متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابیالقاسم محمد و آله الطیبین.
و اما کونه مرة واحده... یک بار باید بشورد، یک بار؛ یعنی کفایت میکند، بیشترش لازم نیست. از کجا این حکم به دست آمده؟ "خلع عدّت روایات". به خاطر تعدادی روایت. چند تا روایت: صحیحه جمیل بن دراج عن ابی عبدالله علیه السلام: «...ان قلت الدره بولٍ فسبّ الماء درره.» (بهنظرم درست است...) یک درهای، وقتی که ریزش بول قطع شد، «فسبّ الماء». آب بریز. پس، اطلاق "الصّب" شامل "المرّه الواحده" میشود. این ماجرا دارد. دوستانی که پارسال بودند، بنده خدایی بود که یادداشت میکرد. هر چه پرسید که آقا ننویس! امام فرمود برو آب بکش. «فان اطلاق الصّب یشمل المرّه الواحده». اطلاق "سَبّ الماء" را به کار برده. اطلاقش شامل یک بار هم میشود، یعنی یک بار شستن هم اتیان امر "سَبّ الماء" به حساب میآید. یک بار کفایت میکند. تعدادش که نه، قطعاً منظورش این نبوده، شاید کیفیتش کیفیت خاصی بوده. تعداد... کمیت... بحث این است که کمیت را که نمیرساند. وقتی میگویم برو بشور، کیفیتش ممکن است مورد نظر باشد. ممکن است بگوید آقا کمیتش که «بشو». اگر منظورش چند بار باشد، میگوید دو بار بشور. تعداد... هر که ارتکازی دارد، این را دیگر همه میفهمند. بعد هفت بار بشورند. بشور! با ارتفاع تناسبش چیست؟ یعنی عدد میآید. ارتکاز یک چیز طبیعی است؛ نه اینکه یک چیزی که عنوان حقوقی و فقهی مجزای تعریف شده. مثلاً از دست هر کسی غذا نگیر. غذا را یک ارتکازی دارد. از دست... یا ارتکاز حالا از پا دارد تو ماشینش دارد میدهد، تخصیص میزند. اینها همه ارتکاز شامل میشود. از دست هر کسی غذا نگیر تا آنجا شامل میشود. یعنی اگر عابر بانک هم به او داد، کارتش را داد، گفت برو هر چه از بانک میخواهی بخر بخور، این هم شامل عنوان مجزایی میشود که باید مَخْرَج قاعده. چه فرقی میکند؟ آب کرّ... یک بارش، اولیش آب... وقتی گفته میشود متنجسیم، با ضلع خاص داریم. «و اما القول به اعتبار تعدد یه انتقال به تعدد شدن.» تعدد چی؟ مرتب کشیدن... نشستن... آب کشیدن، بکش. روایت سابقه و امثالها به عدم "کَشف" فی مقام البیان من الناحیه المذکوره. این قول به اعتبار تعدد مبنی بر مناقشه در روایت سابقه است. مناقشه کردند و امثال این روایت به اینکه اینها در مقام بیان نیست از این ناحیه. حالا یک روایتی از یک ناحیه در مقام بیان است، از هر ناحیه در مقام بیان لزوماً نیست. و از مقدمات حکمت چی بود؟ خواندید؟ حلقه ثانیه خواندی؟ مقدمات حکمت داشتی؟ یادتان است؟ که مقدمات حکمت و مظفر خوانده بود. شسته رفتهتر، حلقات سادهتر بود. قرینه حکمت چی؟ در مقام گفتن نجاست و پاکی که نیستش که، گاز گرفته. جواب این است که این در مقام بیانِ مثال سگ و چون تو بحث حملونقل "لاو اراده" قال "یَلو کان لبان". اگر بود، اینجا هم از این ناحیه، از ناحیه تعداد مد نظر نبوده. در مقام بیان تعداد نبوده. در مقام بیان این بوده که با چی پاک میشود: «فسبّ الماء». آب بریز.
یک بحثی رو داریم در "مغالطات مالط تأکید لفظی" اینکه تو فارسی قشنگ کلمات وقتی بُلد میشود، مفهوم گیری عوض میشود، معنا عوض میشود. مثالی که تو کتاب مغالطات بود، خنده دار بود: «پیراهن مرا اتو.» یک بار این را برجسته میکنی: «اتو». الان با پیراهن... پیراهن برجسته باشد، چه خوانده میشود؟ «پیراهن مرا اتو». «پیراهن مرا اتو کن». یعنی چی؟ «پیراهن مرا»... «پیراهن مرا اتو کن». نشو. بنویس خلاصه! الان سه تا سه تا معنای مختلف از این جمله در میآید. بستگی دارد که در مقام بیان... مقام بیان کدامش باشد؟ اگر این طور باشد، دیگر "قرینه در واقع عالیه و مقامیه و اینا میخواهد" از خود لفظ که مگر اینکه مثلاً مثلاً بگوید که: «اتو مکن مگر پیراهنم را.» مفهوم: پیراهن کسی جز مرا اتو نکن. چیزی جز پیراهنم را اتو نکن. اینجا در مقام بیان از این ناحیه: آب بریز. اینجا اگر بخواهد روایت این را برساند: «فسبّ الماء» یعنی چیز دیگر نریز. «فسبّ الماء» یعنی از صبحش یک بار را کشف کنید، یک بار نه بیشتر. بعد ناظر در مقام بیان باشد. اینجا در... اگر این جمله باشد و اینها برجسته نشود، در مقام بیان، برجستهسازی هیچ کدام از... ولی وقتی یکیش را برجسته کرد، در مقام بیان میشود و مفهومگیری میشود. میگوید آنهایی که برداشتند این کار را کردند، در مقام بیان گرفتند و برجسته کردند «فسبّ الماء» را. گفتند یعنی در این ناحیه بوده که میخواسته تعداد بگوید. میخواسته تعداد بگوید و نگفته. از این نگفتنش اِتلاف هم نمیشود. ما میگوییم اصلاً در مقام بیان تعداد نبوده. مثل اینجا که در مقام بیان برجستهسازی از این کلمات نیست این: «پیراهنم اتو کن». «آب بریز.» در مقام بیان این نبود که به تعداد نظر داشته باشد، اصلاً در مقام بیان. آره، نه یک وقت در مقام بیان بوده و مسکوت گذاشته. آنجا اطلاقگیری میکنیم. سگ گرفت، آورد. حلال! حلاله. یعنی چی؟ بشوری. اگر خواستی بخوری باید بشوری. آقا گفت حلال، دیگر در از آن ناحیه، گفت حلال. این ناحیه را که اصلاً نظر اطلاق دارد. اطلاقی ندارد. اطلاق مال جایی است که اطلاق و تغییر نسبتش چیست؟ اگر بتواند بزند در مقام تخصیص دادن باشد، «مَلِکه مَنْ شَأْنِهِ اَنْ یُقَیَّد وَ لَا یُقَیَّد». اطلاق شأنیت قید خوردن دارد. دیوار کور، شأنیت بینایی و کوری دارد؟ کور اصلاً دستهبندی نمیکند. دیوار رو انسان دستهبندی میکند، چون انسان شأنیت دارد، بینایی را، بینایی دارد، بهش میگویند کور. دیوار که اصلاً شأنیت را ندارد! کور برایش فرض ندارد. اصلاح و تغییر مال جملهای است که شأنیت قید خوردن داشت. شأنش را چی ایجاد میکند؟ در مقام بیان بودن. وقتی در مقام بیان بود، قید نزد. مثلاً آقای محجوری فردا بستنی بیاورند. الان شأنش بود که مثلاً بگوییم مگنوم باشد؟ کیم باشد؟ چی باشد؟ کیلویی باشد؟ طلاب باشد؟ ایشان همین که مگنوم بیاورند کفایت میکند. بله. آه آه! «الی الاصل»، به اصل برمیگردد. «و هو یقتضی تعدد». چرا اصل اقتضای تعدد دارد؟ چرا تعدد؟ بقیه نجاسات. آفرین! تعدد از دو شروع میشود. به هر حال با یک بار یقین حاصل نمیشود. حالا بحث این است که یک بار... بحث سر این است که یک بار نیست. بستنی نیست که دو و سه و چهار. بحث بین یک و دو پهنای شکم: دو تا یکی. روایت اطلاق دارد. روایت در مقام بیان نیست. ثانیاً ما یک بار «سَبّ» انجام دادیم، هنوز شک داریم. نجاست یقین دارد. نجاست را یقین دارد. طهارت پاک میکند. زیر آب گرفتن... آب ریختن... یک بار آب ریختید؟ یک مثلاً لیوان آب... لیوان یاران مصرف میریزید یا نه اینکه میشویید و پاک میکنید، آب میپاشید رویش. فرض مسئله دارم میگویم. روایتی نیست و دلیلی نیست. عین نجاست که رفته. حالا به هر حال اینکه این ها... ما مأموریم کتاب را بخوانیم. این ها نقد مطالب درس خارج، مطلب جا بیفتد. حرفی که ایشان زده این بوده. میگوید که آقا! آنهایی که قائل به عدم تعدد شدند، گفتند روایت اطلاق دارد. اطلاق شامل یک بار هم میشود! اطلاق ندارد! چرا اطلاق ندارد؟ تو در مقام بیان نیست. وقتی هم اطلاق نداشت، یک بار شستیم، هنوز شک داریم. طهارت به یقین داریم. نجاست را استصحاب میکنیم. نجاست را تا وقتی که شکمان برطرف شود. با چه؟ با چی پاک میشود؟ با آب پاک میشود. روایت کور باشد... یا میشود به قول دوستان انصراف داشته باشد به قلیل؟ امام فرمود «جواب کدی». مثلاً آن موقع با آفتابه بالاخره میشستند دیگر، لولهکشی و اینها که نبوده. میشود بگوییم روایت منصرف به آب قلیل؟ انصراف. این همون لینک قبلی که نیست. دست متنجس... موضوع یکی... فلسفه فلسفی که نمیخواهیم نگاه بکنیم. فلسفه نگاه بکنید، شما خود شما هم که آن قبل بودیم... شما آقای وزیرپور آن قبل نیستین. یک وزیر دیگر. هیچ قاتلی نمیشود اعدام کرد.
و اما طهارت به «کلّ فالِع». موضوع قاعده. با هر قِلهای پاک میشود. صدای چی بده؟ «و لم یُکن بنا علی فهم المصالیه من الاحجار استمرار نشون میدن.» با قلب کند. از بین ببر. شما فکر کن حوزه تخصصیتان مربوط به سرویس بهداشتی. امروزه هم اکثر مواردی که داشتید، بالاخره حوزههای مدیریتی متفاوت. یک طلبهای تو حمام بوده، آب را رویش میبندد. حالا کَفِ کرکس... اینها... عصبانی. حوله تنش میکند، میآید بیرون و میبیند مأمور آب تو حیاط ایستاده، آب را بسته. نه نمیشود گفت، ببین هر آدمی یک نقشی تو این عالم دارد. حالا نشسته با این طلبگی حرف زدن با مأمور آب. گفته بود که خدا به هر کسی یک نقشی تو این دنیا داده. تو برو ببین چه کار کردی که خدا نقش عمر سعد را به تو داده که آبروی مردم را ببری. متقدمه به خاطر صحیحه زرارهای که گذشت. صحیحه زراره کجا بود؟ «لا صلاة الا بطهور و ثلاثه احجار» و اینها. بنابراین که عرف از مثال سنگ... مثال بفهمد، نه حکم. مگر این حکم مختص سنگ است؟ از باب نمونه. یعنی باز دوباره چه کار کردیم؟ القای خصوصیتی در سنگ نیست، ویژگی سنگ. چرا سنگ؟ ول دستمال کاغذی باشد، دستمال پارچهای، شمشیر. بله. صحیحه ابن مغیره هم ابوالحسن، بلکه دارد ترقی میکند. بلکه صحیحه ابن مغیره از امام رضا علیه السلام اینه، چه قشنگ به وضوح میرساند این را. «قلت لهو للاستنجاء حدّ؟» آقا استنجا حدی دارد؟ آدابی دارد؟ قواعدی دارد؟ شرایطی دارد؟ «قال: لا، ینقی ما سمه.» هر چیزی که پاکش کند، پاک میشود. «فمه»، اسم مکان. «لو رایت فم رایت ملک کبیرا». درس ملک. انسان. اگر آنجا را ببینی... «ینقی ما سمّ». پاک میشود با هر چیزی که دم دست باشد. واضحت فی اعتبار التنقیه. با هر چیزی که ازاله کرد، تنقیه و پاکی حاصل است. خب بحث پاک شدن و اینها خیلی به آداب دیگر نمیخورد، چون حکم وضعی دارد. ازش آداب به حکم تکلیفی بیشتر میخورد. ادب به حکم وضعی نمیخورد. آقا این اثر ادب و تواضع، نجس است. اثر تواضع ملک شماست. اثر تواضع مستحب است. از سر تواضع انجام بده. اینها را میشود گفت تعبداً پاک. تعبداً نجس. تعبد المستحب میشود گفت. یک بحثی هست بین نسبت پاکی و تمیزی. نسبت پاکی و بعضی چیزها پاکند، تمیز نیستند. بعضی چیز تمیز است، پاک نیست. بعضی چیزها پاک است مثل سوسک، به همان حوزه تخصصی. بعضی چیزها پاک است ولی تمیز نیست، مثل خاک. بعضی چیزها تمیز است ولی پاک نیست، مثل آبی که بوی نجس میدهد. خواهر.
و اما طهارت استنجاء. آب استنجاء پاک است. «فلَلاخبار داله علی طهاره ملاقی». اخباری هست که دلالت دارد بر طهارت چیزی که ملاقات میکند با آب استنجاء. ملاقی آنچه ملاقات میکند با آب استنجاء. به ضمیمه الملازمه العرفیه بین طهاره الملاقی و الملاقاة. عرف میگوید آقا وقتی دو تا چیز به هم ملاقات کرد، اگر این پاک است، این هم پاک است. اگر این نجس است، این هم نجس است. اتحاد با هم دارند. از هم طهارت و نجاست را میگیرند. اگر یکیش نجس بود، آن یکی هم نجس میشود. وقتی این به اون خورد و گفتیم این هنوز پاک است، میفهمد یعنی این هم پاک بود. بله، عرف میگوید بین ملاقی و ملاقات در مورد نجاست از هم میگیرند. یعنی این به آن ملاقات کرد و باز داریم میگوییم این پاک است، ملاقی پاک است، یعنی ملاقا هم پاک بوده. روایت میگوید یک چیزی به آب استنجاء ملاقات کرد، پاک است. خب وقتی این ملاقی به آب استنجاء پاک است، یعنی چی؟ یعنی... خدا به یک مورد نقض بیاورید. بحث انتقالش نیست ها! بحث این است که این الان بالاخره پاک شد دیگر. از خود بگیرد. ملاقات با مطهرات که بحث ما نیستش. نتواند بگیرد. وقتی دو تا چیز ملاقات میکنند و هنوز میگوییم این پاک است، پاک میماند. «صحیحه الاحول»، بنده خدا دوربین بوده احتمالاً. احول بوده. از امام صادق علیه السلام: «اَخرُجُ مِنَ الخَلَا، فَاستَنجِی بالماء؟» سؤالش کشته من را. چقدر مؤدب! آقا از توالت دارم درمیآیم، دارم استنجا میکنم، با آب استنجا کنم؟ دارم در میآیم، داشتم استنجا میکردم با آب. کردم، تمام شده. بلند میشوم، لباسم میخورد تو آب. «فی ذلِکَ الماءِ الّذی تَنجَّسَ بِهِ». تو آن آبی که باهاش استنجا کردم. باریکلا. حالا لباس... چقدر «زنا خلاقم»، دوستان! گفت که یکی از علما... رو کیا مکه رفتن؟ مسجد الحرام... آن سرویس بهداشتی پشتش را رفتید؟ دیدید کثافتخانه واقعاً. یعنی همینجور با پای لخت میروند تو سرویس، با پای لخت میآیند بیرون. بعد کف گِل کثیف فوقالعادهای. من سال 90 - 91 شما... چند دوره ما... کثیف شده پس. یکی از آقایان گفتش که وسواسی بود، با دمپایی اینها مثلاً میرود و اینها، میرود و وصل میشود ؟. گوش حوله احرامی که بالا تنش بود را درآورد و انداخت روی زمین. دوباره تنش کرد نماز بخواند. وسواس این را از بین ببرد. یا ترشح آن را. یک مقدار این دارد، یک مقدار آن را. آب استنجاء. لباس استنجاء، نه آب سرویس که بغل. آب پاشیده. به خدا! آب کاسه آب تو. نه به تو. توضیح بدهم، سرور عزیزم! با این حال نیست. الحمدلله رب العالمین.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابیالقاسم محمد و آله الطیبین.
و اما کونه مرة واحده... یک بار باید بشورد، یک بار؛ یعنی کفایت میکند، بیشترش لازم نیست. از کجا این حکم به دست آمده؟ "خلع عدّت روایات". به خاطر تعدادی روایت. چند تا روایت: صحیحه جمیل بن دراج عن ابی عبدالله علیه السلام: «...ان قلت الدره بولٍ فسبّ الماء درره.» (بهنظرم درست است...) یک درهای، وقتی که ریزش بول قطع شد، «فسبّ الماء». آب بریز. پس، اطلاق "الصّب" شامل "المرّه الواحده" میشود. این ماجرا دارد. دوستانی که پارسال بودند، بنده خدایی بود که یادداشت میکرد. هر چه پرسید که آقا ننویس! امام فرمود برو آب بکش. «فان اطلاق الصّب یشمل المرّه الواحده». اطلاق "سَبّ الماء" را به کار برده. اطلاقش شامل یک بار هم میشود، یعنی یک بار شستن هم اتیان امر "سَبّ الماء" به حساب میآید. یک بار کفایت میکند. تعدادش که نه، قطعاً منظورش این نبوده، شاید کیفیتش کیفیت خاصی بوده. تعداد... کمیت... بحث این است که کمیت را که نمیرساند. وقتی میگویم برو بشور، کیفیتش ممکن است مورد نظر باشد. ممکن است بگوید آقا کمیتش که «بشو». اگر منظورش چند بار باشد، میگوید دو بار بشور. تعداد... هر که ارتکازی دارد، این را دیگر همه میفهمند. بعد هفت بار بشورند. بشور! با ارتفاع تناسبش چیست؟ یعنی عدد میآید. ارتکاز یک چیز طبیعی است؛ نه اینکه یک چیزی که عنوان حقوقی و فقهی مجزای تعریف شده. مثلاً از دست هر کسی غذا نگیر. غذا را یک ارتکازی دارد. از دست... یا ارتکاز حالا از پا دارد تو ماشینش دارد میدهد، تخصیص میزند. اینها همه ارتکاز شامل میشود. از دست هر کسی غذا نگیر تا آنجا شامل میشود. یعنی اگر عابر بانک هم به او داد، کارتش را داد، گفت برو هر چه از بانک میخواهی بخر بخور، این هم شامل عنوان مجزایی میشود که باید مَخْرَج قاعده. چه فرقی میکند؟ آب کرّ... یک بارش، اولیش آب... وقتی گفته میشود متنجسیم، با ضلع خاص داریم. «و اما القول به اعتبار تعدد یه انتقال به تعدد شدن.» تعدد چی؟ مرتب کشیدن... نشستن... آب کشیدن، بکش. روایت سابقه و امثالها به عدم "کَشف" فی مقام البیان من الناحیه المذکوره. این قول به اعتبار تعدد مبنی بر مناقشه در روایت سابقه است. مناقشه کردند و امثال این روایت به اینکه اینها در مقام بیان نیست از این ناحیه. حالا یک روایتی از یک ناحیه در مقام بیان است، از هر ناحیه در مقام بیان لزوماً نیست. و از مقدمات حکمت چی بود؟ خواندید؟ حلقه ثانیه خواندی؟ مقدمات حکمت داشتی؟ یادتان است؟ که مقدمات حکمت و مظفر خوانده بود. شسته رفتهتر، حلقات سادهتر بود. قرینه حکمت چی؟ در مقام گفتن نجاست و پاکی که نیستش که، گاز گرفته. جواب این است که این در مقام بیانِ مثال سگ و چون تو بحث حملونقل "لاو اراده" قال "یَلو کان لبان". اگر بود، اینجا هم از این ناحیه، از ناحیه تعداد مد نظر نبوده. در مقام بیان تعداد نبوده. در مقام بیان این بوده که با چی پاک میشود: «فسبّ الماء». آب بریز.
یک بحثی رو داریم در "مغالطات مالط تأکید لفظی" اینکه تو فارسی قشنگ کلمات وقتی بُلد میشود، مفهوم گیری عوض میشود، معنا عوض میشود. مثالی که تو کتاب مغالطات بود، خنده دار بود: «پیراهن مرا اتو.» یک بار این را برجسته میکنی: «اتو». الان با پیراهن... پیراهن برجسته باشد، چه خوانده میشود؟ «پیراهن مرا اتو». «پیراهن مرا اتو کن». یعنی چی؟ «پیراهن مرا»... «پیراهن مرا اتو کن». نشو. بنویس خلاصه! الان سه تا سه تا معنای مختلف از این جمله در میآید. بستگی دارد که در مقام بیان... مقام بیان کدامش باشد؟ اگر این طور باشد، دیگر "قرینه در واقع عالیه و مقامیه و اینا میخواهد" از خود لفظ که مگر اینکه مثلاً مثلاً بگوید که: «اتو مکن مگر پیراهنم را.» مفهوم: پیراهن کسی جز مرا اتو نکن. چیزی جز پیراهنم را اتو نکن. اینجا در مقام بیان از این ناحیه: آب بریز. اینجا اگر بخواهد روایت این را برساند: «فسبّ الماء» یعنی چیز دیگر نریز. «فسبّ الماء» یعنی از صبحش یک بار را کشف کنید، یک بار نه بیشتر. بعد ناظر در مقام بیان باشد. اینجا در... اگر این جمله باشد و اینها برجسته نشود، در مقام بیان، برجستهسازی هیچ کدام از... ولی وقتی یکیش را برجسته کرد، در مقام بیان میشود و مفهومگیری میشود. میگوید آنهایی که برداشتند این کار را کردند، در مقام بیان گرفتند و برجسته کردند «فسبّ الماء» را. گفتند یعنی در این ناحیه بوده که میخواسته تعداد بگوید. میخواسته تعداد بگوید و نگفته. از این نگفتنش اِتلاف هم نمیشود. ما میگوییم اصلاً در مقام بیان تعداد نبوده. مثل اینجا که در مقام بیان برجستهسازی از این کلمات نیست این: «پیراهنم اتو کن». «آب بریز.» در مقام بیان این نبود که به تعداد نظر داشته باشد، اصلاً در مقام بیان. آره، نه یک وقت در مقام بیان بوده و مسکوت گذاشته. آنجا اطلاقگیری میکنیم. سگ گرفت، آورد. حلال! حلاله. یعنی چی؟ بشوری. اگر خواستی بخوری باید بشوری. آقا گفت حلال، دیگر در از آن ناحیه، گفت حلال. این ناحیه را که اصلاً نظر اطلاق دارد. اطلاقی ندارد. اطلاق مال جایی است که اطلاق و تغییر نسبتش چیست؟ اگر بتواند بزند در مقام تخصیص دادن باشد، «مَلِکه مَنْ شَأْنِهِ اَنْ یُقَیَّد وَ لَا یُقَیَّد». اطلاق شأنیت قید خوردن دارد. دیوار کور، شأنیت بینایی و کوری دارد؟ کور اصلاً دستهبندی نمیکند. دیوار رو انسان دستهبندی میکند، چون انسان شأنیت دارد، بینایی را، بینایی دارد، بهش میگویند کور. دیوار که اصلاً شأنیت را ندارد! کور برایش فرض ندارد. اصلاح و تغییر مال جملهای است که شأنیت قید خوردن داشت. شأنش را چی ایجاد میکند؟ در مقام بیان بودن. وقتی در مقام بیان بود، قید نزد. مثلاً آقای محجوری فردا بستنی بیاورند. الان شأنش بود که مثلاً بگوییم مگنوم باشد؟ کیم باشد؟ چی باشد؟ کیلویی باشد؟ طلاب باشد؟ ایشان همین که مگنوم بیاورند کفایت میکند. بله. آه آه! «الی الاصل»، به اصل برمیگردد. «و هو یقتضی تعدد». چرا اصل اقتضای تعدد دارد؟ چرا تعدد؟ بقیه نجاسات. آفرین! تعدد از دو شروع میشود. به هر حال با یک بار یقین حاصل نمیشود. حالا بحث این است که یک بار... بحث سر این است که یک بار نیست. بستنی نیست که دو و سه و چهار. بحث بین یک و دو پهنای شکم: دو تا یکی. روایت اطلاق دارد. روایت در مقام بیان نیست. ثانیاً ما یک بار «سَبّ» انجام دادیم، هنوز شک داریم. نجاست یقین دارد. نجاست را یقین دارد. طهارت پاک میکند. زیر آب گرفتن... آب ریختن... یک بار آب ریختید؟ یک مثلاً لیوان آب... لیوان یاران مصرف میریزید یا نه اینکه میشویید و پاک میکنید، آب میپاشید رویش. فرض مسئله دارم میگویم. روایتی نیست و دلیلی نیست. عین نجاست که رفته. حالا به هر حال اینکه این ها... ما مأموریم کتاب را بخوانیم. این ها نقد مطالب درس خارج، مطلب جا بیفتد. حرفی که ایشان زده این بوده. میگوید که آقا! آنهایی که قائل به عدم تعدد شدند، گفتند روایت اطلاق دارد. اطلاق شامل یک بار هم میشود! اطلاق ندارد! چرا اطلاق ندارد؟ تو در مقام بیان نیست. وقتی هم اطلاق نداشت، یک بار شستیم، هنوز شک داریم. طهارت به یقین داریم. نجاست را استصحاب میکنیم. نجاست را تا وقتی که شکمان برطرف شود. با چه؟ با چی پاک میشود؟ با آب پاک میشود. روایت کور باشد... یا میشود به قول دوستان انصراف داشته باشد به قلیل؟ امام فرمود «جواب کدی». مثلاً آن موقع با آفتابه بالاخره میشستند دیگر، لولهکشی و اینها که نبوده. میشود بگوییم روایت منصرف به آب قلیل؟ انصراف. این همون لینک قبلی که نیست. دست متنجس... موضوع یکی... فلسفه فلسفی که نمیخواهیم نگاه بکنیم. فلسفه نگاه بکنید، شما خود شما هم که آن قبل بودیم... شما آقای وزیرپور آن قبل نیستین. یک وزیر دیگر. هیچ قاتلی نمیشود اعدام کرد.
و اما طهارت به «کلّ فالِع». موضوع قاعده. با هر قِلهای پاک میشود. صدای چی بده؟ «و لم یُکن بنا علی فهم المصالیه من الاحجار استمرار نشون میدن.» با قلب کند. از بین ببر. شما فکر کن حوزه تخصصیتان مربوط به سرویس بهداشتی. امروزه هم اکثر مواردی که داشتید، بالاخره حوزههای مدیریتی متفاوت. یک طلبهای تو حمام بوده، آب را رویش میبندد. حالا کَفِ کرکس... اینها... عصبانی. حوله تنش میکند، میآید بیرون و میبیند مأمور آب تو حیاط ایستاده، آب را بسته. نه نمیشود گفت، ببین هر آدمی یک نقشی تو این عالم دارد. حالا نشسته با این طلبگی حرف زدن با مأمور آب. گفته بود که خدا به هر کسی یک نقشی تو این دنیا داده. تو برو ببین چه کار کردی که خدا نقش عمر سعد را به تو داده که آبروی مردم را ببری. متقدمه به خاطر صحیحه زرارهای که گذشت. صحیحه زراره کجا بود؟ «لا صلاة الا بطهور و ثلاثه احجار» و اینها. بنابراین که عرف از مثال سنگ... مثال بفهمد، نه حکم. مگر این حکم مختص سنگ است؟ از باب نمونه. یعنی باز دوباره چه کار کردیم؟ القای خصوصیتی در سنگ نیست، ویژگی سنگ. چرا سنگ؟ ول دستمال کاغذی باشد، دستمال پارچهای، شمشیر. بله. صحیحه ابن مغیره هم ابوالحسن، بلکه دارد ترقی میکند. بلکه صحیحه ابن مغیره از امام رضا علیه السلام اینه، چه قشنگ به وضوح میرساند این را. «قلت لهو للاستنجاء حدّ؟» آقا استنجا حدی دارد؟ آدابی دارد؟ قواعدی دارد؟ شرایطی دارد؟ «قال: لا، ینقی ما سمه.» هر چیزی که پاکش کند، پاک میشود. «فمه»، اسم مکان. «لو رایت فم رایت ملک کبیرا». درس ملک. انسان. اگر آنجا را ببینی... «ینقی ما سمّ». پاک میشود با هر چیزی که دم دست باشد. واضحت فی اعتبار التنقیه. با هر چیزی که ازاله کرد، تنقیه و پاکی حاصل است. خب بحث پاک شدن و اینها خیلی به آداب دیگر نمیخورد، چون حکم وضعی دارد. ازش آداب به حکم تکلیفی بیشتر میخورد. ادب به حکم وضعی نمیخورد. آقا این اثر ادب و تواضع، نجس است. اثر تواضع ملک شماست. اثر تواضع مستحب است. از سر تواضع انجام بده. اینها را میشود گفت تعبداً پاک. تعبداً نجس. تعبد المستحب میشود گفت. یک بحثی هست بین نسبت پاکی و تمیزی. نسبت پاکی و بعضی چیزها پاکند، تمیز نیستند. بعضی چیز تمیز است، پاک نیست. بعضی چیزها پاک است مثل سوسک، به همان حوزه تخصصی. بعضی چیزها پاک است ولی تمیز نیست، مثل خاک. بعضی چیزها تمیز است ولی پاک نیست، مثل آبی که بوی نجس میدهد. خواهر.
و اما طهارت استنجاء. آب استنجاء پاک است. «فلَلاخبار داله علی طهاره ملاقی». اخباری هست که دلالت دارد بر طهارت چیزی که ملاقات میکند با آب استنجاء. ملاقی آنچه ملاقات میکند با آب استنجاء. به ضمیمه الملازمه العرفیه بین طهاره الملاقی و الملاقاة. عرف میگوید آقا وقتی دو تا چیز به هم ملاقات کرد، اگر این پاک است، این هم پاک است. اگر این نجس است، این هم نجس است. اتحاد با هم دارند. از هم طهارت و نجاست را میگیرند. اگر یکیش نجس بود، آن یکی هم نجس میشود. وقتی این به اون خورد و گفتیم این هنوز پاک است، میفهمد یعنی این هم پاک بود. بله، عرف میگوید بین ملاقی و ملاقات در مورد نجاست از هم میگیرند. یعنی این به آن ملاقات کرد و باز داریم میگوییم این پاک است، ملاقی پاک است، یعنی ملاقا هم پاک بوده. روایت میگوید یک چیزی به آب استنجاء ملاقات کرد، پاک است. خب وقتی این ملاقی به آب استنجاء پاک است، یعنی چی؟ یعنی... خدا به یک مورد نقض بیاورید. بحث انتقالش نیست ها! بحث این است که این الان بالاخره پاک شد دیگر. از خود بگیرد. ملاقات با مطهرات که بحث ما نیستش. نتواند بگیرد. وقتی دو تا چیز ملاقات میکنند و هنوز میگوییم این پاک است، پاک میماند. «صحیحه الاحول»، بنده خدا دوربین بوده احتمالاً. احول بوده. از امام صادق علیه السلام: «اَخرُجُ مِنَ الخَلَا، فَاستَنجِی بالماء؟» سؤالش کشته من را. چقدر مؤدب! آقا از توالت دارم درمیآیم، دارم استنجا میکنم، با آب استنجا کنم؟ دارم در میآیم، داشتم استنجا میکردم با آب. کردم، تمام شده. بلند میشوم، لباسم میخورد تو آب. «فی ذلِکَ الماءِ الّذی تَنجَّسَ بِهِ». تو آن آبی که باهاش استنجا کردم. باریکلا. حالا لباس... چقدر «زنا خلاقم»، دوستان! گفت که یکی از علما... رو کیا مکه رفتن؟ مسجد الحرام... آن سرویس بهداشتی پشتش را رفتید؟ دیدید کثافتخانه واقعاً. یعنی همینجور با پای لخت میروند تو سرویس، با پای لخت میآیند بیرون. بعد کف گِل کثیف فوقالعادهای. من سال 90 - 91 شما... چند دوره ما... کثیف شده پس. یکی از آقایان گفتش که وسواسی بود، با دمپایی اینها مثلاً میرود و اینها، میرود و وصل میشود ؟. گوش حوله احرامی که بالا تنش بود را درآورد و انداخت روی زمین. دوباره تنش کرد نماز بخواند. وسواس این را از بین ببرد. یا ترشح آن را. یک مقدار این دارد، یک مقدار آن را. آب استنجاء. لباس استنجاء، نه آب سرویس که بغل. آب پاشیده. به خدا! آب کاسه آب تو. نه به تو. توضیح بدهم، سرور عزیزم! با این حال نیست. الحمدلله رب العالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه دوم
دروس تمهیدیه
جلسه سوم
دروس تمهیدیه
جلسه چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه پنجم
دروس تمهیدیه
جلسه ششم
دروس تمهیدیه
جلسه هشتم
دروس تمهیدیه
جلسه نهم
دروس تمهیدیه
جلسه دهم
دروس تمهیدیه
جلسه یازدهم
دروس تمهیدیه
جلسه دوازدهم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...