متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابیالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین، و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
کتاب "طهارت" از دروس تمهیدیه است. استدلال این کتاب نسبت به آن کتاب حجیم و اصلی که جناب آقای ایروانی نوشتهاند، مختصرتر و چکیدهتر محسوب میشود. در واقع، "لبّ" استدلال ایشان را مطرح کرده است. مباحث رجالی که آن کتاب مملو از آنهاست، اینجا آورده نشده و بیشتر به مباحث مربوط به دلالت شرعی، ادلهٔ شرعی، عقلی و نقلی اکتفا کرده است. عمده چیزهایی که استفاده کرده، همین ارتکاز، سیره و یا روایاتی است که اگر باشند؛ و از آن سو نیز در اصول عملیه، استصحاب، برائت و از این قبیل مباحث را آورده است. از این جهت، کتاب، نسبتاً سادهای محسوب میشود و اقوال زیادی نیز اینجا مطرح نیست؛ به خلاف "لمعه" شهید ثانی که در آنجا در هر بحث، اقوال زیادی مطرح است و تکیه میشود بر مسائلی که چند قول و نیمچه استدلالی هم برای آنها آورده میشود؛ مثلاً این را که فلان قول چه استدلالی دارد یا "اجودُهما فلان" (بهترینِ دو قول، فلان است). حتی این پردازش نیز نمیشود که قول دوم دقیقاً چیست و سریعاً تا قول دیگری مطرح میشود، همانجا نظر خودشان را میفرمایند. کتاب، کتابی ساده و خوشخوان است و مشکل زیادی در متن نخواهیم داشت. البته، خب طبعاً دقت میطلبد و برای آشنایی کلی و اجمالی با مباحث فقهی میتواند مقدمهٔ خوبی باشد.
"أقسامُ الماءِ و أحکامُها". وقتی "ماء" جمع بسته شود، میشود "میاه" (آبها). جمعِ اقسامِ آب و احکام آن.
"تقسیمُ الماءِ إلی مطلقٍ و مُضافٍ". ما دو جور آب داریم: آب مطلق و آب مضاف. "و المُضافُ طاهِرٌ فی نفسه و لیس بمطهرٍ من الحدث".
ماجرای معمای فلسفی را برایتان گفتم، نگفتم؟ به ایشان گفته بودند که دو دقیقه منبر بروید و در این دو دقیقه هم نکتهٔ فقهی، هم نکتهٔ اخلاقی بگویید و هم روضه بخوانید. ایشان در منبر فرمود: "بسم الله الرحمن الرحیم. آب بر دو قسم است: آب مطلق و آب مضاف. آب مضاف مثل آب هندوانه که از دست و زبان که برآید، کس عهدهٔ شکرش به درآید؛ اما آب مطلق آن آبی بود که از حسین فاطمه دریغش کردند." یعنی ایشان در دو دقیقه، واقعاً در عرصهٔ منبر بینظیر است.
اصل بحث ما این است که آب مضاف، آبی است که فی حدّ ذاته طاهر است، ولی مُطهِّر نیست؛ یعنی طهارت نمیبخشد. خودش پاک است، ولی طهارت از چه؟ نه از حَدَث و نه از خَبَث. تفاوت حَدَث و خَبَث چه بود؟ عزیزانی که بودند و شنیدند، بله. به جای "حدس و هوس"، "حدث" اصغر میشود همین نجاسات و اینها. نبودِ طهارت، اختلاف فقهاست که دقیقاً دو جور و کاملاً متضاد اینجور هدف گرفتند، بعضی کاملاً متضادش را گرفتند. کلمات فقها کاملاً متضاد است. برعکس "هوس" در "حدس" و "خبر" در صورت. حالا آنچه که مهم است، ما گیرِ الفاظش نیستیم، در سیاق معلوم میشود که منظورشان دقیقاً چیست؛ یعنی هر جا "حدث" به کار برود و "خبث" به کار برود، دقیقاً منظور مشخص است.
آنچه فعلاً با آن کار داریم، این است که طهارت باطنی و ظاهری با آب مضاف حاصل نمیشود؛ یعنی نمیشود با آن وضو گرفت. "و إذا لاقی النجسَ، تنجَّسَ جمیعُه، مهما کان مقداره، الا مع التدافع".
هرگاه آب مضاف با نجاست ملاقات کند، همهٔ آب مضاف متنجس میشود. فرق نجاست و تنجس همین است دیگر. تنجس، عرضی است و نجاست، ذاتی. "لباسم نجس شد"، لباس که نجس نمیشود. آدم نجس شد یعنی مرتد شد، نجس میشود، ولی لباس نجس نمیشود، لباس متنجس میشود، وقتی که ملاقات با نجاست پیدا کند.
حالا بحث است که آیا ملاقات با متنجس هم اگر پیدا کند، اینجور میشود؟ این بحث، دعوای عظیم فقهی است که حالا انشاءالله در درس خارج میبینید: مُلاقی با متنجس، متنجس نمیشود. ولی در مورد نجاستش دیگر حتمی است. وقتی ملاقات با نجاست پیدا کرد، قطعاً متنجس میشود و همهاش هم متنجس میشود. یعنی یه گوشهای اگر آبی روی زمین ریخته، مثلاً آب مضاف باشد، گلاب یا یه شیشه روغن روی زمین ریخته، یه قطره مثلاً میافتد. دست شما را میبرد. شیشهٔ روغن کف زمین پخش شده، یه قطره خون از دست شما میریزد توی یه گوشه از این روغنها روی سطح شناور. با یه قاشق بیاورم آن تکهای که خونیه را جمع کنم، کل این روغن الان متنجس شده. به جای شیشهٔ گلاب شما بفرمایید یه استخر گلاب! اینجا دیگر "کُرِیت" ملاک نیست. اصلاً "کلّیت" ندارد. مضاف با کُر مشکلش حل نمیشود. یه استخر گلاب داریم، یه قطره خون به آن برسد، کلش متنجس میشود.
مُطهّر نیست این گلاب. میشود به آن آنقدر آب اضافه کرد که استحاله پیدا بکند، تبدیل به آب بشود و از آن استفاده کرد. ولی با این گلاب نمیشود.
سگ بیفتد، مضافه؟ آره، اگه آن چیزی که اول دیده میشود، آب باشد که در آن نمک است، این مطلق است. ولی یه وقت نمکی است که مقداری توش آب دیده میشود، این میشود. یکی بحث این است که آن بحث طعم و اینها عرضی میشود؛ یعنی برای تبدل آب، بحث طعمش مطرح است. یه آبی ما داشتیم، اینقدر بهش نمک اضافه کردیم، اضافه کردیم نمک که دیگر این الان مزهٔ نمک غلبه کرده، طعم آب با عوض شد. دیگر آب مطلق نمیشود. آبی که قاطی دارد، به همان میزان که آب هست، نمک هم هست. به همان میزان که آب هست، شکر هم هست. این میشود مضاف. ولی وقتی دریا، آب باران بوده که ریخته، یا آب چاه بوده که جوشیده، این از اولی که جوشیده، آب مضاف که نجوشیده. نمک هم که بهش اضافه نکردیم. یه طعم نمکی دارد. حدی نیست که غلبه کرده باشد به آن آبی که از باران آمده است. بله، قطعاً وضو میشود گرفت. نجاست میشود با آن پاک کرد. الان آب دریاچهٔ خزر هم شور است. آب دریاچهٔ خزر خیلی شور است، ولی آب نمک نیست.
پس اگه ملاقات با نجاست پیدا کند، همهاش متنجس میشود، هر چقدر، "مهما کان مقداره" (هر مقدار که باشد). مگر با "تدافع". اگر با تدافع ملاقات کرد، این استثنا از ملاقات است. ملاقات با تدافع اگر انجام شد، دیگر متنجس نمیشود.
یه پمپی بود، یا با فشار بود، از بالا به پایین بود. درست شد؟ از بالا به پایین با فشار. یه مثلاً خمرهٔ گلاب شکسته. یه کلمنی. انگشت شما خونی است. شما این کلمن را سرش را فشار میدهید، از آن گلاب میآید. این انگشت شما که خونی است گرفتید زیر این آبی که دارد میآید. این غُسالهاش که خب مشخص است حکمش چیست، ولی الان این آب متصل است دیگر؛ از سرِ انگشت شما متصل است به آن شیر کلمن، از شیر کلمن هم متصل به خود کلمن. الان آن محتوای کلمن متنجس میشود؟ چون ملاقات دارد. انگشت شما ملاقات دارد. وصل است دیگر. محتوای کلمن ولی محتوای کلمن را متنجس نمیکند. چون "تدافع" دارد، با فشار! مشکل "فلا ینجس جمیعه" (پس همهاش نجس نمیشود)، یا "لا یتنجس" (متنجس نمیشود). همهاش نجس میشود یا خیر؟
مقداری که الان وصل دارد میرود پایین، آن مقدار متنجس است. الان اگر از آن گلابی که به دست شما خورد، روی لباس شما بپاشد، این چی میشود؟ لباس شما متنجس میشود. آن مقداری که روی زمین دارد میآید، متنجس است. مقداری که توی کلمن است از بالا.
"و المستند فی ذلک، أن قسامَ الماء إلی مطلقٍ و مُضافٍ، فهو وجدانیٌّ، لا یحتاجُ إلی دلیلٍ". وجدان.
اینکه آب را تقسیم میکنیم به مطلق و مضاف، یک امر وجدانی است. جزء بدیهیات است. یکی از بدیهیاتِ وجدانیات، احتیاج به دلیل ندارد. وقتی بدیهی شد، "البدیهیاتُ لا تُعلَّلُ" (بدیهیات، دلیل نمیخواهند). اگر تحلیل برداری، دیگر بدیهی نمیشود. وقتی یک چیزی برای انسان به نحو شهودی اثبات میشود، این دیگر استدلال نیست. اگر چیزی هم به عنوان دلیل بیاید، دلیل نیست، تنبّه است.
"إطلاقُ لفظِ الماءِ علی المُضافِ مجازٌ".
بله، إطلاق لفظ آب بر مضاف، مجازی است دیگر. به مضاف هندوانه که بگویند آب؟ آب نیست که. این اصلاً آب یک چیز است. مایل به تیغ یک چیز دیگر است، ماسکر یک چیز دیگر است، دیگر بفرمایید. ادبیات ذهن آماده است، آب هندوانه است. دیگر آب نیست؛ یعنی در واقع عصارهٔ هندوانه، عصارهٔ هندوانه. آب نیست. نه، آب هندوانه یعنی هیچکس این را آب نمیداند. H2O هندوانه. فارسیِ سختش این میشود: هندوانه.
"تقسیمٌ من بابِ تقسیمِ الشیءِ إلی نفسِهِ و إلی غیرهِ". تقسیم آب به مضاف و مطلق، از باب تقسیم شیء به خودش و دیگری است. در عرصهٔ سیاست، مثلاً فلان جناح و فلان جناح. مثلاً سیاست انقلابیها دستهبندی میشوند به فلان و فلان.
"ظاهراً ما این را به همان ملحق میکنیم".
"أنَّ المُضافَ طاهِرٌ فی نفسهِ".
اما اینکه مضاف فی نفسه طاهر است. "فَعَلَقَتْ طهارهُ المستفادَ من موثقهِ عمّارِ السّاباطیِّ عن عبدالله علیه السلام".
اینکه مضاف طاهر است، فی نفس طاهر است. حالا ما اگر یک جایی آب هندوانه دیدیم، اصل بر این است که این پاک است. درست است مُطَهِّر نیست، ولی پاک است. چرا؟ به خاطر قاعدهٔ طهارت که استفاده میشود از موثقه. بحث موثقه، صحیحه، اینها را قبلاً گفتیم. کسی یادش است؟ عُدولند ولی غیر امامی هم توشان هست. صحیح، عدولند و غیر امامی هم توشان حلال است؟ امامیه یعنی چه؟ شیعهٔ اثنی عشریه. موثقه حسنه، همین حسنه امامیه ولی عادل نیست. از موثقهٔ عمّارِ ساباطی. خود عمّارِ ساباطی که از رجال درجهٔ یک است ولی در سلسله سند ما غیر امامی.
چکار کنم؟ خسته است. از تبلیغ برگشتهاند. خسته از خانواده دور بودن. "کُلُّ شیءٍ نَظیفٌ حَتَّی تَعْلَمَ أنَّهُ قَذِرٌ" (هر چیزی پاک است مگر اینکه بدانی نجس است). یکی از اساتید، دعوت کردم اینجا بیاید درس اخلاق بگوید، قبول نکرد. گفتم که: حاجآقا اصرار دارم شما تشریف بیاورید. نظافت، ایشان نظیف است. من هم کثیفم. "ایشان همه چیز نظیف است، مگر اینکه بدانی که قذارت دارد.". تعمیم خمس ظاهری و باطنی هر دو را در بر میگیرد. ظاهری آره، بیشتر فضای "المتّهمُ فقط قد قطعَ موضوعیّاً..." اصول خواندهاید دیگر بالاخره. "قطعِ موضوعیّت" را در "حلقهٔ ثانیه" خواندهاید. اولش دانستن جزء الموضوع است. این باز احتیاج به این دارد که شما یه بحث پارسال باز داشتیم که حالا از کجا بدانیم که از اول پاک بوده؟ یادتان هست دیگر گوشههایی از این مباحث پارسال داشتیم. در آب میگوییم که این پاک است تا یقین حاصل شود. باران که بود پاک، باران که بود پاک بود. هر چیزی که آفریده شد، پاک آفریده شد. نجس است؟ در مورد نجاسات که صحبت نمیکنیم. نجاسات، نجاسات تخصیص خورده است. در غیر نجاسات که ذاتاً خبیث و پاک نیست، در مورد غیر اینها، اصل بر پاک بودن باشد. دیگر لازم است دیگر.
"و ما لَمْ تَعْلَمْ فَلَا شَیْءَ عَلَیْهِ". این پس شد قطع موضوعی. اگر قطع موضوعی نبود، هیچکدام از ما اطراف کعبه نمیتوانستیم نماز بخوانیم. خیلی امروز شماره زندان اطراف کعبه، وقتی میشود اینها با آب مضاف تطهیر میکنند. مضاف آب نیست. در واقع با این مادههای شوینده است. با مواد شوینده، اطراف کعبه. بچه ادرار کرده، نه، گلاب نیست. مواد شوینده است. یک بوی گندی هم دارد کلاً. از مثلاً فاصلهٔ ده متری میبندند، همه را قشنگ شناور میکنند؛ یعنی قشنگ همهٔ خود کعبه، اینور آنور را قشنگ پخش میکنند این را. بعد جمعش میکنند. قشنگ خیالت تخت، بچه توی شعاع سی سانتی کثافتکاری کرده بود، الان قشنگ تا پنج متر رفت. همه جا را نماز ولی جاهای دیگر که ندیدی، میتوانی نماز بخوانی. باران میآید، گاهگاهی یک بارانی میآید و میشوید و میبرد.
"مضاف الی استصحاب طهارت فرض طهارت الاصل".
پس ما یه دلیل داریم. اگر دلیل را قبول نمیکنی، نوبت به اصل میرسد. "حَیْثُ لا دَلیلَ" (جایی که دلیل نباشد). جایی که دلیل نداشته باشیم، چه دلیلی؟ دلیل شرعی، ادلهٔ محرزه. جایی که دلیل شرعی نداریم، نوبت به چی میرسد؟ اصل عملی. اصول عملی چند تا بود؟ پیغمبر معراج رفتن، یک احکام. برائت، استصحاب، تخییر، احتیاط. فیلم اجمالی محل اجرای اصل عملی آنجا یا احتیاط میکند یا تخییر دارد یا برائت. تخییر، برائت. اگر آن دلیل را قبول نکردی، موثقه را. یا در سند مشکل داشتی، یا در دلالت مشکل داشتی. نوبت به چی میرسد؟ به اصل. اگر آن روایت نباشد، روایت چه میفهمی؟ میگوید تا یقین پیدا نکردی به اینکه این قذارت دارد. در مورد گلاب هم همین است. در مورد آب هندوانه هم همین است. در مورد همهچیز، تا وقتی که متیقن بشوی به اینکه این قذارت دارد، قطع موضوعی. اگر این دلیل را نمیپذیری، چکار کنی؟ استصحاب داری. بگو اول که پاک بوده، همهچیز پاک است. تا وقتی که من یقین پیدا بکنم، این همهچیز پاک است. تا وقتی یقین پیدا کنم، از برائتش نیستها، از باب استصحابش.
تفاوتش چیست؟ اینجا برائت بخواهد جاری بشود و استصحاب بخواهد جاری بشود. کاربردی میخواهیم بخوانیم دیگر. آیا نخوریم؟ کاربردی. مقدم، شک بدوی داریم از اول. شک داری؟ بله دیگر. تعارض آخر حلقه اول بود دیگر. در تعارض استصحاب و برائت، چی داری میکنی؟ استصحاب. اگر بخواهد شک بدوی. من اصلاً نمیدانم این سابقهاش چیست. سابقهاش را نمیدانم که این قبلاً پاک بوده یا نبود. استعمالش برای من چه حکمی دارد؟ استعمال حلال؟ تکلیفی کنم؟ برائت در تکلیفی. در وضعی، اینها باز اختلافاتی است. توی تکلیفیاش دیگر قطعی است. خصوصاً در شبههٔ وجوبی. در شبههٔ وجوبی همه گفتند که برائت است. در شبهه تحریمی دو تا قولند. وجوبیاش. من شک دارم خوردن این آب واجب است یا نه؟ دعا حین رؤیت الهلال. مثال رایج. موقع دیدن هلال دعا واجب است یا نه؟ خرجی دادن برای امام حسین مثلاً واجب است یا نه؟ زیارت کربلا مثلاً واجب است یا نه؟ سالی یک بارش واجب است؟ روایت خیلی متقن و محکم. شک داریم در اینکه واجب است یا نه. اینجا اصل بر چیست؟ برائت. اصل بر عدم تکلیف. در تحریمی، اخباریها احتیاطیاند. اینها را داشته باشی. نه، اینها کفایه دارم برایتان خرد میکنم، قطعهبندی میکنم. اینجا در وجوبی همه برائتیاند، چه اخباریون، چه اصولیون. در تحریمیه، اخباریها قائل به احتیاطاند. یعنی شک دارم که خوردن این آب. توتون را باز آنجا مثال میزند. شرب توتون، نوشیدن، کشیدن، نوشیدن خوشرو. اصولی میگوید: اصل بر این است که حرام نیست. اخباری میگوید که: اصل بر حرمت بگذار، نکش. حالا نمیمیری اگه نکشی. او میگوید که چی؟ "قبح عقاب بلا بیان". یک چیزی شبیه حرف اخباریها، ادله شرعی را هم نمیپذیرند. حق با توست. ادله شرعی را میپذیرد. اصولتان دارد زنده میشود یا نه؟ خاک نخورهها. اصول، اصول باید دائم جلو چشم آدم باشد. زبان نمیماند که. حالا رفتی و خواندی. وقتی لازم شد، میروی دوباره یادآوری میکنی. دائم باید توی ذهن آدم. شما هر متنی را بخواهی بخوانی، روایت، آیه، هر فعالیت اجتهادی، هر کاری بخواهی انجام بدهی، اصولتان باید زنده باشد، توی مشتتان باشد. چه مباحث الفاظش، چه مستقلات عقلیه، چه اصول عملیه، بحث تعارض که دیگر الی ماشاالله. طلبه، کتاب، روایت. بعد شب اول در مورد یک چیزهایی صحبت میکند ماه محرم برامان پیش آمد. روشن بود. شب دوم یک چیزهایی گفتیم. شب هفتم، مسئول جلسه که اخوی عاملی، رئیس حاج آقا. حرفت کلاً تعارض داشت با حرفهای شب دوم. روایت امیرالمؤمنین که میفرماید که حالا کل دنیا شش تا چیز و اینها. خب مثلاً یکیاش آب است. آب چیست؟ کف آب، اباحهٔ آن. اینکه همین که توی زمین جاری است، بس است برای اینکه آب ارزش. بعد شب هفتم، در مورد ارزش آب یک چند تا روایت خواندیم. تعارض دارد که ارزشش بکند. آن ارزش باطنی که توی وجود طرف دارد و دارد حسرت از دست دادنش را میخورد، آن را میخواهد اصلاح کند با در مقام ارزشگذاری بر او نیست. در مقام کنترل حسرت این است. خلاصه، خیلی وقتها روایت شب دهم کاملاً ضد آن دارد چیزهایی میگوید. خیلی هم پیش میآید توی منبریها، این دهه دارد یک جا صحبت میکند، تو موضوع را میزند. خیلی هم پیش میآید. بحث تعارض بحث بسیار جدیای است. استاد ما میفرمود که کسی مجتهد. این را آدم بعد سی سال درس خواندنش جدی میفهمد که ایشان چی گفته. ایشان فرمود که: کسی مجتهد نمیشود مگر اینکه آنقدر این مسلط بر آیات و روایات و ادله بشود که بین هیچ روایت احساس تعارض نکند. حتی اگر قطعاً تعارض دارد. خیلی حرف قویای است که میگوید: نه، آن دارد این را میگوید، این دارد این را میگوید. آنقدر با لسان شارع آشناست. وگرنه ما طرف راحت همان اول که میبیند یک موضوع تازگی. من بزرگترین پارسال بحث احراق بیوت که پیغمبر دستور دادند کسانی که نماز جماعت نمیآیند خانههایشان را آتش بزنیم، به مسجد نمیآیند. به امیرالمؤمنین "أضرَّ بقُضات"، بعد که میگفتند که مثلاً این احراق بیت حضرت زهرا با همین دلیل بوده. اینها به همین فیلم سؤالهای دانشجویی مثلاً من دیدم که پرسیده بودند. بعد گفته بود که این با فلان روایات با آیهٔ "لا إکراه فی الدین" تناسب ندارد. با فلان روایات تناسب ندارد. این تعارض را میزنیمش کنار. مرجحات دارد. آن با قرآن، با قرآن است. این افق با قرآن نیست. موافقت ندارد. آن ارجح است. کتاب جامع در قرآن آیتالله جوادی را میخوانید. ایشان چقدر قشنگ مسئله را حل کرد. جایگاه این بحث چی بوده؟ برای چی آتش زدند؟ کیا را آتش زدند؟ پیام کار اینها چی بوده؟ تهدید برای چی بوده؟ این را میگویند فقیه. تفاوت فقیه با یک طلبهٔ سوتخوان این است. اشکالات الکیاش، سعادتش فلان جاست. این سعادتش این فلان جا. محل تعارض پیش. مگر اینکه یک جاهای دیگر وضوح با تعارض باشد که آنجا عمدتاً یکیاش موافق با اهل سنت است که مخالف اهل سنت، حضرت آدم میفهمد که اینجا حضرت اهل سنت بودند. آنجا به ندرت پیش میآید که تعارضی باشد. عمدتاً یک فهمی میخواهد. خدا نصیب بنده کند.
استصحاب طهارت میکنیم با فرض طهارت. "أما أنّهُ لیس بمُطهّرٍ من الحَدَثِ".
اما اینکه مُطهِّر از حَدَث نیست، "فهو المشهورُ بینَ الأصحابِ". این مشهور است. این مشهور بین اصحاب. ایشان خیلی وقتها اینجور که تعبیر میکند، منظورش اجماع است. این شهرت اصولی که گفته میشود، نیست. تفاوت شهرت و اجماع چی بود؟ ولی اکثر، خود مراتب دارد. اقل اجماع، عدم خلاف. کمترین مرتبهٔ اجماع این است که در این مسئله مخالفتی نیست. حالا مخالفین خیلی وقتها اصلاً متعرض مسئله نشدند که مخالفت کنند. یک وقتی هم متعرض مسئله شدند و مخالفت نکردند. آنی که متعرض مسئله نشدند، کمترین درجه. درجهٔ بالاترش این است که متعرض مسئله شدند و اختلاف نکردند. متعرض مسئله شدند و فتوا به همین دادند. همه با هم متعرض مسئله و همین را. این دیگر اجماع مُتَصالمٌ علیه است. دیگر همه تصالم بر مسلّم بوده. مشهور کتاب، یعنی خیلی وقتها مشهور بین اصحاب که آوردند، همین است. یعنی همین اجماع درجهٔ بالاش. اینجا مخصوصاً همین است. مطهر از حَدَث است. چون تفنن در عبارت. نه آن شهرت رایج نیست. چون مسئله البته یک اختلافی. شهرت باشد چون فیض مخالف است. نمیدانم اینجا مطرح کردند یا نه. ظاهراً حالا اینجا نظر فیض در مورد اینکه مطهر از خَبَث مطرح کرده. سید مرتضی و شیخ مفید هم گفتند که هر جسمی نجاست را ازاله میکند. پس این مشهور، همان مشهور دونه اجماع است. اجماع ولی خیلی وقتها توی کتاب شهرت و متصالم منظور اجماع است. بله، یکی شهرت مرحلهای که توش اختلاف است. اینجا همان مرحلهٔ اختلاف. ولی عرض کردم، توی کتاب خیلی وقتها مشهور که میگوید، منظورش اجماع است. اینجا نه، اینجا منظورشان اجماع نیست.
"و یکفی فی إثباتِ ذلک مجرّدُ الشکِّ فی رافعیتِهِ للحدَثِ". کفایت میکند برای اثبات آن. آن کلاس فقه پارسالمون. آره، یک "چ" اول "ذلک"، "چالک" به کجا میخورد؟ آفرین. عدم مطهریت. برای اثبات عدم مطهریت کفایت میکند، مجرد شک در رافعیت آن. آن چی؟ آنچه آن مضاف در رافعیتش برای حَدَث. همینقدر که شک میکنیم این مضاف رافع حَدَث هست یا نیست، بس است برای اینکه بگوییم رافع نیست. همینقدر که شک میکنیم این رافع حَدَث هست یا نیست، بس است برای اینکه بگوییم رافع. برای بار سوم استاد حیدری فسایی، یعنی پدر کلام را در میآورد. میگفت: نه. بعد مثلاً پنج بار میگفت. دیگر کل آن کلاس هفتصد، هشتصد نفره همه میگفتند: آقا میگوید: نه، من دلم آرام نمیشود، یک بار دیگر باید بگویم. یک بار ما شک کردیم این مضاف رافع حَدَث هست یا نیست. برای اینکه بگویی رافع نیست. درست شد. قتل مطهریت. چون نجاست متنجس که شده، تا کی؟ من وقتی که یقین پیدا کنم طهارت پیدا کرد. همینقدر که شک داریم این رافع حَدَث است، باعث میشود که ما نتوانیم یقین پیدا کنیم به طهارت.
"فإنَّ ارتفاعَ الحدَثِ بهِ یحتاجُ إلی دلیلٍ لاستصحابِ بقاءِ الحدَثِ بعدَ الغُسلِ".
چون وقتی شستیم با چی شستیم؟ با مضاف. وقتی با مضاف شستیم، شک داریم هنوز که این پاک شد یا نشد. اینجا چکار میکنی؟ استصحاب نجاست. چون سؤالات سابقمان نجاست بود دیگر. یقین داشتیم متنجس است. توی طهارت شک داریم. مطهر؟ بله. اینجا این بحث، بحث نجاستشان نیست. بحث وضو و غسل است. وقتی که ما حَدَث داشتیم، یعنی حالتی بود که مثلاً حالت جنابت، حَدَث جنابت. الان با گلاب یا مثلاً مثل اشرف پهلوی با شیر میش رفتیم وان. شیر میش مثلاً آنجا غسل. حالا این غسلی که کردیم، رافع حَدَث است، رافع جنابت هست یا نیست؟ جنابت قبلی که یقین داریم. در طهارت بعدی شک داریم. چون یقین سابق داریم، استصحاب میکنیم همان جنابت سابق را و میگوییم هنوز طهارت حاصل بعد از غسل. میگوییم هنوز حَدَث باقی است.
"و هو مفقودٌ". چی مفقود است اینجا؟ دلیل. احتیاج به دلیل میخواهد. احتیاج به دلیل دارد. دلیل میخواهد که بگوییم: آقا دیگر نیاز به غسل نداری. این دلیل را اینجا دیگر دلیل نیامد بگوید: اگر با این شیر میش، با شیر اگر غسل کردی، غسل درست است. با گلاب اگر غسل کردی، غسل درست است. چون این دلیل را نداریم، غسل کردیم، هنوز هم شک داریم. دلیلی هم که شکمان را برطرف کند، استصحاب است. بله، دلیل بر عدم موجود. بلکه دلیل برای عکسش داریم. آقا ما آب نداشتیم، با شیر شترمان غسل کردیم. حالا چکار کنیم؟ میفرماید: "فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَیَمَّمُوا". آب نبود. هیچی دیگر. قبول نیست. فقط تیمم. یعنی همهٔ غسلهای با غیر آب مطلق را نفی کرده. نه تنها اثبات بکند. غسل کردی، قبول نیست. باید تیمم کنی. "فإن لم تجدو ماءً". نیست. آیهٔ "إن کُنْتُمْ جُنُبًا" در سوره مبارکه نساء در مقام تهدید است. در مقام تهدید باشد، شرطی هم نباشد، مفهوم میرساند. اول آیهٔ سورهٔ نساء: "إن کُنْتُمْ مَرْضَىٰ أوْ عَلَىٰ سَفَرٍ أوْ جَاءَ أَحَدٌ مِنْکُمْ مِنَ الْغَائِطِ أَوْ لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً". اگر لمسِ نساء کردید. حالا اهل سنت اینجا فتوا دادند و خود لمس. دست هم زدی، آب نداشتی، "فَتَیَمَّمُوا صَعِیدًا طَیِّبًا". فردا سرعت هر چه بیشتر، بیشتر بخوانیم.
الحمدلله رب العالمین.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابیالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین، و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
کتاب "طهارت" از دروس تمهیدیه است. استدلال این کتاب نسبت به آن کتاب حجیم و اصلی که جناب آقای ایروانی نوشتهاند، مختصرتر و چکیدهتر محسوب میشود. در واقع، "لبّ" استدلال ایشان را مطرح کرده است. مباحث رجالی که آن کتاب مملو از آنهاست، اینجا آورده نشده و بیشتر به مباحث مربوط به دلالت شرعی، ادلهٔ شرعی، عقلی و نقلی اکتفا کرده است. عمده چیزهایی که استفاده کرده، همین ارتکاز، سیره و یا روایاتی است که اگر باشند؛ و از آن سو نیز در اصول عملیه، استصحاب، برائت و از این قبیل مباحث را آورده است. از این جهت، کتاب، نسبتاً سادهای محسوب میشود و اقوال زیادی نیز اینجا مطرح نیست؛ به خلاف "لمعه" شهید ثانی که در آنجا در هر بحث، اقوال زیادی مطرح است و تکیه میشود بر مسائلی که چند قول و نیمچه استدلالی هم برای آنها آورده میشود؛ مثلاً این را که فلان قول چه استدلالی دارد یا "اجودُهما فلان" (بهترینِ دو قول، فلان است). حتی این پردازش نیز نمیشود که قول دوم دقیقاً چیست و سریعاً تا قول دیگری مطرح میشود، همانجا نظر خودشان را میفرمایند. کتاب، کتابی ساده و خوشخوان است و مشکل زیادی در متن نخواهیم داشت. البته، خب طبعاً دقت میطلبد و برای آشنایی کلی و اجمالی با مباحث فقهی میتواند مقدمهٔ خوبی باشد.
"أقسامُ الماءِ و أحکامُها". وقتی "ماء" جمع بسته شود، میشود "میاه" (آبها). جمعِ اقسامِ آب و احکام آن.
"تقسیمُ الماءِ إلی مطلقٍ و مُضافٍ". ما دو جور آب داریم: آب مطلق و آب مضاف. "و المُضافُ طاهِرٌ فی نفسه و لیس بمطهرٍ من الحدث".
ماجرای معمای فلسفی را برایتان گفتم، نگفتم؟ به ایشان گفته بودند که دو دقیقه منبر بروید و در این دو دقیقه هم نکتهٔ فقهی، هم نکتهٔ اخلاقی بگویید و هم روضه بخوانید. ایشان در منبر فرمود: "بسم الله الرحمن الرحیم. آب بر دو قسم است: آب مطلق و آب مضاف. آب مضاف مثل آب هندوانه که از دست و زبان که برآید، کس عهدهٔ شکرش به درآید؛ اما آب مطلق آن آبی بود که از حسین فاطمه دریغش کردند." یعنی ایشان در دو دقیقه، واقعاً در عرصهٔ منبر بینظیر است.
اصل بحث ما این است که آب مضاف، آبی است که فی حدّ ذاته طاهر است، ولی مُطهِّر نیست؛ یعنی طهارت نمیبخشد. خودش پاک است، ولی طهارت از چه؟ نه از حَدَث و نه از خَبَث. تفاوت حَدَث و خَبَث چه بود؟ عزیزانی که بودند و شنیدند، بله. به جای "حدس و هوس"، "حدث" اصغر میشود همین نجاسات و اینها. نبودِ طهارت، اختلاف فقهاست که دقیقاً دو جور و کاملاً متضاد اینجور هدف گرفتند، بعضی کاملاً متضادش را گرفتند. کلمات فقها کاملاً متضاد است. برعکس "هوس" در "حدس" و "خبر" در صورت. حالا آنچه که مهم است، ما گیرِ الفاظش نیستیم، در سیاق معلوم میشود که منظورشان دقیقاً چیست؛ یعنی هر جا "حدث" به کار برود و "خبث" به کار برود، دقیقاً منظور مشخص است.
آنچه فعلاً با آن کار داریم، این است که طهارت باطنی و ظاهری با آب مضاف حاصل نمیشود؛ یعنی نمیشود با آن وضو گرفت. "و إذا لاقی النجسَ، تنجَّسَ جمیعُه، مهما کان مقداره، الا مع التدافع".
هرگاه آب مضاف با نجاست ملاقات کند، همهٔ آب مضاف متنجس میشود. فرق نجاست و تنجس همین است دیگر. تنجس، عرضی است و نجاست، ذاتی. "لباسم نجس شد"، لباس که نجس نمیشود. آدم نجس شد یعنی مرتد شد، نجس میشود، ولی لباس نجس نمیشود، لباس متنجس میشود، وقتی که ملاقات با نجاست پیدا کند.
حالا بحث است که آیا ملاقات با متنجس هم اگر پیدا کند، اینجور میشود؟ این بحث، دعوای عظیم فقهی است که حالا انشاءالله در درس خارج میبینید: مُلاقی با متنجس، متنجس نمیشود. ولی در مورد نجاستش دیگر حتمی است. وقتی ملاقات با نجاست پیدا کرد، قطعاً متنجس میشود و همهاش هم متنجس میشود. یعنی یه گوشهای اگر آبی روی زمین ریخته، مثلاً آب مضاف باشد، گلاب یا یه شیشه روغن روی زمین ریخته، یه قطره مثلاً میافتد. دست شما را میبرد. شیشهٔ روغن کف زمین پخش شده، یه قطره خون از دست شما میریزد توی یه گوشه از این روغنها روی سطح شناور. با یه قاشق بیاورم آن تکهای که خونیه را جمع کنم، کل این روغن الان متنجس شده. به جای شیشهٔ گلاب شما بفرمایید یه استخر گلاب! اینجا دیگر "کُرِیت" ملاک نیست. اصلاً "کلّیت" ندارد. مضاف با کُر مشکلش حل نمیشود. یه استخر گلاب داریم، یه قطره خون به آن برسد، کلش متنجس میشود.
مُطهّر نیست این گلاب. میشود به آن آنقدر آب اضافه کرد که استحاله پیدا بکند، تبدیل به آب بشود و از آن استفاده کرد. ولی با این گلاب نمیشود.
سگ بیفتد، مضافه؟ آره، اگه آن چیزی که اول دیده میشود، آب باشد که در آن نمک است، این مطلق است. ولی یه وقت نمکی است که مقداری توش آب دیده میشود، این میشود. یکی بحث این است که آن بحث طعم و اینها عرضی میشود؛ یعنی برای تبدل آب، بحث طعمش مطرح است. یه آبی ما داشتیم، اینقدر بهش نمک اضافه کردیم، اضافه کردیم نمک که دیگر این الان مزهٔ نمک غلبه کرده، طعم آب با عوض شد. دیگر آب مطلق نمیشود. آبی که قاطی دارد، به همان میزان که آب هست، نمک هم هست. به همان میزان که آب هست، شکر هم هست. این میشود مضاف. ولی وقتی دریا، آب باران بوده که ریخته، یا آب چاه بوده که جوشیده، این از اولی که جوشیده، آب مضاف که نجوشیده. نمک هم که بهش اضافه نکردیم. یه طعم نمکی دارد. حدی نیست که غلبه کرده باشد به آن آبی که از باران آمده است. بله، قطعاً وضو میشود گرفت. نجاست میشود با آن پاک کرد. الان آب دریاچهٔ خزر هم شور است. آب دریاچهٔ خزر خیلی شور است، ولی آب نمک نیست.
پس اگه ملاقات با نجاست پیدا کند، همهاش متنجس میشود، هر چقدر، "مهما کان مقداره" (هر مقدار که باشد). مگر با "تدافع". اگر با تدافع ملاقات کرد، این استثنا از ملاقات است. ملاقات با تدافع اگر انجام شد، دیگر متنجس نمیشود.
یه پمپی بود، یا با فشار بود، از بالا به پایین بود. درست شد؟ از بالا به پایین با فشار. یه مثلاً خمرهٔ گلاب شکسته. یه کلمنی. انگشت شما خونی است. شما این کلمن را سرش را فشار میدهید، از آن گلاب میآید. این انگشت شما که خونی است گرفتید زیر این آبی که دارد میآید. این غُسالهاش که خب مشخص است حکمش چیست، ولی الان این آب متصل است دیگر؛ از سرِ انگشت شما متصل است به آن شیر کلمن، از شیر کلمن هم متصل به خود کلمن. الان آن محتوای کلمن متنجس میشود؟ چون ملاقات دارد. انگشت شما ملاقات دارد. وصل است دیگر. محتوای کلمن ولی محتوای کلمن را متنجس نمیکند. چون "تدافع" دارد، با فشار! مشکل "فلا ینجس جمیعه" (پس همهاش نجس نمیشود)، یا "لا یتنجس" (متنجس نمیشود). همهاش نجس میشود یا خیر؟
مقداری که الان وصل دارد میرود پایین، آن مقدار متنجس است. الان اگر از آن گلابی که به دست شما خورد، روی لباس شما بپاشد، این چی میشود؟ لباس شما متنجس میشود. آن مقداری که روی زمین دارد میآید، متنجس است. مقداری که توی کلمن است از بالا.
"و المستند فی ذلک، أن قسامَ الماء إلی مطلقٍ و مُضافٍ، فهو وجدانیٌّ، لا یحتاجُ إلی دلیلٍ". وجدان.
اینکه آب را تقسیم میکنیم به مطلق و مضاف، یک امر وجدانی است. جزء بدیهیات است. یکی از بدیهیاتِ وجدانیات، احتیاج به دلیل ندارد. وقتی بدیهی شد، "البدیهیاتُ لا تُعلَّلُ" (بدیهیات، دلیل نمیخواهند). اگر تحلیل برداری، دیگر بدیهی نمیشود. وقتی یک چیزی برای انسان به نحو شهودی اثبات میشود، این دیگر استدلال نیست. اگر چیزی هم به عنوان دلیل بیاید، دلیل نیست، تنبّه است.
"إطلاقُ لفظِ الماءِ علی المُضافِ مجازٌ".
بله، إطلاق لفظ آب بر مضاف، مجازی است دیگر. به مضاف هندوانه که بگویند آب؟ آب نیست که. این اصلاً آب یک چیز است. مایل به تیغ یک چیز دیگر است، ماسکر یک چیز دیگر است، دیگر بفرمایید. ادبیات ذهن آماده است، آب هندوانه است. دیگر آب نیست؛ یعنی در واقع عصارهٔ هندوانه، عصارهٔ هندوانه. آب نیست. نه، آب هندوانه یعنی هیچکس این را آب نمیداند. H2O هندوانه. فارسیِ سختش این میشود: هندوانه.
"تقسیمٌ من بابِ تقسیمِ الشیءِ إلی نفسِهِ و إلی غیرهِ". تقسیم آب به مضاف و مطلق، از باب تقسیم شیء به خودش و دیگری است. در عرصهٔ سیاست، مثلاً فلان جناح و فلان جناح. مثلاً سیاست انقلابیها دستهبندی میشوند به فلان و فلان.
"ظاهراً ما این را به همان ملحق میکنیم".
"أنَّ المُضافَ طاهِرٌ فی نفسهِ".
اما اینکه مضاف فی نفسه طاهر است. "فَعَلَقَتْ طهارهُ المستفادَ من موثقهِ عمّارِ السّاباطیِّ عن عبدالله علیه السلام".
اینکه مضاف طاهر است، فی نفس طاهر است. حالا ما اگر یک جایی آب هندوانه دیدیم، اصل بر این است که این پاک است. درست است مُطَهِّر نیست، ولی پاک است. چرا؟ به خاطر قاعدهٔ طهارت که استفاده میشود از موثقه. بحث موثقه، صحیحه، اینها را قبلاً گفتیم. کسی یادش است؟ عُدولند ولی غیر امامی هم توشان هست. صحیح، عدولند و غیر امامی هم توشان حلال است؟ امامیه یعنی چه؟ شیعهٔ اثنی عشریه. موثقه حسنه، همین حسنه امامیه ولی عادل نیست. از موثقهٔ عمّارِ ساباطی. خود عمّارِ ساباطی که از رجال درجهٔ یک است ولی در سلسله سند ما غیر امامی.
چکار کنم؟ خسته است. از تبلیغ برگشتهاند. خسته از خانواده دور بودن. "کُلُّ شیءٍ نَظیفٌ حَتَّی تَعْلَمَ أنَّهُ قَذِرٌ" (هر چیزی پاک است مگر اینکه بدانی نجس است). یکی از اساتید، دعوت کردم اینجا بیاید درس اخلاق بگوید، قبول نکرد. گفتم که: حاجآقا اصرار دارم شما تشریف بیاورید. نظافت، ایشان نظیف است. من هم کثیفم. "ایشان همه چیز نظیف است، مگر اینکه بدانی که قذارت دارد.". تعمیم خمس ظاهری و باطنی هر دو را در بر میگیرد. ظاهری آره، بیشتر فضای "المتّهمُ فقط قد قطعَ موضوعیّاً..." اصول خواندهاید دیگر بالاخره. "قطعِ موضوعیّت" را در "حلقهٔ ثانیه" خواندهاید. اولش دانستن جزء الموضوع است. این باز احتیاج به این دارد که شما یه بحث پارسال باز داشتیم که حالا از کجا بدانیم که از اول پاک بوده؟ یادتان هست دیگر گوشههایی از این مباحث پارسال داشتیم. در آب میگوییم که این پاک است تا یقین حاصل شود. باران که بود پاک، باران که بود پاک بود. هر چیزی که آفریده شد، پاک آفریده شد. نجس است؟ در مورد نجاسات که صحبت نمیکنیم. نجاسات، نجاسات تخصیص خورده است. در غیر نجاسات که ذاتاً خبیث و پاک نیست، در مورد غیر اینها، اصل بر پاک بودن باشد. دیگر لازم است دیگر.
"و ما لَمْ تَعْلَمْ فَلَا شَیْءَ عَلَیْهِ". این پس شد قطع موضوعی. اگر قطع موضوعی نبود، هیچکدام از ما اطراف کعبه نمیتوانستیم نماز بخوانیم. خیلی امروز شماره زندان اطراف کعبه، وقتی میشود اینها با آب مضاف تطهیر میکنند. مضاف آب نیست. در واقع با این مادههای شوینده است. با مواد شوینده، اطراف کعبه. بچه ادرار کرده، نه، گلاب نیست. مواد شوینده است. یک بوی گندی هم دارد کلاً. از مثلاً فاصلهٔ ده متری میبندند، همه را قشنگ شناور میکنند؛ یعنی قشنگ همهٔ خود کعبه، اینور آنور را قشنگ پخش میکنند این را. بعد جمعش میکنند. قشنگ خیالت تخت، بچه توی شعاع سی سانتی کثافتکاری کرده بود، الان قشنگ تا پنج متر رفت. همه جا را نماز ولی جاهای دیگر که ندیدی، میتوانی نماز بخوانی. باران میآید، گاهگاهی یک بارانی میآید و میشوید و میبرد.
"مضاف الی استصحاب طهارت فرض طهارت الاصل".
پس ما یه دلیل داریم. اگر دلیل را قبول نمیکنی، نوبت به اصل میرسد. "حَیْثُ لا دَلیلَ" (جایی که دلیل نباشد). جایی که دلیل نداشته باشیم، چه دلیلی؟ دلیل شرعی، ادلهٔ محرزه. جایی که دلیل شرعی نداریم، نوبت به چی میرسد؟ اصل عملی. اصول عملی چند تا بود؟ پیغمبر معراج رفتن، یک احکام. برائت، استصحاب، تخییر، احتیاط. فیلم اجمالی محل اجرای اصل عملی آنجا یا احتیاط میکند یا تخییر دارد یا برائت. تخییر، برائت. اگر آن دلیل را قبول نکردی، موثقه را. یا در سند مشکل داشتی، یا در دلالت مشکل داشتی. نوبت به چی میرسد؟ به اصل. اگر آن روایت نباشد، روایت چه میفهمی؟ میگوید تا یقین پیدا نکردی به اینکه این قذارت دارد. در مورد گلاب هم همین است. در مورد آب هندوانه هم همین است. در مورد همهچیز، تا وقتی که متیقن بشوی به اینکه این قذارت دارد، قطع موضوعی. اگر این دلیل را نمیپذیری، چکار کنی؟ استصحاب داری. بگو اول که پاک بوده، همهچیز پاک است. تا وقتی که من یقین پیدا بکنم، این همهچیز پاک است. تا وقتی یقین پیدا کنم، از برائتش نیستها، از باب استصحابش.
تفاوتش چیست؟ اینجا برائت بخواهد جاری بشود و استصحاب بخواهد جاری بشود. کاربردی میخواهیم بخوانیم دیگر. آیا نخوریم؟ کاربردی. مقدم، شک بدوی داریم از اول. شک داری؟ بله دیگر. تعارض آخر حلقه اول بود دیگر. در تعارض استصحاب و برائت، چی داری میکنی؟ استصحاب. اگر بخواهد شک بدوی. من اصلاً نمیدانم این سابقهاش چیست. سابقهاش را نمیدانم که این قبلاً پاک بوده یا نبود. استعمالش برای من چه حکمی دارد؟ استعمال حلال؟ تکلیفی کنم؟ برائت در تکلیفی. در وضعی، اینها باز اختلافاتی است. توی تکلیفیاش دیگر قطعی است. خصوصاً در شبههٔ وجوبی. در شبههٔ وجوبی همه گفتند که برائت است. در شبهه تحریمی دو تا قولند. وجوبیاش. من شک دارم خوردن این آب واجب است یا نه؟ دعا حین رؤیت الهلال. مثال رایج. موقع دیدن هلال دعا واجب است یا نه؟ خرجی دادن برای امام حسین مثلاً واجب است یا نه؟ زیارت کربلا مثلاً واجب است یا نه؟ سالی یک بارش واجب است؟ روایت خیلی متقن و محکم. شک داریم در اینکه واجب است یا نه. اینجا اصل بر چیست؟ برائت. اصل بر عدم تکلیف. در تحریمی، اخباریها احتیاطیاند. اینها را داشته باشی. نه، اینها کفایه دارم برایتان خرد میکنم، قطعهبندی میکنم. اینجا در وجوبی همه برائتیاند، چه اخباریون، چه اصولیون. در تحریمیه، اخباریها قائل به احتیاطاند. یعنی شک دارم که خوردن این آب. توتون را باز آنجا مثال میزند. شرب توتون، نوشیدن، کشیدن، نوشیدن خوشرو. اصولی میگوید: اصل بر این است که حرام نیست. اخباری میگوید که: اصل بر حرمت بگذار، نکش. حالا نمیمیری اگه نکشی. او میگوید که چی؟ "قبح عقاب بلا بیان". یک چیزی شبیه حرف اخباریها، ادله شرعی را هم نمیپذیرند. حق با توست. ادله شرعی را میپذیرد. اصولتان دارد زنده میشود یا نه؟ خاک نخورهها. اصول، اصول باید دائم جلو چشم آدم باشد. زبان نمیماند که. حالا رفتی و خواندی. وقتی لازم شد، میروی دوباره یادآوری میکنی. دائم باید توی ذهن آدم. شما هر متنی را بخواهی بخوانی، روایت، آیه، هر فعالیت اجتهادی، هر کاری بخواهی انجام بدهی، اصولتان باید زنده باشد، توی مشتتان باشد. چه مباحث الفاظش، چه مستقلات عقلیه، چه اصول عملیه، بحث تعارض که دیگر الی ماشاالله. طلبه، کتاب، روایت. بعد شب اول در مورد یک چیزهایی صحبت میکند ماه محرم برامان پیش آمد. روشن بود. شب دوم یک چیزهایی گفتیم. شب هفتم، مسئول جلسه که اخوی عاملی، رئیس حاج آقا. حرفت کلاً تعارض داشت با حرفهای شب دوم. روایت امیرالمؤمنین که میفرماید که حالا کل دنیا شش تا چیز و اینها. خب مثلاً یکیاش آب است. آب چیست؟ کف آب، اباحهٔ آن. اینکه همین که توی زمین جاری است، بس است برای اینکه آب ارزش. بعد شب هفتم، در مورد ارزش آب یک چند تا روایت خواندیم. تعارض دارد که ارزشش بکند. آن ارزش باطنی که توی وجود طرف دارد و دارد حسرت از دست دادنش را میخورد، آن را میخواهد اصلاح کند با در مقام ارزشگذاری بر او نیست. در مقام کنترل حسرت این است. خلاصه، خیلی وقتها روایت شب دهم کاملاً ضد آن دارد چیزهایی میگوید. خیلی هم پیش میآید توی منبریها، این دهه دارد یک جا صحبت میکند، تو موضوع را میزند. خیلی هم پیش میآید. بحث تعارض بحث بسیار جدیای است. استاد ما میفرمود که کسی مجتهد. این را آدم بعد سی سال درس خواندنش جدی میفهمد که ایشان چی گفته. ایشان فرمود که: کسی مجتهد نمیشود مگر اینکه آنقدر این مسلط بر آیات و روایات و ادله بشود که بین هیچ روایت احساس تعارض نکند. حتی اگر قطعاً تعارض دارد. خیلی حرف قویای است که میگوید: نه، آن دارد این را میگوید، این دارد این را میگوید. آنقدر با لسان شارع آشناست. وگرنه ما طرف راحت همان اول که میبیند یک موضوع تازگی. من بزرگترین پارسال بحث احراق بیوت که پیغمبر دستور دادند کسانی که نماز جماعت نمیآیند خانههایشان را آتش بزنیم، به مسجد نمیآیند. به امیرالمؤمنین "أضرَّ بقُضات"، بعد که میگفتند که مثلاً این احراق بیت حضرت زهرا با همین دلیل بوده. اینها به همین فیلم سؤالهای دانشجویی مثلاً من دیدم که پرسیده بودند. بعد گفته بود که این با فلان روایات با آیهٔ "لا إکراه فی الدین" تناسب ندارد. با فلان روایات تناسب ندارد. این تعارض را میزنیمش کنار. مرجحات دارد. آن با قرآن، با قرآن است. این افق با قرآن نیست. موافقت ندارد. آن ارجح است. کتاب جامع در قرآن آیتالله جوادی را میخوانید. ایشان چقدر قشنگ مسئله را حل کرد. جایگاه این بحث چی بوده؟ برای چی آتش زدند؟ کیا را آتش زدند؟ پیام کار اینها چی بوده؟ تهدید برای چی بوده؟ این را میگویند فقیه. تفاوت فقیه با یک طلبهٔ سوتخوان این است. اشکالات الکیاش، سعادتش فلان جاست. این سعادتش این فلان جا. محل تعارض پیش. مگر اینکه یک جاهای دیگر وضوح با تعارض باشد که آنجا عمدتاً یکیاش موافق با اهل سنت است که مخالف اهل سنت، حضرت آدم میفهمد که اینجا حضرت اهل سنت بودند. آنجا به ندرت پیش میآید که تعارضی باشد. عمدتاً یک فهمی میخواهد. خدا نصیب بنده کند.
استصحاب طهارت میکنیم با فرض طهارت. "أما أنّهُ لیس بمُطهّرٍ من الحَدَثِ".
اما اینکه مُطهِّر از حَدَث نیست، "فهو المشهورُ بینَ الأصحابِ". این مشهور است. این مشهور بین اصحاب. ایشان خیلی وقتها اینجور که تعبیر میکند، منظورش اجماع است. این شهرت اصولی که گفته میشود، نیست. تفاوت شهرت و اجماع چی بود؟ ولی اکثر، خود مراتب دارد. اقل اجماع، عدم خلاف. کمترین مرتبهٔ اجماع این است که در این مسئله مخالفتی نیست. حالا مخالفین خیلی وقتها اصلاً متعرض مسئله نشدند که مخالفت کنند. یک وقتی هم متعرض مسئله شدند و مخالفت نکردند. آنی که متعرض مسئله نشدند، کمترین درجه. درجهٔ بالاترش این است که متعرض مسئله شدند و اختلاف نکردند. متعرض مسئله شدند و فتوا به همین دادند. همه با هم متعرض مسئله و همین را. این دیگر اجماع مُتَصالمٌ علیه است. دیگر همه تصالم بر مسلّم بوده. مشهور کتاب، یعنی خیلی وقتها مشهور بین اصحاب که آوردند، همین است. یعنی همین اجماع درجهٔ بالاش. اینجا مخصوصاً همین است. مطهر از حَدَث است. چون تفنن در عبارت. نه آن شهرت رایج نیست. چون مسئله البته یک اختلافی. شهرت باشد چون فیض مخالف است. نمیدانم اینجا مطرح کردند یا نه. ظاهراً حالا اینجا نظر فیض در مورد اینکه مطهر از خَبَث مطرح کرده. سید مرتضی و شیخ مفید هم گفتند که هر جسمی نجاست را ازاله میکند. پس این مشهور، همان مشهور دونه اجماع است. اجماع ولی خیلی وقتها توی کتاب شهرت و متصالم منظور اجماع است. بله، یکی شهرت مرحلهای که توش اختلاف است. اینجا همان مرحلهٔ اختلاف. ولی عرض کردم، توی کتاب خیلی وقتها مشهور که میگوید، منظورش اجماع است. اینجا نه، اینجا منظورشان اجماع نیست.
"و یکفی فی إثباتِ ذلک مجرّدُ الشکِّ فی رافعیتِهِ للحدَثِ". کفایت میکند برای اثبات آن. آن کلاس فقه پارسالمون. آره، یک "چ" اول "ذلک"، "چالک" به کجا میخورد؟ آفرین. عدم مطهریت. برای اثبات عدم مطهریت کفایت میکند، مجرد شک در رافعیت آن. آن چی؟ آنچه آن مضاف در رافعیتش برای حَدَث. همینقدر که شک میکنیم این مضاف رافع حَدَث هست یا نیست، بس است برای اینکه بگوییم رافع نیست. همینقدر که شک میکنیم این رافع حَدَث هست یا نیست، بس است برای اینکه بگوییم رافع. برای بار سوم استاد حیدری فسایی، یعنی پدر کلام را در میآورد. میگفت: نه. بعد مثلاً پنج بار میگفت. دیگر کل آن کلاس هفتصد، هشتصد نفره همه میگفتند: آقا میگوید: نه، من دلم آرام نمیشود، یک بار دیگر باید بگویم. یک بار ما شک کردیم این مضاف رافع حَدَث هست یا نیست. برای اینکه بگویی رافع نیست. درست شد. قتل مطهریت. چون نجاست متنجس که شده، تا کی؟ من وقتی که یقین پیدا کنم طهارت پیدا کرد. همینقدر که شک داریم این رافع حَدَث است، باعث میشود که ما نتوانیم یقین پیدا کنیم به طهارت.
"فإنَّ ارتفاعَ الحدَثِ بهِ یحتاجُ إلی دلیلٍ لاستصحابِ بقاءِ الحدَثِ بعدَ الغُسلِ".
چون وقتی شستیم با چی شستیم؟ با مضاف. وقتی با مضاف شستیم، شک داریم هنوز که این پاک شد یا نشد. اینجا چکار میکنی؟ استصحاب نجاست. چون سؤالات سابقمان نجاست بود دیگر. یقین داشتیم متنجس است. توی طهارت شک داریم. مطهر؟ بله. اینجا این بحث، بحث نجاستشان نیست. بحث وضو و غسل است. وقتی که ما حَدَث داشتیم، یعنی حالتی بود که مثلاً حالت جنابت، حَدَث جنابت. الان با گلاب یا مثلاً مثل اشرف پهلوی با شیر میش رفتیم وان. شیر میش مثلاً آنجا غسل. حالا این غسلی که کردیم، رافع حَدَث است، رافع جنابت هست یا نیست؟ جنابت قبلی که یقین داریم. در طهارت بعدی شک داریم. چون یقین سابق داریم، استصحاب میکنیم همان جنابت سابق را و میگوییم هنوز طهارت حاصل بعد از غسل. میگوییم هنوز حَدَث باقی است.
"و هو مفقودٌ". چی مفقود است اینجا؟ دلیل. احتیاج به دلیل میخواهد. احتیاج به دلیل دارد. دلیل میخواهد که بگوییم: آقا دیگر نیاز به غسل نداری. این دلیل را اینجا دیگر دلیل نیامد بگوید: اگر با این شیر میش، با شیر اگر غسل کردی، غسل درست است. با گلاب اگر غسل کردی، غسل درست است. چون این دلیل را نداریم، غسل کردیم، هنوز هم شک داریم. دلیلی هم که شکمان را برطرف کند، استصحاب است. بله، دلیل بر عدم موجود. بلکه دلیل برای عکسش داریم. آقا ما آب نداشتیم، با شیر شترمان غسل کردیم. حالا چکار کنیم؟ میفرماید: "فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَیَمَّمُوا". آب نبود. هیچی دیگر. قبول نیست. فقط تیمم. یعنی همهٔ غسلهای با غیر آب مطلق را نفی کرده. نه تنها اثبات بکند. غسل کردی، قبول نیست. باید تیمم کنی. "فإن لم تجدو ماءً". نیست. آیهٔ "إن کُنْتُمْ جُنُبًا" در سوره مبارکه نساء در مقام تهدید است. در مقام تهدید باشد، شرطی هم نباشد، مفهوم میرساند. اول آیهٔ سورهٔ نساء: "إن کُنْتُمْ مَرْضَىٰ أوْ عَلَىٰ سَفَرٍ أوْ جَاءَ أَحَدٌ مِنْکُمْ مِنَ الْغَائِطِ أَوْ لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً". اگر لمسِ نساء کردید. حالا اهل سنت اینجا فتوا دادند و خود لمس. دست هم زدی، آب نداشتی، "فَتَیَمَّمُوا صَعِیدًا طَیِّبًا". فردا سرعت هر چه بیشتر، بیشتر بخوانیم.
الحمدلله رب العالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه چهل و نهم
دروس تمهیدیه
جلسه پنجاهم
دروس تمهیدیه
جلسه پنجاه و یکم
دروس تمهیدیه
جلسه پنجاه و دوم
دروس تمهیدیه
جلسه پنجاه و سوم
دروس تمهیدیه
جلسه دوم
دروس تمهیدیه
جلسه سوم
دروس تمهیدیه
جلسه چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه پنجم
دروس تمهیدیه
جلسه ششم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...