متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم مصطفی محمد، طیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
«و اما عدم جواز زوج المسلمة بالکافر»؛ یعنی برای زن مسلمان جایز نیست که با مرد کافر ازدواج کند. در این قضیه هیچ اختلافی نیست و از این آیه نیز میتوان استفاده کرد که فرمود: «یا ایها الذین آمنوا». این آیه سوره ممتحنه است: «اذا جاکم المومنات مهاجرات فامتحنوهن». اگر زنان مؤمنهای آمدند پیش شما که هجرت کردهاند، اینها را محک بزنید که جاسوس نباشند، نفوذی نباشند، پرستو نباشند. «پرستو» به این زنان میگویند که برای نفوذ میفرستند، مثلاً فرض بفرمایید که اسرائیل مثلاً یک خانمی را میفرستد. «فان علمتموهن مؤمنات فلا ترجعوهن الی الکفار». اگر شما اینها را به عنوان زنهای مؤمن شناختید، دیگر آنها را به نزد کفار برنگردانید و اجازه ندهید که به پیش شوهران کافرشان برگردند. «لا هنّ حلّ لهم ولا هم یحلّون لهنّ» نه این زنها برای آن مردها حلالاند و نه آن مردها برای این زنها حلالاند.
«فان النهی فی مرحله البقا یلازم النهی فی مرحله الحدث، ان لم یکن ذلک اولی». وقتی در مرحله بقا نهی شده، شبیه آیه «اسم الکفار» وقتی در مرحله بقا که ادامه دادن نکاح باشد، نهی کرده، اینگونه نیست که قبلش حلال بودند و محرم بودند. میگوید از این به بعد دیگر محرم نیستند. خب، این ملازمت دارد با اینکه در مرحله حدوث هم نهی میکند از اینکه نکاح جدیدی انجام شود، از اینکه با اینها نکاح بشود. اگر نگوییم به طریق اولی، میگوییم که ملازمت دارد که وقتی بقایش ممنوع است، حدوثش هم ممنوع است.
«و یمکن استفاده ذلک ایضا من روایات متعدده». این مطلب را، البته همین را، از روایات متعددهای میشود استفاده کرد؛ مانند «صحیحه عبدالله بن سنان» از «عبدالله (علیه السلام)». امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «اذا اسلمت امراه و زوجها علی غیر الاسلام فرّق بینهما». اگر یک خانمی مسلمان شد و شوهرش کافر بود، بین آن دو فاصله میاندازند. میدانید که خانمها معمولاً زودتر مسلمان میشوند، احساسیترند، عاطفیترند، آمادهترند برای معنویت. در صدر اسلام همین شکلی بود و یکی از اسرار این تعدد زوجات، همین قضیه است؛ یعنی این قضیه آن زمان مخصوصا خودش را نشان میداد که مردهای مسلمان کمتر بودند در قیاس با زنهای مسلمان و این باعث میشد که اگر قرار باشد تک به تک بخواهند با هم زندگی بکنند، بسیاری از این زنها بدون همسر میماندند، ولی تعدد زوجات باعث میشد که یک مرد مسلمان چند تا زن را پوشش بدهد و با هم زندگی کنند. خیلی بیشتر از مردان، به همین دلیل باید هر آقایی چهار تا بگیرد. بله، شما که این کارها را نمیکنی، ایشان از این کارها نمیکند. من خطاب به دوربین میگویم. استاد غیر از سید عبدالله.
اما روایات دیگری داریم: «و اما عدم جواز ازدواج بالکتابیة علی المسلم»؛ اما اینکه چرا ازدواج با کتابیه بر مسلّمه جایز نیست؟ یعنی چه؟ یعنی شما یک زن مسلمان داشته باشید و بروید یک زن کتابیه بگیرید؟ چرا جایز نیست؟ «فلقد وردت روایات». به خاطر تعدادی از روایات که «صحیحت محمد بن مسلم عن ابی جعفر علیه السلام». صحیح محمد بن مسلم، امام باقر (علیه السلام) فرمود: «لا تتزوج الیهودیة و النصرانیة علی المسلمه»؛ با زن یهودی و نصرانی بر سر مسلمان ازدواج نکن زمانی که خیلی وقت است زن مسلمانی داری، یهودی نگیر، نرو نصرانی بگیر. و غیر از این روایت هم فقط همین نیست. نه، «بل فی بعضها»؛ بلکه در بعضی روایات داریم: «یضرب الزوج ثمن الحد». شلاق هم میخورد اگر کسی این کار را بکند. چقدر؟ یک هشتم حد زانی یعنی زناکار. زناکار چقدر شلاق میخورد؟ صد. یک هشتمش میشود چقدر؟ دوازده و نیم. دوازده و نیم ضربه شلاق. آقا ازدواج کرده. مگر آنجا نمیگفتید با اهل کتاب جایز است؟ زناکار، یک زن مسلمان داری، میرود برایش هووی مسیحی میآوری، برایش هووی یهودی میآوری. هوو به آن زن دوم میگویند که این زنها با همدیگر نسبتشان میشود «هووی ماه دو» این توضیح درست.
شما ببینید چقدر شریعت روی این قضیه حساس است که کرامت مسلمان در برابر یهودی و نصرانی حفظ بشود. شوهر مسلمان، خانم مسلمان، یک زن دارد. زن دوم میرود یهودی میگیرد، زن دوم میرود نصرانی میگیرد. کرامت این زن حفظ نمیشود. این را داری تو در عرض آنها قرار میدهی. عقدش هم ممنوع است. حالا البته اگر زن راضی بشود اشکال ندارد که... حالا توضیح شما ببینید وقتی قضیه این است، ملاکات کشف میشود، و روشن میشود که ملاکات احکام شارع چقدر حساس است روی اینکه کرامت مسلمان در برابر اینها حفظ بشود. که او را در یک سطح قرار ندهی با آنها. «امت اسلام» شده نوکر و ذلیل یهود و نصاری. آنها برایشان تعیین تکلیف میکنند. کشورهای خبیث، کثیف، پست، حقیر در عربی مثل منطقه ما، امارات و قطر، میرود به یهود و نصاری پناه میبرد که: «در برابر مسلمانها از من محافظت کن». پول میدهد به ترامپ که: «بیا تو اینجا من را مجهز کن که اگر یکی به من حمله کرد، بتوانم دفاع کنم». بعد تنها کسی که به آن حمله میکند، خود آمریکا و اسرائیل است. چقدر ذلت است! چقدر حقارت! پس یک هشتم حد زانی میخورد؛ کما فی «صحیح هشام بن سالم». همان طور که در «صحیح هشام بن سالم» داریم «عن ابی عبدالله (علیه السلام)» که درباره «رجل تزوجه ذمیه علی مسلمه». یک مرد که با یک زن ذمی، کافر ذمی که همان یهود و نصاری باشند که در مملکت اسلام زندگی میکنند، یعنی تازه اینها ذمی هستند، کافر حربی نبوده، با یک ذمی ازدواج کرد «علی مسلمه»، هوو آورد سر یک زن مسلمانی. آن هوو کی بود؟ ذمی بود. «قال یفرق بینهما»، فرمود: «بین این دوتا جدایی میاندازند، از هم جدا میشوند. حد زانی، یک هشتم حد زناکار میخورد: اثنا عشر صوتاً و نصفی (دوازده تا و نصفی). فان رضیت المسلمة». اگر خانمه راضی شد چی؟ آقا، زن مسلمان راضی است. میگوید: «اشکال ندارد». «ضرب ثمن الحد و لم یفرق بینهما». جدا نمیشوند ولی آن شلاقه را باید بخورد. ادامه روایت را اینجا نیاورده که میگوید: گفتم: «کیف یضرب النصف؟»؛ آن نصفش را چه شکلی میخورد؟ فرمود: «یُؤخذ السوط بنصف شلاق». و نصفه میگیرند که بخورد. از آن نصفه میگیرند، نصفه میزنند، از نصفه دوم میزند. «و دلالتها واضحة فی ان عدم الجواز حق للمسلمة». دلالت این واضح است که این عدم جواز، حکم شرعی نیست، این حق است. بین حق و حکم تفاوت است. این حق است. حق کیست؟ حق این زن مسلمان است. «ولیس حکما شرعیاً لیمتنع ارتفاعه باذنه او رضاه المتاخر». این یک حکم شرعی نیست تا ممتنع باشد که با اذن زن رفع شود. اگر حکم شرعی باشد، دیگر نمیشود بگوییم که زن که راضی شد این ممتنع بشود. حالا اگر اجازه داد، ممتنع بشود یا اگر بعداً راضی شد، ممتنع بشود. فرق حکم و حق خدمت شما عرض کنم که اولاً اگر حکم باشد، با رضایت طرفین تغییر نمیکند. کسی نمیتواند اجازه بدهد مثلاً یکی بیاید او را بکشد. این حکم شرعی است، این حق نیستش. یا مثلاً کسی بگوید: «آره، مثلاً اجازه بده کسی مثلاً با محارم کسی مثلاً ازدواج صورت بگیرد. با اجازه شما که مثلاً خواهر اجازه بدهد برادرش بیاید باهاش ازدواج بکند. چون حکم شرعی است، حق نیست ولی حق اگر باشد، قابل اسقاط است، قابل واگذاری. مثلاً حق قصاص دارد، میگذرد. حق نفقه دارد واگذار میکند، میگذرد، نمیگیرد. اینجا گفتن بقای عقد منوط به چیست؟ به رضایت زن مسلمان. پس معلوم میشود که این ممنوعیت برای این بوده که شأن او حفظ بشود، کرامت او حفظ بشود. بطلان ذاتی نداشته. عقد با کتابیه حکم شرعی نبوده، حق این زن مسلمان. اگر حکم شرعی بود، رضایت او دیگر هیچ تأثیری نداشت، ولی الآن که رضایتش تأثیر دارد، معلوم میشود که حکم شرعی نیست. فقط حق، ولی آن حدی که میخورد آن حکم شرع است. زن سنی بیاورد برای شیعه، یعنی برای زنش شیعه. سنی اینجا فعلاً بحثی نشده، میشود؟ نه، آن هم نمیشود. اختلافی اینجا دیگر بحثی نیست.
بحث بعدی: احرام و لعان. یکی دیگر از چیزهایی که باعث حرمت ازدواج میشود و حرام میکند، احرام و لعان. لعان را توضیح میدهیم. «لا یجوز للمحرم ان یتزوج». در حالت احرام، کسی که محرم است، در حالت احرام حق ندارد، جایز نیست برایش که ازدواج کند. «سوا ان کانت المرئه محرمه ایدا ام لا». حالا میخواهد آن خانم که بخواهد بهش ازدواج کند، آن هم محرم باشد. این دیگر خیلی ضایع است. خانمه او را تو حرم سرمایه گذاری هرچی داری مهرم که مهره. میگوید: «بیا بریم آن پشت بعد اعمال با همدیگر یه عقدی با همدیگر بریم سعی و صفا و مروه دست تو دست هم؟» مهم نیست که چه زن محرم باشد چه محرم نباشد نمیتواند عقد کند. اگر ازدواج کند، عقدش باطل است. «و لو فعل ذلک مع علمه بالحرمة». اگر بداند که این حرام است، در عین حال ازدواج کند. «حرمت علیه معبداً». زن برایش حرام ابدی میشود. «سوا ان دخل بها ام لا». میخواهد دخول هم صورت گرفته باشد به آن زن، دخول صورت نگرفته باشد.
«و من قذف زوجته بالزنا». اگر کسی به زنش نسبت زنا داد. «حد القذف». اگر شاهد نداشت و نتوانست اثبات کند، حد قذف میخورد که میشود هشتاد شلاق. «الا اذا لاعنت». مگر اینکه “ملاعنه” کند، “لعان” کند. لعان چیست؟ تشریفاتی دارد. در دادگاه میان، این او را لعن میکند، آن این را لعن میکند. این قسم میخورد، آن قسم میخورد و خلاصه حالا توضیحاتی دارد. یک کتاب دارد، یک باب لعان داریم، کتاب لعان داریم. بعد طلاق و ... بله، بحث مفصل. اول سوره مبارکه نور هم مفصل بهش پرداخته. اینطور که شد، لعان میکنند. لعان که بکند، مرد دیگر شلاق نمیخورد ولی حرام ابدی میشود به زنش و زنش حرام میشود. «ذلک الحد عن نفسه». به واسطه این کار حد را از خودش برمیدارد. «و لکنّه یحرم علیها معبداً». ولی حرام میشود بر آن زن به طور ابدی.
خب، مستند مطلب «اما عدم جواز ازدواج المحرم». حالت احرام این را که گفتیم محرم در حالت احرام نمیتواند ازدواج کند. «فلا خلاف فیه». هیچ اختلافی در این قضیه نیست. «و تدل علیه صحیحة یونس بن یعقوب». صحیحه یونس بن یعقوب بر این مطلب دلالت دارد. «اباعبدالله (علیه السلام) عن المحرم یتزوج و لا یزوج المحرم و المحلّ». کسی که در احرام است، نمیتواند ازدواج کند با کسی که در احرام نیست. خب، بهترین قولها. نمیتواند ازدواج کند با کسی که در احرام هست و غیر معبّد است.
از کجا میگویید حرام ابدی میشود اگر در حالت احرام ازدواج کند؟ روایات فیها «علی ثلاث طوائف». سه طایفه از روایات وجود دارد. «الاول: ما دل علی الحرمة المؤبدة مطلقاً». طایفه اول دلالت دارد بر اینکه حرام ابدی است، مطلقاً. هیچ قیدی هم ندارد. ازدواج کرد، حرام ابدی میشود. «طایفة الثانیة: ما دل علی عدمها مطلقاً». طایفه دوم دلالت دارد بر عدم حرمت مطلقاً. کلاً گفته است حرام نیست. «طایفة الثالثة: التفصیل بین فرد العلم بالحرمة و بین عدمه». طایفه سوم تفصیل داده که درباره فردی است که میدانسته یا نمیدانسته که حرام است. یعنی اگر میدانسته که حرام است، حرمت ابدی ثابت میشود و اگر نمیدانسته، فلا تثبت حرمت ابدی ثابت نمیشود. «مثال الاول». طایفه اولیاش این است. «موفق تودیم بن الحر عن ابی عبدالله (علیه السلام)». امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «ان المحرم اذا تزوجه فی هو محرم و فرّق بینهما». فرمود: «محرم وقتی ازدواج کند، در حالی که محرم است، در حال احرام ازدواج کند، جداش میکنند، زن و شوهر از هم جدا میشوند. و لا یتعاودان ابدا». دیگر هم نمیتوانند به همدیگر برگردند. میشود حرمت ابدی. «و الذی یتزوج المرأة و لها زوج یفرق بینهما». اگر هم کسی با زنی ازدواج میکند که زن شوهر دارد، این هم حرام ابدی میشود. میشود ازدواج در احرام شبیه همان «ولایت». این شد طایفه اول.
«مثال الثانیه». طایفه دوم. «صحیحه محمد بن قیس عن ابی جعفر (علیه السلام)». صحیح محمد بن قیس از امام باقر (علیه السلام) از امیرالمومنین (علیه السلام) فرمود: «فی رجل ملک بضع امرأه و هو محرم». در مورد یک مردی که مالک بضع زنی شد. مالک بضع زن یعنی همان تمتع جنسی. مالک بضع زنی یعنی ازدواج کرد. خلاصه توان پیدا کرد که بهره ببرد از یک زنی، «و هو محرم». در حالی که مرد در احرام بود. «قبل ان یحل». قبل از اینکه مرد از احرام خارج بشود. احلال همان خروج از احرام است. قبل از اینکه محل بشود، یعنی قبل از اینکه از احرام خارج بشود. «فقضا ان یخلی سبیلها». حضرت حکم کردند، گفتند: «زن را ول کند». نگاش چیزی به حساب نیاورد، انگار نه انگار. حتی «یحل». وایمیایستد از احرام خارج بشود. «فاذا احلّ» وقتی از احرام خارج شد، «خطبها ان شاء». دوباره میرود خواستگاری اگر مرد خواست. «و ان شاء أهلها زوّجها». اگر خانواده دختر هم راضی بودند، حاجی هم هستم، مکه برگشته، حاج آقا شده، از احرام خارج شده. «و ان شاء او او لم یزوجوه». اگر هم نخواستند، نمیدهند. حاجی که در احرام به فکر این کارها باشد، به درد ازدواج نمیخورد.
«و مثال الثالثة». طایفه سوم چی میگوید؟ «صحیحه زراره و داوود بن سرحان ابی عبدالله (علیه السلام)». امام صادق (علیه السلام) فرمود: «اگر محرم ازدواج کند و در حالی که میداند که این برایش حرام است، لم یحل له ابدا». هیچ وقت دیگر برایش حلال نمیشود. «و التعارض بین الاولی و الثانیة». خب، بین اولی و دومی که تعارض واضح است. اولی فرمود که حرام ابدی است و برنمیگردد. دومی فرمود حلال است، بعد احرام برمیگردد. با سومی کار نداریم. اولی و دومی با هم تعارض دارد. «و ان کانت مستقر». هرچند که تعارض اولی و دومی مستقر است، «الا انه بعد ملاحظة الثالثة یمکن الجمع عرفاً». ولی سومی که میآید وسط، میشود اولی و دومی را جمع عرفی کرد. «بحمل الاولی علی فرض العلم بالحرمه». بگوییم آقا، طایفه اولی دلالت دارد بر اینکه فرض علم به حرمت دارد که حرام ابدی شده است. «و الثانیة علی فرض الجهل». دومی دارد میگوید که جهل داشته، برای همین حرام ابدی نشده است. «نتیجه المذکوره فی المتن». به همین واسطه ما به همان نتیجهای که در متن ذکر شده میرسیم.
«دخول و عدمه». چرا فرض دخول مطرح کردیم، گفتیم چه دخول بکند چه نکند؟ چون روایات اطلاق داشت، حرفی از دخول نشده بود. «و الاطلاق النصوص من هذه الناحیه». چون نصوص از این ناحیه اطلاق دارد.
بحث بعدی. آقا، بحث آخر در اینجا یعنی در لعان و احرام همین بحث لعان زنا است. اگر کسی به زنش نسبت زنا بدهد، «حد القذف». چون قرآن فرمود: «فاجلدوهم ثمانین جلدة». اینها را هشتاد ضربه بزنید. این هشتاد تا میخورد. حد قذف میخورد. «إلا اذا لاعنت». مگر اینکه لعان کند. «فیاتی وجه فی باب الحدود ان شاء الله تعالی». بحث قذف در باب حدود میآید، انشاءالله تعالی.
«و اما ثبوت الحرمة المؤبدة بلعان». اما اینکه آقا، با لعان حرمت ابدی ثابت میشود، «فتدل علیه صحیحه الحلبی عن ابی عبدالله (علیه السلام)». «سوئل عن الرجل یقذف امرأته». از امام صادق (علیه السلام) پرسیده شد در مورد یک مردی که به زنش قذف نسبت زنا میدهد. «قال یلاعنها». فرمود: «لعان میکند باهاش». «ثم یفرق بینهما». بعد این دو تا را از هم جدا میکنند. «فلا تحل لهو ابداً». دیگر هم هیچ وقت این زن برای آن آقاهه حلال نمیشود. غیر از این روایت هم نیست.
بحث بعدی که بحث بسیار شیرینی است، «ازدواج جای مرحوم رسوم هم خالی» به نظر میرسد این جمله یک جمله محاورهای است و معنای دقیق آن در контекست سخنرانی مشخص میشود؛ در ترجمه این گونه جملات باید دقت داشت که معنی اصلی و لحن حفظ شود و از تغییرات بیش از حد خودداری شود. «ازدواج متمتع مشروع بلا اشکال». ازدواج موقت که اصطلاحاً بهش میگویند عقد تمتع یا متعه، بدون هیچ اشکالی مشروع و شرعی است. «و یعتبر فیه الایجاب و القبول اللفظیان». درش آقا شرط است که ایجاب و قبول لفظی باشد. «متعتک» باید بگوید، آن هم «قبلت» باید بگوید. «و تعیین المهر و الاجل». دیگر چی در آن شرط است؟ مهریه باید مشخص باشد. در عقد دائم مشخص نباشد، مشکلی ندارد، مهرالمثل میگیرد، بله. ولی اینجا اگر مشخص نباشد، باطل است. دیگر چی؟ «بل الاجل». زمان باید مشخص باشد. عقد دائم که زمان ندارد. باید مشخص کند به چقدر این خانم را عقد کرده است. با چه مهریهای و چه زمانی. «و بدون ذالک یبطل». اگر معلوم نباشد، باطل میشود. اینها رکن هستند. قراری میشود. ریسکی میشود. قرار همان ریسک خودمان است.
«کما یعتبر فیه الاعتداد بعد انتها الاجل او الابراء من بقیه به حیرتین کاملتین بعد ذال». این آقا اصطلاحاً بهش میگوییم الگوریتم عده. الگوریتم شنیدید؟ این الگوریتم دارد، عده الگوریتم دارد. اگر عقد موقت باشد. اگر عقد دائم باشد. اگر عقد موقت دخول صورت گرفته باشد. اگر دخول صورت نگرفته باشد. اگر زن حائض میشود. اگر حیض نمیشود ولی هنوز یائسه نشده. اگر حیض نمیشود و یائسه هم شده. اگر از هم جدا شدند (یعنی مرد بخشیده ادامه یعنی وقت یا مدت عقد تمام شده) یا مرد بخشیده ادامه عقد یا نه؟ اینها در عقد بودند، مرد مرده. اینها با هم فرق میکند. حالا وقتش نیست، وگرنه پایتخت همهاش را مینوشتم. سریع میگویم بهتان. اگر مدت تمام بشود. دو ماهه عقد کردند، دو ماه تمام شد، میشود انتها العقد. یا نه، دو ماه عقد کردند، یک ماه در عقد بودند، مرد گفت: «یک ماه بعدی را بخشیدم». یا مرگ یا طلاق است. اینجا هم انتهای اجل یا ابراء یا مرگ است. عقد دائم یا عقد موقت است و اینها بحثش فرق عرض کنم خدمت شما که پس ابراء کند از باقی مانده که «به حیرتین»؛ چیکار میکند؟ دو تا حیض. در آن یکی سه تا طهر بود در عقد دائم، اینجا دو تا حیض (به حیرتین کاملتین). دو تا حیض کامل باید بشود: «تُلحَدّان بعد ذالک». از وقتی که از هم جدا شدند. نه اینکه اگر وسط حیض مرد بخشید، همانها ادامهاش را حساب کند. نخیر، آن که هیچ. آن تا آخرش میرود. حیض کامل باید بشود. اینکه تمام شد، بعدیش را که حیض بعدی و بعدی میشود دو تا حیض کامل. «لا طهور و هی فی سن من تحیض». حالا اگر فرض بشود که این خانم حیض نمیشود ولی در سن کسانی است که حیض میشوند، درست؟ در سن کسی که حیض میشود، یعنی هنوز مثلاً الان زیاد داریم دیگر فیبر دارند، مشکلات این شکلی دارند. ۳۵ سالش است، دیگر حیض نمیشود ولی یائسه هم به سن یائسگی نرسیده. این چیکار کند؟ «لزَمَهَا الاعتداد بخمسه و أربین یوم». این باید ۴۵ روز عده بگیرد. «هذا فی غیر صغیره و الیائسه و التی لم یدخل بها». غیر از دختر کوچک و یائسه و زنی که بهش دخول نشده. اگر اینها باشد، یعنی صغیره باشد، زیر ۹ سال، یا ازدواج نکرده یا دخول صورت نگرفته است، «أَمَّا هُّنَّ فَلا عِدَّةَ عَلَیْهِنَّ». اینها هیچ عدهای ندارند. عقد دائم کردند، بعد طلاقش دادند. بحث عده را احکام العده در طلاق بهش میرسیم. آنجا نکتهاش از ازدواج همانجا هم آقا همانجا هم این بحث هستش که اگر بهش دخول نشده باشد، یا صغیره باشد یا یائسه باشد، عده ندارد حتی اگر طلاق داده بشود از ازدواج. این از این.
«أَمَّا هُّنَّ فَلا عِدَّةَ عَلَیْهِنَّ». این چند تا عده ندارند. «هذا فی غیر موت زوج اثناء الاجل». اینها مال وقتی بود که مرد نمیرد. حالا اگر عقد موقت کردند، مدت عقد یک ماه است، «مرد میافتد میمیرد». به قول ایرانیها: «خر بیار باقالی بار کن!». خر بیار باقالی بار کن؟ یعنی بدبخت شدیم. «و الا لزمها الاعتداد باربعه أشهر و عشرة ایام». این بدبخت صیغه شده، یک ساعت یک پولی در بیاورد، همانجا یارو سکته میکند، هیجان وارد میشود، مرد میافتد میمیرد، این خانم میخواست ادامه بدهد الان. «ولولد المتحقق به یُلحَق بالزوج و له جمیع حقوق الولد». و به فرزند محقق شده در این عقد به زوج ملحق میشود و برای او تمامی حقوق فرزند محفوظ است. همه فکر میکنند ملحق به زن میشود، نخیر، ملحق به زوج میشود و «له جمیع حقوق الولد». همه حقوق بچه در عقد دائم که مال این بچه هم هست، فرقی نمیکند. خیلی مهم است در عقد موقت. از آن جهت که در عقد دائم هرچیزی که برای بچهای که از عقد دائم متولد شده، ثابت است، در عقد موقت هم برای بچههایی که متولد میشوند بله، هم ارث میبرد، هم نفقه باید بهش بدهد، هم حضانت باید بکند. بچه خودش است. حضانت یعنی چی؟ یعنی آقا حمایت عاطفی، رسیدگی، محبت، مدرسهاش را که «آفرین!»، مدرسه رسیدگی کند، چه میدانم امورات شایستگی کند. هیچ فرقی با بچه عقد دائم ندارد. این خیلی نکته مهم است. میگویند: «آقا، این هم شد همان فحشا و زنا که؟» نه، این نکتهاش به همین است. کلاً داستان را آن هم یک ارتباطی است. تمام میشود، پولش را میگیرد، میرود. این هم یک ارتباطی است. تمام میشود، پولش را میگیرد، میرود. ولی اگر بچه تولید شد چی؟ آره، جزیره نامشخص نیستش، آفرین. ملحق به زن میشود و هیچ مردم هیچ حق هیچ تکلیفی نسبت به این بچه ندارد.
«و لا تستحق الزوجة فیه النفقه». البته آقا، زنی که عقد موقت میشود، مستحق نفقه نیست. «و لا توارث بینها و بین الزوج». زن و شوهر هم در عقد موقت از همدیگر ارث نمیبرند. «لو تحقق موت احدهما فی الاجل». اگر یکیشان در همان زمان بمیرد، از هم ارث نمیبرند. «الا اشتراک». مگر اینکه از اولی که صیغه را خواندن، شرط کردند. شرط کرده است که باید نفقه بدهی. شرط کرده است که باید ارث ببرم. طلاق هم نیست. در عقد موقت «بل تحصیل البین». صیغه طلاق نمیخوانند، به انتهای مدت تمام میشود، از هم جدا میشوند. «او وهَبَ ما طبق منها». یا هر چقدر که از عقد مانده، ببخشد، دیگر از هم جدا میشود.
«و لا یجوز للمسلم التمتع بالکافره غیر الکتابیه». برای مرد مسلمان جایز نیست که زن کافر غیر کتابی را صیغه کند. «و لا یصح عن المشهور تجدید العقد دائماً او منقطعاً قبل انتهاء الاجل». اگر هنوز زمان عقد تمام نشده، مشهور گفتهاند که نمیشود که عقد را مجدد بخواند. آقا، باید آن را ببخشی، بعد عقد بخوانی. عقد رو عقد نمیشود. نه میشود این را تمدیدش کنی، نه میشود دائمیش کنی، مثل سیمکارت اعتباری که دائمی میکنند. «و یجوز للمتمتع بها اشتراط عدم الدخول بها». حالا یک خانمی دارد صیغه میشود، شرط میکند. خانمه واسه اینکه محرم بشود، پرستار است. شرط این است که کاری با من نباید بکنی. یا مسافرت دارند میروند، شرط میکند کاری نباید بکنی. جایز است. شرط عدم دخول میکند. بعد ذلک اگر بعد از عقد ولی بعد که محرم شدند، میگوید: «حالا اگر خواستی کاری هم بکنی، اشکال ندارد». اذن که بدهد، جایز میشود. این نه شرط دخول است. بحثی از آن نیست ولی شرط عدم دخول اگر کرد، آن حق دخول ندارد. مگر اینکه بعد با اینکه شرط عدم دخول کرده، بعد عقد اجازه بدهد که دخول کند. آن دیگر جایز میشود.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم مصطفی محمد، طیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
«و اما عدم جواز زوج المسلمة بالکافر»؛ یعنی برای زن مسلمان جایز نیست که با مرد کافر ازدواج کند. در این قضیه هیچ اختلافی نیست و از این آیه نیز میتوان استفاده کرد که فرمود: «یا ایها الذین آمنوا». این آیه سوره ممتحنه است: «اذا جاکم المومنات مهاجرات فامتحنوهن». اگر زنان مؤمنهای آمدند پیش شما که هجرت کردهاند، اینها را محک بزنید که جاسوس نباشند، نفوذی نباشند، پرستو نباشند. «پرستو» به این زنان میگویند که برای نفوذ میفرستند، مثلاً فرض بفرمایید که اسرائیل مثلاً یک خانمی را میفرستد. «فان علمتموهن مؤمنات فلا ترجعوهن الی الکفار». اگر شما اینها را به عنوان زنهای مؤمن شناختید، دیگر آنها را به نزد کفار برنگردانید و اجازه ندهید که به پیش شوهران کافرشان برگردند. «لا هنّ حلّ لهم ولا هم یحلّون لهنّ» نه این زنها برای آن مردها حلالاند و نه آن مردها برای این زنها حلالاند.
«فان النهی فی مرحله البقا یلازم النهی فی مرحله الحدث، ان لم یکن ذلک اولی». وقتی در مرحله بقا نهی شده، شبیه آیه «اسم الکفار» وقتی در مرحله بقا که ادامه دادن نکاح باشد، نهی کرده، اینگونه نیست که قبلش حلال بودند و محرم بودند. میگوید از این به بعد دیگر محرم نیستند. خب، این ملازمت دارد با اینکه در مرحله حدوث هم نهی میکند از اینکه نکاح جدیدی انجام شود، از اینکه با اینها نکاح بشود. اگر نگوییم به طریق اولی، میگوییم که ملازمت دارد که وقتی بقایش ممنوع است، حدوثش هم ممنوع است.
«و یمکن استفاده ذلک ایضا من روایات متعدده». این مطلب را، البته همین را، از روایات متعددهای میشود استفاده کرد؛ مانند «صحیحه عبدالله بن سنان» از «عبدالله (علیه السلام)». امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «اذا اسلمت امراه و زوجها علی غیر الاسلام فرّق بینهما». اگر یک خانمی مسلمان شد و شوهرش کافر بود، بین آن دو فاصله میاندازند. میدانید که خانمها معمولاً زودتر مسلمان میشوند، احساسیترند، عاطفیترند، آمادهترند برای معنویت. در صدر اسلام همین شکلی بود و یکی از اسرار این تعدد زوجات، همین قضیه است؛ یعنی این قضیه آن زمان مخصوصا خودش را نشان میداد که مردهای مسلمان کمتر بودند در قیاس با زنهای مسلمان و این باعث میشد که اگر قرار باشد تک به تک بخواهند با هم زندگی بکنند، بسیاری از این زنها بدون همسر میماندند، ولی تعدد زوجات باعث میشد که یک مرد مسلمان چند تا زن را پوشش بدهد و با هم زندگی کنند. خیلی بیشتر از مردان، به همین دلیل باید هر آقایی چهار تا بگیرد. بله، شما که این کارها را نمیکنی، ایشان از این کارها نمیکند. من خطاب به دوربین میگویم. استاد غیر از سید عبدالله.
اما روایات دیگری داریم: «و اما عدم جواز ازدواج بالکتابیة علی المسلم»؛ اما اینکه چرا ازدواج با کتابیه بر مسلّمه جایز نیست؟ یعنی چه؟ یعنی شما یک زن مسلمان داشته باشید و بروید یک زن کتابیه بگیرید؟ چرا جایز نیست؟ «فلقد وردت روایات». به خاطر تعدادی از روایات که «صحیحت محمد بن مسلم عن ابی جعفر علیه السلام». صحیح محمد بن مسلم، امام باقر (علیه السلام) فرمود: «لا تتزوج الیهودیة و النصرانیة علی المسلمه»؛ با زن یهودی و نصرانی بر سر مسلمان ازدواج نکن زمانی که خیلی وقت است زن مسلمانی داری، یهودی نگیر، نرو نصرانی بگیر. و غیر از این روایت هم فقط همین نیست. نه، «بل فی بعضها»؛ بلکه در بعضی روایات داریم: «یضرب الزوج ثمن الحد». شلاق هم میخورد اگر کسی این کار را بکند. چقدر؟ یک هشتم حد زانی یعنی زناکار. زناکار چقدر شلاق میخورد؟ صد. یک هشتمش میشود چقدر؟ دوازده و نیم. دوازده و نیم ضربه شلاق. آقا ازدواج کرده. مگر آنجا نمیگفتید با اهل کتاب جایز است؟ زناکار، یک زن مسلمان داری، میرود برایش هووی مسیحی میآوری، برایش هووی یهودی میآوری. هوو به آن زن دوم میگویند که این زنها با همدیگر نسبتشان میشود «هووی ماه دو» این توضیح درست.
شما ببینید چقدر شریعت روی این قضیه حساس است که کرامت مسلمان در برابر یهودی و نصرانی حفظ بشود. شوهر مسلمان، خانم مسلمان، یک زن دارد. زن دوم میرود یهودی میگیرد، زن دوم میرود نصرانی میگیرد. کرامت این زن حفظ نمیشود. این را داری تو در عرض آنها قرار میدهی. عقدش هم ممنوع است. حالا البته اگر زن راضی بشود اشکال ندارد که... حالا توضیح شما ببینید وقتی قضیه این است، ملاکات کشف میشود، و روشن میشود که ملاکات احکام شارع چقدر حساس است روی اینکه کرامت مسلمان در برابر اینها حفظ بشود. که او را در یک سطح قرار ندهی با آنها. «امت اسلام» شده نوکر و ذلیل یهود و نصاری. آنها برایشان تعیین تکلیف میکنند. کشورهای خبیث، کثیف، پست، حقیر در عربی مثل منطقه ما، امارات و قطر، میرود به یهود و نصاری پناه میبرد که: «در برابر مسلمانها از من محافظت کن». پول میدهد به ترامپ که: «بیا تو اینجا من را مجهز کن که اگر یکی به من حمله کرد، بتوانم دفاع کنم». بعد تنها کسی که به آن حمله میکند، خود آمریکا و اسرائیل است. چقدر ذلت است! چقدر حقارت! پس یک هشتم حد زانی میخورد؛ کما فی «صحیح هشام بن سالم». همان طور که در «صحیح هشام بن سالم» داریم «عن ابی عبدالله (علیه السلام)» که درباره «رجل تزوجه ذمیه علی مسلمه». یک مرد که با یک زن ذمی، کافر ذمی که همان یهود و نصاری باشند که در مملکت اسلام زندگی میکنند، یعنی تازه اینها ذمی هستند، کافر حربی نبوده، با یک ذمی ازدواج کرد «علی مسلمه»، هوو آورد سر یک زن مسلمانی. آن هوو کی بود؟ ذمی بود. «قال یفرق بینهما»، فرمود: «بین این دوتا جدایی میاندازند، از هم جدا میشوند. حد زانی، یک هشتم حد زناکار میخورد: اثنا عشر صوتاً و نصفی (دوازده تا و نصفی). فان رضیت المسلمة». اگر خانمه راضی شد چی؟ آقا، زن مسلمان راضی است. میگوید: «اشکال ندارد». «ضرب ثمن الحد و لم یفرق بینهما». جدا نمیشوند ولی آن شلاقه را باید بخورد. ادامه روایت را اینجا نیاورده که میگوید: گفتم: «کیف یضرب النصف؟»؛ آن نصفش را چه شکلی میخورد؟ فرمود: «یُؤخذ السوط بنصف شلاق». و نصفه میگیرند که بخورد. از آن نصفه میگیرند، نصفه میزنند، از نصفه دوم میزند. «و دلالتها واضحة فی ان عدم الجواز حق للمسلمة». دلالت این واضح است که این عدم جواز، حکم شرعی نیست، این حق است. بین حق و حکم تفاوت است. این حق است. حق کیست؟ حق این زن مسلمان است. «ولیس حکما شرعیاً لیمتنع ارتفاعه باذنه او رضاه المتاخر». این یک حکم شرعی نیست تا ممتنع باشد که با اذن زن رفع شود. اگر حکم شرعی باشد، دیگر نمیشود بگوییم که زن که راضی شد این ممتنع بشود. حالا اگر اجازه داد، ممتنع بشود یا اگر بعداً راضی شد، ممتنع بشود. فرق حکم و حق خدمت شما عرض کنم که اولاً اگر حکم باشد، با رضایت طرفین تغییر نمیکند. کسی نمیتواند اجازه بدهد مثلاً یکی بیاید او را بکشد. این حکم شرعی است، این حق نیستش. یا مثلاً کسی بگوید: «آره، مثلاً اجازه بده کسی مثلاً با محارم کسی مثلاً ازدواج صورت بگیرد. با اجازه شما که مثلاً خواهر اجازه بدهد برادرش بیاید باهاش ازدواج بکند. چون حکم شرعی است، حق نیست ولی حق اگر باشد، قابل اسقاط است، قابل واگذاری. مثلاً حق قصاص دارد، میگذرد. حق نفقه دارد واگذار میکند، میگذرد، نمیگیرد. اینجا گفتن بقای عقد منوط به چیست؟ به رضایت زن مسلمان. پس معلوم میشود که این ممنوعیت برای این بوده که شأن او حفظ بشود، کرامت او حفظ بشود. بطلان ذاتی نداشته. عقد با کتابیه حکم شرعی نبوده، حق این زن مسلمان. اگر حکم شرعی بود، رضایت او دیگر هیچ تأثیری نداشت، ولی الآن که رضایتش تأثیر دارد، معلوم میشود که حکم شرعی نیست. فقط حق، ولی آن حدی که میخورد آن حکم شرع است. زن سنی بیاورد برای شیعه، یعنی برای زنش شیعه. سنی اینجا فعلاً بحثی نشده، میشود؟ نه، آن هم نمیشود. اختلافی اینجا دیگر بحثی نیست.
بحث بعدی: احرام و لعان. یکی دیگر از چیزهایی که باعث حرمت ازدواج میشود و حرام میکند، احرام و لعان. لعان را توضیح میدهیم. «لا یجوز للمحرم ان یتزوج». در حالت احرام، کسی که محرم است، در حالت احرام حق ندارد، جایز نیست برایش که ازدواج کند. «سوا ان کانت المرئه محرمه ایدا ام لا». حالا میخواهد آن خانم که بخواهد بهش ازدواج کند، آن هم محرم باشد. این دیگر خیلی ضایع است. خانمه او را تو حرم سرمایه گذاری هرچی داری مهرم که مهره. میگوید: «بیا بریم آن پشت بعد اعمال با همدیگر یه عقدی با همدیگر بریم سعی و صفا و مروه دست تو دست هم؟» مهم نیست که چه زن محرم باشد چه محرم نباشد نمیتواند عقد کند. اگر ازدواج کند، عقدش باطل است. «و لو فعل ذلک مع علمه بالحرمة». اگر بداند که این حرام است، در عین حال ازدواج کند. «حرمت علیه معبداً». زن برایش حرام ابدی میشود. «سوا ان دخل بها ام لا». میخواهد دخول هم صورت گرفته باشد به آن زن، دخول صورت نگرفته باشد.
«و من قذف زوجته بالزنا». اگر کسی به زنش نسبت زنا داد. «حد القذف». اگر شاهد نداشت و نتوانست اثبات کند، حد قذف میخورد که میشود هشتاد شلاق. «الا اذا لاعنت». مگر اینکه “ملاعنه” کند، “لعان” کند. لعان چیست؟ تشریفاتی دارد. در دادگاه میان، این او را لعن میکند، آن این را لعن میکند. این قسم میخورد، آن قسم میخورد و خلاصه حالا توضیحاتی دارد. یک کتاب دارد، یک باب لعان داریم، کتاب لعان داریم. بعد طلاق و ... بله، بحث مفصل. اول سوره مبارکه نور هم مفصل بهش پرداخته. اینطور که شد، لعان میکنند. لعان که بکند، مرد دیگر شلاق نمیخورد ولی حرام ابدی میشود به زنش و زنش حرام میشود. «ذلک الحد عن نفسه». به واسطه این کار حد را از خودش برمیدارد. «و لکنّه یحرم علیها معبداً». ولی حرام میشود بر آن زن به طور ابدی.
خب، مستند مطلب «اما عدم جواز ازدواج المحرم». حالت احرام این را که گفتیم محرم در حالت احرام نمیتواند ازدواج کند. «فلا خلاف فیه». هیچ اختلافی در این قضیه نیست. «و تدل علیه صحیحة یونس بن یعقوب». صحیحه یونس بن یعقوب بر این مطلب دلالت دارد. «اباعبدالله (علیه السلام) عن المحرم یتزوج و لا یزوج المحرم و المحلّ». کسی که در احرام است، نمیتواند ازدواج کند با کسی که در احرام نیست. خب، بهترین قولها. نمیتواند ازدواج کند با کسی که در احرام هست و غیر معبّد است.
از کجا میگویید حرام ابدی میشود اگر در حالت احرام ازدواج کند؟ روایات فیها «علی ثلاث طوائف». سه طایفه از روایات وجود دارد. «الاول: ما دل علی الحرمة المؤبدة مطلقاً». طایفه اول دلالت دارد بر اینکه حرام ابدی است، مطلقاً. هیچ قیدی هم ندارد. ازدواج کرد، حرام ابدی میشود. «طایفة الثانیة: ما دل علی عدمها مطلقاً». طایفه دوم دلالت دارد بر عدم حرمت مطلقاً. کلاً گفته است حرام نیست. «طایفة الثالثة: التفصیل بین فرد العلم بالحرمة و بین عدمه». طایفه سوم تفصیل داده که درباره فردی است که میدانسته یا نمیدانسته که حرام است. یعنی اگر میدانسته که حرام است، حرمت ابدی ثابت میشود و اگر نمیدانسته، فلا تثبت حرمت ابدی ثابت نمیشود. «مثال الاول». طایفه اولیاش این است. «موفق تودیم بن الحر عن ابی عبدالله (علیه السلام)». امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «ان المحرم اذا تزوجه فی هو محرم و فرّق بینهما». فرمود: «محرم وقتی ازدواج کند، در حالی که محرم است، در حال احرام ازدواج کند، جداش میکنند، زن و شوهر از هم جدا میشوند. و لا یتعاودان ابدا». دیگر هم نمیتوانند به همدیگر برگردند. میشود حرمت ابدی. «و الذی یتزوج المرأة و لها زوج یفرق بینهما». اگر هم کسی با زنی ازدواج میکند که زن شوهر دارد، این هم حرام ابدی میشود. میشود ازدواج در احرام شبیه همان «ولایت». این شد طایفه اول.
«مثال الثانیه». طایفه دوم. «صحیحه محمد بن قیس عن ابی جعفر (علیه السلام)». صحیح محمد بن قیس از امام باقر (علیه السلام) از امیرالمومنین (علیه السلام) فرمود: «فی رجل ملک بضع امرأه و هو محرم». در مورد یک مردی که مالک بضع زنی شد. مالک بضع زن یعنی همان تمتع جنسی. مالک بضع زنی یعنی ازدواج کرد. خلاصه توان پیدا کرد که بهره ببرد از یک زنی، «و هو محرم». در حالی که مرد در احرام بود. «قبل ان یحل». قبل از اینکه مرد از احرام خارج بشود. احلال همان خروج از احرام است. قبل از اینکه محل بشود، یعنی قبل از اینکه از احرام خارج بشود. «فقضا ان یخلی سبیلها». حضرت حکم کردند، گفتند: «زن را ول کند». نگاش چیزی به حساب نیاورد، انگار نه انگار. حتی «یحل». وایمیایستد از احرام خارج بشود. «فاذا احلّ» وقتی از احرام خارج شد، «خطبها ان شاء». دوباره میرود خواستگاری اگر مرد خواست. «و ان شاء أهلها زوّجها». اگر خانواده دختر هم راضی بودند، حاجی هم هستم، مکه برگشته، حاج آقا شده، از احرام خارج شده. «و ان شاء او او لم یزوجوه». اگر هم نخواستند، نمیدهند. حاجی که در احرام به فکر این کارها باشد، به درد ازدواج نمیخورد.
«و مثال الثالثة». طایفه سوم چی میگوید؟ «صحیحه زراره و داوود بن سرحان ابی عبدالله (علیه السلام)». امام صادق (علیه السلام) فرمود: «اگر محرم ازدواج کند و در حالی که میداند که این برایش حرام است، لم یحل له ابدا». هیچ وقت دیگر برایش حلال نمیشود. «و التعارض بین الاولی و الثانیة». خب، بین اولی و دومی که تعارض واضح است. اولی فرمود که حرام ابدی است و برنمیگردد. دومی فرمود حلال است، بعد احرام برمیگردد. با سومی کار نداریم. اولی و دومی با هم تعارض دارد. «و ان کانت مستقر». هرچند که تعارض اولی و دومی مستقر است، «الا انه بعد ملاحظة الثالثة یمکن الجمع عرفاً». ولی سومی که میآید وسط، میشود اولی و دومی را جمع عرفی کرد. «بحمل الاولی علی فرض العلم بالحرمه». بگوییم آقا، طایفه اولی دلالت دارد بر اینکه فرض علم به حرمت دارد که حرام ابدی شده است. «و الثانیة علی فرض الجهل». دومی دارد میگوید که جهل داشته، برای همین حرام ابدی نشده است. «نتیجه المذکوره فی المتن». به همین واسطه ما به همان نتیجهای که در متن ذکر شده میرسیم.
«دخول و عدمه». چرا فرض دخول مطرح کردیم، گفتیم چه دخول بکند چه نکند؟ چون روایات اطلاق داشت، حرفی از دخول نشده بود. «و الاطلاق النصوص من هذه الناحیه». چون نصوص از این ناحیه اطلاق دارد.
بحث بعدی. آقا، بحث آخر در اینجا یعنی در لعان و احرام همین بحث لعان زنا است. اگر کسی به زنش نسبت زنا بدهد، «حد القذف». چون قرآن فرمود: «فاجلدوهم ثمانین جلدة». اینها را هشتاد ضربه بزنید. این هشتاد تا میخورد. حد قذف میخورد. «إلا اذا لاعنت». مگر اینکه لعان کند. «فیاتی وجه فی باب الحدود ان شاء الله تعالی». بحث قذف در باب حدود میآید، انشاءالله تعالی.
«و اما ثبوت الحرمة المؤبدة بلعان». اما اینکه آقا، با لعان حرمت ابدی ثابت میشود، «فتدل علیه صحیحه الحلبی عن ابی عبدالله (علیه السلام)». «سوئل عن الرجل یقذف امرأته». از امام صادق (علیه السلام) پرسیده شد در مورد یک مردی که به زنش قذف نسبت زنا میدهد. «قال یلاعنها». فرمود: «لعان میکند باهاش». «ثم یفرق بینهما». بعد این دو تا را از هم جدا میکنند. «فلا تحل لهو ابداً». دیگر هم هیچ وقت این زن برای آن آقاهه حلال نمیشود. غیر از این روایت هم نیست.
بحث بعدی که بحث بسیار شیرینی است، «ازدواج جای مرحوم رسوم هم خالی» به نظر میرسد این جمله یک جمله محاورهای است و معنای دقیق آن در контекست سخنرانی مشخص میشود؛ در ترجمه این گونه جملات باید دقت داشت که معنی اصلی و لحن حفظ شود و از تغییرات بیش از حد خودداری شود. «ازدواج متمتع مشروع بلا اشکال». ازدواج موقت که اصطلاحاً بهش میگویند عقد تمتع یا متعه، بدون هیچ اشکالی مشروع و شرعی است. «و یعتبر فیه الایجاب و القبول اللفظیان». درش آقا شرط است که ایجاب و قبول لفظی باشد. «متعتک» باید بگوید، آن هم «قبلت» باید بگوید. «و تعیین المهر و الاجل». دیگر چی در آن شرط است؟ مهریه باید مشخص باشد. در عقد دائم مشخص نباشد، مشکلی ندارد، مهرالمثل میگیرد، بله. ولی اینجا اگر مشخص نباشد، باطل است. دیگر چی؟ «بل الاجل». زمان باید مشخص باشد. عقد دائم که زمان ندارد. باید مشخص کند به چقدر این خانم را عقد کرده است. با چه مهریهای و چه زمانی. «و بدون ذالک یبطل». اگر معلوم نباشد، باطل میشود. اینها رکن هستند. قراری میشود. ریسکی میشود. قرار همان ریسک خودمان است.
«کما یعتبر فیه الاعتداد بعد انتها الاجل او الابراء من بقیه به حیرتین کاملتین بعد ذال». این آقا اصطلاحاً بهش میگوییم الگوریتم عده. الگوریتم شنیدید؟ این الگوریتم دارد، عده الگوریتم دارد. اگر عقد موقت باشد. اگر عقد دائم باشد. اگر عقد موقت دخول صورت گرفته باشد. اگر دخول صورت نگرفته باشد. اگر زن حائض میشود. اگر حیض نمیشود ولی هنوز یائسه نشده. اگر حیض نمیشود و یائسه هم شده. اگر از هم جدا شدند (یعنی مرد بخشیده ادامه یعنی وقت یا مدت عقد تمام شده) یا مرد بخشیده ادامه عقد یا نه؟ اینها در عقد بودند، مرد مرده. اینها با هم فرق میکند. حالا وقتش نیست، وگرنه پایتخت همهاش را مینوشتم. سریع میگویم بهتان. اگر مدت تمام بشود. دو ماهه عقد کردند، دو ماه تمام شد، میشود انتها العقد. یا نه، دو ماه عقد کردند، یک ماه در عقد بودند، مرد گفت: «یک ماه بعدی را بخشیدم». یا مرگ یا طلاق است. اینجا هم انتهای اجل یا ابراء یا مرگ است. عقد دائم یا عقد موقت است و اینها بحثش فرق عرض کنم خدمت شما که پس ابراء کند از باقی مانده که «به حیرتین»؛ چیکار میکند؟ دو تا حیض. در آن یکی سه تا طهر بود در عقد دائم، اینجا دو تا حیض (به حیرتین کاملتین). دو تا حیض کامل باید بشود: «تُلحَدّان بعد ذالک». از وقتی که از هم جدا شدند. نه اینکه اگر وسط حیض مرد بخشید، همانها ادامهاش را حساب کند. نخیر، آن که هیچ. آن تا آخرش میرود. حیض کامل باید بشود. اینکه تمام شد، بعدیش را که حیض بعدی و بعدی میشود دو تا حیض کامل. «لا طهور و هی فی سن من تحیض». حالا اگر فرض بشود که این خانم حیض نمیشود ولی در سن کسانی است که حیض میشوند، درست؟ در سن کسی که حیض میشود، یعنی هنوز مثلاً الان زیاد داریم دیگر فیبر دارند، مشکلات این شکلی دارند. ۳۵ سالش است، دیگر حیض نمیشود ولی یائسه هم به سن یائسگی نرسیده. این چیکار کند؟ «لزَمَهَا الاعتداد بخمسه و أربین یوم». این باید ۴۵ روز عده بگیرد. «هذا فی غیر صغیره و الیائسه و التی لم یدخل بها». غیر از دختر کوچک و یائسه و زنی که بهش دخول نشده. اگر اینها باشد، یعنی صغیره باشد، زیر ۹ سال، یا ازدواج نکرده یا دخول صورت نگرفته است، «أَمَّا هُّنَّ فَلا عِدَّةَ عَلَیْهِنَّ». اینها هیچ عدهای ندارند. عقد دائم کردند، بعد طلاقش دادند. بحث عده را احکام العده در طلاق بهش میرسیم. آنجا نکتهاش از ازدواج همانجا هم آقا همانجا هم این بحث هستش که اگر بهش دخول نشده باشد، یا صغیره باشد یا یائسه باشد، عده ندارد حتی اگر طلاق داده بشود از ازدواج. این از این.
«أَمَّا هُّنَّ فَلا عِدَّةَ عَلَیْهِنَّ». این چند تا عده ندارند. «هذا فی غیر موت زوج اثناء الاجل». اینها مال وقتی بود که مرد نمیرد. حالا اگر عقد موقت کردند، مدت عقد یک ماه است، «مرد میافتد میمیرد». به قول ایرانیها: «خر بیار باقالی بار کن!». خر بیار باقالی بار کن؟ یعنی بدبخت شدیم. «و الا لزمها الاعتداد باربعه أشهر و عشرة ایام». این بدبخت صیغه شده، یک ساعت یک پولی در بیاورد، همانجا یارو سکته میکند، هیجان وارد میشود، مرد میافتد میمیرد، این خانم میخواست ادامه بدهد الان. «ولولد المتحقق به یُلحَق بالزوج و له جمیع حقوق الولد». و به فرزند محقق شده در این عقد به زوج ملحق میشود و برای او تمامی حقوق فرزند محفوظ است. همه فکر میکنند ملحق به زن میشود، نخیر، ملحق به زوج میشود و «له جمیع حقوق الولد». همه حقوق بچه در عقد دائم که مال این بچه هم هست، فرقی نمیکند. خیلی مهم است در عقد موقت. از آن جهت که در عقد دائم هرچیزی که برای بچهای که از عقد دائم متولد شده، ثابت است، در عقد موقت هم برای بچههایی که متولد میشوند بله، هم ارث میبرد، هم نفقه باید بهش بدهد، هم حضانت باید بکند. بچه خودش است. حضانت یعنی چی؟ یعنی آقا حمایت عاطفی، رسیدگی، محبت، مدرسهاش را که «آفرین!»، مدرسه رسیدگی کند، چه میدانم امورات شایستگی کند. هیچ فرقی با بچه عقد دائم ندارد. این خیلی نکته مهم است. میگویند: «آقا، این هم شد همان فحشا و زنا که؟» نه، این نکتهاش به همین است. کلاً داستان را آن هم یک ارتباطی است. تمام میشود، پولش را میگیرد، میرود. این هم یک ارتباطی است. تمام میشود، پولش را میگیرد، میرود. ولی اگر بچه تولید شد چی؟ آره، جزیره نامشخص نیستش، آفرین. ملحق به زن میشود و هیچ مردم هیچ حق هیچ تکلیفی نسبت به این بچه ندارد.
«و لا تستحق الزوجة فیه النفقه». البته آقا، زنی که عقد موقت میشود، مستحق نفقه نیست. «و لا توارث بینها و بین الزوج». زن و شوهر هم در عقد موقت از همدیگر ارث نمیبرند. «لو تحقق موت احدهما فی الاجل». اگر یکیشان در همان زمان بمیرد، از هم ارث نمیبرند. «الا اشتراک». مگر اینکه از اولی که صیغه را خواندن، شرط کردند. شرط کرده است که باید نفقه بدهی. شرط کرده است که باید ارث ببرم. طلاق هم نیست. در عقد موقت «بل تحصیل البین». صیغه طلاق نمیخوانند، به انتهای مدت تمام میشود، از هم جدا میشوند. «او وهَبَ ما طبق منها». یا هر چقدر که از عقد مانده، ببخشد، دیگر از هم جدا میشود.
«و لا یجوز للمسلم التمتع بالکافره غیر الکتابیه». برای مرد مسلمان جایز نیست که زن کافر غیر کتابی را صیغه کند. «و لا یصح عن المشهور تجدید العقد دائماً او منقطعاً قبل انتهاء الاجل». اگر هنوز زمان عقد تمام نشده، مشهور گفتهاند که نمیشود که عقد را مجدد بخواند. آقا، باید آن را ببخشی، بعد عقد بخوانی. عقد رو عقد نمیشود. نه میشود این را تمدیدش کنی، نه میشود دائمیش کنی، مثل سیمکارت اعتباری که دائمی میکنند. «و یجوز للمتمتع بها اشتراط عدم الدخول بها». حالا یک خانمی دارد صیغه میشود، شرط میکند. خانمه واسه اینکه محرم بشود، پرستار است. شرط این است که کاری با من نباید بکنی. یا مسافرت دارند میروند، شرط میکند کاری نباید بکنی. جایز است. شرط عدم دخول میکند. بعد ذلک اگر بعد از عقد ولی بعد که محرم شدند، میگوید: «حالا اگر خواستی کاری هم بکنی، اشکال ندارد». اذن که بدهد، جایز میشود. این نه شرط دخول است. بحثی از آن نیست ولی شرط عدم دخول اگر کرد، آن حق دخول ندارد. مگر اینکه بعد با اینکه شرط عدم دخول کرده، بعد عقد اجازه بدهد که دخول کند. آن دیگر جایز میشود.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه چهل و ششم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و هفتم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و هشتم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و نهم
دروس تمهیدیه
جلسه پنجاهم
دروس تمهیدیه
جلسه پنجاه و دوم
دروس تمهیدیه
جلسه پنجاه و سوم
دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
جلسه دوم
دروس تمهیدیه
جلسه سوم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...