دروس تمهیدیه

جلسه چهارم

00:42:45
10

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابی‌القاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد و آل الطیبین الطاهرین ال محمد.
«القول الثانی» بفرمایید: محمد بن اسماعیل نداشت یا محمد سنان یا عبدالله سنان. حساب این، ظاهراً مکتوب حضرت به خودش رسیده بوده، شاید این‌جوری بوده؛ یعنی مکتوب داده به این آقا که اون بره بپرسه، مکتوب بگیره بیاره بجوشه. مثل مثلاً دریا، قطره قطره یا مثلاً خیلی نم‌نم داره، هی بهش اضافه می‌شود، آب می‌جوشه. خیلی کم‌کم دائمی، لزوماً دائمی نمی‌جوشه، دائماً می‌جوشه، اتصالش بحثه. اگر حالا متصل باشد و دائم هم بجوشه، کر می‌شود.
در مورد این مسئله که آقای ایروانی اختصار حضرت (ضلع سوم) را ذکر نکردم. نه به خاطر اختصار. اختصار یعنی اکتفا. یعنی گفتن. دیروز یکی از دوستان می‌پرسید یعنی چه «به تقریب»؟ این‌جوری می‌خواهم روشنش بکنم: «با این توجیه، با این استدلال، با این توضیح.» ما فارسی می‌گوییم توضیح، عربی‌اش می‌شود تقریر. نه توضیح، با این توضیح که: «اختصار بر ذکر دو بعد»: اختصار یعنی اکتفا، اکتفا بر ذکر دو بعد دلالت دارد بر اینکه آن بعد سوم مساوی با این دو تاست. چرا پیش‌فرض گرفتند که حضرت منظورشان یک مکعب بوده؟ انگار چون «دو ذراع» که نمی‌تواند چیزی داشته باشد. استوانه، یعنی قطر دایره را می‌گیریم با عمقش. تعارض پیدا می‌کند. «و اما القول الثانی فیمکن الاستدلال له بروایة الحسن بن صالح الصوری عن ابی عبدالله علیه السلام.» می‌شود استدلال کرد برایش به روایت حسن بن صالح صوری از امام صادق (علیه السلام): «کان لم ینجزه وقتی که آب توی مشک یا حالا چیزهای کوچکی گفتند سطل کوچک، شاید به مشک و این‌ها گفته بشود. واِلا کی نوشته بود: جمع شرکاء می‌شود؟ حالا رکّی، اگر آب در او باشد کر باشد، دیگر چیزی نجسش نمی‌کند.» سطل کوچک می‌شود که آب توش کر باشد.
«قلت و کم الکر؟»: گفتم کر چقدر است؟ «ثلاث اشبار و نصف عمقها فی ثلاث اشبار و نصف». سه و نیم وجب عمق در سه و نیم وجب عرض. کر به تقریب ساوه با همان توضیح قبلی در صحیحه اسماعیل، که یعنی باز حذف سومی، حذف بعد سوم، دلالت دارد. و همان میزان، عرضم به حضور، مقدار کر. الان مقدارش را دارم می‌گویم. یعنی این ظرفی که دارم، به ما می‌دهند، می‌شود پیمانه‌مان. دیگر یک وجب باشد حجمی که در اینجا جا می‌شود، آن مقدار حجمی که در اینجا جا می‌شود کره. نه، لزوماً اندازه‌هایش باید این‌قدر باشد. «بر روایة المذکوره حیث انها ضعیف السند، عدم ثبوت وثاقت الصوری.» روایت اولی حجت بلا معارض است. این روایت دوم سندش ضعیف است. چرا؟ «به وثاقت صالح، این حسن بن صالح صوری اثبات نشد.» دو تا روایت تعارض کردند. در تعارض این دو روایت نگاه می‌کنیم کدامش از جهت سندی ترجیح دارد. مرجحات سندی خب، آن‌ور عبدالله بن سنان، معلومیت عبدالله سنان. محمد بن سنان، روایت عبدالله بن سنان جهت سندی‌اش خیلی عالی است، که حتی خود روایت محمد بن سنان هم کنار زد. این‌ور هم که تعارض با این می‌کند. تعارضی با هم داشت. سه تا روایت با هم تعارض پیدا کرد، که آنی که از همه‌اش سندش بهتر بود عبدالله بن سنان بود که قول اول از مقدار کرش سه در سه در سه کلام بود. بعد سوم. سه در سه. یک فرش مثلاً سه در چهار. همین دیگر. حالا ظرف سه در چهار. بیشتر فرش‌های سه در چهار. فرش سه در چهار عمق خیلی ندارد، ارتفاعی ندارد. ولی آن وقتی می‌گوید ظرف سه در چهار، طبعاً منظورش این نیست که یعنی عمقش یک سانت باشد. یعنی یک سه در سه وقتی گفته می‌شود، یعنی این دو تا سه باشد. فهم عرف این را می‌پذیرد. خیلی وابسته به ریاضی، اصلاً اهل بیت با ادبیات ریاضی و فلسفی و این‌ها با مردم حرف نمی‌زدند، مخصوصاً در احکام. خصوصاً در احکام که عامه همه بهش مبتلا هستند. اصلاً بحثی نیست که آقا این ریاضیات بلد است، آدم بی‌سواد. کلی می‌گویم سه تا در سه تا، احتمالاً این‌جوری است. حالا نمی‌دانم دقیقا اندازه دست افراد فرق می‌کند. یعنی دست جهت سندی مشکل نداشت. بقیه‌اش از جهت سندی مشکل دارد.
إن الاول که مال محمد بن سنان و محمد بن سنان است. در قول اول دو تا روایت داشتیم. یکی آنکه بالا بود، یکی اینکه در پاورقی بود. بالایی با پایینی تعارض می‌کرد. پایینیه مرجح داشت. کراویس چی شده؟ قول اول، بیست و هفت. برای قول اول که بیست و هفت وجب است دو تا روایت داشتیم. این دو تا روایت که حالا در واقع تعارضی نمی‌کرد، این‌ها دومی برطرف کرد. دومی مشکل سندی این را برطرف می‌کرد، قول دوم با این تعارض پیدا می‌کرد. بیست و هفت تا، آن چند وجب می‌شد؟ در روایت دوم چهل و بیست و هفت هشتم. آن دیگر چون‌که سندش ضعیف بود، مردد بین محمد بن سنان و عبدالله بن سنان. اولیه دو تا روایت از اسماعیل بن جابر. در یکی‌اش سنان بن سنان داریم. ابن سنان معلوم نیست محمد یا عبدالله. اگر عبدالله باشد سه قبض درست شد؟ بله. حرف آخر: قول اول داریم، یک قول دوم داریم. می‌گوییم چهل و دو. این قول اول دو تا روایت، هر دو روایت از کیست؟ اسماعیل بن جابر. در اولی در سلسله‌اش یک ابن سنان داریم، در دومی در سلسله‌اش ابن سنان نداریم. اینجا که ابن سنان داریم، ابن سنان مردد است بین محمد بن سنان و عبدالله بن سنان. نتیجه تابع اخص مقدمات. اخص هم همین مجهول است. پس این روایت کلاً مجهول می‌شود. اینی که در سلسله‌اش ابن سنان آمده، برای بیست و هفت وجب. قیمت دوم هیچ مشکلی ندارد، برای این چهل و دو، روایت داریم از صوری. این با هم تعارض کردند. در تعارض مرجح سندی با کدام؟ با بالایی. کدام قول بین این‌ها؟ تأکید می‌کنیم قول اول که شد. اشکال نیست. تعارض پیش نمی‌آید، چون‌که این سندش خوب است. دیگر تعارض پیش نمی‌آید. اولین روایت. اولاً حجت می‌شود بدون معارض. روایت صحیح. فقط روایت اول سندش مشکل ندارد، تعارض پیدا می‌کند ولی تعارضش مستقلاً، تعارض بدوی. «ما المتر حله آقا یا منحله؟»
«و اما المتر کلکر ولکن» ـ ولکن را می‌خوانده «ول کن» ـ «لا یتنجس بمجرد الملاقاة مادام ینزل». آب باران تا وقتی دارد می‌آید مثل کر است. در اثر ملاقات با نجاست، به مجرد ملاقات، نجس نمی‌شود. بله. مگر اینکه آن قشنگ تأثیر بگذارد و تغیر ایجاد کند. فرق می‌کرد. یک ملاقات داشتیم، یک تغیر داشتیم. در مورد آب باران هم تغیر دوباره صادق است. فقط بحث ملاقاتش. تنها آبی که در اثر ملاقات نجس می‌شود کدام آب است؟ قلیل. بقیه در اثر ملاقات نجس نمی‌شود، ولی همه در اثر تغیر نجس می‌شوند.
حله، ملاقات و تغیر. ملاقات می‌رسد. الان لب من خونی است. این آب بهش می‌رسد. قلیل است. کلاً نجس. تغیر یعنی قشنگ مزه او عوض شد، رنگش عوض شد، بویش عوض شد. تا وقتی دارد نازل می‌شود، آب باران، «تجا فی» اصطلاحاً، عرفاً بهش می‌گویند. تا وقتی تجافی دارد می‌کند، دارد می‌آید، نازل می‌شود. تجافی تجافی داریم یا تجلی داریم. اینجا متنجس نمی‌شود. «و اذا اجتمع فی مکان و کان قلیلاً». آب باران یک جا جمع شد، آب باران در یک جا جمع شد و قلیل شد و قلیل بود. «و مادام المتر یتقاطر علیه». یک چاله جمع شده ولی دارد قطره قطره آب توش می‌آید. بازم آن چاله حکم کر دارد. درست شد آقا؟ حکمش مثل منبع بالایی است.
«و اذا اصاب الشیئ المتنجس الشیئ المتنجس». ابر از دریا آمده. «و اذا اصابَهُ شیئاً ما المطر». وقتی آب باران اصابت می‌کند. متنجس اصابت، ملاقات است. «بلا حاجة الی عصر فشار او تعدد اذان فشار یا تعدد». ندارد.
تعدد چی؟ وقتی نفوذ داشته باشد در همه‌اش. آب باران وقتی نفوذ کند تو همه شیء متنجس، دیگر نمی‌خواهد دوباره بهش آب بدهی. دیگر هم نمی‌خواهد فشار بدهی. لباس روی رخت آویزون بود، «رخت اسب به دندان گرفت». اینجا رخت را طناب آویزان کرده. نجس هم بوده. بیا. حالا مثلاً این وقتی که نجس بود آویزون بود، آب باران خورد به همه جایش رسید، به شرط اینکه عین نجاست توش نمانده باشد. آقای باران به همه جایش رسید، فشار هم نمی‌خواهد بدهی. همان‌جوری که زیر کر می‌گرفتی با قلیل، وقتی می‌شستی یک فشار برمی‌داری. عصر و تعدد در باران نیست.
«و اذا وصل الی ظاهرهی دون باطنه طهر ظاهره». حالا فقط به ظاهرش رسید. کاپشن توش آب نرسیده، رویش را قشنگ آب شست. این رویش پاک است، تویش خیر. «و المستند فی ذلک.» اما این‌قدر آبش رسیده، آب باران رفته تو خوردش یک چیزی بزند. بله دیگر. شبنم نزده.
اینکه باران در اثر ملاقات به مجرد ملاقات متنجس نمی‌شود، از کجا درآوردین؟ «فصحیح هشام بن سالم به خاطر صحیحه سالم ابی عبدالله علیه السلام». از امام صادق (علیه السلام) سوال کرد: «یبال علیه». با ادبیات‌های جهانگیری ترجمه دقیق. یک سطحی که بهش چیکار کردند؟ نرم و نازک، «فتصیبه السماء». آسمان به آن می‌رسد، آسمان باران می‌بارد. «ویکف». کف، گفتند که چی؟ آره. قطره قطره چکیدن. قطره قطره آب درش نفوذ می‌کند. قطره قطره می‌آید و این سمت پشت بام، باران روش جاری می‌شود. می‌رود توی یک پیراهن. پیراهن را خیس می‌کند. به آن پیراهن می‌رسد.
«ما اصابه من الماء اکثر من نجسه». دیگر این چه حکمی پیدا می‌کند؟ البته منظور کل چیز است، منظور کل آن سطح است، منظور پیراهن نیست. پشت بام نجس است. باران زده. یک پیراهنی هست. پیراهن نجس نیست. پیراهن پایین مثلاً حالا اینجا آب، آب باران می‌آید با این سطحی که روش کار کرده‌اند، برخورد می‌کند. آبی که جمع شده، می‌رود تماس پیدا می‌کند با پیراهن. اشکال ندارد. پیراهن نجس نیست. خود او آب پاک شده. یعنی کف هم پاک شده، به خاطر آن مقدار آبی که بهش رسیده، بیشتر است. ملاقات با نجس، نجس نشد. آب باران ملاقات پیدا کرده با کف پشت بام، که این کف پشت بام متنجس بوده. ملاقات با متنجس پیدا کرده آن آب، ولی خودش متنجس نشده، بلکه یک مقداری بیشتر شده. قطره اولی که می‌زند که پاک نیست که! قطره اول باران که می‌زند پاک نیست. این چون همین‌جوری دارد می‌آید، آب دارد جمع می‌شود و دارد می‌آید. واسه همین به کثرت شذ، کثرت را بشود لحاظ کرد. یعنی کثرت معنا داشته باشد. اینکه هر جا آبی از نجاست، یک لیوان از آب این قطره خون سر انگشتم بیشتر است. این تماس پیدا می‌کند با آب. باران است، چون دارد می‌آید همین‌جور. کثرتش در واقع فرع بر این است که دائم دارد می‌آید. این‌قدر دارد می‌آید که دارد می‌شوید. همین‌جوری که دارد می‌آید از این باب، پایین پایین، کثرت آب کثیر در برابر آب قلیل قرار دادن. یعنی حضرت از کثیر یک تعریفی دارند که منظورشان همان ملاکشان همان کریت. باریک‌الله.
«به غیر از این صحیحه، فإنها تدل علی ان ماء المطر لا یتنجس به اصابته البول». که این روایت دلالت دارد بر اینکه آب باران در اثر اصابت با بول متنجس نمی‌شود. «و اما انه یتنجس بالتغیر». گفتیم با ملاقات متنجس نمی‌شود، ولی با تغیر متنجس می‌شود. «فل اِطلاق صحیحة حریز المتقدم فی حکم الماء الکثیر». کجا بود؟ صحیح شماره چند بود؟ دو. مطلق. «کل ما قلب الماء». تا وقتی که مزه تغییر نکرده، رنگ تغییر نکرده، می‌شود ازش وضو گرفت و آن درست است. وقتی تغیر پیدا کرد، هر آبی باشد ولو آب باران. وقتی تغیر حاصل شد، دارد می‌آید ولی این حالا خورده مثلاً به کود انسانی که از ترکیه آورده‌اند، کود مرغوب در سطح فیض، در سطح، در سطح پشت بام دارد این را باز می‌کند و قشنگ قطعات هم درش دیده می‌شود. چون منبعش است.
«و اما ذلک مشروط بالنزول». این مشروط است به نزول، نه اینکه یک مقدار آب باران جمع کرده‌ایم بالا می‌ریزیم. راه باران است دیگر. انقطاع. وقتی قطع بشود، دیگر عنوان آب باران برایش صدق نمی‌کند. آنجا دیگر می‌شود آب قلیل. حالا بگوید آقا باران آمده، حالا می‌خواهیم رویش ادرار کنیم. می‌خواهم ادرار کنم. باران، یک طایفه‌ای حالا از باب وحدت اسم نمی‌آورم با یک طایفه خیلی حشر و نشر داشتند در مکه. یک‌جوری بود که هر پنج فرقه ازشان تقلید می‌کردند، یعنی شیعه و چهار فرقه مسلط بود به منابع دیگران. بعد، خدمت شما عرض کنم که ایشان بعضی‌ها کشف کردند که ایشان شیعه است. با این حال، سال ۸۸ یک بار ایشان با یک جماعتی می‌رفتند به مسافرتی. بعد، مذهب کیا بودند آنها؟ بر اساس مذهبشان بول در هوا و بول در باد حرام. مرحوم علامه می‌خواسته چیکار کند؟ برود برای تخلی و این‌ها. باد شدیدی می‌وزیده. یعنی چه جوری بوده که شیعه حرام می‌دانسته؟ ایشان از باب اضطرار مجبور بوده که انجام بدهد. این‌ها حلال می‌دانستند. برعکسش انجام می‌دهیم. آب ادرار کرده مثلاً. بعد آن می‌گوید که: «سیدنا، مذهب ما». طبق مذهب ما بول کردی.
خلاصه اینجا این آب باران نمی‌شود. بگوید آقا من می‌روم ادرار می‌کنم. باران قطع است. باران نیست، قلیل است. «فیسبو له حکماً به قلیل». برایش ثابت میشود و قلیل است. «معتصم کلکر». آب قلیل است از باران. وقتی چاله، یک ظرف، قطره قطره دارد توش آب می‌آید، بازم اعتصام دارد. این اعتصام قبلاً گفتیم یعنی چی، دیگر؟ اعتصام کلی، معتصم است. یعنی متنجس نمی‌شود. «کلکر مثل کر». ماده‌زی ماده محسوب می‌شود. فقط این ماده‌اش از پایین نیست از بالاست. سفره‌های زیرزمینی داریم، یک سری سفره‌های آسمانی داریم. ذخایر آبی. در مورد حضرت نوح می‌گوید که هم ذخیره‌های زیرزمینی را آزاد کردم، هم ذخیره آسمانی را آزاد کردم. در سوره «ما منه» آنجاست. سوره قمر. جای دیگر هم دارد. حالا سوره هودم فکر کنم داشته. «فیشمله عموم التحلل الوارد فی صحیحة ابن بزیع». گفتید ابن بذیر، «عن المتقدم و فتحنا ابواب». در آسمان هم ذخیره آبی داریم. درهای آسمان با ما، «منهمل». هرچی آب جمع کرده بودیم، آن سفره‌های آسمانی، این‌ها همه را باز کردیم. دریا روی کره زمین محصول طوفان نوح است؛ اینکه دو سوم زمین دریاست، همه اقیانوس‌ها از آنجا شکل گرفت. اولش نبود. «منهمر». آب انگار آبی که تجمیع شده آب سر چشمه است. نهر، میزان خیلی کوچولو. چقدر مگر آن حجم آب است؟ مگر همین‌جور بیاید مثلاً پانصد لیتر آب همین‌جور دارد متصل می‌آید. اگر بشود واقعاً عنوان باران برایش صادق باشد، عرف بگوید این باران است، هیچ فرقی نمی‌کند. درست است. ولی عرف حتی بین برف و باران هم تفاوت قائل می‌شود.
«و اما انهُ به اصابته للمتنجس یطهر بلا حاجة الی». اینکه اصابت پیدا می‌کند با متنجس، این باعث می‌شود که طاهر باشد. دیگر نیازی به فشار و تعدد هم از دو بار چند بار نیست. بله بله. اصابت پیدا کرده با متنجس. متنجس را بخواهیم فشار بدهیم... آیت‌الله علیه «روایة الکاهلی ابی عبدالله علیه السلام». دلالت کاهلی از مردی از امام صادق (علیه السلام). حضرت فرمودند: «کل شیء یراه ماء المطر فهو طاهر». هر چیزی که آب باران آن را ببیند، «خودت بمان». «یراه ماء المطر فهو». هر چیزی که آب باران بهش ببیند و آن را، یعنی تماس پیدا بکند، این پاک است. «کفایة مجرد الرویه». هر آنچه که آب باران بر او دیده بشود، «یراه ماء المطر». برون آب باران دیده می‌شود، یعنی آب باران توش نفوذ کرده، خیس شد، می‌بینی که خیس شده از باران. این دلالت می‌کند که مجرد رؤیت در حصول طهارت کفایت می‌کند. همین‌قدر که دیدی که این از باران خیس شده، دیگر کفایت می‌کند. دیگر نمی‌خواهد فشار دهی. فقط همین که دیدی از باران خیس شده، بس است. نه فشار می‌خواهد نه تعدد. درست شد؟
«و ضعف سندها منجبرة بفتوي المشهور.» یک ضعف سند دارد. ضعف سندش جبران شده با چی؟ جبران شده با فتوای مشهور. «الا طبقها بناءاً علی تسلیم الکبرای الجابریه». پارسال کبرای جبریتی اگر بپذیریم که بشود پذیرفت، فتوای مشهور می‌تواند جبران بکند. این می‌شود کبرای جبریه. فتوای مشهور می‌تواند جبران بکند، که درش اختلافی است. گفتیم مثلاً شیخ، شیخ انصاری مثلاً قبول نداشتند. قبول داشتند به نظرم بعضی قبول نداشتند. خدای ایروانی به نظرم قبول داشت.
اگر کبرای جبریه را بپذیریم، ضعف سند این روایت با آن فتوای کبرای جبریه برطرف می‌شود. «و اما جبران هر ضعف سندی دلالت یک قاعده کلیه یک کبری که هر آنچه که مثلاً ضعیف السند بود، جبران می‌شود با فتوای مشهور.» «کل شیء یراه»، به نظرم درست است. «دیده می‌شود بر آن آب باران». مجرد رؤیت، رؤیت کیست؟ رؤیت خودم؟ باران؟ مجرد رؤیت یعنی مجرد اینکه آب باران بهش برسد، نه مجرد اینکه شما ببینید. این بهتر است: «یراه» را بگیریم «مجرد رؤیاش». مجرد تماس دو دقیقه تمام.
«و اما اعتبار و نفوذه الی جمیع الجسم المتنجس.» اینی که می‌گوییم در همه جسم متنجس نفوذ کند. «بدون لا یستف عنوان الرویه به لحاظ تماس». بدون این نفوذ به همه‌اش عنوان رؤیت دیگر صدق نمی‌کند. تماس دیگر صدق نمی‌کند به لحاظ اینکه با همه‌اش تماس برقرار کرده باشد. بعد تو خوردش برود که بگوییم با همه‌اش تماس برقرار کرد، پاک می‌کند به عنوان رؤیت، فقط ظاهرش عنوان رؤیت صدق می‌کند. صدق عنوان رؤیت به لحاظ اصابت به ظاهر نه به لحاظ اینکه فقط به ظاهر رسیده، باطن نرسیده.
الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00