متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد، اللهم صل علی محمد و آل محمد الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین.
«الا ان صحیحة زرارة و بکر عن ابی جعفر علیه السلام و اذا مسحت بشیء من رأسک او بشیء من قدمیک ما بین کعبیک الی اطراف الأصابع فقد اجزأک.»
(اینجا دو بار تکرار شده بود، نه تکرار بحث سر این بود که در مسح سر آن مقداری باشد که مسمای مسح صدق بکند. و دیدیم که ظاهر آیه هم همین را میرساند: «برؤوسکم»، همینقدر که اگر اطلاق دارد، پس چه کارش میکند؟ خدا بیتغییری نیست. اگر "باء" اسقاط بگیرد به نسبت اینکه چقدر باشد، چقدر نه به نسبت همان بعضش اطلاق دارد، بعض سر مطلق بعض. کجای سر؟ بعضی چقدر؟ بعضی ۵ میلیمتر، ۵ میلیمتر که ۵ سانتیمتر را هم "بعض" میگویند، ۱۰ سانتیمتر را هم "بعض" میگویند. به نسبت همهاش اطلاق نمیتوانیم بگوییم از اطلاق خارج میشود. خود بحث، خود بعضی وقتها که محدود میشود، باز در همان محدودیتش اطلاق دارد. شما این درس را باید در این مدرسه بخوانید. نسبت به مدرسه قید خورده، نسبت به اساتید در مدرسه. بله، وقتی تکلیفی بشود مثلاً در یکی از کلاسها این بشود که مطالعه کن، در یکی از کلاسهای مدرسه اطلاق دارد دیگر. کلاسهای مدرسه است، مقید به مدرسه است، ولی آن قید مدرسه خود کلاس را که دیگر نمیتواند به آن محدودیت دهد. این روی سر، بعضی سر هم هست، همه سر نیست. ولی این بعضی هزار مدل، "بعض" داریم: جلو به عقب، "بعض" عقب به جلو، "بعض" دو سانتش، "بعض" ۲۰ سانتش، "بعض" با سه انگشت، "بعض" با یک انگشت، "بعض" با پنج انگشت. این چند حالت دارد.)
از آنجایی که اطلاق ثابت میشود بنابر اینکه صحیحه زراره (دیگر میخواهم از امروز انشاءالله روزی دو سه صفحه را بخوانم.) و بکر از امام باقر (علیه السلام) چه فرموده؟ «یعنی تازه چه فرموده؟» وقتی که مسح کردی به چیزی از سرت یا به چیزی از دو پایت مابین کعب که کجا بود؟ برآمدگی تا سر انگشتان، تو را کفایت میکند.
فقط "اجزا" یعنی کفایت. «کعاب» روی روز «قدم» و «کمربعین» و «قدمک» و «قدمک» دو تا پات، «اربع» که چهار تا کف تا سر تا برآمدگی یا با برآمدگی تا کعب یا با کعب. نهایت داخل شهید اول که تا ساق میگیرد، قوزک با پاشنه. پس چرا قاطی کردیم پاشنه خود کربلا؟ این هم اختلاف، سر اینکه داخل در مقیاس هست یا نیستم. اختلاف «اجرا»، یعنی دو تا با هم شاید شنیده باشند از حضرت.
«عن صحیحة زرارة و غیرها واضحه فی ذلک»، صحیحه زراره و بکر و غیر آن صحیحه، واضح است در آن ذلک کفایت مسما. «و معو فما علیه بعض العامه من مسح تمام لا دلیل علیه.»
با این حال، با این توصیف، با این شرایط، با اینکه واضح است، با اینکه کفایت مسما بس است (یعنی همینقدر که مسما حاصل شد کافی است)، با این حال آنچه که بعض عامه گفتند از مسح تمام سر که حتی اوزونگوش را هم مسح کنیم، گوش را هم مسح کنیم، هیچ دلیلی برایش نمیماند، دلیلی برایش نداریم.
«واجب فی الرجلین المسح دون الغسل»، اینی که واجب است در دو پا چکار کند؟ در دو پا مسح کند نه غسل. مسح پا واجب است نه غسل. چه کسانی غسل میکردند؟ «خلاف لما علیه العامه» که برخلاف آن چیزی که عامه بر آنند. «فکتاب الله واضح فی القرآن»، در آن وضوح دارد. «ارجلکم» عطف کجاست؟ عطف به محل. اینها گفتهاند عطف به «اغسلوا» (فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ إِلَى الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ إِلَى الْکَعْبَیْنِ) (فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ إِلَى الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ إِلَى الْکَعْبَیْنِ) «اغسلوا» این «أَرْجُلَکُمْ»، اما عطف الا لفظ «رؤوسکم» او علی محلها. چون اینجا «ارجلکم» آیه چه بود؟ «برؤوسکم و ارجلکم الی الکعبین». این «ارجلکم» یا عطف بر لفظ «رؤوسکم» است، «برؤوس» روی «أَرْجُلَکُم» یا عطف بر محلش است که میشود منصوب از حافظ یا مفعول باشد. «و مسحوا ارجلکم الا اختلاف القرائتین» (که واقعاً هم دو تا قرائت داریم، برخی «ارجلکم» برخی «ارجُلی» دارند.)
و علی کل التقدیرین، بدانید بحث اختلاف قرائت، بحث بسیار مهمی است در قرآن. و بحث مغفولی است در فضای درسی ما. اصلاً قرآن کلاً در حوزه اعتنا بهش نشده دیگر از همه جهات. یکی از مباحث بسیار مهم بحث اختلاف قرائت است. یکی از اساتید ما الان ۹۰، ۹۵ ساله است که در مورد اختلاف قرائت هر روز دارند درس اختلاف قرائت. از کجاست؟ درست است؟ غلط است؟ به تحریف ربط دارد؟ ندارد؟ و ثمراتش چیست؟ فوقالعاده. قرائت صحیح است؟ قرائتهایی که نقل شده، درست است؟ تفسیرش هم درست است؟ حکمش هم درست است؟
حالا بعضی جاها اختلاف فتواست. مثل «حتی یطهرُ» که این طهارت زن، همین که از حیض درآمد، حائضه یا باید غسل کند؟ همین که از حیض درآمد، طاهر است، یا باید غسل کند تا طاهر بشود؟ اختلاف «یطهرنَ» اگر باشد یا نباشد. حالا آن بحث اختلاف قرائتی سر جایش، دیگر حالا روایت چه گفتهاند بحث دیگری است. اختلاف قرائت را اهل بیت تأیید کردهاند.
یک عدهای میگویند آقا تحریف قرآن، بهخاطر اینکه اهل بیت آنجور قرائت کردهاند، قرآن تحریف شده است. «صراط علی مستقیم»؟ «صراط علی مستقیم». اهل بیت چه قرائت میکردند؟ «صراط علی مستقیم». قرآن تحریفشده کردهاند «علیه»؟ بحث بسیار روی موضوعات باید کار بکنیم. ماها کار نمیکنیم. در بحث قرآن انداختن من و شما، شبهاتشان را بخوانیم، از دین در میآییم.
با هزار دلیل اثبات کردهاند که قرآن، کی از طرف خدا نیست یا پیغمبر بهش اضافه کرده یا یک چیز دیگر بوده، کم کردهاند. این قرآنی که دست من و تو است، قرآن نیست. این جلد دوش است، این قرآن عثمان، قرآن علی نیست. قصاص در قرآن علی نبوده. آدم مرتد است. این حرف وقتی زده میشود، ارتداد است. حوزه فشل، حوزه فشل. یک طرح علمی باید (دعوت به مناظره میکنی، نمیآید.)
«الا اختلاف القرائتین ارجلکم ارجلکم تقدیرین.» بنابر هر دو تقدیر، بنابر هر دو قرائت، «یسبو وجوب المسح»، هر دو تا وجود مسح ثابت میشود.
«و دعوی أن العطف علی وجوهکم فیجب الغسل غایته علی قراءة الجر یکون ذلک من باب المجاوره که قبولهم جهر و بن خر بن مدفوعتاً او بابعاد ذوق سلیم لها بعد طول الفصل بین المعطوف و المعطوف علیه بکلام اجنبی.»
توضیح بفرمایید: کارت به کارت. این ادعا مدفوع جهانگیری! دیروز آنجا نشسته بوده احتمالاً. مجاورت، این ادعا میگویند باطل است. ادعایی که همین اهل سنت دارند که آمدهاند علی «وجوهکم» باشد بگیریم آن مجاورت، ولی بهخاطر مجاورت، برادر رضی هستم از خوبایت. توضیح کلام آقای فکور، آقای عصمتالله حسن. کلاس بفرمایید. (چیز باشد.) مجرور هم باشد بهخاطر مجاورت با «رؤوس» مجرور. مثل همین. پس حالا گوش. بحث سر این است: «ارجلکم» یا «ارجلکم»؟ چه شکلی بر مبنای عامه میخواهد دلالت بکند بر شستن پا؟ روی مبنای نصبش که معلوم است، «ارجلکم» عطف «فاغسلوا وجوهکم». بر مبنای مجرور بگیریم. خب این «ارجلکم» چه جور عطف؟ «ارجلکم» با «فاغسلوا» جور درنمیآید. شما اگر این را «ارجلکم» بگیرید، چه شکلی غسلش را واجب میدانید؟ میگوید: نه، این هم به همان «فاغسلوا» برمیگردد از باب اینکه بغل دستیش (این را هم) مجرور گرفتیم با مجاورت. چون بغل دستیش چی است؟ «برؤوسکم» است. «برؤوسکم و ارجلکَ». نظر عامه. حالا مجاورت مثال داریم: «خر بن لانه سوسمار ویران است». «جهر لانه وب سوسمار خرب ویران». خیابان درست است. حالا «خربان» باید میشد، شده «خربن». «خربن» جان طلایی، خراب، «خره». «خِبره». «جهر و بن خربان»، ولی گفته «خره». چرا؟ «خبری» که باید مرفوع میآمد، مجرور آمد از باب مجاورت. چون «خِبره» مجرور شده، «خَبرَ» را از مجاورت مجرور گرفتیم. بله. اینجا هم «ارجلکم» متعلقش را «فاغسلوا» بدانیم، ولی از باب مجاورت با «برؤوسکم» این را ... این ادعا حل است، حل است، منحل است. حل بفرمایید.
معلوم است. «علی قراءة الجرّ یکون ذلک من باب المجاوره». تمام. پاسخش: این ادعای شما با ذوق سلیم جور درنمیآید. چرا؟ بین معطوف و معطوفعلیه، البته این چهار پنج تا، شاید بیشتر جواب دارد. مفصل در بحثهای فقهی، بحثهای استنباطی، بحثهای ادبی، تفاسیر، جاهای مختلف، فراوان پاسخها مطرح است. اینها این نیست فقط. نیست. ادعای دیگری هم دارند، شواهد دیگری هم دارد. میگوییم که آقا علیه چسبیده باشند، من که یک اجنبی آن وسط بیاید، قرینه داشته باشد. به اقرار به جهل نشود، یک چیز دیگر نرساند. همه پاسخ است. الان معطوف ما چیست؟ «وجوهکم». معطوفعلیه چیست؟ «ارجلکم». بین این دو تا آمده، یک اجنبی فاصله شده است. وقتی حرف شما درست بود، اجنبی نیاید. بفرمایید: «وجوهکم و برؤوسِ» مثلاً و «برؤوسِکم». اگر اینجوری بود، میشد قبول کرد. ولی الان تازه آنجا هم وقتی که (برو) وقتی قبلش شما به همان اولی میزنید اشکال ندارد، به «رؤوسِ» میزنید در حالی که باید به «وجوهِ» میزنید در حالی که «رؤوسِ» فاصله. بحث این است که ذوق سلیم نمیپذیرد این را. ابا دارد از این. فاصله افتاده، بیاید این را با آن عطف بکند. ساده است. بعدش هم آن چیزی که اضافه، فقط اجنبی نیست. مشکل دو تا، معنای کاملاً با هم هست. نصبش که مشخص است، «وجوهکم» نصب مشخص. آن مجرور گرفتنش خیلی اشکال دارد. بنابر قرائت جرش میگیرند. کلام اجنبی. این پاسخ به جفتش است. هم نصبش و هم جوابی که دادهاند. باز با جوابی که دادیم، (من دلم نمیآید بگویم شما بروید کارش را انجام دهید.) آیتالاحکام را هم ببینید، متأخر است، اخیراً نوشت.
«الکعبین بل لزوم ادخالهما فی المسح.» ترجمه نمیخواهد. تا کعبین باشد، نه با کعبین. تا سر برآمدگی نه تا آخر برآمدگی مسح تا کعبین است، بدون لزوم داخل کردن کعبین در مسح. «فهو اما لعل ظاهر الغایه عدم دخوله فی المقیاس.» بهخاطر این است. چرا گفتیم تا کعبین، نه با کعبین؟ دلم. بهخاطر اینکه ظاهر غایت عدم دخول در «الی اللیل». غایت داخل در مقیاس قرآن است. «الی الکعبین» داخل فا. مثلاً «جیم تا شین» غایت داخل در آن نمیباشد.
«الی الکعبین» اصل بر این است که غایت داخل در مهنا نیست. یا این باشد یا بهخاطر ظاهر آیه باشد یا بهخاطر صحیحه زراره و بکر که گذشت. چه فرمودند؟ «مَا بَیْنَ کَعْبَیْکَ إِلَى أَطْرَافِ الْأَصَابِعِ.» حل است آقا. «ما بین»! «ما بین کعبین». وقتی از جایی میگویند که شروع میشود دیگر از آنجا که ما به «ما بین تهران و قم»، خود تهران در برمیگیرد. بین تهران و قم است. بین تهران و قم در تردد است مثلاً. یعنی کل تهران میرود، یک دور کل تهران میزند بعدش میآید میرود کل قم را. غایت مقید چی بود؟ نه، غایت مسح مقیا، کعبین باید در مقیا داخل باشد. مسح تا کعبین. سوم «الی اللیل» غایت چیست؟ مقیاس چیست؟ الان مقیاس لیل غایت چیست؟ سیاه. ادخال آن مقیاس در غایت دیگر. مقیاس داخل، آیه داخل در مقیاس نیست. مه. از لحاظ نحوی که همین است. مقیاس دخول در مقیاسش که باز روشن است.
«إدخال کلّه» را باید یک معنای دیگر بگیریم، محدوده را.
«و اما کفایة المسما» و اما کفایت مسما. «عرضاً فی مسح الرجلین.» اما اینکه مسما کفایت میکند از جهت عرض. خب طولش که معلوم بود، مابین این مقدمه را هر چقدر بکشد و کفایت بکند، بس است. یک انگشت، دو انگشت، سه انگشت. انگشت اینوری، انگشت آنوری. بله. میگوییم اطلاق دارد. (مشکات با انگشت اولین که برای جلوی در ورودی.) اینها بعضیها دو تا شست را گذاشته بودند. کلی مدلهای دیگر که این بغل انگشت. «فهو مقتضا آیت الوضوء بنا علی قراءة الجر.» این مقتضای آیه وضو است بنابر قرائت جر. «لتقدیر الباء». یعنی «ارجلکم» اگر بگیریم و باء مقدّس بگیریم، تبعیضیه میشود. و هر آنچه که "بعض" به حساب بیاید، "بعض رأس" مسح بشود کفایت میکند. حتی بنا (حتی بنا) علی قرائت نصب. «عطفاً علی المحل». بله. بلکه گاهی به همان گفته شده است. یعنی کفایت مسما، همین که مسما در عرض، مسمای مسح به حساب بیاید، کفایت میکند. گفتهاند بنابر نصب هم همین است. چی باشد؟ عطف به محل به «رؤوسکم» باشی. چون آنجا تبعیضی است، این هم تبعیضی مسما حاصل بشود. محلش که تبعیضی نیست که در محا خیلی تأثیر دارد. معطوفعلیه در حکم مشترک است. بله. محل او، محل مفعولیت. این هم محلش میشود مفعولیت. ولی عطف معطوفعلیه هم در حکم واحدم بشود. میشود مفعول به برای فعل. اگر به «رؤوس» عطف بشود، میشود مجرور برای کل جمله. کل بحث لفظیش را دارید. عطف بشود، لفظ است. این چرا مجرور؟ لفظ آن منصوب؟ میگوییم یک عطف محلی شده است ولی در معنا که تفاوتی نیست. معطوف و معطوفعلیه از جهت معنا، هر دو معمول یک عامل به حساب محل منصوب است. تمام شد. این پس تبعیض دارد. در معنایش تبعیض نهفته است. در معنا. این مسح به بعضه. کل کل روی پایت را باید مسح کنی. اقوالی هست که کلش را باید مسح کنیم. گاهی گفته میشود و راحت شدهاند. این باز هم همان بحث درس خارجیه که شما دارید بحث درس خارج میکنید. ما متن کتاب داریم. بحث کتاب.
«و اما مسح الیمنی بالیمنی و الیسری بالیسری.» این است که پای راست با دست راست مسح میشود، پای چپ با دست چپ. «فلصحیحة زراره ... » (که میآید کمی پایین، ۱۵).
«و اما تقدیم مسح الیمنی.» اینی که مسح دست راست یعنی پای راست مقدم بشود به چپ، از کجاست؟ «فلصحیحة محمد بن مسلم عن ابی عبدالله امسح علی قدمین و ابدأ بالشق الایمن.» پاهایت را مسح کن و شروع کن به پای راست. با پای راست آغاز کن. بله.
«و اما جواز النکس فی مسح الرأس و القدم.» اینی که برعکس کشیدن، از پایین به بالا هم جایز است. پا را هم از بالا به پایین میتوانی بکشی، هم پایین به بالا. مسح هم همینطور. مسح سر هم بالا به پایین، پایین. آیه از این ناحیه اطلاق حماد بن عثمان عن ابی عبدالله تأکید میکند همین اطلاق را در مسح قدمین. صحیحه حماد بن عثمان از امام صادق (علیه السلام): «لا بأس بمسح القدمین مقبلاً و مدبراً.» قبالش یا دوبارهاش، فرقی (نمیکند). از هر طرف بکشی، حل است.
«و اما لزوم کون مسح الرأس و القدمین بالماء الوضوء.» اینکه باید با رطوبت وضو باشد. آب از بیرون نمیتوانی بیاوری. این را از کجایتان درآوردید؟ (واسه شما؟) «فالصحیحة زرارة عن ابی جعفر علیه السلام و تمسحون ببلة یمینک ناصیة رأسک و ما بقی من بلة یمینک ظهر قدمک الیمنی و تمسحون ببلة یسراک ظهر قدمک الیسری.» مسح میکنی به رطوبت دست راستت، موی سرت را. ناسیة، موی سر. «تمسحوا و ما بقی من بلة یمینک ظهر قدمک الیمنی.» هر آنچه که از رطوبت دست راستت ماند، ظهر قدمک الیمنی (پشت، یعنی روی پای راستت را).
«و تمسحون ببلة یسراک ظهر قدمک الیسری.» یک روایت فوقالعادهای داریم در مورد سر مسح پا، در کاملالزیارات. علت اینکه چرا خدا حج را واجب کرد، زیارت کربلا را واجب نکرد؟ سوال کرد گفت آقا اگر فضیلت زیارت کربلا به حج اینقدر زیاد است پس چرا آن واجب، این واجب نیست؟ حضرت یک اشاره کردند به این (فردا هرکی آباد، جایزه داره.) و «تمسحون ببلة یسراک ظهر قدمک الیسری.» مسح میکنی به رطوبت دست راستت موی سرت را و آنچه که از رطوبت دست راستت ماند، روی پای راستت را و «تمسحون ببلة یسراک ظهر قدمک الیسری»؛ با رطوبت دست چپت روی پای چپت را. و غیرها. غیر از این صحیحه، چیزهای دیگری داریم که دلالت میکند بر اینکه باید با رطوبت وضو باشد. جانم، جان کاملالزیارات!
«علیه السلام ان یئتی بمعنی قصد الفعل بداعی امتثال امر الله سبحانه و طهارة الماء و اباحته و اطلاقه و ترتیبه و الموالات و المباشره.»
"تو" لازم میآید در وضو چند تا چیز: یک، نیت. ای جانم. هوام که دو نفر است. به معنای قصد فعل به داعی امر خدا. نیت یعنی چی؟ کار را انجام بدهی به نیت اینکه، به قصد اینکه امتثال امر خدا کرده باشی. طهارت آب، آب باید پاک باشد. سه، مباح باشد. چهار، مطلق باشد. مضاف نباشد. پنج، ترتیب باشد. یعنی چی؟ آفرین. یعنی اول صورت، بعد دست راست، دست چپ، فلان. موالات باشد. آها! نه، یکی الان، یکی دو ساعت بعد. و مباشرت باشد. آفرین. معاشرت یعنی چی؟ نایب نگیری. باریکالله. خودت بگیری، خودت بمالی. (و یکی آقای رئیسی به یکی از این مسئولین دفتر که گردنش بسته، بعد گفت فیزیوتراپی حتماً برو، اگر پول نداری هم خودت بمال.)
«مشهور اعتبار و طهارة الأعضاء.» (خاطرات زیر خاکی از رئیسی زیاد است.) مشهور اعتبار و مشهور این است که طهارت اعضا هم شرط است. نباید دستت نجس باشد، صورتت نجس باشد، پایت نجس باشد. بله.
«و عدم الممانعة من إستعمال الماء شرعاً.» عذر شرعی نداشته باشی برای استعمال آب. استعمال آب برایت مجاز باشد. ضرر نداشته باشد. بله، بله. باز هم آن سه صفحه که میخواستیم نشد، ولی باز دو صفحه هم غنیمت. در مباحثات انشاءالله اجداد.
بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد، اللهم صل علی محمد و آل محمد الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین.
«الا ان صحیحة زرارة و بکر عن ابی جعفر علیه السلام و اذا مسحت بشیء من رأسک او بشیء من قدمیک ما بین کعبیک الی اطراف الأصابع فقد اجزأک.»
(اینجا دو بار تکرار شده بود، نه تکرار بحث سر این بود که در مسح سر آن مقداری باشد که مسمای مسح صدق بکند. و دیدیم که ظاهر آیه هم همین را میرساند: «برؤوسکم»، همینقدر که اگر اطلاق دارد، پس چه کارش میکند؟ خدا بیتغییری نیست. اگر "باء" اسقاط بگیرد به نسبت اینکه چقدر باشد، چقدر نه به نسبت همان بعضش اطلاق دارد، بعض سر مطلق بعض. کجای سر؟ بعضی چقدر؟ بعضی ۵ میلیمتر، ۵ میلیمتر که ۵ سانتیمتر را هم "بعض" میگویند، ۱۰ سانتیمتر را هم "بعض" میگویند. به نسبت همهاش اطلاق نمیتوانیم بگوییم از اطلاق خارج میشود. خود بحث، خود بعضی وقتها که محدود میشود، باز در همان محدودیتش اطلاق دارد. شما این درس را باید در این مدرسه بخوانید. نسبت به مدرسه قید خورده، نسبت به اساتید در مدرسه. بله، وقتی تکلیفی بشود مثلاً در یکی از کلاسها این بشود که مطالعه کن، در یکی از کلاسهای مدرسه اطلاق دارد دیگر. کلاسهای مدرسه است، مقید به مدرسه است، ولی آن قید مدرسه خود کلاس را که دیگر نمیتواند به آن محدودیت دهد. این روی سر، بعضی سر هم هست، همه سر نیست. ولی این بعضی هزار مدل، "بعض" داریم: جلو به عقب، "بعض" عقب به جلو، "بعض" دو سانتش، "بعض" ۲۰ سانتش، "بعض" با سه انگشت، "بعض" با یک انگشت، "بعض" با پنج انگشت. این چند حالت دارد.)
از آنجایی که اطلاق ثابت میشود بنابر اینکه صحیحه زراره (دیگر میخواهم از امروز انشاءالله روزی دو سه صفحه را بخوانم.) و بکر از امام باقر (علیه السلام) چه فرموده؟ «یعنی تازه چه فرموده؟» وقتی که مسح کردی به چیزی از سرت یا به چیزی از دو پایت مابین کعب که کجا بود؟ برآمدگی تا سر انگشتان، تو را کفایت میکند.
فقط "اجزا" یعنی کفایت. «کعاب» روی روز «قدم» و «کمربعین» و «قدمک» و «قدمک» دو تا پات، «اربع» که چهار تا کف تا سر تا برآمدگی یا با برآمدگی تا کعب یا با کعب. نهایت داخل شهید اول که تا ساق میگیرد، قوزک با پاشنه. پس چرا قاطی کردیم پاشنه خود کربلا؟ این هم اختلاف، سر اینکه داخل در مقیاس هست یا نیستم. اختلاف «اجرا»، یعنی دو تا با هم شاید شنیده باشند از حضرت.
«عن صحیحة زرارة و غیرها واضحه فی ذلک»، صحیحه زراره و بکر و غیر آن صحیحه، واضح است در آن ذلک کفایت مسما. «و معو فما علیه بعض العامه من مسح تمام لا دلیل علیه.»
با این حال، با این توصیف، با این شرایط، با اینکه واضح است، با اینکه کفایت مسما بس است (یعنی همینقدر که مسما حاصل شد کافی است)، با این حال آنچه که بعض عامه گفتند از مسح تمام سر که حتی اوزونگوش را هم مسح کنیم، گوش را هم مسح کنیم، هیچ دلیلی برایش نمیماند، دلیلی برایش نداریم.
«واجب فی الرجلین المسح دون الغسل»، اینی که واجب است در دو پا چکار کند؟ در دو پا مسح کند نه غسل. مسح پا واجب است نه غسل. چه کسانی غسل میکردند؟ «خلاف لما علیه العامه» که برخلاف آن چیزی که عامه بر آنند. «فکتاب الله واضح فی القرآن»، در آن وضوح دارد. «ارجلکم» عطف کجاست؟ عطف به محل. اینها گفتهاند عطف به «اغسلوا» (فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ إِلَى الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ إِلَى الْکَعْبَیْنِ) (فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ إِلَى الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ إِلَى الْکَعْبَیْنِ) «اغسلوا» این «أَرْجُلَکُمْ»، اما عطف الا لفظ «رؤوسکم» او علی محلها. چون اینجا «ارجلکم» آیه چه بود؟ «برؤوسکم و ارجلکم الی الکعبین». این «ارجلکم» یا عطف بر لفظ «رؤوسکم» است، «برؤوس» روی «أَرْجُلَکُم» یا عطف بر محلش است که میشود منصوب از حافظ یا مفعول باشد. «و مسحوا ارجلکم الا اختلاف القرائتین» (که واقعاً هم دو تا قرائت داریم، برخی «ارجلکم» برخی «ارجُلی» دارند.)
و علی کل التقدیرین، بدانید بحث اختلاف قرائت، بحث بسیار مهمی است در قرآن. و بحث مغفولی است در فضای درسی ما. اصلاً قرآن کلاً در حوزه اعتنا بهش نشده دیگر از همه جهات. یکی از مباحث بسیار مهم بحث اختلاف قرائت است. یکی از اساتید ما الان ۹۰، ۹۵ ساله است که در مورد اختلاف قرائت هر روز دارند درس اختلاف قرائت. از کجاست؟ درست است؟ غلط است؟ به تحریف ربط دارد؟ ندارد؟ و ثمراتش چیست؟ فوقالعاده. قرائت صحیح است؟ قرائتهایی که نقل شده، درست است؟ تفسیرش هم درست است؟ حکمش هم درست است؟
حالا بعضی جاها اختلاف فتواست. مثل «حتی یطهرُ» که این طهارت زن، همین که از حیض درآمد، حائضه یا باید غسل کند؟ همین که از حیض درآمد، طاهر است، یا باید غسل کند تا طاهر بشود؟ اختلاف «یطهرنَ» اگر باشد یا نباشد. حالا آن بحث اختلاف قرائتی سر جایش، دیگر حالا روایت چه گفتهاند بحث دیگری است. اختلاف قرائت را اهل بیت تأیید کردهاند.
یک عدهای میگویند آقا تحریف قرآن، بهخاطر اینکه اهل بیت آنجور قرائت کردهاند، قرآن تحریف شده است. «صراط علی مستقیم»؟ «صراط علی مستقیم». اهل بیت چه قرائت میکردند؟ «صراط علی مستقیم». قرآن تحریفشده کردهاند «علیه»؟ بحث بسیار روی موضوعات باید کار بکنیم. ماها کار نمیکنیم. در بحث قرآن انداختن من و شما، شبهاتشان را بخوانیم، از دین در میآییم.
با هزار دلیل اثبات کردهاند که قرآن، کی از طرف خدا نیست یا پیغمبر بهش اضافه کرده یا یک چیز دیگر بوده، کم کردهاند. این قرآنی که دست من و تو است، قرآن نیست. این جلد دوش است، این قرآن عثمان، قرآن علی نیست. قصاص در قرآن علی نبوده. آدم مرتد است. این حرف وقتی زده میشود، ارتداد است. حوزه فشل، حوزه فشل. یک طرح علمی باید (دعوت به مناظره میکنی، نمیآید.)
«الا اختلاف القرائتین ارجلکم ارجلکم تقدیرین.» بنابر هر دو تقدیر، بنابر هر دو قرائت، «یسبو وجوب المسح»، هر دو تا وجود مسح ثابت میشود.
«و دعوی أن العطف علی وجوهکم فیجب الغسل غایته علی قراءة الجر یکون ذلک من باب المجاوره که قبولهم جهر و بن خر بن مدفوعتاً او بابعاد ذوق سلیم لها بعد طول الفصل بین المعطوف و المعطوف علیه بکلام اجنبی.»
توضیح بفرمایید: کارت به کارت. این ادعا مدفوع جهانگیری! دیروز آنجا نشسته بوده احتمالاً. مجاورت، این ادعا میگویند باطل است. ادعایی که همین اهل سنت دارند که آمدهاند علی «وجوهکم» باشد بگیریم آن مجاورت، ولی بهخاطر مجاورت، برادر رضی هستم از خوبایت. توضیح کلام آقای فکور، آقای عصمتالله حسن. کلاس بفرمایید. (چیز باشد.) مجرور هم باشد بهخاطر مجاورت با «رؤوس» مجرور. مثل همین. پس حالا گوش. بحث سر این است: «ارجلکم» یا «ارجلکم»؟ چه شکلی بر مبنای عامه میخواهد دلالت بکند بر شستن پا؟ روی مبنای نصبش که معلوم است، «ارجلکم» عطف «فاغسلوا وجوهکم». بر مبنای مجرور بگیریم. خب این «ارجلکم» چه جور عطف؟ «ارجلکم» با «فاغسلوا» جور درنمیآید. شما اگر این را «ارجلکم» بگیرید، چه شکلی غسلش را واجب میدانید؟ میگوید: نه، این هم به همان «فاغسلوا» برمیگردد از باب اینکه بغل دستیش (این را هم) مجرور گرفتیم با مجاورت. چون بغل دستیش چی است؟ «برؤوسکم» است. «برؤوسکم و ارجلکَ». نظر عامه. حالا مجاورت مثال داریم: «خر بن لانه سوسمار ویران است». «جهر لانه وب سوسمار خرب ویران». خیابان درست است. حالا «خربان» باید میشد، شده «خربن». «خربن» جان طلایی، خراب، «خره». «خِبره». «جهر و بن خربان»، ولی گفته «خره». چرا؟ «خبری» که باید مرفوع میآمد، مجرور آمد از باب مجاورت. چون «خِبره» مجرور شده، «خَبرَ» را از مجاورت مجرور گرفتیم. بله. اینجا هم «ارجلکم» متعلقش را «فاغسلوا» بدانیم، ولی از باب مجاورت با «برؤوسکم» این را ... این ادعا حل است، حل است، منحل است. حل بفرمایید.
معلوم است. «علی قراءة الجرّ یکون ذلک من باب المجاوره». تمام. پاسخش: این ادعای شما با ذوق سلیم جور درنمیآید. چرا؟ بین معطوف و معطوفعلیه، البته این چهار پنج تا، شاید بیشتر جواب دارد. مفصل در بحثهای فقهی، بحثهای استنباطی، بحثهای ادبی، تفاسیر، جاهای مختلف، فراوان پاسخها مطرح است. اینها این نیست فقط. نیست. ادعای دیگری هم دارند، شواهد دیگری هم دارد. میگوییم که آقا علیه چسبیده باشند، من که یک اجنبی آن وسط بیاید، قرینه داشته باشد. به اقرار به جهل نشود، یک چیز دیگر نرساند. همه پاسخ است. الان معطوف ما چیست؟ «وجوهکم». معطوفعلیه چیست؟ «ارجلکم». بین این دو تا آمده، یک اجنبی فاصله شده است. وقتی حرف شما درست بود، اجنبی نیاید. بفرمایید: «وجوهکم و برؤوسِ» مثلاً و «برؤوسِکم». اگر اینجوری بود، میشد قبول کرد. ولی الان تازه آنجا هم وقتی که (برو) وقتی قبلش شما به همان اولی میزنید اشکال ندارد، به «رؤوسِ» میزنید در حالی که باید به «وجوهِ» میزنید در حالی که «رؤوسِ» فاصله. بحث این است که ذوق سلیم نمیپذیرد این را. ابا دارد از این. فاصله افتاده، بیاید این را با آن عطف بکند. ساده است. بعدش هم آن چیزی که اضافه، فقط اجنبی نیست. مشکل دو تا، معنای کاملاً با هم هست. نصبش که مشخص است، «وجوهکم» نصب مشخص. آن مجرور گرفتنش خیلی اشکال دارد. بنابر قرائت جرش میگیرند. کلام اجنبی. این پاسخ به جفتش است. هم نصبش و هم جوابی که دادهاند. باز با جوابی که دادیم، (من دلم نمیآید بگویم شما بروید کارش را انجام دهید.) آیتالاحکام را هم ببینید، متأخر است، اخیراً نوشت.
«الکعبین بل لزوم ادخالهما فی المسح.» ترجمه نمیخواهد. تا کعبین باشد، نه با کعبین. تا سر برآمدگی نه تا آخر برآمدگی مسح تا کعبین است، بدون لزوم داخل کردن کعبین در مسح. «فهو اما لعل ظاهر الغایه عدم دخوله فی المقیاس.» بهخاطر این است. چرا گفتیم تا کعبین، نه با کعبین؟ دلم. بهخاطر اینکه ظاهر غایت عدم دخول در «الی اللیل». غایت داخل در مقیاس قرآن است. «الی الکعبین» داخل فا. مثلاً «جیم تا شین» غایت داخل در آن نمیباشد.
«الی الکعبین» اصل بر این است که غایت داخل در مهنا نیست. یا این باشد یا بهخاطر ظاهر آیه باشد یا بهخاطر صحیحه زراره و بکر که گذشت. چه فرمودند؟ «مَا بَیْنَ کَعْبَیْکَ إِلَى أَطْرَافِ الْأَصَابِعِ.» حل است آقا. «ما بین»! «ما بین کعبین». وقتی از جایی میگویند که شروع میشود دیگر از آنجا که ما به «ما بین تهران و قم»، خود تهران در برمیگیرد. بین تهران و قم است. بین تهران و قم در تردد است مثلاً. یعنی کل تهران میرود، یک دور کل تهران میزند بعدش میآید میرود کل قم را. غایت مقید چی بود؟ نه، غایت مسح مقیا، کعبین باید در مقیا داخل باشد. مسح تا کعبین. سوم «الی اللیل» غایت چیست؟ مقیاس چیست؟ الان مقیاس لیل غایت چیست؟ سیاه. ادخال آن مقیاس در غایت دیگر. مقیاس داخل، آیه داخل در مقیاس نیست. مه. از لحاظ نحوی که همین است. مقیاس دخول در مقیاسش که باز روشن است.
«إدخال کلّه» را باید یک معنای دیگر بگیریم، محدوده را.
«و اما کفایة المسما» و اما کفایت مسما. «عرضاً فی مسح الرجلین.» اما اینکه مسما کفایت میکند از جهت عرض. خب طولش که معلوم بود، مابین این مقدمه را هر چقدر بکشد و کفایت بکند، بس است. یک انگشت، دو انگشت، سه انگشت. انگشت اینوری، انگشت آنوری. بله. میگوییم اطلاق دارد. (مشکات با انگشت اولین که برای جلوی در ورودی.) اینها بعضیها دو تا شست را گذاشته بودند. کلی مدلهای دیگر که این بغل انگشت. «فهو مقتضا آیت الوضوء بنا علی قراءة الجر.» این مقتضای آیه وضو است بنابر قرائت جر. «لتقدیر الباء». یعنی «ارجلکم» اگر بگیریم و باء مقدّس بگیریم، تبعیضیه میشود. و هر آنچه که "بعض" به حساب بیاید، "بعض رأس" مسح بشود کفایت میکند. حتی بنا (حتی بنا) علی قرائت نصب. «عطفاً علی المحل». بله. بلکه گاهی به همان گفته شده است. یعنی کفایت مسما، همین که مسما در عرض، مسمای مسح به حساب بیاید، کفایت میکند. گفتهاند بنابر نصب هم همین است. چی باشد؟ عطف به محل به «رؤوسکم» باشی. چون آنجا تبعیضی است، این هم تبعیضی مسما حاصل بشود. محلش که تبعیضی نیست که در محا خیلی تأثیر دارد. معطوفعلیه در حکم مشترک است. بله. محل او، محل مفعولیت. این هم محلش میشود مفعولیت. ولی عطف معطوفعلیه هم در حکم واحدم بشود. میشود مفعول به برای فعل. اگر به «رؤوس» عطف بشود، میشود مجرور برای کل جمله. کل بحث لفظیش را دارید. عطف بشود، لفظ است. این چرا مجرور؟ لفظ آن منصوب؟ میگوییم یک عطف محلی شده است ولی در معنا که تفاوتی نیست. معطوف و معطوفعلیه از جهت معنا، هر دو معمول یک عامل به حساب محل منصوب است. تمام شد. این پس تبعیض دارد. در معنایش تبعیض نهفته است. در معنا. این مسح به بعضه. کل کل روی پایت را باید مسح کنی. اقوالی هست که کلش را باید مسح کنیم. گاهی گفته میشود و راحت شدهاند. این باز هم همان بحث درس خارجیه که شما دارید بحث درس خارج میکنید. ما متن کتاب داریم. بحث کتاب.
«و اما مسح الیمنی بالیمنی و الیسری بالیسری.» این است که پای راست با دست راست مسح میشود، پای چپ با دست چپ. «فلصحیحة زراره ... » (که میآید کمی پایین، ۱۵).
«و اما تقدیم مسح الیمنی.» اینی که مسح دست راست یعنی پای راست مقدم بشود به چپ، از کجاست؟ «فلصحیحة محمد بن مسلم عن ابی عبدالله امسح علی قدمین و ابدأ بالشق الایمن.» پاهایت را مسح کن و شروع کن به پای راست. با پای راست آغاز کن. بله.
«و اما جواز النکس فی مسح الرأس و القدم.» اینی که برعکس کشیدن، از پایین به بالا هم جایز است. پا را هم از بالا به پایین میتوانی بکشی، هم پایین به بالا. مسح هم همینطور. مسح سر هم بالا به پایین، پایین. آیه از این ناحیه اطلاق حماد بن عثمان عن ابی عبدالله تأکید میکند همین اطلاق را در مسح قدمین. صحیحه حماد بن عثمان از امام صادق (علیه السلام): «لا بأس بمسح القدمین مقبلاً و مدبراً.» قبالش یا دوبارهاش، فرقی (نمیکند). از هر طرف بکشی، حل است.
«و اما لزوم کون مسح الرأس و القدمین بالماء الوضوء.» اینکه باید با رطوبت وضو باشد. آب از بیرون نمیتوانی بیاوری. این را از کجایتان درآوردید؟ (واسه شما؟) «فالصحیحة زرارة عن ابی جعفر علیه السلام و تمسحون ببلة یمینک ناصیة رأسک و ما بقی من بلة یمینک ظهر قدمک الیمنی و تمسحون ببلة یسراک ظهر قدمک الیسری.» مسح میکنی به رطوبت دست راستت، موی سرت را. ناسیة، موی سر. «تمسحوا و ما بقی من بلة یمینک ظهر قدمک الیمنی.» هر آنچه که از رطوبت دست راستت ماند، ظهر قدمک الیمنی (پشت، یعنی روی پای راستت را).
«و تمسحون ببلة یسراک ظهر قدمک الیسری.» یک روایت فوقالعادهای داریم در مورد سر مسح پا، در کاملالزیارات. علت اینکه چرا خدا حج را واجب کرد، زیارت کربلا را واجب نکرد؟ سوال کرد گفت آقا اگر فضیلت زیارت کربلا به حج اینقدر زیاد است پس چرا آن واجب، این واجب نیست؟ حضرت یک اشاره کردند به این (فردا هرکی آباد، جایزه داره.) و «تمسحون ببلة یسراک ظهر قدمک الیسری.» مسح میکنی به رطوبت دست راستت موی سرت را و آنچه که از رطوبت دست راستت ماند، روی پای راستت را و «تمسحون ببلة یسراک ظهر قدمک الیسری»؛ با رطوبت دست چپت روی پای چپت را. و غیرها. غیر از این صحیحه، چیزهای دیگری داریم که دلالت میکند بر اینکه باید با رطوبت وضو باشد. جانم، جان کاملالزیارات!
«علیه السلام ان یئتی بمعنی قصد الفعل بداعی امتثال امر الله سبحانه و طهارة الماء و اباحته و اطلاقه و ترتیبه و الموالات و المباشره.»
"تو" لازم میآید در وضو چند تا چیز: یک، نیت. ای جانم. هوام که دو نفر است. به معنای قصد فعل به داعی امر خدا. نیت یعنی چی؟ کار را انجام بدهی به نیت اینکه، به قصد اینکه امتثال امر خدا کرده باشی. طهارت آب، آب باید پاک باشد. سه، مباح باشد. چهار، مطلق باشد. مضاف نباشد. پنج، ترتیب باشد. یعنی چی؟ آفرین. یعنی اول صورت، بعد دست راست، دست چپ، فلان. موالات باشد. آها! نه، یکی الان، یکی دو ساعت بعد. و مباشرت باشد. آفرین. معاشرت یعنی چی؟ نایب نگیری. باریکالله. خودت بگیری، خودت بمالی. (و یکی آقای رئیسی به یکی از این مسئولین دفتر که گردنش بسته، بعد گفت فیزیوتراپی حتماً برو، اگر پول نداری هم خودت بمال.)
«مشهور اعتبار و طهارة الأعضاء.» (خاطرات زیر خاکی از رئیسی زیاد است.) مشهور اعتبار و مشهور این است که طهارت اعضا هم شرط است. نباید دستت نجس باشد، صورتت نجس باشد، پایت نجس باشد. بله.
«و عدم الممانعة من إستعمال الماء شرعاً.» عذر شرعی نداشته باشی برای استعمال آب. استعمال آب برایت مجاز باشد. ضرر نداشته باشد. بله، بله. باز هم آن سه صفحه که میخواستیم نشد، ولی باز دو صفحه هم غنیمت. در مباحثات انشاءالله اجداد.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه ششم
دروس تمهیدیه
جلسه هفتم
دروس تمهیدیه
جلسه هشتم
دروس تمهیدیه
جلسه نهم
دروس تمهیدیه
جلسه دهم
دروس تمهیدیه
جلسه دوازدهم
دروس تمهیدیه
جلسه سیزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه چهاردهم
دروس تمهیدیه
جلسه پانزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه شانزدهم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...