دروس تمهیدیه

جلسه پنجاهم

00:16:15
8

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.

«فیمکن القول به جواز زواج المسلم به...» در مورد زن اهل کتاب می‌شود قائل شد که مرد مسلمان می‌تواند با او ازدواج کند، «انقطاعاً والدواماً». اگر ازدواج موقت باشد، که می‌شود؛ بلکه حتی ازدواج دائم هم می‌شود. «دواماً و عیدا خلافا لمن قیل من عدم جواز مطلقا او فی خصوص دائم». برخلاف آن نظری که می‌گفت مطلقاً نمی‌شود با زن کتابیه ازدواج کرد (که ریال مشرکین و کفار و این‌ها تعریفش می‌کردند)، یا آن نظری که می‌گفت دائماً نمی‌شود با او ازدواج کرد و موقت می‌شود. نخیر، هم موقت می‌شود ازدواج کرد و هم دائم می‌شود ازدواج کرد. «لصحیحة معاویة بن وهب و غیره عن ابی عبدالله علیه السلام». به‌خاطر صحیحه معاویة بن وهب و دیگران از امام صادق (علیه السلام): «الرجل المومن یتزوج الیهودیه و النصرانیه». جای "سوال" خالی است. می‌گوید: «گفتیم: آقا، مرد مؤمن با یک زن یهودی و نصرانی ازدواج می‌کند؟». حضرت فرمود: «اذا اصاب المسلم فما یصنع بالیهودیه و النصرانیه». فرمود: «خوب، زن مسلمان که هست، یهودی و نصرانی را چه کار دارد؟». (آقا، خوب دوستش دارد، خوشش می‌آید). فرمود: «ان فعله فلیمها من شرب الخمر و اکل لحم الخنزیر». اگر می‌خواهد با این ازدواج کند، باید به آن زن بگوید که شراب نباید بخوری، گوشت خوک نباید بخوری. مفهومش تقریر دارد. تقریر امام به این است که امام می‌فرمایند: «پس فقط آنجا را نهی بکند». یعنی با اصل قضیه مشکلی ندارد. اصل قضیه را کنار آمدن. خدمت شما عرض کنم که این پس از این گفت که می‌شود. حضرت فرمود: «فقط اگر باهاش ازدواج می‌کند، به او بگوید که شراب و گوشت خوک نداریم».

«و قد یستدل علی عدم الجواز بما یلی». این مطلب را داشته باش. گاهی هم استدلال می‌شود برای عدم جواز، یعنی جواز نکاح با کتابیه، چه دائم چه موقت. استدلال می‌شود به این دو سه نکته.

نکته اول، «التمسک بالآیة المتقدم». همان آیه‌ای که قبلاً داشتیم: «ولا تنکحوا المشرکات حتی یؤمنّ». با زن‌های مشرک ازدواج نکنید تا این‌ها ایمان بیاورند. بعد «تفسیر المشرک بما یشمل الکتابی». بر اساس آن تفسیری که می‌گفت مشرک شامل کتابی هم می‌شود. «لقوله تعالی»: به‌خاطر این آیه: «و قالت الیهود عزیر ابن الله و قالت النصاری المسیح ابن الله». چون آقا یهودی‌ها گفتند عزیر پسر خداست، مسیحی‌ها گفتند مسیح پسر خداست. «اتخذوا احبارهم و رهبانهم ارباباً من دون الله». علمایشان، راهبانشان را برداشتند، به جای خدا رب گرفتند. «و المسیح ابن مریم و ما امروا». و مسیح بن مریم را به عنوان رب گرفتند. درحالی که به اینها فقط امر شده بود تا «لیعبدوا الله الهًا واحدا»، باید یک اله را بپرستند. «لا اله الا هو سبحانه عما یشرکون». خدا منزه است از آنچه که اینها شرک می‌ورزند. به عنوان مشرک دارد معرفی می‌کند. «عما یشرکون» دارد می‌گوید آخر. پس اینها مشرکند. آیه‌ای هم که گفت با مشرکین ازدواج نکنید. پاسخش چیست؟

«وفیه ان کلمة المشرک منصرفٌ عن الکتابی». کلمه مشرک انصراف دارد از اهل کتاب. «و تعبیر فی قوله تعالی: سبحانه عما یشرکون». اینی که آمده که خدای متعال منزه است از آنچه اینها شرک می‌ورزند، «لایتنافی معه الانصراف المذکور». منافات ندارد با ادعای این انصرافی که ذکر شد. ما می‌گوییم آقا انصراف دارد، جمع می‌شود، با هم منافات ندارد. «و لذا نلاحظ عطف الکتابی علی المشرک فی جمله من الایات». برای همین ملاحظه می‌کنیم که کتابی را عطف بر مشرک کرده در تعدادی از آیات. برخی از آیات قرآن جدا کرده این‌ها را از هم که خود همین چی می‌شود؟ حاکی از این است که یکی «ما یود الذین کفروا من اهل الکتاب و لا المشرکین». آنهایی که از بین اهل کتاب کافرند و نه مشرکین، علاقه ندارند که اینطور بشود. خوب، اگر قرار بود «کفروا من اهل الکتاب» جزو مشرکین باشد، دیگر نباید جدا می‌کرد. دیگر مشرکین، مشرکین (درست شد؟). ولی عطف خاص بر عام است. معمولاً خاص بر عام است. آن بر، وقتی خاص را گفته، بر آن نمی‌آید، عام را دوباره اشکالی ندارد. عام را بگوید، بعدش به طور خاص یک گروهی را بگوید. پس این چون از هم تفکیک کرده، معلوم می‌شود که دو گروه‌اند و انصراف دارد. کلمه کتابی این، یعنی گفته منافات دارد، آره؟ خوب، مراتب شرک است دیگر. علامه در جلد ۲ المیزان، صفحه ۲۰۲، مراتب شرک را آنجا مفصل توضیح می‌دهند که ما در یک جلسه تازگی کامل عبارات ایشان را خواندیم، تو همان جلسات همین کتاب. عرض کنم که آنجا حالا اگر مراجعه کنید، طبقه دوم قرار می‌دهند. علامه شرک اهل کتاب را شرک طبقه اول نمی‌داند. اتخاذ اصنام، بت‌پرستی و چه بسا منظور از آن مشرکین که با آنها ازدواج نکنید، شرک طبقه اول باشد.

استدلال دومشان چیست؟ «التمسک بقوله تعالی: لا تجد قوماً یومنون بالله و بالیوم الآخر یوادون من حاد الله و رسوله ولو کانوا آبائهم...». یا جماعت مؤمن پیدا نمی‌کنی که دلبسته باشند به جماعتی که با خدا و پیغمبر محادة دارند. محادة یعنی چی؟ گفتند یعنی دشمنی. ولی تعبیرش محادة، یعنی مرزبندی‌های خدا و پیغمبر را عوض... مرزبندی‌های آنها را قبول ندارد. خدا می‌فرماید که ازدواج این حدود را دارد، این جور اگر ازدواج کردی درست است، آن جور ازدواج کردی غلط است. این زنا، این سگ توی خونت اگر آمد برای این کارکردها باید بیاید، غیر از این حق نداری بیاوری. اگر خرید ممنوع است. غذایی که می‌خوری، کسب و کاری که داری، این حدودش است. این جور باشد درست است، آن جور باشد غلط است. یکی می‌آید همه حدود را به هم می‌زند، می‌گوید: «نخیر، این ازدواج درست است، آن سگ هم برای این کارگر می‌شود آورد، آن یکی هم فلان». قوانین خدا را تغییر می‌دهد، حدود را جابجا می‌کند. این می‌شود محادة با خدا و پیغمبر. حالا کسی که محادة با خدا و پیغمبر دارد، مؤمن به این دلبستگی ندارد. ازدواج کنی. ازدواج که دلبستگی می‌آورد. ازدواج خودش دلبستگی است. «جعل بینکم مودةً و رحمةً». محادة الله بشوی؟ «بتقریب ان ازدواج بالکتابی لما کان موجباً لمودة المهی عنها فینتج حرمته». با این استدلال که ازدواج با اهل کتاب وقتی که موجب باشد برای این مودت‌ها، این زن، یعنی علاقه‌مند می‌شود به این زن که از این مودت نهی شده، پس لازم است که حرام باشد به بابت این مودتی که پیدا می‌کند. (درست شد).

اشکالش چیست؟
«وفیه انه لا تلازم بین الزواج و المودة». نه، ملازمتی ندارد. لزوماً هر مودت هم... (زوجگاه)... مصلحتی، گاهی قبیله‌ای... و رفتن به آمریکا برای اینکه تو شناسنامه‌اش یک اسمی باشد. یک زمانی مکه راه نمی‌دادند زن مجرد. اینجوری، آره. تو چند سال پیش اسمی می‌آمد رو اسمت که آقا این شوهر این است و ... این با آن محرم و... همین خوشش نمی‌آید. فقط می‌گوید: «آقا یک صیغه‌ای بخوانید، سمت من هم نمی‌آیی، اصلاً من را صدا نمی‌زنی، از آن یکی، آن خیابان آنور رد می‌شوی، فقط اسمت اینجا باشد که من بتوانم بروم مکه برگردم». خوب، این مودتی توش نیست. ازدواج هست. مودت و مع تنزل «یمکن القول به ان المنهی عنه هو مودت من حاد الله و رسوله من حیث الوصف المذکور لا مطلقا». دیگر بحث‌های قرآنی غریبه می‌بینید که. یعنی تا بحث قرآنی می‌شود، همین جور راحت رد می‌شویم از آن مطلب. خیلی عمق دارد این آیات و تحلیل این آیات، تفسیر این آیات. می‌فرماید که: «بر فرضم که قبول کنیم که ملازمت هست بین ازدواج و مودت، اونی که ازش نهی شده اینه که شما با کسی که محادة با خدا و رسول دارد، نسبت به او مودت داشته باشید از حیث همین محادة خدا و رسولش. مودت از این حیث بد است». من از شما خوشم بیاید چون شما آدم‌کشی؟ خوشم بیاید چون با خدا و پیغمبر دشمنی؟ مطلقش که مشکل ندارد. من ازت خوشم می‌آید چون داداشمی. اشکال ندارد. واقعاً آیا این را دارد می‌گوید؟ تلازم و ملازمات. خلاصه می‌گوید: «از حیث آن دشمنی خدا و پیغمبرش، از این خوشش بیاید. نه اینکه حالا مطلقاً حالا برادرش است، شاگردش است، دوستش است، همسایه‌اش است. از حیث دیگری از او خوشش می‌آید». حالا بهار یک تعبیری...

«ولیمکن القول به عدم دلالة علی التحریم راساً». خودتان حرف بدی نیست. می‌شود قائل شد به اینکه آقا اصلاً از آن حرمتی از این فهمیده نمی‌شود. تحریم نمی‌خواهد بکند. در مقام تشریع نیست. آقا مؤمن پیدا نمی‌کنی علاقه‌مند باشد. نمی‌خواهد بگوید که علاقه‌داشتن به این‌ها حرام است. آن هم دارد ادامه آیه می‌گوید: «این‌ها کسانی هستند که ایمان در قلبشان ثبت شده، تأییدهم به روح القدس و یدخلهم جنات تجری من تحتها الانهار». دارد حکایت از مراتب بالای ایمان می‌کند. یک عده هستند آقا، یک همچین فضیلتی دارند. نه اینکه حالا هر کی این را ندارد، می‌رود جهنم، معصیت انجام می‌دهد، گناه است. دارم تشریح می‌کنم نه، ولی یک عده اصلاً آنقدر این‌ها اوج گرفتند که هیچ علاقه‌ای ندارد. خوب، اگر اینطور باشد که غالب تحریمش نشود از حیث وصف مذکور. چون دارد از یک فضیلتی حکایت می‌کند، مطلق مودت را دارد می‌گوید. این استدلال دوم هم این جور رد کردند.

استدلال سوم، «التمسک بموثقه زراره». تمسک به موثقه زراره. «سالته ابوجعفر علیه السلام». می‌گوید: «از امام باقر (علیه السلام) سوال کردم از نکاح الیهودیه و النصرانیه». می‌شود با یهودی و نصرانی ازدواج کرد؟ (زن یهودی و نصرانی). فرمود: «لیس للمسلم أن ینکح یهودیت و لا نصرانیه، انما یحل منهن نکاح البلهاء». صلاحیت ندارد، شایسته نیست برای مسلم که زن یهودی بگیرد یا زن نصرانی بگیرد. از بین این‌ها فقط نکاح با زن نادان برای او جایز و حلال است. عقب‌مانده ذهنی باشد، چه می‌دانم از این جور... چرا؟ چرا یهودی و نصرانی نه؟ یعنی آقا زن زبلی نیست که بخواهد روی مرد اثر داشته باشد. این او را یهودی کند، نصرانی کند. آره، زبل نشود. زرنگ، آره، یک زن زرنگی باشد، یک زن تیزهوشی باشد، حرفه‌ای باشد که بلد باشد این مرد را یهودی، مرد را منحرف کند. زن‌ها به هر حال روی مردها خیلی اثر دارند. خیلی وقت‌ها زن شیعه می‌شود، مرد را زن شیعه می‌کند. زن سنی می‌شود، مرد را زن سنی می‌کند. چیزهایی تو خیابان، اکثریتشان زن بودند پارسال ماه پیش آمدند اغتشاش کردند، زن‌هایشان غلبه داشتند به مردهایشان و خیلی وقت‌ها زن‌ها برمی‌دارند بقیه را می‌آورند. دوست‌پسر‌هایشان را می‌آورند تو خیابان. باباش را می‌آورد، داداشش را می‌آورد. آره. واسه همین زنی باشد که دچار بلاهت باشد که اثر نداشته باشد با او زندگی بکند آدم ساده، ساده‌لوح. حالا عقب‌مانده ذهنی هم لزوماً نه. ساده‌لوح، آدم ساده. خلاصه بی‌بخار. به قول ما بی‌بخار می‌گوییم.

«وفیه ان تعبیر به جملة "لا یصلح" لا یدل علی التحریم بل هو اعم من...». خوب، آن استدلال بر این بود که اشکال دارد ازدواج با یهودی و نصرانیه، مگر اینکه نکاح بله باشد. ایشان می‌گوید: «نخیر، این کلمه "لا یصلح" از آن حرمت فهمیده نمی‌شود. شایسته، خوب نیست. خوب نیست ازدواج کند». می‌خواهم با یک همچین دختری ازدواج کنم. می‌گوید: «نه، خوب نیست. نمی‌گوید حرام است. نه، به نظرم نکنی. نکن، نکن با، نکن شرعی فرق می‌کند». انجام ندهی بهتر است. کراهت، چه می‌دانم این‌ها از آن فهمیده می‌شود. پس دلالت بر حرمت نمی‌کند، بلکه اعم از حرمت است.

و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00