دروس تمهیدیه

جلسه چهل و هفتم

00:30:52
6

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آل الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.

«و اما قصر الحکم معتدت الرجعیه دون البائنه و المعتده بعده الوفات.»
چرا ما گفتیم که زنا با زنی که در عده‌ی رجعی است، باعث حرمت ابدی می‌شود یا نکاح با کسی که در عده‌ی رجعیه است، باعث حرمت ابدی می‌شود؟ چرا عده‌ی بائنه را مطرح نکردیم؟ عده‌ی وفات را؟ عده‌ی بائنه و عده‌ی وفات را چرا نگفتیم که اگر در عده‌ی بائنه زنا کند یا نکاح کند یا در عده‌ی وفات زنا یا نکاح کند؟

«فله تمسک بالاصل المصطفاد مِن قولَه تعالی»؛ به خاطر تمسک به اصلی که استفاده می‌شود از این آیه: «و اَحلُّ لَکُم ما وراء ذالکم». اینجا آمده، حتی اینکه ما در محضر این آیه هستیم. چرا از این آیه استفاده می‌شود؟ آقای رسول! به همین خاطر ما تمسک می‌کنیم به... آفرین! آیه چه می‌گوید؟ می‌گوید آقا! اصل بر حلیت و جواز نکاح غیر از آن مواردی که به صراحت حرام شده بودند، شمرده شده بود. هرکه هست دیگر برای ازدواج حلال است.

«إدلَه قِصّور مانِع عن الشمول غیر المعتد الرجعیه»؛ بعد از اینکه برای غیر زنی که در عده‌ی رجعیه است، آنی که در عده بوده، خوب بر اساس ضوابط مسئله‌اش روشن است؛ غیر این شک داریم. ادله قصور دارد برای اینکه شامل این بشود، شامل این زنی که در عده‌ی رجعیه نیست یا عده‌ی بائن است یا عده‌ی وفات. ادله برای اینکه شامل این بشود، قصور دارد. حالا که قصور داشت، بر می‌گردد، می‌رود تو «ما وراء ذالکم»، مرجع به عنوان مرجع نه، به عنوان مرجع.

حالا این قصور مانع یا نقصان علت باشد؟ فقط برای کسی که در عده‌ی رجعیه است، ثابت شده که حرمت ابدی باشد؛ چون ما دلیل شرعی معتبری نداریم که بخواهد این مانع را شامل زن‌هایی کند که در عده‌ی بائن یا در عده‌ی وفات هستند. پس ازدواج با زنی که در عده‌ی طلاق بائن یا عده‌ی وفات، حالا با او ازدواج شده یا با او زنا شده، بعد از اینکه عده‌شان تمام شود... بله، تو عده با آنها حق نداری کسی ازدواج کند، مشخص است؛ ولی اگر احیاناً تو عده با این نکاح شده، حالا فهمیدند، حالا زنا شده، نکاح شده، الان بعد ممنوع بوده، گفتند آقا ممنوع است. خیلی خوب، رفته، عده تمام شده، دوباره آمده ازدواج کند، می‌تواند یا نمی‌تواند؟ بائن و وفات. آفرین! با اینکه تو عده ممنوع بوده و تو عده زنا شده، بعد عده دوباره می‌آید ازدواج می‌کند، دیگر حرام ابدی نمی‌شود. حرمت ابدی استثنا است. تو استثناها باید به قدر ضرورت اکتفا کرد؛ و آن قدر ضرورت فقط می‌شود همان مورد صریحی که بیان شده، الان مورد صریحی که در مثال ما، در بحث ما مطرح شده، چی است؟ دیگر شامل بقیه‌ی موارد نمی‌شود.

خوب! بحث بعدی. آقای رسول! بحث زیبای استیفاء عَدَد. علاقه ندارید به استیفاء عدد بررسی؟ بله! حالا محدودیت پر کنید، یعنی سقف... سقف خریدت را پر کن. «زیاده فی العقد الدائم الا اربع زوجات.» زیادت جایز نیست در عقد دائم بر چهار زوج، یعنی نمی‌شود عقد دائم بکنی بیشتر از چهار تا همسر را، نهایتاً چهار تا. حالا شما یکی هم گیرت بیاید که خوب، خیلی خدا را شکر کنیم؛ ولی به هر حال حالا ایشان مثلاً هنوز سه تا گزینه دیگر دارد. سه تا گزینه دیگر دارم. گزینه‌ی شنی منظورت است، دیگر گزینه‌ی فعلیه که منظورت نیست. یعنی در شأنش این است که گزینه باشد. فعل و فی العل گزینه.

پس جایز نیست زیادت در عقد دائم بر چهار زوج، یعنی وقتی چهار تا را نداری، وقتی چهار تا دومی را نداشته باشی. یکی کفایت عرفی است دیگر، که حالا تبعات عرفی که دارد و آسیب دارد. جامعه به هر حال پذیرشش نیست، آنها الان فرهنگ‌شان عوض شده. آن‌قدر که خبر دارم، آن‌قدری مثل قدیم نیست. الان با فیلم‌ها و سریال‌ها و خیلی همه‌چیز عوض شده. زندگی‌ها و سبک زندگی، فرهنگ.

«وَ مَن کانت عنده اربع و طلق واحدتَ رَجعی»؛ اگر کسی چهار تا همسر داشته باشد، یکی از اینها را طلاق رجعی بدهد، «فلا یجوز له الزواج بالخامس الا بعد انتها العده»؛ نمی‌تواند برود با پنجمی ازدواج کند، باید عده‌ی اینی که طلاق داده تمام بشود، بعد برود با پنجمی ازدواج کند. همان دیگر، نکته‌اش این بود که جلسه‌ی قبل گفتیم که تا وقتی عده تمام نشود، زوجه حقیقی محسوب می‌شود. هنوز انگار چهار تا زن را دارد.

«و من طلق زوجته ثلاثاً»؛ حالا اگر کسی زنش را سه طلاقه کرد... سه طلاقه اهل سنت با شیعه چه تفاوتی دارد؟ می‌توانند، نه! نمی‌توانند، ولی انجام می‌دهند. تو یک جلسه سه طلاقه می‌کند، سه بار می‌گوید طلاق تو که «ثلاثاً»، تمام، سه طلاقه می‌شود، بعد هم می‌خواهد رجوع کند، محلّل می‌خواهد. از شغل‌های خوب این است که بین اهل سنت محلّل بشویم. تلویزیون چرا این‌جوری گفته؟ آنها چون اعتقاد دارند که «ثلاث حصارَ النه، جداً»، سه تا چیزی که شوخی‌اش هم جدی است، یکی‌اش نکاح، یکی‌اش طلاق است. به شوخی هم بگوید که مثلاً من زن تو شدم، تمام می‌شود. قبولش معمولاً جدی است؛ ولی گفتند آنها که قبول ندارند موقت فکر کنم بشود. نمی‌دانم، فکر می‌کنم.

خوب حالا اگر کسی همسرش را سه بار طلاق بدهد، «و قد تخللت بینها رجعتان»؛ بین طلاق‌ها دو تا عده‌ی رجعی باشد، «او ما بحکمهما». خوب، یعنی چی؟ یا چیزی باشد که در حکم دو تا عده‌ی رجعی باشد. فکر بکنیم در حکم آن دو تا چی است. نحوه‌ی حکم آن دو، به حکم دو تا رجعت می‌شود، خلع و مبارات. خلع و مبارات جزو اقسام طلاق که زن خودش طلاق خودش را می‌گیرد، مرد طلاقش نمی‌دهد. مهریه‌اش را می‌بخشد. الان خیلی رایج است، مهریه می‌دهد، می‌گوید من رفتم. الان کسی مهریه پرداخت نمی‌کند. این زن‌ها همه می‌توانند.

پس اگر بین این دو تا، دو تا رجوع باشد، بین طلاق‌ها، یا آنچه به حکم دو تا رجوع باشد، که بشود خلع و مبارات، «و لم یتخلل بینها نکاحُ رجل آخر»؛ بین اینها با یک مرد دیگری ازدواج نکرده باشد. سه بار طلاق دادن، وسطش دوبار رجوع، دو تا عده‌ی رجعی. حالا لزوماً معنایش این نیستش که دوبار رجوع کرده باشد، نه! دو تا عده‌ی رجعی، دو تا درجه گذرانده. حالا یا تو آن عده‌ی رجعی برگشته یا عده‌ی رجعی تمام شده، بعد مدتی دوباره ازدواج کرده. حالا یا عده‌ی رجعی بوده یا در حکم عده‌ی رجعی، خلع و مبارات بوده. یعنی سه تا طلاق این‌جوری بوده که یک بار مثلاً طلاق داده، یک بار خلع بوده، یک بار مبارات بوده. خلع و مبارات هم از اقسام طلاق است که این طلاق ندارد. دیگر آن طلاق را گرفته، خودش گرفته، حاکم شهر بهش داده، مهریه‌اش را بخشیده، طلاقش داده‌اند. خلع شده، خلع کرده خودش را از دو تا چیز است. خلع و مبارات جلو در کتاب طلاق، من احکام الخلع و المبارات، ۴۳۳، ۳۶۱ برای خواب.

او طلاق به فدیه من الزوجه الکاره لزوجها. زن است که از شوهرش خوشش نمی‌آید، می‌آید فدیه می‌دهد، یعنی یک چیزی پرداخت می‌کند، طلاق می‌گیرد. مشروع جزوه‌‌ی پدرش شرط است، مضاف به شروطی که در طلاق گذشت، این است که زوجه از شوهرش بدش بیاید، ولی شوهر از زوجه‌اش بدش نیاید و زوجه با طیب نفس فدیه پرداخت بکند. صیغه‌ی خاصی دارد. «خلعتک علی کذا او انت او هی مختلعه علی کذا.» پایین‌ترش طلاق فی الخلع بائن مادام لم ترجع زوجه عن بذل فعل عده. تا وقتی زوجه، حالا اینجا رجوعش به این است که زوجه رجوع می‌کند. تو عده‌ی رجعی مرد رجوع می‌کرد، تو خلع زوجه رجوع می‌کند. می‌آید، می‌گوید که بیا آن پولی که من دادم، آنی که بذل کردم، مثلاً مهریه‌ام را بیا بهم بده. همین که می‌گوید مهریه‌ام را بیا بهم بده، یعنی من برگشتم از خلع خودم. برگشت.

مبارات چیست؟ تصاب الخلع، همان شبیه خلع است، فقط یک تفاوت دارد. یکی اینکه اینجا کراهت از هر دو طرف است، در حالی که در خلع کراهت فقط از طرف زوجه است. صدا باید بیشتر از مقدار مهریه نباشد، در حالی که تو خلع می‌شد بیشتر از مهریه باشد. و اینکه با لفظ طلاق واقع می‌شود، به اینکه زوج بگوید «انت طالق علی» یا بگوید «با رععتک علی کذا فانت طالق.» وقتی که زوج خودش قبول بکند، خلع و مبارات، اگر قبول نکند، حاکم شهر طلاق را می‌گیرد و می‌گوید من تو را با تو مبارات کردم. مرد می‌گوید، می‌گوید خلعتت کردم بر اساس یا باهات مبارات کردم بر اساس فلان چیز و دیگر اکتفا نمی‌شود به انشاء به لفظ مبارات به تنهایی. جفتش هم رجوع داشت. دیگر در مبارات هم می‌توانست برگردد. اینجا دیگر زن برمی‌گردد در خلع.

دیگر کلاً وقتی سه تا طلاق باشد، حالا چه عده‌ی رجعی باشد، چه خلع باشد، چه مبارات باشد، دفعه ی اول طلاق بوده، دفعه‌ی دوم خلع بوده، دفعه‌ی سوم مبارات بوده، این هم محلل می‌خواهد. «وَ لَم یَتَخَلَّلْ بَیْنَها نِکاحُ رَجُلٍ آخَرَ حَرُمَتْ عَلَیْهِ.» اگر سه تا طلاق داد، ما بین این سه تا طلاق با کس دیگر ازدواج نکرده. اگر ما بینش ازدواج کند، مشکلی ندارد ها! یک بار طلاق داده طرف، یک عقد موقت شده مثلاً، دوباره جدا شده، دوباره این آمده باهاش ازدواج کرده، دوباره طلاق داده. دوباره اون رفته یک عقد موقت شده با یکی دیگر، دوباره جدا شده. دوباره آمدیم باهاش ازدواج کرده، دوباره طلاقش داده. دفعه‌ی چهارم هم می‌تواند دوباره باهاش ازدواج کند. پیام بعد از عده، بعد از ازش استفاده بشود.

خوب! پس اگر بین اینها نکاح یک مرد دیگری رخ نداده باشد، آن زنه بر این آقایه حرام می‌شود تا وقتی که زنه ازدواج کند با یک شوهری. «و اذا تکررت طلاق بعد ذالک»؛ اگر دوباره طلاق تکرار بشود بعد از این، دفعه‌ی ۴ و ۵ و ۶، دوباره «حرمت فساد»؛ دوباره تو ششمی، بعد ششمی حرام می‌شود. زن به آقای محلل می‌خواهد. «کما سبق و فطاس». حالا دوباره ۷ و ۸ و ۹. به ۹ رسید، «مؤبداً»، دیگر محلل هم نمی‌تواند کاری بکند. دیگر طلاق نهم حرام ابدی می‌شوند. آدم زندگی کردن نیست. بس است دیگر! بابا! اگر آدم زندگی بودی، دیگر ۹ بار طلاق؟ آخه ۹ سال، «علا بیان یأتی فی باب طلاق ان شاء الله تعالی.»

من سه ندیدم، ولی دو آخه الان بیشتر چیز است دیگر. مثلاً خیلی اوضاع به هم ریخته، روز جدایی، روز آزاد شدن. الان بیشتر این‌جوری است که اگر جدا بشوند، اگر مقید باشند، دوباره بخواهم برگردم زندگی کنم، عقد موقت می‌کنند که یک مدتی باز با هم باشند. دیگر ازدواج دائم نمی‌کند. اگر مقید نباشند که دیگر به عقد نمی‌رسد. همین‌جوری هستند. الان دیگر ازدواج خیلی نمی‌شود که بخواهد طلاقی بشود. ازدواج سفید!

خوب! پس توضیحش در باب طلاق ان‌شاءالله می‌آید. «و المستند فی ذلک.» طلاق ندارد یا مهلتش تمام می‌شود یا می‌بخشد. «و اما عدم جواز زیاده علی اربع، علی ما لا خلاف فیه بین المسلمین»؛ از چیزهایی است که بین مسلمانان درش اختلافی نیست و «و یمکن استناده من قول تعالی»؛ می‌شود از این آیه هم استفاده کرد: «و ان خفتم ألا تُقسطوا فی الیتامی»؛ اگر می‌ترسید که در مورد یتیم‌ها نتوانید عدالت را رعایت کنید، «فانکحوا ما طاب لکم من النساء مثنی و ثلاث و رُباع»؛ بروید هرچقدر می‌خواهید زن بگیرید، دو تا و سه تا و چهار تا. نظام آیات قرآنی که توسط خانم‌ها اسکیپ می‌شود، رد می‌شود. خانم‌ها بهش می‌رسند، اسکیپ! «فإن خفتم ألا تعدلوا فواحدة.» اگر ترسیدید که نتوانید عدالت را رعایت بکنید، فقط یکی. به هر حال بین بقیه، بین دو تا و سه تا و چهار تا، نتوانی یکی را رعایت بکنی مال... اگر در ماه یک بار با این ارتباط داشتی، باید یک ماه یک بار با او تنها ارتباط داشته باشد. حالا بحث اینکه این که چهار تا همسر داشت کنار اینها باشد و اینها، دیگر نفقه و حق و حقوق. دکتر می‌برد، این را ببرد، برای این لباس می‌خرد، برای این بخرد، مسافرت می‌برین جنوب، راهیان نور، یکی‌شان مذهبی است، یکی‌شان مثلاً اربعین. اینکه ترکیه!

قشنگ مفهوم «إلّا إن ذالِکَ فِی ما اِذا لَم یَثِب فی مقام تهدید و الا سَب و ظاهر الایه الکریمه سُوقُها لِذالک». آقا! عدد درست است که مفهوم ندارد؛ وقتی گفته دو تا و سه تا و چهار تا، معنایش این نیست که پنج تا نه. دو تا بگیر، سه تا بگیر، چهار تا بگیر، یعنی پنج تا نگیر. عدد ندارد. عدد مفهوم ندارد که... الا اینکه آن مال وقتی است که در سیاق، مقام تهدید نباشد. تهدید با هجومی دارد بیان حد می‌کند؛ ولی وقتی که در مقام بیان تهدید باشد، «سَبَتَ له مفهوم» برایش ثابت است. مثلاً من به شما می‌گویم: آقا! برو ۵ تا بستنی بخر بیا. ۱۲۳۴۵. برو ۵ تا بستنی بخر. بر فرض محال. آره، خوب! شما وقت نمی‌گویی که ۵ که مفهوم نداشت، ۴ تا می‌خرم، ۶ تا می‌خرم. روی ۴ تا که قطعاً مفهوم دارد. ۵ که می‌گویم، یعنی ۴ تا را نه، ۵ تا. بعد پولی هم که دارم می‌دهم که پول ۵ تاست. این خودش دیگر سیاق و قرینه و همه‌چیز که یعنی ۵. درست شد؟ اینجا می‌فرماید دو تا سه تا چهار تا. خوب! اگر عدد مفهوم نداشت، این‌جوری نمی‌آمد تعیین بکند. اینجا عدد کلاً مفهوم ندارد، ولی اینجا چون در مقام تهدید است، در مقام بیان اندازه از تعداد وقتی بیان می‌کند که سه تا و چهار تا، چهار تا که می‌شود، یعنی دیگر ۵ تا نه. بله! ظاهر آیه‌ی کریمه این است که سوقها لذلک. آیا در مقام بیان تعداد مجاز، در مقام تهدید؟

«و الروایات الداله علی ذلک کثیره.» روایاتی که دلالت دارد بر اینکه بیشتر از چهار تا نمی‌شود زن گرفت، «بِصَحِیحِ زُرارَه و محمد بن مسلم فی أبی عبدالله علیه السلام.» امام صادق علیه السلام روایت کردند: «إذا جمع الرجل اربعاً و طلق احداهن»؛ اگر یک آقایی چهار تا زن دارد، یکی‌اش را طلاق می‌دهد، «فلایتزوج الخامسه»؛ نمی‌تواند با پنجمی ازدواج کند، «حتى المرأة التی طلق»؛ تا عده‌ی آن زنی که طلاقش را داده، تمام بشود. «فی خمسه» ترجمه در آره، ما ماه آوا در ۵ نفر جمع نمی‌شود. کجاست؟ یعنی وقتی یکی‌اش را طلاق می‌دهد... خوبی از سیاق فهمیده می‌شود دیگر. با اینکه نیست. بله، بله!

«و احتمال قصور تحریم و وطی الخامسه دون اصل ازدواج.» احتمال اینکه مقصود حرام کردن وجه خامسه باشد، یکی ممکن است بگوید: آقا! اینکه فرمود «لا یجمع ما هی فی خمس»، معنایش چیست؟ معنایش این است که با پنجمی وطی نکند، نه اینکه ازدواج نکند. می‌گوید همزمان با ۵ نفر وطی نداشته باشد. این معنایش این نیستش که همزمان ۵ نفر ازدواج نکرده باشد. می‌گوییم: نه! این احتمال مطرح نمی‌شود یا حرام است. محل نظر نیستش که من قطعاً منظور این نیست که بگوید که: آقا! وطی حرام انجام نده، همزمان با ۵ نفر وطی حرام انجام نده. آن که مطلقاً اصلاً محل نظر نیست که بخواهد اینجا در موردش صحبت شود. وقتی حلال، دیگر حلال هم می‌شود ازدواج. پس این در این روایت این احتمال ضعیف است. «لانه کنایه عن ازدواج.» به خاطر اینکه ظاهر این عبارت کنایه از ازدواج است که ازدواج دائم باشد.

«و ما تنزل»؛ یعنی حتی شامل ازدواج موقت هم نمی‌شود؛ چون آنجا مشکل نداریم. همزمان با ۵ نفر یا همزمان با ۵۰ نفر هم باشد، مشکلی ندارد. تو ازدواج موقت. تو ازدواج دائم است که «لا یجمع ما هی فی خمس». درست است! «تنزل بر فرض آنکه نپذیری، ما بپذیریم حرف شما را.» شما می‌گویی که: نخیر! این دلالت برای ازدواج دائم ندارد. ما هم بگوییم: باشد، حرف شما درست. این دلالت بر ازدواج دائم ندارد. «تکوین الروایات الاخری.» مراعات دیگری داریم که همان‌ها برایمان کافی است. روایت دیگری هستش که به وضوح دلالت دارد بر اینکه اصل ازدواج حرام است، تو این موردی که مورد پنجم باشد، تا وقتی که عده‌ی چهارمی تمام نشده. درست است؟ همسر چهارم را طلاق داده، یکی از چهار تا را طلاق داده، هنوز تمام نشده، نمی‌تواند با پنجمی ازدواج کند. دارد تعویض می‌کند. تعویض سیم‌کارت دیدید؟ جدیدتر می‌گیرد. قبلی که دارد می‌سوزاند، عده‌اش تمام شود تا بتواند جدیدیه را فعال کند.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00