لعل روانبخش

جلسه شصتم

00:41:55
93

در این مجموعه جلسات، قرآن به‌عنوان معجزه زنده الهی معرفی می‌شود؛ کتابی منسجم، بی‌تناقض و فراتر از توان بشر. با روشی عمیق و عقلانی می‌آموزید چگونه قرآن را درست بفهمید، شبهات را پاسخ دهید و از تفسیر به رأی عبور کنید. مسیر انس با قرآن، از قرائت و تدبر تا شفا و هدایت قلبی، به‌صورت کاربردی ترسیم می‌شود. این جلسات شما را از خداشناسی ذهنی عبور می‌دهد و به توحید زنده، خداپرستی واقعی و معنای تازه‌ای از زندگی می‌رساند

معرفی
بخل و شُحّ نفس؛ ریشه‌ی بدبختی، شقاوت و عاقبت‌به‌شری‌ست.

خوشبختی از آنجا شروع می‌شود که از بخل رها شویم.

بدون خرج کردنِ خودت، شکوفا نمی‌شوی و به سعادت نمی‌رسی!

از نگاه قرآن؛ زکات و انفاق، نشانه مؤمن است.

قرض دادن، به گردش انداختنِ مال است؛ و بخل؛ حبس کردن آن.

بخل و خودمحوری؛ آفت مسیر فلاح و رستگاری‌ست.

با رهایی از بخل و عمل به انفاق؛ همین‌جا خوشبخت می‌شویم، همین‌جا به فلاح می‌رسیم!
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.

الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.

در جلسات قبل به این نکته اشاره شد که ایمان واقعی هزینه دارد و انسان از یک‌سری چیزها باید بگذرد. اگر واقعاً خدا را قبول دارد و واقعاً می‌خواهد در این مسیر برود، از یک‌سری چیزها باید بگذرد. بسا وزنه‌هایی به پای انسان، خصوصاً این تعلقات مادی و دنیایی، انسان از این‌ها باید بگذرد به نفع آن اهداف بلند. امیرالمؤمنین علیه السلام نیز فرمود: «تخففوا تلحقوا»؛ سبک شوید تا برسید. این را حضرت بسیار می‌فرمودند: «تخففوا تلحقوا»؛ سبک شوید اگر می‌خواهید برسید. سبک شوید، بارهای اضافی، زنجیره‌ها و قید و بندهای اضافی را از دست خود باز کنید و خصوصاً آن چیزی که برای انسان تعلق سنگین می‌آورد و انسان را زمین‌گیر می‌کند: پول، مال، امکانات دنیوی.

البته مال می‌تواند دایره وسیعی داشته باشد؛ هم پول انسان باشد، هم شغل انسان باشد، هم محل شغل انسان، مغازه انسان باشد، هم امکانات دیگری که من در زندگی‌ام دارم: مشتری و مخاطب و اعتبار، جایگاه و صندلی و قدرت و همه این‌ها می‌شود، همین را به یک معنا مال و این‌ها آدم را نگه می‌دارد از مسیر خدا. خانه‌ام، زندگی‌ام، باغم، ویلا، امکانات، این‌ها من را سنگین می‌کند. این‌ها وقتی در تقابل با حقیقت قرار می‌گیرد، آدم نمی‌تواند روی این‌ها پا بگذارد. این هم می‌شود تعلقات و می‌ماند، زمین‌گیر می‌شود. «ثقلتم الی الارض»؛ سنگین می‌شود، می‌چسبد به زمین. راهش هم مجاهدت است. جهاد یک‌بار با تعبیر جهاد یاد می‌کند؛ جهاد با اموال و اَنفُس. یک‌جا هم تعبیر به انفاق می‌کند. این عامل دوایی که در کتاب مطرح می‌شود، انفاق است. انفاق همان جهاد با پول است، جهاد با اموال، بخشش مال در راه خدا، نه هر نوع بخششی به دیگران.

علامه در جلد ۱۹ صفحه ۳۰۸ می‌فرماید: هر بخششی را نمی‌گویند انفاق؛ بخشش در راه خدا. چون در این مسیر دارم می‌روم، خرج می‌کنم، می‌شود انفاق. به فقیر کمک می‌کنم که خیلی خوب است. به یتیم کمک می‌کنم، خیلی خوب است و خصوصاً آنی که خیلی لازم است، یکی به میدان‌های جنگ و مجاهدین در راه خدا کمک می‌کنم، امکانات می‌دهم، پول می‌دهم و یکی حالا مجاهدین، یک بخشی مجاهدین جهاد نظامی، یک وقت یک بخش مجاهدین جهاد فرهنگی. حالا مجاهدین جهاد نظامی در کشور ما حمایت و بودجه و این‌ها دارند. حالا ممکن است آن‌قدر بودجه‌شان خوب نباشد، درست نباشد، ولی به‌هر‌حال به هیچی نیستند، ولی معمولاً مجاهدین عرصه فرهنگ بی‌کس‌و‌کارند، خصوصاً که بودجه‌های فرهنگی هم معمولاً دست نااهلان است، استفاده درست‌حسابی ازش نمی‌شود. آن‌هایی که واقعاً کار فرهنگی درست‌حسابی و به‌درد‌بخور می‌کنند، معمولاً پول دستشان نیست. حمایت از این‌ها یکی از بارزترین مصداق‌های جهاد در راه خداست و انفاق در راه خداست.

قرآن کریم، بخشش و نداشتن بخل را مایه خوشبختی در سوره مبارکه تغابن آیه ۱۶ و در سوره مبارکه حشر آیه ۹ می‌داند. در سوره تغابن می‌فرماید که: «فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ َاسْمَعُوا وَأَطِيعُوا»؛ هرچقدر می‌توانید تقوا داشته باشید و حرف گوش بدهید، اطاعت کنید. «وَأَنفِقُوا خَيْرًا لِّأَنفُسِكُمْ»؛ آنی که برای شما بهتر است را انفاق کنید. «وَمَن يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»؛ هرکی بازداشته بشود از بخلش، این خوشبخت است. آنی که آدم را بدبخت می‌کند، بخل است. «شُحَّ نَفْسِهِ»؛ این حالتی است که آدم، به قول ایرانی‌ها، آب از دستش نمی‌چکد. بیا، باز به تعبیر دیگری از ایرانی‌ها، جان به عزرائیل نمی‌دهد. این حالت خیلی بدی است. این خیلی حال بدی است.

آن چیزهایی که چون مال خودش می‌داند، نمی‌تواند بگذرد. اگر مال خدا دانست، خود را موظف می‌داند و می‌گذرد. اگر کسی از این حال نجات پیدا کند، از این «شح نفس»، خوشبخت است. این «شح نفس» هم همین‌جاها خودش را نشان می‌دهد که آنجایی که باید در راه خدا خرج کند، هزینه کند، پولی این وسط می‌آید. آسیب اقتصادی وقتی می‌آید، اکثراً ول می‌کنند، می‌روند. آسیب اقتصادی، تا وقتی آسیب اقتصادی ندارد. امام حسین علیه السلام فرمود که: «مردم بنده دنیایند. دین هم یا آدامس در دهانشان تا وقتی زندگی‌شان با دین می‌چرخد، دنبال دین هستند.» بهار دین خاصیت دارد، برای زن خاصیت دارد، می‌گوید نفقه مثلاً. نفقه می‌دهد. بزن، برای مردم خوب است. تمکین مرد از زن، تمکین می‌گیرد، زن هم از شوهرش نفقه می‌گیرد. اسلام چیز خوبی است. دوتایی این‌ها اینجا اسلام را قبول دارند چون به نفع جفت است. ولی در آن بخش دومش به چالش می‌خورند. اینکه می‌گوید به او نفقه بده، به مشکل می‌خورد. این‌هم که می‌گوید بهش تمکین کن، به مشکل می‌خورد. آنجایی که می‌گوید نفقه بگیرش، خوب است. آنجا هم که می‌گوید تمکین بگیر، خوب است. آنجایی که می‌گوید نفقه بده، بد است. آنجا که می‌گوید تمکین کن، بد است. همیشه در گرفتن‌ها، همه با دین منفعتشان تأمین می‌شود، همراه. هرجا باید یک چیزی پرداخت بکنند، از دین بریده می‌شود. «فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلاءِ، قَلَّ الدَّيَانُون»؛ امام حسین علیه السلام فرمود: به بلا که گرفتار می‌شوند، محک می‌خورند، دیگر دین‌دار پیدا نمی‌شود. کم می‌شوند دین‌دارها.

این انفاق هم داستانش همین است؛ خرج کردن در راه خدا، برای خدا. «انفقوا» در عین دلالت بر انفاق، دارای معنای «قدموا» هم هست؛ یعنی انفاق کنید و با از قبل یک خیری را برای خودت بفرست. بر همین «لِأَنفُسِكُم»؛ فهم این خیر برای آن نیست. درست است به ظاهر تو به یتیم خیر می‌رسانی، به یک فقیر خیر می‌رسانی، این خیر برای خودت است. خودت به این خرج کردن نیاز داری. ابدیتت، رشدت، دل کندنت، فلاح و موفقیت در سعادت رسیدن، بدون این خرج کردن خودت شکوفا نمی‌شوی، بالا نمی‌روی، آزاد نمی‌شوی، از تعلقات آزاد نمی‌شوی. تو بیشتر به این خرج کردن، به این پول خرج بشود، نیاز داری تا آن یتیم و فقیر. به تو بیشتر فایده می‌رسد تا او. به او یک نان می‌رسد، یک نان دنیایی می‌رسد، به تو ابدیت می‌رسد، به تو انسانیت می‌رسد، به تو شکوفایی فطرت می‌رسد. فایده‌اش مال تو است. منت نگذار. تو باید ممنون باشی. تو باید دست او را ببوسی که با قبول کردن این پول از تو، باعث می‌شود که تو شکوفا بشوی. البته او هم حق ندارد منت بگذارد و طلبکار باشد و این‌ها. ولی تو اگر قرار است کسی به‌چشم بدهکار نگاه کند، تویی که بدهکاری. او بدهکار شما نیست. حالا او هم البته بدهکار است، اینجایی هست. او هم حساب و کتابی سر جایش. ما نیاز داریم چون بدون این آزاد نمی‌شویم از شر این آلودگی‌ها و این تعلقات و آباد نمی‌شویم. رشد نمی‌کنیم. نفعش به خودتان می‌رسد و به‌جز شما کسی از این بهره‌مند نمی‌شود. چون انفاق دست و دل شما را باز می‌کند تا موقع رفع نیازهای جامعه، خودتان دست و دلتان نلرزد.

حالا علامه به جنبه دنیایی‌اش هم نگاه می‌کند. آنی که باعث می‌شود روز خطر کسی حمایت بکند از جامعه، آن چه روحیه‌ای است؟ روحیه انفاق است که روز خطر کمک می‌کند، پشتیبانی می‌کند، حمایت می‌کند. این دنیایی را هم که بخواهی نگاه کنی، امنیت تو را همین تأمین می‌کند. دنیایت را همین تأمین می‌کند. امنیت نداشته باشی، کسب و کار نداریم. روز خطر چه شکلی می‌توانی امنیت را تأمین کنی؟ پول بدهی که بتوانی یک عده‌ای بایستند، بجنگند. حمایت کنی از این‌ها. آن خرج کردن دست و دل می‌خواهد که باز باشد. این انفاقی که تو می‌کنی، دست و دلت را باز می‌کند. دنیایت هم آباد می‌شود. فقط آخرت نیست. آن‌هایی که اهل انفاق‌اند، دنیایشان هم آباد است، با فرمول‌های دقیق. نه فقط اینکه خدا روزی می‌دهد و این‌ها. آن سر جایش و درست. با همین محاسبات و مشخصات دنیایی و ظاهری هم که نگاه کنیم، فرمول دارد.
اینکه همین خرج کردن انفاقگران برایشان امنیت می‌آورد، آبادی می‌آورد. چون همین اردوهای جهادی را نگاه کنید. دانشجو، دکتر، استاد، پزشک پا می‌شود راه می‌افتد، می‌رود روستاهای دورافتاده و رایگان خدمت می‌رساند. این کار هم برای خود این آدم خوب است، برای آخرتش هم برای دنیای آن‌ها خوب است، هم برای دنیای خودش هم خوب است. حالا جدا از اینکه در این کار مهارت هم پیدا می‌کند. آن شهر و آن روستا که آباد می‌شود، جی‌دی‌پی این کشور رشد پیدا می‌کند. تولید ناخالص ملی، نرخ فقر پایین می‌آید، نرخ سواد بالا می‌رود، آبادی بیشتر می‌شود، زمینه اشتغال توسعه رشد پیدا می‌کند. مهاجرت معکوس، مهاجرت از روستا به شهر، خود مهاجرت یک عامل هزار و یک گرفتاری اقتصادی است. هزینه مسکن بالا می‌رود، شغل کم می‌شود. شما روستا را که آباد می‌کنی، از شهر می‌آیند در روستا، در روستایشان می‌مانند. خب این جهاد اقتصادی است، این انفاق است، ولی دنیا را هم آباد می‌کند. دنیای خودت را آباد می‌کند. تو اهل شهری، اهل کلان‌شهری، خب دیگر روستا آباد بشود، کمتر می‌آیند در کلان‌شهر. قیمت خانه‌ها این‌طور نمی‌شود، سر به فلک نمی‌کشد. به همین‌ها هم اگر می‌خواهی توجه کنی، برو انفاق کن، برو فقرزدایی کن.

البته فقرزدایی به معنای این نیستش که ما گداپروری کنیم و بیاییم مردم را محتاج بکنیم و وابسته بکنیم و هی صدقه‌بگیر کنید. البته این هم اصلش خوب است. حمایت اقتصادی است ولی اصلش این است که کاری بکنیم که او بتواند خودش درآمد داشته باشد. بهش کار یاد بدهیم، سوادش را بالا ببریم، امکانات بدهیم که خودش کار کند. گدا بار نیاوریم و محتاجش نکنیم که دستش همیشه جلوی یکی دیگر دراز باشد.

خب، علامه در جلد ۱۹ «المیزان» می‌فرمایند که این را از راغب نقل می‌کنند که واژه «شح» به معنای بخل همراه با حرص است که عادت شده باشد. «شح» آن بخلی است که حرص هم در آن است و عادت شده. بخیل دیده‌اید؟ یک فیلمی هست از یک سنجابی. حالا این دیگر خیلی تصاویر عجیبی هم دارد. سنجاب بهشت، نمی‌دانم گردو می‌دهند، چی می‌دهند، یک دانه، دوتا، سه‌تا، پنج‌تا. یک فیلم کیک هم هست که به میمون می‌دهند، هی بهش کیک می‌دهند و هی می‌گیرد. هرچی کیک می‌دهند، می‌گیرد. صدتا کیک، جا ندارد اصلاً نگه دارد، دستش بگیرد و به کسی هم نمی‌دهد.

حیوان‌صفتی است دیگر. دو ویژگی حیوانات، حالا عجیبشان سنجاب است که همزمان دارند... دست می‌کنند از توی لانه... بچه‌هایش را هم درمی‌آورند و نمی‌فهمد، حواسش پرت است. انسان با «شح» با بخل و حرص، حواسش هم پرت می‌شود که دارند سرمایه‌های ابدی و فطری‌اش را ازش می‌گیرند و می‌برند. همین، حواسش به همین‌ها پرت است: دنیا و مادیات و این‌ها. این حالتی که این گردو را گرفته، به کسی نمی‌دهد، بیش از نیاز خودش؛ صدتا گردو است. بابا تو دوتاش را نهایتاً بخوری. نگو، بگو بدهم به آن‌ها. هی دارد می‌گیرد. اصلاً توی دستت جا ندارد. بخل همراه با حرص، حرص هم دارد می‌زند برایش. عادت شده. مَلِکَش. نسبت به همه‌چیز همین حال را دارد. این عامل بدبختی انسان است. این عامل عاقبت‌به‌شری انسان است. این عامل شقاوت انسان است. اگر از این نجات پیدا کرد، خوشبخت می‌شود، عاقبت به خیر می‌شود، به فلاح می‌رسد. هر کسی که خدا او را از شر این «شح» حفظ بکند، «شح» با ه جیمی (حیمی)، از بخشش مال به دیگران دیگر خودداری نمی‌کند. از مال‌دار شدن بقیه ناراحت نمی‌شود. آقا به بقیه هم برسد. مگر همه‌اش باید برای تو باشد؟ خدا را شکر آن‌هم ماشین خوب خرید. ای خدایا شکر کن! خانه‌اش عوض شد، رفت یک جای بهتر. از آن خانه پنجاه متری تنگ و تاریک درآمد. این بچه دارد، بچه زیاد دارد، جای بزرگ می‌خواهد، حیاط‌دار می‌خواهد. اصلاً توی دلش عروسی است که توانست خانه بزرگ بخرد. این علامت خوشبختی، علامت ایمان است. دل وسیع دارد. «یشرح صدره للسلام».

آن یکی چی؟ اصلاً آقا، شب خواب ندارد از اینکه او خانه‌اش را فروخته. این اصلاً خوشحال بود. این توی پنجاه متری زندگی می‌کند، الان که رفته خانه صد و پنجاه متری، این شب خواب ندارد. «او از من زد جلو. زندگی‌اش از من بهتر. ماشینش از ماشین من بهتر. پیشرفت دارد می‌کند. فالوورهایش از من بیشتر شد.» از این قبیل چیزها. «گوشی‌اش از گوشی من بهتر است. زنش از زن من خوشگل‌تر است. پدرخانم، شبِ پدرخانم پولدارتر...» همین است دیگر. حماقت آدمیزاد توی دنیا همین‌هاست. غفلت همین است. بدبختی همین است. بدبختی دنیا و آخرت همین است. مشغول این رقابت، این مسائل بودند که همه‌اش برمی‌گردد به «شح نفس» و آن صبر. این را مهار می‌کند. این‌ها هست. توی آدم طبیعی پیش می‌آید. وسوسه‌ها را داریم. بله، همه دارند این وسوسه‌ها را، ولی صبر می‌آید مهار می‌کند، سرکوب می‌کند. می‌آید زمزمه‌اش می‌آید: «چه ماشینی دارد!» باشد، بگو: «خدا بهش داده، روزی‌اش بود.» ما آنقدر که عمیق نیستیم، عرفانی نگاه کنیم، توحیدی نگاه کنیم. حالا در مرتبه ابرارش این است. در مرتبه مقربینش که ما زورمان نمی‌رسد. در مرتبه ابرارش این است که: «خدایا، هنالک دعا زکریا ربه.» حضرت زکریا بچه‌دار نمی‌شد، حسرت بچه داشت. باجناقش بچه خوبی داشت به نام مریم. بچه باجناقش بود. نگاه می‌کرد به مریم، قند توی دلش آب می‌شد، چه بچه خوبی. باجناق چه بچه خوبی. ما باشیم، آتش حسادت توی وجودمان گُر می‌گیرد. از خدا خواست، گفت: «خدایا، یک بچه هم به ما بده. تو وهّابی، تو می‌بخشی. حالا من پیرم، زن من هم نازاست. جوان هم بودیم، بچه‌دار نمی‌شدیم. از کلمه تو که دور نیست.» و این روحیه‌های این شکلی و آن حالت هم اثر دارد که یک انقطاع و دل‌شکستگی می‌آورد و خود این این شکلی رفتار کردن، چون در آن رحمت است، رحمت خدا را جاری می‌کند. «ذکر رحمت ربک عبده زکریا.» با رحمت برخورد می‌کند. کدام؟ با رحمت برخورد می‌کند. چون بدجنسی نمی‌کند. بچه باجناقش و این‌ها... بدجور بخواهد از راه به درش کند و داغ خوبی‌ها این را به دل باباش بگذارد و یا انتقام بگیرد و یا بچه را یک‌جوری خوردش کند، تحقیرش کند، عیب و ایرادهایش را پیدا کند، یک داستانی، بَمبولی برایش درست کند. این‌ها همه‌اش بدجنسی و شقاوت است. خدمت هم به این بچه می‌کرد. هر وقت هم می‌آمد، می‌دید، این بچه غرق عبادت است. از بهشت هم برایش روزی آمده، کیف می‌کرد. حضرت زکریا: «بچه نداشته باشم، پدرش را درمی‌آورم.» نه! گفت: «خدایا، تو که کریمی، تو وهّابی، به من هم بده.» خدا به ما هم یحیی داد. این‌جور باشد آدم، این می‌شود مهار «شح نفس». «خدایا، به او ماشین خوب دادی، به من هم بده.» از خزانه غیب تو که کم نمی‌شود. حالا مراتب عالی‌ترش این است که اصلاً انسان «من و این‌ها» نمی‌بیند. «تویی، هرچه خواستی. هرچی دوست داری، می‌خواهی بدهی، می‌خواهی بگیری، هر کاری دوست داری بکن. همه‌اش مال تو است. «تُعْطِي مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ مِمَّنْ تَشَاءُ» به هرکی می‌خواهی بده، از هرکی می‌خواهی بگیر، مال تو است. به من چه؟ من در مورد مال تو که نمی‌توانم حکم کنم.»

به تو مراتب بالای ایمان است. در حد مراتب ضعیفی که بنده خدا کند داشته باشم: «خدایا، به او دادی، به ما هم بده.» این می‌شود مهار «شح نفس». این را اگر نجات پیدا کرد، از داشتن بقیه ناراحت نمی‌شود. همین‌جا خوشبخت است. همین‌جا خوشبخت است. خوشبختی‌اش از اینجا شروع می‌شود. بعد از مرگش که دیگر بهشت کامل. همین حالی که از این گرفتگی و از این تنگی درمی‌آید، این از تنگی معاش درآمده، بدنش هم از تنگی قبر درمی‌آید. تنگی قبر مال آن‌هایی است که همین‌جا هم تنگ‌نظرند. تنگ نگاهش تنگ است، قلبش تنگ است. هیچ کسی با نگاه این نباید به هیچ خیری برسد. خشکی! هیچ‌کسی را نمی‌خواهد از خوشی هیچ کسی لذت نمی‌برد. گاهی آدم می‌بینی دو کلمه از یکی پیش یکی تعریف می‌کنی، می‌بینی این چقدر باسواد است، این استاد خوبی است، این قلم خوبی دارد، این سخنرانی خوبی دارد. که چرا باید یکی باشد که مثلاً سخنرانی‌اش خوب است، قلمش خوب است، مثلاً کتابی که نوشته خوب است؟ مثلاً بعد فقط من باشم که کتابم خوب است! فقط از من باید تعریف کند! هیچ‌کس دیگر نباید اینجا خوب باشد! چرا اینقدر تو تنگ‌نظری؟ تو آرزویت این باشد که همه این شکلی باشند. همه طلبه‌ها موفق باشند. همه طلبه در کارشان عالی و درجه یک باشند. مگر از خدا کم می‌شود؟ مگر سهم تو را می‌خواهند بگیرند به بقیه بدهند؟ تازه این‌طور که وسیع نگاه می‌کنی، رحمت خدا برای تو شامل می‌شود. اگر خدا دو قِران به بقیه می‌دهد، دویست تومان به تو می‌دهد. چون وسیع نگاه می‌کنی. چون دلت وسیع است. دل‌های وسیع، روزی‌های وسیع دارند. حوض درونت وقتی بزرگ شد، باران که می‌آید، این حوض بیشتر آب جمع می‌کند. رحمت خدا وقتی جاری می‌شود، به تو بیشتر می‌رسد. بزرگ باش. بزرگ نگاه کن. همین‌جا خوشبخت می‌شوی. همین‌جا به فلاح می‌رسی. خب.

این می‌شود پس نجات از «شح». حالا این نجات از «شح» که آمد، اثرش چیست؟ انفاق می‌کند که یکی از این انفاق‌ها زکات واجب است. قرآن کریم پرداخت زکات را از نشانه‌های مؤمنان می‌داند. در اول آیات ابتدایی سوره مبارکه مؤمنون خواندیم: ﴿الَّذِينَ هُمْ لِلزَّكَاةِ فَاعِلُونَ﴾ این‌ها انجام می‌دهند زکاتی را که به عهده دارند. اقتضای ایمان به خدا، دادن زکات است. چون انسان به کمال سعادت خودش نمی‌رسد، جز زمانی که در اجتماع سعادتمندی زندگی کند که در آن هر صاحب حقی به حق خودش می‌رسد. تو همین دنیا مگر می‌خواهیم دنیایمان آباد بشود، باید هر کسی که حقی دارد، حقش ادا بشود. این می‌شود خوشبختی تو همین دنیا. فقر از بین می‌رود. کسی آقا، حقش خورده نمی‌شود و وقتی حق هر کسی داده بشود، این جامعه آباد می‌شود. دنیا و آخرت آباد می‌شود و جامعه روی سعادت را نمی‌بیند، مگر اینکه طبقات مختلف مردم در بهره‌مندی از مزایای حیات و برخورداری از بهره زندگی در مرتبه‌های نزدیک به هم قرار داشته باشند. فاصله‌های طبقاتی کم بشود.

چرا یکی باید ماهی، به قول خودش، هزار دلار حقوقش باشد، تازه می‌گوید: «هزار دلار چیزی نیست.» آن یکی چهار هزار دلار حقوقش است. یک آقایی از مسئولین گفت ماهی هزار دلار. ماهی هزار دلار که حقوقش می‌شود ماهی نزدیک صد و هفتاد میلیون. خب، ماهی صد و هفتاد میلیون کجا با ماهی هفده میلیون کجا؟ قشر وسیعی از مردم تقریباً با همین قدر دارند زندگی می‌کنند. مگر می‌شود مثلاً رئیس‌جمهوری مملکت با همچین حقوقی زندگی کند؟ فاصله ده برابری! خب، مگر داری چه‌کار می‌کنی؟ چه خدمتی داری می‌کنی؟ چقدر فایده دارد برای مردم. بر فرض هم داشته باشد، امیرالمؤمنین از همه فایده‌اش بیشتر بود، نان خشک می‌خورد. چه کار داری می‌کنی؟ مگر کی هستی؟ این فاصله‌ها باید کم بشود. فلان رئیس، فلان وزیر، فلان وکیل، صد تومن، صد و پنجاه تومن، توی پنج تا هلدینگ، توی ده تا شورا عضو. نمی‌دانم، شورای مدیران، هیئت امنای این ساختمان و آن وزارت و آن دستگاه و آن هلدینگ؛ ده جا جزء هیئت امنا. چه‌کاره‌ای مگر؟
مگر تو سیر نمی‌شوی؟ یک نفر این‌جور باید زندگی بکند، شاهانه. یکی هم برای یک تومن محتاج، یارانه‌اش قطع بشود، ده روز ماه به گرفتاری می‌افتد. این‌که نمی‌شود. این‌ها می‌شود انفاق. انفاق به تعادل می‌رساند جامعه را. از آن طبقات برخوردار می‌گیرد، می‌دهد به این طبقات ضعیف. آن‌ها دارند، بیشتر هم دارند، اضافه دارند. آن اضافه‌ها باید سرریز کند، بیاید برای این‌هایی که ندارند. بعضی‌هایشان ندارند چون نمی‌توانند کاری بکنند. بعضی ندارند، می‌توانند کاری هم بکنند، زحمت هم می‌کشند ولی دخل و خرجشان جور درنمی‌آید. راننده تاکسی، چه‌کار کنم؟ بنده‌خدا صبح تا شب دارد دنده عوض می‌کند، آخر چیزی دستش را نمی‌گیرد. جهیزیه می‌خواهد بگیرد، نمی‌تواند. دختر می‌خواهد شوهر بدهد، نمی‌تواند. از پس پول پیش خانه که سال بعد چاپخانه می‌خواهد بلندش کند، برنمی‌آید. این‌ها فقیرند. فرقی نمی‌کند. فقیر فقط آن نیست که از کار افتاده، یک گوشه‌ای افتاده، قطع نخاع شده، فلج. آیه قرآن فرمود مساکینی که حضرت خضر فرمود: «یَعْمَلُونَ فِي الْبَحْر»؛ این‌ها صیاد بودند، کار می‌کردند، کشتی داشتند، ولی حضرت خضر در موردشان تعبیر مساکین را به کار برد. می‌شود پس مسکین کسی باشد که کار هم می‌کند، درآمد هم دارد، شغل هم دارد، پول هم درمی‌آورد، ولی خرجش... این هم مسکین است، باید بهش کمک کرد، باید حمایت کرد. از آن طبقات بالا باید بیاید به این طبقات پایین برسد. خب، تا جامعه این‌شکلی نشود، روی سعادت را نمی‌بیند. اوضاع درست نمی‌شود. این مال دنیایش است. آخرتشم که سر جایش است. ما حق و حقوق گردنمان، حساب و کتابش هست.

برخورداری از بهره زندگی در مرتبه‌های نزدیک به هم قرار داشته باشند. انفاق مالی به فقیران و مساکین قوی‌ترین عامل برای رسیدن به این هدف است. فاصله‌های طبقاتی اجتماعی را انفاقی که برطرف می‌کند. هر کسی مقید باشد در پیرامون خودش با آن کسی که مواجه است که گرفتاری دارد، از آن مازاد نیازش. یک خرج ثابتی در زندگی دارم. حالا یک جاهایی هم پس‌انداز دارم، حساب و کتاب دارم، اشکال ندارد، ولی یک بخشش هم آزاد است. این در گردش باشد. چرا توی حساب من باید باشد؟ حالا گاهی هم که نزول می‌دهد، آن که دیگر هیچی. یک کثافت روی کثافت؛ بانک راکد است. خب، چرا باید راکد باشد؟ این هم کنز است. قرآن کنز را هم نهی کرده. کنز متأسفانه کمتر صحبت می‌شود. کنز هم حرام است. چرا یک گوشه انباشت کردی ثروتت را؟ لااقل قرض بده. حالا نمی‌گوییم صدقه بده، قرض بده. کار را بنداز. کارآفرینی کن. ببر سر کار. همان را گردش کن. بابا، برای اقتصاد خودت هم خوب است. پول خودت صد برابر می‌شود. پولت را بیار اینجا، بیار توی تولید. جامعه آباد می‌شود. هی همه می‌برند یک چیزایی می‌خرند، سرمایه را انباشت می‌کنند. یکی تو مسکن، یکی تو دلار، یکی تو سکه. خون ملت مکیده می‌شود. پدر همه در می‌آید. این فاصله طبقاتی بیشتر می‌شود. این پول هرچی توی گردش می‌افتد، به دست همه می‌رسد. همه مشغول می‌شوند. «لِكَيْلَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاءِ مِنكُمْ» این فقط بین پولدارها نمی‌چرخد این پول. همه سهمی دارند. گردش پیدا می‌کند، دست می‌چرخد، به همه می‌رسد. او هم می‌آید وسط، او هم کار می‌کند، او هم این وسط یک چیزی بهش می‌رسد. او هم توی این کار، رشد می‌کند، یاد می‌گیرد. یک گوشه کار کم‌کم مهارت پیدا می‌کند. به واسطه مهارتش می‌رود تولیدی انجام می‌دهد. پنجاه نفر دیگر را می‌آورد توی تولیدش. کار به آن‌ها یاد می‌دهد. وارد چرخه اقتصاد و اشتغال می‌کند. با پولت بگذار بچرخد. چرخ اقتصاد، چرخ تولید بچرخد. به گردش بیار پولت را. انفاق یعنی همه این‌ها. این عامل سعادت و خوشبختی، هم دنیا را آباد می‌کند، هم آخرت. هم دنیای خودت را، هم آخرت خودت را. هم دنیای بقیه را، هم آخرت بقیه را. چون فقر مردم را وادار می‌کند به خیلی از بزهکاری‌ها و گناهان.

خب، تا اینجا عوامل سعادت بود. ما موانع سعادت را هم در ضمن این بحث‌ها گفته بودیم. حالا سعی می‌کنم خیلی سریع و کوتاه موانع سعادت را هم سریع اشاره بکنم و درس ششم را تمام بکنیم. قرآن کریم در کنار بیان عوامل سعادت و تشویق برای رسیدن به این‌ها با فراهم کردن آن عوامل، به یادکرد موانع سعادت هم توجه کرده است. عوامل سعادت را گفته، موانع سعادت را هم گفته است. هر چیزی که در مقابل عوامل سعادت یا از تحقق آن مانع می‌شود، می‌شود موانع سعادت. همچنین چیزهایی که انسان را از بهشت و قرب الهی دور می‌کند و به جهنم وارد می‌کند، این‌ها مانع سعادت است. قرآن کریم به دو مانع اساسی در این باره اشاره دارد. یکی، دوتا اصلی‌های عاقبت به‌شری به شقاوت و بدبختی، این دوتا است، اصلی‌هایش. یکی دروغ بستن به خداست؛ افترا علی الله. یکم، تکذیب آیات الهی. افترا و تکذیب در برابر صدق و ایمان. قبول نمی‌کند و دروغ می‌داند و دروغ می‌بندد.

حالا این‌ها البته بحثش مفصل است، مخصوصاً آن «افترا علی الله»ش، بحث‌های خیلی دقیقی دارد در آیات قرآن که جای بحث جدی است. حالا بنده چون وقت کم است، این جلسه در صحبت تمام بکنیم، سعی می‌کنم که خیلی سریع به این‌ها اشاره کنم. در سوره مبارکه انعام آیه ۲۱ می‌فرماید: «وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَىٰ عَلَى اللَّهِ كَذِبًا»؛ کی از این ظالم‌تر است که به خدای سبحان دروغ ببندد، افترا ببندد؟
خدا یک کاری را کرده، این بگوید نکرده. خدا یک کاری را نکرده، این بگوید کرده. خدا یک‌طور دستور داده، این بگوید دستور نداده. خدا یک‌طور دستور نداده، این بگوید دستور داده. این‌ها می‌شود افترا علی الله. این بالاترین ظلم است برای اینکه به بالاترین حقیقت عالم ظلم کرده که حقیقت حضرت حق باشد. ظالمون، ظالمند و به فلاح نمی‌رسند. کلاً ظالمین از فلاح دورند ولی چون این از همه ظلم‌ها بالاتر است، از همه ظلم‌ها شدیدتر برای عاقبت به‌شری انسان، برای دور کردن انسان از سعادت بیشتر از همه ظلم‌ها آدم را دور می‌کند از سعادت. همه ظلم‌ها آدم را دور می‌کند از سعادت. این از همه بدتر، از همه شدیدتر.

علامه در جلد ۷ «المیزان»، صفحه ۴۶ و ۴۷ می‌فرمایند: طبق این آیه، دروغ بستن به خدا ظلم به خداست و مانع از سعادت می‌شود، مثل کار بعضی علمای یهود که نوشته خودشان را به خدا نسبت می‌دادند و به عنوان وحی الهی به مردم معرفی می‌کردند که این آیه ۷۹ سوره بقره را علامه ذکر می‌کند: «فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتَابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هَٰذَا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ»؛ بدبختند آن کسانی که وای به حالشان آن کسانی که با دست خودشان چیزهایی می‌نویسند. «لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَنًا قَلِيلًا»؛ می‌گویند این‌ها را خدا فرستاد از جانب خداست تا چهار تا منفعت حقیر دنیایی نصیبشان بشود. «فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَكْسِبُونَ»؛ وای به حالشان بابت این چیزهایی که نوشتند و وای به حالشان بابت آن چیزهایی که کسب کردند. علت رستگار نشدن این‌ها آن است که با انتساب معارف خودساخته به خدا، سد راه هدایت الهی می‌شدند. مانع شدند دیگر. می‌آمدند حرف‌های خودشان را به خدا نسبت دادند. به خودشان دعوت می‌کردند. مردم را می‌بردند سمت توهمات و مشتهیات خودشان. آن‌ها که خودشان اشتها داشتند، خواسته‌های خودشان، مردم بنده خودشان می‌گرداندند. آیه قرآن این‌ها را تعبیر می‌کند به «أرباب من دون الله» که معمولاً علمای یهود بودند، علمای یهود و علمای مسیحی بودند. افترا می‌بستند به خدا، می‌گفتند این‌ها حرف‌های خداست، دستورات خداست که منافع آن‌ها تأمین بشود. مردم برده این‌ها هم شدند. این‌ها را می‌پرستیدند و تابع خواسته‌های نفسانی آن‌ها شدند. برای همین ستمکارترین مردم به خدایند. «مَنِ افْتَرَىٰ عَلَى اللَّهِ كَذِبًا» این‌هایی که با این کار به مردم هم... آن‌ها با این کار به مردم هم ستم می‌کنند چون مانع دستیابی این‌ها به معارف الهی می‌شود. این بدبخت‌ها را، این تشنه‌ها را هم به آب نمی‌رسانند. به جای آب، واسکازین به آن‌ها می‌دهند، روغن سوخته. اسم این را می‌گذارند آب! از آن آب زلال، از آن چشمه زلال معارف، این‌ها را محروم می‌کنند. یک مشت چرک و خون به این‌ها می‌دهند به اسم آب. به معارف ظلم می‌کنند. به خدا ظلم می‌کنند. تهمت می‌بندند. همه مردم بیچاره را محروم می‌کنند از معارف نامی. ستمی که این‌ها در دنیا کردند، در نامه عمل این‌ها ثبت می‌شود. علاوه بر این جان و دل خودشان را هم آلوده کردند که در قیامت کیفر می‌بینند و به مقتضای آن روح آلوده، زندگی خواهند کرد.
با این آلودگی، این‌ها تا ابد می‌مانند و توی این چرک دست و پا می‌زند. بنابراین هر کسی مانع دستیابی انسان‌ها به حقایق و معارف الهی بشود، مانع از رستگاری خودش و دیگران است. هرکی نگذارد بقیه به هدایت برسند و به این معارف ناب برسند، هم خودش را بدبخت کرده، هم بقیه را.

خب، این شد مانع دوم: دروغ شمردن آیات خدا، تکذیب آیات الهی. این غیر از افترا است، یعنی چیزهایی که هست را تصدیق نمی‌کند، قبول نمی‌کند، تن نمی‌دهد، باور نمی‌کند. قرآن کریم کسانی را که آیات الهی را دروغ می‌دانند، این‌ها را هم ظالم‌ترین مردم می‌داند. می‌فرماید: «وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَذَّبَ بِآيَاتِ اللَّهِ»؛ کی از این‌ها ظالم‌تر است؟ کسانی که آیات خدا را تکذیب می‌کنند. می‌گویند: «نه، این واقعیت...» آقا، جهنم! «نه بابا، اصلاً این‌طور... اصلاً جهنم نیست. اصلاً جهنم این‌جوری نیست. اصلاً کسی بابت این جهنم نمی‌روند. حق الناس نیست.» «نه، از کجا؟ نه، کی بهت گفت؟ نه، به تو وحی شد؟ جهنم رفتی دیدی؟ همه جهنم را کلاً تو همه طبقاتش رفتی دیدی؟ جبرئیل به تو گفت؟ از کجایت می‌گویی این را؟»

روش تکذیب آیات الهی خیلی خطرناک است. «إِنَّهُ لَا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ»؛ این‌ها ظالمند، ظالم‌ترینند و دورند از خوشبختی. کسانی که آیات و نشانه‌های الهی را دروغ می‌دانند، این‌ها خودشان از معارف الهی محروم، عنایات خدا را نمی‌بینند، دست قدرت خدا، معجزه خدا را می‌بینند. خوبی خوبان را می‌بینند، بدی بدان را می‌بینند. آقا، همه عالم دارند این جفری اپساین (احتمالاً اپستین) را داد می‌زنند، کثافتش را. این باز نوکر ترامپ. تکذیب آیات الهی، معجزه از خدا چه‌جوری بهت نشان بدهد؟ ذات خبیث این را همه عالم دارند تصدیق. شهامت و شجاعت و پاکی آیت الله خامنه‌ای را در دامن برکات می‌بینی. آقا، با خودت هم داری، با چشم خودت می‌بینی، بعد می‌گویی دیکتاتور! آقا، تو چقدر احمقی! دیکتاتور نمی‌فهمی یعنی چه؟ اصلاً حسن دیکتاتور نمی‌فهمی یعنی چه؟ باز هم زیر بار نمی‌روی؟ باز هم نمی‌فهمی؟ باز هم قبول نمی‌کنی؟ هرچی می‌بیند از این عنایات، از این جلوه‌های ربوبیت خدا، تکذیب می‌کند. «نه، این‌جوری نیست. نه، آن فلان...» یک توجیهی، یک چیزی می‌تراشد. اگر این‌ها برای دیگران هم اعلام کنند که آیات و نشانه‌های الهی دروغ است تا وقتی اعلام نکردند، فقط تکذیب کردند، خب این یک ظلم است. اگر بقیه را هم منحرف کردند، به بقیه هم آمدند این را منتقل کردند، این ظلم شدیدتر می‌شود چون مانع سعادت آن‌ها هم می‌شود. چون بدون معارف پیغمبران و کتاب‌های آسمانی که آیات الهی‌اند، نمی‌شود به رستگاری رسید. مانع از رستگاری، عامل اصلی رستگاری و سعادت، معارف انبیاء و کتب آسمانی. هرکی بیاید به هر نحوی ارتباط کسی را با پیغمبران و کتاب‌های آسمانی قطع بکند، بزرگترین خیانت است. از قتل عام، از بمب اتم بدتر و شدیدتر است. با قیچی تیکه‌تیکه کنند، بدتر است برای اینکه این جان طرف را دارد می‌گیرد، بدنش را دارد نابود می‌کند. او ابدیت او را نابود می‌کند. تا ابد دارد بدبختش می‌کند. یک حرفی به کسی بزند که از پیغمبر سرد بشود، هی، از قرآن فاصله بگیر. حالا دیگر این‌ها که قرآن آتش می‌زنند و این‌ها که دیگر هیچی. علی کریمی و این‌ها در اعماق جهنم، جاهای عجیبی خواهند داشت. به دیگران، تازه اینکه خودش پادو است، نوکر مزدور، حرام‌خوار، ادامه نجاست سران استکبار، تفاله آن‌ها است. آن‌ها، آن‌ها راس. ترامپ و دیگران. در زمانه امام، اصل این ریشه این خباثت‌ها در سقیفه است. آن‌ها مبدأ تمام این ظلم‌ها و تمام این جنایت‌ها. روایات پیغمبر را سوزاندند. خانواده پیغمبر را کشتند. دست امیرالمؤمنین را بستند. صدیقه طاهره را هتک حرمت کردند. به پیغمبر نسبت دادند این: «آقا، دارد هذیان می‌گوید.» معاذ الله. مردم را از معارف پیغمبر و قرآن و عترت محروم. مردم را از حکومت امیرالمؤمنین محروم کردند. از حکمرانی ولی خدا که می‌توانست آباد کند کل این جهان بشریت را محروم کردند و تا امروز، تا امروز همه بدبخت بودند، میلیارد میلیارد آدم آمد و رفت و همه بدبخت بودند. این‌ها عامل ظلم. بنابراین کسانی که با دروغ شمردن آیات الهی، خودشان رستگار نمی‌شوند و مانع رستگاری دیگران هم می‌شوند، این‌ها ستمکارترین مردم به خدا به شمار می‌آیند. این‌ها ظالم‌ترین ظالمان عالم.

ما درس ششم را تمام کردیم، فصل سوم را تمام کردیم. به لطف خدا در ماه مبارک رمضان، در شب هفتم ماه مبارک رمضان هستیم و خدا را شکر می‌کنیم در این ماه مبارک رمضان این مباحث، مباحث قرآنی نصیب ما شد، روزی ما شد. این مباحث را در ماه مبارک رمضان در سال ۱۴۰۴ مطرح کردیم. این فیلم و این صوت می‌ماند، لابد یک روزی دیده می‌شود و شنیده می‌شود که این حقیر در این دنیا نیستم. آن روز این تصویر اگر دیده شد، الان شاید الان کسی دارد این تصویر را می‌بیند که بنده در قید حیات نیستم. اگر این‌طور بود، دعا کنید برای ما. از خدای متعال برای ما طلب مغفرت کنید. از خدا بخواهید که از گناهان ما، خطاهای ما، اشتباهات ما بگذرد. برای ما از خدای متعال طلب سعادت کنید. خدای متعال ما را در زمره بندگان خوبش با فضل و کرمش بپذیرد. از خطاها و اشتباهات ما بگذرد. با رحمت وسیع با ما معامله کند و ان‌شاءالله همه ما همین‌طور باشیم؛ بهره‌مند از رحمت خاص خدای متعال و همه ما سعید باشیم، شقی نباشیم و از اشقیا دور. دچار شقاوت. این درس تمام. ان‌شاءالله ادامه مباحث را در جلسات دیگری در خدمت عزیزان خواهیم بود.

و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات لعل روانبخش

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00