دروس تمهیدیه

جلسه دهم

00:43:43
9

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد الطیبین الطاهرین. لعنت الله علی اعدائهم اجمعین.
اما وجوب قصر الیدین به مقدار المذکور، فهو مقتضی آیه الوضو. اینکه گفتیم دو دست را باید بشوید، با مقداری که ذکر شد، اقتضای آیه است. و از آیه وضو می‌فهمیم که باید تا مَرفَق دست را شست.
اما عدم جواز نکس فیهما: چرا نمی‌شود از پایین به بالا دست را شست؟ فکاد أن یصیر من شعار الشیعه. یعنی: آن‌قدر واضح است که جزو شعار شیعه و تفاوت شیعه و اهل سنت است.
و لم ینسب الخلاف الا الی المرتضی و ابن ادریس. اختلافی در این موضوع نسبت داده نشده، مگر به مرتضی و ابن ادریس. این دو بزرگوار نَکس را جایز می‌دانند و یُمکن استفاده ذلک من بعض الاخبار البیانیه. شاید بتوان این را از بعضی اخبار استفاده کرد. خب این‌ها کدام‌شان را استفاده کردند؟ حرف سید مرتضی و ابن ادریس را، یا عدم جواز نَکس را؟ عدم جواز نَکس.
بله، فغرف بها غرفه، ففرغ علی ذراعه الیمنی فغسل بها ذراعه من المرفق الی الکف لا یردها الی المرفق. سپس فرو برد دست چپش را، پس پر کرد به واسطه آن دست چپ. یعنی آب برداشت، غرفه‌ای برداشت. ففرغ علی ذراعه، ریخت روی دست راست، و شست به وسیله آن یُسری ذراعه یعنی با دست چپش، دست راستش را شست. من المرفق، کجا؟ من المرفق الی الکَف. از مَرفَق به کَف شستند حضرت. لا یردها الی المرفق، هیچی هم برنمی‌گشت. این‌جوری نمی‌کردم. یعنی دوباره تکرار نمی‌کردند. چی شده عزیزم؟ دشواری چیست؟
...یسری کفه الیسری فندل ذلک ذالک. پس همانا تأکید بر عدم رد را می‌شود از آن استفاده کرد. عدم جواز نَکس را. اینکه حضرت تأکید کردند که دستش برنگردد؛ از پایین به مرفق نشان می‌دهد که مد نظرشان است. دارند تشریح می‌کنند این عدم رد و عدم نَکس را. و روایاتی که در مقام بیان وضو، حضور دارد؛ تعلیم برای اینکه احکام وضو را تعلیم وضو ...این‌ها کردند. اخبار بیانی، بیانیه در باب وضو. فلانی می‌گوید اخبار علاجیه، روایاتی که برای تعارض است.
و اذا قیل ان الآیه الکریمه اَخبرت بـ «الی» جلسه قبل بحث کردیم آیا گفته «الی المرافق» دست را بشورید تا مرافق؟ خب «تا مرافق» ختم بشود، که دلالت دارد بر شریعت نَکس یعنی ظاهراً نَکس را جایز می‌داند. انگار نَکس را دارد جایز می‌داند؛ از سر انگشت بشور تا مَرفَق. از پایین به بالا می‌شود، دیگر کدام؟
اذان باقر، امام باقر از پیامبر روایت است، دیگر؛ از امام صادق، از امیرالمؤمنین، از پیغمبر. توی آن باب، موضوعی که روایاتی که به آن می‌گویند اخبار تعارض، فیطرح ما خالفها... قبول داشتن اشتباه نبود، درست هم نبود. واژه «طرح» کجا مطرح است؟ در مخالفت با جمع. اوّلاً «جمع» احما امکن اوّلاً من الطَّرح. این «طرح» یعنی چی؟ وقتی دو تا روایت با هم تعارض می‌کنند، کنار گذاشتن به این می‌گویند طرح. فرض بر این است که ما دو دسته روایت داریم. یک دسته روایاتی که می‌گویند نَکس حرام است، بر فرض. یک دسته روایت دیگر هم داریم که سید مرتضی و ابن ادریس نقل کرده‌اند که می‌گویند نَکس جایز است. ظاهر فرض بر این است که این دو دسته با هم... اینجا اخبار علاجیه گفته که کدامش مقدم می‌شود؟ او فـَأفقهما بالکتاب. هر کدامش که بیشتر با قرآن تناسب داشت بین این دو دسته روایت کدام یک از این روایات بیشتر موافقت با قرآن دارد؟. پایین به بالا نَکس؟ چرا طرح ما خالفها؟ چقدر چیز در آمد. پس طرح می‌شود مخالف این روایت یا مخالف آیه. اونی که از جهت دلالی، دلالتش با این آیه فرق می‌کند، طرح می‌شود. مثلاً وقتی تعارض می‌کند دو تا روایت، اونی که بیشتر موافق با قرآن است، موافق با مشهور، مخالف با عامه، کلی قید داریم. کدام جواب...؟ اشکالات تعارض‌ها را می‌خواهد حل بکند. اخبار علاجی می‌گوید که هر کدام از روایات که موافقت با قرآن بیشتر بود، او را بگیر. خذ بمشهور، اونی که مشهور است را بگیر. خذ بما وافق الکتاب، اونی که موافق است را بگیر. بما خالف العامه، فان الله جعل الحق فی مخالفتهم.
بله جناب، اشکال این است که لو کان الجارُ به معنی جار و مجرور متعلقاً به «فاغسلوا»، یکون تحدیداً لـ «نهایه القصر». دوم اینکه لو کان لها اطلاقات متعدده و یراد به ذکر لفظ «الی»، تحدید مقدار واجب غسله منها، نظیر ما نظیر ما مولوی اسبق الجدار الی السقف. و مما یؤکد ذلک أن التعلق لو کان بالفعل، یلزم دلاله الآیه الکریمه علی وجوب النکس و الحال ان احداً لم یقل بذلک. یک جوانمرد قصاب می‌خواهیم که الان ترجمه کنیم. تهران، جوانمرد قصاب؟! آقای جهانگیری از خوب‌های ادبیات.
این اشکالی که وارد کردی، درست است و فقط زمانی که این جار را متعلق به «فاغسلوا» بگیریم. یعنی «الی أیدیکم» تعلق داشت به «فاغسلوا». اگر تعلق داشت یعنی «فاغسلوا الی المرافق». اگه «فاغسلوا الی المرافق»، «من الی المرافق» برمی‌گشت به «فاغسلوا»، حرف شما درست. شریعت نَکس فهمیده می‌شد. بله. ولی الان ما می‌گوییم این به «فاغسلوا» برنمی‌گردد. اگر آن‌جور بود، تحدید بود برای نهایت غسل. یعنی داشت محدوده را مشخص می‌کرد که از کجا تا کجا، آخرش کجاست. دونه. ولی الان چیست؟ الان «الی المرافق» قید است. یعنی دستت را تا مرافق، نه «بشور تا...»، «بشور دستت را...». اینجا سؤال پیش می‌آید. چقدر من بشورم؟ که بشور دستت را. شستن تو که شروع کردی. نه چقدر؟ تا کجا؟ «چقدر» با «تا کجا» خیلی فرق می‌کند. درست شد؟
«نیم ساعت دیگر از الان» تا نیم ساعت. یک وقت می‌گوید آقا نیم ساعت وقت می‌خواهد. یعنی هر نیم ساعتی که توانستی بگذاری برای نوشتن این مقاله. الان تا نیم ساعت وقت داری که از الان تا نیم ساعت. این قید برای نوشتن نوشته من است، یا قید برای نوشته است؟ نوشتار روشن است. برای نوشتار اگر باشد، یعنی تا نیم ساعت، یعنی شما فردا، پس فردا، دو هفته دیگر هر... ولی اگر بگویم تا نیم ساعت، وقتی از همین الان تا نیم ساعت دیگر کجا می‌خورد؟ «بنویس تا نیم ساعت»، «بنویس این کتاب را تا نیم ساعت»، «بنویسیم مقاله را تا نیم ساعت». قید «بنویس» باشد یعنی همین الان باید شروع کنم تا نیم ساعت دیگر. اگر قید این مقاله باشد، یعنی خود این نوشتن مقاله نیم ساعت وقت می‌برد. أُکتب هذه المقاله، تا نیم ساعت. أصبغ الجدار، دیوار رنگ کن تا سقف. برمی‌گردد محدوده را می‌خواهم بگویم. بله، بله.
چرا قید عیدیه است‌؟ از آن جهت که «ید» اطلاقات متعدده دارد گفتم چهار تا مثالش را. و اراده می‌شود به ذکر لفظ «الی»، «الی» را آوردیم که چی بشود؟ تحدید کند مقداری که شستنش واجب است. یعنی ید همش دسته. تا مرفق منظورم است. بله. نظیر آنچه گفته، نظیر آنچه که اگر گفته شود: «رنگ کن دیوار را تا سقف». و از آنچه تأکید می‌کند آن را ذلک، مقصود قید بودن «الی المرافق» برای «اَیدیکم» و نه برای «فاغسلوا». ذالک اینکه قید «اَیدیکم» است نه قید «فاغسلوا» از کجا تأکید می‌شود؟ ها، ببینید. گاهی می‌گوید گاهی می‌گوید «یشهد یدالله»، اگر بود دلیل است. یُؤَیَّد و یُوکَّد و این‌ها اگر بود دلیل نیست. شاهد است. بین دلیل و شاهد فرق است. دلیل استدلال بهش کردیم. شاهد استدلالم چیز دیگر است. این هم می‌تواند قرینه‌ای باشد که استدلالمان را تقویت کند.
بله استعمال عرب را دیدیم، «الی» را قشنگ برای بیان مقدار است نه برای بیان غایت. برای بیان مقدار در استقلال عرب بود. خود «ید» هم که چندین اطلاق دارد. ما بین این ماندیم که کدام یک از این مقادیر را دارد قرآن می‌گوید. ما چهار مقدار لااقل در مدیریت در مورد ید داریم که شک می‌کنیم در مورد این چهار تا. یکی از این‌ها می‌آید، یکی از این مقادیر را تعین بهش می‌دهد. درست شد؟
اگر تعلق بالفعل بود، حالا ادامه ذالک. اگر تعلق کان بالفعل یعنی به فعل تعلق داشت، به «اغسلوا» فعل «اغسلوا»، لازم می‌آید دلالت آیه کریمه بر وجوب نَکس. اهل سنت هم قائل به وجوب نَکس نیستند. حالا به جواز باطله. بله. ارتکازاً «الی» را آخر قید برای ید می‌گیرند، نه قید برای فعل. این چیز وجوب تأخیری نه تأخیر بین آوردن تحقق و آوردن... حالا بستنی و هرچی میوه. اینجا که منظور شروع می‌کنی مثلاً ما کجای دستمان؟ قطعاً همه. اول بحث این است که آیه دارد آن شستن را می‌گوید از اینجا بشور تا آنجا، یا قید دست را دارد می‌گوید که چقدر از دست تو بشور؟ ما می‌گوییم ما از کتف شروع می‌کنیم. می‌گویند نه، ما از کف شروع می‌کنیم. کی از کتف؟ مرزهای استدلال جابجا شد. شما ببخشید که ما رفتیم. چشم. آیا جواب شما می‌شود این‌طوری برای ما هم جواب داد؟. «از کتف شروع کن تا مرفق» پخش شد. «الی المرافقش» یا از پایین به بالا یا از بالا به پایین؟ بگی عوض نکن. گفتی یا نگفتی؟ حالا دو تا تسلیت، تسلیت. وقتی گفته می‌شود تسلیت تو شستن دست، مقدار قطعیش انگشت‌ها هست. آن چهار تا که گفتیم انگشت لحاظ می‌شد. وقتی ۴ تا اطلاق داری که تو هر چهار تا یه تیکه هست، خب می‌شود قدر متیقن آن که باشد، از سر انگشت تا ته انگشت، از سر انگشت تا ته کف، از سر انگشت تا آرنج. در تماسی به‌حساب نمی‌آید.
اما لزوم تقدیم یمنا: و متسالَم علیه. کاروان مدال‌آوران اندونزی رفته بودند پیش آقای... حاشیه‌نگاری. دختر حجابشان بد بود. رهبر محترم. لزوم تقدیم یمنی یعنی دست راست امر اجماعی است.
و یدل علیه روایت صحیح منصور بن حازم از امام صادق (ع) که دلالت دارد. استدلالم این است. فرجل یتوضأ بالشمال قبل الیمین. آقایی دارد وضو می‌گیرد، از دست چپ شروع می‌کند قبل از راست. قال: یغسل الیمین و یُعید الیسار. حضرت فرمودند که دوباره برمی‌گردد دست راست را می‌شوید بعد دست چپ را مجدداً می‌شوید. انگار درست و غیرهی یعنی غیر از روایت صحیح (هم روایت دیگری است). و الروایت المذکوره و غیرها لا تدل علی المنع من المقارنه ان امکنت، کما هو واضح. این روایت و غیر این روایت دلالت بر این ندارد که بخواهد از مقارنت منع بکند. آقا جفت دست را می‌خواهیم با هم بشوریم تو ارتماسی. این روایت منع نکرده. حالا درسته. درسته. ولی این روایت در مقام بیان این نیست که اگر مشکل دارد... بحث این است که اگر تک‌تک می‌خواهد بشورد، اول کدام؟ اگر اَمکنَت، اگر ممکن باشد مقارنت، دوتایی را با هم بخواهد بشورد، یا دو تا شیر دارد، دو تا شیر باز می‌کند، همزمان دستش را می‌گیرد زیر دو تا شیر. واضح است، واضح است که این روایت در مقام بیان منع از مقارنت نیست. مفهوم نسبت به آن ندارد.
اما لزوم المسح علی مقدم الراس. اینی که لازم است جلوی سر را مسح کنی، و متسالَم علیه ایضاً است. این هم یک امر اجمالی است. و ان کان مقتضی اطلاق الآیه الکریمه کیْفَ اتَّفَقَ. هرچند، ان ان، آفرین، هرچند مقتضای اطلاق آیه کریمه جواز مسح هست به هر نحو که باشد. هرجور، هر جای کله گفته از این چهار منطقه کله هرجا را کشیدی حله. کله حله ! درست است. از ظاهر آیه، اطلاق آیه، مقتضای اطلاق آیه این است که همه را در بر بگیرد. ولی ما کجا را گفتیم مقدم؟ اینجا را بکشید. اینجا را بکشی، نه فقط یک‌چهارم جلو. محمد بن مسلم از ابی عبدالله (ع) روایت: مسح الراس علی مقدمه. دلالت علی التخصیص. تو اصول می‌خواندیم که خبر واحد تخصیص می‌زند ظاهر کتاب را. بله. تخصیص خبر واحد، تخصیص کتاب عزیز است. قرآن، یعنی آیه قرآن اطلاق داشت. روایت تخصیصش می‌زند. الان اینجا ظاهر آیه چیست؟ فدای جدت بشوم من. مسح سر و مقدمه را باید مسح کنیم. مقدمه را کار نداشته باش. خبر غیر واحد کم داریم. مسح راس بر مقدم آن است. این دلالت بر تخصیص. و روایات الداله علی جواز المسح علی المؤخر، یعنی مسح مؤخر پشت سر. یه سری روایت هم داریم که آقا دلالت دارد که پس کله را هم می‌توانیم مسح کنیم. لابد من حملها علی التقیه. باید حمل بر تقیه کنیم. کی تقیه می‌کنی؟ جانت، جان در خطر باشد. کجا؟ در چه موضوعی تقیه می‌کنی؟ جایی که فرهنگ اهل سنت در یک مسئله‌ای بسیار منتشر شده و حضرت نمی‌خواهند مخالفت با آن فرهنگ بکنند. کسی هم که سؤال پرسیده یا متأثر از فرهنگ عام است یا اگر از فرهنگ شیعه باخبر بشود، ممکن است برایش هزینه‌های غیرقابل جبرانی داشته باشد. بحث تقیه بحث مفصلی است. مرحوم صاحب حدائق عمدتاً روایات را تو... توی رفع تعارضش می‌آورد. حمل بر تقیه می‌کند. این مدل صاحب حدائق که الان تو این بخش مثلاً حمل بر تقیه کرد و اینها، مثلاً سبک مرحوم آقای بهجت و این‌ها کم بود که به خانواده حمله بر تقیه کند. تعارض‌ها را مشخص است ولی بسیاری از تعارضات این شکلی نیست که حالا چون بین اهل سنت یه فتوایی هست، این را دیگر حمل بر تقیه بکند. فراگیر باشد. در بین اهل سنت واقعاً فراگیر است. غیر ذالک. لابد از اینکه حملش کنیم بر تقیه یا غیر تقیه.
هجران الاصحاب لمضمونها. بعد از اینکه اصحاب مضمون او را رها کردند. چطور اجماع تقویت می‌کند، هجران اصحاب هم تضعیف می‌کند. وقتی فقها اعتنا نکردند به یک روایتی، به یک فتوایی، خود همین تفاوت دارد. اجماع و رها کردن این همه فتوا می‌دهند که ما این را اتخاذ کردیم، آن را عمل نکردیم. فتنه ۸۸. همه علما مثلاً طرفدار جنبش سبز شدند. نمی‌شود اجماع بر جنبش سبز. همه با هم انقلاب را رها می‌کنند. حمایت جنبش سبز نمی‌کند. فارغ. اگر همه به این وجوب دادند این... نه. وقتی همه گفتند وج... همه گفتند که اگر مثلاً یه وقت بین انقلاب و جنبش سبز، یعنی دو طیف کاملاً متباین. مثلاً دولت و انقلاب. حالا حمایت از دولت دلالت بر حمایت از انقلاب دارد، حمایت از انقلاب علت برای حمایت از دولت دارد. می‌گوید همه آن را گفتم، پس این هم از توش در می‌آید. این نیست. ولی همه از این حمایت نکردند و عدم فتوی أحد علی طبقها. و کسی فتوا بر طبق آن نداد. هیچ‌کس نگفته مؤخر راس مسح جایز است.
اما کفایه المسمی. مسمای مسح. همین‌قدر که مسمای مسح حاصل شد، کفایت می‌کند. فهی فی اثباته اطلاق دارد. عمل کرد. دیگر مقید از روایات نداریم. کله را کشیدی تمام. از این ناحیه اطلاق دارد. از ناحیه اینکه کجای سر قید خورده بود که مقدم الراس. اینکه چه مقدار، نه. این مطلق است. آن‌قدری که مسمای مسح، همین فیلم آقای بهادینی را ذکر. الباء یدل علی ان الواجب مسح بعض الراس، بعد ذکر با و «امسحوا برؤوسکم» دلالت دارد که واجب مسح مقداری از سر است. و حیث لم یُقید، فیثبت الاطلاق. از آنجایی که قید نخورده، اطلاق ثابت می‌شود. رقیه و حیث لم یُقید قید نخورده، اطلاق اثبات می‌شود. بقیه‌اش باشد ان‌شاءالله فردا.
الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00