متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آل محمد الفعال الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن إلی قیام یوم الدین.
آب مطلق گاهی کثیر است و گاهی قلیل. آب مطلق دو حالت دارد: آب مطلق کثیر، که همان کُر است، و آب مطلق قلیل.
کثیر لا یتنجس به مجرد ملاقات النجاسه؛ یعنی آب کثیر متنجس نمیشود به صرف ملاقات با نجاست. آب کُر هر چقدر هم با نجاست ملاقات پیدا کند، نجس نمیشود، «إلا إذا تغیّر أحد أوصافه الثلاثة»؛ مگر وقتی که یکی از اوصاف سهگانه آن (رنگ، بو، مزه) تغییر کند.
آب کُر اگر رنگش تغییر کند متنجس میشود. این چیست اشاره به کلام مبهم؟ احد اوصاف تحقیق توی استخر، نوک چشمشان سرخ میشود به خاطر کُلُر آب نیست، به خاطر اینکه کسی ادرار کرد در اثر اونه اشاره به تغییر رنگ.
ملاقات در صورتی که آب قلیل باشد، با یک قطره خون، اگر قلیل باشد که در این صورت با یک قطره خون نجس میشود. اگر به کُر وصل شود حتی اگر یک قطره بول باشد، وقتی در کُر میافتد، خودش یک قطره از دریا میشود. توسل به اباعبدالله این شکلی است که اگر قطره بول نجاست باشی، تو این دریا که میافتی، قطره از دریای وسیع دریاست.
و المراد بالکثیر الکُر. منظور از آب کثیر، آب کُر است و به حکم قلیل الذی له ماده، به حکم همین آب کُر است. آبِ قلیلی که ماده دارد، یعنی چه؟ خب، «ماده» یعنی چه؟ یعنی بجوشد.
و القلیل یتنجس به مجرد ملاقات النجاسه، «إلا إذا کان تدافع؛» آب قلیل به مجرد ملاقات با نجاست متنجس میشود، مگر وقتی که آب «تدافع» داشته باشد.
آب قلیل ملاقات با نجاست پیدا کرده، ولی آب درون کُلُمِن دیگر نجس نمیشود؛ چرا؟ چون تدافع جریان و دفعکنندگی آب چاه دارد. منظور آب جاری هم به هر حال یا از چاه است یا از آسمان. نجس نمیشود در اثر ملاقات با نجاست، مگر اینکه یکی از اوصاف سهگانه آن تغییر کند.
چه شکلی وصله؟ همیشه پمپ مثلاً...
اگر مثلاً کبریت، مضاف نباشد، انگاری آب مضاف هم باشد، جاری هم باشد، مثل مثلاً سیل که مضاف باشد یا میزان مثلاً تقریباً ۴۰۰ لیتر نمیرسد، یک ۵۰ لیتری دارد میآید. الان فرض کنید باران یک جایی دارد میآید، روی زمین دارد میآید، جمع بکنی میشود. ولی حکمش حکم کُر است. نجاست که میرسد، حالا روی زمین مثلاً خون ریخته؛ کل کوچه الان نجس شده. ملاقات پیدا کردی؟ آبش هم که قلیل است.
در مقدار کُر اقوالی که کُر چقدر است، چند تا قول در آن است.
و المستند فیما اما عدم نجاسه ماء اذا بلغ کُراً؛ اینکه آب وقتی کُر باشد، دیگر نجس نمیشود، این را از کجا درآوردید شما آخوندها؟
«فصحیحه ابن عمّار عن ابی عبدالله علیه السلام: اذا کان الماء قدر کُرٍّ، لَم یُنجِسه شیئ.»
حضرت فرمودند: «وقتی آب به اندازه کُر باشد، دیگر چیزی آن را نجس نمیکند.»
این را اعتصام میگویند. اعتصام الکریه. یک وقت عصمت را با آب کُر بحث میکردیم. اعتصام همانطور که آب کُر عصمت دارد، کسی هم که پُر بشود، شرح صدر برسد به عصمت میرسد، مگر نجس نمیشود؟ آلوده آلودگیها او را «لَم یُنجِسُک الجاهلیه» به نجاسته.
به خاطر اینکه کُر مفهوم دارد دیگر. وقتی اینقدر باشد، چیزی او را نجس نمیکند. مفهومش چی میشود؟ اگر قدر کُر نباشد، یعنی کمتر از کُر باشد، نجس میشود در اثر ملاقات با نجاست. پس برای چه خواندیم توی اصول بعد اینکه شهریه حلال بشه، خواندیم؟
مفهوم اگر شرایط مفهومگیری داشته، اونی که مفهومگیری کرده، کار درستی کرده. این هم که دارد زیرش میزند، دارد مغلطه میکند. اگر شرایط نداشته، بیا گفتاردرمانی.
و اما پس این صحیحه هم بود دیگر.
«و اما تنجّسُه عند تغیّر احد اوصافه الثلاث؛» اینی که یکی از اوصاف سهگانه اگر تغییر کرد، متنجس میشود. «فصحیحه حریث عن ابی عبدالله علیه السلام» این هم باز صحیح است از امام صادق (علیه السلام).
«کُلُ ما غلب الماء علی ریح الجیفه، فتوضّأ من الماء و اشرب.»
و هر وقت آب بر بوی مردار غلبه ای داشت، یک بویی از مردار میدهد، ولی آب بودنش غلبه دارد، بیشتر آب تا آبِ مردار. آبِ گُربَه (گریبان) مثلاً غلبه دارد. اگر غلبه دارد، هم از آن آب وضو بگیر هم بخور.
حالا با رفقا امامزاده باغ، مجید بنیفاطمه. امامزاده خیلی باصفایی. یک آبی از وسط قبرستان، از وسط این قبرها رد میشد. دیدیم که بالایش نوشته که این آب قابل شرب است.
مثل کوه چیست سفارش کاری که دارد میکند که از این آب بنوش. آب مردار، آب گازوئیل، همه چی بود. تابلویی جلو خوانده بود. گفت آقا من کشف کردم، این یه جایی غیر از آب شرب داشته. این چون با این برچسب چسباند نامردی کنده بوده. از دور که میدیدیم جای برچسب غیره معلوم نبود. از دور همه کنارِ هم غیر قابلِ مزه که میماند، قشنگ غلبه داشت.
این آب واجب است که وضو بگیره، واجبی که از آبش بخوریم. آب اگر غلبه دارد بر بوی مردار، ازش وضو بگیر و بنوش.
«فإن تغیر الماء و طعمه و تغیّرت، فلا تتوضأ من و لا تشرب.»
اگر آب تغییر پیدا کرده، تغییر آب یعنی اینجا منظور رنگ یا بوش. اول میبینی و طعمش هم تغییر پیدا کرده، نه وضو بگیر، نه بنوش.
«و هی واردة فی طبیعی الماء فتشمل باطلاق الکُر؛» این (روایت) در مورد طبیعت آب وارد شده و با اطلاق خودش شامل آب کُر هم میشود؛ یعنی آب کُر هم اگر مزهاش عوض شد، رنگش عوض شد، بوش عوض شد، دیگر «لا تتوضأ منه».
حضرت فرمود: «إذا تغیّر الماء،» هر آبی وقتی تغییر کرد، دیگر نه وضو بگیر، نه آن را بنوش. اطلاق شامل آب کُر هم میشود. حتی اگر آب کُر باشد.
توی استخر میبینی یهو شرایطی بهت دست میده، رنگ عوض شد. درست حسابی از اونجا قتل نجاست ملاقات کرده یا نه؟ بو میکنیم، بوی خون میده، بوی فلان...
یک وقتی میدانیم که یک قطره ریخته که اون بحثش جداست. یک وقتی نمیدانیم ملاقات با نجاست پیدا کرده یا نکرده. پاک است، مگر وقتی که مزهاش مزه نجاست باشد. این روایت در مورد مطلق آب، در مورد طبیعت آب، نه فقط آب قلیل. هر آنچه که آب است، شاملش میشود. هر آبی که مزهاش تغییر کرد، طعم، رنگ، بو، نجاست گرفت.
و اما الحاق ذیالماده بالکُر. ماده را به کُر، کُر را به ماده. مکاسب میگفت آیت الله عظیمی – که تلویزیون هم جزو کارشناسان، خیلی مُلا، یاد خدا، شبکه قرآن است - ایشون خیلی شوخیهای واقعاً غیر قابل پخش میکرد. درس مجوز نشر پیدا نمیکرد. شوخیهای قابل پخش حالا هر مثالی هم که میخواست بزنه، میبرد تو نکاح تطبیق میداد؛ یعنی همه جزئیات مسائل نکاح با جزئیاتش تطبیق میداد.
برمیگرده حالا یکی رفته با کُرِه گرفت، کُر و ماده و اینا، آدم را میبرد به اون سمت.
«الهوایی؛» خدایا شکرت بعد، نون خشک و این در حالی که دست و پایش هم شکسته بود و چشمش کور بود - خدا که من میشناسم جمله امام خمینی -. این خدایا شکرت از صد تا فحش ماندگارتر بود. خوابگاهتان هم هست.
«الهوایی» نام کتاب یا شخص.
«محمد بن اسماعیل بن کتبه الی رجل أسئله أن يسأل ابا الحسن الرضا علیه السلام.»
به یک مردی نامه نوشتم تا سوال کنم که او از امام رضا علیه السلام بپرسد.
«فقال: الماء واسع لا یفسده شیء، اینجا فساد اعم از نجاست و فلان. إلا أن یتغیر ریحه او طعمه او لونه.»
حضرت فرمود: آب چاه وسعت دارد، چیزی آن را فاسد نمیکند، مگر اینکه رنگ، بو و مزهاش عوض شود.
من از آن آب نذر میکنند و برمیدارند آن مقداری که «حتی یذهب الریح و یُطیّب یا یَطیب طعمه»، درست است.
مقدار آب چاه که طعمش و بوش و اینا اینجوری است، اون مقدار را برمیدارد. حالا دو سطل، ۱۰ سطل، ۵۰ سطل. آب دیگر بو نمیدهد، مزهاش عوض نمیشود. ماده اضافه.
یک بحثی در رجال داریم: تصحیح و مایشح صححه عنه. دو تا مبنای جدید باشد. انشاءالله کار تحقیق شما برای ماده دارد.
بحث اینکه آبی که ماده دارد، ملحق به کُر میشود. آب قلیل نیست که بگویی ملاقات با نجاست پیدا کرده، کلش نجس است به خاطر این که این آب مثل کُر است. چطور اون کُر اون مقداری که رنگ و بوش فرق میکند و برمیدارد، بقیش پاک است؟
جانم؟ استحاله: اگر استحاله بشود، مزهاش مثلاً فرق میکند. اگر هم بزنی با کل آب استخر، آنقدر قاطی بشود که مزهاش درست بشود، همان را گفتند که پاک و قابل استفاده است.
اگر استحاله پیدا کرد، یکی از اسباب مطهرات. یکی از مطهرات استحاله است.
تدل علی کل الحکم، این نهایت به چه میخورد؟ این صحیحه دلالت بر دو حکم دارد: عدم الانفعال به مجرد الملاقات. اینکه به مجرد ملاقات منفعل نمیشود، متأثر نمیشود، متنجس نمیشود. و الانفعال بالتغیّر.
پس در اثر ملاقات متنجس نمیشود، در اثر تغیّر متنجس میشود، مثل کُر. ولی قلیل در اثر جفتش متأثر میشود. قلیل با جفتش متأثر میشود؛ هم تغیّر، هم ملاقات. کُر با ملاقات متأثر نمیشود، با تغیّر متأثر میشود. ذیالماده ملحق به کدامش میشود؟
و به عموم تعلیل، نکته دوم این است که: العله تعمّم و تخصص العله تواعم.
دوست دارم پاشم پایتختی مطلب بنویسم، نمره تخته را هم بگیرم، ولی حال ندارم. ولی شما بدهید نمره بچهها خوب باشد. دسته مُهره خودش حرکت میکند، از عمّه میآید تا تخصصی که تا عمّه، یعنی چه؟ علت تعمیم میدهد و تخصیص. طبیب به بیمار میگوید که انار ترش نخور. این الهام و دلیل در حکم علت است؛ یعنی انار ترش به خاطر ترش بودنش نخور. این هم تعمیم میدهد، هم تخصیص میزند. هرچی ترش است نخور: آلو، آلوچه، فلان. اگر انار بود، ولی ترش نبود، انار شیرین میتوانی بخوری.
علت تعمیم میدهد و تخصیص. ماده چاه چرا فاسد نمیشود؟ چون ماده دارد. اگر چاهی بود که ماده جوشش ندارد، تخصیص میخورد. اگر غیر چاهی بود که ماده دارد.
توی ساحل دیدید، بابلسر که امسال ما بودیم، این قبرها را با فاصله، یعنی جنازهها با فاصله ۲۰ سانت از زمین دفن میکردند. میرود توی آب لب آب دیگر، لب دریاست. واسه همین یکی آمده بود نماینده بشود، گفته بود که من اگر نماینده بشوم، اینجا برایتان مترو میسازم. فاصله همین که بجوید. مازندران ۳۰ سانت ۵۰ سانت بکنی، آب میزند بیرون.
ماده چیست؟ منبعِ جوشش، منبعی که بجوشد و آب بزند. منبعِ جوشش که ندارد. اون یک سدی دارد وصل به استخری است که کُر است. کدام علت؟ دلیل اینجا علت اینکه انار نخور، چیست؟
علت اینکه «لا یفسده هو شیء» چیست؟ و به عموم تعلیل، یعنی تعلیل تعدیه به کل ذی ماده بدجور افتاد، درست است؟ محکم افتاد. عدم انفعال بود و دومیش ا تعدیه به کل.
و اما تنجّس القلیل به مجرد الملاقات. اینی که در اثر ملاقات متنجس میشود، معروف. پارسال مسلمات بازار یا لا مفهوم یا مشهور یا همّ منسوب. یعنی چیزی که از دل آیات و روایات درآمده، فهمیده شد.
اینجا دیگر با اون قبلی که گفتیم، دیگر جایش روشن است. خیلی بحث نیاز ندارد. خیلی به ادلهاش کار ندارد. قبلی دیگر معروف و فهمیده میشود. دیگر چی میگویم؟ دیگر شما فهمیدی. آب کُر تغیّر و در اثر تغیّر نجس میشود. در اثر ملاقات نجس نمیشود. دیگر آب قلیل دیگر حکمش روشن است دیگر که در اثر تغیّر که قطعاً نجس میشود، در اثر ملاقات هم نجس میشود. از مفهوم اون صحیحه معاویه از: قدر کُر اگر باشد. بیشتر از کُر، که دیگر نداریم که. پایین کُر دیگر. یعنی به حد کُر نرسد، «یُنجّسه شیء». دیگر نخندیدید از اون موقع.
«إلا ابن ابیعقیل.» به ابن ابیعقیل هم همین نسبت داده شد: و الفیض الکاشانی، یا فیض کاشانی. به فیض هم همین نسبت داده: عدم التنجّس. ولی منصوب اینها این است که متنجس نمیشوند آب قلیل، در اثر ملاقات با نجاست. خیلی حال میدهد کلاً.
نه دیگر، مضاف باشد که دیگر میشود مضاف را ایشان مطهر دانست. ولی متأثر میشود مضافه. مرحوم حاج آقا فخر تهرانی میرفته مزار ایشان اعتکاف میکرد. بروید کاشان، مزار ایشان، مزار خیلی باصفایی. مزار غریبی هم هست. پله میخورد میرود بالا، اونور قبرستان است. حالت قبرستان کوچک درست کردهاند. مزارشان وسط. ۱۰ روز اعتکاف قبلش گفته: «ایشان روحش بر تمام ارواح کاشان مسلط». فیض یک دیوانی هم دارد. دیوان اشعارش فوقالعاده است. خیلی زیباست. لطافتها اثر داشته. خیلی آرا ایشون محل خدشه واقع میشود. عجیب غریبی موسیقی.
تدافع لایتنجس جمیع... فلما تقدم فی المضاف. اگر تدافع باشد، همش نجس نمیشود. فقط کجایش نجس میشود؟ همان تیکهای که ملاقات پیدا کرد، درست؟ رقصهالهای که دارد میآید، قانع نشده بودی. درست است؟ متصل باشد همش خیس. سافل (پایین) خودتان را تقسیم نکنید. خاصیتش اینا آدم را میکشد آن سمت.
خدا رحمت کند مرحوم... بعضی خاطرات یادم میآید از درسها. حاج آقا نصرالله شاهآبادی خدا رحمتشان کند. چقدر ایشان شوخیهایی میکرد. من یک جلسه درس خارج ایشان رفتم، دیگر نرفتم. یک بار رفتم، سیگار میکشیدم از این چیزها. آره، ته سیگار چی؟ روز میلاد امام حسن عسکری (علیه السلام) فکر کنم بود. یک عیدی توپلی هم داد. ۸۵ و ۸۶، ۱۰ هزار تومان. شهادتم میگیرد. منظورش اونه. از خنده جماعت فهمیدم که منظورش اینه. واقعاً نمیشود گفت که بحث این بود که اگر بابای مرده وارث و مسلمان بشود، بچه کافر بود. وقتی آمد بالا سر جنازه باباش، گفتش که من مسلمان شدم. اینجا حالا این واقعاً مسلمان شده؟
بعد خلاصه همین بحث رفت و برگشت و اینا. بعد بحث این شد که نه، این میخواهد... یکی گفت که خب آقا چه اشکال دارد؟ مال باباشه دیگر. حالا بگذار ببینم مال باباشو بخوره. ایشون گفت وقتی بابا زنده بود چطور؟
مال بابای مرده آمده. ذهن بیمار شنونده. البته، البته خود چیز هم اگر پخت داشته باشد، بالاخره گوینده مقامش این معنی میشود. این شوخی قابلپخش است. ایشان بود. یک چیزایی میگفت. گاهی اصلاً...
فلما تقدم فی المضاف و اما تحدید الکر بالمساحه. اینی که کُر با مساحت تحدید میشود که گفتیم در مورد مقدار کُر اختلاف... حالا اینکه چه اقوالی هست در مقدار کُر؟
«ففیه اقوال و المعروف منها قولان.»
در مقدار کُر اقوالی هست و معروف از آنها دو قول است.
«احدهما ما کان کل من ابعاده الثلاثه یساوی ثلاث اشبار.»
احد آنها قول اول آنچه هر یک از ابعاد سهگانه آن (طول، عرض، عمق) مساوی با ۳ وجب باشد. شبر چی بود؟ وجب. آنچه که هر یک از ابعاد سهگانه اش مساوی با ۳ وجب باشد، یعنی طول، عرض، عمق، هر کدامش سه وجب باشد. سه سه تا نه تا. سه نه تا و نتیجهٌ ذالک ان الکر احسنت. ان الکر سبعه و عشرون شبر (۲۷ وجب).
«ثانیهما ما کان کل من ابعاده الثلاث یساوی ثلاث اشبار و نصف.»
قول دوم این است که سه و نیم وجب باشد که سه و نیم در سه و نیم میشود. سه ستاره سه تا سه و نیم میشود چقدر؟ مشخص است دیگر. دو تا سه و نیم میشود ۷ تا.
اینجا محاسباتی انجام میشود. ۱۰ و نیم حالا این ۱۰ و نیمش ضرب در یک و نیم، ۱۲۲ و نیم. حالا ۱۲.۲۵ ضربدر ۴۲۸، ۸۷۵ و نتیجه این را چی میگوید؟ اسناد و اربعون ؟. بقیش هفت هشتم چی میشود؟ و سبعه اسمان ؟ هفت هشتم شبر.
«اما القول الاول فتدل علیه صحیحه اسماعیل بن جابر عن ابی عبدالله علیه السلام عن الماء الذی لا یُنجِّسه شیء.»
اما قول اول بر آن صحیحه اسماعیل بن جابر دلالت دارد. می گوید از امام صادق (علیه السلام) درباره آبی که چیزی او را نجس نمیکند پرسیدم.
«فقال: کُر. قلت: و ما الکر؟ قال: ثلاث اشبار فی ثلاث اشبار.»
حضرت فرمودند: کُر. گفتم: کُر چیست؟ فرمودند: سه وجب در سه وجب.
به تقریب، ان اختصار علی ذکر بعدین، اختصار بر ذکر دو بعد کرد فقط طول و عرض گفت: و یدل علی ان الثالث مساو لهما. بالاخره طول و عرض وقتی باشد، یک عمقی هم میخواهد دیگر. وقتی طولش سه وجب باشد، عمقش هم سه وجب است، عرضش هم. یا طول و عرض بگیریم. ریاضی ما که نبوده که طول ریاضی. حالا به هر حال قطر گفتند سه وجب. کتاب یعنی سه وجبش قطر وجب ارتفاع نیمدایره. توضیح میدهم که این قطرش ۳ وجب باشد. سه تا زاویه گفته بود. سه تا ارتفاع منظور روایت است. کاری که میشود کرد این است که از اون روایت دوم بگیریم وگرنه خودش که... مگر اینکه بگوییم قطر و طولش ازش درنمیآید. در میآید. قطرش سه وجب باشد، لزوماً یعنی یک قطر از وسط سطح برود، یک قطر هم بیاید به سمت سردسته. منظور همین بوده که حذف شده.
«لذا حذفه فی سندها.»
بله، یک مناقشه در سندش شده و «إن راوی عن اسماعیل بن سنان» این که راوی از اسماعیل بن سنان، «مردد بین محمد و عبدالله»، مردد بین محمد بن سنان یا عبدالله بن سنان است.
«و حيث إن الاول لم تثبت و وثاقته؛» و از آنجا که اولی (محمد بن سنان) وثاقتش ثابت نشده. دایره بین اینکه بالاخره یا این یا آن سند آقا، نتیجه هم که تابع اخص است. بالاخره اونی که کمتر اثر میگذارد. اونی که غیرثقه است. نتیجه تابع او. و روایت از، چون مردد بین این دو تاست، قدر متیقناش را اون غیر ثقه میگیریم دیگر. چون نتیجه تابع اخص مقدمات است و اینجا باعث میشود که روایت از وثاقت راوی خارج میشود. بعید است، بعید است. گفته: معنایش چیست؟ با این تفاوت که «إن هذه المناقشه غیر المهمه» با این تفاوت که این مناقشه، مناقشه مهمی نیست.
بعد امکان تعویض به روایت اُخری. روایت دومی را بگذاریم. «صحیحه اسماعیل بن جابر: قلت ابی عبدالله علیه السلام ؟»
چیست؟ «قال فی ذراء و شبران سعه.» آره دیگر. یک متر عمقش باشد، یک متر و یک وجب هم سطح. قول دوم هم انشاءالله در نیم متر در نیم متر و یک وجب است. مشکل سندی داریم؟ مشکل سندی نداریم. این صحیح است. بامزهاش این است که اولش میگویند صحیحه اسماعیل بن جابر، بعد پایین توی شک حجیت ساقط میشود. یعنی صحیح داریم که از حجیت ثابت نمیشود.
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آل محمد الفعال الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن إلی قیام یوم الدین.
آب مطلق گاهی کثیر است و گاهی قلیل. آب مطلق دو حالت دارد: آب مطلق کثیر، که همان کُر است، و آب مطلق قلیل.
کثیر لا یتنجس به مجرد ملاقات النجاسه؛ یعنی آب کثیر متنجس نمیشود به صرف ملاقات با نجاست. آب کُر هر چقدر هم با نجاست ملاقات پیدا کند، نجس نمیشود، «إلا إذا تغیّر أحد أوصافه الثلاثة»؛ مگر وقتی که یکی از اوصاف سهگانه آن (رنگ، بو، مزه) تغییر کند.
آب کُر اگر رنگش تغییر کند متنجس میشود. این چیست اشاره به کلام مبهم؟ احد اوصاف تحقیق توی استخر، نوک چشمشان سرخ میشود به خاطر کُلُر آب نیست، به خاطر اینکه کسی ادرار کرد در اثر اونه اشاره به تغییر رنگ.
ملاقات در صورتی که آب قلیل باشد، با یک قطره خون، اگر قلیل باشد که در این صورت با یک قطره خون نجس میشود. اگر به کُر وصل شود حتی اگر یک قطره بول باشد، وقتی در کُر میافتد، خودش یک قطره از دریا میشود. توسل به اباعبدالله این شکلی است که اگر قطره بول نجاست باشی، تو این دریا که میافتی، قطره از دریای وسیع دریاست.
و المراد بالکثیر الکُر. منظور از آب کثیر، آب کُر است و به حکم قلیل الذی له ماده، به حکم همین آب کُر است. آبِ قلیلی که ماده دارد، یعنی چه؟ خب، «ماده» یعنی چه؟ یعنی بجوشد.
و القلیل یتنجس به مجرد ملاقات النجاسه، «إلا إذا کان تدافع؛» آب قلیل به مجرد ملاقات با نجاست متنجس میشود، مگر وقتی که آب «تدافع» داشته باشد.
آب قلیل ملاقات با نجاست پیدا کرده، ولی آب درون کُلُمِن دیگر نجس نمیشود؛ چرا؟ چون تدافع جریان و دفعکنندگی آب چاه دارد. منظور آب جاری هم به هر حال یا از چاه است یا از آسمان. نجس نمیشود در اثر ملاقات با نجاست، مگر اینکه یکی از اوصاف سهگانه آن تغییر کند.
چه شکلی وصله؟ همیشه پمپ مثلاً...
اگر مثلاً کبریت، مضاف نباشد، انگاری آب مضاف هم باشد، جاری هم باشد، مثل مثلاً سیل که مضاف باشد یا میزان مثلاً تقریباً ۴۰۰ لیتر نمیرسد، یک ۵۰ لیتری دارد میآید. الان فرض کنید باران یک جایی دارد میآید، روی زمین دارد میآید، جمع بکنی میشود. ولی حکمش حکم کُر است. نجاست که میرسد، حالا روی زمین مثلاً خون ریخته؛ کل کوچه الان نجس شده. ملاقات پیدا کردی؟ آبش هم که قلیل است.
در مقدار کُر اقوالی که کُر چقدر است، چند تا قول در آن است.
و المستند فیما اما عدم نجاسه ماء اذا بلغ کُراً؛ اینکه آب وقتی کُر باشد، دیگر نجس نمیشود، این را از کجا درآوردید شما آخوندها؟
«فصحیحه ابن عمّار عن ابی عبدالله علیه السلام: اذا کان الماء قدر کُرٍّ، لَم یُنجِسه شیئ.»
حضرت فرمودند: «وقتی آب به اندازه کُر باشد، دیگر چیزی آن را نجس نمیکند.»
این را اعتصام میگویند. اعتصام الکریه. یک وقت عصمت را با آب کُر بحث میکردیم. اعتصام همانطور که آب کُر عصمت دارد، کسی هم که پُر بشود، شرح صدر برسد به عصمت میرسد، مگر نجس نمیشود؟ آلوده آلودگیها او را «لَم یُنجِسُک الجاهلیه» به نجاسته.
به خاطر اینکه کُر مفهوم دارد دیگر. وقتی اینقدر باشد، چیزی او را نجس نمیکند. مفهومش چی میشود؟ اگر قدر کُر نباشد، یعنی کمتر از کُر باشد، نجس میشود در اثر ملاقات با نجاست. پس برای چه خواندیم توی اصول بعد اینکه شهریه حلال بشه، خواندیم؟
مفهوم اگر شرایط مفهومگیری داشته، اونی که مفهومگیری کرده، کار درستی کرده. این هم که دارد زیرش میزند، دارد مغلطه میکند. اگر شرایط نداشته، بیا گفتاردرمانی.
و اما پس این صحیحه هم بود دیگر.
«و اما تنجّسُه عند تغیّر احد اوصافه الثلاث؛» اینی که یکی از اوصاف سهگانه اگر تغییر کرد، متنجس میشود. «فصحیحه حریث عن ابی عبدالله علیه السلام» این هم باز صحیح است از امام صادق (علیه السلام).
«کُلُ ما غلب الماء علی ریح الجیفه، فتوضّأ من الماء و اشرب.»
و هر وقت آب بر بوی مردار غلبه ای داشت، یک بویی از مردار میدهد، ولی آب بودنش غلبه دارد، بیشتر آب تا آبِ مردار. آبِ گُربَه (گریبان) مثلاً غلبه دارد. اگر غلبه دارد، هم از آن آب وضو بگیر هم بخور.
حالا با رفقا امامزاده باغ، مجید بنیفاطمه. امامزاده خیلی باصفایی. یک آبی از وسط قبرستان، از وسط این قبرها رد میشد. دیدیم که بالایش نوشته که این آب قابل شرب است.
مثل کوه چیست سفارش کاری که دارد میکند که از این آب بنوش. آب مردار، آب گازوئیل، همه چی بود. تابلویی جلو خوانده بود. گفت آقا من کشف کردم، این یه جایی غیر از آب شرب داشته. این چون با این برچسب چسباند نامردی کنده بوده. از دور که میدیدیم جای برچسب غیره معلوم نبود. از دور همه کنارِ هم غیر قابلِ مزه که میماند، قشنگ غلبه داشت.
این آب واجب است که وضو بگیره، واجبی که از آبش بخوریم. آب اگر غلبه دارد بر بوی مردار، ازش وضو بگیر و بنوش.
«فإن تغیر الماء و طعمه و تغیّرت، فلا تتوضأ من و لا تشرب.»
اگر آب تغییر پیدا کرده، تغییر آب یعنی اینجا منظور رنگ یا بوش. اول میبینی و طعمش هم تغییر پیدا کرده، نه وضو بگیر، نه بنوش.
«و هی واردة فی طبیعی الماء فتشمل باطلاق الکُر؛» این (روایت) در مورد طبیعت آب وارد شده و با اطلاق خودش شامل آب کُر هم میشود؛ یعنی آب کُر هم اگر مزهاش عوض شد، رنگش عوض شد، بوش عوض شد، دیگر «لا تتوضأ منه».
حضرت فرمود: «إذا تغیّر الماء،» هر آبی وقتی تغییر کرد، دیگر نه وضو بگیر، نه آن را بنوش. اطلاق شامل آب کُر هم میشود. حتی اگر آب کُر باشد.
توی استخر میبینی یهو شرایطی بهت دست میده، رنگ عوض شد. درست حسابی از اونجا قتل نجاست ملاقات کرده یا نه؟ بو میکنیم، بوی خون میده، بوی فلان...
یک وقتی میدانیم که یک قطره ریخته که اون بحثش جداست. یک وقتی نمیدانیم ملاقات با نجاست پیدا کرده یا نکرده. پاک است، مگر وقتی که مزهاش مزه نجاست باشد. این روایت در مورد مطلق آب، در مورد طبیعت آب، نه فقط آب قلیل. هر آنچه که آب است، شاملش میشود. هر آبی که مزهاش تغییر کرد، طعم، رنگ، بو، نجاست گرفت.
و اما الحاق ذیالماده بالکُر. ماده را به کُر، کُر را به ماده. مکاسب میگفت آیت الله عظیمی – که تلویزیون هم جزو کارشناسان، خیلی مُلا، یاد خدا، شبکه قرآن است - ایشون خیلی شوخیهای واقعاً غیر قابل پخش میکرد. درس مجوز نشر پیدا نمیکرد. شوخیهای قابل پخش حالا هر مثالی هم که میخواست بزنه، میبرد تو نکاح تطبیق میداد؛ یعنی همه جزئیات مسائل نکاح با جزئیاتش تطبیق میداد.
برمیگرده حالا یکی رفته با کُرِه گرفت، کُر و ماده و اینا، آدم را میبرد به اون سمت.
«الهوایی؛» خدایا شکرت بعد، نون خشک و این در حالی که دست و پایش هم شکسته بود و چشمش کور بود - خدا که من میشناسم جمله امام خمینی -. این خدایا شکرت از صد تا فحش ماندگارتر بود. خوابگاهتان هم هست.
«الهوایی» نام کتاب یا شخص.
«محمد بن اسماعیل بن کتبه الی رجل أسئله أن يسأل ابا الحسن الرضا علیه السلام.»
به یک مردی نامه نوشتم تا سوال کنم که او از امام رضا علیه السلام بپرسد.
«فقال: الماء واسع لا یفسده شیء، اینجا فساد اعم از نجاست و فلان. إلا أن یتغیر ریحه او طعمه او لونه.»
حضرت فرمود: آب چاه وسعت دارد، چیزی آن را فاسد نمیکند، مگر اینکه رنگ، بو و مزهاش عوض شود.
من از آن آب نذر میکنند و برمیدارند آن مقداری که «حتی یذهب الریح و یُطیّب یا یَطیب طعمه»، درست است.
مقدار آب چاه که طعمش و بوش و اینا اینجوری است، اون مقدار را برمیدارد. حالا دو سطل، ۱۰ سطل، ۵۰ سطل. آب دیگر بو نمیدهد، مزهاش عوض نمیشود. ماده اضافه.
یک بحثی در رجال داریم: تصحیح و مایشح صححه عنه. دو تا مبنای جدید باشد. انشاءالله کار تحقیق شما برای ماده دارد.
بحث اینکه آبی که ماده دارد، ملحق به کُر میشود. آب قلیل نیست که بگویی ملاقات با نجاست پیدا کرده، کلش نجس است به خاطر این که این آب مثل کُر است. چطور اون کُر اون مقداری که رنگ و بوش فرق میکند و برمیدارد، بقیش پاک است؟
جانم؟ استحاله: اگر استحاله بشود، مزهاش مثلاً فرق میکند. اگر هم بزنی با کل آب استخر، آنقدر قاطی بشود که مزهاش درست بشود، همان را گفتند که پاک و قابل استفاده است.
اگر استحاله پیدا کرد، یکی از اسباب مطهرات. یکی از مطهرات استحاله است.
تدل علی کل الحکم، این نهایت به چه میخورد؟ این صحیحه دلالت بر دو حکم دارد: عدم الانفعال به مجرد الملاقات. اینکه به مجرد ملاقات منفعل نمیشود، متأثر نمیشود، متنجس نمیشود. و الانفعال بالتغیّر.
پس در اثر ملاقات متنجس نمیشود، در اثر تغیّر متنجس میشود، مثل کُر. ولی قلیل در اثر جفتش متأثر میشود. قلیل با جفتش متأثر میشود؛ هم تغیّر، هم ملاقات. کُر با ملاقات متأثر نمیشود، با تغیّر متأثر میشود. ذیالماده ملحق به کدامش میشود؟
و به عموم تعلیل، نکته دوم این است که: العله تعمّم و تخصص العله تواعم.
دوست دارم پاشم پایتختی مطلب بنویسم، نمره تخته را هم بگیرم، ولی حال ندارم. ولی شما بدهید نمره بچهها خوب باشد. دسته مُهره خودش حرکت میکند، از عمّه میآید تا تخصصی که تا عمّه، یعنی چه؟ علت تعمیم میدهد و تخصیص. طبیب به بیمار میگوید که انار ترش نخور. این الهام و دلیل در حکم علت است؛ یعنی انار ترش به خاطر ترش بودنش نخور. این هم تعمیم میدهد، هم تخصیص میزند. هرچی ترش است نخور: آلو، آلوچه، فلان. اگر انار بود، ولی ترش نبود، انار شیرین میتوانی بخوری.
علت تعمیم میدهد و تخصیص. ماده چاه چرا فاسد نمیشود؟ چون ماده دارد. اگر چاهی بود که ماده جوشش ندارد، تخصیص میخورد. اگر غیر چاهی بود که ماده دارد.
توی ساحل دیدید، بابلسر که امسال ما بودیم، این قبرها را با فاصله، یعنی جنازهها با فاصله ۲۰ سانت از زمین دفن میکردند. میرود توی آب لب آب دیگر، لب دریاست. واسه همین یکی آمده بود نماینده بشود، گفته بود که من اگر نماینده بشوم، اینجا برایتان مترو میسازم. فاصله همین که بجوید. مازندران ۳۰ سانت ۵۰ سانت بکنی، آب میزند بیرون.
ماده چیست؟ منبعِ جوشش، منبعی که بجوشد و آب بزند. منبعِ جوشش که ندارد. اون یک سدی دارد وصل به استخری است که کُر است. کدام علت؟ دلیل اینجا علت اینکه انار نخور، چیست؟
علت اینکه «لا یفسده هو شیء» چیست؟ و به عموم تعلیل، یعنی تعلیل تعدیه به کل ذی ماده بدجور افتاد، درست است؟ محکم افتاد. عدم انفعال بود و دومیش ا تعدیه به کل.
و اما تنجّس القلیل به مجرد الملاقات. اینی که در اثر ملاقات متنجس میشود، معروف. پارسال مسلمات بازار یا لا مفهوم یا مشهور یا همّ منسوب. یعنی چیزی که از دل آیات و روایات درآمده، فهمیده شد.
اینجا دیگر با اون قبلی که گفتیم، دیگر جایش روشن است. خیلی بحث نیاز ندارد. خیلی به ادلهاش کار ندارد. قبلی دیگر معروف و فهمیده میشود. دیگر چی میگویم؟ دیگر شما فهمیدی. آب کُر تغیّر و در اثر تغیّر نجس میشود. در اثر ملاقات نجس نمیشود. دیگر آب قلیل دیگر حکمش روشن است دیگر که در اثر تغیّر که قطعاً نجس میشود، در اثر ملاقات هم نجس میشود. از مفهوم اون صحیحه معاویه از: قدر کُر اگر باشد. بیشتر از کُر، که دیگر نداریم که. پایین کُر دیگر. یعنی به حد کُر نرسد، «یُنجّسه شیء». دیگر نخندیدید از اون موقع.
«إلا ابن ابیعقیل.» به ابن ابیعقیل هم همین نسبت داده شد: و الفیض الکاشانی، یا فیض کاشانی. به فیض هم همین نسبت داده: عدم التنجّس. ولی منصوب اینها این است که متنجس نمیشوند آب قلیل، در اثر ملاقات با نجاست. خیلی حال میدهد کلاً.
نه دیگر، مضاف باشد که دیگر میشود مضاف را ایشان مطهر دانست. ولی متأثر میشود مضافه. مرحوم حاج آقا فخر تهرانی میرفته مزار ایشان اعتکاف میکرد. بروید کاشان، مزار ایشان، مزار خیلی باصفایی. مزار غریبی هم هست. پله میخورد میرود بالا، اونور قبرستان است. حالت قبرستان کوچک درست کردهاند. مزارشان وسط. ۱۰ روز اعتکاف قبلش گفته: «ایشان روحش بر تمام ارواح کاشان مسلط». فیض یک دیوانی هم دارد. دیوان اشعارش فوقالعاده است. خیلی زیباست. لطافتها اثر داشته. خیلی آرا ایشون محل خدشه واقع میشود. عجیب غریبی موسیقی.
تدافع لایتنجس جمیع... فلما تقدم فی المضاف. اگر تدافع باشد، همش نجس نمیشود. فقط کجایش نجس میشود؟ همان تیکهای که ملاقات پیدا کرد، درست؟ رقصهالهای که دارد میآید، قانع نشده بودی. درست است؟ متصل باشد همش خیس. سافل (پایین) خودتان را تقسیم نکنید. خاصیتش اینا آدم را میکشد آن سمت.
خدا رحمت کند مرحوم... بعضی خاطرات یادم میآید از درسها. حاج آقا نصرالله شاهآبادی خدا رحمتشان کند. چقدر ایشان شوخیهایی میکرد. من یک جلسه درس خارج ایشان رفتم، دیگر نرفتم. یک بار رفتم، سیگار میکشیدم از این چیزها. آره، ته سیگار چی؟ روز میلاد امام حسن عسکری (علیه السلام) فکر کنم بود. یک عیدی توپلی هم داد. ۸۵ و ۸۶، ۱۰ هزار تومان. شهادتم میگیرد. منظورش اونه. از خنده جماعت فهمیدم که منظورش اینه. واقعاً نمیشود گفت که بحث این بود که اگر بابای مرده وارث و مسلمان بشود، بچه کافر بود. وقتی آمد بالا سر جنازه باباش، گفتش که من مسلمان شدم. اینجا حالا این واقعاً مسلمان شده؟
بعد خلاصه همین بحث رفت و برگشت و اینا. بعد بحث این شد که نه، این میخواهد... یکی گفت که خب آقا چه اشکال دارد؟ مال باباشه دیگر. حالا بگذار ببینم مال باباشو بخوره. ایشون گفت وقتی بابا زنده بود چطور؟
مال بابای مرده آمده. ذهن بیمار شنونده. البته، البته خود چیز هم اگر پخت داشته باشد، بالاخره گوینده مقامش این معنی میشود. این شوخی قابلپخش است. ایشان بود. یک چیزایی میگفت. گاهی اصلاً...
فلما تقدم فی المضاف و اما تحدید الکر بالمساحه. اینی که کُر با مساحت تحدید میشود که گفتیم در مورد مقدار کُر اختلاف... حالا اینکه چه اقوالی هست در مقدار کُر؟
«ففیه اقوال و المعروف منها قولان.»
در مقدار کُر اقوالی هست و معروف از آنها دو قول است.
«احدهما ما کان کل من ابعاده الثلاثه یساوی ثلاث اشبار.»
احد آنها قول اول آنچه هر یک از ابعاد سهگانه آن (طول، عرض، عمق) مساوی با ۳ وجب باشد. شبر چی بود؟ وجب. آنچه که هر یک از ابعاد سهگانه اش مساوی با ۳ وجب باشد، یعنی طول، عرض، عمق، هر کدامش سه وجب باشد. سه سه تا نه تا. سه نه تا و نتیجهٌ ذالک ان الکر احسنت. ان الکر سبعه و عشرون شبر (۲۷ وجب).
«ثانیهما ما کان کل من ابعاده الثلاث یساوی ثلاث اشبار و نصف.»
قول دوم این است که سه و نیم وجب باشد که سه و نیم در سه و نیم میشود. سه ستاره سه تا سه و نیم میشود چقدر؟ مشخص است دیگر. دو تا سه و نیم میشود ۷ تا.
اینجا محاسباتی انجام میشود. ۱۰ و نیم حالا این ۱۰ و نیمش ضرب در یک و نیم، ۱۲۲ و نیم. حالا ۱۲.۲۵ ضربدر ۴۲۸، ۸۷۵ و نتیجه این را چی میگوید؟ اسناد و اربعون ؟. بقیش هفت هشتم چی میشود؟ و سبعه اسمان ؟ هفت هشتم شبر.
«اما القول الاول فتدل علیه صحیحه اسماعیل بن جابر عن ابی عبدالله علیه السلام عن الماء الذی لا یُنجِّسه شیء.»
اما قول اول بر آن صحیحه اسماعیل بن جابر دلالت دارد. می گوید از امام صادق (علیه السلام) درباره آبی که چیزی او را نجس نمیکند پرسیدم.
«فقال: کُر. قلت: و ما الکر؟ قال: ثلاث اشبار فی ثلاث اشبار.»
حضرت فرمودند: کُر. گفتم: کُر چیست؟ فرمودند: سه وجب در سه وجب.
به تقریب، ان اختصار علی ذکر بعدین، اختصار بر ذکر دو بعد کرد فقط طول و عرض گفت: و یدل علی ان الثالث مساو لهما. بالاخره طول و عرض وقتی باشد، یک عمقی هم میخواهد دیگر. وقتی طولش سه وجب باشد، عمقش هم سه وجب است، عرضش هم. یا طول و عرض بگیریم. ریاضی ما که نبوده که طول ریاضی. حالا به هر حال قطر گفتند سه وجب. کتاب یعنی سه وجبش قطر وجب ارتفاع نیمدایره. توضیح میدهم که این قطرش ۳ وجب باشد. سه تا زاویه گفته بود. سه تا ارتفاع منظور روایت است. کاری که میشود کرد این است که از اون روایت دوم بگیریم وگرنه خودش که... مگر اینکه بگوییم قطر و طولش ازش درنمیآید. در میآید. قطرش سه وجب باشد، لزوماً یعنی یک قطر از وسط سطح برود، یک قطر هم بیاید به سمت سردسته. منظور همین بوده که حذف شده.
«لذا حذفه فی سندها.»
بله، یک مناقشه در سندش شده و «إن راوی عن اسماعیل بن سنان» این که راوی از اسماعیل بن سنان، «مردد بین محمد و عبدالله»، مردد بین محمد بن سنان یا عبدالله بن سنان است.
«و حيث إن الاول لم تثبت و وثاقته؛» و از آنجا که اولی (محمد بن سنان) وثاقتش ثابت نشده. دایره بین اینکه بالاخره یا این یا آن سند آقا، نتیجه هم که تابع اخص است. بالاخره اونی که کمتر اثر میگذارد. اونی که غیرثقه است. نتیجه تابع او. و روایت از، چون مردد بین این دو تاست، قدر متیقناش را اون غیر ثقه میگیریم دیگر. چون نتیجه تابع اخص مقدمات است و اینجا باعث میشود که روایت از وثاقت راوی خارج میشود. بعید است، بعید است. گفته: معنایش چیست؟ با این تفاوت که «إن هذه المناقشه غیر المهمه» با این تفاوت که این مناقشه، مناقشه مهمی نیست.
بعد امکان تعویض به روایت اُخری. روایت دومی را بگذاریم. «صحیحه اسماعیل بن جابر: قلت ابی عبدالله علیه السلام ؟»
چیست؟ «قال فی ذراء و شبران سعه.» آره دیگر. یک متر عمقش باشد، یک متر و یک وجب هم سطح. قول دوم هم انشاءالله در نیم متر در نیم متر و یک وجب است. مشکل سندی داریم؟ مشکل سندی نداریم. این صحیح است. بامزهاش این است که اولش میگویند صحیحه اسماعیل بن جابر، بعد پایین توی شک حجیت ساقط میشود. یعنی صحیح داریم که از حجیت ثابت نمیشود.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه پنجاه و یکم
دروس تمهیدیه
جلسه پنجاه و دوم
دروس تمهیدیه
جلسه پنجاه و سوم
دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
جلسه دوم
دروس تمهیدیه
جلسه چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه پنجم
دروس تمهیدیه
جلسه ششم
دروس تمهیدیه
جلسه هفتم
دروس تمهیدیه
جلسه هشتم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...