دروس تمهیدیه

جلسه چهل و نهم

00:17:08
8

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.

الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الآن إلی قیام یوم الدین.

بحث این بود که آیا ازدواج مسلمان با کافره غیر‌کتابیه جایز است یا خیر. گفته شد که جایز نیست و ادعای اجماع بر آن شده است. استدلال شد به آیه ۲۲۱ مبارکه بقره. مصنف می‌فرمایند این آیه اختصاص به مشرکه دارد، نه کافره غیرکتابیه؛ مطلق کافره را شامل نمی‌شود که شامل اهل کتاب هم بشود. اگر می‌خواهد مطلق کافره را شامل بشود، دو بیان لازم است:

اول، این‌که ذیل آیه فرموده: «أولئک یدعون إلی النار». چون این‌ها دعوت به آتش می‌کنند، این می‌شود علتش. به هر کس که دعوت به آتش بکند، ازدواج با او حرام باشد؛ که کافر هم بما هو کافر دعوت به آتش می‌کند، شامل اهل کتاب هم بشود و ازدواج با این‌ها ممنوع باشد.

استدلال دوم، آن غایت «حتی یؤمن» بود. تا ایمان نیاوردن، نمی‌شود با آن‌ها ازدواج کرد. دلالت می‌کند که بر مسلمان جایز نیست با غیر مؤمنه ازدواج بکند، تا وقتی که مؤمن نشده باشد، تا وقتی ایمان نیاورده باشد.

این دو استدلال، این دو بیان، دلیل می‌شد که ما ازدواج با کافره غیرکتابیه را ممنوع بدانیم؛ ولی کلتاهما، کما تری، جفت این دو بیان باطل، ممنون و اشکال‌دار هست.

اولین بیان که گفت آقا ذیل آیه را بهش استناد کنیم که به‌عنوان علت فرضش بکنیم، باعث توسعه بشود، هر کس که دعوت به نار کند، ازدواج با او ممنوع بشود؛ فلأن ذیل الآیة الکریمة ورد مورد الحکمة. به‌خاطر این‌که ذیل آن آیه کریمه در مورد حکمت وارد شده است؛ یعنی آقا از جنس علت نیست، از جنس حکمت است. «فلا یمکن التمسک به فی إثبات التعمیم». حکمت یعنی دایره‌مدار آن نیست. علت اگر باشد، این مسئله دایره‌مدار این است، به نحو علت تامه، همیشه همین ملاک حکم است؛ ولی حکمت اگر باشد، یعنی یک‌همچین فایده‌ای اجمالاً در این قضیه هست؛ ولی این نیستش که فقط به‌خاطر همین، این حکم جعل شده باشد. می‌شود حکمتش؛ پس این حکمت علت نیست و به‌خاطر این نباشد که چون حرام است، ولی این این است که این حرام است، بعد این کار را انجام بده. شما اگر علت باشد، می‌گوید چون این‌ها دعوت به آتش می‌کنند، ازدواج با آن‌ها حرام است؛ ولی اگر حکمت باشد، می‌گوید آقا شما اگر با این‌ها ازدواج نکردی، یک فایده‌ای هم نصیبت می‌شود، دیگر از آن دعوتی هم که این‌ها می‌کنند خلاص می‌شوی، نجات پیدا می‌کنی؛ ولی ممکن است که دعوت به آتش هم نباشد، اصل قضیه یک چیز دیگر است، ولی یکی از منافعش، یکی از حکمت‌هایش این است. اگر علت می‌شد، می‌شد تعمیم بدهیم؛ ولی حالا که علت نشده و مصلحت است، جایی برای تعمیم نیست. حکمت علت نیست که بخواهیم با آن تعمیم را ثابت کنیم.

مشکل بعدی این است که بر فرض حتی اگر علت باشد هم باز به درد ما نمی‌خورد. چرا؟ «و لا ینفع التمسک به حتی علی تقدیر وروده مورد العلة». حتی اگر به‌عنوان علت هم وارد شود، باز تمسک به این فایده ندارد؛ «لأنه یدل آن ذا علی عدم ثبوت النهی إذا لم تتحقق دعوة بالفعل للنار». چون در همچین وقتی دلالت می‌کند بر این‌که آقا اگر دعوت بالفعل به آتش نباشد، نهی هم نیست. علت یعنی این دیگر. علت اگر باشد، نهی هست؛ اگر نباشد، نهی نیست. پدر شما به شما می‌گوید که مهمانی افطاریه خانه آقای فلانی نروی، چون آنجا مثلاً رسول در جلسه شرکت می‌کند، جایی که رسول باشد نروید. درست شد؟ این هم تو عام است، هم تو خاص. اگر فهمیدیم رسول نمی‌آید، مهمانی چی می‌شود؟ تو خاص، مهمانی جایز می‌شود. اگر فهمیدیم رسول در افطاری اینجا هست، نماز جماعت مسجد اعظم هم هست، بابات دیگر مسجد اعظم را نگفته بود؛ ولی شامل آنجا هم می‌شود، چون در مدار علت نهی یک علتی دارد. هر جا که آن علته باشد، این نهیه هست؛ هر جا آن نباشد، این نهیه نیست. فرمود با مشرکه ازدواج نکنید، چون این‌ها دعوت به آتش می‌کنند. اگر بنا باشد این علت باشد، پس اگر هر جایی هر کسی دعوت به آتش بکند هم ازدواج با او ممنوع است؛ و اگر مشرکه‌ای باشد که دعوت به آتش نکند هم ازدواج با او اشکال ندارد. حالا اگر دعوت بالفعل به آتش نباشد، نهی ثابت نیست. مثل کی؟ «کما إذا کان بین الزوجین نفرت لا یمکن تحقق الدعوة إلی النار معها». مثل آن وقتی که بین زن و شوهر یک نفرتی باشد، حالا ازدواج می‌کنند، بله از هم خوششان نمی‌آید یا فاصله دارند، ازدواج صوری، ازدواج مصلحتی. این ایران است، آن آمریکا یا کانادا، می‌خواهند فقط ویزا بگیرند، گرین‌کارت بگیرند، هیچ نسبتی با همدیگر ندارند. می‌خواهد از مرز رد بشود، می‌گوید عقد کرده مثلاً، می‌خواهد بخواند که این همسر محسوب بشود، مثلاً با این رد بشود. بر فرض هزار و یک مصلحت دیگر، هیچ رابطه‌ای بین این‌ها نیست. نفرت، فاصله است، کینه است، اصلاً بدشان می‌آید. اینجا دیگر اصلاً دعوت به آتش رخ نمی‌دهد. آیا کسی می‌تواند بگوید آنجایی که این‌ها با همدیگر تعاملات این‌شکلی پیدا نمی‌کنند و دعوت بالفعل به آتش نیست، ازدواج این‌ها جایز است؟ ازدواج با مشرکه آنجا جایز است؟ نخیر، کسی نگفته است. ازدواج با مشرکه مطلقاً ممنوع است.

اما دومی که «حتی یؤمن» بود، این چرا غلط است؟ «و أما الثانی فالإحتمال أن لا یکون المقصود من الإیمان فی الغایة الإسلام بل الإیمان بالله سبحانه بنحو التوحید و من دون شرک». دوم این است که آقا احتمال این می‌رود که مقصود از ایمانی که در این غایت آمده است، اسلام نباشد. مقصود از ایمان، اسلام نباشد، صرف این نباشد که مشرکین مسلمان بشوند، بلکه ایمان بالله سبحانه باشد به نحو توحید و بدون شرک. اگر این‌طور باشد، مسئله چی بود؟ مسئله این بود که آقا غایت می‌گوید که با مشرکه ازدواج نکنید تا مؤمن بشود. این‌ها برای این‌که مسئله درست بشود، گفتند این مؤمن چیست؟ اسلام. و تا وقتی که این مسلمان نشده، نمی‌شود با او ازدواج کرد و این مسلمان نشده شامل اهل کتاب هم می‌شود، چون مسلمان نیستند. درست شد؟ می‌گوییم آقا نه، شاید منظور از این ایمان اسلام نباشد، این‌که مسلمان نشده باشی، نمی‌شود ازدواج کرد. شاید منظور ایمان بالله باشد، مشرک نباشد، توحید. حالا مسلمان هم نیست، اهل کتاب هم لزوماً همهشان مشرک نیستند. بله، مسیحی‌ها قائلند، جلوتر بحثش می‌آید، که عیسی را پسر خدا می‌دانند یا خود یکی از سه تا خدا می‌دانند، تثلیث؛ یا یهودی‌ها عزیر را پسر خدا می‌دانند؛ ولی این معلوم نیست که همه این‌ها این‌طور باشد، اعتقاد همه این‌ها باشد. ممکن است مسیحی باشد، مسلمان نباشد، در عین این‌که مسیحی است موحد باشد، مشرک نباشد. اگر این شد، اگر منظور این بود که مشرک نباشد، موحد باشد، این غایت «ایمان» می‌شود به معنای عدم شرک، به معنای موحد بودن. اگر این‌طور شد، اهل کتاب هم که باشند، موحد هستند، مشرک نیستند، ازدواج با او جایز می‌شود. مثلاً عیسی علیه السلام. پس منظور از ایمان، اسلام نباشد، بلکه چی باشد؟ عدم شرک باشد، توحید باشد. این‌جوری چرا؟ مخالف این قضیه بیشتر مسیحی‌ها که این‌جوری هستند، تثلیث را قائلند، یهودی‌ها موحدند. «و قالت الیهود ید الله مغلولة إن الله فقیر و نحن أغنیاء». این از این. «إنا أشد الناس عداوة للذین آمنوا الیهود...».

حالا بحث سر چی بود؟ بحث سر این بود که آقا ازدواج با کافره غیرکتابیه ممنوع است. این استدلال‌هایی که آوردند، مصنف آن‌ها را رد می‌کند. مصنف می‌گوید آقا برای این مطلب این‌طور استدلال نکنیم، استدلال کنیم: «و إلا الاستدلال بقوله تعالی و لا تمسکوا بعصم الکوافر». قرآن فرموده: تمسک نکنید به عصم کوافر. خب، یعنی چه؟ «فإن العصم جمع عصمة». عصمت چیست؟ «و هی ما یعتصم به»، اونی که انسان بهش تعلق دارد، بهش پناه می‌برد. هر عقد مثل عقد که حالا یکی از اقسام عقد می‌شود عقد نکاح، یکی از این مصادیق عصم، عقد است، عقد ازدواج. به عقد ازدواج با کوافر تمسک نکنید. «و الکوافر جمع کافرة»، جمع کافر است. با زن‌های کافر، با عصمت زن‌های کافر، با عقد زن‌های کافر تمسک نکنید. «و المراد»، منظور یعنی چی؟ می‌شود تفسیر دیگرش، مراد که گفته می‌شود، می‌شود تفسیرش: «و المراد نهی المؤمنین عن الاستمرار فی نکاح الکوافر لانقطاع العصمة بالإسلام». یعنی آقا مؤمنین را نهی کرده از این‌که اگر زن کافری داشتند، به این عقد نکاحشان استمرار بدهند. چرا؟ چون به واسطه اسلام، این عصمت انقطاع پیدا کرده. این رشته اتصال بریده شده. قبلاً همسر این‌ها بودند، الان که کافر شدند، دیگر رشته اتصالی نیست، مثل سوره ممتحنه است دیگر. (یا هر دو کافر بودید، حالا که مسلمان شدی و او مسلمان نشده، دیگر رشته اتصالی بین شما نیست.) «و إذا ثبت هذا بقاءً فابتدأ أولویة». نخوانید اولوية، اولویت است. وقتی که این مطلب بقاءً، عن ثابت شد، ابتدائاً هم ثابت می‌شود، من باب اولویت. یعنی چه؟ یعنی آقا عقدی که ما قبلاً خواندیم، درست بوده، شرعی بوده، بچه‌ام حلال‌زاده بوده. نکاح این آدم تماس با او حلال بوده. حالا که پای اسلام و کفر می‌آید وسط، آن عقد سالم، صحیح، حلال قبلی باطل می‌شود. وقتی این‌طور است در بقا، یک چیزی که قبلاً درست بوده، صحیح بوده، حلال بوده، در بقای چیزی که صحیح بوده، سالم بوده، ثابت بوده، وقتی که این اتفاق می‌افتد، دیگر در آن چیزی که از ابتدا می‌خواهد واقع بشود، چی می‌شود؟ اولویت. آن اصلاً از ابتدا رخ نمی‌دهد. زنی که ۲۰ سال با او زندگی کردم، کافر شده، رشته اتصالمان قطع شد. مسلمان شدم، او کافر است، رشته اتصالمان ۲۰ سال زندگی دود شد رفت. اینی که می‌خواهم با او ازدواج کنم، دیگر چی می‌شود؟ با اولویت، در مورد این انقطاع عصمت هست و هیچ رشته‌ای رخ نمی‌دهد. وقتی می‌گوید تمسک نکن به رشته‌ای که بوده اجازه می‌دهد که حالا تو یک رشته‌ای ایجاد کنی با یک‌همچین کافری؟ درست شد؟ می‌شود دلالت التزامی عقلی که اگر شروعش جایز بود، ادامه دادنش هم جایز بود. از اینی که ادامه دادنش را ممنوع کرده، کشف می‌کنیم که بله، از اینی که ادامه دادن ممنوع کرده، کشف می‌کنیم که شروعش هم ممنوع است. «و علی هذا یتمسک بإطلاق الآیة الکریمة إلا أن یقوم دلیل علی الخلاف فی مورد فیقیّد بهی فی ذلک المورد». بر این اساس تمسک می‌شود به اطلاق آیه کریمه، اطلاق همین کوافر که این اطلاق کوافر شامل مطلق کفار می‌شود، که یکی از اقسام کفار، کفار اهل کتاب هستند. بر این اساس تمسک می‌شود به اطلاق آیه کریمه، مگر این‌که یک دلیلی قیام کند برخلاف. دلیل دیگر قیام می‌کند. دلیل دیگرش چیست؟ آیات دیگری در قرآن که ازدواج با اهل کتاب را جایز می‌داند، تخصیص می‌زند. اگر شما آن را قبول کنی، تخصیص آن را قبول کنی، ناظر به این بدانی، آن می‌آید قید این می‌زند. اگر ندانی، به همین اطلاق تمسک می‌کنیم و با همین اطلاق قائل می‌شوی به ممنوعیت ازدواج با اهل کتاب. دلیل قیام کند برخلاف در یک موردی، پس مقید می‌شود به‌وسیله آن در آن مورد. خب، این تا اینجا.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00