دروس تمهیدیه

جلسه نهم

00:39:08
10

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین. اللهم و تحدید الوجه بما ذکر؛ اینی که صورت را قید زدیم به آنچه که گفته شد و طول و عرضش را مشخص کردی. «هل صحیحة زراره حیث انه قال لابی‌جعفر علیه السلام (ظهور)»؟ چه‌جوری ظاهر آیه این را می‌رساند؟ نکته بعدی، نه بحث دعوا سر این است که دو تا "غسل" دو تا "مسح" است یا سه تا "غسل". یک علائم مؤمنی قشنگ توضیح اجمالی می‌دهند از بحث "کرایه کرد" (جمع‌آوری کردند)، دوستان! کتاب اینترنت هست، هم کتابش در آثار آقای سبحانی هست، آثار فقهی هست، کیفیت حضور، کیفیت پایین. نکته پنج، گفته "پنج".
و اما عدم جواز نکس فیهما: بعد می‌گوید: «اذا قیل: اشکال این است»، دعوا سر این است که این "الی" تعلق به "ایدی" دارد یا تعلق به "فاغسلوا" بگیری؟ یعنی «فاغسلوا الی» بشور تا آنجا، «ایدیکم الی» دستت تا آنجا. یعنی اگر این باشد، محدوده "ید" می‌شود. نه محدوده "غسل". اهل سنت متعلق به "اغسلوا" گرفتند. "الی" قید برای شستن می‌شود. شیعه، "الی" را به "ایدی" گرفته. "الی" قید برای محدوده شستن می‌شود. کجا را تا کجا باید بشویی؟ نه از کجا به کجا تا کجا. «الجدار الی الساق»، این دیوار تا سقف را رنگ کن. یعنی از پایین تا سقف رنگ کنید. از این‌وری بکش، یعنی تا پریز، نه تا آن جای لوله بخاری. نه "تا سقف" قید برای رنگ کردن نیست. قید برای دیوار تا آنجا. نه رنگ کردن تا آنجا. از اینجا تا آنجا رنگ کن. مثلاً در رنگ کردن، از اینجا شروع کن به آنجا ختم کن. نه، این محدوده‌ای که داری تا اینجا نباشد، تا آنجا باشد. زیر آب می‌گیرید، این‌جوری که نمی‌گیرید! زیر آب که ... این قشنگ خلافش است دیگر. برعکس: تا کجا؟ من المرافق تا اینجا، از آرنج تا کجا؟ تا کتف و «بُنْیَمَ اْلاشْقَرَ». نقطه پایان را می‌خواهد بگوید. نه نقطه پایان! یعنی از اینجا که شروع کردی شستن را، اینجا پایان ببر. یعنی این مقدار را باید بشویی.
سوره مائده آخرین سوره پیامبر نازل شد. بحث وضو آخر عمر پیامبر می‌خواهد بیاید. سال‌ها پیامبر پیش این‌ها وضو گرفته بودند، همه وضوهای پیامبر را دیده بودند. وضو پیامبر جزو مسائل مسلم است. بالاخره "مبین قرآن" نازل شده که «لتبین للناس». بالاخره آن شأنیت "مبینیت" را برای پیامبر قائل. "مبین" نمونه و قرآن هم دیگر می‌شود قانون اساسی و قانون داخلی و چه و چه است. با همه جزئیاتش باید بیاید بگوید. یک جلد قرآن باید ۲۵۰ جلد قرآن می‌بود داشتیم که همه این‌ها را با جزئیات بیاید بگوید، می‌شود مثل رساله‌ها، با همه جزئیات.
اگه این جور "شکی قرآن" (مبهم بود)، نه این! خیلی مسائل دیگر که برای مسلمانان واضح است را نگفته؛ مثلاً سگ نجس است یا نجس نیست؟ کجای قرآن آمده؟ خنزی (خوک) را دارد، سگ را ندارد. سگ بیشتر پیدا می‌شود یا خوک؟ سگ خیلی بیشتر از خوک است. سگ در زندگی بیشتر دخالت دارد یا خوک؟ رفت‌وآمد در باغش از سگ استفاده می‌کند، برای گلش از سگ استفاده می‌کند، برای ماشینش از سگ استفاده می‌کند. با این حال نگفته نجاست سگ روشن است. نماز، «اقیموا الصلاة». کجا حکم نماز آمده که نماز چند رکعت است؟ بسته‌بندی نمازها، خود تفکیک نماز صبح و عصر و این‌ها هم یه جور است. «قبل اطراف اللیل و اطراف النهار». پنج تا نماز یومیه... چیز واضح‌تر داریم در عالم اسلام، این‌ها را هم نگفته. اسم جامد است دیگر، «کائن الی المرافق». بحث عدم تقدیر و این‌ها برای جایی است که سیاق فاصله زیاد نباشد. مانع، در واقع مانع! وقتی یک فعل دیگر بعد آن فعل شما آمد، خودش مانع است. آقای سبحانی آنجا بحث می‌کند. وقتی دو تا فعل می‌آید یا باید از باب تزاحم بگیری یا از باب اشتغال بگیری. وقتی دو تا فعل داری برگردانی به فعل اولش هست. «اوفو با قواعد ادبی بانک ممنوعه». ولی خب بالاخره، تهدید وجه به ما ذکر، به خاطر صحیحه زراره است. آنجا (سؤال زراره از امام) که گفته: «اَخْبِرْنِی عَنْ حَدِّ الْوَجْهِ الّذِی یَنْبَغِی أَنْ یُتَوَضَّأَ»، آقا جان! به من خبر بدهید حد صورت، آن حدی که شایسته است وضو را صورت بگیرد. حالا باید بخوانیم تا آخر.
«کَدْوَةٍ وَ أَشْوَارِ». "اشواق دارد" (اشراق دارد)، درخشندگی، حالت مثلاً چیزی در اثر شستن شفاف بشود. «وَ الَّذِي قَالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ» که خدای متعال امر کرده، آن کجاست؟ «فَقَالَ الْوَجْهُ الَّذِی قَالَ اللَّهُ وَ أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ بِغَسْلِهِ الَّذِی لَا یَنْبَغِی لِأَحَدٍ أَنْ یَزِیدَ عَلَیْهِ وَ لَا یَنْقُصَ». "افزود" (افزون)، علیه‌ای مادارت علیه الوسطی و الابهام من قصاص. وقتی با جزئیات می‌گویند این دیگر آداب نیست. وقتی جزئیات را می‌گوید این دیگر در مقام تشریح و حکم است. «مِنْ قَصَاصِ» یا «مِنْ مَنْبَتٍ» شعرالرأس «إِلَی الذَّقْنِ» (یا وقن ضبط شده)، «وَ مَا جَرَتْ عَلَیْهِ الْأُصْبُعَانِ مِنَ الْوَجْهِ مُسْتَدِیراً فَهُوَ مِنَ الْوَجْهِ».
و ما سوای ذالک فلیس من الوجه. فقال له الصدق من الوجه: حضرت از اول ترجمه می‌کنیم، دقت کنید: آن وضوی که خدا امر کرده. فرمود: «وجهی که خدا گفته و امر کرده به شستنش که شایسته نیست برای کسی بیش از آن را بشوید.» آن غسل که بیشتر شایسته نیست و کم کردن از آن ارزش‌های آن را کم نکند. نه، بیشتر هم نشود. اگر اضافه بر آن باشد اجر ندارد. اگر ازش کم کند گناه کرده. آن چیزی است که دایر است بر آن انگشت وسط و ابهام؛ زیادم کردی، خشونت! توضیح می‌دهند دیگر یعنی چه. «هرچی بالاخره مقدار بیشتر از این نمی‌خواهد، به هر وجهی شما انجام بدهی، چیزی برات نداری، برات وستا و ابهام» (سود و ثواب ندارد). ابهام چه بود؟ شست بین انگشت وسطا و ابهام از جایی که مو روییده تا چانه، و آنچه جاری می‌شود بر آن دو انگشت از وجه «مستدیراً». دو تا انگشت یعنی همین بین این دو انگشتی که می‌آوری پایین، این تمام این فاصله را می‌شود وجه. «مستدیراً» اینکه این را از صورت انگشت گردی صورت هرچی که می‌آید به پایین از بین دو انگشت. هرچی بین این دو تا منظور گردی است، مهمه. من می‌فهمم از بالا به پایین است. حالا نه، گردی برای دایره به معنای گرد بودن نیست. اوه! بله، بالا به پایین، بین این دو تا انگشت می‌شود محدوده وضو. همین که بیاید پایین، هر چقدر که بین این دو انگشت می‌آید، از صورت یعنی این دو تا انگشت هر جای صورت را که حرکت بر آن بکند، این محدوده حرکت در حالی که «حرکت کننده است از صورت انگشت که حرکت می‌کند رو صورت هرجا که در بر گرفت میشه محدوده وضو». انگشت (؟) از صورت در حالی که دایره‌ای است. نه در حالی که در حال حرکت است. دایره چیز (؟). «عَلَیْهِمْ دَائِرةُ السَّوْءِ». آیه قرآن است دیگر. «دائرة السوء» یعنی یک دایره سوء یعنی احاطه کرد. آن مقداری که احاطه کردند، بهش می‌گویند دایره. در حالی که این‌جوری می‌گویند، «جریان داشتن» می‌خواهند بگویند. این‌جوری می‌گویند به فارسی سخت (ساده بنویسم)، نه به فارسی نرم. این دو تا انگشت از بالا به پایین هرجا که در بر گرفت می‌شود. حل شد! اثر کوخ می‌پرسیدی. (؟) «ما سوای ذالک فلیس من الوجه». دیگر چیزی غیر از آن صورت نیست. بیرون از این محدوده این دو تا انگشت هرچی بود، دیگر صورت نیست. این گوش صورت نیست، پشم صورت نیست. سؤال کرد از «صدقُ مِن الوجه»؟ گیجگاه، شقیقه جزو صورت هست؟ حضرت: «بله».
و «طریق الصدوق الی زراره صحیح فی المشیخه». مرحوم صدوق در مشیخه خودش. مشیخه چی چیه؟ مشیخ. مشیخه. جمع الشیخ! یادمان که پیر می‌شود کم‌کم یادش می‌رود. مشیخه و مشیخه آن طریق اسناد صدوق تا راویان. سلسله‌ای است دیگر. به هر راوی یک سلسله‌ای دارد. حالا با بعضی‌هاشان مثلاً یا چهار پنج تا با هم یکی می‌شود. آخر چیزیشان (؟) گفته دیگر. «در من لا یحضره الفقیه» مشیخه خودشان را گفته که به هر کدام این رواه (؟) طریق ما چه شکلی است. حالا که من اگر از زراره نقل می‌کنم، از چه کانالی من دسترسی به روایت زراره داشتم؟ یا از طریق فلانی از طریق فلانی از طریق فلانی. طریق ایشان به زراره طریق درستی است. اگر روایت را صدوق نقل کرده باشد، مستقیم نقل کند، نقلش درست است. چون همه این سلسله صدوق تا زراره چی‌اند (؟)، از جناب زراره نقل کرده اشکال ندارد. آن طریق صدوقش برای ما معتبر است. سلسله راویان کتاب روایتی شود زراره نقل بکند، بس است دیگر. چون طریقش به زراره حل است. زراره خدمت از امام محمد بن سلمان (؟) دارد. او از مشیخه خودش که معتبر است دارد. اگر زراره می‌گوید... مثلاً کی از زراره دارد نقل می‌کند؟ اگر فلانی دارد نقل می‌کند، او نسبت به این مشیخه دارد. آه، دیگه نه نمی‌آورد. ممکن است بیاورد ولی مشیخه ندارد. مشیخه او به زراره صحیحه نداشته باشد. دارم بهش! دارم تا زراره مشیخه دارم، تا فلانی مشیخه دارم.
و اما عدم جواز النکس فی غسل الوجه. نکس چه بود؟ از پایین به بالا در شستن صورت. آفرین! فقط یستدل مرحوم آیت الله... خدایا مسئول هلال احمر بودن کی بود؟ نماینده امام، هلال احمر. ایشان یک سیدی غیوری (غَیوری) اطلاع غیوری بود. ایشان رفته بوده بازرسی از زندان. یک تکیه‌کلام ایشان این بود: موفق باشید، موفق باشید. پسران می‌رسید، می‌گفت: «که فرزندم جرم شما چیه؟» می‌گفت: «حاج‌آقا من ده فقره (مورد) جمع‌بندی رسید.» هنوز هم می‌گویند که آره، بچه‌های اطلاعات فلانی را بردند کهریزک. یک دو سه روزی بود. طرف به جمع‌بندی برای جواز عکس استدلال شده: «تارهَ بِالْأَخْبَارِ الْبَیَانِیَّةِ». یکی به اخباری که کیفیت عمل را بیان می‌کند، کیفیت وضو را بیان می‌کند که آن‌ها قشنگ تصریح دارد به بالا به پایین. «وَ أُخْرَی بِأَصَالَةِ اَلْاِشْتِغَالِ». طارتاً بِالْأَخْبَارِ الْبَیَانِیَّةِ و اخری. که «اخری» می‌خوانیم، معلوم شد دو دسته را، دو دسته استدلال داریم. برای چه؟ اینکه پایین به بالا صورت را نمی‌شود شست. عدم جواز نکس.
اول: اخبار بیانیه، مثل صحیحه زهرا (زراره). زهرا کلاً دستش به وضو این‌ها خوب بوده، ظاهراً می‌فهمیده. پیغمبر یا پیامبر مجازی، هرکدام حوزه تخصصیش چه بود. «حَكَى لَنَا أَبُو جَعْفَرٍ عَلَیهِ السَّلَامُ وُضُوءَ رَسُولِ اللَّهِ». زراره می‌گوید امام باقر علیه السلام برای ما حکایت کردند وضو پیامبر را. «فَدَعَا بِكَفٍّ مِنْ مَاءٍ». اینجا اختلاف این "دعا" (دعوت کردن) امام باقر در حالی که داشتند نقل می‌کردند، یک پیاله آب خواستن، یک آفتابه آب خواستن، یا ماجرا را این‌جوری نقل می‌کند امام باقر که پیغمبر که می‌خواستند وضو بگیرند این کار را کردند، گفتند آب بیاورید، این شکلی وضو گرفتند. معلوم شد حکایت می‌کنند؛ یعنی پیغمبر زراره، حضرت حکایت کردند، بعد خودشان آب خواستند. پیغمبر کامل گفتن، بعد گفتن آب بیا می‌خواهم وضو بگیرم.
بله، مثل این روایت چیز هستش که رعایت دعای بعد نمازهای ماه رجب. اکثراً غلط می‌خوانند اینها. «یاد دادن یا من ارجح لکل خیر» (؟)، بعد به آن «یا ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِكْرَامِ» که رسیدن، دست گرفتن یا گفتند اینجا دست بگیر. می‌گفت از نو حضرت شروع کردند خودشان، در حالی که دست به محاسن گرفته بودند، از اول دعا خواندند. از «یا من ارجو» حضرت شروع کردند خواندن، «یا ذَا الْجَلَالِ» را هم اضافه کردند. با گریه و تضرع دیدم که دارند انگشتشان را تکان می‌دهند و می‌خورند. (؟) آره. یعنی حضرت با اینکه تعلیم کردند انگار تحریک شدن دعا بخوانند. دعا را خواندند از اول باید دست به محاسن بگیرند. «فَدَعَا بِكَفٍّ مِنْ مَاءٍ». جفتش درست است. آب را خواستند امام باقر علیه السلام از فال (؟)، تفریحی (؟)، فرع بر آن. وضو پیغمبر چه بود؟ که دعا فلان. اجمالش این، تفصیلش این. به خب! به نظرم خیلی مطلبی ندارد. «كَفَّيْنِ مِنْ مَاءٍ». حضرت دست راستشان را کردند تو آب. «فَاَخَذَ كَفَّيْنِ مِنْ مَاءٍ». (هم) یک مقدار آب برداشتند. «فَاسْتَلَاهَا عَلَى وَجْهِهِ». (اَسْدلَها) ریختند به صورت، «مِنْ أَعْلَى الْوَجْهِ» از بالای صورت. «ثُمَّ مَسَحَ بِیَدِهِ الْجَانِبَیْنِ جَمِیعاً». با دستشان دو طرف صورت را مسح کردند. این طرف آن طرف صورت را کشید. یعنی یک بار آب را ریختند. «ثُمَّ أَعَادَ بِیَدِهِ الْیُسْرَى». بعد با دست چپ همین کار را تکرار کردند. تو آب. «فَاسْتَلَاهَا عَلَى یَمِینِهِ». با دست چپ ریختند روی دست راست (یمنا). «ثُمَّ مَسَحَ جَوَانِبَهَا. ثُمَّ أَعَادَ بِیَدِهِ الْیُمْنَى فِی الْمَرَّةِ الثَّالِثَةِ عَلَى یَدِهِ الْیُسْرَى فَغَسَلَهَا». دوباره این کار را کردند با دست راست ریختند روی دست چپ. «سَبَّهَا» (؟) پاشیدند «عَلَى یَدِهِ الْیُسْرَى». راست کردند با دست چپ هم «رَاسَهُ وَ رِجْلَیْهِ». با آن مقدار آبی که در دستشان مانده بود سرشان را مسح کردند و پاهایشان را مسح کردند. «وَ لَمْ يُعِيدَهُمَا فِي الْإِنَاءِ». دیگر دست تو آب فرو نبردند. برای غسل، برای مسح. بعد از اینکه دست چپ را شستند بدون اینکه دست را آب کنند مسح کشیدند، مسح سر و پا. «شافاکم الله». دلالت دارد که حضرت از بالای صورت آب را ریختند. هوا امروز ابری است.
دلیل دوم: اصالت الاشتغال است. دلیل دوم برای چه؟ یعنی چه؟ گرفتیم یا نه؟ آفرین! باریک‌الله. «اَلِاشْتِغَالُ الْیَقِینِیُّ یَسْتَدْعِی الْفَرَاغَ الْیَقِینِیَّ». وقتی ذمه شما یقیناً مشغول شد، انقدر مشغوله تا وقتی که یقین پیدا کنید بری شد و فارغ شد. مشغول بود برای نماز، مشغول به چه؟ به وضو. باید وضو بگیریم تا بتوانیم نماز بخوانیم. برای وضو صورتمان را شستیم. از پایین به بالا مشغول بود. شک می‌کنیم صورت را که این‌جوری شستیم، بخش مربوط به صورت ما در وضو، ذمه ما بری شد، فارغ شد یا نشد؟ می‌گوید اشتغال یقینی... چه می‌خواهی، چراغ حاصل شد فراق یقینی هنوز حاصل نشده؟ صورتم را شستم. «صورتی که در وضو لازم بود شستم». آنچه در وضو تکلیف بود به جا آوردم. نشده. اصالت الاشتغال نداشته باشیم در روایت یقین سابق نسبت به این تکلیف نداریم که بخواهیم بگوییم آقا نقض نکن. من می‌گویم آقا من می‌دانم، ضمناً می‌دانم از من وضو خواسته‌اند. در وضو از من شستن صورت خواسته‌اند، این‌جوری می‌شورم. فراغ یقینی برایم حاصل نشد. بیانیه شسته نشده. به قول این جوانه: «شماره ساقیت را به من بده». اصلاً محل بحث چیز دیگری است. شستی؟ می‌توانی قسم حضرت عباس بخوری صورتت را، آن صورتی که در وضو باید می‌شستی، شستی؟ غسل. ما با عقلا درگیریم در این مسئله. بحث سر این است که یک آدم عاقل شک می‌کند: الان من با کف پایم بشورم می‌توانم بگویم که صورتم را شستم؟ غسلی که لازم بود در وضو حاصل اطلاق اطلاقش می‌فهمیم فلان. می‌خواهم بگویم الان بحث قاعده اشتغال این است. اطلاق شستن صورت می‌فهمیم که پایین به بالا. عدم عکس شما قطع پیدا شلنگ (؟). بحث سر این است که اگر خواستی بشوری با دست شستن کدامش یقینی است؟ یعنی با کدام خیالت راحت است که تکلیف انجام دادی؟ از بالا به پایین یا از پایین به بالا؟ یقیناً این را در عرف می‌گویند شستن. آره دیگر. یقیناً در عرف شستن. اگر به یکی گفتی برو دستت را بشور. مثلاً برو این را بشور. خیار شور داری بشور. وقتی می‌گوید بشور، ظهور عرفی‌اش تو چه است؟ انقدر روش تف مالیدم، اصلاً خی (؟). ملاکش چه است؟ فهم عرف از این چه است؟ «فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ». صورتتان را بشورید. اشکال شما را می‌فهمم. چه کار داری می‌کنی؟ تو آب می‌رفتی، آب می‌پاشید به صورت بعد عرف نمی‌گوید که آن شستن شستن نیست. عرف می‌گوید: الان برایت فراغ یقینی حاصل شد. می‌توانی قسم حضرت عباس بخوری صورتم را شستم؟ قسم حضرت عباس نمی‌توانی بخوری. فقط بحث غسل نیست و آن بحث این است: آنی که مولا می‌خواست در شستن صورت حاصل شد یا نشد؟ اشتغال یقینی داشتم، مولا از من خواسته صورتت را بشور. آقا! من می‌گویم این مطلب درس خارج که نیستش که من می‌خواهم حل بکنم. این کتاب این را گفته. «چراغ یقینی». آفرین! ای جانم! اصالت الاشتغال روایت بالا به پایین. نه. «لَا یَرُدُّهَا» آن چیز است. اینجا آورده یک روایت دیگر دارد که برای چه؟ پایین به بالا نکش. از بالا به پایین. بحث اصل عملی نمی‌دانم، اگر روایتی نداشتیم در روایت خدشه کرد تنزل می‌کند با فرض تنزل از همه ادله لفظی یقین من با یقین کار دارم. «قدر مطلقاً از صورت شستن شما چه می‌دانید؟» بالا به پایین یا پایین به بالا؟ نمی‌فهمم. قطعاً شستی. پایین به بالایش را نمی‌دانم. حل است. نمی‌دانم. من می‌دانم یقیناً از هیچ فرقی نیست. من با کف پایم هم صورتم را بشورم شستن است. می‌گوید با دستت بشوری. می‌توانم قسم حضرت عباس بخورم ولی نمی‌توانم. نفی نکرد. «بِالْفَرَاغِ مُنْكَسٌ قَطْعٌ» (؟). قطع به فراغ ندارد. اگر برعکس کشید، قطع به فراغ ندارد. از بالا به پایین کشید، قطع به فراغ دارد.
الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00