درباره المیزان

جلسه هشتم

00:48:37
91

معرفی
«تفسیر» یعنی؛ کشف مقصود و مراد جدی گوینده است، نه صرفاً ترجمه الفاظ.[8:00]

«تدبر» همانند چیدن قطعات یک پازل است؛ با کنار هم گذاشتن آیات، تصویر کلی مکشوف می‌شود.[15:00]

فهم قرآن، بدون تسلط بر ادبیات و محکمات آن ممکن نیست.[18:20]

چرا قرآن که خود را «مبین» می‌داند، آیات «متشابه» نیز دارد؟! این تناقض چگونه حل می‌شود؟[22:20]

آیات متشابه در ذات خود مبهم نیستند؛ مشکل، جهل و فهم مادی ماست که آن‌ها را متشابه می‌یابد![23:30]

آیات متشابه با ارجاع به آیات محکم، خود نیز محکم می‌شوند؛ تمام قرآن «محکم» است.[28:40]

سوءاستفاده اهل فتنه از آیات متشابه برای فتنه‌انگیزی و تحریف دین![37:00]



تبدیل آیات متشابه به محکمات، با علم کامل امام معصوم به قرآن.[46:00]
خلاصه
قرآن کریم در قیامت مردم را به سه گروه تقسیم می‌کند: اصحاب مَیمَنه، اصحاب مَشئَمه، و مقربین که همان «سابقون سابقون» هستند. این سبقت دوگانه یعنی چه؟ یعنی آنان‌که در دنیا در خیرات سبقت می‌گیرند، پاداششان سبقت‌گرفتن به‌سوی مغفرت و بهشت است. این سبقت به بهشت یعنی می‌توان حتی در همین دنیا، قبل از مرگ، وارد بهشت شد. راهش، رسیدن به «نفس مطمئنه» و آن حالتی است که امیرالمؤمنین (ع) فرمود: «دل‌هایشان در بهشت است و بدن‌هایشان در عمل».
متن
!! توجه : متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد طیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
بحث سر این بود که در تفسیر، ما دو چیز داریم: یکی بیان معانی آیات قرآنی و دیگری هم کشف مقاصد و مدالیل آیات. بخش اولش می‌شود همان ترجمه؛ در بخش اول، کلام خدا شبیه کلام ماست. در بخش دوم است که کلام خدا با کلام ما فرق می‌کند. مراد و مصداقی که خدای متعال از این معانی اراده کرده، با مراد و مصداقی که آدم اراده می‌کند، فرق دارد. وقتی می‌گوییم «مدالیل آیات قرآن»، مراد جدی گوینده از کلامش مقصود ماست؛ یعنی «او مراد جدیش از این حرف چیست؟» «مراد جدی» اصطلاح اصولی است. بله، مراد جدی در برابر مراد شوخی نیست، مراد جدی استعمالی در اصول (اراده تصوری، اراده تصدیقی، اراده استعمالی، اراده جدی) اصطلاح طلبگی است که حالا به هر حال دوستان اصول خوانده‌اند و بلدند.
وقتی گفته می‌شود «مقاصد»، ناظر به اهداف است؛ یعنی هدفش از این مطلب چیست؟ غرضش از این چیست؟ گاهی ممکن است یک حرفی را بزند، غرضش تحقیر کسی باشد؛ یک حرفی بزند، غرضش تکریم یکی باشد. «منظورش چی بود؟ منو مسخره کرد؟» [او] داداش! یک نکته مثلاً عرفانی به من می‌گفت. من یادم هست یک قضیه‌ای را یک آقایی بالای منبر داشت می‌گفت که فلان شخص که از دنیا رفته، این خیلی آدم بزرگی بود. در استدلال برای بزرگ بودن ایشان یک خاطره‌ای گفت. گفت که آقای بهجت به پسر ایشان گفته بود که «بابات کجاست؟» گفته بود: «مثلاً مشهد.» گفته بود: «طی‌الارض کرده رفته؟» گفته بود: «نه.» بعد به ایشان گفته که: «خب بگو ازت استفاده کند.» این آقا که این قضیه را تعریف می‌کرد معروف هم هست، مشهور. می‌گفت که: «آره، این کاشف از این است که آن آقای بزرگ طی‌الارض داشته ولی استفاده نمی‌کرده. آقای بهجت حتی به او سفارش کرده که از آن استفاده کن، باز هم استفاده نمی‌کرد.»
من به یک استادی گفتم که با ادبیات آقای بهجت آشنا بود، شاگرد ایشان سال‌ها. گفتم که: «آقا می‌آمدیم می‌گفتش که مثلاً با ماشین آمدی؟» گفتم: «نه، پیاده آمدم.» گفت: «بابا، این شوخی آقای بهجت بود. این تکیه کلام طی‌الارض کردی، طی‌الارض کن.» این [آقا] مراد را نفهمیده. حالا این آقا یک چیز دیگر برداشت کرد؛ یک چیز دیگر. این‌ها تفسیر است دیگر.
بعد، اگر [تفسیر] روایات و ضوابط [نباشد،] تفسیر به رأی است. یعنی شما برای کلام این شخص باید ناظر به مطالب دیگر او [باشید]. آقای بهجت اهل این حرف‌ها نبود که بخواهد به یک کسی جلوی عموم، توی فضای این‌شکلی بگوید که «من خبر دارم که این طی‌الارض دارد و دارم دستور می‌دهم که استفاده کند.» یک دوزار اگر کسی بهجت را بشناسد، می‌فهمد که ابداً این‌ها در مرام‌های بهجت نیست که حاکی از این باشد که «من خبر دارم، من خودم طرز [عالم] دارم، من خبر دارم طی‌الارض چیست، من خبر دارم که این آقا [استفاده نکرده] و دارم دستورش می‌دهم از باب اینکه من دارم می‌گویم از این به بعد از آن استفاده کند.» کسی که بشناسد، می‌گوید ابداً این قضیه درست نیست.
از کجا می‌گوید این ابداً درست نیست؟ آقا، ناقلش [آدم] صیغه‌ی راوی صیغ است؛ به صرف راوی نیست که. این ناظر به محکمات و متشابهات است؛ این [روایت] متشابهاتی دارد که من به محکمات [رفتار آقای بهجت] ارجاع می‌دهم. محکماتی که یک کسی که چهل سال با بهجت زندگی کرده، پنجاه سال زندگی کرده، آثار ایشان را خوانده، درس ایشان رفته، با زندگی ایشان آشنایی دارد، سلوکش، مرامش، سبک او دستش می‌آید. ابداً آقای بهجت این مدلی نیست. واضح است که این را دروغ یا اشتباه فهمیده. برای کسی چیز دیگر است.
کسی [که می‌گوید] قرآن هفت بطن [دارد]، قرآن و حالا آن یک بحث مفصلی خودش دارد که بعدها باید به آن بپردازیم جلوتر، ان شاء الله. جزو مبانی ورود به تفسیر یکی از مبانی، همان بحث استعمال لفظ مشترک است. پس اهداف، که الان اگر مراد جدی بگوییم که از ما جدا است، اگر از ما جدا است، چه‌جوری می‌فهمیم؟ قرآن نیاز به تفسیر دارد. آن تدبر، تدبر در قرآن. در اثر تدبر، محکمات قرآن کشف می‌شود. لحن قرآن، مقاصد قرآن، مدالیل قرآن فهمیده می‌شود. بله، ولی همان ترجمه‌اش هم بدون تفسیر تقریباً محال است؛ یعنی کسی که اشراف بر بحث تفسیر نداشته باشد، تقریباً محال است بتواند قرآن را درست ترجمه کند.
پس وقتی گفته می‌شود «اهداف»، دیگر از محدوده الفاظ و عبارات خارج می‌شود. بله، این [نکته] که دارم بهت می‌گویم تو لفظ نیامده. این نبوده. تو کلمات نیست. خب، کجایش، کجای کلماتش است؟ کجای جمله‌اش این است؟ تو جمله‌اش که این را می‌رساند. جمله‌اش برای شمایی که ایشان را نمی‌شناسی، این را می‌رساند. برای اونی که این را می‌شناسد، ایشان را می‌شناسد، جمله چیز دیگری می‌رساند. اونی که با ادبیات و سبک این آدم آشناست، می‌فهمی اصلاً دارد اینجا تحریک می‌کند، دارد متلک بهت می‌اندازد، محبت کرد؟ مثلاً ایشان این، اصلاً محبت نیست؛ این تیکه است، این تلنگر است.
معانی الفاظ در درجه اول معلوم می‌شود، بعدش مراد جدی الفاظ معلوم می‌شود، بعدش مقاصد و اهداف. اول معانی که می‌شود در حد ترجمه، بعد مراد جدی الفاظ، بعدش مقصد و هدف گوینده. این سه مرحله تفسیر می‌شود. مجموعه این‌ها با همدیگر: مراد جدیش یعنی منظور اصلیش از این کلمات چیست؟ این کلمه را تو کدام معنا، با توجه به کدام معنایش دارد می‌گوید؟ و بعد اصلاً غرضش از طرح این بحث چیست؟ غرضش، مقصدش، مدلول اصلی، همان هدف بشارت بده.
مراد جدی ناظر به استعمال لفظ، ولی آن غرض برای طرح این موضوع، طرح این مسئله. گاهی بعضی‌ها اصلاً کلاً بیانشان بیان کنایه است. کلاً سبکشان این مدلی است. [مرحوم آقای تهرانی] وقتی شروع می‌کنند، مرحوم آقای تهرانی خاطره‌ای از آقای [بهجت] نقل می‌کنند که بله، من عمل جراحی قلب کرده بودم در بیمارستان. دو شب نماز شب نتوانستم بخوانم. حالا به چه کیفیتی. آقای [بهجت] آمده بودند مشهد، آمدند عیادت ما. گفت: «ایشان هم که وارد شد، شروع کرد حدیث خواندن از امام عسکری که امام عسکری فرمودند: "الوصول الی الله سفر لا یدرک الا به امتطاع اللیل."» سفر به سمت خدا حاصل نمی‌شود، رسیدن به خدا حاصل نمی‌شود مگر اینکه آدم از مرکب شب استفاده کند. گفتیم: «ایشان دارد یک روایت می‌خواند، حالا تبرکاً.» تیم نشستن و یک گفتگویی. آمدم پا شوم بروم، فرمودند: «اما حدیث از امام عسکری دارد که "الوصول الی الله سفر..."» دوباره همان مطلب.
گفت: «من بودم و این بنده، زدم استاد محمد صادق که الان مشهد هستند و می‌دانم که او نماز شبش فوت نشده بود و ایشان [را] فهمیدم که دارد مرا می‌گوید. متوجه شدم که این تذکر به من است. بنده اگر بشنوم می‌گویم: خب، ترجمه کلام چیست؟ مراد جدیش هم که مشخص است: نماز شب بخوانید. ولی مقصد گوینده چی بود؟ هدفش چی بود؟» هدفش تذکر بود به اینکه آقا، این جوری است. خیلی ایشان این‌سبکی بود؛ یعنی یک‌جوری که خود طرف بفهمد و بو، کنایه و [با] در و دیوار. یک آقایی بود، این‌طوری بود. بعد می‌رفتی تو برش، عمیق می‌شدی که چی دارد می‌گوید، منظورش چیست؟ یعنی غیرمستقیم و تو همین فضای کنایه و داستان و تمثیل و... آره، رحمت الله علیه.
این نکته هم باید به آن توجه کرد. این ضمیرها در مقاصد‌ها و مدالیل‌ها. بعضی‌ها این را به آیات قرآنی برگرداندند. خیال کردند منظور مدالیل همان معانی الفاظ است و گفتند که آقا، قسمت دوم تکرار همان قسمت اول است؛ یعنی بیان معانی آیات و اداره مدالیل آیات و مقاصد آیات. که با این توضیحی که گفته شد، معلوم شد که نه، منظور مرحوم علامه این است که در قسمت اول بیان معانی الفاظ آیات و در قسمت دوم کشف مصداق و مدلول و مقصد الهی از آن معانی که این‌ها با همدیگر تفاوت دو تا چیز است که همان نکته‌ای که عرض کردیم که تو بخش اولش مشترک است با انسان، تو بخش دومش نه، فرق می‌کند.
باید کسی با ساختار کلام خدای متعال آشنا باشد. پس از یک جهت خدا شبیه ماها حرف می‌زند، از یک جهت شبیه ماها حرف نمی‌زند. از آن جهتی که همین کلمات بله، این‌ها معانی دارد و از کسی که عادی باشد، این را بخواند، آفرین، باریکلا، چیزهایی می‌فهمد و چیزهایی را نمی‌فهمد. «مبین.» قرآن مبین از این جهت که در شفاف‌ترین عبارات، گویاترین کلمات، بهترین ساختار زبانی، بهترین الفاظ، رساترین الفاظی که دلالت بر معانی دارد، تو این سیاق وارد شده، تو این ساختار. ولی آیا تک تک آیات، تک تک معانی برای همه در عالی‌ترین سطحش قابل فهم است؟ نخیر.
البته قرآن سطوح مختلفی دارد. یک بخشی از سطوحش برای همه قابل فهم است. بخشی از سطوحش با تدبر در آیات دیگر و ارجاع متشابهات به محکمات در حد پایین برای همه قابل [فهم] است. تخصصی‌تر است. بعضی‌اش سیر باطنی می‌خواهد. باید پرده‌هایی از حقیقت برای انسان کنار رفته باشد. حقایق عالی رسیده باشد تا بفهمد منظور اینجا چیست، مقصود چیست. چی داری می‌گویی؟ اگر این‌جور نباشد، چقدر سطحی می‌شود. آفرین. قرآن هفت لایه دارد، انسان هفت لایه دارد، آسمان هفت لایه دارد. نگفتم این را. اینجا هر آسمانی انسان وارد بشود، یک مرحله باتن دیگری از قرآن برایش کشف می‌شود و می‌فهمد.
پس نظر مرحوم علامه در مورد تفسیری است که بعداً در مورد این همه فرصت بشود صحبت [کنیم]. در مورد تفسیر که تفسیر در لغت به معنای مبالغه در اظهار معنای معقول، در اصطلاح به معنای بیان معانی آیات قرآن، کشف مقاصد و مطلوب‌های آن معانی که برای بیان آیات قرآنی باید از تمام مسائلی که برای فهم کلام عربی نیاز است، استفاده بشود. برای کشف مقاصد و مدلول‌های این معانی نباید به ظاهر این‌ها اکتفا کرد، چون مرادی که خدای متعال اراده کرده، با مرادی که آدمی می‌گوید، فرق می‌کند. ما منظور را تو همان حد ظاهری می‌فهمیم، درحالی‌که منظور خدا عمیق‌تر از این‌هاست. مقصود او عمیق‌تر از این‌هاست.
با توضیحاتی که گفته شد، روشن می‌شود تفسیر به معنای این است که آن معنای معقول را آشکار کنیم. ترجمه به معنای اینکه آن لغت را از یک زبانی، [به زبان] دیگر منتقل کنیم؛ تدبر در لغت یعنی یک چیزی را بعد یک چیز دیگری قرار دادن. پازل را چیدن و تکمیل کردن. یک قطعه از پازل را بعد آن یکی قطعه می‌آورد، نگاه می‌کنی این قطعه به کدام قطعه می‌خورد، این قطعاتی که از پازل کنار هم می‌چینند، این را پشت آن می‌گذارد، این را کنار آن می‌آورد، نگاه می‌کنی آن به این می‌خورد یا نمی‌خورد. این تکمیل می‌کند یا نمی‌کند؟ می‌شود تدبر!
تدبر در قرآن یعنی شما بگردی ببینی که این آیه به کدام آیات دیگر می‌خورد؟ با کدام آیات دیگر مچ است، فیکس می‌شود؟ ساختار کلماتش، ادبیاتش، لحنش، بیانش، مضمونش، معانیش، آیات متصل و مرتبط به این، کنار این می‌چینی، این پازل را تکمیل می‌کنی. یک نقش و یک نگار جدیدی شکل می‌گیرد. دونه‌اش را که نگاه می‌کنی مبهم است، یک گوشه فقط. بعد پازل را که می‌چینی، تمام قطعاتی که می‌چینی، معلوم می‌شود که آقا این دو تا گوش یک خرگوش است. دندون هم دارد. هویج هم این زیر است. یک گوش آن بغل می‌دیدی، یک هویج هم آن بغل می‌دیدی. این‌ها چه ربطی به همدیگر دارد؟ وقتی همه چیده می‌شود، معلوم می‌شود که آقا یک هویج است، مال یک خرگوش است، دارد می‌خورد. هر قطعه‌ای شما را راهنمایی می‌کند به قطعات دیگر. شما تمام این قطعات را که کنار همدیگر بچینید و با هم مقایسه بکنید، می‌رسید به اینکه جای کدامش کجاست. تدبر می‌شود این‌شکلی. ولی به هر حال این هم خودش لایه‌بندی دارد، پس این شد معانی لغوی.
در اصطلاح، تفسیر شد بیان معانی آیات قرآن و کشف مقاصد و مدلول. ترجمه این بود که یک گفتار یا نوشتاری از یک زبانی به زبان دیگر برگرداند. تبدیل یک بیانی به بیان دیگر برای روشن‌تر کردن مفهوم آن. تدبر به معنای خاصش و اصطلاحیش می‌شود تأمل در یک آیه بعد از یک آیه دیگر یا تأمل و دقت بعد از دقت دیگر در آیه. جفت این‌ها را علامه فرمودند در جلد ۵. یا یک آیه‌ای را بعد یک آیه دیگری بهش توجه کنی یا به یک آیه‌ای که توجه کردی، بعد توجهت باز هم توجه کنی. توجه بعد توجه، یا توجه به آیه بعد آیه. آیه بعد آیه. توجه بعد توجه یعنی این آیه را بهش توجه کردی، آن آیه را هم بعد این بهش توجه کن. می‌شود توجه به آیه بعد آیه. حالا به این آیه توجه کردی، دوباره قرآن که خوندی، یک بار دیگر برگرد به این توجه کن. این هم می‌شود تدبر. جفت این‌ها تدبر.
خب، با توضیحات معلوم می‌شود که تدبر جزو ابزارهای لازم برای رسیدن به ترجمه و تفسیر است. شما بدون تدبر نه به تفسیر می‌رسی و نه به ترجمه. نمی‌شود کسی بگوید آقا من تفسیر قرآن بلد نیستم، فقط ترجمه می‌کنم. ممکن نیست، بدون فهم تفسیر قرآن و بدون مراجعه به تفسیر قرآن نمی‌شود ترجمه کرد. بدون تدبر هم نمی‌شود تفسیر کرد. ترجمه تفسیر می‌خواهد، تفسیر تدبر می‌خواهد. همه را دعوت به تدبر کرد: «افلا یتدبرون القرآن ام علی قلوب اقفالها»؟ تدبر در قرآن نمی‌کنند یا بر قلب‌هایشان قفل است؟ مشکل این است، "اقفال" یک قفل. همه می‌توانند تدبر کنند، همه می‌توانند در یک حدی تفسیر قرآن را بفهمند. تدبر با تفسیر، تفسیر آیه عرض کردم دیگر، تفسیر، آن معانی برایش کشف می‌شود، معانی آیات و مقصود کشف می‌شود. چه‌شکلی کشف می‌شود؟ با تدبر. آن آیه بعد این آیه. این‌ها لایه‌بندی دارد. یک لایه عمومیش برای همه قابل تدبر. آن عمل است که ما را به تفسیر می‌رساند. تدبر آن عملیه که برای ما کشف می‌کند مقصود و مدلول چیست در این. منظور خدا چیست؟ در یک حدی، در یک حد. بعد اگر بیشتر می‌خواهیم، حالا مسائل را دیگر هی تکمیل می‌کنیم.
خب، پس تدبر شد مقدمه برای تفسیر و ترجمه، و تفسیر شدن ذوالمقدمه برای تدبر. با تدبر می‌شود از مرزهای تفسیر و معنای ظاهری عبور کرد و به معانی باطنی هم دست پیدا کرد. واسه همین منحصر برای دستیابی به معانی تفسیری نیست فقط. این نیستش که در حد ظاهری معنای ظاهری آیات فهمیده بشود. حتی معانی باطنی آیات هم با تدبر فهمیده می‌شود. خیلی حالا تصور چیز پیچیده‌ای است. در عین حال البته قواعد دارد، ولی چیز فوق‌العاده [پیچیده‌ای نیست].
آیاتی از قرآن یکهو می‌آید. یک کلمه‌ای از یک آیه چیز دیگر را تفسیرش را تو همان حد ظاهری‌اش [کشف می‌کند]. همین بحث‌هایی که توی نکاح داشتیم. «لم یکن الذین کفروا من اهل الکتاب والمشرکین منفکین حتی تاتیهم البینه.» مشرکین شامل اهل کتاب هم می‌شود یا نمی‌شود؟ یک آیه اول سوره بینه آمد، فرمود: «کفار از اهل کتاب و مشرکین از هم جدا نبودند تا وقتی که بینه آمد.» بینه آنها را از هم جدا کرده. «کفروا من اهل الکتاب» یک دسته، «مشرکین» یک دسته دیگر. یک جای دیگر هم «والمشرکین» دارد که آنها را جدا. این دو تا آیه را که می‌آوریم، می‌شود تدبر دیگر. آیه بعد آیه. آنجا منظور خدا را نفهمیدیم. منظورش از مشرکین، مشرکین که شامل کفار اهل کتاب هم می‌شود؟ نفهمیدیم منظورش را. منظورش را در حد ظاهر نفهمیدیم. این آیه را که کنارش گذاشتیم، منظور آن آیه را فهمیدیم که مراد استعمالی و این‌ها در آن آیه از مشرکین، مشرکینی است که غیر کفار اهل [کتاب] است. کفار اهل کتاب یک گروه، مشرکین یک گروه دیگر. گفته: «با مشرکین ازدواج نکنید.» منظور این‌هاست. پس با کفار اهل کتاب می‌شود ازدواج کرد، خصوصاً که آیه دیگری هم دارد که این ازدواج را جایز دانسته. مجموعه آیاتی که کنار هم چیدیم، مسائل از ابهام خارج شد، تبیین‌شده می‌شود. «کتاب مبین.» کتابی که خودش دارد خودش را بیان می‌کند. بعد این قطعات بیان را باید بروی کشف بکنی با چی؟ با تدبر. این ابهامی که اینجا است، یک جای دیگر از همین کتاب ابهام را برطرف کرد.
حالا این ابهام یک وقتی ساده‌ترین ابهام، سطحی‌ترین ابهام است. با همان ارتباط سطحی و تدبر سطحی هم این ابهام حل می‌شود. یک وقت ابهام‌های عمیق است. بیان شکل بگیرد، پیش نمی‌آید خیلی عمیق. مثلاً اینکه آقا برای من مبهم است که اگر مثلاً در روایت داریم دوازده هزار عالم. امام سجاد فرمود: «من این لحظه‌ای که سرم را برگرداندم با تو صحبت کردم، دوازده هزار عالم را سیر کردم. آمدم با تو صحبت کردم.» دوازده هزار عالم چیست؟ از چه جنسی است؟ «الحمدلله رب العالمین.» این عالمی که می‌گوید شامل تمام عوالم می‌شود. ما این عوالم عالم ماده و عالم مثال و این‌ها را اجمالاً می‌فهمیم. حالا این دوازده هزار عالم چیست؟ بعد آن عالم ۱۱۲۳۴ با ۱۱۲۳۵ چه تفاوتی دارد؟ این الان برای من مبهم است، ولی با تدبر می‌توانم به بیانش برسم. شامل آن تفاوت عالم ۱۱۲۳۴ به عالم ۱۱۲۳۵ هم می‌شود. ولی برای کی؟ من اصل قضیه را نفهمیدم. من همین حد بفهمم که عالم ماده با عالم مجردات تفاوت دارد. همین‌قدر می‌فهمم، همین‌قدر برایم سؤال پیش می‌آید. با همین‌قدر سؤال به قرآن مراجعه می‌کنم. با همین فهمم همین‌قدر جواب پیدا می‌کنم. خوب تدبر کنم، قرآن بهم نشان می‌دهد که فرق عالم ماده با عالم مجردات چیست. «قل الروح من امر ربی.» آن از جنس عالم امر است. یک عالم خلق. مجموعه آیاتی که مربوط به عالم امر است کنار هم می‌آورند. کن فیکون، عالمی که توش تأخیر و واسطه و اسباب و فاصله و تراخی نیست. تا اراده می‌کند و دستور می‌دهد محقق می‌شود. عالم امر این‌شکلی است. این‌ها همش با چی حاصل شد؟ با تدبر. این‌ها تدبر چیست؟ تدبر عمومیه، برای همه قابل دسترسیه. ولی آن‌ها دیگر، آن‌ها سیر باطنی می‌خواهند. سیر انفسی می‌خواهد. آن خیلی، آن‌ها دیگر عمیق می‌شود، لطیف می‌شود، خیلی انسان رفته باشد به لایه‌های باطنی عالم تا بتواند با لایه‌های باطنی قرآن ارتباط برقرار کند. برای آدم سطحی و ظاهربین این‌جور کشف، این‌جوری [آگاه نمی‌شود].
خب، در رابطه با تفسیر و ترجمه، بگوییم ترجمه فقط تغییر زبان یا بیان است، هرچند در بعضی از انواع ترجمه توجه به معنا هم لحاظ شده، ولی به‌هیچ‌عنوان عمق توجهی که برای رسیدن به معانی در تفسیر [است]، در ترجمه وجود ندارد. اساساً تفسیر با کشف معانی و مدالیل آن‌ها عجین است، ولی در ترجمه این‌جوری نیست. ترجمه، حالا آقا، بحث بعدی در مورد اینکه قرآن نیاز به تفسیر دارد. قرآن در این حالی که کلام روشنی است، برای همه بهره ایجاد می‌کند، همه سود می‌برند. هرکی تفکر و تدبر بکند، بهره دارد ازش که این را قرآن گفته: «تلک آیات الکتاب و قرآن مبین.» در آیه دیگر می‌فرماید: «کتاب انزلناه الیک مبارک.» یک کتابی را برای تو نازل کردیم که مبارک است. در سوره ص: «تا همه در آیاتش تدبر کنند، و لیتذکر اولوا الالباب.» و آنهایی که اهل لب هستند، متذکر بشوند. لب یعنی آنهایی که از ظاهر عبور کردند به باطن. سطحی‌نگر و حِسی‌گرا نیستند. اولوا الألباب آنهایی هستند که سطحی‌نگر و حِسی‌گرا نیستند. در حس نمانده‌اند. ادراکاتشان محدود به همین عوالم حِسی نیست. غیر حواس پنجگانه نیست. در وهم و خیال متوقف نشده‌اند. با باطن عالم ارتباط برقرار کرده‌اند. باطن عالم را درک می‌کنند. این‌ها می‌شوند اولوا الألباب. همه تدبر می‌کنند در آیات ولی کیا متذکر می‌شوند؟ آنهایی که اولوا الألباب.
قرآن کریم خودش را نور دانسته، کتاب مبین دانسته، بیان دانسته، تبیان دانسته، عربی مبین دانسته. این بیانگر این است که به صورت طبیعی باید قرآن روشن و واضح باشد و تفسیر نخواهد. که وقتی کتاب مبین است، دیگر تفسیر نمی‌خواهد که. خودش تبیان همه چیز است. بعد مبهم باشد، نیاز به تفسیر داشته باشد؟ نمی‌شود که. ولی خود همین قرآنی که خودش را تبیان لکل شیء دانسته، عربی مبین دانسته، خودش فرموده: «مِنه آیاتٌ مُحکَماتٌ هنَّ اُمُّ الکتاب و أخَرُ مُتشابهاتٌ.» یک تعدادی از آیات قرآن محکمات است که این‌ها اُمُّ الکتاب است. یک تعدادی هم متشابهات است. چطور این‌ها با هم جمع می‌شود؟ قرآن هم «بیان» باشد، هم «تبیان» باشد، هم «مبین» باشد و هم آیات متشابه داشته باشد؟ آیات متشابه که تبیان نمی‌شود. آیات متشابه که بیان مبین نمی‌شود. تناقض نیست؟ ۹۸ وحدت، ۹ وحدت ۱۰ وحدت.
نکته‌ای که اینجا هست این است که آقا منظور از آیات محکم چیست؟ آیات محکم، صراحت و اتقان این آیات. یعنی هم خیلی صریح است، هم خیلی متقن. می‌خواهد بفرماید که آیات محکم مثل آیات متشابه هیچ تشابهی در آنها نیست. یعنی این‌جوری نیستش که مثل آیات متشابه باشد، تشابه داشته باشد. نخیر، متشابه توش تشابهاتی هست. محکمات این تشابهات نیست. یعنی اینکه خواننده بدون تردید و اشتباه به معنایش پی می‌برد. به ابهام و تردید و این‌ها نمی‌ماند. خیلی محکمات خیلی واضح دارد اصل حرف را می‌زند.
مثلاً فرض بفرمایید که شما بر فرض، دارم می‌گویم، مثال در مثال مناقشه. امام خمینی از یک نفری تعریف می‌کند، بعد کلی تجلیل می‌کنند، بعد آخر این‌طور می‌گویند که: «ایشان از اول نهضت همراه این انقلاب بودند و زندان رفتند و شکنجه شدند و این‌ها.» یک‌جوری این خودش یک فضیلت است برای طرف و یک‌جوری این‌جور بفهمد آدم می‌رسد که اصلاً انگار امام علت علاقه‌شان به این آقا و علت بیان کمالاتشان همین مسئله است. اینی که کمالات طرف را می‌گوید، علتش این است که این شکنجه شده، زندان رفته، از اول همراه انقلاب بوده. حکمت باشد، آره. این متشابه می‌شود برای شما. یعنی شما را به این ابهام می‌اندازد. شما آن وقت مردد می‌شوی که از این به بعد افرادی که از اول همراه انقلاب بودند، شکنجه شدند، ساواک رفتند، با این‌ها من چه برخوردی داشته باشم؟ نسبت به آنها باید علاقه و اشتیاق و این‌ها داشته باشم؟ این شد متشابه.
یک بیان صریح و شفافی که هیچ جای ابهامی توش نیست از امام می‌آید. امام می‌فرماید به صرف اینکه کسی زندان رفته و ساواک رفته و شکنجه شده، نمی‌شود بهش احترام کرد. این باید همیشه تو مسیر حق باشد، تو مسیر انقلاب باشد، انحراف پیدا نکند. صرف اینکه گذشته خوب دارد، دلیل نمی‌شود. ملاک حال افراد است. جمله امام دیگر. ملاک حال افراد، الانش چه‌طور است؟ محکم. این دیگر هیچ جای بازی، تردید و ابهام و فتنه‌گری ندارد. «ابتقاء الفتنه و ابتقاء تاویله.» شباهتی [در] متشابه هنوز ابهام [دارد]. افرادی می‌توانند اینجا وسوسه انگیزی کنند. شیاطین می‌توانند، شیاطین انس و جن از این کلمات می‌توانند سوء استفاده کنند. ولی وقتی آن محکم آمد، دیگر هیچ جایی برای تردیدافکنی و ابهام و این‌ها توش نیست.
مثال ساده‌اش آیات متشابه: «الرحمن علی العرش استوی». «وجوهٌ یومئذٍ ناضره الی ربها ناظره.» تعدادی چهره‌های شادمانی در قیامت دارند به چهره خدا نگاه می‌کنند. به خدا نگاه می‌کنند. به چهره خدا نگاه می‌کنند؟ بعد خدا مثلاً چهره دارد؟ چهره‌اش چه مدلیه؟ مثلاً بعد خدا صورت دارد؟ بعد سر دارد؟ دست دارد؟ بدن دارد؟ چه‌جوریه؟ تمام این [واژه‌ها] جزو محکم‌ترین محکمات قرآن که همه این‌هایی که من گفتم، یک وقت برنداری هی برای خودت تشبیه و تمثیل [کنی]. تو مشکلت در این است که فهمت از کلمه «وجه» آلوده شده به عالم محسوسات و ماده و دنیا و این‌ها. تا می‌گویم «وجه»، می‌گویی وجه صورت یعنی این. نه آقا، صورت خیلی معانی دارد. «صورت مسئله این است.» صورت مسئله یعنی چه؟ مسئله مگر صورت دارد؟ بعد صورت هر صورتی که ما داریم، صابون هم بهش می‌زنند، چون کثیف می‌شود. صورت الان به این صورت مسئله چه صابونی می‌زنند؟ بعد صابون صورت با شامپوی سر این‌ها فرق می‌کندها. شامپوی سر و صورت و بدن یک شامپوی جدا. بعد این صورت دارد، لابد سر هم دارد دیگر. بعد سر هم دارد، مو هم دارد. بعد مو هم دارد، شامپو هم دارد، نرم‌کننده لوازم عرفی. این کلمات برای ما، اصول می‌گوییم اصل مثبت. این‌جوری می‌شود از توش یک لازمه عقلی، لازمه عرفی در می‌آید. صورت دارد، کله دارد دیگر، کله دارد، سر هم دارد، سر دارد، مو هم دارد، مو دارد، مدلی هم دارد، مدا هم می‌خواهد، شامپو هم می‌خواهد، مو دارد، موهاش شوره هم می‌زند. صورت دارد، دماغ هم دارد، لب هم دارد، چشم هم دارد، دهان هم دارد، ریش هم دارد، ابرو هم دارد، شامپو صورت می‌خواهد. بابا، آن صورت مسئله اصلاً درست است، بهش می‌گویند صورت و معناش هم درست است. آن یک صورت دیگر است.
در مورد خدای متعال، کلمه «وجه» درست است، مجازی نیست، حقیقی است. یک وجه دیگری است فراتر از هر آن‌چه از «وجه» شما فهمیدی. درست شد؟ آن محکم می‌آید این‌جوری تبیین می‌کند خودش را. خود قرآن مبین خودش را. آن وقتی که ما با متشابهاتش مواجه می‌شویم، متشابهاتش هم این نیستش که بیان او اشکالی داشته که شده متشابه. فهم ما اشکال داشته که متشابه، متشابه تو ظرف ذهن ما شده متشابه. وگرنه «الرحمن علی العرش استوی» اگر این آلودگی‌های ذهنی ما نباشد و از عالم بالا سر در بیاوریم (چون از عوالم بالا سر در نمی‌آوریم) عرش و همین صندلی و میز و این‌ها تفسیر می‌کنی. می‌فهمیم استوا را همین نشستن و پشت میز و صندلی می‌فهمیم. معنای این‌شکلی [است] که برای ما ابهام ایجاد می‌کند.
آیات محکم، متضمن اصول مسلّمه قرآن است، آن اصول محکم و غیر قابل تردید و غیر قابل خدشه. متشابهات، آیاتی است که معانی آن‌ها به‌وسیله آیات دسته قبل روشن می‌شود. «المیزان» جلد ۳، صفحه ۲۱ تا ۲۳ فرموده علامه [در مورد] آیات محکمات و متشابهات، دیگر اول سوره آل عمران.
بعد، حالا یک توضیح دیگر باز هم آنجاست. آیا آیات متشابه طوری است که مقصود از آن اول برای فهم شنونده روشن نیست؟ طوری که شنونده به مجرد شنیدنش مراد از آیه را درک کند؟ بلکه در اینکه منظور فلان معنا یا آن معنای دیگر [است]، تردید می‌کند. «منظورش چی بود؟» منظور امام خمینی چی بود؟ یعنی هر کی زندان رفته، زندان رفتن [یعنی] تو فقط ۵ سال زندان بودی دیگر تا آخر عمرت هر کاری خواستی بکنی؟ منظور امام خمینی چی بود؟ گفتش که «امام زمان هم که باشد خودش را فدای حکومت می‌کند.» جوان‌ها سؤال برایشان [پیش آمد]: یعنی چه؟ جواب برای نظام اسلامی امام زمان هم فدا می‌شود. مفصل بحثش را کردیم. می‌گوید که: «شماها می‌گویید که حتی امام زمان هم می‌آید ما برای همین جمهوری اسلامی فدایش می‌کنیم. شما چقدر کثیف [هستید؟] برای حفظ جمهوری اسلامیتان امام زمان هم به کشتن می‌دهید؟ برای تاج و تختتان، برای قدرتتان امام را هم فدا می‌کنیم؟ تو باید فدای امام بشوی احمق، نه اینکه امام فدای تو بشود. نه احمق، تو نفهمیدی منظور را.» این کلام الان متشابه است. متشابه بودنش هم به خاطر فهم تو است. باید چه‌کار کنیم؟ مراجعه به محکمات باید بکنیم. مراجعه به محکمات که بکنی، کلام این گوینده را هزار جای دیگر که اصول مسلمی که دارد. این نیامده که قرآن و اهل بیت را پله بکند برای قدرت خودش. آمده خودش را سپر بکند برای قدرت. فدا بکند برای اینکه آن‌ها به قدرت برسند. آن‌ها حاکم بشوند. حالا یک سیره عملی دارد جدا. بیانات او، کلمات شفاف می‌کند منظور او از این مطالب تاریخی را با مطالب کلامی، با مطالب سیاسی. وقتی این‌ها را کنار هم گذاشتیم، مقصودش روشن است که بله، نظام اسلامی یعنی این احکام حیات داشتن. این احکام در جامعه رونق داشتن و جاری شدن. اینی که قانون جاری در زندگی این احکام الهی باشد، این می‌شود دین خدا. این می‌شود نظام اسلامی. امام معصوم بدنش را فدا می‌کند. بدنش، روحش که همین حقایق همان عینیت دارند با همدیگر. بدنش را فدا می‌کند برای اینکه این احکام تو جامعه جاری باشد. امام حسین هم فدا شده، بقیه اهل بیت هم فدا شدند. امام زمان هم خودشان را فدای این قضیه می‌کنند. معناش این است.
منظورش چی بود؟ این وقتی می‌گویی «منظورش چی بود؟» می‌شود متشابهات. باید چه‌کار بکنی؟ باید مراجعه کنی به محکمات. آنهایی که بیمار دلشان و انحراف قلبی دارند، چه‌کار می‌کنند؟ «فیتبعون ما تشابه منه ابتقاء الفتنه و ابتقاء تاویله.» با این متشابهات فتنه‌انگیزی می‌کنند و دست می‌برند تو تأویل این. می‌روند این را واسش یک تأویل دیگری درست کنند. «خمینی امام زمان را هم فدای حکومت خودش می‌کند.» فتنه و ارتقای تأویل، جای دیگری می‌خواهد ببرد، بنشاند این حرف را. پس این اپتا می‌شنود، تردید می‌کند که این منظورش آن است یا این است. تردیدش هم برطرف نمی‌شود تا کی؟ تا وقتی که با آیات محکم [مراجعه کند]. حالا مثال عرفی‌اش بود. مثال قرآنی‌اش هم که عرض [کردم] «الرحمن علی العرش استوی». این منظورش چی بود؟ پرواز؟ پس منظورش آن نیست. پس منظورش این است. به کمک آن‌ها، معنای آیات متشابه را می‌فرماید مشخص می‌کند. در نتیجه همان آیات متشابه هم محکم. بابا، متشابه‌ها تا ابد که متشابه نیستند. تا وقتی به محکمات مراجعه نکردی، به محکمات توجه نکردی، متشابه است. وقتی به محکمات برگرداندی، دیگر متشابه نیست. می‌شود محکم. درست شد؟
پس آیات محکم به خودی خود محکمند. آیات متشابه به‌وسیله آیات محکم محکمند. پس همه قرآن محکم است. وقتی هم که محکم است، بیان است و مبین و تبیان. پس نکته بعدی این است که این هم نکته مهمی است. علامه در جلسه‌ای این مطلب را می‌فرمایند: «همه قرآن محکم است.» «همه آیات متشابه هم قابلیت محکم شدن را دارد.» لذا همه قرآن بیان و مبین [است]. محکم متشابه بودن آیات قرآن هم این است که همین محکم-متشابه بودنش است که باعث می‌شود قرآن به تفسیر و مفسر نیاز پیدا کند، چون متشابهات دارد، تفسیر می‌خواهد. اگر قرآن همش آیات محکمات بود، دیگر تفسیر نمی‌خواست. "تفسیر نمی‌خواهد" آهنگ این نکته خوبی است. یعنی خاستگاه تفسیر کجاست؟ کجای قرآن است؟ [در] متشابهات. یعنی هر کی که باز می‌کند، محکم را واقعاً محکم می‌فهمد. آفرین. متشابهات هم دیگر چی نام؟ متشابه کرده؟ نقص در بیان خدا؟ معاذالله. نام نقص در فهم ما متشابه کرده. فیلم کامل نداریم دیگر، احاطه نداریم. کجا گفته شده؟ ما خبر نداریم. ما در طول این کلمات، این معانی که عوالم بالا چه مصادیقی دارد، تو عوالم بالا معناش چیست؟ آن‌ها را خبر نداریم. یا تو همین عالم، جاهای دیگر چه معانی دارد؟ خبر نداریم. چه مصادیق دیگری دارد؟ خبر نداریم. نقص در فهم ما، جهل ما، درک ما، درک ضعیف ما باعث می‌شود که ما نسبت به آیات فهم غلط پیدا می‌کنیم. متشابه می‌شود برای ما. یکی باید بیاید این متشابهات را از متشابه بودن دربیاورد، محکمش کند. تفسیر اساساً یعنی همین فرایند، فرایند محکم شدن متشابهات، برگرداندن متشابهات به محکمات.
حالا بحث محکم و متشابهات خیلی مفصل است. یک ترم بحث می‌خواهد. تفسیر ارائه بدهیم به محکمات قرآن و حدیث. قرآن. بله، امام، امام علم به محکمات قرآنی دارد. نه، نه، ممکنه که [مثلاً] نه، محکمات نیاز به تفسیر ندارد. ولی ما همه محکمات قرآن را بلد نیستیم و اینکه کدام متشابه به کدام محکم ارجاع داده می‌شود را بلد نیستیم. این هم یک نکته‌ای است. قرآن محکماتی دارد. خود محکمات درجه‌بندی دارد، مراتب دارد. موشک. می‌خواستم بگویم که شما سؤال کردید. برخی قائل‌اند ظاهراً علامه هم همین را می‌گویند که همه قرآن اوکمت آیات. [آیا] به همه قرآن کتاباً متشابهات [گفته‌اند]؟ دو تا آیه داریم. یک آیه کل قرآن را محکم دانسته. یک آیه کل قرآن را متشابه دانسته. کتاب متشابهات یعنی مطالب شبیه همه‌اند. وقتی هم گفتند نه، همه آیات متشابه‌اند از حیثی. حالا این نظر استاد ما است که آدم عرض می‌کنم. می‌فرمود که از حیثی قرآن همش محکم است، از حیثی همش متشابه است. یعنی همه آیات قرآن یک وجه محکم دارد، یک وجه متشابه. محکم از علامه یک هم‌چنین مطلبی تو ذهنم است که دیدم. حالا باید پیدا کنم که کجای «المیزان» بوده که همه قرآن محکم است، همش هم متشابه است. یعنی همه قرآن از جهتی محکم است، از جهتی متشابه. حالا اینی که شما بتوانی تو هر آیه‌ای محکمش را بفهمی، متشابه هر آیه‌ای را بزنی به محکم یک آیه دیگر، خیلی کار سختی است. تفسیر برای متشابهات. عباس [گفت]: «فقط این مانده که کدام متشابه را به کدام محکمات بزنیم.» امام همه محکمات را می‌داند و متشابهات برای امام متشابه نیست. متشابه و امام می‌تواند متشابهات ما را در ظرف ادراک خودمان تبدیل به محکمات کند به‌واسطه استدلال به قرآن. الاتصال به همین آیات ظاهری. این خیلی تسلط فوق‌العاده‌ای است. این با یک بار، دو بار، ده بار، صد بار قرآن خواندن حاصل نمی‌شود.
بله، قرآن است. ما ارتباط امام واسطه بین ما و قرآن است. امام خودش حقیقت قرآن است. چه‌طور خود قرآن دست ما را می‌گذارد تو دست قرآن. قرآن مبین قرآن است. خب، امام هم خودش قرآن است دیگر. امام قرآن ناطق است. به محکم قرآن و محکمات حدیث. اصلاً حدیث در عرض قرآن واقع نمی‌شود. مسلمات دین برمی‌گردد. آن یک بحث دیگری است. آن هم باید محکمات قرآن باشد. حدیث کاری نداریم. حدیث نمی‌آید در عرض قرآن. حدیث، حدیث کلام کسی است که خودش قرآن است. قرآن، حدیث تنزل‌یافته از زبان قرآن ناطق صادر شده، از قرآن ناطق. از دل قرآن جوشیده. سرچشمه قرآن به ما رسیده. دو تا چشمه نیست. یک چشمه قرآن، یک چشمه روایت. یک چشمه است. گاهی در همین کلمات و ادبیات قرآن گاهی یک بیان واسطه‌ای بهش خورده. محکمات حدیث هست. این در واقع تو قرآن ما نفهمیدیم، ولی حدیث چون خیلی واضح گفته، در واقع این هم محکمات قرآن است که حالا آن بحثش را الان وارد نشویم، چون بحث خیلی مفصل است. واردش بشویم [سخت است،] دو تا حرف می‌زنم، شبهه برایتان می‌افتد. باید یک سال بعد.
و صلی الله علی سیدنا محمد.

-----------------------------

منابع
[آیه قرآن] سوره واقعه، آیات ۱۰-۱۱ — «وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ * أُولَٰئِكَ الْمُقَرَّبُونَ * فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ»

[داستان/حکایت تاریخی] در روایتی از امام صادق (ع) آمده است: «زراره و ابوبصیر و محمد بن مسلم و برید، از کسانی هستند که خداوند درباره آنها فرموده: وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولَٰئِكَ الْمُقَرَّبُونَ». (https://fa.wikifeqh.ir)

[داستان/حکایت تاریخی] امام صادق (ع) در روایتی، زراره، محمد بن مسلم، ابوبصیر (لیث مرادی) و برید عجلی را به عنوان حافظان دین، امینان پدرشان بر حلال و حرام خدا و کسانی که در دنیا و آخرت به سوی اهل بیت سبقت گرفته‌اند، معرفی کردند.
(وسائل الشیعة،ج۲۷،ص۱۴۲).

[آیه قرآن] سوره واقعه، آیات ۱۳-۱۶ — «ثُلَّةٌ مِّنَ الْأَوَّلِينَ * وَقَلِيلٌ مِّنَ الْآخِرِينَ * عَلَىٰ سُرُرٍ مَّوْضُونَةٍ * مُّتَّكِئِينَ عَلَيْهَا مُتَقَابِلِينَ»

[آیه قرآن] سوره حجر، آیه ۲۱ — «وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلَّا عِندَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ»

[آیه قرآن] سوره حج، آیه ۶۲ — «ذَٰلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّ مَا يَدْعُونَ مِن دُونِهِ هُوَ الْبَاطِلُ...»

[آیه قرآن] سوره قمر، آیه ۵۵ — «فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِيكٍ مُّقْتَدِرٍ»

[آیه قرآن] سوره واقعه، آیات ۱۷-۱۹ — «يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدَانٌ مُّخَلَّدُونَ * بِأَكْوَابٍ وَأَبَارِيقَ وَكَأْسٍ مِّن مَّعِينٍ * لَّا يُصَدَّعُونَ عَنْهَا وَلَا يُنزِفُونَ»

[حدیث/روایت] «الوصول الی الله سفر لا یدرک الا به امتطاء اللیل» (رسیدن به خدا سفری است که جز با مرکب قرار دادن شب، درک نمی‌شود).(بحارالانوار، ج 75 ، ص 380).

[آیه قرآن] سوره محمد، آیه ۱۲ — «...وَالَّذِينَ كَفَرُوا يَتَمَتَّعُونَ وَيَأْكُلُونَ كَمَا تَأْكُلُ الْأَنْعَامُ...» (در متن به آیه «افلا یتدبرون القرآن ام علی قلوب اقفالها» اشاره شده که در اصل آیه ۲۴ سوره محمد است).

[آیه قرآن] سوره حجر، آیه ۱ — «الر ۚ تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ وَقُرْآنٍ مُّبِينٍ»

[آیه قرآن] سوره صاد، آیه ۲۹ — «كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ مُبَارَكٌ لِّيَدَّبَّرُوا آيَاتِهِ وَلِيَتَذَكَّرَ أُولُو الْأَلْبَابِ»

[آیه قرآن] سوره نحل، آیه ۸۹ — «...وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ...»

[آیه قرآن] سوره آل عمران، آیه ۷ — «هُوَ الَّذِي أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ...»

[آیه قرآن] سوره طه، آیه ۱۳۱ — «...وَلَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَىٰ مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِّنْهُمْ...»

[آیه قرآن] سوره قیامت، آیات ۲۲-۲۳ — «وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَّاضِرَةٌ * إِلَىٰ رَبِّهَا نَاظِرَةٌ»

[آیه قرآن] سوره آل عمران، آیه ۷ — «...فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ...»
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات درباره المیزان

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00