متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و علی آله المطهرین الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
خوب، مسئلهی ششم: «و اما کفایت الدخول فی الدبر فی تحقق الحرمه المعبده فلإطلاق ما تقدم». بحث سر این بود که اگر با یک زنی که در عده است ارتباط برقرار بکند، اگر ازدواج بکند یا زنا بکند، اگر ازدواج بکند حرام ابدی میشود. در آن صورتی که یا هر دویشان بدانند یا یکی از آنها بداند، کبرا و صغرا را با هم، ولو دخول صورت نگیرد. اگر دخول صورت بگیرد، دیگر اصلاً فرقی نمیکند بدانند یا ندانند. هر دویشان یا یک نفرشان حکم یا موضوع را در دخول هم تفاوتی ندارد که دخول در قُبُل باشد یا در دُبُر باشد.
اینجا خیلی جزئیاتش که مطرح میشود، مسائل دقیق میشود. گرفتاریهای مردمی که خدایی ناکرده این کارها را انجام میدهند، بیشتر میشود که به هوای اینکه "خوب آقا! این مثلاً آنقدر رابطه نبوده". نه، این هم رابطه است دیگر؛ این هم دخول است. دخول دُبُر هم فکر میکنند این زنا نیست. خیلی متأسفانه این مسائل رایج است و مثلاً حالا دیگر از توضیحاتش اکراه دارم بگویم. مثلاً حالا بکارت دارد و فلان و اینها. مثلاً فکر میکنند خوب چون حفظ بکارت میشود، پس هیچ اتفاقی نیفتاده. «حسین که رابطهای نیست». داشتیم ما متأسفانه در مشاورهها و ایناها موارد اینجور. الان که با این فضای دوستدختری و دوستپسری و اینها که خوب، خیلی اینها رایج است متأسفانه. سریال پوست شیر دو سه تا نقطه داشت که معلوم بود این وفاداری میکند. وفادار. بله. متأسفانه فیلم ایرانی متأسفانه، بله، فیلمهای ایرانی تویش مشکلات زیاد است، البته به فیلمهای ترکیهای نمیرسد، ولی بله، گرفتاری کم ندارد. شما شبکه قرآن، قرآن پخش میکند، برنامهی "محفل" را نگاه کن، "معلی" را، سایت رهبری فارسی، کانال... .
پس این بحث اینکه در دخول دُبُر و قُبُل تفاوتی نیست، چرا تفاوتی نیست؟ چرا دخول در دُبُر کفایت میکند برای اینکه حرمت ابدی محقق بشود؟ بخاطر اطلاق آن روایاتی که گذشت. روایتی که دخول را مطرح کرده بود، قید نزده بود که دخول حتماً باید از قُبُل باشد.
و اما "ان من زنا بالمرئه فی عده الرجعیه": حالا اگر تا حالا بحث ازدواج بود، حالا بحث زنا. اگر کسی با یک زنی زنا کند که او در عدهی رجعیه است. یعنی اینکه عدهی بائن داریم. بائن آن وقتی است که آفرین! در عدهی رجعیه میشود رجوع کرد. یعنی مرد میتواند بزند برگردد، بدون عقد میتواند برگردد تا وقتی که آن سه تا طهر را مثلاً ببیند. دو تا، سه تا طهر را. سه تا طهر میشود برای عقد دائم میتواند، خدمت شما عرض کنم که، برگردد بدون عقد. درست شد؟ این میشود عدهی رجعیه. ولی یک وقتی هم دیگر عدهی رجعی نیست. طلاق بائن. مثلاً اگر سه بار طلاق رجعی گرفته باشد، طلاق بعدی میشود سه طلاقه که میکند. طلاق سوم را که میدهد، این سومی دیگر عدهی رجعی ندارد، عدهی بائن دارد. مُحَلِّل هم میخواهد. حالا بحثش میآید جلوتر، میدانی که مُحَلِّل چیست؟ آره. باید برود، بله. باید برود، ولو یک ساعت، ولو به عقد موقت هم ازدواج کند، هم دخول صورت بگیرد و دوباره طلاق بگیرد و عده و اینها نگه دارد، بعد بتواند برگردد به این مرد قبلی که با او زندگی کرده است. با آن ازدواج به سه مرحله طلاق که برسد، این شکلی. شوخی نگیرین.
حالا اگر کسی زنا کند با زنی که در عدهی رجعیه است، عدهای که مرد میتواند تویش رجوع کند، «تحرم علیه مأبداً». آن خانوم به این آقا حرام ابدی میشود. بله، اگر زنا. درست شد؟ از کجا میگویید؟ «فیُمْکن اثباتُه مِن خلال مقدمتین». میشود از خلال این دو مقدمه ثابتش کرد.
«اما المعتده الرجعیه زوجه حقیقتاً، خلافاً للمشهور القائل بترتب احکام الزوجیه علیها من دون ان تکون زوجه حقیقتاً.»
چی میگی آقا رسول؟ به مدت ... . در مدت عدهی رجعی، زوجهای که هنوز ... به همین خاطر میگوید که آن زنی که در عدهی رجعیه است، استدلال اول و مقدمهی اول این است: این آقا حقیقتاً هنوز همسر محسوب میشود. چون اگر همسر نبود، چگونه میخواست بدون عقد برگردد طرف با او زندگی کند؟ البته این را مشهور نپذیرفته. چرا زوجه نیست؟ من مصنف میگویم زوجه است حقیقتاً. آنها میگویند نه. حالا درست است که نمیخواهد عقد بخواند، ولی زوجهی حقیقی طرف نیست. هست. بائن جداست. جداست. در عدهی رجعی درست است که مرد میتواند بدون عقد برگردد، درست. و درست است که یک سری احکام مترتب میشود. مثلاً باید هنوز نفقه اش را بدهد. در عدهی رجعیه از خانهاش بیرونش نکند. درست شد؟
مصنف از همینها استفاده میکند که این واقعاً پس زوج او محسوب میشود. میگوید نه. الان اگر نمیخواهد رجوع کند مثلاً، میتواند لمس بکند؟ نامحرم است دیگر. پس مشهور سر این قضایا میگوید که بابا! زوجهی حقیقی نیست. حالا درست است یک سری چیزها را معاف کردهاند، ارفاق داده شریعت، گفته که حالا این اشکال ندارد، آن اشکال ندارد. ولی اینکه معنایش این نیست که زوجهی حقیقی باشد. پس مصنف میگوید آقا این اصلاً واقعاً زوجهی حقیقیه. و چون زوجهی حقیقی است، اگر زنای با زوجهی حقیقی میشد، چه میشد؟ حرام ابدی میشد. این هم همان است. در عدهی رجعی که با او میکند، مثل این است که با زوجهی حقیقی طرف زنا کرده. مثل اینکه واقعاً شوهر دارد. ذات البعل. این هم میشود حرام ابد. البته مشهور قبول ندارد.
و قائل به ترتب احکام زوجه بر او. که مثلاً ارث میبرد. نفقه بهش میرسد. احکام زوجه مترتب میشود. بله. بدون اینکه حقیقتاً زوجه باشد. در عدهی رجعی. بله، بله. در عده، در عقد دائم. عقد موقت نه. در عقد دائم وقتی عدهی رجعیاش باشد، شوهر بمیرد، ارث میبرد. نفقه دارد. از خانهاش بیرونش نمیکنند. مسکنش را تأمین کند. مسکنی که تأمین کردهاند، نمیتواند ازش بگیرد تا وقتی که عده تمام شود. درست شد؟ درست است که این احکام مترتب میشود، ولی باز هم زوجهی حقیقی نمیشود.
این مسئلهی دومیش. «اما انا الزنا بذات البعل موجب الحرمه المعبده». که خوب، توضیح دادم. مقدمهی اول میگوید: این زوجهی حقیقیه. مقدمهی دومم: میگوید زنای با کسی که شوهر دارد، موجب حرمت ابدی میشود. پس در نتیجه، این شوهر دارد و حرام ابدی است. با این دو تا ثابت کردیم که زنای با زنی که شوهر دارد، با زنا با زنی که در عدهی رجعیهی طلاق است، چه میشود؟ میشود حرام ابدی.
حالا دو تا مقدمه میخواهیم توضیح بدهیم. آقا رسول! «اما المقدمه الاولی فیُمکن استفادتها من صحیحه سعد بن ابی خلف.» میشود این مقدمه را از صحیحه سعد بن ابی خلف استفاده کرد. «ابوالحسن موسی علیه السلام.» از امام کاظم (علیه السلام) سؤال کردم: «ان شیء من الطلاق.» یک چیزی در مورد طلاق پرسیدم. «فقال اذا طلق الرجل امرأته طلاقاً لا یملک فیه الرجعه فقط بانت.» فرمود: اگر یک مردی زنش را یک طلاقی بدهد که دیگر مالک رجوع نباشد در آن طلاق. آفرین! «فقط بانت». دیگر از هم جدا میشوند. از هم جدا میشوند. خوب، این قید چه دارد میگوید؟ جملهی شرطی است. مفهوم دارد. میگوید: اگر یک طلاقی داده که رجوع ندارد، دیگر اینها از هم جدا شدند. یعنی اگر یک طلاقی داده که هنوز رجوع دارد، هنوز از هم جدا نشدهاند. میخواهم از این استفاده کنم که اینها هنوز زوجیت دارند. این تا وقتی که عده هست، هنوز زوجیتش را دارد. روشن است؟ یک طلاق که حساب است؟ آره. طلاق که حساب میشود. همین که صیغهی طلاق جاری میشود، یک طلاقه شده. این نیست که حتماً باید یک دوره بگذرد، دوباره ازدواج کنی که بخواهد سه طلاقش چیز بشود. نه. همین که یک صیغهی طلاق جاری شود. سه بار که این اتفاق بیفتد، حرام میشود. بهش طلاق ابدی نمیشود. حرام میشود. دوباره شش بار. دوباره نه بار، نه بار که بشود دیگر حرام ابدی. سه بار طلاق داد، یک مُحَلِّل میآید. دوباره ازدواج میکند. دوباره سه بار دیگر طلاق داد، یک مُحَلِّل میآید. دوباره ازدواج میکند. شش تا. به نهمی که رسید، دیگر مُحَلِّل، مُحَلِّل حل نمیکن. دو تا مُحَلِّل داریم. بعد دیگر کلاً تحریم میرود به نه بار برسد. حتماً افتاده دیگر. نمیدانم. بعید نیست. طلاق معونهای ندارد. استادی داشتیم میفرمود که در مسجد آیتالله روحانی، پیرمردی عصبانی بود، ناراحت بود. بنده خدا بین دو تا شاهد عادل میخواهد دیگر. بین دو نماز پاشد رو به جمعیت گفت: «زوجتی سکینه، طالق.» عادل نشسته. تو مواقع اینها نباید باشد دیگر. آره.
«و غیرها». غیر از این صحیحه سعد بن ابی خلف هم داریم. «من مشتمله علی التعبیر کلمات بانت». که توش تعبیر "بانت" به کار رفته. متن کامل روایت اینجا تو حاشیه نوشته بودم. خیلی نکته داشت. بخوانم؟
«فقط بانت منه و ساعت طلقه». همان لحظهای که طلاقش بوده، دیگر جدا میشود ازش. «و ملکت نفسها و لا سبیل له علیها.» دیگر زن مالک نفس خودش میشود. راهی برای مرد به زن نیست. «و تعتد حیث شاءت». زن عده نگه میدارد، هر چقدر بخواهد. «و لا نفقه لها.» دیگر نفقهای هم ندارد خانوم. «قلت: الیس الله عزوجل یقول: «لا تخرجوهن من بیوتهن ولا یخرجن»». مگر خدا نفهمیده است؟ اینها را از خانهشان بیرون نکنید. «ولا یخرجن». اینها نروند بیرون. حضرت فرمود: «انما انا بزلک التی تتلق تتلیقتا بعد تطلیقه.» این مال آن وقتی است که دیگر چند بار طلاقش دادهاند. این مسئله که اینها را از خانه بیرون نکنید تو طلاق رجعیه است. اینی که من میگویم که دیگر «فقط بانت منه» و دیگر نفقه ندارد، دیگر بروند برای خودشان و اینها، مال طلاق بائن است. «فتلک التی لا تخرج ولا تخرج». در طلاق رجعی نه زن خودش برود بیرون، نه مرد این را بیرونش کند. بماند تو خانهی مرد. آدم میشود. برمیگردد. تو از زندگیات بیرون نرو. «حتی تتلق الثالثه.» اینها خیلی مسائل مهمی است ها. (ببخشید، «حتی یتلک الثالثه») طلبهها بلد نیستیم حالا. میگوید که طلاق گرفتی؟ بشین تو خانهات. همین دیگر. زن اگر آنقدر سیاستمدار باشد، این فنون را رعایت بکند، زندگی حفظ میشود. وقتی طلاقش دادند هم باز از خانه بیرون نرود. تمام. درخواست طلاق. و الان هم که حق و حقوق به اینها دادهاند و دولت محترم که گواهینامهی موتور بانوان را صادر کرد، بخش عمدهای از مشکلات کشور حل شد، خدا را شکر. خیلی مردم اصلاً صادق... . (خنده)
زنها دیگر از فردا تو کوچه، خانم بوق میزند، لایی میکشد (خنده). این حجم از حماقت. هیچی دیگر. حالا زنی که خودش هم موتور سوار میشود، پیک موتوری هم میشود و اینها، بعد شما میخواهی بهش بگویی که بشین تو خانهات؟ همین الانش نمینشیند تو خانهاش. بعد طلاق گرفت؟ بشیند تو خانه (خنده). خلاصه فرمود: «تلقّت الثالثه فقط بانت منه.» سه طلاق که داد، جدا میشوند از هم. «ولا نفقه لها.» دیگر نفقه هم ندارد. «والمراه التی یطلق الرجل تطلیقتاً ثم یدعوها حتی یُخلوا اجلها.» آن زن هم که شوهرش طلاقش میدهد، ولی هنوز طلاق بائن نشده، بعد مرد زن را ول میکند تا وقت عده. یعنی مشخص است که دین تمام بشود، برود با یکی دیگر ازدواج کند، یا تو همان عده میخواهد با یکی دیگر ازدواج کند. اینجا هم این خانوم بنشیند تو خانهی شوهرش. «و لها نفقه سکنا حتی تنقضی عدها.» تازه خرجش را هم مرد میدهد تا وقتی عدش تمام شود. خود اینها چه کار میکند؟ آقا، آن رشتهی تعلق و محبت را حفظ میکند دیگر. ولو از هم جدا شدهاند. مرد ممکن است دلش بسوزد، تو خانه نشسته، خرجش را هم که دارم میدهم، برگردم دیگر. یک ماه سرش به سنگ میخورد. تا بخواهد جای دیگر خواستگاری برود و ازدواج و بعد شاید هم نه بگویند، قبلاً طلاق گرفتی و اینها. خرج این زن را میدهد تو خانهی خودش. همین باعث میشود برگردد. چقدر طلاق کم میشود این شکلی. سیاستگذاریهای شارع برای حفظ خانواده، حفظ زندگی. ما سیاستگذاری میکنیم که اینها همه به طلاق، و راحت میکنیم. ازدواج را سخت میکنیم. شرایط. یک کاریش میکنیم. طرف میگفت من آمدم به داداشم گفتم: شوهرم با بحثش شده، طلاقت را بگیر، من خودم نفقت را میدهم. آن هم نفقه این را که نداد هیچ، ارث این را هم بالا کشید. بعد چند سال یک مقداری از این آلودگی سریع غذای بهش... . خلاصه اینجوری است. حالا اینکه آدم بیاید روی حرف یکی دیگر زندگیاش را نابود بکند، او چقدر نادان است. خلاصه اینطور. بله، ۱۰۰۱.
پس این روایت کلمهی بانت داشت و روایات دیگر. جدا میشوند. زن جدا میشود از مرد. «بانت منه». تو روایت کلمهی "بانت" آمده. اینها دلالت برای چه دارد؟ وقتی میگوید آنجا از هم جدا میشوند، معلوم میشود هنوز تو عده از هم جدا نشدهاند. «فانها ظاهره فی بینونه الزوجیه نفسها لا بینونه احکامها.» این که میفرماید «بانت منه»، مشهور گفت این بینونت، بینونت احکام زوجیت است. ولی من چه میگویم؟ من میگویم بینونت خود زوجیت است.
وقتی از هم جدا شدند، میگوید تا قبلش، مشهور میگویند تا قبلش احکام زوجیت بود، الان دیگر بانت، دیگر احکام زوجیت هم نیست. منِ مصنف میگویم این نشان میدهد تا الان خود زوجیت بود، از الان دیگر خود زوجیت نیست. نظر ایشان خلاف مشهور روشن شد. «فی الطلاق البائن» در طلاق بائن، آنی که بینونت پیدا میکند خود زوجیت است، نه احکام زوجیت. چه زوجه باشد چه زوجه نباشد، باید تو عدهی رجعیه خرجش را بدهد، وظیفهاش است. ولی من مصنف میگویم اینی که میخواهد خرجش را بدهد، بخاطر این است که همسرش است. باید خرجش را بدهد بخاطر زوجیت این. اگر ثابت بشود آن وقت اگر کسی هم تو این ایام با این خانوم زنا بکند، «ولا یخرجنه»، از خانه هم بیرون نرود. وقتی تو خانهی شوهر هنوز نشسته، اینجا زنا کند. «و بقاء الزوجیه و عدم بینونتها فی الطلاق الرجعی الا بانقضاء العده.» زوجیت باقی است و در طلاق رجعی بینونت پیدا نمیکند، مگر به اینکه عده منقضی شود.
این مقدمهی اول. مقدمهی دومم بگویم. «اما المقدمه الثانیه فقد تقدم کونها مشهوراً لها لوجوه ثلاثه.» کجا گذشت آقا؟ برای کتاب بنده صفحهی ۳۲۵. برای کتاب شما نمیدانم صفحه چند میشود. تو بحث الان صفحهی ۳۴۹ بودم، میشود ۲۴ صفحه قبل. ۲۴ صفحه قبل عنوانش: «و اما ان من زنا بذات البعل حرمت علیه مأبداً فهو المشهور بل ادعی علیه الاجماع.» مورد ۱۴ بود. در آن بخشی که در بخش مناشئ التحریم به سبب …. مورد ۱۴ پیدا کردیم. آره. آفرین. آنجا چه گفت؟ گفت آقا! کسی با زن شوهردار زنا کند، حرام ابدی میشود. مشهور است. بلکه ادعای اجماع بر آن شده است. درست است؟ این مقدمهی دوم که اینجاست دیگر. دو تا مقدمه؛ اول این بود که این زن شوهردار محسوب میشود. مقدمهی دوم همین بود که زنای با زن شوهردار حرام ابدی میکند. که آنجا گذشت.
مبنای مشهور برای این مسئله را بخاطر سه وجه «مستنداً فی ذلک الی الف، به، جیم.» آنجا سه وجه را توضیح داد، که البته هر سه وجه را هم مصنف آنجا اشکال گرفت. حالا نکتهی بامزه این است که ایشان اینجا اصرار دارد که بگوید زنی که در عدهی رجعیه با او زنا کنند، حرام ابدی میشود. چرا؟ چون شبیه زن شوهردار است. خودش زن شوهردار است. آنجا میگفت زن شوهردار هم با او زنا کنی حرام ... ابدی نمیشود. این ویژگیهای چیست؟ تناقض که ندارد که! آنجا آنجور اثبات کرد، اینجا اینجور اثبات میکند. نه، تناقض نیست. آنجا میگوید اگر آن را قبول داری آقای مشهور، جفتش مخالف با مشهور است دیگر. در هر صورت آنجا مشهور میگفتش که زنا با زن شوهردار حرام ابدی میشود به سه بخش، سه وجه. تو قبول ندارم. بلکه برمیگردم به آیهی «أُحِلَّ لَكُمْ مَا وَرَاءَ ذَلِكُمْ». اینجا مشهور میگوید بابا! من این را شوهردار نمیدانم. میگوید نخیر، بر اساس این روایت باید شوهردار بدانی. میگوید توی مشهور که آنجا میگفتی حرام ابدیه، من بهت میگویم که این هم زن شوهردار است. بر مبنای تو مشهور باید این هم حرام ابدی بشود.
«و بهذا اتضح انه لا تخرج الحرمه المعبده فی حق الزانی بالمعتده الا علی رای المشهور القائل بتمامیت المقدمه الثانیه.» به این وسیله واضح میشود اینکه ما بخواهیم قائل به حرمتِ مأبده بشویم در حق کسی که زنا کرده با زن شوهردار، بگوییم اینها حرام ابدی میشوند، با زنی که در عدهی رجعیه بوده، این تمام نمیشود مگر بنا بر رأی مشهور. چون طبق رأی من که این اتفاق نمیافتد. من همانجا که طرف شوهر داشت، میگفتم زنا کند، حرام ابدی نمیشود. چه برسد به اینجا که میخواهد ملحق بشود به زن شوهردار. «الذین یقولون بتمامیت المقدمه الثانيه.» که قائلند به تمامیت مقدمهی ثانیه. حالا دوباره یک مشکل دیگر هست و این است که مشهور میگفت با زن شوهردار زنا کنی حرام ابدی میشود. این زن شوهردار نیست. من میگویم این زن شوهردار است. ولی با زن شوهردار زنا کنی حرام ابدی. خلاصه ما دو تا مشکل داریم با مشهور. هر مقدمهای یک مخالفت با مشهور دارد. ایشان دو تا مقدمه است که مقدمهی اول ایشان قبول دارد، مشهور قبول ندارد. مقدمهی دوم مشهور قبول دارد، ایشان قبول ندارد. «فلا مجال للمشهور المنکر للمقدمه الاولی تخریج الحرمه المعبده»، مجال نیست برای مشهور که منکر مقدمهی اول است که بخواهد حرمت ابدی را خارج کند، تخریج کند، حاصل کند، استحصال کند، «الا بالتشبث بالاجماع المدعی فی المساله». مگر اینکه چنگ بیاندازد به اجماعی که در این مسئله ادعا شده است.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و علی آله المطهرین الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
خوب، مسئلهی ششم: «و اما کفایت الدخول فی الدبر فی تحقق الحرمه المعبده فلإطلاق ما تقدم». بحث سر این بود که اگر با یک زنی که در عده است ارتباط برقرار بکند، اگر ازدواج بکند یا زنا بکند، اگر ازدواج بکند حرام ابدی میشود. در آن صورتی که یا هر دویشان بدانند یا یکی از آنها بداند، کبرا و صغرا را با هم، ولو دخول صورت نگیرد. اگر دخول صورت بگیرد، دیگر اصلاً فرقی نمیکند بدانند یا ندانند. هر دویشان یا یک نفرشان حکم یا موضوع را در دخول هم تفاوتی ندارد که دخول در قُبُل باشد یا در دُبُر باشد.
اینجا خیلی جزئیاتش که مطرح میشود، مسائل دقیق میشود. گرفتاریهای مردمی که خدایی ناکرده این کارها را انجام میدهند، بیشتر میشود که به هوای اینکه "خوب آقا! این مثلاً آنقدر رابطه نبوده". نه، این هم رابطه است دیگر؛ این هم دخول است. دخول دُبُر هم فکر میکنند این زنا نیست. خیلی متأسفانه این مسائل رایج است و مثلاً حالا دیگر از توضیحاتش اکراه دارم بگویم. مثلاً حالا بکارت دارد و فلان و اینها. مثلاً فکر میکنند خوب چون حفظ بکارت میشود، پس هیچ اتفاقی نیفتاده. «حسین که رابطهای نیست». داشتیم ما متأسفانه در مشاورهها و ایناها موارد اینجور. الان که با این فضای دوستدختری و دوستپسری و اینها که خوب، خیلی اینها رایج است متأسفانه. سریال پوست شیر دو سه تا نقطه داشت که معلوم بود این وفاداری میکند. وفادار. بله. متأسفانه فیلم ایرانی متأسفانه، بله، فیلمهای ایرانی تویش مشکلات زیاد است، البته به فیلمهای ترکیهای نمیرسد، ولی بله، گرفتاری کم ندارد. شما شبکه قرآن، قرآن پخش میکند، برنامهی "محفل" را نگاه کن، "معلی" را، سایت رهبری فارسی، کانال... .
پس این بحث اینکه در دخول دُبُر و قُبُل تفاوتی نیست، چرا تفاوتی نیست؟ چرا دخول در دُبُر کفایت میکند برای اینکه حرمت ابدی محقق بشود؟ بخاطر اطلاق آن روایاتی که گذشت. روایتی که دخول را مطرح کرده بود، قید نزده بود که دخول حتماً باید از قُبُل باشد.
و اما "ان من زنا بالمرئه فی عده الرجعیه": حالا اگر تا حالا بحث ازدواج بود، حالا بحث زنا. اگر کسی با یک زنی زنا کند که او در عدهی رجعیه است. یعنی اینکه عدهی بائن داریم. بائن آن وقتی است که آفرین! در عدهی رجعیه میشود رجوع کرد. یعنی مرد میتواند بزند برگردد، بدون عقد میتواند برگردد تا وقتی که آن سه تا طهر را مثلاً ببیند. دو تا، سه تا طهر را. سه تا طهر میشود برای عقد دائم میتواند، خدمت شما عرض کنم که، برگردد بدون عقد. درست شد؟ این میشود عدهی رجعیه. ولی یک وقتی هم دیگر عدهی رجعی نیست. طلاق بائن. مثلاً اگر سه بار طلاق رجعی گرفته باشد، طلاق بعدی میشود سه طلاقه که میکند. طلاق سوم را که میدهد، این سومی دیگر عدهی رجعی ندارد، عدهی بائن دارد. مُحَلِّل هم میخواهد. حالا بحثش میآید جلوتر، میدانی که مُحَلِّل چیست؟ آره. باید برود، بله. باید برود، ولو یک ساعت، ولو به عقد موقت هم ازدواج کند، هم دخول صورت بگیرد و دوباره طلاق بگیرد و عده و اینها نگه دارد، بعد بتواند برگردد به این مرد قبلی که با او زندگی کرده است. با آن ازدواج به سه مرحله طلاق که برسد، این شکلی. شوخی نگیرین.
حالا اگر کسی زنا کند با زنی که در عدهی رجعیه است، عدهای که مرد میتواند تویش رجوع کند، «تحرم علیه مأبداً». آن خانوم به این آقا حرام ابدی میشود. بله، اگر زنا. درست شد؟ از کجا میگویید؟ «فیُمْکن اثباتُه مِن خلال مقدمتین». میشود از خلال این دو مقدمه ثابتش کرد.
«اما المعتده الرجعیه زوجه حقیقتاً، خلافاً للمشهور القائل بترتب احکام الزوجیه علیها من دون ان تکون زوجه حقیقتاً.»
چی میگی آقا رسول؟ به مدت ... . در مدت عدهی رجعی، زوجهای که هنوز ... به همین خاطر میگوید که آن زنی که در عدهی رجعیه است، استدلال اول و مقدمهی اول این است: این آقا حقیقتاً هنوز همسر محسوب میشود. چون اگر همسر نبود، چگونه میخواست بدون عقد برگردد طرف با او زندگی کند؟ البته این را مشهور نپذیرفته. چرا زوجه نیست؟ من مصنف میگویم زوجه است حقیقتاً. آنها میگویند نه. حالا درست است که نمیخواهد عقد بخواند، ولی زوجهی حقیقی طرف نیست. هست. بائن جداست. جداست. در عدهی رجعی درست است که مرد میتواند بدون عقد برگردد، درست. و درست است که یک سری احکام مترتب میشود. مثلاً باید هنوز نفقه اش را بدهد. در عدهی رجعیه از خانهاش بیرونش نکند. درست شد؟
مصنف از همینها استفاده میکند که این واقعاً پس زوج او محسوب میشود. میگوید نه. الان اگر نمیخواهد رجوع کند مثلاً، میتواند لمس بکند؟ نامحرم است دیگر. پس مشهور سر این قضایا میگوید که بابا! زوجهی حقیقی نیست. حالا درست است یک سری چیزها را معاف کردهاند، ارفاق داده شریعت، گفته که حالا این اشکال ندارد، آن اشکال ندارد. ولی اینکه معنایش این نیست که زوجهی حقیقی باشد. پس مصنف میگوید آقا این اصلاً واقعاً زوجهی حقیقیه. و چون زوجهی حقیقی است، اگر زنای با زوجهی حقیقی میشد، چه میشد؟ حرام ابدی میشد. این هم همان است. در عدهی رجعی که با او میکند، مثل این است که با زوجهی حقیقی طرف زنا کرده. مثل اینکه واقعاً شوهر دارد. ذات البعل. این هم میشود حرام ابد. البته مشهور قبول ندارد.
و قائل به ترتب احکام زوجه بر او. که مثلاً ارث میبرد. نفقه بهش میرسد. احکام زوجه مترتب میشود. بله. بدون اینکه حقیقتاً زوجه باشد. در عدهی رجعی. بله، بله. در عده، در عقد دائم. عقد موقت نه. در عقد دائم وقتی عدهی رجعیاش باشد، شوهر بمیرد، ارث میبرد. نفقه دارد. از خانهاش بیرونش نمیکنند. مسکنش را تأمین کند. مسکنی که تأمین کردهاند، نمیتواند ازش بگیرد تا وقتی که عده تمام شود. درست شد؟ درست است که این احکام مترتب میشود، ولی باز هم زوجهی حقیقی نمیشود.
این مسئلهی دومیش. «اما انا الزنا بذات البعل موجب الحرمه المعبده». که خوب، توضیح دادم. مقدمهی اول میگوید: این زوجهی حقیقیه. مقدمهی دومم: میگوید زنای با کسی که شوهر دارد، موجب حرمت ابدی میشود. پس در نتیجه، این شوهر دارد و حرام ابدی است. با این دو تا ثابت کردیم که زنای با زنی که شوهر دارد، با زنا با زنی که در عدهی رجعیهی طلاق است، چه میشود؟ میشود حرام ابدی.
حالا دو تا مقدمه میخواهیم توضیح بدهیم. آقا رسول! «اما المقدمه الاولی فیُمکن استفادتها من صحیحه سعد بن ابی خلف.» میشود این مقدمه را از صحیحه سعد بن ابی خلف استفاده کرد. «ابوالحسن موسی علیه السلام.» از امام کاظم (علیه السلام) سؤال کردم: «ان شیء من الطلاق.» یک چیزی در مورد طلاق پرسیدم. «فقال اذا طلق الرجل امرأته طلاقاً لا یملک فیه الرجعه فقط بانت.» فرمود: اگر یک مردی زنش را یک طلاقی بدهد که دیگر مالک رجوع نباشد در آن طلاق. آفرین! «فقط بانت». دیگر از هم جدا میشوند. از هم جدا میشوند. خوب، این قید چه دارد میگوید؟ جملهی شرطی است. مفهوم دارد. میگوید: اگر یک طلاقی داده که رجوع ندارد، دیگر اینها از هم جدا شدند. یعنی اگر یک طلاقی داده که هنوز رجوع دارد، هنوز از هم جدا نشدهاند. میخواهم از این استفاده کنم که اینها هنوز زوجیت دارند. این تا وقتی که عده هست، هنوز زوجیتش را دارد. روشن است؟ یک طلاق که حساب است؟ آره. طلاق که حساب میشود. همین که صیغهی طلاق جاری میشود، یک طلاقه شده. این نیست که حتماً باید یک دوره بگذرد، دوباره ازدواج کنی که بخواهد سه طلاقش چیز بشود. نه. همین که یک صیغهی طلاق جاری شود. سه بار که این اتفاق بیفتد، حرام میشود. بهش طلاق ابدی نمیشود. حرام میشود. دوباره شش بار. دوباره نه بار، نه بار که بشود دیگر حرام ابدی. سه بار طلاق داد، یک مُحَلِّل میآید. دوباره ازدواج میکند. دوباره سه بار دیگر طلاق داد، یک مُحَلِّل میآید. دوباره ازدواج میکند. شش تا. به نهمی که رسید، دیگر مُحَلِّل، مُحَلِّل حل نمیکن. دو تا مُحَلِّل داریم. بعد دیگر کلاً تحریم میرود به نه بار برسد. حتماً افتاده دیگر. نمیدانم. بعید نیست. طلاق معونهای ندارد. استادی داشتیم میفرمود که در مسجد آیتالله روحانی، پیرمردی عصبانی بود، ناراحت بود. بنده خدا بین دو تا شاهد عادل میخواهد دیگر. بین دو نماز پاشد رو به جمعیت گفت: «زوجتی سکینه، طالق.» عادل نشسته. تو مواقع اینها نباید باشد دیگر. آره.
«و غیرها». غیر از این صحیحه سعد بن ابی خلف هم داریم. «من مشتمله علی التعبیر کلمات بانت». که توش تعبیر "بانت" به کار رفته. متن کامل روایت اینجا تو حاشیه نوشته بودم. خیلی نکته داشت. بخوانم؟
«فقط بانت منه و ساعت طلقه». همان لحظهای که طلاقش بوده، دیگر جدا میشود ازش. «و ملکت نفسها و لا سبیل له علیها.» دیگر زن مالک نفس خودش میشود. راهی برای مرد به زن نیست. «و تعتد حیث شاءت». زن عده نگه میدارد، هر چقدر بخواهد. «و لا نفقه لها.» دیگر نفقهای هم ندارد خانوم. «قلت: الیس الله عزوجل یقول: «لا تخرجوهن من بیوتهن ولا یخرجن»». مگر خدا نفهمیده است؟ اینها را از خانهشان بیرون نکنید. «ولا یخرجن». اینها نروند بیرون. حضرت فرمود: «انما انا بزلک التی تتلق تتلیقتا بعد تطلیقه.» این مال آن وقتی است که دیگر چند بار طلاقش دادهاند. این مسئله که اینها را از خانه بیرون نکنید تو طلاق رجعیه است. اینی که من میگویم که دیگر «فقط بانت منه» و دیگر نفقه ندارد، دیگر بروند برای خودشان و اینها، مال طلاق بائن است. «فتلک التی لا تخرج ولا تخرج». در طلاق رجعی نه زن خودش برود بیرون، نه مرد این را بیرونش کند. بماند تو خانهی مرد. آدم میشود. برمیگردد. تو از زندگیات بیرون نرو. «حتی تتلق الثالثه.» اینها خیلی مسائل مهمی است ها. (ببخشید، «حتی یتلک الثالثه») طلبهها بلد نیستیم حالا. میگوید که طلاق گرفتی؟ بشین تو خانهات. همین دیگر. زن اگر آنقدر سیاستمدار باشد، این فنون را رعایت بکند، زندگی حفظ میشود. وقتی طلاقش دادند هم باز از خانه بیرون نرود. تمام. درخواست طلاق. و الان هم که حق و حقوق به اینها دادهاند و دولت محترم که گواهینامهی موتور بانوان را صادر کرد، بخش عمدهای از مشکلات کشور حل شد، خدا را شکر. خیلی مردم اصلاً صادق... . (خنده)
زنها دیگر از فردا تو کوچه، خانم بوق میزند، لایی میکشد (خنده). این حجم از حماقت. هیچی دیگر. حالا زنی که خودش هم موتور سوار میشود، پیک موتوری هم میشود و اینها، بعد شما میخواهی بهش بگویی که بشین تو خانهات؟ همین الانش نمینشیند تو خانهاش. بعد طلاق گرفت؟ بشیند تو خانه (خنده). خلاصه فرمود: «تلقّت الثالثه فقط بانت منه.» سه طلاق که داد، جدا میشوند از هم. «ولا نفقه لها.» دیگر نفقه هم ندارد. «والمراه التی یطلق الرجل تطلیقتاً ثم یدعوها حتی یُخلوا اجلها.» آن زن هم که شوهرش طلاقش میدهد، ولی هنوز طلاق بائن نشده، بعد مرد زن را ول میکند تا وقت عده. یعنی مشخص است که دین تمام بشود، برود با یکی دیگر ازدواج کند، یا تو همان عده میخواهد با یکی دیگر ازدواج کند. اینجا هم این خانوم بنشیند تو خانهی شوهرش. «و لها نفقه سکنا حتی تنقضی عدها.» تازه خرجش را هم مرد میدهد تا وقتی عدش تمام شود. خود اینها چه کار میکند؟ آقا، آن رشتهی تعلق و محبت را حفظ میکند دیگر. ولو از هم جدا شدهاند. مرد ممکن است دلش بسوزد، تو خانه نشسته، خرجش را هم که دارم میدهم، برگردم دیگر. یک ماه سرش به سنگ میخورد. تا بخواهد جای دیگر خواستگاری برود و ازدواج و بعد شاید هم نه بگویند، قبلاً طلاق گرفتی و اینها. خرج این زن را میدهد تو خانهی خودش. همین باعث میشود برگردد. چقدر طلاق کم میشود این شکلی. سیاستگذاریهای شارع برای حفظ خانواده، حفظ زندگی. ما سیاستگذاری میکنیم که اینها همه به طلاق، و راحت میکنیم. ازدواج را سخت میکنیم. شرایط. یک کاریش میکنیم. طرف میگفت من آمدم به داداشم گفتم: شوهرم با بحثش شده، طلاقت را بگیر، من خودم نفقت را میدهم. آن هم نفقه این را که نداد هیچ، ارث این را هم بالا کشید. بعد چند سال یک مقداری از این آلودگی سریع غذای بهش... . خلاصه اینجوری است. حالا اینکه آدم بیاید روی حرف یکی دیگر زندگیاش را نابود بکند، او چقدر نادان است. خلاصه اینطور. بله، ۱۰۰۱.
پس این روایت کلمهی بانت داشت و روایات دیگر. جدا میشوند. زن جدا میشود از مرد. «بانت منه». تو روایت کلمهی "بانت" آمده. اینها دلالت برای چه دارد؟ وقتی میگوید آنجا از هم جدا میشوند، معلوم میشود هنوز تو عده از هم جدا نشدهاند. «فانها ظاهره فی بینونه الزوجیه نفسها لا بینونه احکامها.» این که میفرماید «بانت منه»، مشهور گفت این بینونت، بینونت احکام زوجیت است. ولی من چه میگویم؟ من میگویم بینونت خود زوجیت است.
وقتی از هم جدا شدند، میگوید تا قبلش، مشهور میگویند تا قبلش احکام زوجیت بود، الان دیگر بانت، دیگر احکام زوجیت هم نیست. منِ مصنف میگویم این نشان میدهد تا الان خود زوجیت بود، از الان دیگر خود زوجیت نیست. نظر ایشان خلاف مشهور روشن شد. «فی الطلاق البائن» در طلاق بائن، آنی که بینونت پیدا میکند خود زوجیت است، نه احکام زوجیت. چه زوجه باشد چه زوجه نباشد، باید تو عدهی رجعیه خرجش را بدهد، وظیفهاش است. ولی من مصنف میگویم اینی که میخواهد خرجش را بدهد، بخاطر این است که همسرش است. باید خرجش را بدهد بخاطر زوجیت این. اگر ثابت بشود آن وقت اگر کسی هم تو این ایام با این خانوم زنا بکند، «ولا یخرجنه»، از خانه هم بیرون نرود. وقتی تو خانهی شوهر هنوز نشسته، اینجا زنا کند. «و بقاء الزوجیه و عدم بینونتها فی الطلاق الرجعی الا بانقضاء العده.» زوجیت باقی است و در طلاق رجعی بینونت پیدا نمیکند، مگر به اینکه عده منقضی شود.
این مقدمهی اول. مقدمهی دومم بگویم. «اما المقدمه الثانیه فقد تقدم کونها مشهوراً لها لوجوه ثلاثه.» کجا گذشت آقا؟ برای کتاب بنده صفحهی ۳۲۵. برای کتاب شما نمیدانم صفحه چند میشود. تو بحث الان صفحهی ۳۴۹ بودم، میشود ۲۴ صفحه قبل. ۲۴ صفحه قبل عنوانش: «و اما ان من زنا بذات البعل حرمت علیه مأبداً فهو المشهور بل ادعی علیه الاجماع.» مورد ۱۴ بود. در آن بخشی که در بخش مناشئ التحریم به سبب …. مورد ۱۴ پیدا کردیم. آره. آفرین. آنجا چه گفت؟ گفت آقا! کسی با زن شوهردار زنا کند، حرام ابدی میشود. مشهور است. بلکه ادعای اجماع بر آن شده است. درست است؟ این مقدمهی دوم که اینجاست دیگر. دو تا مقدمه؛ اول این بود که این زن شوهردار محسوب میشود. مقدمهی دوم همین بود که زنای با زن شوهردار حرام ابدی میکند. که آنجا گذشت.
مبنای مشهور برای این مسئله را بخاطر سه وجه «مستنداً فی ذلک الی الف، به، جیم.» آنجا سه وجه را توضیح داد، که البته هر سه وجه را هم مصنف آنجا اشکال گرفت. حالا نکتهی بامزه این است که ایشان اینجا اصرار دارد که بگوید زنی که در عدهی رجعیه با او زنا کنند، حرام ابدی میشود. چرا؟ چون شبیه زن شوهردار است. خودش زن شوهردار است. آنجا میگفت زن شوهردار هم با او زنا کنی حرام ... ابدی نمیشود. این ویژگیهای چیست؟ تناقض که ندارد که! آنجا آنجور اثبات کرد، اینجا اینجور اثبات میکند. نه، تناقض نیست. آنجا میگوید اگر آن را قبول داری آقای مشهور، جفتش مخالف با مشهور است دیگر. در هر صورت آنجا مشهور میگفتش که زنا با زن شوهردار حرام ابدی میشود به سه بخش، سه وجه. تو قبول ندارم. بلکه برمیگردم به آیهی «أُحِلَّ لَكُمْ مَا وَرَاءَ ذَلِكُمْ». اینجا مشهور میگوید بابا! من این را شوهردار نمیدانم. میگوید نخیر، بر اساس این روایت باید شوهردار بدانی. میگوید توی مشهور که آنجا میگفتی حرام ابدیه، من بهت میگویم که این هم زن شوهردار است. بر مبنای تو مشهور باید این هم حرام ابدی بشود.
«و بهذا اتضح انه لا تخرج الحرمه المعبده فی حق الزانی بالمعتده الا علی رای المشهور القائل بتمامیت المقدمه الثانیه.» به این وسیله واضح میشود اینکه ما بخواهیم قائل به حرمتِ مأبده بشویم در حق کسی که زنا کرده با زن شوهردار، بگوییم اینها حرام ابدی میشوند، با زنی که در عدهی رجعیه بوده، این تمام نمیشود مگر بنا بر رأی مشهور. چون طبق رأی من که این اتفاق نمیافتد. من همانجا که طرف شوهر داشت، میگفتم زنا کند، حرام ابدی نمیشود. چه برسد به اینجا که میخواهد ملحق بشود به زن شوهردار. «الذین یقولون بتمامیت المقدمه الثانيه.» که قائلند به تمامیت مقدمهی ثانیه. حالا دوباره یک مشکل دیگر هست و این است که مشهور میگفت با زن شوهردار زنا کنی حرام ابدی میشود. این زن شوهردار نیست. من میگویم این زن شوهردار است. ولی با زن شوهردار زنا کنی حرام ابدی. خلاصه ما دو تا مشکل داریم با مشهور. هر مقدمهای یک مخالفت با مشهور دارد. ایشان دو تا مقدمه است که مقدمهی اول ایشان قبول دارد، مشهور قبول ندارد. مقدمهی دوم مشهور قبول دارد، ایشان قبول ندارد. «فلا مجال للمشهور المنکر للمقدمه الاولی تخریج الحرمه المعبده»، مجال نیست برای مشهور که منکر مقدمهی اول است که بخواهد حرمت ابدی را خارج کند، تخریج کند، حاصل کند، استحصال کند، «الا بالتشبث بالاجماع المدعی فی المساله». مگر اینکه چنگ بیاندازد به اجماعی که در این مسئله ادعا شده است.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه چهل و یکم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و دوم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و سوم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و پنجم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و هفتم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و هشتم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و نهم
دروس تمهیدیه
جلسه پنجاهم
دروس تمهیدیه
جلسه پنجاه و یکم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...