لعل روانبخش

جلسه پنجاه و نهم

00:29:52
82

در این مجموعه جلسات، قرآن به‌عنوان معجزه زنده الهی معرفی می‌شود؛ کتابی منسجم، بی‌تناقض و فراتر از توان بشر. با روشی عمیق و عقلانی می‌آموزید چگونه قرآن را درست بفهمید، شبهات را پاسخ دهید و از تفسیر به رأی عبور کنید. مسیر انس با قرآن، از قرائت و تدبر تا شفا و هدایت قلبی، به‌صورت کاربردی ترسیم می‌شود. این جلسات شما را از خداشناسی ذهنی عبور می‌دهد و به توحید زنده، خداپرستی واقعی و معنای تازه‌ای از زندگی می‌رساند

معرفی
امانت‌داری و وفای به عهد، دهمین عامل سعادت انسان، از نگاه المیزان.

امانت‌داری نه صرفاً یک رفتار اجتماعی، بلکه شعبه‌ای از ایمان واقعی‌ست.

انسان متعهد به قول‌ها، پرداخت بدهی‌ها و رعایت حقوق دیگران، محصول ایمان حقیقی‌ است.

تا امانت و حق‌الناس رعایت نشود، فلاحی در کار نیست.

حق‌الناس و ادای امانت، آزمون جدی ایمان است.

رفتار انسان، گواه صدق ادعای ایمان به مبدأ و معاد است.
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیّبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.**

عامل دهم در سعادت انسان، امانت‌داری و وفای به عهد است که در سوره مبارکه مؤمنون بحثش را مرور کردیم. اشاره‌ای به آن آیات شد: «قد افلح المومنون» تا رسید به آیه «والّذین هم لاماناتهم و عهدهم راعون». «راعون» یعنی مراعات می‌کنند، حواسشان هست، مراقبت می‌کنند. امانت‌ها را مراقبت می‌کنند که این عهدها، همین قراری که داشتیم، همین قولی که دادیم، قرارمان این بوده که این را به این کیفیت، در فلان زمان و با این ویژگی‌ها تحویل بدهیم؛ این امانت است. نهایت دقتم را بکنم. ماشینی از دیگری را که نشسته‌ام، همان‌قدر سرعت بروم که ماشین خودم را می‌رانم تا جریمه نشوم؛ ماشین دیگران هم حواسم باشد جریمه نشود، امانت است.

امشب من بنشینم و خودم بروم و برگه جریمه برای او بیاید؛ این‌ها بی‌مراعاتی در امانت است. دایره بحث امانت خیلی وسیع است و خودش جزء شعبه‌های ایمان است؛ یعنی کسی که امانت‌دار نباشد و اهل تعهد نباشد، مؤمن نیست. امین نباشد، مؤمن نیست. مقصود از امانت در این آیه، امانت در کالایی است که به مؤمن سپرده شده؛ یک چیزی به من سپرده‌اند. آقا! بیت‌المال امانت است؛ مال بابای من که نیست! عاشق چشم و ابروی من هم نبودند که این‌ها را به من دادند، بلکه من کارمندم. کارمند دولت هستم و وظیفه و مسئولیتی دارم. این را به من سپردند که کارم را با آن انجام دهم. این ماشین اداره است، این کامپیوتر اداره است، این مایکروفر اداره است؛ این‌ها همه امانت است. درست باید استفاده کنم. خراب می‌شود. حتی این خودکاری که اینجا هست، بیت‌المال است و استفاده شخصی نکنم از آن. این لامپ‌ها الکی روشن نباشد؛ می‌سوزد، عمری دارد. یک مقدار کار می‌کند. برای چه روشن است؟ خود این برق هم بیت‌المال است، مال مردم است. امانت است. برق بابای من که نیست! تازه اگر خودم پولش را می‌دادم، باز هم امانت بود و سهم همه بود؛ چه برسد به اینکه الان دیگر بیت‌المال است و پولش را هم دولت می‌دهد در اثر استفاده‌ای که من دارم می‌کنم و استفاده شرعی و درست متعارف درون اداره نیست و پول این استفاده من را هم دولت دارد می‌دهد. آدمی که خدا و پیغمبر سرش بشود، این کار را نمی‌کند. آدمی که قیامت را قبول داشته باشد، این کارها را نمی‌کند. ایمان به قیامت از ویژگی‌های مؤمنین است.

علامه در المیزان (جلد ۱۶، صفحه ۳۴۸) می‌فرماید: «این امانت‌ها» را که فرموده، شاید این جمع آوردن امانت برای فهماندن این مطلب باشد که امانت‌داری شامل همه گونه‌های امانت‌های رایج در بین مردم می‌شود. خب، اقسام فراوانی دارد امانت. امانت‌ها می‌شود این امانت‌های مختلف. یک وقت مالی است، یک وقت آبرویی است. بچه مردم هم امانت دست من است. من که معلم هستم، چالش جدی الان با بعضی از معلمین ما داریم. برای چه این حرف‌ها را سر کلاس به بچه‌ها می‌زنیم؟ برای چه این تحلیل‌های غلط سیاسی را می‌دهید؟ برای چه این‌ها را نسبت به آینده ناامید می‌کنید؟ برای چه ذهن او را نسبت به نظام حاکم خراب می‌کنی؟ برای چه ارتباط او را با دیانت و تدین قطع می‌کنی؟ به چه حقی؟ تو غلط می‌کنی! این‌ها امانت‌اند پیش تو. این بچه مردم امانت است. روح این بچه در دست توست. ذهن این بچه در دست توست. امانت است، خیانت در امانت است. پدر و مادری که این بچه را آنجا سپردند، سپردند که این بچه به کمال برسد. ممکن است خود ما پدر و مادر، گاهی بی‌عقل باشند. بچه را سپردند که پرشون کنی از این حرف‌های بی‌خود؟! آن پدر و مادر هم دارند خیانت در امانت می‌کنند؛ چون این بچه در دست آن‌ها امانت است. مگر مال پدر و مادر است این بچه که حرف بی‌خود و مفتی که دلشان بخواهد، هر چیز غلطی را به خورد این بچه بدهند و تربیتش کنند با آن‌ها؟ این همسر دست تو امانت است. جسم تو دست خودت امانت است. جسم خودت، دست خودت امانت است. حق نداری هر چه که می‌خواهی با آن رفتار کنی، آسیب بزنی و سالم نگه نداری. امانت‌داری و بقیه چیزها.

حالا گاهی مردم به من پولی می‌دهند با این پول کاری بکنم، این می‌شود امانت قربانی. مثلاً می‌گویند: «آقا، این پول را بگیر، قربانی کن برای فلان غرض.» این‌ها حساس است. وقف! گاهی این امانت، موقوفات عامه است، موقوفات خاصه است. اموالی که مال حرم‌هاست؛ نه موقوفات حرم امام رضا (علیه السلام)، حضرت معصومه (سلام الله علیها). لیوانی که آنجا گذاشته‌اند، از پول وقفی است، با پول مردم است. آن لیوان را حق ندارم اسراف کنم. دو تا لیوان به یک نفر پرت می‌کند، می‌خواهد آب بخورد، دوباره آب بخورد، یک لیوان دیگر برمی‌دارد. این‌ها اسراف است؛ خیانت در امانت است. امانات! ما یک دانه امانت نداریم. کلی اماناتی که با آن مواجهیم. نسبت به همه این‌ها تکلیف داریم. باید مراعات کنیم. تا این‌ها را مراعات نکنیم، خوشبخت نمی‌شویم، به فلاح نمی‌رسیم، بدبختیم، گرفتاریم. خصوصاً این امانات چون مربوط به حق‌الناس است، گرفتاریش هم خیلی بیشتر است. چون مردم راضی کردن خیلی سخت است، خیلی سخت است.

این صندلی بیت‌المال آسیب زده. اتوبوس آتش می‌زنند، آمبولانس را آتش می‌زنند. این‌ها چین؟ این‌ها کین؟ این‌ها چه درنده‌های وحشی هستند؟ بعد پیرمردی در اتوبوس آتش زده شده بود. اتوبوسی که آتش زدند، پیرمرد سکته کرده و در اتوبوس سوخته و جزغاله شده بود. نتوانسته بودند جسدش را اصلاً نمی‌فهمیدند این چیه تو اتوبوس. ذوب شده بود! این‌ها کین؟ این‌ها ... لعنت خدا بر پهلوی، خدا عذاب همه‌شان را بیشتر کنه. هر کسی که با این‌ها بود و به این‌ها خدمت کرده و دوستشان داشته و تحت ولایتشان بوده. ببینید با امانات چه کردند! پهلوی اول چقدر زمین از مردم بالا کشید؟ پهلوی دوم برای زن‌بازی خودش و عیاشی خودش از مال مردم می‌داد، می‌رفت. این پهلوی سوم هم که حالا خودش ... همسرش، دست این و اون... اموال مردم را از راه دور این شکلی به باد می‌دهد.

این آیه مؤمنان رستگار را به حفظ امانت و عهدنشکستن توصیف می‌کند. حق ایمان، فرد مؤمن را به رعایت عهد و امانت‌داری وامی‌دارد. آدمی که مؤمن باشد و ایمانش واقعی باشد، ایمان واقعی آدم را متعهد بار می‌آورد. آدم شب خوابش نمی‌برد. هزار تومان بدهی داشته باشد، شب خوابش نمی‌برد. من خودم مواردی دارم. افرادی که حالا رابطه بدهی دارند، اصلاً عین خیالشان نیست این بدهی. بعد تازه آن بدهی که مثلاً فلان موقع است و فلان‌قدر پول گرفته، بعد از دو سال یک‌چهارم شده قیمتش! چه ارزشی الان ندارد. یک سال هم مثلاً از موعدش گذشته. صد بار باید هی بهش پیام بدی، بهش بگی، تو هر ستاد یکیشو جواب بده. دوباره یک وعده دیگر، یک ماه دیگر، شش ماه دیگر. این ایمان نیست. این خدا و پیغمبر قبولی نیست! این ترس از قیامت نیست. و این خوشبختی از توش درنمی‌آید. این کسی که الان بهش اشاره کردم، خادم حرم امام رضا (علیه السلام). چه خادم؟ چه خدمتی؟ کدام امام رضا؟ تو خادم کدام امام رضا هستی؟ اصلاً قبول داری؟ مگر امام رضا... ایمان نیستش که. بعد این رفتار او را چهار نفر هم نگاه می‌کنند، می‌گویند که پس چرا مؤمنین این‌قدر بدبخت‌اند؟ مؤمن نیست این که. این ایمان نیست. مؤمن، امانت سرش می‌شود. عهد سرش می‌شود. گفته من فلان‌قدر پول را این موقع تحویل می‌دهم. لااقلش این است که خودش بیاید دوباره تمدید کند. آقا! من این را نتوانستم، یک ماه دیگر، یک ماه دیگر. این‌قدر همش دروغ، همش وعده الکی. نه من گفتم اگر آن‌طور بشود، این‌طور. آخه الان این‌طور شد فلان. خب، فکر این‌ها را همان موقع باید می‌کردی. از الان به بعد لااقل پای عهدت بایست. چه خدا چه کدام امام رضا را قبول داری؟ خادم کدام امام رضایی؟ این از گرفتاری‌هاست.

اگر ایمان واقعی باشد، آدم را وادار می‌کند به رعایت عهد و امانت‌داری؛ چون در ایمان معنای استقرار و اطمینان نهفته است و مؤمن هرگز خیانت نمی‌کند و پیمان نمی‌شکند. علامه در جلد ۱۵ المیزان، صفحه ۱۱۹ فرمودند. عامل یازدهم سعادت، خوشبختی، موفقیت، عاقبت‌بخیری، هر چه می‌خواهیم اسمش را بگذاریم و درستم هست، همش جهاد و هجرت در راه خداست. جهاد به معنای این است که آدم همه کوشش را به کار بگیرد برای دفع دشمن. همه تلاشش و بیشتر هم برای جنگ با دشمن. جهاد استفاده می‌شود. او یک اراده‌ای دارد و قصد یک ضربه‌ای دارد و شما روبروی اراده او و ضربه و آسیب او می‌ایستی. یک وقت می‌خواهد به اقتصاد آسیب بزند، می‌ایستی، می‌شود جهاد اقتصادی. یک وقت می‌خواهد به امنیت آسیب بزند، می‌ایستی، می‌شود جهاد امنیتی و نظامی. یک وقت می‌خواهد به فرهنگ آسیب بزند، می‌ایستی، می‌شود جهاد فرهنگی. یک وقت می‌خواهد از طریق رسانه آسیب بزند، می‌ایستی، می‌شود جهاد رسانه‌ای. جهاد اقسامی دارد. یک وقت از جهت جمعیتی و خانواده می‌خواهد آسیب بزند، جهاد فرزندآوری مثلاً. از جهت تربیتی می‌خواهد آسیب بزند، جهاد تربیتی. جهاد اقسامی دارد. در برابر دشمن، هر کاری که او می‌کند و شما می‌ایستی و باهاش تقابل می‌کنی، می‌شود جهاد. طرحی دارد، برنامه‌ای دارد، آسیبی دارد، نقشه‌ای دارد.

گاهی در معنای جهاد توسعه داده می‌شود، به طوری که شامل دفع هر شروری می‌شود. هر چیز بدی را که بخواهی دفع کنی، می‌شود جهاد. مثل شیطان که آدم را گمراه می‌کند، جهاد در برابر شیطان. جهاد در برابر نفس، نفس اماره که شر دارد و دعوت به شر می‌کند. «إنا النفس لأمارة بالسوء»، به سوء امر می‌کند. خیلی هم امر می‌کند. وایمیستی و بهش می‌گویی نه، باهاش تقابل می‌کنی. این هم می‌شود جهاد. می‌شود جهاد با نفس. نفس اماره که آدم را به بدی‌ها امر می‌کند. پس جهاد شامل مخالفت با شیطان در وسوسه‌هایش و مخالفت با نفس در خواسته‌هایش می‌شود که پیغمبر اکرم اسم این را جهاد اکبر گذاشتند. علامه در جلد ۱۴، صفحه ۴۱۱ این را فرمود.

قرآن کریم در آیه ۲۰ سوره مبارکه توبه این‌طور می‌فرماید. جهاد در راه خدا را یکی از عوامل سعادت می‌داند. می‌فرماید: «الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم و انفسهم اعظم درجة عندالله و اولئک هم الفائزون.» آن‌ها که ایمان دارند و هجرت دارند و جهاد در راه خدا دارند با اموالشان و جانشان، این‌ها درجه‌شان پیش خدا بزرگ‌تر است و این‌ها فائزند؛ یعنی از آن کسانی که جهاد نکردند، جایگاهشان بالاتر است و خوشبختند، عاقبت‌به‌خیرند. آنی که باعث عاقبت‌به‌خیری است، جهاد است. آدمی که اهل جهاد نباشد، تسلیم طاغوت می‌شود. از مسیر ایمان برمی‌گردد. ادامه دادن در مسیر ایمان، در مسیر هدایت، در مسیر نور، فطرت و تبعیت از خدا و پیغمبر، صبر می‌خواهد. و این صبر هم مجاهدت می‌خواهد؛ یعنی دشمن‌ها دشمنی می‌کنند، اذیت می‌کنند، آسیب می‌رسانند و تو باید تحمل کنی و روبروی آسیب‌های این‌ها بایستی. دست این‌ها را کوتاه کنی. ناکام و ناامیدشان کنیم. نگذاری تیرشان به ثمر بنشیند. برای رفتن این راه، این مجاهده را همیشه می‌خواهد. دائم و با این‌ها درگیر باشی و مقابله کنی. بدون مقابله به جایی نمی‌رسی. تا آخرین مقابله را نیاز داریم. از شر این دشمنای ظاهری هم خلاص بشی. از شر شیطان هم خلاص بشی. از شر نفس خلاص نمی‌شی. نفس هست، حالا هنوز هست تا آخر و بعد باهاش جنگ است. خدا کمکمون کنه. و این مسیر، مسیر مجاهدت، مسیر جهاد. شیاطینی هستند، شیاطین داخلی، شیطان خارجی، شیاطین داخلی خارجی، شیاطین خارجی داخلی. لعنت خدا بر علی کریمی!

داخلی خارجی داخلی یعنی چی؟ یعنی خود من هم داخلی دارم. شیطان داخلی من نفس من است. شیطان خارجی من می‌شود بیرون از من. حالا این شیطان خارجی من یک وقتی داخلی می‌شود، شیاطین ایرانی. یک وقتی خارجی است، می‌شود شیاطین غیر ایرانی. شیاطین غیر ایرانی می‌شوند خارجی خارجی. شیاطین ایرانی می‌شوند داخلی خارجی. این‌ها همه‌شان شیطانند. نفس من هم از همه شیطان‌ها بزرگ‌تر است، از همه‌اش خطرناک‌تر است، از همه‌اش به من نزدیک‌تر است و کارش هم با من ۲۴ ساعته است. بقیه گاهی دستشان می‌رسد، گاهی دستشان نمی‌رسد. ۲۴ ساعته دستشان نمی‌رسد، ۲۴ ساعته زورشان نمی‌رسد، پیامشان نمی‌رسد، وسوسه‌شان نمی‌رسد. این ۲۴ ساعته با من است. ۲۴ ساعته زورشان می‌رسد، مگر اینکه ضعیفش کنم، ضعیف و ضعیف و ضعیفش کنم و آتشش بزنم. اِحراق به تعبیر علامه طباطبایی. تا احراق صورت نگیرد، گرفتاریم. یا من این را می‌سوزانم، یا آن مرا می‌سوزاند. این دعوا تا آخر، تا آخر یکی بسوزد. تا یکی نسوزد، این جنگ ادامه دارد. این می‌شود جهاد. نمی‌رسد آدم بدون این جهاد به مقصد نمی‌رسد، خوشبخت نمی‌شود، نتیجه حاصل نمی‌شود.

علامه در المیزان (جلد ۹، صفحه ۲۰۵ و ۲۰۶) می‌فرمایند: این عبارت «اعظم درجة عندالله» می‌فهماند که افراد جهادگر در مقایسه با افراد دیگر که درجه‌ای ندارند، درجه‌شان بالاتر است. یعنی آن‌ها که جهاد می‌کنند در قبال آن‌ها که جهاد نمی‌کنند، بالاترند. چون دارند حرکت می‌کنند دیگر. آن‌ها یک «اللهی» گفته‌اند و همین دیگر. حالا تهش نماز و روزه. حرکت و سیری ندارد، پیشرفتی ندارد. پیشرفت با جهاد همراه است. هم پیشرفت ظاهری جهاد می‌خواهد، هم پیشرفت باطنی جهاد می‌خواهد. بدون جهاد پیشرفت حاصل نمی‌شود. متوقف می‌کند. دشمن تو را نگه می‌دارد. تا دشمن را کنار بزنید تا بتوانیم جلو برویم. کنار زدن دشمن، جهاد می‌خواهد. تا دشمن را کنار نزنی، جلو نمی‌روی. پیشرفتی نداری. دشمن نمی‌گذارد تو پیشرفت کنی. خوشی تو را نمی‌خواهد. خوشبختی تو را نمی‌خواهد. برای همین آن‌ها که اهل جهادند، درجه‌شان بالاتر از آن‌هاست که اهل جهاد نیستند. کنایه از اینکه اصولاً بین این دو طایفه نسبتی وجود ندارد. نسبتی بین این دو تا نیست؛ چون یکی دارای گام‌های بلند است و دیگری اصلاً قدمی برنداشته. یکی دارد می‌رود، این اصلاً تکان نخورده. مقایسه نمی‌شوند با همدیگر. ماشینی که از پارکینگ بیرون نیامده را با ماشینی که تو جاده است که مقایسه نمی‌کنند. نمی‌گویند این ماشین از آن یکی جلوتر است. جلوتر مال اوانی است که راه افتاده. حالا با سرعت ۴۰ کیلومتر در ساعت، ۸۰ کیلومتر در ساعت دارد می‌رود. جهاد نکرده، هیچی ندارد. اصلاً حرکتی نکرده. اصلاً حتی مؤمن نمی‌شود گفت؛ چون تسلیم شده در ولایت طاغوت است. تسلیم طاغوت است. تبعیت از خدا و رسول ندارد. این توبه اصلاً ندارد. بازگشت به مسیر حق ندارد. این تو مسیر باطل است. این است. آنی که جهاد دارد، دارد می‌رود. آنی که جهاد ندارد، اصلاً قدمی برنداشته. در پایان آیه، رستگاری را به صورت انحصاری و به نحو استقرار برای جهادگران اثبات می‌کند.

یک آیه دیگر هم از قرآن می‌آورند. در راه خدا جهاد در راه خدا می‌شود مایه فوز عظیم. سوره مبارکه توبه، آیه ۱۱۱: «ان الله اشتری من المومنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة.» معامله راه انداخته. خدا هایپرمارکت دارد، می‌دانستید؟ کدام مغازه و فروشگاه دارد؟ کارت می‌کشند آنجا. دیدید تو فرودگاه‌ها و این‌ها، مثلاً شما کارت می‌کشی، بعد یک دانه مثلاً نوشیدنی می‌آید برات. یک کاکائو می‌آید بیرون، یک نوشابه مثلاً می‌آید بیرون. داد و ستد. خدا فروشگاه راه‌انداخته. کارت می‌کشید، می‌دهید. حالا پول می‌دهید، کارت می‌دهید و سرمایه می‌دهید از پولتان، از اموالی که تو حساب دارید. این فروشگاه چیست؟ از این ور جانت را می‌دهید و مالت را می‌دهید. «انفسهم و اموالهم». از آن طرف چی می‌آید؟ بهشت. پول می‌دهید و بهش می‌گیرید. بازار دیگر خدا راه انداخت. داد و ستد. خب چون تو داری از دستمان می‌دهی. الان انجام ندهی کلاً رفته، نمی‌ماند که برایت. خدا دارد بهینه‌سازی می‌کند، تبدیل خیر می‌کند. می‌گوید پولت که آخر از دست می‌رود، خرج می‌شود. خرج هم نکن، تو گاوصندوق بگذاری، می‌میری، تمام می‌شود. بقیه می‌خورند. ارث می‌رسد. جانت هم که دارد با هر نفسش... هر نفسی داری، یک تیکه از عمر ما کم. این‌ها که دارد می‌رود را بیا در ازایش یک چیزی بگیر. چی بگیر؟ بهشت بگیر. با چی؟ با مجاهدت در راه خدا. جهاد مالی و جهاد جانی. جهاد مالی پولت را ببند، معامله کن. پول بده به من، من بهشت بهت می‌دهم. جاهایی که گفتم خرج کن، خرج کن. پول به من دادی، جانت را هم بده به من. بیا تو میدان جنگ و جهاد. به من بسپر جانت را. تقدیم من کن و نترس و بایست. حالا یا کشته می‌شوی یا کشته نمی‌شوی. کشته هم نشوی، جانت را به من معامله کردی. کشته هم بشوی، جانت را به من تقدیم کردی. منم در ازایش بهشت بهت می‌دهم. و این بهشتی که بهت می‌دهم، می‌شود همان «ذالک هو الفوز العظیم.» این می‌شود خوشبختی بزرگ. این می‌شود سعادت.

علامه در جلد ۹، المیزان صفحه ۳۹۵ و ۳۹۶ می‌فرمایند: خداوند در این آیه به کسانی که در راه خدا با جان و مال خودشان جهاد می‌کنند، وعده قطعی بهشت می‌دهد. خداوند این وعده را در قالب مثال زیبایی بیان می‌کند. آن چیست؟ خرید و فروش. خدا تشبیه می‌کند به خرید. یعنی خودش را خریدار می‌داند، مؤمنان را فروشنده، و جان و مال این‌ها را کالای مورد معامله می‌داند. و بهشت را قیمت آن می‌داند. و تورات و انجیل و قرآن را سندش قرار داده. این آیه را بخوانید. خیلی آیه جالبی است. و در آخر آیه می‌فرماید که خدا مؤمنان را به این معامله بشارت داده. «مبارک باشد.» خدا گفته: «خیرشو ببینی.» و آخرش هم می‌گوید: «مبارکتون باشه» و «به به چه چیز خوبی است» و «ان‌شاءالله تو شادیاتون استفاده کنید» و «این هم خیلی بردی، خیلی خیلی واقعاً خیلی خرید خوبی کردی، خیلی سود کردی. اصلاً سود واقعی تو کردی. ذالک هو الفوز العظیم.» این فوز عظیم.

یک آیه دیگر هم داریم در سوره مبارکه توبه، آیه ۸۸: «لکن الرسول و الذین آمنوا معه جاهدوا باموالهم و انفسهم.» پیغمبر و آن‌هایی که با پیغمبرند، چه جورین؟ اصلاً معرفی پیغمبر و همراهان پیامبر این است. عرض کردم: پیغمبر یک مسیری را دارد می‌رود به سمت قله انسانیت و قله سعادت. هر که با او رفت می‌رسد، هر که جا ماند بدبخت است. این‌هایی که دارند با پیغمبر می‌روند، چه ویژگی‌ای دارند؟ «جاهدوا باموالهم و انفسهم.» این‌ها با مالشان و جانشان جهاد می‌کنند. «و اولئک لهم الخیرات.» خیرات مال این‌هاست. همه خوبی‌ها مال این‌هاست. «و اولئک هم المفلحون.» این‌ها خوشبختند. علامه در جلد ۹، صفحه ۳۶۰ و ۳۶۱ المیزان می‌فرماید: قرآن بعد از اینکه منافقان را در دو آیه قبلی به دلیل نرفتن به جنگ، رضایت دادن به ماندن در شهر با افراد معذور نکوهش کرد. منافقین نرفتند جنگ، ماندند کنار افراد معذور. کسانی که عذر داشتند: پیر بود، نابینا، مریض بود، زمین‌گیر بود. کنار این‌ها ماندند. رضوان ان یکون مع الخوالف. با این‌ها ماندند تو شهر، نیامدند جنگ. قرآن این‌ها را تحقیر و سرزنش می‌کند و در نتیجه هم خدا مهر کوبید به دل این‌ها. فهم حق از این‌ها گرفته شد. دل‌هایشان قساوت گرفت. بعد از آن آیه، این آیه را می‌فرماید که پیغمبر و مؤمنان واقعی اوانی‌اند که از مؤمنان این شکلی، از منافقان این شکلی جدا می‌شوند. این‌ها اهل جهادند. از ویژگی‌های منافقین این است که اهل هزینه دادن نیستند و این نشان می‌دهد که ایمانشان واقعی نیست.

ایمان واقعی هزینه دارد. آدم واقعاً هزینه‌اش را پرداخت می‌کند. هم هزینه‌های مالی دارد، هم هزینه‌های جانی دارد. هم از پولت باید بگذری، هم از جانت باید بگذری. مؤمن واقعی اهل هزینه است، اهل جهاد است. منافق فقط حرف می‌زند. هیچ وقت موقع هزینه‌هایش نیست. فرار می‌کند. موقع زحمت‌ها و کارهاش فرار می‌کند. موقع سفره‌هایش که هر وقت سفرش پهن بود می‌آید. این‌ها را از هم جدا می‌کند. با چی؟ با جهاد. پیغمبر و مؤمنین که واقعی‌اند، با چی واقعی شدند؟ چون جهادگرند، هزینه می‌دهند، زحمت می‌کشند. منظور از مؤمنان در این آیه، مؤمنان حقیقی‌اند که خدا دل‌هایشان را از نفاق پاک کرد. مؤمن واقعی که ادا درنمی‌آورد. ادای مؤمن را درنمی‌آورد و واقعاً ایمان دارد. تو دلش نفاق نیست. دلش پاک شده. آنی که نفاق را از بین می‌برد، جهاد است. خیلی مهم است این نکته. خیلی مهم است. تفاوت مؤمن و منافقین در جهاد. جهاد هم عرض کردم این اصلش این دو حالت است: از پولش بگذرد برای اهداف مؤمنانه‌ای که دارد. خسارت‌هایش را به جان می‌خرد. یک جایی هم اخراجش می‌کنم. یک جوری هم نانم قطع می‌شود. حقوقم قطع می‌شود. یک کاری بخواهم انجام بدهم. یک موقعی بخواهم بگیرم یا تن به یک خواسته ناحقی ندهم. این هم جهاد دیگر. تا آنجایی که باید بیایم وسط، حاضر بشوم و درد و رنج و تیر و تیغ و این‌ها را به جان بخرم اگر واقعاً قبول دارم.

امام (رحمت الله علیه) این شکلی بود. ایمان داشت به مسیرش و واقعی هم بود و به جانش خرید. سال‌ها تبعید را، شهادت فرزندش را، تحقیر و توهین‌های فراوانی که به او شد. چقدر توهین کردند به امام خمینی (رضوان الله علیه) هم در آن پانزده سالی که ایران نبود، هم در آن ده سالی که ایران بود. مردم‌سالاری گفت و واقعاً مردم را سالار می‌دانست. واقعاً برای رأی مردم ارزش قائل بود. قدرتی که اول انقلاب امام داشت، می‌توانست عالم را کن‌فیکون کند. بنی‌صدر را مردم انتخاب کردند. او تأیید کرد. بعد او خودش را نشان داد. مجلس عزلش کرد. وقتی گفتیم مردم تصمیم بگیرند، واقعاً با این حرفم می‌ایستم. ولو یک کسی را دارند انتخاب می‌کنند، من یک سرسوزن قبولش ندارم و مضرّش می‌دانم. مردم گفتند، من پشتش می‌ایستم. این‌جوری می‌شود. این‌ها می‌شود واقعی. جهاد است دیگر. روی خودش پا می‌زند. با خودش مبارزه می‌کند. با خواسته‌های خودش مبارزه می‌کند. واقعاً علامت جهاد، فرق مؤمن و منافق هم همین است. و این می‌شود ایمان واقعی و این می‌شود سعادت و خوشبختی واقعی. این هم از این عامل تا عوامل بعدی را ان‌شاءالله بخوانیم.

**و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.**
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات لعل روانبخش

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00