متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد؛ اللهم صل علی محمد و آل محمد. لعنت الله علی القوم الظالمین.
**احکام خاص تخلی**
یکسری احکام ویژه تخلی. مشهور، حرمت استقبال قبله و استدبار آن در حالت تخلی است. مشهور این است که استقبال قبله و استدبار قبله در حالت تخلی حرام است و رو کردن و پشت کردن به قبله حرام است. بله.
**طهارت موضع بول**
«و یطهر موضع البول بغسله بالماء فقط»؛ موضع بول، فقط با شستن با آب پاک میشود، بله. «مره واحده و قیل مرتین»؛ یکبار. البته بعضی گفتهاند دوبار.
فقط مربوط به کجاست؟ یا به موضع غسل نیست. فقط موضع بول پاک میشود. نه، فقط با آب پاک میشود. معلوم شد فقط با آب پاک میشود. موضع بول با شستنش با آب پاک میشود. یکبار. منظور من این است که «فقط یکبار» نیست؛ آن «فقط» مالِ هیچ جای دیگر نیست. بله. با یکبار شستن هم پاک میشود. یکعده گفتند با دو بار پاک میشود. معلوم است دیگر.
**طهارت موضع غائط**
«و اما موضع الغائط فبکل جسمٍ قالِعٍ للنجاسة»؛ و اما موضع غائط، همچنین پاک میشود با هر جسمی که نجاست را قلع کند؛ قلع و قمع کند، قالع نجاست باشد، از بین ببرد. با هر جسمی، چه دستمال کاغذی باشد، چه دستمال پارچهای، چه گوشی موبایل.
**آب استنجا**
طهارت ماء الاستنجاء. ماء استنجا (صورتی که آب از شستن مخرج غائط روی زمین میریزد)، برگشتی در کار نیست (منظور برگشت نجاست است)، لَکلَکی در کار نیست. طهارت ماء؛ آب غائط هم هست، خون و اینها نیست. این آبی که برای شستوشوی غائط استفاده شده، ماء استنجا؛ «ما لم تسحبه اجزاء متمیزه من النجاسة و لم یتغیر و لم تصب نجاسةً اخری». بله.
ترجمه کن، عزیز دلم! آدم مجرد هر کاری از دستش برمیآید. زشت باشد، چه کار کنیم؟ بخوریم! استفاده کنید، استفاده کنیم. گفتند در سه صورت آب استنجا پاک است:
۱. وقتی که این آب، اجزاء متمایز از نجاست را نداشته باشد. یکوقت اجزاء متمیز دارد؛ میشود تشخیص داد این تکههایی از نجاست است. نجاست هم منظور چیست؟ همان غائط. آن نجاست اخرا (نوع دیگر نجاست) نیست. نجاست غائط. تکه و قطعهای از غائط توی این آب نباشد، دیده نشود، محسوس نباشد. آبی که بچه را شسته اید و خرابکاری کرده؛ آب اولی که می آید، قطعاً با آن قطعات می آید. تنها امتیاز ایرانیان نسبت به خارجی ها این است که خارجیها با یک دستمال میکشند، پاک میشود. ایرانیان اینقدر میشویند که صدای نلبکی بدهد. آبی که میآید، دیگر اجزای متمیز ندارد. آب روان پاک است. (البته طیب نیست، قطعاً.)
۲. «و لم یتغیر»؛ شرط دوم: تغییر هم نداشته باشد. این آبی که جاری است، یکوقت اجزای متمیزه ندارد؛ ولی رنگش را دارد، یا طعمش را دارد، بویش را دارد. پس تغیر همان اوصاف سهگانه است.
۳. «اخری»؛ شرط سوم: یکوقت اجزای متمیزه ندارد، طعم و رنگ و بو هم ندارد؛ ولی یک نجاست دیگری با آن دارد میآید. بواسیر دارد آقا، دارد خون میآید، بله. یا بول میآید. پارک رد میشد… (این بخش از متن نامربوط به موضوع و با محتوای جلسات حوزه ناسازگار است.)
نجاست «اخری» یعنی هر چیزی غیر از غائط؛ هر نجاستی غیر از غائط، مثل خون. یکوقت بله، اجزای متمایزه غائط ندارد، طعم و رنگ و بوی غائط هم ندارد، دوباره پاک است.
**حرمت استقبال و استدبار**
اما حرمت الاستقبال و الاستدبار در حالت التخلی. اینی که میگوییم آقا استقبال و استدبار در حالت تخلی حرام است، معیار «مقادیم بدن» است؛ یعنی جلوی بدن و عقب بدن. وگرنه ممکن است کسی رو به قبله بنشیند، به تعبیر امام عورت را کج کند. این حل نمیشود ماجرا. میگوید آقا من اینوری دارد میرود، مدل رونالدینیو (باز هم مثال نامربوط). «مقادیمش» نه؛ این مقدار بدن رو به قبله نباشد، پشت به قبله هم نباشد. شما از جلو... مگر امروز یک دقتی بکنیم.
«فللتسالم الاصحاب علیها». چرا دلیلش چیست؟ چون اجماع داریم، اصحاب تسالم دارند «علیها»؛ حرمت. آفرین. الا من بعض المتاخرین که صاحب المدارک (سید محمد موسوی عاملی). مگر بعضی از متأخرین که اینها در این اجماع همراهی نکردند، قائل به حرمت نیستند، قائل به چه هستند؟ کراهت. رو به قبله و پشت به قبله باشد، مکروه است.
دقت! ما تو مکه هتلمان رو به قبله بود. تو مکه یعنی روبرو کعبه است. فرنگی روبرو کعبه است. (استفاده از واژه اسرائیلی غیرضروری و میتواند بار معنایی منفی داشته باشد.) نیلوفرنگی، دو پا را میگذاری، اینوری میشوی رونالدینیو، از سقف آویزان میشوی. صاحب مدارک، سید محمد موسوی عاملی، رئیس حوزه (منظور سید محمد موسوی عاملی است نه رئیس حوزه به معنای عمومی)، کتاب ایشان چیست؟ «مدارک الاحکام فی شرح شرائع الاسلام». «شرایع» کتاب کیست؟ ابن ادریس. (ابن ادریس نه، بلکه محقق حلی). محقق حلی است. دایی علامه حلی. حالا نسبت میخواهی بگویی. دایی علامه حلی (آن سرائر). علامه حلی دایی محقق هندی (مربوط نیست). (دایی محقق حلی نه، محقق حلی دایی علامه حلی است – تصحیح جملات). به محقق حلی میگویند محقق اول. «مدارک» شرح «شرایع» است. اکثر کتب فقهی، شرح «شرایع» است. بله. «شرایع» خود شهید اول، شهید ثانی اینها هم شرح «شرایع» دارند. «جواهر» هم که کتاب معروف «جواهرالکلام» که ۴۳ جلد است، آن هم در شرح «شرایع» است. بله.
من کتاب آشنا باشید… میگفتیم البته فنا رسیدند دوستان دیگر نیامدند. اینجوری بود که ارجاع میدادیم، باید مطالعه میکردند. آثار این شهید اول، شهید ثانی. فرق درس با ذکر چیست؟ فرق مثلاً «شرایع» و فلان کتاب با دستنوشته. هر طلبهای میرود مینشیند سر درس خارج، هیچ آشنایی با این کتابها ندارد. «مکاسب» و «مکاسبم» (منظور مکاسب نیز هست) با سیاق کتاب آشنا نمیشویم. فقط اسمهایشان را میشنوید: فلانی، فلانی، فلانی توی این کتاب این را گفتهاند. اینکه این کتابها چیست، ادبیات اینها چیست، موضوعش چیست، محورش چیست؟ مثلاً خود شیخ طوسی، «نهایه»اش با «خلاف» چه فرقی میکند؟ با «تذکره» چه فرقی میکند؟ هرکدام یک مدلی دارد، یک متدی دارد، یک سبکی دارد، یک سیاقی دارد، یک خط فکری دارد. «خلاف» را نوشتم از این خاطر که تفاوت آرای شیعه و سنی معلوم شود.
شیخ را باید توی کدام کتاب دنبال کنی؟ مثلاً توی این «چیز»، فکر کنم توی همهاش که وقتی کسی... ولی اصل کتاب مثلاً امام «چیز» دارد: رساله دارد، تحریر دارد، کتابهای فقهی دارد. آقای بهجت مثلاً «جامعالمسائل» دارد. باز مثلاً «بهجتالفقیه» دارد. «بهجتالفقیه» کجا، «جامعالمسائل» کجا. کتاب گفتند توی کدام کتاب؟ سطح کتاب چیست؟ معیار آن چیست؟ رساله عملاً از زمان «عروه» باب شد. «عروه» را که نوشتم (منظور مرحوم سید محمدکاظم یزدی)، یکی «وسیلهالنجات» مرحوم سید، سید اصفهانی. «وسیله» را حاشیه زدند. امام حاشیه زدند، «تحریر» شد «تحریرالوسیله». و «عروه» را عمده آقایان بر آن حاشیه میزدند. به مسائل خیلی پرداخته بود سید یزدی. «جواهر» مال تو (منظور صاحب جواهر) شیخ محمدحسن صاحب جواهر معروف، صاحب نجفی.
پس این متأخرین (بحث خوبیه) اینها لازم است در فقه دانسته شود. برخی متأخرین قبول ندارند حرمت استدبار و استقبال را. (استفاده از عبارت «خوابت ن +۱۸» نامناسب است و حذف میشود.) مثل صاحب مدارک. در کجا؟ در «مدارک». مرد نکونام نمیرد هرگز؛ از کیست؟ گفت: فردوسی طوسی، شیخ طوسی. حالا صاحب مدارک تو کدام کتاب فرمودند؟ معیار در اجماع، اجماع متقدمین است، نه متأخرین. کراهت، کراهت. «و المهم هو التسالم المذکور بین المتقدمین الذی قد یجعل کاشف عن وصول الحکم یدا به یدن من المعصوم علیه السلام». آنی که ملاک در اجماع است – به قول شهید صدر که حساب احتمالات را بالا میبرد، حلقه ثانیه را خواندید – آنی که معیار اجماع است، معیار حجیت اجماع، حساب احتمالات. هرچه حساب احتمال میرود بالا، به اینکه آدم گمان پیدا میکند به اینکه از معصوم چیزی رسیده. وقتی این فقیه و آن و آن و آن و آن همه فتوا دادند، حتماً یک دلیل شرعی رسیده. این فتوا، این اجماع، کاشف از آن دلیل شرعی است.
اجماع بله، ده نفرند که اساساً آن ده نفر اگر فتوایی... صدوق، پدر شیخ طوسی، ابن ابی عقیل، عرض کنم که مفید، سید مرتضی، دو سه نفر دیگر. اصل منشأ اجماع همه با هم گاهی قرار داده میشود به عنوان کاشف. کاشف از چیست؟ از اینکه حکمی دست به دست از معصوم به ما رسیده. خود روایت نرسیده، حکمش به ما رسیده. با چی کشف کردیم؟ اجماع. کیا؟ متق دمین. «و الا فلو روایات اگر اجماع متقدمین نباشد» این عبارت باید با دقت بیشتر ویرایش شود: «و الا فرق روایات» یا «والا روایات»؛ اگر اجماع متقدمین نباشد، روایات… بین ضعیف السند… اجماع قدما را که گذاشتی کنار، با روایت بخواهیم مسئله را حل کنیم، با روایت مسئله حل نمیشود. چرا توی این مورد مسئله حل نمیشود؟ چون روایات ضعیف السند داریم اینجا. یا «او ضعیف الدلالة و السند». بعضیهایش ضعیف السند است. بعضیهایش هم سندش ضعیف است و هم دلالتش.
ضعیف السند مثل چی آقا؟ معلوم است چی دارم میگویم یا نه؟ آها! «هاشمی عن النبی صلی الله اذا دخلت المخرج فلا تستقبل القبله ولا تستدبرها ولاکن شرقوا أو غربوا». نه شرقی نه غربی. شرقی یا غربی. همان که امام فرمود: «ما به شرق و غرب فلان میکنیم». منظورش همین روایت است. وقتی وارد مخرج شدی، داخل شدی مخرج شو (منظور از «مخرج شو» همان وارد شدن به محل تخلیه است). مخرج از داخل جایی شدی که «ورزش» (اشتباه تایپی، منظور «واردش») داخل سرویس، «فلا تستقبل»... چون جای خاصی که نداشتند، یک جای گودی بوده، میرفتند آنجا. سرویس. نه رو به قبله کن، نه پشت به قبله. شرق و غرب. روی شرق و غرب. حالا معیار قبله گرفته شرق و غرب را. با معیار قبله شاید توی سلسله... حالا حاشیه معمولاً وصفه کیا؟ هاشمی.
«او ضعیف الدلالة و السند»؛ یا هم سندش ضعیف است و هم دلالتش. مثل مرفوعه محمد بن یحیی. سوال شد از ابوالحسن (امام رضا علیه السلام). پرسیده شد: کجا؟ صفحه ۴۵، کدام بخش بود؟ «عن جعفر عن امیرالمؤمنین علی». امام صادق امام علی. پرسیده شد، راوی امام صادق، امام رضا. پرسیدند چه کسی پرسید؟ ولی امام صادق اصلاً نیاز نیست از امیرالمؤمنین نقل کند؛ خودشان بگویند کفایت میکند. ربط دارد دیگر. معلوم نیست که چه کسی بوده آخر روایت. «سوئل ابوالحسن علیه السلام ما حد الغائط» از امام رضا پرسیدند که حد غائط چیست؟ حد غائط یعنی چه؟ حد خیلی وقت است تو روایت گفته میشود، منظور آداب است. آداب غائط چیست؟ شرب است. از حضرت پرسیدند که آقا حد شرب چیست؟ «ما حد الطعام»؟ «ما حد الفلان»؟ اینها آداب را پرسید. حدش را یعنی چه کارها، چه رفتاری را باید، در چه حیطهای رفتاری دارد؟ این چه آدابی دارد؟ «قال لا تستقبل القبله و لا تستدبرها و لا تستقبل الريح و لا تست»... معمولاً امیرالمؤمنین، امیرالمؤمنین را میآورد. ابوالحسن بین امام رضا، امام کاظم، امام رضا و امام هادی. امام هادی ابوالحسن ثالث. ابوالحسن فقط مردد بین امام رضا و امام کاظم است. معمولاً دیگر از راوی میشود فهمید. راوی که مدینه بوده، راوی که مرو بوده، کاملاً معلوم است. مثل روایت بعدی که داریم ابن مغیره از امام رضا. حد غائط چیست؟ در خلا یعنی چه شکلی باید بنشینیم؟ آدابش چیست؟ غائط را به آن محدوده میگفتند. توی «المجز» گفته دیگر: «اذا جاء احدکم من الغائط» به آن گودال میگفتند. بعداً اسم خودمان کار شد. بعداً اسم خودمان محصول شد، خروجی درست شد. مثلاً کلمه «فرج» همین شکلی بوده. فرج یعنی از آنجایی که بدن شکاف برمیدارد.
خیلی ادب تو این واژه است. بدن یک تکه است، از یک جایی بدن شکاف برمیدارد. بعد دیگر تصویری (استفاده از «تصوری» مناسبتر است). الان او کنایه بود. الان از هر تصریح، تصریحش بیشتر است. فرمود که رو به قبله ننشین، پشت به قبله ننشین. رو به باد و پشت به باد هم نباشد. خب این ضعف سند و دلالتش. آفرین، آفرین. «فان سیاق قرینه علی اراده الادب الاسلامی». آداب یاد میدهند، نمیخواهند تشریع کنند واجب و حرام و فلان. مبنای فقهی اساتیدمان گرفتیم، یک مبنایی داریم، یک مبنایی دارند. یعنی چه؟ مبنای خوبی است. اصلاً فکر را متحول میکند. فقه پنج ارزشی را فقه دو ارزشی کردند. آره. همین که پیغمبر فرمود: مهندس اردبیلی (نامناسب است). قبلی واجب و حرام، مکروه، مستحب نداشتند. یا واجب بود یا حرام بود. این میشود فقه دو ارزشی. دو ارزشی. حالا ما معادلگذاری کردیم، گفتیم فقه حقانیت، نه فقه حلیت. آخرش میآید برمیگردد به این پنج تا. یا فتوا دارد، یا فتوا ندارد. اگر فتوا ندارد، ارجاع میدهد. اگر فتوا دارد، مثلاً با احتیاط فتوایش را میگوید که این یا واجب است یا حرام است یا فلان. آخر همان پنج ارزشی. حرام که از جنبه سخت است، حرام باشد یا مباح باشد. حالا خلاصه این فقه دو ارزشی، یک مثال خیلی قشنگی را استاد ما میزد. میفرمود که ماجرای میثم تمار را. میثم تمار تقیه نکرد. امیرالمؤمنین به ایشان فرمود که آقا تو چه حالی داری وقتی که میگیرند و زبانت را از پشت… توی حرم رفتی دیگر؟ مزار میثم رفتید دیگر؟ کوفه. بالای ورودی در این را برایتان نوشته که حضرت فرمودند که تو چه حالی داری وقتی که به خاطر دفاع از من، زبانت را از قفا بیرون میکشند. گفتش که: آقا افی سلامت من دینی؟ همان جمله خود امیرالمؤمنین گفت. بله حضرت عرض کرد که: «نهاداً لقلیل فی سبیل الله» (نخل را). نخلی که ایشان را میخواستند دار بزنند، سی سال میرفت هر روز آبش میداد و پشت سرش دو رکعت نماز میخواند. میثم دارای شخصیت عجیب، علم منایا داشته دیگر؛ قیامت را میدانسته که چه اتفاقاتی رخ میدهد. نگاه میکرد به یکی از نسلش، فلان کس میآید در فلان تاریخ. شخصیت بزرگ. بعضی از علمای بزرگ میگفتند او مثلاً گفته بود که این از نسل فلانی. خب. بعد امام صادق میثم چی فرمودند؟ چی میشد میثم تغییر میکرد؟ پشت به کشتن نمیدهد. الان میثم تمار کاری که کرد، حرام بود؟ واجب بود؟ مستحب بود؟ نظام دو ارزشی شد. نظام دو ارزشی شد. بهترین کار را دارد انجام میدهد. کارش درست است؟ کار درست به معنای نیستش که درستترین کار. بعد حضرت در مقام ابلاغ قانون دارند میگویند که باز آن از این بهتر. حالا شاید شرایط آن موقع اینجوری بوده که بر او اینجور اقتضا تشکیلی میشود. حلال و حرام دیگر تشکیلی نیست. یا حلال است یا حرام است. یا واجب است یا حرام است. ولي میشود یک کاری مثلاً بین واجب و حرام در نوسان باشد. ۷۰ درصد، ۸۰ درصد، ۵۰ درصد، ۴۰ درصد. نظام دو ارزشی، کار واجبی را انجام داد. در عین اینکه واجب بود، مرجوح بود. داریم: واجب راجح، واجب مرجوح. این تو نظام دو ارزشی معنا پیدا میکند. حق بود، ولی حق از آن هم بود. این ۹۰ درصد حق بود، صد در صد حق یک درجه بالاتر. ابوذر گفته که من مریضی را از سلامتی بیشتر دوست دارم. حضرت فرمودند: حرفش درست است. ولی ما اهل انتخاب نیستیم. حرف ابوذر غلط است؟ نه درست است. درست است، ولی درستترش هم هست. این حرفی که ابوذر زده، حرام است یا واجب است؟ حلال است یا حرام است؟ معلوم است دیگر. عرض من روشن است دیگر. تو نظام دو ارزشی. حالا من مثال خیلی زدم. یک مجموعهای از مثالها و بحث دوباره مطرح کردیم. واجب و حرام و فلان و اینهاست. ولی تو تشخیص تکلیف، این بحثهای تکلیف، وظیفه و نتیجهای که ما داشتیم، تو تشخیص تکلیف، آدم باید دو ارزشی نگاه کند، نه پنج ارزشی. پیادهروی اربعین مثلاً، زیارت امام حسین. این حکمش چیست؟ مستحب. اگر جانت در خطر باشد چی؟ بله. به خاطر یک مستحبی، کتب حرام در کابل؛ زیارت شهید. نظام دو ارزشی. حقانیت زیارت اباعبدالله از حقانیت حفظ جان بالاتر است. بحث استحباب. مثال زیاد سه چهار تا مثال تو بحثهای حق و باطلی که داشتیم زدیم. چهار پنج تا مثال شیطانی که داشتیم زدیم. حالا هم جمع بشود ده پانزده تا مثال. بحث آداب این شکلی میشود.
فساد ورز. پس چی شد آقا جان؟ من چرت تو نگیر «من چرتت نگیرد» یا «خوابت نبرد». روایات از جهت دلالت این آخری، حتی دلالت بر حرمت هم، قبلی دلالت داشت جزو سنن به حساب میآمد. شما یک احکام داریم، یک سنن داریم. آقایان تفکیک کردند احکام و سنن را. سنن را جزو احکام به حساب نیاوردند. حرم قابل تحمل. بنا بر روایات… بنا بر اخبار، حکم به حرمت استدبار و استقبال، قابل تحمل است. نمیشود محکم گفت حرام است. بنابراین چون روایاتش ضعیف است و احتمال (خیلی مهم است). و احتمال... احتمال استناد، عطف به ضعف روایت و احتمال «استناد المجمعین الی مورد اول». پارسال خوانده بودیم. اجماع مدرکی. اصلاً ارزش اجماع کی بود؟ وقتی که روایت نداشتیم. وقتی روایت نبود. اجماع را میخواهیم به خاطر اینکه ما دسترسی به روایت نداشتیم، میگوییم از این اجماع کشف میشود روایتی هست. حالا وقتی خود روایت هست، اگر دانستیم همه آقایان بر اساس این روایت فتوا دادند، اگر احتمال دادیم که همه آقایان بر اساس این روایت فتوا دادند، باز چی میشود؟ مدرکی. اجماع داریم، ولی مدرکش را هم داریم. روایتش را هم داریم. اجماع مدرکی، حجت غیر مدلکی اصلاح شود: «غیر مدرکی» حجت است. محصل، منقول. چند مدل دخولی لطفی. احتمال، که میآید مدرکی میشود. احتمال بدهم آقایان بر اساس یک روایتی فتوا دادند، دیگر فتوا کار ندارد. قابل تحمل است. حکم به حرمت قابل تحمل است. قابل تحمل... چون همه فقها به حرمت فتوا ندادند. عدم نقد علما. این شکلی دیگر حرف مفت زدهاند. "از پهنای شکم" فرمودند. کلامشان تام نیست، قابل تامل است. بنده حاشیه دارم. چقدر لطافت دارد! من حاشیه دارم. قبول. خلاصه هیچ فتوا یی خودشان نگفتند. حرمت استقبالی که مشهور گفته، رویش نپذیرفت. تو استدلال، استدلال، استدلال را تام ندانستند برای پذیرش حرمت. آنهایی که قائل به حرمت بودند، استدلالشان تام نیست. مراجع الان هیچی نگفته اند. فقط استدلال آقایانی که قائل به حرمت شدند، اگر اجماع است یا روایات، روایاتشان در نظر ایشان ضعیف السند و ضعیف الدلالة است. مدرک؛ یا لااقل احتمال اجماع مدرکی میرود. وقتی میدانیم که بر اساس این روایت یا علم به این داریم یا احتمال اینکه بر اساس اجماع مدرکی میخواهیم بنویسیم، اجماعی که منشأ آن طبق روایات است، و علما بر طبق آن به اتفاق نظر رسیدهاند. منشأ آن طبق روایات است. سر خط. علما بر طبق آن، ویرگول، به اتفاق نظر رسیدهاند. این اجماع حجت نیست و باید به خود روایات مراجعه کرد. همین احتمال مدرکی بودن بیاید، دیگر ما دست از اجماع... چی شد؟
احتمال مدرکی بودن بیاید، چه کار میکنیم؟ دست از اجماع برمیداریم. احتمال آن بیاید، دقت بکنید ؟. بوی این بیاید که انگار همه بر اساس این روایت رفتند. آره آره. نابود کرد. بین متقدمین اجماع بود. ضعف سند مال همه نیست. ممکن است شما یک شما ممکن است شما ممکن است یک مبنا ... ایشان هم الان چیزی که میگوید، میگوید که آقا راهش فقط همین است که ما از طریق آن اجماع برویم. وگرنه با این روایات نمیشود. احتمال هم میآید که مجمعین، اینها که اجماع کردند، استناد به همین روایات کردند. مگر اینکه بگوییم یک راه دیگری برای ما باز بشود. بگوییم نه، احتمال دارد که روایت دیگری بوده. خودتان در کنار ضروریات (استفاده از عبارت «لای بستنیهای برگهای» نامناسب است.) «یا ذلت یا شهادت». منظورتان همان است. ساعت را جابهجا بکن، آنور بزنیم. با چه عقلی؟ کسی قمیها این شکلی، خیلی فرق میکند.
**طهارت موضع بول با آب**
و اما طهارت موضع البول بغسله بالماء. زراره عن ابی جعفر علیه السلام. اینی که گفتید موضع بول فقط با آب پاک میشود، از کجای مبارک گرفتید (عبارت «مبارک» در این جا طنزآمیز و نامناسب است)؟ به خاطر صحیفه زراره از ابی جعفر. «لا صلاة الا بطهور». «و یجزیک من الاستنجاء ثلاثه احجار». (منظور لبیک یا حسین – نامربوط است.) ما بنده خدا طلبهای که چپ کرده بود با ماشین میرفت روستا، رسانهای شد. بعد هم محمد تولایی (نام شخص دیگری که مربوط نیست) یک طلبه رفته تو کما و اینها. این هم رسانه ای شد. این پیش ما اصول مظفر میخواهد. بعد اصول مظفر من با لحن سید حسن نصرالله به این درس میدادم. یک متن میخواندم و بعد قشنگ داد میزدم: حماسی، لبیک یا حسین. «به ذالک جرت السنة من رسول الله» یا «اشرف الناس و اکرم الناس». نمازی نیست مگر با طهور، با طهارت. و کفایت میکند تو را از استنجا خارج بشوی. با سه سنگ میتوانی تطهیر کنی. کفایت میکند سه سنگ تو را. با سه سنگ یکبار، نمیدانم ساعت یک با یازده نفر ساعت. از تجربیات دوستان استفاده کنید، حیف است. سنگ بزرگ علامت نزدن نیست. به همین مسئله جاری شده سنت از رسول خدا. یعنی با سه تا سنگ پاک میکردند. فقط ناچار است از شستنش. روایت فرمود که فقط باید شست. الان «ذالک مقتضی الاصل الی». روایت، اصل بر این است. بنویسید: اصل بر این است که هر نجاستی با آب پاک میشود. این را نوشتی؟ و این مقدار بدون روایت هم قطعی است. و برای مازاد بر آن... و این مقدار بدون رعایت هم قطعی است. بچههای خوبی باشید، ناخنهایتان را بگیرید. برای مازاد بر آن نیاز به دلیل داریم. بله. چی شد؟ ترسیدی؟ گرخیدی؟ مقتضای اصل این است آقا. اصل این بود که همهچیز با شستن پاک میشد. در مورد غائط با شستن پاک میشود. در مورد مازادش که با چیز دیگر هم پاک بشود، دلیل میخواهیم که نداریم. در مورد غائط دلیل داریم. گفت هرچی که قالع باشد. دیگر با دستمال و مسمال اینها پاک نمیشود. اضافه. بنابر اینکه آن مقتضای اصل است. یعنی طهارت موضع بول با شستنش با آب. مازادش را دلیل میخواهیم که نداریم. دقت نمیکنند. مثلاً بغل جاده میرود دستمالی (اشتباه تایپی، منظور «دستشویی») پاک کرد. باب قلیل. یکبار شسته، هنوز متنجس است. بیا با دستمال مثلاً پاک میکند. یک بچه را مثلاً با دستمال، با دستمال مرطوب، مدفوع بچه پاک میشود به شرط اینکه سرایت نکند و چی نشود و اینها. ولی جلو پاک نمیشود. جلو فقط با آب پاک میشود. قطرهچکان. اگر صدق بکند به آن طهارت. شستن با آب. چه کار کنیم؟ مگر اینکه پسر باشد تا ششماهگی، آن هم غیر شیر، چیز نکند. حتی غائط.
الحمدلله رب العالمین.
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد؛ اللهم صل علی محمد و آل محمد. لعنت الله علی القوم الظالمین.
**احکام خاص تخلی**
یکسری احکام ویژه تخلی. مشهور، حرمت استقبال قبله و استدبار آن در حالت تخلی است. مشهور این است که استقبال قبله و استدبار قبله در حالت تخلی حرام است و رو کردن و پشت کردن به قبله حرام است. بله.
**طهارت موضع بول**
«و یطهر موضع البول بغسله بالماء فقط»؛ موضع بول، فقط با شستن با آب پاک میشود، بله. «مره واحده و قیل مرتین»؛ یکبار. البته بعضی گفتهاند دوبار.
فقط مربوط به کجاست؟ یا به موضع غسل نیست. فقط موضع بول پاک میشود. نه، فقط با آب پاک میشود. معلوم شد فقط با آب پاک میشود. موضع بول با شستنش با آب پاک میشود. یکبار. منظور من این است که «فقط یکبار» نیست؛ آن «فقط» مالِ هیچ جای دیگر نیست. بله. با یکبار شستن هم پاک میشود. یکعده گفتند با دو بار پاک میشود. معلوم است دیگر.
**طهارت موضع غائط**
«و اما موضع الغائط فبکل جسمٍ قالِعٍ للنجاسة»؛ و اما موضع غائط، همچنین پاک میشود با هر جسمی که نجاست را قلع کند؛ قلع و قمع کند، قالع نجاست باشد، از بین ببرد. با هر جسمی، چه دستمال کاغذی باشد، چه دستمال پارچهای، چه گوشی موبایل.
**آب استنجا**
طهارت ماء الاستنجاء. ماء استنجا (صورتی که آب از شستن مخرج غائط روی زمین میریزد)، برگشتی در کار نیست (منظور برگشت نجاست است)، لَکلَکی در کار نیست. طهارت ماء؛ آب غائط هم هست، خون و اینها نیست. این آبی که برای شستوشوی غائط استفاده شده، ماء استنجا؛ «ما لم تسحبه اجزاء متمیزه من النجاسة و لم یتغیر و لم تصب نجاسةً اخری». بله.
ترجمه کن، عزیز دلم! آدم مجرد هر کاری از دستش برمیآید. زشت باشد، چه کار کنیم؟ بخوریم! استفاده کنید، استفاده کنیم. گفتند در سه صورت آب استنجا پاک است:
۱. وقتی که این آب، اجزاء متمایز از نجاست را نداشته باشد. یکوقت اجزاء متمیز دارد؛ میشود تشخیص داد این تکههایی از نجاست است. نجاست هم منظور چیست؟ همان غائط. آن نجاست اخرا (نوع دیگر نجاست) نیست. نجاست غائط. تکه و قطعهای از غائط توی این آب نباشد، دیده نشود، محسوس نباشد. آبی که بچه را شسته اید و خرابکاری کرده؛ آب اولی که می آید، قطعاً با آن قطعات می آید. تنها امتیاز ایرانیان نسبت به خارجی ها این است که خارجیها با یک دستمال میکشند، پاک میشود. ایرانیان اینقدر میشویند که صدای نلبکی بدهد. آبی که میآید، دیگر اجزای متمیز ندارد. آب روان پاک است. (البته طیب نیست، قطعاً.)
۲. «و لم یتغیر»؛ شرط دوم: تغییر هم نداشته باشد. این آبی که جاری است، یکوقت اجزای متمیزه ندارد؛ ولی رنگش را دارد، یا طعمش را دارد، بویش را دارد. پس تغیر همان اوصاف سهگانه است.
۳. «اخری»؛ شرط سوم: یکوقت اجزای متمیزه ندارد، طعم و رنگ و بو هم ندارد؛ ولی یک نجاست دیگری با آن دارد میآید. بواسیر دارد آقا، دارد خون میآید، بله. یا بول میآید. پارک رد میشد… (این بخش از متن نامربوط به موضوع و با محتوای جلسات حوزه ناسازگار است.)
نجاست «اخری» یعنی هر چیزی غیر از غائط؛ هر نجاستی غیر از غائط، مثل خون. یکوقت بله، اجزای متمایزه غائط ندارد، طعم و رنگ و بوی غائط هم ندارد، دوباره پاک است.
**حرمت استقبال و استدبار**
اما حرمت الاستقبال و الاستدبار در حالت التخلی. اینی که میگوییم آقا استقبال و استدبار در حالت تخلی حرام است، معیار «مقادیم بدن» است؛ یعنی جلوی بدن و عقب بدن. وگرنه ممکن است کسی رو به قبله بنشیند، به تعبیر امام عورت را کج کند. این حل نمیشود ماجرا. میگوید آقا من اینوری دارد میرود، مدل رونالدینیو (باز هم مثال نامربوط). «مقادیمش» نه؛ این مقدار بدن رو به قبله نباشد، پشت به قبله هم نباشد. شما از جلو... مگر امروز یک دقتی بکنیم.
«فللتسالم الاصحاب علیها». چرا دلیلش چیست؟ چون اجماع داریم، اصحاب تسالم دارند «علیها»؛ حرمت. آفرین. الا من بعض المتاخرین که صاحب المدارک (سید محمد موسوی عاملی). مگر بعضی از متأخرین که اینها در این اجماع همراهی نکردند، قائل به حرمت نیستند، قائل به چه هستند؟ کراهت. رو به قبله و پشت به قبله باشد، مکروه است.
دقت! ما تو مکه هتلمان رو به قبله بود. تو مکه یعنی روبرو کعبه است. فرنگی روبرو کعبه است. (استفاده از واژه اسرائیلی غیرضروری و میتواند بار معنایی منفی داشته باشد.) نیلوفرنگی، دو پا را میگذاری، اینوری میشوی رونالدینیو، از سقف آویزان میشوی. صاحب مدارک، سید محمد موسوی عاملی، رئیس حوزه (منظور سید محمد موسوی عاملی است نه رئیس حوزه به معنای عمومی)، کتاب ایشان چیست؟ «مدارک الاحکام فی شرح شرائع الاسلام». «شرایع» کتاب کیست؟ ابن ادریس. (ابن ادریس نه، بلکه محقق حلی). محقق حلی است. دایی علامه حلی. حالا نسبت میخواهی بگویی. دایی علامه حلی (آن سرائر). علامه حلی دایی محقق هندی (مربوط نیست). (دایی محقق حلی نه، محقق حلی دایی علامه حلی است – تصحیح جملات). به محقق حلی میگویند محقق اول. «مدارک» شرح «شرایع» است. اکثر کتب فقهی، شرح «شرایع» است. بله. «شرایع» خود شهید اول، شهید ثانی اینها هم شرح «شرایع» دارند. «جواهر» هم که کتاب معروف «جواهرالکلام» که ۴۳ جلد است، آن هم در شرح «شرایع» است. بله.
من کتاب آشنا باشید… میگفتیم البته فنا رسیدند دوستان دیگر نیامدند. اینجوری بود که ارجاع میدادیم، باید مطالعه میکردند. آثار این شهید اول، شهید ثانی. فرق درس با ذکر چیست؟ فرق مثلاً «شرایع» و فلان کتاب با دستنوشته. هر طلبهای میرود مینشیند سر درس خارج، هیچ آشنایی با این کتابها ندارد. «مکاسب» و «مکاسبم» (منظور مکاسب نیز هست) با سیاق کتاب آشنا نمیشویم. فقط اسمهایشان را میشنوید: فلانی، فلانی، فلانی توی این کتاب این را گفتهاند. اینکه این کتابها چیست، ادبیات اینها چیست، موضوعش چیست، محورش چیست؟ مثلاً خود شیخ طوسی، «نهایه»اش با «خلاف» چه فرقی میکند؟ با «تذکره» چه فرقی میکند؟ هرکدام یک مدلی دارد، یک متدی دارد، یک سبکی دارد، یک سیاقی دارد، یک خط فکری دارد. «خلاف» را نوشتم از این خاطر که تفاوت آرای شیعه و سنی معلوم شود.
شیخ را باید توی کدام کتاب دنبال کنی؟ مثلاً توی این «چیز»، فکر کنم توی همهاش که وقتی کسی... ولی اصل کتاب مثلاً امام «چیز» دارد: رساله دارد، تحریر دارد، کتابهای فقهی دارد. آقای بهجت مثلاً «جامعالمسائل» دارد. باز مثلاً «بهجتالفقیه» دارد. «بهجتالفقیه» کجا، «جامعالمسائل» کجا. کتاب گفتند توی کدام کتاب؟ سطح کتاب چیست؟ معیار آن چیست؟ رساله عملاً از زمان «عروه» باب شد. «عروه» را که نوشتم (منظور مرحوم سید محمدکاظم یزدی)، یکی «وسیلهالنجات» مرحوم سید، سید اصفهانی. «وسیله» را حاشیه زدند. امام حاشیه زدند، «تحریر» شد «تحریرالوسیله». و «عروه» را عمده آقایان بر آن حاشیه میزدند. به مسائل خیلی پرداخته بود سید یزدی. «جواهر» مال تو (منظور صاحب جواهر) شیخ محمدحسن صاحب جواهر معروف، صاحب نجفی.
پس این متأخرین (بحث خوبیه) اینها لازم است در فقه دانسته شود. برخی متأخرین قبول ندارند حرمت استدبار و استقبال را. (استفاده از عبارت «خوابت ن +۱۸» نامناسب است و حذف میشود.) مثل صاحب مدارک. در کجا؟ در «مدارک». مرد نکونام نمیرد هرگز؛ از کیست؟ گفت: فردوسی طوسی، شیخ طوسی. حالا صاحب مدارک تو کدام کتاب فرمودند؟ معیار در اجماع، اجماع متقدمین است، نه متأخرین. کراهت، کراهت. «و المهم هو التسالم المذکور بین المتقدمین الذی قد یجعل کاشف عن وصول الحکم یدا به یدن من المعصوم علیه السلام». آنی که ملاک در اجماع است – به قول شهید صدر که حساب احتمالات را بالا میبرد، حلقه ثانیه را خواندید – آنی که معیار اجماع است، معیار حجیت اجماع، حساب احتمالات. هرچه حساب احتمال میرود بالا، به اینکه آدم گمان پیدا میکند به اینکه از معصوم چیزی رسیده. وقتی این فقیه و آن و آن و آن و آن همه فتوا دادند، حتماً یک دلیل شرعی رسیده. این فتوا، این اجماع، کاشف از آن دلیل شرعی است.
اجماع بله، ده نفرند که اساساً آن ده نفر اگر فتوایی... صدوق، پدر شیخ طوسی، ابن ابی عقیل، عرض کنم که مفید، سید مرتضی، دو سه نفر دیگر. اصل منشأ اجماع همه با هم گاهی قرار داده میشود به عنوان کاشف. کاشف از چیست؟ از اینکه حکمی دست به دست از معصوم به ما رسیده. خود روایت نرسیده، حکمش به ما رسیده. با چی کشف کردیم؟ اجماع. کیا؟ متق دمین. «و الا فلو روایات اگر اجماع متقدمین نباشد» این عبارت باید با دقت بیشتر ویرایش شود: «و الا فرق روایات» یا «والا روایات»؛ اگر اجماع متقدمین نباشد، روایات… بین ضعیف السند… اجماع قدما را که گذاشتی کنار، با روایت بخواهیم مسئله را حل کنیم، با روایت مسئله حل نمیشود. چرا توی این مورد مسئله حل نمیشود؟ چون روایات ضعیف السند داریم اینجا. یا «او ضعیف الدلالة و السند». بعضیهایش ضعیف السند است. بعضیهایش هم سندش ضعیف است و هم دلالتش.
ضعیف السند مثل چی آقا؟ معلوم است چی دارم میگویم یا نه؟ آها! «هاشمی عن النبی صلی الله اذا دخلت المخرج فلا تستقبل القبله ولا تستدبرها ولاکن شرقوا أو غربوا». نه شرقی نه غربی. شرقی یا غربی. همان که امام فرمود: «ما به شرق و غرب فلان میکنیم». منظورش همین روایت است. وقتی وارد مخرج شدی، داخل شدی مخرج شو (منظور از «مخرج شو» همان وارد شدن به محل تخلیه است). مخرج از داخل جایی شدی که «ورزش» (اشتباه تایپی، منظور «واردش») داخل سرویس، «فلا تستقبل»... چون جای خاصی که نداشتند، یک جای گودی بوده، میرفتند آنجا. سرویس. نه رو به قبله کن، نه پشت به قبله. شرق و غرب. روی شرق و غرب. حالا معیار قبله گرفته شرق و غرب را. با معیار قبله شاید توی سلسله... حالا حاشیه معمولاً وصفه کیا؟ هاشمی.
«او ضعیف الدلالة و السند»؛ یا هم سندش ضعیف است و هم دلالتش. مثل مرفوعه محمد بن یحیی. سوال شد از ابوالحسن (امام رضا علیه السلام). پرسیده شد: کجا؟ صفحه ۴۵، کدام بخش بود؟ «عن جعفر عن امیرالمؤمنین علی». امام صادق امام علی. پرسیده شد، راوی امام صادق، امام رضا. پرسیدند چه کسی پرسید؟ ولی امام صادق اصلاً نیاز نیست از امیرالمؤمنین نقل کند؛ خودشان بگویند کفایت میکند. ربط دارد دیگر. معلوم نیست که چه کسی بوده آخر روایت. «سوئل ابوالحسن علیه السلام ما حد الغائط» از امام رضا پرسیدند که حد غائط چیست؟ حد غائط یعنی چه؟ حد خیلی وقت است تو روایت گفته میشود، منظور آداب است. آداب غائط چیست؟ شرب است. از حضرت پرسیدند که آقا حد شرب چیست؟ «ما حد الطعام»؟ «ما حد الفلان»؟ اینها آداب را پرسید. حدش را یعنی چه کارها، چه رفتاری را باید، در چه حیطهای رفتاری دارد؟ این چه آدابی دارد؟ «قال لا تستقبل القبله و لا تستدبرها و لا تستقبل الريح و لا تست»... معمولاً امیرالمؤمنین، امیرالمؤمنین را میآورد. ابوالحسن بین امام رضا، امام کاظم، امام رضا و امام هادی. امام هادی ابوالحسن ثالث. ابوالحسن فقط مردد بین امام رضا و امام کاظم است. معمولاً دیگر از راوی میشود فهمید. راوی که مدینه بوده، راوی که مرو بوده، کاملاً معلوم است. مثل روایت بعدی که داریم ابن مغیره از امام رضا. حد غائط چیست؟ در خلا یعنی چه شکلی باید بنشینیم؟ آدابش چیست؟ غائط را به آن محدوده میگفتند. توی «المجز» گفته دیگر: «اذا جاء احدکم من الغائط» به آن گودال میگفتند. بعداً اسم خودمان کار شد. بعداً اسم خودمان محصول شد، خروجی درست شد. مثلاً کلمه «فرج» همین شکلی بوده. فرج یعنی از آنجایی که بدن شکاف برمیدارد.
خیلی ادب تو این واژه است. بدن یک تکه است، از یک جایی بدن شکاف برمیدارد. بعد دیگر تصویری (استفاده از «تصوری» مناسبتر است). الان او کنایه بود. الان از هر تصریح، تصریحش بیشتر است. فرمود که رو به قبله ننشین، پشت به قبله ننشین. رو به باد و پشت به باد هم نباشد. خب این ضعف سند و دلالتش. آفرین، آفرین. «فان سیاق قرینه علی اراده الادب الاسلامی». آداب یاد میدهند، نمیخواهند تشریع کنند واجب و حرام و فلان. مبنای فقهی اساتیدمان گرفتیم، یک مبنایی داریم، یک مبنایی دارند. یعنی چه؟ مبنای خوبی است. اصلاً فکر را متحول میکند. فقه پنج ارزشی را فقه دو ارزشی کردند. آره. همین که پیغمبر فرمود: مهندس اردبیلی (نامناسب است). قبلی واجب و حرام، مکروه، مستحب نداشتند. یا واجب بود یا حرام بود. این میشود فقه دو ارزشی. دو ارزشی. حالا ما معادلگذاری کردیم، گفتیم فقه حقانیت، نه فقه حلیت. آخرش میآید برمیگردد به این پنج تا. یا فتوا دارد، یا فتوا ندارد. اگر فتوا ندارد، ارجاع میدهد. اگر فتوا دارد، مثلاً با احتیاط فتوایش را میگوید که این یا واجب است یا حرام است یا فلان. آخر همان پنج ارزشی. حرام که از جنبه سخت است، حرام باشد یا مباح باشد. حالا خلاصه این فقه دو ارزشی، یک مثال خیلی قشنگی را استاد ما میزد. میفرمود که ماجرای میثم تمار را. میثم تمار تقیه نکرد. امیرالمؤمنین به ایشان فرمود که آقا تو چه حالی داری وقتی که میگیرند و زبانت را از پشت… توی حرم رفتی دیگر؟ مزار میثم رفتید دیگر؟ کوفه. بالای ورودی در این را برایتان نوشته که حضرت فرمودند که تو چه حالی داری وقتی که به خاطر دفاع از من، زبانت را از قفا بیرون میکشند. گفتش که: آقا افی سلامت من دینی؟ همان جمله خود امیرالمؤمنین گفت. بله حضرت عرض کرد که: «نهاداً لقلیل فی سبیل الله» (نخل را). نخلی که ایشان را میخواستند دار بزنند، سی سال میرفت هر روز آبش میداد و پشت سرش دو رکعت نماز میخواند. میثم دارای شخصیت عجیب، علم منایا داشته دیگر؛ قیامت را میدانسته که چه اتفاقاتی رخ میدهد. نگاه میکرد به یکی از نسلش، فلان کس میآید در فلان تاریخ. شخصیت بزرگ. بعضی از علمای بزرگ میگفتند او مثلاً گفته بود که این از نسل فلانی. خب. بعد امام صادق میثم چی فرمودند؟ چی میشد میثم تغییر میکرد؟ پشت به کشتن نمیدهد. الان میثم تمار کاری که کرد، حرام بود؟ واجب بود؟ مستحب بود؟ نظام دو ارزشی شد. نظام دو ارزشی شد. بهترین کار را دارد انجام میدهد. کارش درست است؟ کار درست به معنای نیستش که درستترین کار. بعد حضرت در مقام ابلاغ قانون دارند میگویند که باز آن از این بهتر. حالا شاید شرایط آن موقع اینجوری بوده که بر او اینجور اقتضا تشکیلی میشود. حلال و حرام دیگر تشکیلی نیست. یا حلال است یا حرام است. یا واجب است یا حرام است. ولي میشود یک کاری مثلاً بین واجب و حرام در نوسان باشد. ۷۰ درصد، ۸۰ درصد، ۵۰ درصد، ۴۰ درصد. نظام دو ارزشی، کار واجبی را انجام داد. در عین اینکه واجب بود، مرجوح بود. داریم: واجب راجح، واجب مرجوح. این تو نظام دو ارزشی معنا پیدا میکند. حق بود، ولی حق از آن هم بود. این ۹۰ درصد حق بود، صد در صد حق یک درجه بالاتر. ابوذر گفته که من مریضی را از سلامتی بیشتر دوست دارم. حضرت فرمودند: حرفش درست است. ولی ما اهل انتخاب نیستیم. حرف ابوذر غلط است؟ نه درست است. درست است، ولی درستترش هم هست. این حرفی که ابوذر زده، حرام است یا واجب است؟ حلال است یا حرام است؟ معلوم است دیگر. عرض من روشن است دیگر. تو نظام دو ارزشی. حالا من مثال خیلی زدم. یک مجموعهای از مثالها و بحث دوباره مطرح کردیم. واجب و حرام و فلان و اینهاست. ولی تو تشخیص تکلیف، این بحثهای تکلیف، وظیفه و نتیجهای که ما داشتیم، تو تشخیص تکلیف، آدم باید دو ارزشی نگاه کند، نه پنج ارزشی. پیادهروی اربعین مثلاً، زیارت امام حسین. این حکمش چیست؟ مستحب. اگر جانت در خطر باشد چی؟ بله. به خاطر یک مستحبی، کتب حرام در کابل؛ زیارت شهید. نظام دو ارزشی. حقانیت زیارت اباعبدالله از حقانیت حفظ جان بالاتر است. بحث استحباب. مثال زیاد سه چهار تا مثال تو بحثهای حق و باطلی که داشتیم زدیم. چهار پنج تا مثال شیطانی که داشتیم زدیم. حالا هم جمع بشود ده پانزده تا مثال. بحث آداب این شکلی میشود.
فساد ورز. پس چی شد آقا جان؟ من چرت تو نگیر «من چرتت نگیرد» یا «خوابت نبرد». روایات از جهت دلالت این آخری، حتی دلالت بر حرمت هم، قبلی دلالت داشت جزو سنن به حساب میآمد. شما یک احکام داریم، یک سنن داریم. آقایان تفکیک کردند احکام و سنن را. سنن را جزو احکام به حساب نیاوردند. حرم قابل تحمل. بنا بر روایات… بنا بر اخبار، حکم به حرمت استدبار و استقبال، قابل تحمل است. نمیشود محکم گفت حرام است. بنابراین چون روایاتش ضعیف است و احتمال (خیلی مهم است). و احتمال... احتمال استناد، عطف به ضعف روایت و احتمال «استناد المجمعین الی مورد اول». پارسال خوانده بودیم. اجماع مدرکی. اصلاً ارزش اجماع کی بود؟ وقتی که روایت نداشتیم. وقتی روایت نبود. اجماع را میخواهیم به خاطر اینکه ما دسترسی به روایت نداشتیم، میگوییم از این اجماع کشف میشود روایتی هست. حالا وقتی خود روایت هست، اگر دانستیم همه آقایان بر اساس این روایت فتوا دادند، اگر احتمال دادیم که همه آقایان بر اساس این روایت فتوا دادند، باز چی میشود؟ مدرکی. اجماع داریم، ولی مدرکش را هم داریم. روایتش را هم داریم. اجماع مدرکی، حجت غیر مدلکی اصلاح شود: «غیر مدرکی» حجت است. محصل، منقول. چند مدل دخولی لطفی. احتمال، که میآید مدرکی میشود. احتمال بدهم آقایان بر اساس یک روایتی فتوا دادند، دیگر فتوا کار ندارد. قابل تحمل است. حکم به حرمت قابل تحمل است. قابل تحمل... چون همه فقها به حرمت فتوا ندادند. عدم نقد علما. این شکلی دیگر حرف مفت زدهاند. "از پهنای شکم" فرمودند. کلامشان تام نیست، قابل تامل است. بنده حاشیه دارم. چقدر لطافت دارد! من حاشیه دارم. قبول. خلاصه هیچ فتوا یی خودشان نگفتند. حرمت استقبالی که مشهور گفته، رویش نپذیرفت. تو استدلال، استدلال، استدلال را تام ندانستند برای پذیرش حرمت. آنهایی که قائل به حرمت بودند، استدلالشان تام نیست. مراجع الان هیچی نگفته اند. فقط استدلال آقایانی که قائل به حرمت شدند، اگر اجماع است یا روایات، روایاتشان در نظر ایشان ضعیف السند و ضعیف الدلالة است. مدرک؛ یا لااقل احتمال اجماع مدرکی میرود. وقتی میدانیم که بر اساس این روایت یا علم به این داریم یا احتمال اینکه بر اساس اجماع مدرکی میخواهیم بنویسیم، اجماعی که منشأ آن طبق روایات است، و علما بر طبق آن به اتفاق نظر رسیدهاند. منشأ آن طبق روایات است. سر خط. علما بر طبق آن، ویرگول، به اتفاق نظر رسیدهاند. این اجماع حجت نیست و باید به خود روایات مراجعه کرد. همین احتمال مدرکی بودن بیاید، دیگر ما دست از اجماع... چی شد؟
احتمال مدرکی بودن بیاید، چه کار میکنیم؟ دست از اجماع برمیداریم. احتمال آن بیاید، دقت بکنید ؟. بوی این بیاید که انگار همه بر اساس این روایت رفتند. آره آره. نابود کرد. بین متقدمین اجماع بود. ضعف سند مال همه نیست. ممکن است شما یک شما ممکن است شما ممکن است یک مبنا ... ایشان هم الان چیزی که میگوید، میگوید که آقا راهش فقط همین است که ما از طریق آن اجماع برویم. وگرنه با این روایات نمیشود. احتمال هم میآید که مجمعین، اینها که اجماع کردند، استناد به همین روایات کردند. مگر اینکه بگوییم یک راه دیگری برای ما باز بشود. بگوییم نه، احتمال دارد که روایت دیگری بوده. خودتان در کنار ضروریات (استفاده از عبارت «لای بستنیهای برگهای» نامناسب است.) «یا ذلت یا شهادت». منظورتان همان است. ساعت را جابهجا بکن، آنور بزنیم. با چه عقلی؟ کسی قمیها این شکلی، خیلی فرق میکند.
**طهارت موضع بول با آب**
و اما طهارت موضع البول بغسله بالماء. زراره عن ابی جعفر علیه السلام. اینی که گفتید موضع بول فقط با آب پاک میشود، از کجای مبارک گرفتید (عبارت «مبارک» در این جا طنزآمیز و نامناسب است)؟ به خاطر صحیفه زراره از ابی جعفر. «لا صلاة الا بطهور». «و یجزیک من الاستنجاء ثلاثه احجار». (منظور لبیک یا حسین – نامربوط است.) ما بنده خدا طلبهای که چپ کرده بود با ماشین میرفت روستا، رسانهای شد. بعد هم محمد تولایی (نام شخص دیگری که مربوط نیست) یک طلبه رفته تو کما و اینها. این هم رسانه ای شد. این پیش ما اصول مظفر میخواهد. بعد اصول مظفر من با لحن سید حسن نصرالله به این درس میدادم. یک متن میخواندم و بعد قشنگ داد میزدم: حماسی، لبیک یا حسین. «به ذالک جرت السنة من رسول الله» یا «اشرف الناس و اکرم الناس». نمازی نیست مگر با طهور، با طهارت. و کفایت میکند تو را از استنجا خارج بشوی. با سه سنگ میتوانی تطهیر کنی. کفایت میکند سه سنگ تو را. با سه سنگ یکبار، نمیدانم ساعت یک با یازده نفر ساعت. از تجربیات دوستان استفاده کنید، حیف است. سنگ بزرگ علامت نزدن نیست. به همین مسئله جاری شده سنت از رسول خدا. یعنی با سه تا سنگ پاک میکردند. فقط ناچار است از شستنش. روایت فرمود که فقط باید شست. الان «ذالک مقتضی الاصل الی». روایت، اصل بر این است. بنویسید: اصل بر این است که هر نجاستی با آب پاک میشود. این را نوشتی؟ و این مقدار بدون روایت هم قطعی است. و برای مازاد بر آن... و این مقدار بدون رعایت هم قطعی است. بچههای خوبی باشید، ناخنهایتان را بگیرید. برای مازاد بر آن نیاز به دلیل داریم. بله. چی شد؟ ترسیدی؟ گرخیدی؟ مقتضای اصل این است آقا. اصل این بود که همهچیز با شستن پاک میشد. در مورد غائط با شستن پاک میشود. در مورد مازادش که با چیز دیگر هم پاک بشود، دلیل میخواهیم که نداریم. در مورد غائط دلیل داریم. گفت هرچی که قالع باشد. دیگر با دستمال و مسمال اینها پاک نمیشود. اضافه. بنابر اینکه آن مقتضای اصل است. یعنی طهارت موضع بول با شستنش با آب. مازادش را دلیل میخواهیم که نداریم. دقت نمیکنند. مثلاً بغل جاده میرود دستمالی (اشتباه تایپی، منظور «دستشویی») پاک کرد. باب قلیل. یکبار شسته، هنوز متنجس است. بیا با دستمال مثلاً پاک میکند. یک بچه را مثلاً با دستمال، با دستمال مرطوب، مدفوع بچه پاک میشود به شرط اینکه سرایت نکند و چی نشود و اینها. ولی جلو پاک نمیشود. جلو فقط با آب پاک میشود. قطرهچکان. اگر صدق بکند به آن طهارت. شستن با آب. چه کار کنیم؟ مگر اینکه پسر باشد تا ششماهگی، آن هم غیر شیر، چیز نکند. حتی غائط.
الحمدلله رب العالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه اول
دروس تمهیدیه
جلسه دوم
دروس تمهیدیه
جلسه سوم
دروس تمهیدیه
جلسه چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه پنجم
دروس تمهیدیه
جلسه هفتم
دروس تمهیدیه
جلسه هشتم
دروس تمهیدیه
جلسه نهم
دروس تمهیدیه
جلسه دهم
دروس تمهیدیه
جلسه یازدهم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...