متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی!
والمستند فی ذلک، اما لزوم قصد الفعل بداعی امتثال امر الله. اینی که گفتیم نیت لازم در وضو، و نیت را به معنای این گرفتیم که کار را به انگیزه و به داعی امتثال امر خدا انجام بده، این از کجا آمد؟ «فلو کان ذاک لاجل قصد امتثال لازم العبادیه». جایزه هم تو ذهنمون هست که، انشاءالله ثبت نام مجدد بشه، کمک هزینه سفر به کربلا.
چون قصد امتثال لازمه عبادت بودن است. اگر چیزی بخواهد عبادت باشد و قصد انسان نداشته باشد که، دیگر قصد فصل مقوم عبادت، قصد "قُربتِ عبادی بودن" چیزی. «و منه تتضح مبطل الریا للوضو و لکلّ عمل» و از اینجا منهو از آن قصد امتثال امر خدا لازم بودن، با از آن لزوم قصد فعل، واضح میشود. "مبطل ریا" لازم میشود، واضح میشود. مبطلت ریا برای وضو، با اینکه ما فکر میکنیم باز متفاوت روایت، مباحث وظیفه و نتیجه ریا، همه معنای دیگری. «مبطلت الریا کل عمل عبادی». واضح میشود مبطل بودن ریا برای وضو و هر عمل... هر عمل عبادی که "ریا"یی باشد باطل؛ چرا؟ چون قصد فعل شرط لازم فعل، به داعی امتثال – یعنی قصد قربت – یعنی نیت توی کلام. نقطه مجهول «ن محرم ومن الکبائر»، بلکه ریا حرام است و از کبائر است. (بخش ریا ۴۰ حدیث رو بخونید، خیلی قشنگ.) «لِکَوْنِهِ شرکا بالله سبحانه»؛ چون که شرک به خدای سبحان است.
«فی الحدیث: لو أن عبدا عملا عملا یطلب به وجهَ الله ودارَ الآخرةِ وأدخل فی رضا احد من الناس کان مشرکا». یه بحثیه، یه کلمه نامفهوم من خیلی سال پیش به نظرم میرسید که ما یه کتابی رو در فقه جا گذاشتیم، اونم کتاب نیت. از کتاب طهارت شروع میکنیم. در حالی که کتاب نیت یه کتابه. اصلاً بحث نیت چقدر اقوال و اختلافات هست! سر همین که تو نیت امتثال چی باید قصد بشه؟ فقط خدا؟ یه عده گفتن رضایت خدا، یه عده گفتن آخرت، یه عده گفتن امتثال، یه عده گفتن مطلوبیت عمل و حتی برخی فتوا دادن شما به قصد آخرت هم اگر نماز رو بخونی باطله. بوشَک. یه بحث مفصلی، جمع «بوجه وجه الله و دارُ الآخرة» با انگیزهای که طلب کنه وجه الله رو و دار آخرت. این دو تا درست. رضایت احدی رو داخل کند، بله، چی میشه؟ مشرک میشه. تحقیق دیروز انجام دادید برای رضایت طرف نیست. اشکال مادرِ مادرشوهرم. بله، «اذالم تصنع لذالک»، فکر کنم اینه تعبیر روایت. «ظُلم تفعل لذا لم تسمن». روایت گفته گاهی دیگران را هم لحاظ میکنیم ولی برای او انجام نقطه آدمِ خرابیه. اگه هدفی باشه از عبادت، قصد قربت داره، میخواد در کنارش اینم حاصل بشه. غسل جمعه در کنارش میخوای تمیز هم خُنگ هم بشی. اشکال داره؟ بحث کردیم که امام حسین با اینکه واقعاً فقط به نیت خدا آمدن ولی هزار انگیزه و غرض دیگه داشتن از شهادت و همه رو هم میدونستن، در همون طولشه؛ یعنی اون بحث اینه که در طولش این باشه. چی؟ در طولشم بیاد باز اون اخلاص کامله نیست. همه رو با هم لحاظ میخواد هم شفاعت کنه، هم اصلاح امت کنه، هم "قتیل فی سبیل الله" بشه، هم ملاقات خدا کنه. هزار تا انگیزه داره. این مشرکه اگه رضای احدی رو در عبادت داخل کنه، احدی از مردم رو کلمه نامفهوم و شرک و حرام. این شرک حرام است. این همون ذهنیت فقیه است. دیگه روایت در مقام شرک فقهی و حرمت و اون نظام پنج ارزشی نیست. اون نظام دو شرک باطل که خیلی وقتام حرام نیست. هر شرکی مگر حرامه؟ «ما یؤمن اکثرهم بالله الا وهم مشرکون». اکثر مؤمنین مشرکند. جهنم. پس شرک حرامه. آیه نامفهوم بحث غوغایی کرده، عالیه، مفصل در مورد آن بحث کرده. «والشرک و حرام و لازم الحرمة البطلان» شرک حرام و لازمه حرمت بطلان.
«و فی الحدیث عن النبی صلی الله علیه و سلم فی من نجاته؟ قدم از پیغمبر پرسیدن که آقا فردا نجات در چیست؟ قال: فقال، انما النجات فی ان لَا تُخادع الله.» نجات فقط در اینه که با خدا خدعه نکنی، که خدا با تو خدعه منه. «فمن یخادع الله یخدع» هر کی با خدا خدعه کنه، ایمان، ایمان را از او خلع میکنه. میتونه داشته باشه من النور الی الظلمات. یعنی در نور بوده، در ظلمت بودن. هر نوری مرتبه پایینترش ظلمت محسوب میشه. هر کفری از مرحله پایینترش ایمان محسوب میشود. خلع سلاح. بحث متواطی مشکک. در متواطی. بله. کلمه نامفهوم بوده یا نبود. صفر ایمان صفر و صد، صفر و یک نیست. کلمه نامفهوم بوده یا نبود. هر پلهای خرگوشه. میاد پایین. «و نفسه یخدع لو یشعر». اگه حالیش باشه، فقط خودشو داره. با خدا که نمیشه. تو متنش آدم بره، همین روایتهای ساده فقه، غوغایی از معارف به شرط اینکه آدم اون پشتوانه معارفیشو داشته باشه. یک کلام قوی، یک فلسفه قوی، یک عرفان قوی. نه فلسفه ارسطویی و مشایی و اشراقی و نه عرفان محیالدین، لزوماً منظومه معارفی اهل بیت. اگه کسی تو دستش باشه، تجلی جاده چرا اصلاً آدم نمیتونه با خدا خدعه کنه؟ اصلاً خدعه با خدا معنا نداره. تا کسی تجرد نفس و نفهم نقطه مجهول پرسید: «که آقا چه شکلی با خدا خدعه میکنه؟» «قال یعمل بما امره الله». نماز جماعت برم بهخاطر پول. منبر برم به خاطر پاکتش. اگه بهخاطر پولشم باشه، یه وقت هست لحاظ دارد پولش را. غسل داره میکنه میخواد خنک هم بشه، میخواد تمیز. یه وقت میره کار خدا را انجام میده به خاطر این انگیزه و این نیت، این غرض. به اسم غسل جمعه میره راه شناخت. یه وقت است ملحقات عمل را لحاظ میکنه که این در کنارش. نماز نماز اینم داره. اون اینو نماز من دا مدار اون پول است. جایی که پول بدن نماز میخونه، جایی که پول بدن اَرجحه. اصل عمل در مدار اون پوله. یعنی اصلاً منبر طریق، نه موضوعی میگفتیم طریق چیه و چی موضوع چیه این ورزش کش. «یعمل بما امره الله» عمل میکنه آنچه را خدا امر کرده. «ثم یرید به غیر». غیر خدا اراده. «اتق الله فی الریا» بترسید از خدا در ریا. «فانه الشرک بالله»، شرک. «ان المرائی یدعا یوم القیامه به اربعه اسماء». روز قیامت ریاکار رو با چهار اسم میخوانند: «یا کافر، یا فاجر، یا غادر، یا خاسر». (دعای جوشن کبیر، جوشن صغیر.) از بالا به پایین. از بالا به پایین. «حُبِس عملک و بَطَل اجرک». عملت حبس شد و اجرت باطل شد. «فلا خلاص لک الی»، امروز خلاصی تنها جایی که میشه به روایت جهنم خندید، اینجاست. «اُطلب اجرک من من کنت تعمل له». اجرت را از کسی بخواه که کلمه نامفهوم اجرت را از کسی بخواه که کار را برایش انجام دادهای. برای کسی کار انجام میدیم که احساس میکنیم اجر دست اوست. کلمه نامفهوم وحشت.
پرسیدن که آقا ریا در نماز گریه کنیم از سر ریا چه حکمی داره؟ آره ریا برای اونی که میگه بگیر، نه اونی که میگه بده. کلمه نامفهوم بابی داریم دیگه، باب "تخشع" در عبادت. ادای خشوع دربیاد. خشوع نداری ادای خشوع دربیار تو نماز. ادای خشوع قشنگم داره. کسی تخشع بکنه، بعد دیگه خودش آثارش میاد. اداشو اول درمیاره. «لم تکن حلیماً فتحلّم». رفتار حلیمانه از خودت نشون بده تا کمکم ملکه بشه. حلم ملکه شخص خاصی نداره مثل ربا.
رضایت. «سؤال عن الوجه فی عبادیه الوضو». بعد از این سؤال این باقی میمونه که چرا وضو را عبادی میگیرید؟ وجه عبادی بودن وضو چیه که حالا بخواد قصد قربت داشته باشه؟ بله، شما گفتی آقا در عبادت شرطه، خیلی خب عبادته. اینو از کجا درآوردی؟ «بل جواب ذالک به اعتبار ان المرتکز فی ذهن جمیع المتشرعه الکبیر منهم و الصغیر، الرجل والمرئه، ان الوضوء عبادة». ذالک عبادی بودن وضو به اعتبار این است که آنچه در ذهن همه متشرعه ارتکاز دارد، بزرگ و کوچیکشون، مرد و زن شون، اینه که وضو عبادت است. ارتکاز از ماده "ر ک ز". کلمه نامفهوم مرکزیت، ریشه دوانده در فکر، ریشهدار. سیر عملشونه. ارتقاء ذهنیه. آنچه که در ذهن همه متشرعه ریشه دوانده، کسی تو این شهر شریعت وارد شده باشد، بعضی چیزا رو از خود شریعت گرفته، تلقی کرده. فرهنگ ابتدایی شریعت. اینا میشه ارتکازات. اصلش مال همین فضاست. یعنی اونی که دریافتهای ذهنی ولی او نا مفهوم هست. یعنی اون بدیهیسازیها، یعنی مسائل بدیهی و بیسیکال ذهنی طرف. اصل اینکه تو فضای متشرعه اینو از دین گرفتن، معلول به علت شمع شریعتی آره. تو اصول سیره بود ولی تو بحث حالا بالاترش اربعه. پنج تا، چهار تا نیست. کتاب، سنت، عقل، اجماع، ارتکاز. آیا کلمه نامفهوم قالب به هم، قالب این. یعنی ارتکاز در عرض کتاب و عقل و سنت، در طولش نیست. مثل اجماع. یه وقتی اجماع کاشف از کتاب و سنته، یه وقتی ارتکاز کاشف نقطه مجهول آقا نطفه یه مردی رو فریز بکنن، بعداً به رحم زنی منتقل بکنن چه حکمی داره؟ متشرع این را فرزند نمیداند. آری، ارتکاز متشرعه به اینه که نه روایت داره، نه عائد. به هر آدمی که شریعت را پذیرفته، به همچین کاری انجام بشه پس میزنه. غیر اونم بچه خودش نمیدونه. از کی گرفته؟ تحت تاثیر فرهنگ عمومی بوده. تحت تاثیر آداب و رسوم بوده. نه تحت تاثیر فرهنگ شریعت بوده. شریعت در جان او رسوخ کرده. یه افکاری در او تولید کرده که این بالقوه است. یه جاهایی با یک سؤالاتی بالفعل میشه. درست شد؟ یه غیرت دینی، یه همیت دینی در او ایجاد کرده. یه نسبتی بین محرم و نامحرم در او ایجاد کرده. ریشهش رو در درون او ایجاد کرده. اینجا با این سوال که مواجه میشه، اون ریشه یهو بروز پیدا نقطه مجهول مثال چی؟ مثال چی داغ داغ. متشرع تعریف داره. زمان حال تا زمان مسلک تعهد و مسلک اعتبار. «و هذا الارتکاز دیرمون شد لا یحتمل نشئه اَبَداً». احتمال نمیرود که منشأ این ارتکاز عبث باشه. از سر علافی، الذی تلی. بیکارگی، بیعرضگی، هرزگی اینا باشه؟ متشرع میگه آقا این حکم ننمو داره. بذار بغلش کنم. حاجی از مکه اومده. حاج خانم مثلاً ۵۰ سالشه. همه فک و فامیلها، شوهر خاله و شوهر عمه و فلان، همه میان بغلش میکنن، بوسش میکنن. اشکال نداره. خب این یه وقت منشأ تدینشه. یه وقت تخیلشه، توهمشه. یا فرق میکنه. عبث. این منشاّش عبث نیست. اینی که عبادت رو وضو کلمه نامفهوم اثر هرزگیش نیست. اونجا که اینا حکم ننه براش قائله، اون اثر هرزگیشه. روشنه دیگه؟ «لَا استحالته صدور المعلول بلا عله». چون محاله که معلولی باشه، علت نداشته باشه. بالاخره این کلمه نامفهوم وضو را عبادت میدونه. این علتش چیه؟ یا علتش هرزگی متشرعه است، یا علتش تدین متشرعه است. اینم که تدینشه به خاطر چیه؟ به خاطر اینکه دست به فرهنگی که از معصوم اتخاذ شده. الحمدلله رب العالمین.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی!
والمستند فی ذلک، اما لزوم قصد الفعل بداعی امتثال امر الله. اینی که گفتیم نیت لازم در وضو، و نیت را به معنای این گرفتیم که کار را به انگیزه و به داعی امتثال امر خدا انجام بده، این از کجا آمد؟ «فلو کان ذاک لاجل قصد امتثال لازم العبادیه». جایزه هم تو ذهنمون هست که، انشاءالله ثبت نام مجدد بشه، کمک هزینه سفر به کربلا.
چون قصد امتثال لازمه عبادت بودن است. اگر چیزی بخواهد عبادت باشد و قصد انسان نداشته باشد که، دیگر قصد فصل مقوم عبادت، قصد "قُربتِ عبادی بودن" چیزی. «و منه تتضح مبطل الریا للوضو و لکلّ عمل» و از اینجا منهو از آن قصد امتثال امر خدا لازم بودن، با از آن لزوم قصد فعل، واضح میشود. "مبطل ریا" لازم میشود، واضح میشود. مبطلت ریا برای وضو، با اینکه ما فکر میکنیم باز متفاوت روایت، مباحث وظیفه و نتیجه ریا، همه معنای دیگری. «مبطلت الریا کل عمل عبادی». واضح میشود مبطل بودن ریا برای وضو و هر عمل... هر عمل عبادی که "ریا"یی باشد باطل؛ چرا؟ چون قصد فعل شرط لازم فعل، به داعی امتثال – یعنی قصد قربت – یعنی نیت توی کلام. نقطه مجهول «ن محرم ومن الکبائر»، بلکه ریا حرام است و از کبائر است. (بخش ریا ۴۰ حدیث رو بخونید، خیلی قشنگ.) «لِکَوْنِهِ شرکا بالله سبحانه»؛ چون که شرک به خدای سبحان است.
«فی الحدیث: لو أن عبدا عملا عملا یطلب به وجهَ الله ودارَ الآخرةِ وأدخل فی رضا احد من الناس کان مشرکا». یه بحثیه، یه کلمه نامفهوم من خیلی سال پیش به نظرم میرسید که ما یه کتابی رو در فقه جا گذاشتیم، اونم کتاب نیت. از کتاب طهارت شروع میکنیم. در حالی که کتاب نیت یه کتابه. اصلاً بحث نیت چقدر اقوال و اختلافات هست! سر همین که تو نیت امتثال چی باید قصد بشه؟ فقط خدا؟ یه عده گفتن رضایت خدا، یه عده گفتن آخرت، یه عده گفتن امتثال، یه عده گفتن مطلوبیت عمل و حتی برخی فتوا دادن شما به قصد آخرت هم اگر نماز رو بخونی باطله. بوشَک. یه بحث مفصلی، جمع «بوجه وجه الله و دارُ الآخرة» با انگیزهای که طلب کنه وجه الله رو و دار آخرت. این دو تا درست. رضایت احدی رو داخل کند، بله، چی میشه؟ مشرک میشه. تحقیق دیروز انجام دادید برای رضایت طرف نیست. اشکال مادرِ مادرشوهرم. بله، «اذالم تصنع لذالک»، فکر کنم اینه تعبیر روایت. «ظُلم تفعل لذا لم تسمن». روایت گفته گاهی دیگران را هم لحاظ میکنیم ولی برای او انجام نقطه آدمِ خرابیه. اگه هدفی باشه از عبادت، قصد قربت داره، میخواد در کنارش اینم حاصل بشه. غسل جمعه در کنارش میخوای تمیز هم خُنگ هم بشی. اشکال داره؟ بحث کردیم که امام حسین با اینکه واقعاً فقط به نیت خدا آمدن ولی هزار انگیزه و غرض دیگه داشتن از شهادت و همه رو هم میدونستن، در همون طولشه؛ یعنی اون بحث اینه که در طولش این باشه. چی؟ در طولشم بیاد باز اون اخلاص کامله نیست. همه رو با هم لحاظ میخواد هم شفاعت کنه، هم اصلاح امت کنه، هم "قتیل فی سبیل الله" بشه، هم ملاقات خدا کنه. هزار تا انگیزه داره. این مشرکه اگه رضای احدی رو در عبادت داخل کنه، احدی از مردم رو کلمه نامفهوم و شرک و حرام. این شرک حرام است. این همون ذهنیت فقیه است. دیگه روایت در مقام شرک فقهی و حرمت و اون نظام پنج ارزشی نیست. اون نظام دو شرک باطل که خیلی وقتام حرام نیست. هر شرکی مگر حرامه؟ «ما یؤمن اکثرهم بالله الا وهم مشرکون». اکثر مؤمنین مشرکند. جهنم. پس شرک حرامه. آیه نامفهوم بحث غوغایی کرده، عالیه، مفصل در مورد آن بحث کرده. «والشرک و حرام و لازم الحرمة البطلان» شرک حرام و لازمه حرمت بطلان.
«و فی الحدیث عن النبی صلی الله علیه و سلم فی من نجاته؟ قدم از پیغمبر پرسیدن که آقا فردا نجات در چیست؟ قال: فقال، انما النجات فی ان لَا تُخادع الله.» نجات فقط در اینه که با خدا خدعه نکنی، که خدا با تو خدعه منه. «فمن یخادع الله یخدع» هر کی با خدا خدعه کنه، ایمان، ایمان را از او خلع میکنه. میتونه داشته باشه من النور الی الظلمات. یعنی در نور بوده، در ظلمت بودن. هر نوری مرتبه پایینترش ظلمت محسوب میشه. هر کفری از مرحله پایینترش ایمان محسوب میشود. خلع سلاح. بحث متواطی مشکک. در متواطی. بله. کلمه نامفهوم بوده یا نبود. صفر ایمان صفر و صد، صفر و یک نیست. کلمه نامفهوم بوده یا نبود. هر پلهای خرگوشه. میاد پایین. «و نفسه یخدع لو یشعر». اگه حالیش باشه، فقط خودشو داره. با خدا که نمیشه. تو متنش آدم بره، همین روایتهای ساده فقه، غوغایی از معارف به شرط اینکه آدم اون پشتوانه معارفیشو داشته باشه. یک کلام قوی، یک فلسفه قوی، یک عرفان قوی. نه فلسفه ارسطویی و مشایی و اشراقی و نه عرفان محیالدین، لزوماً منظومه معارفی اهل بیت. اگه کسی تو دستش باشه، تجلی جاده چرا اصلاً آدم نمیتونه با خدا خدعه کنه؟ اصلاً خدعه با خدا معنا نداره. تا کسی تجرد نفس و نفهم نقطه مجهول پرسید: «که آقا چه شکلی با خدا خدعه میکنه؟» «قال یعمل بما امره الله». نماز جماعت برم بهخاطر پول. منبر برم به خاطر پاکتش. اگه بهخاطر پولشم باشه، یه وقت هست لحاظ دارد پولش را. غسل داره میکنه میخواد خنک هم بشه، میخواد تمیز. یه وقت میره کار خدا را انجام میده به خاطر این انگیزه و این نیت، این غرض. به اسم غسل جمعه میره راه شناخت. یه وقت است ملحقات عمل را لحاظ میکنه که این در کنارش. نماز نماز اینم داره. اون اینو نماز من دا مدار اون پول است. جایی که پول بدن نماز میخونه، جایی که پول بدن اَرجحه. اصل عمل در مدار اون پوله. یعنی اصلاً منبر طریق، نه موضوعی میگفتیم طریق چیه و چی موضوع چیه این ورزش کش. «یعمل بما امره الله» عمل میکنه آنچه را خدا امر کرده. «ثم یرید به غیر». غیر خدا اراده. «اتق الله فی الریا» بترسید از خدا در ریا. «فانه الشرک بالله»، شرک. «ان المرائی یدعا یوم القیامه به اربعه اسماء». روز قیامت ریاکار رو با چهار اسم میخوانند: «یا کافر، یا فاجر، یا غادر، یا خاسر». (دعای جوشن کبیر، جوشن صغیر.) از بالا به پایین. از بالا به پایین. «حُبِس عملک و بَطَل اجرک». عملت حبس شد و اجرت باطل شد. «فلا خلاص لک الی»، امروز خلاصی تنها جایی که میشه به روایت جهنم خندید، اینجاست. «اُطلب اجرک من من کنت تعمل له». اجرت را از کسی بخواه که کلمه نامفهوم اجرت را از کسی بخواه که کار را برایش انجام دادهای. برای کسی کار انجام میدیم که احساس میکنیم اجر دست اوست. کلمه نامفهوم وحشت.
پرسیدن که آقا ریا در نماز گریه کنیم از سر ریا چه حکمی داره؟ آره ریا برای اونی که میگه بگیر، نه اونی که میگه بده. کلمه نامفهوم بابی داریم دیگه، باب "تخشع" در عبادت. ادای خشوع دربیاد. خشوع نداری ادای خشوع دربیار تو نماز. ادای خشوع قشنگم داره. کسی تخشع بکنه، بعد دیگه خودش آثارش میاد. اداشو اول درمیاره. «لم تکن حلیماً فتحلّم». رفتار حلیمانه از خودت نشون بده تا کمکم ملکه بشه. حلم ملکه شخص خاصی نداره مثل ربا.
رضایت. «سؤال عن الوجه فی عبادیه الوضو». بعد از این سؤال این باقی میمونه که چرا وضو را عبادی میگیرید؟ وجه عبادی بودن وضو چیه که حالا بخواد قصد قربت داشته باشه؟ بله، شما گفتی آقا در عبادت شرطه، خیلی خب عبادته. اینو از کجا درآوردی؟ «بل جواب ذالک به اعتبار ان المرتکز فی ذهن جمیع المتشرعه الکبیر منهم و الصغیر، الرجل والمرئه، ان الوضوء عبادة». ذالک عبادی بودن وضو به اعتبار این است که آنچه در ذهن همه متشرعه ارتکاز دارد، بزرگ و کوچیکشون، مرد و زن شون، اینه که وضو عبادت است. ارتکاز از ماده "ر ک ز". کلمه نامفهوم مرکزیت، ریشه دوانده در فکر، ریشهدار. سیر عملشونه. ارتقاء ذهنیه. آنچه که در ذهن همه متشرعه ریشه دوانده، کسی تو این شهر شریعت وارد شده باشد، بعضی چیزا رو از خود شریعت گرفته، تلقی کرده. فرهنگ ابتدایی شریعت. اینا میشه ارتکازات. اصلش مال همین فضاست. یعنی اونی که دریافتهای ذهنی ولی او نا مفهوم هست. یعنی اون بدیهیسازیها، یعنی مسائل بدیهی و بیسیکال ذهنی طرف. اصل اینکه تو فضای متشرعه اینو از دین گرفتن، معلول به علت شمع شریعتی آره. تو اصول سیره بود ولی تو بحث حالا بالاترش اربعه. پنج تا، چهار تا نیست. کتاب، سنت، عقل، اجماع، ارتکاز. آیا کلمه نامفهوم قالب به هم، قالب این. یعنی ارتکاز در عرض کتاب و عقل و سنت، در طولش نیست. مثل اجماع. یه وقتی اجماع کاشف از کتاب و سنته، یه وقتی ارتکاز کاشف نقطه مجهول آقا نطفه یه مردی رو فریز بکنن، بعداً به رحم زنی منتقل بکنن چه حکمی داره؟ متشرع این را فرزند نمیداند. آری، ارتکاز متشرعه به اینه که نه روایت داره، نه عائد. به هر آدمی که شریعت را پذیرفته، به همچین کاری انجام بشه پس میزنه. غیر اونم بچه خودش نمیدونه. از کی گرفته؟ تحت تاثیر فرهنگ عمومی بوده. تحت تاثیر آداب و رسوم بوده. نه تحت تاثیر فرهنگ شریعت بوده. شریعت در جان او رسوخ کرده. یه افکاری در او تولید کرده که این بالقوه است. یه جاهایی با یک سؤالاتی بالفعل میشه. درست شد؟ یه غیرت دینی، یه همیت دینی در او ایجاد کرده. یه نسبتی بین محرم و نامحرم در او ایجاد کرده. ریشهش رو در درون او ایجاد کرده. اینجا با این سوال که مواجه میشه، اون ریشه یهو بروز پیدا نقطه مجهول مثال چی؟ مثال چی داغ داغ. متشرع تعریف داره. زمان حال تا زمان مسلک تعهد و مسلک اعتبار. «و هذا الارتکاز دیرمون شد لا یحتمل نشئه اَبَداً». احتمال نمیرود که منشأ این ارتکاز عبث باشه. از سر علافی، الذی تلی. بیکارگی، بیعرضگی، هرزگی اینا باشه؟ متشرع میگه آقا این حکم ننمو داره. بذار بغلش کنم. حاجی از مکه اومده. حاج خانم مثلاً ۵۰ سالشه. همه فک و فامیلها، شوهر خاله و شوهر عمه و فلان، همه میان بغلش میکنن، بوسش میکنن. اشکال نداره. خب این یه وقت منشأ تدینشه. یه وقت تخیلشه، توهمشه. یا فرق میکنه. عبث. این منشاّش عبث نیست. اینی که عبادت رو وضو کلمه نامفهوم اثر هرزگیش نیست. اونجا که اینا حکم ننه براش قائله، اون اثر هرزگیشه. روشنه دیگه؟ «لَا استحالته صدور المعلول بلا عله». چون محاله که معلولی باشه، علت نداشته باشه. بالاخره این کلمه نامفهوم وضو را عبادت میدونه. این علتش چیه؟ یا علتش هرزگی متشرعه است، یا علتش تدین متشرعه است. اینم که تدینشه به خاطر چیه؟ به خاطر اینکه دست به فرهنگی که از معصوم اتخاذ شده. الحمدلله رب العالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه هفتم
دروس تمهیدیه
جلسه هشتم
دروس تمهیدیه
جلسه نهم
دروس تمهیدیه
جلسه دهم
دروس تمهیدیه
جلسه یازدهم
دروس تمهیدیه
جلسه سیزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه چهاردهم
دروس تمهیدیه
جلسه پانزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه شانزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه هفدهم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...