دروس تمهیدیه

جلسه پنجاه و دوم

00:38:47
7

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.

«اما شریعه الزواج المؤقت فهی من شعار الامامیه و ضرورات مذهبهم بل ذالک مورد اتفاق جمیع المسلمین و ان اختلفوا فی نسخه بعد». اینی که ازدواج موقت، از نظر شرعیت، مشروع است، بدون هیچ اشکالی. چرا می‌گوییم مشروع؟ چون از شعائر امامیه و از ضروریات مذهب شیعه است. بلکه این ازدواج موقت، شرعیتش مورد اتفاق همه مسلمین است، هرچند اختلاف دارند در اینکه بعد از مشروع شدن، نسخ شده یا نشده است. پس همه اتفاق دارند بر اینکه این جعل و وضع شرعی شده است. اختلاف سر این است که بعدش نسخ شد یا نشد. شیعه می‌گوید نسخ نشده، اهل سنت می‌گویند نسخ شده است.

«و یدل علی ذلک قوله تعالی»: دلالت می‌کند بر مطلب شرعیت ازدواج موقت، اولاً، «لکم ما وراء ذالک». شاید باورتان نشود، ولی این حتی به همین بحث هم ربط دارد. «فما استمتعتم به منهنّ فآتوهنّ اجورهنّ فریضه» نسا (۴): ۲۴. «...احلّ لکم ما وراء ذلکم ان تبتغوا باموالکم محصنین غیر مسافحین فما استمتعتم به منهنّ فآتوهنّ اجورهنّ فریضه...» نسا (۴): ۲۴. فرمود که این بخش اصلی‌اش همین «استمتعتم» است؛ هرچه که از این زن‌ها استمتاع کردید، اجرتشان را به عنوان فریضه بهشان بدهید؛ یعنی مهریه‌شان را بدهید. یعنی «اجور». در روایات هم داریم که «هن مستأجرات». این زنانی که برای این امور، حالا یک وقت است که کسی کارش این قضایا نیست، برای محرم شدن، عقد موقتی خوانده می‌شود؛ ولی یک وقت هم هست که نه، طرف از این راه امرار معاش می‌کند، حالا هم بحث اقتصادیش و خلاصه نیازهای دیگرش. قیمت توافق می‌کند و یک مدتی با کسی است. این‌ها را فرمود: مستأجر؛ این‌ها اجیر می‌شوند، انگار حالا به تعبیری، تعبیر فارسیش: «کارگر جنسی». آره، تعبیر بدی است. یک خانم گوش داده بود، شغل آن خانم همین بود، آمده بود و پیام داده بود و کلی فحش داده بود و «به خدا فلانَت کنه، به ما توهین کردی، فلان...». گفتم: «من حالا عذرخواهی می‌کنم، ولی من توهین نکردم. امام صادق (علیه السلام) می‌گوید: ما داریم حلال خدا را انجام می‌دهیم برای اینکه مردم از گناه نیفتند.»

کارگر معنایش چیست؟ کارگر یک کاری انجام می‌دهد، در ازایش مزدی می‌گیرد. حالا شما یکی کارگر باغبانی است، یکی نمی‌دانم گچ‌کاری است، یکی هم کارگریش، کارگری خدمات جنسی است. یکی خدمات بهداشتی، یکی خدمات درمانی، یکی خدمات جنسی. خیلی عجیب می‌شود، یعنی آدم یکهو جا می‌خورد وقتی با این کلمه مواجه می‌شود، آشنا نیست، کلمه مانوسی نیست، یک بار از تحقیر دارد. نه، ولی اتفاقاً برعکس، به جای اینکه تحقیر باشد، تکریم است. یعنی اتفاقاً می‌خواهد بگوید که این اهل گناه و معصیت و هرزگی و این‌ها نیست، این دارد مزد زحمتش را می‌گیرد. این می‌شود «مستأجرات». این از همین «فآتوهنّ اجورهنّ» گرفته شده است. اجرت. در این بخش، آن‌ها می‌گویند که این در مورد استمتاع جنسی در عقد دائم است، ولی ما می‌گوییم که نه، شیعه می‌گوید که این در مورد متعه است. و می‌فرماید که اجورشان را هم به عنوان فریضه بدهید. همان که می‌گوییم آقا مهریه باید هم مشخص باشد، هم پرداخت شود.

«و احادیثنا فی ذلک متواتره بل و احادیث غیرنا کذالک.» احادیث شیعه در حد تواتر در مورد مشروعیت ازدواج موقت است. بلکه آقا، احادیث غیر شیعه هم، یعنی اهل سنت هم، در حد تواتر روایت دارند برای مشروعیت متعه.

از بحث‌های مهم است. هم جزو بحث‌های جذاب برای طلبه است، شیرین است، هم بحث مهمی است. بحث‌های اعتقادی است دیگر. به هر حال بحث‌های فقهی محل اختلاف است. «فمن احادیثنا صحیح زراره». یکی از احادیث ما، صحیحه زراره است. «جاء عبدالله بن عمیر اللیثی إلی ابی جعفر (علیه السلام)». عبدالله لیثی آمد خدمت امام باقر (علیه السلام)، گفتش که «ما تقول فی متعه النساء؟». خیلی روایت عجیبی است، خیلی روایت عجیبی است! یعنی شاید ده، بیست تا نکته عجیب در این روایت بود. پرسید که: «نظر شما نسبت به متعه نساء چیست؟». معلوم می‌شود که آقا، اهل بیت (علیهم السلام) محل رجوع عامه مردم بودند، حتی اهل سنت، نه به عنوان یک عالم دین مرجع شیعیان باشد این خیلی مهم است. گفتند: «نظر شما در مورد متعه نساء چیست؟». فرمود: «احلّه الله فی کتابه.» خدا در قرآنش حلال کرده است. پس معلوم می‌شود که ما در قرآن هم آیه داریم در مورد متعه اشاره به آیه ۲۴ نساء. این هم نکته. «و علی سنه نبیه.» نه، کلام پیغمبر، سنت پیغمبر. سنت آنی که پیغمبر عمل کرد. و چرا حضرت دارند استناد به همچین چیزی می‌کنند با کسی که اهل سنت است؟ معلوم می‌شود که جزو واضحات از کتاب و سنت بوده که حضرت دارند بهش ارجاع می‌دهند. این هم نکته. «فهی حلال الی یوم القیامه.» خدا حلال کرده، سنت پیغمبر هم بوده، تا قیامت حلال است.

گفت: «یا اباجعفر! مثلک یقول هذا و قد حرّمها عمر؟» کسی مثل شما همچین حرفی بزند و حال آنکه عمر حرام کرده است؟! شما نمی‌توانید همچین حرفی بزنید، امام باقر بعید بود از شما، چه برسد به خیلی افراد. جمله عجیبی است. «شما بعید بود» که همچین حرفی بزنید، «عمر حضرت، عمر فرمودند ممنوع.» شما، از شما توقع نداشتم من. و خیلی قاطی پاتی مخلوط عقاید مختلف بوده. یعنی هم سنی بوده، هم نمی‌دانم امام باقر را قبول داشته. این‌ها خیلی عکس‌های سامرا قدیم که یک تکه را باید با ماشین می‌رفتیم. ۱۵، ۱۶ سال ماشین ما را سوار کرد تا حرم برساند. بهش گفتم: «تو شیعه هستی یا سنی؟». خاطرم نیست. بعد گفتم که: «خب یعنی کی را قبول داری به عنوان امام؟». گفتش که: «مولانا ابوبکر، مولانا عمر، مولانا ابوالحسن الهادی.» بغلشان کاسبی می‌کرد امام هادی (علیه السلام). و ابوبکر و عمر را هم قبول داشتند. امام هادی، امام عسکری نه. بقیه ائمه اهل سنت را هم نداشت، نه اول شیعه‌ها را هم داشت، هیچی دیگر نداشت. خیلی بحث اعتقادی و این‌ها نیست دیگر. مثلاً سنی، امام رضا (علیه السلام) را هم قبول دارد، کاسبی می‌کند. امام رضا (علیه السلام) حضرت معصومه (سلام الله علیها) را قبول دارد. مثلاً خیلی‌ها اصلاً در قید و بند این مسائل و جزئیاتش و این‌ها نیستند.

پیغمبر او آمده دارد سؤال می‌کند، یکهو به تعارض برخورد می‌کند. خود نوه پیغمبر یک چیز می‌گوید، خلیفه پیغمبر یک چیز دیگر گفته! «من چه کار کنم آنجا خدایا؟». بعد ناراحت شدن نوه پیغمبر از او، چون توقع نداشته آن مرد اهل سنت که یک حرفی بزند خلاف خلیفه پیغمبر. خیلی بامزه است. گفت: «عمر نهی کرده، بعد شما می‌گویی اشکال ندارد؟». حضرت چه جوابی فرمود؟ «و أن کان فعل.» کرده که کرده. به قول ما: «غلط کرده. غلط کرده که نهی کرده.» «فانی اعوّذک بالله من ذلک.» آقا زشت است، پناه بر خدا. «من تو را پرهیز می‌دهم از خدا که از این حرف‌ها بزن. حرم عمر! یک چیزی را حلال بدانی که عمر حرام دانسته! بترس از خدا، نگو این‌ها را، زشت است، تقوا داشته باش.» پاسخ اصلاً هایپرسونیک فوق‌العاده بود. «فأنت علی قول صاحبک و انا علی قول رسول الله.» تو باش ببین آقا جونت چی می‌گوید، ما هم ببینیم پیغمبرمان چی می‌گوید. «فهلم الملاعنه»، بیا با همدیگر مباهله کنیم، شدید مباهله کنیم. «ان الحق ما قال رسول الله (صلی الله علیه و سلم) و الباطل ما قال صاحبک.» من مباهله می‌کنم سر اینکه حق آنی است که پیغمبر فرمود. و باطل آنی است که آقا تو گفتی. توهینی که نکرده به حضرت. اصلاً داستان مباهله را آن موقع خیلی جدی نگرفتیم. در فرهنگ اهل بیت (علیهم السلام) خیلی جدی است قضیه مباهله. یعنی راهکار بعد از مناظره، تا اینکه آقا طرف تن نمی‌دهد به مناظره و گفتگو و استدلال، بعد برویم سراغ مباهله. خیلی این کتاب فرهنگنامه مباهله آقای ری‌شهری را بخوانید، کتاب قشنگی است. در کربلا بعضی اصحاب امام حسین (علیه السلام) مباهله کردند با اصحاب عمر. بله که گفت: «اگر من بر حق باشم، تو کشته بشی توسط من. اگر تو بر حق باشی، من کشته می‌شوم.» طرف مباهله. چیز رایجی بوده در فرهنگ اهل بیت (علیهم السلام). مباهله، مناظره، بحث، گفتگو. حالا لپش را بکشی، جذبش کنی، بهش محبت کنی، باریک‌الله، آمدی پیش نوه پیغمبر، برای ما ارزش قائلی، احترام قائلی. حالا این جوری‌ها هم نیست، حالا توضیحات دارد. این‌ها همان اول صاف می‌فهمد که بیا مباهله کنیم. حق آنی است که پیغمبر گفته، باطل آنی است که آقا تو گفته. خیلی توش نکته است. بحث‌های مبنایی، جای سازش و مداهنه و این‌ها ندارد. آنی که می‌گویند آقا مراعات تساهل و چه می‌دانم مصلحت در تعامل. بله، ما در تعامل، حضرت یک کلمه هم توهین نمی‌کند. «عمر، لعنه الله»، «صاحبک»، تحریک توش نیست ابداً. ولی دست از مبنا برنمی‌دارد. این‌قدر مبنا مهم است. من به خاطر مبنا مباهله می‌کنم. به آقا جان تو. ولی آقا جان تو یک حرفی زده خلاف رسول الله، پیغمبر حق، آن باطل است. من تو را توقف داده‌ام، نه توهین کردم، نه به تو چیزی گفتم، نه در نطفه تو تشکیک کردم، «ای فلان فلان شده... برو از مامانت بپرس بهت توضیح می‌دهد چرا تو قائل به این مسئله نیستی؟». تو پاکستان این‌طور نیست. نه، بلکه خیلی متین، منطقی، مؤدب، ولی مبنایی و قوی، با غیرت. جای تعارف ندارد. سنت پیغمبر. نمونه همین که الان داریم، همین وضعی که امروز باهاش برخورد می‌کنیم. تو همه چیز یک جوری با قضیه برخورد می‌کنند که حق و باطل گم می‌شود. بله، اهل حق با اهل باطل چه شکلی باید برخورد کنند؟ آن‌ها را تحریک نکنند، تحقیر نکنند. باهاشان با استدلال برخورد کنند. «ادع الی سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتی هی احسن» نحل (۱۶): ۱۲۵. برخورد کن که اصلاً انگار نه انگار. حالا نه من حق هستم، نه تو باطل هستی. اصلاً معلوم نیست. هر دویمان امت پیغمبر هستیم و با هم رفیق هستیم، ما با هم دوستیم. این حرف‌ها چیست؟

خیلی روایت مهمی است، صحیحه زراره. خب، این یک روایت. غیر این روایت هم، آره دیگر، بحث اعتقادی. سنت پیغمبر است، سنت پیغمبر نیست. می‌گوید: «عمر حرام کرده». همه داستان همین است. در قضیه متعه، همه قبول دارند که پیغمبر حلال کرده و همه قبول دارند که عمر حرام کرده. این همان سنت پیامبر است. «متعتان کانتا فی زمان رسول الله.» منابع اهل سنت را بگردید. بله، می‌گوید: «پیغمبر حلال کرده، زمان پیغمبر هم بوده. من حرامش می‌کنم.» نه اینکه بر مبنای سنت پیغمبر. «مجتهدی در برابر مجتهدی». دارد نظر پیامبر. یک مجتهدی بود یک چیزی گفته، حالا عمر هم یک مجتهد، یک نظر دیگر. چه اسلامی؟! چه پیغمبری؟! کجایش رسالت دارد؟ پیغمبر، بعد از پیغمبر اسلامی نیست و وحی نیست و هیچی. خیلی داستان عجیبی است. بر همه ظالمان و غاصبان و بنیانگذاران گمراهی در تاریخ، لعنت و غضب الهی تا ابد.

«و من احادیث غیرنا ما رواه البخاری و مسلم من جابر بن عبد الله و سلمه بن الأکوع.» در احادیث غیر شیعه هم بخاری گفته و مسلم گفته از جابر بن عبدالله و سلمه بن اکوع که این‌ها گفتند: «خرج علینا منادی رسول الله». منادی پیغمبر آمد سمت ما، یعنی یکی آمد سمت من از طرف پیغمبر، ندا می‌داد، گفتش که: «ان رسول الله (صلی الله علیه و سلم) قد اذن لکم ان تستمتعوا.» پیغمبر اجازه داده متعه کنید. یعنی متعه النساء. چرا منادی پیغمبر سمت ما نمی‌آید؟ نه، نه، سمت ما اصلاً نباید بیاید. سمت ایشان نمی‌آید. «و بعد اتفاق الفريقين علی ذلک...» حالا که هر دو طرف اتفاق دارند برای اینکه سنت پیغمبر بر این قضیه بوده. «...لا معنی للاشکال و لا دلالة الآیه الكریمه.» اینجا دیگر معنایی ندارد که ما بیاییم اشکال کنیم در دلالت آیه. می‌خواهد دوباره برگرداند بحث را به آیه. که عده‌ای زود از آیه عبور می‌کنند، می‌گویند: «نه، این معلوم نیست، اجمال دارد، فلان و این‌ها. آیه را رد شویم برویم سراغ یک چیز دیگر.» نه آقا، وقتی شیعه و سنی اعتقاد دارند که این قضیه بوده، مشروع بوده، سنت پیغمبر بوده، در دلالت آیه هم نمی‌شود اینجا تردید کرد. آن هم با چه ادعایی؟ «بدعوی ان الاستمتاع لیس بمعنا عقد التمتع.» می‌گویند: «این استمتاعی که در آیه آمده، عقد تمتع نیست، صیغه عقد موقت نیست.» «بل بمعنا الدخول المتحقق فی عقد الدائم.» آن همان استمتاع یعنی تمتع جنسی در عقد دائم. «وان الایه بصدد بیان ان الدخول موجب لاستحقاق المهر کاملا.» آیه چه می‌خواهد بگوید؟ آیه می‌خواهد بگوید اگر دخول صورت گرفت، طرف، «آتوهن اجورهن». اگر دخول شده، مهریه‌اش را کامل بدهی. «ان هذا لایجدی بعد دلاله السنه الشریفه.» این آقا مطلب قابل قبولی نیست بعد از اینکه سنت شریفه دارد این را دلالت می‌کند. «و اتفاق المسلمین و ذالک.» بعد از اینکه همه مسلمانان اتفاقی بر این مطلب دارند.

«قد تنفع فی المقام دعوا نسخ المشروعه.» بله، یک چیزی اینجا به درد می‌خورد. آن هم این است که بیاییم ادعا کنیم که آقا پیغمبر گفت مشروع بود، ولی نسخ صورت گرفت. بحث جدید. «و نکته دیگه‌ای ادعای نسخ مشروعیه الا انا صدور ذلک من النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) ان لم یکون مقطوع العدم فهو مشکوک.» می‌خواهد بگوید آن نکته این است که صدور این مطلب از پیغمبر، اگر مقطوع العدم نباشد، اگر قطع نداشته باشیم به اینکه همچین چیزی از پیغمبر صادر نشده، ما که می‌گوییم قطع داریم که همچین نسخی نیست. بر فرض هم که نگوییم قطع داریم که همچین نسخی نیست، باید بگوییم که شک داریم و «معه یجری استصحاب عدم النسخ». وقتی هم که شک می‌کنی، یقین ساب، شک لاحق، وحدت موضوع. استصحاب جاری می‌کنی «الذی هو حجت لدی الجمیع.» استصحاب که پیش همه حجت است. «بما فی ذلک المنکر لجمیع حجیت إلا استصحاب فی باب الاحکام الكلیه.» ممکن است یک سری در استصحاب در حکم اتصال در موضوع که همه قبول دارند، یک اختلافی هست سر اینکه در حکم هم جاری می‌شود یا نمی‌شود؟ در حکم جزئی باز بحثی نیست. در حکم کلی استصحاب حکم کلی. آن بحث است دیگر. «سه قسم بود و این‌ها. خواندید دیگر، حلقه ثانیه خواند. چی خواند؟ مفصل. خب قبلش چی خواندید؟ اصول. در اصول مظفر که خوب است، آنجا بحثش مفصل است. اصول مظفر مفصل است. حلقه ثانیه کمتر است. باز مفصلش در حلقه ثالثه است. کفایه که دیگر غوغاست.» خلاصه آقا، یک عده استصحاب در احکام کلیه را انکار می‌کنند. همان‌هایی هم که انکار می‌کنند اینجا نمی‌توانند انکار کنند. چرا؟ برای اینکه استصحاب در نسخ، استصحاب در موضوع. اصلاً بحث استصحاب در نسخ خودش یک جنس دیگر است. اصلاً حکم کلی نیستش که یک حکمی که مشروع بوده تمام شده. حکم کلی نیست. آن‌هایی هم که منکر حجیت استصحاب در احکام کلیه باشند، اینجا منکر نیستند. پس این بحثی است که هیچ کسی درش اختلاف ندارد. هر کی استصحاب را قبول دارد، که نمی‌شود اصلاً استثنا را قبول نداشته باشد، قبول دارد اینجا استصحاب جاری می‌کند. استصحاب عدم نسخ. آن حالا حکم کلیه قسم اول، کلیه قسم دوم، کلیه قسم سوم. مردد بین اجمال و اقصر. مردد بین چی چی و چی چی؟ وجود و نمی‌دانم چی چی و... بحث‌های مفصل آن یک بحث دیگری است. ولی در کلیت، اصلاً استصحاب همین است دیگر. قبول نکنی اصلاً «لا تنقض الیقین بالشک الا بیقین آخر» روایتی از امام صادق (علیه السلام). خب حالا بحثش مفصل است. روایات حجیت استصحاب چهار دسته روایت است. یکی، دو تایشان دلالت بر موضوع دارد. یکی، دو تایشان دلالت بر حکم دارد. وقتی حکمش ثابت شد دیگر این مصداق بارز استصحاب است. در احکام کلیه را قبول می‌کند.

«و صدور النهی من بعد زمان نبی». خب بله، نسخ شده. چرا؟ چون بعد پیغمبر، نهی صورت گرفته. کی؟ نه، حضرت فرمودند: یک فیلمی عجیب است. چند تا آفریقایی هستند. مشخص است این‌ها از همین بچه‌های جامعه المصطفی (صلی الله علیه و آله) این‌ها بودند که ایران بزرگ شده‌اند، بعد برگشتند آفریقا. فارسی حرف می‌زنند. دیدید؟ «قمی» صحبت می‌کنند این‌ها. یکی‌شان از آن یکی می‌پرسد: «این کلمه یعنی چی؟ کَک کَرک که چه». بعد او نمی‌داند، این توضیح می‌دهد. می‌گوید: «یه قوم که یکی آمده از بچه‌اش دارد گلایه می‌کند، می‌گوید بچه‌ات آمد باغچه ما را خراب کرد. این هم جواب می‌دهد: کَرک کرده که کرده.» «انقلب». می‌گوید: «عمر نهی کرده». کرک کرده که کرده. پس حالا بعد پیغمبر هم یکی نهی کرده. پاسخ این است: «و ان کان مسلمه». بله، «بعد پیغمبر نهی صادر شده و مسلم است. الا انه». به چه درد ما می‌خورد؟ «نسخ الاحکام حق خاص بالنبی (صلی الله علیه و سلم).» مگر هرکی از راه برسد می‌تواند احکام را نسخ بکند برای خودش؟ اختصاص به پیغمبر دارد. «و فی عصره. لووﺿوح.» و باید در زمان پیغمبر هم نسخ بشود. چرا؟ به خاطر اینکه این قاعده واضح است، «ب وضوح ان حلاله حلال الی یوم القیام، و حرامه حرام الی یوم القیامه.» حلال او تا قیامت حلال است و حرامش هم تا قیامت حرام.

«و من الجرأه علی الله سبحانه.» فدای غیرت این نویسنده. آقا غیرت خیلی مهم است. خیلی. عالم اگر غیرت نداشته باشد، مفت نمی‌ارزد. و دردش بیاید وقتی که می‌بیند آقا دارد تعرض می‌شود. این‌ها ناموس ماست. نمی‌شود که من ببینم مثلاً یک کسی به دختر من دارد تعرض می‌کند، به همسر من دارد تعرض می‌کند، من غضب بکنم، به ناموس خدا، به دین خدا دارد تعرض می‌شود و نگاه کنم. اینکه هزاران مرتبه از آن بالاتر است. به حکم خدا، به آیه قرآن. قرآن دارد می‌گوید حلال. یکی آمده می‌گوید حرام. این تجاوز به آیه قرآن است. تعرض به آیه قرآن. اینجا آدم باید فریاد بزند. بعد رگ گردنش بیرون بزند. می‌گوید: «از جرأت بر خدا، تجرّی کردن بر خدا». این حرفی است که حرف کسی است که آمده این‌جور جواب داده. می‌گوییم آقا بعد پیغمبر مگر کسی می‌تواند نسخ بکند؟ نسخ مال خود پیغمبر است، مال زمان پیغمبر است. آمده این‌جوری جواب داده. می‌گوید: «پیغمبر هم مجتهد بود، این هم مجتهد.» این دیگر خیلی جرأت بر خدا می‌خواهد، کسی این‌جوری حرف بزند. «ان مخالفت المجتهد بغیرها فی المسائل الاجتهادیه لیس بدعه.» یک مجتهد وقتی با یکی دیگر اختلاف پیدا می‌کند در مسائل اجتهادی، این که بدعت نیست. اختلاف دارند، بدعت محسوب نمی‌شود که. یک جناب عمر با پیغمبر اختلاف نظر داشت. پیغمبر هم یک مجتهد بود، نظری داده. آیا صافی گلپایگانی است با مکارم شیرازی؟ پیامبر اکرم و عمر بن خطاب؟! در همین حد، اگر این را بالاتر ندانیم البته، یعنی خشم و غیرت و غضبی که برای این خرج می‌کنند، برای او خرج نمی‌کنند. خیلی، خیلی داستان عجیب است. و خیلی در تاریخ موارد فراوانی دیده می‌شود که این‌ها غیرتشان برای اولی و دومی به مراتب بیشتر است تا پیغمبر، تا حتی قرآن. یک کلمه کسی یک توهینی به این‌ها بکند، چه بلایی سرش می‌آورند. قرآن را آتش می‌زنند. قرآن. کاریکاتور پیغمبر این همه کشیدند در دانمارک و این‌ور و آن‌ور، هیچ‌کی صدایش در نیامد. یک کلمه اگر کسی در مورد فلان خلیفه حرف بزند. داستان است.

«ان الله سبحانه یقول (صلی الله علیه و آله و سلم) نبیه:» خدا چه فرموده؟ «مجتهد در برابر مجتهد؟» خدای متعال نسبت به پیغمبر می‌فرماید: «ما ینطق عن الهوی» نجم (۵۳): ۳. پیغمبر از هوای نفس حرف نمی‌زند. هرچه که می‌گوید وحی است که به او جاری شده. «قل ما یكون لی ان ابدله من تلقاء نفسی» یونس (۱۰): ۱۵. خدا، پیغمبر می‌فرمایند: بگو! «من از پیش خودم نمی‌توانم تغییرش بدهم. ان اتبع الا ما یوحی الی.» من فقط دنبال آن چیزی حرکت می‌کنم که به من وحی شده. خودم نمی‌توانم تغییر بدهم حکم خدا را. هرچه می‌گویم وحی است. من خودم مجتهد نیستم نسبت به حرف‌هایی که دارم می‌زنم. بعد با یکی دیگر بیایی نسبت به حرف‌های من مجتهد باشی؟! «و فی مقابل» این را که می‌گوییم، «چی جواب می‌دهند؟» می‌گویند: «ان النبی مجتهد کسائر افراد البشر.» خاک بر سر شما کنند با این شأنی که برای پیغمبر پایین آوردید! «دون ای فرق.» پیغمبر هم یک مجتهدی است مثل بقیه افراد بشر. هیچ فرقی هم نمی‌کند. «کبرت کلمه یخرجون من افواههم الا کذبا» کهف (۱۸): ۵. خیلی این حرفی که زده، از دهانشان بیرون پرید. حرف بزرگی بود. «ای یقولون الا کذبا». جز دروغ به حرف مفت چیزی نگفتند.

«فرد علی مشروعیت المتعه»: چون ساده است سریع می‌خوانم. یا صفحه دیگر هم بخوانیم. «و ممکنه آقا کسی این‌طور بگه در رد بر مشروعیت متعه بگه: سمی الزنا صفاه.» می‌خواهد بگوید آقا چه فرقی بین زنا و متعه است؟ خیلی می‌گویند این شبکه‌های اهل سنت، کلمه «فلان». خیلی حرف می‌زنند. آره که آقا فرق زنا و متعه چیست؟ فرقش همین است. می‌گویند زنا را بهش می‌گویند: «سفاح». «سفاح». کلمه «سفاح» که حالا «سفاح» روبروی نکاح است. معمولاً «سفاح» به معنای آب ریختن. حالا اینجا هم چون در زنا این شکلی است دیگر. درست شد؟ «بانتفاع احکام النکاح عنه من ثبوت نسب و وجوب العده و بقاء الفراش.» می‌گوید آقا زنا را چرا بهش می‌گویند «سفاح»؟ به خاطر اینکه احکام نکاح از آن منتفی است. احکام نکاح چیست؟ «ثبوت نسب» باشد، «وجوب عده» باشد، «بقاء فراش» باشد. «و لما کانت هذه المعانی موجوده فی المتعه کانت فی معنا الزنا.» این را جسارتاً می‌گویند در احکام «القر» اشتباه گفتند. وقتی همه این‌ها در متعه هست، قشنگ قیاس است دیگر. حالا بماند که هیچ کدام از این‌ها هم نیست در متعه، بر فرض هم که باشد، قیاس است. می‌گوید: «همه این‌ها در متعه که هست، پس می‌شود حرام، می‌شود در معنای زنا.» پاسخش این است: «قل هذه مناقشه لله سبحانه.» اختلاف نظر شما با شیعه نیست. این اختلاف نظر شما با خود خداست. چون خدا نظرش این است که این زنا نیست. شما نظرتان این است که این زناست. خطای نسبت هم شده باشد. «و لرسوله الأکرم.» این مناقشه است با پیغمبر اکرم. «حیث ثبت المشروعه عنه.» مگر نمی‌گوییم خدا و پیغمبر این را اجازه داده بودند؟ یعنی یک مدت خدا به پیغمبر «زنا» را اجازه داده بودند؟! «فی بدایت الشریع بالاتفاق.» همه اتفاق دارند که اولیه شریعت اینا بوده.

«و اعتبار الامور ثلاث المذکوره فی الزواج المؤقت کدائم.» بماند که به زودی می‌آید اعتبار همین امور سه گانه در ازدواج موقت مثل ازدواج دائم است. یعنی همه این سه تا که در ازدواج می‌گویید، اشکال ندارد که «ان ایجار المراه نفسها کل فتره من الزمان لرجل یتنافی والاحصان المؤکد علیه الشریعه و یتلاق مع السفاح». اینکه بگوییم زنی خودش را اجاره بدهد هر دوره‌ای از زمان به یک مردی، این با آن پاکدامنی که شریعت بهش تأکید کرده، منافات دارد. جور در نمی‌آید. این به پاکدامنی نمی‌خورد. این به همان هرزگی می‌خورد، به سفاح می‌خورد، به زنا می‌خورد. هر دوره‌ای با یکی. «بل جواز المتعه یتنافی مع قوله تعالی و الذین هم لفروجهم حافظون الا علی ازواجهم او ما ملکت ایمانهم فانهم غیر ملومین.» مؤمنون (۲۳): ۵-۶. قرآن گفته آقا این‌ها پاکدامن، دامنشان را حفظ می‌کنند. فقط نسبت به دو نفر جایز است که ارتباط داشته باشند. یکی همسرانشان، یکی کنیزانشان. خب، الان اونی که متعه می‌شود، نه همسر است نه کنیز است. نه همسر نه کنیز. مصادره مطلوب همین است دیگر. شما یک چیزی را داری استدلال می‌کنی که تو نتیجه بیاوری. این خودش تو مقدماتت هست. اونی که قرار است تو نتیجه حاصل بشود خودش جزو مقدمات است، می‌شود مصادره مطلوب. «فان المتمتع بها لیست زوجه و لا ملك يمین.» اونی که متعه می‌شود نه زن است، نه «ملک یمین» کنیز. «فیکون ازدواج بها من العدوان المحرم.» ازدواج باهاش می‌شود همین عُدوان تعدی و تجاوز که تو آیه گفته که حرام است. عدوان حرام!

«الا ان التحریم الصادر من الخلیفه الثانی». این را هم اضافه کنید که آن تحریمی که از خلیفه دوم صادر شده، «لم یکن من قبل نفسه.» آن که از طرف خودش حرفی نمی‌زند. خیلی بزرگوار بوده این. «مبیّن و منّفذ همین آیه قرآن بوده. همین دستورات دین بوده. ایشون مجتهد بوده، دین‌شناس بوده، می‌دونسته قرآن چی می‌گه.» ولی معنای «پاک کردن» و «وبا» را نمی‌دانست. «و قد نسبه الی نفسه.» وقتی که نهی را داده، به خودش نسبت داده. آن نسبتش این است. گفته منظورش این بوده که من بر اساس منطق قرآن و سنت پیغمبر و این‌ها حرام می‌دانم. منظورش این نبوده که من خودم نظرم این است، خودم حال کردم، حال نکردم. نظری ندارم. ما مجتهدی هستیم که نظرمان این است که این خوب است. یکی از این پادشاهان ظاهراً سعودی بوده، قبل عبدالله، فکر کنم. این چهار تا همسر داشته، یکی می‌خواسته بگیرد، نمی‌شد. بهش گفتند. گفته: «آقا من می‌خواهم یکی اضافه کنم». گفتند که: «نمی‌شود، چهار تا بیشتر نمی‌شود. اگر می‌خواهی باید یکی را طلاق بدهی.» گفته بود: «مگه فقط شیعه این را اجازه می‌دهد؟ آن‌ها متعه می‌کنند و این‌ها. سنی نمی‌شود؟» گفته بود: «که من الان که گفتم می‌شود، این متعه جایز است.» گفتند که: «آقا خلیفه دوم این را ممنوع کرده.» «او خلیفه دوم ممنوع کرده، خلیفه سی و یکم جایز کرده.» اولوالامر هم که شامل قذافی و صدام هم می‌شود دیگر. مسئولیت داشته باشند اولوالامر.

پاسخش چیست؟ پاسخ این است: «لا تنافی بین الزواج المؤقت و الاحصان.» اولاً ازدواج موقت و پاکدامنی که منافات ندارند با هم. «اذا ما فهمنا شروطه کما ینبغی.» وقتی که ما درست شروطش را بفهمیم، می‌فهمیم که عین پاکدامنی است. «کیف و لو کان یلزم من ذلک...» اگر قرار باشد این‌جور باشد که با پاکدامنی منافات داشته باشد، پس «معاذ الله»، پیغمبر که اجازه دادند، حواسشان نبوده که این با پاکدامنی منافات دارد؟! «عاد الاشکال الی تشریع ثابت فی عهد رسول (صلی الله علیه و سلم).» جزماً دوباره همان اشکال مطرح می‌شود که چطور پیغمبر در زمان خودشان اجازه ثابت کرده‌بودند؟ در زمان پیغمبر به نحو قطعی که تشریع شده بوده. استاد: «آن موقع ولی شراب خوردن هم نه، شراب بوده آرام آرام ممنوع کردند که متعه بوده آرام آرام ممنوع کردند.» «و المنافات مع الآیه الکریمه لا نعرف لها وجه». این هم که می‌گفتید آقا با آیه منافات دارد، این هم ما برایمان واضح نیست. وجهی برایش پیدا نمی‌کنیم. «بعد ما کانت المتعه فردا حقیقیا للزوج.» بابا خود متعه یک فرد حقیقی ازدواج است. یعنی چی که این نه همسر است نه ملک یمین است؟ این خودش همسر است دیگر. این جزء «ازواج» همسران است دیگر. غایت و هویت ازدواج موقت. بله، این ازدواج موقت است. آن دائم، این موقت است. «له تمام خصوصیات ازدواج دائم.» هرچی که در ازدواج دائم است، این هم دارد. فقط در بعضی جاها در هم تفاوت دارد. ارث نمی‌برند و...

«و دفاع المذکور اخیراً.» این دفاع آخری هم که آمدند گفتند که از طرف خودش خلیفه دوم نبوده، مبین حکم خدا بوده و این‌ها. «بمالا یرضا به صاحبها.» خود عمر الان از تو قبر بیاید بیرون می‌زند تو دهنت، می‌گوید فلان فلان، من شخصی خودمو دارم می‌دهم. آن فیلم هستش که از ترامپ توی هواپیما دارند سؤال می‌کنند: «تو برای چی ونزوئلا را حمله کردی؟ به خاطر نفتش؟». بعد مشاور ترامپ می‌آید جلو می‌گوید که: «نه ما به خاطر اینکه آنجا حقوق بشر رعایت نمی‌شد، دیکتاتوری و این‌ها.» ترامپ می‌گوید: «برو کنار آقا ما به خاطر نفت!». آره بله. خلاصه الان شما تا «جایی» که می‌کنی، خود بزرگوار بیاد از قبر بیرون می‌گوید آقا من خودم حرامش کردم، نظر خودم بود. «بیت العنکبوت». این از خانه عنکبوت سست‌تر است.

و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00