درباره المیزان

جلسه دهم

00:31:51
53

معرفی
تأویل قرآن در نگاه علامه طباطبایی یعنی؛ رجوع به ریشه و منشأ عینی معارف قرآن.

تأویل یک حقیقت عینی و خارجی است، نه مفهوم ذهنی یا تفسیر لفظی!

در یک نگاه، تأویل؛ ارجاعِ متشابهات و معارف قرآنی‌ست به سرچشمه حقیقی آن.

«شنیدن کی بود مانند دیدن»؛ تأویل یعنی عبور از شنیدنِ معنا به مواجهه با خودِ حقیقت.

وقتی با حقیقت به نحو حضوری مواجه شوی، نه فقط با تصویر ذهنی؛ به تأویل رسیده‌ای!
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین. لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.

بحثی که از ابتدای این درس داشتیم این بود که ما یک "ترجمه" داریم، یک "تفسیر" داریم و یک "تأویل". اجمالاً در مورد این‌ها صحبت ما در حد زمان محدودمان است؛ داریم بحث می‌کنیم، وگرنه اگر قرار باشد تک‌تک این‌ها بحث شود، هر کدامش یک ترم بحث می‌خواهد. ولی ما می‌خواهیم بالاخره در این ترم به جایی برسد بحث و اجمالاً حالا همین تفاوت‌ها معلوم شود و روش‌های تفسیری معلوم شود و روش تفسیر قرآن به قرآن، اگر بشود ان‌شاءالله، تا خرداد که درس‌ها ادامه دارد، این را به جایی برسانیمش و به‌ هر حال یک چیزی دستمان را بگیرد.

در مورد ترجمه و تفسیر صحبت کردیم. در مورد تأویل مطلب می‌ماند که خوب تعبیر... در مورد تأویل هم صحبت کردیم؛ تقریباً جا افتاد مطلب که با مثال و نکاتی که گفتیم و این‌ها بحث روشن شد و یکم توضیحات بیشتر فقط عرض بکنیم مطالبی که قبلاً گفتیم، وگرنه کفایت می‌کند. یعنی الان شاید لازم نباشد ما در مورد تأویل بیشتر صحبت بکنیم کلیت قضیه. ولی به‌ هر حال نکاتی در مورد تأویل هست که اگر بیان شود، کمک می‌کند، ذهنمان را تقویت می‌کند نسبت به این مطلب.

تأویل را برخی گفتند: «آقا! این همان تفسیر است.» برخی هم گفتند: «آقا! تفسیر الفاظی خلاف معنای ظاهری است.» برخی گفتند: «تطبیق مفهوم بر مصداق خاصه.» حالا ما سؤالمان این است که منظور علامه طباطبایی از تأویل چیست؟ آنی که الان برای ما مهم است نظر علامه طباطبایی است، حالا دیگران چیزهایی گفتند. الان اینجا فعلاً محل بحث ما علامه طباطبایی است.

علامه در المیزان کلمه تأویل را بسیار استفاده می‌کند. کلمه‌ای که ایشان استفاده می‌کند، خصوصاً در بحث روایی، منظور ایشان چیست؟ تأویلی که ایشان می‌گوید چیست؟ منظور ایشان همان تفسیر باطنی است؟ تأویل بر مصداق خاصه است؟ یا نه، چیز دیگری است؟

تأویل به‌ صورت مصدری در قرآن هفده بار به‌ کار رفته است؛ دوازده بارش در مورد غیر قرآن بوده، پنج بار در مورد قرآن. هشت بار در سوره یوسف به‌ کار رفته که غالباً برای تعبیر خواب بوده. دوبار در سوره آل‌عمران به‌ کار رفته که در مورد آیات متشابه قرآن است. دوبار در سوره کهف به‌ کار رفته در مورد بعضی کارهای نامأنوس که حضرت خضر انجام داد که حضرت موسی انتظار نداشت. بعد خود ایشان تأویل کرد کار خودش را. سه بار در مورد وعده‌ها و وعیدهای قرآن به‌ کار رفته که این‌ها تأویل دارد. دوبار در مورد جوهر و واقعیتِ دو تا توصیه قرآنی به‌ کار رفته که حالا درست وزن کردن باشد و حق مردم را درست ادا کردن باشد. تأویل برای این‌ها به‌ کار رفته که اگر شما خوب وزن کنی، این تأویل دارد، اگر حق مردم را ادا کنی، تأویل دارد. و در مورد ارجاع کارها به خدا و پیغمبر هم تعبیر تأویل به‌ کار رفته است.

حالا این تأویل چیست؟ تأویل لغتاً از «أوّل» می‌آید که به معنای رجوع باشد؛ ابتدا و انتهای چیزی باشد. «أوّل» هم از همین‌جا گرفته می‌شود که همه به آن برمی‌گردند دیگر. «أوّل» همه این اعداد برمی‌گردد به «أوّل». همه از آنجا شروع می‌شود. همه آخرش آنجا ختم می‌شود. «همه فتنه‌ها زیر سر فلانیه، از آنجا شروع میشه، آن مادرزنه داره خط میده به بقیه، أوّل اونه، دشمن أوّل من اونه، أوّل فتنه اونه.» همه این‌ها تأویل می‌شوند و او باز می‌گردند به او. سررشته اونه، منشأ اونه. درست شد؟

یک چیزی به یک چیز دیگر وقتی مقدّم شد، می‌گویند: «أوّل، می‌گویند: «أوّل». حالا این باب تفعیل هم هست، آن معنای خود باب تفعیل هم رویش می‌آید. خلاصه رجوع، رجوع به اصل عاقبت چیزی، واقع و خارجِ یک عملی، واقع و خارجِ یک خبری گاهی به‌ صورت علت غایی و نتیجه می‌آید؛ گاهی به‌ صورت وقوع خارجی رخ می دهد و به عمل و خبر برمی‌گردد.

حالا این‌ها شد معانی لغوی کلمه تأویل که خیلی برای ما معنای لغویش مهم نیست؛ بیشتر معنای اصطلاحیش مهم است. البته خود این معنای لغویش را هم علامه در آیه هفت آل‌عمران که عرض کردیم آیه محکم و متشابه، یک بحثی آنجا دارند، می‌فرمایند: «و تحویل من الأوّل». تأویل از «أوّل» گرفته می‌شود «و هو الرجع». «أوّل» هم «الرجع»؛ برگشت. «فتحویل المتشابه هو المرجع الذی یرجع إلیه.» می‌گویی متشابه را باید تأویل کرد؛ یعنی چه؟ یعنی برش گردان به مرجعش، برش گردان به أولش، به منشأش، به ریشه‌اش، به دامن آن مادر خودش، نه «ام‌الکتاب» دیگر؛ محکمات «ام‌الکتاب» بود. برش گردان بغل مامانش، درست شد؟

«و تحویل القرآن هو المأخذ الذی یأخذ منه معارفه.» تأویل قرآن آن مأخذی است که قرآن معارفش را از آنجا گرفته؛ برگشتش به مخزن خودش، به مبدأ خودش، به مأخذ خودش که از آنجا منشا این معارف آنجاست، ریشه و مبدأ آن معارف آنجاست. این برمی‌گردد به آنجا می‌شود تأویل قرآن، درست شد؟ که همان رجوع و بازگشت و این‌ها. این شد معنای لغوی.

معنای اصطلاحی چیست؟ چند تا نظریه است. آقا اینجا هشت تا نظریه است. علامه هم در المیزان یک اشاره‌ای به این مطلب دارند و دیگران هم اشاره‌ای دارند. در تسلیم، جلد ۱۰، جلد ۱۳، جلد ۹، جلد ۱، بحث تأویل آمده و مفصل نکاتی را فرمودند که ما این هشت تا نظر را نمی‌خوانیم. ما برایمان فقط نظر علامه طباطبایی مهم است. نظر علامه را در مورد تأویل می‌خواهیم بخوانیم. علامه چه می‌فرمایند در مورد تأویل؟ بحث قشنگی است. یعنی این تأویل علامه درست است، در مورد تأویل قرآن می‌خواهیم بحث بکنیم. آهنگ وحشت... طبق مبنای یکی دیگر دارد می‌گوید. بله، ممکن است کسی تأویل را روی مبنای مثلاً آقای مرحوم طبرسی، صاحب مجمع‌البیان روی مبنا مثلاً تعبیر قائل باشد. افراد متعددی تأویل را همین که مثلاً باطنی می‌شود، بعضی تأویل همین که مصداقی می‌شود، بعضی تعبیر... درست شد؟

علامه در المیزان بحث مفصلی در مورد تأویل دارند. بحث و تحقیق مفصلی می‌کنند. در تفاسیر مختلف به چهار قول اساسی می‌رسند برای معنای تأویل از بین مفسرین که این‌ها را مطرح می‌کنند. بعدش هفت تا قول دیگر هم نقل می‌کنند. همه را برمی‌گردانند به قول اول. هر چند قائلین این‌ها، این اقوال را اقوال مجزایی می‌دانند، ولی ایشان همه را برمی‌گردانند به همان قول اول.

بعد از نقل این اقوال، می‌آیند نقد و بررسی می‌کنند این‌ها را. نتیجه می‌گیرند که معنای خلاف ظاهر برای تأویل، خدمت شما عرض کنم که معانی‌ای که اینجا گفته شده، هیچ کدامش دلیل معتبری ندارد. یعنی نمی‌شود گفت تأویل یعنی معنای خلاف ظاهر. نخیر! و این چیزهایی هم که این آقایان گفتند، تمام این معانی‌ای که اینجا بیان شده، این‌ها هیچ کدامش سند معتبر ندارد. و بعد شروع می‌کنند نظر خودشان را مطرح می‌کنند.

در المیزان، جلد ۳، صفحه ۴۴ تا ۵۵، ایشان برای تبیین معانی الفاظ از معنای ریشه لغوی این‌ها بهره می‌گیرند. گفتیم معنای لغوی «أوّل» همان رجوع بود. تأویل که باب تفعیلش است، به معنای رجوع دادن است. تأویل متشابه می‌شود رجوع دادن متشابه به یک مرجع، به یک مأخذی. تأویل قرآن یعنی آقا شما قرآن را رجوعش بدهی به منبعش، به مبدأش، به مأخذی که معارف از آنجا آمده. درست شد؟

بعد می‌آیند معنای اصطلاحی تعبیر را بیان می‌کنند و با کمک همان معنای لغویش ازش استفاده می‌کنند. می‌فرمایند: «تأویل این است.» دقت بکنید: «تأویل حقیقتی است واقعی که بیانات قرآنی، چه احکامش، چه موعظه‌اش و چه حکمت‌هایش، مستند به آن است.» یعنی آقا! قرآن با تکیه به تأویلش دارد داستان می‌گوید، دارد حکمت می‌گوید، دارد موعظه می‌کند، دارد احکام می‌گوید. این‌ها همه تأویل دارد. «حقایق و واقعیت‌هایی که بالاتر از درک عموم مردم است، معارف اعتقادی و احکام عملی قرآن از آنجا سرچشمه می‌گیرد، می‌آید پایین، آن می‌شود تأویل قرآن.» که این در باطن همه آیات قرآن هست، چه در آیات محکم قرآن. این نیست که فقط متشابهات تأویل داشته باشد. نخیر! محکمات قرآن هم تأویل دارد، متشابهات هم... خلاف ظاهر باشد، الان واردش نشویم، فعلاً بحث سختی است. وارد نشویم، خوب الان دردسر درست بشود همین الان ولی داستان درست...

این حقیقت از قبیل مدلول لفظ و مفاهیمی که از الفاظ به ذهن می‌رسد و معنا و مدلول لفظی دارند، نیست. این آقا، تأویلی که می‌گوییم مدلول لفظی نیست. شیعه در اسلام یه بخشی شد بهش پرداختن این مدلول لفظی نیستش. تأویل قرآن باز یک چیزی نیستش که بگوییم آقا از جنس همان لوله لفظ یا مفاهیمی که از الفاظ؛ یعنی یک سری مفاهیم دیگر است. یک سری مفاهیم از این الفاظ به ذهنمان می‌رسید. یک مفاهیم بالاتر و عمیق‌تر هم هست، آن می‌شود تأویل قرآن. نه! آن دیگر از جنس مفهوم و مدلول نیست. خودش امر خارجی و عینی است، یک واقعیت عینیه است؛ یک مطابق خارجی است.

قبلاً توضیح دادم تأویل قرآن، مطابق خارجی است؛ یک مطابق ذهنی و لفظی نیست. این نیست که بگوییم آقا این یک لایه بود، معنای آیه بود، یک معانی عمیق‌تر، مفاهیم عمیق‌تر و بالاتر هم هست، آن می‌شود تأویلش. نخیر! تأویل از جنس مفاهیم نیست، مفهوم نیست، کلمه نیست. خودش خارج و عین دارد، حضور عینی و خارجی دارد. مثل آن چیزی که از یوسف فرمود: «سجده پدرش، این را تأویل خوابش دانست.» یعنی این رویداد خارجی، این اتفاق بیرونی. نه اینکه یک مفهوم ذهنی مثلاً از سجده حالا یک مفهوم عمیق‌تر. نه! خود همین رویداد خارجی و عینی می‌شود تأویل خواب ایشان. درست!

تأویل خواب که می‌گویند همین رویای من... کلمه تأویل را به‌ کار برد. ما تعبیر خواب هم نداریم. البته تعبیر خواب در قرآن به‌ کار رفته: «إن کنتم للرؤیا تعبرون.» ولی بالاتر و عمیق‌تر از تعبیر خواب چیست؟ تأویل خواب است. در قرآن هر جا که بحث خواب مطرح شده که کسی توانسته دقیق تحلیل بکند، تأویل کرده این را. این خودش یک علمی است، «علم تعبیر الأحادیث». این عبور می‌کند از یک سری صورت‌های ظاهری به یک سری صورت‌های باطنی‌تر. آن دقیق می‌رود به آن منشأش، به أولش می‌رسد؛ مصداق عینی خارجی واقعی‌اش می‌رسد.

بله، تأویل قرآن هم اگر نوشته بشود، باز می‌شود از جنس مفاهیم. تأویل قرآن رسیدنی است. خواندنی و شنیدنی نیست. آنجا وقتی می‌رسد با عینش مواجه می‌شود، می‌گوید: «آها! پس قرآن این را می‌گفت، این را می‌گفت.» نه یعنی مفهوم و ذهناً. یعنی همین حقیقتی که من الان دارم با همه وجودم حسش می‌کنم حکایت می‌کند. یک حکایت‌هایی از آن واقعیت خارجی به یک معنا. یک معنا تأویل به آن گفته می‌شود. پس آقا! این‌ها امور خارجی و عینی‌اند و انقدر بلندند که نمی‌آیند توی چهار دیواری الفاظ، نمی‌شود تو الفاظ قرارش داد. بالاتر از لفظ است. هیچ لفظی از این حکایت...

شما حقیقت مادری را الان من و شما در مورد مادر بودن بنشینیم صحبت بکنیم در مورد درد کلیه مثلاً ما با هم صحبت... ما هر چقدر هم که بگوییم این‌ها همش الفاظ مفاهیم است. هر چقدر عمیق‌تر، یک سطح بالاتر، تخصصی‌تر، حرفه‌ای‌تر، بازم لفظ است. بازم با آن عین خارجی قضیه ما مواجه نشدیم. عین خارجی قضیه آن وقتی است که سنگ کلیه بگیری، بپیچی به خودت. «هذا تأویل و سنگ کلیه من قبل تأویل سنگ کلیه». سنگ کلیه که می‌گویند این است. طرف سنگ کلیه بود، می‌گفتی: «چیه؟» می‌گفت: «این است راه جهنم.» ما هر چقدر هم بشنویم: «شنیدن کی بود مانند دیدن؟» درست شد؟ در مورد مادر شدن، در مورد درد زایمان، در مورد لذت شیر دادن به بچه؛ آنی که زن ندارد کلاً خبر ندارد. آنیم که زن دارد، مفهوماً یک لایه از آن یکی بالاتر است ولی بازم با عین قضیه مواجه نشد. چرا، دیده‌ها ولی بازم تأویل برایش رخ نکرد.

هی لایه لایه می‌شود با مفهوم ارتباط عمیق‌تری پیدا کرد. آفرین! به یک نحو. یعنی وقتی که با آن با قضیه به نحو علم حضوری مواجه بشوید، این می‌شود تأویل. البته حالا دقیق شاید این کلمه تو همه مصادیقش این شکلی تفسیر نشودها، ولی اجمالاً در مورد حال تأویل قرآن اینجوری شاید بشود گفت که آن حقیقت عینی خارجیش را وقتی انسان باهاش مواجه شد و درک حضوری کرد، به تأویل رسیده است. گاهی هم حالا حکایتی از آن می‌شود توی لایه‌هایی، این هم حالا یک حکایتی از تأویل، ربطی به تأویل دارد. مثلاً تطبیقش دادن به اهل بیت. کمک خودمان که امیرالمؤمنین نیستیم که این را در نفس امیرالمؤمنین این قضیه ایمان... تأویل ایمان کیست؟ امیرالمؤمنین. حالا ما تا امیرالمؤمنین نشویم نمی‌فهمیم ایمان یعنی چه. ولی الان که فهمیدیم این عین او است. این با آن وجود عینیش مواجه شدیم دیگر. البته مواجه شدن ما ذهنی بود، ما با ذهنمان مواجه شدیم. با وجود عینی، به هر حال همان مواجه شدن با وجود عینی بهش می‌گویند تأویل. این هم بهش می‌گویند تأویل. هرچند این تأویل با آن تأویل فرق می‌کند و اصل تأویل همان است که خودت برسی بهش و حضوری باهاش مواجه بشوی. ولی الان هم که ذهنی مواجه شدی، حصولی مواجه شدی، چون با آن عین خارجیش مواجه شدی، این هم بهش تأویل گفته می‌شود.

این حصولی، همان حضوری. کما اینکه یک دکتری که بیست سال مامایی خوانده، در مورد زایمان خوانده، در مورد آن هم تقریباً می‌شود گفت که مثلاً با عین خارجی زایمان آشنا است، با عین خارجی مادری آشنا است، می‌شناسد. درست شد؟ هرچند تا خودت یک شکم نزایی نمی‌فهمی زایمان یعنی چه. این‌هایی که ماها می‌خوانیم مثلاً عرفان نظری و فلان و این‌ها، این‌ها همان مفاهیمش است دیگر، علم حصولیش است. نهایتاً این‌ها علم‌الیقین می‌آورد ولی تا عین‌الیقین و تا حق‌الیقین خیلی...

مثالی که معمولاً آتش گرفته خونه خودت آتش می‌گويند: «خونت آتش گرفت.» أول بهت گفتند خونت آتش گرفته، یک درکی داشتی. وقتی آمدی دیدی خونت آتش گرفته، یک درک دیگر داشتی. آمدی جلوتر، آتش خونه هم بهت خورد، یک درک دیگر داشتی. رفتی تو خونت، خودت و خونت با هم آتش گرفتید، این دیگر این بهش می‌گویند حق‌الیقین. أول فقط یک چیزی شنیدی، خیلی حس خاصی هم نداشتی. وقتی آمدی دیدی خونت آتش گرفته، به علم‌الیقین رسیدی. بعد که آمدی آتش حرارت را از نزدیک لمس کردی، به عین‌الیقین. وقتی رفتی خودت هم سوختی، به حق‌الیقین.

حالا اینجا چی؟ اینجا هم شما وقتی رفتی ذوب شدی در آن خارجی آن قضیه، آن می‌شود تأویل واقعی. رفتی ذوب شدی در وجود امیرالمؤمنین، شدی سلمان. اینکه علی (علیه السلام) حقیقت ایمان است، این را سلمان می‌فهمد. تأویلش با علم الاولین و الآخرین. چرا؟ چون به تأویل قرآن رسیده. کسی او را بداند، اولین و آخرین را می‌داند. قرآن دانستن، «علم الکتاب» این است. و «الذی عنده علم الکتاب» نه اینکه دوباره یک شبکه‌ای از مفاهیم و کلمات را تو ذهنش همین رژه می‌روند. این‌ها را به آن ها می‌چسباند، آن ها را به آن ها می‌چسباند. جنس لفظ و کلمه و این‌ها نیستش. آن در نفس امیرالمؤمنین، «فی صدور الذین أوْتُوا العلم»؛ در قلب او است، در سینه او است. برای ماها باید بشکافیم، برویم غرق بشویم در سینه او، در قلب هر آنچه از جنس ما، ذهن، مفهوم و کلمه و این‌هاست باید بگذاریم کنار. برویم غرق بشویم در آن دریا. آنجا می‌فهمی امشب علامه طباطبایی.

پس می‌فرماید که اگر گفته می‌شود که آیات قرآن تأویل دارد، این وصف تأویل صفت خود آیات نیست؛ صفت متعلق این‌هاست که اعمال انسان‌ها باشد یا یک چیز دیگری باشد. اگر خدای متعال آن‌ها را در قالب الفاظ و آیات کلامش درآورده، در حقیقت از باب اینکه وقتی چون که با کودک سر و کارت فتاد است که با بچه وقتی آدم حرف می‌زند با زبان بچه‌ها صحبت می‌کند. خدا در قالب الفاظ آورده برای اینکه نه فراتر از لفظ خواسته ذهن بچه را به یک گوشه و روزنه‌ای از آن حقایق نزدیک کند. در حقیقت کلام او به منزله «مَثَل‌هایی» است که برای نزدیک کردن ذهن شنونده به مقصد گوینده این مثال‌ها آورده می‌شود تا مطلب به حسب فهم شنونده روشن. برای همین تأویل گاهی در قالب الفاظ بیان می‌شود وگرنه از جنس الفاظ نیست. این یک تمثیلی است، یک تن اشاره. تأویل وگرنه تأویل از جنس لفظ و کلمه و این‌ها نیست، یک حقیقت رسیدنی است.

هزارُم که ما می‌گوییم درد زایمان، درد کلیه، هیچ وقت نمی‌توانیم بفهمیم درد کلیه یعنی چه. برای اینکه درد کلیه رسیدنی و حضوری است. البته اگر خیلی دقیق‌تر بشویم، هی پیرامون این موضوع مطالعه کنیم، تحقیق کنیم، مشاهده کنیم، ارتباط بگیریم، یک کسی که بیست ساله دارد کارش مامایی، زایمان این‌ها... خوب این خیلی درکش با یک کسی که اصلاً هیچ آشنایی با این قضیه ندارد، درک لفظی و مفهومیش خیلی متفاوت است. ولی باز هم تا زایمان نکند چون آن حقیقت زایمان، تأویل زایمان یک چیز لفظی و مفهومی نیست. رسیدنی و ادراکی است. صفت خود آیات نیست، صفت آن متعلق آیات است. یعنی اگر دارد در مورد غضب خدا صحبت می‌کند، تأویل آیه غضب می‌شود آن حقیقت اولیه غضب. این می‌شود تأویل آیه غضب. درست شد؟

اگر در مورد شمس دارد صحبت می‌کند، حقیقت اولیه شمس می‌شود تأویل این آیه. امور خارجی که گفته شد، هرچند مدلول آیه نیستند به این معنا که لفظ آیه به آن امر خارجی دلالت ندارد ولی ازش حکایت می‌کند. آن امور در الفاظ محفوظند. آیات به نوعی از آن امور حکایت می‌کند ولی مراد از این اصطلاح که گفته می‌شود فلان حقیقت تأویل فلان آیه می‌شود این است که حقیقت خارجیه. دقت بکنید. حوصله‌اش را دارید یا خسته شدید؟ فکر کنم خسته شدید. خستگی‌تان مشخص. این را بگذارید برای شنبه. سنگین است این تکه‌اش، حوصله می‌خواهد الان دیگر زیاد زیاد شد، پشت هم شد، خسته شد. این را ان شاء الله شنبه توضیحش را عرض می‌کنم. و صلی الله علی...
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات درباره المیزان

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00