متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. «وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَىٰ آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ وَلَٰكِن كَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُم بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ.»
این از کلیدیترین آیات قرآن و از آیات بسیار عجیب است. یکی از قواعد و فرمولهای عجیب قرآن، گشایش اقتصادی را پیوند میزند به تقوا و نه مذاکره. ایمان و تقوا، اینها سببیت دارد در گشایش اقتصادی و باز شدن دریچههای رزق. جای دیگر داریم که «لَأَكَلُوا مِن فَوْقِهِمْ وَمِن تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ.» یعنی مبادی رزق باز میشود و گویا مبادی رزق مرتبط با اعمال ماست. در روایت فرمود: سهمیه باران هیچ وقت تغییر نمیکند، از اول خلقت. روایت کافی شریف میگوید: که سهمیه باران همیشه ثابت است و ابرها منتظرند؛ یعنی نگاهشان به اعمال مردم است. اگر مردم اهل ایمان و تقوا باشند، ابرها در آن سهمیه خودشان میبارند که سهمیه بسیار بالایی است. وگرنه میروند در حوالی… «لَغَوَا فِي حَوَالِيهَا» یا همچین تعبیری… میروند در بیابانها و کوهها و اینها میبارند که هیچی گیر مردم نمیآید. باران هیچ وقت کم نمیشود؛ «لَا يَزِيدُ وَلَا يَنقُصُ.» شاید این تعبیر در روایت آمده است که باران کم و زیاد نمیشود، بلکه مقدار ثابت است. معلوم میشود که اعمال ماست که «لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَاتٍ.» یعنی آن برکات را پیدا کردید؟ با ترکیب عطفی سرچ کنید.
بیا با ترکیب فصلی «وَلَٰكِن كَذَّبُوا.» تکذیب میکنند. جالب است که ایمان و تقوا را در برابر تکذیب آورده است. یک تکذیب در برابر ایمان داریم و یک تکذیب در برابر تقوا داریم. کسی که ایمان نمیآورد، تکذیب در قلب دارد. کسی که عمل نمیکند، تکذیب در عمل. یعنی انسانی که قبول دارد، ولی عمل متناسب با آن باور ندارد، این در عمل دارد تکذیب خدا و دین و معاد و نظام را انجام میدهد. آیه هم همین است دیگر؛ تکذیب دین است. تکذیب عملی است که میبینیم فرد اطعام نمیکند و عرض کنم که یتیم را رها میکند. «وَلَا يَحُضُّ عَلَىٰ طَعَامِ الْمِسْكِينِ.» و آخر هم «يَمْنَعُونَ الْمَاعُونَ.» منع از ماعون دارد. این تکذیب، تکذیب عملی است. ممکن است جامعه شیعه هم اینگونه باشد؛ اهل بیت را دوست داشته باشد، قبول داشته باشد. اینها بحث های مقالاتش را هم قبلاً نوشتیم که شیعه اعتقادی ممکن است باشد، ولی شیعه عملی و شیعه سیاسی نباشد. عرض کردیم مثلاً کسی که... نمیخواهم بحث سوء پیدا کند به مباحث سیاسی روز، ولی خب دیگر خواه ناخواه جریان پیدا میکند این حرفها.
ما عرض کردیم مثلاً کسی که ممکن است مهر بر سجده بگذارد، با دست باز نماز بخواند، زیارت هم برود، ولی اعتقادش بر این است که ما باید خلاصه با کدخدا کنار بیاییم. این همان شیعه فقهی و حالا نگوییم کفر عملی، ولی عدم تشیع در عمل است. خصوصاً وقتی که فضای سیاسی پیدا بشود. آنی که برای اهل بیت مهم است و تمدن ساز، شیعه سیاسی است. خود ماجرای کربلا شاید اینجا… عرض کردم، چند بارها عرض کردم، جناب زهیر آنقدری که از تاریخ برمیآید شیعه فقهی نبود. جناب آقای رجبیان میفرمود که من آنقدر که بررسی کردم، به هیچ دلیلی نرسیدم که ایشان شیعه فقهی شده هم باشد. تو همان ماجرا که همسرش را طلاق داد و سه طلاقه کرد. سه طلاقه مال کدام فرهنگ است؟ سه طلاقه. بعدش هم من هیچ امارهای مبنی بر اینکه او شیعه شده، ندیدم؛ یعنی مثلاً در مسلک او تفاوتی شکل گرفت. و اینها… چیزی قلباً دیگر نه. شاید در عمل حالا اعمالش. آن هم شاید بالاخره تو آن فضا بزرگانی بودند، به او تذکر دادند: آقا نماز… خلاصه دلیلی ندارد.
نکتهای که هست این است که معلوم میشود آنی که مهم است، تشیع سیاسی و تشیع عملی است برای اهل ... و از آن طرف فراوان کسانی بودند که شیعه اعتقادی بودند. مفصل ما بررسی که اینها اهل بیت را دوست داشتند. امام صادق فرمود: «ما در عالم محبی بیشتر از اهل کوفه نداریم.» از من مقایسه میکنید، نه غفلت. اینجا من اصلاً کسی که در عمل تشیعش را ابراز کرده باشد تو یک همچین بزنگاههایی… «خدا هوشیاری آدم غافل»… غفلت اینجا اصلاً معنا ندارد. برعکس. کسی که یک دفعه تو یک بزنگاهی یک گندی میزند، تصویب میکند، این نشان از یک کفر عمیق عملی و یک سیر معوج طولانی است که یک دفعه یک جایی تو بزنگاه خودش را نشان میدهد. از استاد آیتالله مصباح، سال ۸۳، یکی از این آقایان گندهای که ما خیلی ارادت داشتیم، به حسب خود علاقه به خدا، جای مصباح از مسئولین بود. یکی از بخشهای مهم مؤسسه امام دست ایشان بود. یک موضعی گرفت آن موقع در مورد فمینیست، بحث دیه و اینها را یک طعنههایی زده بود به احکام اسلام. حاج آقای مصباح خیلی به ایشان توپیدند. تو خلوت خیلی بازخواستش کردند. گریه کرد، توبه کرد. فیلمهایش الان تو مؤسسه موجود است. گفتند: من همان موقع خیلی برایم این جمله هشدار بود که گاهی ۳۰ سال، گاهی بدی در درون انسان ۳۰ سال تو آن اعماق مانده، بروز پیدا نکرده. یک دفعه سر بزنگاهی بروز پیدا میکند، یک لحظه ظهور پیدا میکند. این را گفتید. این مال همان از همان چیزی بوده، بعد ۳۰ سال بروز پیدا کرده و بعداً بعد دو سه سال این آقا حسابی دیگر چپ کرد و الان دیگر تیتر روزنامههای آن طرفی به عنوان آیتالله میشناسندش و بد و بیراه میگوید مؤسسه امام خمینی. آیا فیلمش را منتشر کنیم؟ آیتالله مصباح گفتند: نه حاج آقا. مخالفاند.
به هر حال اینها بالاخره تکذیب عملی است. یک جایی انسان بروز پیدا میکند. غفلت نمیشود، ریشهدار است. خدایا ما را نگه بدار! اگر ایمان و تقوا باشد، عالم در مداری است که با متقین سازگاری دارد. این آیه خیلی لطیف است. خیلی نکات دارد. با اینکه مرحوم علامه این آیه را در حد سه خط جمع کرده. سه خط هم خیلی نکته دارد. تو آن سه خط ۵-۶ تا نکته اساسی هست. ولی خب بحثش بحث بسیار مفصل و بسیار عمیق است. «أَخَذْنَاهُم بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ.» تکذیب میکنند، ما هم اخذشان میکنیم به آن چیزی که کسب کردهاند. این باعث محدودیت میشود. «وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكًا.» میشود، به هر در میزند به در بسته. مگر اینکه دیگر کفر در او مستقر بشود، آنجا یک دفعه گشایش ایجاد میشود. اینها را داشته باشید. قواعد را. «فَتَحْنَا عَلَيْهِم مِّن كُلِّ بَابٍ.» این آیه را بیار، «برکات.» «برکات» را باز میکنیم. آنجا ببینید. «فَلَمَّا نَسُوا مَا ذُكِّرُوا بِهِ فَتَحْنَا عَلَيْهِمْ أَبْوَابَ كُلِّ شَيْءٍ.» آیه چند است؟ انعام، انعام. اینجا میگوید: تقوا داشته باشی، درها را باز میکنند. آنجا میگوید: حالا که دیگر قید همه چیز را زدی، همه درها را برایت باز میکنم، برو. تعبیر قرآن. اول سوره حجر هم همین را میفرماید که راحت غوطه بخورند تو رفاه و آسایش و تنعمات. یک جای دیگر خدا ول میکند، درها را از آن ور وا میکند. ولی کسی که هنوز یک ریشههایی دارد، این را هی میگیرد. «أَخَذْنَاهُم بِمَا كَانُوا…» این هم دارد بله: «فَضِيْقَهُم بَعْضَ الَّذِي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ.» «لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ» را بیارید.
حضرت آقا به آقازادههایش فرموده بودند: کار اقتصادی بکنی، مشکلی نیست. «ثبت اسناد آشنا دارم، بریم اسم و تاتو شناسنامه در بیاریم.» آخر تهدید است دیگر. هیچ نسبتی با هم نداریم. برو آزاد هر کار دوست داری بکن. «لەنُذِیْقَهُمْ بَعْضَ الَّذِي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ.» سوره روم، آیه ۴۱. میگوید: «میچشانیم بعضی.» همه را بخواهد بزند که دیگر هیچی از ما نمیماند. خدا رحمت کند مرحوم آیتالله عبدالله جعفری تهرانی، رضوان الله علیه. ایشان از شاگردان زبده مرحوم علامه طباطبایی بودند. دوست و همبحث مرحوم آیتالله سعادت پرور که از آیتالله سعادت پرور بزرگتر بودند. سال ۹۱ به رحمت الهی رفتند. خدمتش رسانده منزلمون، نزدیک منزلشون. ایشان آن آیه را میفرمودند که قبل آیه «كَثِیر» اولش، آخر آخر مصیبت. «فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَيَعْفُو عَن كَثِيرٍ.» بلاهای ما خیلی لطافت دارد. آن که مرحوم آیتالله تهرانی فرمودند: خدا میگوید: «هر چی بهت میرسد، بابت اعمالت است. تازه اکثرش را گذشتم. بابت یکیش زدم.» بابت یکیش ۱۰۰ تا یکیش زده. اینجور بیچارهات کرده. «كَثِیر.» کسی را بخشید. یکیش را گرفتم. دامنت را گرفت. ببین چه بلایی سرت. تازه آن هم که یک دانه میزند، برای چیست؟ «لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ.» برای اینکه برگردی. میزنم که برگردی. اگر ببینم دیگر نمیخواهی برگردی، «فَتَحْنَا عَلَيْهِمْ أَبْوَابَ كُلِّ شَيْءٍ.» دیگر همه حاجت و تقاضایی که دارد، به خداوند دعایش را مستجاب میکند و مقرر میشود که برآورده شود. اما پس از آن بنده گناهی را انجام میدهد که موجب زاویه میگیرد. تعبیر روایت است که افتاده تو ریل که بیاید بهش برسد، یک گناه میکند، زاویه میگیرد، میرود طرف خود گناه را باید مثلاً به تناسبدید. گناه در سوره مبارکه احزاب آمد که فرمود: «شما، همسران پیغمبر، ادامه آیه بعدش»... بعد میفرماید که: شما اگر کار بدی بکنید، دو برابر عذاب دارید. ادامه جمله آره. یعنی موقعیت شما، عناوین و موقعیتها بعضی کارها را دوبل میکند بدیش را. «مِنَ النِّسَاءِ.» زکات بعدش. آها. «أَجْرُهَا مَرَّتَيْنِ.» درست است. کار خوب انجام دهید، دو برابر ثواب دارد. بعدش، قبلیش از اینجا شروع میشود. کار خوب بکنیم، دو برابر دارد. جایگاهی که دارند، همسر پیغمبرند، اُمَه مسلمین. از واژه «اُمَهَات» برای همین است. اگر کار بدی بکنند، دو برابر عذاب دارند.
لباس پیغمبر است. بستگی دارد تو چه زمینهای، تو چه موضوعی؛ فردی، خانوادگی، سیاسی، اجتماعی. احکام تابع و دایرهمدار مصالح و مفاسد است. بستگی دارد به چه مصلحتی فوت شده و چه مفسدهای ایجاد شده. بستگی دارد. یک وقت طلبه یک کاری را میکند. فرد معمولی اگر آن را انجام دهد، مفسدهاش در حد مثلاً ۵ درصد است. منِ طلبه که انجام میدهم، میشود ۵۰ درصد. «وَلاَكِنْ إِذَا كَانُوا…» اگر اینجوری میشدند، بله. مادرها را باز میکردیم، نشدند، تکذیب کردند. بله. اصل قاعدهاش که روشن است. «أَفَأَمِنَ أَهْلُ الْقُرَىٰ أَن يَأْتِيَهُم بَأْسُنَا بَيَاتًا.» اینها امنیت دارند اهل قریهها که بأس ما ـیعنی شدت ما، تنگی، فشار ما در «بَيَاتًا» بیاید؟ یرحمکم الله. در حالی که اینها خوابند. قبلاً هم بحث کردیم که معمولاً عذاب الهی ساعتهایی میآید که ساعت استراحت است. و جالب است اینها دیگر انگار مثلاً مثل دیدهبانی که دائم رصد میکند، عذاب نیاید. بعد آن وقتی که دیگر خیالش راحت میشود، میخوابد. میآید. خیلی جالب است این زلزله که مشهد آمد، من بودم. مشهد بودم. شبش توی خیابان است، دیدی دیگر چه خبر بود. بعد خیالشان که راحت شد، چیزی نمیآید. یا فردا شب همه راحت خوابیدند تو خانهاش. فردا شب بخواهند دیگر راحت بروند تو خانهاش بخوابند، بعد میگیرد. انگار مثلاً خدایا من هوا است. زلزله بفرستی در میروم. در امنیت دانستی خودت را که بأس ما در شب بیاید و تو خواب باشی. زلزله دفع اصلی این خطر. حالا دفع قطعی این خطر احتمالی به استغفار. آیه فرمود که: «وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَأَنْتَ فِيهِمْ.» سوره انفال آیه نه. «وَمَا كَانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ يَسْتَغْفِرُونَ.» امیرالمؤمنین فرمود که: خدای متعال دو علت را برای رفع عذاب فرمود: یکی وجود پیغمبر. «رَفَعَ عَنْكُمْ أَحَدَهَا.» یکیش را خدا گرفت از شما. یکیش مانده. پیغمبر را گرفت، استغفار مانده. استغفار بکنیم. استغفار آنقدر عظمت دارد، مثل اینکه پیغمبر بین شماست. تو این اتاق پیغمبر بخوابد. ترس داری؟ میروی تو خیابان میخوابی. وقتی اینجا استغفار کردی، همان قدر امنیت داری. شرایط جوری که خانهها مثلاً مشترک است، مقدمات باشد و یک نفر گناهکار باشد. خدایا ده تا استغفار بکنیم. در کتاب اخص مقدمات شاید واقعاً اینطور بشود. شاید واقعاً عقلانی باشد، نمیدانم. برای من که اثبات نشده عقلانی باشد.
مرحوم ما. سال ۸۶ زلزله آمد. روزی که آیتالله فاضل لنکرانی را دفن کردند. بعد حالا ما خاطره داریم. سخنرانی تند و آتشین میکردم. دیدم در و دیوار دارد میلرزد. مدرسه معصومیه. بعد طنین صدای من است. بعد دیدم زیرم دارد میلرزد. همه دارند در میروند. زلزله. سقف مسجد ریخته بود و اینها. یک بعد شبش آمدیم و من رفتم تو اتاق گرفتم بخوابم. دیدم که همه طُلاب رفتند تو حیاط. تضمینشده از عذاب. از قم برداشته شده. «وَهُمْ نَائِمُونَ.» «أَفَأَمِنَ أَهْلُ الْقُرَىٰ أَن يَأْتِيَهُم بَأْسُنَا ضُحًى وَهُمْ يَلْعَبُونَ.» یا اینکه اهل قرا در امنیتاند که بأس ما در ظهر بیاید. آن ساعت ظهر که مثلاً سر ساعت ظهر که دیگر همین ساعتها که مردم میخوابند، این را ساعت میگویند. ساعت ضحی. «وَهُمْ يَلْعَبُونَ.» در حالی که در حالِ یا مثلاً در حال بازی، قبلش مثلاً ساعت ۱۱-۱۲، وسط بازی. «وَهُمْ يَلْعَبُونَ.» یعنی زندگی ساعت اوج لهو و لعب است. تو همان اوج میآید. «أَفَأَمِنُوا مَكْرَ اللَّهِ.» اینها از مکر خدا در امان بودند؟
مرحوم شهید دستغیب در کتاب بسیار خوب «گناهان کبیره» که این حتماً باید خوانده بشود؛ «واجب قبلُ تَلهو»...باید خوانده میشد. بعد این در این کتاب، یکی از معاصی و امن از مکر الهی شمرده است. استناد کرده به اینکه آدم به این گمان که خدا که ما را نمیزند؟ از مکر الهی؟ یعنی اندیشه و تدبیری که برای صدمه زدن به دیگری صورت میگیرد. اگه ما خدا را بدی بدانیم که نمیزند، که کتک ابتدایی که نداریم. کتک جزایی، استحقاقی داریم دیگر. یک کاری آدم کرده و خیالش راحت باشد که نه بابا ما را که نمیزنند، به ما که کاری نداشتهاند. بله، نمیزند. یک وقت ممکن است همان «فَتَحْنَا عَلَيْهِمْ أَبْوَابَ كُلِّ شَيْءٍ» باشد. دارد تو روایت. خیلی این روایت قشنگی است و این را بالای منبر بزنیم. اینها باعث تنبه میشوند. پیامبر اکرم منزل کسی ولیمهای بود، اِطعامی بود، دعوت بودند با اصحاب. برخی از اصحاب آمدند سر سفره نشستند. دیدند که مرغ صاحبخانه روی دیوار تخم گذاشت. تخم گذاشت، تخم از آن بالا افتاد پایین، نشکست. تعجب کردند. بعد این صاحبخانه زد زیر خنده، گفت: «یا رسول الله، تو این خانه ما ذرهای ضرر اقتصادی به ما وارد نشده است.» حضرت دست از طعام کشیدند، فرمودند: «بلند شویم از این سفره برویم. اینجا خانهای است که خدا نظرش را، نظر رحمتش را از این خانه برداشته است.» «فَلَا يَأْمَنُ مَكْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخَاسِرُونَ.» از مکر الهی امنیت ندارند، مگر قومی که خاصرند. خسارت زدند. اینان که فکر میکنند چیزی سرشان نمیآید. «بَيَاتًا وَضُحًى.» که ظرف بودند برای یأتی. «بَغْتَةً» که قبلاً خواندیم، حال بود. و «وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ.» هم حال بود.
«أَوَلَمْ يَهْدِ لِلَّذِينَ يَرِثُونَ الْأَرْضَ مِن بَعْدِ أَهْلِهَا.» اینها همه از آیات جالب قرآن است. توضیح در مورد چیزی بدهم که ربطش به ماجرای آدم و ابلیس بود. حالا فردا ان شاء الله. یادم نیست. قاعده کلی تا حالا جزئیات بود، حالا قاعده کلیاش اینهایی که وارث اینها شدند: «لِلَّذِينَ يَرِثُونَ الْأَرْضَ مِن بَعْدِ أَهْلِهَا.» قبلیها که دچار عذاب شدند، رفتند. شما وارث دیگری. شما جای اینها آمدید. اینها هدایت نشدند؟ آیا خدا «أَوَلَمْ يَهْدِ»؟ خدا اینها را هدایت نکرد کسانی را که اینجوری بودند؟ «أَصَبْنَاهُم بِذُنُوبِهِمْ.» دیگر شیرفهم نشدی؟ من هر کسی را بخواهم بابت گناهش میزنم، خیلی قبل از تو. فلانی اینجا مینشست، فلان کار را کرد. پرونده درست کردیم، پدرش را درآوردیم. قبلی بابت این کار ما زدیم، پرتش کردیم بیرون. حواست را جمع کن اینجا. «وَطَبَعَ اللَّهُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا يَسْمَعُونَ.» یکی را بیرون زدیم. «أَصَبْنَاهُم.» اصابت کرد. ما اصابت را انجام دادیم. اصابت چیزی است که روی جریان، روی ثواب، جایی که باید بخورد، به جایی که باید برسد. این را میگویند اصابت. شما یک تیر را پرت میکنی برای اینکه به یک جایی بخورد. وقتی تیر به آنجا خورد، میگوید: چی شد؟ اصابت. مصیبت اسم فاعلش خیلی قشنگ است. مصیبت اسم فاعل {آن است} که خدا پرت کرده برای اینکه بخورد همینجا و خورده سر جایش. مصیبت همینهایی، که ارث بردند زمین را بعد از آنها، اینها هدایت نشدند که ما اگر بخواهیم، «أَصَبْنَاهُم» همینها را، همین وارثین را، به ذنوبشان همو را برداشته؟ «لِلَّذِينَ» و «وَنَطْبَعُ.» حالا این اصابت را عرض کردم به چه معناست. طبع، یک چیزی را تو حالت مخصوصی پلمپ کنند. طبع یعنی پلمپ کردن، مهر زدن و پلمپ کردن یک چیزی. این مُهر هم که میگویند، مُهر میزند، وقتی که ختم… «خَتَمَ اللَّهُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ.» انگشتر میگویند خاتم. ختم نامه را انگشتر میزدند. مهرشان انگشترشان بوده. وقتی این را میزد با این خاتم که میزد، این ختم شد. دیگر پلمپ شد. دیگر بسته شد. قفل.
ارث. آنجا بودند. الان این شهرستان مشهد چند نسل اینجا آدم بوده. چند نسل زندگی میکردند تو این مناطق. چقدر آدم بوده. آمدند، رفتند. تو همین ساختمان چقدرها آمدند، رفتند. این ارث رسیده. یعنی همه مناطق افرادی بودهاند. امام هادی علیه السلام فرمود: «وجبی از زمین پیدا نمیکنی، مگر اینکه یک جمجمهای از مردگان در آنجا دفن شده باشد.» ماجرا خیلی عجیبی دارد این داستان. دو نفر آمدند و این حرف را مسخره میکردند. تو راه، توی بحار جلد ۵۰. این جزو بخش معجزات امام هادی علیه السلام است. حرف از امیرالمؤمنین است. در نهج البلاغه هم خیلی معروف بوده بین مردم. اینها مسخره میکردند. تو مسیر داشتند میرفتند پیش امام هادی علیه السلام. اعتقادی نداشتند. داشتم ازت میخواستم بردارند، بیارند از سامرا ببرند ظاهراً مدینه. وسط تابستان آمدند پیش حضرت و حضرت فرمودند که من لباس پشمی دارم برمیدارم برای خودم. شما اگر دوست دارید بردارید. ما گفتیم: اینها مشکل عقلی دارند. این هم دوم حرفشان که میگویند: هر جای زمین یک جمجمه دفن است. این هم از اینکه وسط تابستون میخواهم با لباس پشمی بروم. هیچی. اینها برنداشتند و حضرت راه افتادند. رفتند وسط یکی از بیابانها. یک رگبار طوفان و برف شدیدی شد. حضرت لباس پشمی را درآوردند و پوشیدند. اینها شروع کردند لرزیدن و افتادن و اینها. حضرت فرمودند که: «حالا فهمیدی چرا امیرالمؤمنین گفته: هر وجب از زمین یک جمجمه است؟ چون امثال تو تو این بیابانها زیاد مردهاند. امثال تو تو این بیابانها دیگر مشرف به مرگ شدند.» بعد حضرت نجاتشان دادند. چند هزار سال اینجا آدم زندگی کردیم کره زمین. «فَهُمْ لَا يَسْمَعُونَ.» طبع میشود بر قلبشان. دیگر جُرم میگیرد این دل. جُرم میگیرد. دیگر حقایق…
«تِلْكَ الْقُرَىٰ نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنبَائِهَا.» این قریهها را ما بر تو قصه میگوییم از اخبارش. «وَلَقَدْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا كَانُوا لِيُؤْمِنُوا.» اهل ایمان آوردن نبودند. این کاره نبودند. «مَا كَانَ لَـ» را گفتیم؛ یعنی همین آیه، همین بحث را توضیح دادند. دو سه تا آیه را آوردند که «مَا كَانَ لَـ» فلان یعنی مقتضیش نیست. این کاره نیستند. اهلیت، شأنیت ندارند. اینها اصولاً اینجوری هستند. اینها ترجمه آن است. خیلی زیاد بود. «لِيُؤْمِنُوا.» ایمان بیار نبودند. «بِمَا كَذَّبُوا مِن قَبْلُ.» چرا؟ چون قبلاً تکذیب کرده بودند. چی مقتضی ایمان {را} از بین میبری؟ اینها خیلی تو بحث جبر و اختیار کمک میکند. میگوید: خدا خودش تو قرآن گفته که من خودم هدایت میکنم، من خودم گمراه میکنم. پس این برای چیست؟ میگوید: «مَا كَانُوا لِيُؤْمِنُوا بِمَا كَذَّبُوا مِن قَبْلُ.» چون خودش تکذیب کرده بود، زمینه و مقتضی ایمان را از بین برده بود. اینجوری است که مهر میزند. خود طرف تکذیب کرده. قرائتی را مثال قشنگی زدند. خودش قفل {شده}. مثالش مثال دزدی است که میآید تو خانه شما. قرائتی، نکاتشان خیلی قابل استفاده است. ایشان میگفتند که مثلاً دزد میآید خانه شما. رفته تو زیرزمین دارد دزدی میکند. دزدی کرده، زیرزمین دزدی میکند. درب} روش قفل کردهاند. میگوید: تو اول رفتی جایی که نباید میرفتی. بعد من زنگ زدم، پلیس آمد، قفل کردم. بله.
«كَذَٰلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلَىٰ قُلُوبِ الْكَافِرِينَ.» خدا این شکلی طبع میکند بر دل کفار. «وَمَا وَجَدْنَا لِأَكْثَرِهِم مِّنْ عَهْدٍ.» نامههای خدا در قرآن، روضههای خدا در قرآن. ما عهدی ندیدیم تو اینها. «آدم پیدا نکردیم.» خلق کردیم، آوردیم، بردیم از عالمی. اصلاً آوردیم تو ارحام. ۹ ماه حملش کردند، با درد زایمانش کردند، بزرگش کردند. ۶۰ سال، ۷۰ سال. گوله گوله پرت شدند تو جهنم. آمدند و هی رفتند تو جهنم. «وَمَا وَجَدْنَا لِأَكْثَرِهِم مِّنْ» آدم تو اینها پیدا نکردیم. عهد عبودیت. عهد در قرآن وقتی گفته میشود: «أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ ۖ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ * وَأَنِ اعْبُدُونِي ۚ هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيمٌ.» دستور مالک یاسین و نسیه تو سوره طاها. عزم نیفت. آدم. خدا در مورد آدم میگوید: ما دیدیم آدم هم چیز مالی نبود. از مادرش عزمی. «وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَىٰ آدَمَ مِن قَبْلُ فَنَسِيَ وَلَمْ نَجِدْ.» عهد کردیم، فراموش کرد. عهد را فراموش کرد. از او ندیدیم. اینجا اصلاً عهد ندیدیم. به بحث «عهد» میرسیم در آیه «ز»... اصل بحث «وَإِنْ وَجَدْنَا». ۱۷۱، ۱۷۲. بله. تایم. بله. ۱۷۱–۱۷۲ «لَفَاسِقِينَ.» «وَمَا…» اینا را اکثرشان را فاسق یافتیم. فاسق یعنی از حریم عبودیت خارج. آدم برای ما پیدا نشد کسی که صادقانه بندگی بکند. بله. «صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ.» سوره احزاب خیلی فرموده است. یک چند تا مرد من دارم. خدا دارد میگوید: چند تا مرد دارم. اینها بر عهدشان صادقانه وایسادند. «صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ.» «وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ.» امیرالمؤمنین «وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلاً.» زیر قولش هم نزد. حرفش دو تا نشد. تا آخر وایساد. این سر عهدش وایساد، خیلی مهم است.
«ثُمَّ بَعَثْنَا مِن بَعْدِهِم مُّوسَىٰ بِآيَاتِنَا.» بعد از اینها موسی را به آیاتمان فرستادیم به فرعون. مهمترین پیغمبر جان. «إِنَّ»... «أَنَّ.» مخفف «إِنَّ» ثقیل لام که آمده. تأکید در «لَفَاسِقِينَ.» تأکید. مخفف «إِنَّا وَجَدْنَا» بود. «إن»ش افتاده. «إِنْ وَجَدْنَا لَفَاسِقِينَ.» استراتژیکترین پیغمبر قرآن حضرت موسی است. در قرآن تشبیه اصلی وقایع امت ما با حضرت موسی است. بقیه امتها هم همینطور. مطالعه میکردم دقیقاً آن روایت را با یک روایت دیگر پیدا کردم: «كَمَا أَجْرَىٰ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ.» یادم رفت بنویسم. حالا یادم باشد بنویسم، بیاورم برایتان. فرمود که امتها جاریاند در عالم، مثل روز، مثل روز و شب، مثل ماه و خورشید. همینجور میآیند و میروند. هنوزم هست. همه اینهایی که تو قرآن فرموده، همین الان هستند. قوم شعیب، قوم آتش به اختیار. این جوری نیست که مردم تمام شد، رفت. قصه الان هم یک قوم شعیبی هست. الان هم یک شعیبی هست. همین الان جاریاند. همه اینها، همه هست. وگرنه جالب است اول روایت یا آخر روایت میگوید: اگر اینجوری باشد که قرآن دیگر نسخهاش تمام شده. سریع بخوانیم برویم. تعبیر قرآن تمام شده است. قرآن دیگر زنده نیست. پس فرمودند که مثل آن...
پیامبر اکرم به امیرالمؤمنین فرمودند: «أَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَىٰ». ۱۰ سال پیش یک بحثی در تهران داشتیم، اثبات کردیم که ولایت امیرالمؤمنین خیلی هم خوشحال میشویم. میگوییم یکی از متواترات حدیث من. اصل ماجرا، مفهوم این روایت است. اصل ماجرا را ول کردیم. میگوید: «تو مثلت به من مثل هارون است.» چرا هارون سکوت کرد بعد موسی؟ قرآن کد داده. سه دلیل گفته برای امیرالمؤمنین. بعد پیغمبر. سکوت. خیلی حرف خیلی عجیبی است. بعد جالب است تو روایات ما شاید بیست سی تشبیه، بیش از ۳۰ تشبیه، بین موسی و پیغمبر اکرم و هارون و امیرالمؤمنین داریم از خود قرآن. یعنی در موسی در قرآن، نماد پیغمبر اکرم و هارون، نماد امیرالمؤمنین با یک تفاوتهای کوچک. بله، همین. یکی از تفاوتها همین است که پیغمبر رحمت للعالمین بودند. کسی را با مشت نزدند، ناک اوت کنند. حضرت موسی زدند. ظلم کردند. چون آیات دارند. «قَالَ مُوسَىٰ يَا فِرْعَوْنُ إِنِّي رَسُولُ رَبِّ الْعَالَمِينَ.» خیلی شجاعت میخواهد دیگر. آمده وایساده. ظلم به آیات گرد. وقتی نادیده گرفتند و انکار کردند و بی اعتنایی کردند، ظلم به آیات. بله. چون «ظُلْمًا وَعُلُوًّا.» هم یعنی همین. ظلم باعث میشود که نسبت به آن چیزهایی هم که یقین دارند، اعتنا نکنند. موسی فرمود که: من رسول تو هستم. انبیا تقیه که نداشتند. من اینجا آمدم مثلاً با همدیگر یک کارخانهای راه بیندازیم. با هم یک کاری شروع بکنیم. یک چند سالی خارج از کشور بودم. کلی تجربه چوپانی کردم. برای تجربه دارم. بیا مثلاً اینجا تولید انبوه گوسفند، گوسفند بیارم و از این فضاها شروع کن خورد خورد. صاف میآید آنجا به تعبیر امیرالمؤمنین در خطبه قاصعه. یک لباس پشمی تنش بود و یک عصا هم تو مشتش بود. «فَخَافَ أَن يَقْتُلَهُمْ عَلَىٰ ذَنبِهِ.» چی؟ «دَوَامَ عِزِّهِ وَبَقَاءَ مُلْكَهِ.» آمد با آن چوب، لباس پشمی. برگشت به فرعون. تازه فرعونی که وانتد زده بود برای موسی که تحت پیگرد است. کشته بود دیگر، فرار کرده بود. ولی ۱۰ سال بعد آمده تو کاخ. حالا شخصیت فراری آمده با داداشش. این عصایش هم دستش. میفرماید که: «میخواهی این ملکت برایت باقی بماند؟ ایمان بیار. برایت نگهاش میدارم. خدایا در سوره طاها...» در سوره طاها یکی دیگر «طاهُ» «فَخَافَ أَن يَقْتُلَهُمْ عَلَىٰ ذَنبِي.» «من، بابا خدایا، من اینجا قبلاً کار صورت دادم. میترسم من را بکشند.» خدای متعال فرمود که: «بَرَاکَ اللّٰهُ وَاَنَا مَعَكُمَا مُسْتَمِعُونَ.» خیلی تعبیر خیلی قشنگی است. «تو برو، من آنجا کنار تو هستم.»
من میروم دیگر. «خیلی حرف است.» «مِن رَبِّ الْعَالَمِينَ.» «رَبِّ الْعَالَمِينَ.» من را فرستاد. آمدم بهت بگویم که میخواهی برایت نگهاش دارم ملک تو را؟ بله. و «وَنُودِيَ» که میآید، یعنی چیزهایی بود و یکیش این است. و اما این و «قَالَ مُوسَىٰ» خب حرفهای دیگر هم زده شد دیگر. فقط این نبود. چیزهای دیگر هم بودند. «بَنِي إِسْرَائِيلَ.» بنی اسرائیل را ول کن ببینم. اولین حرف حضرت: «بَنِي إِسْرَائِيلَ.» من تو را گرفتم، بزرگ کردم. برای ما شاخ شدی. موسی بن فرعون. تا ۲۰ سالگی بهشون گفتم موسی بن فرعون. مفصل «قَوْلًا لَّيِّنًا.» در برابر فرعون. یک حرفی بزد که «آیشی و پایش» شفاف، با متانت. نه یعنی برو آنجا دست به سر و کلش بکش و التماسش کن و آقا ما چاکریم. ایمان هم نیاوردی، باز ما نوکرتیم. کلاً هر رقم الحمدلله رب...
از نگاه المیزان، کتاب شیطان است. این موضوع المیزان است دیگر. هر موضوعی کار کردم، یک کلمه اضافه بر المیزان نیست. همش المیزان. فقط مرتبش کرده. مرتب نظامبندی کردن. خیلی باز شدن برکات آسمان. میگوید: اگر دیدی نعمت میآید و تو شکر نداری و باز نعمت میآید، این استدراج است. حالا اصل شکر. حالا هم گناه نکردن. یک گناه کردن خودش یکی از مسائل عدم شکر، کفران است. آدم میبیند که دارد شکر میکند. به این نیست که فقط لسانی باشد. داری استفاده میکنی فضل خدا. فضل خدا یکی دو تا نیست. با والفجر یکی دو تا دیگر ندارد. فضل دیگر. این جوری نیست که یک رویه باشد، دائم بیاید. اگر دائم میآید یا از باب این است که شما استصماء نعمت داری میکنی و نعمت داری به کار میگیری و همینجور دارد میآید. یعنی نعمت دارد به کار گرفته میشود، نعمت بعدی جایش را میگیرد. میگفتند که شما یک سینی چایی. وقتی یک سینی مثلاً میوه وقتی میآوری، ایشان واقعاً لطیفه. وقتی این سینی را میگیری، جلو یک نفر. او اگر برای خودش یک دانه برداشت، این سینی میرود جلو نفر دوم. دارد میدهد. دارد به کار میگیرد. این سینی هر وقت دیگر برای خودش میخواهد برداشت دیگر برش میدارد. به کار میگیرد نعمت را. به جریان انداخته. همینجور میآید. پاش. این استدراج است. هی دارد خالی میشود. این لیوانها را نمیفهمد که دارد میسوزد. خلاصه اصلش مراقبت است.
فضایل موسی و اینها تو قرآن آمده. بیا. بنی اسرائیل نگفتم. مرحوم علامه ابن فهد حلی. علامه طباطبایی فرموده بود که در عالم اسلام بالاتر از ابن فهد حلی نیست. ابن فهد حلی در کربلا مدفوناند. خیابان شارع الحسین. یک گنبد کوچولو سمت چپتان سمت حرم که قرار دارد. کوچولو، مزار ابن فهد حلی است. در کل آیتالله کشمیری فرموده بودند: در تاریخ شیعه بالاتر از ابن فهد حلی ندارد. مقامات معنوی. بالای سر قبرش دو تا از کراماتش را نوشتند. به عربی نوشتهاند. یک تابلو زدهاند. خیلی قشنگ است. یکیش این است که ایشان هیچ وقت فضولاتش را به زمین کربلا، با اینکه چندین سال در کربلا زندگی میکند، هیچ وقت فضولاتش را نگذاشت برسد به زمین. همه را تو پلاستیک جمع میکرد. میگفت: خارج از کربلا تخلیه میکرد. مطهره. نباید بهش نجاست برسد. یکیش این بوده. یکی دیگر این است، میگوید که: یکی از یهودیها آمد پیش ایشان. میگوید که: «شما علما میگویید که ما از انبیا بنی اسرائیل بالاتریم.» یعنی تو از موسی بالاتری؟ عصا دستش بوده، عصا را میزند، اژدها میشود. یهودی غش میکند. خب، تازه مساوی شدیم دیگر؟ بیشتری دیگر؟ شما مثل اینکه خبر نداری. موسی وقتی عصا را زد، اژدها شد، ترسید. خدا بهش گفت: «لَا تَخَفْ.» «عُدْنَا سِيرَتَهَا الْأُولَىٰ.» «بگیر. نترس.» من زدم، تو بیهوش بودی. راحتم گرفتمش. نترسیدم. من از موسی بالاترم. علما. ایشان گفت: «علماء اُمَّتِي ...» وقتی منظور اهل بیت است. عمده اهل... حالا گاهی دامنش میکشد یک عده دیگر را هم در بر میگیرد. ولی علمای امت من «مِثْلُ مِثْلِ أَصْحَابِي.» «مِثْلُ أَصْحَابِي كَالنُّجُومِ.» «أَصْحَابِي اثْنَا عَشَرَ.» اصلاً «بِأَيِّهِمُ اقْتَدَيْتُمْ اهْتَدَيْتُمْ.» ادامه دارد. ادامه را نگرفتم. و «أَصْحَابِي اثْنَا عَشَرَ.» یعنی اصحاب من ۱۲ تا. قطعاً از موسی بالاترند. اهل ماجرایی هست که تو خواب، خواب دید پیغمبر اکرم و حضرت موسی را. خدا رحمت کند. پرسید که: «یا رسول الله، چرا علمای قدیم مقاماتشان بالاتر بود از علمای جدید؟» پیامبر فرمودند که: «قدیمیها دوارزشی بودند. الان پنجارزشی هستند. حلال، حرام، واجب، حرام. الان کردند ۵ تا: مستحب، و مکروه، و مباح. و اینکه حالا مکروه اشکال ندارد. آن هم که اشکال ندارد. مقامات رفته. قبلیها میگفتند یا حرام است یا واجب.»
حضرت موسی علیه السلام گفت: «یا رسول الله، این آقا کی باشند؟» گفت: «من احمد بن فلان بن فلان بن فلان بن فلان.» «یا موسی، این چیست؟» شروع کردی گفتی: «هَذَا عَصَايَ». «علی داشتی توضیح میدادی؟ واقعاً این علمای امت تو از ماها بالاتر هستند.» این آیه اول بوده است. ادامه «أَخَذْنَاهُم» «زُوم» میکنیم که برگردند. یعنی اعمالشان تو روال تقوا برگردد که وقتی تو روال تقوا افتادند، برکات را برایشان باز کنیم.
بسم الله الرحمن الرحیم. «وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَىٰ آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ وَلَٰكِن كَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُم بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ.»
این از کلیدیترین آیات قرآن و از آیات بسیار عجیب است. یکی از قواعد و فرمولهای عجیب قرآن، گشایش اقتصادی را پیوند میزند به تقوا و نه مذاکره. ایمان و تقوا، اینها سببیت دارد در گشایش اقتصادی و باز شدن دریچههای رزق. جای دیگر داریم که «لَأَكَلُوا مِن فَوْقِهِمْ وَمِن تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ.» یعنی مبادی رزق باز میشود و گویا مبادی رزق مرتبط با اعمال ماست. در روایت فرمود: سهمیه باران هیچ وقت تغییر نمیکند، از اول خلقت. روایت کافی شریف میگوید: که سهمیه باران همیشه ثابت است و ابرها منتظرند؛ یعنی نگاهشان به اعمال مردم است. اگر مردم اهل ایمان و تقوا باشند، ابرها در آن سهمیه خودشان میبارند که سهمیه بسیار بالایی است. وگرنه میروند در حوالی… «لَغَوَا فِي حَوَالِيهَا» یا همچین تعبیری… میروند در بیابانها و کوهها و اینها میبارند که هیچی گیر مردم نمیآید. باران هیچ وقت کم نمیشود؛ «لَا يَزِيدُ وَلَا يَنقُصُ.» شاید این تعبیر در روایت آمده است که باران کم و زیاد نمیشود، بلکه مقدار ثابت است. معلوم میشود که اعمال ماست که «لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَاتٍ.» یعنی آن برکات را پیدا کردید؟ با ترکیب عطفی سرچ کنید.
بیا با ترکیب فصلی «وَلَٰكِن كَذَّبُوا.» تکذیب میکنند. جالب است که ایمان و تقوا را در برابر تکذیب آورده است. یک تکذیب در برابر ایمان داریم و یک تکذیب در برابر تقوا داریم. کسی که ایمان نمیآورد، تکذیب در قلب دارد. کسی که عمل نمیکند، تکذیب در عمل. یعنی انسانی که قبول دارد، ولی عمل متناسب با آن باور ندارد، این در عمل دارد تکذیب خدا و دین و معاد و نظام را انجام میدهد. آیه هم همین است دیگر؛ تکذیب دین است. تکذیب عملی است که میبینیم فرد اطعام نمیکند و عرض کنم که یتیم را رها میکند. «وَلَا يَحُضُّ عَلَىٰ طَعَامِ الْمِسْكِينِ.» و آخر هم «يَمْنَعُونَ الْمَاعُونَ.» منع از ماعون دارد. این تکذیب، تکذیب عملی است. ممکن است جامعه شیعه هم اینگونه باشد؛ اهل بیت را دوست داشته باشد، قبول داشته باشد. اینها بحث های مقالاتش را هم قبلاً نوشتیم که شیعه اعتقادی ممکن است باشد، ولی شیعه عملی و شیعه سیاسی نباشد. عرض کردیم مثلاً کسی که... نمیخواهم بحث سوء پیدا کند به مباحث سیاسی روز، ولی خب دیگر خواه ناخواه جریان پیدا میکند این حرفها.
ما عرض کردیم مثلاً کسی که ممکن است مهر بر سجده بگذارد، با دست باز نماز بخواند، زیارت هم برود، ولی اعتقادش بر این است که ما باید خلاصه با کدخدا کنار بیاییم. این همان شیعه فقهی و حالا نگوییم کفر عملی، ولی عدم تشیع در عمل است. خصوصاً وقتی که فضای سیاسی پیدا بشود. آنی که برای اهل بیت مهم است و تمدن ساز، شیعه سیاسی است. خود ماجرای کربلا شاید اینجا… عرض کردم، چند بارها عرض کردم، جناب زهیر آنقدری که از تاریخ برمیآید شیعه فقهی نبود. جناب آقای رجبیان میفرمود که من آنقدر که بررسی کردم، به هیچ دلیلی نرسیدم که ایشان شیعه فقهی شده هم باشد. تو همان ماجرا که همسرش را طلاق داد و سه طلاقه کرد. سه طلاقه مال کدام فرهنگ است؟ سه طلاقه. بعدش هم من هیچ امارهای مبنی بر اینکه او شیعه شده، ندیدم؛ یعنی مثلاً در مسلک او تفاوتی شکل گرفت. و اینها… چیزی قلباً دیگر نه. شاید در عمل حالا اعمالش. آن هم شاید بالاخره تو آن فضا بزرگانی بودند، به او تذکر دادند: آقا نماز… خلاصه دلیلی ندارد.
نکتهای که هست این است که معلوم میشود آنی که مهم است، تشیع سیاسی و تشیع عملی است برای اهل ... و از آن طرف فراوان کسانی بودند که شیعه اعتقادی بودند. مفصل ما بررسی که اینها اهل بیت را دوست داشتند. امام صادق فرمود: «ما در عالم محبی بیشتر از اهل کوفه نداریم.» از من مقایسه میکنید، نه غفلت. اینجا من اصلاً کسی که در عمل تشیعش را ابراز کرده باشد تو یک همچین بزنگاههایی… «خدا هوشیاری آدم غافل»… غفلت اینجا اصلاً معنا ندارد. برعکس. کسی که یک دفعه تو یک بزنگاهی یک گندی میزند، تصویب میکند، این نشان از یک کفر عمیق عملی و یک سیر معوج طولانی است که یک دفعه یک جایی تو بزنگاه خودش را نشان میدهد. از استاد آیتالله مصباح، سال ۸۳، یکی از این آقایان گندهای که ما خیلی ارادت داشتیم، به حسب خود علاقه به خدا، جای مصباح از مسئولین بود. یکی از بخشهای مهم مؤسسه امام دست ایشان بود. یک موضعی گرفت آن موقع در مورد فمینیست، بحث دیه و اینها را یک طعنههایی زده بود به احکام اسلام. حاج آقای مصباح خیلی به ایشان توپیدند. تو خلوت خیلی بازخواستش کردند. گریه کرد، توبه کرد. فیلمهایش الان تو مؤسسه موجود است. گفتند: من همان موقع خیلی برایم این جمله هشدار بود که گاهی ۳۰ سال، گاهی بدی در درون انسان ۳۰ سال تو آن اعماق مانده، بروز پیدا نکرده. یک دفعه سر بزنگاهی بروز پیدا میکند، یک لحظه ظهور پیدا میکند. این را گفتید. این مال همان از همان چیزی بوده، بعد ۳۰ سال بروز پیدا کرده و بعداً بعد دو سه سال این آقا حسابی دیگر چپ کرد و الان دیگر تیتر روزنامههای آن طرفی به عنوان آیتالله میشناسندش و بد و بیراه میگوید مؤسسه امام خمینی. آیا فیلمش را منتشر کنیم؟ آیتالله مصباح گفتند: نه حاج آقا. مخالفاند.
به هر حال اینها بالاخره تکذیب عملی است. یک جایی انسان بروز پیدا میکند. غفلت نمیشود، ریشهدار است. خدایا ما را نگه بدار! اگر ایمان و تقوا باشد، عالم در مداری است که با متقین سازگاری دارد. این آیه خیلی لطیف است. خیلی نکات دارد. با اینکه مرحوم علامه این آیه را در حد سه خط جمع کرده. سه خط هم خیلی نکته دارد. تو آن سه خط ۵-۶ تا نکته اساسی هست. ولی خب بحثش بحث بسیار مفصل و بسیار عمیق است. «أَخَذْنَاهُم بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ.» تکذیب میکنند، ما هم اخذشان میکنیم به آن چیزی که کسب کردهاند. این باعث محدودیت میشود. «وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكًا.» میشود، به هر در میزند به در بسته. مگر اینکه دیگر کفر در او مستقر بشود، آنجا یک دفعه گشایش ایجاد میشود. اینها را داشته باشید. قواعد را. «فَتَحْنَا عَلَيْهِم مِّن كُلِّ بَابٍ.» این آیه را بیار، «برکات.» «برکات» را باز میکنیم. آنجا ببینید. «فَلَمَّا نَسُوا مَا ذُكِّرُوا بِهِ فَتَحْنَا عَلَيْهِمْ أَبْوَابَ كُلِّ شَيْءٍ.» آیه چند است؟ انعام، انعام. اینجا میگوید: تقوا داشته باشی، درها را باز میکنند. آنجا میگوید: حالا که دیگر قید همه چیز را زدی، همه درها را برایت باز میکنم، برو. تعبیر قرآن. اول سوره حجر هم همین را میفرماید که راحت غوطه بخورند تو رفاه و آسایش و تنعمات. یک جای دیگر خدا ول میکند، درها را از آن ور وا میکند. ولی کسی که هنوز یک ریشههایی دارد، این را هی میگیرد. «أَخَذْنَاهُم بِمَا كَانُوا…» این هم دارد بله: «فَضِيْقَهُم بَعْضَ الَّذِي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ.» «لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ» را بیارید.
حضرت آقا به آقازادههایش فرموده بودند: کار اقتصادی بکنی، مشکلی نیست. «ثبت اسناد آشنا دارم، بریم اسم و تاتو شناسنامه در بیاریم.» آخر تهدید است دیگر. هیچ نسبتی با هم نداریم. برو آزاد هر کار دوست داری بکن. «لەنُذِیْقَهُمْ بَعْضَ الَّذِي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ.» سوره روم، آیه ۴۱. میگوید: «میچشانیم بعضی.» همه را بخواهد بزند که دیگر هیچی از ما نمیماند. خدا رحمت کند مرحوم آیتالله عبدالله جعفری تهرانی، رضوان الله علیه. ایشان از شاگردان زبده مرحوم علامه طباطبایی بودند. دوست و همبحث مرحوم آیتالله سعادت پرور که از آیتالله سعادت پرور بزرگتر بودند. سال ۹۱ به رحمت الهی رفتند. خدمتش رسانده منزلمون، نزدیک منزلشون. ایشان آن آیه را میفرمودند که قبل آیه «كَثِیر» اولش، آخر آخر مصیبت. «فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَيَعْفُو عَن كَثِيرٍ.» بلاهای ما خیلی لطافت دارد. آن که مرحوم آیتالله تهرانی فرمودند: خدا میگوید: «هر چی بهت میرسد، بابت اعمالت است. تازه اکثرش را گذشتم. بابت یکیش زدم.» بابت یکیش ۱۰۰ تا یکیش زده. اینجور بیچارهات کرده. «كَثِیر.» کسی را بخشید. یکیش را گرفتم. دامنت را گرفت. ببین چه بلایی سرت. تازه آن هم که یک دانه میزند، برای چیست؟ «لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ.» برای اینکه برگردی. میزنم که برگردی. اگر ببینم دیگر نمیخواهی برگردی، «فَتَحْنَا عَلَيْهِمْ أَبْوَابَ كُلِّ شَيْءٍ.» دیگر همه حاجت و تقاضایی که دارد، به خداوند دعایش را مستجاب میکند و مقرر میشود که برآورده شود. اما پس از آن بنده گناهی را انجام میدهد که موجب زاویه میگیرد. تعبیر روایت است که افتاده تو ریل که بیاید بهش برسد، یک گناه میکند، زاویه میگیرد، میرود طرف خود گناه را باید مثلاً به تناسبدید. گناه در سوره مبارکه احزاب آمد که فرمود: «شما، همسران پیغمبر، ادامه آیه بعدش»... بعد میفرماید که: شما اگر کار بدی بکنید، دو برابر عذاب دارید. ادامه جمله آره. یعنی موقعیت شما، عناوین و موقعیتها بعضی کارها را دوبل میکند بدیش را. «مِنَ النِّسَاءِ.» زکات بعدش. آها. «أَجْرُهَا مَرَّتَيْنِ.» درست است. کار خوب انجام دهید، دو برابر ثواب دارد. بعدش، قبلیش از اینجا شروع میشود. کار خوب بکنیم، دو برابر دارد. جایگاهی که دارند، همسر پیغمبرند، اُمَه مسلمین. از واژه «اُمَهَات» برای همین است. اگر کار بدی بکنند، دو برابر عذاب دارند.
لباس پیغمبر است. بستگی دارد تو چه زمینهای، تو چه موضوعی؛ فردی، خانوادگی، سیاسی، اجتماعی. احکام تابع و دایرهمدار مصالح و مفاسد است. بستگی دارد به چه مصلحتی فوت شده و چه مفسدهای ایجاد شده. بستگی دارد. یک وقت طلبه یک کاری را میکند. فرد معمولی اگر آن را انجام دهد، مفسدهاش در حد مثلاً ۵ درصد است. منِ طلبه که انجام میدهم، میشود ۵۰ درصد. «وَلاَكِنْ إِذَا كَانُوا…» اگر اینجوری میشدند، بله. مادرها را باز میکردیم، نشدند، تکذیب کردند. بله. اصل قاعدهاش که روشن است. «أَفَأَمِنَ أَهْلُ الْقُرَىٰ أَن يَأْتِيَهُم بَأْسُنَا بَيَاتًا.» اینها امنیت دارند اهل قریهها که بأس ما ـیعنی شدت ما، تنگی، فشار ما در «بَيَاتًا» بیاید؟ یرحمکم الله. در حالی که اینها خوابند. قبلاً هم بحث کردیم که معمولاً عذاب الهی ساعتهایی میآید که ساعت استراحت است. و جالب است اینها دیگر انگار مثلاً مثل دیدهبانی که دائم رصد میکند، عذاب نیاید. بعد آن وقتی که دیگر خیالش راحت میشود، میخوابد. میآید. خیلی جالب است این زلزله که مشهد آمد، من بودم. مشهد بودم. شبش توی خیابان است، دیدی دیگر چه خبر بود. بعد خیالشان که راحت شد، چیزی نمیآید. یا فردا شب همه راحت خوابیدند تو خانهاش. فردا شب بخواهند دیگر راحت بروند تو خانهاش بخوابند، بعد میگیرد. انگار مثلاً خدایا من هوا است. زلزله بفرستی در میروم. در امنیت دانستی خودت را که بأس ما در شب بیاید و تو خواب باشی. زلزله دفع اصلی این خطر. حالا دفع قطعی این خطر احتمالی به استغفار. آیه فرمود که: «وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَأَنْتَ فِيهِمْ.» سوره انفال آیه نه. «وَمَا كَانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ يَسْتَغْفِرُونَ.» امیرالمؤمنین فرمود که: خدای متعال دو علت را برای رفع عذاب فرمود: یکی وجود پیغمبر. «رَفَعَ عَنْكُمْ أَحَدَهَا.» یکیش را خدا گرفت از شما. یکیش مانده. پیغمبر را گرفت، استغفار مانده. استغفار بکنیم. استغفار آنقدر عظمت دارد، مثل اینکه پیغمبر بین شماست. تو این اتاق پیغمبر بخوابد. ترس داری؟ میروی تو خیابان میخوابی. وقتی اینجا استغفار کردی، همان قدر امنیت داری. شرایط جوری که خانهها مثلاً مشترک است، مقدمات باشد و یک نفر گناهکار باشد. خدایا ده تا استغفار بکنیم. در کتاب اخص مقدمات شاید واقعاً اینطور بشود. شاید واقعاً عقلانی باشد، نمیدانم. برای من که اثبات نشده عقلانی باشد.
مرحوم ما. سال ۸۶ زلزله آمد. روزی که آیتالله فاضل لنکرانی را دفن کردند. بعد حالا ما خاطره داریم. سخنرانی تند و آتشین میکردم. دیدم در و دیوار دارد میلرزد. مدرسه معصومیه. بعد طنین صدای من است. بعد دیدم زیرم دارد میلرزد. همه دارند در میروند. زلزله. سقف مسجد ریخته بود و اینها. یک بعد شبش آمدیم و من رفتم تو اتاق گرفتم بخوابم. دیدم که همه طُلاب رفتند تو حیاط. تضمینشده از عذاب. از قم برداشته شده. «وَهُمْ نَائِمُونَ.» «أَفَأَمِنَ أَهْلُ الْقُرَىٰ أَن يَأْتِيَهُم بَأْسُنَا ضُحًى وَهُمْ يَلْعَبُونَ.» یا اینکه اهل قرا در امنیتاند که بأس ما در ظهر بیاید. آن ساعت ظهر که مثلاً سر ساعت ظهر که دیگر همین ساعتها که مردم میخوابند، این را ساعت میگویند. ساعت ضحی. «وَهُمْ يَلْعَبُونَ.» در حالی که در حالِ یا مثلاً در حال بازی، قبلش مثلاً ساعت ۱۱-۱۲، وسط بازی. «وَهُمْ يَلْعَبُونَ.» یعنی زندگی ساعت اوج لهو و لعب است. تو همان اوج میآید. «أَفَأَمِنُوا مَكْرَ اللَّهِ.» اینها از مکر خدا در امان بودند؟
مرحوم شهید دستغیب در کتاب بسیار خوب «گناهان کبیره» که این حتماً باید خوانده بشود؛ «واجب قبلُ تَلهو»...باید خوانده میشد. بعد این در این کتاب، یکی از معاصی و امن از مکر الهی شمرده است. استناد کرده به اینکه آدم به این گمان که خدا که ما را نمیزند؟ از مکر الهی؟ یعنی اندیشه و تدبیری که برای صدمه زدن به دیگری صورت میگیرد. اگه ما خدا را بدی بدانیم که نمیزند، که کتک ابتدایی که نداریم. کتک جزایی، استحقاقی داریم دیگر. یک کاری آدم کرده و خیالش راحت باشد که نه بابا ما را که نمیزنند، به ما که کاری نداشتهاند. بله، نمیزند. یک وقت ممکن است همان «فَتَحْنَا عَلَيْهِمْ أَبْوَابَ كُلِّ شَيْءٍ» باشد. دارد تو روایت. خیلی این روایت قشنگی است و این را بالای منبر بزنیم. اینها باعث تنبه میشوند. پیامبر اکرم منزل کسی ولیمهای بود، اِطعامی بود، دعوت بودند با اصحاب. برخی از اصحاب آمدند سر سفره نشستند. دیدند که مرغ صاحبخانه روی دیوار تخم گذاشت. تخم گذاشت، تخم از آن بالا افتاد پایین، نشکست. تعجب کردند. بعد این صاحبخانه زد زیر خنده، گفت: «یا رسول الله، تو این خانه ما ذرهای ضرر اقتصادی به ما وارد نشده است.» حضرت دست از طعام کشیدند، فرمودند: «بلند شویم از این سفره برویم. اینجا خانهای است که خدا نظرش را، نظر رحمتش را از این خانه برداشته است.» «فَلَا يَأْمَنُ مَكْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخَاسِرُونَ.» از مکر الهی امنیت ندارند، مگر قومی که خاصرند. خسارت زدند. اینان که فکر میکنند چیزی سرشان نمیآید. «بَيَاتًا وَضُحًى.» که ظرف بودند برای یأتی. «بَغْتَةً» که قبلاً خواندیم، حال بود. و «وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ.» هم حال بود.
«أَوَلَمْ يَهْدِ لِلَّذِينَ يَرِثُونَ الْأَرْضَ مِن بَعْدِ أَهْلِهَا.» اینها همه از آیات جالب قرآن است. توضیح در مورد چیزی بدهم که ربطش به ماجرای آدم و ابلیس بود. حالا فردا ان شاء الله. یادم نیست. قاعده کلی تا حالا جزئیات بود، حالا قاعده کلیاش اینهایی که وارث اینها شدند: «لِلَّذِينَ يَرِثُونَ الْأَرْضَ مِن بَعْدِ أَهْلِهَا.» قبلیها که دچار عذاب شدند، رفتند. شما وارث دیگری. شما جای اینها آمدید. اینها هدایت نشدند؟ آیا خدا «أَوَلَمْ يَهْدِ»؟ خدا اینها را هدایت نکرد کسانی را که اینجوری بودند؟ «أَصَبْنَاهُم بِذُنُوبِهِمْ.» دیگر شیرفهم نشدی؟ من هر کسی را بخواهم بابت گناهش میزنم، خیلی قبل از تو. فلانی اینجا مینشست، فلان کار را کرد. پرونده درست کردیم، پدرش را درآوردیم. قبلی بابت این کار ما زدیم، پرتش کردیم بیرون. حواست را جمع کن اینجا. «وَطَبَعَ اللَّهُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا يَسْمَعُونَ.» یکی را بیرون زدیم. «أَصَبْنَاهُم.» اصابت کرد. ما اصابت را انجام دادیم. اصابت چیزی است که روی جریان، روی ثواب، جایی که باید بخورد، به جایی که باید برسد. این را میگویند اصابت. شما یک تیر را پرت میکنی برای اینکه به یک جایی بخورد. وقتی تیر به آنجا خورد، میگوید: چی شد؟ اصابت. مصیبت اسم فاعلش خیلی قشنگ است. مصیبت اسم فاعل {آن است} که خدا پرت کرده برای اینکه بخورد همینجا و خورده سر جایش. مصیبت همینهایی، که ارث بردند زمین را بعد از آنها، اینها هدایت نشدند که ما اگر بخواهیم، «أَصَبْنَاهُم» همینها را، همین وارثین را، به ذنوبشان همو را برداشته؟ «لِلَّذِينَ» و «وَنَطْبَعُ.» حالا این اصابت را عرض کردم به چه معناست. طبع، یک چیزی را تو حالت مخصوصی پلمپ کنند. طبع یعنی پلمپ کردن، مهر زدن و پلمپ کردن یک چیزی. این مُهر هم که میگویند، مُهر میزند، وقتی که ختم… «خَتَمَ اللَّهُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ.» انگشتر میگویند خاتم. ختم نامه را انگشتر میزدند. مهرشان انگشترشان بوده. وقتی این را میزد با این خاتم که میزد، این ختم شد. دیگر پلمپ شد. دیگر بسته شد. قفل.
ارث. آنجا بودند. الان این شهرستان مشهد چند نسل اینجا آدم بوده. چند نسل زندگی میکردند تو این مناطق. چقدر آدم بوده. آمدند، رفتند. تو همین ساختمان چقدرها آمدند، رفتند. این ارث رسیده. یعنی همه مناطق افرادی بودهاند. امام هادی علیه السلام فرمود: «وجبی از زمین پیدا نمیکنی، مگر اینکه یک جمجمهای از مردگان در آنجا دفن شده باشد.» ماجرا خیلی عجیبی دارد این داستان. دو نفر آمدند و این حرف را مسخره میکردند. تو راه، توی بحار جلد ۵۰. این جزو بخش معجزات امام هادی علیه السلام است. حرف از امیرالمؤمنین است. در نهج البلاغه هم خیلی معروف بوده بین مردم. اینها مسخره میکردند. تو مسیر داشتند میرفتند پیش امام هادی علیه السلام. اعتقادی نداشتند. داشتم ازت میخواستم بردارند، بیارند از سامرا ببرند ظاهراً مدینه. وسط تابستان آمدند پیش حضرت و حضرت فرمودند که من لباس پشمی دارم برمیدارم برای خودم. شما اگر دوست دارید بردارید. ما گفتیم: اینها مشکل عقلی دارند. این هم دوم حرفشان که میگویند: هر جای زمین یک جمجمه دفن است. این هم از اینکه وسط تابستون میخواهم با لباس پشمی بروم. هیچی. اینها برنداشتند و حضرت راه افتادند. رفتند وسط یکی از بیابانها. یک رگبار طوفان و برف شدیدی شد. حضرت لباس پشمی را درآوردند و پوشیدند. اینها شروع کردند لرزیدن و افتادن و اینها. حضرت فرمودند که: «حالا فهمیدی چرا امیرالمؤمنین گفته: هر وجب از زمین یک جمجمه است؟ چون امثال تو تو این بیابانها زیاد مردهاند. امثال تو تو این بیابانها دیگر مشرف به مرگ شدند.» بعد حضرت نجاتشان دادند. چند هزار سال اینجا آدم زندگی کردیم کره زمین. «فَهُمْ لَا يَسْمَعُونَ.» طبع میشود بر قلبشان. دیگر جُرم میگیرد این دل. جُرم میگیرد. دیگر حقایق…
«تِلْكَ الْقُرَىٰ نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنبَائِهَا.» این قریهها را ما بر تو قصه میگوییم از اخبارش. «وَلَقَدْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا كَانُوا لِيُؤْمِنُوا.» اهل ایمان آوردن نبودند. این کاره نبودند. «مَا كَانَ لَـ» را گفتیم؛ یعنی همین آیه، همین بحث را توضیح دادند. دو سه تا آیه را آوردند که «مَا كَانَ لَـ» فلان یعنی مقتضیش نیست. این کاره نیستند. اهلیت، شأنیت ندارند. اینها اصولاً اینجوری هستند. اینها ترجمه آن است. خیلی زیاد بود. «لِيُؤْمِنُوا.» ایمان بیار نبودند. «بِمَا كَذَّبُوا مِن قَبْلُ.» چرا؟ چون قبلاً تکذیب کرده بودند. چی مقتضی ایمان {را} از بین میبری؟ اینها خیلی تو بحث جبر و اختیار کمک میکند. میگوید: خدا خودش تو قرآن گفته که من خودم هدایت میکنم، من خودم گمراه میکنم. پس این برای چیست؟ میگوید: «مَا كَانُوا لِيُؤْمِنُوا بِمَا كَذَّبُوا مِن قَبْلُ.» چون خودش تکذیب کرده بود، زمینه و مقتضی ایمان را از بین برده بود. اینجوری است که مهر میزند. خود طرف تکذیب کرده. قرائتی را مثال قشنگی زدند. خودش قفل {شده}. مثالش مثال دزدی است که میآید تو خانه شما. قرائتی، نکاتشان خیلی قابل استفاده است. ایشان میگفتند که مثلاً دزد میآید خانه شما. رفته تو زیرزمین دارد دزدی میکند. دزدی کرده، زیرزمین دزدی میکند. درب} روش قفل کردهاند. میگوید: تو اول رفتی جایی که نباید میرفتی. بعد من زنگ زدم، پلیس آمد، قفل کردم. بله.
«كَذَٰلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلَىٰ قُلُوبِ الْكَافِرِينَ.» خدا این شکلی طبع میکند بر دل کفار. «وَمَا وَجَدْنَا لِأَكْثَرِهِم مِّنْ عَهْدٍ.» نامههای خدا در قرآن، روضههای خدا در قرآن. ما عهدی ندیدیم تو اینها. «آدم پیدا نکردیم.» خلق کردیم، آوردیم، بردیم از عالمی. اصلاً آوردیم تو ارحام. ۹ ماه حملش کردند، با درد زایمانش کردند، بزرگش کردند. ۶۰ سال، ۷۰ سال. گوله گوله پرت شدند تو جهنم. آمدند و هی رفتند تو جهنم. «وَمَا وَجَدْنَا لِأَكْثَرِهِم مِّنْ» آدم تو اینها پیدا نکردیم. عهد عبودیت. عهد در قرآن وقتی گفته میشود: «أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ ۖ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ * وَأَنِ اعْبُدُونِي ۚ هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيمٌ.» دستور مالک یاسین و نسیه تو سوره طاها. عزم نیفت. آدم. خدا در مورد آدم میگوید: ما دیدیم آدم هم چیز مالی نبود. از مادرش عزمی. «وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَىٰ آدَمَ مِن قَبْلُ فَنَسِيَ وَلَمْ نَجِدْ.» عهد کردیم، فراموش کرد. عهد را فراموش کرد. از او ندیدیم. اینجا اصلاً عهد ندیدیم. به بحث «عهد» میرسیم در آیه «ز»... اصل بحث «وَإِنْ وَجَدْنَا». ۱۷۱، ۱۷۲. بله. تایم. بله. ۱۷۱–۱۷۲ «لَفَاسِقِينَ.» «وَمَا…» اینا را اکثرشان را فاسق یافتیم. فاسق یعنی از حریم عبودیت خارج. آدم برای ما پیدا نشد کسی که صادقانه بندگی بکند. بله. «صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ.» سوره احزاب خیلی فرموده است. یک چند تا مرد من دارم. خدا دارد میگوید: چند تا مرد دارم. اینها بر عهدشان صادقانه وایسادند. «صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ.» «وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ.» امیرالمؤمنین «وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلاً.» زیر قولش هم نزد. حرفش دو تا نشد. تا آخر وایساد. این سر عهدش وایساد، خیلی مهم است.
«ثُمَّ بَعَثْنَا مِن بَعْدِهِم مُّوسَىٰ بِآيَاتِنَا.» بعد از اینها موسی را به آیاتمان فرستادیم به فرعون. مهمترین پیغمبر جان. «إِنَّ»... «أَنَّ.» مخفف «إِنَّ» ثقیل لام که آمده. تأکید در «لَفَاسِقِينَ.» تأکید. مخفف «إِنَّا وَجَدْنَا» بود. «إن»ش افتاده. «إِنْ وَجَدْنَا لَفَاسِقِينَ.» استراتژیکترین پیغمبر قرآن حضرت موسی است. در قرآن تشبیه اصلی وقایع امت ما با حضرت موسی است. بقیه امتها هم همینطور. مطالعه میکردم دقیقاً آن روایت را با یک روایت دیگر پیدا کردم: «كَمَا أَجْرَىٰ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ.» یادم رفت بنویسم. حالا یادم باشد بنویسم، بیاورم برایتان. فرمود که امتها جاریاند در عالم، مثل روز، مثل روز و شب، مثل ماه و خورشید. همینجور میآیند و میروند. هنوزم هست. همه اینهایی که تو قرآن فرموده، همین الان هستند. قوم شعیب، قوم آتش به اختیار. این جوری نیست که مردم تمام شد، رفت. قصه الان هم یک قوم شعیبی هست. الان هم یک شعیبی هست. همین الان جاریاند. همه اینها، همه هست. وگرنه جالب است اول روایت یا آخر روایت میگوید: اگر اینجوری باشد که قرآن دیگر نسخهاش تمام شده. سریع بخوانیم برویم. تعبیر قرآن تمام شده است. قرآن دیگر زنده نیست. پس فرمودند که مثل آن...
پیامبر اکرم به امیرالمؤمنین فرمودند: «أَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَىٰ». ۱۰ سال پیش یک بحثی در تهران داشتیم، اثبات کردیم که ولایت امیرالمؤمنین خیلی هم خوشحال میشویم. میگوییم یکی از متواترات حدیث من. اصل ماجرا، مفهوم این روایت است. اصل ماجرا را ول کردیم. میگوید: «تو مثلت به من مثل هارون است.» چرا هارون سکوت کرد بعد موسی؟ قرآن کد داده. سه دلیل گفته برای امیرالمؤمنین. بعد پیغمبر. سکوت. خیلی حرف خیلی عجیبی است. بعد جالب است تو روایات ما شاید بیست سی تشبیه، بیش از ۳۰ تشبیه، بین موسی و پیغمبر اکرم و هارون و امیرالمؤمنین داریم از خود قرآن. یعنی در موسی در قرآن، نماد پیغمبر اکرم و هارون، نماد امیرالمؤمنین با یک تفاوتهای کوچک. بله، همین. یکی از تفاوتها همین است که پیغمبر رحمت للعالمین بودند. کسی را با مشت نزدند، ناک اوت کنند. حضرت موسی زدند. ظلم کردند. چون آیات دارند. «قَالَ مُوسَىٰ يَا فِرْعَوْنُ إِنِّي رَسُولُ رَبِّ الْعَالَمِينَ.» خیلی شجاعت میخواهد دیگر. آمده وایساده. ظلم به آیات گرد. وقتی نادیده گرفتند و انکار کردند و بی اعتنایی کردند، ظلم به آیات. بله. چون «ظُلْمًا وَعُلُوًّا.» هم یعنی همین. ظلم باعث میشود که نسبت به آن چیزهایی هم که یقین دارند، اعتنا نکنند. موسی فرمود که: من رسول تو هستم. انبیا تقیه که نداشتند. من اینجا آمدم مثلاً با همدیگر یک کارخانهای راه بیندازیم. با هم یک کاری شروع بکنیم. یک چند سالی خارج از کشور بودم. کلی تجربه چوپانی کردم. برای تجربه دارم. بیا مثلاً اینجا تولید انبوه گوسفند، گوسفند بیارم و از این فضاها شروع کن خورد خورد. صاف میآید آنجا به تعبیر امیرالمؤمنین در خطبه قاصعه. یک لباس پشمی تنش بود و یک عصا هم تو مشتش بود. «فَخَافَ أَن يَقْتُلَهُمْ عَلَىٰ ذَنبِهِ.» چی؟ «دَوَامَ عِزِّهِ وَبَقَاءَ مُلْكَهِ.» آمد با آن چوب، لباس پشمی. برگشت به فرعون. تازه فرعونی که وانتد زده بود برای موسی که تحت پیگرد است. کشته بود دیگر، فرار کرده بود. ولی ۱۰ سال بعد آمده تو کاخ. حالا شخصیت فراری آمده با داداشش. این عصایش هم دستش. میفرماید که: «میخواهی این ملکت برایت باقی بماند؟ ایمان بیار. برایت نگهاش میدارم. خدایا در سوره طاها...» در سوره طاها یکی دیگر «طاهُ» «فَخَافَ أَن يَقْتُلَهُمْ عَلَىٰ ذَنبِي.» «من، بابا خدایا، من اینجا قبلاً کار صورت دادم. میترسم من را بکشند.» خدای متعال فرمود که: «بَرَاکَ اللّٰهُ وَاَنَا مَعَكُمَا مُسْتَمِعُونَ.» خیلی تعبیر خیلی قشنگی است. «تو برو، من آنجا کنار تو هستم.»
من میروم دیگر. «خیلی حرف است.» «مِن رَبِّ الْعَالَمِينَ.» «رَبِّ الْعَالَمِينَ.» من را فرستاد. آمدم بهت بگویم که میخواهی برایت نگهاش دارم ملک تو را؟ بله. و «وَنُودِيَ» که میآید، یعنی چیزهایی بود و یکیش این است. و اما این و «قَالَ مُوسَىٰ» خب حرفهای دیگر هم زده شد دیگر. فقط این نبود. چیزهای دیگر هم بودند. «بَنِي إِسْرَائِيلَ.» بنی اسرائیل را ول کن ببینم. اولین حرف حضرت: «بَنِي إِسْرَائِيلَ.» من تو را گرفتم، بزرگ کردم. برای ما شاخ شدی. موسی بن فرعون. تا ۲۰ سالگی بهشون گفتم موسی بن فرعون. مفصل «قَوْلًا لَّيِّنًا.» در برابر فرعون. یک حرفی بزد که «آیشی و پایش» شفاف، با متانت. نه یعنی برو آنجا دست به سر و کلش بکش و التماسش کن و آقا ما چاکریم. ایمان هم نیاوردی، باز ما نوکرتیم. کلاً هر رقم الحمدلله رب...
از نگاه المیزان، کتاب شیطان است. این موضوع المیزان است دیگر. هر موضوعی کار کردم، یک کلمه اضافه بر المیزان نیست. همش المیزان. فقط مرتبش کرده. مرتب نظامبندی کردن. خیلی باز شدن برکات آسمان. میگوید: اگر دیدی نعمت میآید و تو شکر نداری و باز نعمت میآید، این استدراج است. حالا اصل شکر. حالا هم گناه نکردن. یک گناه کردن خودش یکی از مسائل عدم شکر، کفران است. آدم میبیند که دارد شکر میکند. به این نیست که فقط لسانی باشد. داری استفاده میکنی فضل خدا. فضل خدا یکی دو تا نیست. با والفجر یکی دو تا دیگر ندارد. فضل دیگر. این جوری نیست که یک رویه باشد، دائم بیاید. اگر دائم میآید یا از باب این است که شما استصماء نعمت داری میکنی و نعمت داری به کار میگیری و همینجور دارد میآید. یعنی نعمت دارد به کار گرفته میشود، نعمت بعدی جایش را میگیرد. میگفتند که شما یک سینی چایی. وقتی یک سینی مثلاً میوه وقتی میآوری، ایشان واقعاً لطیفه. وقتی این سینی را میگیری، جلو یک نفر. او اگر برای خودش یک دانه برداشت، این سینی میرود جلو نفر دوم. دارد میدهد. دارد به کار میگیرد. این سینی هر وقت دیگر برای خودش میخواهد برداشت دیگر برش میدارد. به کار میگیرد نعمت را. به جریان انداخته. همینجور میآید. پاش. این استدراج است. هی دارد خالی میشود. این لیوانها را نمیفهمد که دارد میسوزد. خلاصه اصلش مراقبت است.
فضایل موسی و اینها تو قرآن آمده. بیا. بنی اسرائیل نگفتم. مرحوم علامه ابن فهد حلی. علامه طباطبایی فرموده بود که در عالم اسلام بالاتر از ابن فهد حلی نیست. ابن فهد حلی در کربلا مدفوناند. خیابان شارع الحسین. یک گنبد کوچولو سمت چپتان سمت حرم که قرار دارد. کوچولو، مزار ابن فهد حلی است. در کل آیتالله کشمیری فرموده بودند: در تاریخ شیعه بالاتر از ابن فهد حلی ندارد. مقامات معنوی. بالای سر قبرش دو تا از کراماتش را نوشتند. به عربی نوشتهاند. یک تابلو زدهاند. خیلی قشنگ است. یکیش این است که ایشان هیچ وقت فضولاتش را به زمین کربلا، با اینکه چندین سال در کربلا زندگی میکند، هیچ وقت فضولاتش را نگذاشت برسد به زمین. همه را تو پلاستیک جمع میکرد. میگفت: خارج از کربلا تخلیه میکرد. مطهره. نباید بهش نجاست برسد. یکیش این بوده. یکی دیگر این است، میگوید که: یکی از یهودیها آمد پیش ایشان. میگوید که: «شما علما میگویید که ما از انبیا بنی اسرائیل بالاتریم.» یعنی تو از موسی بالاتری؟ عصا دستش بوده، عصا را میزند، اژدها میشود. یهودی غش میکند. خب، تازه مساوی شدیم دیگر؟ بیشتری دیگر؟ شما مثل اینکه خبر نداری. موسی وقتی عصا را زد، اژدها شد، ترسید. خدا بهش گفت: «لَا تَخَفْ.» «عُدْنَا سِيرَتَهَا الْأُولَىٰ.» «بگیر. نترس.» من زدم، تو بیهوش بودی. راحتم گرفتمش. نترسیدم. من از موسی بالاترم. علما. ایشان گفت: «علماء اُمَّتِي ...» وقتی منظور اهل بیت است. عمده اهل... حالا گاهی دامنش میکشد یک عده دیگر را هم در بر میگیرد. ولی علمای امت من «مِثْلُ مِثْلِ أَصْحَابِي.» «مِثْلُ أَصْحَابِي كَالنُّجُومِ.» «أَصْحَابِي اثْنَا عَشَرَ.» اصلاً «بِأَيِّهِمُ اقْتَدَيْتُمْ اهْتَدَيْتُمْ.» ادامه دارد. ادامه را نگرفتم. و «أَصْحَابِي اثْنَا عَشَرَ.» یعنی اصحاب من ۱۲ تا. قطعاً از موسی بالاترند. اهل ماجرایی هست که تو خواب، خواب دید پیغمبر اکرم و حضرت موسی را. خدا رحمت کند. پرسید که: «یا رسول الله، چرا علمای قدیم مقاماتشان بالاتر بود از علمای جدید؟» پیامبر فرمودند که: «قدیمیها دوارزشی بودند. الان پنجارزشی هستند. حلال، حرام، واجب، حرام. الان کردند ۵ تا: مستحب، و مکروه، و مباح. و اینکه حالا مکروه اشکال ندارد. آن هم که اشکال ندارد. مقامات رفته. قبلیها میگفتند یا حرام است یا واجب.»
حضرت موسی علیه السلام گفت: «یا رسول الله، این آقا کی باشند؟» گفت: «من احمد بن فلان بن فلان بن فلان بن فلان.» «یا موسی، این چیست؟» شروع کردی گفتی: «هَذَا عَصَايَ». «علی داشتی توضیح میدادی؟ واقعاً این علمای امت تو از ماها بالاتر هستند.» این آیه اول بوده است. ادامه «أَخَذْنَاهُم» «زُوم» میکنیم که برگردند. یعنی اعمالشان تو روال تقوا برگردد که وقتی تو روال تقوا افتادند، برکات را برایشان باز کنیم.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه ششم
تفسیر سوره اعراف
جلسه هفتم
تفسیر سوره اعراف
جلسه هشتم
تفسیر سوره اعراف
جلسه نهم
تفسیر سوره اعراف
جلسه دهم
تفسیر سوره اعراف
جلسه دوازدهم
تفسیر سوره اعراف
جلسه سیزدهم
تفسیر سوره اعراف
جلسه چهاردهم
تفسیر سوره اعراف
جلسه پانزدهم
تفسیر سوره اعراف
جلسه شانزدهم
تفسیر سوره اعراف
در حال بارگذاری نظرات...