معرفی
ذهن مادیزده، مفاهیم بلند متشابهاتِ قرآن را به معانی پست فرو میکاهد.[1:50]
آیات محکم، شاهکلید فهم آیات متشابه قرآن است.[6:30]
فهم محدود ما و معانی عمیق قرآن! تفسیر قرآن کار هرکس نیست؛ صلاحیت و تخصص میخواهد.[17:45]
قرآن، پیامبر(ص) را مُبیّن و مفسر رسمی خود معرفی میکند؛ « لتبین للناس ما نزل الیهم».[28:30]
قرآن کتاب صامت، و اهل بیت، قرآن ناطق و زبان گویای آن هستند.[33:00]
قرآن، ظاهر و باطن دارد؛ بهرهمندی هرکس از این بحر بیکران، به تناسب ظرفیت و استعدادش است.[38:30]
وجود آیات متشابه، دلیلی است بر اثبات نیاز به اهلبیت(ع)، به عنوان مفسران واقعی قرآن.[35:00]
تبیین قرآن با خودِ قرآن؛ شیوه تفسیری امام معصوم(ع).[35:46]
آیات محکم، شاهکلید فهم آیات متشابه قرآن است.[6:30]
فهم محدود ما و معانی عمیق قرآن! تفسیر قرآن کار هرکس نیست؛ صلاحیت و تخصص میخواهد.[17:45]
قرآن، پیامبر(ص) را مُبیّن و مفسر رسمی خود معرفی میکند؛ « لتبین للناس ما نزل الیهم».[28:30]
قرآن کتاب صامت، و اهل بیت، قرآن ناطق و زبان گویای آن هستند.[33:00]
قرآن، ظاهر و باطن دارد؛ بهرهمندی هرکس از این بحر بیکران، به تناسب ظرفیت و استعدادش است.[38:30]
وجود آیات متشابه، دلیلی است بر اثبات نیاز به اهلبیت(ع)، به عنوان مفسران واقعی قرآن.[35:00]
تبیین قرآن با خودِ قرآن؛ شیوه تفسیری امام معصوم(ع).[35:46]
خلاصه
قرآن کریم هم محکمات دارد و هم متشابهات. متشابهات همان آیاتی است که ذهن ما را بهخاطر اُنس با عالم ماده، به اشتباه میاندازد؛ مثلاً وقتی از «دست خدا» میشنویم، آن را مانند دست خود تصور میکنیم. اینجاست که به تفسیر نیاز پیدا میکنیم تا آیات متشابه را به محکمات برگردانیم. و چه کسی بهتر از اهلبیت (ع) میتواند مفسر قرآن باشد؟ این قرآنِ صامت، یک مترجم و قرآنِ ناطق میخواهد و آن، امیرالمؤمنین و فرزندانش هستند.
پاسخ آنان نیز به اندازهٔ ظرفیت و استعداد ماست. از امام صادق (ع) پرسیدند: «لِیَقْضُوا تَفَثَهُمْ» یعنی چه؟ به یکی فرمود: «یعنی ناخنهایت را بگیر». اما به صحابی خاصشان، ضریح محاربی، فرمودند: «یعنی به ملاقات امام برسی». چرا؟ چون «مَنْ یَحْتَمِلُ مَا یَحْتَمِلُ ضَریحٌ؟»؛ کیست که مانند ضریح، تحمل معارف باطنی را داشته باشد؟
متن
!! توجه : متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
خب، رسیدیم به اینجا که متشابهات هستند که باعث میشود قرآن به تفسیر نیاز داشته باشد. قرآن، کتاب معرفت و کتاب معارف است که مربوط به مبدأ و معاد است. حقایق بلندمرتبهای که از درک و فهم بشر فراترند، در قرآن آمدهاند. این معارف را باید با زبان و کلام و واژههای قرآن بیان کند تا برای عموم بشر قابلفهم باشد. باید آن مفاهیم بلندمرتبه را در قالب همین زبان، با همین واژههایی که برای بیان مفاهیم مادی و دیدنی و لمسشدنی وضع شدهاند، بیان کند؛ مثلاً میگوید: "چه میدانم دست"، "چه میدانم همین همین چیزهایی که دستش را گرفتهاند، او دست دارد، او دستگیری میکند"؛ یا مثلاً "نور دارد، نور ایمان، نور مهتابی." ولی نور فقط که این نیست. طبیعی است که بشر با معانی مادی و دیدنی انس گرفته است. با شنیدن این الفاظ، بهسرعت ذهن و فکرش به همین امور پست مادی متوجه میشود. خدای متعال برای متوجهکردن او به معانی حقیقی و منصرفکردنش از این معانی مادیِ پست، قَرینهها و نشانههایی را ضمیمه میکند. اصول و مُحکماتی را اعلام میکند تا ذهنها و فکرها با شنیدن این آیات و واژهها نتوانند به سوی معانی پست مادی متوجه شوند.
محکمات، آنهایی هستند که نمیگذارند ذهنت به سمت این مفاهیم پایینی و آلوده برود. از این آلودگیها و از این شائبهها [ذهن] را نگه میدارد. [ذهنت] مشوب نمیشود. شائبه قاطی نمیشود، عالم ماده... آره، شائبه کلمهای عربی است. از این عالم محسوسات و عالم ماده چیزی قاطی مفاهیم نمیشود. آن آیاتی که نمیگذارد شما ذهنت آلوده بشود، سفت نگهت میدارد. میگوید: «نرو پایین، نرو آنجا، منظورم آن نیست، منظورم این است.» اینها میشود آیات محکمات. آن آیاتی که هنوز منظورش را معلوم نمیکند، میشود آیات متشابه. آیات خیلی واضح میگوید: «نه، منظورم این نیست، منظورم این است.» هر وقت میگویم این، منظورم این است. هر وقت میگویم آن، منظورم آن نیست، منظورم چیزی است که مثل خدا نیست. آنهایی که دارم در مورد خدا میگویم، منظورم دست و پا و چشم و گوش شبیه شماها نیست. سلب میکند یا ایجاب میکند. در دقیقترین و کاملترین مصداق و مفهوم خودش، جای ابهام دیگر نمیگذارد؛ جای تردید و جای شک و وسوسه و اینها نمیگذارد. درست شد؟
پس چون بیان حقایق متعالی، مربوط به مبدأ و معاد، در قالب این الفاظ وضع شدهاند برای معانی مادی و محسوس و پَست، غلطانداز است و آدمها را به اشتباه میاندازد. ما فکر میکنیم منظورش همین چشم است، همین گوش است، همین دهان است. خدا گفت: "به موسی گفت". گفتن خودمان، در گوشش مثلاً اینجوری گفت. صدا مثلاً آمد. گفتنهای خدا با چه زبانی گفت؟ با چه لهجهای گفت؟ خدا صدایش کَلفت است؟ صدایش نازک است؟ با صدای مردانه گفت؟ با صدای زنانه گفت؟ آقا! مگر میشود کسی چیزی بگوید، صدایش نه زنانه باشد، نه مردانه باشد، نه کَلفت باشد، نه نازک باشد، نه تُرکی باشد، نه فارسی باشد، نه عربی باشد؟ اینها چیزهایی است که ذهن ما را آلوده کرده.
آره، میشود کسی چیزی بگوید، نه صدا داشته باشد، نه صوت داشته باشد، نه لهجه داشته باشد، نه لغت داشته باشد. در ظرف درون او، حقیقتی را افشا میکند؛ ولی او با زبان خودش دریافت میکند. آه! یعنی تو ذهن او وقتی میچرخد، به همان زبان خودش میچرخد. چیز دیگری است، ولی خدا به او فارسی نگفته. این تو عالم ذهنش وقتی مینشیند، "ترنسلیت" فارسی میشود. قرآن فرق میکند. قرآن هم بر قلب پیغمبر نازل شده، هم بر سَمع پیغمبر نازل شده. خود این کلمات، خود این کلمات نازل شدهاند. حتی اگر همان هم باشد (بر فرض که نیست)، پیغمبر معصوم است. هرآنچه که بر زبان بیاورد، "ما ینطق عن الهوی إن هو إلا وحی یوحی". خود کلام او هم و خود کلمات، عیناً همینجوری نازل شدهاند. بگوید فلان به گوشم؛ حتی تکرار کند. برای منصرفکردن ذهنها از این معانی پست و سوقدادن آنها به سمت آن معانی بلند، آیات مُحکم نازل شدهاند تا راهنمای ما باشند به سوی تعالی و مانع از غلتیدن در معانی پست مادی باشند. مانع از غلتیدن در معانی پست مادی باشند. این را علامه در جلد ۳ المیزان فرموده بودند که خواندیم.
آیات محکم میآید، میگوید: "نه، نه، آنجا نرو، پایین نرو. منظورم آن پایینهایش نیست. منظورم از تکلم، آن چیزهایی که شما بین خودتان دارید، نیست." البته آنهایی که شما دارید، مصداق تَکَلُّم است؛ ولی من منظورم از تکلم، اصلِ تَکَلُّم است که شماها میگویید روح معنایی این مصداقی که میگویید را نمیگویم. روح معنای تَکَلُّم، تَکَلُّم شماها با همدیگر روح معنایی دارد؛ انتقال مطلب است. آن را من میگویم، ولی مصادیقش شما ۱۰ تا مصداق فقط میدانید. من محدودش نمیکنم به آن ۱۰ تا. منظورم چیزی نیست محدود به آن ۱۰ تا مصداق. چیزی نیست محدود به همان عالم پایینِ محسوسات و مادیات. نه! تمام این عوالم، هر کدام تو خودش یک تَکَلُّمی دارد. تَکَلُّم تو هر عالم، یک جنسی است. آن تکلمِ عالمِ شماهاست، زبان میخواهد، لغت میخواهد، واژه میخواهد. نه عوالم دیگر این شکلی نیست. عالم عشق مثلاً، عالم آره. دو نفر زبان همدیگر را بلد نیستند. یک دانشجوی سپاهی بود، اهل تهران، رفته بودند اردو جهادی لبنان، با یک دختر لبنانی ازدواج کرده بود. بهش گفتم: "تو مگر لبنانی بلدی؟" گفت: "نه." گفتم: "او مگر فارسی بلد است؟" گفت: "نه." گفتم: "چطوری ازدواج کردی؟" گفت: "به هم علاقه." گفت: "تا چند ماه هرچی میخواستیم به همدیگر بگیم، نقاشی میکردیم، تا کمکم، کمکم، کمکم، کمکم، زبان همدیگر را یاد گرفتیم." فهمیدم او به این چیه... بعد چند ماه، شش هفت ماه، آرومآروم کلمات مشترک یاد گرفتیم و توانستیم با هم…
زبان عشق، یک زبانی است فراتر از فارسی و فرانسوی و انگلیسی و اینها. با زبان عشق، او فهمیده بود این او را دوست دارد، این هم فهمیده بود آن او را دوست دارد. ولی با زبانهای خودشان نتوانسته بودند به همدیگر بفهمانند. عالم عشق زبان خودش را دارد، یک تکلّم دیگری است. عالم فقر زبان خودشو دارد. بچه با شما حرف میزند، حالیات میکند که من چی میخواهم؟ با چی؟ با گریه. گریه، زبان بینالمللی اهل فقر است. در پیشگاه الهی هم همینجوری است. زبان بینالمللی اهل نیاز، اهل حاجت، با اشک آدم میفهماند. آقا! من محتاجم، من نیازمندم، من گرفتارم، من مبتلا، ندارم، فقیرم، بدبختم. اشک حاکی از این است. هم حاکی از عشق است، هم حاکی از نیاز، هم حاکی از درد. خود گریه زبان دارد. حالا تا برود بالاتر. "لسان حال" بالاتر، "لسان استعداد" (مال المیزان). رایگان؟ بله. البته ما در مورد لسان استعداد چند جلسه صحبت کردیم. الان خاطرم نیست کجا بوده و چه بحثی بوده. شاید تو اون بحث، از حیوانیت و حیات بوده. جلسات دیگه هم بوده. الان یادم نمیآید. لسان استعداد، لسان حال کجا بود؟ لسان استعداد با خود ظرف وجودش، با استعداد درونیش، با عالم قوا و "قُوَه" خودش دارد با خدای متعال حرف میزند و از خدا درخواست میکند. "یسأله من فی السماوات و من فی الأرض." ذیل این آیه، علامه در المیزان چند جای دیگر [بحث] لسان استعداد [را مطرح کردهاند].
ممکن است کسی [مثلاً فرض بفرمایید] که بچه هفتساله من میآید به من میگوید که: "بابا! برای من موتور بخر." این زبان حالش (زبان قالش) دارد از من موتور میخواهد. شاید زبان حالش هم از من موتور بخواهد ولی زبان استعدادش به من میگوید: "برای من موتور نخر. میزنم موتور را داغون میکنم، پنج نفر را میکشم، دست و پای خودمان قطع میشود." زبان استعدادت این را به من [گفت]. چرا ما امیرالمؤمنین نشدیم؟ چون نخواستیم. آقا! من هزار بار گفتم: "خدایا! من میخواهم علی بن ابیطالب بشوم." با چی خواستی؟ زبان استعدادت یا زبان قالت؟ این هم زبانی است. این هم تکلُّم است. چه زبانی است؟ کجاست؟ به چه زبانی؟ عربی، زبان استعدادمون؟ عربی، فارسی، ترکی، انگلیسی، مردانه، زنانه، کلفت، نازک؟ اینجوری میشود. آیات محکمات میآید این کار را میکند. میآید میگوید که: "اینو محدودش نکن به اون." "یُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِی الْأَرْضِ." خب، اینها دارند تسبیح میکنند. تسبیحشان چیست؟ حرف میزنند؟ لابد حرفزدنشان هم باید صوت داشته باشد. صوت هم باید شنیده بشود. یک دستگاهی بفرستیم که آنجا فراصوت و فروصوت کشف بکند. بفرستیم بغل این گیاه، ببینیم این تسبیح میکند، چی میگوید؟ این میشود همان ذهن آلوده. نه آقا! این از حقِّ وجودش دارد تسبیح میکند. حالا حق وجودش چیست؟ کجاست؟ چکار میکند؟ خلاصه این جور میشود. آیاتی میآید بیان میکند منظورش [چه چیزی است].
یکی آیاتی [هست] که شما را به شبهه انداخته، به سؤال انداخته، به ابهام انداخته. منظور آنها این نیست. "ولکن لا تفقهون تسبیحهم." [این] محکم برای آن یکی [متشابه]. شماها متوجه تسبیح اینها نمیشوید. از جنس آن چیزهایی که شما برای تسبیح قائِلید، نیست. "لا تفقهون تسبیح" [اینجوری]. حالا اینجا یک سوال دیگری مطرح است. علامه در جلد ۱۲ المیزان به این نکته اشاره دارند. آیا همه میتوانند آیات متشابه را به محکم برگردانند یا فقط کار یک عده خاصی است که این توانایی را داشته باشند؟ سؤالی که شما دیروز پرسیدید، در جواب باید بگوییم: "اگر در بین مسلمانان تحقیقی کنیم و نگاهی به اطرافمان بیندازیم، میفهمیم که قطعاً همه نمیتوانند." پس آقا! این نیست. همه قرآن را بردارند، باز کنند، خودشان میفهمند. بعضی میگویند این حرفها... همون دیگه. همین همین کلمه "یُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ" اجمالاً میفهمیم، ولی قروقاطی میفهمی. درست شد؟ درست نمیفهمی، دقیق نمیفهمی. ذهنمان آلوده میشود به همین مفاهیم پایینی. اینها مثلاً امواج چیزی از خودشان میدهند و سیگنال میفرستند و اینها. فکر میکنم اصلاً همش همه همه چیز به همهاش سیگنال و موج و ایناست. مثلاً ممکن است آن هم باشد، حتماً هم شاید هست، به نظرم هست. خدمت شما عرض کنم چیزی که هست این است که این آیه یک چیز دیگر دارد میگوید. شما منتقل به آن معنا نمیشوید. بله! معنایش این نیست که هیچکس قرآن نخواند، هیچی نمیفهمیم. اتفاقاً! قرآن بخوانید، تدبر بکنید، زور بزنید، تلاش بکنید، محکمات قرآن را کشف کنید. محکمات قرآن را بفهمید. زیاد قرآن بخوانید که با آیات آشنا باشید. این آیه را که خواندید، یکهو ذهنتان سریع برود [به سمت] محکمات.
البته قلبی میخواهد که قفل نباشد. قلبی که قفل بشود، راه نمیرود، تکان نمیخورد، از این آیه به آن آیه منتقل نمیشود. بسته یک جا مانده، دربند، تحرک و پویایی ندارد. قلبی که باز است، سریع تا این آیه را گرفت، میپرد میرود آن یکی آیه را هم میآورد. زنده است، فعال، ادراک دارد. دل چون نورانی است، نور آن آیه این را میکشد، من مُحکَمم، اینم هدایتش. اینجور تدبر میکند. ما همهمان باید بخوانیم، همهمان باید بخوانیم. دلمان زنده بشود، قفل قلبمان از بین برود، قلبمان نورانی بشود. هیچی هم نفهمیم، همین اُنس با این کلمات خاصیت دارد. تلفظ این کلمات خاصیت دارد. نگاه به این کلمات خاصیت دارد، نورانیّت دارد. قطع بشود. از آن وَر هم معنایش این نیستش که هرکه برداشت خودش، خواند، دیگر میفهمد، مال همه است. تفسیر و اینها چیست؟ حالا یکی میخواهد خیلی تخصصی کار بکند؟ نه آقا! تخصصی چیست؟ اصلاً تفسیر اگر نخواند، نمیفهمد، غلط شکل میگیرد تو ذهنش. خیلی از مطالب را گفتم بهتان. همیشه این آیه را تو استخاره مثبت میگرفتم. منفی میگرفتم. چی بود؟ مثبت میگرفتم. تازگیها منفی میگیرم. آیا کسی که ۵۰ سال، ۵۰ سال کسی کار کرده توی مفاهیم معارف قرآنی. بیشتر از ۵۰ سال. ۵۵ سال، ۵۵، ۵۶ سال است که ایشان طلبه است. درست شد؟
کسی که ۵۶ سال است طلبه است، شاگرد علامه طباطبایی بوده، شاگرد آیتالله بهجت بوده، ۳۰ سال شاگرد آیتالله بهجت بوده. این همه بزرگان بودهاند. فقیه، فیلسوف، مفسر. خود این شخص هم میگوید که: "آقا! من برداشتم تا به حال این بود. الان احساس میکنم برداشت دقیقتر آن است." یک جایی آدم برای احتمالات و اینها باید بگذارد. حالا یک سطحی از برداشت قراینی دارد، شواهدی دارد. یک وقتی ایشان تو درس مطلبی را مطرح کردند. بنده یک اشکالی کردم. حالا بگویم؟ حالا مطلب بحث این بود که شیطان تو سوره اعراف، شیطان، که قرآن در موردش فرمود که شیطان گفتش که: "به ما اغوَیتَنی". این به خدا توهین کرد. اغوا را به خدا نسبت [داد]. تو کلاس عرض کردم که: "آقا! حالا نگوییم توهین بود. این شاید واقعاً اغوا را درست دارد به خدای متعال نسبت میدهد." حالا آنجا حاج آقای تشری به ما زدند که: "دیگر مثلاً وکیل وسیع شیطان، وکیل مدافع شیطان شدی؟" مثلاً تو کلاس هم خندیدند به ما. حالا بماند. درس تمام شد. ما بچهسال بودیم دیگه. حالا عرض کنم دنبال حاج آقا رفتم، سوار ماشین. تا محل نمازشان. تو ماشین بنده استدلال آوردم. حضرت نوح فرمودند در سوره هود. گفتم که: "خب حضرت هود هم که دارد اغوا را به خدای متعال نسبت میدهد. 'یرید اَن یُغویَکُم'." [پس] "اصل انتصاب اغوا به خدا که غلط نیست. انگیزه شیطان هم که اینجا معلوم نبوده. از بقیه کلمات و سیاق معلوم میشود که مطالبی هم که دارد میگوید درست است." میگوید: "من عباد مخلص تو را نمیتوانم [اغوا کنم]. پس این نیستش که دارد یک سری چیزها را الکی افترا علیالله میکند."
اینها را که عرض کردم، حاج آقا فکر کنم دستشان به محاسنشان بود. اینجوری دستی کشیدند. به هر حال، "ظواهر قرآن میشود قبول کرد." نکته [اینجاست]. حالا یک بچه طلبهای که (حالا ما موقع بیست و چند سالمان هم بود، ۳۰ سالمان که قطعاً نشده بود، ۲۶ سالم، طلبه ۲۵، ۲۶ ساله) آمده اینجا برای استاد درجه یک قرآن. این شکلی است. یعنی [اینکه] به ظاهر یک یک ظاهری، یک سیاقی [را] میرساند، ولی کسی دیگر ممکن است با قرائن دیگری، با تدبر دیگری بتواند همین را منصرف کند به یک مسیر دیگر. "شیطان اینجوری برخورد" [کرد]. آفرین! متشابه دیگر. میشود متشابه که این دارد اینجا به خدا توهین میکند یا نه واقعیت را دارد میگوید؟ خب حالا آیات دیگر که ضمیمه بکنیم محکماتی قطعاً در این زمینه داریم. یا ما میدانیم، اصلاً نیازمون به امام. امام محکمات را میداند. پیش امام که بری، میگوید این متشابه که باهاش مواجه شدی... صد سال قرآن میخوانیم که بفهمیم محکم است. صد سال سیر و سلوک میکردیم که نورش به قلبمان بتابد که بفهمیم محکمش آن آیه است. سلوک نیست دیگه. کار علمی و اینها هم میخواهد، این هم هست. خلاصه اینجوری است. کار هر کسی نیست برگرداندن متشابهات به محکمات. سواد خواندن و نوشتن ندارد. و از آنها که سواد دارند بعضی زبان قرآن را که زبان عربی باشد نمیدانند. و از آن زبان عربی را میدانند با قواعد تفسیری و روش تشخیص متشابه از محکم آشنایی ندارند. اینها خیلی مهم است. کی قرآن را میفهمد؟ کسی که اول سواد داشته باشد، خواندن و نوشتن. بعد سواد عربی داشته باشد. بعدش قواعد تفسیری بلد باشد. قواعد تفسیری که بلد بود، روش تشخیص متشابه از محکم را بلد باشد و بلد باشد متشابه را به محکم برگرداند.
مراحلند. مثلاً اگر کسی سواد ندارد، فیلم حضرت یوسف را که ببیند میفهمد؛ ولی همین سریال یوسف را شما داستانش را که میخوانید، [در این حال که] همینینی که تو فیلم هست را میفهمید، یک چیزهایی خیلی عمیقتر از اینها میفهمی. بستگی به مرتبه فهم و سواد و تدبر و نورانیت قلب و اینها دارد. استدلالهای عمیق عرفانی را تو روایات میبینید. به مسائل ساده. داستان حضرت یوسف: "انک لانت یوسف!" حضرت به این داستان، به چیش استناد میکنند؟ برادران یوسف گفتند: "یوسف! خودتی." اینها یوسف را میشناختند. نمیدانستند که این یوسف است. امام صادق به این کلام، این آیه استناد میکند برای چی؟ بگویم. خدا را با خود خدا شناختن. اینها یوسف را با خود یوسف شناختند، نه با غیر یوسف. "أنت دللتنی علیه." چقدر عمیق است! از یوسف به یوسف منتقل شدند، از خدا به خدا منتقل [شدند]. چقدر عمیق است! چقدر لطیف است! همهمان خوانده بودیم، صد بار هم دیده بودیم فیلمش را. "یوسف! خودتی." یعنی همان یوسفی که من در قلبم او را میشناسم، تطبیق به اینی که الان اینجا دارم میبینم ندادم. غافلم از اینکه اینی که دارم میبینم، یوسف همان یوسفی است که میشناسم. خدا را میشناسیم، غافلیم در این تطبیق. اینها میشود مراتب ارتباط با قرآن.
کار امام چیست؟ امام همین است. ما که به آنجا نرسیده بودیم. امام میآید همان معارف آن عالی را، زبان ساده بیان میکند برایمان. "حسبنا کتاب الله" بشود حرف آن ملعون. نخیر! بله. کل شهر، امام، تفسیر عینی قرآن است. امام، تفسیر کامل قرآن است. ما به تفسیر نیاز داریم. ما به مفسر نیاز داریم. به همین دلیل به امام نیاز داریم. امام، همان قرآن است. فقط حرف میزند. گویاست. بیرون میریزد، در اختیار قرار میدهد. آن اندازه خودمان، سطح ما را میداند. میداند ما چقدر میفهمیم، چقدر توان درک و تحملش را داریم. زبان استعداد. آفرین! به زبان استعدادمان پاسخ به ما میدهد. به امام نیاز داریم برای فهم قرآن. دستمان خالی است. البته در نبود ارتباطمان از قرآن قطع. خیلی فرق بین [مرتبه] بالایی رو پیدا کنه. پیشش میاد. پیشش هست. صحبت میکنید. [این] مرتبه با این مرتبه الان فرق [دارد].
خب، بنابراین هر کسی نمیتواند آیات متشابه را به آیات محکم برگرداند و معنای آنها را کشف کند. این کار نیاز دارد به شناخت زبان عرب، شناسایی آیات محکمات، یادگیری قواعدی برای کسب توانایی برگرداندن آیات متشابه به آیات محکم. سؤال بعدی این است که: "آقا! آیا کسی هست که این صلاحیت و توانایی را داشته باشد که متشابهات را به محکمات برگرداند و به دیگران هم یاد دهد؟ مورد تأیید خدا هم باشد که با خیال راحت قواعد برگرداندن متشابهات به محکمات را از او یاد بگیریم و دنبالش راه بیفتیم؟ [و حرف او را] بپذیریم؟" حرف خود قرآن پاسخ این را داده. پیغمبر را به عنوان مُبَیِّن و مُفَسِّر قرآن معرفی کرده. میفرماید: "أَنْزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ." "من به تو ذکر را نازل کردم تا توضیح بدهی برایشان آنی که بهشان نازل شده چیست." آخه به ما نازل شده! پیغمبر! نازل شده! جاهای دیگر هم که میگوید: "أَنْزَلْنَاهُ إِلَیْکَ" برای همه نازل شده. همه مخاطبش هستند، ولی همه در آن سطح نیستند که از همه معارف استفاده کنند. آن کسی که در این سطحی است [که] از همه این حقایق استفاده میکند، میفهمد، بهره دارد، پیغمبر است. و اوست که میتواند بیان بکند. با خود همین قرآن، با خود همین ذکر، بیان بکند برای مردم که قرآنی که برایشان نازل شده چیست.
بلا تشبیه، بلا تشبیه، بلا تشبیه، مثل این میماند که آقا! این کد جیپیتی در دسترس همه ما هست. ولی بعضیها هستند یک تخصص خاصی نسبت به "چتجیپیتی" دارند. با خود "چتجیپیتی" بهت توضیح میدهند که چه شکلی از "چتجیپیتی" استفاده کنیم. [نحوه] نویسی. آفرین! این بلد است قواعد اینکه میگوید: "نه، اینجوری که پرسیدی جواب نمیگیری. باید اینجوری بنویسی که اینجوری جواب بگیری." با خود "چتجیپیتی" بهت یاد میدهد چه شکلی استفاده کنی. چون او دیگر خیلی عمیقتر [است]. ارتباطش با "چتجیپیتی" خیلی شناختش بیشتر از "چتجیپیتی" است. آفرین! آفرین! خود این (پرانتز تو "چتجیپیتی" بود) از بیرونی نیامد که. این آیه دلالت دارد بر اینکه قول رسول خدا حجت [است] در بیان آیات قرآن و تفسیر قرآن. هر چه پیغمبر بگوید، "حسبنا کتاب الله"؟ کدام کتابالله؟ همان کتاباللهی که گفته: "لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ." یا کتابالله، ولی آن منظورش کتاباللهی است که روبروی عترت قرار میگیرد. خودش یکی است با عترت. یکی، یگانگی دارد. شورتکات دارد که میزنی، خودش فولدر اهل بیت را وا میکند. اگر منظورت این است، آره! "حسبنا کتاب الله." این یک قرآن. یک قرآن دیگری دارد میگوید که شورتکات به اهل بیت واقعیت ندارد. آن قرآن دروغ است. همچین قرآنی نداریم ما. قرآنی که داریم، شورتکات دارد به اهل بیت. درست شد؟
چه آن آیاتی که نسبت به مدلول خودش صراحت دارند، چه آنهایی که ظهوری دارند، چه آنهایی که متشابهند، آنهایی که مربوط به اسرار الهیاند، بیان و تفسیر پیغمبر در همه اینها حجت است. جانم فدای علامه طباطبایی. چقدر این مطالب خوب است! چه نعمتی است علامه طباطبایی بر بشریت در زمان غیبت! واقعاً واقعاً چقدر این مطلب، مطلب قشنگی بود. هر چه که پیغمبر بگوید در تفسیر آیات قرآن حجت است، چون خدا بهش این جایگاه را داده. هر چه بگوید در مقام تبیین آیات قرآن، به فرمایش امیرالمؤمنین (علیه السلام): "هَذَا الْقُرْآنُ إِنَّمَا هُوَ مُسْتَوْرٌ بَیْنَ الدَّفَّتَیْنِ، لا یَنْطِقُ بِلِسَانٍ" یعنی این قرآن میان دو جلد پنهان است، با زبان سخن نمیگوید. "وَلَا بُدَّ لَهُ مِنْ تَرْجُمَانٍ" یک مترجم میخواهد، "ترنسلیت" میخواهد، "وَ إِنَّمَا یَنْطِقُ عَنْهُ الرِّجَالُ" مردان الهی هستند زبان این قرآنند. با زبان خودتان این کلام امیرالمؤمنین [در] خطبه ۱۲۵ نهجالبلاغه است. درست شد؟ مردان الهیاند که زبان این، زبان این قرآنند. یعنی به زبان خودتان قرآن بهتان میگوید که این مردان الهی در رأسش کیست؟ خود پیامبر و اهل بیت.
نتیجه نهایی این بحث: قرآن کریم به خاطر وجود آیات متشابه، نیاز به تفسیر دارد. مفسرش را هم خودش معرفی کرده. این دیگر جزو متشابهات نیست. این جزو محکمات است. «لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ.» از این جهتش که پیغمبر جایگاه تبیین دارد، جزو محکمات است. ممکن از جهات دیگر آیه متشابه باشد. چی شد؟ از این جهت ممکن است متشابه باشد که آخر «نُزِّلَ إِلَیْهِمْ»، «نُزِّلَ عَلَیْهِمُ الذِّکْرَ» آخر چی شد؟ از این جهت میشود متشابه، ولی از این جهت که پیغمبر است که بیان میکند، این معارف را توضیح میدهد برای مردم، این محکم است. درست شد؟ این با بیان و مُبَیِّن بودن قرآن هم منافاتی ندارد، بلکه اینها همه دلیل است که قرآن کریم... چرا؟ برای اینکه خود همینیم که الان پیغمبر جایگاه تبیین دارد را چه کسی برای ما معین کرد؟ خود قرآن معین [کرد]. مبین همین حقیقت هم چه کسی بود؟ خود خدا و قرآن. آفرین!
خب، پس قرآن کریم [خودش] بیان [کننده و] مبین است، منتها به شرط اینکه توانایی برگرداندن متشابهات به محکمات را هم داشته باشد. چه کسی این را دارد؟ این میسر نمیشود، جز [با] یادگیری علم تفسیر از طریق مفسران واقعی قرآن کریم که در رأس آنها اهل بیت، خصوصاً نبی اکرم [صلی الله علیه و آله و سلم] [هستند]. پس ما نیاز داریم به این مفسرین و تفسیر اهل بیت؛ ولی مسئله این است که این تفسیر اهل بیت... این را دقت بکنید، نکته مهمی است. ما که به تفسیر اهل بیت مراجعه میکنیم، معنایش این نیستش که برای فهم قرآن به حدیث مراجعه میکنیم. نخیر! برای فهم قرآن به امام مراجعه میکنیم، نه به حدیث. به امام که مراجعه میکنیم، قرآن را با قرآن برای ما تفسیر میکند. این تفسیر قرآن به قرآن در ساختار حدیث گاهی به ما رسیده. قرآن را با حدیث تفسیر میکند. نه، خب نه! مهم این است که به تناسب فهم طرف. یک وقت فقط محصول این کار قرآن به قرآنشان را به ما ارائه میدهند. یک کلمه میگویند: "این فلان چیز است." یک وقتی دست طرف را میگیرند، [او را] راه میبرند، میگویند: "بیا اینجا، ببرمت دَم این آیه، از آنجا برگردی این آیه [را دیدی]. من از کجا به کجا رفتم؟ فهمیدی این را چه شکلی؟ این شکلی تفسیر کردم. آنی که گذاشتم کنار این، این را گذاشتم کنار آن. این سه تا با همدیگر، این خروجی را داد." یک وقتی فقط خروجی را به شما میدهد. یک وقتی بهت یاد میدهد. همان تعبیر ماهی و ماهیگیری [را] شنیدید؟ یک وقت بهت ماهی میدهد، یک وقت ماهیگیری یادت میدهد. میگوید: "چی شد که من به این جواب رسیدم و این را بهت گفتم." خلاصه اهل بیت اگر پاسخی میدهند، از خود قرآن پاسخ میدهند، برای قرآن، ولی وقتی طرف آنقدر زبان استعدادش اقتضا ندارد، عمیق نیست، قابلیت دارد [چون] امام خمینی (رحمت الله علیه) فرمودند اگر مخاطب احادیث ما ملاصدرا بود، کلاً روایات کافی، روایات دیگری میشد. خیلی کم بودند. ضَریح مُحاربی آمد از امام صادق (علیه السلام) سؤال کرد که: "آقا! «وَلْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَلْیُوفُوا نُذُورَهُمْ.»" معنای این آیه چیست؟ که اینها باید تفث با ط دو نقطه، سه نقطه، سوره حج، آیه ۲۹. تفث یعنی آلودگی، چرک، کثافت. «وَلْیَغْضُوا تَفَثَهُمْ» یعنی یغضو، برطرف کند، کنار بگذارد. کنار بگذارند چرکها و آلودگیهایشان. ضَریح مُحاربی سؤال کرد. کامل روایت را برایتان پیدا کنم. کاملش قشنگ [است]. کامل روایت این است: در تفسیر البرهان، عبدالله بن سنان از ضَریح مُحاربی نقل میکند، میگوید: "گفتم به امام صادق (علیه السلام): خدا در قرآن یک امری به من کرده، دوست دارم بدانم منظورش چیست. نفهمیدم. منظور را نفهمیدم. یعنی چی؟ «وَلْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ.» نفهمیدم منظورش چیست." تفسیر میخواهد، دیگر. به امام مراجعه کرده تفسیر [بخواهد]. فرمود: "چیست؟" گفتم: "اینکه فرمودهاند «وَلْیُوفُوا نُذُورَهُمْ»." فرمود: "«لِیَقْضُوا تَفَثَهُمْ» لقاء الامام، زیارت امام. «وَلْیُوفُوا نُذُورَهُمْ» تلک المناسک [یعنی] نذرتان را وفا کنید؛ یعنی حج به جا بیاورید." عبدالله بن سنان میگوید: "من رفتم خدمت امام صادق (علیه السلام)، گفتم: «جُعِلتُ فِداک.»" حالا این هم زرنگ بوده، از اول لو نمیدهد که من ضَریح مُحاربی بهم گفته. حضرت فرمود: "یعنی اینکه سبیلهایت را نگذاری بلند شود، ناخنهایت بلند شد بگیری و اینها." میگوید: "گفتم که: فدایتان بشوم! ضَریح مُحاربی که آمد پیشتان، یک چیز دیگر بهش گفتید. فرمودید «وَلْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ» یعنی بیایی زیارت امام، زیارت امام [و] من که میپرسم، میگویی یعنی ناخنهایت را بگیر و «وَلْیُوفُوا نُذُورَهُمْ» یعنی حج به جا بیاوری." فرمود: "صَدَقَ ضَریحٌ وَ صَدَقتَ أَنْتَ." [راست گفت ضَریح و راست گفتی تو]. "انَّ لِلْقُرْآنِ ظَاهِراً وَ بَاطِناً." قرآن ظاهر و باطن دارد. "وَمَنْ یَحْتَمِلُ مَا یَحْتَمِلُ ضَریحٌ." کی تحمل دارد مثل ضَریح؟ او معارف باطنی را دریافت کند؟ یعنی تو مثل او نیستی. او ضَریح اهل باطن است، بهش جواب باطنی دادم. یکی هم هست این لقای امام همینه دیگه. از آلودگیها در [واقع] ناخن که میگیری، این چرکها و کثیفیها و اینها، این زیر انباشته شده. زیارت امام رضا [علیه السلام] [یعنی] امامم از این دنیا و مشغلهها و اینها فارغ میشوی و سراسر نور، سراسر ذکر، سراسر توجه، پاک میشوی. آن لایه باطنیش بود. پس امام به تناسب افراد مختلف پاسخ میدهد. یک وقت مثل ضَریح مُحاربی است [که] ملاصدرا بودن چی میشد؟ ببین چه جوابهایی از اهل بیت! صاحب سر بودن. نگفت ۷۰ هزار روایت [را] به جابر بن یزید جعفی [فرمود]. امام باقر فرمود: "یک دانه از اینها را اگر افشا کنی، لعنت خدا و ملائکه پیغمبر بر تو [باد]." یک دانه از این ۷۰ هزار تا را حق نداری افشا کنی. هفتاد هزار روایت بیشتر روایت در مورد آخرالزمان، ظهور، رجعت، خصوصاً روایات رجعت مال جابر بن یزید جعفی جز اسرار اهل بیت [بود]. اجازه داشته بگوید! ۷۰ هزار تا نبوده [که]. خسارت مَحض فقط چیست؟ آقا! دوری ما از امام. محرومیت ما از امام. انشاءالله خدای متعال به حق مولود این ایام، آقامون حضرت بقیةالله [عجل الله تعالی فرجه الشریف] ظهورشان را برسانند و ما را از این فیض بهرهمند بفرمایند.
خب، مطلب را آقا تا اینجا رساندیم. اگر حوصلهاش را دارید، یک جلسه هم [دیگر]. چون نکاتش را گفتیم عرض بکنم. البته اجمالاً در مورد تأویل [هم] بنده نکاتی عرض کردم. البته بیشتر از یک جلسه میشود، شاید یک دو سه جلسهای بشود. تأویل را هم تو دو سه جلسه بحثش را بکنیم که فرق تفسیر و تأویل کامل مشخص بشود. بعد برویم تو روشهای تفسیری و دیگر تو ماه مبارک انشاءالله بحث اقسام روشهای تفسیری که یکیش تفسیر قرآن به قرآن است، انشاءالله [متوجه بشوید].
منابع
[آیه قرآن] سوره اعراف، آیه ۱۷۲ — «وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِي آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ...»
[آیه قرآن] سوره یوسف، آیه ۱۲ — «...قَالُوا يَا أَبَانَا مَا لَكَ لَا تَأْمَنَّا عَلَىٰ يُوسُفَ وَإِنَّا لَهُ لَنَاصِحُونَ»
[آیه قرآن] سوره نحل، آیه ۴۴ — «...وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ...»
[حدیث/روایت] امیرالمؤمنین (ع): «هَذَا الْقُرْآنُ إِنَّمَا هُوَ خَطٌّ مَسْتُورٌ بَيْنَ الدَّفَّتَيْنِ لَا يَنْطِقُ بِلِسَانٍ وَ لَا بُدَّ لَهُ مِنْ تُرْجُمَانٍ وَ إِنَّمَا يَنْطِقُ عَنْهُ الرِّجَالُ». (این قرآن خطی نوشته شده میان دو جلد است که با زبان سخن نمیگوید و ناچار به مترجمی نیاز دارد و همانا مردان الهی از آن سخن میگویند).
(
تفسير کنز الدقائق و بحر الغرائب , جلد۱۲ , صفحه۱۶۱).
[آیه قرآن] سوره حج، آیه ۲۹ — «ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَلْيُوفُوا نُذُورَهُمْ وَلْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ»
[داستان/حکایت تاریخی] ضریح محاربی از امام صادق (ع) معنای آیه «وَلْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ» را پرسید و حضرت آن را به «زیارت امام» تفسیر کردند. اما وقتی عبدالله بن سنان همین سؤال را پرسید، حضرت آن را به «گرفتن ناخن و سبیل» تفسیر کرده و فرمودند قرآن ظاهر و باطن دارد و هرکس تحمل فهم معارف باطنی مانند ضریح را ندارد.
(الکافي , جلد۱ , صفحه۱۸۱).
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
خب، رسیدیم به اینجا که متشابهات هستند که باعث میشود قرآن به تفسیر نیاز داشته باشد. قرآن، کتاب معرفت و کتاب معارف است که مربوط به مبدأ و معاد است. حقایق بلندمرتبهای که از درک و فهم بشر فراترند، در قرآن آمدهاند. این معارف را باید با زبان و کلام و واژههای قرآن بیان کند تا برای عموم بشر قابلفهم باشد. باید آن مفاهیم بلندمرتبه را در قالب همین زبان، با همین واژههایی که برای بیان مفاهیم مادی و دیدنی و لمسشدنی وضع شدهاند، بیان کند؛ مثلاً میگوید: "چه میدانم دست"، "چه میدانم همین همین چیزهایی که دستش را گرفتهاند، او دست دارد، او دستگیری میکند"؛ یا مثلاً "نور دارد، نور ایمان، نور مهتابی." ولی نور فقط که این نیست. طبیعی است که بشر با معانی مادی و دیدنی انس گرفته است. با شنیدن این الفاظ، بهسرعت ذهن و فکرش به همین امور پست مادی متوجه میشود. خدای متعال برای متوجهکردن او به معانی حقیقی و منصرفکردنش از این معانی مادیِ پست، قَرینهها و نشانههایی را ضمیمه میکند. اصول و مُحکماتی را اعلام میکند تا ذهنها و فکرها با شنیدن این آیات و واژهها نتوانند به سوی معانی پست مادی متوجه شوند.
محکمات، آنهایی هستند که نمیگذارند ذهنت به سمت این مفاهیم پایینی و آلوده برود. از این آلودگیها و از این شائبهها [ذهن] را نگه میدارد. [ذهنت] مشوب نمیشود. شائبه قاطی نمیشود، عالم ماده... آره، شائبه کلمهای عربی است. از این عالم محسوسات و عالم ماده چیزی قاطی مفاهیم نمیشود. آن آیاتی که نمیگذارد شما ذهنت آلوده بشود، سفت نگهت میدارد. میگوید: «نرو پایین، نرو آنجا، منظورم آن نیست، منظورم این است.» اینها میشود آیات محکمات. آن آیاتی که هنوز منظورش را معلوم نمیکند، میشود آیات متشابه. آیات خیلی واضح میگوید: «نه، منظورم این نیست، منظورم این است.» هر وقت میگویم این، منظورم این است. هر وقت میگویم آن، منظورم آن نیست، منظورم چیزی است که مثل خدا نیست. آنهایی که دارم در مورد خدا میگویم، منظورم دست و پا و چشم و گوش شبیه شماها نیست. سلب میکند یا ایجاب میکند. در دقیقترین و کاملترین مصداق و مفهوم خودش، جای ابهام دیگر نمیگذارد؛ جای تردید و جای شک و وسوسه و اینها نمیگذارد. درست شد؟
پس چون بیان حقایق متعالی، مربوط به مبدأ و معاد، در قالب این الفاظ وضع شدهاند برای معانی مادی و محسوس و پَست، غلطانداز است و آدمها را به اشتباه میاندازد. ما فکر میکنیم منظورش همین چشم است، همین گوش است، همین دهان است. خدا گفت: "به موسی گفت". گفتن خودمان، در گوشش مثلاً اینجوری گفت. صدا مثلاً آمد. گفتنهای خدا با چه زبانی گفت؟ با چه لهجهای گفت؟ خدا صدایش کَلفت است؟ صدایش نازک است؟ با صدای مردانه گفت؟ با صدای زنانه گفت؟ آقا! مگر میشود کسی چیزی بگوید، صدایش نه زنانه باشد، نه مردانه باشد، نه کَلفت باشد، نه نازک باشد، نه تُرکی باشد، نه فارسی باشد، نه عربی باشد؟ اینها چیزهایی است که ذهن ما را آلوده کرده.
آره، میشود کسی چیزی بگوید، نه صدا داشته باشد، نه صوت داشته باشد، نه لهجه داشته باشد، نه لغت داشته باشد. در ظرف درون او، حقیقتی را افشا میکند؛ ولی او با زبان خودش دریافت میکند. آه! یعنی تو ذهن او وقتی میچرخد، به همان زبان خودش میچرخد. چیز دیگری است، ولی خدا به او فارسی نگفته. این تو عالم ذهنش وقتی مینشیند، "ترنسلیت" فارسی میشود. قرآن فرق میکند. قرآن هم بر قلب پیغمبر نازل شده، هم بر سَمع پیغمبر نازل شده. خود این کلمات، خود این کلمات نازل شدهاند. حتی اگر همان هم باشد (بر فرض که نیست)، پیغمبر معصوم است. هرآنچه که بر زبان بیاورد، "ما ینطق عن الهوی إن هو إلا وحی یوحی". خود کلام او هم و خود کلمات، عیناً همینجوری نازل شدهاند. بگوید فلان به گوشم؛ حتی تکرار کند. برای منصرفکردن ذهنها از این معانی پست و سوقدادن آنها به سمت آن معانی بلند، آیات مُحکم نازل شدهاند تا راهنمای ما باشند به سوی تعالی و مانع از غلتیدن در معانی پست مادی باشند. مانع از غلتیدن در معانی پست مادی باشند. این را علامه در جلد ۳ المیزان فرموده بودند که خواندیم.
آیات محکم میآید، میگوید: "نه، نه، آنجا نرو، پایین نرو. منظورم آن پایینهایش نیست. منظورم از تکلم، آن چیزهایی که شما بین خودتان دارید، نیست." البته آنهایی که شما دارید، مصداق تَکَلُّم است؛ ولی من منظورم از تکلم، اصلِ تَکَلُّم است که شماها میگویید روح معنایی این مصداقی که میگویید را نمیگویم. روح معنای تَکَلُّم، تَکَلُّم شماها با همدیگر روح معنایی دارد؛ انتقال مطلب است. آن را من میگویم، ولی مصادیقش شما ۱۰ تا مصداق فقط میدانید. من محدودش نمیکنم به آن ۱۰ تا. منظورم چیزی نیست محدود به آن ۱۰ تا مصداق. چیزی نیست محدود به همان عالم پایینِ محسوسات و مادیات. نه! تمام این عوالم، هر کدام تو خودش یک تَکَلُّمی دارد. تَکَلُّم تو هر عالم، یک جنسی است. آن تکلمِ عالمِ شماهاست، زبان میخواهد، لغت میخواهد، واژه میخواهد. نه عوالم دیگر این شکلی نیست. عالم عشق مثلاً، عالم آره. دو نفر زبان همدیگر را بلد نیستند. یک دانشجوی سپاهی بود، اهل تهران، رفته بودند اردو جهادی لبنان، با یک دختر لبنانی ازدواج کرده بود. بهش گفتم: "تو مگر لبنانی بلدی؟" گفت: "نه." گفتم: "او مگر فارسی بلد است؟" گفت: "نه." گفتم: "چطوری ازدواج کردی؟" گفت: "به هم علاقه." گفت: "تا چند ماه هرچی میخواستیم به همدیگر بگیم، نقاشی میکردیم، تا کمکم، کمکم، کمکم، کمکم، زبان همدیگر را یاد گرفتیم." فهمیدم او به این چیه... بعد چند ماه، شش هفت ماه، آرومآروم کلمات مشترک یاد گرفتیم و توانستیم با هم…
زبان عشق، یک زبانی است فراتر از فارسی و فرانسوی و انگلیسی و اینها. با زبان عشق، او فهمیده بود این او را دوست دارد، این هم فهمیده بود آن او را دوست دارد. ولی با زبانهای خودشان نتوانسته بودند به همدیگر بفهمانند. عالم عشق زبان خودش را دارد، یک تکلّم دیگری است. عالم فقر زبان خودشو دارد. بچه با شما حرف میزند، حالیات میکند که من چی میخواهم؟ با چی؟ با گریه. گریه، زبان بینالمللی اهل فقر است. در پیشگاه الهی هم همینجوری است. زبان بینالمللی اهل نیاز، اهل حاجت، با اشک آدم میفهماند. آقا! من محتاجم، من نیازمندم، من گرفتارم، من مبتلا، ندارم، فقیرم، بدبختم. اشک حاکی از این است. هم حاکی از عشق است، هم حاکی از نیاز، هم حاکی از درد. خود گریه زبان دارد. حالا تا برود بالاتر. "لسان حال" بالاتر، "لسان استعداد" (مال المیزان). رایگان؟ بله. البته ما در مورد لسان استعداد چند جلسه صحبت کردیم. الان خاطرم نیست کجا بوده و چه بحثی بوده. شاید تو اون بحث، از حیوانیت و حیات بوده. جلسات دیگه هم بوده. الان یادم نمیآید. لسان استعداد، لسان حال کجا بود؟ لسان استعداد با خود ظرف وجودش، با استعداد درونیش، با عالم قوا و "قُوَه" خودش دارد با خدای متعال حرف میزند و از خدا درخواست میکند. "یسأله من فی السماوات و من فی الأرض." ذیل این آیه، علامه در المیزان چند جای دیگر [بحث] لسان استعداد [را مطرح کردهاند].
ممکن است کسی [مثلاً فرض بفرمایید] که بچه هفتساله من میآید به من میگوید که: "بابا! برای من موتور بخر." این زبان حالش (زبان قالش) دارد از من موتور میخواهد. شاید زبان حالش هم از من موتور بخواهد ولی زبان استعدادش به من میگوید: "برای من موتور نخر. میزنم موتور را داغون میکنم، پنج نفر را میکشم، دست و پای خودمان قطع میشود." زبان استعدادت این را به من [گفت]. چرا ما امیرالمؤمنین نشدیم؟ چون نخواستیم. آقا! من هزار بار گفتم: "خدایا! من میخواهم علی بن ابیطالب بشوم." با چی خواستی؟ زبان استعدادت یا زبان قالت؟ این هم زبانی است. این هم تکلُّم است. چه زبانی است؟ کجاست؟ به چه زبانی؟ عربی، زبان استعدادمون؟ عربی، فارسی، ترکی، انگلیسی، مردانه، زنانه، کلفت، نازک؟ اینجوری میشود. آیات محکمات میآید این کار را میکند. میآید میگوید که: "اینو محدودش نکن به اون." "یُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِی الْأَرْضِ." خب، اینها دارند تسبیح میکنند. تسبیحشان چیست؟ حرف میزنند؟ لابد حرفزدنشان هم باید صوت داشته باشد. صوت هم باید شنیده بشود. یک دستگاهی بفرستیم که آنجا فراصوت و فروصوت کشف بکند. بفرستیم بغل این گیاه، ببینیم این تسبیح میکند، چی میگوید؟ این میشود همان ذهن آلوده. نه آقا! این از حقِّ وجودش دارد تسبیح میکند. حالا حق وجودش چیست؟ کجاست؟ چکار میکند؟ خلاصه این جور میشود. آیاتی میآید بیان میکند منظورش [چه چیزی است].
یکی آیاتی [هست] که شما را به شبهه انداخته، به سؤال انداخته، به ابهام انداخته. منظور آنها این نیست. "ولکن لا تفقهون تسبیحهم." [این] محکم برای آن یکی [متشابه]. شماها متوجه تسبیح اینها نمیشوید. از جنس آن چیزهایی که شما برای تسبیح قائِلید، نیست. "لا تفقهون تسبیح" [اینجوری]. حالا اینجا یک سوال دیگری مطرح است. علامه در جلد ۱۲ المیزان به این نکته اشاره دارند. آیا همه میتوانند آیات متشابه را به محکم برگردانند یا فقط کار یک عده خاصی است که این توانایی را داشته باشند؟ سؤالی که شما دیروز پرسیدید، در جواب باید بگوییم: "اگر در بین مسلمانان تحقیقی کنیم و نگاهی به اطرافمان بیندازیم، میفهمیم که قطعاً همه نمیتوانند." پس آقا! این نیست. همه قرآن را بردارند، باز کنند، خودشان میفهمند. بعضی میگویند این حرفها... همون دیگه. همین همین کلمه "یُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ" اجمالاً میفهمیم، ولی قروقاطی میفهمی. درست شد؟ درست نمیفهمی، دقیق نمیفهمی. ذهنمان آلوده میشود به همین مفاهیم پایینی. اینها مثلاً امواج چیزی از خودشان میدهند و سیگنال میفرستند و اینها. فکر میکنم اصلاً همش همه همه چیز به همهاش سیگنال و موج و ایناست. مثلاً ممکن است آن هم باشد، حتماً هم شاید هست، به نظرم هست. خدمت شما عرض کنم چیزی که هست این است که این آیه یک چیز دیگر دارد میگوید. شما منتقل به آن معنا نمیشوید. بله! معنایش این نیست که هیچکس قرآن نخواند، هیچی نمیفهمیم. اتفاقاً! قرآن بخوانید، تدبر بکنید، زور بزنید، تلاش بکنید، محکمات قرآن را کشف کنید. محکمات قرآن را بفهمید. زیاد قرآن بخوانید که با آیات آشنا باشید. این آیه را که خواندید، یکهو ذهنتان سریع برود [به سمت] محکمات.
البته قلبی میخواهد که قفل نباشد. قلبی که قفل بشود، راه نمیرود، تکان نمیخورد، از این آیه به آن آیه منتقل نمیشود. بسته یک جا مانده، دربند، تحرک و پویایی ندارد. قلبی که باز است، سریع تا این آیه را گرفت، میپرد میرود آن یکی آیه را هم میآورد. زنده است، فعال، ادراک دارد. دل چون نورانی است، نور آن آیه این را میکشد، من مُحکَمم، اینم هدایتش. اینجور تدبر میکند. ما همهمان باید بخوانیم، همهمان باید بخوانیم. دلمان زنده بشود، قفل قلبمان از بین برود، قلبمان نورانی بشود. هیچی هم نفهمیم، همین اُنس با این کلمات خاصیت دارد. تلفظ این کلمات خاصیت دارد. نگاه به این کلمات خاصیت دارد، نورانیّت دارد. قطع بشود. از آن وَر هم معنایش این نیستش که هرکه برداشت خودش، خواند، دیگر میفهمد، مال همه است. تفسیر و اینها چیست؟ حالا یکی میخواهد خیلی تخصصی کار بکند؟ نه آقا! تخصصی چیست؟ اصلاً تفسیر اگر نخواند، نمیفهمد، غلط شکل میگیرد تو ذهنش. خیلی از مطالب را گفتم بهتان. همیشه این آیه را تو استخاره مثبت میگرفتم. منفی میگرفتم. چی بود؟ مثبت میگرفتم. تازگیها منفی میگیرم. آیا کسی که ۵۰ سال، ۵۰ سال کسی کار کرده توی مفاهیم معارف قرآنی. بیشتر از ۵۰ سال. ۵۵ سال، ۵۵، ۵۶ سال است که ایشان طلبه است. درست شد؟
کسی که ۵۶ سال است طلبه است، شاگرد علامه طباطبایی بوده، شاگرد آیتالله بهجت بوده، ۳۰ سال شاگرد آیتالله بهجت بوده. این همه بزرگان بودهاند. فقیه، فیلسوف، مفسر. خود این شخص هم میگوید که: "آقا! من برداشتم تا به حال این بود. الان احساس میکنم برداشت دقیقتر آن است." یک جایی آدم برای احتمالات و اینها باید بگذارد. حالا یک سطحی از برداشت قراینی دارد، شواهدی دارد. یک وقتی ایشان تو درس مطلبی را مطرح کردند. بنده یک اشکالی کردم. حالا بگویم؟ حالا مطلب بحث این بود که شیطان تو سوره اعراف، شیطان، که قرآن در موردش فرمود که شیطان گفتش که: "به ما اغوَیتَنی". این به خدا توهین کرد. اغوا را به خدا نسبت [داد]. تو کلاس عرض کردم که: "آقا! حالا نگوییم توهین بود. این شاید واقعاً اغوا را درست دارد به خدای متعال نسبت میدهد." حالا آنجا حاج آقای تشری به ما زدند که: "دیگر مثلاً وکیل وسیع شیطان، وکیل مدافع شیطان شدی؟" مثلاً تو کلاس هم خندیدند به ما. حالا بماند. درس تمام شد. ما بچهسال بودیم دیگه. حالا عرض کنم دنبال حاج آقا رفتم، سوار ماشین. تا محل نمازشان. تو ماشین بنده استدلال آوردم. حضرت نوح فرمودند در سوره هود. گفتم که: "خب حضرت هود هم که دارد اغوا را به خدای متعال نسبت میدهد. 'یرید اَن یُغویَکُم'." [پس] "اصل انتصاب اغوا به خدا که غلط نیست. انگیزه شیطان هم که اینجا معلوم نبوده. از بقیه کلمات و سیاق معلوم میشود که مطالبی هم که دارد میگوید درست است." میگوید: "من عباد مخلص تو را نمیتوانم [اغوا کنم]. پس این نیستش که دارد یک سری چیزها را الکی افترا علیالله میکند."
اینها را که عرض کردم، حاج آقا فکر کنم دستشان به محاسنشان بود. اینجوری دستی کشیدند. به هر حال، "ظواهر قرآن میشود قبول کرد." نکته [اینجاست]. حالا یک بچه طلبهای که (حالا ما موقع بیست و چند سالمان هم بود، ۳۰ سالمان که قطعاً نشده بود، ۲۶ سالم، طلبه ۲۵، ۲۶ ساله) آمده اینجا برای استاد درجه یک قرآن. این شکلی است. یعنی [اینکه] به ظاهر یک یک ظاهری، یک سیاقی [را] میرساند، ولی کسی دیگر ممکن است با قرائن دیگری، با تدبر دیگری بتواند همین را منصرف کند به یک مسیر دیگر. "شیطان اینجوری برخورد" [کرد]. آفرین! متشابه دیگر. میشود متشابه که این دارد اینجا به خدا توهین میکند یا نه واقعیت را دارد میگوید؟ خب حالا آیات دیگر که ضمیمه بکنیم محکماتی قطعاً در این زمینه داریم. یا ما میدانیم، اصلاً نیازمون به امام. امام محکمات را میداند. پیش امام که بری، میگوید این متشابه که باهاش مواجه شدی... صد سال قرآن میخوانیم که بفهمیم محکم است. صد سال سیر و سلوک میکردیم که نورش به قلبمان بتابد که بفهمیم محکمش آن آیه است. سلوک نیست دیگه. کار علمی و اینها هم میخواهد، این هم هست. خلاصه اینجوری است. کار هر کسی نیست برگرداندن متشابهات به محکمات. سواد خواندن و نوشتن ندارد. و از آنها که سواد دارند بعضی زبان قرآن را که زبان عربی باشد نمیدانند. و از آن زبان عربی را میدانند با قواعد تفسیری و روش تشخیص متشابه از محکم آشنایی ندارند. اینها خیلی مهم است. کی قرآن را میفهمد؟ کسی که اول سواد داشته باشد، خواندن و نوشتن. بعد سواد عربی داشته باشد. بعدش قواعد تفسیری بلد باشد. قواعد تفسیری که بلد بود، روش تشخیص متشابه از محکم را بلد باشد و بلد باشد متشابه را به محکم برگرداند.
مراحلند. مثلاً اگر کسی سواد ندارد، فیلم حضرت یوسف را که ببیند میفهمد؛ ولی همین سریال یوسف را شما داستانش را که میخوانید، [در این حال که] همینینی که تو فیلم هست را میفهمید، یک چیزهایی خیلی عمیقتر از اینها میفهمی. بستگی به مرتبه فهم و سواد و تدبر و نورانیت قلب و اینها دارد. استدلالهای عمیق عرفانی را تو روایات میبینید. به مسائل ساده. داستان حضرت یوسف: "انک لانت یوسف!" حضرت به این داستان، به چیش استناد میکنند؟ برادران یوسف گفتند: "یوسف! خودتی." اینها یوسف را میشناختند. نمیدانستند که این یوسف است. امام صادق به این کلام، این آیه استناد میکند برای چی؟ بگویم. خدا را با خود خدا شناختن. اینها یوسف را با خود یوسف شناختند، نه با غیر یوسف. "أنت دللتنی علیه." چقدر عمیق است! از یوسف به یوسف منتقل شدند، از خدا به خدا منتقل [شدند]. چقدر عمیق است! چقدر لطیف است! همهمان خوانده بودیم، صد بار هم دیده بودیم فیلمش را. "یوسف! خودتی." یعنی همان یوسفی که من در قلبم او را میشناسم، تطبیق به اینی که الان اینجا دارم میبینم ندادم. غافلم از اینکه اینی که دارم میبینم، یوسف همان یوسفی است که میشناسم. خدا را میشناسیم، غافلیم در این تطبیق. اینها میشود مراتب ارتباط با قرآن.
کار امام چیست؟ امام همین است. ما که به آنجا نرسیده بودیم. امام میآید همان معارف آن عالی را، زبان ساده بیان میکند برایمان. "حسبنا کتاب الله" بشود حرف آن ملعون. نخیر! بله. کل شهر، امام، تفسیر عینی قرآن است. امام، تفسیر کامل قرآن است. ما به تفسیر نیاز داریم. ما به مفسر نیاز داریم. به همین دلیل به امام نیاز داریم. امام، همان قرآن است. فقط حرف میزند. گویاست. بیرون میریزد، در اختیار قرار میدهد. آن اندازه خودمان، سطح ما را میداند. میداند ما چقدر میفهمیم، چقدر توان درک و تحملش را داریم. زبان استعداد. آفرین! به زبان استعدادمان پاسخ به ما میدهد. به امام نیاز داریم برای فهم قرآن. دستمان خالی است. البته در نبود ارتباطمان از قرآن قطع. خیلی فرق بین [مرتبه] بالایی رو پیدا کنه. پیشش میاد. پیشش هست. صحبت میکنید. [این] مرتبه با این مرتبه الان فرق [دارد].
خب، بنابراین هر کسی نمیتواند آیات متشابه را به آیات محکم برگرداند و معنای آنها را کشف کند. این کار نیاز دارد به شناخت زبان عرب، شناسایی آیات محکمات، یادگیری قواعدی برای کسب توانایی برگرداندن آیات متشابه به آیات محکم. سؤال بعدی این است که: "آقا! آیا کسی هست که این صلاحیت و توانایی را داشته باشد که متشابهات را به محکمات برگرداند و به دیگران هم یاد دهد؟ مورد تأیید خدا هم باشد که با خیال راحت قواعد برگرداندن متشابهات به محکمات را از او یاد بگیریم و دنبالش راه بیفتیم؟ [و حرف او را] بپذیریم؟" حرف خود قرآن پاسخ این را داده. پیغمبر را به عنوان مُبَیِّن و مُفَسِّر قرآن معرفی کرده. میفرماید: "أَنْزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ." "من به تو ذکر را نازل کردم تا توضیح بدهی برایشان آنی که بهشان نازل شده چیست." آخه به ما نازل شده! پیغمبر! نازل شده! جاهای دیگر هم که میگوید: "أَنْزَلْنَاهُ إِلَیْکَ" برای همه نازل شده. همه مخاطبش هستند، ولی همه در آن سطح نیستند که از همه معارف استفاده کنند. آن کسی که در این سطحی است [که] از همه این حقایق استفاده میکند، میفهمد، بهره دارد، پیغمبر است. و اوست که میتواند بیان بکند. با خود همین قرآن، با خود همین ذکر، بیان بکند برای مردم که قرآنی که برایشان نازل شده چیست.
بلا تشبیه، بلا تشبیه، بلا تشبیه، مثل این میماند که آقا! این کد جیپیتی در دسترس همه ما هست. ولی بعضیها هستند یک تخصص خاصی نسبت به "چتجیپیتی" دارند. با خود "چتجیپیتی" بهت توضیح میدهند که چه شکلی از "چتجیپیتی" استفاده کنیم. [نحوه] نویسی. آفرین! این بلد است قواعد اینکه میگوید: "نه، اینجوری که پرسیدی جواب نمیگیری. باید اینجوری بنویسی که اینجوری جواب بگیری." با خود "چتجیپیتی" بهت یاد میدهد چه شکلی استفاده کنی. چون او دیگر خیلی عمیقتر [است]. ارتباطش با "چتجیپیتی" خیلی شناختش بیشتر از "چتجیپیتی" است. آفرین! آفرین! خود این (پرانتز تو "چتجیپیتی" بود) از بیرونی نیامد که. این آیه دلالت دارد بر اینکه قول رسول خدا حجت [است] در بیان آیات قرآن و تفسیر قرآن. هر چه پیغمبر بگوید، "حسبنا کتاب الله"؟ کدام کتابالله؟ همان کتاباللهی که گفته: "لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ." یا کتابالله، ولی آن منظورش کتاباللهی است که روبروی عترت قرار میگیرد. خودش یکی است با عترت. یکی، یگانگی دارد. شورتکات دارد که میزنی، خودش فولدر اهل بیت را وا میکند. اگر منظورت این است، آره! "حسبنا کتاب الله." این یک قرآن. یک قرآن دیگری دارد میگوید که شورتکات به اهل بیت واقعیت ندارد. آن قرآن دروغ است. همچین قرآنی نداریم ما. قرآنی که داریم، شورتکات دارد به اهل بیت. درست شد؟
چه آن آیاتی که نسبت به مدلول خودش صراحت دارند، چه آنهایی که ظهوری دارند، چه آنهایی که متشابهند، آنهایی که مربوط به اسرار الهیاند، بیان و تفسیر پیغمبر در همه اینها حجت است. جانم فدای علامه طباطبایی. چقدر این مطالب خوب است! چه نعمتی است علامه طباطبایی بر بشریت در زمان غیبت! واقعاً واقعاً چقدر این مطلب، مطلب قشنگی بود. هر چه که پیغمبر بگوید در تفسیر آیات قرآن حجت است، چون خدا بهش این جایگاه را داده. هر چه بگوید در مقام تبیین آیات قرآن، به فرمایش امیرالمؤمنین (علیه السلام): "هَذَا الْقُرْآنُ إِنَّمَا هُوَ مُسْتَوْرٌ بَیْنَ الدَّفَّتَیْنِ، لا یَنْطِقُ بِلِسَانٍ" یعنی این قرآن میان دو جلد پنهان است، با زبان سخن نمیگوید. "وَلَا بُدَّ لَهُ مِنْ تَرْجُمَانٍ" یک مترجم میخواهد، "ترنسلیت" میخواهد، "وَ إِنَّمَا یَنْطِقُ عَنْهُ الرِّجَالُ" مردان الهی هستند زبان این قرآنند. با زبان خودتان این کلام امیرالمؤمنین [در] خطبه ۱۲۵ نهجالبلاغه است. درست شد؟ مردان الهیاند که زبان این، زبان این قرآنند. یعنی به زبان خودتان قرآن بهتان میگوید که این مردان الهی در رأسش کیست؟ خود پیامبر و اهل بیت.
نتیجه نهایی این بحث: قرآن کریم به خاطر وجود آیات متشابه، نیاز به تفسیر دارد. مفسرش را هم خودش معرفی کرده. این دیگر جزو متشابهات نیست. این جزو محکمات است. «لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ.» از این جهتش که پیغمبر جایگاه تبیین دارد، جزو محکمات است. ممکن از جهات دیگر آیه متشابه باشد. چی شد؟ از این جهت ممکن است متشابه باشد که آخر «نُزِّلَ إِلَیْهِمْ»، «نُزِّلَ عَلَیْهِمُ الذِّکْرَ» آخر چی شد؟ از این جهت میشود متشابه، ولی از این جهت که پیغمبر است که بیان میکند، این معارف را توضیح میدهد برای مردم، این محکم است. درست شد؟ این با بیان و مُبَیِّن بودن قرآن هم منافاتی ندارد، بلکه اینها همه دلیل است که قرآن کریم... چرا؟ برای اینکه خود همینیم که الان پیغمبر جایگاه تبیین دارد را چه کسی برای ما معین کرد؟ خود قرآن معین [کرد]. مبین همین حقیقت هم چه کسی بود؟ خود خدا و قرآن. آفرین!
خب، پس قرآن کریم [خودش] بیان [کننده و] مبین است، منتها به شرط اینکه توانایی برگرداندن متشابهات به محکمات را هم داشته باشد. چه کسی این را دارد؟ این میسر نمیشود، جز [با] یادگیری علم تفسیر از طریق مفسران واقعی قرآن کریم که در رأس آنها اهل بیت، خصوصاً نبی اکرم [صلی الله علیه و آله و سلم] [هستند]. پس ما نیاز داریم به این مفسرین و تفسیر اهل بیت؛ ولی مسئله این است که این تفسیر اهل بیت... این را دقت بکنید، نکته مهمی است. ما که به تفسیر اهل بیت مراجعه میکنیم، معنایش این نیستش که برای فهم قرآن به حدیث مراجعه میکنیم. نخیر! برای فهم قرآن به امام مراجعه میکنیم، نه به حدیث. به امام که مراجعه میکنیم، قرآن را با قرآن برای ما تفسیر میکند. این تفسیر قرآن به قرآن در ساختار حدیث گاهی به ما رسیده. قرآن را با حدیث تفسیر میکند. نه، خب نه! مهم این است که به تناسب فهم طرف. یک وقت فقط محصول این کار قرآن به قرآنشان را به ما ارائه میدهند. یک کلمه میگویند: "این فلان چیز است." یک وقتی دست طرف را میگیرند، [او را] راه میبرند، میگویند: "بیا اینجا، ببرمت دَم این آیه، از آنجا برگردی این آیه [را دیدی]. من از کجا به کجا رفتم؟ فهمیدی این را چه شکلی؟ این شکلی تفسیر کردم. آنی که گذاشتم کنار این، این را گذاشتم کنار آن. این سه تا با همدیگر، این خروجی را داد." یک وقتی فقط خروجی را به شما میدهد. یک وقتی بهت یاد میدهد. همان تعبیر ماهی و ماهیگیری [را] شنیدید؟ یک وقت بهت ماهی میدهد، یک وقت ماهیگیری یادت میدهد. میگوید: "چی شد که من به این جواب رسیدم و این را بهت گفتم." خلاصه اهل بیت اگر پاسخی میدهند، از خود قرآن پاسخ میدهند، برای قرآن، ولی وقتی طرف آنقدر زبان استعدادش اقتضا ندارد، عمیق نیست، قابلیت دارد [چون] امام خمینی (رحمت الله علیه) فرمودند اگر مخاطب احادیث ما ملاصدرا بود، کلاً روایات کافی، روایات دیگری میشد. خیلی کم بودند. ضَریح مُحاربی آمد از امام صادق (علیه السلام) سؤال کرد که: "آقا! «وَلْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَلْیُوفُوا نُذُورَهُمْ.»" معنای این آیه چیست؟ که اینها باید تفث با ط دو نقطه، سه نقطه، سوره حج، آیه ۲۹. تفث یعنی آلودگی، چرک، کثافت. «وَلْیَغْضُوا تَفَثَهُمْ» یعنی یغضو، برطرف کند، کنار بگذارد. کنار بگذارند چرکها و آلودگیهایشان. ضَریح مُحاربی سؤال کرد. کامل روایت را برایتان پیدا کنم. کاملش قشنگ [است]. کامل روایت این است: در تفسیر البرهان، عبدالله بن سنان از ضَریح مُحاربی نقل میکند، میگوید: "گفتم به امام صادق (علیه السلام): خدا در قرآن یک امری به من کرده، دوست دارم بدانم منظورش چیست. نفهمیدم. منظور را نفهمیدم. یعنی چی؟ «وَلْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ.» نفهمیدم منظورش چیست." تفسیر میخواهد، دیگر. به امام مراجعه کرده تفسیر [بخواهد]. فرمود: "چیست؟" گفتم: "اینکه فرمودهاند «وَلْیُوفُوا نُذُورَهُمْ»." فرمود: "«لِیَقْضُوا تَفَثَهُمْ» لقاء الامام، زیارت امام. «وَلْیُوفُوا نُذُورَهُمْ» تلک المناسک [یعنی] نذرتان را وفا کنید؛ یعنی حج به جا بیاورید." عبدالله بن سنان میگوید: "من رفتم خدمت امام صادق (علیه السلام)، گفتم: «جُعِلتُ فِداک.»" حالا این هم زرنگ بوده، از اول لو نمیدهد که من ضَریح مُحاربی بهم گفته. حضرت فرمود: "یعنی اینکه سبیلهایت را نگذاری بلند شود، ناخنهایت بلند شد بگیری و اینها." میگوید: "گفتم که: فدایتان بشوم! ضَریح مُحاربی که آمد پیشتان، یک چیز دیگر بهش گفتید. فرمودید «وَلْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ» یعنی بیایی زیارت امام، زیارت امام [و] من که میپرسم، میگویی یعنی ناخنهایت را بگیر و «وَلْیُوفُوا نُذُورَهُمْ» یعنی حج به جا بیاوری." فرمود: "صَدَقَ ضَریحٌ وَ صَدَقتَ أَنْتَ." [راست گفت ضَریح و راست گفتی تو]. "انَّ لِلْقُرْآنِ ظَاهِراً وَ بَاطِناً." قرآن ظاهر و باطن دارد. "وَمَنْ یَحْتَمِلُ مَا یَحْتَمِلُ ضَریحٌ." کی تحمل دارد مثل ضَریح؟ او معارف باطنی را دریافت کند؟ یعنی تو مثل او نیستی. او ضَریح اهل باطن است، بهش جواب باطنی دادم. یکی هم هست این لقای امام همینه دیگه. از آلودگیها در [واقع] ناخن که میگیری، این چرکها و کثیفیها و اینها، این زیر انباشته شده. زیارت امام رضا [علیه السلام] [یعنی] امامم از این دنیا و مشغلهها و اینها فارغ میشوی و سراسر نور، سراسر ذکر، سراسر توجه، پاک میشوی. آن لایه باطنیش بود. پس امام به تناسب افراد مختلف پاسخ میدهد. یک وقت مثل ضَریح مُحاربی است [که] ملاصدرا بودن چی میشد؟ ببین چه جوابهایی از اهل بیت! صاحب سر بودن. نگفت ۷۰ هزار روایت [را] به جابر بن یزید جعفی [فرمود]. امام باقر فرمود: "یک دانه از اینها را اگر افشا کنی، لعنت خدا و ملائکه پیغمبر بر تو [باد]." یک دانه از این ۷۰ هزار تا را حق نداری افشا کنی. هفتاد هزار روایت بیشتر روایت در مورد آخرالزمان، ظهور، رجعت، خصوصاً روایات رجعت مال جابر بن یزید جعفی جز اسرار اهل بیت [بود]. اجازه داشته بگوید! ۷۰ هزار تا نبوده [که]. خسارت مَحض فقط چیست؟ آقا! دوری ما از امام. محرومیت ما از امام. انشاءالله خدای متعال به حق مولود این ایام، آقامون حضرت بقیةالله [عجل الله تعالی فرجه الشریف] ظهورشان را برسانند و ما را از این فیض بهرهمند بفرمایند.
خب، مطلب را آقا تا اینجا رساندیم. اگر حوصلهاش را دارید، یک جلسه هم [دیگر]. چون نکاتش را گفتیم عرض بکنم. البته اجمالاً در مورد تأویل [هم] بنده نکاتی عرض کردم. البته بیشتر از یک جلسه میشود، شاید یک دو سه جلسهای بشود. تأویل را هم تو دو سه جلسه بحثش را بکنیم که فرق تفسیر و تأویل کامل مشخص بشود. بعد برویم تو روشهای تفسیری و دیگر تو ماه مبارک انشاءالله بحث اقسام روشهای تفسیری که یکیش تفسیر قرآن به قرآن است، انشاءالله [متوجه بشوید].
منابع
[آیه قرآن] سوره اعراف، آیه ۱۷۲ — «وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِي آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ...»
[آیه قرآن] سوره یوسف، آیه ۱۲ — «...قَالُوا يَا أَبَانَا مَا لَكَ لَا تَأْمَنَّا عَلَىٰ يُوسُفَ وَإِنَّا لَهُ لَنَاصِحُونَ»
[آیه قرآن] سوره نحل، آیه ۴۴ — «...وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ...»
[حدیث/روایت] امیرالمؤمنین (ع): «هَذَا الْقُرْآنُ إِنَّمَا هُوَ خَطٌّ مَسْتُورٌ بَيْنَ الدَّفَّتَيْنِ لَا يَنْطِقُ بِلِسَانٍ وَ لَا بُدَّ لَهُ مِنْ تُرْجُمَانٍ وَ إِنَّمَا يَنْطِقُ عَنْهُ الرِّجَالُ». (این قرآن خطی نوشته شده میان دو جلد است که با زبان سخن نمیگوید و ناچار به مترجمی نیاز دارد و همانا مردان الهی از آن سخن میگویند).
(
تفسير کنز الدقائق و بحر الغرائب , جلد۱۲ , صفحه۱۶۱).
[آیه قرآن] سوره حج، آیه ۲۹ — «ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَلْيُوفُوا نُذُورَهُمْ وَلْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ»
[داستان/حکایت تاریخی] ضریح محاربی از امام صادق (ع) معنای آیه «وَلْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ» را پرسید و حضرت آن را به «زیارت امام» تفسیر کردند. اما وقتی عبدالله بن سنان همین سؤال را پرسید، حضرت آن را به «گرفتن ناخن و سبیل» تفسیر کرده و فرمودند قرآن ظاهر و باطن دارد و هرکس تحمل فهم معارف باطنی مانند ضریح را ندارد.
(الکافي , جلد۱ , صفحه۱۸۱).
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه چهارم
درباره المیزان
جلسه پنجم
درباره المیزان
جلسه ششم
درباره المیزان
جلسه هفتم
درباره المیزان
جلسه هشتم
درباره المیزان
جلسه دهم
درباره المیزان
جلسه یازدهم
درباره المیزان
جلسه دوازدهم
درباره المیزان
جلسه سیزدهم
درباره المیزان
جلسه چهاردهم
درباره المیزان
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات درباره المیزان
جلسه دهم
درباره المیزان
جلسه یازدهم
درباره المیزان
جلسه دوازدهم
درباره المیزان
جلسه سیزدهم
درباره المیزان
جلسه چهاردهم
درباره المیزان
جلسه پنجم
درباره المیزان
جلسه هفتم
درباره المیزان
جلسه هشتم
درباره المیزان
جلسه نهم
درباره المیزان
جلسه دوم
درباره المیزان
در حال بارگذاری نظرات...