متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
«و اما انه لیس بمطهر من الخبث.» اینکه آب مضاف مطهر از خَبَث نیست، «فهو المشهور بین الاصحاب.» این هم بین اصحاب مشهور است. «و یکفی لاثبات ذلک عدم الدلیل لارتفاع الخبث به.» برای اینکه عدم مطهریت آب مضاف برای خَبَث را اثبات کنیم، همین که دلیلی بر ارتفاع خَبَث با آن وجود ندارد، کفایت میکند. همیشه اینگونه نیست که عدم الدلیل، دلیل العدم باشد. دلیل عدم، دلیل عدم نیست؛ ولی برخی جاها که ما اصل ثابت قطعی پیشینی داریم، کجا عدم الدلیل، دلیل عدم است؟
مثلاً شما آقای فکور دزد هستید، خراب شد! که نمیگوییم مثلاً - دور از جان - ممکن است واقعاً دزد بشوید. معلوم نیست عدم الدلیل، دلیل العدم هست یا نیست. الان اینجا، چون دلیل نداریم، خودش دلیل بر عدم است. اصل در این است که هرکسی پاک است و پاکدست، دزد نیست؛ این اصل اولی است. فقط دزد نیستند، حالا ممکن است مشکلات دیگری داشته باشد. مظنون، خلاصه اینجور وقتها عدم الدلیل میشود دلیل عدم؛ همین که دلیل بر دزدی کسی نداریم، خود این کفایت میکند برای اینکه بگوییم او دزد نیست. همین که دلیل نداریم بر اینکه آب مضاف مطهر از خَبَث است، کفایت میکند برای اینکه بگوییم مطهر از خَبَث نیست.
اصلی یعنی امری مردد بین چند تا چیز باشد. پیراهن بخرید. میگوید: «پیراهن مشکی باشد، سفید باشد، زرد باشد، آبی باشد.» در پیراهن یک اصل اولی نداریم. کفن، یک اصل اولی دارد. کفن، اصل اولیاش رنگ سفید است. اگر دلیلی نیامد بر اینکه کفن سیاه را هم اجازه بدهد، نیامدن دلیل، دلیل است بر عدم. ولی در مورد پیراهن، اگر دلیلی نیامد که ما بگوییم آقا پیراهن مشکی را هم اجازه میدهد، این دیگر دلیل بر عدم نیست؛ چون امر مردد است؛ اصل اولی نداریم؛ هیچکدام تبادر و انسباق ندارد. درست شد؟ بله. «دلیل علی العدم موجود.» نه تنها دلیل نداریم، بلکه دلیل بر عدم داریم؛ برعکس، که روایت «حِص.» حالا برید «برید» باید باشد یا «برید» ندیدی؟ توی «برید» مثال واضحی بود برای همین که ما اصل موضوعه نداریم. و «بریره» برهای که از اصحاب امام حسین علیه السلام است. «برید بن معاویه ابی جعفر علیه السلام.» «القاعد المصحب الاحجار.»
«اجزا» به معنای چی بود؟ «کفایت.» کفایت میکند، از قاعد، مذهب احجار. از چی؟ «قاعد» به جای خود «قاید» برای طهارت. «قاعد» در طهارت. «قاعد، احجار» هم که جمع چی بود؟ «حجر.» یعنی همان سنگهای ترتمیزی که کنار میگذاری و تو ازش استفاده میکنی. نه تنها دلیل بر اثباتش نداریم، دلیل بر عدمش داریم. نه تنها دلیل، ترقی داره میکنه. اول: دلیلی نداریم برای اینکه بگوید آب مضاف مطهر از خَبَث است. بلکه دلیل داریم که گفته آب مضاف مطهر از خَبَث نیست. البته این چرا بد میآید؟ چرا ترقی به این میکند؟ چون اینجا داریم مفهومگیری میکنیم، ممکن است در مفهومگیریاش خدشه باشد. قدر مطلق از این روایت: «من البول الا الماء.» مرحله اول اینکه همین که دلیل نبود، چون اصل اولی داریم، همین که دلیل نبود، همان دلیل بر عدم میشود. مرحله بالاتر ترقی میکنیم، میگوییم بلکه دلیل هم داریم بر ضدش. پس برای طهارت، قاعد، مذهب احجار کفایت میکند. و کفایت نمیکند، از بول. خب، پس قاعد را حلش کردم. قاعد با غیر آب طهارت پیدا میکرد. غیر آب که گفتی، آن بحث اینکه این در مقام تعیین است یا نه، بحث دیگری است. میخواهیم بگوییم که فعلاً اصل این را پذیرفتیم که با غیر آب مطلق، طهارت حاصل میشود. حالا اینکه تعین در احجار دارد یا ندارد، القا خصوصیت میشود کرد یا نه، آن یک بحث دیگر است؛ ولی در مورد بول نه. «حص... لا یجزی من البول الا الماء.» بول فقط با آب مطلق، فقط با آب مطلق پاک میشود. درست شد؟ در مقام تهدید، در مقام تعیین، آن هم فقط با احجار پاک میشود. البته باز هم یک اختلافی که حالا میبینید.
«فأنه بضم عدم الفصل بین البول و غیره یثبت المطلوب.» این را باید ضمیمه کنیم به اینکه کسی قائل به فصل نشده بین بول و غیر، یعنی نجاسات را کسی نیامده بگوید آقا در تطهیر نجاسات، بول یک خاصیت و ویژگی ممتازی دارد. فقط در مورد بول احکام خاص داریم. وقتی شما در بول چیزی را گفتید، حکم بول با سایر نجاسات، با همه، با خون، با منی، با... به عنوان جایگزینش کفایت میکند. برعکس، این کفایت نمیکند مگر به غیر آب. اینجا یک عدم فصلی داریم که میگوید آقا بین بول و سایر تفاوتی نیست مگر همین قاعدی که در روایت آمده. درست شد؟ مگر همین قاعدی که در روایت آمده. اگر روایت نبود و تخصیص نزده بود، هیچ کسی قائل به فصل بین بول و سایر نجاسات نبود. این اقسام نجاسات، یکیاش را دارد میگوید، یکیاش را دارد رد میکند، استثنا کرده.
نه، هرکدام از اینها، آن مناط اینکه احتیاج به طهارت دارد چیست؟ چرا «قاعد» احتیاج به طهارت دارد؟ به خاطر نجاستش. چرا احتیاج به طهارت دارد؟ به خاطر نجاستش. پس ملاک در این روایت چیست؟ نجاست. در نجاست بین بول و غیر بول هم تفاوتی نیست. احکام همه نجاسات یکی است. نکته بعدی: قاعد را فقط در این روایت تفکیک کرد که این جایگزین دارد، نه اینکه این با غیر آب پاک نمیشود. این هم حکمش همان است. همه اینها با آب پاک میشوند، یک ویژگی دارد که این مذهب احجار هم کفایت میکند. مثل بقیه نجاسات. از کجا فصل میشود؟ یعنی باید فتوا داده باشد یا اجماع باشد یا هرچیزی یا شهرت که آقا بین بول و سایر نجاسات تفاوت چیست؟ خودش تفکیک کرده. غیر این روایت، بین بول و سایر نجاسات تفاوتی است در تطهیرش؟ هیچ فقیهی فتوا نداده که در تطهیر نجاسات، در تعداد اصل مطهرش نیست. فصل اینکه بگویند آقا بول با یهچیزی پاک میشود که بقیه با آن پاک نمیشود، یا سایر نجاسات با یهچیزی پاک میشود که بول با آن پاک نمیشود، فصل نشده. گفتند آفتاب بخورد، مثلاً شمس باشد، چه میدانم زمین مثلاً مطهر باشد، باران مثلاً بخورد. اینها همه مطهرات مال کل نجاسات است، اختصاص به بول و منی و اینها که ندارد. شما کف کفشت خون چسبیده باشد، قاعد چسبیده باشد، در اثر راه رفتن، زمین مطهرش میکند. بین بول، قاعد و خون تفاوتی است؟ قائل به فصل نجاست ذاتی. اصل نجاست یعنی خون را هم شما تا وقتی که خون است، پاک نمیشود. بحث ما سر این چیزی است که متأثر از این شد. همه بچههای کلاس فصل میشود، دیگر باید قائل شد به اینکه این یک ویژگی ممتازی دارد. هیچکس ویژگی ممتاز نشده برای بول در قیاس با نجاسات در تطهیرش مگر همین روایت. من هی تأکید میکنم مگر همین روایت که این روایت از باب حکومت آمده، این را جدا کرده. هیچ فقیهی قائل به این نشده که بین نجاستی با نجاستی تفاوت باشد.
ما هم که گفته شده آب مطلق، چون گفتیم آب مضاف، آب مجازاً آب است، حقیقتاً آب نیست و اصالت الحقیقه جاری میکنیم. اینجا حقیقیاش منظور است یا مجازیاش؟ اصل اصالت الحقیقه از بیانی که در معنای حقیقی خودش استعمال شده و آب میشود آب مطلق، و چون در حصر است مفهوم دارد، مفهومش را هم میرساند که هرچیزی غیر آب مطلق مطهر نجاسات نیست. باز هم میگویم شما میگویید آقا مثلاً شمس هم مطهر است. بحث سر این است که بین بول و بقیه قائل به فصل بشوند، نه اینکه بگویند فلان چیز مطهر است. بحث سر این نیست که این هم مطهر است و آب مطهر است، خورشید هم مطهر. بحث سر این است که بین بول و خون تفاوتی کسی قائل شده یا نه؟ شده بگویند که آب فقط برای بول مطهر است یا خون با غیر آب پاک میشود، با غیر آب پاک نمیشود. بین بول و سایر نجاسات قائل به فصل شده باشند نه بین مطهرات. درست شد؟ ممکن است این دایره مطهرات گسترش پیدا بکند، بشود دو تا، سه تا، چهار تا، پنج تا. بحث سر آن نیست. بحث این است که بین این خود نجاسات تفکیکی قائل نشدند. حل یا نه؟ با بقیه نجاسات تفاوتی ندارد. هیچکس نگفته اینها با هم فرق دارد. پس آن عدم فصل را بهش ضمیمه میکنیم. عدم فصل بین بول و غیر بول، و سایر نجاسات، یثبت المطلوب. وقتی بول با سایر نجاسات تفاوتی نداشت و بول فقط با آب مطلق پاک میشود، سایر نجاسات هم با آب مطلق پاک میشود، با آب مضاف پاک نمیشود. پس آب مضاف مطهر از خَبَث نیست؛ نه با آن بول پاک میشود، نه با آن خون پاک میشود، نه با آن منی پاک میشود، نه تو با آن قاعد پاک میشود. فقط در مطهرش گفتند آقا این جایگزین آب، مسح با احجار هم هست. جایگزین، بلکه شاید استحباب هم به این باشد که با احجار باشد. حالا برای قاعد فقط.
«هذا والمنصوب الی الفیض الکاشانی، حصول الطهارم من الخبث بکل جسم.» مرحوم فیض که عرفانی و فلسفهشان بوده و داماد ملاصدرا است، فیض کاشانی. بعد فیض مدتی که در قم آمد، ایشان فیضیه، به خاطر اسم ایشان است. بعد یک آرای خاصی دارد؛ در مورد غنا مثلاً آرای خاصی دارد؛ تو موضوعات مختلفی، در چند موضوع کاملاً روال دیگری است در قیاس با فقها. نواندیش بوده ایشان. با اینکه خیلی هم ممحض در روایات بوده، یعنی ما کمتر شخصی را مثل ایشان داریم که اینقدر در روایات غور کرده باشد. آثار روایی ایشان فوقالعاده است: وافی و کافی و نمیدانم شافی، آثاری که در شرح روایات ایشان دارد. معجم عجیب و غریبی از ایشان به جا مانده. خلاصهاش، بعضی فتواهایی که دادهاند، خیلی منحصر به فرد است. یکی همین. ایشان فرمودند که طهارت از خَبَث حاصل میشود؛ هر نجاستی را با هر جسمی میشود پاک کرد. هرچیزی که بیاید، فقط نجاست را از بین ببرد؛ نجاست را پاک کند؛ مُزیل نجاست باشد؛ هرچیزی که ازاله نجاست بکند، این مطهر از خَبَث است. این نکته را باید داشته باشیم که بین بول و سایر نجاسات، کسی قائل به فصل نشده مگر در حیطه مطهرش که در مورد قاعد، مطهر او را اضافه کردهاند. کسی نگفته بین قاعد و بول تفاوت است. گفتند قاعد، اضافه بر آنچه همه با آن پاک میشوند، با این هم پاک میشود. دیگر جا افتاد، دیگر انشاء الله. ناز نفسم هم زمین هم مطهر است، حتی گل هم هست. یعنی بین بول و بقیه اینجا تفاوت شده. عرض کردم دایره مطهر را دارد توسعه میدهد، بین بول و بقیه تفکیک نمیکند. میگوید آب، این هم حالا جایگزین آب، زمین هم جایگزین آب، شمس هم جایگزین آب. درست شد؟ اصل مطهر، آب است؛ آنها جایگزینند. کسی تفکیک نمیکند بین بول. نمیگوید آقا بول با کف کفش پاک میشود ولی مثلاً قاعد پاک نمیشود، خون اگر بود پاک نمیشود. مردم حتی با مضاف هم پاک میشود.
«والمنصوب الی السید المرتضی و شیخ المفید.» شیخ المفیدش جالب. شیخ مفید و سید مرتضی، شیخ مفید استادشان بوده دیگر، شیخ مفید استاد سید مرتضی است. میگوید که این دو تا که آمدند، بچه بودند. سید رضی و سید مرتضی را که معروف است، شنیدهایم خواب میبیند شیخ مفید حضرت زهرا سلام الله علیها، امام حسن و امام حسین علیهما السلام را آوردند برای علم. اَلْفِقْ به این دو تا فقه. حضرت زهرا سلام الله علیها، حسن و حسین علیهما السلام را آوردند، میگویند: «به اینها فقه یاد بده.» فردا میبینند که یک خانم در میزند. ایشان بغداد بودند، در میزند. با دو تا بچه کوچک، گفت که: «شیخنا، اَلّمْهُم الفِقْ، سید رضا و سید مرتضی.» بعد هنوز مو در صورتشان درنیامده بود، عمرت امرد بوده سید رضا و سید مرتضی. این خیلی عجیب است واقعاً. شیخ مفید بعد یک مدت یکی دو سالی برای اینها شانه خریدم. فرمودند که این را باشد مثلاً برای محاسن. اینها گفته بودند که ما هنوز محاسنمان درنیامده. «من هنوز نگاه نکردهام به صورت شما که ببینم محاسنتان درآمده یا درنیامده.» کراهتی دارد، چون نگاه با ریبه است. عمرت هم حرام است از خوف اینکه مثلاً ایشان به مسائل نیفتد و اینها. در خودش یک غریزهای دید و اینها... نه. بحث شدت احتیاط و شدت پرهیزشان در نوع خودش جالب است. نگاه نمیکرد. من به شما درس میدهم، مراتب دارم. «عدم و کفایت ازالت نجاسه بکل منصوب.» سید مرتضی و شیخ مفید هم این است که آقا ازاله نجاست به هر جسمی کفایت نمیکند و «لابد من تحقق عنوان القصر.» شستن باید بار عنوان شستن باید باشد. خوب، این شستن اگر باشد اینجا هم باز دوباره مضاف را که در بر میگیرد. فیض کاشانی گفت آقا هرچیزی فقط پاک کند، دستمال هم باشد حله، فقط بشوید. درست شد؟ خب، گلاب هم باشد، ازاله نجاست بکند با عنوان قصر. درست شد؟ پس هر دو این بزرگوار ... بزرگواران، هر سه این بزرگواران در حین اختلافی که دارند بر این مسئله متفقاند که ازاله با ما مضاف طهارت محسوب میشود. حله. «الا انه لا یلزم ک... الغسل بالماء و لیکفی کل مائع و لو کان هو...» بله، رابطه کلام ایشان با کلام ایشان رابطه مطلق و مقید است که این ناظر به آن بوده. سید مرتضی و شیخ مفید ناظر به فیض نبودند. آنها مطلقش را گفتند، اینها مقیدش را گفتند. فیض مطلقش کرده. این حالا ظاهر اینجوری که چون مرحوم بحرانی نقل کرده در الحدائق و ناظر ... خدا رحمتشان کند، ایشان امام اخباریون است. و جفتشان با تعبیر "منصوب". ایشان یعنی اصل مصدر دست ما نبود. اگر اصل مصدر بود که از آنجا نقل میکرد. مرحوم بحرانی، شیخ، شیخ، شیخ یوسف بحرانی، صاحب الحدائق. ناظره. قلم ایشان هم خیلی تند است، ماشاء الله، همینگونه میتازد. شخصیتها در الحدائق در نوع خودش کمنظیر. خلاصه شاید مؤلف خیلی دلش قرص نبوده به نقل جناب بحرانی حسین. با تعبیر "منصوب" آورده. البته خیلی هم اثر احتیاط است. یعنی اینجوری نیست که دلش قرص است. میگویند شیخ یک چشمشان متورق ورم کرده بود، باد کرده بود. خوشبختم. این شکلی ایشان که از درس برمیگشت، خیلی هم نماز زیاد میخواند. حالا روزی یک جزء قرآن میخوانده، یک دانه جامعه کبیره میخواند، نماز جعفر هر روز میخواند. دیگر خلاصه کارهای عبادیاش زیاد. در کیانی که سه تا درس هم هر روز میداد. میآمد نماز مستحبی خواندن به دامادشان میفرمود که فلان کتاب را در بیاور از روی آن مثلاً شرایع را در بیاور، کشف الغطاء را در بیاور. بعد همانجور که میخوانده ایشان گوش میداده در نماز فردی که میآمده درس میگفته که: «والمنصوب الی کشف الغطاء.» چون شنیده بوده، نمیگفته در کشف الغطاء این آمده بلکه میگفته آنچه شنیده شده از کشف الغطاء. بنابر آنچه نقل شده از کشف الغطاء. اینقدر احتیاط میکرد چون خودش ندیده بود. بنا به آنچه که منصوب است به کشف الغطاء. اینجوری نیست، منصوب... چون مرحوم بحرانی نسبت داده. ما هم از همین. حالا اینها بحثهای مفصلی دارد که باید کاشف باشیم، در چه قدر حال بهش اعتماد کرد. با مبانی حساب احتمالات شهید صدر تا یک حدی. مگر اینکه لازم نمیآید که این غسل به آب باشد. پس حتماً شستشو باید باشد ولی با آب مطلق لزوماً. بلکه هر مایعی باشد کفایت میکند، حتی اگر مضاف با دلستر هم اگر بچه را شستی.
«مجرد الملاقاه فهو متسالم علیه.» اینکه آب مضاف به مجرد اینکه ملاقات با نجاست پیدا میکند متنجس میشود، این هم امری است که دیگر مشهور نیست، متسالم علیه است. این دیگر. «و یمکن الاستدلال لهو به موثق السکونی عن جعفر عن ابی علیهم السلام.» میشود استدلال کرد برای بله، کمترین حد اجماع عدم خلاف است. این متسالم علیه درجهاش بالاست. گفته میشود معلوم نیست کدام مرتبه از اجماع مد نظرشان است. لازم است، یعنی باب تفاعل. بله معنایش لازم میشود. متسالم درست. متقاعد این علیه. چون استاد ایشان گفتند متسالم. استدلال له، میشود استدلال کرد برایش به موثقه سکونی که موثقه را هم دیگر گفتیم از امام صادق علیه السلام از امام باقر علیه السلام: «ان علی علیه السلام سئل قدر تو به خط سهیل.» «ان.» گفتیم فارسی و عربی تفاوت دارد. تو فارسی میگوییم از فلانی پرسید فلان مسئله را، تو عربی میگوید فلانی را پرسیدم از فلان مسئله برعکس. تو فارسی میگوییم از فلانی فلان مسئله را پرسیدم، فلان فلانی را پرسیدم از فلان مسئله. علی را پرسید از دیگی که. یعنی از علی علیه السلام پرسید درباره یک دیگ. قدورا سیات در سوره مبارکه صابون. «ان قدر از دیگی که پخته شده و اذ ان فالقدر.» یهو دیدند که آقا توی این دیگ چیست؟ یهو توی دیگ دیدند که مو. «قال یحرق.» تو برخی روایات دارد «یُحراق.» توی وسائل برخی جاها «یُحراق.» «یُحرق مرقها و یغسل اللحم و یؤکل.» آب خورش، آن آب را میریزند، گوشتش را نگه میدارد، گوشتش را میشویند، میخورند. خوب، موش افتاده توش. موش مرده دیگر، موش اسکیت نمیکرده، مرده. مردار توش است. ملاقات با مردار پیدا کرده. مردار خودش یکی از نجاسات است. عدم قول فصل را هم که داریم بین مردار و بول و خون و اینها فرقی نمیکند. وقتی با مردار متنجس شده، استفاده میشود ازش کرد. با بول هم همین حکم را دارد. با خون مردار رسیده به آب دیگ، باید آبش را بریزند دور چون متنجس است. خوردن متنجس هم حرام است. ولی گوشت چی؟ شست. گوشت هم متنجس شده از آن آب. پس ملاقات با متنجس هم متنجس است. سؤالی که دیروز سؤالهای جدی فقه موش زنده بود. فضله او اگر باشد نداریم. حالا خود موش هم این توی خطش را چکار؟ پخته شده. غذا پخته شده. نه اینکه تازه آب ریختیم.
«فأنه بضم عدم الفصل یثبت الامور.» فصل جا افتاد دیگر. آفرین، باریک. جمیع. حالا اگر تدافع باشد. اگر به حالت تدافعی وارد شدید، با مدل فوتبال کیروش وارد. «و لو كان يتدافع من العالی الی السافل مثلاً و لاقت النجاسه السافله فلا يتنجس العالی.» بله، سافل را فقط مثال کلمن را زدیم دیگر. اگر تدافع پیدا کند از عالی به سافل، با فشار میآید. آب پرتقال، آب پرتقال دارد میآید. آبمیوه دارد میآید. سنیچه دارد میآید. دست من هم خونی است. این همش تماس دارد ولی با فشار دارد میآید. سافل متنجس میشود ولی عالی متنجس نمیشود. پایین باشد کفایت میکند. عالی، آره بله. بعضی دستشوییها با حمام یکی است. بعد این آب دارد میآید متصل به چاه. آب سطح حمام پایین، متصل به چاه. خب، یک اتصال یکتکه است دیگر. اگر بخواهی حساب بکنی، کل از بالا آرام آرام، اینجوری نرم و لطیف نمیآید، میکشد پایین. خب، ولی سافل فقط. عالی متنجس نمیشود بلکه فقط سافل متن متنجس میشود. اما حالا چرا؟ چرا عالی متنجس نمیشود؟ فقط سافل متنجس میشود؟ «اما لأن التدافع یحول الماء الی مائیتین.» به نظر العرفی «و لا موجب لمتنجس احدهما لتنجس الثانی.» «او لأن العرف لا یری تأثر العالی بالنجاسه و مسئلت کیفیت سرایه حیث لم یارد فیها نص خاص.» خواندن ترجمه در میآید. «فلابد من تنزیلها علی ما یراه العرف.» برادر جهانگیری با ادبیات خاصی شدن ترجمه میکند، لذت ببر. اما آب اول، آب، آبی که هنوز بله. عالی و سافل. بله. چی شد؟ ذهنشان درگیر چند روزی است. از نظر عرفی میگویند که این آب به که آب داخل کلمن و آب بیرون کلمن است. ادامهاش. وقتی یکی متنجس شد، دلیل نمیشود دو تا آبی که کنار همند، یکیاش که نجس بود، دومی هم لزوماً متنجس باشد. متأثر، نمیدانم بالایی رو متأثر از پایینی نمیداند و بحث کیفیت نکنم. و مسئله کیفیت سرایت، از آن جهت که در آن نص خاصی وارد نشده، نص خاصی نداریم که این شکلی سرایت سرایت از پایین به بالا هم حله. منتقل میشود هر وقت اینجوری هم باشد. سرایت کیفیت را واگذار کردهام به عرف. عرف تشخیص سرایت بدهد. تو این مسئله عرف تشخیص سرایت نمیدهد. حالا یا به خاطر اینکه اینها را کلاً دو تا آب میداند یا اگر یک دانه آب استخر در اصل حکم طهارت و نجاست مثلاً به عرف واگذار نکرده که «عرف چی پاک؟» سرایت را به عرف واگذار کرده. سرایت با نجس نجس و متنجس میکند. این حکمی که شرح داده. حالا سرایت را از کجا تشخیص میدهیم؟ آنجا اصول عملیاتش چیست؟ اتصال برقرار. ملاقیه با متنجس، متنجس. در مورد سرایت دمبل کیفیت سرایت. عرف میگوید: «پات سرایت با این ور استخر پیدا کرد، با کل آب این استخر گلاب سرایت پیدا کرد.» یعنی تماس با کل این آب پیدا نکردی. نه، حالا مثال همین است که شبهه تحریمیه است. شبهه وجودیه است. الان چیست؟ یعنی در مورد این بحث داریم که این پاک است یا نجس است، که اصالت الحل و اصالت الطهاره داریم. اصل بر این است که «کل شیء طاهر» و «لکه طاهر.» تا یقین نداری که قطع موضوعی هم هست، تا یقین نداری که این نجس است، نجس نیست. حالا از آن ور میآید میگوید به محض اینکه تماس نجس پیدا کرد، نجس است. ولی سرایتش دیگر به عهده عرف است. تشخیص سرایت با عرف است که سرایت پیدا کرد، تماس پیدا کرد یا نه. الان در مورد کلمن اوره، عرف میگوید: «نه، آب درون کلمن با این دست خونی شما تماس پیدا نکرد. از خون دست شما به آن سرایت پیدا نکرد.» اگر تو یک سطح مساوی باشد، چرا آن گوشه را زدی و به کل این سرایت پیدا کرد؟ درست شد؟ آب زیاد باشد استحاله، یعنی تا یک حدش را میدانیم استحاله. یک قطره خون آمد. باز دلیل تعبدی داریم برای اینکه بگوید آقا با این حال بله. تشخیص موضوعات، جایگاه تشخیص موضوعات.
آب ریخت. اینها همه رفت تو چاه. بعد این انگار قسمت قبلی که آب داشته نجس است یا این آبی که رو کفش، رو سطح میماند. اگر هنوز عین نجاست باقی باشیم، شست ازاله نجاست کرده. آبی هم که توی آن سطح بوده نجس نیست. اینکه ریخته ولو متصل بوده. اینی که رو زمین است الان یا غساله محسوب میشود یا خودش متنجس محسوب میشود. دو بار، سه بار باید بشوید. متصل است. حالا بار دوم سوم که ریخت دیگر پاک است. بله، قسمت آخرش نجس است ولی اینها همه پاک. پس اینجا ناچاریم از اینکه این را تنزیل بدهیم بر آنچه که عرف میبیند. یعنی بحث را باید احاله به عرف بدهیم.
و صلی الله علی محمد.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
«و اما انه لیس بمطهر من الخبث.» اینکه آب مضاف مطهر از خَبَث نیست، «فهو المشهور بین الاصحاب.» این هم بین اصحاب مشهور است. «و یکفی لاثبات ذلک عدم الدلیل لارتفاع الخبث به.» برای اینکه عدم مطهریت آب مضاف برای خَبَث را اثبات کنیم، همین که دلیلی بر ارتفاع خَبَث با آن وجود ندارد، کفایت میکند. همیشه اینگونه نیست که عدم الدلیل، دلیل العدم باشد. دلیل عدم، دلیل عدم نیست؛ ولی برخی جاها که ما اصل ثابت قطعی پیشینی داریم، کجا عدم الدلیل، دلیل عدم است؟
مثلاً شما آقای فکور دزد هستید، خراب شد! که نمیگوییم مثلاً - دور از جان - ممکن است واقعاً دزد بشوید. معلوم نیست عدم الدلیل، دلیل العدم هست یا نیست. الان اینجا، چون دلیل نداریم، خودش دلیل بر عدم است. اصل در این است که هرکسی پاک است و پاکدست، دزد نیست؛ این اصل اولی است. فقط دزد نیستند، حالا ممکن است مشکلات دیگری داشته باشد. مظنون، خلاصه اینجور وقتها عدم الدلیل میشود دلیل عدم؛ همین که دلیل بر دزدی کسی نداریم، خود این کفایت میکند برای اینکه بگوییم او دزد نیست. همین که دلیل نداریم بر اینکه آب مضاف مطهر از خَبَث است، کفایت میکند برای اینکه بگوییم مطهر از خَبَث نیست.
اصلی یعنی امری مردد بین چند تا چیز باشد. پیراهن بخرید. میگوید: «پیراهن مشکی باشد، سفید باشد، زرد باشد، آبی باشد.» در پیراهن یک اصل اولی نداریم. کفن، یک اصل اولی دارد. کفن، اصل اولیاش رنگ سفید است. اگر دلیلی نیامد بر اینکه کفن سیاه را هم اجازه بدهد، نیامدن دلیل، دلیل است بر عدم. ولی در مورد پیراهن، اگر دلیلی نیامد که ما بگوییم آقا پیراهن مشکی را هم اجازه میدهد، این دیگر دلیل بر عدم نیست؛ چون امر مردد است؛ اصل اولی نداریم؛ هیچکدام تبادر و انسباق ندارد. درست شد؟ بله. «دلیل علی العدم موجود.» نه تنها دلیل نداریم، بلکه دلیل بر عدم داریم؛ برعکس، که روایت «حِص.» حالا برید «برید» باید باشد یا «برید» ندیدی؟ توی «برید» مثال واضحی بود برای همین که ما اصل موضوعه نداریم. و «بریره» برهای که از اصحاب امام حسین علیه السلام است. «برید بن معاویه ابی جعفر علیه السلام.» «القاعد المصحب الاحجار.»
«اجزا» به معنای چی بود؟ «کفایت.» کفایت میکند، از قاعد، مذهب احجار. از چی؟ «قاعد» به جای خود «قاید» برای طهارت. «قاعد» در طهارت. «قاعد، احجار» هم که جمع چی بود؟ «حجر.» یعنی همان سنگهای ترتمیزی که کنار میگذاری و تو ازش استفاده میکنی. نه تنها دلیل بر اثباتش نداریم، دلیل بر عدمش داریم. نه تنها دلیل، ترقی داره میکنه. اول: دلیلی نداریم برای اینکه بگوید آب مضاف مطهر از خَبَث است. بلکه دلیل داریم که گفته آب مضاف مطهر از خَبَث نیست. البته این چرا بد میآید؟ چرا ترقی به این میکند؟ چون اینجا داریم مفهومگیری میکنیم، ممکن است در مفهومگیریاش خدشه باشد. قدر مطلق از این روایت: «من البول الا الماء.» مرحله اول اینکه همین که دلیل نبود، چون اصل اولی داریم، همین که دلیل نبود، همان دلیل بر عدم میشود. مرحله بالاتر ترقی میکنیم، میگوییم بلکه دلیل هم داریم بر ضدش. پس برای طهارت، قاعد، مذهب احجار کفایت میکند. و کفایت نمیکند، از بول. خب، پس قاعد را حلش کردم. قاعد با غیر آب طهارت پیدا میکرد. غیر آب که گفتی، آن بحث اینکه این در مقام تعیین است یا نه، بحث دیگری است. میخواهیم بگوییم که فعلاً اصل این را پذیرفتیم که با غیر آب مطلق، طهارت حاصل میشود. حالا اینکه تعین در احجار دارد یا ندارد، القا خصوصیت میشود کرد یا نه، آن یک بحث دیگر است؛ ولی در مورد بول نه. «حص... لا یجزی من البول الا الماء.» بول فقط با آب مطلق، فقط با آب مطلق پاک میشود. درست شد؟ در مقام تهدید، در مقام تعیین، آن هم فقط با احجار پاک میشود. البته باز هم یک اختلافی که حالا میبینید.
«فأنه بضم عدم الفصل بین البول و غیره یثبت المطلوب.» این را باید ضمیمه کنیم به اینکه کسی قائل به فصل نشده بین بول و غیر، یعنی نجاسات را کسی نیامده بگوید آقا در تطهیر نجاسات، بول یک خاصیت و ویژگی ممتازی دارد. فقط در مورد بول احکام خاص داریم. وقتی شما در بول چیزی را گفتید، حکم بول با سایر نجاسات، با همه، با خون، با منی، با... به عنوان جایگزینش کفایت میکند. برعکس، این کفایت نمیکند مگر به غیر آب. اینجا یک عدم فصلی داریم که میگوید آقا بین بول و سایر تفاوتی نیست مگر همین قاعدی که در روایت آمده. درست شد؟ مگر همین قاعدی که در روایت آمده. اگر روایت نبود و تخصیص نزده بود، هیچ کسی قائل به فصل بین بول و سایر نجاسات نبود. این اقسام نجاسات، یکیاش را دارد میگوید، یکیاش را دارد رد میکند، استثنا کرده.
نه، هرکدام از اینها، آن مناط اینکه احتیاج به طهارت دارد چیست؟ چرا «قاعد» احتیاج به طهارت دارد؟ به خاطر نجاستش. چرا احتیاج به طهارت دارد؟ به خاطر نجاستش. پس ملاک در این روایت چیست؟ نجاست. در نجاست بین بول و غیر بول هم تفاوتی نیست. احکام همه نجاسات یکی است. نکته بعدی: قاعد را فقط در این روایت تفکیک کرد که این جایگزین دارد، نه اینکه این با غیر آب پاک نمیشود. این هم حکمش همان است. همه اینها با آب پاک میشوند، یک ویژگی دارد که این مذهب احجار هم کفایت میکند. مثل بقیه نجاسات. از کجا فصل میشود؟ یعنی باید فتوا داده باشد یا اجماع باشد یا هرچیزی یا شهرت که آقا بین بول و سایر نجاسات تفاوت چیست؟ خودش تفکیک کرده. غیر این روایت، بین بول و سایر نجاسات تفاوتی است در تطهیرش؟ هیچ فقیهی فتوا نداده که در تطهیر نجاسات، در تعداد اصل مطهرش نیست. فصل اینکه بگویند آقا بول با یهچیزی پاک میشود که بقیه با آن پاک نمیشود، یا سایر نجاسات با یهچیزی پاک میشود که بول با آن پاک نمیشود، فصل نشده. گفتند آفتاب بخورد، مثلاً شمس باشد، چه میدانم زمین مثلاً مطهر باشد، باران مثلاً بخورد. اینها همه مطهرات مال کل نجاسات است، اختصاص به بول و منی و اینها که ندارد. شما کف کفشت خون چسبیده باشد، قاعد چسبیده باشد، در اثر راه رفتن، زمین مطهرش میکند. بین بول، قاعد و خون تفاوتی است؟ قائل به فصل نجاست ذاتی. اصل نجاست یعنی خون را هم شما تا وقتی که خون است، پاک نمیشود. بحث ما سر این چیزی است که متأثر از این شد. همه بچههای کلاس فصل میشود، دیگر باید قائل شد به اینکه این یک ویژگی ممتازی دارد. هیچکس ویژگی ممتاز نشده برای بول در قیاس با نجاسات در تطهیرش مگر همین روایت. من هی تأکید میکنم مگر همین روایت که این روایت از باب حکومت آمده، این را جدا کرده. هیچ فقیهی قائل به این نشده که بین نجاستی با نجاستی تفاوت باشد.
ما هم که گفته شده آب مطلق، چون گفتیم آب مضاف، آب مجازاً آب است، حقیقتاً آب نیست و اصالت الحقیقه جاری میکنیم. اینجا حقیقیاش منظور است یا مجازیاش؟ اصل اصالت الحقیقه از بیانی که در معنای حقیقی خودش استعمال شده و آب میشود آب مطلق، و چون در حصر است مفهوم دارد، مفهومش را هم میرساند که هرچیزی غیر آب مطلق مطهر نجاسات نیست. باز هم میگویم شما میگویید آقا مثلاً شمس هم مطهر است. بحث سر این است که بین بول و بقیه قائل به فصل بشوند، نه اینکه بگویند فلان چیز مطهر است. بحث سر این نیست که این هم مطهر است و آب مطهر است، خورشید هم مطهر. بحث سر این است که بین بول و خون تفاوتی کسی قائل شده یا نه؟ شده بگویند که آب فقط برای بول مطهر است یا خون با غیر آب پاک میشود، با غیر آب پاک نمیشود. بین بول و سایر نجاسات قائل به فصل شده باشند نه بین مطهرات. درست شد؟ ممکن است این دایره مطهرات گسترش پیدا بکند، بشود دو تا، سه تا، چهار تا، پنج تا. بحث سر آن نیست. بحث این است که بین این خود نجاسات تفکیکی قائل نشدند. حل یا نه؟ با بقیه نجاسات تفاوتی ندارد. هیچکس نگفته اینها با هم فرق دارد. پس آن عدم فصل را بهش ضمیمه میکنیم. عدم فصل بین بول و غیر بول، و سایر نجاسات، یثبت المطلوب. وقتی بول با سایر نجاسات تفاوتی نداشت و بول فقط با آب مطلق پاک میشود، سایر نجاسات هم با آب مطلق پاک میشود، با آب مضاف پاک نمیشود. پس آب مضاف مطهر از خَبَث نیست؛ نه با آن بول پاک میشود، نه با آن خون پاک میشود، نه با آن منی پاک میشود، نه تو با آن قاعد پاک میشود. فقط در مطهرش گفتند آقا این جایگزین آب، مسح با احجار هم هست. جایگزین، بلکه شاید استحباب هم به این باشد که با احجار باشد. حالا برای قاعد فقط.
«هذا والمنصوب الی الفیض الکاشانی، حصول الطهارم من الخبث بکل جسم.» مرحوم فیض که عرفانی و فلسفهشان بوده و داماد ملاصدرا است، فیض کاشانی. بعد فیض مدتی که در قم آمد، ایشان فیضیه، به خاطر اسم ایشان است. بعد یک آرای خاصی دارد؛ در مورد غنا مثلاً آرای خاصی دارد؛ تو موضوعات مختلفی، در چند موضوع کاملاً روال دیگری است در قیاس با فقها. نواندیش بوده ایشان. با اینکه خیلی هم ممحض در روایات بوده، یعنی ما کمتر شخصی را مثل ایشان داریم که اینقدر در روایات غور کرده باشد. آثار روایی ایشان فوقالعاده است: وافی و کافی و نمیدانم شافی، آثاری که در شرح روایات ایشان دارد. معجم عجیب و غریبی از ایشان به جا مانده. خلاصهاش، بعضی فتواهایی که دادهاند، خیلی منحصر به فرد است. یکی همین. ایشان فرمودند که طهارت از خَبَث حاصل میشود؛ هر نجاستی را با هر جسمی میشود پاک کرد. هرچیزی که بیاید، فقط نجاست را از بین ببرد؛ نجاست را پاک کند؛ مُزیل نجاست باشد؛ هرچیزی که ازاله نجاست بکند، این مطهر از خَبَث است. این نکته را باید داشته باشیم که بین بول و سایر نجاسات، کسی قائل به فصل نشده مگر در حیطه مطهرش که در مورد قاعد، مطهر او را اضافه کردهاند. کسی نگفته بین قاعد و بول تفاوت است. گفتند قاعد، اضافه بر آنچه همه با آن پاک میشوند، با این هم پاک میشود. دیگر جا افتاد، دیگر انشاء الله. ناز نفسم هم زمین هم مطهر است، حتی گل هم هست. یعنی بین بول و بقیه اینجا تفاوت شده. عرض کردم دایره مطهر را دارد توسعه میدهد، بین بول و بقیه تفکیک نمیکند. میگوید آب، این هم حالا جایگزین آب، زمین هم جایگزین آب، شمس هم جایگزین آب. درست شد؟ اصل مطهر، آب است؛ آنها جایگزینند. کسی تفکیک نمیکند بین بول. نمیگوید آقا بول با کف کفش پاک میشود ولی مثلاً قاعد پاک نمیشود، خون اگر بود پاک نمیشود. مردم حتی با مضاف هم پاک میشود.
«والمنصوب الی السید المرتضی و شیخ المفید.» شیخ المفیدش جالب. شیخ مفید و سید مرتضی، شیخ مفید استادشان بوده دیگر، شیخ مفید استاد سید مرتضی است. میگوید که این دو تا که آمدند، بچه بودند. سید رضی و سید مرتضی را که معروف است، شنیدهایم خواب میبیند شیخ مفید حضرت زهرا سلام الله علیها، امام حسن و امام حسین علیهما السلام را آوردند برای علم. اَلْفِقْ به این دو تا فقه. حضرت زهرا سلام الله علیها، حسن و حسین علیهما السلام را آوردند، میگویند: «به اینها فقه یاد بده.» فردا میبینند که یک خانم در میزند. ایشان بغداد بودند، در میزند. با دو تا بچه کوچک، گفت که: «شیخنا، اَلّمْهُم الفِقْ، سید رضا و سید مرتضی.» بعد هنوز مو در صورتشان درنیامده بود، عمرت امرد بوده سید رضا و سید مرتضی. این خیلی عجیب است واقعاً. شیخ مفید بعد یک مدت یکی دو سالی برای اینها شانه خریدم. فرمودند که این را باشد مثلاً برای محاسن. اینها گفته بودند که ما هنوز محاسنمان درنیامده. «من هنوز نگاه نکردهام به صورت شما که ببینم محاسنتان درآمده یا درنیامده.» کراهتی دارد، چون نگاه با ریبه است. عمرت هم حرام است از خوف اینکه مثلاً ایشان به مسائل نیفتد و اینها. در خودش یک غریزهای دید و اینها... نه. بحث شدت احتیاط و شدت پرهیزشان در نوع خودش جالب است. نگاه نمیکرد. من به شما درس میدهم، مراتب دارم. «عدم و کفایت ازالت نجاسه بکل منصوب.» سید مرتضی و شیخ مفید هم این است که آقا ازاله نجاست به هر جسمی کفایت نمیکند و «لابد من تحقق عنوان القصر.» شستن باید بار عنوان شستن باید باشد. خوب، این شستن اگر باشد اینجا هم باز دوباره مضاف را که در بر میگیرد. فیض کاشانی گفت آقا هرچیزی فقط پاک کند، دستمال هم باشد حله، فقط بشوید. درست شد؟ خب، گلاب هم باشد، ازاله نجاست بکند با عنوان قصر. درست شد؟ پس هر دو این بزرگوار ... بزرگواران، هر سه این بزرگواران در حین اختلافی که دارند بر این مسئله متفقاند که ازاله با ما مضاف طهارت محسوب میشود. حله. «الا انه لا یلزم ک... الغسل بالماء و لیکفی کل مائع و لو کان هو...» بله، رابطه کلام ایشان با کلام ایشان رابطه مطلق و مقید است که این ناظر به آن بوده. سید مرتضی و شیخ مفید ناظر به فیض نبودند. آنها مطلقش را گفتند، اینها مقیدش را گفتند. فیض مطلقش کرده. این حالا ظاهر اینجوری که چون مرحوم بحرانی نقل کرده در الحدائق و ناظر ... خدا رحمتشان کند، ایشان امام اخباریون است. و جفتشان با تعبیر "منصوب". ایشان یعنی اصل مصدر دست ما نبود. اگر اصل مصدر بود که از آنجا نقل میکرد. مرحوم بحرانی، شیخ، شیخ، شیخ یوسف بحرانی، صاحب الحدائق. ناظره. قلم ایشان هم خیلی تند است، ماشاء الله، همینگونه میتازد. شخصیتها در الحدائق در نوع خودش کمنظیر. خلاصه شاید مؤلف خیلی دلش قرص نبوده به نقل جناب بحرانی حسین. با تعبیر "منصوب" آورده. البته خیلی هم اثر احتیاط است. یعنی اینجوری نیست که دلش قرص است. میگویند شیخ یک چشمشان متورق ورم کرده بود، باد کرده بود. خوشبختم. این شکلی ایشان که از درس برمیگشت، خیلی هم نماز زیاد میخواند. حالا روزی یک جزء قرآن میخوانده، یک دانه جامعه کبیره میخواند، نماز جعفر هر روز میخواند. دیگر خلاصه کارهای عبادیاش زیاد. در کیانی که سه تا درس هم هر روز میداد. میآمد نماز مستحبی خواندن به دامادشان میفرمود که فلان کتاب را در بیاور از روی آن مثلاً شرایع را در بیاور، کشف الغطاء را در بیاور. بعد همانجور که میخوانده ایشان گوش میداده در نماز فردی که میآمده درس میگفته که: «والمنصوب الی کشف الغطاء.» چون شنیده بوده، نمیگفته در کشف الغطاء این آمده بلکه میگفته آنچه شنیده شده از کشف الغطاء. بنابر آنچه نقل شده از کشف الغطاء. اینقدر احتیاط میکرد چون خودش ندیده بود. بنا به آنچه که منصوب است به کشف الغطاء. اینجوری نیست، منصوب... چون مرحوم بحرانی نسبت داده. ما هم از همین. حالا اینها بحثهای مفصلی دارد که باید کاشف باشیم، در چه قدر حال بهش اعتماد کرد. با مبانی حساب احتمالات شهید صدر تا یک حدی. مگر اینکه لازم نمیآید که این غسل به آب باشد. پس حتماً شستشو باید باشد ولی با آب مطلق لزوماً. بلکه هر مایعی باشد کفایت میکند، حتی اگر مضاف با دلستر هم اگر بچه را شستی.
«مجرد الملاقاه فهو متسالم علیه.» اینکه آب مضاف به مجرد اینکه ملاقات با نجاست پیدا میکند متنجس میشود، این هم امری است که دیگر مشهور نیست، متسالم علیه است. این دیگر. «و یمکن الاستدلال لهو به موثق السکونی عن جعفر عن ابی علیهم السلام.» میشود استدلال کرد برای بله، کمترین حد اجماع عدم خلاف است. این متسالم علیه درجهاش بالاست. گفته میشود معلوم نیست کدام مرتبه از اجماع مد نظرشان است. لازم است، یعنی باب تفاعل. بله معنایش لازم میشود. متسالم درست. متقاعد این علیه. چون استاد ایشان گفتند متسالم. استدلال له، میشود استدلال کرد برایش به موثقه سکونی که موثقه را هم دیگر گفتیم از امام صادق علیه السلام از امام باقر علیه السلام: «ان علی علیه السلام سئل قدر تو به خط سهیل.» «ان.» گفتیم فارسی و عربی تفاوت دارد. تو فارسی میگوییم از فلانی پرسید فلان مسئله را، تو عربی میگوید فلانی را پرسیدم از فلان مسئله برعکس. تو فارسی میگوییم از فلانی فلان مسئله را پرسیدم، فلان فلانی را پرسیدم از فلان مسئله. علی را پرسید از دیگی که. یعنی از علی علیه السلام پرسید درباره یک دیگ. قدورا سیات در سوره مبارکه صابون. «ان قدر از دیگی که پخته شده و اذ ان فالقدر.» یهو دیدند که آقا توی این دیگ چیست؟ یهو توی دیگ دیدند که مو. «قال یحرق.» تو برخی روایات دارد «یُحراق.» توی وسائل برخی جاها «یُحراق.» «یُحرق مرقها و یغسل اللحم و یؤکل.» آب خورش، آن آب را میریزند، گوشتش را نگه میدارد، گوشتش را میشویند، میخورند. خوب، موش افتاده توش. موش مرده دیگر، موش اسکیت نمیکرده، مرده. مردار توش است. ملاقات با مردار پیدا کرده. مردار خودش یکی از نجاسات است. عدم قول فصل را هم که داریم بین مردار و بول و خون و اینها فرقی نمیکند. وقتی با مردار متنجس شده، استفاده میشود ازش کرد. با بول هم همین حکم را دارد. با خون مردار رسیده به آب دیگ، باید آبش را بریزند دور چون متنجس است. خوردن متنجس هم حرام است. ولی گوشت چی؟ شست. گوشت هم متنجس شده از آن آب. پس ملاقات با متنجس هم متنجس است. سؤالی که دیروز سؤالهای جدی فقه موش زنده بود. فضله او اگر باشد نداریم. حالا خود موش هم این توی خطش را چکار؟ پخته شده. غذا پخته شده. نه اینکه تازه آب ریختیم.
«فأنه بضم عدم الفصل یثبت الامور.» فصل جا افتاد دیگر. آفرین، باریک. جمیع. حالا اگر تدافع باشد. اگر به حالت تدافعی وارد شدید، با مدل فوتبال کیروش وارد. «و لو كان يتدافع من العالی الی السافل مثلاً و لاقت النجاسه السافله فلا يتنجس العالی.» بله، سافل را فقط مثال کلمن را زدیم دیگر. اگر تدافع پیدا کند از عالی به سافل، با فشار میآید. آب پرتقال، آب پرتقال دارد میآید. آبمیوه دارد میآید. سنیچه دارد میآید. دست من هم خونی است. این همش تماس دارد ولی با فشار دارد میآید. سافل متنجس میشود ولی عالی متنجس نمیشود. پایین باشد کفایت میکند. عالی، آره بله. بعضی دستشوییها با حمام یکی است. بعد این آب دارد میآید متصل به چاه. آب سطح حمام پایین، متصل به چاه. خب، یک اتصال یکتکه است دیگر. اگر بخواهی حساب بکنی، کل از بالا آرام آرام، اینجوری نرم و لطیف نمیآید، میکشد پایین. خب، ولی سافل فقط. عالی متنجس نمیشود بلکه فقط سافل متن متنجس میشود. اما حالا چرا؟ چرا عالی متنجس نمیشود؟ فقط سافل متنجس میشود؟ «اما لأن التدافع یحول الماء الی مائیتین.» به نظر العرفی «و لا موجب لمتنجس احدهما لتنجس الثانی.» «او لأن العرف لا یری تأثر العالی بالنجاسه و مسئلت کیفیت سرایه حیث لم یارد فیها نص خاص.» خواندن ترجمه در میآید. «فلابد من تنزیلها علی ما یراه العرف.» برادر جهانگیری با ادبیات خاصی شدن ترجمه میکند، لذت ببر. اما آب اول، آب، آبی که هنوز بله. عالی و سافل. بله. چی شد؟ ذهنشان درگیر چند روزی است. از نظر عرفی میگویند که این آب به که آب داخل کلمن و آب بیرون کلمن است. ادامهاش. وقتی یکی متنجس شد، دلیل نمیشود دو تا آبی که کنار همند، یکیاش که نجس بود، دومی هم لزوماً متنجس باشد. متأثر، نمیدانم بالایی رو متأثر از پایینی نمیداند و بحث کیفیت نکنم. و مسئله کیفیت سرایت، از آن جهت که در آن نص خاصی وارد نشده، نص خاصی نداریم که این شکلی سرایت سرایت از پایین به بالا هم حله. منتقل میشود هر وقت اینجوری هم باشد. سرایت کیفیت را واگذار کردهام به عرف. عرف تشخیص سرایت بدهد. تو این مسئله عرف تشخیص سرایت نمیدهد. حالا یا به خاطر اینکه اینها را کلاً دو تا آب میداند یا اگر یک دانه آب استخر در اصل حکم طهارت و نجاست مثلاً به عرف واگذار نکرده که «عرف چی پاک؟» سرایت را به عرف واگذار کرده. سرایت با نجس نجس و متنجس میکند. این حکمی که شرح داده. حالا سرایت را از کجا تشخیص میدهیم؟ آنجا اصول عملیاتش چیست؟ اتصال برقرار. ملاقیه با متنجس، متنجس. در مورد سرایت دمبل کیفیت سرایت. عرف میگوید: «پات سرایت با این ور استخر پیدا کرد، با کل آب این استخر گلاب سرایت پیدا کرد.» یعنی تماس با کل این آب پیدا نکردی. نه، حالا مثال همین است که شبهه تحریمیه است. شبهه وجودیه است. الان چیست؟ یعنی در مورد این بحث داریم که این پاک است یا نجس است، که اصالت الحل و اصالت الطهاره داریم. اصل بر این است که «کل شیء طاهر» و «لکه طاهر.» تا یقین نداری که قطع موضوعی هم هست، تا یقین نداری که این نجس است، نجس نیست. حالا از آن ور میآید میگوید به محض اینکه تماس نجس پیدا کرد، نجس است. ولی سرایتش دیگر به عهده عرف است. تشخیص سرایت با عرف است که سرایت پیدا کرد، تماس پیدا کرد یا نه. الان در مورد کلمن اوره، عرف میگوید: «نه، آب درون کلمن با این دست خونی شما تماس پیدا نکرد. از خون دست شما به آن سرایت پیدا نکرد.» اگر تو یک سطح مساوی باشد، چرا آن گوشه را زدی و به کل این سرایت پیدا کرد؟ درست شد؟ آب زیاد باشد استحاله، یعنی تا یک حدش را میدانیم استحاله. یک قطره خون آمد. باز دلیل تعبدی داریم برای اینکه بگوید آقا با این حال بله. تشخیص موضوعات، جایگاه تشخیص موضوعات.
آب ریخت. اینها همه رفت تو چاه. بعد این انگار قسمت قبلی که آب داشته نجس است یا این آبی که رو کفش، رو سطح میماند. اگر هنوز عین نجاست باقی باشیم، شست ازاله نجاست کرده. آبی هم که توی آن سطح بوده نجس نیست. اینکه ریخته ولو متصل بوده. اینی که رو زمین است الان یا غساله محسوب میشود یا خودش متنجس محسوب میشود. دو بار، سه بار باید بشوید. متصل است. حالا بار دوم سوم که ریخت دیگر پاک است. بله، قسمت آخرش نجس است ولی اینها همه پاک. پس اینجا ناچاریم از اینکه این را تنزیل بدهیم بر آنچه که عرف میبیند. یعنی بحث را باید احاله به عرف بدهیم.
و صلی الله علی محمد.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه پنجاهم
دروس تمهیدیه
جلسه پنجاه و یکم
دروس تمهیدیه
جلسه پنجاه و دوم
دروس تمهیدیه
جلسه پنجاه و سوم
دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
جلسه سوم
دروس تمهیدیه
جلسه چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه پنجم
دروس تمهیدیه
جلسه ششم
دروس تمهیدیه
جلسه هفتم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...