دروس تمهیدیه

جلسه چهل و هشتم

00:33:24
8

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن إلی قیام یوم الدین.

«محمدٌ تخصیص بالعهد الدائم فلا خلاف فیه.» تخصیص به عقد دائم. چرا؟ گفتیم که چهار تا همسر در عقد دائم می‌تواند داشته باشد، بیشتر نه. گفتیم: "چهار تا مال عقد دائمه آقا رسول". "فلا خلاف فیه." در آن اختلافی نیست. «و تدل علیه روایات الکثیره.» روایت زیاد هم برای این مطلب دلالت دارد که چهار همسر، چهار همسر دائم.

«کسحت زراره متعه چند تاش حلاله؟» حضرت فرمود: «کم؟» هرچه خواستی. درست شد؟

یکی از این آقایون بود، منبری بود، حالا اسمش را نمی‌آورم. از خودش می‌گفت. دیگر احترام منبر. می‌رفت مسجد آیت‌الله بهجت، خدا رحمتش کند. نماز را که می‌خواندند، تمام که می‌شد، ایشان برای منبر می‌رفت. شروع می‌کرد. و دیگر (زمانی) که (آیت‌الله بهجت) وسایلش را جمع می‌کرد که برود، ایشان مثلاً هفت هشت دقیقه شروع کرده بود و در حین سخنرانی، اکثر جمعیت خارج (می‌شدند). منبری قهاری هم بود. حالا اسمش را (عرض) نمی‌کنم که ایشان هم به رحمت خدا رفت، یک سال به نظرم بعد (از رحلت) آیت‌الله بهجت، یک سال و خرده‌ای.

ایشان می‌فرمود که: "من نجف که بودم، به تعداد موهای سرم صیغه کردم!" به تعداد موهای سرم. سید بود. "به تعداد موهای سرم صیغه کردم. خواب دیدم امیرالمؤمنین را. حضرت به من فرمود: سید، این‌قدر نطفه سادات را حرام نکن." عمل کرده بود دیگر. خلاصه هر چقدر خواستی. "غرضی مطالب را می‌گفت که تذکری، نکته‌ای (باشد)." خیلی باسواد هم بود. خیلی هم منبری بسیار قابل استفاده‌ای. حالا شاید همین خواب امیرالمؤمنین، نطفه سادات...

حضرت تأکید داشتند: در متعه ما محدودیت نداریم. محدودیت مال عقد دائمه که چهار تا بیشتر نشود. دو تا، چهل تا، چهارصد تا، چهار هزار تا. بله، قذافی چهارصد تا محافظ زن داشت. کلاً روانی بود، دیوانه بود. مشکلات عقلی فاجعه‌آمیز. "کورانی، مدرسه معصومه." می‌شود صدای "کورانی". بحث‌های مهدویت، اصل ظهور و این‌ها. کتابش را نوشته بود. می‌گفتش که: "۸۴ بود." این‌ها. "قذافی چند وقت پیش به من زنگ زده، گفته: تو بیا اعلام کن امام مهدی خودت هستی. من برایت نیرو جمع می‌کنم!" قذافی که می‌شناسی، این‌جوری این مشکل روانی دارد در این حد.

موجود عجیبی بود. سازمان ملل که می‌رفت، توی هتل نمی‌رفت، وسط حیاط سازمان ملل چادر می‌زد. بعد دیگر حالا داستان‌های عجیب دارد. این در چادر طراحی می‌کرد که هر سیاستمداری که می‌خواست با او دیدار کند، از دری که می‌خواست وارد شود، باید زانو می‌زد. روبروی در هم دریچه‌ای که وارد آن خیمه می‌شدند، روبرویش عکس خودش را زده بود. عکس (خودش). این زانو می‌زد. رئیس جمهور بودند. خیمه آقا به پشت. وارد. سیصد، چهارصد تا محافظش همه زن بودند. یک کتاب چاپ شده. یکی از این محافظانش "عایشه" اسمش بوده به نظرم، "خاطرات محافظان قذافی" را چاپ کرده است. حالا آن‌ها که اهل سنت بودند، قائل به متعه و این‌ها نبودند، ولی حالا این آماری که از این جزیره "اپسین" دارد درمی‌آید، خیلی چیزهای عجیب و غریب. هیچ‌کس نمانده. دنیا را واقعاً به هم ریخته. چه موجودات عجیبی‌اند این‌ها. همه این کشورهای منطقه ما: امارات و قطر و (بحرین)، کل آل خلیفه، آل ثانی، آن نمی‌دانم امارات، حاکم دبی، همه این‌ها رفتند آنجا توی جزیره اپستاین (و) کارهای بد، بد...

و در مورد "ممدانی" (که اسمش) "ممدانی" درآمده. "ممدانی" "ممدانی" "ممدانی". آمار چیزی درآمده که حالا نمی‌دانم (رابطه نسبش) این‌جوری نمی‌شود داد. بنده خدا اعلام تشیع می‌کند، ولی توی عکس‌ها عکس مادرش است که با لباس کوتاه و کنار (دریا و آبراه) ایستاده، بچه توی بغلش است. می‌گویند این همان "ممدانی" است از اپستاین (است که) تشیع می‌کند. ولی پدربزرگش یکی رئیس (و از) اصالت دارد. خلاصه دنیای عجیب و غریبی. چیزهایی که آدم می‌بیند و می‌شنود. فساد... این جمله‌اش خیلی برایم قشنگ بود. گفت: "من موجود کثیف زیاد دیدم تو زندگیم، ولی هیچ‌کدام مثل ترامپ نمی‌شود." خود این جزو کثیف‌ترین موجوداتی است که توی این هستی پا گذاشته. بعد خود این باز می‌گوید: "من هیچ‌کسی به اندازه کثافت ترامپ ندیدم تا حالا." خیلی خیلی جمله خوبی. آقا در مورد ترامپ بعد از شهادت حاج قاسم، (او را) تبدیل کردیم به اشغال (همان اَشَقا در لغت عرب). اشغال، اشغال (کنایه از شیئ ناکارآمد). خیلی تعبیر قشنگی است.

اگر مسلمان بود، دوربین داشت، این برای همین کار استفاده (می‌کرد). توالت همه جا دوربین. کل جزیره ترامپ را تهدید کردند: "اگه نجنگی این‌ها را منتشر می‌کنیم." تمام این کشور، تمام این کشورهای منطقه را هم تهدید کردند که اگه ایران خواست دفاع کند در برابر آمریکا، (و) شماره (تلفن) بزند، شما باید جوابش را بدهید. وگرنه فیلم‌های شما را منتشر می‌کنیم. قطر و امارات و این‌ها همه باید بیایند به خط بشویم، عین فیلم‌های شما را منتشر... البته الان خیلی راحت؟ نه، الان همین خبرش که درآمده، خبر هرکی که درآمده را دارند برکنار می‌کنند. اسلواکی نخست وزیرش، نمی‌دانم ولیعهد نروژ، نمی‌دانم کی کی... هرکی. اصلاً آبرو نمانده برای کسی.

بیل گیتس پدرش را درآوردند. بعد معلوم شده که این بیل گیتس به خاطر آنکه می‌رفته آنجا توی جزیره، بیماری تناسلی پیدا کرده. زنش به خاطر همین طلاق گرفته که آن موقع گفته بودند که این چون خیلی کار علمی زیاد می‌کند، خانمش نتوانسته بود تحمل کند، (و) طلاق (گرفت). پول از دستش بیفتد، دولا نمی‌شود بردارد. آن‌قدر که (مشغول کار است). ایلان ماسک هم رفته. بله، جهان عجیبی است!

بچه را بریده این (جناب)، از یهودی خاصی هستند. آن کارشان یکی از جادو (و) قربانی کودک قبول (دارد). این را باید (مورد تأمل قرار داد). شیطان را می‌پرستند و کلاً سازمان‌یافته است. انجام نمی‌دهد. شیطان می‌پرستند و جادو هم هست و همه‌اش هست. دنیای عجیب و غریبه.

«و غیرها غیر از صحیحه زراره، روایت دیگه‌ای هست؟» مطلب «و لا یضره الامار.» خب آقا این "مضمر" نمی‌گوید از کدام معصوم دارد نقل می‌کند. "مضمر" آورده، "قال، قلت، قال". معلوم نیست از کیست.

«بعد ما کان المزمرُ مثل زراره.» بله، "مضمر" کیست؟ یک شخصی مثل زراره است.

«کی اظهار کرده: زراره الذی لا طریق به الروایه عن غیر الامام علیه السلام.» خوب، زراره که نمی‌آید از غیر امام (سؤال کند).

«الا أن بالإمکان التعویل عنها بالروایات الأخری.» تازه این می‌شود با روایات دیگر هم جابجا کرد.

«و إذا قیل: خب ممکن است این‌طور گفته بشود: إنما فقط عمّار عن ابی عبد الله علیه السلام قال: عن المطعه.» آقا یک اشکالی اینجا هست. در موثّقه عمار از امام صادق (علیه السلام). توی آن موثّقه می‌گوید که در مورد متعه می‌گوید: «یا احد الاربع.» (که) «یا عهد الاربعه» به نظرم درست‌تر باید «یا عهد العربعه». متعه، زن صیغه یکی از چهار تاست. اگر این‌جوری باشد، شما اگر چهار تا صیغه هم گرفتی، بیشتر از چهار تا نمی‌توانی بگیری. این را چکارش کنیم؟

«و هذا یدلّ علی الخلاف.» اینکه جور در نمی‌آید با مطلب صحیحه زراره.

پاسخ: «شین لابد دَم توجیهاً. به شکل آخر مال شما داره به شکل و آخر.» نه باید «به شکل آخر» (باشد). باید به یک شکل دیگری این مطلب را توجیه کرد. «لعدم التزام احدٍ به مضمونها.» چون احدی از فقها به مضمون این روایت التزام نداشته، قائل نبوده. حالا به این معنا (که) اعراض مشهور. البته ایشان خب اعراض مشهور به آن شکل (که) قبول (است)، مشهور هیچ‌کسی از این روایت این‌طور نفهمیده. خود روایت را تضعیف کند با اعراض مشهور. هیچ‌کسی ملتزم به این مضمون نبوده. یعنی هیچ‌کسی همچین برداشتی از این روایت نکرده. خوب باید چکار کنیم؟ باید حمل بر احتیاطش کنیم.

«و یمکن حملها علی إراده الاحتیاط تحفّظا من إنکار المخالفین.» می‌شود این روایت را حمل کرد بر اراده احتیاط برای اینکه از انکار مخالفین در تحفظ باشیم. یعنی چه؟ یعنی مثلاً اهل سنت که مخالفین بودند، این‌ها اگه می‌دیدند شما ۱۰ تا زن داری (می‌گفتند): همون چهار تا (را) اکتفا کن. هرکی هم پرسید که تو چرا مثلاً این‌قدر زن داری؟ بگو این‌ها همون چهار تا زن متعه را قاطی عقد دائم حساب کن که آن‌ها حساس نشوند، نگویند این شیعه‌ها زن‌بازن، فلانه. آره، بگیرم بکشم، بگویم این‌ها زنا می‌کنند به اسم نکاح. "سپاه می‌کند اسمشون زن کاه"، "نکاح موقت." این چه فرقی می‌کند؟ همین الانش که شما رعایت می‌کنید، همین الانش که اصلاً خبری تقریباً از عقد موقت به این شکل نیست توی شیعه. به این شکل اونی که هم هست، یک چیزی شبیه همان آلودگی‌هاست. یعنی فقط یک عقدی است، فقط خوانده می‌شود. اگه بخوانند تازه به ندرت کسی هم الان عقد صیغه‌ای چیزی می‌خواند. اگه بخوانند یک چیزی شبیه فحشاست. خیلی به این شکل که مثلاً یک ضابطه‌ای، قانونی. این خانم‌هایی که اهل این کارند، مثلاً طرف عده نگه می‌دارد. نه نسبت به مسائل حساسیتی دارد و این‌ها. خدمت شما عرض کنم که بعضی هاشون هم خلاصه با این حال، این همه تهمت زده می‌شود. ببینید، اگه این‌ها هم نبود که چیا می‌گفت! خلاصه از باب احتیاط گفتند که آقا شما برای اینکه از انکار مخالفین محفوظ باشی، قرار بده.

«یدلّ علیه بوضوح صحیحه البزنتی عن ابی الحسن الرضا علی امام الرضا علیه السلام.» در صحیح بزنطی این‌طور فرمود: «علت شبان واضح فرمود.» «قال ابوجعفر علیه السلام: امام باقر علیه السلام فرمودند: اجعلوهن من الأربعه.» این‌ها را، این زن‌های صیغه‌ای را جزو چهار تا قرار بدهید.

«و قال له صفوان بن یحیی: صفوان بن یحیی سؤال کرد: علی الاحتیاط؟» آقا بابت احتیاط می‌گویید دیگر؟ حضرت فرمودند: نه، خیلی واضح. بله، خود امامان استوانه موقت داشتند. چیزی من الان توی ذهنم خوشم نمی‌آید. مسلمان از دنیا برود و سنتی از پیغمبر نمانده باشد که انجام نداده باشد. حالا شما این‌ها را گوش ندهید. بعد شروع کردند صد تا سنت پیغمبر را گفتند که یکیش متعه است، سنت پیغمبر. شما خانمتان هم دارد گوش می‌دهد، من اینجا شهادت می‌دهم که ایشان گوش نمی‌دهد و گرنه گوشش را می‌برند. یا گوشش را باید ببندد یا گوشش را می‌برد.

و اما عدم جواز ازدواج با پنجمین (زن) برای کسی که یک طلاق رجعی (داده است). حالا آقا گفتیم که نمی‌شود (با) نفر پنجم ازدواج کرد. اگر شما چهار تا زن داشتی، یکی را طلاق رجعی دادی، تا وقتی عده‌اش تمام نشده، با پنجمی نمی‌توانی ازدواج کنی. در این (موضوع) اختلافی نیست. «فتدل علیه صحیحه زراره و محمد بن مسلم المتقدمه.» صحیحه زراره بر این مطلب دلالت دارد. صحیحه محمد بن مسلم که قبلاً گذشت. «لا یجمعون فی خمسه.» برای مطلب (دلالت می‌کند). «صحیحه محمد بن مسلم همین بود دیگر، فی خمس.» صحیحه زراره، محمد بن (مسلم).

و اما تغییر و طلاق به گونه‌ای که رجعی باشد؛ چرا ما قید رجعی را آوردیم؟ گفتیم طلاق رجعی باشد. «فهو المشهور.» چون مشهور «به اعتبار انقطاع العصمه فی البائن.» چون در طلاق بائن دیگر عصمت نکاحی منقطع می‌شود. دیگر رشته‌ای از ارتباط زناشویی زن و شوهری بین این دو تا نیست. در بائن محلل مال سه طلاق است. حالا همیشگی، محلل (که) تمام شد، اگر می‌خواهند دوباره برگردند، باید عقد بخوانند. ولی در رجعی دوباره لازم نیست عقد بخوانند، برمی‌گردد. زنگ می‌زند و خانمه می‌بیند که شوهر سابقش است، می‌گوید که، خدمت شما عرض کنم که، می‌گوید: در را باز کن! می‌گوید: چکار داری؟ می‌گوید: کیف پولم را جا گذاشتم توی اتاق، قبل از اینکه طلاقت بدهم. کیف پولم را توی اتاق جا (گذاشتم). سلام علیکم زندگی. این‌جوری است. ولی حالا اگر بائن باشد چی؟ با خواست، با گل و شیرینی و این‌ها، خواستگاری دوباره. تمام فرایند بعد دوباره از اول طی بشود، مراحل قانونی و اداری باید از اول طی بشود.

«و المناسب التمیم لطلاق صحیحه المتقدمه.» ولی آقا مناسب این است که ما تعمیم قائل بشویم. یعنی چه طلاق رجعی، چه طلاق بائن. چرا؟ چون صحیحه‌ای که قبلاً خواندیم، صحیحه زراره، آنجا طلاق رجعی نداشت. «طلق مطلق طلاق بود، مطلق عده بود.» ما هم قائل به مطلق طلاق و مطلق عده بشویم. یعنی حتی اگر طلاق بائن هم بود، باید صبر کند عده این خانم تمام بشود. بعد برود نفر زن بعدی‌اش را بگیرد. درست شد؟

به غیر از این صحیح، روایت دیگر هم اطلاق دارد. «الا أن یثبت إجماع تعبدی علی خلافه فیکون مقید.» مگر اینکه یک اجماع تعبدی بیاید. اجماع تعبدی به ما بگوید که مدرکی نباشد. اجماع مدرکی که از همین روایات و این‌ها باشد، نه. اجماع تعبدی باشد بیاید بگوید که نخیر، فقط طلاق رجعی است که باید تا عده‌اش صبر کند. اگه این آمد، این مقید می‌شود، قید (می‌زند). اگه نبود، مقید نداریم. روایت هم اطلاق دارد. می‌گوییم آقا مطلق طلاق. حالا چهار تا زن داشته، یکی‌شان را طلاق که داده، طلاق بائن بوده. فرض بفرمایید که این زن، زنی که الان طلاق، طلاق سومش. درست شد؟ خب، این طلاق سومش بود، این دیگر رجعی نیستش که. آقا تا طلاق داد برود زن بعدی را بگیرد. طلاق سومش، این بائن.

نخیر، همین هم صبر کند (تا) تمام بشود، به قول ایشان، مرد اینجا جایی است که مرد باید «عده الکفر.»

بحث بعدی در مورد کفر. «کف کفرمون را درآوردی. جان!» بحث بعدی در مورد (کفر) خیلی بحث مهمی است. چون برای بچه‌هایی که خارج از ایران هستند، خیلی مبتلابه خودشان، خانواده‌هاشان.

ازدواج مسلمان با کافر: ازدواج دائم و موقت. «لا يجوز للمسلم ازواج بالکافرة غیر الکتابیه.» اگر زن کافر غیر کتابی باشد، مرد مسلمان باشد، می‌شود ازدواج کنند؟ نخیر. مرد مسلمان و زن کافر غیر کتابی یعنی غیر اهل کتاب. یعنی یهودی نیست، مسیحی نیست، زرتشتی نیست، آتئیست، "ای‌تی‌اس". تورات توی ایران. رهبری فرمود که اولیش نبود، آخریش هم نیست.

رفیق، «جوازحی بالکتابیه خلاف.» حالا می‌شود با کافر اهل کتاب ازدواج کرد؟ اختلافیه.

«و أما المسلمه.» زن مسلمان باشد. «فلا يجوز لها الزواج بغیر مسلم مطلقا.» غیر مسلمان نمی‌تواند ازدواج کند. می‌خواهد شوهر کتابی (باشد) یا اهل کتابی، «به غیر از کتاب مطلقش.»

«و لا یجوز للمسلم...» اگر مسلمان است، یک زن مسلمان هم دارد. بعضی دوستان هم خودش مسلمان است، هم زنش مسلمان است. حالا می‌خواهد کنار این همسر مسلمان، یک زن غیر مسلمان هم داشته باشد. ایشان از این کارها نمی‌کند، وگرنه گوشش را می‌برند. تمرکز خانمش، بنده خدا اصلاً از هم پاشید. دیگر پیشرفت. پس اگر مسلمان همسر مسلمان دارد، می‌خواهد همسر بعدی اتخاذ کند، و آن هم کتابی. این بدون اجازه زن مسلمانش نمی‌تواند. اولاً که آن باید کتابی باشد. غیر کتابی باشد که هیچی. کتابی که می‌خواهد باهاش ازدواج کند، باید با اجازه حاج خانم اول باشد. یعنی عقد را که می‌خوانند، مثل بابا که باید اجازه بدهد در مورد دختر. اینجا، آفرین، اینجا هم همین‌طور. حاج خانم باید اجازه (بدهد). یعنی وقتی پرسیدند که "من وکیلم که عقد شما را بخوانم؟" باید بگوید: "با اجازه حاج خانمم، بله." "با اجازه بزرگترها و پدر و مادر و این‌ها." ایشان هم می‌گوید: "با اجازه خانمم، بله." درست شد؟ «بدون اذنها. حتی بنا علی جواز ازدواج المسلم بالکتابیه.» حتی اگر قائل باشیم مسلمان می‌تواند با کتابی ازدواج بکند، باز هم در این مورد بدون اذن خانمش نمی‌تواند با کتابی ازدواج بکند.

«و المسند فی ذالک...» خوب، و اما عدم جواز ازدواج المسلم بالکافره غیر الکتابیه، چرا مسلمان نمی‌تواند با کافر غیر کتابی ازدواج کند؟ «فقد ادُّعِیَ علیه الاجماع.» برایش ادعای اجماع شد.

«و قد یستدل له بقوله تعالی:» استدلال شده برایش به این آیه: «و لا تنکحوا المشرکات حتى یؤمنّ.» با مشرک، با زن‌های مشرک ازدواج نکنید تا وقتی که ایمان بیاورند. «ولأمه مؤمنه خیر من مشرکه.» یک کنیز باشد، مؤمن باشد، بهتر از این است که یک زن مشرکه‌ای باشد. «و لو أعجبتکم.» ولو اعجاب‌انگیز باشد برایتان. شگفت‌انگیز باشد، زیباییش، قدش، هیکلش، مالش، ثروتش، نسبش. اعجاب‌انگیز (باشد) برای شما، یک کنیز بی اصل و نسب، برده، برده‌زاده، در بیابان‌ها پرورش یافته، ولی مؤمن، بهتر از این است که مثلاً چه می‌دانم ملکه انگلیس «و لو أعجبت.» «و لا تنکحوا المشرکین.» مشرکین را هم بهشان زن ندهید. «حتی یؤمنوا.» تا وقتی که ایمان بیاورند. «و لعبد مؤمن خیر من مشرک.» یک برده مؤمن باشد، بهتر از مشرک است. «و لو أعجبکم.» ولو این "مش" اعجاب‌انگیز باشد (مانند) ایلان ماسک.

«أولئک یدعون إلی النار.» این‌ها کسانی‌اند که دعوت به آتش (می‌کنند).

«و لاکنه کما تری خاص بالمشرکه.» اینجا آقا فقط مسئله‌ای که هست این است که در آیه اگه می‌خواهیم به این آیه استدلال کنیم، اختصاص به مشرکه دارد. این آیه فرمود: "زن مشرک را باهاش ازدواج نکنید. به مرد مشرک زن ندهید." «و لا یعم مطلق الکافر.» شامل مطلق کافر نمی‌شود که بخواهد اهل کتاب را هم دربر بگیرد. چون مشرکین یک دسته از کفارند. اهل کتاب مشرک به این معنا نیستند. کافر هستند، ولی مشرک نیستند. البته مش علامه اینجا یک بحث فوق‌العاده مطرح می‌کنند. بروید ذیل این آیه بخوانید. جزو بحث‌های بسیار زیبای المیزان که شروع می‌کنند مرتبه، مرتبه مراتب کفر و شرک را توضیح می‌دهند. خیلی قشنگ، خیلی قشنگ. قدم به قدم می‌آید پایین و همان‌جا می‌فهمد که این اهل کتاب شامل این مشرکین به این معنا (هستند). بله، شرک خفی و این‌ها که خب بله هست. ولی این شرکی که در فرهنگ قرآن مطرح است، یعنی در عرض خدای متعال، رب و اله دیگری قائل باشند. آن اعتقادشان در مورد حضرت عیسی، حالا همه‌شان قائلند به چه کیفیتی قائلند. تثلیثشان، خدمت شما عرض کنم که شرک محسوب می‌شود یا نه؟ ولی به هر حال در عرض خدا، بله.

عرض کنم که معمولاً اهل کتاب در زمره موحدین محسوب (می‌شوند). البته کافر هستند. در فرهنگ قرآن: «لم یَکن الذین کفروا من اهل الکتاب و المشرکین منفکین حتی تأتیهم البینة.» قشنگ می‌فرماید کفار دو دسته (اند): یکی اهل کتاب، یکی مشرکین. آیا اول سوره بینه تفسیر قرآن را با این حساب باید جدا کنیم؟ الان همین آیه را می‌آورد که باید جدا کنیم و بگوییم اهل کتاب مشرک نیستند. ما الان بحثمان سر ازدواج با اهل کتاب است. یکی از مباحث این است. حالا به هر حال غیر اهل کتاب را می‌شود بر اساس این آیه گفت. غیر اهل کتاب می‌شوند هم کافر هم مشرک. ولی اهل کتاب فعلاً بر اساس این آیه نمی‌شود گفت. بلکه آیات دیگری داریم که تخصیص می‌زند. می‌گوید اصلاً ازدواج با آن‌ها جایز است. درست. پس شامل مطلق کافر نمی‌شود.

«الا أن یتمسک به أحد البیانین التالین.» اگر می‌خواهد شامل مطلق کفار بشود، دو تا بیان لازم دارد. به دو تا بیان متوسل بشویم که بشود با این آیه مطلق کفار را گفت. «ان ذیل الآیه الکریمه: أولئک یدعون إلی النار ینفی الخصوصیه للمشرکه.» ذیل آیه گفته که می‌فرماید که "این‌ها کسانی‌اند که دعوت به آتش می‌کنند." این دارد می‌گوید آقا پس اختصاص به مشرک ندارد. هرکی که دعوت به آتش می‌کند، ازدواج باهاش مشکل دارد. پس چی شد؟ این می‌شود ذیل آیه که ازش فهمیده (می‌شود) اگر این علتش باشد، علت عدم نکاح با کفار باشد، آفرین، ولی اگر حکمت باشد، نمی‌شود استفاده کرد و بحث این است که این علت یا حکمت (است).

دومی‌اش: «از تمسک بالغایه.» یک غایتی دارد: «حتى یؤمنوا.» "تا وقتی که این زن‌ها ایمان بیاورند." «علی أن المسلم لا یجوز له الزواج بغیر المؤمن،» که دلالت می‌کند بر اینکه مرد مسلمان نمی‌تواند با غیر زن مسلمان و غیر زن مؤمن ازدواج کند.

یعنی آن غایت ایمان. اگر مفهوم داشته باشد، باید مفهوم داشته باشد دیگر. همیشه نه، اگه مفهوم داشته باشد می‌گوید تا وقتی ایمان بیاورند، نمی‌شود باهاشان ازدواج کرد. مفهومش این است که وقتی ایمان آوردند، می‌شود باهاش ازدواج کرد. و معنایش این می‌شود که هر کسی که ایمان ندارد، نمی‌شود باهاش ازدواج کرد و وقتی ایمان پیدا کرد، یعنی ملاک ازدواج ایمان است. مفهوم غایت مؤمن نباشد ازدواج (نمی شود) کرد. خوب، «و کلاهما کما تری.» این‌جوری دو ملاک حرمت شده. «عدم ایمان.» آن نیست. مو خوب باشد می‌گوید ملاک حرمت، ملاکش، ملاکش عدم ایمان است. و تا وقتی این (ملاک) هرجا که این باشد، ازدواج ممنوع. هرجا که این منتفی بشود، ممنوعیتش هم منتفی می‌شود. درست شد؟ هر زنی که مؤمن نیست، می‌خواهد مشرک باشد، می‌خواهد کافر بشود، می‌خواهد اهل کتاب باشد، ازدواج باهاش درست نیست. این دو تا استدلال، یعنی استدلال به آیه بر اساس دو تا نکته، که تک تک این دو تا نکته را به آن اشکال می‌کنند... که دیگر امروز نمی‌رسیم. انشالله شنبه. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهر.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00