متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
بحث شیرین احکام تخیلی را داریم. خوب، خودتان را تخلیه کنید؛ در این کلاس، تخلیه نشده نداشته باشیم! حل تمرین حظ دارد، خیلی خوب است. دبیرستان است. تفاوت و فرق این کتاب و آن کتاب آبیه درس خارج هم میزند. یعنی نکات، مثلاً، جاری شد تا خود درس خارج. کسی مبتلا بهش نیست. من که درس خارج بحث و این مکتب نجف تفاوت همین است دیگر. خیلی عنایت رجال دقیقاً نکته سختی که بحث ارزش علمیاش را بالا میبرد، آن را قشنگ انداخته، قشنگ ساده. البته خود این سادهسازی هم کار سختی است. دیشب یک بررسی میکردم، درس خارجه را. همین طهارت استنجاعی که ایشان بحث کرده، یک درس خارج، یک روز ساده که مثلاً راحت رد شده بودم، سریع رفته بودم. خیلی سادهسازی کردهاند و این هنر این کتاب است که قشنگ توانسته. یا کاری که علامه طباطبایی در فلسفه کردهاند. هیچوقت یک استادی که مثلاً فقط با دوره دکترا درس دارد، پروفسوری که درس دارد، این کارها را نمیکند، او نه دبیرستانی و حتی برای کارشناسی هم بیاید درس بدهد، سخت است. حالا دبیرستان اگر بخواهد درس دهد چقدر سخت است. حالا فرض کنید از اول ابتدایی بخواهد. علامه طباطبایی کار ویژهای که در بین علما کردند، همین بود دیگر. صفر تا صد و بدایتالحکمة، یعنی ابتدائیات فلسفه. مدل علامه، بدایه را با همین شیوایی، شستهورفته، مرتب، دستهبندی خیلی عالی است. کسی که خودش حاشیهاش به اسفار، ارزش علمی دارد؛ یعنی یک دور عوض کرده فلسفه صدرایی را، یک کتابی استاد اردستانی نوشتهاند پارسال دیدم، گرفتم که تفاوتها، یعنی اضافاتی که مکتب علامه طباطبایی به فلسفه داشتند. کتاب چه چیزهایی را اضافه کرده؟ علامه فلسفه صدر را کولاک کردهاند!
الان گفتم برایتان: در این کتاب «شمس الوحی تبریزی»، آخرش مکاتبات علامه، آیتالله جوادی را آوردهاند. علامه جوادی میفرمایند که میخواستم مدرسه حقانی فلسفه تدریس کنم، حوزه فلسفه باب بشود. من از شما درخواست میکنم که یک سال فلسفه را. سال بعد دوباره علامه به ایشان نامه میزند، میگویند که: "اگر بشود امسال هم استاد ندارم، امسال هم شما تقبل بفرمایید درس آقای جوادی". میفهمند که من از استادم آقای تونی یکی دیگر از اساتیدم یاد گرفتم، هیچوقت کتابهای سطح پایین حوزه را دوبار تدریس نکنید. خسارت علمی است. "و اگر اجازه بفرمایید به همان تدریس اسفارم مشغول باشم." بار دوم درس علامه که این کتاب را نوشته، چقدر داستان راستان شهید مطهری هست پایین. در این حال تبحر و قدرت است. در صورت میخواهم بگویم که این نوشتن این کتاب هم در نوع خودش ساده بنویسد، نشد دیگر. از دستش دررفت.
آره جدید که شهید استاد میگوید خلاصه ابتدای کار بنویسد، از دست در میرود. کسی که آنجور مسلط است و آرای جدید دارد، خیلی سخت است که هیچ آرای جدیدش را دخالت ندهد. توی بحث اعجاز است. یک کسی که اصول را شخم زده، یک دور از اول کوبیده، ساخته، بعد به حلقه مخالف نظر خودش رسیده. خیلی سخت است. لذا از این جهت این کتاب ویژگی خوبی دارد. اینکه برای حرکت خیلی خوب است. امسال تا انتهای سال ادامه این کتاب باشد، اگر برسیم که ما شما سوم و اینها را خواندید. حالا فعلاً سرعتمان که خوب است، حالا انشاءالله سرعتمان بیشتر هم میشود.
ستر العورة از خوبهای ستر العورة است. تنها مجرد کلاسی که بالاخره باید یک فرقی با بقیه داشته باشد دیگر. آخرین تنها فسیل از مجردین مهر. موزه دوره مکلف. "بیجمیل حالات و منها حالت التخلی." بر مکلف واجب است در همه حالات که یکی از حالات، حالت تخلیه ستر عورت است. باید بپوشاند "عن کل ناظر ممیز الا الزوجة و ما به حکمها." مکلف باید عورتش را بپوشاند از هر ناظر ممیزی. هر کی که میبیند، حتی اگر کور بود. حضرت زهرا سلام الله علیها از کور هم پوشید. در زن کل بدن عورت به معنای عورت منفیاش نیست. زن همه بدنش عورت است. عورت آن چیزی است که پوششاش واجب است. نه اینکه ما معنای عورت را معنای بدی بدانیم. وگرنه زنانه و بچگانه ندارد، فقط مردانه است. "الکل ناظر ممیز." آن ناظر هم باید چی باشد؟ اینجا در مورد زن باز برای همان عامش غیر از سر که حالا مثلاً سر و صورت و اینها که برای محارمش اشکال ندارد. درجهبندی و لولبندی داری که از ضعیف و شدید میرود. همه بدن زن عورت هست در قیاس با نامحرم. باز یک بخشش در قیاس با محرم هم عورت است. باز یک بخشش فقط در برابر همسر. بله که در برابر همسر دیگر مطلق جایز است. در برابر پدر، برادر اینها نه. ممیز: بچهای که خوب و بد را تشخیص بدهد. بیا الان از یک سال و نیم، از الان حساب کردم. "الا الزوجة و الزوج." الا چیست؟ آقا جان، استثنا. غیر از زوج و زوجه، یعنی بر اینها پوشش عورت در برابر اینها واجب است. "و ما به حکمها." آنچه به حکم این دو است: عبد و امه. از وقتی بگوید بد است، زشت است. "ریکاوری" کرده است این دو سه روز در مورد عبد و نسبتش با مالک. زنش تفاوت، تفاوتهای فقهی دارد که سر جای خودش باید بحث شود. مثلاً آنها که حالیشان نبودند، آن هم باز شرایط دارد. اگر امضا کرده باشد زو زوج، او با همسر سابقش را. کنیز او هست ولی محرم او نیست.
"و المستند فی ذالک اما وجوب الستر." این وجوب ستر را از کجا درآوردید؟ "لَقَوْلِهِ تَعَالَی." از سه تا دلیل داریم اینجا: این آیه، دو ضرورت الفقه، سه بعض الاخبار. افتاد؟ یک، "فلقوله تعالی من ابشارهم به مومنین،" بگو که "چشماشونو درویش کنه و اونجاشونم حفظ کنه." "بنا علی عدم ک**." جوادی، تو درس ایشان اصلاً ادبشان واقعاً فوق العاده است. آیت الله، من خودم ندیدم مثل ایشان مودب. عجیب و غریب. "تو ماشین تکیه نمیدم." اینجوری همیشه تو درس. آیهای که در مورد حضرت مریم "والتی احصنت فرجها" قرآن دارد میگوید شما بگو. ماشینشان پیکان بود آن موقع. تکیه دادم، دیدم من جوادی سابق نیستم. یک تیکه راست اتوکشیده مرتب منظم. بله طول عمر و سلامتی بده. تقصیرشان انشاءالله. آقای هاشمی رفسنجانی هرچی که هست ایشان از هوای نفس نظر نمیدهد. انقدرش متیقن است. شخصیتی برای هر حرفی استدلالی دارند. میشود ما استدلالمان را رد بکنیم یا قبول نکنیم، آن بحث دیگری است. ولی مهم این است که واقعاً شخصیت کمنظیری است. سال ۷۰ صدا و سیما فرموده بودند که: "تراز کارتون باید جوادی و مصباحی." یعنی کار تراز رسانه، کاری است که با این دو تا شاخص بخورد. با حرفهای آقایان و مطالب ایشان و جور دربیاید.
سال ۷۰. "بنا علی عدم کن الحفظ." بنابراین که از کجا این آیه را، وجوب ستر را ازش درآوردیم؟ گفت: "یحفظوا فروجهم." از "یحفظوا فروجهم" خوب دقت کنید. چه شکلی میشود از "یحفظوا فروجهم" چه شکلی وجوب ستر را درآوردیم؟ یک، بنا بر اینکه حفظ کنایه باشد، کنایه نباشد از خصوص عدم زنا. دقت. وقتی "یحفظوا" که میگوییم اولین معنایی که به ذهن میرسد، حفظ فرج یعنی چی؟ اگر بنا را گذاشتی بر اینکه یعنی فقط زنا نکند، دیگر وجوب ستر ازش در نمیآید. باید از زنا القای خصوصیت کرد و تعمیم داد به هر آن چیزی که در مرأی قرار دادنش حرام است و نظر به آن حرام است. یعنی زنای عین را هم در نظر بگیریم. بعد چطور در برابر زنای دیگری، تعرض دیگری باید حفظش کنی؟ تعرض مثلاً زنای با جسم. حالا زنای با عین. از زنای با عین هم باید حفظش کنی. لازمه حفظ از نوع عین چیست؟ پوشش. در برابر اینکه حد که ندارد که، زنای عین که حد ندارد. یعنی تعریف شرعی برایش نداریم. مجازند به او زنای عین گفته میشود. آن زنای چشم همان اعم از زناست. ما زنا را داریم توسعه. "بل یراد به الاعم." بلکه اراده میشود به آن، جان به "حفظ" اراده شده به "حفظ". پس چی شد؟ گفتیم آقا حفظ منظور خصوص زنا نیست، اعم از زنا را در بر میگیرد؛ باعث میشود حفظ دامن در برابر نگاهم شامل میشود.
این یک. لذا ضرورت الفقه، از ضروریات فقه، از مسلمات کمکم آشنا میشوید، از ضروریات، بدیهیات. اینکه اصلاً دلیل نمیخواهد. بله بله. این بحث ضروریات پارسال هم یک بحثی ما داشتیم. گفتم که قبول بحث مفصلی. ضروریات فقه در یک کتاب خاصی بحث خاص نشده. توی کتاب آقای شاهرودی ۸ جلد کتاب چیز دارند، فرهنگ فقه دارند. فرهنگ فقه ایشان ۶ جلدش چاپ شده. توی بحث ارتداد و اینها یک بخشی است که آمده، آنجا خیلی بحث ضروریات مطرح است. تو بحث تقلید هم یک گوشههایش مطرح شد. چون در ضروریات تقلید نداریم. تقلید در غیر ضروری و انکار ضروریاتم که ارتداد و اینهاست. یک، پس ارتداد. یکی تقلید. اینها بحث شده. تو اینترنت سرچ بکنید مقالات در موردش زیاد است. بله حالا از این آیه استفاده میشود اینکه جزء ضروریات فقه نباید از آیه استفاده کرد. از ضروریات این را دارد در برابر آیه میآورد. چون آیه در دلالتش ظنی است، سندش قطعی است. ولی وقتی ضروری شد دیگر هم دلالتش قطعی، هم سندش واضحات. تقلید نمیخواهد. خودش دلیل است. "لا یعل البدیهیات." وارد دین شد. التزام به اصول دین برای یک متدین به این دین، مساوی با التزام به این فروع. یعنی هرکی وارد اسلام بشود، بهش میگویند اینها را دارا هستی ها. اسلام اینهاست ها. سگت را تو خونه بیاوری نجس است ها. اینها ضروریات میشود. از بیرون کسی نگاه میکند این به عنوان یک عملیات مسلمان کاملاً محرز است. این دیگر حتی دلیل ندارد. دلیل هم داشته باشد دیگر انقدر واضح و بدیهی است. مثل اینکه نماز میگویند آقا نماز تقلید ندارد. جزء ضروریات دین است. منکر ضروریات حجاب را مثلاً گفتند اصل حجاب جزء ضروریات است، برایش واضح است. مسلمان حجاب دارد. زن مسلمان حجاب. و این بحث وجوب ستر هم جزء مسلمات است.
ابی عبدالله: "بعض از روایات مثل صحیحه رفاعه از امام صادق علیه السلام قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم من کان یومن بالله و یوم الآخ." پیغمبر فرمودند: "هر کس ایمان به خدا و روز قیامت دارد." مرحوم آیت الله وجدانی تو درسشان وقتی که اسم اینها میآمد، کسی صلوات بلند میفرستاد، میگفت: "مگر مجلس روضه است که صلوات بلند؟" درس، درس است. صلوات جزء آداب است. به نظرم تو بنیاد المرید گفتند که تو مجلس درس صلوات را "من کان یومن بالله والیوم الآخر فلا یدخل الحمام الا بمعذر موزر محضر. لنگ هزار." هرکی ایمان به خدا و روز قیامت دارد، حدیث عرفانی است. هرکی ما به خدا و روز قیامت دارد، فرعون ایمان. ۵ جلسه توضیح "فرعون ایمان این است که داخل بر حمام نشود مگر با لنگ." حمام که میرفتند، حمام مثل الان نبود که فردی باشد. حمام خزینه بود. آقای یکی از بزرگان به یکی از شاگرداش، "اعضای مجلس خبرگان! نکن این کارها را آقا جان. حمام میروی یک چیزی پات باشد." "فلا یدخل الحمام." نباید داخل حمام شود مگر با لنگ. حالا شما الان این را مینویسی، شب میبری خونه، حاج خانم میآید نگاه میکند، میگوید: "این لنگی است که قرار شده دوتایی با هم بریم حمام." "ولایت به ضمیمة القعط به عدم خصوصیت للحمام و المعذر." چون ما قطع داریم نه در حمام خصوصیتی است نه در لنگ. حتماً باید تو حمام فقط بپوشانی. تو خیابان با دستمال کاغذی بپوشانی یا تو حمام با دست. القای خصوصیت یعنی خصوصیتی در این مورد از باب مصداق این را گفته. مثلاً فرمودند: "ان الصافر بین مکة و المدینة ثمانیة فَراسخ." اگر بین مکه و مدینه ۸ فرسخ راه است. فقط بین مکه و مدینه حکم دارد؟ بین قم و تهران؟ پس چرا مکه و مدینه را گفتند؟ خصوصیت میشود از مکه و مدینه از باب مصداق بود. این مثالی که آقای بهجت میزدند: "ان رجلاً ان شکر رجلن فی صلاته." یک آقایی در نمازش شک کرده بین دو و سه، قرار بگذارد بر سه. رجل زنا نیست. از باب مصداق گفته بود. قید برای حکم نیست. قید نه برای حکم، نه برای موضوع حکم. بله، آقا. خصوصیت، القای خصوصیت با تنقیح مناط یک فرقی دارد آقا. فردا منتظر تشخیصشم. خیلی سه ماهی خارجش وقت برد آخر هم نفهمیدیم چی شد. نماز مرد را چکار بکنیم اینها را چکار کنیم. بله میگویم قطع نداریم، قطع داریم. آنی که ملاک حکم است چیست؟ پوشاندن عورت است. نه اینکه حمام و لنگ خاصیت داشته باشد. بین مکه و مدینه، مکه و مدینه خاصیتی ندارد. رجلن شکر، مرد خاصیتی ندارد. مصداق روشن. آقا القای غین.
پس قطع داریم به عدم خصوصیت برای حمام و محضر. اینها حکم را تخصیص نمیزنند. اکثراً قائلند بین یک تنقیح مناط داریم یک القای خصوصیت. القای خصوصیت و تنقیح مناط درست شد؟ اکثراً قائلم دو تا یکیاند. تعداد کمی مکارم و اینها قالب اختلافند که انشاءالله عزیز دلمون فیض میدهند و صحیح قرایز. "بعض الاخبار." یکی صحیحه رفاعه ابی عبدالله علیه السلام: "لا ینظر الرجل الا عورت اخیه." قشنگ دیگر این روایت کولاک است برای خصوصیت. "لا ینظر الرجل الا عورت اخیه." مرد فقط داداشش نگاه نکنه. زن نگاه کند حلال است؟ بله. اما آقای اونم اخیه. فقط داداشش. بقیه اشکال ندارد. کلاً که نه. عورت من الاخص مشترک در همه، فقط برای زن و شوهر نگاه بهش حلال است. نگاهش هم واجب نیست، حلال است. بخشهایی که جذابیت ریب ندارد مثل صورت، سر برای مطلق محارم. اون بخشهایی که ریبناک است. حالا مثلاً یک کسی داماد جوان دارد. اینکه خیلیها رعایت نمیکنند. آرایشی که برای شوهرش دارد پیش داماد جوانش هم دارد. یا خواهرش پیش برادر جوانش مثلاً مشکل. این لول بندی دارد این بحث عورت. بله اینها مثلاً محرمند و آن عورت اخص. نگاه بهشت فقط برای شوهر حلال است و برای برادر حرام است. این هم پوشیده ولی به این معنا نیستش که باز هرچی که برای مثلاً برای پدرش با برادرش باز یکسان است. روشن عرض من؟ خودش تشخیص ریبه بده دیگر. کد سن و سال. "القواعد التي لا ترجون نکاح" کلاً اینها را معاف کرده. گاهی سن و سال یک اقتضائات شرایطی هستش که این دوز اینها هی کم میکند. جذابیت کمتر میکند. از آن طرف برخی فتوا دادند اگر صورت هم جذاب است با اینکه صورت استثنا شده از حجاب ولی کسی که صورتش جذاب است باز هم باید بپوشد. زینت. به نظرم آنجا بحث شد. یک عده گفتند آن عورت خاص بین ناف تا زانو است که حالا هم استمتاعش در ایام خاص برای مرد حرام. از زن بعضی فتوا هم عورت به حساب میآید مثلاً که پوشانده بشود. هر مردی در برابر زن. تو فیلم مختار که همه لخت بودند، مشکلات لخت بود. ابن زیاد پاش.
"بعد از الملازمة العرفیه بین حرمة النظر و وجوب ستر." بعد از اینکه ملازمه عرفیه داریم بین حرمت نظر و وجوب ستر. یعنی عرف میگوید وقتی به این میگویند نگاه نکن یعنی به آن هم دارم میگویم بپوشاند. یعنی وقتی میگوید برادرم نگاهت را، یعنی خواهرم حجابت را. ملازمه با وجوه پوشش. یعنی همانطور که نگاه به عورت حرام است، پوشش عورت هم واجب است. پس وجوب پوشش ثابت میشود. عرفیه دارد. یک طرفه نیست که فقط نگاهش حرام است. پوشش هم مرد به عورتش نگاه نکند. یعنی برادرش هم در معرض قرار ندهد. "و عدم خصوسیة للنظر رجل در مورد مرد هم خصوصیتی نداره." "الی مماثل که مرد فقط به الی اخی." نه، مرد بزن. زن به مرد، زن بزن. خصوصیت میشود آن ملاک حکم نظر. نظر به عورت. و "م التغییر بالممیز." وجوب پوشش در برابر ناظر. از آن ناظر قید زدند به ممیز. ممیز از کجا آوردید؟ "فل انصراف الادله عن غیر." چون ادله یعنی آیات و روایات از غیر ممیز انصراف دارد. انصراف چیست توضیح میدهم. "بعد کمجونه کالمجنون لا شعور له." چون بچه غیر ممیز مثل مجنونی است که شعور. بیشعور راحت است. درس لا شعور الله. سر کلاس آدم خیلی موقری از شنیدن آیت الله جوادی به شاگردش میگفت: "آخه آدم بیشعور مجنون لا شعور له." کل مجنون. اینجا میگوییم که آقا انصراف یعنی چی؟ انصراف یعنی بعد از اینکه یک لفظی را میشنویم ذهنمان نسبت به یک مفهوم توجه پیدا میکند یا از یک چیزی توجهش برداشته میشود. تبادل کشف از وزن میکند انصراف. کشف از وزن ندارد. به خاطر کثرت استعمال. وضع شاملش میشود ولی اسعمال استعمال، وضع و استعمالش فرق میکند. ما دو تا عالم داریم. یک عالم وضع داریم یک عالم استعمال. وضع اولیه را دقت، دقت. وضع چی شد؟ استعمال وضع اولیه را با تبادل کشف. استعمال اولیه را با انصراف. الان من به یکی بگویم حیوان خوشحال میشود یا ناراحت میشود؟ استعمال کثرت استعمال حیوان در غیر انسان. ولو وضعش انسان هم هست، درست. ولی استعمالش در غیر انسان. بله الان شما میروی سر کوچه بگوی آقا دربست حرم نجف اشرف. جلوی در حرم امیرالمومنین پیادت میکند، ۵۰۰ تومان میگیرد. بله وضع حرم مال همه حرمهاست. استعمال حرم در مشهد مال کجاست؟ حرم امام رضا. شما وقتی گفتی یعنی انصراف دارد به حرم امام رضا و از حرم حضرت معصومه. بله. تبادل برای وضع. الان حرم. حرم برای بارگاه اهل بیت وضع شده. خود کلمه حرم مطلق. از شنیدن لفظ حرم منتقل به چی میشوید؟ بارگاه معنوی. از قبر یکی از اولیا خدا. بله وضعش در مقام استعمال. وقتی الان من و شما تو مشهد میگوییم حرم، امروز برو حرم، دیروز حرم بودی. این یعنی چی؟ یاسر ناصر بودم. حرم است دیگر. تو استعمال که دیگر کسی نمیگوید حرم. میگوید هر روز میخواهم بروم حرم. تبادل برای وضع. فقط برای کشف وزن. این برای کشف استعمال است. در مقام مقام استعمال با مقام و وضع فرق میکند. انشالله در کفایه خواهید خواند.
آقا حلال است. انصراف جا افتاد. به یک چیزی انصراف دارد. از یک چیزی انصراف دارد. الان انصراف از غیر ممیز دارد. وقتی میگوید نگاه نکند مرد به عورتش نگاه نکند، این هم در نظر او مرد انصراف دارد از غیر ممیز هم در عورت آن اخی انصراف دارد از غیر ممیز. یعنی فقط ممیز تو مقام استعمال وقتی میگویند به عورتش نگاه نکن ممیز. ممیز. کل مجنون است. ملاکش این است که نفهمد. مجنون. بعد از اینکه ممیز مانند مجنون است، ممیز یعنی منظور ملاک اینکه ممیز را میگوییم باشد نگاهش اشکال ندارد چیست؟ چون این هم مثل انصراف دارد. ذهن وقتی میگوید نگذار نگاه کند یعنی کی نگاه کند؟ یعنی کسی که میفهمد. وقتی کسی نمیفهمد چیست؟ سگ و گربه چیست؟ آقا کفتر. شما رفتی سرویس بهداشتی کفتره دارد دید میزند. مدار بسته. ذکر مدرس افغانی ماندگار کما ذکر ابوطالب. به اینجا درس ۶۲ تمام شده. تا فردا سر ذکر ابوطالب باشی. من شوخیهایش را بعضی وقتها به یاد میآورم خجالت میکشم، نمیتوانم بگویم. فقط به یاد میآورم شرمگین میشوم. نوشتن فکر کنم آوردم مشهد با خودم. گوهر علم و ادب. اگر اشتباه نکنم علم و ادب از مشهد پیاده راه افتاد رفت نجف. واقعاً دریایی از علم بوده. نوع بیانش هم بیان فوق العادهای بوده. هنوز که هنوز است درسهای مدرس بدل ندارد. کیفیت صدا پایین. مدل تدریسش فوق العاده. عدم وجود تسلط از کسانی که ذکر شد. کسانی که ذکر شد کی و کی بودند؟ همسر و ملک یمین. چرا؟ "فَلَقَوْلِهِ تَعَالَى وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ." آخر آیه چیست؟ "غیر فروج را حفظ میکنند مگر در برابر همسران و ملک یمینشان." اینجا ملامت نمیشوند. لسان قرآن. حالا دیگر اشکال ندارد دیگر. حالا دیگر زنش است دیگر. ملامت نمیشود. "غیر وملمومی لسان." جالب است. خوب برای فروج حافظ مگر در اینجا چون میخواهد آن حفظ را تقویت بکند لسانش این شکلی است. آدم در این موقعیت حفظش بالا برود، میگوید حالا آنجاها میخواهد. چون اگر آنجا را دیگر درش را بگشاید. حالا آنجا ملامت نمیشوی. بنیه حفظ آسیب نبیند.
"و الْملازمة بین جواز الوطع و عدم وجوب تستر." بعد از اینکه جواز وطع، وطع را کی میتواند قشنگ تعریف کند؟ کوب. چیزی را تحت سلطه کسی قرار دادن. اصل متن کنایه است از آن مباشرت زوج. حالا اینجا چون میخواهد بگوید که آقا وقتی وطع جایز است پوشش قاعدتاً برداشته میشود، قطعاً برداشته میشود. احکام خاص به تخلی. چرا امروز کم خواندی؟ سؤالی چیزی؟ پس یکی قرار شد شما جای دیگر پیدا کنی. آقا هم که قرار شد تفاوت تنقیح مناط و القای خصوصیت را توضیح دهد. الحمدلله رب العالمین.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
بحث شیرین احکام تخیلی را داریم. خوب، خودتان را تخلیه کنید؛ در این کلاس، تخلیه نشده نداشته باشیم! حل تمرین حظ دارد، خیلی خوب است. دبیرستان است. تفاوت و فرق این کتاب و آن کتاب آبیه درس خارج هم میزند. یعنی نکات، مثلاً، جاری شد تا خود درس خارج. کسی مبتلا بهش نیست. من که درس خارج بحث و این مکتب نجف تفاوت همین است دیگر. خیلی عنایت رجال دقیقاً نکته سختی که بحث ارزش علمیاش را بالا میبرد، آن را قشنگ انداخته، قشنگ ساده. البته خود این سادهسازی هم کار سختی است. دیشب یک بررسی میکردم، درس خارجه را. همین طهارت استنجاعی که ایشان بحث کرده، یک درس خارج، یک روز ساده که مثلاً راحت رد شده بودم، سریع رفته بودم. خیلی سادهسازی کردهاند و این هنر این کتاب است که قشنگ توانسته. یا کاری که علامه طباطبایی در فلسفه کردهاند. هیچوقت یک استادی که مثلاً فقط با دوره دکترا درس دارد، پروفسوری که درس دارد، این کارها را نمیکند، او نه دبیرستانی و حتی برای کارشناسی هم بیاید درس بدهد، سخت است. حالا دبیرستان اگر بخواهد درس دهد چقدر سخت است. حالا فرض کنید از اول ابتدایی بخواهد. علامه طباطبایی کار ویژهای که در بین علما کردند، همین بود دیگر. صفر تا صد و بدایتالحکمة، یعنی ابتدائیات فلسفه. مدل علامه، بدایه را با همین شیوایی، شستهورفته، مرتب، دستهبندی خیلی عالی است. کسی که خودش حاشیهاش به اسفار، ارزش علمی دارد؛ یعنی یک دور عوض کرده فلسفه صدرایی را، یک کتابی استاد اردستانی نوشتهاند پارسال دیدم، گرفتم که تفاوتها، یعنی اضافاتی که مکتب علامه طباطبایی به فلسفه داشتند. کتاب چه چیزهایی را اضافه کرده؟ علامه فلسفه صدر را کولاک کردهاند!
الان گفتم برایتان: در این کتاب «شمس الوحی تبریزی»، آخرش مکاتبات علامه، آیتالله جوادی را آوردهاند. علامه جوادی میفرمایند که میخواستم مدرسه حقانی فلسفه تدریس کنم، حوزه فلسفه باب بشود. من از شما درخواست میکنم که یک سال فلسفه را. سال بعد دوباره علامه به ایشان نامه میزند، میگویند که: "اگر بشود امسال هم استاد ندارم، امسال هم شما تقبل بفرمایید درس آقای جوادی". میفهمند که من از استادم آقای تونی یکی دیگر از اساتیدم یاد گرفتم، هیچوقت کتابهای سطح پایین حوزه را دوبار تدریس نکنید. خسارت علمی است. "و اگر اجازه بفرمایید به همان تدریس اسفارم مشغول باشم." بار دوم درس علامه که این کتاب را نوشته، چقدر داستان راستان شهید مطهری هست پایین. در این حال تبحر و قدرت است. در صورت میخواهم بگویم که این نوشتن این کتاب هم در نوع خودش ساده بنویسد، نشد دیگر. از دستش دررفت.
آره جدید که شهید استاد میگوید خلاصه ابتدای کار بنویسد، از دست در میرود. کسی که آنجور مسلط است و آرای جدید دارد، خیلی سخت است که هیچ آرای جدیدش را دخالت ندهد. توی بحث اعجاز است. یک کسی که اصول را شخم زده، یک دور از اول کوبیده، ساخته، بعد به حلقه مخالف نظر خودش رسیده. خیلی سخت است. لذا از این جهت این کتاب ویژگی خوبی دارد. اینکه برای حرکت خیلی خوب است. امسال تا انتهای سال ادامه این کتاب باشد، اگر برسیم که ما شما سوم و اینها را خواندید. حالا فعلاً سرعتمان که خوب است، حالا انشاءالله سرعتمان بیشتر هم میشود.
ستر العورة از خوبهای ستر العورة است. تنها مجرد کلاسی که بالاخره باید یک فرقی با بقیه داشته باشد دیگر. آخرین تنها فسیل از مجردین مهر. موزه دوره مکلف. "بیجمیل حالات و منها حالت التخلی." بر مکلف واجب است در همه حالات که یکی از حالات، حالت تخلیه ستر عورت است. باید بپوشاند "عن کل ناظر ممیز الا الزوجة و ما به حکمها." مکلف باید عورتش را بپوشاند از هر ناظر ممیزی. هر کی که میبیند، حتی اگر کور بود. حضرت زهرا سلام الله علیها از کور هم پوشید. در زن کل بدن عورت به معنای عورت منفیاش نیست. زن همه بدنش عورت است. عورت آن چیزی است که پوششاش واجب است. نه اینکه ما معنای عورت را معنای بدی بدانیم. وگرنه زنانه و بچگانه ندارد، فقط مردانه است. "الکل ناظر ممیز." آن ناظر هم باید چی باشد؟ اینجا در مورد زن باز برای همان عامش غیر از سر که حالا مثلاً سر و صورت و اینها که برای محارمش اشکال ندارد. درجهبندی و لولبندی داری که از ضعیف و شدید میرود. همه بدن زن عورت هست در قیاس با نامحرم. باز یک بخشش در قیاس با محرم هم عورت است. باز یک بخشش فقط در برابر همسر. بله که در برابر همسر دیگر مطلق جایز است. در برابر پدر، برادر اینها نه. ممیز: بچهای که خوب و بد را تشخیص بدهد. بیا الان از یک سال و نیم، از الان حساب کردم. "الا الزوجة و الزوج." الا چیست؟ آقا جان، استثنا. غیر از زوج و زوجه، یعنی بر اینها پوشش عورت در برابر اینها واجب است. "و ما به حکمها." آنچه به حکم این دو است: عبد و امه. از وقتی بگوید بد است، زشت است. "ریکاوری" کرده است این دو سه روز در مورد عبد و نسبتش با مالک. زنش تفاوت، تفاوتهای فقهی دارد که سر جای خودش باید بحث شود. مثلاً آنها که حالیشان نبودند، آن هم باز شرایط دارد. اگر امضا کرده باشد زو زوج، او با همسر سابقش را. کنیز او هست ولی محرم او نیست.
"و المستند فی ذالک اما وجوب الستر." این وجوب ستر را از کجا درآوردید؟ "لَقَوْلِهِ تَعَالَی." از سه تا دلیل داریم اینجا: این آیه، دو ضرورت الفقه، سه بعض الاخبار. افتاد؟ یک، "فلقوله تعالی من ابشارهم به مومنین،" بگو که "چشماشونو درویش کنه و اونجاشونم حفظ کنه." "بنا علی عدم ک**." جوادی، تو درس ایشان اصلاً ادبشان واقعاً فوق العاده است. آیت الله، من خودم ندیدم مثل ایشان مودب. عجیب و غریب. "تو ماشین تکیه نمیدم." اینجوری همیشه تو درس. آیهای که در مورد حضرت مریم "والتی احصنت فرجها" قرآن دارد میگوید شما بگو. ماشینشان پیکان بود آن موقع. تکیه دادم، دیدم من جوادی سابق نیستم. یک تیکه راست اتوکشیده مرتب منظم. بله طول عمر و سلامتی بده. تقصیرشان انشاءالله. آقای هاشمی رفسنجانی هرچی که هست ایشان از هوای نفس نظر نمیدهد. انقدرش متیقن است. شخصیتی برای هر حرفی استدلالی دارند. میشود ما استدلالمان را رد بکنیم یا قبول نکنیم، آن بحث دیگری است. ولی مهم این است که واقعاً شخصیت کمنظیری است. سال ۷۰ صدا و سیما فرموده بودند که: "تراز کارتون باید جوادی و مصباحی." یعنی کار تراز رسانه، کاری است که با این دو تا شاخص بخورد. با حرفهای آقایان و مطالب ایشان و جور دربیاید.
سال ۷۰. "بنا علی عدم کن الحفظ." بنابراین که از کجا این آیه را، وجوب ستر را ازش درآوردیم؟ گفت: "یحفظوا فروجهم." از "یحفظوا فروجهم" خوب دقت کنید. چه شکلی میشود از "یحفظوا فروجهم" چه شکلی وجوب ستر را درآوردیم؟ یک، بنا بر اینکه حفظ کنایه باشد، کنایه نباشد از خصوص عدم زنا. دقت. وقتی "یحفظوا" که میگوییم اولین معنایی که به ذهن میرسد، حفظ فرج یعنی چی؟ اگر بنا را گذاشتی بر اینکه یعنی فقط زنا نکند، دیگر وجوب ستر ازش در نمیآید. باید از زنا القای خصوصیت کرد و تعمیم داد به هر آن چیزی که در مرأی قرار دادنش حرام است و نظر به آن حرام است. یعنی زنای عین را هم در نظر بگیریم. بعد چطور در برابر زنای دیگری، تعرض دیگری باید حفظش کنی؟ تعرض مثلاً زنای با جسم. حالا زنای با عین. از زنای با عین هم باید حفظش کنی. لازمه حفظ از نوع عین چیست؟ پوشش. در برابر اینکه حد که ندارد که، زنای عین که حد ندارد. یعنی تعریف شرعی برایش نداریم. مجازند به او زنای عین گفته میشود. آن زنای چشم همان اعم از زناست. ما زنا را داریم توسعه. "بل یراد به الاعم." بلکه اراده میشود به آن، جان به "حفظ" اراده شده به "حفظ". پس چی شد؟ گفتیم آقا حفظ منظور خصوص زنا نیست، اعم از زنا را در بر میگیرد؛ باعث میشود حفظ دامن در برابر نگاهم شامل میشود.
این یک. لذا ضرورت الفقه، از ضروریات فقه، از مسلمات کمکم آشنا میشوید، از ضروریات، بدیهیات. اینکه اصلاً دلیل نمیخواهد. بله بله. این بحث ضروریات پارسال هم یک بحثی ما داشتیم. گفتم که قبول بحث مفصلی. ضروریات فقه در یک کتاب خاصی بحث خاص نشده. توی کتاب آقای شاهرودی ۸ جلد کتاب چیز دارند، فرهنگ فقه دارند. فرهنگ فقه ایشان ۶ جلدش چاپ شده. توی بحث ارتداد و اینها یک بخشی است که آمده، آنجا خیلی بحث ضروریات مطرح است. تو بحث تقلید هم یک گوشههایش مطرح شد. چون در ضروریات تقلید نداریم. تقلید در غیر ضروری و انکار ضروریاتم که ارتداد و اینهاست. یک، پس ارتداد. یکی تقلید. اینها بحث شده. تو اینترنت سرچ بکنید مقالات در موردش زیاد است. بله حالا از این آیه استفاده میشود اینکه جزء ضروریات فقه نباید از آیه استفاده کرد. از ضروریات این را دارد در برابر آیه میآورد. چون آیه در دلالتش ظنی است، سندش قطعی است. ولی وقتی ضروری شد دیگر هم دلالتش قطعی، هم سندش واضحات. تقلید نمیخواهد. خودش دلیل است. "لا یعل البدیهیات." وارد دین شد. التزام به اصول دین برای یک متدین به این دین، مساوی با التزام به این فروع. یعنی هرکی وارد اسلام بشود، بهش میگویند اینها را دارا هستی ها. اسلام اینهاست ها. سگت را تو خونه بیاوری نجس است ها. اینها ضروریات میشود. از بیرون کسی نگاه میکند این به عنوان یک عملیات مسلمان کاملاً محرز است. این دیگر حتی دلیل ندارد. دلیل هم داشته باشد دیگر انقدر واضح و بدیهی است. مثل اینکه نماز میگویند آقا نماز تقلید ندارد. جزء ضروریات دین است. منکر ضروریات حجاب را مثلاً گفتند اصل حجاب جزء ضروریات است، برایش واضح است. مسلمان حجاب دارد. زن مسلمان حجاب. و این بحث وجوب ستر هم جزء مسلمات است.
ابی عبدالله: "بعض از روایات مثل صحیحه رفاعه از امام صادق علیه السلام قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم من کان یومن بالله و یوم الآخ." پیغمبر فرمودند: "هر کس ایمان به خدا و روز قیامت دارد." مرحوم آیت الله وجدانی تو درسشان وقتی که اسم اینها میآمد، کسی صلوات بلند میفرستاد، میگفت: "مگر مجلس روضه است که صلوات بلند؟" درس، درس است. صلوات جزء آداب است. به نظرم تو بنیاد المرید گفتند که تو مجلس درس صلوات را "من کان یومن بالله والیوم الآخر فلا یدخل الحمام الا بمعذر موزر محضر. لنگ هزار." هرکی ایمان به خدا و روز قیامت دارد، حدیث عرفانی است. هرکی ما به خدا و روز قیامت دارد، فرعون ایمان. ۵ جلسه توضیح "فرعون ایمان این است که داخل بر حمام نشود مگر با لنگ." حمام که میرفتند، حمام مثل الان نبود که فردی باشد. حمام خزینه بود. آقای یکی از بزرگان به یکی از شاگرداش، "اعضای مجلس خبرگان! نکن این کارها را آقا جان. حمام میروی یک چیزی پات باشد." "فلا یدخل الحمام." نباید داخل حمام شود مگر با لنگ. حالا شما الان این را مینویسی، شب میبری خونه، حاج خانم میآید نگاه میکند، میگوید: "این لنگی است که قرار شده دوتایی با هم بریم حمام." "ولایت به ضمیمة القعط به عدم خصوصیت للحمام و المعذر." چون ما قطع داریم نه در حمام خصوصیتی است نه در لنگ. حتماً باید تو حمام فقط بپوشانی. تو خیابان با دستمال کاغذی بپوشانی یا تو حمام با دست. القای خصوصیت یعنی خصوصیتی در این مورد از باب مصداق این را گفته. مثلاً فرمودند: "ان الصافر بین مکة و المدینة ثمانیة فَراسخ." اگر بین مکه و مدینه ۸ فرسخ راه است. فقط بین مکه و مدینه حکم دارد؟ بین قم و تهران؟ پس چرا مکه و مدینه را گفتند؟ خصوصیت میشود از مکه و مدینه از باب مصداق بود. این مثالی که آقای بهجت میزدند: "ان رجلاً ان شکر رجلن فی صلاته." یک آقایی در نمازش شک کرده بین دو و سه، قرار بگذارد بر سه. رجل زنا نیست. از باب مصداق گفته بود. قید برای حکم نیست. قید نه برای حکم، نه برای موضوع حکم. بله، آقا. خصوصیت، القای خصوصیت با تنقیح مناط یک فرقی دارد آقا. فردا منتظر تشخیصشم. خیلی سه ماهی خارجش وقت برد آخر هم نفهمیدیم چی شد. نماز مرد را چکار بکنیم اینها را چکار کنیم. بله میگویم قطع نداریم، قطع داریم. آنی که ملاک حکم است چیست؟ پوشاندن عورت است. نه اینکه حمام و لنگ خاصیت داشته باشد. بین مکه و مدینه، مکه و مدینه خاصیتی ندارد. رجلن شکر، مرد خاصیتی ندارد. مصداق روشن. آقا القای غین.
پس قطع داریم به عدم خصوصیت برای حمام و محضر. اینها حکم را تخصیص نمیزنند. اکثراً قائلند بین یک تنقیح مناط داریم یک القای خصوصیت. القای خصوصیت و تنقیح مناط درست شد؟ اکثراً قائلم دو تا یکیاند. تعداد کمی مکارم و اینها قالب اختلافند که انشاءالله عزیز دلمون فیض میدهند و صحیح قرایز. "بعض الاخبار." یکی صحیحه رفاعه ابی عبدالله علیه السلام: "لا ینظر الرجل الا عورت اخیه." قشنگ دیگر این روایت کولاک است برای خصوصیت. "لا ینظر الرجل الا عورت اخیه." مرد فقط داداشش نگاه نکنه. زن نگاه کند حلال است؟ بله. اما آقای اونم اخیه. فقط داداشش. بقیه اشکال ندارد. کلاً که نه. عورت من الاخص مشترک در همه، فقط برای زن و شوهر نگاه بهش حلال است. نگاهش هم واجب نیست، حلال است. بخشهایی که جذابیت ریب ندارد مثل صورت، سر برای مطلق محارم. اون بخشهایی که ریبناک است. حالا مثلاً یک کسی داماد جوان دارد. اینکه خیلیها رعایت نمیکنند. آرایشی که برای شوهرش دارد پیش داماد جوانش هم دارد. یا خواهرش پیش برادر جوانش مثلاً مشکل. این لول بندی دارد این بحث عورت. بله اینها مثلاً محرمند و آن عورت اخص. نگاه بهشت فقط برای شوهر حلال است و برای برادر حرام است. این هم پوشیده ولی به این معنا نیستش که باز هرچی که برای مثلاً برای پدرش با برادرش باز یکسان است. روشن عرض من؟ خودش تشخیص ریبه بده دیگر. کد سن و سال. "القواعد التي لا ترجون نکاح" کلاً اینها را معاف کرده. گاهی سن و سال یک اقتضائات شرایطی هستش که این دوز اینها هی کم میکند. جذابیت کمتر میکند. از آن طرف برخی فتوا دادند اگر صورت هم جذاب است با اینکه صورت استثنا شده از حجاب ولی کسی که صورتش جذاب است باز هم باید بپوشد. زینت. به نظرم آنجا بحث شد. یک عده گفتند آن عورت خاص بین ناف تا زانو است که حالا هم استمتاعش در ایام خاص برای مرد حرام. از زن بعضی فتوا هم عورت به حساب میآید مثلاً که پوشانده بشود. هر مردی در برابر زن. تو فیلم مختار که همه لخت بودند، مشکلات لخت بود. ابن زیاد پاش.
"بعد از الملازمة العرفیه بین حرمة النظر و وجوب ستر." بعد از اینکه ملازمه عرفیه داریم بین حرمت نظر و وجوب ستر. یعنی عرف میگوید وقتی به این میگویند نگاه نکن یعنی به آن هم دارم میگویم بپوشاند. یعنی وقتی میگوید برادرم نگاهت را، یعنی خواهرم حجابت را. ملازمه با وجوه پوشش. یعنی همانطور که نگاه به عورت حرام است، پوشش عورت هم واجب است. پس وجوب پوشش ثابت میشود. عرفیه دارد. یک طرفه نیست که فقط نگاهش حرام است. پوشش هم مرد به عورتش نگاه نکند. یعنی برادرش هم در معرض قرار ندهد. "و عدم خصوسیة للنظر رجل در مورد مرد هم خصوصیتی نداره." "الی مماثل که مرد فقط به الی اخی." نه، مرد بزن. زن به مرد، زن بزن. خصوصیت میشود آن ملاک حکم نظر. نظر به عورت. و "م التغییر بالممیز." وجوب پوشش در برابر ناظر. از آن ناظر قید زدند به ممیز. ممیز از کجا آوردید؟ "فل انصراف الادله عن غیر." چون ادله یعنی آیات و روایات از غیر ممیز انصراف دارد. انصراف چیست توضیح میدهم. "بعد کمجونه کالمجنون لا شعور له." چون بچه غیر ممیز مثل مجنونی است که شعور. بیشعور راحت است. درس لا شعور الله. سر کلاس آدم خیلی موقری از شنیدن آیت الله جوادی به شاگردش میگفت: "آخه آدم بیشعور مجنون لا شعور له." کل مجنون. اینجا میگوییم که آقا انصراف یعنی چی؟ انصراف یعنی بعد از اینکه یک لفظی را میشنویم ذهنمان نسبت به یک مفهوم توجه پیدا میکند یا از یک چیزی توجهش برداشته میشود. تبادل کشف از وزن میکند انصراف. کشف از وزن ندارد. به خاطر کثرت استعمال. وضع شاملش میشود ولی اسعمال استعمال، وضع و استعمالش فرق میکند. ما دو تا عالم داریم. یک عالم وضع داریم یک عالم استعمال. وضع اولیه را دقت، دقت. وضع چی شد؟ استعمال وضع اولیه را با تبادل کشف. استعمال اولیه را با انصراف. الان من به یکی بگویم حیوان خوشحال میشود یا ناراحت میشود؟ استعمال کثرت استعمال حیوان در غیر انسان. ولو وضعش انسان هم هست، درست. ولی استعمالش در غیر انسان. بله الان شما میروی سر کوچه بگوی آقا دربست حرم نجف اشرف. جلوی در حرم امیرالمومنین پیادت میکند، ۵۰۰ تومان میگیرد. بله وضع حرم مال همه حرمهاست. استعمال حرم در مشهد مال کجاست؟ حرم امام رضا. شما وقتی گفتی یعنی انصراف دارد به حرم امام رضا و از حرم حضرت معصومه. بله. تبادل برای وضع. الان حرم. حرم برای بارگاه اهل بیت وضع شده. خود کلمه حرم مطلق. از شنیدن لفظ حرم منتقل به چی میشوید؟ بارگاه معنوی. از قبر یکی از اولیا خدا. بله وضعش در مقام استعمال. وقتی الان من و شما تو مشهد میگوییم حرم، امروز برو حرم، دیروز حرم بودی. این یعنی چی؟ یاسر ناصر بودم. حرم است دیگر. تو استعمال که دیگر کسی نمیگوید حرم. میگوید هر روز میخواهم بروم حرم. تبادل برای وضع. فقط برای کشف وزن. این برای کشف استعمال است. در مقام مقام استعمال با مقام و وضع فرق میکند. انشالله در کفایه خواهید خواند.
آقا حلال است. انصراف جا افتاد. به یک چیزی انصراف دارد. از یک چیزی انصراف دارد. الان انصراف از غیر ممیز دارد. وقتی میگوید نگاه نکند مرد به عورتش نگاه نکند، این هم در نظر او مرد انصراف دارد از غیر ممیز هم در عورت آن اخی انصراف دارد از غیر ممیز. یعنی فقط ممیز تو مقام استعمال وقتی میگویند به عورتش نگاه نکن ممیز. ممیز. کل مجنون است. ملاکش این است که نفهمد. مجنون. بعد از اینکه ممیز مانند مجنون است، ممیز یعنی منظور ملاک اینکه ممیز را میگوییم باشد نگاهش اشکال ندارد چیست؟ چون این هم مثل انصراف دارد. ذهن وقتی میگوید نگذار نگاه کند یعنی کی نگاه کند؟ یعنی کسی که میفهمد. وقتی کسی نمیفهمد چیست؟ سگ و گربه چیست؟ آقا کفتر. شما رفتی سرویس بهداشتی کفتره دارد دید میزند. مدار بسته. ذکر مدرس افغانی ماندگار کما ذکر ابوطالب. به اینجا درس ۶۲ تمام شده. تا فردا سر ذکر ابوطالب باشی. من شوخیهایش را بعضی وقتها به یاد میآورم خجالت میکشم، نمیتوانم بگویم. فقط به یاد میآورم شرمگین میشوم. نوشتن فکر کنم آوردم مشهد با خودم. گوهر علم و ادب. اگر اشتباه نکنم علم و ادب از مشهد پیاده راه افتاد رفت نجف. واقعاً دریایی از علم بوده. نوع بیانش هم بیان فوق العادهای بوده. هنوز که هنوز است درسهای مدرس بدل ندارد. کیفیت صدا پایین. مدل تدریسش فوق العاده. عدم وجود تسلط از کسانی که ذکر شد. کسانی که ذکر شد کی و کی بودند؟ همسر و ملک یمین. چرا؟ "فَلَقَوْلِهِ تَعَالَى وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ." آخر آیه چیست؟ "غیر فروج را حفظ میکنند مگر در برابر همسران و ملک یمینشان." اینجا ملامت نمیشوند. لسان قرآن. حالا دیگر اشکال ندارد دیگر. حالا دیگر زنش است دیگر. ملامت نمیشود. "غیر وملمومی لسان." جالب است. خوب برای فروج حافظ مگر در اینجا چون میخواهد آن حفظ را تقویت بکند لسانش این شکلی است. آدم در این موقعیت حفظش بالا برود، میگوید حالا آنجاها میخواهد. چون اگر آنجا را دیگر درش را بگشاید. حالا آنجا ملامت نمیشوی. بنیه حفظ آسیب نبیند.
"و الْملازمة بین جواز الوطع و عدم وجوب تستر." بعد از اینکه جواز وطع، وطع را کی میتواند قشنگ تعریف کند؟ کوب. چیزی را تحت سلطه کسی قرار دادن. اصل متن کنایه است از آن مباشرت زوج. حالا اینجا چون میخواهد بگوید که آقا وقتی وطع جایز است پوشش قاعدتاً برداشته میشود، قطعاً برداشته میشود. احکام خاص به تخلی. چرا امروز کم خواندی؟ سؤالی چیزی؟ پس یکی قرار شد شما جای دیگر پیدا کنی. آقا هم که قرار شد تفاوت تنقیح مناط و القای خصوصیت را توضیح دهد. الحمدلله رب العالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه پنجاه و سوم
دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
جلسه دوم
دروس تمهیدیه
جلسه سوم
دروس تمهیدیه
جلسه چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه ششم
دروس تمهیدیه
جلسه هفتم
دروس تمهیدیه
جلسه هشتم
دروس تمهیدیه
جلسه نهم
دروس تمهیدیه
جلسه دهم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...