده است، یعنی آن نصوصی که آمده عده را تشریع کرده، ازش چی فهمیده میشود؟ این فهمیده میشود که منع از ازدواج به خاطر احترام برای صاحب عده است. یعنی آن آقایی که باهاش زندگی کردی، شوهرت بوده، محرمت بوده. حرمت او را، اگر از دنیا رفته چهار ماه، و اگر جدا شدید از هم سه تا طُهر. احترام برای او قائل باشید. البته خب دلایل دیگری هست، بحث اختلاط میآید که وقتی بالاخره نطفه قاطی نشود و دیگر خب آقا وقتی که زن رو داره، میتونه بره یکی دیگه باهاش ازدواج کنه. وقتی که زن نداره... احترام زن به شوهر این شکلیه. احترام مرد به زن یک جور دیگر. احترام زن به شوهر این است. بهار زنها جنسشون هم متفاوته. تعلق عاطفی دارند. هنوز او را همسر خودشون میدانند بعضی. بعد بیست سال حاضر نیستند با کسی دیگر ازدواج کنند. خب، پس آن چیزی که فهمیده میشود از نصوصی که دارد عده را تشریح میکند این است که منع ازدواج برای احترام صاحب عده است. از این حرفها اگر تشکیک کردید، یک جور دیگر میگوییم.
«تمسک بنصوص الزواج المؤقت الدالة علی جواز تجدید زوج العقد فی العدة بعد عدم القول بالفصل». میگوییم آقا ما روایاتی داریم در مورد ازدواج موقت که دلالت دارد بر اینکه میشود شوهر عقد را در عده تجدید بکند. یعنی مثلاً آقایی با این خانمه، خدمت شما عرض کنم که عقد موقت خوانده، زمانش تمام شده، یک هفته عقد موقت بوده، تمام شده. این خانم الان در عده است. حالا هنوز «ثلاثة قروء» تمام نشده. البته حالا اینجا که دو تا قرء در ازدواج موقت است. هنوز تمام نشده. مثلاً باید دو ماه بشود، یک ماه گذشته. بدون صیغه میتواند بیاید دوباره عقدش را... البته حالا بحث است که بدون صیغه یا نه. نقصان در جمله... موسیقی که اینجا میخواهد، بدون عده میتواند بیاید دوباره عقد بخواند. یعنی بدون اینکه عده تمام بشود، خودش در همان، همان شوهر قبلی. که اینجا یک «عدم القول بالفصل» را هم ضمیمه میکنیم. یعنی هیچ کس قائل به تفصیل بین ازدواج موقت و ازدواج دائم در این مسئله نشده. هیچ کس نگفته این اختصاص به ازدواج موقت دارد که فقط در ازدواج موقت باشد که مرد بتواند در عده دوباره بیاید با همین خانم ازدواج بکند. نه، در ازدواج دائم هم همینطور است که در عده میتواند بیاید ازدواج بکند. از این چی فهمیده میشود؟ از این فهمیده میشود که اگر «من الغیر» نباشد، ازدواج در عده جایز است. یعنی مال خودت است. آنی که خودت طلاقش دادی را میتوانی باهاش در عده ازدواج کنی. در عقد موقت که رجوع نیست. طلاقی نبوده که رجوع بشود. ازدواج دائمی هم میشود. آره، اشکال ندارد. به هر حال در عقد موقت چطور میتواند در عده ازدواج بکند؟ چون «من الغیر» نیست. پس آنی که ممنوع است عده «من الغیر» است. عده «من النفس» اشکالی ندارد. اگر از خود من در عده است اشکالی ندارد باهاش ازدواج کنم. اگر از دیگری در عده است، اشکال دارد ازدواج.
«کما فی صحیحة محمد بن مسلم». در صحیحه محمد بن مسلم اینطور است: محمد بن مسلم «عن اباعبدالله (علیه السلام) عن المتعة». از امام صادق (علیه السلام) در مورد متعه سؤال میکند. حضرت فرمودند: «فقال: ان اراد ان یستقبل امراً جدیداً فعل». اگر اراده کرده که یک امر جدیدی را استقبال کند، یعنی یک نکاح جدیدی را بعد از اینکه انقضای اجل شده باشد، زمان قبلی تمام شده، دوباره میخواهد ازدواج کند، انجام «دوباره صیغه». «و لیس علیها العدة منه». بر این خانمه عده از آن آقائه نیست. یعنی وقتی خودش قبلاً در عقد همین آقا بوده، الان دیگر لازم نیست برای او عده نگه دارد. بدون عده باهاش ازدواج میکند. «و علیها من غیره خمسة و اربعون لیلة». ولی اگر از یک آقای دیگری میخواهد عده نگه دارد، این خانمه از غیر این، اگر میخواهد عده نگه دارد، باید ۴۵ شب عده نگه دارد. آره دیگر. اینجا عددش باز روایت و غیره. غیر از این صحیح مسلم هم، صحیح محمد بن مسلم هم روایتی است. این تا اینجا تا برسیم به بحث حرمت ابدی که بحث مفصلی است. فردا انشاءالله روایاتش را بخوانیم. یک جلسه کامل بلکه شاید دو جلسه بحث بخواهد.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا نبینا ابوالقاسم المصطفی و آل الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
بحث بعدی در کتاب «نکاح»، بحث «اِعْتِداد» است. اِعْتِداد یعنی "عده نگه داشتن". «لا یجوز الزواج بالمرأة فی عدتها من الغیر». اگر یک خانمی در عده است، از یک آقای دیگری (یعنی ازدواج کرده، بعد جدا شده و پس از آن جدایی در عده است که جریان مشخصی دارد)، در این عده نمیشود با آن زن ازدواج کرد. «و تحرم مؤبداً». اگر این خانم در عده است، ازدواج با او موجب حرمت ابدی میشود، با یک شرط: «مع علم هما او علم احد هما». یا هر دو بدانند یا یکیشان بداند. چی را بدانند؟ «صغری و کبری». آها، یا صغری را بدانند یا کبری را بدانند. کبری یعنی حکم، صغری یعنی موضوع.
کبری یعنی اینکه آقا، قاعده کلی به این است که ازدواج با زنی که در عده است، موجب حرمت ابدی میشود و حرام است؛ حرام است ازدواج با زنی که در عده است. صغری هم این است که این خانم در عده است. ممکن است کبری را بداند، صغری را نداند. هر دو را باید بداند. بله، ممکن است صغری را بداند، کبری را نداند؛ میداند این در عده است ولی نمیداند که ازدواج با زنی که در عده است مشکل دارد. یا مثلاً میداند در عده است، نمیداند اگر در عده عقد موقت هم باشد، ازدواج با او حرام است. این فکر میکند فقط عده عقد دائم است که حرام است. صغری را میداند، کبری را نمیداند. میداند حرام است، نمیداند که این خانم در عده است. کبری را میداند، صغری را نمیداند. باید هم صغری را بداند هم کبری را. ولی یکیشان هم که بداند کفایت میکند.
هر دو را، آره. یعنی اگر خانمه علم به صغری و کبری با هم داشته باشد، باز هم حرمت ابدی میآید، ولو آقا نداند. آقای نه صغری را میداند نه کبری را میداند، ولی خانم جفتش را میداند. این حرام ابدی است. اگر هر دو هم بدانند که حرمت هست، ولو «مع عدم دخول». اینجا حتی اگر دخول هم صورت نگیرد، صرف علم کفایت میکند برای اینکه حرام ابدی شود. از آن طرف، «و مع دخول»، حالا اگر دخول صورت بگیرد، «تحرم کذلک». ولو «مع جهلهما». البته حالا حتی اگر هر دو جهل دارند به صغری و کبری، ولی دخول صورت گرفته، اینجا هم حرام ابدی است. مثلاً نمیداند عده میخواهد، عده لازم روایتش را میخوانیم انشاءالله. «بلا فرق فی الدخول». این دخول هم که گفته میشود فرقی نیست بین «کان فی القبل» و «او فی الدبر». دخول در قُبُل چه دخول در دُبُر، هر دو موجب حرمت ابدی است. این هم سخت است، چون خیلیهاشان فکر میکنند که مثلاً دُبُر چیزی نیست، فقط قُبُل و فلان مهم است.
«و من زنا فی عده الرجعیة حرمت علیه مؤبداً لدل المشهور». اگر کسی با یک خانمی زنا کند در عده رجعیه آن خانم (یک عده رجعیه داریم، یک عده بائنه داریم؛ طلاق رجعی، طلاق بائن)، در طلاق رجعی یعنی میتواند هنوز شوهر رجوع کند. در عده رجعیه یک وقتی هم هستش که مثلاً طلاق سوم است، این در عده هست ولی دیگر عده رجعیه نیست. در طلاق اول و دوم که مرد میتواند رجوع کند، عده میشود عده رجعیه، ولی در سومی دیگر بائن است، در عده است ها، ولی عده رجعیه نیست. اگر با یک زنی در عده رجعیه او زنا کند، «حرمت علیه مؤبداً»، بر او حرام ابدی میشود. «لدل المشهور»، نظر مشهور به این است.
الان که متأسفانه آقا، خیلی این اصلاً بهش توجه نمیشود و آنقدر که با زن شوهردار قضایای این شکلی و اینها هست، الان دیگر در عده و چه میدانم فلان و... بله، به این مسائل اصلاً متأسفانه، بله... آنقدر اصل زنا زیاد است که دیگر اینها بازی توشه. نکاحی هست و یک عده نگه داشتنی هست و عده نمیفهمد عده چی هست. الان طلاق میگیرد، فردا با آن یکی ازدواج، ماشاءالله اینجوری داریم. متأسفانه رفته آمریکا زندگی میکند، همین قضیه این شکلی که حالا مثلاً پسر چون ساکن آمریکا بوده، این با او ازدواج کرده، رفته آنجا. بعد طلاق گرفت؛ امروز از این طلاق گرفته، فردا با دوست پسرش ازدواج. هیچ اصلاً توجه به اینکه حرام، حلال است. هیچ درکی از این مسائل. غرق در حیوانیت! خدا ماها را نجات دهد.
«و اما المستند فی ذلک، اما حرمة الزواج بالمعتدة من الغیر فهو من ضروریات الدین». اینکه با زنی که از دیگری در عده است نمیشود ازدواج کرد و حرام است، این جزو ضروریات دین، جزو واضحات فقه است. «و قد دل علی ذلک الکتاب الکریم». کتاب کریم، قرآن کریم، دلالت دارد بر این مطلب. فلذا، دلالت دارد بر این مطلب. «قال تعالی»: خدای متعال فرموده: «و إذا طلقتم النساء فبلغن أجلهن فلا تعضلوهن». وقتی که زنها را طلاق میدهید، اینها به اجل خودشون میرسند، یعنی عدهشان تمام میشود. «فلا تعضلوهن» به معنای "منع نکنید"، "منعشان نکنید" از اینکه دوباره با شوهرانشان ازدواج کنند، شوهران قبل از طلاقشان. «إذا تراضوا بینهم بالمعروف». وقتی دوباره خودشون با همدیگر، بین خودشون، «تراضوا بالمعروف» کردند، به معروف راضی شدند، شما مانعشان نشوید که آقا نه دیگر یک بار طلاق گرفتی، تو فامیل بد است. من دیگر این پسر را بدم میآید، اینجور شده. شماها مانع نشوید وقتی خودشون دوست دارند و راضیاند. ولی به شرط اینکه: «بلغن أجلهن». برسد به آن زمان که عده تمام شود.
این، «فانها بالمفهوم تدل علی المطلوب». با مفهوم دلالت بر مطلوب دارد. چطور؟ چون قید آورده. در مقام تهدید، یعنی وقتی به اجل نرسیده، بله. البته خب اینجا بحث این است که اینجا به اجل هم نرسیده باشد که اصلاً موضوع، موضوع بله، کلمه نکاح. آن که اصلاً نکاح نیست، وام نکاح سابق است که برمیگردد. اینجا وقتی که بلوغ اجل شد، نکاح انجام میدهد. ازش فهم مقام بیان. ولی در مجموع چون این قید «فبلغن أجلهن» آمده، یعنی عدهاش تمام شده. حالا دوباره میخواهد بیاید ازدواج کند به عنوان مورد. آن شوهر قبلی را گفته. هر شوهر دیگری. مسئله این است که از عده تمام از بیرون آمده. خلاصه مسئله این است که مفهوم شدت بر این دارد که تا وقتی که بلوغ اجل نشده، نکاح هم معنا ندارد. گفتیم بحثمان بحث «من الغیر» است، ولی خب این غیر نیست، عده از دیگری باشد. در دیگری آیات دیگری هم میآورد که به هر حال، این شبهه در آن هست.
«و قال: و المطلقات یتربصن بأنفسهن ثلاث قروء». میفرماید که زنهایی که طلاق داده شدند، «تربص به نفس» میکنند، یعنی چه؟ یعنی خویشتنداری میکنند از ازدواج با دیگری، خودشون را نگه میدارند، صبر میکنند. چقدر؟ «سه تا قروء». جمع «قرء» هم «قرآن» است (قرآن هم معارفی است که جمع شده). قرء این خونی است که جمع میشود و بیرون میآید. این میشود حیض. «ثلاثة قروء» هم همین است که البته علامه میفرماید که آن طهارت بعد از اینها کامل دیگر بیرون بیاید. خلاصه سه تا قرء را باید ببیند، یعنی سه تا طهارت بعد از حیض. تا آن سه تا قرء باید خویشتنداری کند از ازدواج. «فان المقصود من وجوب التربس و لااقل بقرینة الآیة الاولی هو الامتناع عن الزواج». مقصود از اینکه باید تربص بکنند، مقصود این است. قبول هم نمیکنی، میگوییم آقا لااقل این است که بگوییم با قرینه آیه، یعنی آیه قبلی را ضمیمه کنیم به این آیه، اینجور فهمیده میشود که این وجوب تربص که باید «يتربصن بأنفسهن»، امتناع از ازدواج است. صبر کنند در برابر چی؟ در برابر ازدواج، در برابر خواستگار. یعنی دیگر کم، دیگر لااقل اینطور بگویم فارسی: لااقل اینجور بگو. لااقل با قرینه آیه، میگوید اگر خودش به تنهایی دلالت نکند این آیه، با قرینه آیه قبلی میشود این را گفت که منظورش امتناع از ازدواج است.
آیه بعدی: «و قال تعالی: یا ایها النبی اذا طلقتم النساء فطلقوهن لعدتهن و احصوا العدة». ای پیغمبر وقتی که زنها را طلاق دادید، طلاقشان بدهید «لعدتهن»، و «احصوا العدة». علامه نکتهای را دارند، میفرماید که معنایش این است که وقتی که میخواهی طلاق بدهی و مشرف به طلاق شدی، در واقع علامه میفرماید که مثل آن آیه «إذا قمتم إلی الصلاة فاغسلوا»، یعنی مشرف بر این کار شدید. وقتی که بنا داشتید اینها را طلاق بدهید، طلاق بدهید با عده. یعنی حواستان به عده باشد، با توجه به عده طلاق بدهید، و «احصوا العدة»، و عده را هم احصا کنید. بعد علامه در جلد ۱۹ میفرمایند که: «إن العدة قعود المرأة عن الزوج حتی تنقضی المدة المشرعة». یعنی آقا عده یعنی زن از شوهر قعود کند. یعنی یک مدتی بیشوهری بکشد. عده یعنی این. تا آن مدتی که شرعاً واسش تعیین شده، ترتیب داده شده، آن بگذرد. «احصا کنید»، بشمارید، عده را بشمارید. یعنی آقا بشمارید که این چند تا ترشح و چند تا قرء شد. پس در این آیه فرمود که آقا اینها را با توجه به عده طلاق بدهید و عده را هم احصا کنید. «فانه لا معنی لاحصاء العدة الا اذا فرض حرمة الزواج فیها». اینجا معنا ندارد که بگوییم عده را احصا کنید، مگر وقتی که فرض شود حرمت ازدواج در عده. احصای عده معناش این است که وقتی فرمانده که عده را احصا کنید، معنایی ندارد که بگوییم عده را احصا کنیم. چی شد احصا کنیم؟ بنشینیم بشماریم؟ روز به روز. خب برای چی بشماریم؟ ماه به ماه بشماریم، به قروء بشماریم؟ خب چه خاصیتی دارد بگوییم الان قرء اول، قرء دوم؟ برای اینکه وقتی که تمام شد، این عده بتواند ازدواج کند. معنای احصای عده این است که در عده ازدواج حرام است. برای همین دارد میشمارد که ببیند کی ازدواج برایش حلال میشود.
آیه بعدی: «و قال: و الذین یتوفون منکم و یذرون ازواجاً یتربصن بأنفسهن اربعة اشهر و عشراً، فاذا بلغن أجلهن فلا جناح علیکم فی ما فعلن فی انفسهن بالمعروف». آنهایی که از بین شماها متوفی میشوند، از دنیا میروند و همسرانی را به جا میگذارند، این خانمها باید چهار ماه و ده روز تربص کنند. صبر کنند، خویشتنداری کنند در برابر ازدواج. «فاذا بلغن أجلهن» که الان میفرمایند انقضای عدهاش باشد. وقتی که اجلشان رسید، یعنی عدهشان تمام شد، «فلا جناح علیکم فی ما فعلن فی أنفسهن بالمعروف». دیگر آن کاری که آنها در مورد خودشون دارند انجام میدهند، که دارند شوهر را میپذیرند و ازدواج میکنند، مانعی برای شماها نیست که با اینها ازدواج بکنید، ولی با معیارهای معروف، معیارهای عرفی و شرعی. سی تا قرء مال طلاق است، «و المطلقات اربعة أشهر» مال و بله، مقصد از سنین کم، چهل سالگی، سی و خوردهای سالگی نیست. نمیتواند دو سه ساله باشد. بله، آن دیگر ماهیانه مثلاً حساب میشود دیگر. سه ماه مثلاً تربص، ولو به قرینه ذیل آن، «الا حرمة زواجها بالغیر». یا «حرمة زواجها بالغیر» معنا ندارد. معنایی نیست برای وجوب تربص. تربص معناش چیست؟ وجوب تربص معناش چیست؟ ولو به قرینه ذیل این آیه که می آید جلو، «فی ما فعلن فی انفسهن». و اینها باید بگوییم آقا معنایی ندارد وجوب تربص، مگر حرمت ازدواجش با دیگری.
«هذا من حیث الکتاب الکریم». این از حیث قرآن بود. خدمت شما عرض کنم که دلالت بر این داشت که در عده از دیگری نمیشود با زن ازدواج کرد. «و اما روایات». اما روایات چی میگوید؟ «و استفید ذلک من صحیحة عبدالرحمن بن الحجاج الآتیة». میشود این مطلب را از روایات استفاده کرد. از صحیحه عبدالرحمن بن حجاج که بعداً میآید، و از غیر این صحیح و روایات دیگری که چهار صفحه جلوتر، ۱۲، ۳، ۴ است. آره، قبل از آن. در آن مطلب پنجم، روایتی که دارد: صحیحه عبدالرحمن بن حجاج، «عن ابی ابراهیم» (علیه السلام). ابی ابراهیم کدام ذات مقدس هستند؟ امام کاظم (علیه السلام). که هفته پیش شهادتش بود. «عن الرجل یتزوج المرأة فی عدتها بجهالة ابداً فقال: أما اذا کان بجهالة فلیزوجها بعد ما تنقضی عدتها فقط یعذر الناس فی الجهالة بما هو اعظم من ذلک فقلت: و ان یعذر بجهالة انه ذاک محرم علیه ان بجهالته انها فی عده، فقال: احدی الجهالتین أهون من الاخری، الجهالة بأن الله حرم ذلک علیه و لا يقدر علی الاحتیاط مع هذا». فقلت: «و هو فی الاخری معذور؟» قال: «نعم، اذا انقضت عدتها فهو معذور فی ان یتزوجها».
وضوح دلالت بر این دارد که در عده ازدواج ممنوع است. یائسه و صغیره و اینها دخول نشود و اینها عده ندارند. نکاحی که دخول نشود عده ندارد. خدمت شما عرض کنم که نه، آن نمیتواند بیرون برود. آن بحث بیرون که نه، آرایش نکند و اینها، آن میشود حداد. آن یک بحث طلاق است. بهش فقط ازدواج چهار ماهه کامل، خانه میبندند. آن هم تازه بستگی به فرهنگ و کشورها دارد دیگر. وگرنه الان که شما این کشور مثلاً ترکیه هم خب اهل سنت یا مثلاً چه میدانم امارات هم مثلاً اهل سنت، فرهنگ دیگر است، کاملاً غربی شد. نه، آن مشکل نه. آن حداد یک چیز دیگر است. پدال این است که آرایش نکند و گفتند حتی در خانه جارو نکند و چیزهای این شکلی که حالا بحثش جداست.
خب مطلب بعدی، «و اما التقیید بما اذا کانت العدة من الغیر فباعتبار ان المفهوم من نصوص تشریع العدة هو المنع من الزوج هو الاحرام ذی العدة». اما تقیید چرا؟ چرا این قید را زدیم که باید عده از دیگری باشد؟ این قیدی که آوردیم که عده از غیر باشد، به اعتبار این است که آن چیزی که مفهوم از نصوص تشریع عده است، یعنی آن نصوصی که آمده عده را تشریع کرده، ازش چی فهمیده میشود؟ این فهمیده میشود که منع از ازدواج به خاطر احترام برای صاحب عده است. یعنی آن آقایی که باهاش زندگی کردی، شوهرت بوده، محرمت بوده. حرمت او را، اگر از دنیا رفته چهار ماه، و اگر جدا شدید از هم سه تا طُهر. احترام برای او قائل باشید. البته خب دلایل دیگری هست، بحث اختلاط میآید که وقتی بالاخره نطفه قاطی نشود و دیگر خب آقا وقتی که زن رو داره، میتونه بره یکی دیگه باهاش ازدواج کنه. وقتی که زن نداره... احترام زن به شوهر این شکلیه. احترام مرد به زن یک جور دیگر. احترام زن به شوهر این است. بهار زنها جنسشون هم متفاوته. تعلق عاطفی دارند. هنوز او را همسر خودشون میدانند بعضی. بعد بیست سال حاضر نیستند با کسی دیگر ازدواج کنند. خب، پس آن چیزی که فهمیده میشود از نصوصی که دارد عده را تشریح میکند این است که منع ازدواج برای احترام صاحب عده است. از این حرفها اگر تشکیک کردید، یک جور دیگر میگوییم.
«تمسک بنصوص الزواج المؤقت الدالة علی جواز تجدید زوج العقد فی العدة بعد عدم القول بالفصل». میگوییم آقا ما روایاتی داریم در مورد ازدواج موقت که دلالت دارد بر اینکه میشود شوهر عقد را در عده تجدید بکند. یعنی مثلاً آقایی با این خانمه، خدمت شما عرض کنم که عقد موقت خوانده، زمانش تمام شده، یک هفته عقد موقت بوده، تمام شده. این خانم الان در عده است. حالا هنوز «ثلاثة قروء» تمام نشده. البته حالا اینجا که دو تا قرء در ازدواج موقت است. هنوز تمام نشده. مثلاً باید دو ماه بشود، یک ماه گذشته. بدون صیغه میتواند بیاید دوباره عقدش را... البته حالا بحث است که بدون صیغه یا نه. نقصان در جمله... موسیقی که اینجا میخواهد، بدون عده میتواند بیاید دوباره عقد بخواند. یعنی بدون اینکه عده تمام بشود، خودش در همان، همان شوهر قبلی. که اینجا یک «عدم القول بالفصل» را هم ضمیمه میکنیم. یعنی هیچ کس قائل به تفصیل بین ازدواج موقت و ازدواج دائم در این مسئله نشده. هیچ کس نگفته این اختصاص به ازدواج موقت دارد که فقط در ازدواج موقت باشد که مرد بتواند در عده دوباره بیاید با همین خانم ازدواج بکند. نه، در ازدواج دائم هم همینطور است که در عده میتواند بیاید ازدواج بکند. از این چی فهمیده میشود؟ از این فهمیده میشود که اگر «من الغیر» نباشد، ازدواج در عده جایز است. یعنی مال خودت است. آنی که خودت طلاقش دادی را میتوانی باهاش در عده ازدواج کنی. در عقد موقت که رجوع نیست. طلاقی نبوده که رجوع بشود. ازدواج دائمی هم میشود. آره، اشکال ندارد. به هر حال در عقد موقت چطور میتواند در عده ازدواج بکند؟ چون «من الغیر» نیست. پس آنی که ممنوع است عده «من الغیر» است. عده «من النفس» اشکالی ندارد. اگر از خود من در عده است اشکالی ندارد باهاش ازدواج کنم. اگر از دیگری در عده است، اشکال دارد ازدواج.
«کما فی صحیحة محمد بن مسلم». در صحیحه محمد بن مسلم اینطور است: محمد بن مسلم «عن اباعبدالله (علیه السلام) عن المتعة». از امام صادق (علیه السلام) در مورد متعه سؤال میکند. حضرت فرمودند: «فقال: ان اراد ان یستقبل امراً جدیداً فعل». اگر اراده کرده که یک امر جدیدی را استقبال کند، یعنی یک نکاح جدیدی را بعد از اینکه انقضای اجل شده باشد، زمان قبلی تمام شده، دوباره میخواهد ازدواج کند، انجام «دوباره صیغه». «و لیس علیها العدة منه». بر این خانمه عده از آن آقائه نیست. یعنی وقتی خودش قبلاً در عقد همین آقا بوده، الان دیگر لازم نیست برای او عده نگه دارد. بدون عده باهاش ازدواج میکند. «و علیها من غیره خمسة و اربعون لیلة». ولی اگر از یک آقای دیگری میخواهد عده نگه دارد، این خانمه از غیر این، اگر میخواهد عده نگه دارد، باید ۴۵ شب عده نگه دارد. آره دیگر. اینجا عددش باز روایت و غیره. غیر از این صحیح مسلم هم، صحیح محمد بن مسلم هم روایتی است. این تا اینجا تا برسیم به بحث حرمت ابدی که بحث مفصلی است. فردا انشاءالله روایاتش را بخوانیم. یک جلسه کامل بلکه شاید دو جلسه بحث بخواهد.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه سی و هشتم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و نهم
دروس تمهیدیه
جلسه چهلم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و یکم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و دوم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و پنجم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و ششم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و هفتم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و هشتم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...